پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | منافع یهود از پیشرفت اسلام

پرسش شما: اگر دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تحت نفوذ یهود بود، آن‌ها از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می‌بردند؟

 

پاسخ استاد: اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی‌آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد.

اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می‌خواهند و دینی را می‌پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد.

اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمی‌داند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می‌شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می‌رفت و گام به گام یهود واپس می‌نشست؛ اگر همان روش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ایران و روم و شامات و... پیش می‌رفت، سازمان یهود رو به زوال می‌نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا قیام قائم(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌والشریف) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(علیه‌السلام) و به روش معمول زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می‌شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می‌کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می‌آمد.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پرسش از استاد | پشت‌پرده رفتن پیامبر به غار

پرسش شما: چرا پیامبر(ص) در شبی که به خانه ایشان حمله شد مستقیم به مدینه نرفتند و غار را انتخاب کردند؟

 

پاسخ استاد: آیا رفتن ایشان به آن غار، برای رد گم کردن بود؟ آیا برای این بود که مشرکین دچار اشتباه شوند و نتوانند ایشان را تعقیب کنند؟ اگر علتش این بود، باید گفت: تیر آن حضرت به هدف نخورد، چون مشرکین جای ایشان را پیدا کردند و تا جلو غار هم آمدند؛ هر چند خدای متعال به این طریق که عنکبوتی بیاید و دهانه غار را ببندد و کبوتری هم آن‌جا لانه کند، ایشان را نجات داد.

پس معلوم می‌شود که رفتن پیامبر(ص) به غار، به دلیل مذکور نبوده است؛ یعنی در طرح اولیه، این مسأله مطرح نبوده است که ایشان به آن‌جا بروند. طرح اولیه این بود که آن حضرت، مستقیم به مدینه بروند؛ که در این صورت، مشرکین هم نمی‌توانستند ایشان را پیدا کنند.

پس معلوم می‌شود اتفاقی افتاده بود که آن حضرت، رفتن به این نقطه(غار) را انتخاب کردند. حال باید دید آن اتفاق، چه بوده است؟‌ اتفاقی که باعث شد پیامبر (ص) به غار بروند، دیدن یکی از اصحاب در بین راه بود. اگر آن حضرت این فرد را همراه خودشان نمی‌بردند، قضیه فاش می‌شد.

این حادثه، یک حادثه طبیعی نبود که پیامبر اسلام(ص) روز روشن بروند و در راه، کسی را ببینند؛ این حادثه، نیمه‌شب اتفاق افتاد. شهر مکه هم مانند شهرهای امروز نبوده است که چراغ و لامپ داشته باشد، بلکه همه جا تاریک بود و به غیر از نگهبانان، کسی در تاریکی شب نمی‌ماند.

کافی بود که پیامبر(ص) از مکه بیرون بیایند تا بتوانند مستقیماً به مدینه بروند، در حالی که ایشان سه روز در مکه بودند. چرا ایشان در مکه ماندند؟ چون این فرد را دیدند که در جلو راهشان ایستاده بود. اگر پیامبر(ص) به آن شخص می‌گفتند که به دنبال من نیا، او می‌رفت و همه را از رفتن آن حضرت خبردار می‌کرد.

جریان رفتن پیامبر اسلام(ص) به غار، با مسائل بعد از وفات ایشان، ارتباط محکمی دارد. فردی که همراه با پیامبر(ص) بود، قصد داشت که بعد از آن حضرت، حکومت را با انتخاب مردمی، تصاحب کند؛ بنابراین به او دستور داده شده است که بین مردم به نوعی اقدام کند که در نظر مسلمانان، نفر دوم اسلام باشد.

او هم به دنبال کسب این موقعیت بود و در مکه هم در این باره موفق بود، طوری که در آن شهر، همه او را قبول داشتند؛ اما در مدینه هیچ کس این فرد را نمی‌شناخت. اهالی مدینه فقط اسم پیامبر(ص) را شنیده‌ بودند که 5 سال هم منتظر او بودند.

جایی که قرار بود پیامبر(ص) آن‌جا به قدرت برسند، مدینه بود؛ بنابراین بایستی انصار، شخص همراه آن حضرت را نفر دوم اسلام می‌شناختند، تا او در آینده بتواند موفقیت کسب کند. طبق قرار قبلی، اهالی مدینه در منطقه قبا، منتظر آمدن پیامبر(ص) بودند و آن مکان، بهترین جایی بود که نفر دوم اسلام شناخته شود.

اگر پیامبر اکرم(ص) آن شخص را که در راه دیدند، با خود نمی‌بردند، او فرار آن حضرت را افشا می‌کرد؛ اگر هم به همراه ایشان به مدینه می‌رفت، به هدفش می‌رسید. همین امر سبب ‌شد که پیامبر اسلام(ص)، مسیر را عوض کرده و به غار بروند. ایشان سه روز در آن‌جا ‌ماندند. از آن طرف، افرادی که در قبا جمع شده بودند، موقعی که آمدن پیامبر(ص) به تأخیر افتاد، برنامه استقبال را منتفی کردند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه بیستم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1393/11/14)

پرسش از استاد | ایمان ابوطالب(ع)

پرسش شما: چرا حضرت ابوطالب(ع) ایمان خود را به صورت علنی ابراز نکردند؟

 

پاسخ استاد: از موقعی که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) دعوت را علنی کرد، درگیری‌ها شروع شد. جناب ابوطالب در مکه نفوذ زیادی داشت. او به امر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) ایمان خودش را آشکار نمی‌کرد. این‌که می‌گویند ابوطالب مشرک از دنیا رفت، سخن باطلی است.

ابوطالب اصلا مشرک نبوده است که با شرک از دنیا برود. این‌که ابوطالب و پدرانش بت‌پرست نبوده‌اند، امر مسلّمی است. آن‌ها پیرو دین جدشان، اسماعیل(علیه‌السلام) بودند.

علت این‌که ابوطالب ایمانش به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) را علنی نکرد، این بود که در آن موقع، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) نیرویی غیر از قبیله خود، بنی‌هاشم نداشت و رئیس آن قبیله هم ابوطالب بود؛ حال اگر او ایمان خود را علنی می‌کرد، از ریاست برکنار می‌شد و این مسؤولیت به دست ابولهب می‌افتاد، و در این صورت، توسط خود بنی‌هاشم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) را می‌کشتند. ابوطالب با عدم ابراز ایمانش توانست مدافع سرسخت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) باشد.

نمونه‌ای از حمایت‌های او از ساحت پیامبر بزرگوار را نقل می‌کنیم: در آن زمان در خانه خدا، هم بت‌پرست‌ها قربانی می‌کردند و هم مسلمانان. گوشت‌های قربانی را می‌بردند، اما شکمبه‌های آن را باقی می‌گذاشتند. روزی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) در خانه خدا مشغول نماز بود و ابوجهل هم به همراه عده‌ای آن‌جا نشسته بود. ابوجهل به شکمبه گوسفندی اشاره کرد و گفت: هر کس آن را روی سر محمد خالی کند، من به او مالی خواهم بخشید. فردی قبول کرد که این اقدام را انجام دهد. در این موقع، جناب ابوطالب سر رسید و صحنه را دید. شمشیرش را درآورده و آن‌ها را تهدید کرد که کسی حق ندارد از این‌جا برود. سپس به شخصی که شکمبه به روی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) ریخته بود، گفت: آن شکمبه را بیاور و به سبیل تمام این‌ها بمال. کسی از جایش تکان نخورد و او هم این کار را انجام داد. سپس ابوطالب گفت: از این به بعد، اگر بخواهید عملی را علیه محمد انجام دهید، با شمشیر من و بنی‌هاشم روبه‌رو خواهد شد.

بنابراین تا موقعی که ابوطالب زنده بود، مشرکان نمی‌توانستند اقدامی علیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) انجام دهند. این‌که شنیدیم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) در مکه مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت، مربوط به بعد از وفات جناب ابوطالب است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه هجدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/10/30)

پرسش از استاد | خاندان خدیجه(س)

پرسش شما: آیا خاندان حضرت خدیجه(س) مسیحی بودند؟

 

پاسخ استاد: حضرت خدیجه(س) در حقیقت دختر مکه است. خانواده‌ ایشان باید خیلی مورد مطالعه قرار بگیرد که با کمال تأسف، نگذاشته‌اند این امر صورت پذیرد. این‌ خانواده، به دین حنیف و پیرو آیین حضرت ابراهیم(ع) بودند.

اتفاق تاریخ بر این است که خاندان حضرت خدیجه(س)، مسیحی بودند. سؤال ما این است که مسیحی در مکه چه می‌کند؟! مکه که محل حضرت عیسی(ع) نبوده است. این‌ها از خاندان عادی مسیحی هم نبودند. تاریخ ثبت کرده است که وَرَقَة بن نَوفَل، عموی حضرت خدیجه(س)، عالم مسیحی است. در مکه مسیحی‌ها آکادمی نداشتند. ورقة بن نوفل در مکه چه کار می‌کند؟ در کجا درس خوانده بوده است؟ اصالت این‌ها چیست؟ این‌ها در تاریخ گم است. تاریخ‌سازی شده است.

حدس ما این است که این‌ها جزء مهاجرین بودند. اخبار مربوط به ظهور پیامبر(ص) ما، هم بین یهود بود و هم بین مسیحیت. قبلاً گفتیم که پیکره انجیل بشارت است. اساساً انجیل به معنای بشارت است؛ «مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین(صف/ 6)، من به پیامبری که بعد از من می‌آید بشارت دهنده هستم... .»

بنابراین، علائم در کتب این‌ها فراوان بود. هر کدام به میزان همتش سعی می‌کرد به این نقطه نزدیک شود؛ چون می‌دانستند که در این‌جا ظهور می‌کند. این خانواده‌، خانواده‌ای پر همت بود که به این‌جا آمده بود. از رفتار حضرت خدیجه(س) هم می‌شود حدس زد که ایشان متوجه شده بود که زمان، زمان ظهور آخرین پیامبر است. تلاش ایشان این بود که همسر آن پیغمبر شود، تا بتواند به او کمک کند.

یکی از چیزهایی که ما نتوانستیم از تاریخ در بیاوریم و دلیلش هم این است که تاریخ را خراب کرده‌اند، منشأ ثروت حضرت خدیجه(س) است، که این ثروت عظیم از کجا حاصل شده بود؟ یک زن 40 ساله که به این حد ثروت دارد، او باید از چه موقع به تجارت شروع کرده باشد؟ آیا در آن زمان و در آن محیط ناامن، چنین زنی اجازه تجارت پیدا می‌کرده است؟ ماجرا چیست؟ این‌ مباحث را نگذاشتند که در تاریخ بیاید و عمداً سرکوب شده است و شاید اگر حقایقش معلوم می‌شد، در حد بالایی، گرایش جهان مسیحیت به اسلام انجام می‌گرفت.

به هر تقدیر، این تاریخ نشان می‌دهد که این خانواده نسبت به پیامبر(ص) یک حالت انتظار داشتند. حضرت خدیجه(س) منتظر بوده و می‌گشته است تا پیامبر وعده داده شده را پیدا کند. حضرت خدیجه(س)، خانواده پیامبر(ص) را هم می‌شناخته است. دلیل ما بر این مطلب این است که وقتی حضرت ابوطالب برای تجارت پیامبر(ص) تقاضای مال‌التجاره می‌کند، حضرت خدیجه(س) میسره(مسؤول دفتر خود) را همراه آن حضرت می‌فرستد. وقتی میسره در بازگشت از سفر می‌گوید که محمد زیر آن درخت با چنین حالتی نشسته بود، معلوم می‌شود که او از علائم پیامبران مطلع بوده که آن علامت را فهمیده است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه شانزدهم تاریخ تطبیقی(1393/10/16)

پرسش از استاد| تحریف تورات و انجیل

پرسش شما: تحریف تورات و انجیل به چه معناست؟

 

پاسخ استاد: دو آیه درباره علمای یهود نازل شده است:

1. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره/159)؛

2. «مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِى الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤمِنُونَ إِلاّ قَلِیلاً» (نساء/46).

خدای متعال در این دو آیه می‌فرماید: علمای یهود بعد از این‌که مراد آیات بر ایشان توضیح داده شد، معنای آن را تغییر دادند.

تورات و انجیل تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(ص) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

ضمن این‌که تورات و انجیل فعلی، دالّ‌ بر پیامبر ما(ص) هست، ولی علمای آن‌ها با علم، این مطلب را کتمان می‌کنند و آیاتی که اوصاف و اخبار آن حضرت را بیان می‌کند، به صورت غلط ترجمه می‌کنند.

آیاتی هم که در تورات و انجیل فعلی درباره کُشتی با خدا و امثال آن وجود دارد، همگی ترجمه‌های غلط است و در اصل متن عِبری آن‌ها موجود نیست. تمام مطالبی که این گونه ترجمه شده‌اند، الفاظ چند پهلو هستند که می‌شود به شکل درست هم معنا کرد.

در بعضی از آیات قرآن هم این سخن صادق است؛ چنانچه اگر آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى»(انفال/17) را به دست یک مترجم بی‌‌اطلاع از معارف اسلامی بدهیم، از این آیه، مسأله جبر و خدای تیرانداز را برداشت می‌کند.

لازم به ذکر است این‌که در آیات قرآن، آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبّاؤه ...»(المائده/18)، باید توجه داشت که خدای متعال نمی‌گوید: تورات و انجیل چنین گفتند، بلکه از قول یهود و نصارا نقل می‌کند که گفتند: ما بچه‌های خدا هستیم! همچنان‌که وهابیون وقتی می‌گویند: «شیعه مسلمان نیست»، سخن قرآن نیست، بلکه سخن کتب وهابیون است که شیعه را مسلمان نمی‌دانند.

پس همان طور که قرآن لسان مخصوص داشته و نیاز به تفسیر پیامبر(ص) دارد، تورات و انجیل هم اینگونه است و نیاز به تفسیر دارد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه بیست و ششم تاریخ تطبیقی(1394/02/15)

پرسش از استاد | دسیسه ابوسفیان علیه امیرمؤمنان(ع)

پرسش شما: چرا ابوسفیان به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد بیعت داد؟

 

پاسخ استاد: ابوسفیان دقیقاً برای این‌که امیرمؤمنان(ع) کشته شود، ایشان را به بیعت کردن دعوت کرد. ابوسفیان فرد زیرکی بود و بی‌حساب سخن نمی‌گفت و شکی هم بر این وجود ندارد که هرگز اسلام نیاورد.

علت این‌که ابوسفیان آن حضرت را به بیعت دعوت کرد، این بود که می‌دانست پِله به قدرت رسیدن بنی‌امیه، کسانی هستند که آن زمان می‌خواستند حکومت را به دست گیرند. اگر آن‌ها نبودند، بنی‌امیه به قدرت نمی‌رسید. آن‌ها بودند که بنی‌امیه منفور و مطرود را پله پله به قدرت رساندند.

پس چرا به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد یاری می‌کند؟ علتش این بود که می‌خواست امیرمؤمنان(ع) بیرون آمده و شمشیر بکشد و در نتیجه کشته شود.

کاری که شبیه آن در مورد سعد بن عباده اتفاق افتاد و با این‌که شمشیر هم نکشیده بود، اما دنده‌های او را شکستند؛ با این‌که به شدت بیمار بود و به صورت خوابیده در سقیفه سخنانش را زده و اعتراض نمود. اگر هم به او کمک نکرده و از زیر دست و پا بیرون نمی‌کشیدند، قطعا همان‌جا کشته می‌شد.

اصلا قرار بود امیرمؤمنان(ع) شمشیرش را به مدد چه کسی از غلاف بیرون بکشد؟ چه کسانی با ابوسفیان بودند که بخواهند پشت سر امیرمؤمنان(ع) قرار بگیرند؟ معاویه، ولید بن عُقبه و امثال آن‌ها همراه ابوسفیان بودند.

اگر علی بن ابی‌طالب(ع) به هوای این‌ افراد شمشیر می‌کشید و ناگهان آن‌ها در معرکه اعلام می‌کردند که ما الآن متوجه شدیم حق با این طرف است و در نتیجه همگی یک طرف می‌ایستادند و امیرمؤمنان(ع) هم یک طرف، در این صورت امیرمؤمنان(ع) چه کار می‌کرد؟

این را بدانیم که امیرمؤمنان(ع) در این برهه از تاریخ، دست به شمشیر نبرد و احدی را نکشت؛ با این حال پیکرش بیش از 100 سال پنهان بود. چرا؟ چون اگر می‌فهمیدند کجاست، جنازه را در می‌آوردند و آتش می‌زدند. چرا آتش می‌زدند؟ به خاطر کشته‌های صفین و غیره.

در میان کشته‌های صفین فرد آبروداری نبود. حال اگر امیرمؤمنان(ع) در همان روزهای اول بعد از وفات پیامبر(ص) مدعیان حکومت را که ادعای جانشینی داشتند و کسی هم آن را انکار نمی‌کرد، می‌کشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلماً در این صورت امیرمؤمنان(ع) را قطعه قطعه می‌کردند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه سی‌ام تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1394/06/31)

پرسش از استاد | جعل یک موضوع درباره پیامبر(ص)

پرسش شما: آیا پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت چوپانی می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: روایات متعددی به دروغ درست کردند که خداوند متعال هیچ پیغمبری نفرستاد، مگر این‌که قبل از آن، چوپانی می‌کرده است. حضرت آدم(ع) چه موقع چوپانی کرده بود؟ او به محض این‌که به زمین آمد، پیغمبر شد.

حضرت موسی(ع) هم چوپان نبود و فقط قرارداد داشت که 8 سال برای شعیب کار کند. گفته‌اند پیامبر اسلام(ص) چوپانی می‌کرده است تا بتواند مدیریت یاد بگیرد! می‌پرسیم: مگر انسان‌ها گوسفند هستند که پیامبر(ص) مدیریت را با چوپانی یاد بگیرد. این چوپانی دروغ محض است که جعل و تاریخ‌سازی کرده‌اند. بنابراین ادعای چوپانی پیامبر اسلام(ص) سخن درستی نیست.(1)

ممکن است پرسیده شود اگر آن حضرت چوپانی نمی‌کرد، پس امرار معاشش چگونه بود؟ جواب این است که بالأخره جناب عبدالله، پدر ایشان مالی به عنوان ارث باقی گذاشته بود و وارثش همین پیامبر مکرم اسلام(ص) بود.

جناب عبدالمطّلب، این اموال را به حضرت ابوطالب تحویل داد و ایشان با آن اموال کار کرد و بعد از ازدواج پیامبر(ص)، آن‌ها را در اختیار آن حضرت قرار داد. البته ناگفته نماند که چوپانی کردن، برای پیامبر اکرم(ص) ایرادی ندارد، اما با اصالت خانوادگی و وضعیت ایشان تناسبی نداشت.

گاهی چون می‌بینند که چوپانی با موقعیت آن حضرت هماهنگ نبود، به توجیه روی آورده و می‌گویند: پیامبر(ص) این شغل را برگزیده بود تا رشد کند، زیرا انسان در بیابان و سکوت و تنهایی بهتر می‌تواند رشد ‌کند!

این توجیه مردود است، چرا که این سخن، درست نیست که انسان در فضای خلوت، بهتر رشد می‌کند؛ برعکس، درونِ پردرگیرترین نقاط عالم، قوی‌ترین رشد ایجاد می‌شود. هر مقدار درگیری‌های انسان بالاتر باشد، زمینه رشد هم بالاتر است. انسان در انزوا اصلا رشدی نمی‌کند، بلکه خیالش رشد می‌کند. رشد انسان در اجتماع است و ما در اسلام، رهبانیت نداریم.

ریشه ادعای چوپانی پیامبر اسلام(ص) چیست؟ کسانی که بعد از پیامبر(ص) به عنوان جانشین مطرح شدند، برای همطراز نشان دادن خودشان با آن حضرت در اذهان مردم، دو کار انجام دادند: اول این‌که خودشان را بزرگ جلوه دادند تا هم‌سطح پیغمبر(ص) دیده شوند.

دوم این‌که کاری کردند که پیغمبر(ص) را کوچک کرده و از شأن واقعی ایشان بکاهند؛ مثلا ادعا کردند: پیامبر (ص) چوپانی بود که برای مردم گوسفند می‌چرانید و ناگهان خداوند او را به مقام پیامبری رساند؛ بنابراین برای جانشین پیامبر(ص) هم اشکالی ندارد که سابقا چیزی نبوده است، اما ناگهان خداوند او را به این مقام رسانده باشد!

حال با نفی شغل چوپانی برای پیامبر (ص)، شاید این سؤال به ذهن بیاید که شغل آن حضرت و نحوه امرار معاش ایشان چگونه بوده است؟ می‌گوییم: پیامبر اسلام(ص) بعد از ازدواج، قوی‌ترین تاجر مکه شد و این تجارت باعث معروف شدن ایشان در مناطق شد.

چند عامل در معروفیت تجار دخیل است؛ مثل سرمایه در گردش بالا، قدرت ارتباطات و مدیریت، سوددهی و سودگیری زیاد و... . پیامبر اکرم(ص) تاجری با همه این اوصاف بود؛ در نتیجه ایشان را در یمن، شام و سایر مناطق تجاری می‌شناختند. از این رو عجیب نبود که نجاشی، پادشاه حبشه با اولین نامه پیامبر(ص) ایشان را می‌شناسد، زیرا از قبل، آن حضرت را می‌شناخت و می‌دانست که او چه کسی است. به هر حال، شغل پیامبر اسلام (ص) تجارت بود و از همین راه امرار معاش می‌کرد.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 جلسه شانزدهم تاریخ تطبیقی(1393/10/16)

2 - جلسه هفدهم تاریخ تطبیقی(1393/10/23)

پرسش از استاد | سلسله الذهب

پرسش شما:  چرا اهل‌سنت روایت نقل شده از امام رضا(ع) را با عنوان سلسله الذهب تعبیر کردند؟

 

پاسخ استاد: عامه فقط روایتی را قبول دارند که پیامبر(ص) آن را فرموده باشد؛ در نزد آن‌ها، قول النبی(ص) سنت است و قول سایرین، سنت نیست.

پس عامه هم حرص می‌زنند که یک روایتی، سلسله سند آن به پیامبر(ص) برسد تا بتوانند بگویند که پیامبر(ص) چنین چیزی بیان فرمود.

وقتی به کتب اهل‌سنت مراجعه می‌شود، راوی‌ای که همگی بر صداقت او اجماع داشته باشند، کم است.

روایتی که از طرق عامه به‌عنوان سلسلة الذهب بیان شود، یک روایت بیشتر نیست. این روایت از امام رضا(ع) وارد شده است و ایشان هم از پدر بزرگوارشان و همین‌طوراز پدران بزرگوارشان نقل شده تا به پیامبر(ص) می‌رسد.

عامه به این روایت سلسلة الذهب گفتند؛ چون شکی در این وجود ندارد که افراد در این سلسله، نزد عامه، صادق و عادل و مورد اطمینان هستند و فقهای اهل‌سنت، هیچ تردیدی در صداقت ائمه(ع) ندارند.

لذا وقتی امام رضا(ع) فرمود که من از پدرم شنیدم، عامه گفتند که ایشان راست می‌گوید و پدرش هم راستگو بود و همین‌طور جدشان تا به پیامبر(ص) می‌رسد؛ و لذا این سلسله، طلایی است.

منبع: جلسه شصت و دوم تاریخ تطبیقی(1395/12/04)

پرسش از استاد | یاران نفوذی اهل‌بیت(ع)

پرسش شما: آیا ائمه اطهار(ع) به وسیله برخی از یاران خود به دنبال نفوذ در حکومت‌های وقت بودند؟

 

پاسخ استاد: کلمه نفوذ بار منفی دارد و کلمه خوبی نیست؛ چون وقتی کلمه نفوذ بیان می‌شود، آنچه به ذهن تبادر می‌کند، معنای جاسوس است و حال آن که ائمه اطهار(ع) نمی‌خواستند جاسوس بگذارند.

جاسوس کسی است که می‌رود تا سیستم موجود را خراب کند؛ ولی حضرات معصومین(ع) هرگز نفوذی که بخواهد این سیستم را خراب کند، نمی‌فرستادند.

البته ائمه اطهار(ع) نفوذی به‌معنای متوقف‌سازی خرابی‌های آن‌ها داشتند؛ یعنی حکومت می‌خواهد یک منطقه‌ای را خراب کند، ولی نفوذی حضرت کاری می‌کند این‌جا را خراب نکنند.

اما کلام اهل‌بیت عصمت و طهارت و اولیای تابع آن‌ها این است که «إن أریدُ إلّا الإصلاحَ مَا استَطَعتُ و ما توفیقی إلا بالله؛ و (بدانید که) غرض من در آنچه شما را نهی می‌کنم ضدّیت و مخالفت با شما نیست بلکه تا بتوانم تنها مقصودم اصلاح امر شماست و از خدا در هر کار توفیق می‌طلبم.»(هود/88)

اگر امام کاظم(ع) علی بن‌یقطین را در سیستم هاررون می‌فرستند، حضرت او را برای براندازی هارون نمی‌فرستند؛ بلکه برای اصلاح هارون و اصلاح حکومت او فرستادند.

یعنی اگر حکومت هارون در یک جایی بخواهد تصمیمی بگیرد که این تصمیم، حکومت هارون را ساقط می‌کند و اگر حکومت هارون ساقط شود، به‌ضرر اسلام است، امام(ع) به‌وسیله علی‌بن‌یقطین مانع از این تصمیم‌گیری می‌شوند.

منبع: جلسه شصتم تاریخ تطبیقی(1395/11/13)

پرسش از استاد | امیر مؤمنان طواغیت

پرسش شما: چرا برخی از ائمه(ع) خلفای زمان خود را امیرالمؤمنین خطاب می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: ممکن است سؤال شود که چرا امام کاظم(ع)، هارون را با عنوان «امیرالمؤمنین» مورد خطاب قرار می‌دهند؟! همچنان‌که امام صادق(ع) نیز منصور را با همین عنوان مورد خطاب قرار می‌دادند. در پاسخ می‌گوییم: هارون، امیرالمؤمنین است؛ اما امیرِ مؤمنین به طاغوت و شیطان. خطاب قرار دادن چنین افرادی با چنین عنوانی، به توریه نیاز ندارد؛ بلکه عین واقعیت است.

اشکال نشود که چنین عنوانی به حضرت علی(ع) انصراف دارد؛ چون انصراف عنوان «امیرالمؤمنین» نسبت به جایگاه فردی است که مورد خطاب قرار گرفته است. به‌عبارتی، خطاب قرار دادن حضرت علی(ع) با عنوان امیرالمؤمنین، معنایش امیر مؤمنان به خداست و اگر مخاطب این عنوان، امثال معاویه و منصور و هارون باشند، معنایش امیر مؤمنان به شیطان و طاغوت خواهد بود. تمام انسان‌های فاجر و فاسق، اطراف امثال معاویه و منصور را گرفتند؛ لذا معاویه امیر مؤمنان به فسق و فجور است.

در عبارات و اصطلاحات نیز عبارت «یؤمن بالطاغوت» وجود دارد. همین‌طور در روایاتی عبارت «یؤمن بالطاغوت» وجود دارد. مخاطب خداوند در قرآن از عبارت «یا أیها الذین آمنوا» کسانی‌اند که به خداوند ایمان دارند؛ اما خداوند نسبت به کسانی که به او ایمان ندارند، عبارت «یا أیها الناس» به‌ کار برده است.

هارون الرشید خودش را امیرالمؤمنین می‌داند. کسانی که اطراف او هستند، به خداوند ایمان ندارند؛ به‌دلیل این‌که هارون نماینده خداوند نیست. اطرافیان هارون به خود هارون ایمان دارند؛ لذا اگرچه هارون، امیر مؤمنان است، اما امیر مؤمنان به خودش که مصداق طاغوت است.

منبع: جلسه هفتادونهم تاریخ تطبیقی(1397/02/05)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.