پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | عقاید وهابیت

اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وهابیت براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزه فقه و احکام در مقابل مسلمانان اعم از شیعه و سنی بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند.

به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.

الف) وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.[1]

برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.[2] و می‌گویند خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.[3]

نیز معتقدند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.[4] و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر است برای دیدن از غیر او.[5] وهابی‌ها بعد از این‌که برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.[6]

این معتقدات وهابیت علاوه بر این‌که جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر برخی از این معتقدات وارد می‌باشد.

1 - این‌که می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد.

بنابراین علاوه بر این‌که خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

2 - اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.

ب) مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند.

ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[7]

آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه(علیهم السّلام) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آن‌ها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آن‌ها را باعث شرک و کفر می‌دانند.

وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.

در این‌که عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.[8]

اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند!

و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجده حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در برابر او[9] هیچ توجیهی ندارد جز این‌که گفته شود العیاذ بالله آن‌ها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرک شده‌اند.[10]

با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیره مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد.

پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کننده رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد.

بنابراین این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به این‌که او خدا، ‌معبود و پروردگار است تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان این‌که آن چیز خدا و پروردگار است انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی این‌که عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم این‌که این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته باشد.[11]

این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت(علیهم‌السلام) از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت(علیهم‌السلام) تشکیل می‌دهد.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت:

1 - ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنه، ج۱، ص ۳۶۳ اول،‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، ۱۳۲۱ ق.

2 - ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی،ج ۵، ص ۱۳۷، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر،‌توضیح المقاصد، ج ۱، ص ۲۳۴، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید،ج۱، ص ۶۵۹، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

3 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص ۵۱، بیروت،‌دارالکتب العلمیه و مجموع الفتاوی، ۵، ص ۵۵، بی جا، بی تا و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، ۱، ص ۳۶۹، بیروت، مؤسسه الرساله، چهاردهم، ۱۴۰۷ق.

4 - ابن تیمیه، منهاج السنه،ج ۳، ص ۳۴۱، مؤسسه قرطیه اول ۱۴۰۶ ق.

5 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج ۱، ص ۲۱۷، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه.

6 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج۱، ص ۲۶۲، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌اول ۱۳۲۱ ق.

7 - سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۵، مؤسسه امام صادق(علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

8 - بقره،‌آیه ۳۴٫

9 - یوسف، آیه ۱۰۰٫

10 - حج، ایه ۲۹٫

11 - سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۲، مؤسسه امام صادق(علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

یادداشت | رژیم صهیونیستی و فتنه تکفیری سوریه

برخی معتقدند که طرح و مدل فتنه سال ۱۳۸۸ نیز برای براندازی حکومت بشار اسد، سناریوی مشترک آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی بود. فشار سه جانبه آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی برای براندازی حکومت اسد در سوریه با توجه به موضوعات زیر اجرا شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ همسایگی سوریه با لبنان و فلسطین اشغالی و نیز اشغال منطقه جولان سوریه توسط رژیم صهیونیستی از عواملی است که این کشور را در خط مقاومت قرار می‌دهد. مشخصاً از زمان حکومت حافظ اسد، نظام سوریه در خط مقاومت و در تقابل با رژیم صهیونیستی در منطقه قرار داشته است. در واقع اختلاف بر سر بلندی‌های جولان و اشغال آن توسط صهیونیست‌ها، دلیل اصلی مخالفت سوریه با موجودیت رژیم صهیونیستی است.

به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در طول سه دهه گذشته، سوریه در تقابل راهبردی با رژیم صهیونیستی قرار گرفته و اتحاد با جمهوری اسلامی ایران در منطقه این ضدیت را بیش از پیش افزایش داده است. این ضدیت باعث شد تا پس از اشغال عراق توسط آمریکا و سرنگونی رژیم بعثی این کشور در سال ۲۰۰۳ میلادی، رژیم صهیونیستی سوریه را مورد هدف قرار دهد. به همین منظور در تابستان ۲۰۰۶ جنگ ۳۳ روزه را علیه حزب الله لبنان به راه انداخت، اما موفق نشد.

واقعیت این است که موج بیداری اسلامی در منطقه تهدیدی برای رژیم صهونیستی محسوب می‌شود؛ زیرا دیگر نمی‌تواند با اتکا به حاکمان غیرمردمی به فریب افکار عمومی ملت‌های مسلمانان بپردازد. سرایت این تحولات به منطقه نوعی بازگشت و خودآگاهی محسوب می‌شد که بازنده‌ آن رژیم صهیونیستی و متحدان آن در منطقه بودند. از طرف دیگر، شهرک‌سازی‌های صهیونیست‌ها در بلندی‌های جولان و حضور حدود ۲۰ هزار دروزی و چهار هزار علوی در این منطقه و اسکان یهودی‌ها به چالشی اساسی برای رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.

از سوی دیگر در پی تحولات بیداری اسلامی در منطقه، از دسامبر ۲۰۱۰، به‌ویژه با آغاز سال میلادی ۲۰۱۱ که حکومت‌های تونس، مصر و لیبی یکی پس از دیگری به فاصله شش ماه سقوط کردند، نفوذ اسلام در منطقه، زنگ خطر سقوط رژیم‌های مرتجع عربی منطقه را به صدا در آورد و منافع رژیم صهیونیستی و رژیم‌های محافظه‌کار و سازشکاری چون عربستان سعودی و اردن به خطر افتادند. صدای زنگ خطر زمانی برای آنان بلند شد که رژیم صهیونیستی، عربستان و اردن، از این تحولات به‌شدت متوحش شدند و به فکر چاره افتادند تا از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه کم کنند.

«جرج فریدمن» که در آن زمان از منظر محیطی، فضای امنیتی را بررسی کرد معتقد بود که در شرایط فعلی وپس از سرنگونی رژیم‌های عربی، اسراییل وارد سومین محیط استراتژیک خود شده است. به این معنا که رژیم صهیونیستی از محیط استراتژیک اول (تهدید دائمی جنگ دولت با دولت از زمان پیدایش این رژیم تا صلح با مصر) و دوم (حول موضوعات فلسطین، لبنان، سوریه و اسلام‌گرایی اهل سنت) خود عبور کرده و وارد محیط استراتژیک سومی شده که ایران به عنوان قدرتی منطقه‌ای در حال ظهور است.(۱)

از این‌رو برخی معتقدند که طرح و مدل فتنه سال ۱۳۸۸ نیز برای براندازی حکومت بشار اسد، سناریوی مشترک آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی بود. فشار سه جانبه آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی برای براندازی حکومت اسد در سوریه با توجه به موضوعات زیر اجرا شد.

موضوع حقوق بشر و تحریک اقلیت‌های کُرد و ترک و اعراب سنی مذهب که عمدتاً در شهر حمص، حلب و شهرهای جنوبی زندگی می‌کنند. در این راستا رژیم صهیونیستی با راه‌اندازی جنگ روانی تلاش کرد تا وضعیت سوریه را سیاه‌نمایی کند.

حضور سلفی‌ها و القاعده در شهرهای مرزی و مسلح کردن اشرار و تروریست‌ها تا به اسم نیروهای مردمی دست به خرابکاری و عملیات تروریستی بزنند. مأموریت حمایت معنوی و مالی این گروه را عربستان سعودی بر عهده گرفت.

فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای از طریق اتحادیه عرب و شورای امنیت سازمان ملل به منظور تصویب قطعنامه‌ای علیه سوریه در شورای امنیت. این مأموریت را نیز آمریکا و متحدان آن در اروپا یعنی انگلیس و فرانسه بر عهده گرفتند.

بنابراین، سوریه گرفتار یک توطئه گروهی شد. رژیم صهیونیستی در این بحران بیشترین نفع را برد و دیگر کشورها بستری برای رسیدن این رژیم به اهدافش یعنی بقای موجودیتش شدند. هدف عربستان سعودی تحدید  قدرت جمهوری اسلامی ایران در منطقه است که با اهداف رژیم صهیونیستی همسویی دارد. آمریکا، انگلیس و فرانسه از گذشته حامی و پشتیبان این رژیم بوده‌‌اند. بنابر این رژیم صهیونیستی از این بحران و جا به جائی قدرت بیشترین نفع را می‌برد.(۲)

 

الف. مواضع رژیم صهیونیستی در قبال بحران سوریه

مواضع و نقش رژیم صهیونیستی در تشدید بحران سوریه را باید در عملکرد بازیگران مداخله‌گر منطقه‌ای دنبال کرد. رژیم صهیونیستی و بازیگران بین‌المللی یک مجموعه را تشکیل می‌دهند و با هماهنگی گروهی، یک هدف و برنامه را دنبال می‌کنند، لکن دنباله‌روی مداخله‌گران غربی از صهیونیسم بین‌الملل و حمایت از رژیم صهیونیستی و اجرای برنامه‌های این رژیم در سوریه نکته بسیار مهم و قابل تأملی است.

پس از آغاز ناآرامی‌های سوریه، هر چند مراکز پژوهشی و مؤسسات متعدد اسرائیل تحولات این کشور را دنبال می‌کردند، اما مقامات این کشور با احتیاط درباره تحولات سوریه اظهارنظر می‌کردند. آنها در ابتدا در موردتحولات سوریه به‌شدت نگران بودند و احتمال می‌دادند که این بحران به جایی برسد که زمزمه‌ آزادسازی بلندی‌های جولان و بازگرداندن آن به ملت سوریه به اولویت اقدامات سیاسی مقامات سوریه تبدیل شود.(۳)

البته نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۱۱ و پیش از آغاز ناآرامی‌ها در سوریه، با میانجی‌گری آمریکا،با بشار اسد رئیس جمهوری این کشور گفت وگوهایی را انجام داده بود. «دنیس راس» و «فرد هاف» نمایندگان آمریکا اعلام کرده بودند که نتانیاهو در خصوص گفت‌وگو بر سر عقب‌نشینی از بلندی‌های جولان در ازای صلح با سوریه و پایان اتحاد میان سوریه، ایران و حزب الله لبنان موافقت کرده است.(۴)

اما با گسترش حمایت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از معارضان سوریه و اطمینان خاطر از سوی گروه‌های مخالف مبنی بر اینکه در صورت پیروزی، با اسرائیل به تقابل نخواهند پرداخت، به‌تدریج موضع‌گیری‌های رژیم صهیونیستی علنی شدند.(۵) به‌ویژه پس از اینکه «شورای ملی سوریه» که خود را نماینده معارضان قلمداد می‌کرد و در استانبول پایه‌گذاری شد، سیاست خارجی خود را اعلام کرد و مشخص شد که مطابق و همگرا با خواسته‌های صهیونیست‌ها و ‌رژیم‌های عربی سازشکار است، مقامات رژیم صهیونیستی کاملاً و علناً از معارضان سوری و سرنگونی نظام بشار اسد حمایت کردند.

 

ب. نقش رژیم صهیونیستی در تشدید بحران سوریه

رژیم صهیونیستی از ابتدای شروع ناآرامی‌های داخلی سوریه، بحران این کشور را به نفع خود می‌دانست. برای اثبات این مدعا می‌توان به اظهارات «الون لیئل»، سفیر پیشین رژیم صهیونیستی در ترکیه استناد کرد. به عقیده او با یک سوریه بی‌ثبات یا تحت کنترل یک حکومت «نامشروع»، بشار اسد قادر نخواهد بود که بلندی‌های اشغال شده جولان را که از نظر نظامی، کشاورزی و گردشگری برای اسرائیلی‌ها اهمیت زیادی دارد، در آینده از اسرائیل پس بگیرد.

«شائول موفاز، معاون نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، وقایع سوریه را «نسل‌کشی» توصیف کرد و خواهان اقدام نظامی بین‌المللی علیه بشار اسد شد. این در حالی بود که به گفته منتقدان، رژیم صهیونیستی پیشتر سیاست «سکوت استراتژیک» را در قبال وقایع سوریه در پیش گرفته بود و «الون لیئل» نیز تأکید کرده بود که، «به نظر من تا سه چهار ماه پیش این نظر درست بود. اسرائیل فکر می‌کرد که درگیری‌ها در سوریه به نفع اسرائیل است، زیرا اگر بشار اسد بر سر قدرت بماند سوریه دیگر نخواهد توانست بلندی‌های جولان را از ما پس بگیرد؛ اما عمق فاجعه در سوریه، این محاسبات را تغییر داده است.»

او می‌افزاید: «به علاوه اگر بشار اسد قدرت را حفظ کند حاکم واقعی سوریه ایران خواهد بود نه او. اسد به خاطر انزوای شدید بین‌‌المللی نخواهد توانست بدون واگذاری سوریه به ایران به حکومت ادامه دهد. اسرائیل متوجه است که حضور ایران در بلندی‌های جولان وضع بسیار بدی خواهد بود. به همین خاطر است که دولت اسرائیل به این نتیجه رسیده است که بشار اسد باید کنار گذاشته شود.»(۶)

«ایهود باراک» وزیر جنگ رژیم صهیونیستی نیز در مصاحبه‌ای در وین اعلام کرد: «سقوط بشار اسد برای منطقه خاورمیانه نعمتی است.»

«افرائیم هالووی» رئیس سابق سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) نیز بقای نظام سوریه را بزرگ‌ترین شکست راهبردی اسرائیل از زمان تأسیس آن اعلام کرد. وی در مقاله‌ای در روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آحارونوت» نوشت: «اگر کوفی عنان در گام‌هایش موفق و صلح و ثبات در داخل سوریه برقرار شود و کشورهایی چون روسیه، چین، آمریکا، فرانسه، انگلیس، آلمان و ترکیه نیز با اجرای طرح کوفی عنان موافقت کنند، در آن صورت ما شاهد دشوارترین شکست راهبردی برای اسرائیل در خاورمیانه از هنگام تشکیل آن خواهیم بود.»(۷)

به گزارش بلومبرگ، «مایکل اورن» سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا گفته است، « حتی اگر القاعده و گروه‌های تندرو روی کار بیایند، ترجیح می‌دهم حکومت بشار اسد سرنگون شود. سقوط حکومت سوریه موهبتی برای اسرائیل خواهد بود، حتی اگر با سرنگونی وی، گروه‌های تندرو تلاش کنند خلاء قدرت را پر کنند.»

اظهارات مایکل اورن در زمانی مطرح شد که مقامات رژیم صهیونیستی، در بحران سوریه تظاهر به بی‌طرفی و القای نگرانی نسبت به تحرکات گروه‌های مسلح وابسته به القاعده می‌کردند.

وی با اشاره به احتمال تلاش نیروهای تندرو برای کسب قدرت پس از سرنگونی حکومت سوریه، اظهار داشت، «ما معتقدیم هرگونه وضعیتی بهتر از اوضاع کنونی است که رژیم سوریه با ایران و گروه حزب‌الله لبنان ائتلاف راهبردی دارد.»(۸)

از این رو رژیم صهیونیستی به همراه رژیم‌‌های عربی و سازشکار و همسو با نظام سلطه، از آغاز بحران سوریه در سطوح مختلف و از راه‌های گوناگون تلاش کرد تا بشار اسد از «مواضع اصولی خود در قبال فلسطین و جبهه مقاومت اسلامی در قبال رژیم صهیونیستی عدول کند؛ از جبهه مقاومت خارج و وارد چرخه و روند سازشکاری شود و دست از حمایت از قضیه فلسطین و ملت مظلوم آن بردارد.»(۹)

رژیم صهیونیستی از بهار سال ۲۰۱۱ میلادی‌تلاش کرد برای تقویت شهرک‌سازی صهیونیستی‌ در بلندی‌های ‌اشغالی جولان از تحولات بحران سوریه استفاده کند و الحاق جولان به اسرائیل را رسمیت دهد.

البته ابتدا با آغاز بحران سوریه در سال ۲۰۱۱ میلادی، بلندی‌های جولان بیش از پیش در معرض توجه قرار گرفت و رژیم صهیونیستی که پیش از این، نوعی امنیت نسبی را در این بلندی‌ها احساس می‌کرد، با شروع درگیری‌ها در سوریه سعی کرد با پاسخ فوری و قاطع هرگونه تهدید امنیتی را در این ناحیه از بین ببرد تا مبادا جبهه جولان به یکی از جبهه‌های جدید علیه این رژیم تبدیل شود.

پس از آن تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای انضمام رسمی این بلندی‌ها به خاک تحت اشغال خود افزایش یافت. این تلاش با چند هدف انجام شد. با بحران سوریه امکان ایجاد یک جبهه جدید از سوی مقاومت علیه اسرائیل در بلندی‌های جولان افزایش یافت و واکنش جدی رژیم صهیونیستی به هرگونه اقدام از سوی جبهه مقاومت در این منطقه به‌خوبی نشان می‌دهد که این رژیم چقدر از مانور مقاومت در جولان احساس ناامنی کرده است.

نکته دیگری که باعث شد رژیم صهیونیستی در منطقه جولان عمیقاً احساس نگرانی کند، حضور تکفیری‌ها در نزدیکی این منطقه بود. اسرائیل اگرچه از حضور تکفیری‌‌ها در بلندی‌های جولان واهمه داشت، اما واهمه بیشتر این رژیم از حضور و نفوذ جبهه مقاومت در این منطقه بود. از این رو راهبرد به رسمیت شناساندن الحاق جولان به اسرائیل را در پیش گرفت.

در این راستا نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در دیدار با رئیس جمهور آمریکا تلویحاً از منافع تجزیه سوریه برای اسرائیل از جمله امکان الحاق بلندی‌های جولان سخن گفت. وی طی دیدار (۱۸ آبان ۱۳۹۴) خود با باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اشاره کرد که مایل است موضع واشنگتن در خصوص تصمیم اسرائیل مبنی بر الحاق بلندی‌های جولان را بشنود؛ اقدامی که هرگز از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته نشد. روزنامه اسراییلی «هاآرتص» با انتشار این خبر به نقل از منابع آگاه اعلام کرد، «در این دیدار نتانیاهو خطاب به اوباما گفت، «هر گونه توافق صلح در سوریه باید منافع اسرائیل را نیز مد نظر قرار دهد. من از تلاش‌های صلح در منطقه نا امید و دلسرد نشده‌ام و هنوز به یافتن راهی برای پایان دادن به درگیری‌ها میان اسرائیل و فلسطین امیدوارم.»

این موضع و اشارات کلی و ضمنی نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در مورد بلندی‌های جولان نتیجه ایده‌های سیاسی برخی چهره‌های دست راستی رژیم صهیونیستی طی بحران سوریه است که استدلال می‌کنند حالا که سوریه درگیر جنگ داخلی است و داعش و گروه‌های وابسته به القاعده بخش‌های گسترده‌ای از این کشور را تحت کنترل خود دارند، شرایطی فراهم آمده که ایجاب می‌کند اشغال بلندی‌های جولان در سال ۱۹۶۷ و ضمیمه ساختن آن به اسرائیل در سال ۱۹۸۱ از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته شود.

اما به رسمیت شناخته شدن اشغال جولان توسط رژیم صهیونیستی با عدم پذیرش این مسئله از سوی اصلی‌ترین متحدان این رژیم مواجه شد. گزارش‌ها حاکی از آنند که دولت آمریکا با درخواست نتانیاهو برای به رسمیت شناختن الحاق بلندی‌های جولان به سرزمین‌های اشغالی مخالفت کرده است. واشنگتن می‌گوید این اقدام موجب تضعیف سیاست آمریکا در سوریه و لطمه زدن به رابطه با مخالفان سوری می‌شود. در این راستا یک مقام بلندپایه دولت آمریکا اظهار داشت، «روز دوشنبه (۱۸ آبان۱۳۹۴) نخست‌وزیر اسرائیل در دیدار با باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد کرد درباره امکان به رسمیت شناختن الحاق بلندی‌های جولان با یکدیگر گفت‌وگو کنند، اما اوباما این پیشنهاد را رد کرد.»(۱۰)

انتهای پیام/

نویسنده: مجید صفاتاج

پی‌نوشت‌ها:

1 - فریدمن، جرج، محیط جدید استرتژیک اسراییل، ترجمه محمد رضا نوروزپور، سایت خبری تحلیلی خبر آنلاین، اردیبهشت۱۳۹۱.

2 - گیوه‌چی، ناصر،رژیم صهیونیستی در سوریه، فصلنامه پیام انقلاب،شماره ۵۷، فروردین۱۳۹۱.

3 - استودیو خبر، نگاهی به روند اشغال بلندی های جولان، ۲۳ آذر ۱۳۹۴، کد مطلب: ۵۸۱۰۴

4 - ۲۰۱۴ Shafaqna.com All Rights Reserved.

5 - قاسمیان، روح الله، کنکاشی در تحولات سوریه؛ ریشه‌ها، بازیگران و پیامدها،(تهران: بی‌جا، تابستان۱۳۹۲)، ص ۱۴۹.

6 - کیهان ۱۶/۱/۹۰ ۱۳،ص ۱۴.

7 - کیهان ۲۷/۹/۹۱ ۱۳،ص۲

8 - Rabinovich,Brookings,2012.

9 - شبکه پرس تی وی، ۲۱/۸/۱۳۹۴

10 - استودیو خبر، نگاهی به روند اشغال بلندی های جولان، ۲۳ آذر ۱۳۹۴، کد مطلب: ۵۸۱۰۴

پرسش از استاد | تخریب بقیع و عوامل پشت پرده

پرسش شما: هدف وهابیت از تخریب بقیع چه بود و چه کسانی پشت پرده این اقدام بودند؟

 

پاسخ استاد: در مسأله تخریب بقیع باید به سه نکته توجه شود، اول اینکه تخریب‌گران چه کسانی بودند، دوم اینکه چرا تخریب کردند، سوم اینکه تخریب به سود چه کسی بود.

اگر به قضایای امروز دقت کنیم که تکفیری‌ها با منشأ تربیت و پشتیبانی عربستان سعودی داعیه‌دار وهابیت، در سوریه پشت به اسرائیل و مردم جبهه مقاومت می‌جنگند و همه تلاش خود را در راستای حفظ و بقای رژیم صهیونیستی به کار می‌برد، به خوبی روشن می‌شود که تخریب‌گران، صهیونیست‌های نقاب‌دار بودند.

صهیونیست‌هایی که چهره‌های خود را با پوشش به شدت اسلامی‌نما پوشانده و با گفتاری به شدت مدعی توحید به میدان آمدند تا مظاهر حق و مقاومت را نابود کنند.

مدفون‌های در بقیع، مظاهر حق و مقاومت بودند. در طول تاریخ هیچ کس درباره آن‌ها که در بقیع به عنوان ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام مدفون هستند جز مقاومت در برابر طاغوت‌های زمان مطلب دیگری نقل نکرد، بنابراین هر کس به زیارت آن‌ها برود، اولین نکته در این زیارت لزوم مبارزه با طاغوت است، لذا بزرگ طاغوتِ طاغوت یعنی استکبار و صهیونیست اگر بخواهند بمانند، باید این معنا در مقاومت را نابود کنند، به همین دلیل آن‌ها قصد تخریب قبر پیامبر را نیز داشتند که ایشان مظهر اعظم این مقاومت است.

بسیار روشن و واضح است که از این تخریب‌ها و در پی آن جلوگیری از زیارت این شخصیت‌ها، آنکه سود می‌برد استکبار و صهیونیست است که امروز تجلی این استکبار و صهیونیست تاریخی در آمریکا و اسرائیل بروز یافته است. هدف از تخریب قبور در بقیع از بین بردن نمادهایی بود که یادآور اسلام راستین، محرک مردم برای مبارزه با طاغوت و ظالمان و احیای دین اصیل بود.(1)

مسئله تخریب بقیه به سیاست از بین بردن وصل اسلام و نمادهای اسلام راستین برمی‌گردد. تخریب بقیع سیاست غرب آن روز به فرماندهی انگلیس بود و وهابیت با پشتیبانی غرب به ویژه انگلستان در عربستان توانست رشد و نمو یابد.

اگر انگلیسی‌ها از جریان وهابیت حمایت نمی‌کردند آن‌ها هرگز در عربستان به قدرت نمی‌رسیدند. تخریب بقیع توسط وهایبت باید در راستای سیاست‌های انگلستان و غرب اسلام ستیز مورد بررسی قرار گیرد.

اگر اسلام راستین و انقلابی منافع غرب را به خطر می‌اندازد طبیعی است که غرب برای از بین بردن اسلام راستین و انقلابی اقدام کند. فرزندان مدفون اهل‌بیت عصمت و طهارت در بقیع نماد اسلام انقلابی و راستین هستند. مرقد پیامبر گرامی اسلام و اصحاب ایشان در نقاط مختلف مکه و مدینه قرار دارد همان‌گونه که مرقد اهل‌بیت در عراق نجف، کربلا و سامرا به عنوان مجموعه‌ای از نمادهای اسلام انقلابی هستند.

هدف وهابیت فقط تخریب بقیع نبود بلکه این‌ها به دنبال مزار شریف پیامبر گرامی اسلام نیز بودند. وقتی کلنگ به سمت قبر پیامبر اکرم رفت خیزشی در مجموع جوامع حاصل شد که دست از تخریب برداشتند. هدف از تخریب قبور از بین بردن نمادهایی بود که یادآور اسلام راستین، محرک مردم برای مبارزه با طاغوت و ظالمان و احیای دین اصیل بود.

همچنین حرکت خبیثانه با پشتوانه انگلیس مجدداً در زمان حاضر با پشتیبانی آمریکا و غرب با داعش ظهور کرد تا بسیاری از نمادها از جمله قبر حجربن عدی یا عمار یاسر تخریب شد. به لطف خداوند متعال نتوانستند در کربلا و نجف به اهداف خود برسند چرا که با خیزش عمومی مردم،داعش مجبور به عقب نشینی شد و این بار هم غرب به اهداف خود نرسیده و ناکام ماند.(2)

منبع:

1 گفت‌وگو با فارس(1395/04/23)

2 گفت‌وگو با موج رسا(1397/03/31)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.