تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

بررسی لابی آیپک و سیاست آن در قبال ایران

آیپک به عنوان مهم‌ترین لابی یهودیان آمریکا، تعیین کننده‌ترین نقش را به عنوان یک نهاد یهودی در مطرح شدن ایده تحریم و تبدیل آن به استراتژی تحریم علیه ایران داشت.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ همانطور که پیش از این گفته شد به گروه یا جریانی که تلاش می‌کند بر هیئت حاکمه یا بر کسانی در جهت منافع یا آرمان خود اثر بگذارد لابی گفته می‌شود.لنگر[۱] لابی صهیونیستی آیپکلنگر[۲] یکی از این گروه‌های ذی نفوذ و تاثیرگذار بر قدرت است که بیشتر به منافع اسرائیل می‌پردازد. اگرچه تا سال ۱۹۵۹ نامی از کمیته امور عمومی برده نمی‌شد، ولی این لابی عملاً از سال ۱۹۵۱ تشکیل گردیده بود.

هدف اولیه این لابی افزایش کمک اقتصادی آمریکا به اسرائیل بود. کنن در کتابش به نام «خطوط دفاعی اسرائیل، دشمنان و دوستان او در واشنگتن»، در مورد وضع اسرائیل در سال ۱۹۵۱ چنین می‌نویسد: «اسرائیل به کمک اقتصادی آمریکا نیاز داشت تا بتواند انبوه مهاجرین را جذب کند و در ضمن به اقتصاد خود نیز رونقی بخشد.» کنن نام کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی بر آن نهاد. در سال ۱۹۵۹ تحت فشار گروه‌ها و سازمانهای غیر صهیونیستی، این لابی نام خود را به کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل تغییر داد.لنگر[۳]

معرفی

American Israel Public Affairs Committee یا کمیته روابط عمومی آمریکا اسرائیل که به آیپک معروف است یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین گروه‌های لابی‌گری در ایالات متحده آمریکا است.لنگر[۴] این گروه لابی با بیش از ۱۰۰ هزار عضولنگر[۵]، هر ساله میلیون‌ها دلار خرج سرمایه‌گذاری در نفوذ بر سیاست‌های دولتی و قانونگذاری آمریکا می‌کند. سایت این گروه ماموریت خود را اینگونه بیان می‌کند: ماموریت AIPAC تقویت، حفاظت و ترویج رابطه ایالات متحده و اسرائیل در راه‌هایی است که امنیت ایالات متحده و اسرائیل را تقویت می‌کند.لنگر[۶] AIPAC با دموکرات‌ها و جمهوری خواهان در کنگره و رهبران شاخه اجرایی برای حفظ و تقویت رابطه ایالات متحده و اسرائیل فعالیت می‌کند.لنگر[۷]

AIPAC فعالان طرفدار اسرائیل در تمام سنین، ادیان، نژادها و احزاب سیاسی را به منظور مشارکت سیاسی و ایجاد روابط با اعضای کنگره از هر دو طرف راهپیمایی برای تقویت روابط ایالات متحده و اسرائیل، تقویت می‌کند. کار حیاتی AIPAC با عضویت ویژه خود در شرکت‌های باشگاه AIPAC امکان پذیر است و مشارکت سیاسی با اعضای کنگره.لنگر[۸] AIPAC برای گسترش و تقویت رابطه ایالات متحده و اسرائیل با ایجاد همکاری استراتژیک در بخش‌های کلیدی از جمله تکنولوژی، انرژی، امنیت سایبری، امنیت مرزی، اشتراک اطلاعات و کشاورزی، کار می‌کند.لنگر[۹]

در زمانی که اسرائیل با چالش‌های تاریخی مواجه است، از جمله افزایش تهدیدات و آشفتگی‌های جهانی در خاورمیانه، پیوند منحصر به فرد بین ایالات متحده و اسرائیل از هر زمان دیگری ضروری‌تر است. نزدیکی روابط استراتژیک، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک بین ایالات متحده و اسرائیل، منافع ایالات متحده را بیشتر می‌کند، صلح منطقه‌ای را ترویج می‌دهد و امنیت هر دو کشور را تقویت می‌کند. ایالات متحده و اسرائیل ارزش‌های مشابه و تعهد مشترک برای دموکراسی و آزادی دارند. اسراییل دوست قابل اعتماد و تنها متحد دموکراتیک در خاورمیانه، یکی از مناطق ناپایدار و مهم جهان است.لنگر[۱۰]

برای حدود ۳۰۰۰ سال است، سرزمین اسرائیل، قلب، روح و پایه و اساس یهودیان بوده است یعنی سرزمینی که سنت، فرهنگ و ارزش‌های آن به وجود آمده است. از آنجایی که در سال ۱۹۴۸ به عنوان یک رژیم مدرن به سر می‌برد، اسرائیل به عنوان یکی از مهمترین متحدان استراتژیک آمریکا در خاورمیانه، سرزمین آزادی و دموکراسی و یک شگفتی تکنولوژیکی است که یکی از رهبران جهان در زمینه علم و نوآوری است.لنگر[۱۱]

مقر اصلی آیپک در کاپیتال هیل واشنگتن دی سی می‌باشد و این موقعیت، امتیاز ویژه‌ای را برای دستیابی و دسترسی سهل‌تر به هرم قدرت به این سازمان داده است. آیپک اعضای خود را از بین صهیونیست‌ها (یهودیان و غیریهودیان) گزینش می‌کند که همه آن‌ها در یک چیز اتفاق‌نظر دارند و آن حمایت از اسرائیل و کانالیزه کردن سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع این رژیم می‌باشد. زمانی که از اعضا و عناصر سازمان آیپک سخن به میان می‌آید، فهرستی طولانی از اسامی افراد و اشخاص بانفوذ در سیاست خارجی آمریکا به چشم می‌خورد. روزنامه نیویورک تایمز این سازمان را موثرترین سازمان در رابطه با روابط آمریکا و اسرائیل اعلام می‌کند. شیمون پرز وزیر امور خارجه اسرائیل نیز در مورد اهمیت آن می‌گوید: «ما به آیپک به‌عنوان بزرگ‌ترین پل ارتباطی بین مردم آمریکا و دولت اسرائیل نیازمندیم»لنگر[۱۲] آیپک یک کنفرانس سالانه برگزار می‌نماید و در آن به تعیین خط مشی کلی کمیته می‌پردازد که این خط مشی‌ها با جلسات و برنامه‌های آموزشی مختلفی همراه است که محیط مناسبی برای ‌آموزش اعضاء و آشنایی آنها با فرایند لابی‌گری می‌باشد.

آیپک چگونه کار می‌کند؟

لابی‌ها یا گروه‌های ذی نفوذ به دنبال قدرت نیستند بلکه به دنبال تاثیرگذاری بر قدرت بوده لنگر[۱۳] و آیپک نیز یکی از لابی‌هایی است که در این مورد مستقیما می‌گوید: AIPAC یک کمیته عملی سیاسی نیست (PAC) و ما کاندیداها را برای اداره منتخب یا منصوب نمی‌کنیم. اعضای AIPAC در تمامی ۵۰ ایالت تشویق می‌شوند که از لحاظ سیاسی فعال باشند و روابط خود را با اعضای کنگره ایجاد کنند تا آنها را در مورد اهمیت روابط ایالات متحده و اسرائیل آموزش دهد.

AIPAC علاوه بر حمایت از ساختمان در واشنگتن، از طریق یک شبکه پر جنب و جوش از ۱۰ دفتر منطقه‌ای و هفت دفتر ماهواره‌ای، فعالان طرفدار اسرائیل در سراسر کشور را درگیر می‌کند. فعالان طرفدار اسرائیل از میسولا به میامی با همکاری کارمندان AIPAC برای بهبود آینده و امنیت ایالات متحده و اسرائیل کار می‌کنند. متخصصان AIPAC با طیف گسترده‌ای از جوامع برای پیشبرد فعالیت‌های سیاسی طرفدار اسرائیل در سراسر کشور کار می‌کنند. آیپک همچنین در حال تکمیل نسل بعدی رهبران طرفدار اسرائیل از طریق کار کردن در صدها دانشگاه و دبیرستان، توانمندسازی و آموزش فعالان دانشجویی برای پاسخگویی به مخالفان اسرائیلی است و از مشارکت سیاسی برای ایجاد حمایت از اسرائیل استفاده می‌کند.لنگر[۱۴]

شاید بتوان گفت سازمان آیپک در حال حاضر بیشترین نقش را در راستای اصلی‌ترین هدف صهیونیسم بین‌الملل که همانا سلطه جهانی است عهده‌دار می‌باشد. تمام راهکارهایی که صهیونیست‌ها ارائه داده و به دنبال اجرای آن تلاش‌های فراوانی انجام نیز داده‌اند، در جهت دستیابی به نقطه‌ای بوده، که از آن بتوانند هر خواسته و مطالبه‌ای را استحصال نمایند.  این هدف با ایجاد نفوذی که سازمان‌های سیاسی صهیونیستی و در راس آن‌ها آیپک ایجاد نموده و از آن نهایت استفاده را نیز می‌نمایند، تا اندازه‌ای محقق شده است و مقدمات سلطه همه‌جانبه را فراهم نموده است.

هر چند ممکن است این نظر که ایده دهکده جهانی از سوی صهیونیسم بین‌الملل طرح و یا تقویت می‌گردد، طرفدار چندانی نداشته باشد ولی با توجه به قرائن و شواهد موجود به جرات می‌توان گفت که پشت این طرح (هر چند به صورت القایی) سازمان‌های صهیونیستی قرار دارد که مجریان آن لابی‌های صهیونیستی و از جمله آیپک خواهند بود، چرا که با محقق شدن این برنامه و تقویت ایالات متحده ـ به‌‌عنوان قدرتی صهیونیستی که می‌تواند نقش کدخدایی این دهکده را برعهده بگیرد ـ غایی‌ترین هدف صهیونیست‌ها به تحقق نزدیک خواهد گردید. باید گفت بسیاری از فعالیت‌های این لابی صهیونیستی که در پوشش حمایت از اسرائیل صورت می‌پذیرد، اهداف والاتری را دنبال می‌نماید. از موارد این ادعا، مخالفت‌های شدید این لابی با جمهوری اسلامی ایران و برخی کشورهای عربی می‌باشد که در ظاهر فقط به‌واسطه مخالفت این کشورها با اسرائیل صورت می‌پذیرد لکن در واقع هدفی دوسویه را دنبال می‌نماید که سوی دیگر آن عبارت است از ایستادگی در برابر اصل جریان صهیونیسم و افشاگری در خصوص آن، ضمن ضدیت با «ولد» و «ابزار» این جریان.لنگر[۱۵]

بخش‌های مهم این سازمانلنگر[۱۶] عبارت‌اند از:

۱ . حوزه قانونگذاری

۲ . سیاست خارجی

۳ . امور سیاسی

۴ . بخش ارتباطات

۵ . بخش توسعه و گسترش (عضوگیری)

۶ . رهبری سیاسی

فعالیت‌های آیپک در حمایت از اسرائیل

اهم فعالیت‌های آیپک در قبال اسرائیل را می‌توان به شرح ذیل برشمرد:

کمک به بقاء اسرائیل با ادعای تنها کشور دموکراتیک خاورمیانه.

حمایت از اسرائیل در مقابل تهدیدات احتمالی.

تربیت نسل آینده رهبران حامی و طرفدار اسرائیل.

آموزش کنگره ایالات متحده در خصوص روابط اسرائیل و آمریکا.

تقویت اسرائیل از طریق کمک‌های نظامی.

تشویق سیاستمداران آمریکا در جهت بزرگ جلوه دادن خطر تروریسم در منطقه.

توسعه روابط ایالات متحده و اسرائیل.

حمایت از به رسمیت شناخته شدن بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل.

تلاش برای پایان دادن به انزوای اسرائیل در سازمان ملل.

حمایت از پروسه صلح خاورمیانه، با فشار بر دولت آمریکا به نحوی که منافع اسرائیل را تامین نماید.

لوایحی که تاکنون با تلاش این لابی قوی صهیونیستی و به نفع اسرائیل در کنگره به تصویب رسیده است، به صد مورد بالغ می‌شود که فقط یک مورد آن تصویب مبلغ سه میلیارد دلار برای امنیت اسرائیل و ایجاد یک سیستم تدافعی توسط این رژیم در برابر سلاح‌های غیرمتعارف می‌باشد.لنگر[۱۷]

پژوهش دو استاد دانشگاه آمریکایی در مورد آیپک

«جان میرشایمر»لنگر[۱۸] استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و «استفان والت»لنگر[۱۹] استاد علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد در پژوهش خود که در مجله «لندن بوک ریویو» تحت عنوان «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر شد، اعلام کردند که تاثیر لابی اسرائیل در سیاست خارجی واشنگتن موجب شد آمریکا به‌عنوان یک کشور بزرگ و ابرقدرت تمام تلاش خود را صرف تامین منافع تل‌آویو کند. این پژوهش جنجال بزرگی را در محافل سیاسی و دانشگاهی غرب به پا کرد. در پژوهش این دو استاد علوم سیاسی همچنین آمده است که هیچ‌یک از گروه‌های فشار نتوانستند مانند لابی اسرائیل موفق باشند و حتی هیچ گروه فشاری در داخل ایالات متحده موفق نشده که میان سیاست خارجی آمریکا و منافع ملی این کشور فاصله ایجاد کند.

قدرت تاثیر لابی اسرائیل در عرصه‌های داخلی ایالات متحده آمریکا و سیاست خارجی آن در قبال تحولات منطقه غرب آسیا به عوامل متعددی باز می‌گردد که ازجمله آن می‌توان به برخورداری یهودیان آمریکایی از توانایی مالی و سازمانی گسترده اشاره کرد. با وجود اینکه یهودیان آمریکا تنها دو درصد جمعیت کل شهروندان آمریکایی را تشکیل می‌دهند، اما در ۱۰ تا ۱۲ درصد فعالیت‌های اقتصادی این کشور سهیم هستند. این بدان معناست که مشارکت آنها در سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی چیزی حدود ۶ برابر جمعیت‌شان است. همین قدرت اقتصادی آنها را قادر می‌سازد از طریق ارائه کمک‌های مالی به نامزدهای انتخاباتی، در انتخابات کنگره و ریاست‌جمهوری تاثیرگذار باشند. علاوه‌بر این، یهودیان آمریکا از بیشترین سازماندهی برخوردار بوده و از تاثیرگذارترین گروه‌ها در ایالات متحده هستند.لنگر[۲۰]

کنگره آمریکا در مشت آیپک

لابی اسرائیل دو استراتژی گسترده را پی می‌گیرد. نخست، نفوذ قابل توجه‌اش را در واشنگتن به کار می‌گیرد و کنگره و قوه مجریه را تحت فشار قرار می‌دهد. عقاید خاص هر قانون‌گذار و یا سیاست‌گذار، هرچه که باشد، این لابی تلاش می‌کند آن را عوض کند و به آنها بقبولاند که حمایت از اسرائیل برای آنها یک انتخاب «هوشمندانه» است. دوم این لابی تلاش می‌کند تا با تکرار افسانه‌های مربوط به چگونگی شکل‌گیری اسرائیل و با ترویج نقطه نظرهای آن در مباحثات مربوط به سیاست‌گذاری، همه را متقاعد سازد که در گفتمان عامه مردم آمریکا، اسرائیل دارای یک جایگاه مثبت است.

رکن کلیدی در اثرگذاری این لابی، نفوذ آن در کنگره است، جایی که اسرائیل در مقابل انتقادات مصونیت دارد. این مورد به علت اینکه کنگره به ندرت وارد موضوعات جنجالی می‌شود‌ اهمیت زیادی دارد. به هر حال، در موضوعاتی که در کنگره مطرح می‌شود و به اسرائیل مربوط است، منتقدان مجبور به سکوت هستند. یک دلیل آن این است که بعضی از اعضای کلیدی کنگره مثل دیک آرمی از جمله صهیونیست‌های مسیحی هستند. آرمی کسی است که در سپتامبر سال ۲۰۰۲ گفت: «اولویت نخست من در سیاست خارجی، حمایت از اسرائیل است.» علاوه بر آن، حضور سناتورهای یهودی در کنگره، این اطمینان را به وجود می‌آورد که سیاست خارجی آمریکا در حمایت از منافع اسرائیل به اجرا در می‌آید.

منبع دیگر قدرت لابی اسرائیل، بهره‌گیری از کارمندان طرفدار اسرائیل در کنگره است، مثل موریس آمیتاری رئیس سابق آیپک، که زمانی اعتراف کرد: «در این جا افراد زیادی وجود دارند که در سطوح عالی- عمارت کنگره- فعالیت می‌کنند و یهودی هستند و مایلند به موضوعات خاصی که مربوط به خود آنها می‌شود، توجه ویژه کنند در این جا افرادی هستند که جایگاهشان تصمیم‌گیری در حوزه‌های مربوط به اسرائیل برای سناتورها است

شما می‌توانید تعداد کثیری از آن‌ها را در سطوح کارمندی کنگره بیابید.» در هر صورت، آیپک هسته نفوذ لابی در کنگره را تشکیل می‌دهد. موفقیت آن، به خاطر توانایی‌اش در اعطای پاداش به آن دسته از قانون‌گذاران و کاندیداهای کنگره است که از برنامه‌هایش حمایت نمایند و آنهایی را هم که با این برنامه مخالفت کنند، تنبیه می‌کند.لنگر[۲۱]

تاثیر آیپک روی دولت

لابی اسرائیل نفوذ وسیعی روی قوه مجریه دارد و این نفوذ ناشی از تاثیر حضور یهودیان شرکت‌کننده در انتخابات ریاست‌جمهوری است. یهودیان با وجود تعداد اندک خود نسبت به دیگر شهروندان آمریکایی، اموال زیادی را برای تبلیغات انتخاباتی نامزدهای هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در آمریکا صرف می‌کنند. همچنین آنان از بالاترین میزان تجمع در مناطقی خاص برخوردار و در ایالت‌های اصلی مانند کالیفورنیا، فلوریدا، ایلینوی و پنسیلوانیا ساکن هستند.

به دلیل اهمیت بسیار زیاد این میزان از یهودیان شرکت‌کننده در انتخابات ریاست‌جمهوری، نامزدهای انتخاباتی همواره از عداوت و دشمنی با آنان می‌پرهیزند. همچنین سازمان‌های اصلی در لابی اسرائیل با اعمال فشار مستقیم روی دولت، از اقدام آنها در انتصاب منتقدان اسرائیل در پست‌های مهم و تاثیرگذار بر سیاست خارجی ممانعت می‌کنند. درنهایت در صورت تصدی پست‌های مهم دولتی توسط حامیان تل‌آویو، منافع لابی اسرائیل تامین می‌شود.لنگر[۲۲]

آیپک و سیاست آمریکا در قبال ایران و محور مقاومت

فعالیت‌های آیپک در سیاست خارجی آمریکا بر ضد ایران به اختصار مورد بررسی قرار گرفته است:

الف) تحریم ایران توسط آمریکا: آیپک به عنوان مهم‌ترین لابی یهودیان آمریکا، تعیین کننده‌ترین نقش را به عنوان یک نهاد یهودی در مطرح شدن ایده تحریم و تبدیل آن به استراتژی تحریم علیه ایران داشت.

ب) توافق هسته‌ای ایران؛ تاریخ انقضا و پیامدها: آیپک در قبال برنامه هسته‌ای ایران توصیه‌هایی را به آمریکا داشته است که به شرح زیر است:

اوراق کردن بندهای مشکل ساز توافق هسته‌ای

مخالفت با تجاوزات منطقه‌ای ایران و حمایت از تروریسم؛ از جمله حضور دائمی ایران در سوریه

تشدید تحریم علیه آنهایی که از برنامه موشکی ایران، سپاه پاسداران، حزب الله حمایت می‌کنند.

اطمینان از آمادگی اسرائیل برای دفاع از خود در برابر تهدید رو به رشد ایران

تقویت آژانس انرژی اتمی و گسترش بازرسی آن از برنامه هسته‌ای ایران

ج) توصیه آیپک به نیاز آمریکا به رویکرد جامع در قبال ایران:

موشک‌های بالستیک ایران می‌تواند اسرائیل و متحدان آمریکا در منطقه را به خطر بیاندازد.

ایران به دنبال ایجاد یک کریدور زمینی از تهران به لبنان از طریق سوریه و عراق است که آن را قادر می‌کند اسلحه و مبارزان به مرز اسرائیل انتقال بدهد.

حمایت مالی ایران از حزب الله لبنان از ۲۰۰ میلیون دلار به بیش از ۸۰۰ میلیون دلار افزایش یافت.

ایران به شبه نظامیان حوثی در یمن سلاح‌های کشنده که شامل موشک‌های بالستیک و ضد کشتی است، ارسال می‌کند.

برنامه جامع اقدام مشترک به ایران اجازه داد تا اکثر زیر ساخت‌های هسته‌ای خود را حفظ کند.

د) تصویب تحریم‌ها علیه ایران توسط کنگره آمریکا: آیپک تأیید قانون دو حزبی سنای آمریکا و مجلس نمایندگان در مورد تحریم علیه برنامه موشک بالستیک ایران، اقدامات بی ثبات کننده در خاورمیانه، نقض حقوق بشر و تجارت سلاح‌های متعارف غیر قانونی را تحسین کرد. این قانون به طور خاص: ۱) تحریم علیه افرادی که در هر فعالیتی که در برنامه موشک بالستیک مشارکت می‌کند، اعمال می‌شود. ۲) اعمال تحریم‌های مرتبط با تروریسم علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. ۳)تحریم‌ها علیه کسانی که تحریم تسلیحاتی ایران را نقض می‌کنند. اکنون که کنگره این قانون دو حزبی را تصویب کرده، آیپک، رئیس جمهور را ترغیب می‌کند تا آن را به عنوان قانون امضاء کند.

ذ) توصیه آیپک به آمریکا برای اتخاذ یک استراتژی جامع در قبال برنامه موشکی ایران:

۴-۱- تلاش برای شناسایی نهادهایی که به ایران در برنامه موشکی کمک می‌کنند، از جمله شرکت‌های مالی و حمل و نقل.

۴-۲- بررسی دقیق مشارکت یا عدم مشارکت خطوط حمل و نقل، خطوط کشتیرانی و خطوط هوایی مانند ایران ایر، در انتقال قطعات موشکی غیر قانونی به ایران.

۴-۳- مسئولیت‌پذیری دولت‌های خارجی که در مجازات نهادهای کمک‌کننده به برنامه موشکی ایران موفق نشدند. مانند چین که به نفع قطعنامه ۲۲۳۱ رای داد، اما هیچ اقدامی علیه بسیاری از نهادهای چینی که تأمین‌کنندگان اصلی برنامه موشکی ایران هستند، نکرد.

۴-۴- حمایت آمریکا از کسانی که به طور مستقیم توسط ایران تهدید می‌شوند. از جمله اسرائیل و متحدان سنتی عرب آمریکا.

۴-۵- ادامه فشار علیه ایران، به خاطر حمایت از تروریسم، قاچاق اسلحه، کمک به رژیم اسد در سوریه و نقض حقوق بشر.

ر) بیانیه آیپک در مورد سخنرانی ترامپ در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۱۷: ترامپ در سازمان ملل، ایران را یک تهدید خطرناک دانست و یک استراتژی قوی برای مقابله با تجاوز منطقه‌ای ایران و نقص‌های برنامه جامع اقدام مشترک ارائه داد. در این بین، آیپک دولت و کنگره را ترغیب می‌کند تا به یک استراتژی جامع و دو حزبی برای مقابله با تجاوز ایران و تضمین اینکه ایران هرگز به توانایی سلاح‌های هسته‌ای دست نیابد، ایجاد کند. آیپک یکی از ابزارهای اولیه برای رسیدن به این اهداف را اعلام تحریم‌های جدید علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌داند.

ز) تاکید آیپک بر اینکه حزب الله پشت سپر انسانی شهروندان لبنانی پنهان شده  است: آیپک معتقد است حزب الله روستاهای جنوب لبنان را برای سایت‌های پرتاب موشک، پست فرماندهی و پناهگاه‌های تونل زیر زمینی اشغال کرده است. در این راستا، آیپک با استناد به کنوانسیون ژنو تلاش اسرائیل برای دفاع از خود در مقابل حملات حزب الله از مناطق غیر نظامی لبنان را به طور کامل تحت قوانین بین‌المللی مجاز دانست.

د) نقش آیپک در فشار آمریکا به سازمان ملل برای تمدید حضور نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان: آیپک رهبری نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل و دولت ترامپ برای فشار موفقیت‌آمیز شورای امنیت سازمان ملل را برای تقویت حضور نیروهای سازمان ملل در لبنان(UNIFIL) را تحسین کرد.

ذ) توصیه آیپک به آمریکا برای مقابله با ایران و حزب الله: آمریکا باید به تضمین اینکه اسرائیل منابع مورد نیاز برای پاسخ قاطعانه به تهدیدات از سوی حزب الله تا یک ایران مسلح هسته‌ای بالقوه را دارد ادامه دهد.لنگر[۲۳]

در مجموع مواضع آیپک علیه جمهوری اسلامی ایران بسیار افراطی است و تا حد زیادی بر سیاستهای خارجی آمریکا نسبت به ایران تأثیرگذار بوده است. به گفته استفن والت و جان میرشایمیر، مادامی که چنین لابی‌هایی در آمریکا از قدرت نفوذ برخوردار باشند انتظار نمی‌رود که آمریکا نسبت به ایران سیاست آشتی‌جویانه‌تری را اتخاذ کند، به ویژه اینکه پس از سال ۲۰۰۰ تاکنون اقدامات و مواضع ضدایرانی این کمیته به شدت افزایش یافته است.

اگرچه طرح دیدگاههایی مانند نظر والت و میرشایمیر می‌تواند تا حدی اعمال و اقدامات تخریبی صهیونیست‌ها و آیپک را روشن سازد اما تضعیف نفوذ و قدرت این سازمان‌‌ها نیاز به کار گسترده و اعتقاد به تضعیف آنها دارد که می‌تواند هم از داخل آمریکا صورت گیرد و هم از طرف پژوهشگران سایر نقاط دنیا که به همسویی منافع آمریکا و منافع صهیونیست‌ها اعتقادی ندارند و همیشه از این واهمه دارند که صهیونیست‌ها یکبار دیگر آمریکا را وارد جنگ‌هایی مانند افغانستان و عراق کنند.لنگر[۲۴]

سعید ابوالقاضی

لنگر[۱] . سایت تحلیلی خبری خیبر، لابی جی استریت، نویسنده سعید ابوالقاضی، https://kheybar.net/?p=10687

لنگر[۲] . AIPAC

لنگر[۳] . http://nedains.com/fa/news/315700

لنگر[۴] . http://www.washington-report.org/backissues/0198/9801065.htm

لنگر[۵] . https://www.aipac.org/about/how-we-work

لنگر[۶] . https://www.aipac.org/about/mission

لنگر[۷] . https://www.aipac.org/about/what-weve-accomplished

لنگر[۸] . https://www.aipac.org/about/how-we-work

لنگر[۹] . https://www.aipac.org/about/careers-at-aipac

لنگر[۱۰] . https://www.aipac.org/learn/us-and-israel

لنگر[۱۱] . https://www.aipac.org/learn/about-israel

لنگر[۱۲] . http://www.yahood.net/maghalat/bank2/d1/11.htm

لنگر[۱۳] . سایت تحلیلی خبری خیبر، لابی جی استریت، نویسنده سعید ابوالقاضی، https://kheybar.net/?p=10687

لنگر[۱۴] . https://www.aipac.org/about/how-we-work

لنگر[۱۵] . http://www.yahood.net/maghalat/bank2/d1/12.htm

لنگر[۱۶] . نقش لابی آیپک در دستگاه سیاست گذاری آمریکا، سینا آذرگشسب

لنگر[۱۷] . http://www.yahood.net/maghalat/bank2/d1/13.htm

لنگر[۱۸] . John Mearsheimer

لنگر[۱۹] . Stephen Martin Walt

لنگر[۲۰] . http://yon.ir/Rq1dm

لنگر[۲۱] . http://zionism.pchi.ir/show.php?page=contents&id=20259

لنگر[۲۲] . http://yon.ir/Rq1dm

لنگر[۲۳] . کمیته امور عمومی آمریکا- اسرائیل «آیپک»، عارف بیژن

لنگر[۲۴] . آیپک؛ ابزار صهیونیسم بین‌الملل در آمریکا، ابراهیم رسولی

نفوذ در سازمان حکومتی پیامبر اسلام(ص)

بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب رسول الله(ص)، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر(ص) قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. این فرمانبری به حدی بود که زهرا(ع) پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از اقدامات یهود برای مقابله با پیامبر(ص)، نفوذ در سیستم حکومتی آن حضرت بود که در این مجال، به بررسی این موضوع می‌پردازیم.

یهود درباره اسلام، اطلاعات جامعی داشت؛ نه تنها درباره نبی اکرم(ص) (1)، بلکه اطلاعات مربوط به جانشینان او را نیز در کتاب‌های خود داشت و اهل بیت(ع) را همانند فرزندان خود می‌شناخت. علائم ظهور منجی آخرالزمان(عج) در کتاب‌های دانیال، اَرمیا، حِزقیل و اَشعیا آمده بود. یهود می‌دانست که بر این اساس، رسالت نبی اکرم(ص) با جانشینان او ادامه می‌یابد.

بنابراین، اگر پرچم لشکر اسلام که در زمان پیامبر اسلام(ص) در مُوته متوقف شده بود، به دست علی(ع)‌ بلند می‌شد و او آن عملیات را ادامه می‌داد و قدس را می‌گرفت، گویی پیامبر(ص) آن را گرفته و فتح کرده بود. پس اگر علی(ع) هم سرزمینی را فتح می‌کرد، دیگر آن سرزمین از دست مسلمین بیرون نمی‌رفت. اگر آنها ‌توانستند نبی اکرم(ص) را در موته متوقف کنند، علی(ع) پس از پیامبر(ص)، به این کار(فتح قدس) مبادرت می‌کرد و به هر حال، یهود شکست می‌خورد. پس می‌بایست برای این شرایط نیز تدبیری می‌چیدند؛ و این گره، جز با نفوذ دادن عواملشان، باز نمی‌شد.

یهود برای نفوذ در حکومت مسلمانان، گروهی را سازماندهی کرد و درون حکومت پیامبر(ص) فرستاد. این گروه که برخی از آنان را با نام منافقان می‌شناسیم، کسانی بودند که در ظاهر، اسلام آورده بودند، ولی دل در گرو آن نداشتند و در صدد یافتن فرصتی مناسب برای ضربه زدن به اسلام بودند. این افراد از طرفی خود را به پیامبر(ص) نزدیک کردند تا در سیستم حکومت پس از آن حضرت جایگاهی داشته باشند و از طرف دیگر سازمانی را تشکیل دادند که با آنها همفکر باشد و پس از پیامبر(ص)، آنها را در رسیدن به قدرت حمایت کند. به این ترتیب، یهود انحرافگری در اسلام را با ایجاد سازمان چندلایه نفاق طرح­ریزی کرد.

خداوند در آیات بسیاری، منافقان مذکور را سرزنش کرده است و صفاتشان را برمی‌شمارد. به گزارش تاریخ، بسیاری از این افراد، پیش از اسلامِ ظاهری خویش، یا در کسوت یهودیان بوده‌اند، یا با یهودیان ارتباط مکرر داشته‌اند. برخی کتاب‌ها به نام این افراد نیز اشاره کرده‌اند(2). هرچند نام برخی دیگر را نمی‌توان در کتاب‌ها یافت، اما از نحوه سلوک آنان و تاریخ‌ زندگی و چگونگی اسلام آوردنشان می‌توان به یهودی بودن یا ارتباطشان با یهود پی برد. بلاذری، از رفت و آمد اهل نفاق به کنیسه یهود خبر داده(3)

در جای دیگری ضمن برشمردن عالمان یهودی پناهنده شده به اسلام،‌ می‌گوید: مالک بن ابی قوقل، عالم یهودی بود که به اسلام پناه آورده بود؛ ولی اخبار رسول خدا(ص) را به یهودیان می‌داد(4). به دلیل یهودی بودن شماری از منافقان، رابطه خوبی میان این دو گروه در صدر اسلام وجود داشت. تلاش عبدالله بن اُبَی، یکی از منافقان رسوا شده، در دو حادثه بنی­قَینُقاع و بنی­نَضیر، برای نجات دوستان یهودی‌اش، دلیل دیگری بر این مطلب است.

یهود با نفوذ پیروزمند خویش در دین مسیح، مسیحیت یهودستیز و اصلاح‌گر را به دینی بی­محتوا و بی‌پایه تبدیل کرد. تلاش‌های پولَس، نفوذی یهود در مسحیت، به اندازه‌ای به بار نشست که پس از یک قرن، اثری از مسیحیت راستین بر زمین نماند. این تجربه موفق یهود، در جلوگیری از گسترش اسلام به کار یهود آمد؛ اما آنان این بار، نه پس از رسول الله(ص)، بلکه همزمان با آغاز رسالت او، تلاش خویش را برای نفوذ در دین اسلام آغاز کردند. از این روی، میان پیامبر اسلام(ص) و همه پیامبران پیشین تفاوت اساسی وجود دارد.

در واقع، پیامبران دیگر با دشمن صریح و آشکار مواجه بودند؛ ولی پیامبر اسلام(ص) با دشمنان منافقی روبه­رو بود که ایمان ظاهری داشتند و سایر مسلمانان را به سوی خود جلب می­کردند. قطعا پیامبر(ص) در شناخت و مبارزه با این افراد مشکلی نداشت؛ ولی جامعه، فاقد بصیرت و ظرفیتِ این مواجهه بود. همین نفوذ دشمن و جلب قلوب عوام الناس بود که پیامبر(ص) را می‌آزرد؛ به اندازه‌ای که زبان به شِکوه گشود و فرمود «مَا أُوذِیَ‏ أحدٌ مَا أُوذِیت(5)؛هیچ کسی همانند من آزار ندید».

عناصر نفوذی یهود در دو چهره ظاهر شدند؛ برخی همانند عبدالله بن اُبَی، رِفاعة بن زید، مالک بن ابی قوقل و ... با تلاش‌های یهودپسندانه و دفاع از یهودیان، خواسته یا ناخواسته، ماهیت خویش را به دیگر مسلمانان نمایانده بودند؛ اما برخی، وظیفه‌ای دیگر برعهده داشتند و مأمور بودند که هرگز ماهیت خویش را ابراز نسازند و حتی با ظاهرسازی‌های دروغین، تا رأس هرم قدرت نیز پیش روند. البته چنین نیست که این افراد، هیچ ردپایی از خویش به جای نگذاشته باشند؛ می‌توان نفوذ آنان را اثبات کرد، اما آنان توانستند کار خویش را به درستی پیش برده، همچنان قلوب عوام الناس را همراه خود سازند و حمایت آنان را پس از رسول الله(ص) به دست آورند.

از آنجا که بسیاری از یاران پیامبر(ص) تحمل پذیرش حقیقت را نداشتند، رسوا ساختن آن نفوذی‌ها نیز کاری از پیش نمی‌برد؛ چنان که پیامبر(ص) بارها این کار را کرد، اما تأثیر چندانی در روند تاریخ و نفوذ یهود نداشت. پس از پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) نیز برای رسوایی خط نفاق بسیار تلاش کرد. خطبه شِقشِقیه آن حضرت(6) در کوفه که شهر ارادتمندان آن حضرت بود، ایراد شده است، اما او پس از بیان مقدماتی، از سخن بازماند؛ چراکه مخاطبان ظرفیت پذیرش نداشتند. در واقع، سازمان نفاق، متشکل از عده‌ای یهودی، عده‌ای قدرت­طلب و عده‌ای بود که تنها با پیامبر(ص) دشمن بودند؛ مشرکان، قدرت‌طلبان و یهودیان.

بسیاری از مشرکان، همانند ابوسفیان که دشمن پیامبر(ص) بود، به دروغ مسلمان شدند؛ آنها هنگامی اسلام را پذیرفتند که اسلام رشد و گسترش یافته بود و بنابراین توان مقابله با آن را نداشتند. در واقع با این کار، ابتدا جان خویش را حفظ کردند و سپس زمینه دست یافتن به قدرت را در زمان‌های بعد فراهم آوردند. گروهی نیز مسلمانانی بودند که در پی قدرت بودند. بنابراین از این عده نیز استفاده می‌شد. دسته سوم نیزاصالتاً یهودی بودند و هرگز ایمان نیاوردند، اما به ظاهر اسلام را پذیرفتند.

افراد این سازمان باید به اندازه‌ای قدرت و پایگاه می‌یافت که بتواند پس از رسول خدا(ص) قدرت را به دست گیرد؛ به اندازه‌ای که جانشین رسول خدا(ص) را کنار زند و در رأس هرم قدرت جایگزین شود. اما چرا پس از حضرت رسول(ص) مردم به دنبال علی بن ابی­طالب(ع) نرفتند؟ چند گونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد:

پیامبر اکرم(ص) هرگز حضرت علی(ع) را معرفی نکرده بود.

این پاسخ غلط است؛ چرا که به دلایل پرشمار و متواتر، پیامبر(ص) در غدیر خم، علی(ع) را به ولایت و وصایت منصوب کرد و فرمود «من کنت مولاه فعلی مولاه»(7).

مردم علی (ع) را نمی‌شناختند.

این نیز غلط است؛ چرا که رسول الله(ص) در حوادث مختلف، شأن علی(ع) را به مردم معرفی کرده بود. افزون بر آن، علی(ع) دارای چنان مناقبی بود که مردم نمی‌توانستند او را نشناسند.

مردم پیامبر(ص) را قبول نداشتند.

این نیز غلط است؛ چرا که توده‌های مردم مدینه، پیامبر(ص) را به گونه‌ای دوست داشتند که نمی‌گذاشتند آب وضوی او بر زمین بریزد،‌ بلکه برای تبرک بر می‌داشتند(8).

بر اثر نفوذ سازمان نفاق در اصحاب رسول الله(ص)، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر(ص) قبول داشتند و به اوامرشان گوش می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان، از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. این فرمانبری به حدی بود که زهرا(ع) پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید؛ اما مردم زبان به اعتراض نگشودند و عاملان شهادت او، بر اریکه قدرت باقی ماندند. این در حالی است که مردم دیده بودند رسول الله(ص) بارها دهان فاطمه(ع) را می‌بوسید(9) و می‌گفت: «فاطمه(ع) پاره تن من است. هر کس او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است»(10)؛ و یا می‌فرمود: «او سرور زنان جهانیان است.»(11)

منبع: دشمن شدید(حجت‌الاسلام والمسلمین طائب) دفتر اول، چاپ دوم، زمستان 95، ص315 تا 319(با اندکی تصرف)

پی نوشت؛

(1). قرآن در دو آیه به این نکته اشاره دارد: بقره، آیه146؛ انعام، آیه20.

(2). أنساب الأشراف، ج1، ص277.

(3). همان، ص277.

(4). همان، ص285.

(5). الجامع الصغیر، ج2، ص488.

(6). نهج البلاغه، خطبه 3.

(7). ینابیع المودة، ج1، ص98.

(8). إعلام الوَری، ج1، ص221.

(9). همان، ص296.

(10). السنن الکبری، ج5، ص97.

(11). إعلام الوری، ج1، ص295.

یهودیان از چه زمانی در مدینه مستقر شده و هدفشان از این حرکت چه بود؟

وقتی یهودیان در مکه موفق به ترور نبی اکرم(ص) نشدند، به مدینه رفتند تا مرکزیتی که قرار بود توسط حضرت رسول شکل بگیرد را نابود کنند و یا اگر هم این مرکز شکل گرفت، آن‌را محدود و کنترل کنند، و در زمینه کنترل کردن این جریان تاحدودی موفق بودند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پرسش: استاد درخصوص تاریخچه و دلایل حضور یهودیان در مدینه توضیحاتی ارائه بفرمایید.

پاسخ: طبق فرموده‌ی قرآن کریم، یهودیان پیامبر را مانند فرزندشان می‌شناختند. لذا یهودیان از پیامبر اکرم اطلاعات کامل داشتند. مسئله دوم این است که قرآن کریم می‌فرماید شدیدترین دشمنی علیه مؤمنین از ناحیه یهود است. قرآن نمی‌فرماید «یهودِ بعد از بعثت»؛ چراکه این آیه اطلاق دارد، در حقیقت وجدان ما بعد از پیامبر است، نه دشمنی: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا.»

دعوای مشرکین با مؤمنین به بعد از پیامبر اختصاص ندارد؛ مطالعه تاریخ نشان می‌دهد بت‌پرست‌ها همیشه با خداپرستان در نبرد بوده‌اند و این نبردها خونین بوده است. پس اگر مقابله‌ی بت‌پرست‌ها با مؤمنین، وجدان ما بعد از رسول‌الله (ص) باشد نه اصل قضیه، پس شدیدترین دشمنی از ناحیه یهود با مؤمنین نیز وجدان ما بعد از پیغمبر اکرم است. اما مؤمنین قبل از پیامبر نیز با این دشمنی درگیر بوده‌اند.

بنابراین جمع بین اطلاعات یهودیان از پیامبر و بین شدت دشمنی یهود با مؤمنین، مسئله‌ای را ایجاد می‌کند و آن هم این است که یهودیان قبل از ظهور پیامبر با مؤمنین شدیدترین دشمنی را داشتند. یهودیان اطلاع داشتند که پیامبر اکرم، پیامبر و رئیس مؤمنین است، پس شدیدترین دشمنی با پیامبری که قرار بوده ظهور کند از قبل وجود داشته است.

باتوجه به اطلاعات کامل یهودیان از پیامبر و شدیدترین دشمنی یهود با حضرت، اقتضای عقلی این مسئله این است که یهودیان از قبل نسبت به تهدید که همان مؤمنین باشد برنامه داشتند. اما چه برنامه‌ای؟ یهودیان اطلاعات کاملی از پدر، پدربزرگ، جد، نقطه میلاد و ظهور حکومتی حضرت را در دست داشتند؛ شخص پیامبر را مانند فرزندانشان می‌شناختند، چراکه مشخصات حضرت را از حضرت موسی (ع) گرفته بودند. یهودیانی که مشخصات حضرت رسول را داشتند و می‌دانستند که ایشان پیامبری است که دنیا را متحول می‌کند، حتماً اطلاعات اِقدامی را هم داشته‌اند.

از آنجا که یهودیان مختصات مربوط به پیامبر و اقدامات ایشان را داشتند، برنامه‌ریزی‌های مربوط به دشمنی‌شان علیه حضرت را بر همین اساس انجام داده بودند. به همین جهت، یهودیان در مکه حضور پیدا کردند تا از میلاد پیامبر اسلام جلوگیری کنند. وقتی در در این مرحله موفق نمی‌شوند، به تحرکات مشرکین مکه برای نابودی حضرت دل می‌بندند.

با فرض اینکه پیامبر از اقدامات یهودیان و مشرکین نجات پیدا کند، مرحله دوم فعالیت یهودیان جلوگیری از حاکمیت و پیشرفت پیامبر اختصاص پیدا می‌کند. وقتی یهودیان اطلاع دارند که پیامبر اسلام در چه نقطه‌ای حکومت تشکیل می‌دهند، طبیعتاً اگر برنامه ترور که طرح‌ریزی کرده بودند ناموفق باشد، در نقطه تشکیل حکومت وارد عمل می‌شوند. به همین دلیل یهودیان در نقطه‌ای که می دانستند که حضرت به آنجا هجرت می‌کنند، رفتند و سه قبیله یهودی را متمرکز کردند. یهودیان به همه مردم می‌گفتند وارد مدینه شدند تا به پیامبر اسلام ایمان بیاورند.

اما چرا چنین حرفی را می‌گفتند؟ برای اینکه آن افرادی که در مسیحیان یا سایر ادیان از ظهور پیامبر آخرالزمان در خوشحالی بودند، یهودیان را با خود همراه ببینند. یهودیان وارد مدینه شدند و طبق آیه قرآن کریم «شدیدترین دشمن نسبت به مؤمنین» هستند؛ پیامبر اکرم هم رئیس مؤمنین است و یهودیان با دشمنی وارد مدینه شدند و به دروغ می‌گفتند که می‌خواهند ایمان بیاورند.

دلیل این مطلب آیه‌ای است که اشاره می‌کند پیش از این در مقابله‌ها می‌گفتند: «یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا»، اما در نهایت کفر ورزیدند و مخالفت کردند. برخی می‌گویند آن‌ها به قدرتشان لطمه می‌خورد و به همین جهت مخالفت کردند، در حالی که این حرف صحیح نیست، اگر یهودیان ایمان می‌آوردند بهترین ابزار برای پیشرفت اسلامِ پیامبر قرار می‌گرفتند، چراکه آن‌ها آگاه و بلد بودند.

اگر فرضاً گروهی سازمان‌یافته و سامان‌یافته به پیامبر می‌گفتند در خدمت ایشان هستند، قطعاً حضرت از این گروه استفاده می‌کرد. اما بالاترین گرفتاری و مشکل پیامبر این بود که یهودیان که بسیار مطلع بودند، با حضرت اعلام جنگ کردند و حضرت مجبور شدند با جماعتی که آگاه و نابلد بودند در برابر جمعیتی سازمان‌یافته و مطلع قرار گیرند.

یهودیان آمده بودند تا پیامبر را متوقف کنند و اقدامات آن‌ها در عمل نیز پیامبر را متوقف می‌کرد. در حقیقت حضرت تا سال پنچم درون مدینه درگیر بودند. تاریخ، تحریک مشرکین علیه پیامبر و مدینه توسط یهود را ثبت کرده است. لذا یهودیان اساساً به مدینه رفتند تا مرکزیتی که قرار بود توسط حضرت رسول شکل بگیرد را نابود کنند و یا اگر هم این مرکز شکل گرفت، آن‌را محدود و کنترل کنند، و در زمینه کنترل کردن این جریان تاحدودی موفق بودند.

آیا «شمر بن ذی‌الجوشن» مسلمان، قاری قرآن و جانباز بوده است؟

این نکته حائز اهمیت است که ما نسبت به «شمر بن ذی‌الجوشن» اشتباه قضاوت داریم؛ شمر قاری قرآن مسلمان نبوده، بلکه یک نفوذی بوده است. اگر در جنگ صفین کنار حضرت علی(ع) قرار گرفت، از جمله کسانی شد که حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پرسش: در یکی از زیارات حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) می‌خوانیم: «وَ اَشْهَدُ اَنَّ الَّذینَ سَفَکُوا دَمَکَ، وَ اسْتَحَلُّوا حُرْمَتَکَ، مَلْعُونُونَ مُعَذَّبُونَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى بْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ»[1]؛ اما پرسش اصلی این است که افرادی که بر لسان داود(ع) و عیسی(ع) مورد لعن قرار گرفتند، چه کسانی هستند؟ همچنین کسانی مانند شمر بن ذی الجوشن که امام(ع) را به شهادت رساندن مسلمان بودند؟

پاسخ استاد: در قرآن کریم کسانی که توسط حضرات داود(ع) و عیسی(ع) لعن شدند، کافران بنی‌اسرائیل هستند که در قرآن به نام یهود شناخته می‌شوند: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ»[2]. در عبارت فوق از زیارت‌نامه، طبق تعلیم اهل بیت(ع) به امام حسین(ع) اشاره شده است؛ یعنی زمانی که حضرات داود(ع) و عیسی(ع) لعنت کردند، در حقیقت این افراد را لعن کردند.

قرآن کریم می‌گوید حضرات، کفار بنی‌اسرائیل که همان یهود هستند را لعنت کردند، این درحالی است که دشمنان امام حسین(ع) در روز عاشورا ادعای اسلام داشتند. این مسئله نشان می‌دهد، افرادی که مقابل حضرت ایستادند، در حقیقت مهره‌های یهود بودند.

البته این نکته هم حائز اهمیت است که ما نسبت به «شمر بن ذی‌الجوشن» اشتباه قضاوت داریم؛ شمر قاری قرآن مسلمان نبوده، بلکه یک نفوذی بوده است. اگر در جنگ صفین کنار حضرت علی(ع) قرار گرفت، از جمله کسانی شد که حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند.

حضرت در مورد «اشعث بن قیس» عبارت «یهودی فرزند یهودی» را به کار برده‌اند؛ نکته مهم این است که شمر جزو دار و درسته‌ی اشعث بود و حکمیت را بر حضرت علی(ع) تحمیل کرد. شمر بعداً هم به جمعیت خوارج ملحق و نهروانی می‌شود. همچنین ما می‌دانیم که اشعث با خوارج همکاری کرد و موجب شهادت حضرت علی(ع) شد. شمر بعد از همه این وقایع نیز به کربلا می‌آید و در شهادت امام حسین(ع) نقش‌آفرینی می‌کند.

«اَشْهَدُ اَنَّ الَّذینَ سَفَکُوا دَمَکَ، وَ اسْتَحَلُّوا حُرْمَتَکَ، مَلْعُونُونَ مُعَذَّبُونَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى بْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ»؛ بنابراین توجه به این نکته ضروری است که بدانیم شمر و کسانی که در خط اول بودند، همگی جزو خوارج بودند. خوارج نیز همان عده‌ای بودند که در صفین حکمیت را بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند و سپس آمدند نهروان را به‌راه انداختند.

اگر این نکته را در کنار آیه «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا»[3] قرار دهیم، می‌توانیم نکات فوق را متوجه شویم و نیز می‌توانیم بگوییم که کسانی در خط اول لشکر یزیدی مقابل امام حسین(ع) ایستادند، یهودی بودند؛ اما تاریخ این نکته را پاک کرده است. در هر صورت این زیارت‌نامه می‌تواند راهنمای بسیار خوبی در اثبات یهودی‌بودن دشمنان درجه اول اباعبدالله(ع) در روز عاشورا باشد.

پی نوشت؛

[1]. کامل الزیارات، باب 79، صفحه 208، حدیث 6: و گواهى می‌دهم که حقّاً آنان که خونت را ریختند و حرمت تو را از بین بردند ملعونند و معذّب هستند بر زبان داوود و عیسى بن مریم و این بخاطر آن گناهى است که کردند و مردمى تجاوزکار بودند.

[2]. سوره مبارکه مائده؛ آیه 78: کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی پسر مریم از آن رو لعنت کرده شدند که نافرمانی (خدا) نموده و (از حکم حق) سرکشی می‌کردند.

[3]. سوره مبارکه مائده؛ آیه 82: یقیناً سرسخت ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت.

نقش نفوذی‌ها در شهادت امیرمؤمنان(ع)

کسانی از ترور حضرت امیر(ع) اطلاع داشتند، عده‌ای چشمشان را بستند. چون کسانی که اطراف حضرت را گرفته بودند، دشمنان حضرت(ع) بودند، زیرا دوستان حضرت(ع) در اردوگاه نخیله جمع شده بودند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هر روز خبر حملات بنی امیه به حضرت علی(ع) می‌رسید، یمن، انبار، مکه، مدینه و شهرهای دیگر، یکی پس از دیگری مورد هجوم عمال معاویه قرار می‌گرفت. آرام آرام پهنه حکومت حضرت رو به ناامنی می‌رفت. پس از حمله به انبار و در پی اعلان عمومی حضرت، عده‌ای با اکراه، داوطلب مقابله با مهاجمان شدند. اما وقتی به انبار رسیدند که افراد معاویه خود را به شام رسانده بودند.(1)

پس از غارت مکه و مدینه، حضرت دوباره مردم را جمع کرد ولی نتیجه‌ای نداشت. حضرت فرمود: دیگر نمی‌توان بر شما مردم حکومت کرد؛ چرا که حکومت بر شما مثل لباس کهنه‌ای است که با دوختن هر سوی آن، سمت دیگرش دچار آسیب می‌شود. حملات ادامه داشت و حضرت هر جمعه فرمایش‌های خود را تکرار می‌کرد و آن‌ها نیز پاسخ‌هایشان را یک بار می‌گفتند: خسته شده‌ایم و توان جنگ کردن نداریم؛ بار دیگر می‌گفتند: الان وقتش نیست.

حضرت در جواب فرمود: اگر خستگی وجود داشته باشد، برای دشمن شما نیز هست. ما در مواضع تدافعی قرار گرفته‌ایم و این باعث می‌شود که تمام گزینه‌ها علیه ما باشد. دفاع، راه حل نیست و تا زمانی که مرکز فتنه و مغز آشوب‌ها فعال است، نباید انتظار بهبود اوضاع را داشت. ما باید اصل را بزنیم تا فروع از کار بیفتند.

پاسخ آنان سکوت بود. مردم نباید جواب می‌دادند، چون آن‌ها تابع بزرگانشان بودند و بزرگان قوم و خواص هم جواب حضرت را با سکوت می‌دادند؛ سکوت تلخی که نشان از تنهایی حضرت داشت.

نقل شده است که حضرت در حالی که می‌گریست، شروع کرد به صدا زدن شهدا؛ عمار کجاست؟! مالک کجاست؟! ابوالهیثم کجاست؟! چه شدند مردانی که هرگاه آن‌ها را صدا می‌کردم، شمشیر به دوش آماده بودند.(2) در سخنرانی دیگر نیز فرمودند: خدایا! این مردم از من خسته شده‌اند، من هم از این‌ها خسته شده‌ام؛ علی را از این‌ها بگیر.(3)

تشکیل سپاه

وقتی سخن حضرت رنگ عاطفی گرفت، عده‌ای از میان جمعیت بلند شدند و اعلام آمادگی کردند. آرام آرام اردوگاه کوچکی در نخیله تشکیل شد.(4) در همین زمان که حضرت(ع) دارد نیروها را جمع می‌کند، معاویه به صورت پنهانی مشغول زمینه سازی برای ترور حضرت(ع) است و بقایای خوارج را برای این کار تجهیز و آماده می‌کند.

سازمان او خوارج را تا صف اول نماز حضرت(ع) نفوذ می‌دهد. در این صورت محال نیست که یک نفر بتواند به تنهایی رئیس یک مملکت را ترور کند. مسائل حفاظتی تازه و بدیع نیست، اما شرایط حاکم به شکلی است که بالطبع گروهی برای مراقبت و محافظت از ایشان شکل می‌گیرند.

این مسأله در مورد عمر، ابوبکر، عثمان، معاویه و حتی ولید بن عقبه که در کوفه حکومت می‌کند هم وجود داشت. امیرمومنان(ع) محافظ نداشتند، اما اطرافیان حضرت(ع) از خطرهایی که ایشان را تهدید می‌کرد، بی اطلاع نبودند.

در اینجا نشانه‌هایی وجود دارد که حکایت از جریانی منسجم و منظم برای ترور دارد. وارد شدن کسی به مسجد که مسلح به شمشیر باشد، جز برای محافظان و مأموران امری غیر عادی محسوب میشود و شمشیر وسیله‌ای نیست که بتوان آن را زیر لباس پنهان کرد.

بر فرض هم بتوان پنهان کرد، اما این مسأله برای اطرافیان نزدیک حضرت(ع) قابل تشخیص بود. به هر حال این افراد اهل جنگ و نبرد نبودند و تمام این مسائل را می‌دانستند. مسجد هم آن قدر تاریک نبود که افراد قادر نباشند این فرد را ببینند.

بنابراین در این میان کسانی بودند که از ترور اطلاع داشتند، اما چشمشان را بستند. دلیل این مسأله هم کاملاً روشن است. کسانی که اطراف حضرت را گرفتهاند، دشمنان حضرت(ع) هستند، زیرا دوستان حضرت(ع) نیز در اردوگاه نخیله(برای جنگ با معاویه) جمع شده بودند. البته بسیاری از کسانی که در اردوگاه نیز بودند، به کشته شدن حضرت(ع) رضایت داشتند. نارضایتی حضرت امیر(ع) از آن‌ها مؤید این مطلب است.

منبع: کتاب تبار انحراف3،(پژوهش در جریان شناسی انحرافات تاریخی، زیر نظر استاد مهدی طائب)، تابستان 94، 15 الی 18

پی نوشت؛

1 – الغارات، ج2، صص464 و 472؛ یعقوبی، ج2، ص195

2 – نهج البلاغه، خطبه‌ی 182، ج2، صص103-109؛ شرح نهج البلاغه، ج10، صص99-100؛ بحار الانوار، ج34، صص124-127

3 – نهج البلاغه، خطبه‌ی25، ج1، صص63-66؛ کنز العمال، ج13، ص194؛ بحارالانوار، ج34، صص159-160

4- نهج البلاغه، خطبه‌ی 182، ص244

نقش یهود در حادثه عاشورا چیست؟

حضرت رسول(ص) برای حفاظت از حسنین(ع) در سنین کودکی علاوه بر حفاظتی که در منزل صورت می‌گرفته، به سلمان دستور داده بودند که مراقب حسنین(ع) و فتنه یهود علیه این دو امام بزرگوار باشد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حدیثی از جناب سلمان نقل شده؛ طبق این روایت پیامبر اکرم(ص) روزی سلمان فارسی را به دنبال امام حسن(ع) و امام حسین(ع) فرستادند و خطاب به سلمان فرمودند «برو حضرات را پیدا کن، من از مکر یهود نسبت به این دو[امام] نگران هستم.» سلمان به مناطق مختلف سر زد و حتی به منزل خواهر حضرات یعنی ام‌کلثوم رفت، اما حسنین(ع) آنجا هم نبودند. بالاخره سلمان حضرات را در یکی از محله‌ها پیدا کرد.

پرسش: آیا جمله‌ی «إِنِّی خَائِفٌ عَلَیْهِمَا مِنْ کَیْدِ الْیَهُود»(1) می‌تواند مرتبط با حادثه عاشورا باشد؟

پاسخ: در رابطه با ارتباط یهود با حادثه عاشورا نیاز چندانی به این حدیث نداریم، چرا که ادله فراوانی وجود دارد. این حدیث به ظاهر قابل قبول نیست، به دلیل این‌که در این نقل تاریخی آمده سلمان برای جست‌و‌جوی حسنین به منزل خواهر ایشان «ام‌کلثوم» رفت، اما حضرات آنجا نبودند؛ این حادثه اگر اتفاق افتاده باشد، به احتمال زیاد زمانی است که امام حسن(ع) هشت سال و امام حسین(ع) هفت سال سن داشتند؛ اگر نام زینب کبری(س) هم ام‌کلثوم باشد، ایشان نیز پنج یا شش سال سن داشتند؛ بنابراین ایشان اصلاً خانه‌ای مجزا نداشتند که سلمان، حسنین را در منزل خواهرشان جست‌و‌جو کرده باشد.

علاوه بر این‌که حضرت زهرا(س) در حفاظت از فرزندانشان بی‌دریغ و بی‌غفلت بودند؛ امکان ندارد سلمان به جست‌و‌جوی حسنین رفته باشد و حضرت زهرا(س) از مکان حضور حضرات اطلاع نداشته باشند؛ بنابراین در ظاهرِ این روایت، تناقضات بسیاری وجود دارد.

البته احتمال دارد که در نقل مطالبی اضافه شده باشد؛ اگرهم چنین ماجرایی رخ داده و به سلمان تأکید حفاظتی شده باشد، به این دلیل بوده که سلمان نسبت به جریان یهود مطلع بود و او میان یهودیان زندگی کرده بود؛ هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به مدینه هجرت کردند، سلمان غلام و برده یک یهودی بود و از این گروه و توطئه‌های آنان اطلاع داشت و لذا در وصف وی گفته شده که او علم اولین را دارد.

احتمالاً حضرت(ص) برای حفاظت از حسنین در همان سنین، علاوه بر حفاظتی که در منزل صورت می‌گرفت، به سلمان نیز دستور داده بودند که او نیز مراقب حسنین و فتنه یهود باشد. اگر چنین برداشتی از حدیث مدنظر باشد، قابل قبول است.

پی‌نوشت؛

1- بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۱۳