پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گفت‌وگو| ترور شهید فخری‌زاده و موعد انتقام سخت ایران

انتقام سخت از آمریکا یعنی مقابله با آمریکا به نوعی باشد که توان چنین اقداماتی از آن‌ها گرفته شود. ما هرگز نباید با کندی کندروها دست از اقدامات مناسب برداریم و با تحریک تندروها اصل غافلگیری را از دست بدهیم. اصل غافلگیری منطق کار است.

تحلیل | تأسیس آل مروان توسط آل یهود

پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مروان بن حکم بعد از بازگردانده شدن به مدینه با ظاهرسازی در آنجا به گونه‌ای عمل کرد که در ظاهر از دوستان امام حسن(علیه‌السلام) به شمار می‌رفت و با آن حضرت رفت و آمد هم داشت، در عین حال او همان کسی بود که بعد از شهادت امام مجتبی(علیه‌السلام) در تیرباران کردن جنازه ایشان و ممانعت از دفن جنازه مبارک آن حضرت در مسجد النبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقش مستقیم داشت، اما بعد از این ماجرا با ظرافت و زیرکی خود را به امام حسین(علیه‌السلام) نزدیک کرد و خود را جزو دوستان ایشان هم قلمداد نمود و بالاخره هم وقتی امام حسین(علیه‌السلام) با یزید بیعت نکردند، نزد ایشان رفت و امام را نصیحت کرد که همانطور که با معاویه بیعت نمودند با یزید هم بیعت کنند.

این‌ها همگی بیانگر آن است که ظاهراً همان سازمان او را برای روز مبادا به عنوان فرماندار در مدینه منصوب و آماده نگه داشته بود و تربیت کرد. از این رو بعد از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان، مروان بن حکم را به شام منتقل کرد و حکومت را به او واگذار نمود‌.

وقتی شام به عنوان دولت مرکزی به هم ریخت، سایر حکومت‌های وابسته هم فرو ریخت و در این شرایط دیگر هیچ کس حتی حاکمان حکومت‌های وابسته هم به طور مطلق نمی‌توانستند شرایط لازم را برای اداره حکومت مرکزی داشته باشند و این خطری بود کل دنیای اسلام را تهدید می‌کرد، ولی نباید اتفاق می‌افتاد.

بنابراین در این اوضاع و احوال تنها کسی که به درد حکومت شام می‌خورد مروان بن حکم بود. به همین جهت پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

ولی به هر حال باز هم از آنجایی که حکومت بنی مروان به ناچار باید به عنوان اسلام و با نام اسلام و حکومت اسلامی و بهانه حفظ اسلام استمرار یابد از آن به بعد ناخواسته توسط خود آنان اسلام هم حفظ شد و استمرار یافت و این یعنی حفظ اسلام از نابودی کامل، آن هم توسط سازمان یهود و عقبه‌های داخلی خودشان که این خود مهمترین دستاورد قیام سیدالشهداء(علیه‌السلام) بود.

آن حضرت با شهادت مظلومانه خود و ۷۲ تن از وفادارترین و بهترین‌های روزگار به بعد از آن، با به اسارت گرفتن سراسر حزن، اندوه و آکنده از مظلومیت اهل بیت خودشان آن را رقم زدند و این همان معنای کلام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند «حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا.»(1)

یعنی اگر آیین من پایدار و ابدی می‌ماند و نام من تا ابدیت بر مأذنه‌ها جاری می‌ماند، هم از حسین(علیه‌السلام) است و شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه‌السلام) موجب می‌شود که اسلام تا ابد باقی بماند(گرچه به سرکردگی بنی امیه و بنی عباس باشد) تا آنکه سرانجام به دست مبارک حضرت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به سر منزل مقصود برسد و سراسر گیتی را فراگیرد.

منابع؛

1 - کتاب ثاقب جلد1

2 - دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پی نوشت؛

۱ - تاریخ الاسلام، ج ۵، ص۹۷

برشی از یک کتاب | تلاش برای جامعه پذیری یهودیان

متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی از سران صحابه در موارد متعددی، با جانب داری از یهود به دنبال قصاص از مسلمانان به نفع یهودیان و اهل کتاب بوده و تا زمانی که مخالفت خاصی در این زمینه نمی‌دیدند، حاضر به کوتاه آمدن از حکم خود نبودند!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برخی افراد جریان حاکم، به دنبال بازگرداندن آبروی از دست رفته یهودیان و جایگاه اجتماعی آن‌ها است. نمونه‌های متعددی از این رفتار، در گفتارهای فرهنگی و سیاسی، ذکر شد. در اینجا به ذکر نمونه‌های دیگری در این زمینه می‌پردازیم.

متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی از سران صحابه در موارد متعددی، با جانب داری از یهود به دنبال قصاص از مسلمانان به نفع یهودیان و اهل کتاب بوده و تا زمانی که مخالفت خاصی در این زمینه نمی‌دیدند، حاضر به کوتاه آمدن از حکم خود نبودند! تاریخ، با تمام جانب داری‌هایش، گوشه‌ای از این تلاش‌ها  برای جامعه پذیری یهودیان و اهل کتاب را به ما رسانیده است. به عنوان نمونه:

خلیفه‌ی وقت، یک بار تصمیم به قصاص مسلمانانی داشت که مردی از اهل ذمه را مجروح کرده بود و وقتی با اعتراض عمومی‌رو به رو شد، هر چند دست از قصاص برداشت ولی دیه آن را دو برابر کرد!(1) بار دیگر تصمیم گرفت قاتل یکی از اهل ذمه را قصاص کند، ولی با مخالفت دیگر صحابه رو به رو شد. وی هر چند از تصمیم خود کوتاه آمد ولی در عوض، دیه مقتول را به اندازه دیه مسلمان قرار داد!(2)

بار سوم، وقتی در شام تصمیم داشت مردی را به حرم کشتن یکی از اهل ذمه بکشد، زید بن ثابت مانع این کار شد و لذا تن به دیه داد.(3) بار چهارم وقتی مردی از اهل ذمه به وسیله مسلمانی زخمی‌شده بود، این صحابی تصمیم به قصاص داشت ولی معاذ بن جبل به استناد روایت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در برابر وی ایستاد و او حاضر به دیه شد.(4)

بار پنجم وقتی خبر کشته شدن مردی یهودی را به این صحابی دادند، دستور دادبه عنوان دیه دوازده هزار درهم به خانواده اش بدهند.(5) بار ششم وقتی مردی از بکر بن وائل، مردی مسیحی از اهل حیره را کشت، او دستور داد او را برای قصاص به اولیای دم مقتول بدهند. پس از کشته شدن قاتل، وی به فرماندارش نامه نوشت که اگر قاتل هنوز زنده است، او را نکشند!(6)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص224-225

پی نوشت؛

1 _ السنن الکبری بیهقی، ج8، ص32

2_ همان، ص32 ؛ کنزالعمال، ج15، ص96 از ابن جریر

3_ المنصف عبدالرزاق، ج10، ص100

4_ کنزالعمال، ج15، ص97

5_ المنصف عبدالرزاق، ج10، ص 97

6_ کتاب الام، ج7، ص339 ؛ السنن الکبری، ج8، ص 32، و...

برشی از یک کتاب | پیمان شکنی؛ بارزترین ویژگی یهود

بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دیگر ویژگی که یهودیان به آن شهرت یافته‌اند شکستن پیمان‌هاست که در طول تاریخ بارها از این گروه سرزده و قرآن و منابع اسلامی درباره‌ی آن فراوان سخن گفته اند.

در آیه صدم سوره‌ی بقره می‌خوانیم: «أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ هر بار جهودان پیمانی بستند گروهی از آنان آن را نقض کردند.»

در آیه‌ی 83 همین سوره از پیمان بنی اسرائیل با خدا سخن گفته، می‌فرماید: « وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ از این پیمان روی گردان شدید، مگر عده‌ی کمی از شما.»

در آیه 56 سوره‌ی انفال نیز آمده است: «الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ؛ بدترین موجودات آنانند که هر بار با ایشان قرار دادی امضا کردی آن را نقض کردند و از پیمان شکنی پرهیزی ندارند.»

با آن که در آیه نامی از یهود نیامده و در ردیف آیات مربوط به یهود هم نیست بلکه به «الذین کفروا» تصریح شده است؛ مفسران می‌گویند مراد از آن یهود است که با رسول خدا پیمان می‌بستند و هر بار هم آن را به هم می‌زدند.(1)

در برخی منابع آمده است: «وقتی اوس و خزرج به یثرب آمدند، با یهودیان ساکن در آن پیمان بستند. اما پس از آن که این دو قبیله موقعیتی پیدا کردند یهودیان از ترس غلبه‌ی آن‌ها، پیمان خویش را زیر پا نهادند.»(2)

رواج این خصلت در میان آنان سبب شد یهودیان ضرب‌المثلی برای پیمان شکنی شوند. هنگامی که حسنین(علیهم‌السلام)، مروان بن حکم را در جنگ جمل شفاعت کرده، نزد امیرمومنان(علیه‌السلام) آوردند تا با آن حضرت بیعت کند، فرمود: «مگر او پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟» سپس ادامه داد:«نیازی به بیعت او ندارم، دست او همچون دست یهودی است که اگر از رو به رو بیعت کند از پشت سر خیانت خواهد کرد.»(3)

این سخن امام دلیلی است بر این که بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»(4)

علامه جعفر مرتضی درباره‌ی «عدم التزام یهود به قراردادهای خود» می‌نویسد: «این مطلب درباره‌ی گروهی که همه‌ی امور را با معیارهای مادی و سود و زیان دنیوی می‌سنجد طبیعی است؛ چون این افراد التزامی به درستی و راستی _که یک ارزش انسانی و اخلاقی است_ ندارند، بلکه تا جایی که منفعت یا دفع ضرری را برای آنان در پی داشته باشد به آن پایبندند و در غیر این صورت دلیلی برای پایبندی به پیمان خود نمی‌بینند... .

البته چنین افرادی به خاطر آن که از مرگ در هراسند نباید با نقض پیمان، موجبات نابودی خویش را فراهم کنند، لیکن از آن جا که یهودیان خطر مسلمین را بیش از پی آمدهای پیمان شکنی می‌دانستند مکرر به این کار دست می‌زدند و پی آمدهای آن را تا این اندازه نمی‌دانستند، بلکه تصورشان بر این بود که مسلمانان عکس العمل جدی نخواهند داشت و چنانچه داشته باشند منافقان و مشرکان به یاری آنان خواهند شتافت.»(5)

منبع: کتاب پیامبر(ص) و یهود حجاز، نوشته مصطفی صادقی، انتشارات بوستان کتاب، سال 82، صص39-40

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 مجمع البیان، ج2، ص849 به نقل از مجاهد؛ المیزان، ج9، ص113

2 الاعلاق النفیسه، ص67؛ وفاء الوفا، ج1، 178-182

3 نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه73

4 شرح نهج البلاغه، ج6، ص147

5 الصحیح، ج8، ص70و72

پرسش از استاد | منافع یهود از پیشرفت اسلام

پرسش شما: اگر دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تحت نفوذ یهود بود، آن‌ها از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می‌بردند؟

 

پاسخ استاد: اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی‌آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد.

اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می‌خواهند و دینی را می‌پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد.

اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمی‌داند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می‌شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می‌رفت و گام به گام یهود واپس می‌نشست؛ اگر همان روش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ایران و روم و شامات و... پیش می‌رفت، سازمان یهود رو به زوال می‌نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا قیام قائم(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌والشریف) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(علیه‌السلام) و به روش معمول زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می‌شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می‌کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می‌آمد.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

تحلیل | تحریف قرآن، خوش خدمتی جدید آل سعود به آل یهود

این عربستان که اینقدر به ما تهمت می‌زند که شما قرآن را قبول ندارید، یک قرآن به زبان عبری چاپ کرده است، و هر آیه‌ای که علیه یهودی‌ها بوده را یا حذف کرده و یا توجیه کرده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آیت‌الله احمد عابدی، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در درس خارج روز 29 شهریور ماه سال 1399 درباره توافق ننگین سازش برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و عملکرد علمای وهابی مطالبی را بیان کرد که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛

این روزها توافق اعراب با اسرائیل است که اولا این کار برای انتخابات ترامپ است و می‌خواهند برگ برنده‌ای به او بدهند که در انتخابات امریکا پیروز بشود.

شاهان عربستان و امارات و بحرین، خیلی خبیث هستند. کتاب سعید ایوب ثابت می‌کند که آل سعود اصالتاً یهودی هستند و از خانواده مردخای اهل ترکیه هستند. از این‌ها خبیث‌تر علمای وهابی‌اند که این‌ها مقاله می‌نویسند و مصاحبه می‌کنند که بگویند حق با اسرائیل است. آِیه قرآن می‌خوانند که بگویند صهیونیست‌ها باید در منطقه قدس باشند، آیه قرآن می‌خوانند که توجیه کنند.

این عربستان که اینقدر به ما تهمت می‌زند که شما قرآن را قبول ندارید، یک قرآن به زبان عبری چاپ کرده است، و هر آیه‌ای که علیه یهودی‌ها بوده را یا حذف کرده و یا توجیه کرده است. مثلا قرآن فرموده: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا»(المائدة، 82) معنای آیه را عوض کرده است. یا آیه می‌آورند که این سرزمین مال فلسطینی‌ها نیست بلکه مال اسرائیلی‌هاست: «یا قَوْمِ اُدْخُلُوا اَلْأَرْضَ اَلْمُقَدَّسَةَ اَلَّتِی کَتَبَ اَللّهُ لَکُمْ» (المائدة، 21) بعد می‌گویند: که اصلا خدا نوشته است که این سرزمین مال یهودی‌هاست و مسلمانان بیخود اینجا رفته‌اند.

در بین علمای سنی و غیرشیعه، آدم‌های خوب زیاد هست که متعهد و متدین و بزرگوار هستند. بعضی‌ها هم در برابر کارهای وهابی‌ها عکس العمل‌هایی نشان دادند؛ اما وهابی‌ها واقعا خیلی خبیث‌اند که عالم وهابی بیاید و کارهای اسرائیل را توجیه کند و بگوید که حق با صهیونیست‌هاست و فلسطینی‌ها ظالم‌اند.

می‌گویند در تاریخ یکی از افرادی که خیلی خوب خطبه می‌خواند حجاج بن یوسف ثقفی(لعنت الله علیه) بوده است. موقعی که صد هزار زن و مرد را در زندان غیر مسقف انداخته بود، می‌آمد جوری خطبه می‌خواند که همه می‌گفتند حق با حجاج بن یوسف است و این صد هزار نفر ظالم‌اند و حجاج بن یوسف مظلوم است. الآن بعضی از وهابی‌ها دارند این کار را می‌کنند که این خیلی خباثتش بدتر از آنهاست و اینها دارند دین را خراب می‌کنند.

ان شاء الله خدا فرجی حاصل کند و این سختی‌هایی که در دنیاست، چه این ویروس و چه مسائلی که در دنیا هست، زمینه‌ای باشد برای یک تحولی در دنیا و ان شاء الله این صهیونیست‌ها از بین بروند.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | انزوای اجتماعی یهود

گذری در میان منابع غیر شیعی ما را با سه سیاست نگهدارنده اجتماعی یهود در این زمینه آشنا می‌سازد که عبارتند: از «تلاش برای جامعه پذیری»، «نسب سازی» و «نجات یهودیان در بند.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تلاش فراوانی در انزوای اجتماعی یهود داشتند. شدت تلاش رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌توان از سفارش‌‌های آن حضرت درباره نوع برخورد با یهودیان به دست آورد.

برخی از سفارش‌‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این زمینه به روایت منابع غیر شیعی عبارتند از:(1)

۱. نهی از دست دادن و روبوسی کردن.(2)

۲. دستور به راندن آن‌ها به قسمت‌های تنگ‌تر کوچه.(3)

۳. دستور به کشتن بزرگان.(4)

۴. اکتفا به حداقل‌‌ها در برخورد کریمانه با آن‌ها.(5)

۵. لعن آن‌ها در مناسبت‌‌های مختلف.(6)

۶. معرفی آن‌ها به عنوان «المغضوب علیهم»(7) و همچنین مایه نجات مسلمانان از آتش.(8)

آیات فراوانی از قرآن کریم نیز به نکوهش و لعن یهودی اختصاص داشت و مسلمانان را از فتنه آن‌ها بر حذر می‌داشت.

یکی از پیامد‌های چنین موضع‌گیری شفاف و صریحی، انزوای اجتماعی یهود در جامعه اسلامی و دون‌پایه شدن آن‌ها پس از یک دوره طولانی ریاست و شیطنت در میان مردم و قبایل و گروه‌‌های مختلف است.

روشن است یهود که عملاً تبدیل به ذاتی کثیف و ناپاک شده بود چنین وضعیتی را تحمل نمی‌کرد و تمام نیرنگ‌‌های خود را به کار می‌بست تا خود را از این بن بست اجتماعی خارج نماید.

گذری در میان منابع غیر شیعی ما را با سه سیاست نگهدارنده اجتماعی یهود در این زمینه آشنا می‌سازد که عبارتند: از «تلاش برای جامعه پذیری»، «نسب سازی» و «نجات یهودیان در بند.»

از دیگر سو یهود به این رویکرد انفعالی بسنده نکرده و به دنبال ایفای نقش فعال اجتماعی میان مسلمانان بود.

مهم‌ترین فعالیت‌‌های یهود در این زمینه نیز تحت دو عنوان «کاهش جمعیت» و «تفرقه افکنی» قابل بررسی است.

با تمامی این اقدام‌‌ها و اصرار‌ها باز شاهد آن هستیم که برخی افراد جریان، به دنبال بهاء دادن به یهودیان و کوبیدن جبهه حق _ که دشمنان اصلی یهود هستند _ می‌باشد!

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص222-224

پی نوشت؛

1 - باید دقت داشت آنچه در ادامه می‌آید به معنای پذیرش محتوای روایت نیست بلکه منظور این است که با وجود فراوانی وجود چنین مطالبی در فضای فکری اهل تسنن همچنان شاهد رغبت برخی افراد جریان حاکم نسبت به آن‌ها هستیم.

2 المعجم الاوسط، ج7، ص212

3 مسلم، ج7، ص5

4 سن ابوداود، ج2، ص33

حتی فردای روزی که کعب اشرف کشته شد و رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مسلمانان دستور داد هرکس از یهود را یافتند بکشند.(المغازی واقدی، ج1، ص191) این گونه دستور‌‌ها می‌توانند ناظر به شرایط ویژه حاکم بر آن روزگار باشد.

5 الدعا طبرانی، ص347

6 به نمونه در ماجراهای:

نهی از مسجد گرفتن قبول انبیا(المغنی، ج1، ص720) فروش آن چه برای آن ها حرام شده بود(کتاب الام، ج6، ص194) دروغ بستن بر خدا(مسند ابوداوود، ص215)

حتی بر اساس روایتی که از سوی منابع غیر شیعی تضعیف شده است رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) لعن یهود را نوعی صدقه به شمار آورده بود.(کنزل العمال، ج15، ص414 از خطیب و دیلمی؛ تذکره الموضوعات ص16)

7 مجمع الزوائد، ج6، ص310-311

8 مسلم، ج8، ص105

ابوموسی اشعری هم از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کرده روز قیامت برخی از افراد امت من با گنا‌هان چند برابر کوه مهشور می‌شوند که خداوند گنا‌هانشان را بر گرده یهودیان و مسیحیان می‌گذارد.

یادداشت | یهود و ‌اسطوره‌‌های ‌دروغین

تولید فیلم در ‌‌هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛‌‌ هالیوود مرکز فیلمسازی آمریکا با سود خالص بیش از20 میلیارد دلار در سال، 78درصد سینما‌های جهان را تغذیه می‌کند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می‌کند.

‌‌هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یک صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود 700 فیلم شناخته شده است ولی عملکرد آن اثبات کرده که این صنعت بیش از آنکه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریکایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آن‌هاست.

شاید به نظر برسد که قدرتمندان اصلی در ‌‌هالیوود کارگردان‌‌ها، ستارگان و یا حتی تهیه کنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست‌‌ها را بر پیکره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریکا هر روزه مشغول ساخت فیلم‌هایی است که به حمایت آشکار از صهیونیست‌‌ها می‌پردازد.

پژوهش و تحقیقات نشان می‌دهد ‌‌هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته‌‌ها و نمایانگر سیاست‌‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است. بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یک شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.

با اینکه یهودیان تنها 3 درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند، کاملا کنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلم‌هایی می‌سازند که هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است. صهیونیسم که مدت‌‌هاست در ‌هالیوود به عنوان مرکز قدرت سینمای جهان نفوذ کرده در سال‌‌های اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌کند.

صهیونیست‌‌ها با نفوذ در پست‌‌های کلیدی هالیوود تلاش کردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری کنند و کمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شرکت کنند. بزرگترین استودیو‌های هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شد‌ه‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.

تولید فیلم در ‌‌هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلکه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت. امروز بسیاری از ا‌هالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشکیل می‌دهند.

سینمای هالیوود در آمریکا دو هدف عمده را دنبال می‌کنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سود‌های کلان و دوم تسخیر اندیشه انسان‌‌ها از طریق انتشار افکاری که مؤید اهداف سیاسی و اجتماعی آن‌ها باشد.

تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به کنفرانس صهیونیستی «بازل» در سال 1879 بازمی‌گردد. پس از کنفرانس بازل صهیونیست‌‌ها به ساخت فیلم‌‌هایی برگرفته از داستان‌‌های تورات پرداختند و به تدریج سعی کردند این اندیشه را القا کنند که فلسطین سرزمین موعود است.

بعد از وعده «بالفور» در سال 1917و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلم‌هایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال1925 و فیلم «صابر» به کارگردانی «الکساندر فورد» یهودیان پراکنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق کرد.

پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست‌‌ها به ساخت فیلم‌‌هایی روی آوردند که در آن، این مساله را تلقین می‌کرد که اسراییلی‌‌ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در کنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه‌‌هایی تروریست معرفی می‌کردند تا از آن‌ها تصویری نامطلوب در اذ‌هان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می‌دادند.

پس از جنگ 1346که دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می‌شود، فیلم‌‌هایی ساخته شد که در آن این مضمون را تلقین می‌کرد که اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول کنند.

مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند که حق یهود در فلسطین از آن‌ها غصب شده بود که بعد از قرن‌‌ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده کنند.

در این رابطه می‌توان به فیلم «جنگ سینا»(سال 1968) و «نامم را نجوا کن»(سال1972) با کارگردانی «جیمز کاموللر » اشاره کرد. پس از مذاکرات «کمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال1976که سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ کرده بود، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آن‌ها می‌پرداخت که نمونه آن فیلم «روز استقلال» به کارگردانی «رونالدا میریچ» در سال1996 بود که جوایز بسیاری از جشنواره‌‌ها را به خود اختصاص داد.

بعضی اوقات نیز کارگردانان با ساخت برخی فیلم‌‌های مربوط به قضیه «هولوکاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تکیه می‌کنند که بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال 1994است.

این فیلم 7جایزه اسکار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ1967فعالیت سینمایی صهیونیست‌‌ها محدود به سریال‌‌های کوتاه بود اما از این سال به بعد با همکاری شرکت‌‌های بزرگ سینمایی آمریکایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.

مهاجرت یهودیان به آمریکا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهم ترین حرفه‌‌های سنتی یهودیان نیز که شامل ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار، بانکداری ربوی و تبهکاری سازمان یافته بود به آمریکا منتقل شد.

در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی که توسط لرد روچیلد و بارون هرش(سرمایه داران یهودی) به آمریکا اعزام شدند، بنیان گذاران صنعت سینمای آمریکا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنک، شموئل گلب فیش(که بعد‌ها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیک، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.

یهودیان ابتدا سالن‌‌های سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی کردند تا آمریکایی‌‌های سنتی را جذب سینما کنند.

بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی که متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «‌‌هالیوود » را بنیان گذارند.

آن‌ها استودیو‌های ششگانه آمریکایی هالیوود را در دهه 1920 در حومه لس‌آنجلس تشکیل دادند و تا حدود 30 سال حاکم مطلق بودند. صاحبان این کمپانی‌‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.

 

صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می‌کند از جمله:

بسط ارزش‌‌های مادی گرایانه که امروزه در ارزش‌‌های آمریکایی متبلور است که شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شکاکیت می‌شود.

جهانی کردن اسطوره‌‌ها و خرافات و دروغ‌‌های صهیونیستی یهودی

صهیونیست‌‌ها برای باوراندن دروغ‌‌های بزرگی چون کشته شدن 6 میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلم‌هایی چون «اردوگاه آشویتس»، «فهرست شیندلر»، «هولوکاست(اتاق‌های گاز)»، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقاً در همین راستا ساخته اند.

جلوگیری از اعتراض و فشار افکار عمومی داخلی و جهانی به سیاست‌‌های اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیست‌‌ها و غربی‌‌ها در کشور‌های مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.

بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلم‌‌هایی چون «محاصره» و «دروغ‌‌های حقیقی» در همین راستا تولید شده است.

الگودهی و آموزش نسل جدیدکشور‌های مختلف همان گونه که خود می‌پسندند. بسیاری از فیلم‌‌های قهرمان‌پرور غربی مانند فیلم‌‌های «آرنولد شوارتزنگر» و «ژان کلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.

کسب و تجارت سود آور گیشه‌‌ها به هر ب‌هایی و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل.

ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نماد‌های توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستون‌‌های معبد سلیمان، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان، کلاه شاپو و کت و شلوار سیاه رنگ، بلندگذاشتن مو‌های بنا گوش (کلاله) در مردان.

برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آن‌ها درتمام عرصه‌‌ها و تحقیر دیگر ادیان.

در دست گرفتن جشنواره‌‌های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلم‌‌های مورد نظر خود.

جذب و خرید هنرمندان و سینماگران کشور‌های مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاش‌‌های معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آن‌ها.

‌هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدکنندگان و کارگردانان یهودی هستند و در یک تحقیق مشخص شده که 59 درصد از فیلم‌‌های یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلم‌‌ها هستند.

این ثقل مشترک و عمومی یهودیان در یکی از قدرتمندترین و مؤثرترین صنایع در امریکا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا که آن‌ها همیشه یکی از اصلی ترین تامین کنندگان مالی نامزد‌های ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزد‌ها با فشار و تلاش آن‌ها امتیازات بسیاری را از آن خود می‌کنند.

آن‌ها با متمرکز کردن نقش خود در رسانه‌‌های امریکا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی که می‌توان با آن‌ها مهربانی پیشه کرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.

در حالی که میلیون‌‌ها تن از امریکایی‌‌ها عملاً این تصویر تکراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت‌‌هایی را که برعهده دارند، انجام می‌دهند و‌‌هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اکنون مالک این صنعت هستند و درباره اسرائیلی‌‌ها که آن‌ها را افرادی در رنج می‌نامند تلاش زیادی می‌کنند.

برای مخدوش کردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. ‌‌هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می‌آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می‌کند. هنر و تکنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آن‌ها و برای پیشبرد منافع شان برای کنار زدن رقیب‌‌ها است.

انتهای پیام/

نویسنده: مهری توکلیان‌

گزارش | علت به غار رفتن پیامبر(ص)

فردی که همراه با پیامبر(ص) بود، قصد داشت که بعد از آن حضرت، حکومت را با انتخاب مردمی، تصاحب کند؛ بنابراین به او دستور داده شده است که بین مردم به نوعی اقدام کند که در نظر مسلمانان، نفر دوم اسلام باشد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پیامبر اکرم(ص) مأمور شدند که به مدینه هجرت کنند. آن حضرت مجبور بود که برای خروج از مکه، نیمه‌شب اقدام به فرار کند. زمانی که از منزل بیرون آمدند، با یکی از اصحاب مواجه شدند. انسان به تنهایی، راحت‌تر می‌تواند از دست دشمن بیرون برود، تا این‌که بخواهد به همراه فرد دیگر فرار کند، زیرا در حالتی که شخص، به تنهایی از دشمن فرار می‌کند، ابتکار عمل در دست خودش است، اما وقتی دو نفر می‌شوند، دیگر ابتکار عمل، دست خود فرد نیست. بر این اساس، پیامبر اکرم(ص) قطعا نمی‌خواست کسی را همراه خودش ببرد.

 

علت به غار رفتن پیامبر(ص)

این‌جا جای این پرسش است که چرا پیامبر اسلام(ص) به غار رفتند؟ آیا رفتن ایشان به آن غار، برای رد گم کردن بود؟ آیا برای این بود که مشرکین دچار اشتباه شوند و نتوانند ایشان را تعقیب کنند؟ اگر علتش این بود، باید گفت: تیر آن حضرت به هدف نخورد، چون مشرکین جای ایشان را پیدا کردند و تا جلو غار هم آمدند؛ هر چند خدای متعال به این طریق که عنکبوتی بیاید و دهانه غار را ببندد و کبوتری هم آن‌جا لانه کند، ایشان را نجات داد. پس معلوم می‌شود که رفتن پیامبر(ص) به غار، به دلیل مذکور نبوده است؛ یعنی در طرح اولیه، این مسأله مطرح نبوده است که ایشان به آن‌جا بروند. طرح اولیه این بود که آن حضرت، مستقیم به مدینه بروند؛ که در این صورت، مشرکین هم نمی‌توانستند ایشان را پیدا کنند. پس معلوم می‌شود اتفاقی افتاده بود که آن حضرت، رفتن به این نقطه(غار) را انتخاب کردند. حال باید دید آن اتفاق، چه بوده است؟‌

اتفاقی که باعث شد پیامبر(ص) به غار بروند، دیدن یکی از اصحاب در بین راه بود. اگر آن حضرت این فرد را همراه خودشان نمی‌بردند، قضیه فاش می‌شد.

این حادثه، یک حادثه طبیعی نبود که پیامبر اسلام(ص) روز روشن بروند و در راه، کسی را ببینند؛ این حادثه، نیمه‌شب اتفاق افتاد. شهر مکه هم مانند شهرهای امروز نبوده است که چراغ و لامپ داشته باشد، بلکه همه جا تاریک بود و به غیر از نگهبانان، کسی در تاریکی شب نمی‌ماند. کافی بود که پیامبر(ص) از مکه بیرون بیایند تا بتوانند مستقیماً به مدینه بروند، در حالی که ایشان سه روز در مکه بودند. چرا ایشان در مکه ماندند؟ چون این فرد را دیدند که در جلو راهشان ایستاده بود. اگر پیامبر(ص) به آن شخص می‌گفتند که به دنبال من نیا، او می‌رفت و همه را از رفتن آن حضرت خبردار می‌کرد.

جریان رفتن پیامبر اسلام(ص) به غار، با مسائل بعد از وفات ایشان، ارتباط محکمی دارد. فردی که همراه با پیامبر(ص) بود، قصد داشت که بعد از آن حضرت، حکومت را با انتخاب مردمی، تصاحب کند؛ بنابراین به او دستور داده شده است که بین مردم به نوعی اقدام کند که در نظر مسلمانان، نفر دوم اسلام باشد. او هم به دنبال کسب این موقعیت بود و در مکه هم در این باره موفق بود، طوری که در آن شهر، همه او را قبول داشتند؛ اما در مدینه هیچ کس این فرد را نمی‌شناخت. اهالی مدینه فقط اسم پیامبر(ص) را شنیده‌ بودند که 5 سال هم منتظر او بودند. جایی که قرار بود پیامبر(ص) آن‌جا به قدرت برسند، مدینه بود؛ بنابراین بایستی انصار، شخص همراه آن حضرت را نفر دوم اسلام می‌شناختند، تا او در آینده بتواند موفقیت کسب کند.

طبق قرار قبلی، اهالی مدینه در منطقه قبا، منتظر آمدن پیامبر(ص) بودند و آن مکان، بهترین جایی بود که نفر دوم اسلام شناخته شود.

اگر پیامبر اکرم(ص) آن شخص را که در راه دیدند، با خود نمی‌بردند، او فرار آن حضرت را افشا می‌کرد؛ اگر هم به همراه ایشان به مدینه می‌رفت، به هدفش می‌رسید. همین امر سبب ‌شد که پیامبر اسلام(ص)، مسیر را عوض کرده و به غار بروند. ایشان سه روز در آن‌جا ‌ماندند. از آن طرف، افرادی که در قبا جمع شده بودند، موقعی که آمدن پیامبر(ص) به تأخیر افتاد، برنامه استقبال را منتفی کردند.

 

مراد از همراه پیامبر(ص) در آیه سوره توبه

ادله قرآنی بر این‌که شخص همراه پیامبر(ص)، فرد مشهوری بود، گفته ما را تأیید می‌کند. توضیح این‌که: آیه‌ای که در سوره توبه به جریان مذکور اشاره می‌کند این است: «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ »(توبه/40).

اگر شخص همراه پیامبر(ص) فرد مشهوری نبود، هنگام نزول آیه، مسلمانان از آن حضرت سؤال می‌کردند: این فردی که با شما بوده است، چه کسی است؟ از عدم سؤال مردم، معلوم می‌شود که درباره فرد همراه پیامبر(ص) خیلی تبلیغ شده بود. شبیه این سخن، در جریان مسجد خیف روی داد. در آن مسجد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: من به زودی از بین شما رخت سفر می‌بندم. زمانی که ایشان این خبر را دادند، بین مردم هیچ سؤالی ایجاد نشد که بپرسند: فرد جانشین شما چه کسی خواهد بود؟ درست است که آن حضرت به صورت عمومی فرموده بودند: «انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتی اهل بیتی»، ولی «اهل‌ بیت»، یک عبارت عام است. جایی از تاریخ نیامده است که پیامبر اسلام(ص) در مسجد خیف به صورت مصداقی به جانشین بعد از خود، اشاره کند. یا هر چه را که در تاریخ بوده است، از بین برده‌اند که هیچ بعید نیست؛ و یا اصلاً سؤالی نبوده است. اگر ما فرض دوم را بپذیریم، این سؤال پیش می‌آید که چرا کسی از پیامبر(ص)، درباره جانشین بعد از ایشان سؤال نکرد؟ مسلمانان مخاطب پیامبر(ص)، افراد سیاسی و تربیت شده آن حضرت بودند، و نمی‌شود سؤال نکردن آن‌ها را بر غیر سیاسی بودن حمل کرد. پس نپرسیدن‌شان دلیل بر این است که مسأله برای آن‌ها حل بود.

بزرگ‌ترین ابزار تبیلغی فرد همراه پیامبر(ص)، یار غار بودن او برای آن حضرت بود. در این باره، باید به محتوای آیه دقت کرد. چرا قرآن، ضمیر را در «أَخْرَجَهُ» به پیامبر(ص) برگرداند، ولی بعد گفت: این‌ها دو نفر بودند؟ دو نفر بودند، ولی اخراجی یک نفر از آن‌ها بود!

مسلمانان در آن روز، دو دسته بودند. دسته اول، کسانی بودند که شکنجه می‌شدند و فرار می‌کردند. دسته دوم هم افرادی بودند که حامی داشتند. دسته سومی نبود که حامی نداشته باشند و شکنجه هم نشوند. در مورد علی بن ابی‌طالب(ع) هم باید گفت: اولاً کسی حریف آن حضرت نمی‌شد که بتواند به ایشان آزاری برساند؛ و ثانیاً ایشان حمایت ابوطالب را داشت.

 

تأمل در آیه سوره توبه

می‌خواهیم کمی بیشتر در آیه سوره توبه تأمل کنیم. این آیه در اواخر دوران رسالت پیامبر اسلام(ص)، و زمانی که اوضاع مسلمانان سامان یافته بود، نازل شده است. در این برهه، بعضی از مسلمین، برای شرکت در جنگ‌ها تمایلی نداشتند. این آیه نازل شد و خداوند فرمود: این‌که من می‌گویم به پیامبر(ص) کمک کنید، برای این نیست که او به شما نیاز دارد؛ من در جایی به او کمک کردم که هیچ کس نبود. آیه به موردی اشاره می‌کند که اولا به غیر از خداوند کسی نبود که به پیامبر(ص) یاری رساند؛ ثانیا همه دشمنان آن حضرت حضور داشتند. پس مسلما در چنین جایی شکست قطعی بود، در حالی که خداوند مانع شکست ایشان شد. اشاره خداوند در این آیه به قضیه غار است: «إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ». همان صحابی مشهور بود که در غار، همراه پیامبر(ص) حضور داشت. او می‌توانست آن‌جا یاور آن حضرت باشد، اما خداوند او را به عنوان حامی در آن برهه معرفی نکرده است.

در قسمتی از آیه، اخراج‌کنندگان را «کفار» معرفی می‌کند: «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا»، در حالی که کسانی که برای یافتن پیامبر(ص) جلو غار جمع شده بودند، مشرکان بودند. البته درست است که مشرکان هم جزء کفار محسوب می‌شدند، اما از این‌که آیه شریفه به جای تعبیر «الذین أشرکوا»، عبارت «الذین کفروا» را به کار برده است، می‌توان استفاده نمود که علاوه بر مشرکان، فرد یا افراد دیگری نیز که از زمره کفار محسوب می‌شدند، آن‌جا حضور داشته‌اند. از طرفی چون قرآن کریم، اشد دشمنان مؤمنین را یهود و مشرکان معرفی می‌کند(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ. مائده/82) پس لابد در این برهه هم، علاوه بر مشرکان، یهود نیز حضور داشته ‌است، چرا که خداوند می‌خواهد نصرت خودش را در مرحله‌ای یادآوری کند که سرسخت‌ترین دشمنان(یهود و مشرکان) همزمان حضور داشته‌اند.

حال این سؤال مطرح می‌شود که حضور مشرکان در اطراف غار، واضح و مشخص بود؛ اما یهودی‌ها کجا بودند؟ جواب این است که همان مصاحب و کنار دستی، نماینده یهود بود. به اعتقاد ما، دلیلی قوی‌تر از این، برای حضور یهود برای مقابله با پیامبر(ص) نداریم.

مطلب مرتبط دیگر در مورد آیه مذکور این است که صفات غیر اختیاری مانند ترس، گرسنگی، و ... قابل نهی نیستند؛ اما اگر بر صفات غیر اختیاری، امر اختیاری مترتب شود، می‌توان از آن امر اختیاری نهی کرد؛ مثل این‌که انفجاری رخ داده باشد، و فردی از ترسش فرار کند. اگر کسی به آن فرد بگوید: «نترس»، در حقیقت، او را از ترسیدن که امر غیر اختیاری است، نهی نمی‌کند، بلکه از فرار کردن که اختیاری است، نهی می‌کند.

حال می‌گوییم: با توجه به این قسمت آیه که می‌فرماید: «إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»، اگر مصاحب پیامبر(ص) واقعاً ترسیده بود، آیا امکان داشت آن حضرت به او بگوید: «نترس»؟ مسلما جواب منفی است، زیرا ترس، یک امر طبیعی می‌باشد. موقعی که پیامبر(ص) به او می‌گوید: «نترس»، پس حتما او بر آن صفت غیر اختیاری(ترس) یک فعل اختیاری مترتب کرده است و پیامبر اکرم(ص) هم از آن فعل اختیاری نهی می‌کند. سؤال این‌جاست که او چه کاری انجام می‌داده است که پیامبر(ص) او را نهی کرد؟

تصور مشرکان بیرون غار این بود که پیامبر(ص) تنهاست. اگر آن‌ها به طور ناگهانی داخل غار می‌آمدند، هر دو(پیامبر و مصاحب آن حضرت) را می‌کشتند. از آن‌جایی که مصاحب پیامبر(ص) این احتمال را می‌داد، کاری کرد که اگر مشرکان داخل شدند، کشته نشود و اگر هم داخل نیامدند، باطنش نزد پیامبر(ص) افشا نشود. شروع به ایجاد سر و صدا کرد و این کار او، مورد اعتراض پیامبر(ص) قرار گرفت. گفت: یارسول الله! نگران هستم و می‌ترسم. پیامبر(ص) در جواب او فرمود: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا». با شنیدن این سخن از پیامبر(ص)، مجبور شد که ساکت شود. اگر کمی بیشتر سر و صدا می‌کرد، مشرکان باخبر شده و به درون غار می‌ریختند؛ اما پس از سخن پیامبر(ص) به دلیل افشا نشدن نفاقش مجبور به سکوت شد.

مأموریت آن شخص این بود که در کنار پیامبر(ص) طوری بالا بیاید که بتواند نفر دوم اسلام شده و حکومت را پس از آن حضرت به دست بگیرد. در قضیه غار نیز، هم می‌خواهد مأموریتش را انجام دهد و هم در حال انجام مأموریت، کشته نشود؛ بنابراین طوری رفتار می‌کند که اگر مشرکان به داخل غار آمدند، او را نکشند و اگر هم به داخل نیامدند، او بتواند به مأموریتش ادامه دهد.

دلیل مهمی که تأیید می‌کند حزن آن شخص، واقعی نبوده است، این است که خداوند در آیه مذکور می‌فرماید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ»؛ یعنی خداوند سکینه و آرامشش را بر پیامبر(ص) نازل کرد. اگر مصاحب پیامبر(ص) واقعا محزون بود، خداوند سکینه و آرامش را به او هم نازل می‌کرد و در نتیجه، آیه این چنین می‌شد: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهما»، در حالی که چنین نیست.

بعضی از مخالفان مدعی هستند که ضمیر در «علیه» به آن شخص مصاحب برمی‌گردد، زیرا پیامبر(ص) نیاز به آرامش نداشت.

جواب ما این است که مگر این داستان را خود شما نقل نکرده‌اید(هر چند به نظر ما واقعیت ندارد) که در شب جنگ بدر، پیامبر اکرم(ص) از شب تا صبح نخوابیده و به درگاه خداوند استغاثه می‌کرد که خدایا! ما در حال شکست خوردن هستیم. آن‌ حضرت به قدری منقلب شد که به زانو افتاده و عبا از روی دوشش برکنار شد. در این لحظه ابوبکر آمد و عبا را روی دوش پیامبر(ص) انداخت و دستان آن حضرت را گرفت و گفت: «بلند شوید؛ خوب نیست که شما این طور رفتار کنید. با این کارها دشمن دلشاد می‌شود. خداوند تو را تنها نمی‌گذارد»! می‌گویند: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» در جنگ بدر نازل شد.

پس طبق این نقل، انزال سکینه برای پیامبر(ص) بوده است. بنابراین، سخن خودشان که آن حضرت نیاز به سکینه و آرامش نداشت، نقض می‌شود.

نکته: از این‌که در ادامه آیه هم، فرد مورد تأیید و یاری خداوند را شخص پیامبر(ص) معرفی می‌کند: «وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»(ضمیر در «أیّده» به صورت مفرد آمده است که به پیامبر(ص) برمی‌گردد، نه این‌که به صورت تثنیه بیاید تا مراد از آن، پیامبر(ص) و مصاحب آن حضرت باشد) می‌‌توان فهمید که دل آن شخص با پیامبر(ص) نبوده است.

دلیل دیگر بر مطلب مذکور این‌که هر جا در قرآن کلمه «صاحب» و مشتقات آن به کار رفته که درباره دو ذی‌شعور و در مورد امور دنیایی بوده است، حتماً یکی از آن‌ دو طرف، کافر بوده است؛ مانند این آیه: «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(یوسف/39). در این آیه، یک طرف گفت‌وگو(دو زندانیِ همراه حضرت یوسف) کافر بودند. در آیه محل بحث هم، طبق این قاعده مستعمل در قرآن، یک طرف باید کافر باشد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه بیستم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/11/14)

برشی از یک کتاب | مسلم بن عقیل؛ سفیر سیدالشهدا(ع)

مسلم که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال نامه‌های مکرر شیعیان کوفه نماینده خودشان مسلم بن عقیل را به کوفه اعزام فرمودند و به وی دستور دادند که برای سازماندهی شیعیان به کوفه برود و تا زمانی هم که خودشان به کوفه نیامده‌اند، هیچ اقدام عملیاتی نداشته باشند. مسلم بن عقیل هم بدون لحظه‌ای تردید به طرف کوفه حرکت کرد.(1)

تلاش امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تاثیرگذاری این دو بزرگوار بعد از شهادت حضرت امیر(علیه‌السلام)، سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در وضعیتی قرار داده بود که ایشان افرادی همچون مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند؛ در حالی که زمانی که به خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) حمله شد آن حضرت مدافعی نداشتند یا بعد از شهادت حضرت علی(علیه‌السلام) مردم خطاب به امام حسن(علیه‌السلام) «یا مذل المومنین» می‌گفتند.

اما امام حسین(علیه‌السلام) امثال مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند که از نظر جسمی نیروی مقتدر و شجاع و از نظر فکری و سیاسی آنقدر روشن و والامقام بود که می‌توانستند وی را به کوفه اعزام کنند تا به سازماندهی شیعیان در کوفه مبادرت ورزد.

 

اعزام مسلم بن عقیل به کوفه و بررسی مسائل و تحولات کوفه

بدین سان جناب مسلم در نیمه رمضان سال 60 قمری عازم کوفه گردید و در روز ۵ شوال وارد کوفه شد.(2) او که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

از آن طرف هم شیعیان کوفه که مخفیانه و پنهانی به امام حسین(علیه‌السلام) نامه نوشته بودند، هنگامی که متوجه حضور مسلم در کوفه شدند فهمیدند که نماینده سیدالشهدا(علیه‌السلام) است، لذا آرام‌آرام گرد ا‌و جمع شدم.

باید توجه داشت که امام(علیه‌السلام)، مسلم بن عقیل را در ماه مبارک رمضان به کوفه اعزام کردند و او در ماه رمضان، ذی القعده و ذی الحجه تا شهادت ایشان به مدت 3 ماه و نیم فرصت داشت شیعه را در کوفه ساماندهی کند.

به همین جهت با شروع فعالیت مسلم‌بن‌عقیل آرام آرام خبر حضور وی و اقداماتش به گوش نعمان بن بشیر و عمال بنی امیه در کوفه رسید. عده‌ای از بنی امیه که عمال و سیستم جاسوسی دستگاه معاویه بودند از نعمان خواستند جلوی فعالیت مسلم را بگیرد.

طبری می‌نویسد «او که مردی بردبار، اهل عبادت و آرامش طلب بود، نزد مردم آمد و به منبر رفت و گفت من با کسی که با من نجنگند نمیجنگم و بر کسی که به من هجوم نیآورده هجوم نمی‌برم و به شما دشنام نمی‌دهم، معترض کسی نمی‌شوم و به صرف اتهام و گمان کسی را نمی‌گیرم و...»(3)

به دنبال این سخنان، عبدالله بن مسلم که از عمال بنی امیه و یزید بود نامه‌ای به یزید نوشت و برای او پیغام فرستاد که «اما بعد؛ به راستی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شده است و پیروان حسین بن علی(علیه‌السلام) با او بیعت کرده‌اند، اگر کوفه را می‌خواهی مردی نیرومند به کوفه بفرست که بتواند دستورات تو را اجرا کند و با دشمن مانند تو رفتار کند. به راستی که نعمان بن بشیر مردی ناتوان است یا خود را به ناتوانی می‌زند.»(4)

بعد از عبدالله بن مسلم، عمار بن عقبه، عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری، محمد بن اشعث کندی و دیگران هم به یزید نامه نوشتند و اوضاع کوفه را به اطلاع او رساندند.(5)

با رسیدن این گزارش‌ها یزید که متوجه اهمیت این مسئله شد با مشاوره پدرش یعنی سرجون یهودی(6) در مورد فرد مناسبی به جای نعمان مشورت کرد و او در پاسخ گفت «عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه قرار بده.» یزید گفت: در او خیری نیست، دیگری را معرفی کن. گفت: اگر معاویه زنده بود و رأی‌اش را می‌پذیرفتی و به آن عمل می‌کردی؟ گفت: بله. گفت: این حکم عمارت عبیدالله بر کوفه است. معاویه دستور داد بنویسم، من هم نوشتم و مهر وی بر آن است. ولی از دنیا رفت و این حکم در نزد من ماند. یزید گفت: وای بر تو آن را اجرا کن.(6) یزید هم بلافاصله طی حکمی ابن زیاد والی بصره را عازم کوفه کرد.(7)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص39-42

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ص842؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص534؛ دانش نامه امام خمینی، ج4، ص70

2 مسعودی، مروج الذهب، ج4، ص64

3 تاریخ طبری، ج5، ص355

4 همان، ص356

5 همان

6 سرجون یا سرژیوس، مشاور پدرش منصور و کارگزار اموال معاویه بود و خودش نیز کاتب معاویه و پسرش یزید و مسیحی بود که به او نزجه گفته می‌شد و همدم یزید در میگساری بود.

7 مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص198

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.