پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

پرونده ویژه | اقدامات امام سجاد(ع) پس از عاشورا

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام سجاد(علیه‌السلام) را به نماز جمعه آوردند. قانون این است که اسیر را باید به نماز جمعه بیاورند. یزید حضرت را بین خودش و پسرش خالد نشاند. اگر ورق برنگشته بود، حضرت را کنار خودش و فرزندش نمی‌نشاند؛ می‌گفت: عقب بنشیند؛ در حالی که با اکرام آوردند.

هنوز عوام‌الناس نفهمیده بودند که این اسرا چه کسانی‌اند؛ فقط یک‌تعدادی که سر راه و تعدادی که در کاخ بودند فهمیدند. نگذاشتند خبر بین توده مردم که حدود چهارصد تا پانصدهزار نفر می‌شدند، منتشر شود. در نماز جمعه، خطیب که فردی غیر از یزید بود، اصلا اشاره ندارد که اینهایی که کشته شدند، چه کسانی هستند. شروع کرد راجع به امام حسین(علیه‌السلام) به‌عنوان خوارج، بدی گفتن؛ اما نمی‌گوید که این اسیر کیست.

وقتی سخنرانی خطیب جمعه تمام شد، امام سجاد(علیه‌السلام) بلند شد و به یزید فرمود: اجازه می‌دهی من بروم بالای این چوب‌ها تا کمی صحبت کنم؟ اسیر در نماز جمعه حق حرف زدن با یزید را ندارد؛ به همین جهت، امام سجاد(علیه‌السلام) اجازه گرفت.

دلیل دیگری که حضرت اجازه گرفت، این بود که در آن زمان، صدا به عقب نمی‌رسید؛ جارچی داشتند که پشت به سخنران و رو به جمعیت، سخنان خطیب را تکرار می‌کرد و نفر بعدی هم سخنان این جارچی را تکرار می‌کرد تا این‌که همگی می‌شنیدند. اگر امام سجاد(علیه‌السلام) بدون اجازه بالای منبر برود، چند نفر می‌شنوند؟! ولی اگر یزید بگوید برو، جارچی‌ها همگی سخنان امام(علیه‌السلام) را تکرار می‌کنند.

یزید به حضرت اجازه نداد. مردم تا حالا ندیده بودند اسیر تقاضای سخنرانی کند و نمی‌دانند که این اسیر هم کیست؛ لذا گفتند: یزید! چرا نمی‌گذاری؟ بگذار برود حرف بزند؛ ببینیم چه می‌خواهد بگوید. یزید نتوانست مقاومت کند؛ لذا به امام(علیه‌السلام) اجازه داد و حضرت هم به بالای منبر رفتند.

مخاطبین حضرت کافر نیستند. ایشان با جماعتی روبه‌روست که کافی بود یک اطلاعات به آن‌ها بدهد تا تبلیغات امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، در همین‌جا اثر کند. اقامت امام حسین(علیه‌السلام) در مکه تا ایام حج طول کشیده و در آن ایام هم، حضرت امیرالحاج بودند. همین شام تعداد زیادی حاجی داشته و فهمیده‌اند که حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) حج را رها کرده و رفته است. اگر الآن بفهمند چه اتفاقی افتاده است، کار تمام می‌شود.

حضرت سجاد(علیه‌السلام) از مکه و منا شروع کردند: «أنا بن مکة و مِنی». چرا حضرت از این‌جا شروع کردند؟ رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سمت کربلا خیلی سروصدا کرد و همگی در ذهن دارند که آن حضرت فرموده بود یزید می‌خواهد حرم امن الهی را با کشتن من در این‌جا هتک حرمت کند؛ اما آن‌ها گفتند یزید آدم خوبی است. به‌محض این‌که امام سجاد(علیه‌السلام) گفت: «أنا بن مکة و منی»، همه کسانی که به مکه رفته بودند، برایشان سؤال شد که این اسیر چه ربطی به مکه و منا دارد؟

زمانی که حضرت معرفی خودشان را ادامه داده و به علی(علیه‌السلام) و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) رسیدند، ضجه‌ها بلند شد و همه گریه کردند. یزید دید با این وضع، ممکن است شورش بشود؛ به مؤذن دستور داد اذان بگوید. مؤذن شروع کرد به اذان گقتن و حضرت سکوت کرد. وقتی مؤذن به نام رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رسید، حضرت فرمود: ساکت شو. مؤذن هم ساکت شد؛ چون او بیشتر طالب بود بداند چه اتفاقی افتاده است.

نوع سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در آن جلسه، به‌گونه‌ای بود که قلوب این جماعت از این به بعد، به دست حضرت است. مکه و منا؛ زمزم و صفا؛ خدیجه کبری(سلام‌الله‌علیها) و فاطمه زهرا(علیه‌السلام) و علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام). این مردم که با حضرت خدیجه(سلام‌الله‌علیها) مشکلی نداشتند؛ با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مسئله‌ای ندارند.

اگر مردم شام با علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) مسئله دارند، اما به هر حال، خلیفه چهارم هستند؛ بالأخره داماد رسول خداست. اگرچه در صفین مقابل حضرت آمدند، اما امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) هرکدام حدود 10 سال کار کردند و خیلی از ذهن‌ها برگشته است. اگرچه لعنت می‌کنند، اما علی(علیه‌السلام) را به‌عنوان خلیفه چهارم قبول دارند. با فاطمه زهرا(علیه‌السلام) هم که مشکلی ندارند.

وقتی مؤذن ساکت شد، امام(علیه‌السلام) به یزید فرمود: این پیامبری که نامش برده شد، جد تو بود یا جد ما؟ اگر بگویی جد تو بود، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی. حضرت فرمود: چرا فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کشتی؟ چرا ما را به اسارت آوردی؟

مردم همگی منتظرند تا یزید توضیح بدهد. این‌جا دومین موضعی بود که یزید گفت: خدا ابن‌مرجانه را لعنت کند؛ من نمی‌خواستم این‌گونه شود!

خیلی مهم است که بعد از حدود 40 روز از یک عملیات، دشمن به غلط کردن بیافتد. امام حسین(علیه‌السلام) خیلی کار کرد و سقوط دشمن از همان‌جا شروع شد.(1)

گفتیم که عاشورا حرکتی بود برای شکستن سد جهالتی که روی چشم مردم کشیده شده بود و حق را مطلقا نمی‌توانستند ببینند و باطل مطلق را حق می‌دیدند. و نیز گفتیم که قیام عاشورا از آغاز تا انجام، تمام حرکاتش طبق برنامه الهی، و به‌صورت فعالانه بود نه انفعالانه؛ فلذا امام سجاد(علیه‌السلام) دقیقآ می‌دانند که در کجا صحبت کنند.

آن حضرت، شرایط را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کنند که این اتفاق بیافتد؛ گرچه دشمن، خودش به‌دلیل جهالتش نمی‌فهمد که این حرکتی که الآن در این‌جا انجام می‌دهد، به سود جبهه حق است.

 

تأثیر روشنگری‌های امام سجاد(علیه‌السلام) در شام

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ آیا کاروان را شبانه از دمشق بیرون بردند یا روز؟ آیا از بیراهه بردند یا از وسط شهر؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

ورود کاروان به شام، مثل خروجش نبود؛ ورود به شام، ورودی بود که مردم نسبت به این کاروان جهل مطلق داشتند؛ اما هنگام خروج، کاروان را شناخته بودند.

 

مردم مدینه چگونه از حادثه عاشورا باخبر شدند؟

وقتی کاروان به ابتدای مدینه رسید، امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود: داخل شهر نشوید؛ همین‌جا بایستید. حضرت به‌‌سراغ شاعر فرستاد و به او فرمود: برو و ورود ما را به مردم اطلاع بده.

یک علامت سؤالی در این‌جا هست که آیا مردم مدینه، با آمدن کاروان از داستان عاشورا باخبر شدند یا قبل از آن، مطلع شده بودند؟ زمان، زمانی نیست که اهالی شهر قبل از کاروان باخبر شده باشند؛ به‌دلیل این‌که حادثه در بیابان رخ داده و کسانی که از آن بیابان برمی‌گردند، از اهالی مدینه نیستند؛ بلکه همگی سپاه عمرسعدند که به کوفه برمی‌گردند.

برای مطلع شدن مردم مدینه، باید مسافری از کوفه به مدینه رفته و خبر بدهد. تبادل تجاری زیادی هم بین کوفه و مدینه دیده نمی‌شود تا این‌که مسافر تجاری به مدینه رفت‌وآمد کند. مسافرانی که از کوفه به سمت مدینه می‌روند، نوعا باید برای عمره باشند؛ درحالی‌که معمولا در محرّم کسی از کوفه به مدینه برای عمره نمی‌رود؛ چون تازه از حج برگشته‌اند.

معمولا مسافرت برای عمره از ماه صفر شروع می‌شود. پس می‌ماند این‌که خود دستگاه حکومتی خبر را ببرد؛ اما دستگاه حکومتی هم هیچ انگیزه‌ای برای انتشار خبر بعد از آن جوی که در کوفه با ورود اسرا به راه افتاده بود، ندارد؛ بلکه برعکس، دستگاه حکومتی می‌خواهد کاری کند که خبر پنهان بماند.

اگر گفته شود که ام‌سلمه، همسر پیامبر(ص) از طریق معجزه از جریان باخبر شده بود، می‌گوییم این قضیه مخصوص ایشان است؛ اما از مردم مدینه، کسی باخبر نشد. برای مطلع شدن مردم، بایستی ام‌سلمه می‌رفت در کوچه و خیابان داد می‌زد، درحالی‌که طبق دستور آیه شریفه «و قَرنَ فی بیوتِکُنَّ و لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهلیة الاُولی»(احزاب/33) نباید در جامعه حضور پیدا می‌کرد که البته وی به این دستور قرآن هم عامل بود. نهایتا برای اطرافیانی که محرم ایشان بوده یا درون خانه برای دیدار می‌آمدند، می‌توانست اطلاع بدهد.

بنی‌هاشم هم مردی ندارد؛ هرکس که بود، همراه امام حسین(علیه‌السلام) به کربلا رفت. فقط محمد حنفیه مانده بود. عبدالله‌بن‌جعفر را هم نمی‌دانیم که مدینه بود یا مکه.

امام سجاد(علیه‌السلام) می‌خواهند طوری حرکت کنند که مردم ماجرا را بفهمند. حضرت به شاعری که احضار کرده بودند فرمود: برو به مردم مدینه خبر بده. نوع خبر دادن این شاعر خیلی زیبا بود: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها... »(لهوف، ص98). درعرب وقتی می‌گویند: یا أهل المدینة لا مُقامَ لکم بها، یعنی یک حادثه‌ای اتفاق افتاده که نابودکننده است؛ مثلا وقتی سیل می‌آید، می‌گویند: لا مُقامَ لا مُقامَ؛ یعنی فرار کنید. این شاعر هم محله‌به‌محله داد می‌زد: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها».

همه از خانه‌ها بیرون ریختند که چه اتفاقی افتاده؟ گفت: بیایید مسجد تا خبر دهم. وقتی همه به مسجد آمدند و مسجد پر از جمعیت شد، بالای منبر رفت و تتمه شعرش را خواند:

«یا أهل یثربَ لا مُقامَ لکم بها/ قُتِلَ الحسینُ فَأدمُعی مِدرارُ»

... حسین کشته شد... و سرش را در شهرها چرخاندند.

مردم تعجب کردند و پرسیدند: حالا کجاست؟ گفت: کاروان امام حسین(علیه‌السلام) الآن بیرون شهر است.

یک بار مدینه برای جنازه امام حسن(علیه‌السلام) از مسجد به طرف قبرستان بقیع حرکت کرد و یک بار هم در این مورد که می‌گویند: خرجتِ المدینة. همه آمدند و دیدند کاروان با مردان بنی‌هاشم از مدینه رفته و الآن با یک مرد برگشته است.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه پنجاه و چهارم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/01)

2 - جلسه پنجاه و پنجم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/08)

پرسش از استاد | مبارزه امام حسین(ع)

پرسش شما: امام حسین(ع) پیش از عاشورا چه اقداماتی را برای نشان دادن چهره ظالم حکومت انجام دادند؟

 

پاسخ استاد: امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود از مدینه، بر روی سه موضوع خیلی تأکید می‌کند:

اولین مسئله‌، موضوع گرایش به اهل‌بیت(علیه‌السلام) بود که این گرایش از زمان امام حسن(علیه‌السلام) با اقدامات ایشان شروع شده بود. دومین مسئله‌ای که حضرت روی آن تأکید می‌کرد، مظلومیت بود. این موضوع باعث شد که طرف مقابل نتواند از حضرت، چهره‌ای ظالم و خروج‌کرده و خشن ارائه کند. حضرت به صورت خیلی مظلومانه‌ای از مدینه حرکت می‌کند.

این را بدانید که امام حسین(علیه‌السلام) در مدینه و جای دیگر، حتی یک‌ بار هم نگفت که من باید به‌جای یزید بر شما حکومت کنم. شاید اگر حضرت در مدینه از مردم می‌خواست که ایشان را رئیس مدینه کنند، مردم می‌پذیرفتند؛ ولی اگر ایشان این کار را می‌کرد، یقینا شکست می‌خورد؛ چون شام، نیروی عظیمی به آن‌جا ارسال می‌کرد و بالأخره ایشان را شکست می‌داد؛ علاوه بر اینکه، در این شرایط، امام حسین(علیه‌السلام) دیگر مظلوما کشته نمی‌شد. بنابراین، امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود به‌صورتی عمل کردند که این عنوان مظلومیت برای ایشان باقی بماند.

ورود امام حسین(علیه‌السلام) با زن و بچه‌ به مکه هم تأثربرانگیز بود. این مسئله خیلی مهم است که حضرت علی‌اصغر حدود بیست‌وهشت روز قبل از رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سوی مدینه، به دنیا آمده بود و این مادری که تازه این فرزند را به دنیا آورده، به‌همراه کودک شیرخوار خود باید سوار شتر شده و مسافت طولانی مدینه به مکه و مسافت مکه به کربلا را برود. هرکس این صحنه‌ها را ببیند، متأثر خواهد شد که یک مادر با فرزند تازه‌متولدشده‌اش باید این مسافت طولانی را سفر کند.

در بعضی روایات آمده است که در کاروان امام حسین(علیه‌السلام) صد کودک حضور داشتند که سی نفر از این تعداد، در راه رسیدن به شام از دنیا می‌روند. هرکس این کاروان را می‌دید، به صورت ناخودآگاه متأثر می‌شد.

از طرف دیگر، نحوه خروج امام حسین(علیه‌السلام) از مکه هم ناگهانی و تأثربرانگیز است؛ چون ایشان در آن سال به دلیل سخنرانی‌ها و نصیحت‌هایی که به مردم کرده بود، از طرف آن‌ها به عنوان امیرالحاج معرفی شد؛ ولی مردم دیدند که امام حسین(علیه‌السلام) محرم نشد. وقتی علت را از ایشان سؤال کردند، ایشان فرمود که یزید قصد کشتن من را دارد.

موضوع سومی که امام حسین(علیه‌السلام) بر روی آن تأکید کرد، مسئله افشاگری حکومت یزید بود. امام حسین(علیه‌السلام) با تأکید بر روی این سه نکته، توانست ضربه مهلکی به پیکره حکومت یزید وارد سازد؛ چون مردم تا قبل از حادثه عاشورا یزید را به‌درستی نمی‌شناختند؛ ولی بعد از آن، ماهیت یزید و حکومتش برای مردم فاش شد.

منبع: جلسه پنجاه و یکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/19)

پرسش از استاد | عبدالله‌بن جعفر

پرسش شما: چرا عبدالله‌بن‌جعفر به امام حسین(ع) توصیه کرد به کربلا نروند؟

 

پاسخ استاد: عبدالله‌بن‌جعفر نفوذی در دربار معاویه و یزید بوده است؛ یعنی احتمالا او برای حضور در دربار معاویه و یزید از سوی اهل‌بیت(ع) دستور داشته است. ولی چرا عبدالله‌بن‌جعفر به امام حسین(ع) توصیه کرد که به کربلا نرود؟

جواب این است که شاید عبدالله‌ تصور می‌کرد که بتواند در مقام مشاور یزید، او را از بیعت‌گرفتن از امام حسین(ع) منصرف کند. زمانی که عبدالله‌بن‌جعفر به امام حسین(ع) پیشنهاد می‌کند در رفتن به کربلا عجله نکن، فکر می‌کرد که می‌تواند یزید را به بیعت‌نکردن امام حسین(ع) راضی کند.

یک قرینه بر این مطلب وجود دارد و آن مطلب این است که بعد از اینکه حادثه عاشورا به وقوع پیوست و کار حکومت یزید گره خورد، یزید، عبدالله‌بن‌جعفر را به دربار خود فراخواند و به او گفت: دیگر مرا ترک نکن؛ چون اگر تو در زمان واقعه کربلا در کنار من بودی، شاید این اتفاق به وجود نمی‌آمد.

یزید متوجه شده بود که بعد از حادثه عاشورا، همه‌چیز را از دست داده است. بنابراین، شاید عبدالله‌بن‌جعفر تصور می‌کرد که می‌تواند از نفوذ خود بر یزید استفاده، و او را از بیعت با امام حسین(ع) منصرف کند.

البته عبدالله‌بن‌جعفر از این نکته غافل بود که یزید برخلاف معاویه، به فسق و فجور تصریح می‌کند و برنامه دارد که اسلام‌زدایی جریان سقیفه را علنی کند. پس اگر عبدالله‌بن‌جعفر موفق می‌شد یزید را از بیعت امام حسین(ع) با خودش منصرف کند، باز هم امام حسین(ع) به خاطر امر به معروف و نهی از منکر، اعتراض خود را علنی می‌کرد؛ چون یزید برخلاف معاویه، تصریح به فسق و فجور می‌کرد. بنابراین، این احتمال هم وجود دارد که عبدالله‌بن‌جعفر در داستان کربلا دچار اشتباه در تحلیل شده باشد.

منبع: جلسه پنجاه و یکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/19)

برشی از یک کتاب | مردم کوفه در حادثه عاشورا

لذا مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بررسی وضعیت کوفه و تدابیر امام حسین(علیه‌السلام) در قبال آن؛

به منظور بررسی وضعیت کوفه باید به چند نکته توجه داشته باشیم:

1 _ سیدالشهدا(علیه‌السلام) هرگز به امید همه مردم کوفه، قصد ورود به آنجا را نداشتند، بلکه ایشان با توجه به وضعیت سازمان شیعه و نامه‌هایی که به ایشان نوشته بودند، به طرف کوفه حرکت کردند.

۲ _ با توجه به آن که در آن زمان جمعیت کوفه بین ۳۰۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر تخمین زده شده بود، اگر بخواهیم تعداد کسانی را که ادعای شیعه بودن داشتند با توجه به تعداد نامه‌هایی که به امام(علیه‌السلام) نوشته شده بود برآورد کنیم، حسب نقل از حدود ۱۸ هزار نفر بودند،(۱) در حالی که سپاه همراه عمر بن سعد که از کوفه با او به کربلا آمده بود هم حسب نقل تواریخ 30 هزار نفر شمشیر زن بودند و اگر چنانچه بیش از این تعداد هم لازم می‌دیدند تا ۱۰۰ هزار نفر هم عازم کربلا می‌شدند؛ بنابراین به جز این ۱۸ هزار نفر، دیگر کسی در کوفه جزو شیعیان نبود.

3 _ حضور مسلم در کوفه و سازماندهی شیعه سبب شده بود نور امید در دل دیگرانی هم که شیعه نبودند، ایجاد شود و عده دیگری از مردم کوفه به مسلم بن عقیل و سید الشهدا(علیه‌السلام) متمایل گردند که می‌توان به کسانی اشاره نمود که درصدد بودند ننگ تنها گذاشتن حضرت علی(علیه‌السلام) را از چهره خود پاک کنند یا آنانی که در توانمندی و موفقیت یزید در اداره خلافت مردد بودند.

لذا مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد:(۲)

۱. قشر خاکستری جامعه: کسانی که مردد مانده و منتظر بودند ببینند قدرت به سمت کدام یک از طرفین ماجرا می‌چرخد تا به همان سمت متمایل شوند.(امام حسین(علیه‌السلام) یا یزید)

۲. سازمان شیعه

۳. بنی امیه و عمال آنان که تلاش داشتند به هر قیمتی یزید در قدرت بماند و به اهداف خود برسد.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص۴۵_۴۶

پی نوشت؛

1 البته در این‌که واقعا 18 هزار نفر به امام(ع) نامه نوشته‌اند و یا این‌که وجود این تعداد نامه واقعیت دارد و در این‌که چه کسانی واقعا آن نامه‌ها را نوشته‌اند، جای سوال و تردید جدید وجود دارد که در جای خود باید به تحلیل آن پرداخت. لذا خوانندگان محترم را به مطالعه کتاب ثاقب 2، فصل پنجم، صفحات 222-227 ارجاع می‌دهیم.

2 به منظور بررسی شعیان کوفه از نگاه اهل‌بیت(ع) و نیز روانشناسی کوفیان در حوادث منتهی به عاشورا، ر.ک به: محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج5، ص328-340

برشی از یک کتاب | ابن زیاد در کوفه

یزید تصمیم داشت مسئله امام حسین(علیه‌السلام) را در مکه و با کشتن ایشان در موسم حج تمام کند و برنامه ریزی او برای مقابله با آن حضرت در مکه انجام گرفته بود و دیگر نیازی به جابجایی نعمان و فرستادن عبیدالله به کوفه نبوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ذکر یک نکته: البته در همین جا لازم است به این مطلب اشاره کنم که به نظر بنده، آنچه مطابق بعضی از نقل‌ها  آمده است(چنانچه اشاره شد) که:

زمانی معاویه زیاد بن ابی پدر عبیدالله را ملحق به ابوسفیان کرده و این مسئله باعث ناراحتی یزید شده بود و او از همان زمان با او و پسرش مسئله پیدا کرده و حتی تصمیم داشته است که ابن زیاد را از فرمانداری بصره هم عزل کند، زیرا او فردی بی باک، متهور و بی رحم است و امکان دارد برای او مشکل ساز شود، ضمن آنکه در این هنگام ابن زیاد جوانی ۱۹ یا ۲۰ ساله است.(۱)

در این مورد باید گفت از آن جایی که این گونه اخبار و اطلاعات توسط خود آنان بیان شده است، اصلاً قابل اطمینان نیست و اصل در گفتار دشمن، حمل آن به کذب و دروغ است؛ مخصوصا آن که دستگاه خلافت معاویه و یزید، سیاسی است که دین ندارد و می‌خواهند با این اخبار، اذهان را به مطالب اصلی دیگری منحرف کنند.

بنابراین، در خصوص انتخاب عبیدالله توسط یزید به نظر می‌رسد که وقتی اطلاعات و اخبار حرکت و افشاگری امام حسین(علیه‌السلام) در مکه و حضور مسلم ابن عقیل در کوفه به او رسید، وی نسبت به امام حسین(علیه‌السلام) در موضع انفعال قرار گرفت و در حالی که مصمم بود که قدم آخر را برداشته، اسلام را به طور کل نابود سازند و تا این زمان هم باور نداشته است که امام حسین(علیه‌السلام) می‌توانند با این سرعت عملیاتشان را بر ضد او و اقدامات وی شروع کرده، ابتکار عمل را به دست بگیرند، مجبور شد ابن زیاد را به کوفه بفرستد.

می‌توان این گونه هم بیان شود که یزید تصمیم داشت مسئله امام حسین(علیه‌السلام) را در مکه و با کشتن ایشان در موسم حج تمام کند و برنامه ریزی او برای مقابله با آن حضرت در مکه انجام گرفته بود و دیگر نیازی به جابجایی نعمان و فرستادن عبیدالله به کوفه نبوده است.

در پاسخ باید گفت: این در شرایطی است که:

اولاً: فرماندار مکه این ماموریت را بپذیرد و حاضر به کشتن حضرت(علیه‌السلام) در مکه آن هم در ایام حج و در خانه خدا باشد.

ثانیاً: یزید با گزارش‌های رسیده از مکه متوجه شده بود که حسین بن علی(علیه‌السلام) در مکه، معروف و محبوب شده است؛ بنابراین، باید به گونه‌ای آن حضرت را به قتل می‌رساند که جمعیت و حجاج متوجه نشوند که ایشان به دستور یزید و به دست عمال او کشته شده‌اند.(۲)

لذا به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بود که هنگامی که حج آغاز شود، در ازدحام جمعیت در هنگام طواف در مطاف به حضرت(علیه‌السلام) حمله کرده، ایشان را به شهادت برسانند. اکنون، او، که فردی زیرک و آموزش دیده برای این ماموریت مهم یعنی نابودی کامل اسلام بود، با توجه به گزارش‌های رسیده از کوفه متوجه شده بود که امام حسین(علیه‌السلام) جریان حرکت و عملیاتشان را از مکه به کوفه کشاندند؛ بنابراین، باید اول کوفه را ساکت می‌کرد و بعد به سراغ امام(علیه‌السلام) در مکه برود.

بنابراین، در حقیقت باید گفت که امام حسین(علیه‌السلام) با به دست گرفتن ابتکار عمل، یزید را وادار به مبارزه در دو جبهه مکه و کوفه نمودند، در حالی که قرار بود یزید در مکه قضیه را تمام کند، ولی سید الشهدا(علیه‌السلام) با اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، نیمی از فکر و دغدغه‌ی یزید را متوجه کوفه کردند.

لذا این مطلب کاملاً صحیح است که «یزید در ابتدا در استفاده نکردن از ابن زیاد و اعزام نکردن وی به کوفه تردید نداشت و در واقع هم او نباید از عبیدالله برای کنترل کوفه استفاده می‌کرد و او را به آنجا می‌فرستاد.»

منتهی تدبیر امام(علیه‌السلام) و نوع رفتار و عملکرد ایشان به گونه ای بود که یزید را در لبه پرتگاهی قرار داد که از هر طرف که پرتاب شود، نتیجه آن مرگ و ابتر ماندن عملیات نابودی و حذف اسلام به دست او بود، یعنی دشمنان اسلام به هر طرف که بچرخند، بازی را باخته‌اند.

به همین دلیل، اگر یزید، ابن زیاد را جایگزین نعمان بن بشیر نمی‌کرد، قطعاً نمی‌توانست کوفه را کنترل کند که البته اگر این کار را نمی‌کرد و عبیدالله را به کوفه نمی‌فرستاد، حرکت امام حسین(علیه‌السلام) دیرتر به نتیجه می‌رسید.

او در موضع انفعال قرار گرفت و مجبور به این کار شد. لذا او باید شخصاً تصمیم گرفته باشد که از ابن زیاد استفاده کند و به او دستور داد که برای کنترل کوفه به سرعت به آنجا برود. بنابراین، گرچه تاریخ می‌گوید که: یزید بعد از آن که مشاور او به وی گفت که از ابن زیاد استفاده کند و او پس از قبول مشورت دست به این اقدام زد.(3)

اما به نظر بنده هنگامی که یزید خود را بین مرگ و زندگی دید، در موضع انفعال قرار گرفت و تصمیم به اعزام عبیدالله به کوفه گرفت.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص42-45

پی نوشت؛

1 یزید هنگام مرگ معاویه 33 ساله بود و با توجه به اختلاف سنی با ابن زیاد، او باید نوزده یا بیست ساله باشد.

2 اگر حضرت(ع) در ازدحام جمعیت به شهادت می‌رسیدند، نمی‌شد این اقدام را به یزید نسبت داد.

3 ارشاد شیخ مفید، ج2، ص42

برشی از یک کتاب | مسلم بن عقیل؛ سفیر سیدالشهدا(ع)

مسلم که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال نامه‌های مکرر شیعیان کوفه نماینده خودشان مسلم بن عقیل را به کوفه اعزام فرمودند و به وی دستور دادند که برای سازماندهی شیعیان به کوفه برود و تا زمانی هم که خودشان به کوفه نیامده‌اند، هیچ اقدام عملیاتی نداشته باشند. مسلم بن عقیل هم بدون لحظه‌ای تردید به طرف کوفه حرکت کرد.(1)

تلاش امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تاثیرگذاری این دو بزرگوار بعد از شهادت حضرت امیر(علیه‌السلام)، سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در وضعیتی قرار داده بود که ایشان افرادی همچون مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند؛ در حالی که زمانی که به خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) حمله شد آن حضرت مدافعی نداشتند یا بعد از شهادت حضرت علی(علیه‌السلام) مردم خطاب به امام حسن(علیه‌السلام) «یا مذل المومنین» می‌گفتند.

اما امام حسین(علیه‌السلام) امثال مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند که از نظر جسمی نیروی مقتدر و شجاع و از نظر فکری و سیاسی آنقدر روشن و والامقام بود که می‌توانستند وی را به کوفه اعزام کنند تا به سازماندهی شیعیان در کوفه مبادرت ورزد.

 

اعزام مسلم بن عقیل به کوفه و بررسی مسائل و تحولات کوفه

بدین سان جناب مسلم در نیمه رمضان سال 60 قمری عازم کوفه گردید و در روز ۵ شوال وارد کوفه شد.(2) او که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

از آن طرف هم شیعیان کوفه که مخفیانه و پنهانی به امام حسین(علیه‌السلام) نامه نوشته بودند، هنگامی که متوجه حضور مسلم در کوفه شدند فهمیدند که نماینده سیدالشهدا(علیه‌السلام) است، لذا آرام‌آرام گرد ا‌و جمع شدم.

باید توجه داشت که امام(علیه‌السلام)، مسلم بن عقیل را در ماه مبارک رمضان به کوفه اعزام کردند و او در ماه رمضان، ذی القعده و ذی الحجه تا شهادت ایشان به مدت 3 ماه و نیم فرصت داشت شیعه را در کوفه ساماندهی کند.

به همین جهت با شروع فعالیت مسلم‌بن‌عقیل آرام آرام خبر حضور وی و اقداماتش به گوش نعمان بن بشیر و عمال بنی امیه در کوفه رسید. عده‌ای از بنی امیه که عمال و سیستم جاسوسی دستگاه معاویه بودند از نعمان خواستند جلوی فعالیت مسلم را بگیرد.

طبری می‌نویسد «او که مردی بردبار، اهل عبادت و آرامش طلب بود، نزد مردم آمد و به منبر رفت و گفت من با کسی که با من نجنگند نمیجنگم و بر کسی که به من هجوم نیآورده هجوم نمی‌برم و به شما دشنام نمی‌دهم، معترض کسی نمی‌شوم و به صرف اتهام و گمان کسی را نمی‌گیرم و...»(3)

به دنبال این سخنان، عبدالله بن مسلم که از عمال بنی امیه و یزید بود نامه‌ای به یزید نوشت و برای او پیغام فرستاد که «اما بعد؛ به راستی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شده است و پیروان حسین بن علی(علیه‌السلام) با او بیعت کرده‌اند، اگر کوفه را می‌خواهی مردی نیرومند به کوفه بفرست که بتواند دستورات تو را اجرا کند و با دشمن مانند تو رفتار کند. به راستی که نعمان بن بشیر مردی ناتوان است یا خود را به ناتوانی می‌زند.»(4)

بعد از عبدالله بن مسلم، عمار بن عقبه، عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری، محمد بن اشعث کندی و دیگران هم به یزید نامه نوشتند و اوضاع کوفه را به اطلاع او رساندند.(5)

با رسیدن این گزارش‌ها یزید که متوجه اهمیت این مسئله شد با مشاوره پدرش یعنی سرجون یهودی(6) در مورد فرد مناسبی به جای نعمان مشورت کرد و او در پاسخ گفت «عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه قرار بده.» یزید گفت: در او خیری نیست، دیگری را معرفی کن. گفت: اگر معاویه زنده بود و رأی‌اش را می‌پذیرفتی و به آن عمل می‌کردی؟ گفت: بله. گفت: این حکم عمارت عبیدالله بر کوفه است. معاویه دستور داد بنویسم، من هم نوشتم و مهر وی بر آن است. ولی از دنیا رفت و این حکم در نزد من ماند. یزید گفت: وای بر تو آن را اجرا کن.(6) یزید هم بلافاصله طی حکمی ابن زیاد والی بصره را عازم کوفه کرد.(7)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص39-42

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ص842؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص534؛ دانش نامه امام خمینی، ج4، ص70

2 مسعودی، مروج الذهب، ج4، ص64

3 تاریخ طبری، ج5، ص355

4 همان، ص356

5 همان

6 سرجون یا سرژیوس، مشاور پدرش منصور و کارگزار اموال معاویه بود و خودش نیز کاتب معاویه و پسرش یزید و مسیحی بود که به او نزجه گفته می‌شد و همدم یزید در میگساری بود.

7 مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص198

برشی از یک کتاب | اواخر حکومت معاویه و وضعیت علما

معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبل از پرداختن به جزئیات و جوانب مختلف حرکت امام حسین(علیه‌السلام) در شش ماهه مانده به عاشورا و نیز حوادث روز عاشورا، لازم است ابتدا اشاره کوتاهی به وضعیت علما در اواخر دوران حکومت معاویه و موضع‌گیری علما حاکمیت وی داشته باشیم.

با توجه به اطلاعات و مطالبی که در دسترس است و آنچه در خصوص نحوه نگرش علما به معاویه در این دوران می‌توانیم مشاهده کنیم، آن است که دیگر علما در آن زمان به معاویه نگاه مطلق گرایانه نداشتند و برخلاف اوایل شکل گیری گفتمان خلفا و دوران خلافت ایشان، که به آنان نگاه مطلق گرایانه وجود داشت، معاویه دیگر از آنچنان مقبولیتی که برای خلفا وجود داشت برخوردار نبود و کاملا مقیدتر شده بود.(۱)

برای نمونه با بررسی شخصیت عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره، ابوموسی اشعری و فراز و نشیب‌هایی که در موضع گیری آنان نسبت به معاویه وجود داشت، کاملاً تغییر این نگاه مشهود است.

این فرصت مناسبی بود تا سیدالشهدا(علیه‌السلام) بتواند اثرگذاری خوب اما نامحسوس در جامعه داشته باشند و بدون آن که جریان مخالف بتواند بر روند اجتماع تاثیر گذار باشد، روند دین گرایی مردم را با نصایح خویش در جامعه حفظ نمایند و تا آنجا پیش ببرد که علی رغم دستور یزید به فرماندار مدینه و مکه، آنان در برخورد با امام(علیه‌السلام)، حاضر نشدند در مقابل امام(علیه‌السلام) بایستند یا مانع حرکت آن حضرت از مدینه یا افشاگری‌های ایشان در مکه شوند و در نتیجه همین اثرگذاری‌ها بالطبع سرعت انحرافات را در جامعه آن روز کم می‌کرد.

بنابراین، معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود و بسیاری از فرماندار‌ها و استاندارهای منصوب از جانب او دیگر بر این باور نبودند که یزید می‌تواند آن حاکمیت را ادامه دهد یا آن را اداره کند.

به همین جهت هم جامعه و حتی فرمانداران منصوب معاویه در این ایام با نگاه به احتمال پیروزی امام حسین(علیه‌السلام) به ناچار با آن حضرت و حرکت ایشان اقدام معامله گرانه داشتند. از همین جاست که وقتی شما نحوه برخورد فرماندار مدینه و به دنبال آن فرماندار مکه را با آن حضرت در مکه مشاهده می‌کنید، با خواست و برنامه‌های یزید همراه نیست، علی‌رغم آنکه آنان هم از نظر ذاتی افرادی شقی و از بنی امیه هستند.

به همین دلیل در چنین وضعیتی در خلال ماه رجب تا ذی الحجه، که ماه حج است و قبل از آن، که موسم عمره و مقدمه حج است، به ویژه در عمره رمضان، که از اهمیت خاصی بین مردم برخوردار است و جمع کثیری از آنان در این ماه در مسجد معتکف می‌شوند، فرصتی برای امام(علیه‌السلام) فراهم آمد تا با افشاگری، مردم را از یزید و اهداف وی آگاه نمایند.

نکته دیگر که در افشاگری امام(علیه‌السلام) حائز اهمیت است، این است که آن حضرت لبه تیز سخنانشان را متوجه یزید کردند و کاری به معاویه نداشتند، زیرا می‌دانستند که مردم مدت زیادی تحت حاکمیت معاویه قرار داشتند و به راحتی نمی‌توان ذهن آن‌ها را عوض نمود، اما طبیعی است که روند افشاگری نه تنها معاویه، که قبل از او جریان نفاق داخلی را هم افشا می‌کرد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص35-36

پی نوشت؛

1 بدین معنا که دیگر وی از آن قداستی که مردم برای خلفای ثلاث قائل بودند، برخوردار نبود.

پرسش از استاد | امام سجاد(ع) و جریانات پیچیده

پرسش شما: نقش امام سجاد(ع) در جلوگیری از سقوط جامعه اسلامی چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: برای فهم آن برهه از تاریخ، باید آدم‌شناس و نیروشناس دقیقی شویم. اگر این آدم‌شناسی انجام شود، خط تاریخ به دست می‌آید که امام سجاد(ع) چه زحمتی کشید و توانست جامعه را از خطر نجات دهد.

یک شورش توسط توابین، یک شورش توسط عبدالله‌بن‌زبیر و در شام هم به‌هم ریختگی اوضاع؛ لذا خیلی راحت زمینه برای حمله روم فراهم بود.

اعتقادم بر این است که گاهی جریانات به‌قدری پیچیده می‌شود که جز با ولایت و سلطه الهی قابل جمع نیست و برای افراد عادی قابل فهم نیست که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. ولایت الهی در این مواقع به کمک می‌آید و هیچ ظهور و بروزی هم از آن دیده نمی‌شود.

از مردم سؤال می‌شود که امام سجاد(ع) در این مدت کجا بودند؟ می‌گویند در مدینه و منزلشان؛ اما انسان می‌بیند جامعه اسلامی آن روز، به دست غرب(روم) نیفتاد و یهود موفق نشد؛ در حالی که در آن اوضاع آشفته و هرج‌ومرج، سقوط جامعه اسلامی و شهادت امام سجاد(ع) حتمی بود.

بنابراین، امام سجاد(ع) جامعه را حفظ کرد. آیا حضرت سجاد(ع) افرادی داشتند؟ خیر، بلکه ولایت الهیه در این‌جاها کار کرده و این تضارب‌ها و تعارض‌ها توسط امام(ع) مدیریت می‌شود.

منبع: جلسه پنجاه وهشتم تاریخ تطبیقی(1395/10/29)

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی‌امیه(بخش دوم)

آنچه در نسل امیه نمود بسیاری دارد، فراوانی روابط نامشروع در این نسل برخلاف بنی‌‌هاشم است. روشن است که فراوانی چنین امری در یک خاندان، حاکی از جایگاه نداشتن و دون‌‌پایه و بی‌اصل و ریشه بودن آنهاست؛ امری که با انتساب امیه به خاندان نبوت کاملاً در تناقض است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.