پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | نگاهی به زندگی آیت‌الله سید حسن مدرس

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ کتاب زندگانی آیت‌الله سید حسن مدرس‌ سرشار از برگ‌های زرینی است که نام او را در تاریخ ماندگار کرده است. او در یکی از نخستین فعالیت‌های مبارزاتی‌اش، با ظل‌السلطان‌ پسر ناصرالدین‌ شاه‌ و حاکم‌ اصفهان‌ درگیر شد که‌ این‌ درگیری‌ به‌ ترور نافرجام‌ مدرس‌ انجامید.

وی در دوره‌‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پنج مجتهد طراز اوّل‌ از طرف ‌مراجع‌ انتخاب‌ شد. در این‌ مجلس‌ در مقابل‌ اولتیماتوم‌ روسیه‌ ایستادگی‌ کرد که ‌شجاعت‌ او جرأت‌ سایر نمایندگان‌ و ردّ اولتیماتوم‌ را به‌ همراه‌ داشت‌. او در دوره‌ سوّم ‌به‌ عنوان‌ نماینده‌‌ مردم‌ تهران‌ انتخاب‌ شد. مجلس‌ سوّم‌ با جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ هم‌زمان‌ گردید و مدرس‌ همراه‌ بعضی‌ از رجال‌، دولت‌ در تبعید تشکیل‌ داد و بساط‌ حکومت‌ خود را دراستانبول‌ گستراند و پس‌ از جنگ‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌.

مدرس‌، با قرارداد 1919م‌ به‌ شدت‌ مخالفت‌ کرد تا جایی‌ که‌ سفیر انگلیس‌ او را مهم‌ترین‌ شخصیت‌ مخالف‌ قرارداد معرفی‌ نمود. او در مجلس‌ پنجم‌ از مخالفین‌ ریاست‌وزرایی‌ سردار سپه‌ بود. علت‌ اینکه‌ مدرس‌ اصرار به‌ بقای‌ سلطنت‌ قاجار داشت‌ نه‌ این‌ بود که‌ وی‌ خاندان ‌قاجار را لایق‌ حکومت‌ می‌دانست،‌ بلکه‌ به‌ صراحت‌ می‌گفت‌: اگر «مقصود دیگران‌ تنها عبارت‌ از این‌ بود که‌ اعلیحضرت‌ را از سلطنت‌ برکنار سازند و دیگری‌ را بر سر تخت‌ بنشانند، من‌ که‌ مدرس‌ هستم‌ صریحاً می‌گویم‌ که‌ به‌ مبارزه‌ نمی‌پرداختم.»

مدرس‌ پی‌ به‌ یک‌ توطئه‌‌ خارجی‌ برده‌ بود که‌ می‌خواهند با تغییر رژیم‌ و تغییر سلطنت‌ نظم‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ را به‌ هم‌ بزنند تا بتوانند به‌ راحتی‌ بر مردم‌ ایران‌ حکومت‌ کنند. از این‌ رو می‌گفت‌: روزگار و گردش‌ آن‌ چنین‌ پیش‌ آورده‌ است‌ که‌ بزرگ‌ترین‌ و مقدس‌ترین‌ مبادی‌ ایمانی‌ ما یعنی‌ آن‌ اصولی‌ که‌ موجب‌ مصونیت‌ اجتماعی‌ و سیاسی ‌قوم‌ ایرانی‌، استقلال‌ و تمامیت‌ ایران‌ است‌ با بقاء و دوام‌ سلطنت‌ اعلیحضرت‌ توأم‌ گردیده‌ است‌.... اما بر من‌ ثابت‌ است‌ که‌ مقصود دیگران‌ در حال‌ حاضر تغییر رژیم‌ حقیقی‌ است‌ با تمام‌ معنای‌ آن‌ و تغییر رژیم‌ در تمام‌ شعب‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌... همان‌چیزها که‌ باعث‌ انتظام‌ رشته‌های‌ مختلف‌ حیات‌ ملی‌ ما بوده‌ و همان‌ چیزها بوده‌ است‌ که ‌ایرانی‌ را از سخت‌ترین‌ مخاطرات‌ خلاصی‌ بخشیده‌ است.

مدرس‌ در مجلس‌ ششم‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد و همچنان‌ به‌ مخالفت‌ خود با رضاشاه‌ ادامه‌ داد. او با شم‌ سیاسی‌ خود درک‌ کرده‌ بود که‌ اصلاحات‌ رضاخانی‌، اصلاحات‌ عمیق‌ نیست‌، بلکه‌ یک‌ نوع‌ تجدّد سطحی‌ است‌ که ‌هم‌ اصالت‌ فرهنگی‌ ایران‌ را قربانی‌ می‌کند و هم‌ دستاوردی‌ به‌ دنبال‌ نخواهد داشت‌. وی‌ با صراحت‌ گفته‌ بود که‌ «رژیم‌ نویی‌ که‌ نقشه‌ ‌آن‌ را برای‌ ایران‌ بینوا طرح‌ کرده‌اند، نوعی‌ از تجدّد به‌ ما داده‌ می‌شود که‌ تمدن‌ مغربی‌ را با رسواترین‌ قیافه‌ تقدیم‌ نسل‌های‌ آینده‌ خواهد نمود.»

مدرس‌ به‌ طنز می‌گفت‌: قریباً چوپان‌های‌ قریه‌های‌ قراعینی‌ و کنگاور با فکل‌ سفید و کراوات‌ خودنمایی‌ می‌کنند، اما در زیباترین‌ شهرهای‌ ایران‌ هرگز آب‌ لوله‌ و آب‌ تمیز برای‌ نوشیدن‌ مردم‌ پیدا نخواهد شد. ممکن‌ است‌ کارخانه‌‌ نوشابه‌سازی‌ افزودن‌ گردد، اما کوره‌ آهن‌گدازی‌ و کارخانه‌‌ کاغذسازی‌ پا نخواهد گرفت‌. درهای‌ مساجد و تکایا به‌ عنوان‌ منع‌ خرافات‌ و اوهام‌ بسته‌ خواهد شد، اما سیلی‌ از رمان‌ها و افسانه‌های‌ خارجی‌ که‌ در واقع‌ جز حسین‌ کرد فرنگی ‌و رموز حمزه‌‌ فرنگی‌ چیزی‌ نیستند، به‌ وسیله‌‌ مطبوعات‌ و پرده‌های‌ سینما به‌ این‌ کشور جاری‌ خواهد گشت‌؛ به‌ طوری‌ که‌ پایه‌‌ افکار و عقاید و اندیشه‌های‌ نسل‌ جوان‌ ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان‌ افسانه‌های‌ پوچ‌ قرار خواهد گرفت‌ و مدنیت‌ مغرب‌ و معیشت‌ ملل‌ مغربی‌ را در رقص‌ و آواز و دزدی‌های‌ عجیب‌ آرسن‌ لوپن‌ و بی‌عفتی‌ها و مفاسد اخلاقی‌ دیگر خواهند شناخت‌.

در چنین فضایی، روزنامه‌های‌ طرفدار رضاخان‌ از هر فرصتی برای حمله به مدرس استفاده می‌کردند. روز 7 آبان‌ 1305، در آستانه‌‌ سالگرد حکومت‌ رضاشاه‌، آیت‌الله مدرس ترور و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد. در همین حال در بیمارستان‌ در پاسخ‌ به‌ نماینده‌‌ رضاشاه‌ که‌ برای‌ عیادت‌ آمده‌ بود، گفت‌: «به‌ کوری‌ چشم‌ دشمنان‌ نمرده‌ام‌ و زنده‌ هستم

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد. گرچه‌ استیضاح‌ عملی‌ نشد و استیضاح‌‌کنندگان‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ طرفداران‌ رضاخان‌ قرارگرفتند، اما جریان‌ استیضاح،‌ شوکی‌ به‌ مطبوعات‌ وارد کرد.

مدرس‌ در دوره‌‌ هفتم‌ مجلس‌ از تهران‌ کاندیدا شد ولی‌ حتی‌ یک‌ رأی‌ هم‌ به‌ نام‌ او خوانده‌ نشد. او می‌گفت‌: به‌ فرض‌ اینکه‌ قبول‌ کنیم‌ هیچ‌کس‌ به‌ من‌ رأی‌ نداده‌ است‌، ولی ‌یک‌ رأی‌ خودم‌ کجا رفت‌؟

سرانجام‌ آیت‌الله مدرس‌ در 16 مهر 1307 دو روز بعد از افتتاح‌ مجلس‌ هفتم‌ دستگیر و به ‌خواف تبعید شد و در آذر 1316 پس‌ از نه سال‌ زندان‌ و تبعید، در کاشمر به‌ شهادت‌ رسید.

رضاشاه‌ چون‌ قدرت‌ و شجاعت‌ مدرس‌ را می‌شناخت‌ در اوّلین‌ برخوردش‌ با روحانیت‌، نقشه‌ ترور وی‌ را کشید و چون‌ موفق‌ نشد، وی‌ را منزوی‌ کرد و پس‌ از دستگیری‌ و تبعید او را به‌ شهادت‌ رساند.

منبع: کتاب «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 414-413

پرونده ویژه | جزئیاتی از نحوه شهادت شیخ فضل‌الله نوری

بعد از اینکه‌ حرف‌هایش‌ تمام‌ شد عمامه‌اش‌ را از سرش‌ برداشت‌ و تکان‌ داد و گفت‌: از سر من‌ این‌ عمامه‌ را برداشتند، از سر همه‌ برخواهند داشت‌. این‌ را گفت‌ و عمامه‌اش‌ را به‌ میان‌ جمعیت‌ پرتاب‌ کرد... .

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ 11 مردادماه سالروز شهادت شیخ فضل‌الله نوری مجتهد اول تهران و از علمای مشروطه‌خواهی بود که نقش اساسی در پیشبرد نهضت ملت ایران در آن زمان ایفا کرد.

با آغاز نهضت مشروطه در 1284 و پیشگامی شیخ فضل‌الله و آیات سید عبدالله بهبهانی و سید محمدطباطبایی، شیخ توانست حمایت علمای نجف را برای مشروطه به‌دست بیاورد اما پس از صدور فرمان مشروطه در مردادماه 1285 و تدوین قانون اساسی مشروطه، شیخ فضل الله که می‌دید این قانون برگرفته از قوانین دولت‌های اروپایی مانند فرانسه و بلژیک است و عناصر فرقه‌های ضاله مانند «بابیه» و «ازلیه» و فراماسون‌ها در صفوف نهضت رخنه کرده‌اند، با تحصن در حرم عبدالعظیم(ع)، خواستار مشروطه مشروعه و انطباق قوانین با شرع مقدس اسلام شد.

تحصن شیخ در حرم حضرت عبدالعظیم، همزمان با به توپ بستن مجلس توسط طرفداران محمدعلی شاه قاجار و دستگیری و اعدام برخی مشروطه خواهان شد و برخی تصور کردند که شیخ فضل‌الله از حامیان استبداد است در حالی‌که قصد وی از این تحصن که همراهی بسیاری از متدینان را به‌دنبال داشت، «مشروطه مشروعه» بود.

 

تحصّن در سفارت انگلیس (آغاز تحرک فرماسونرها)

هنگامی که مبارزات در حال رشد و گسترش بود و تغییر نظام حکومتی کشور قطعی به نظر می رسید، انگلیس بوسیله فرماسونرها و روشن فکران وابسته، در میان مبارزان و برخی رهبران نهضت نفوذ کرده، به پخش شایعه احتمال حمله دولت به مردم پرداخت و با این کار، زمینه را برای پناه بردن به سفارت انگلیس آماده کرد. این کوشش ها موجب شد تا فکر تحصّن در سفارت بین مردم رواج یابد. سرانجام با کوشش فراماسون های بازار و جمعی از روشن فکران تحصن در سفارت آغاز شد. بنا به اظهار یکی از شاهدان عینی «این فکر از طرف دو یا سه نفر از تجار عمده که در آن وقت نفوذ زیادی داشتند و با دربار و شاه هم بی ارتباط نبودند، بروز کرد.

شیخ فضل اللّه از بدو آغاز بحث تحصن با آن مخالفت نمود و مردم را از تحصن در سفارت بازداشت. عوامل وابسته، از غیبت علما که در قم تحصن کرده بودند استفاده کرده، تحصن را قوت بخشیدند. شیخ فضل اللّه معتقد بود «مشروطه ای که از دیگ پلو سفارت انگلیس سر بیرون بیاورد به درد ما ایرانی ها نمی خورد.»(2)

 

دلیل اختلاف در عالمان نجف چه بود؟

درباره اختلاف عالمان نجف، نکته قابل توجّه این است که به رغم جوّ ملتهب نجف در اوایل مشروطه، که نشریاتی مانند حبل المتین نیز بدان دامن می‌زدند، اما یکی از مسائلی که سبب تلطیف فضا می‌شد، تقوای عالمان و مراجع بزرگ از جمله آخوند خراسانی بود. در این خصوص، وقایع و داستان‌های متعددی نقل شده است.

اختلاف علما در مشروطه،‌ (از جمله مراجع ثلاث با مرحوم سید یزدی و شیخ‌فضل‌الله نوری) عمدتا در دو مسأله کلّی بوده است که به صورت مختصر بیان می‌شود: اختلاف در تطبیق مسائل دینی برر مصادیق خارجی (م صداق شناسی) بود.

جای هیچ تردیدی میان عالمان نبود که اگر مشروطه در مقام محدود کردن و نظارت بر اعمال حکومت برآید، باید حمایت شود؛‌ امّا در این که مشروطه ایجاد شده چنین است، محل اختلاف بود.(3)

 

نظر امام راحل درباره شیخ فضل الله

راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضل الله رحمه الله ایستاد که - مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمّم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین، خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند کاری کردند در ایران که شیخ فضل الله مجاهد مجتهدِ دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف، روحانی نما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند. شاید گاهی شما یا مردم خیال بکنند که من اگر چنانچه از روحانیت طرفداری می کنم برای این است که من هم یک معمّم هستم و این گروه گرایی است. من کراراً گفتم که من با هر که معمّم است و اسم خودش را روحانی گذاشته است موافق نیستم، و من کراراً گفتم که روحانی که بر خلاف مسلک روحانیت و اسلام عمل بکند و توطئه گر باشد این از ساواکی بدتر است، برای اینکه ساواکی، ساواکی است و این ساواکی به صورت معمّم و لباس روحانیت پوشیده است.(4)

 

نظر رهبر معظم انقلاب درباره مشروطه

چه شد که غربی‌ها، مشخصاً انگلیسی‌ها، در این مسأله[مشروطه] کامیاب شدند؛ از چه شگردی استفاده کردند که کامیاب شدند. در حالی که مردم که جمعیت اصلی هستند، می‌توانستند در اختیار علما باقی بمانند و اجازه داده نشود که شیخ فضل‌اللَّه جلو چشم همین مردم به دار کشیده شود؛ قاعده‌ی قضیه این بود. به نظر من مشکل کار از این‌جا پیش آمد که اینها توانستند یک عده‌ای از اعضای جبهه‌ی عدالت‌خواهی - یعنی همان اعضای دینی و عمدتاً علما - را فریب بدهند و حقیقت را برای اینها پوشیده نگه دارند و اختلاف ایجاد کنند. انسان وقتی به اظهاراتی که مرحوم آسید عبداللَّه بهبهانی و مرحوم سید محمد طباطبایی در مواجهه و مقابله‌ی با حرف‌های شیخ فضل‌اللَّه و جناح ایشان داشته‌اند، نگاه می‌کند، این مسأله را درمی‌یابد که عمده‌ی حرف‌ها به همین است که این‌طور می‌گفته‌اند.(5)

 

نظر آیت‌الله بهجت درباره شیخ فضل الله

مرحوم شیخ فضل‌الله نوری که از مخالفین مشروطه بود، از پیش خبر می‌داد که کشف حجاب از لوازم مشروطه است. آن مرحوم می‌دید که مقررات مشروطه به ظاهر اسلامی است، ولی از مصادر لاابالی و بلکه بی‌دین‌ (سفارت انگلیس) سرچشمه می‌گیرد و تأیید می‌شود. لذا به مشروطه‌خواهان گفته بود: مرا می‌کشند، شما را هم می‌کشند. در نهایت نیز چنین شد، آقا سید عبدالله بهبهانی رحمه‌الله را که طرف‌دار مشروطه بود، بدتر از مرحوم آقا شیخ فضل‌الله نوری از بین بردند و تیر باران کردند!(6)

 

جزئیاتی از نحوه شهادت شیخ فضل‌الله نوری

«سران‌ مجاهدین‌، یپرم‌خان‌ ارمنی‌ را که‌ دو روز بود به‌ ریاست‌ کل‌شهربانی‌ منصوب‌ گردیده‌ بود احضار نموده‌ مطلب‌ را با او در میان‌ گذاشتند. یپرم‌ خان گفت‌: اگر خیال‌ اعدام‌ شیخ‌ را دارند باید هر چه‌ به‌موقع‌، به‌ اجرا بگذارند، زیرا بعداً احساسات‌ آتشین‌ مردم‌ تخفیف‌ حاصل‌ می‌کند و اجرای‌ این‌ نقشه‌ بلااشکال‌ نخواهدبود... زعمای‌ مجاهدین‌ انجام‌ این‌ مأموریت‌ را به‌خود یپرم‌ محول‌ کردند. یپرم‌ نیز شبانه‌ با چند نفر مجاهد ارمنی‌ شیخ‌ را دستگیر نمودند».

مناسب‌ است‌ داستان‌ دستگیری‌ شیخ‌ را از زبان‌ مدیرنظام‌ بشنویم‌. وی‌ صاحب‌منصب‌ ژاندارم‌ و کشیک‌ نظمیه‌ بوده است‌ که‌ در آن‌ لحظات‌ به‌ دستور رئیس‌ نظمیه‌ و به‌ دلیل ‌دوستی‌ با حاج‌ شیخ‌ مسئول‌ حفاظت‌ وی‌ شده‌ بود. وی‌ داستان دستگیری شیخ را چنین نقل‌ می‌کند: پس‌ از فتح‌ تهران ‌هر کسی‌ به‌ شیخ‌ پیشنهادی‌ می‌داد. من گفتم‌: «من‌ دو چیز به‌ عقلم‌ می‌رسد؛ یکی‌ اینکه ‌در خانه‌ای‌ پنهان‌ شوید و بعد مخفیانه‌ به‌ عتبات‌ بروید... فرمود: این‌ که‌ نشد. اگر من‌ پایم‌ را از این‌ خانه‌ بیرون‌ بگذارم،‌ اسلام‌ رسوا خواهد شد... عرض‌ کردم‌، دوم‌ اینکه‌ مانندخیلی‌ها تشریف‌ ببرید به‌ سفارت‌. آقا تبسم‌ کرد و فرمود: شیخ‌ خیرالله‌! برو ببین‌ زیر منبر چیست‌؟ شیخ‌ خیرالله‌ رفت‌ و از زیر منبر یک‌ بقچه‌ قلمکار آورد... دیدیم‌ یک‌ بیرق خارجی‌ است‌!... فرمود: حالا دیدید؟ این‌ را فرستاده‌اند که‌ من‌ بالای‌ خانه‌ام‌ بزنم‌ و در امان‌ باشم‌، اما رواست‌ که‌ من‌ پس‌ از هفتاد سال‌ که‌ محاسنم‌ را برای‌ اسلام‌ سفید کرده‌ام‌، حالا بیایم‌ و بروم‌ زیر بیرق کفر؟! روز پنجم‌ یا ششم‌، آقا مرا خواست‌. رفتم‌ توی‌کتابخانه‌. گفت‌ فرزندم‌! تو جوانی‌، جوان‌ رشیدی‌ هم‌ هستی‌ ـ بیست‌ و هفت‌، هشت‌ ساله‌بودم‌ ـ من‌ حیفم‌ می‌آید که‌ تو بیخود کشته‌ شوی‌. اینجا می‌مانی‌ چه‌ کنی‌؟ برو فرزندم‌، ازاینجا برو!»

بعد از چند روز نیروهای‌ نظامی‌ مشروطه‌ منزل‌ حاج‌ شیخ‌ را محاصره‌ و پس‌ از دستگیری‌، او را در نظیمه‌، واقع‌ در میدان‌ سپه ‌ـامام‌خمینی‌ فعلی‌ـ زندانی‌ کردند. پس‌ از چند روز در عمارت‌ گلستان‌ یک‌ محاکمه‌‌ نمایشی‌ به‌ دادستانی‌ روحانی‌نمای‌ فراموسونر، شیخ‌ ابراهیم‌ زنجانی‌ بر پا و اول‌ مجتهد ایران‌ را به‌ اعدام‌ محکوم‌ کردند.

شیخ‌ در این ‌محاکمه‌ به‌ رغم‌ کهولت‌ سن‌ چنان‌ با صلابت‌ به‌ دفاع‌ از اندیشه‌های‌ خود پرداخت‌ که‌ نشانگر اعتقاد عمیق‌ به‌ مواضع‌ خودش‌ بود. در این‌ محاکمه‌ بارها دادستان‌ و فرمانده ‌شهربانی‌ را که‌ در محکمه‌ حاضر بودند تحقیر کرد. «پس‌ از محاکمه،‌ آقا را به‌ نظمیه‌ برگرداندند و در حیاط‌ وی‌ را نگه‌ داشتند. آقا به‌ یکی‌ از مسئولین‌ مجاهدین‌ به‌ آرامی‌ گفت‌: اگر من‌ باید بروم‌ آنجا (با دست‌ اطاق حبس‌ خود را نشان‌ داد) که‌ معطلم‌ نکنید و اگر باید بروم‌ آنجا (با دست‌ چوبه‌‌ دار میدان‌ توپخانه‌ را نشان‌ داد) که‌ باز هم‌ معطلم‌ نکنید. آن‌شخص‌ جواب‌ داد: الآن‌ تکلیف‌ معین‌ می‌شود و با سرعت‌ رفت‌ بالا و بلافاصله‌ برگشت‌ وگفت‌: بفرمایید آنجا (میدان‌ توپخانه‌ را نشان‌ داد). آقا با طمأنینه‌ برخاست‌ و عصازنان‌ به‌طرف‌ در نظمیه‌ رفت‌. جمعیت‌، جلوی در نظمیه‌ را مسدود کرده‌ بود... آقا همان‌طور که‌ زیردر ایستاده‌ بود نگاهی‌ به‌ مردم‌ انداخت‌ و رو به‌ آسمان‌ کرد و این‌ آیه‌ را تلاوت‌ فرمود: «وَاُفَوِضُ‌ اَمری‌ اِلی‌اللهِ‌. أنَّ‌ اللهَ‌ بَصیرٌ بُالعِباد» و به‌ طرف‌ دار راه‌ افتاد.

روز 13رجب‌ 1327ق روز تولد امیرالمؤمنین‌ علی‌(ع) بود. یک‌ ساعت‌ و نیم‌ به‌ غروب‌ مانده‌ بود. در همین‌گیراگیر باد هم‌ گرفت‌ و هوا به‌ هم‌ خورد. آقا هفتاد ساله‌ بود و محاسنش‌ سفید شده‌ بود. همین‌طور عصازنان‌ به‌ آرامی‌ و طمأنینه‌ به‌ طرف‌ دار می‌رفت‌ و مردم‌ را تماشا می‌کرد تا نزدیک‌ چهارپایه‌‌ دار رسید. یک‌ مرتبه‌ به‌ عقب‌ برگشت‌ و صدا زد: نادعلی‌! نادعلی‌خودش‌ را به‌ آقا رسانید و گفت‌: بله‌ آقا! مردم‌ که‌ یک‌ جار و جنجال‌ جهنمی‌ راه‌ انداخته‌ بودند، یک‌ مرتبه‌ ساکت‌ شدند و می‌خواستند ببینند آقا چکار دارد... دست‌ آقا رفت‌ توی‌جیب‌ بغلش‌ و کیسه‌ای‌ در آورد و انداخت‌ جلوی نادعلی‌ و گفت‌: علی‌! این‌ مهر را خُردکن‌... آقا بعد از اینکه‌ از خُرد شدن‌ مهرها مطمئن‌ شد به‌ نادعلی‌ گفت‌: برو! و دوباره‌ راه ‌افتاد و به‌ پای‌ چهارپایه‌‌ زیردار رسید.»

آقا عصا و عبای‌ خود را به‌ طرف‌ مردم‌ انداخت‌ وآماده‌ بود تا او را کمک‌ کنند از چهارپایه‌‌ دار بالا برود. «زیر بغل‌ آقا را گرفتند و از دست‌چپ‌ رفت‌ روی‌ چهار پایه‌... قریب‌ ده‌ دقیقه‌ برای‌ مردم‌ صحبت‌ کرد....: خدایا! تو شاهد باش‌ که‌ من‌ آنچه‌ را که‌ باید بگویم‌ به‌ این‌ مردم‌ گفتم‌... خدایا! تو خود شاهد باش‌ که‌ دراین‌ دم‌ آخر هم‌ باز به‌ این‌ مردم‌ می‌گویم‌ که‌ مؤسسین‌ این‌ اساس،‌ لامذهبین‌ هستند که ‌مردم‌ را فریب‌ دادند... این‌ اساس‌، مخالف‌ اسلام‌ است‌.... محاکمه‌‌ من‌ و شما مردم‌ بماند پیش‌ پیامبر محمد بن‌ عبدالله(ص)...

بعد از اینکه‌ حرف‌هایش‌ تمام‌ شد عمامه‌اش‌ را از سرش‌ برداشت‌ و تکان‌ داد و گفت‌: از سر من‌ این‌ عمامه‌ را برداشتند، از سر همه‌ برخواهند داشت‌. این‌ را گفت‌ و عمامه‌اش‌ را به‌ میان‌ جمعیت‌ پرتاب‌ کرد... در این‌ وقت‌ طناب‌ را به‌ گردن‌ آقا انداختند و چهار پایه‌ را از زیر پای‌ او کشیدند... باد هم‌ شدیدتر شد. گرد و غبار و خاک‌ و خل‌ فضا را پر کرد... جنازه‌ را آوردند توی‌ حیاط‌ نظمیه‌... روی‌ یک‌ نیمکت‌ گذاشتند.. دور نعش‌ را گرفتند. آن‌قدر با قنداقه‌‌ تفنگ‌ و لگد به‌ نعش‌ آقا زدند که‌ خونابه‌ از سر و صورت‌ و دماغ‌ و دهنش ‌روی‌ گونه‌ها و محاسنش‌ سرازیر شد...

و این‌گونه‌ رهبر مشروعه‌خواهان‌ بر سر آرمان‌ خویش‌ ایستاد و به‌ شهادت‌ رسید و دامان‌ آزادیخواهان‌ مدعی‌ را تا ابد خونین‌ کرد و چه‌ زیبا گفته‌ است‌ جلال‌ آل‌ احمد: «من ‌نعش‌ آن‌ بزرگوار را بر سردار همچون‌ بیرقی‌ می‌دانم‌ که‌ به‌ علامت‌ استیلای‌ غرب‌زدگی‌ پس‌ از دویست‌ سال‌ کشمکش‌ بر بام‌ سرای‌ این‌ مملکت‌ افراشته‌ شد و اکنون‌ در لوای‌ این ‌پرچم‌، ما شبیه‌ به‌ قومی‌ از خود بیگانه‌ایم‌؛ در لباس‌ و خانه‌ و خوراک‌ و ادب‌ و مطبوعاتمان‌ و خطرناک‌تر از همه‌ در فرهنگ‌مان‌ فرنگی‌‌مآب‌ می‌پروریم‌ و فرنگی‌ مآب‌ راه‌حل‌ هر مشکلی‌ را می‌جوییم‌».(7)

منابع؛

1 - https://b2n.ir/207837

2 - https://b2n.ir/851087

3 - https://b2n.ir/554855

4 - https://b2n.ir/043276

5 - https://b2n.ir/957028

6 - https://b2n.ir/207837

7 - https://b2n.ir/555365

یادداشت | نقش علما در شکل‌گیری نهضت مشروطیت

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نهضت مشروطیت که با مشارکت اقشار و طبقات مختلف اجتماعی و با دیدگاه‌های گوناگون فکری و اهداف متفاوت شکل گرفت؛ ریشه در علل و عوامل مختلف داخلی و خارجی داشت.

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار(١٢٢٥ ١٢٧٥ه.ش.) موجبات ناتوانی بُنیه مالی و عقب ماندگی شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی را فراهم ساخته؛ در نتیجه استبداد مطلقه داخلی و گسترش روزافزون دخالت قدرت‌های خارجی را در کشور سبب گردیده بود.

این عوامل در کنار آشنایی برخی ایرانیان با بعضی از متون و آرای روشنفکران اروپایی، عامل افزایش شکل‌گیری انجمن‌ها، اندیشه‌ها، اقدامات اصلاحی و نوگرایانه گروهی از نیروهای مذهبی و آگاهان نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت و روشنفکران گردید.(آجودانی؛ ١٣٨٣ :٦-٦٥)

هر دو نیروی مزبور که از نخبگان جامعه بودند؛ بهتر از دیگران می‌دانستند؛ سرچشمه بحران موجود - یعنی عقب ماندگی ایران و استیلای بیگانه بر آن - از کجاست. البته روشنفکران در جریانات مبارزات ضد استبدادی، در مقایسه با روحانیت از پایگاه فکری گسترده‌ای در میان جامعه برخوردار نبودند.(اکبرزاده؛١٣٨٠:٣٢)

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.(حایری؛١٣٦٠ : ٢٩دیباچه)

ادوارد براون نیز معتقد است: یکی از جنبه‌های بارز انقلاب ایران  زیرا قطعاً در خور نام انقلاب است آن است که روحانیون خود را در طرفی قرار داده‌اند که پیشرو و آزادی خواه است. فکر می‌کنم که این امر تقریبا در تاریخ جهان بی بدیل است.(براون؛١٣٧٦ :١٢٨)

همچنین شکل گیری یک سلسله حوادث و دستاویزهای سیاسی و فرهنگی در آستانه انقلاب مشروطیت و اقدامات نابخردانه مظفرالدین شاه قاجار و صدراعظم وقت(عبدالمجیدخان عین الدوله) موجب گسترش مبارزات مذهبی علیه حکومت قاجار و زمینه‌های تداوم نقش سنتی علمای دینی در رهبری مبارزات مردمی بر ضد حکومت گردید.

برای نمونه انتشار تصویری از نوزبلژیکی  رئیس گمرک ایران که وی را در یکی از مجالس رقص در حالی که لباس روحانیت بر تن پوشیده بود؛ نشان می‌داد(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٢٦٨) و یا اقدام حاکم کرمان  شاهزاده ظفرالسلطنه  در دستگیری و شلاق زدن و تبعید حاج میرزا محمدرضا مجتهد در پی درگیری‌های فرقه شیخیه و متشرعه در کرمان(دولت آبادی؛١٣٧١:٦) و اصلی ترین علّت دستگیری و شلاق زدن تعدادی از تُجّار به بهانه گرانی قند(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥:٣٢٤) در سال ١٢٨٤ش به دلیل جنگ روسیه و ژاپن، واردات قند ایران که اکثراً از روسیه تأمین می‌شد؛ بشدت کاهش یافته و قند در تهران کمیاب و گران شده بود.

علاء الدوله  حاکم تهران  این موضوع را بهانه قرارداد و دوتن از تجّار قند را  که یکی از آنان تاجر مُسن و خوشنامی به نام حاج سید‌هاشم قندی بود  در بازار تهران به دلیل احتکار و گرانفروشی در روز روشن در ملأ عام فلک نمود. روابط نزدیک علما و تجّار بر کسی پوشیده نبود.

انگیزه دولت نیز روشن بود. از یک سو می‌خواست کمبود قند و مشکلات به وجود آمده را به گردنِ تجّارِ مخالفت حکومت، بیندازد و از سوی دیگر با این تنبیه به متحدان آنان یعنی روحانیون نیز ضربه‌ای وارد سازد. این امر هرچه بود نتیجه‌ای بر خلاف انتظارات دولت به وجود آورد؛ زیرا موجب ائتلاف گسترده‌تر گروه‌های مخالف دربار به ویژه روحانیون و بازاریان به رهبری علمایی چون آقاسید محمد طباطبایی و آقا سید عبداﷲ بهبهانی شد؛ حمایتی که توسط حداقل سه تن از مجتهدان اصلی کربلا و نجف از نهضت مشروطه به عمل آمد و تکفیر عملی شاه توسط آن‌ها، کاملاًمشهور و معلوم است.(براون؛١٣٧٦:١٣٣)

معترضان ضمن ادامه مخالفت خود با تجمع در مسجد شاه، اهداف خود را مبنی بر عزل علاءالدوله  حاکم تهران  و انعقاد مجلسی از سوی پادشاه جهت رسیدگی به عرایض مردم خواستار شدند.(محمد ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٣٣٤)

به دنبال این اقدامات در شوال ١٣٢٣ه.ق در ابتدا، گروهی از روحانیون و طلاب به ریاست علمایی نظیر بهبهانی و طباطبایی و سپس قریب به دو هزار نفر از مردم در اعتراض به استمرار مظالم حکومت وقت در آستانه حضرت عبدالعظیم(ع) به تحصن پرداختند.

آنان خواستار تاسیس عدالت خانه در ایران و اجرای احکام اسلام درباره آحاد جامعه و عزل علاءالدوله از حکومت تهران، عزل نوزبلژیکی از سرپرستی گمرک، عزل عسگر گاریچی، بازگشت محترمانه حاج میرزا رضا کرمانی به کرمان، باز گرداندن مدرسه خان مروی به حاج شیخ مرتضی و موقوف نمودن تومان دهشایی کسری مواجب و مستمریات مردم بودند.(کسروی؛١٣٧٠:٦٧)

و سرانجام با افزایش اعتراضات مردمی مظفرالدین شاه قاجار در ذی القعده ١٣٢٣ه.ق دستور بررسی و پذیرش درخواست متحصنین را در زمینه تاسیس عدالتخانه مطابق قوانین شرع و برای اجرای احکام شرع را تأیید کرد و بدین سان بهبهانی و طباطبایی و سایر علما و متحصنان با احترام و استقبال گروهی از مردم به تهران بازگشتند.(آجودانی؛١٣٨٣ :٧٢-٧٠)

اما با فرا رسیدن سالروز ایام شهادت حضرت فاطمه(س) در سال ١٣٢٤ه.ق و برپایی مجالس عزاداری و سخنرانی در مساجد و گسترش مبارزات علما و مردم علیه دولت، به دستور حاکم تهران، حاج شیخ محمد واعظ از روحانیون مخالف دولت در تاریخ ١٨جمادی الاول بازداشت گردید که این امر منجر به درگیری میان مردم و نیروهای دولتی و کشته شدن طلبه جوانی به نام سیدعبدالحمید شد.

بدین سبب در ابتدا جمعی از علما از جمله شیخ فضلﷲ نوری در مسجد جامع تهران اجتماع(برای اطلاع بیشتر ر.ک کسروی؛١٣٧٠ص :١٠٩-١٠٦-١٠٥) و سپس مهاجرت کبرای آنان به قم آغاز گردید و چند روز پس از مهاجرت علما و گروهی از مردم به قم، گروه‌های دیگری از مردم تهران که بیشتر تحت تاثیر روشنفکران مشروطه طلب بودند در سفارت انگلیس متحصن شدند.(همانجا : ١١٩) دیر زمانی از این گونه اقدامات نگذشته بود که در تاریخ ١٤جمادی الثانی ١٣٢٤ق سرانجام مظفرالدین شاه اولین دستخط خود مبنی بر تشکیل مجلس از منتخبین شاهزادگان، علما، قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین، تُجّار، اصناف و منتخبان طبقات مرقومه را در دارالخلافه طهران صادر کرد.(ملک زاده؛١٣٦٣:٣٧٣)

اما متحصنین، فرمان شاه را به دلیل اینکه نامی از توده ملت در آن برده نشده بود، ناکافی دانسته و شاه ناچار در ١٦جمادی الثانی فرمان تشکیل مجلس شورای اسلامی را صادر کرد و بدین طریق علمای مهاجر و متحصن در قم به تهران بازگشتند. گرچه در تاریخ ١٨جمادی الثانی شاه مجدداً به دنبال درخواست متحصنین در سفارت انگلیس فرمانی صادر و مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت.

سرانجام نهضت با برخی اختلافات در اندیشه‌ها و آرمآن‌ها بین روحانیون و مشروطه طلبان به پیروزی رسید. در این میان علمای ایرانی مقیم نجف، همچون آیات عظام تهرانی، خراسانی و مازندرانی نقش موثری در حمایت از نهضت مشروطه بر عهده داشتند.

برای نمونه آخوند خراسانی در یکی از نامه‌ها که به ایران ارسال می‌کند اهداف خود را در حمایت از نهضت مشروطه اینگونه بیان می‌دارد: هدف در حمایت از مشروطه این است که برای مردم زندگی راحت بیاورند، ستم را از سرشان بردارند و از ستم دیدگان پشتیبانی و به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند و قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی ایران را از حمله کفار نگاهبانی کند.(حائری؛١٣٦٠ :١٢٣)

 

ابزارهای جامعه پذیری سیاسی علما

روحانیت و عالمان دینی با محور قرار دادن فعالیت‌های فرهنگی و فکری، سعی در طرح یک فرهنگ سیاسی مستقل در میان مردم به عنوان الگوی جایگزین داشتند. در این میان از ابزارهای گوناگونی برای جامعه پذیری سیاسی بهره می‌جستند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بود از؛

مرجعیت دینی: یکی از کارهای مهم روحانیت، رهبری و هدایت دینی مردم و استنباط احکام اسلامی بود که این نقش، یک رابطه ناگسستنی را در تمام مراحل زندگی بین مردم و روحانیت سبب می‌گردید. روحانیت با استفاده از این ابزار سعی در برقراری ارتباط با مردم و گروه‌های مختلف سنی داشتند و با طرح حکومت اسلامی، الگوی جدیدی را مطرح می‌کردند.

رهبری سیاسی: نقش روحانیت شیعه در مسایل سیاسی و اجتماعی کاملاً در زمآن‌های مختلف مشهود است. این نقش به پایگاه اجتماعی روحانیت، موقعیت و فضای ذهنی مردم و نظام سیاسی بر می‌گشته است.

تَعلق آنان به جنبش بیشتر به طرفداری از بینش اجتماعی و یا اصول اعتقادی خاص مربوط می‌شد که همانا اعتقادات شیعه و تبعیت آنان از مراجع بوده است که بر اساس آن برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی آماده می‌شدند(زهیری؛١٣٧٩:٩١-٩٠٢)

مساجد، منابر و مجالس وعظ و خطابه: از مهم‌ترین راه‌های ارتباط روحانیت با مردم مساجد بود. زیرا مسجد مکان ویژه‌ای برای ترویج، تبلیغ و تبیین مبانی فرهنگ اسلام در زمینه‌های مختلف از جمله فرهنگ سیاسی اسلام به حساب می‌آمد.

روحانیت به عنوان نیروهای اصلی و محوری مساجد، هدایت مذهبی، اجتماعی و حتی سیاسی را بر عهده داشتند. یک جنبه مهم رشد حرکت انقلابی، مشارکت دایمی و فزاینده سازمآن‌های شیعی مذهب ایرانیان در جنبش بوده است. در کشور ٣٥میلیونی ایران، تقریبا هشتاد تا نود هزار مسجد و ١٨٠تا دویست هزار روحانی وجود دارد، سریعترین و مطمئن ترین راه برای رساندن پیام از شهری به رهبران شهر دیگر از طریق شبکه مسجد انجام می‌گرفت که توسط روحانیون رده بالا صورت می‌گرفت.(استمپل؛١٣٧٨ :٦٨)

انتهای پیام/

نویسنده: حسین صفری نژاد

یادداشت | ماهیت سیاسی دولت پهلوی

با جنش مشروطه، برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورای ملی، گفتمان سیاسی مسلط در ایران قرن نوزده که از آن به پاتریمونیالیسم سنتی قاجاری تعبیر می‌‌شود، دگرگون شد و با جنش مشروطه بعنوان گفتمان مقاومت با گرایش‌‌های دموکراتیک دوران گذار به دموکراسی در ایران آغاز شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از موضوعات اساسی در جامعه شناسی سیاسی هر جامعه‌ای، ماهیت دولت در آن جامعه است. دولت‌‌ها ماهیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گوناگون دارند. در این نوشتار ماهیت سیاسی دولت در ایران دوره پهلوی از نظر میزان گذار به دموکراسی بررسی می‌‌شود. هدف از بررسی ماهیت سیاسی دولت آن است که چگونگی اعمال حاکمیت مردم و تعامل میان شهروندان و حاکمیت روشن شود.

با این رهیافت، پرسش اساسی این است که ماهیت دولت در ایران دوره پهلوی در چارچوب چه گفتمان یا خرده گفتمان شکل می‌‌گیرد؟ فرض نگارنده آن است که نوع رابطه میان مردم و حاکمیت نقشی تعیین‌کننده در ماهیت سیاسی نظام از نظر میزان گذار به دموکراسی دارد. بر این اساس، ماهیت دولت در ایران در دوره مورد مطالعه دستخوش دگرگونی بوده و فرایند دموکراتیزاسیون در چهارچوب گفتمان دولت استبدادی شبه مدرن، خرده گفتمان‌‌های دولت خودکامه، دولت اقتدارگرای بوروکراتیک و دولت اقتدارگری ران تیر را تجربه کرده است.

از جنبش مشروطیت تا آغاز فرمانروایی رضا شاه، شرایطی بر نظام سیاسی ایران چیره شد که می‌‌توان آن را دوره حاکمیت دوگانه یا دوآلیسم حقوقی-سیاسی نامگذاری کرد؛ دوره‌ای که پاره‌ای از نماد‌های دموکراتیک همچون قانون اساسی، نهاد پارلمان، احزاب و مطبوعات از مبانی مشروعیت بخش تازه نظام سیاسی به شمار می‌‌آیند. در همان حال، نهاد سلطنت همچون نمادی از مبانی مشروعیت سنتی، خودنمایی می‌‌کند که در تعارض با نهاد‌های تازه است.

این دوره از تاریخ پرفراز و نشیب ایران را دوره گذار از حاکمیت پاتریمونیالیستی قاجاری به دولت استبدادی شبه مدرن نامگذاری می‌‌کنیم، ناسیونالیسم ایرانی، تجدد آمرانه، اقتدارگرای، مدرنیسم و سکولاریسم عناصر اساسی گفتمان«دولت استبدادی شبه مدرن»را تشکیل می‌‌دهند. در چهارچوب این گفتمان مسلط، روند گذار به دموکراسی در ایران به‌ترتیب سه خرده گفتمان دولت خودکامه، دولت اقتدارگرای بوروکراتیک و دولت اقتدارگرای رانتیر را تجربه کرد. تلاش نگارنده بر آن است که با بیان ویژگی‌‌های گفتمان‌‌های مزبور ماهیت دولت و نوع تعامل نظام سیاسی و جامعه مدنی را مورد مطالعه قرار دهد.

 

1- دولت خودکامه

بنیانگذاری دولت پهلوی با کودتای سوم اسفند 1299 در همان خط پیدایش دولت‌‌های قدرتمند پس از هرج ومرج ناشی از خیزش‌‌های مردم ایران قرار می‌‌گیرد که در سراسر تاریخ این کشور کشیده شده است. در حکومت رضا شاه، اعمال قدرت، هرچه خودکامانه‌تر صورت گرفت و رگه‌‌های از ویژگی‌‌های نظام پاتریمونیالیستی قاجاریه در حکومت رضا شاه نیز استمرار یافت. «ساختار سیاسی سال‌‌های قبل از مشروطیت استبدادی بود و بعد از مشروطه که عملکرد و وظایف شاه را قانون محدود و معین می‌‌کرد، سیره شا‌هان، همچنان ادامه داشت.

بنابراین، می‌‌توان گفت«شاه بعد از مشروطه فقط در لفاف قانون مشروطه پیچیده شد و مشروعیت یافت و قید و بند‌های مشروطه فقط در قالب جملات زیبا بر کاغذ باقی ماند ولی سیاق شا‌هان همچون گذشته ادامه یافت. گویی استبداد,روح حکومت ایران را بین دو انقلاب شکل می‌‌داد»(کرزن، 1360: 567). ساختار سیاسی در دوره حاکمیت رضا شاه مبتنی بر «سه پایه اصلی ارتش، دیوانسالاری دولتی و دربار بود و از این نظر قدرت فاقد هرگونه نهاد مردم سالارانِ و مبانی مشروع کننده مردمی.»(Abrahamian 1982:149)

رضا خان پهلوی که با کودتای سوم اسفند 1299 با عنوان سردار سپه تجربه سیاسی خود را آغاز کرد، وزارت جنگ را در اردیبهشت 1300 به دست گرفت؛ در آبان 1303 به نخست وزیری رسید و با گرفتن«فرماندهی کل قوا»در بهمن 1303 از مجلس شورای ملی خود را برای برکناری دودمان قاجار و در دست گرفتن سلطنت آماده کرد. رسیدن به این مقاصد سیاسی مرهون همراهی و همکاری مجالس چهارم و پنجم بود.

او از همان آغاز با توجه به نقش و جایگاه مجلس، تلاش کرد با کمک نیرو‌های نظامی‌‌و با دخالت در انتخابات، افراد موردنظر خود را روانه مجلس کند؛ اما همان گونه که دست یابی به قدرت تام با گذشت زمان و در یک فرایند تکمیلی انجام پذیرفت، فرایند کنار گذاشتن شخصیت‌‌های مردمی‌، ملی و مستقل از نمایندگی مجلس و تشکیل مجالسی فرمانبردار و فرمایشی نیز نیازمند گذشت زمان بود. کسانی چون مدرس و مصدق حتی تا دوره ششم نیز در میان اقلیت مجلس حضور داشتند؛ اما انتخابات مجلس هفتم، به این روند پایان داد.

ازاینرو، دولتی را که به دنبال کودتای سوم اسفند 1299 در ایران روی کار آمد، می‌‌توان تحت عنوان«دولت خودکامه»تحلیل کرد. بدین معنا که از یک سو ریشه در استبداد گذشته داشت و رگه‌‌های از پاتریمونیالیسم قاجاری در آن استمرار پیدا می‌‌کند و از طرف دیگر از نهاد‌های مدرن، چون مجلس برای آراستن چهره خود به عنوان پوشش استفاده کرد. حال آنکه، استبداد و خشونت، ستیز با مذهب و نهاد‌های مذهبی، باستان‌گرایی ناسیونالیستی و سیاست یکپارچه سازی قومی‌‌و فرهنگی از اقدامات مهم سیاسی و فرهنگی دولت رضا شاه بود.

 

2-دولت اقتدارگرای بوروکراتیک

در سال 1320 با هجوم متفقین حکومت رضا شاه پایان یافت و دوره‌ای جدید در ایران آغاز شد. سال‌‌های 32-1320 بار دیگر دوره‌ای از فترت بود. دورانی که همان گرایش‌‌های قدیمی به سمت خیزش اجتماعی و سیاسی پس از سرنگونی یک رژیم خودکامه از نو هویدا شد. در این دوره، به دلیل کاهش قدرت دربار، گروه‌ها و دسته‌‌های مختلف اجتماعی وارد عرصه فعالیت‌‌های سیاسی شدند و در این زمان اگرچه قدرت سلطنت-به صورت مظهر حکومت مطلقه-همچنان یک عنصر اصلی بود، اما سیطره آن بر جامعه کاهش نسبی یافته بود و قدرت سیاسی بین قطب‌‌های مختلف، دربار، مجلس، کابینه، سفارتخانه‌‌های خارجی و عامه مردم تقسیم شده بود که بی ثباتی سیاسی یکی از پیامد‌های آن بود.(Abrahamian 1982: 110)

به هر‌ترتیب، انتخابات دوره پانزدهم برگزار شد و مجلس پانزدهم در 25 تیر 1326 آغاز به کار کرد و نمایندگان در سه فراکسیون بزرگ: حزب دموکرات، سلطنت طلبان(فراکسیون اتحاد ملی)و فراکسیون ملی(طرفداران انگلیس)آرایش یافتند. با کنار رفتن دولت قوام و سوء قصد ناصر فخرایی به محمد رضا پهلوی در 15 بهمن 1327 و ممنوعیت فعالیت حزب توده، دولت خیز جدید در راستای کنترل انتخابات در افزایش قدرت شاه برداشت.در چنین شرایطی انتخابات شانزدهمین دوره مجلس شورای ملی و انتخابات مجلس سنا آغاز شد. بیشتر اعضای مجلس شانزدهم از زمین‌داران، بازاریان، کارمندان بلندپایه دولت و بر سر هم از طبقات بالای اجتماع بودند(شجیعی، 1327: 255)نمایندگان مجلس شانزدهم در چهار فراکسیون آرایش یافتند. فراکسیون کوچکی از جبهه ملی، محافظه کاران هوادار انگلیس، نزدیک به چهل نماینده مستقل ولی کمابیش همه نمایندگان سلطنت طلب بودند.(آبراهامیان، 1383: 321)

چنانکه از‌ترکیب مجلس و گرایش‌‌های فراکسیونی پیداست، علی رغم تلاش‌‌های دولت برای تأثیرگذاری بر جریان انتخابات این مجلس با مجالس دیگر در دوره‌‌های قبل تفاوت داشت. آخرین انتخابات در دوره دولت اقتدارگرای بوروکراتیک، انتخابات هفدهمین دوره مجلس بود که در هنگام نخست وزیری مصدق در 26 آذر 1320 انجام گرفت. این انتخابات به علت جریان ملی شدن صنعت نفت و مبارزه دولت ایران با انگلستان و همچنین عزم نخست وزیر برای آزاد بودن انتخابات از دوره‌‌های پیشین متمایز است و با فراز و نشیب‌‌های گوناگون نیز همراه بود.

به هر‌ترتیب با غلبه یافتن قدرت مجلس بر سایر منابع قدرت در فاصله 1320 تا 1332 از دل مجلس نهضت ملی شدن صنعت نفت بیرون آمد. این نهضت با گرایش‌‌های مردم گرایانه ودموکراتیک در واقع به عنوان یک گفتمان مقاومت بود که در برابر گفتمان مسلط دولت اقتدارگرای بروکراتیک شکل گرفت. اما روند تحولات حاکی از آن است که نهضت ملی در یک گفتمان مقاومت باقی ماند و نتوانست به یک گفتمان مسلط تبدیل شود. به عبارت دیگر روند گذار به دموکراسی در این دوره نیز همانند دوره مشروطه موفقیت آمیز نبود، که علل آن را باید در علل شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت و سقوط دولت ملی دکتر مصدق جستجو کرد.

 

3-دولت اقتدارگرای رانتیر

در ادبیات مربوط به دولت رانتیر معمولا چنین دولتی را دارای شیوه خاصی از سیاست و حکومت می‌‌دانند. این شیوه خاص سیاست و حکومت که در اصطلاح«رانتیریسم»خوانده می‌‌شود دارای دو مشخصه عمده است: نخست اینکه رانت در کنترل نخبگان حاکم است و دوم اینکه نخبگان حاکم از این رانت برای جلب همکاری و کنترل جامعه استفاده می‌‌کنند، تا در نتیجه ثبات سیاسی دولت را حفظ کنند.

بطور کلی می‌‌توان گفت رانتیریسم سه تأثیر عمده بر ساخت دولت دربردارد که بدین شرح است: 1-افزایش استقلال دولت از جامعه؛ 2-ایجاد مانع در مسیر توسعه نظام سیاسی؛ 3-تضعیف توانایی استخراجی و بازتوزیعی دولت.

از سوی دیگر، تأثیر رانتیریسم بر روابط دولت و جامعه را می‌‌توان به دو صورت عمده مشاهده کرد: 1-دگرگونی در قشربندی اجتماعی؛ 2-تغییر شکل تقابل دولت و جامعه و به عبارت دیگر تضعیف ماهیت نمایندگی دولت.

همچنین رانتیریسم پیامد‌هایی گسترده بر اقتصاد جامعه دارد. با این حال در این جا دو مورد عمده از این پیامد‌ها اشاره می‌‌شود که عبارتند از: 1-تشدید روحیه رانت جویی و مصرف گرایی؛ 2-اختلال در برنامه‌‌های توسعه اقتصادی.

انتخابات دوره‌‌های بیست دوم تا بیست چهارم یکسره فرمایشی بود وزیر نفوذ و اقتدار شاه و کارگزاران حلقه اصلی هرم قدرت انجام گرفت. با تشکیل حزب رستاخیز، شاه اعلام کرد: آن‌هایی که به این حزب نمی‌‌پیوندند باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه همین فردا کشور را ترک کنند(آبراهامیان، 1383: 1372)

این نظر که شهروندان یا باید به حزب رستاخیز بپیوندند یا از کشور بروند پایه و اساس غیر دموکراتیک رژیم را نشان می‌‌دهد. انتخابات مجلس بیست و چهارم در پایان خرداد 1354 در چنین شرایطی برگزار شد. از آنچه که بیان شد چنین برمی‌‌اید که خاستگاه عملی رژیم، ارتش، کابینه، دیوانسالاری دولتی و نظام حزبی بود و سران این نهاد به عنوان بازیگران برجسته دولتی از قدرت بسیار برخوردار بودند و در رأس هرم سیاسی ساختار اجتماعی پیوندی استوار با شاه داشتند (جان فوران، 138: 468). ازاینرو ساختار قدرت سیاسی به صورت یکجانبه و عمودی بود و چنین ساختاری زمینه را بر دموکراتیک شدن و گذار به دموکراسی آماده نمی‌‌کند.

 

نتیجه

با جنش مشروطه، برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورای ملی، گفتمان سیاسی مسلط در ایران قرن نوزده که از آن به پاتریمونیالیسم سنتی قاجاری تعبیر می‌‌شود، دگرگون شد و با جنش مشروطه بعنوان گفتمان مقاومت با گرایش‌‌های دموکراتیک دوران گذار به دموکراسی در ایران آغاز شد.

با نافرجامی‌‌مشروطه زمینه‌های شکل گیری گفتمان مسلط «دولت استبدادی شبه مدرن» با ویژگی‌‌هایی از قبیل تجدد آمرانه، ایران گرایی باستان گرایی، اقتدارگرایی، مدرنیسم و سکولاریسم بوجود آمد و از آن هنگام تا پیروزی انقلاب اسلامی‌‌در سایه تعامل نظام سیاسی با نظام انتخاباتی خرده گفتمان‌‌های گوناگون از قبیل دولت خودکامه، دولت اقتدارگرایی بوروکراتیک و دولت اقتدارگرای رانتیر در پهنه سیاست و حکومت ایران ظاهر شد، به گونه ای که فرایند گذار به دموکراسی به جای فرایند تکاملی با فراز و نشیب‌‌های بسیار مواجه شد. از این‌رو ماهیت اقتدارگرایانه دولت در الگو‌های مذکور زمینه را برای گذار به دموکراسی آماده نکرد، بلکه ساختار قدرت سیاسی خود، مانع مهم در روند این گذار بود. این فرایند با انقلاب اسلامی‌‌به پایان رسید و گفتمان‌‌های سیاسی به شیوه دیگر تداوم یافت.

انتهای پیام/

نویسنده: سید محمد موسوی

 

برشی از یک کتاب | عبرتی به نام مشروطه

میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت. وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با بازگشت به دوره قاجار، از اوایل دوره ناصرالدین شاه به تدریج ایده عقب‌ماندگی کشور نسبت به غرب در میان علما، دولتمردان و بازرگانان و دیگر گروه‌های اهل اندیشه شکل گرفت. یک نوع نگاه مربوط به شخصیت‌هایی همچون امیرکبیر بود و نماینده نوع دیگر شخصیتی چون سیدجمال الدین اسدآبادی بود که دیدگاه‌های او نیز یکی از نقاط عطف تاریخ رابطه اسلام و غرب به شمار می‌رود.

تأکید گروه اول بر آبادانی ایران و گروه دوم بر عزت جهان اسلام بود، اما هر دو گروه محور تحلیل و برنامه خود را بر دولت و دولت‌های مسلمان قرار داده بودند. تنها در این میان جریان اصلی علم و تمدن در میان علمای حوزه بود که همچنان با لحاظ مسائل حکومت، جایگاه خود را در میان مردم حفظ کرده بودند و جنبش تنباکو اصالت و قدرت این جایگاه را به رخ دشمنان کشید.

در این هنگامه بود که سرانجام برای مدیریت جریان غربی شدن ایران و آزاد سازی نیروی متراکم و ذخیره شده اسلام و تمدن اسلامی، فراماسون‌ها وارد صحنه شدند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت.

وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود. روزنامه‌ها نیز به عنوان نماینده رسانه‌های توده آن دوره و اشاعه دهندگان ارزش‌ها و آموزه‌های تمدن غرب به این گروه پیوستند. این روزنامه‌ها که ابتدا در خارج از کشور انتشار می‌یافت و به ایران وارد می‌شد، اندک اندک در آن دوره تلاش کرد تا جای منبر و رسانه‌های سنتی را در ایران بگیرد.

میرزا محمد صالح شیرازی که نخستین روزنامه را در ایران منتشر کرد(۱۲۵۳ شمسی) یک فراماسونر بود. بدین گونه یک جریان روشنفکری بیمار و وابسته به غرب و فراماسونری پیش از مشروطه در ایران متولد شد که همچنان افتان‌وخیزان به مأموریت خویش در حال حاضر در کشور ادامه می‌دهد.

شکست روسیه از ژاپن در سال ۱۲۸۳ شمسی (۱۹۰۵ میلادی) بهانه‌ای شد برای این گروه که منشاء قدرت ژاپن را استقلال نظام مشروطه در این کشور اعلام کنند و ذوق‌زده به تبلیغ این نوع نظام حکومتی روی آورند. انقلاب روسیه و تأسیس مجلس در این کشور نیز که متعاقب شکست از ژاپن صورت گرفت بر این اندیشه دامن زد.

از سوی دیگر در صحنه واقعی جامعه وضعیت مردم هر روز بدتر می‌شد، ورود بی‌رویه کالاهای خارجی اقتصاد داخلی را از بین برده و ظلم و ستم مأموران مالیاتی همه را به ستوه آورده بود. عدم تکافوی مالیات‌های اخذ شده نیز مشکل دیگری بود که دولت را به استقراض از روس و انگلیس کشانده و ایران را هر روز بیشتر از روز قبل به دامان استعمار می‌انداخت.

همه منتظر بودند تا اتفاقی بیفتد. در این اوضاع و احوال بود که ناصرالدین شاه در آستانه پنجاهمین سال سلطنت خود به وسیله میرزا رضا کرمانی ترور شد. ترور شاه با هر انگیزه‌ای که صورت گرفت زمینه را برای تحولی عمیق در جامعه ایرانی فراهم کرد.

در بررسی جایگاه مهم این ترور در حوادث بعدی نکته قابل تأمل این است که در طول تاریخ معمولاً حزب شیطان برون‌رفت از یک وضعیت پیچیده و ورود به شرایطی جدید را با یک ترور همراه می‌کند. در دوره ما ترور رفیق حریری در لبنان بنا بود چنین شرایطی را برای رژیم صهیونیستی به ارمغان آورد.

پیش از این دانستیم که ترور از ابزارهای شیطانی است که در ساختن تمدن اسلامی به هیچ وجه تعریف نشده است. امتناع مسلم بن عقیل از ترور ابن زیاد در خانه‌ هانی بن عروه از نمونه‌های بارز این باور است.

انجام این ترور به وسیله یکی از شاگردان سید جمال الدین اگرچه نمی‌تواند دست داشتن او را در این اقدام اثبات کند، اما همواره با نقش محوری وی در جریان تنباکو و وجود تحلیل‌هایی که وی را نیز به جریان فراماسونری وابسته یا متمایل می‌داند، بررسی شخصیت و شرایط زمانه سید را قابل تأمل و مطالعه می‌نماید.

اسناد موجود حکایت از آن دارد که وی درخواستی برای عضویت در فراماسونری را تنظیم کرده و حتی بعدها به ریاست نوعی لژ، برگزیده شده، اما در این خصوص اقدامی نکرده و سپس استعفا داده است.(1)

استعفای وی از فراماسونری و در امان ماندن از ترور، چنانچه اتفاق افتاده باشد از موارد نادر تاریخ این حزب شیطانی است. نکته جالب در ترور شاه این است که میرزا حسینعلی نوری رهبر بهائیان که در آن تاریخ از عراق به ایران بازگشته بود، پیش از ترور و برای مصون ماندن از اتهام به خانه ییلاقی میرزا آقاخان نوری رفته بود.(2) ظاهراً در آن زمان همه از ترور خبر داشتند جز ناصرالدین شاه!

به هر حال بر اساس این تحلیل، جریان از این قرار بوده که دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه سبب استقلال بیش از حد او بر اریکه قدرت شده بود و امکان مدیریت هرگونه تحولی را در جامعه از صحنه گردانان اصلی گرفته بود.

ترور وی با توجه به خالی بودن عرصه از افراد خوشنام و قدرتمند همانند آنچه در دوره شاه عباس اتفاق افتاد، می‌تواند زمینه را برای مدیریت جریان تقابل با علما فراهم کند. با قتل شاه ولیعهد و فرزندش مظفرالدین شاه میرزا با جسمی بیمار و روحی رفاه طلب و خوشگذران از تبریز به تهران آمد و بر تخت نشست.

ادامه دارد...

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی(دکتر محمد هادی همایون)، چاپ دوم، سال 91، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) صص 536-539

پی نوشت؛

1 زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص124

2 مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص33

برشی از یک کتاب | ایجاد اختلاف میان علما توسط شاهان قاجار

از آنجا که معمولاً در شهرهای بزرگ مجتهدین متعددی وجود داشتند، صدر اعظم‌ها و حتی خود شاه برای تحت سلطه در آوردن آن‌ها، گاه بین‌شان اختلاف انداخته و جانب یکی را می‌گرفتند.

برشی از یک کتاب| علما و جنبش مشروطه(بخش نخست)

سیر برخورد علما با حکام را می‌توان در نوشته‌های تاریخی و فقهی دید. آنچه در این ارتباط اهمیت دارد برخورداری علما از امتیازات معنوی و دینی و برخورداری حکام از امتیازات مادی و اقتصادی است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.