پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ صهیب بن سنان

خلیفه دوم، علاقه خاصی به صهیب داشت، از این رو بنابر وصیت او، پس از مرگش بر جنازه او نماز خواند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صُهَیب بن سِنَان بن خالد از قبیله نمر بن قاسط بود.(۱) این قبیله ساکن عراق و در کنار دجله ‌نزدیک موصل بودند. پدر و عمویش از فرمانداران کسری بر سرزمین ابله بودند.

وی در یکی از جنگ‌های روم و ایران اسیر رومیان شد. او را به روم بردند و در آنجا بزرگ شد، از این رو به او صهیب رومی می‌گویند.(2)

بنابر گزارشی، وی با مال زیادی از روم گریخت و به مکه آمد و در آنجا با عبدالله بن جدعان هم پیمان شد و خود را منتسب به او کرد.(۳)

این‌که وی به چه علت بعد از گریختن از روم، به مکه رفته نه به زادگاه خود و در آنجا ماندگار شده، از نکات مبهم این ماجراست و این گونه به نظر می‌رسد که وی از ناحیه روم با هدف خاصی به مکه روی آورده باشد. به هر حال او پیش از هجرت پیامبر(ص) به مدینه مسلمان شد. بعد از هجرت پیامبر(ص)، او نیز مهاجرت کرده و به مدینه رفت.(۴)

خلیفه دوم، علاقه خاصی به صهیب داشت،(۵) از این رو بنابر وصیت او، پس از مرگش بر جنازه او نماز خواند.(۶) در ایامی که خلیفه دوم در بستر افتاده بود، دستور داد تا صهیب با مردم نماز بخواند.(۷)

او با این دستور، تا پس از خاتمه یافتن کار شورای خلافت برای مردم نماز می‌خواند.(8) بعد از قتل عثمان، صهیب از کسانی بود که با علی(علیه‌السلام) بیعت نکرد.(۹(

بر اساس روایتی، به جهت برخی اعمال ناپسند مورد سرزنش اهل‌بیت(علیهم‌السلام) قرار گرفته است.(۱۰) در نهایت، صهیب در شوال ۳۸ قمری در مدینه درگذشت و در بقیع مدفون شد.(۱۱)

از نکات قابل تامل در مورد وی، آن است که کعب الحبار(۱۲) و فرزندانش: حبیب، حمزه، سعد، صالح، صیفی، عباد، عثمان، محمد و نوه او زیاد بن صیفی(۱۳) از او حدیث نقل کرده‌اند.

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص191-192

پی نوشت؛

1 الاستعیاب، ج2، ص726

2 الاصابه، ج3، ص364

3 الاستعیاب، ج2، ص728

4 اسدالغابه، ج2، ص419

5 همان، ص421

6 ابن سعد، الطبقات، ج3، ص173

7 مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص252

8 اسد الغابه، ج4، ص421

9 الکامل، ج3، ص191

10 شیخ مفید، اختصاص، ص73

11 استعیاب، ج2، ص733

12 ذهبی، تاریخ اسلام، ج3، ص598

13 الاصابه، ج3، ص366

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ معاذ بن جبل

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاذ بن جبل بن عمرو، از قبیله خزرج و یکی از انصار بود.(۱) وی در جنگ‌هایی مانند بدر و احد به همراه پیامبر صلی‌الله علیه وآله شرکت کرد.(۲) نقل شده معاذ توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان معلم و کارگزار به یمن فرستاده شد و بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از سوی ابوبکر به فرماندهی منطقه «جند» یمن منصوب شد.(۳)

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.(۴)

همچنین گفته شده است معاذ از اولین افرادی است که با خلیفه اول بیعت کرد.(۵) بنا به نقل علامه مجلسی؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره فدک از معاذ بن جبل مدد خواهی کرد، ولی وی از کمک کردن به دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری نمود.

لذا آن حضرت فرمود: دیگر با تو سخن نمی گویم تا نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بروم. به خدا قسم کلمه‌ای با تو حرف نمی زنم تا من و تو نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حاضر شویم.(۶)

او یکی از کسانی بود که نزد خلیفه دوم ارجمند و گرامی بود. بارها وی، او را فقیه‌ترین اصحاب می‌نامید و می‌گفت: اگر معاذ نبود عمر هلاک می شد، زنان از زاییدن مردی چون او ناتوانند.(۷)

او در زمان وی به شام رفت، در آن جا و در منطقه‌ای به نام «عمواس»  که نام ناحیه ای در اردن است، به طاعون مبتلا گشت(۸) و همانجا در ۳۸ سالگی درگذشت و نسلی از او باقی نماند.(۹)

معاذ بن جبل هم در حال احتضار به اطرافیانش می گفت: علم را از چهار نفر بگیرید: سلمان، ابن مسعود، ابودرداء و عبدالله بن سلام، زیرا من از پیامبر شنیدم که فرمود: عبدالله بن سلام یکی از ده نفری است که در بهشت خواهد بود.(۱۰)

تاکید معاذ بر اخذ علم از عبدالله بن سلام با وجود اشخاص مهمی همچون امیرمومنان علی(علیه‌السلام) قابل توجه است. این نکته وقتی جالب تر می شود که طبق برخی نقل‌ها، وی به  این نکته تصریح می کند که عبدالله بن سلام یک یهودی مسلمان شده است!(۱۱)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص188-190

پی نوشت؛

1 ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج3، ص1402-1403

2 ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

3 ابن سعد، طبقات، ج7، ص272

4 سلیمان بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، ترجمه، ص497

5 اسرار آل محمد، 220

6 بحار الانوار، ج29، ص191

7 بیقهی، سنن الکبری، ج7، ص443

8 اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

9 ابن سعد، طبقات الکبری، ج7، ص273

10 محمد عبدالحی کتانی، نظام الحکومه النبویه المسمی التراتیب الاداریه، ج2، 220-221

11 ابن اثیر، السد الغابه، ج3، ص161

گفت‌وگو | تفاوت یهودیت نبوی با یهودیت متعصب سیاسی

مواجهه دنیای اسلام با یهودیت و صهیونیسم فقط سیاسی نیست بلکه تمدنی است و اگر مسلمانان به آن توجه نکنند ممکن است در چالش با صهیونیسم به مقابله‌های سیاسی یا نظامی اکتفا کنند و از ابعاد فرهنگی آن غافل شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امروزه برخی از محققان تاریخ اسلامی درباره یهود در صدر اسلام و تعامل آن با مسلمانان تحقیق می‌کنند. ممکن است به نظر آید که این موضوع مورد علاقه و پژوهش و مسئله تحقیقاتی اندیشمندان اسلامی است و یهودیان این موضوع را پیگیری نمی‌کنند ولی جالب است بدانیم این موضوع مورد علاقه و مسئله پژوهشی مشترک مسلمانان و یهود است. امروز برخی یهودیان نیز این موضوعات را با دقت و جزئیات پیگیری می‌کنند و مقالات و پایان‌نامه‌های دانشگاهی خود را به این موضوعات اختصاص میدهند.

درباره موضوع یادشده با حجت‌الاسلام محسن محمدی، معاون علمی موسسه تاریخ تطبیقی، مدرس دانشگاه فرهنگیان و پژوهشگر همکار پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) گفت‌وگو کردیم.

 

در ابتدا در مورد اهمیت و جایگاه مباحث یهود در تاریخ صدر اسلام مطالبی را بیان بفرمایید تا با جایگاه این مباحث در تاریخ اسلام آشنا شویم.

یکی از مهمترین مباحث تاریخ صدر اسلام در مورد جریان‌های فکری و عقیدتی است که اسلام رقیب آنها حساب می‌شد. گاهی این رقابت به مواجهه میدانی نیز کشیده می‌شد. این مواجهات و رقابت‌ها در کنار مجاهدت‌های پیامبر اسلام در تبیین و تبلیغ اسلام، تاریخ صدر اسلام را تشکیل داده‌اند.

به نظرم مهمترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی در مورد یهود، قرآن است. با اینکه قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است ولی بسیاری از مطالب آن در مورد یهود و قوم بنی‌اسرائیل است. البته این موضوع از این جهت نیز توجیه‌پذیر است که اسلام دین خاتم و قرآن، آخرین کتاب آسمانی است و از این جهت به نوعی نمی‌توان آن را به دینی خاص محدود کرد ولی به هر حال این کتاب هدیه‌ای الهی است که توسط پیامبر اسلام برای بشریت هدیه آورده شد. البته تعبیر رسول الله(ص) که نشانگر جهانی بودن رسالت اسلام است از تعبیر پیامبر اسلام که حیطه محدود دینی را ترسیم می‌کند، بلیغ‌تر است.

به هر حال قرآن بخش زیادی از آیات خود را به بررسی تاریخ یهود و یا مواجهات یهود و اسلام اختصاص داده است، به طوری که اگر این آیات را در غالب سورهای به نام سوره موسی قرار دهیم؛ آن سوره با هزار آیه بزرگترین سوره قرآن می‌شود. نام حضرت موسی علیه السلام در قرآن پرتکرارترین نام در میان انبیاء است. قرآن از این جهت که کلام خداست و تاریخ را فراتر از هر سندی بررسی میکند برای ما بسیار مهم است. قرآن منبعی است که هیچ کس در اعتبار آن شک ندارد و کسی در مورد راوی آن گمان دروغگویی نمی‌برد چراکه در قرآن راوی تاریخ خداوند متعال است که همه تاریخ بشریت در محضر اوست.

البته در تعالیم قرآن در مورد یهود، بین یهودیت نبوی که پیروان واقعی حضرت موسی علیه السلام هستند با زرسالاران یهود و صهیونیست‌های نژادپرست فرق گذاشته است. این منش مختص مسلمانان نیست و برخی اندیشمندان یهود نیز میان یهودیت نبوی و یهودیت سیاسی متعصب دنیوی، تفاوت قائل‌اند. مانند «خاخام موشه منوهین» از بزرگان یهود که متولد روسیه و از منتقدین صهیونیسم بود. «دکتر اسرائیل شاهاک» استاد شیمی دانشگاه اورشلیم و رئیس جمعیت حقوق مدنی و حقوق بشر اسرائیل نیز از این افراد است که ضمن تعصب شدید نسبت به یهودیت نبوی، منتقد سرسخت دنیاطلبان یهود و صهیونیست‌های غاصب بود.

از قرآن نیز که به عنوان مهمترین منبع اسلامی بگذریم، سنت نبوی مهمترین بخش تاریخ اسلام در تعالم با یهود را به ما نشان می‌دهد. بخش قابل توجهی از مراودات و مباحثات پیامبر نیز در مورد یهود است. این موضوع از پیش از رسالت آغاز می‌شود؛ در آنجا که یهود نژادپرست قصد نداشت بپذیرد پیامبر آخرالزمان از نسل اسماعیل است. آنها نژاد اسحاق را بر نژاد اسماعیل -که پیامبر کنیززاده بود- ترجیح می‌دادند و به دلیل همین روحیه نژادپرستی اکثر یهودیان نپذیرفتند اسماعیل ذبیح‌الله است و اسحاق را به این ویژگی متصف کردند. بر اساس چنین نگرش‌هایی یهود علی رغم اینکه به تصریح قرآن بیشترین شناخت را از پیامبر اخرالزمان داشتند به او ایمان نیاوردند بلکه نسبت به قتل آن اقدام کردند. پس از اسلام نیز ردپای یهود به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در همه جنگ‌های پیامبر با کفار مشاهده می‌شود. با پایان یافتن جنگ‌های اسلام و کفر در جنگ احزاب، جنگ‌های مستقیم پیامبر با یهود آغاز شد. جنگ خیبر، جنگ تبوک، جنگ موته و لشکرکشی پیامبر به سوی روم در این فضا انجام شد. به این ترتیب مشاهده میکنیم که مواجهات اسلام و یهود بخش مهمی از تاریخ صدر اسلام را به خود اختصاص میدهد.

در مورد مطالعاتی که در ایران در مورد رژیم یهود در صدر اسلام انجام می‌شود، چطور؟ اجازه بدهید سوال را کمی گسترش دهیم. برای ما جالب است بدانیم به طور کلی مطالعات انجام شده در ایران در زمان کنونی در مورد اسرائیل و رژیم اشغالگر قدس در چه حیطه‌هایی است؟ به نوعی به دنبال نوعی جریانشناسی این مطالعات هستیم.

در ایران مطالعات زیادی درباره اسرائیل انجام می‌شود. برخی از آنها رویکرد تاریخی دارد و تاریخ ملل و تمدن‌ها را بررسی می‌کند. بخشی نیز در حیطه روابط بین‌الملل است. برخی هم جنبه سیاسی دارد. این موضوعات، گسترده و آثار زیاد است. البته با توجه به مواجهات سیاسی و رویکرد انقلاب اسلامی ایران به روابط و نظم بین‌الملل این نوع مطالعات در ایران طبیعی است و بیشتر ناظر به مسائل جاری است که بحث فلسطین بر ابعاد آن افزوده است.

اما بحث ما در مورد تاریخ صدر اسلام با محوریت یهود است. این مورد نیز آثار زیادی را در ایران به خود اختصاص داده است. برخی رویکرد تاریخی دارند. سیدجعفر عارف‌کشفی در کتاب «رسول خدا (ص) و یهود» و آقای علی جدید‌بناب در کتاب «تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی» و همچنین آقای مصطفی صادقی در کتاب «پ‍ی‍ام‍ب‍ر(ص) و ی‍ه‍ود ح‍ج‍از»،  تلاش‌های قابل تقدیری در بررسی یهود در صدر اسلام انجام داده‌اند. این کتاب‌ها رویکردی تاریخی دارند یا بهتر است بگوییم رویکردی توصیفی که یهود را در ظرف همان زمان و بر اساس مؤیدات و گزاره‌های تاریخی بررسی می‌کنند.

اما برخی از پژوهشگران تاریخ اسلام در ایران بحث یهود در صدر اسلام را صرفاً تاریخی بررسی نمی‌کنند. آنها تاریخ را با نگاهی جریانشناسانه بررسی می‌کنند. پژوهشگرانی همچون حجت‌الاسلام مهدی طائب، با ترسیم جریان حق و باطل در تاریخ، جریانی از یهود را که با تفکرات صهیونیستی در تحریف یهود و سپس مسیح همت گماردند در مسیر باطل تحلیل می‌کنند. تداوم این مسیر در صدر اسلام در صدد جلوگیری از ایجاد، تقویت و گسترش اسلام بود. بنابراین در این سیستم فکری، یهود در صدر اسلام به عنوان یک بازیگر فعال با برنامه تحلیل می‌شود که بخش زیادی از توان رسول‌الله صرف مهار تخریب‌گری آنها شد. طبیعی است این جریان پس از رحلت شهادت‌گونه پیامبر(ص) دست از فعالیت بر نمی‌دارد و به تحریفگری خود ادامه می‌دهد، به خصوص که تجربه تحریف در دین مسیح را در کارنامه خود دارد. پژوهشگرانی مانند عبدالله شهبازی، علی‌اکبر رائفی‌پور، محمدحسین فرج‌نژاد و رضا مصطفوی نیز چنین نگرشی به تاریخ یهود دارند البته موضوع مطالعات این افراد محدود به تاریخ صدر اسلام نیست.

 

‏در مقابل این حجم و نوع مطالعات در جهان اسلام، در جهان غرب و اسرائیل چه مطالعاتی در مورد یهود در صدر اسلام انجام شده است؟

به طور کلی مطالعات و مراکز پژوهشی متعددی در دنیا در مورد یهود فعالیت می‌کنند. بسیاری از دانشگاه‌ها در غرب و آمریکا مطالعات دین‌پژوهانه در مورد یهود دارند. حتی برخی از این مراکز، یهود و اسلام را به صورت همزمان بررسی می‌کنند. آنها هدف از این کار را مقایسه تطبیقی و یافتن مشترکات ادیان اعلام می‌کنند در راستای برقراری تقریب بین ادیان!

اما افزون بر این مراکز متعدد در جهان، در فلسطین اشغالی نیز مراکز متعدد یهودپژوهی وجود دارد. هر ساله در بیت‌المقدس کنگره جهانی مطالعات یهود برگزار می‌شود. این کنگره که توسط اتحادیه جهانی مطالعات یهود برگزار می‌شود، بزرگترین مجمع بین‌المللی مطالعات یهود است. این کنگره مهمترین رخداد آکادمیک در مطالعات یهود در غرب و اسرائیل است که بیش از هزار شرکت‌کننده از سراسر جهان در آن شرکت می‌کنند.

بخشی از مطالعات یهودپژوهی در اسرائیل در مورد یهود در صدر اسلام است. چنانکه در ایران برخی مطالعات در مورد یهود در صدر اسلام با نگرش جریان‌شناسانه انجام می‌شود در اسرائیل نیز برخی افراد با چنین نگرشی تاریخ اسلام را بررسی کرده‌اند. «میخائیل لکر» یکی از این افراد است. وی استاد دانشگاه عبری اورشلیم (بیت‌المقدس) است که در سال 1951 میلادی در شهر حیفا اسرائیل به دنیا آمده و در همان جا تحصیلات عالیه خود را گذرانده و دارای درجه پرفسوری در رشته عربی است. رساله وی در مقطع کارشناسی ارشد با عنوان «سکونت یهودیان در بابل در دوران تشکیل تلمود» و در مقطع دکتری با عنوان «فعالیت‌های محمد پیامبر در مدینه» بوده است.

وی مقالات متعددی را در مورد یهود و اسلام نوشته است؛ مانند: حدیبیه، محمد در مدینه، بازارهای مدینه، ازدواج میان یهودیان و قریش، حکومت عمرو بن عاص در فلسطین، فریب محمد توسط یهودیان، حذیفه بن یمان و عمر بن یاسر، ابومالک عبدالله بن سام از کِنده، یهودیانی که به اسلام گرویدند، فتوح شام، کِنده در دوران اسلامی، گزارش واقدی راجع به یهودیان مدینه، یهود در کِنده، یهودیان بنی قریظه، مرگ پدر محمد، ابوعبید معمر بن مَثنی، گرایش حِمیَر به یهودیت، ابن شهاب زُهری، عتبۀ بن ابی وقاص، عمرو بن حزم انصاری، انجمن عقبه، رفتار پیامبر با یهودیان، زید بن ثابت، قریش، شهید، عمر بن خطاب. البته از او مقالات دیگری نیز در موضوع مطالعات تاریخ صدر اسلام منتشر شده که در مورد یهود نیست؛ مانند بت پرستی در مدینه قبل از اسلام، خراج و مالیات در دوران اولیه اسلام.

وی علاوه بر این مقالات، کتابهایی نیز نوشته است که رویکرد مطالعات او در بررسی تاریخ صدر اسلام را بهتر نشان می‌دهد. «مسلمانان، یهود و مشرکان»، «یهود و اعراب در دوران اسلام اولیه» و «مردم، قبیله و جامعه در زمان پیامبر» از این قبیل است.

لکر در دانشگاه عبری اورشلیم، در موضوعات محمد پیامبر اسلام، قرائت در اسلام، یهود عرب در اسلام اولیه و آموزش زبان عربی تدریس می‌کند.

یکی از مقالات وی، با عنوان «زید بن ثابت با دو زلف آویخته از کنار گوش‌هایش؛ یهود و کتابت در مدینه قبل از اسلام» در هفتمین هم‌اندیشی بین‌المللی «از جاهلیت تا اسلام» در بیست و هشتم جولای سال 1996میلادی در اورشلیم ارائه شد. او در این مقاله با طرح اختلاف نظرات و روابط تیره میان زید بن ثابت با دیگر صحابیان معروف و کاتبان وحی مانند ابن مسعود و ابی ابن کعب، بر نقش یهودیان مدینه در باسواد کردن مردم مدینه در قبل و حتی بعد اسلام تاکید دارد.

در حقیقت هدف لکر از نگارش این مقاله آن است که نشان دهد زید بن ثابت و دیگر افراد باسواد مدینه به چه میزان از یهودیان تأثیر پذیرفته و چه ارتباطی با آنان داشته‌اند. در واقع نویسنده در صدد است این مدعا را به کرسی بنشاند که مسلمانان از یهود بهره برده‌اند و یهود را به عنوان یک طبقه برتر علمی و فرهنگی معرفی کند که اسلام تربیت طبقه تحصیلکرده خود را مدیون آن است. از این جهت یهود نقشی تعیین‌کننده و اثرگذار در اسلام دارد.

اما این باور، غلط است و حاکی از شیطنت مستشرقان یهودی در تحلیل تاریخ اسلام است. چرا که مکه از طرفی شهر شعر و ادب و از طرفی شهر تجارت است. در این شرایط خط و کتابت جهت نوشتن اشعار و قرارداد تجاری لازم است. در جریان جنگ بدر پیامبر دستور دادند اسیرانی که باسوادند، پس از تعلیم خواندن و نوشتن به ده کودک مسلمان آزاد شوند. این مطالب حاکی از روحیه علمی در اسلام و مکه و مدینه و خلاف ادعای میخائیل لکر است.

 

از مطالب قبلی که بیان کردید مشخص شد در ایران مطالعات و تحقیقات زیادی در مورد یهود و صهیونیست انجام می‌شود که البته رویکردهای متفاوتی در مورد آن وجود دارد. آیا در غرب و اسرائیل هم تحقیقاتی در مورد اسلام، ایران و تشیع انجام می‌شود یا اینکه این مسائل فقط مسئله پژوهشی ماست و آنها در این مورد فعالیتی ندارند.

در مراکز مطالعاتی و دانشگاه‌های غربی مطالعات اسلام‏شناسی و ایران‌شناسی بسیاری انجام می‌شود. در دانشگاه‌های اسرائیل نیز این مطالعات از گسترده‌ترین این مطالعات در میان نمونه‌های مشابه در سایر دانشگاه‌های کشورهای غربی است به طوری که بسیاری از مقالات دانشنامه‌های اسلامیکا و ایرانیکا توسط محققان دانشگاه‌های اسرائیل نوشته شده و تحقیقات متعددی در مورد شیعه، روحانیت و مرجعیت در دانشگاه‌های اسرائیل انجام می‌شود.

موضوع تشیع و ایران از موضوعات اصلی پژوهش‌های این موسسات است که مسائل سیاسی در تعارض شدید میان ایران و اسرائیل، سبب شده است توجه بیشتری به این موضوعات شود و این پژوهش‌ها با اهمیت بیشتری پیش رود.

یکی از پرکارترین محققان در موضوع تاریخ تشیع نه در ایران و نه در جهان اسلام بلکه در اسرائیل قرار دارد. «ایتان کُلبرگ» خاورشناس معاصر و شیعه شناس، متولد 1943 در اسرائیل، در سال 1971 موفق به اخذ دکترا از دانشگاه آکسفورد شد. او استاد دانشگاه عبری اورشلیم در اورشلیم است. کلبرگ مقالات متعددی در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی دارد که عمدتاً پیرامون موضوعات شیعی است و در سال 2006 بازنشسته شد. او موضوعاتی درباره‏ تاریخ تشیع را مورد مطالعه قرار داده که بخش زیادی از آنها در اثری به نام «عقیده و فقه در تشیع امامی» منتشر شده است. از کلبرگ چند مقاله هم به فارسی‏ ترجمه شده که عمدتاً رویکردی کلامی و در حیطه تاریخ تشیع است.

کلبرگ، اثری کتاب‌شناسانه در مورد فقیه برجسته‌ شیعی، ابن‌طاووس دارد که با عنوان کتابخانه ابن‌طاووس توسط حجت‌الاسلام رسول جعفریان و علی‌قلی قرائی به فارسی ترجمه شده است. او در این کتاب همه کتاب‌هایی را که در کتابخانه سید بن طاووس بوده بررسی کرده است. او این کار را با مراجعه به آثار سید بن طاووس انجام داده است و فرض را بر این گذاشته است که هر کتابی را که سید بن طاووس در اثارش به آنها استناد کرده است در کتابخانه‌اش داشته است. پس از اینکه این کتابها را استخراج کرده در مورد آنها کتابشناسی انجام داده است.

«ژورف الیاش» نیز از دیگر محققان اسرائیلی است که در مورد شیعه و ایران تحقیق می‌کند. او دکترای مطالعات اسلامی خود را در سال 1966 از دانشگاه لندن گرفت. الیاش آثار متعددی در مورد اسلام دارد که ترجمه بخش‌هایی از الکافی و کتاب «شیعه امامیه با نگاه به سنت روایی آنان» از مهمترین آنهاست. از او مقالات متعددی در نشریات غربی چاپ شده است مانند «سوءتفاهماتی درباره جایگاه فقهی علمای ایرانی» و «درباره پیدایش و تکامل شهادت ثالثه در تشیع». این موارد به خوبی جهت‌دار بودن این تحقیقات در راستای اختلافات مذهبی اسلامی را نشان می‌دهد.

موضوعات دیگری نیز در مطالعات شیعی در مراکز اسرائیل به چشم می‌خورد مانند «شیعه در تاریخ اسلام، اثر برنارد لویس»، «مطالعات غرب در خصوص اسلام شیعی اثر ایتان کلبرگ» و «شیعیان دوازده امامی و اختلافات آن‏ها با اهل تسنن اثر دوین استوارت».

جالب است در این بین برخی موضوعات در مورد ایران است مانند «تشیع به روایت امام خمینی نوعی ایدئولوژی انقلابی اثر ماروین زونیس»، «رویدادهای تکراری در انقلاب ایران اثر  مایکل فیشر» و «انتفای نظام سیاسی ایران به سمت مدل جدید اثر بولنت آراس».

برای آگاهی بیشتر در مورد این موضوعات می‌توانید به سایت دانشگاه تل‌آویو و دانشگاه عبری اورشلیم سری بزنید. البته آقای حسینی‌زاده در مقاله «مطالعات اسلام شناسی و شیعه‌شناسی در دانشگاه‌های فلسطین اشغالی» که در شماره 2 مجله شیعه‌شناسی در تابستان 1382 چاپ شد و همچنین آقای رحمتی در مقاله «مطالعات اسلامی در فلسطین اشغالی: بررسی کتابشناختی» که در شماره 13 مجله پانزده خرداد در پاییز 1386 چاپ شد اطلاعات خوبی را در مورد این پژوهشها ارائه کردهاند که مطالعه آنها خالی از لطف نیست.

 

یهودیان در این موطالعات دنبال چه چیزی هستند و چه مطلبی را می‌خواهند اثبات کنند. یا بهتر است بگویم دال مرکزی آنها چیست؟

فکر می‌کنم هم در ایران و هم در غرب به ویژه در اسرائیل نوعی نگاه تمدن‌گرایانه نسبت به مطالعات اسلام و یهود وجود دارد که این مواجهات را از سطح فردی و تاریخی بالاتر می‌برد و در سطحی کلان با نوعی نگاه جریان‌شناسانه موضوع را بررسی می‌کند. برخی فکر می‌کنند فقط ما هستیم که با چنین نگرشی به یهود و صهیونیسم می‌نگریم و با تعریف نوعی جایگاه و کارکرد تمدنی در گفتمان دشمن‌شناسی خود برای یهود صهیونیستی جایگاه ویژهای قائل هستیم، در حالی که برخی یهودیان نیز با چنین دیدی تعاملاتشان را با ما تحلیل می‌کنند. کتاب «یهودیت به مثابه یک تمدن» نوشته «مرادخای کاپلان» است که در سال 2001 در آمریکا چاپ شده است.

این نوع مواجهه یهودیان با معضلات هویتی و زیست تمدنی‌شان، نشان می‌دهد مواجهه دنیای اسلام با یهودیت و صهیونیسم، صرفا یک مواجهه سیاسی نیست بلکه یک مواجهه تمدنی است که اگر مسلمانان به آن توجه نکنند، ممکن است در چالش با صهیونیسم به مقابله‌های سیاسی و یا نظامی اکتفا کنند و از ابعاد فرهنگی و هجمه‌های تمدنی آن غافل شوند. در حقیقت اسرائیل فقط نماینده یک جریان سیاسی در یهودیت نیست، بلکه از یک جریان تمدن‌گرای یهودی، نمایندگی می‌کند که تحقق آن نه برای ایران و لبنان و سوریه بلکه برای دیگر نقاط دنیای اسلام که به ظاهر مشکلی با اسرائیل ندارند نیز می‌تواند چالش‌برانگیز باشد و معضلات هویتی تازه‌ای را خلق کند. البته برخی از یهودیان با نگرش یهودیت به عنوان یک تمدن مخالفند و آن را نوعی تفکر سکولاریستی می‌دانند که به جای اینکه مشکلات یهودیت را از منظر الهیاتی مطالعه کند، آنها را از منظر اجتماعی و دنیوی پی می‌گیرد.

از این جهت مطالعات یهود و صهیونیست در ایران این قدر اهمیت یافته است. وقتی در سطح کلان جهانی می‌نگریم ظاهرا اسرائیل با اسلام مشکلی ندارد فقط با شیعه مشکل دارد. به خصوص که گاهی احساس می‌شود منازعه اسرائیل با جهان اسلام نوعی منازعه عربی است نه اسلامی. وقوع انقلاب اسلامی ایران با رویکردهای تمدنی که در مقام عمل و نظر به سلب تمدن رقیب یعنی تمدن غربی منجر شد، مواجهه ایران و صهیونیست را تشدید کرد و از مواجهات و تخاصمات سیاسی به تقابل‌های بنیادین تمدنی کشاند. ریشه‌های این مواجهه را باید در تفاوت جهان‌بینی و ایدئولوژی خدامحور اسلامی با جریان پیامبرکش دنیاطلب صهیونیسم جستجو کرد. همین تقابل در دین مسیح با علمای دنیاگرای یهود نیز مشاهده می‌شود؛ آنجا که حضرت مسیح قصد داشت دین یهود را از انحرافاتی که برخی علمای قدرتطلب دنیاگرای یهود ایجاد کرده بودند پاک کند اما با مخالفت آنها مواجه شد و سرانجام جریان مسیحیت پولسی، برنامه یهود برای انحراف و تحریف در مسیحیت شد.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | نفوذی‌های یهود؛ عبدالرحمان بن عوف

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن الحارث(۱) در سال دهم عامل الفیل به دنیا آمد.(۲) اسلام او نیز به دعوت ابوبکر بوده است(۳) و این یکی از نکات قابل توجه و تأمل درباره او و افرادی همچون سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح و طلحه است که در این کتاب پیرامون آنان سخن رانده شده است.

وی پس از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در سقیفه حضور داشت و در مقابل انصار گفت: گرچه شما دارای فضل هستید؛ اما اشخاصی مانند ابوبکر، عمر و علی علیه‌السلام ندارید.(۴) وی نیز یکی از کسانی است که در شورای شش نفره خلیفه دوم حضور داشت و به نفع برادر زن خود، رای داده است.(۵)

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.(۶)

ابن سعد در طبقات می‌نویسد: عبدالرحمان بن عوف مدعی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زمینی در شام را به نام سلیل به من واگذار کرده است، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رحلت فرمود و در این مورد دستوری نوشته نشد، عبدالرحمان میگفت پیامبر فرمود هرگاه خداوند شام را برای ما گشود، آن زمین از تو خواهد بود.(۷)

نکته قابل توجه در این زمینه این است که در صورتی که ادعای عبدالرحمان در مورد این زمین‌ها و فرمایش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) صحیح و مسموع باشد، در مورد فدک چه باید گفت؟! عبدالرحمن ادعایش مسموع است، ولی ادعای حضرت صدیقه طاهره، زهرا(سلام‌الله‌علیها) باید با تردید تلقی شده و با آن شدت رد شود؟! وی در سال ۳۱ هجری فوت کرد و در بقیع دفن شد.(۸) برخی نیز سال وفات وی را سال ۳۲ هجری دانسته‌اند.(۹)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص197-198

پی نوشت؛

1 الاستیعاب، ج2، ص844

2 ذهبی، تاریخ الاسلام، 1409، ج3، ص391

3 مقدسی، البدء و التاریخ، بی تا، ج4، ص145

4 یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص123

5 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص189

6 سیوطی، تاریخ خلفا، ص129 و 137

7 ابن سعد، طبقات الکبری، ج3، ص94

8 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص850

9 بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص204

مهره‌های نفوذی یهود؛ عبدالله بن عمروعاص

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عمرو عاص، پدر عبدالله، یکی از سرسخت‌ترین دشمنان امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.

عبدالله، پیش از پدرش مسلمان شد و در جنگ صفین در کنار معاویه بود. او به شام کوچ کرد و تا زمان مرگ یزید بن معاویه آن جا ماند.

مرگ وی در مکه یا مصر گفته شده است. جالب آنکه میان وی و پدرش، تنها ۱۲ سال تفاوت سنی بود!(۱)

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

به عنوان نمونه: وقتی درباره صفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات از او سوال کردند او نیز صفاتی مشابه آنچه در قرآن آمده است را برشمرد.(۲)

جالب آنکه کعب الاحبار و عبدالله بن سلام نیز مشابه همین عبارات را به عنوان اوصاف رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات ذکر کردند.(۳)

ظاهرا برای دفع تهمت از عبدالله ادعا کردند او کتاب‌های آسمانی را دنبال(و مطالعه) می‌کرد! می‌گویند یکی از همسران پیامبر به خاطر همین ارتباط او با کتاب‌های یهودی حاضر به پذیرفتن هدیه‌اش نبود!(۴)

ابن کثیر برای توجیه آگاهی عمرو به مطالب تورات و انجیل ادعا داشت وی در جنگ یرموک به اندازه دو بار شتر از کتاب‌های اهل کتاب به دستش افتاد!(۵)

شاهد دیگر اینکه عبدالله زبان سریانی را می‌دانست.(۶) او ارتباط محبت آمیز خاصی نیز با یهودیان داشت؛ به گونه‌ای که حتی باعث نزول آیه شد.(۷)

اصرار وی بر مراعات حق همسایه یهودی را نیز باید در پرتو همین علاقه ویژه تفسیر کرد.(۸)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص148-149

پی نوشت؛

1 همان، ص286

2 بخاری، ج3، ص21

3 سنن درامی، ج1، صص4-6

4 الدارالمنثور، ج5، ص149

5 البدایه و النهایه، ج6، ص69

6 المعارف، ص287

7 الدارالمنثور، ج6، ص211

8 وقتی گوسفندی در خانه او سر بریدند، اصرار داشت توزیع گوشت آن را از خانه همسایه یهودیشان شروع کنند و در پاسخ اعتراض به اهمیت بیش از اندازه دادن به همسایه یهودیش، می گفت: رسول الله(ص) آنقدر به همسایه سفارش می کرد که ما گمان می کردیم همسایه نیز ارث خواهد برد.(مسند ابن المبارک، ص169-170)

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ معاویة بن حدیج

در جریان ماجرای شهادت محمد بن ابی‌بکر در مصر وقتی معاویه بن حدیج به خاطر تشنه کشته شدن عثمان، آب را از محمد دریغ کرد؛ محمد او را «زاده زنی یهودی و ریسنده» خطاب کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاویة بن حدیج یا حدیج بن جفنه ابونعیم کندی(۱) از کسانی است که در زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مسلمان شد، اما از وضعیت وی در آن دوران گزارش قابل ارائه‌ای وجود ندارد، نیز از عملکرد او در زمان خلفا مطلب خاصی نقل نشده است.

تنها گزارش شده در زمان خلیفه دوم در فتح اسکندریه حضور داشته است.(۲) نقش پررنگ وی در حوادث صد اسلام را می‌توان از زمان قتل خلیفه سوم مشاهده کرد؛ چنانچه نقل شده وی نخستین کسی بود که در اسلام شمشیر کشید و به خونخواهی او تظاهر کرد و باعث خونریزی و جنگ میان مسلمین گردید.(۳)

او از سران و طرفداران تفکر عثمانی و خواهان خونخواهی عثمان از امام علی(علیه‌السلام) بود، لذا آن زمان که آن حضرت به خلافت رسید وی در مصر حضور داشت و به همین بهانه با امیرالمومنین(علیه‌السلام) بیعت نکرد و با دستورات والی آن حضرت(محمد بن ابی‌بکر) در مصر مخالفت می‌کرد(۴) همچنین در جنگ صفین در لشکر معاویة بن ابی سفیان قرار داشت.(۵)

او در اهانت و سب امیرمومنان علی(علیه‌السلام) هیچ ابائی نداشت، چنانچه نقل شده در مسجد مدینه بر امام حسن(علیه‌السلام) وارد شد، امام(علیه‌السلام) به او فرمود «ای معاویه! تو علی را سب می کنی به خداوند سوگند روز قیامت او را مشاهده خواهی کرد که بر چهره منافقان تازیانه می زند و آن ها را دور می کند.»(۶)

او قاتل محمد بن ابی‌بکر و اشغال کننده مصر و تحویل آن به معاویة بن ابی سفیان است. وی محمد بن ابی‌بکر را در حالی که به شدت تشنه بود زنده زنده در داخل شکم الاغی انداخت و آتش زد.(۷)

نکته قابل توجه در مورد وی این است که او نیز از قبیله کنده است و این قبیله همانگونه که ذکر شد به یهودیت معروفند. علاوه بر این که یهودی بودن او را می‌توان از گزارش ذیل نیز به دست آورد: در جریان ماجرای شهادت محمد بن ابی‌بکر در مصر وقتی معاویه بن حدیج به خاطر تشنه کشته شدن عثمان، آب را از محمد دریغ کرد؛ محمد او را «زاده زنی یهودی و ریسنده» خطاب کرد.(۸)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص187-188

پی نوشت؛

1 اسدالغابه، ج4، ص431

2 الاصابه، ج6، ص116-117

3 ابن اثیر، الکامل فی تاریخ، ج4، ص364

4 ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج7، ص313

5 دینوی، اخبار الطوال، ج7، ص260 و 196

6 ثقفی کوفی، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزیزالله عطاردی، ص149

7 مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص409

8 شرح نهج البلاغه، ج6، ص87

برشی از یک کتاب | عملیات یهود برای تخریب دین مسیح

شاکله دین عیسی(علیه‌السلام) فریسی ستیزی بود و آشکارا به آن حمله کرده بود. اما پولس با نامه‌ها و کتاب‌های خویش لبه تیز فریسی ستیزی عیسی(علیه‌السلام) را کنُد و مسیحیت را دین آشتی با یهود ساخت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از عیسی(علیه‌السلام) سازمان یهود نفس راحتی کشید، اما مبارزه با دین مسیح همچنان ادامه یافت. به گفته اناجیل، حضرت عیسی(علیه‌السلام) پترس(۱) را به جانشینی خود برگزید و امتش را به پیروی از او فراخوانده بود.(۲)

از عبارات انجیل چنین بر می‌آید که ماموریت پترس عام بوده و شامل غیر یهودیان نیز می‌شده است.(۳) پترس پس از صعود عیسی(علیه‌السلام) به آسمان در میان پیروان او نقش محوری داشت. این امر به خوبی از عبارت باب اول کتاب «اعمال رسولان» برمی‌آید. پترس در مواردی حتی به سراغ غیر یهودیان نیز رفته و بین آن‌ها فعالیت کرده است.(۴)

تا حدود سال ۴۰ میلادی یعنی حدود ۱۰ سال پس از حیات زمینی عیسی(علیه‌السلام) اوضاع به همین منوال بود. در این زمان شخصی به نام شائول به مسیحیت گروید و به پولس تغییر نام داد.(۵)

پولیس، از فریسیان و علمای بزرگ یهود و دشمن سرسخت مسیح بود. او به شدت دستگیری و قتل عیسی(علیه‌السلام) را دنبال می‌کرد و بر مسیحیان سخت می‌گرفت و آنان را شکنجه و آزار میداد.(۶)

وی برای دستگیری نوایمانان مسیحی که گریخته بودند از رئیس کاهنان نامه گرفته بود و به سوی دمشق می‌رفت که در نزدیکی دمشق نوری در اطرافش درخشید و صدایی شنید که به او گفت: شائول، شائول چرا بر من جفا می‌کنی؟ او پرسید تو کیستی؟ و پاسخ شنید من آن عیسی هستم که تو بر او جفا  می‌کنی.

سپس حضرت به وی دستور داد به شهر برود تا دستور بعدی به او برسد. هنگامی که پولس وارد دمشق شد، مومنان مسیحی به وحشت افتادند و معابد مسیحی هشدار دادند که شائول یهودی آمده و آتشی به راه خواهد انداخت.

وی وارد معبدی شد و گفت: نترسید من با شما هم فکر هستم. تاکنون خطا می‌کردم و اکنون دریافته‌ام که حق با شماست و عیسی(علیه‌السلام) مرا به پیروی از مسیر حق فراخوانده است.(۷)

این ماجرا را لوقا که بعداً توسط پولس(یاسولس) ایمان آورده و شاگرد خصوصی او بود در کتاب «اعمال رسولان» نقل کرده است. هشت باب نخستین این کتاب درباره پترس(جانشین راستین عیسی(علیه‌السلام)) و تلاش‌های اوست، اما از باب نهم به بعد بیشتر به مسافرت‌های تبلیغی پولس بین مردم می‌پردازد که باعث شد عده فراوانی در شهرهای مختلف به مسیحیت بگروند.

حتی برنابا که از حواریون خوب عیسی(علیه‌السلام) بود نخست جذب عقاید دروغین پولس شد؛ چرا که پولس تمام تفسیر تورات را می‌دانست و آن را حفظ بود. به تدریج برنابا دریافت که آموزه‌های پولس دارای انحرافاتی است. پس به او اعتراض کرد اما پولس پاسخ داد تفسیر من و تو از انجیل متفاوت است.(۸)

به تدریج بین پولس و دیگر حواریون از جمله پترس اختلافاتی در زمینه‌های عقیدتی، عملی و رهبری جامعه مسیحیت روی داد. پولس برگزیدگی پترس از سوی عیسی(علیه‌السلام) را پذیرفته بود، اما مدعی بود ماموریت پترس تنها در میان یهودیان بوده و بعدا حضرت عیسی(علیه‌السلام) همان مأموریت را در امت‌ها به او سپرده است.(۹)

مسئله به اینجا ختم نشد بلکه پولس رو در روی پترس ایستاد و با او مخالفت کرد. حتی او را به نفاق متهم ساخت و سایر یهودیان هم با وی نفاق کردند، به حدی که برنابا نیز در نفاق ایشان گرفتار شد.(۱۰)

از آن پس، دو پرچم در جامعه مسیحیان زمان برافراشته شد و مردم نیز به دو گروه تقسیم شده‌اند. دسته‌ای بنا به سفارش مسیح(علیه‌السلام) از پترس و حواریون پیروی کردند و دسته دیگر که بیشتر غیر یهودیان بودند پولس را به رهبری برگزیدند. پولس الهیاتی جدید پدید آورد که هرگز با سخنان عیسی(علیه‌السلام) انطباق نداشت.(۱۱)

به اعتقاد او عیسی(علیه‌السلام) مقام الوهی و فوق بشری داشت. او خدا بود که جسم گرفت.(۱۲) تا به صلیب رود و قربانی گناه انسان شود.(۱۳) به تدریج علمای بزرگ آن زمان که به مسیح اعتقاد داشتند حقیقت را دریافتند، ولی دیگر دیر شده بود.

پولس تمام انجیل‌ها را باطل اعلام کرد و تنها سخن خویش را حجت دانست.(۱۴) شاکله دین عیسی(علیه‌السلام) فریسی ستیزی بود و آشکارا به آن حمله کرده بود.(۱۵) اما پولس با نامه‌ها و کتاب‌های خویش لبه تیز فریسی ستیزی عیسی(علیه‌السلام) را کنُد و مسیحیت را دین آشتی با یهود ساخت.

این مطلب را می‌توان از مجموع نامه‌های پولس دریافت.(۱۶) بدین ترتیب یهود با نفوذ دادن پولس در مسیحیت آن را از درون تهی ساخت؛ به گونه‌ای که تاکنون تمام جهان مسیحیت در خدمت یهود به کار گرفته شده است.

البته حواریونی مانند برنابا و پترس به همراه برخی از علما و بزرگان مسیحیت در مقابل تحریف‌گری‌های پولس ایستادند ولی از طرفی پولس از عالمان بزرگ یهود بود که تسلط زیادی بر مباحث کتاب مقدس داشت و از طرف دیگر حکومت روم(۱۷) نیز طرفدار یهود بود.

در روایات اسلامی چندین بار نام پولس آمده و او عامل کلیدی انحراف گمراهی در میان مسیحیان معرفی شده است. امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) در روایتی طولانی سرزمینی را در جهنم معرفی می‌کند که ویژه بدعت گذاران و گمراهان بزرگ است. در این سرزمین پنج تن از امت‌های پیشین از جمله پولس قرار دارند.(۱۸)

همچنین در حدیث دیگر فرموده‌اند رسولان خدا در عصر خویش و پس از خود، به شیطان‌هایی مبتلا بودند که آنان را می‌آزردند و مردم را پس از آنان گمراه می‌کردند.(۱۹) پولس و نسطور در امت عیسی(علیه‌السلام) این چنین هستند(۲۰) بعدها مرسیون اندیشه‌های پولس را ادامه داد.(۲۱)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از دروس خارج استاد مهدی طائب) چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص200-203

پی نوشت؛

1 نام اصلی پترس، شمعون است. او این لقب را از مسیح(ع) هدیه گرفت. در منابع اسلامی نیز نام وصی عیسی(ع)، شمعون آمده است. ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج4، ص176

2 ر.ک: عهد جدید، انجیل یوحنا، باب 21، شماره های 15-18

3 همان، انجیل متی، باب 28، شمارهای 19-20

4 همان، اعمال رسولان، باب10

5 همان، باب 9، شماره1-31

6- همان، باب‌های 6-8

7- همان، باب9

8- همان، باب15، شماره های 36-40

9 همان، رساله پولس به غلاطیان، باب2، شماره های 7-13

10 همان، شماره های 11-13

11 المیزان، ج3، ص312

12 نساء، 171

13 رساله پولس به غاطیان، باب3، آیه13

14 حدید،27؛ مائده،47

15 عهد جدید، انجیل متی، باب23

16 همان، رساله پولس به رومیان

17 حکومت روم پس از این که شائول به مسیحیت گرایید و به پولس تغییر نام داد، مسیحیت را پذیرفت.

18 ثواب الاعمال، ص216

19 الخصال، ص399

20 بحارالانوار، ج25، ص373

21- مرسیون یا همان مارسیون کسی است که مسیحیان او را نخستین بدعت گذار مسیحی می دانند. می توان او را احیاگر اندیشه های پولس در قرن دوم و عامل اصلی شکل گیری مسیحیت فعلی دانست.

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ اشعث بن قیس

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت. فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اشعث بن قیس کندی بزرگ قبیله کنده در یمن بود(1) که تا سال نهم هجری اسلام نیاورد. در این سال وی به همراه تنی چند از بزرگان قبیله کنده به مدینه آمد و مسلمان شد،(2) اما پس از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، قبیله‌اش مرتد شدند. در جنگی که میان فرستاده ابوبکر و ایشان رخ داد، شکست خورده به قلعه‌ای پناه بردند(3) در نهایت وی توانست برای خود و خانواده‌اش امان بگیرد، اما با نیرنگی، کندیان را استثنا کرد و به همین سبب مورد لعن و نفرین ایشان قرار گرفت و حتی به او لقب «عرف النار» به معنای پیمان شکن داده شد.(4)

اشعث به همراه دیگر اسیران به مدینه آورده شد، اما ابوبکر در اقدامی عجیب وی را آزاد کرد و خواهر خود «ام فروه» را به ازدواجش درآورد.(5) پس از ابوبکر و در زمان خلافت عمر بن خطاب، در فتح عراق و نبرد قادسیه و نبرد یرموک نیز شرکت کرد و یک چشم خود را از دست داد،(6) در نهایت وی پس از بنای کوفه در آنجا اقامت گزید.(7) در دوران عثمان به امارت آذربایجان رسید.(8)

زمانی که امیرالمومنین علی علیه‌السلام به خلافت رسید و پس از واقعه جمل به او امر کرد تا اموال آذربایجان را تسلیمش کند(9) و سپس او را از ولایت آنجا برکنار کرد. اشعث پس از اطلاع از عزل خود به خانه‌اش بازگشت و افراد مورد اعتمادش را فرا خواند و گفت: نامه علی علیه‌السلام به دستم رسیده و مرا وحشت زده کرده، او اموال آذربایجان را از من خواسته، حال که من می‌خواهم به معاویه بپیوندم. اطرافیان گفتند: مرگ برای تو بهتر از آن چیزی است که در صدد انجام آن هستی. آیا می‌خواهی قوم و شهر خود را رها کرده، پیرو شامیان شوی.(10)

لذا وی به کوفه بازگشت و در جنگ صفین نیز حضور یافت.(11) اما در شب لیله الهریر که نزدیک بود سپاهیان امام کار جنگ را یکسره کنند، اشعث در جمع کندیان به پا خواست و ضمن خطبه‌ای با لحنی مصلحت جویانه خواستار ترک خونریزی بیشتر شد. بنابر این روایات، تا خبر خطبه اشعث به معاویه رسید دستور داد تا قرآن‌ها را به نیزه کنند،(12) این نشان از هماهنگی کامل معاویه با وی دارد.

چنانچه یعقوبی صریحا از مکاتبه و ارتباط اشعث و معاویه در این باره یاد کرده است.(13) نیز یعقوبی به این نکته اشاره می کند که وقتی بر سر لقب امیرالمومنین برای امام علی علیه‌السلام هنگام نوشتن صلح نامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.(14)

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد(15) و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت.(16)

با توجه به آنچه گذشت و با در نظر داشتن نقش خاص اشعث و خاندان وی در حوادث آینده و زمینگیر شدن کشتی نجات، به نظر می‌رسد که جریان باطل از همان ابتدا به فکر جذب و بهادادن به نیروهایی هست که امید می‌رود در آینده کارهای بزرگی از دست آن‌ها برآید و گرنه گذشتن از خون کسی که مرتد شده و خواهر به او دادن هیچ توجیه معقولی ندارد.

فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند. چنانچه محمد فرزند بزرگ اشعث در دستگیری حجربن عدی، صحابی امیرالمومنین علیه‌السلام شرکت فعال داشت. او از امیران مورد اعتماد زیاد بن ابی سفیان و ابن زیاد بود و در دستگیری و قتل هانی بن عروه و مسلم بن عقیل در آستانه واقعی کربلا شرکت جست.(17)

فرزند دیگرش قیس از کسانی بود که امام حسین علیه‌السلام را به کوفه دعوت کرد، ولی به آن حضرت خیانت نمود. به لشکر شام پیوست و مکاتبه با آن حضرت را انکار کرد(18) و در نهایت پس از شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام، جامه از پیکر آن حضرت ربود.(19) دخترش جعده نیز امام حسن علیه‌السلام را مسموم و به شهادت رساند.(20)

نکته قابل توجه در مورد قبیله کنده آن است که دین یهود میان برخی قبایل یمنی همچون کنده رایج بوده است.(21) برخی نیز معتقدند که اشعث قبل از گرویدن به دین اسلام در زمره پیروان یهود قرار داشت.(22)

موارد ذیل را می‌توان به عنوان شواهد دیگر بر مدعیان ذکر نمود؛

 

خاندان یهودی اشعث بن قیس

الف) خواهر یهودی

در چند سند از وجود خواهر یهودی یا مسیحی برای اشعث بن قیس سخن به میان آمده است که خود اشعث یا فرزندش محمد بن اشعث، پس از مرگ آن زن به دنبال تصاحب ترکه وی بودند که به فتوای خلیفه دوم ترکه به وارثان همکیش آن زن رسید.(23)

ب) عمه یهودی

در پاره‌ای دیگر از گزارش‌ها از عمه یهودی اشعث بن قیس و مرگ او و فتوای برخی از صحابه درباره ارث بردن وارث آن هم کیش از او، سخن به میان آمده است.(24)

ج) پسر عموی یهودی

بر اساس گزارشی معروف، اشعث با مردی یهودی بر سر تملک یک قواره زمین اختلاف داشت و چون شاهدی بر مدعای خود نداشت، رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله از یهودی خواست تا سوگند بخورد و از آنجا که سوگند وی به دروغ بود باعث نزول آیه‌ای از قرآن شد.(25)

هر چند در این گزارش از ماهیت آن مرد یهودی سخن به میان نیامده است ولی در گزارش دیگری از زبان اشعث، این شخص به عنوان پسر عموی او معرفی شده است.(26) جالب‌تر آنکه بر اساس گزارش سوم این اشعث بود که ادعای باطل بر علیه خویشاوندش داشت.(27)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص183-186

پی نوشت؛

1 ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص100

2 ابن هشام، عبدالملک، ج4، ص232

3 طبری، تاریخ طبری، ج3، ص335-336

4 همان، ص338

5 همان، ص339

6 ابن قتیبه، المعارف، ص586

7 طبری، تاریخ طبری، ج4، ص129

8 بلاذری، فتوح البلدان، ج1، ص273-274

9 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص200

10 ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج1، ص112

11 بلاذری انساب الاشراف، ج2، ص296

12 دینوری، الاخبار الطوال، ج1، ص188-189

13 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص188-189

14 همان، ج2، ص189

15 ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج1، ص34

16 سلیمان بن داوود، الخوارج هم انصار الامام علی، ج1، ص193 به بعد.

17 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص263-264-367-369-380

18 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص417-422-425

19 همان، ص453

20 بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص14

21 ابن رسته، الاعلاق النفسیه، ترجمه حسین قرهچانلو، ص281

22 محمد حمیدالله، مجموعه الوثاق السیاسه، ترجمه محمود مهدی دامغانی، ص264

23 الموطا، ج2، ص519

24 سنن دارمی، ج2، ص369

25 بخاری، ج3، ص159

26 همان، ج5، ص166 و ج7، ص228

27 المحرر الوجیزابن عطیه اندلسی، ج1، ص459

برشی از یک کتاب | کعب الاحبار مهره نفوذی یهود

رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ فعالیت فرهنگی سیاسی کعب الاحبار در چند زمینه نمود چشمگیرتری دارد:

 

1 - نفوذ به سازمان حکومت

کعب بلافاصله پس از ابراز اسلام، تلاش کرد به سازمان حکومت نفوذ کند او نفوذ فراوانی بر سران حکومت داشت. برخی از سران حکومت چنان به گفته‌های کعب اعتماد داشتند که حتی حقیقت حکمرانی خود را و این‌که خلیفه یا پادشاه در اسرائیلیات او جستجو می‌کردند!(1)

حتی مهندسی سفر این افراد برای فتح بیت المقدس در دستان کعب الاحبار یهودی بود. در جمادی الاول سال هفدهم هجری یکی از سران حکومت تصمیم به گشت و گذار در سرزمین‌های اسلامی‌گرفت و در این زمینه از مسلمانان مشورت خواست. این در حالی بود که کعب الاحبار در همان سال مسلمان شده بود!(۲)

کعب در این سفر جای صخره را به او نشان داد و تلاش داشت مسجد مسلمانان را پشت صخره بنا کند تا صخره نیز عملاً در قبله مسلمانان آن منطقه قرار گیرد! ولی وی این پیشنهاد را نپذیرفت و مسجد را جلوی صخره بنا کرد.

همچنین وقتی در راه بازگشت، اهل عراق از او خواستم به سرزمین آن‌ها نیز برود، کعب به این بهانه که این سرزمین پناهگاه جنیان یاغی است و نٌه بخش از ده قسمت شهر در این منطقه است و...، رأی او را زد و او را از سفر به عراق منصرف ساخت.(3)

کعب شاگردان فراوانی در میان مسلمانان تربیت نمود، نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و... . برخی از سران صحابه نیز برای وجاهت کعب تلاش می‌کردند.(4) برخی از صحابه در مسائل فقهی خود از او استفتا می‌کردند! به عنوان نمونه: در حالی که ابوذر(غریبانه در گوشه‌ای از جلسه دربار آنان نشسته بود یکی از صحابه که در مجلس بود از کعب پرسید «ابااسحاق! اگر زکات مال داده شود، بدهی دیگری در آن وجود دارد؟»

کعب گفت «خیر.» ابوذر برخاست و با عصایش به صورت کعب کوفت و گفت «یهودی زاده! تو چنین گمان می‌کنی که غیر از زکات حق دیگری در اموال مردم نیست!؟ مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها دیگران را بر خود مقدم می‌دارند، حتی اگر خودشان محتاج باشند؟»

مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها به خاطر محبت خداوند غذای خود را به مسکین، یتیم و اسیر می‌دهند؟» مگر خداوند نمی‌گوید «بخشی از اموال آن‌ها حق گدایان و محرومان است؟»...(5)

پیشگویی‌ها و حکمت‌های! کعب در میان افراد سرشناس نیز بسیار طالب داشت. عبدالله ابن زبیر ادعا داشت «هر آنچه را در حکومتش به آن رسیده قبلا از زبان کعب شنیده بود.»(6)

حجاج بن یوسف پس از کشتن عبدالله ابن زبیر در خزانه او نامه‌ای از پیشگویی‌های کعب پیدا کرد.(7) همین تسخیر قلوب سران صحابه و سرشناسان جامعه به وسیله کعب باعث شده بود تا نگاهی سرشار از عظمت به او را در میان افراد جریان باطل شاهد باشیم.

معاویه درباره کعب عقیده داشت «ابودرداء و عمروعاص هر دو از حکیمان هستند و کعب یکی از عالمان است. پیش از او دانش همانند میوه پرخاصیت و مفید است. هر چند ما درباره او زیاده روی کردیم.»(8) ابودرداء هم درباره وی معتقد بود پیش کعب علم فراوانی وجود دارد.(9)

2 - پایبندی ویژه به یهودیت

کعب عموماً کارهای خود را مستند به کتاب‌های بنی اسرائیل می‌کرد. این مطلب از مطالعه سیره کعب کاملا آشکار است. رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است. همانند روایتی از پیامبرتان و اصحابش به شما رسیده است.(10)

طبق گزارشی، کعب هنگام مرگش تورات تغییر نایافته را که پیش خود داشت فرستاد تا در میان دریا بیاندازند.(11) کعب ذوقربات که را از یهودیان ساکن یمن بود به عنوان اعلم الناس به معاویه معرفی کرد و وقتی ذوقربات به دمشق آمد به رسم یهودیان به یکدیگر احترام گذاشتند. کعب برای توجیه کار خود به آیه «وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا»(12) استناد کرد.

کعب حتی در تلاوت قرآن ابتدا تورات را می‌خواند، به این استناد که خداوند تورات را پیش از قرآن نازل کرد.(13) کعب یکبار که به ایلیا آمده بود ۱۰ یا ۱۲ دینار به یکی از بزرگان یهود رشوه داد تا صخره سلیمان را به او نشان دهد. سپس گفت سلیمان بر این صخره سه دعا کرد که دو تای آن‌ها مستجاب شد و امیدواریم سومی آن‌ها در قیامت مستجاب شود... و سومین خواسته او این بود که هر که به نیت نماز به این مسجد بیاید، تمامی گناهانش آمرزیده شود.(14)

از دیگر سو او نگاهی منفی به مدینه داشت، به گونه‌ای که شریح بن عبیدالله می‌گوید نامه‌ای از کعب خواندم که در آن آمده بود مدینه گرفتار مصیبتی خواهد شد که مردم در حالی که شهر به ذلت کشیده شده آن را رها می‌کنند. شهر به گونه‌ای متروکه می‌شود که روباه و سایر حیوانات در کوی و برزن آن کثافت می‌کنند و کسی جلودارشان نیست.(15)

کعب برعکس مدینه نگاهی سراسر عظمت به شام داشت، به گونه‌ای که حتی عقیده داشت ۴۰ سال پیش از تخریب شام زمین ویران خواهد شد، تا آنجا که حتی رعد و برق نیز در هیچ کجا غیر از شام رخ نخواهد داد.(16)

گزارش‌های فراوانی از کعب در قداست و عظمت منطقه شام را می‌توان در کتاب تاریخ مدینه دمشق ملاحظه نمود. برخی از نویسندگان یهودی نیز او را مهم‌ترین و تاثیرگذارترین مهره یهود در بین مسلمانان معرفی کرده و نوشته‌اند «لقد کان بعد اسلامه کانه لم یترک دین اجداده، لان کان ینظر الی الاسلام باعلین الیهودیه»(17)

او در ادامه می‌نویسد: با این‌که کعب یهودی بودن خود را مخفی نمی‌کرد و در بین مردم تورات می‌خواند و از تلمود خبر می‌داد باز شیخ العلمای اسلام به حساب می‌آمد.(18) در برابر، جواد علی درباره کعب می‌نویسد: من باور نمی‌کنم آنچه در کتاب‌های تاریخ و تفسیر به نام کعب الاحبار آمده هست، تماماً از زبان کعب صادر شده باشد. بلکه ممکن است روایت دیگران باشد که به زبان او بسته‌اند.

او همچنین در ادامه می‌گوید: احدی به کعب تالیفی نسبت نداده، بلکه تمام آنچه به وی منسوب است به صورت شفاهی و سماع بوده و بسیاری از آن‌ها اندیشه‌های اسرائیلی هستند که در تورات و تلمود و دیگر کتاب‌های یهود آمده است و برخی از آنچه به او نسبت داده‌اند مجعول و ساختگی است.(19)

 

3 - جامعه پذیر کردن یهودیت

کعب آنگاه که میدان رزم را فراهم دید به ترویج اسرائیلیات در میان مسلمانان و شاگردانش و جمله ابوهریره پرداخت. او ذبیح، در ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام را حضرت اسحاق می‌دانست؛ نه اسماعیل(20) کعب به کسانی که به ملاقاتش آمده بودند سفارش کرد وقتی بیت المقدس رفتید صخره را میان خود و قبله قرار دهید.(21)

 

4 - تحریف حقیقت

در ضمن ماجرای میان کعب و یکی از بزرگان یهود به نام نعیم، ۴۲ نفر از احبار یهود مسلمان شدند. معاویه که این اتفاق در زمان خلافت او رخ داده بود نام این عده را در دفتر بیت المال ثبت کرد.(22)

روشن است که ورود چنین حجمی از بزرگان یهود به جامعه مسلمانان آن هم در منطقه شام که زیر سلطه اسلام اموی به سر می‌برد، چه عواقب و پیامدهای شومی خواهد داشت. کعب رسماً به دنبال تحریف معارف اسلامی بود.

شخصی پیش عبدالله بن مسعود آمد و گفت: برادرتان کعب سلامتتان رساند و این‌گونه بشارت داد که آیه: بیاد بیاور پیمانی را که خداوند از اهل کتاب گرفت که حق را برای مردم بیان کنند و مخفی نسازند، درباره شما نازل نشده است.

عبدالله هم پاسخ داد: تو هم به او سلام برسان و بگو این آیه زمانی نازل شد که تو یهودی بودی(23) به گفته عکرمه یک بار که روایتی عجیب از کعب الاحبار را برای ابن‌عباس نقد کردند عصبانی شد و سه بار گفت: کعب دروغ گفته است. او تلاش دارد اسرائیلیات را وارد اسلام کند... خدا این حبر را بکشد که چقدر نسبت به خداوند گستاخ است.(24)

در کلمات برخی از بزرگان غیرشیعه نیز نکات تامل برانگیزی درباره کعب به چشم می‌خورد. بخاری می‌گفت: کعب هرچند از راستگوترین محدثان از کتاب(تورات) است ولی دروغ نیز می‌گوید(25)

ابن کثیر نیز درباره کلمات کعب معتقد است: کعب کلمات گذشتگان را با تمام آمیختگی و نادرستی و تحریف و تبدیل‌هایی که داشت، نقد می‌کرد؛ از این رو برخی از نقل‌های وی با حقیقت تفاوت فراوانی دارد که بیشتر مردم متوجه آن نمی‌شوند.(26)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 123-129

پی نوشت؛

1 - کنز العمال، ج12، ص574

5 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص158

6 همان، ج2، ص171

7 الدر المنثور، ج4، ص57

8- شعب الایمان بیهقی، ج3، ص195

9 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص168

10 همان

11 همان، ص169

12 همان، ص154

13 همان، ص171

14 همان، ج58، ص344-345

15 سوره نساء/ 86

16 تاریخ مدینه دمشق، ج17، ص367

17 همان، ج59، ص250

18 همان، ج1، ص282

19 همان

20 ابو ذویب، کعب الاحبار مسلمه الیهود فی الاسلام، ص54

21 همان، ص55

22 جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج6، ص565

23 جامع البیان، ج23، ص96

24 تاریخ الاسلام، ج5، ص287-288

25 همان، ص288

26 جامع البیان، ج4، ص269-270

27 تاریخ طبری، ج1، ص44

28 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص169

29 البدایه و النهایه، ج6، ص69

برشی از یک کتاب | نفوذ امویان یهودی در حکومت خلفا

از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاص ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هر حکومت و دولتی برای بقا نیازمند نیروها و بازوهای کمکی است. این نیروها اولاً، بار حکومت را به دوش می‌کشند. ثانیاً، سپر بلای رهبران خود هستند و ثالثاً، فضا را برای تغییر نرم جامعه در جهت اهداف حکومت آماده می‌سازند.

بنابراین اولویت نخست برخی افراد جریان حاکم و نفوذیان یهودی را، جا زدن و وارد کردن نیروهای خودی در بدنه حکومت تشکیل می‌دهد. برای این هدف می‌بایست افراد منتخب از سال‌ها پیش در درون جامعه شناسایی شده و به صورت نرم و به دور از حساسیت سازی رشد کرده و ریشه بدوانند تا بتوان از آن‌ها در زمان مناسب بهره کافی را برد.

از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاصی ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.(1) پس از مدتی یزید بن ابوسفیان به جای خالد بن سعید گمارده شد و او به همراه معاویه، عازم فتح شام شد.(2)

نویسندگان دربار خلافت، زید بن ثابت و یکی از سران خلافت بودند. همچنین در میان کارگزاران او نام عثمان بن ابوالعاص به چشم می‌خورد که فرماندار طائف بود.(3) این را باید آغاز ورود رسمی امویان به دربار و رسمیت یافتن حزب اموی به شمار آورد.

از این به بعد است که امویان در کمال آزادی و امنیت برنامه‌های کوتاه و دراز مدت خود را هم در دربار سران خلافت و هم در منطقه شام - که سرزمین موعود آنهاست - پی ریزی و پیگیری می‌کنند.

در هر حال با گذشت زمان روند نفوذ امویان در دربار همچنان پیگیری می‌شد تا آنجا که در میان کارگزاران حکومت تنها حدود یک دهه بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این نام‌ها به چشم می‌خورد؛ مغیرة بن شعبه استاندار کوفه، ابوموسی اشعری استاندار بصره، عمرو بن عاص فرماندار مصر، معاویه استاندار دمشق، عثمان بن ابی‌العاص فرماندار بحرین!(4) ولید بن عقبه نیز در این زمان مأمور گردآوری زکات قبیله بنی تغلب شد.

در این میان معاویه اما چیز دیگری بود! به گونه‌ای که سران خلافت هیچ گاه او را از استانداری شام عزل نکردند و حقوقی نجومی هم به صورت سالیانه برای او در نظر گرفته بودند(5) شاخه اموی در شام چنان آزادانه و با اختیارات کامل حرکت می‌کرد که توانسته بود مردم آن دیار را بر اساس تفکرات خود تربیت کند.

شامیان مردمانی مطیع بنی امیه بار آمده بودند که جز اطاعت آن‌ها چیز دیگری نمی‌فهمیدند. شواهد این ماجرا بسیار فراوان است. معاویه در سفری که به مدینه داشت از مهاجرین خواست هوای عثمان را داشته باشند، چرا که اگر کشته شود با شمشیر با آن‌ها سخن خواهد گفت. معاویه به عمار گفت «در شام لشگری هست که نه از عمار و سابقه‌اش و نه از علی و خویشاوندی‌اش خبر دارند! مبادا کاری کنید که جار بزنند فلانی عمار را کشت!»(۶)

از دیگر سو شاخه شامی حزب اموی، نیازمند پشتیبانی لازم از سوی مدینه به عنوان پایتخت جهان اسلام است. بنابراین دغدغه دیگر این حزب را، تلاش برای به دستگیری سکان هدایت مدینه تشکیل می‌دهد. این دغدغه نیز بالاخره با روی کار آمدن یکی از همین طایفه رنگ تحقیق به خود گرفت.

وی پس از رسیدن به مقصود خویش میدان عمل را در اختیار بنی‌امیه قرارداد. خاندانی که بالاترین مدال آن‌ها این بود که آزادشدگان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند! او با بی پروایی هر چه تمام‌تر و در توجیه واگذاری تمامی امور به بنی امیه، رفتار رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با قریش را پیش کشید و گفت «شما را به خدا مگر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قریش را بر دیگران و بنی‌هاشم را بر سایر قریش برتری نمی‌داد؟ اگر کلیدهای بهشت در دستان من بود، همه آن‌ها را به بنی امیه می‌دادم تا همگی وارد آن شوند! به خدا سوگند برای به خاک مالیدن بینی‌ها هم پول به بنی امیه می‌دهم و هم شغل حکومتی!» عمار یاسر زبان به اعتراض گشود، ولی وی پاسخ او را با لگدکوب کردنش داد!(7)

از جمله مواردی که باعث بالاگرفتن اعتراض‌ها علیه وی شد، این بود که حکم بن ابی العاص _ تبعیدی رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) _ را پناه داد و صد هزار درهم به او بخشید. همچنین منطقه مهروز را که رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان بازار مسلمانان وقف کرده بود، به مروان حکم بخشید. این غیر از خمس غنایم فتح آفریقا بود که آن را نیز به مروان بخشید!(۸)

عبدالله بن خالد بن اسید - یکی دیگر از امویان - از او هدیه‌ای درخواست کرد و او چهارصد هزار درهم به او بخشید.(۹) او دارایی‌های خود را میان امویان تقسیم کرد، به گونه‌ای که به فرزندانش به اندازه سایر امویان رسید!

خاندان ابوالعاص و بنی عصیص و بنی حرب، امویانی بودند که وی دارایی‌های خود را به آن‌ها سپرده بود.(10) از بنی امیه در زمان او، ولید بن عقبه استاندار کوفه، عبدالله بن ابی سرح فرماندار مصر، معاویه استاندار شام، عبدالله بن عامر استاندار بصره و سعید بن عاص استاندار کوفه پس از ولید بودند!(11)

او چنان هوای بنی امیه را داشت که وقتی عبدالرحمان بن حکم را برادرانش به خاطر مستی و برای اقامه حد پیش او آوردند، زبان به اعتراض گشود «حرمت خانواده را نگه نداشتید و کاری ناروا انجام دادید؛ شما مکلف به آوردن او نبودید!»(12)

براساس گزارشی دیگر شخصی از بنی‌امیه شتر مرد یمنی را غصب کرده بود. مرد یمنی شکایت به وی برد و او حاضر شد آن شتر و فرزندش را از مال خودش جبران کند! ولی یمنی معترض بود «تحویل دادن شتر و بچه شتر در مدینه معنایش این خواهد بود که بچه شتر در راه یمن از بین برود و شیر مادرش نیز خشک شود!»(13)

دفاع او حتی به نوکران خودش نیز رسیده بود! به گونه‌ای که وقتی یکی از نوکرانش سیلی به گوش شخصی زده و باعث نابینایی او شده بود، او با اطلاع از ماجرا از شاکی خواست در عوض گرفتن مبلغی پول از قصاص بگذرد! ولی آن مرد شکایت به امیرالمومنین(علیه‌السلام) برد و حضرت شخصاً اجرای حکم قصاص بر نوکر او را بر عهده گرفت.(14)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، نوبت چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 169-172

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ج1، ص128

2 همان، ص128 و 129؛ تاریخ طبری، ج2، ص586

3 تاریخ طبری، ج2، ص617

4 همان، ج3، ص303 و 304

5 الاستیعاب، ج3، ص1422

6 تاریخ المدینه، ج3، ص1093 و 1094

7 همان، ص1098 و 1099؛ مسند احمد، ج1، ص62؛ مجمع الزوائد، ج7، ص227؛ تاریخ مدینه دمشق، ج39، ص252؛ البدایه و النهایه، ج7، ص200

8 المعارف، ص194 و 195

9 همان، ص195

10 تاریخ طبری، ج3، ص385

11 مروج الذهب، ج2، ص334

12 تاریخ المدینه، ج3، ص976

13 همان، ص1052

14 همان، ص980

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.