تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

نفوذ در سازمان حکومتی پیامبر اسلام(ص)

بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب رسول الله(ص)، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر(ص) قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. این فرمانبری به حدی بود که زهرا(ع) پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از اقدامات یهود برای مقابله با پیامبر(ص)، نفوذ در سیستم حکومتی آن حضرت بود که در این مجال، به بررسی این موضوع می‌پردازیم.

یهود درباره اسلام، اطلاعات جامعی داشت؛ نه تنها درباره نبی اکرم(ص) (1)، بلکه اطلاعات مربوط به جانشینان او را نیز در کتاب‌های خود داشت و اهل بیت(ع) را همانند فرزندان خود می‌شناخت. علائم ظهور منجی آخرالزمان(عج) در کتاب‌های دانیال، اَرمیا، حِزقیل و اَشعیا آمده بود. یهود می‌دانست که بر این اساس، رسالت نبی اکرم(ص) با جانشینان او ادامه می‌یابد.

بنابراین، اگر پرچم لشکر اسلام که در زمان پیامبر اسلام(ص) در مُوته متوقف شده بود، به دست علی(ع)‌ بلند می‌شد و او آن عملیات را ادامه می‌داد و قدس را می‌گرفت، گویی پیامبر(ص) آن را گرفته و فتح کرده بود. پس اگر علی(ع) هم سرزمینی را فتح می‌کرد، دیگر آن سرزمین از دست مسلمین بیرون نمی‌رفت. اگر آنها ‌توانستند نبی اکرم(ص) را در موته متوقف کنند، علی(ع) پس از پیامبر(ص)، به این کار(فتح قدس) مبادرت می‌کرد و به هر حال، یهود شکست می‌خورد. پس می‌بایست برای این شرایط نیز تدبیری می‌چیدند؛ و این گره، جز با نفوذ دادن عواملشان، باز نمی‌شد.

یهود برای نفوذ در حکومت مسلمانان، گروهی را سازماندهی کرد و درون حکومت پیامبر(ص) فرستاد. این گروه که برخی از آنان را با نام منافقان می‌شناسیم، کسانی بودند که در ظاهر، اسلام آورده بودند، ولی دل در گرو آن نداشتند و در صدد یافتن فرصتی مناسب برای ضربه زدن به اسلام بودند. این افراد از طرفی خود را به پیامبر(ص) نزدیک کردند تا در سیستم حکومت پس از آن حضرت جایگاهی داشته باشند و از طرف دیگر سازمانی را تشکیل دادند که با آنها همفکر باشد و پس از پیامبر(ص)، آنها را در رسیدن به قدرت حمایت کند. به این ترتیب، یهود انحرافگری در اسلام را با ایجاد سازمان چندلایه نفاق طرح­ریزی کرد.

خداوند در آیات بسیاری، منافقان مذکور را سرزنش کرده است و صفاتشان را برمی‌شمارد. به گزارش تاریخ، بسیاری از این افراد، پیش از اسلامِ ظاهری خویش، یا در کسوت یهودیان بوده‌اند، یا با یهودیان ارتباط مکرر داشته‌اند. برخی کتاب‌ها به نام این افراد نیز اشاره کرده‌اند(2). هرچند نام برخی دیگر را نمی‌توان در کتاب‌ها یافت، اما از نحوه سلوک آنان و تاریخ‌ زندگی و چگونگی اسلام آوردنشان می‌توان به یهودی بودن یا ارتباطشان با یهود پی برد. بلاذری، از رفت و آمد اهل نفاق به کنیسه یهود خبر داده(3)

در جای دیگری ضمن برشمردن عالمان یهودی پناهنده شده به اسلام،‌ می‌گوید: مالک بن ابی قوقل، عالم یهودی بود که به اسلام پناه آورده بود؛ ولی اخبار رسول خدا(ص) را به یهودیان می‌داد(4). به دلیل یهودی بودن شماری از منافقان، رابطه خوبی میان این دو گروه در صدر اسلام وجود داشت. تلاش عبدالله بن اُبَی، یکی از منافقان رسوا شده، در دو حادثه بنی­قَینُقاع و بنی­نَضیر، برای نجات دوستان یهودی‌اش، دلیل دیگری بر این مطلب است.

یهود با نفوذ پیروزمند خویش در دین مسیح، مسیحیت یهودستیز و اصلاح‌گر را به دینی بی­محتوا و بی‌پایه تبدیل کرد. تلاش‌های پولَس، نفوذی یهود در مسحیت، به اندازه‌ای به بار نشست که پس از یک قرن، اثری از مسیحیت راستین بر زمین نماند. این تجربه موفق یهود، در جلوگیری از گسترش اسلام به کار یهود آمد؛ اما آنان این بار، نه پس از رسول الله(ص)، بلکه همزمان با آغاز رسالت او، تلاش خویش را برای نفوذ در دین اسلام آغاز کردند. از این روی، میان پیامبر اسلام(ص) و همه پیامبران پیشین تفاوت اساسی وجود دارد.

در واقع، پیامبران دیگر با دشمن صریح و آشکار مواجه بودند؛ ولی پیامبر اسلام(ص) با دشمنان منافقی روبه­رو بود که ایمان ظاهری داشتند و سایر مسلمانان را به سوی خود جلب می­کردند. قطعا پیامبر(ص) در شناخت و مبارزه با این افراد مشکلی نداشت؛ ولی جامعه، فاقد بصیرت و ظرفیتِ این مواجهه بود. همین نفوذ دشمن و جلب قلوب عوام الناس بود که پیامبر(ص) را می‌آزرد؛ به اندازه‌ای که زبان به شِکوه گشود و فرمود «مَا أُوذِیَ‏ أحدٌ مَا أُوذِیت(5)؛هیچ کسی همانند من آزار ندید».

عناصر نفوذی یهود در دو چهره ظاهر شدند؛ برخی همانند عبدالله بن اُبَی، رِفاعة بن زید، مالک بن ابی قوقل و ... با تلاش‌های یهودپسندانه و دفاع از یهودیان، خواسته یا ناخواسته، ماهیت خویش را به دیگر مسلمانان نمایانده بودند؛ اما برخی، وظیفه‌ای دیگر برعهده داشتند و مأمور بودند که هرگز ماهیت خویش را ابراز نسازند و حتی با ظاهرسازی‌های دروغین، تا رأس هرم قدرت نیز پیش روند. البته چنین نیست که این افراد، هیچ ردپایی از خویش به جای نگذاشته باشند؛ می‌توان نفوذ آنان را اثبات کرد، اما آنان توانستند کار خویش را به درستی پیش برده، همچنان قلوب عوام الناس را همراه خود سازند و حمایت آنان را پس از رسول الله(ص) به دست آورند.

از آنجا که بسیاری از یاران پیامبر(ص) تحمل پذیرش حقیقت را نداشتند، رسوا ساختن آن نفوذی‌ها نیز کاری از پیش نمی‌برد؛ چنان که پیامبر(ص) بارها این کار را کرد، اما تأثیر چندانی در روند تاریخ و نفوذ یهود نداشت. پس از پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) نیز برای رسوایی خط نفاق بسیار تلاش کرد. خطبه شِقشِقیه آن حضرت(6) در کوفه که شهر ارادتمندان آن حضرت بود، ایراد شده است، اما او پس از بیان مقدماتی، از سخن بازماند؛ چراکه مخاطبان ظرفیت پذیرش نداشتند. در واقع، سازمان نفاق، متشکل از عده‌ای یهودی، عده‌ای قدرت­طلب و عده‌ای بود که تنها با پیامبر(ص) دشمن بودند؛ مشرکان، قدرت‌طلبان و یهودیان.

بسیاری از مشرکان، همانند ابوسفیان که دشمن پیامبر(ص) بود، به دروغ مسلمان شدند؛ آنها هنگامی اسلام را پذیرفتند که اسلام رشد و گسترش یافته بود و بنابراین توان مقابله با آن را نداشتند. در واقع با این کار، ابتدا جان خویش را حفظ کردند و سپس زمینه دست یافتن به قدرت را در زمان‌های بعد فراهم آوردند. گروهی نیز مسلمانانی بودند که در پی قدرت بودند. بنابراین از این عده نیز استفاده می‌شد. دسته سوم نیزاصالتاً یهودی بودند و هرگز ایمان نیاوردند، اما به ظاهر اسلام را پذیرفتند.

افراد این سازمان باید به اندازه‌ای قدرت و پایگاه می‌یافت که بتواند پس از رسول خدا(ص) قدرت را به دست گیرد؛ به اندازه‌ای که جانشین رسول خدا(ص) را کنار زند و در رأس هرم قدرت جایگزین شود. اما چرا پس از حضرت رسول(ص) مردم به دنبال علی بن ابی­طالب(ع) نرفتند؟ چند گونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد:

پیامبر اکرم(ص) هرگز حضرت علی(ع) را معرفی نکرده بود.

این پاسخ غلط است؛ چرا که به دلایل پرشمار و متواتر، پیامبر(ص) در غدیر خم، علی(ع) را به ولایت و وصایت منصوب کرد و فرمود «من کنت مولاه فعلی مولاه»(7).

مردم علی (ع) را نمی‌شناختند.

این نیز غلط است؛ چرا که رسول الله(ص) در حوادث مختلف، شأن علی(ع) را به مردم معرفی کرده بود. افزون بر آن، علی(ع) دارای چنان مناقبی بود که مردم نمی‌توانستند او را نشناسند.

مردم پیامبر(ص) را قبول نداشتند.

این نیز غلط است؛ چرا که توده‌های مردم مدینه، پیامبر(ص) را به گونه‌ای دوست داشتند که نمی‌گذاشتند آب وضوی او بر زمین بریزد،‌ بلکه برای تبرک بر می‌داشتند(8).

بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب رسول الله(ص)، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر(ص) قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. این فرمانبری به حدی بود که زهرا(ع) پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید؛ اما مردم زبان به اعتراض نگشودند و عاملان شهادت او، بر اریکه قدرت باقی ماندند. این در حالی است که مردم دیده بودند رسول الله(ص) بارها دهان فاطمه(ع) را می‌بوسید(9) و می‌گفت: «فاطمه(ع) پاره تن من است. هر کس او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است»(10)؛ و یا می‌فرمود: «او سرور زنان جهانیان است.»(11)

منبع: دشمن شدید(حجت‌الاسلام والمسلمین طائب) دفتر اول، چاپ دوم، زمستان 95، ص315 تا 319(با اندکی تصرف)

پی نوشت؛

(1). قرآن در دو آیه به این نکته اشاره دارد: بقره، آیه146؛ انعام، آیه20.

(2). أنساب الأشراف، ج1، ص277.

(3). همان، ص277.

(4). همان، ص285.

(5). الجامع الصغیر، ج2، ص488.

(6). نهج البلاغه، خطبه 3.

(7). ینابیع المودة، ج1، ص98.

(8). إعلام الوَری، ج1، ص221.

(9). همان، ص296.

(10). السنن الکبری، ج5، ص97.

(11). إعلام الوری، ج1، ص295.

هویت و تاریخ فلسطین

فلسطینی‌ها هم چون یهودیان از نژاد سامی بوده و زبان هر دو نیز شبیه به هم است. زبان اصلی فلسطینی‌ها عربی و یهودیان عبری است، که از زبان انجیل مشتق گردیده‌اند. برخی واژگان مورد استفاده در هر دو این زبان‌ها به یکدیگر شباهت داشته و برای کسانی که به این دو زبان آشنایی ندارند شبیه به هم به نظر می‌رسند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ فلسطین نامی است که رومی‌هالنگر[۱] در قرن دوم پس از میلاد به منطقه‌ای در خاورمیانه امروزی نسبت داده، که در حال حاضر در ساحل شرقی دریای مدیترانه، در غرب اردن واقع است. نام این کشور از واژه ی یونانی پالستینالنگر[۲] یا “سرزمین فیلیسطینی‌هالنگر[۳]  مشتق گردیده است.

فلسطینی‌ها مردمانی دریانورد بودند که در حوالی قرن دوازدهم پیش از میلاد, در یک منطقه ساحلی کوچک در شمال شرقی مصر، در نزدیکی غزه ی فعلی سکونت داشتند. فلسطین، که از آن به سرزمین مقدس نیز یاد می‌شود، کشوری است که از سوی مسیحیان، یهودیان و مسلمانان تقدیس شده و برخی از مهم ترین وقایع دینی مربوط به تمامی ادیان دنیا نیز در آن جا، به ویژه در شهر قدسلنگر[۴] رخ داده است.

موقعیت و جغرافیا: از آن جا که فلسطین بارها از سوی امپراتوری‌های بزرگ که در مدیترانه و خاورمیانه به قدرت رسیده بودند تصرف شده، این منطقه جغرافیایی در طول قرن‌ها دگرگون شده است. فلسطین اشغالی، کرانه باختری، نوار غزه و قسمت‌هایی از مصر، اردن و سوریه جزئی از فلسطین به شمار می‌رفتند.

نوار غزه یک باریکه زمینی کوچک است که هجده مایل طول(بیست و نه کیلومتر) و پنج مایل عرض(هشت کیلومتر) داشته و در مجاورت دریای مدیترانه بین مصر و اسرائیل واقع شده است. زمین این منطقه مسطح و شنی و اندکی از خاک آن نیز حاصل خیز است. کرانه باختری در حدود نود مایل طول(یکصد و چهل و پنج کیلومتر) و سی مایل عرض(چهل و هشت کیلومتر) دارد که اطراف آن به طور کامل، به جز از طرف شرق که در مجاورت ساحل رود اردن و بحرالمیتلنگر[۵] قرار دارد، توسط اسرائیل احاطه شده است. شمال کرانه باختری حاصل خیز بوده، اما بیشتر مناطق جنوبی آن لم‌یزرع است.

جمعیت: جمعیت غزه در سال ۲۰۰۰ نزدیک به ۱,۱۳۲,۰۶۳ نفر برآورد شده که تقریباً ۹۹٫۵ درصد از آن را اعراب فلسطینی تشکیل می‌دهند. آمار نفوس در کرانه باختری ۲,۰۲۰,۲۹۸ نفر تخمین زده شده، که از میان آن ۸۳ درصد اعراب فلسطینی و ۱۷ درصد نیز یهودی هستند. قریب به نیمی از جمعیت این کشور در کرانه باختری زیر ۱۵ سال سن دارند.

وابستگی‌های زبانی: فلسطینی‌ها هم چون یهودیان از نژاد سامی بوده و زبان هر دو نیز شبیه به هم است. زبان اصلی فلسطینی‌ها عربی و یهودیان عبری است، که از زبان انجیل مشتق گردیده‌اند. برخی واژگان مورد استفاده در هر دو این زبان‌ها به یکدیگر شباهت داشته و برای کسانی که به این دو زبان آشنایی ندارند شبیه به هم به نظر می‌رسند.

نمادها: پرچم فلسطین، شامل سه نوار(از بالا به پائین) سیاه، سفید و سبز و یک کادر قرمز رنگ بر روی میله آن, متمایل به مرکز نوار سفید بوده که نماد وحدت اعراب به شمار می‌رود. یکی دیگر از نمادهای معروف فلسطین و دیگر کشورهای جهان عرب را یک عقاب، موسوم به صلاح الدینلنگر[۶] تشکیل می‌دهد. نام این عقاب برگرفته از نام مبارزی است که در قرن دوازدهم می‌زیست و موفق شد تا اعراب را برای دفاع از سرزمین‌های اسلامی، علیه شرکت کنندگان جنگ‌های صلیبی متحد کند. نقش این عقاب هم چنین بر روی نقشه آزادی مصر در سال ۱۹۵۴ نمایان بود که نوعی دیگری از پرچم قیام اعراب در سال ۱۹۱۷ به شمار می‌رود.

منبع: دائره المعارف فرهنگ ملل

پی نوشت؛

لنگر[۱] Romans

لنگر[۲] Palaestina

لنگر[۳] Land of the Philistines

لنگر[۴] Jerusalem

لنگر[۵] Dead Sea

لنگر[۶] Saladin

یهودیان از چه زمانی در مدینه مستقر شده و هدفشان از این حرکت چه بود؟

وقتی یهودیان در مکه موفق به ترور نبی اکرم(ص) نشدند، به مدینه رفتند تا مرکزیتی که قرار بود توسط حضرت رسول شکل بگیرد را نابود کنند و یا اگر هم این مرکز شکل گرفت، آن‌را محدود و کنترل کنند، و در زمینه کنترل کردن این جریان تاحدودی موفق بودند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پرسش: استاد درخصوص تاریخچه و دلایل حضور یهودیان در مدینه توضیحاتی ارائه بفرمایید.

پاسخ: طبق فرموده‌ی قرآن کریم، یهودیان پیامبر را مانند فرزندشان می‌شناختند. لذا یهودیان از پیامبر اکرم اطلاعات کامل داشتند. مسئله دوم این است که قرآن کریم می‌فرماید شدیدترین دشمنی علیه مؤمنین از ناحیه یهود است. قرآن نمی‌فرماید «یهودِ بعد از بعثت»؛ چراکه این آیه اطلاق دارد، در حقیقت وجدان ما بعد از پیامبر است، نه دشمنی: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا.»

دعوای مشرکین با مؤمنین به بعد از پیامبر اختصاص ندارد؛ مطالعه تاریخ نشان می‌دهد بت‌پرست‌ها همیشه با خداپرستان در نبرد بوده‌اند و این نبردها خونین بوده است. پس اگر مقابله‌ی بت‌پرست‌ها با مؤمنین، وجدان ما بعد از رسول‌الله (ص) باشد نه اصل قضیه، پس شدیدترین دشمنی از ناحیه یهود با مؤمنین نیز وجدان ما بعد از پیغمبر اکرم است. اما مؤمنین قبل از پیامبر نیز با این دشمنی درگیر بوده‌اند.

بنابراین جمع بین اطلاعات یهودیان از پیامبر و بین شدت دشمنی یهود با مؤمنین، مسئله‌ای را ایجاد می‌کند و آن هم این است که یهودیان قبل از ظهور پیامبر با مؤمنین شدیدترین دشمنی را داشتند. یهودیان اطلاع داشتند که پیامبر اکرم، پیامبر و رئیس مؤمنین است، پس شدیدترین دشمنی با پیامبری که قرار بوده ظهور کند از قبل وجود داشته است.

باتوجه به اطلاعات کامل یهودیان از پیامبر و شدیدترین دشمنی یهود با حضرت، اقتضای عقلی این مسئله این است که یهودیان از قبل نسبت به تهدید که همان مؤمنین باشد برنامه داشتند. اما چه برنامه‌ای؟ یهودیان اطلاعات کاملی از پدر، پدربزرگ، جد، نقطه میلاد و ظهور حکومتی حضرت را در دست داشتند؛ شخص پیامبر را مانند فرزندانشان می‌شناختند، چراکه مشخصات حضرت را از حضرت موسی (ع) گرفته بودند. یهودیانی که مشخصات حضرت رسول را داشتند و می‌دانستند که ایشان پیامبری است که دنیا را متحول می‌کند، حتماً اطلاعات اِقدامی را هم داشته‌اند.

از آنجا که یهودیان مختصات مربوط به پیامبر و اقدامات ایشان را داشتند، برنامه‌ریزی‌های مربوط به دشمنی‌شان علیه حضرت را بر همین اساس انجام داده بودند. به همین جهت، یهودیان در مکه حضور پیدا کردند تا از میلاد پیامبر اسلام جلوگیری کنند. وقتی در در این مرحله موفق نمی‌شوند، به تحرکات مشرکین مکه برای نابودی حضرت دل می‌بندند.

با فرض اینکه پیامبر از اقدامات یهودیان و مشرکین نجات پیدا کند، مرحله دوم فعالیت یهودیان جلوگیری از حاکمیت و پیشرفت پیامبر اختصاص پیدا می‌کند. وقتی یهودیان اطلاع دارند که پیامبر اسلام در چه نقطه‌ای حکومت تشکیل می‌دهند، طبیعتاً اگر برنامه ترور که طرح‌ریزی کرده بودند ناموفق باشد، در نقطه تشکیل حکومت وارد عمل می‌شوند. به همین دلیل یهودیان در نقطه‌ای که می دانستند که حضرت به آنجا هجرت می‌کنند، رفتند و سه قبیله یهودی را متمرکز کردند. یهودیان به همه مردم می‌گفتند وارد مدینه شدند تا به پیامبر اسلام ایمان بیاورند.

اما چرا چنین حرفی را می‌گفتند؟ برای اینکه آن افرادی که در مسیحیان یا سایر ادیان از ظهور پیامبر آخرالزمان در خوشحالی بودند، یهودیان را با خود همراه ببینند. یهودیان وارد مدینه شدند و طبق آیه قرآن کریم «شدیدترین دشمن نسبت به مؤمنین» هستند؛ پیامبر اکرم هم رئیس مؤمنین است و یهودیان با دشمنی وارد مدینه شدند و به دروغ می‌گفتند که می‌خواهند ایمان بیاورند.

دلیل این مطلب آیه‌ای است که اشاره می‌کند پیش از این در مقابله‌ها می‌گفتند: «یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا»، اما در نهایت کفر ورزیدند و مخالفت کردند. برخی می‌گویند آن‌ها به قدرتشان لطمه می‌خورد و به همین جهت مخالفت کردند، در حالی که این حرف صحیح نیست، اگر یهودیان ایمان می‌آوردند بهترین ابزار برای پیشرفت اسلامِ پیامبر قرار می‌گرفتند، چراکه آن‌ها آگاه و بلد بودند.

اگر فرضاً گروهی سازمان‌یافته و سامان‌یافته به پیامبر می‌گفتند در خدمت ایشان هستند، قطعاً حضرت از این گروه استفاده می‌کرد. اما بالاترین گرفتاری و مشکل پیامبر این بود که یهودیان که بسیار مطلع بودند، با حضرت اعلام جنگ کردند و حضرت مجبور شدند با جماعتی که آگاه و نابلد بودند در برابر جمعیتی سازمان‌یافته و مطلع قرار گیرند.

یهودیان آمده بودند تا پیامبر را متوقف کنند و اقدامات آن‌ها در عمل نیز پیامبر را متوقف می‌کرد. در حقیقت حضرت تا سال پنچم درون مدینه درگیر بودند. تاریخ، تحریک مشرکین علیه پیامبر و مدینه توسط یهود را ثبت کرده است. لذا یهودیان اساساً به مدینه رفتند تا مرکزیتی که قرار بود توسط حضرت رسول شکل بگیرد را نابود کنند و یا اگر هم این مرکز شکل گرفت، آن‌را محدود و کنترل کنند، و در زمینه کنترل کردن این جریان تاحدودی موفق بودند.

آیا «شمر بن ذی‌الجوشن» مسلمان، قاری قرآن و جانباز بوده است؟

این نکته حائز اهمیت است که ما نسبت به «شمر بن ذی‌الجوشن» اشتباه قضاوت داریم؛ شمر قاری قرآن مسلمان نبوده، بلکه یک نفوذی بوده است. اگر در جنگ صفین کنار حضرت علی(ع) قرار گرفت، از جمله کسانی شد که حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پرسش: در یکی از زیارات حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) می‌خوانیم: «وَ اَشْهَدُ اَنَّ الَّذینَ سَفَکُوا دَمَکَ، وَ اسْتَحَلُّوا حُرْمَتَکَ، مَلْعُونُونَ مُعَذَّبُونَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى بْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ»[1]؛ اما پرسش اصلی این است که افرادی که بر لسان داود(ع) و عیسی(ع) مورد لعن قرار گرفتند، چه کسانی هستند؟ همچنین کسانی مانند شمر بن ذی الجوشن که امام(ع) را به شهادت رساندن مسلمان بودند؟

پاسخ استاد: در قرآن کریم کسانی که توسط حضرات داود(ع) و عیسی(ع) لعن شدند، کافران بنی‌اسرائیل هستند که در قرآن به نام یهود شناخته می‌شوند: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ»[2]. در عبارت فوق از زیارت‌نامه، طبق تعلیم اهل بیت(ع) به امام حسین(ع) اشاره شده است؛ یعنی زمانی که حضرات داود(ع) و عیسی(ع) لعنت کردند، در حقیقت این افراد را لعن کردند.

قرآن کریم می‌گوید حضرات، کفار بنی‌اسرائیل که همان یهود هستند را لعنت کردند، این درحالی است که دشمنان امام حسین(ع) در روز عاشورا ادعای اسلام داشتند. این مسئله نشان می‌دهد، افرادی که مقابل حضرت ایستادند، در حقیقت مهره‌های یهود بودند.

البته این نکته هم حائز اهمیت است که ما نسبت به «شمر بن ذی‌الجوشن» اشتباه قضاوت داریم؛ شمر قاری قرآن مسلمان نبوده، بلکه یک نفوذی بوده است. اگر در جنگ صفین کنار حضرت علی(ع) قرار گرفت، از جمله کسانی شد که حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند.

حضرت در مورد «اشعث بن قیس» عبارت «یهودی فرزند یهودی» را به کار برده‌اند؛ نکته مهم این است که شمر جزو دار و درسته‌ی اشعث بود و حکمیت را بر حضرت علی(ع) تحمیل کرد. شمر بعداً هم به جمعیت خوارج ملحق و نهروانی می‌شود. همچنین ما می‌دانیم که اشعث با خوارج همکاری کرد و موجب شهادت حضرت علی(ع) شد. شمر بعد از همه این وقایع نیز به کربلا می‌آید و در شهادت امام حسین(ع) نقش‌آفرینی می‌کند.

«اَشْهَدُ اَنَّ الَّذینَ سَفَکُوا دَمَکَ، وَ اسْتَحَلُّوا حُرْمَتَکَ، مَلْعُونُونَ مُعَذَّبُونَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى بْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ»؛ بنابراین توجه به این نکته ضروری است که بدانیم شمر و کسانی که در خط اول بودند، همگی جزو خوارج بودند. خوارج نیز همان عده‌ای بودند که در صفین حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند و سپس آمدند نهروان را به‌راه انداختند.

اگر این نکته را در کنار آیه «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا»[3] قرار دهیم، می‌توانیم نکات فوق را متوجه شویم و نیز می‌توانیم بگوییم که کسانی در خط اول لشکر یزیدی مقابل امام حسین(ع) ایستادند، یهودی بودند؛ اما تاریخ این نکته را پاک کرده است. در هر صورت این زیارت‌نامه می‌تواند راهنمای بسیار خوبی در اثبات یهودی‌بودن دشمنان درجه اول اباعبدالله(ع) در روز عاشورا باشد.

پی نوشت؛

[1]. کامل الزیارات، باب 79، صفحه 208، حدیث 6: و گواهى می‌دهم که حقّاً آنان که خونت را ریختند و حرمت تو را از بین بردند ملعونند و معذّب هستند بر زبان داوود و عیسى بن مریم و این بخاطر آن گناهى است که کردند و مردمى تجاوزکار بودند.

[2]. سوره مبارکه مائده؛ آیه 78: کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی پسر مریم از آن رو لعنت کرده شدند که نافرمانی (خدا) نموده و (از حکم حق) سرکشی می‌کردند.

[3]. سوره مبارکه مائده؛ آیه 82: یقیناً سرسخت ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت.

یهود؛ شدیدترین دشمن مسلمانان

خداوند متعال در قرآن کریم به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی، آشکارا سرسخت‌ترین و شدیدترین دشمن مسلمانان را یهود و مشرکان معرفی می‌کند. بنابراین یهود و مشرکان و پس از آن‌ها منافقان و دیگر دشمنان باید شناسایی و شناسانده شوند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ گرچه برخی تعریف اصطلاحی تاریخ را علم به حوادث گذشته بشری دانسته‌اند، اما واقعیت این است که این نگاه به تاریخ، نمی‌تواند در حال و آینده جوامع مفید و مؤثر باشد. در حقیقت، تاریخ، علم به وقایع درس‌آموز و عبرت انگیز گذشته و قوانین و سنن الهی حاکم بر آن وقایع است تا از آن وقایع و عوامل، درس و عبرت گرفته شود و وضعیت موجود و آینده در جهت مطلوب تغییر یابد.

به فرموده رهبر معظم انقلاب «امروز ما در دنیای اسلام، مکلفیم که همین هوشیاری، توجه به دشمن شناسی و تکلیف شناسی را به اعلا درجه ممکن، برای امت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارک ببینیم.»(1) این نوع نگاه به تاریخ، بصیرت افزا و راهگشای افراد و جوامع بشر است؛ به طوری که هیچ‌گاه، کهنه نمی‌شود و در گذشته، باقی نمی‌ماند. در این رویکرد، گذشته چراغ راه آینده قرار می‌گیرد.

قرآن کریم نیز در بسیاری از آیات خود به بیان حوادث اقوام گذشته پرداخته است؛ به طوری که می‌توان استفاده از تاریخ را یکی از شیوه‌های مهم قرآن در هدایت دانست. هدف قرآن از ذکر قصه اقوام و پیامبران پیشین، سرگرمی و داستان سرایی صرفاً هنرورزانه نیست؛ بلکه هدف آن، تشویق مسلمانان به راه‌های کمال و ترقی و پرهیز آن‌ها از عواملی است که سبب افول و انحطاط فردی و اجتماعی می‌شود.

البته برای عبرت آموزی و پندگیری از تاریخ، لازم است حوادث تاریخی را به صورت به هم پیوسته و حلقه‌های زنجیر بررسی کرد. بررسی تک بعدی و محدود به زمان خاص، بدون توجه به حوادث قبل و بعد، هر چند درس آموزی‌هایی دارد ولی به صورت مقطعی و حداقلی است.

بررسی علل وقایع تاریخی مهم و درس‌ها و عبرت‌های آن، موجب افزایش بصیرت برای حال و آینده می‌شود. در این راستا باید به تاریخ انبیا به ویژه تاریخ پیامبر خاتم(ص) و اوصیای معصوم ایشان، تبیین نقش یهود در تاریخ انبیا و اسلام و مسأله دشمن شناسی نگاه ویژه‌ای داشت.

روشن است که هر مکتب و گروهی برای پویایی و پایایی خود، افزون بر تأمین عوامل تعالی و پیشرفت، لازم است دشمنان گذشته و آینده خود را به خوبی بشناسد و بشناساند؛ زیرا هر مکتب، دشمنانی دارد که از آن غافل نیستند، هر چند آن مکتب از دشمنانش غافل باشد.(2)

تاریخ نشان می‌دهد هر گروهی که از دشمن خود غافل شده، ضربه سنگینی خورده است؛ هر چند عوامل قدرت بخشی را رعایت کرده باشد. لازمه مقابله با دشمن و دفع خطر او در قدم اول، شناخت دشمن و ویژگی‌ها و توانمندی‌ها و امکانات اوست. این شناخت سبب می‌شود ما متناسب با همان خدعه‌ها، ابزار و امکانات فراهم کنیم.

خداوند متعال در قرآن کریم به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی، آشکارا سرسخت‌ترین و شدیدترین دشمن مسلمانان را یهود و مشرکان معرفی می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا؛ مسلما یهودیان و کسانى را که شرک ورزیده‌اند دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت.»(3)

پس از یهود و مشرکان، منافقان و دیگر دشمنان هستند که باید شناسایی و شناسانده شوند. همچنین با رویکرد تاریخ بصیرت افزا و رصد جریان حق و باطل و دشمن شناسی، ریشه جریانات جاری در سطح بین‌الملل، منطقه و کشور روشن خواهد شد.

منبع: کتاب «دشمن شدید»، دفتر اول، چاپ دوم، زمستان 95، ص14 الی 16

پی نوشت؛

1 بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با علما و روحانیون(7/5/71)

2 امیرمؤمنان(ع) در این باره می‌فرمایند «إنٌ أخا الحرب الارق و من نام لم ینم عنه؛ همانا برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است. هر کس از دشمن آسوده بخوابد، دشمن نسبت به او نخواهد خفت»(نهج البلاغه، نامه 62)

3 مائده، آیه82

نقش یهود در حادثه عاشورا چیست؟

حضرت رسول(ص) برای حفاظت از حسنین(ع) در سنین کودکی علاوه بر حفاظتی که در منزل صورت می‌گرفته، به سلمان دستور داده بودند که مراقب حسنین(ع) و فتنه یهود علیه این دو امام بزرگوار باشد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حدیثی از جناب سلمان نقل شده؛ طبق این روایت پیامبر اکرم(ص) روزی سلمان فارسی را به دنبال امام حسن(ع) و امام حسین(ع) فرستادند و خطاب به سلمان فرمودند «برو حضرات را پیدا کن، من از مکر یهود نسبت به این دو[امام] نگران هستم.» سلمان به مناطق مختلف سر زد و حتی به منزل خواهر حضرات یعنی ام‌کلثوم رفت، اما حسنین(ع) آنجا هم نبودند. بالاخره سلمان حضرات را در یکی از محله‌ها پیدا کرد.

پرسش: آیا جمله‌ی «إِنِّی خَائِفٌ عَلَیْهِمَا مِنْ کَیْدِ الْیَهُود»(1) می‌تواند مرتبط با حادثه عاشورا باشد؟

پاسخ: در رابطه با ارتباط یهود با حادثه عاشورا نیاز چندانی به این حدیث نداریم، چرا که ادله فراوانی وجود دارد. این حدیث به ظاهر قابل قبول نیست، به دلیل این‌که در این نقل تاریخی آمده سلمان برای جست‌و‌جوی حسنین به منزل خواهر ایشان «ام‌کلثوم» رفت، اما حضرات آنجا نبودند؛ این حادثه اگر اتفاق افتاده باشد، به احتمال زیاد زمانی است که امام حسن(ع) هشت سال و امام حسین(ع) هفت سال سن داشتند؛ اگر نام زینب کبری(س) هم ام‌کلثوم باشد، ایشان نیز پنج یا شش سال سن داشتند؛ بنابراین ایشان اصلاً خانه‌ای مجزا نداشتند که سلمان، حسنین را در منزل خواهرشان جست‌و‌جو کرده باشد.

علاوه بر این‌که حضرت زهرا(س) در حفاظت از فرزندانشان بی‌دریغ و بی‌غفلت بودند؛ امکان ندارد سلمان به جست‌و‌جوی حسنین رفته باشد و حضرت زهرا(س) از مکان حضور حضرات اطلاع نداشته باشند؛ بنابراین در ظاهرِ این روایت، تناقضات بسیاری وجود دارد.

البته احتمال دارد که در نقل مطالبی اضافه شده باشد؛ اگرهم چنین ماجرایی رخ داده و به سلمان تأکید حفاظتی شده باشد، به این دلیل بوده که سلمان نسبت به جریان یهود مطلع بود و او میان یهودیان زندگی کرده بود؛ هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به مدینه هجرت کردند، سلمان غلام و برده یک یهودی بود و از این گروه و توطئه‌های آنان اطلاع داشت و لذا در وصف وی گفته شده که او علم اولین را دارد.

احتمالاً حضرت(ص) برای حفاظت از حسنین در همان سنین، علاوه بر حفاظتی که در منزل صورت می‌گرفت، به سلمان نیز دستور داده بودند که او نیز مراقب حسنین و فتنه یهود باشد. اگر چنین برداشتی از حدیث مدنظر باشد، قابل قبول است.

پی‌نوشت؛

1- بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۱۳

نژاد پرستی؛ باور مهم یهود

اعتقاد یهودیان به این‌که قوم برگزیده هستند، مقوله‌ای اساسی در آیین آن‌ها است و در تلمود آمده که اسرائیل به دانه زیتون شباهت دارد، چون زیتون امکان آمیختن به دیگر مواد را ندارد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در آیاتی از قرآن کریم و منابع یهود، به نژاد پرستی و ادعای برتری این قوم اشاره شده است. «قوم برگزیده» عنوانی است که در تورات و تلمود فراوان به چشم می‌خورد. به گونه‌ای که مردم جهان به دو بخش اسرائیلی و غیر اسرائیلی تقسیم شده‌اند. به اعتقاد یهودیان به این‌که قوم برگزیده‌اند، مقوله‌ای اساسی در آیین یهود است و در تلمود آمده است که یسرائیل(1) به دانه زیتون شباهت دارد، چون زیتون امکان آمیختن به دیگر مواد را ندارد.(2)

در سفر تثنیه7/6 آمده است: شما قوم مقدسی هستید که خداوند از میان دیگر ملت‌های روی زمین شما را انتخاب کرده است و این به جهت فزونی شما نیست بلکه تعداد شما کم است ولی این انتخاب به جهت محبت خدا به شما و سوگندی است که برای پدرانتان یاد کرده است. در سفر تثنیه14/2 و لاویان20/24 و 26 نیز شبیه این مطلب آمده است.

در تلمود که کتاب احکام یهودیان به شمار می‌رود، می‌خوانیم: ذات قدوس متبارک به ملت اسرائیل چنین فرمود: من خدای همه عالم هستم لکن نامم را فقط بر شما نهاده‌ام، مرا خدای بت پرستان نمی‌خوانند بلکه به عنوان خدای اسرائیل شناخته شده‌ام.(3) البته موضوع برتری یهود بر دیگر اقوام و برگزیده بودن آن در قرآن هم اشاره شده است(4) اما پیداست که ملاک این برتری، دینداری بوده و این طور نیست که یهود برای همیشه این فضیلت را داشته باشند. البته اگر شرایطی که در کتاب مقدس و قرآن آمده است، رعایت می‌کردند همچنان قوم برگزیده و برتر بودند.(5)

شگفت آن که در تلمود آمده است: اعتبار اسرائیلی بیش از ملائکه است و یهودی جزئی از خداست! آن که یهود را بزند، گویی عزت الهی را زده است. قوم برگزیده تنها یهود است و بقیه مردم حیوانند! غیر یهودی که باشد دشمن است و نباید به او رحم کرد. یهودی حق دارد در اموال دیگران تصرف نماید(6) به همین جهت است که قرآن می‌فرماید «اگر دیناری به آنان بدهی به تو باز نمی‌گردانند. چون معتقدند که در برابر غیر یهودی مسئولیتی ندارند.»(7)

قرآن کریم می‌فرماید «یهود و نصاری می‌گویند ما فرزندان خدا و دوستان اوییم»(8) گرچه در این آیه نصاری هم آمده است، لیکن در آیات دیگر قرآن تنها بر نژاد پرستی یهود تکیه شده است؛ مثلاً در سوره جمعه روی سخن تنها با یهودیان است و در جواب این‌که گفته‌اند «تنها ما دوستان خداییم» می‌فرماید «اگر راست می‌گویید آرزوی مرگ کنید.»(9)

همچنین در آیه 94 سوره بقره خطاب به یهود آمده است «اگر بهشت را مخصوص خود می‌دانید آرزوی مرگ کنید»(10) گویا این مطلب جواب گفته یهودیان است که «آتش جهنم جز چند روز به ما نخواهد رسید»(11) این‌که بنی اسرائیل تنها خود را دوستان خدا و بدون هیچ قید و شرطی مستحق بهشت می‌داند، ناشی از نژاد پرستی آنان است؛ ضمن این‌که رفتار این قوم نشان آن است که برتری طلبی هیچ قومی به اندازه آنان نیست، زیرا یکی از دلایل ایمان نیاوردن به پیامبر خدا را غیر اسرائیلی بودن او به عنوان می‌کردند.(12)

منبع: کتاب پیامبر(ص) و یهود حجاز، نوشته مصطفی صادقی، نوبت چاپ دوم، سال 85، ص37 الی 39

پی نوشت:

1 در متن چنین آمده که ظاهراً همان بنی اسرائیل است.

2 موسوعه الیهود، ج5، ص72

3- گنجینه ای از تلمود، ص79

4 دخان32، بقره47 و122، جاثیه16، اعراف140

5 بقره آیه 40 و 80؛ سفر خروج، 19/3 و سفر ملوک9/6

6 نک به دو کتاب الکنز الموصود فی قواعد التلمود. همچنین الصحیح، ج6، ص24

7 آل عمران، آیه 75

8 مائده، آیه 18؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص563

9 جمعه، آیه 6

10 بقره 94

11 بقره، آیه 80؛ آل عمران، آیه 24

12 المغازی، ج1، ص365

یهودیان؛ شخصیت‌های اصلی علوم غربی

با جنگ‌های صلیبی و فتح قسطنطنیه، دانشمندان و هنرمندان بیزانس با استفاده از آموزه‌های دین گریز و شیطانی و دستاوردهای تمدن اسلامی، به بنای تمدن جدید پرداختند و شخصیت‌های اصلی این مقطع نیز اکثراً یهودی بودند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با جنگ‌های صلیبی و فتح قسطنطنیه، دانشمندان و هنرمندان بیزانس به این کانون اصلی فرار کرده و در آنجا با استفاده از آموزه‌های دین گریز و شیطانی و دستاوردهای تمدن اسلامی، به بنای تمدن جدید پرداختند. این اتفاق نخست در عرصه هنر و سپس در عرصه ادبیات، فلسفه، اخلاق و دانش به ویژه علوم تجربی راهبری شد. محور این تحولات انسان گرایی و فردگرایی در مقابل حاکمیت خداوند و الزامات حاکمیت دینی بود.

قرآن کریم این باور را به یهود نسبت داده؛ وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ ۚ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا ۚ وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ ۚ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ.(1)

یهود گفتند: دست(قدرت) خدا بسته است! به واسطه این گفتار(دروغ) دست آن‌ها بسته شده و به لعن خدا گرفتار گردیدند، بلکه دو دست(قدرت) خدا گشاده است و هر گونه بخواهد(بر خلق) انفاق می‌کند. همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزاید و ما(به کیفر آن) تا قیامت آتش کینه و دشمنی را در میان آن‌ها برافروختیم، هر گاه برای جنگ(با مسلمانان) آتشی برافروختند خدا آن آتش را خاموش ساخت و آن‌ها در روی زمین به فسادکاری می‌کوشند و هرگز خدا مردم ستمکار مفسد را دوست نمی‌دارد.در عرصه علوم نیز، علوم تجربی از ریشه‌ها و مبانی عمیق فلسفی و حکمی خود در تمدن اسلامی جدا شد و تنها استوار بر حس و تجربه به انکار تمامی راه‌های دیگر شناخت پرداخت.

این ویژگی ماده گرایانه که از شیطان و توجه او به ماده خلقتش سرچشمه می‌گیرد نیز در قرآن به یهودیان نسبت داده شده؛ یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ ۚ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَکْبَرَ مِنْ ذَٰلِکَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ۚ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَٰلِکَ ۚ وَآتَیْنَا مُوسَىٰ سُلْطَانًا مُبِینًا.(2)

(ای پیغمبر) اهل کتاب از تو درخواست کنند که از آسمان کتابی(یکجا) برای آنان فرود آوری، همانا از موسی نیز درخواستی بالاتر از این کردند و گفتند: خدا را به چشم ما آشکار بنما، پس به سبب این جهل و سرکشی صاعقه سوزان آن‌ها را درگرفت، و پس از آن همه آیات روشن، باز گوساله‌پرستی اختیار کردند، باز ما از این کار(زشت آنان) درگذشتیم و به موسی حجّتی آشکار بخشیدیم.

یهودیان از موسی خواستند که خدا را با چشم سر به آن‌ها نشان دهد. اینان یا باور نداشتند که ورای حس و تجربه راه‌های دیگری نیز برای شناخت وجود دارد یا برای گمراه نمودن مردم به چنین ترفندی متوسل شده بودند. تاریخ در مراحل بعدی فرض دوم را اثبات نمود. جدا شدن از لایه‌های عمیق خویش و حاکمیت اثبات گرایی از بزرگترین خسارت‌های تمدن غرب بود.

نکته جالب این که در کنار مادی و دنیوی بودن بن مایه هنر، فلسفه و علم دوره رنسانس که ویژگی اصلی فلسفه یهودیت تحریف شده است، شخصیت‌های اصلی این مقطع نیز اکثراً یهودی هستند.

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، نوشته دکتر محمدهادی همایون، چاپ دوم، سال 91، بخش 18(تمدن شیطان)، ص500 و 501

پی نوشت؛

1 مائده، آیه 64

2 نساء، آیه 153

آل یهود، آل مروان، آل ابی‌سفیان و آل زیاد خاندان ملعون هستند

استاد طائب

معامله قرن؛ حربه صهیونیست برای تسلط بر جهان

طرح معامله قرن، پیشنهادی مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در ابتدا در حدود نیمی از کرانه باختری، تمامی نوار غزه و برخی محله‌های قدس از جمله «بیت حنینا»، «شعفاط» و اردوگاه آن، «راس خمیس» و «کفر عقب» مطرح می‌کند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معامله قرن از حربه های صهیونیست برای تسلط بر جهان است؛ معامله قرن(در عربی: صفقة القرن) اصطلاحی سیاسی است که به طرح عادی سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی اطلاق شده و نتیجه آن تثبیت و تضمین حیات رژیم صهیونیستی بدون وجود موانعی از جمله حقوق فلسطینیان خواهد بود.

با انجام این معامله، اعراب آشکارا رژیم صهیونیستی را به رسمیت می‌شناسند و مردم فلسطین نیز نباید به دنبال حق و حقوق خود در سرزمین مادری‌شان باشند. بر اساس این طرح شهر ابودیس نیز به عنوان پایتخت فلسطین در نظر گرفته خواهد شد.

این طرح، پیشنهادی مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در ابتدا در حدود نیمی از کرانه باختری، تمامی نوار غزه و برخی محله‌های قدس از جمله «بیت حنینا»، «شعفاط» و اردوگاه آن، «راس خمیس» و «کفر عقب» مطرح می‌کند و در کنار آن، شهرک قدیمی و محله‌های اطراف آن همچون «سلوان»، «الشیخ جراح» و «جبل الزیتون» را برای اسرائیل باقی می‌گذارد.

اما امام خامنه‌ای به عنوان ولی امر مسلمین جهان در مورد معامله قرن می‌فرمایند: یهودی‌سازی فلسطین خواب آشفته‌ای است که دیده‌اند؛ نه آن اتّفاق می‌افتد نه معامله‌ قرن. در طرح موسوم به معامله قرن، غربی‌ها و رژیم صهیونیستی در کشور فلسطین مرزبندی‌های جغرافیایی برای خود انجام داده و بخش‌هایی را به فلسطینی‌ها که کشور خودشان است داده‌اند و بخش‌هایی را خود اسرائیلی‌ها غارت کرده‌اند.

آنها دقیقا مشخص کرده‌اند کدام مناطق در دست فلسطینی‌ها باشد و کدام مناطق در دست اسرائیل؛ مشخص کرده‌اند که پایتخت فلسطین کجا باشد و پایتخت اسرائیل کجا باشد. اما امام خامنه‌ای همه این مرزبندی‌های جغرافیایی را خلاف واقع دانسته و مرزبندی مشخص خویش در مورد فلسطین را همانطور که بوده و باید باشد به گوش اعضای کنفرانس سازمان همکاری اسلامی و همه صهیونیست‌ها می‌رساند و می‌فرمایند؛

فلسطین یک مجموعه است، یک کشور است، یک تاریخ است. فلسطین، همان‌طور که بارها گفته شده، «از نهر تا بحر» است؛ از نهر اردن تا دریای مدیترانه؛ این فلسطین است و قدس هم بلاشک پایتخت این فلسطین است و هیچ‌گونه خدشه‌ای بر این فکر اساسی و این حقیقت امکان ندارد که وارد بشود.

و این کاری هم که حالا آمریکایی‌ها کردند و می‌کنند که نسبت به قدس این غلط زیادی را این شخص کرده البتّه این کسی که امروز در آمریکا بر سر کار است، این یک‌قدری با صراحت بیشتری کار می‌کند، [ولی] دیگران هم همین روش را ادامه می‌دادند، آنها هم با این تفاوتی نداشتند این چیزی است که بلاشک به جایی نخواهد رسید و قادر نیستند که این کاری را که گفته‌اند، به انجام برسانند.

نویسنده: سعید ابوالقاضی