پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | نگاهی به زندگی آیت‌الله سید حسن مدرس

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ کتاب زندگانی آیت‌الله سید حسن مدرس‌ سرشار از برگ‌های زرینی است که نام او را در تاریخ ماندگار کرده است. او در یکی از نخستین فعالیت‌های مبارزاتی‌اش، با ظل‌السلطان‌ پسر ناصرالدین‌ شاه‌ و حاکم‌ اصفهان‌ درگیر شد که‌ این‌ درگیری‌ به‌ ترور نافرجام‌ مدرس‌ انجامید.

وی در دوره‌‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پنج مجتهد طراز اوّل‌ از طرف ‌مراجع‌ انتخاب‌ شد. در این‌ مجلس‌ در مقابل‌ اولتیماتوم‌ روسیه‌ ایستادگی‌ کرد که ‌شجاعت‌ او جرأت‌ سایر نمایندگان‌ و ردّ اولتیماتوم‌ را به‌ همراه‌ داشت‌. او در دوره‌ سوّم ‌به‌ عنوان‌ نماینده‌‌ مردم‌ تهران‌ انتخاب‌ شد. مجلس‌ سوّم‌ با جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ هم‌زمان‌ گردید و مدرس‌ همراه‌ بعضی‌ از رجال‌، دولت‌ در تبعید تشکیل‌ داد و بساط‌ حکومت‌ خود را دراستانبول‌ گستراند و پس‌ از جنگ‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌.

مدرس‌، با قرارداد 1919م‌ به‌ شدت‌ مخالفت‌ کرد تا جایی‌ که‌ سفیر انگلیس‌ او را مهم‌ترین‌ شخصیت‌ مخالف‌ قرارداد معرفی‌ نمود. او در مجلس‌ پنجم‌ از مخالفین‌ ریاست‌وزرایی‌ سردار سپه‌ بود. علت‌ اینکه‌ مدرس‌ اصرار به‌ بقای‌ سلطنت‌ قاجار داشت‌ نه‌ این‌ بود که‌ وی‌ خاندان ‌قاجار را لایق‌ حکومت‌ می‌دانست،‌ بلکه‌ به‌ صراحت‌ می‌گفت‌: اگر «مقصود دیگران‌ تنها عبارت‌ از این‌ بود که‌ اعلیحضرت‌ را از سلطنت‌ برکنار سازند و دیگری‌ را بر سر تخت‌ بنشانند، من‌ که‌ مدرس‌ هستم‌ صریحاً می‌گویم‌ که‌ به‌ مبارزه‌ نمی‌پرداختم.»

مدرس‌ پی‌ به‌ یک‌ توطئه‌‌ خارجی‌ برده‌ بود که‌ می‌خواهند با تغییر رژیم‌ و تغییر سلطنت‌ نظم‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ را به‌ هم‌ بزنند تا بتوانند به‌ راحتی‌ بر مردم‌ ایران‌ حکومت‌ کنند. از این‌ رو می‌گفت‌: روزگار و گردش‌ آن‌ چنین‌ پیش‌ آورده‌ است‌ که‌ بزرگ‌ترین‌ و مقدس‌ترین‌ مبادی‌ ایمانی‌ ما یعنی‌ آن‌ اصولی‌ که‌ موجب‌ مصونیت‌ اجتماعی‌ و سیاسی ‌قوم‌ ایرانی‌، استقلال‌ و تمامیت‌ ایران‌ است‌ با بقاء و دوام‌ سلطنت‌ اعلیحضرت‌ توأم‌ گردیده‌ است‌.... اما بر من‌ ثابت‌ است‌ که‌ مقصود دیگران‌ در حال‌ حاضر تغییر رژیم‌ حقیقی‌ است‌ با تمام‌ معنای‌ آن‌ و تغییر رژیم‌ در تمام‌ شعب‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌... همان‌چیزها که‌ باعث‌ انتظام‌ رشته‌های‌ مختلف‌ حیات‌ ملی‌ ما بوده‌ و همان‌ چیزها بوده‌ است‌ که ‌ایرانی‌ را از سخت‌ترین‌ مخاطرات‌ خلاصی‌ بخشیده‌ است.

مدرس‌ در مجلس‌ ششم‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد و همچنان‌ به‌ مخالفت‌ خود با رضاشاه‌ ادامه‌ داد. او با شم‌ سیاسی‌ خود درک‌ کرده‌ بود که‌ اصلاحات‌ رضاخانی‌، اصلاحات‌ عمیق‌ نیست‌، بلکه‌ یک‌ نوع‌ تجدّد سطحی‌ است‌ که ‌هم‌ اصالت‌ فرهنگی‌ ایران‌ را قربانی‌ می‌کند و هم‌ دستاوردی‌ به‌ دنبال‌ نخواهد داشت‌. وی‌ با صراحت‌ گفته‌ بود که‌ «رژیم‌ نویی‌ که‌ نقشه‌ ‌آن‌ را برای‌ ایران‌ بینوا طرح‌ کرده‌اند، نوعی‌ از تجدّد به‌ ما داده‌ می‌شود که‌ تمدن‌ مغربی‌ را با رسواترین‌ قیافه‌ تقدیم‌ نسل‌های‌ آینده‌ خواهد نمود.»

مدرس‌ به‌ طنز می‌گفت‌: قریباً چوپان‌های‌ قریه‌های‌ قراعینی‌ و کنگاور با فکل‌ سفید و کراوات‌ خودنمایی‌ می‌کنند، اما در زیباترین‌ شهرهای‌ ایران‌ هرگز آب‌ لوله‌ و آب‌ تمیز برای‌ نوشیدن‌ مردم‌ پیدا نخواهد شد. ممکن‌ است‌ کارخانه‌‌ نوشابه‌سازی‌ افزودن‌ گردد، اما کوره‌ آهن‌گدازی‌ و کارخانه‌‌ کاغذسازی‌ پا نخواهد گرفت‌. درهای‌ مساجد و تکایا به‌ عنوان‌ منع‌ خرافات‌ و اوهام‌ بسته‌ خواهد شد، اما سیلی‌ از رمان‌ها و افسانه‌های‌ خارجی‌ که‌ در واقع‌ جز حسین‌ کرد فرنگی ‌و رموز حمزه‌‌ فرنگی‌ چیزی‌ نیستند، به‌ وسیله‌‌ مطبوعات‌ و پرده‌های‌ سینما به‌ این‌ کشور جاری‌ خواهد گشت‌؛ به‌ طوری‌ که‌ پایه‌‌ افکار و عقاید و اندیشه‌های‌ نسل‌ جوان‌ ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان‌ افسانه‌های‌ پوچ‌ قرار خواهد گرفت‌ و مدنیت‌ مغرب‌ و معیشت‌ ملل‌ مغربی‌ را در رقص‌ و آواز و دزدی‌های‌ عجیب‌ آرسن‌ لوپن‌ و بی‌عفتی‌ها و مفاسد اخلاقی‌ دیگر خواهند شناخت‌.

در چنین فضایی، روزنامه‌های‌ طرفدار رضاخان‌ از هر فرصتی برای حمله به مدرس استفاده می‌کردند. روز 7 آبان‌ 1305، در آستانه‌‌ سالگرد حکومت‌ رضاشاه‌، آیت‌الله مدرس ترور و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد. در همین حال در بیمارستان‌ در پاسخ‌ به‌ نماینده‌‌ رضاشاه‌ که‌ برای‌ عیادت‌ آمده‌ بود، گفت‌: «به‌ کوری‌ چشم‌ دشمنان‌ نمرده‌ام‌ و زنده‌ هستم

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد. گرچه‌ استیضاح‌ عملی‌ نشد و استیضاح‌‌کنندگان‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ طرفداران‌ رضاخان‌ قرارگرفتند، اما جریان‌ استیضاح،‌ شوکی‌ به‌ مطبوعات‌ وارد کرد.

مدرس‌ در دوره‌‌ هفتم‌ مجلس‌ از تهران‌ کاندیدا شد ولی‌ حتی‌ یک‌ رأی‌ هم‌ به‌ نام‌ او خوانده‌ نشد. او می‌گفت‌: به‌ فرض‌ اینکه‌ قبول‌ کنیم‌ هیچ‌کس‌ به‌ من‌ رأی‌ نداده‌ است‌، ولی ‌یک‌ رأی‌ خودم‌ کجا رفت‌؟

سرانجام‌ آیت‌الله مدرس‌ در 16 مهر 1307 دو روز بعد از افتتاح‌ مجلس‌ هفتم‌ دستگیر و به ‌خواف تبعید شد و در آذر 1316 پس‌ از نه سال‌ زندان‌ و تبعید، در کاشمر به‌ شهادت‌ رسید.

رضاشاه‌ چون‌ قدرت‌ و شجاعت‌ مدرس‌ را می‌شناخت‌ در اوّلین‌ برخوردش‌ با روحانیت‌، نقشه‌ ترور وی‌ را کشید و چون‌ موفق‌ نشد، وی‌ را منزوی‌ کرد و پس‌ از دستگیری‌ و تبعید او را به‌ شهادت‌ رساند.

منبع: کتاب «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 414-413

برشی از یک کتاب | میرزای نائینی و مشروطه

روز24 مرداد 1315، علامه میرزا محمدحسین نائینی از رهبران نهضت مشروطه در سن 78 سالگی بدرود حیات گفت. او نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آیت‌الله‌ نائینی‌ نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد. از نظر وی نیابت‌ فقها در عصر غیبت‌ در امور حسبه‌ از قطعیات‌ مذهب‌ است‌ و حفظ‌ نظم‌ و اساس‌ اسلام‌ را از مهم‌ترین‌ مصادیق‌ امور حسبه‌ می‌داند. علامه نائینی‌، حکومت‌ مشروطه‌ را از باب‌ اولیه‌‌ مشروع‌ نمی‌داند، بلکه‌ آن‌ را نوعی‌ حکومت‌ غاصبانه‌ می‌شمارد که‌ از باب‌ ضرورت‌ و ثانویه‌ غصب‌ آن‌ کمتر از حکومت‌ استبدادی‌ است.

روز 24 مرداد 1315، علامه میرزا محمدحسین نائینی از رهبران نهضت مشروطه در سن 78 سالگی بدرود حیات گفت. او نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد.

مهم‌ترین اثر آیت‌الله‌ میرزاحسین‌ نائینی‌ «تنبیه‌ الامّه‌ وتنزیه‌ الملّه‌» نام دارد. او این اثر را در زمان مشروطه تدوین کرد و دو مرجع‌ آن‌ زمان‌، آیت‌الله ‌آخوند خراسانی‌ و میرزا عبدالله‌ مازندرانی‌ بر آن‌ تقریظ‌ نوشتند. اما علامه نائینی پس‌ از مرگ‌ ‌آخوند خراسانی‌، شروع‌ به‌ جمع‌آوری‌ نسخه‌های‌ این‌ کتاب‌ حتی‌ به‌ قیمت‌ گزاف‌ کرد و سپس‌ آنها را از بین‌ برد.

مرحوم‌ نائینی‌ در کتاب‌ یاد شده، تلاش‌ می‌کند تا مبانی‌ مشروطیت‌ را به‌ اسلام‌ نزدیک‌ کند. بعضی‌ها پنداشته‌اند نظریه‌‌ حکومتی‌ مرحوم‌ نائینی‌ همان‌ حکومت‌ مشروطه‌ است‌ و این‌ برداشتی‌ اشتباه‌ است‌ که‌ متأسفانه‌ شهرت‌ یافته‌ است‌.

آیت‌الله‌ نائینی‌ تصریح‌ می‌کند که‌ نیابت‌ فقها در عصر غیبت‌ در امور حسبه‌ از قطعیات‌ مذهب‌ است‌ و حفظ‌ نظم‌ و اساس‌ اسلام‌ را از مهم‌ترین‌ مصادیق‌ امور حسبه‌ می‌داند: «ازجمله‌ قطعیات‌ مذهب‌ ما (طایفه‌‌ امامیه‌) این‌ است‌ که‌ در این‌ عصر غیبت‌ ـ علی‌ مغیبه‌السّلام‌ـ آنچه‌ از ولایات‌ نوعیه‌ را که‌ عدم‌ رضای‌ شارع‌ مقدس‌ به‌ اهمال‌ آن‌ حتی‌ ـ در این‌زمینه‌ ـ معلوم‌ باشد، وظایف‌ حسبیه‌ نامیده‌ و نیابت‌ فقها و عصر غیبت‌ را در آن‌ قدر متیقن‌ و ثابت‌ دانستیم‌؛ حتی‌ با عدم‌ ثبوت‌ نیابت‌ عامه‌ در جمیع‌ مناصب‌ و چون‌ عدم‌ رضای شارع‌ مقدس‌ به‌ اختلال‌ نظام‌ و ذهاب‌ بیضه‌‌ اسلام‌ بلکه‌ اهمیت‌ وظایف‌ راجعه‌ به‌ حفظ‌ و نظم‌ ممالک‌ اسلامیه‌ از تمام‌ امور حسبیه‌ از اوضح‌ قطعیات‌ است‌، لهذا ثبوت‌ نیابت‌ فقها و نواب‌ عام‌ عصر غیبت‌ در اقامه‌ی‌ وظایف‌ مذکوره‌ از قطعیات‌ مذهب‌ خواهد بود.علامه نائینی‌، حکومت‌ مشروطه‌ را از باب‌ اولیه‌‌ مشروع‌ نمی‌داند، بلکه‌ آن‌ را نوعی‌ حکومت‌ غاصبانه‌ می‌شمارد که‌ از باب‌ ضرورت‌ و ثانویه‌ غصب‌ آن‌ کمتر از حکومت‌ استبدادی‌ است پس: «ارجاعش‌ از نحوه‌‌ اولی‌ [استبدادی[ که‌ ظلم‌ زائد و غصب‌ اندرغصب‌ است‌ به‌ نحوه‌‌ ثانیه‌ ]مشروطه[ و تحدید استیلای‌ جوری‌ به‌ قدر ممکن‌ واجب‌است.»

نظریه‌‌ حکومتی‌ مرحوم‌ نائینی‌ همان‌ حکومت‌ اسلامی‌ یا حکومت‌ فقهاست‌. او معتقد است‌ در این‌ زمان،‌ ولایت‌ فقها توسط‌ ستمگران‌ غصب‌ شده‌ و بازگرداندن‌ آن‌ نیز فعلاً ممکن‌ نیست‌: «در این‌ عصر غیبت‌ که‌ دست‌ امت‌ از دامان‌ عصمت‌ کوتاه‌ و مقام‌ ولایت‌ و نیابت‌ نواب‌ عام‌ در اقامه‌‌ وظائف‌ مذکوره‌ هم‌ مغصوب‌ و انتزاعش‌ غیرمقدور است.»

جالب‌ این‌ است‌ که‌ میرزای نائینی‌ بدون‌ هیچ‌ تظاهری‌ آنچه‌ را که‌ در خواب‌ راجع‌ به‌ مشروطیت‌ دیده‌ بیان‌ می‌کند و می‌گوید: حضرت‌ فرمودند: «مشروطه‌ مثل‌ آن‌ است‌ که‌ کنیز سیاهی‌ را که‌ دستش‌ هم‌ آلوده‌ باشد به‌ شستن‌ وادارش‌ نمایید.» علامه‌‌ نائینی‌ تنها فرقی‌ که‌ بین‌ استبداد و مشروطه‌ قائل‌ است‌، کثیفی‌ و تمیزی‌ دست‌ این‌ دو حکومت ‌سیاه ‌است‌ و خود در تعبیر خواب‌ گوید: «سیاهی‌ کنیز، اشاره‌ به‌ غصبیت‌ اهل‌ تصدی‌ وآلودگی‌ دست‌، اشاره‌ به‌ همان‌ غصب‌ زائد است.»

مرحوم‌ نائینی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ این‌ کنیز سیاه‌روی‌ را به پری‌‌چهره‌ای‌ بهشتی‌ صفت‌ تبدیل‌ کند، تلاش‌ کرده ‌است‌ که‌ دست‌ کثیف‌ این‌ سیه‌چرده‌ را بشوید.

ای‌ کاش‌ علما از این‌ رویای‌ صادقه‌ به‌ فکری‌ اساسی‌تر افتاده‌ بودند و این‌ همه‌ برای‌ شستن‌ دست‌ تلاش‌ نمی‌کردند. همین‌ موضوع‌ بود که‌ پس‌ از چندی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ این‌ سیاه‌، دستش‌ را به‌ چیزی‌ دیگر آلوده‌ می‌کند و مجبور شدند نسخه‌های‌ «تنبیه ‌الامه‌» را با قیمت‌ گزاف‌ بخرند و نابود کنند. گرچه‌ ایدئولوژی ‌مشروطه‌، نهضت‌ را به‌ انقلاب‌ تبدیل‌ کرد و نظام‌ سیاسی‌ را تغییر داد، اما چون‌ اصیل‌ نبود پس‌ از چندی‌ تبدیل‌ به‌ استبداد پهلوی‌ شد.

منبع: برگرفته از کتاب «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان، سال 91، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

یادداشت | شوروی و مصدق

تحلیل‌های انجام‌شده درباره سقوط دولت مصدق وکودتای 28 مرداد 1332 بیشتر بر فعالیت آمریکا و بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده و این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بیشتر ادبیات و مطالب مطرح‌شده در مورد کودتای 28 مرداد 1332ش بر فعالیت ایالات متحده، سازمان سیا، دولت بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده است. این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است. حتی برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که نقش آمریکا و حمایت علنی واشنگتن از کودتا ناشی از ترس ایالات متحده از افزایش قدرت حزب توده بوده است.

در واقع برخی بر این باورند رهبران کاخ سفید سیاست‌های نخست‌وزیر وقت، یعنی محمد مصدق را در راستای افزایش قدرت و نفوذ حزب توده و در نهایت افزایش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی تحلیل می‌کردند و عامل اصلی حمایت آمریکا از کودتا را ترس دولت آیزنهاور و سازمان سیا از افتادن ایران به دام کمونیسم ارزیابی می‌کنند. بر این اساس تلاش می‌شود تا رویکرد دولت اتحاد جماهیر شوروی در قبال دولت مصدق و سکوت این کشور در قبال کودتای 28 مرداد 1332ش مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

موضوع نفت و بدبینی استالین به شکل‌گیری انقلاب در ایران

با پایان جنگ جهانی دوم و در حالی که ایران در اشغال نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی بود استالین، رهبر انقلابی مسکو، از موقعیت روس‌ها در مرزهای جنوبی این کشور راضی به نظر نمی‌رسید. همین امر روس‌ها را بر آن داشت تا به دنبال کسب امتیاز نفت روند. روس‌ها بر این باور بودند که علی‌رغم رقابت واشنگتن و لندن در دستیابی به منابع ایران، در صورت حضور نیروی سومی آنها با یکدیگر متحد می‌شوند. بعد از شکست در تلاش‌های اولیه برای دستیابی به امتیاز نفت در ایران روس‌ها برای تضمین امنیت خود در مرزهای شمالی ایران تلاش کردند از حزب توده و نیروهای کرد و آذری استفاده نمایند. آنها تلاش کردند تا با قدرت گرفتن این نیروهای سیاسی در مجلس و حضور نیروهای نظامی خود زمینه انعقاد امتیاز نفتی مورد نظر خود را فراهم آورند. سیاستی که در نهایت به شکست منتهی شد، نیروهای روس از ایران خارج شدند و مجلس ایران امتیاز نفت را تأیید نکرد.(1)

در همین حال استالین بر این باور بود که ایران ظرفیت و پتانسیل ایجاد یک انقلاب بلشویکی را ندارد. او می‌گفت که تعداد کارگران در ایران و سازماندهی آنها به گونه‌ای نیست که بتوان به انقلاب پرولتاریایی دل بست. بر همین اساس او رهبران حزب توده و جعفر پیشه‌وری، رهبر فرقه دموکرات آذربایجان، را تشویق کرد که با احمد قوام همکاری کنند. در واقع به روایتی می‌توان گفت که روس‌ها نقش چندانی در سپهر سیاسی آن روزگار ایران برای خود قائل نبودند و سیاست این کشور در فاصله سال‌های 1947م تا 1952م بر منافع اقتصادی محدود در ایران و رصد کردن فعالیت‌های دولت بریتانیا و آمریکا در ایران متمرکز بود. هم‌زمان مسکو در پی آن بود تا لندن و واشنگتن از ایران به عنوان پایگاهی برای ضربه زدن به اتحاد جماهیر شوروی استفاده نکند.(2)

 

روی کار آمدن مصدق

این سیاست و رویکرد مسکو در قبال ایران با روی کار آمدن مصدق نیز تغییر نکرد. میخاییل ماکسیموف، یکی از مدیران ارشد وزارت امور خارجه روسیه، در سال 1949م در مورد مصدق می‌گوید: مصدق سیاست‌مداری ملی‌گرا است که در میان جوانان و دانشجویان هواداران بسیاری دارد. وی همچنین اضافه می‌کند که محمد مصدق دشمن روابط مستحکم مسکو ـ تهران است و رهبران روس نمی‌توانند حساب ویژه‌ای روی او باز کنند. او دلیل این برداشت از مصدق را ناشی از مخالفت وی با واگذاری امتیاز نفت به روس‌ها و تهیه پیش‌نویس قانونی علیه روس‌ها در مجلس ایران بیان می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حضور افرادی همچون حسین صدر و کریم سنجابی در اطراف مصدق نشان می‌دهد که دولت مصدق نگاه مثبتی به روس‌ها و حضور آنها در ایران ندارد.(3)

آنها همچنین بر این باور بودند که نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران در نهایت به دست آمریکایی‌ها از میان خواهد رفت و بر همین اساس نمی‌خواستند با نزدیکی به مصدق و حمایت از دولت او سوءظن دولت‌های غربی و در رأس آنها آمریکا و انگلستان را موجب شوند؛ نگاهی که به‌شدت تحت تأثیر فضای جنگ سرد و نظام دو قطبی در عرصه سیاست بین‌الملل بود. شواهد تاریخی نیز به خوبی شاهدی بر این ادعاست؛ هنگامی که ایوان سادچیکف، سفیر روسیه در ایران، در سال 1951م به رهبران اتحاد جماهیر شوروی گفت مذاکرات با دولت مصدق بر سر طلا و نفت به جایی نمی‌رسد. ارزیابی که توسط وزارت امور خارجه و وزارت تجارت روس‌ها تأیید شد و آنها نیز بر این امر صحه گذاشتند که مذاکرات با دولت ایران به نتیجه‌ای منجر نخواهد شد. با این حال تأکید کردند که به مذاکره با دولت ایران ادامه می‌دهند.(4)

روس‌ها می‌گفتند که انگلستان و آمریکا دو قدرت امپریالیست هستند که هدف نهایی‌شان سلطه بر ایران است. روس‌ها گمان می‌کردند که حتی اگر انگلیسی‌ها در ایران شکست بخورند آمریکایی‌ها جای آنها را در سپهر سیاسی ایران خواهند گرفت. با این حال، به صورت بسیار محتاطانه و در ابعادی بسیار محدود از تابستان سال 1951م از ملی کردن صنعت نفت و دولت مصدق حمایت کردند. این حمایت بسیار محدود هنگامی رنگ واقعیت به خود گرفت که بر اساس رأی دادگاه بین‌المللی لاهه قرار شد درآمد و عواید حاصل از فروش نفت ایران به بانک طرف سومی واریز شود تا اینکه رأی نهایی دادگاه لاهه در مورد شکایت لندن از دولت ایران صادر شود. نزدیک شدن مصدق به دولت آمریکا در ماه ژولای 1952م این سوءظن مسکو را تقویت کرد که جنبش ملی شدن صنعت نفت و در کل سیاست دولت مصدق جایگزینی انگلستان با آمریکا در ایران است و در صورت موفقیت مصدق در ملی کردن نهضت نفت در بر همان پاشنه خواهد چرخید. در ماه می سال 1952م وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی به استالین گزارش داد که همکاری‌های نظامی ایران و آمریکا افزایش پیدا کرده است.(5)

 

رویکرد مسکو در ماه‌های منتهی به کودتا

با مرگ استالین علی‌رغم تغییراتی که در داخل روسیه ایجاد شد سیاست خارجی این کشور ابتدا به ساکن تغییرات چندانی پیدا نکرد. سفارت این کشور در ایران روابط مصدق و آیت‌الله کاشانی، که رهبران جنبش ملی شدن صنعت نفت بودند، را از نزدیک رصد می‌کردند و به این نتیجه رسیده بودند که میان این دو رهبر شکاف ایجاد شده و این دو از یکدیگر دور شده‌اند. تغییر رویکرد روس‌ها در سیاست خارجی‌شان به‌خصوص در مورد کشورهای جهان سوم به سال 1955م بر می‌گردد؛ هنگامی که خروشچف قدرت خود را در مسکو تثبیت کرد. در نتیجه سیاست این کشور در بهار و تابستان سال 1953م و در بحبوحه کودتا علیه مصدق تغییر چندانی پیدا نکرد.(6)

در واقع روس‌ها بر این باور بودند که در دورن خود نهضت ملی شدن صنعت نفت شکافی عمیق پدید آمده و میان مصدق و آیت‌الله کاشانی اختلافی عمیق بروز کرده است. در واقع هنگامی که در ماه ژانویه سال 1953م مصدق از مجلس خواست لایحه افزایش اختیاراتش را تمدید کند و این خواسته با مخالفت آیت‌الله کاشانی روبه‌رو شد مسکو یقین پیدا کرد که نهضت دچار انفکاک و انشقاقی عمیق شده است و امیدی به موفقیت آن نیست.

هم‌زمان مصدق سرسختی خاصی در مورد احیای مذاکرات میان تهران ـ مسکو بر سر استفاده از دریای خزر از خود نشان داد. توافقی که پیش از این میان دو کشور منعقد شده بود در ماه فوریه سال 1953م پایان می‌یافت و دو طرف می‌بایست به مذاکره برای توافقی جدید روی می‌آوردند. مصدق در مورد این موضوع در خاطراتش می‌گوید: سفیر روسیه، سادچیکف، یکی دو بار برای مذاکره بر سر گرفتن امتیاز موقت برای ماهیگیری از دریای خزر به دیدن من آمد. در واقع روس‌ها به دنبال یک امتیاز موقت بودند تا بعد سر فرصت بتوانند با تهران بر سر نحوه و چگونگی ماهیگیری در دریای خزر با تهران مذاکره کنند. مصدق در جواب سادچیکف می‌گوید: نخست‌وزیری که نفت جنوب را از دست انگلیسی‌ها خارج کرده و آن را ملی اعلام کرده چگونه می‌تواند به روس‌ها در دریای خزر امتیاز دهد.(7) در کل، مصدق از این مسئله شکایت داشت که روس‌ها روابطشان با تهران را به طور کلی به مسئله توافق بر سر استفاده از دریای خزر گره زده‌اند.

هم‌زمان با مرگ استالین، روس‌ها به دنبال توافقی برای پایان دادن به جنگ و بحران کره بودند؛ امری که در نهایت به ثمر نشست و در نتیجه روس‌ها نمی‌خواستند خود را با بریتانیا و آمریکا بر سر ایران درگیر کنند. در واقع مسکو بیم آن داشت که اگر از مصدق حمایت کند و در مقابل کودتا از خود مقاومتی نشان دهد ممکن است تلاش‌هایی که برای صلح کره انجام گرفته بود از بین رود. در نهایت روس‌ها در ماه‌های منتهی به کودتای 28 مرداد علیه مصدق، از درک درست تحولات ایران عاجز ماندند. آنها گمان می‌کردند که مسئله ملی شدن صنعت نفت درگیری میان انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بر سر ایران است و حتی اگر روس‌ها از جنبش ملی کردن نفت حمایت کنند در نهایت و در صورت پیروزی مصدق، آمریکاست که جای انگلستان را خواهد گرفت و در نتیجه برای مسکو جایی در ایران نخواهد بود.(8)

در پایان باید گفت که رویکرد روس‌ها به دولت مصدق و کودتایی که علیه او صورت پذیرفت ناشی از روندی بود که از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شده و به‌تدریج تثبیت یافته بود. در واقع درک روس‌ها از تحولات ایران یک‌شبه به‌وجود نیامده بود و وقایعی که در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی کشورهای مختلف شکل گرفت به برداشت مسکو از تهران منجر شد؛ برداشتی که این نتیجه را در پی داشت که با توجه به مسائل مختلفی که روس‌ها درگیر آن بودند و در عین حال جنبش ملی کردن صنعت نفت را نه یک حرکت ضدامپریالیستی بلکه نهضتی ملی و لیبرال در چهارچوب رقابت انگلستان و آمریکا تحلیل می‌کردند به این نتیجه رساند که در برابر کودتا علیه مصدق راه سکوت در پیش گیرند.

نویسنده: محمدرضا چیت‌سازیان

پی نوشت؛

1. الهه کولایی، اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات علم، 1390، ص 25.

2. The Letter Joseph Stalin to Ja’afar Peshevari, the Iran Crisis of 1945–46, 8 May 1946, p. 23–4.

3. Homa Katouzian, Mussadiq and the Struggle for Power in Iran, London, 1990, p.p 56–8

4. Artemy M. Kalinovsky, the Soviet Union and Mosaddeq: A Research Note, Iranian Studies, 2014, Vol. 47, No. 3, p 406.

5. Ibib, p 406.

6. Ibid, p 412.

7. محمد مصدق، خاطرات و تاملات دکتر محمد مصدق، تهران، انتشارات علمی، 1397، ص 45.

8- Mark Kramer, “The Early Post-Stalin Succession Struggle and Upheavals in East-Central Europe”, Journal of Cold War Studies, No. 1, 1999, p.p 3–55.

یادداشت | نقش علما در شکل‌گیری نهضت مشروطیت

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نهضت مشروطیت که با مشارکت اقشار و طبقات مختلف اجتماعی و با دیدگاه‌های گوناگون فکری و اهداف متفاوت شکل گرفت؛ ریشه در علل و عوامل مختلف داخلی و خارجی داشت.

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار(١٢٢٥ ١٢٧٥ه.ش.) موجبات ناتوانی بُنیه مالی و عقب ماندگی شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی را فراهم ساخته؛ در نتیجه استبداد مطلقه داخلی و گسترش روزافزون دخالت قدرت‌های خارجی را در کشور سبب گردیده بود.

این عوامل در کنار آشنایی برخی ایرانیان با بعضی از متون و آرای روشنفکران اروپایی، عامل افزایش شکل‌گیری انجمن‌ها، اندیشه‌ها، اقدامات اصلاحی و نوگرایانه گروهی از نیروهای مذهبی و آگاهان نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت و روشنفکران گردید.(آجودانی؛ ١٣٨٣ :٦-٦٥)

هر دو نیروی مزبور که از نخبگان جامعه بودند؛ بهتر از دیگران می‌دانستند؛ سرچشمه بحران موجود - یعنی عقب ماندگی ایران و استیلای بیگانه بر آن - از کجاست. البته روشنفکران در جریانات مبارزات ضد استبدادی، در مقایسه با روحانیت از پایگاه فکری گسترده‌ای در میان جامعه برخوردار نبودند.(اکبرزاده؛١٣٨٠:٣٢)

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.(حایری؛١٣٦٠ : ٢٩دیباچه)

ادوارد براون نیز معتقد است: یکی از جنبه‌های بارز انقلاب ایران  زیرا قطعاً در خور نام انقلاب است آن است که روحانیون خود را در طرفی قرار داده‌اند که پیشرو و آزادی خواه است. فکر می‌کنم که این امر تقریبا در تاریخ جهان بی بدیل است.(براون؛١٣٧٦ :١٢٨)

همچنین شکل گیری یک سلسله حوادث و دستاویزهای سیاسی و فرهنگی در آستانه انقلاب مشروطیت و اقدامات نابخردانه مظفرالدین شاه قاجار و صدراعظم وقت(عبدالمجیدخان عین الدوله) موجب گسترش مبارزات مذهبی علیه حکومت قاجار و زمینه‌های تداوم نقش سنتی علمای دینی در رهبری مبارزات مردمی بر ضد حکومت گردید.

برای نمونه انتشار تصویری از نوزبلژیکی  رئیس گمرک ایران که وی را در یکی از مجالس رقص در حالی که لباس روحانیت بر تن پوشیده بود؛ نشان می‌داد(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٢٦٨) و یا اقدام حاکم کرمان  شاهزاده ظفرالسلطنه  در دستگیری و شلاق زدن و تبعید حاج میرزا محمدرضا مجتهد در پی درگیری‌های فرقه شیخیه و متشرعه در کرمان(دولت آبادی؛١٣٧١:٦) و اصلی ترین علّت دستگیری و شلاق زدن تعدادی از تُجّار به بهانه گرانی قند(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥:٣٢٤) در سال ١٢٨٤ش به دلیل جنگ روسیه و ژاپن، واردات قند ایران که اکثراً از روسیه تأمین می‌شد؛ بشدت کاهش یافته و قند در تهران کمیاب و گران شده بود.

علاء الدوله  حاکم تهران  این موضوع را بهانه قرارداد و دوتن از تجّار قند را  که یکی از آنان تاجر مُسن و خوشنامی به نام حاج سید‌هاشم قندی بود  در بازار تهران به دلیل احتکار و گرانفروشی در روز روشن در ملأ عام فلک نمود. روابط نزدیک علما و تجّار بر کسی پوشیده نبود.

انگیزه دولت نیز روشن بود. از یک سو می‌خواست کمبود قند و مشکلات به وجود آمده را به گردنِ تجّارِ مخالفت حکومت، بیندازد و از سوی دیگر با این تنبیه به متحدان آنان یعنی روحانیون نیز ضربه‌ای وارد سازد. این امر هرچه بود نتیجه‌ای بر خلاف انتظارات دولت به وجود آورد؛ زیرا موجب ائتلاف گسترده‌تر گروه‌های مخالف دربار به ویژه روحانیون و بازاریان به رهبری علمایی چون آقاسید محمد طباطبایی و آقا سید عبداﷲ بهبهانی شد؛ حمایتی که توسط حداقل سه تن از مجتهدان اصلی کربلا و نجف از نهضت مشروطه به عمل آمد و تکفیر عملی شاه توسط آن‌ها، کاملاًمشهور و معلوم است.(براون؛١٣٧٦:١٣٣)

معترضان ضمن ادامه مخالفت خود با تجمع در مسجد شاه، اهداف خود را مبنی بر عزل علاءالدوله  حاکم تهران  و انعقاد مجلسی از سوی پادشاه جهت رسیدگی به عرایض مردم خواستار شدند.(محمد ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٣٣٤)

به دنبال این اقدامات در شوال ١٣٢٣ه.ق در ابتدا، گروهی از روحانیون و طلاب به ریاست علمایی نظیر بهبهانی و طباطبایی و سپس قریب به دو هزار نفر از مردم در اعتراض به استمرار مظالم حکومت وقت در آستانه حضرت عبدالعظیم(ع) به تحصن پرداختند.

آنان خواستار تاسیس عدالت خانه در ایران و اجرای احکام اسلام درباره آحاد جامعه و عزل علاءالدوله از حکومت تهران، عزل نوزبلژیکی از سرپرستی گمرک، عزل عسگر گاریچی، بازگشت محترمانه حاج میرزا رضا کرمانی به کرمان، باز گرداندن مدرسه خان مروی به حاج شیخ مرتضی و موقوف نمودن تومان دهشایی کسری مواجب و مستمریات مردم بودند.(کسروی؛١٣٧٠:٦٧)

و سرانجام با افزایش اعتراضات مردمی مظفرالدین شاه قاجار در ذی القعده ١٣٢٣ه.ق دستور بررسی و پذیرش درخواست متحصنین را در زمینه تاسیس عدالتخانه مطابق قوانین شرع و برای اجرای احکام شرع را تأیید کرد و بدین سان بهبهانی و طباطبایی و سایر علما و متحصنان با احترام و استقبال گروهی از مردم به تهران بازگشتند.(آجودانی؛١٣٨٣ :٧٢-٧٠)

اما با فرا رسیدن سالروز ایام شهادت حضرت فاطمه(س) در سال ١٣٢٤ه.ق و برپایی مجالس عزاداری و سخنرانی در مساجد و گسترش مبارزات علما و مردم علیه دولت، به دستور حاکم تهران، حاج شیخ محمد واعظ از روحانیون مخالف دولت در تاریخ ١٨جمادی الاول بازداشت گردید که این امر منجر به درگیری میان مردم و نیروهای دولتی و کشته شدن طلبه جوانی به نام سیدعبدالحمید شد.

بدین سبب در ابتدا جمعی از علما از جمله شیخ فضلﷲ نوری در مسجد جامع تهران اجتماع(برای اطلاع بیشتر ر.ک کسروی؛١٣٧٠ص :١٠٩-١٠٦-١٠٥) و سپس مهاجرت کبرای آنان به قم آغاز گردید و چند روز پس از مهاجرت علما و گروهی از مردم به قم، گروه‌های دیگری از مردم تهران که بیشتر تحت تاثیر روشنفکران مشروطه طلب بودند در سفارت انگلیس متحصن شدند.(همانجا : ١١٩) دیر زمانی از این گونه اقدامات نگذشته بود که در تاریخ ١٤جمادی الثانی ١٣٢٤ق سرانجام مظفرالدین شاه اولین دستخط خود مبنی بر تشکیل مجلس از منتخبین شاهزادگان، علما، قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین، تُجّار، اصناف و منتخبان طبقات مرقومه را در دارالخلافه طهران صادر کرد.(ملک زاده؛١٣٦٣:٣٧٣)

اما متحصنین، فرمان شاه را به دلیل اینکه نامی از توده ملت در آن برده نشده بود، ناکافی دانسته و شاه ناچار در ١٦جمادی الثانی فرمان تشکیل مجلس شورای اسلامی را صادر کرد و بدین طریق علمای مهاجر و متحصن در قم به تهران بازگشتند. گرچه در تاریخ ١٨جمادی الثانی شاه مجدداً به دنبال درخواست متحصنین در سفارت انگلیس فرمانی صادر و مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت.

سرانجام نهضت با برخی اختلافات در اندیشه‌ها و آرمآن‌ها بین روحانیون و مشروطه طلبان به پیروزی رسید. در این میان علمای ایرانی مقیم نجف، همچون آیات عظام تهرانی، خراسانی و مازندرانی نقش موثری در حمایت از نهضت مشروطه بر عهده داشتند.

برای نمونه آخوند خراسانی در یکی از نامه‌ها که به ایران ارسال می‌کند اهداف خود را در حمایت از نهضت مشروطه اینگونه بیان می‌دارد: هدف در حمایت از مشروطه این است که برای مردم زندگی راحت بیاورند، ستم را از سرشان بردارند و از ستم دیدگان پشتیبانی و به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند و قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی ایران را از حمله کفار نگاهبانی کند.(حائری؛١٣٦٠ :١٢٣)

 

ابزارهای جامعه پذیری سیاسی علما

روحانیت و عالمان دینی با محور قرار دادن فعالیت‌های فرهنگی و فکری، سعی در طرح یک فرهنگ سیاسی مستقل در میان مردم به عنوان الگوی جایگزین داشتند. در این میان از ابزارهای گوناگونی برای جامعه پذیری سیاسی بهره می‌جستند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بود از؛

مرجعیت دینی: یکی از کارهای مهم روحانیت، رهبری و هدایت دینی مردم و استنباط احکام اسلامی بود که این نقش، یک رابطه ناگسستنی را در تمام مراحل زندگی بین مردم و روحانیت سبب می‌گردید. روحانیت با استفاده از این ابزار سعی در برقراری ارتباط با مردم و گروه‌های مختلف سنی داشتند و با طرح حکومت اسلامی، الگوی جدیدی را مطرح می‌کردند.

رهبری سیاسی: نقش روحانیت شیعه در مسایل سیاسی و اجتماعی کاملاً در زمآن‌های مختلف مشهود است. این نقش به پایگاه اجتماعی روحانیت، موقعیت و فضای ذهنی مردم و نظام سیاسی بر می‌گشته است.

تَعلق آنان به جنبش بیشتر به طرفداری از بینش اجتماعی و یا اصول اعتقادی خاص مربوط می‌شد که همانا اعتقادات شیعه و تبعیت آنان از مراجع بوده است که بر اساس آن برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی آماده می‌شدند(زهیری؛١٣٧٩:٩١-٩٠٢)

مساجد، منابر و مجالس وعظ و خطابه: از مهم‌ترین راه‌های ارتباط روحانیت با مردم مساجد بود. زیرا مسجد مکان ویژه‌ای برای ترویج، تبلیغ و تبیین مبانی فرهنگ اسلام در زمینه‌های مختلف از جمله فرهنگ سیاسی اسلام به حساب می‌آمد.

روحانیت به عنوان نیروهای اصلی و محوری مساجد، هدایت مذهبی، اجتماعی و حتی سیاسی را بر عهده داشتند. یک جنبه مهم رشد حرکت انقلابی، مشارکت دایمی و فزاینده سازمآن‌های شیعی مذهب ایرانیان در جنبش بوده است. در کشور ٣٥میلیونی ایران، تقریبا هشتاد تا نود هزار مسجد و ١٨٠تا دویست هزار روحانی وجود دارد، سریعترین و مطمئن ترین راه برای رساندن پیام از شهری به رهبران شهر دیگر از طریق شبکه مسجد انجام می‌گرفت که توسط روحانیون رده بالا صورت می‌گرفت.(استمپل؛١٣٧٨ :٦٨)

انتهای پیام/

نویسنده: حسین صفری نژاد

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.