پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش | تصمیم مشرکان بر قتل پیامبر(ص)

پیامبر(ص) از در خانه بیرون آمدند. کافی بود که ده قدم از آن‌جا دور شوند تا قضیه تمام ‌شود. موقعی که از حلقه مشرکین عبور کردند، با یک صحابی رو به رو شده و مجبور شدند که او را همراه خود ببرند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از توافق بر قتل پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفتند که عملیات را اجرا کنند. در روز روشن نمی‌توانستند آن حضرت را بکشند، چرا که ایشان مطمئنا از خودشان دفاع می‌کرد. پیامبر اسلام(ص) زیرک، و به همه فنون نظامی و رزمی آشنا بودند. بنابراین برای نیل به مقصودشان، بایستی اقدامشان را غافلگیرانه انجام می‌دادند.

چنانچه این مطلب در مورد امیرالمؤمنین(ع) صادق است. در غیر از حالت نماز، هیچ کس نمی‌توانست آن حضرت را ترور کند، زیرا ایشان کاملاً هوشیار بود؛ اما موقعی که وارد نماز می‌شود، دشمنش نیت خود را عملی می‌کند.

بالأخره تصمیم بر این شد که پیامبر اکرم(ص) را در خانه‌اش ترور کنند. با توجه به این‌که ابولهب با آن‌ها بود، می‌توانست جاسوسی کند و محل پیامبر(ص) را در آن شب به مشرکان اطلاع دهد.

 

مطلع شدن پیامبر(ص) از تصمیم مشرکان

به حسب ظاهر کسی از تصمیم مشرکان خبر نداشت، چرا که کاملا سری بود. مطلع شدن پیامبر اسلام(ص) هم -چنانچه در روایات آمده است- توسط جبرئیل انجام گرفت، و الا آن حضرت بین مشرکان نفوذی نداشت. جبرئیل به پیامبر(ص) خبر داد که یا رسول‌الله! آن‌ها می‌خواهند شما را ترور کنند. طرح مشرکان را به آن حضرت افشا کرد و گفت: لازم است که از مکه فرار کنید.

 

زمان حمله به خانه پیامبر(ص)

مشرکان ابتدا تصمیم داشتند که پیامبر اسلام(ص) را در نیمه شب و در تاریکی ترور کنند. آن زمان، خانه‌های مردم «بیت» نبود، بلکه «دار» بوده است. «بیت» مختص یک خانواده، اما «دار»، مجموعه‌ای از بیوت بود.

ابولهب خطاب به مشرکان گفت: «اگر نیمه شب حمله کنید، سر و صدا شده و زنان و بچه‌ها از اتاق‌ها بیرون می‌آیند و چه بسا زیر دست و پای شما تلف شوند. من درباره قتل پیامبر(ص) می‌توانم بگویم که شما حق داشتید، اما در مورد زن و بچه، نمی‌توانم به دیگران پاسخگو باشم. پس موقعی حمله کنید که کمی نور باشد تا بتوانید افراد را از هم تشخیص دهید». بنابراین حمله از اول شب، به آخر شب و نزدیکی‌های صبح افتاد.

 

وقایع شب هجرت پیامبر(ص)

برای خانه پیامبر(ص) جاسوس گذاشتند. جلوی در خانه هم افراد عملیاتی آماده بودند که در لحظه تعیین شده حمله کنند. آن شب بایستی پیامبر(ص) از خانه بیرون می‌رفتند. طرح آن حضرت، این بود که نیمه شب از اتاق بیرون بیایند و به جای ایشان، علی بن ابی‌طالب(ع) داخل اتاق رود.

مشرکان در تاریکی به وضوح نمی‌دیدند که چه کسی وارد و خارج می‌شود، و تنها شبحی را مشاهده می‌کردند. آن‌ها دیدند که پیامبر(ص) در اول شب وارد اتاق شد و در نیمه شب از اتاق بیرون آمده و دوباره سر جایش رفت و خوابید. دیده بان، مراقب اتاق بود، اما جایی را که پیامبر(ص) به آن‌جا رفته و دوباره از آن‌جا برگشت، نگاه نمی‌کرد. افرادی هم که جلو در مستقر شده بودند، مشغول عیاشی بودند.

پیامبر(ص) از در خانه بیرون آمدند. کافی بود که ده قدم از آن‌جا دور شوند تا قضیه تمام ‌شود. موقعی که از حلقه مشرکین عبور کردند، با یک صحابی رو به رو شده و مجبور شدند که او را همراه خود ببرند. اگر پیامبر(ص) او را از همراهی خودش منع می‌کرد، چه بسا وی فریاد می‌زد و در این صورت، مشرکان از پشت سر ‌آمده و آن حضرت را می‌کشتند.

پیامبر اکرم(ص) باید طوری از مکه می‌رفتند که همه بفهمند آن حضرت فرار کرده‌ است؛ چرا که اگر بدون هر گونه مشکلی مکه را رها ‌کرده و می‌رفتند، مردم می‌گفتند: ایشان به دنبال قدرت بوده است، زیرا زمانی که دید در جایی حکومت هست، شهر خودش را رها کرد و رفت. اما وقتی همه فهمیدند که می‌خواستند پیامبر(ص) را بکشند، می‌گویند که ایشان تا آخر، پای هدایت آن‌ها ایستاد، ولی آن‌ها علاوه بر این‌که هدایت پیامبر(ص) را نپذیرفتند، تصمیم بر کشتن او گرفتند.

به همین جهت بود که پیامبر اکرم(ص) به اهالی مدینه فرمود: شما بروید و من بعداً خواهم آمد. ایشان می‌توانستند همان موقع از مکه بروند؛ اما اگر می‌رفتند تا ابد مردم می‌گفتند که پیامبر(ص) به دنبال حکومت و قدرت بوده است. لذا بعد از این‌که آن حضرت به مدینه رفت، حتی یک نفر از اهالی به ایشان اعتراض نکرد که چرا قوم خودت را رها کرده و رفتی.

انتهای پیام/

منبع: جلسه نوزدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب01393/11/07)

گزارش | رد پای یهود در جلسه مشرکان

پس از این‌که قریش از قرارداد پیامبر(ص) با اهالی مدینه مطلع شد و نتوانست بر آن‌ها دست یابد، وارد تصمیم‌گیری نهایی شد. ما باید در این جلسه تصمیم‌گیری، رد پای یهود را پیدا کنیم، هر چند در ظاهر چیزی نمی‌بینیم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ درباره خود شعب مطالعه کنید تا معلوم شود عمق این محاصره چه بوده است؟ آیا صرفاً می‌خواستند به پیامبر اکرم(ص) غذایی نرسد؟ ارتباط محاصره با خود مدینه چه اندازه بوده است؟

باید این مطلب را دانست که شعب ابی‌طالب به همان اندازه که برای پیامبر اکرم(ص) ضربه و ضرر بود، به همان اندازه هم برای مشرکین ضرر و ضربه بود، زیرا محاصره اقتصادی در شعب ابی‌طالب باعث شده بود گردش مالی از مکه سلب شده و اقتصاد اهالی آن‌ منطقه فلج شود. بنابراین درست است که مشرکان در آخر کار محاصره را برداشتند، اما بعد از آن، به شدت از پیامبر اسلام(ص) عصبانی بودند.

ما گاهی موارد از گذشته، حال را می‌فهمیم و گاهی موارد از حال، گذشته را. امروز عصبانیت آمریکایی‌ها از ما، بیشتر از عصبانیت آن‌ها 30 سال پیش است، چون 30 سال قبل فقط ایران را از دستشان گرفته بودیم، اما بقیه منافع خودشان را دارا بودند. آن‌ها در مورد محاصره ما دچار اشتباه شدند، زیرا محاصره شدن باعث شد که گردانه اقتصاد ما از دل اقتصاد آن‌ها بیرون بیاید؛ طوری که وقتی ما را تحریم کردند، ما تمام دانش‌ها و ماشین‌ها و گندم‌ و غیره را از غیر آمریکا خریدیم، و این باعث شد پول ما عملاً در اقتصاد آمریکا وارد نشود و در نتیجه، اقتصاد آن‌ها به تدریج نزول کرد. به این ترتیب، دو معضل برایشان ایجاد شد: هم ایران را از دست دادند و هم اقتصاد خودشان را. بنابراین هم‌اکنون دو برابر از ما عصبانی است و به همین جهت به مرور زمان، اقداماتش علیه ما شدیدتر می‌شود.

همین مسأله در مورد مشرکین هم اتفاق افتاد. زمانی که آن‌ها خواستند به پیامبر اسلام(ص) ضربه اقتصادی بزنند، آن حضرت اذیت شدند، ولی ضرر نکردند.(اصولاً در این دنیا ضرر مالی برای مؤمن معنا ندارد، هر چند که شاید از این امور اذیت شود، زیرا اعتقاد ما این است که رزق را خدا می‌دهد). در مقابل، مشرکان قبل از شعب ابی‌طالب، از جانب پیامبر اسلام(ص) ضربه اقتصادی نخورده بودند، اما در جریان محاصره اقتصادی که خودشان آن را به وجود آورده بودند، دچار ضرر شده و به همین علت از پیامبر(ص) عصبانی شدند. به همین سبب، زمانی که آن حضرت از شعب بیرون آمدند، مشرکان می‌خواستند اقدامات خودشان را تشدید کنند. در این زمینه با دو مانع روبه‌رو بودند: جناب ابوطالب و حضرت خدیجه(س) که البته هر دو بزرگوار را خداوند از پیامبر(ص) گرفت، و در نتیجه، زمینه برای اقدامات بیشتر مشرکین فراهم شد.

 

پیمان حمایت اهالی مدینه با پیامبر(ص) در منا

یک مورد دیگر که می‌توان از امروز به شرایط آن روز پی برد، این است که به هر میزان، دشمن از ما ضرر ببیند، شناختش به عمق خطر، بیشتر می‌شود. اگر مشرکان در روزهای آغازین بعثت، 10 درصد احتمال خطر از سوی پیامبر اسلام(ص) می‌دادند، بعد از شعب ابی‌طالب، این احتمال به 90 درصد رسیده بود، زیرا برایشان روشن شد که گرچه مسلمانان در مکه دچار ضرر مالی شده‌اند، ولی از آن طرف، مدینه را به دست آورده‌اند. به این جهت، تمام تلاش اهل مکه این شد که ارتباط پیامبر(ص) با مدینه کامل نشود. از این رو، هیأتی که از مدینه آمده بود، در مکه در معرض تهدید و کشته شدن بودند. برای در امان ماندن از این تهدیدات، بایستی ارتباط اهالی مدینه با پیامبر(ص) در زمان حج انجام می‌شد که ماه حرام، و ازدحام مکه هم خیلی زیاد بود؛ اما با وجود این، پیامبر اسلام(ص) در خود مکه با این 500 نفری که از مدینه آمده بودند، ارتباط برقرار نکردند؛ بلکه فرمودند: از بین خودتان 70 نفر را انتخاب نموده، و به منا بیایید.

نمایندگان مدینه، شب دوازدهم در منا جمع شدند و درباره هجرت پیامبر اسلام(ص) صحبت کردند. آن حضرت فرمودند: من به مدینه خواهم آمد، ولی لازم است که شما هم وعده حمایت بدهید. پیامبر(ص) تعهد ولایت را از اهالی مدینه گرفتند: «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(أحزاب/6). کلمه «أولی» در این آیه به این معنا است که اگر مثلا مسلمانی یک لقمه نان داشته باشد، و امر دایر باشد بین این‌که آن را به فرزندش بدهد یا به پیامبر(ص)، باید به پیامبر بدهد؛ و یا اگر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «در فلان مسیر برو»، در حالی که اراده شخص، غیر از آن باشد، باید از اراده پیامبر(ص) تبعیت کند، چرا که اراده دیگران، در مقابل اراده پیامبر(ص)، اعتباری ندارد.

پس از این‌که پیامبر اسلام(ص) درباره ولایت خودش از آن‌ها تعهد گرفت، خواستار امضای‌شان شد. همگی آمدند تا پیمان‌نامه را امضا کنند. پیامبر(ص) فرمود: 11 نفر از بین شما باید آن را امضا کنند. سپس جبرئیل آمد و نام افرادی را که باید امضا کنند، گفت.

شما درباره این مطلب تحقیق کنید که سرنوشت 11 نفری که پیمان‌نامه را امضا کردند، بعد از هجرت پیامبر اسلام(ص) به مدینه چه شد؟ ببینید که چند نفر از آن‌ها قبل از پیامبر(ص) از دنیا رفتند؛ و افرادی هم که بعد از پیامبر(ص) زنده ماندند، با حوادث بعد از ایشان چگونه برخورد کردند؟

گفته‌اند: با امضای پیمان‌نامه مذکور، شیطان فریاد زد و قریش را مطلع کرد که شما خوابیده‌اید، در حالی که محمد(ص) قرارداد هجرت می‌بندد. به دنبال این فریاد، قریش به محل مذاکره پیامبر(ص) و مدینه‌ای‌ها هجوم بردند، اما قبل از این‌که برسند، نمایندگان مدینه از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شدند.

البته جای سؤال است که این شیطان کیست؟ آیا واقعاً شیطان فریاد زده بود؟ آیا اصلا شیطان حق چنین کارهایی را دارد؟‌ این‌جا نقطه‌ای تاریک و قابل سؤال است.

پس از قرارداد، پیامبر اسلام(ص) به نمایندگان مدینه فرمود: بروید و منتظر باشید که من خواهم آمد. ما این‌جا باز یک نقطه تاریک در تاریخ داریم و آن این که می‌گویند: اهالی مدینه در قبا منتظر پیامبر(ص) می‌نشستند. سؤال این‌جاست که اگر آن حضرت زمان معینی را برای هجرت خودشان تعیین نکرده بودند، چرا مدینه‌ای‌ها در قبا به انتظار می‌نشستند؟

 

رد پای یهود در جلسه مشرکان

پس از این‌که قریش از قرارداد پیامبر (ص) با اهالی مدینه مطلع شد و نتوانست بر آن‌ها دست یابد، وارد تصمیم‌گیری نهایی شد. ما باید در این جلسه تصمیم‌گیری، رد پای یهود را پیدا کنیم، هر چند در ظاهر چیزی نمی‌بینیم. در ظاهر، تمام تصمیم‌گیری‌ها به دست  مشرکین است؛ در حالی که خداوند در قرآن می‌فرماید: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ» (مائده/82). بنابراین، یهود قطعاً بر جلسه تصمیم گیری مشرکین رهبری می‌کرد؛ البته حضور علنی نداشت، ولی بالأخره آن را ارشاد می‌کرد. باید این رد پا را پیدا کرد.

 

برگزاری جلسه برای تصمیم‌گیری نهایی

بالأخره قریش برای تصمیم‌گیری نهایی در مورد پیامبر اسلام (ص) از سران همه قبایل دعوت کردند. برای اطمینان و استحکام جلسه، گفتند: فقط کسانی به این جلسه بیایند که تا آخر، همراه ما می‌مانند. رئیس بنی‌هاشم، ابولهب بود. گفتند: اگر ابولهب بیاید و بفهمد که ما می‌خواهیم محمد را بکشیم، ممکن است ما را همراهی نکند؛ از این رو نباید از بنی‌هاشم کسی را دعوت ‌کنیم. این نشان می‌دهد که چه اندازه قرار بود جلسه مذکور سری باشد. بر خلاف تصمیم قبلی، در جلسه به این نتیجه رسیدند که ابولهب کسی است که تا آخر با ما می‌ماند؛ بنابراین او را هم دعوت کردند.

در این جلسه، سه پیشنهاد مطرح شد: سجن و تبعید و قتل؛ اما دو پیشنهاد اول رأی نیاورد، چون در صورت تبعید، پیامبر (ص) به مدینه می‌رفت؛ اگر هم آن حضرت را زندانی می‌کردند، یارانش شبانه ایشان را فراری می‌دادند. در نتیجه، تنها راه حل را در قتل ایشان دیدند.

نوبت به این رسید که چه کسی آن حضرت را بکشد. می‌دانستند که هر کس ایشان را بکشد، با شمشیر بنی‌هاشم روبه‌رو خواهد شد. گفته‌اند: شیطان در قالب پیرمردی نجدی وارد جلسه شد وگفت: پیشنهاد من این است که او را به صورت مجموعی بکشید، تا بنی‌هاشم نفهمند که با چه کسی طرفند؛ آن‌ها که نمی‌توانند با همه قبایل درگیر شود.

این، دومین موردی است که شیطان ورود کرده است؛ اما سخن این‌جاست: کسی که به عنوان شیطان معرفی شده است، نمی‌تواند یک فرد ناشناخته‌ای باشد، زیرا جلسه مذکور، کاملاً سری بود و در جلسات سری آن‌ها افراد شناخته‌شده شرکت می‌کردند. بنابراین، فرد مورد نظر، قطعاً یک فرد شناخته‌شده‌ای است که از او با نام شیطان یاد کرده‌اند. ضمنا همان طور که در آینده خواهیم گفت- در تاریخ، این قضیه سابقه دارد که رد کسی را با دادن عنوان «شیطان» به او گم کرده باشند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه نوزدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/11/07)

گزارش | زمینه‌های پیدایش هجرت

زمینه‌های هجرت پیامبر اکرم(ص) در شعب ابی‌طالب، و بعد از مذاکرات ایشان با عده‌ای از اهالی مدینه به وجود آمد. تقاضای قبائل اوس و خزرج این بود که پیامبر اسلام(ص) از همان هنگام و همراه آن‌ها به مدینه برود، اما آن حضرت فرمودند که باید آن شهر، پذیرای من باشد تا بیایم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در مکه فقط برده‌ها کتک می‌خوردند، چرا که کسی از آن‌ها حمایت نمی‌کرد؛ اما مسلمانانی که برده نبودند، تحت قاعده قبیله‌گرایی زندگی می‌کردند و از اذیت و آزار مشرکان در امان بودند.

سران قریش جلسه‌ای گذاشتند و تصمیم گرفتند هر قبیله‌ای، مسلمانان خودش را شکنجه کند. بر اثر این تصمیم، کار مسلمانان سخت شد و در نتیجه، پیامبر اسلام(ص) به آن‌ها دستور داد به حبشه هجرت کنند. پیرو این دستور، عده‌ای از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی‌طالب به حبشه رفتند.

 

دوران شعب ابوطالب

بعد از این قضیه، مشرکین محاصره اقتصادی را شروع کرده و تمام راه‌های تجاری را بستند. ظاهراً پیشنهاد ابوطالب بود که مسلمانان در یک‌جا جمع شوند و در نتیجه، به شعب رفتند. آن‌جا حتی خیمه‌ هم نداشتند و زیر آفتاب بودند.

گردش اموال حضرت خدیجه(س) تحت نظر پیامبر(ص) خیلی بالا بود؛ اما مشرکان همه آن اموال را از رده خارج کردند. آن‌ها اموالی را که پیامبر(ص) می‌خواست بخرد، به ده برابر قیمت می‌خریدند. در این بین، هم پول پیامبر(ص) تمام می‌شد و هم پول خودشان. در نتیجه، خودشان هم گرفتار شده بودند.

پیامبر اسلام(ص) از عمویش ابوطالب خواست تا از آن‌ها بپرسد: آیا اگر محمد، خبر غیبی به شما بدهد، ماجرا را تمام می‌کنید؟ آن‌ها قبول کردند، چرا که خودشان هم می‌خواستند از این گرفتاری نجات یابند.

پیامبر(ص) فرمود: نوشته‌ای که تعهد کرده و در جعبه گذاشته‌اید، موریانه آن را خورده و فقط اسم خداوند باقی مانده است. رفتند و دیدند که خبر غیبی پیامبر(ص) صحیح است. به این ترتیب، محاصره در شعب شکسته شد.

حضرت خدیجه(س) در این مدت خیلی سختی کشید. موقعی که وارد شعب شد، 62 ساله بود و یک دختر دو ساله داشت. از طرفی، الگوی تمام زنان مسلمان هم ایشان بود؛ اگر او سختی را تحمل نمی‌کرد، سایر زنان هم تحمل نمی‌کردند. به هر حال، دوره سه ساله در شعب، ایشان را از پا درآورد. وقتی دوران شعب تمام شد و مسلمانان از آن‌جا بیرون آمدند، حضرت خدیجه(س) از دنیا رحلت کرد.

دوران سخت شعب، جناب ابوطالب را هم از پا درآورد، چرا که ایشان هم در سنین پیری بود. با از دنیا رفتن ایشان، ورق برگشت و اذیت و آزار پیامبر(ص) توسط مشرکان شروع شد.

البته در مدتی که مسلمانان در شعب بودند، اتفاق مهم و مثبتی هم افتاد و آن این‌که مدینه‌ای‌ها آمدند و با پیامبر اسلام(ص) مرتبط شدند. آن حضرت مصعب بن عمیر را به عنوان نماینده به مدینه فرستاد.

زمانی که شرایط سخت زندگی در شعب به اوج رسید، پیامبر(ص) فرمود: هر کس نمی‌تواند این اوضاع را تحمل کند، به مدینه برود. بنابراین، هجرت به مدینه از دوران شعب شروع شد. البته هر چه مکه از وجود مسلمانان خلوت‌تر می‌شد، مشرکان پیامبر(ص) را بیشتر اذیت می‌کردند.(1)

 

پیدایش زمینه‌های هجرت به مدینه در شعب ابی‌طالب

در بحث مهاجرت پیامبر اسلام(ص) باید بررسی کنیم که چه زمینه‌هایی در مهاجرت آن حضرت به مدینه دخیل بوده است. همان طور که در جلسه قبل اشاره کردیم، زمینه‌های هجرت پیامبر اکرم(ص) در شعب ابی‌طالب، و بعد از مذاکرات ایشان با عده‌ای از اهالی مدینه به وجود آمد.

تقاضای قبائل اوس و خزرج این بود که پیامبر اسلام(ص) از همان هنگام و همراه آن‌ها به مدینه برود، اما آن حضرت فرمودند که باید آن شهر، پذیرای من باشد تا بیایم. پذیرا بودن مدینه هم منوط به این است که مردم آن‌جا اسلام را پذیرفته و وعده یاری بدهند.

در آن زمان، مدینه از دو قوم تشکیل شده بود: خزرج و اوس. خزرجی‌ها با پیامبر اسلام(ص) قرار داد یاری‌رسانی بستند، ولی اوسی‌ها ابتدا چنین قراردادی با ایشان نداشتند. لازم بود که خزرجی‌ها، اوسی‌ها را در هم در جریان قضیه قرار می‌دادند تا آن‌ها هم می‌پذیرفتند. برای این امر، خزرجی‌ها از پیامبر اکرم(ص) نماینده‌ای درخواست کردند که ایشان هم «مُصعَب بن عُمَیر» را به عنوان نماینده خود به مدینه فرستادند.

 

فرستادن نماینده جوان به مدینه توسط پیامبر اسلام(ص)

این‌جا شاید سؤالی مطرح بشود که چرا پیامبر اسلام(ص) با وجود اصحابی با سنین بالا مثل طلحه، زبیر، سعد بن ابی‌وَقّاص، و... «مصعب» را که یک جوان 17 ساله بود، به آن شهر فرستادند؟

پیامبر بزرگوار ما(ص) شخص حکیمی بودند و اقداماتی را که انجام می‌دادند، حکیمانه بود. بنابراین، اگر به غیر از مصعب، فرد مناسب‌تری وجود داشت، مسلّما همان را می‌فرستادند.

یکی از اهداف پیامبر اسلام(ص) از انتخاب مذکور این بود که ایشان می‌خواستند مدینه را از همان ابتدا به این امر عادت دهند که جانشین ایشان، شخص جوانی است. بعدها در همین مدینه، بهانه‌ای که موجب شد امیرالمؤمنین(ع) را از خلافت کنار بگذارند، جوان بودن آن حضرت بود.

دومین دلیل برای این‌که پیامبر اسلام(ص) یک جوان را به عنوان نماینده می‌فرستند، این بود که مردم از تعصبات دور شوند و عالِم را در هر سنی بپذیرند. سران اوس و خزرج همگی مُسن، اما جاهل بودند، در حالی که مصعب، 17 ساله، ولی عالم بود.

باید در اسلام این مسأله عقلی جا می‌افتاد که فراتر بودن به جسم نیست، بلکه به روح و دانش است. از همان اول، پیامبر اکرم(ص) می‌خواست این نکته را به آن‌ها تعلیم دهد. البته بعدها با این تفکر مبارزه شد و در بعضی از موارد در این باره، دوباره به دوران جاهلیت بازگشتند.

هرچند شیعیان حقیقی همواره به این دستور اسلامی عمل می‌کردند؛ همچنان‌که علی بن جعفر، برادر امام هفتم(ع) و عموی امام هشتم(ع) زمانی که 70 ساله بود، در محضر امام جواد(ع) که در آن موقع، 9 ساله بود، دو زانو می‌نشست و سؤال می‌پرسید.

بعضی‌ها به او می‌گفتند: آیا با این سن و سال ناراحت نمی‌شوی که در برابر ایشان زانو زده و سؤال می‌پرسی؟ کسی که از علی بن جعفر این سؤال را می‌پرسد، مسلّماً جزء شیعیان نیست، چون شیعه سن وسال را در مورد امام دخیل نمی‌داند.

به هر حال مصعب از طرف پیامبر اسلام(ص) به مدینه رفت و موفق شد و اوسی‌ها هم اسلام را پذیرفتند. پس از این سفر تبلیغی، مصعب برای پیامبر اسلام(ص) گزارش آورد که ما در مدینه موفق بودیم.

ارتباط با مدینه در سال هشتم بعثت برقرار شده است. سال یازدهم هم اهالی آن شهر به خدمت پیامبر اکرم(ص) آمده و ایشان را به مدینه دعوت کردند، اما از آن‌جایی که تعدادشان کم بود، آن حضرت فرمودند که این دعوتتان کافی نیست؛ لازم است تا تعدادتان زیاد باشد.

سال دوازدهم طبق آنچه که در تاریخ آمده است، 500 نفر از اهالی مدینه به محضر پیامبر اسلام(ص) آمدند. آن حضرت فرمودند: از بین خودتان 70 نفر را انتخاب کنید که به منا بیایند تا جلسه‌ای با آن‌ها تشکیل  بدهیم. لازم بود این جلسه به دور از چشم مشرکین انجام یابد.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه هجدهم تاریخ تطبیقی(1393/10/30)

2 - جلسه نوزدهم تاریخ تطبیقی(1393/11/07)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.