پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | جنگ نرم صهیونیست علیه ایران

رژیم صهیونیستی نه قادر به ضربه و اقدام آشکار سخت است و نه حاضر به تداوم اقدام نرم. بلکه در قالب ضربه هوشمند در هنگام ضرورت وارد اقدامات آشکار، خشنونت بار و عریان می‌شود و به موازات آن به گفتمان سازی علیه شیعه و ایران مبادرت نموده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رژیم اشغالگر قدس در صدد گفتمان سازی است تا فلسفه وجودی جمهوری اسلامی ایران و مبانی اعتقادی مردم و جامعه را از بین ببرد و سپس با برداشتن موانع موجود در سر راه خود به راحتی بتواند به ایران ضربه بزند و در همین راستا با جاسوسی از افراد خاص، مراکز و اماکن حیاتی و حساس نیز استفاده مطلوب را می‌برد تا پشتوانه لازم را در اقدامات مورد نظر در عرصه جنگ نرم ایجاد نماید و هم افزایی لازم را داشته باشد.

رژیم اشغالگر قدس، انقلاب اسلامی ایران را بنا به سه دلیل منافی امنیت ملی خود قلمداد می‌کند؛

1 جمهوری اسلامی ایران پشتیبان اصیل و پایدار محور مقاومت و تجربه حزب الله لبنان و گروه‌های فلسطینی شاهد این مدعاست.

2 - جمهوری اسلامی ایران نه به حکم مصلحت که طبق اصول اولیه خود(از 15 خرداد 42) تاکنون مدافع آرمان فلسلطین بوده است.

3 - جمهوری اسلامی ایران در فضای منطقه‌ای و نزد بازیگران فرا منطقه ای وجهه‌ای مقبول و منزلتی فزاینده یافته است.

بنابراین رژیم اشغالگر قدس هر گونه توفیق و برد جمهوری اسلامی ایران را باخت خود قلمداد می‌کند و برای تعریف فضایی بدون ایران و علیه ایرانف انواع فنون و تدابیر را به کار گرفته است.

فعالیت بی سابقه لابی صهیونیسم در کریدورهای قدرت غربی‌ها(بخصوص کنگره آمریکا و کاخ سفید) برای اعمال شدیدترین و پیچیده‌ترین تحریم‌ها را علیه ایران تدارک دیده و در راستای مقابله با انقلاب اسلامی ایران مسیرهای بسیار پرمخاطره و حساسی را طی نموده که عمده‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1 - کمک به سازمان دهی و توان رزمی گروه‌های ایدئولوژیک و تکفیری مانند داعش و النصره.

2 - ترور مستقیم دانشمندان هسته‌ای و ربایش محققان و اسناد و اطلاعات آنان.

3 - حمایت از حرکت‌های براندازانه و آشوب‌های خیابانی.

4 - نبرد سایبری و کاربست بدافزارهای مخرب در تأسیسات فنی حیاتی ایران.

5 - همسویی با محورسازی با رژیم اشغالگر قدس با هدف انزوای دیپلماتیک ایران.

رژیم صهیونیستی به دلیل ناکامی در مهار مقاومت و نیز عطف توجه به وجود و گستردگی سوژه‌ها آسیب پذیر در ایران، تمرکز و شدت اقدام خود را از تبلیغات صرفا رسانه‌ای، به ضربه هوشمند تبدیل کرده است.

بدین منظور که این رژیم نه قادر به ضربه و اقدام آشکار سخت است و نه حاضر به تداوم اقدام نرم. بلکه در قالب ضربه هوشمند در هنگام ضرورت وارد اقدامات آشکار، خشنونت بار و عریان می‌شود و به موازات آن به گفتمان سازی علیه شیعه و ایران مبادرت نموده است. بدین ترتیب در صدد تحول رفتار و ساختار در ایران بوده است.

خبرگان منتخب با اکثریت قاطع این فرضیه را تأیید کردند که اصلی‌ترین راهبرد و اقدام اطلاعاتی رژیم اشغالگر قدس، نه حمله گسترده زمین(نمونه لبنان) یا حمله هوایی برق آسا(از نوع اوزیراک علیه عراق) بلکه گفتمان سازی اجتماعی علیه منزلت شیعه در جهان اسلام به ویژه در جهان عرب است.

این رژیم از مرحله تبلیغ صرفا رسانه‌ای به سمت ایران هراسی هوشمند تغییر تاکتیک داده است تا شیعیان را به مثابه خصمی فعال، جایگزین صهیونیسم نماید. علاوه بر آن رژیم صهیونیستی اسرائیل به حمایت رسانه‌های خوش مخاطب در صدد راهبرد سه مرحله ای انگشت نماسازی، رسواسازی و سرنگون سازی علیه منافع حیاتی و موجودیت جمهوری اسلامی ایران بوده است.

مهم‌ترین زمینه‌ها و محرکه‌هایی که رژیم صهیونیستی را ترغیب به سیاست ایران هراسی و شیعه گریزی می‌کند، نفوذپذیری آسان و فراوان حوزه اقدام رژیم صهیونیستی اسرائیل است. بخشی از این نفوذپذیری، طبیعی است و به منطق و آهنگ شبکه‌های مجازی بر می‌گردد، اما برخی دیگر از اقدامات و تدارکات این رژیم، معلول سه رویه معیوب زیر است.

1 گستردگی سوژه‌های حساس و مراقبت ناکافی نظام حفاظتی ایران از آن‌ها

2 توجیه اندک سوژه‌ها.

3 ضعف گفتمان سازی نهادهای مسئول برای ارتقای مشروعیت سیاسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.

واقعیت این است که رژیم اشغالگر قدس به دنبال براندازی حکومت جمهوری اسلامی ایران است و این موضوع را بارها از طریق تریبون‌های رسمی و غیر رسمی این رژیم عنوان و مطرح شده است، لذا امری پوشیده و نهان نیست؛ چرا که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حکومت جمهوری اسلامی ایران به صراحت رژیم اشغالگر قدس را رژیمی غاصب و فاقد وجاهت قانونی اعلام نمود. امام راحل نیز این رژیم را غده سرطانی برشمرده است که باید از صحنه روزگار محو شود.

چنین موضع‌گیری‌هایی که برخواسته از عمق باورهای دینی و اسلامی و استراتژیک بوده است، باعث گردیده تا رژیم صهیونیستی اسرائیل در صدد اقدامات تلافی جویانه برآید و اقدامات همه جانبه‌ای را علیه ایران برنامه ریزی و تدارک ببیند.

نویسنده: محمد راد

انتهای پیام/

یادداشت | انتفاضه فلسطین

در بررسی سیر مبارزات فکری، سیاسی و اجتماعی امام خمینی(ره)، مسئله فلسطین یکی از موارد اساسی در ملاحظات ایشان و انقلاب اسلامی بوده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شاهد الگوبرداری­‌های نهضت انتفاضه از انقلاب اسلامی ایران بوده‌ایم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در بررسی سیر مبارزات فکری، سیاسی و اجتماعی امام خمینی(ره)، مسئله فلسطین یکی از موارد اساسی در ملاحظات ایشان و انقلاب اسلامی بوده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شاهد الگوبرداری­‌های نهضت انتفاضه از انقلاب اسلامی ایران بوده‌ایم.

در کتاب«امام خمینی و انتفاضه فلسطین» در این رابطه می‌خوانیم: روش مبارزه در انتفاضه فلسطین ملهم از تجربه عینی و عملی انقلاب اسلامی ایران است. امام رمز و راز پیروزی بر رژیم صهیونیستی و راه نجات فلسطین را تنها در قیام امت اسلامی و ملتها دانسته، خطاب به آنها می‌فرماید: «اگر بخواهید قدس را نجات بدهید، اگر بخواهید فلسطین را نجات بدهید، اگر بخواهید مصر را نجات بدهید و سایر ممالک عربی را نجات بدهید از دست این عمال، از دست اجانب، ملتها باید قیام کنند، باید ملت‌ها این کار را انجام بدهند. ننشینند که دولتها در این مسائل وارد بشوند. آنها روی مسائلی که برای خودشان صرفه دارد عمل می‌کنند. ملتها باید قیام کنند و ملت‌ها باید رمز را بفهمند که رمز پیروزی این است که شهادت را آرزو بکنند و به حیات، حیات مادی و دنیای حیوانی ارزش قائل نباشند؛ این رمز است که ملت‌ها را می‌تواند پیش بیرد، این رمزی است که قرآن آورده است.»

تأثیرگذاری مبارزات مردم ایران در دوران نهضت اسلامی بر انتفاضه فلسطین نیز کاملا مشهود است که در آن میان می‌توان بر سازمان‌دهی انقلابی و بسیج عمومی، شیوه مبارزه و جهاد و کسب تجربه از انقلاب اسلامی اشاره کرد.

 

سازمان‌دهی انقلابی و بسیج عمومی

مردمی کردن مبارزه در نهضت‌­ها، یکی از بزرگترین اهداف مبارزان و انقلابیون است که از طریق آن سایر اهداف به سهولت محقق می‌گردد. به بیان دیگر کارآمدترین سازمان‌دهی انقلابی، بسیج توده‌هاست. امام خمینی در مسیر انقلاب اسلامی با توجه به وجود زمینه رهبری سنتی، مبارزه را با شیوه‌های مبارزاتی مرسوم سیاسی در دنیا از طریق تشکیل حزب و تشکیلات منضبط سیاسی و چریکی و نظامی دنبال نکرد بلکه گسترش ارتباطات ساده و سنتی موجود در متن جامعه را از طریق آگاهی دادن نسبت به علل و هدف مبارزه‌اش پیگیر بود.

ظهور و حضور رهبران مذهبی در انتفاضه فلسطین هم که خارج از سازمان‌های متعدد فلسطینی سالیان متمادی در امور مختلف بوده و در نهایت از آن مسیر به اقدامات اجتماعی روآورده بودند، اعتماد و مشروعیت لازم را برای در دست گرفتن رهبری مبارزه در میان مردم مناطق اشغالی به وجود آورده بود که این رهبری در واقع به دست آن دسته از رهبران مذهبی فلسطینی افتاد که پس از انقلاب اسلامی ایران بیشترین ارتباطات معنوی و فیزیکی را نیز با آن برقرار کرده بودند. صاحب‌نظران تردیدی ندارند که این نوع سازماندهی مبتنی بر اراده مردمی از جمله ویژگی‌هایی است که انتفاضه از انقلاب اسلامی ایران وام گرفته است.

 

روش مبارزه و جهاد

در روش عملی مبارزه امام در طول انقلاب اسلامی، از مسالمت آمیزترین شیوه‌ها، یعنی اصل «دعوت» و «تبلیغ» تا غیرمسالمت آمیزترین آنها، یعنی جهاد و شهادت مشاهده می‌شود. روش فرهنگی و تبلیغی مبارزه امام، دیگر روشی است که سبب می شود مردم به خود و منابع مادی و معنوی خود اعتماد کنند و در عین حال از مظالم و مفاسد رژیم آگاه شوند. هدف امام از روش فرهنگی مبارزه، علاوه بر اینکه آگاهی و بیداری تودهها بود به دنبال تغییر روحیه مردم و ایجاد ویژگی‌هایی چون شجاعت، روح تعاون، استقلال روحی، روحیه مقاومت و وحدت کلمه نیز در آنها بود. خلاصه اینکه از جمله برجستگی‌ها و امتیازات انقلاب اسلامی ایران نسبت به سایر انقلابهای معاصر، تبلور شیوهای از مبارزه فراگیر، ایدئولوژیک و کم خشونت در آن است که مشی «پیروزی خون بر شمشیر» را اثبات کرده، نیز به منزله الگوی مبارزه و جهاد بر آن تاکید داشته است.

مرحله بیداری اسلامی در قیام مردم فلسطین نیز بلافاصله پس از حدوث انقلاب اسلامی ایران آغاز شد و گروه‌های مختلف اسلامی در قالب فعالیتهای مختلف فرهنگی و مذهبی و با موضع‌گیری سیاسی در محله‌ها، مساجد و دانشگاه‌ها دوباره مردم را به مبارزه با ظلم و تجاوز دشمنان فراخواندند.

 

کسب امید و اعتماد از تجربه پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، نسل سوم جنبش فلسطین که نیروهای اصلی انتفاضه را شکل داده‌اند و از گذشته تجربه‌ای عینی ندارند، آثار گذشته را در زندگی مملُوّ از حقارت خود منفی یافتند. تنها پدیده ای که در برابر چشمان آنان طعم شکست را حتی برای یک بار به غرب و صهیونیسم چشانده بود، انقلاب اسلامی ایران بود. این نسل از مبارزان فلسطینی نمونه مبارزه مردمی را تجربه کردند که برای مبارزاتشان از وجوه مختلف آن می توانستند بهره‌مند شوند.

بدین ترتیب مجاهدان فلسطینی با الگوگیری از انقلاب اسلامی و مبارزات مردم ایران، به مبارزه سازمان‌دهی شده با رژیم صهیونیستی پرداخته و در جهت نابودی آن گام برمی‌دارند.

انتهای پیام/

یادداشت | گروه سازش انتفاضه مردمی فلسطین

با آغاز انتفاضة فلسطین در سال 1987، فلسطینیان بعد از چهل سال در موضع تهاجم و اسرائیل در موضع تدافع قرار گرفت. در پی انتفاضه امنیت داخلی اسرائیل به شدت به خطر افتاد و همین امر ضرورت طرح حل مسئله فلسطین را برای اسرائیل مطرح کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در واکنش به شکل گیری رژیم صهیونیستی در فلسطین اقدامات متعددی از نبرد مسلحانه و حملات جهادی تا توسل به نهادهای بین المللی و مذاکره با این رژیم صورت گرفته است. اما همه واکنش‌ها در دو دسته کلی "مقاومت" و "انتفاضه" در مقابل "مذاکره" یا "سازش" قابل تقسیم است.

این در حالی بود که با ناکامی گروه سازش، انتفاضه مردم فلسطین آغاز شد. طوری که با آغاز انتفاضة فلسطین در سال 1987، فلسطینیان بعد از چهل سال در موضع تهاجم و اسرائیل در موضع تدافع قرار گرفت. در پی انتفاضه امنیت داخلی اسرائیل به شدت به خطر افتاده بود و همین امر ضرورت طرح حل مسئله فلسطین را برای اسرائیل مطرح کرد. در این بین سازمان آزادی بخش فلسطین نیز با توجه به برگ برنده‌ای که به وسیله انتفاضه به دست آمده بود، سوار بر امواج حوادث شد و از انتفاضه به عنوان برگی در مذاکرات صلح با اسرائیل استفاده کرد.

 

تاریخچه شکل گیری اسرائیل

شکل گیری رژیم صهیونیستی یکی از نمونه‌های غیر قابل انکار دخالت استعماری قدرت‌های بزرگ در جهان اسلام است. پروسه ای که با ایده پردازی‌های صورت گرفته و حمایت‌های مدام کشور‌های غربی در نهایت منجر به تاسیس رژیم صهیونیستی شد و امروز با حمایت‌های سیاسی و دخالت‌های مستمر آن‌ها ادامه حیات این رژیم میسر شده است. بنای تفکر شکل گیری رژیم صهیونیستی به تئودور هرتصل و کتاب «دولت یهود» او در سال 1898 مربوط است. لذا با تئوری پردازی‌های صورت گرفته و با حمایت‌های سیاسی و مالی کشور‌های غربی و هزاران هزاران بازی سازی‌های صورت گرفته در نهایت امر رژیم صهیونیستی تاسیس شد. اما همه اینها درست زمانی رخ داد که مقامات غربی به خصوص آمریکایی بارها و بارها در بیانیه‌های خود به بیطرفی و عدم حمایت از رژیم صهیونیستی تاکید داشتند.(1)

در پرتو حمایت کشور‌های غربی و حتی شوروی و علیرغم مخالفت اعراب و جهان اسلام رژیم صهیونیستی توانسته تا به امروز به حیات خود ادامه دهد. در واکنش به شکل گیری رژیم صهیونیستی در فلسطین واکنش‌ها و اقدامات متعددی صورت گرفته که از نبرد مسلحانه و حملات جهادی تا توسل به نهاد‌های بین المللی و مذاکره با این رژیم رادر بر می‌گیرد. اما همه واکنش‌ها در دو دسته کلی "مقاومت" و "انتفاضه" در مقابل "مذاکره" یا "سازش" قابل تقسیم است. در حالی است که طرح‌های سازشکارانه که در قالب طرح‌هایی بلند مدتی مانند پروسه صلح خاور میانه و... در حال پیگیری بود و عمدتا با میانجی گری ایالات متحده پیگیری می‌شد نه تنها سودی برای فلسطینیان نداشت، بلکه در نهایت مسیری را به وجود آورد که مردم فلسطین را به اقلیتی کوچک و شایسته ترحم رساند. در حالی رژیم صهیونیستی از مجمع آوارگان به قلدر فعلی منطقه رسانده است. لذا مقایسه دو محور  مقاومت در مقابل محور سازش موضوع این نوشتار محسوب می‌گردد:

 

گزینه مقاومت و انتفاضه در مقابل رژیم صهیونیستی

انتفاضه واژه ای است که از همان سال 1987 (1366) همزمان با آغاز قیام مردم مسلمان و تحت ستم فلسطین وارد واژگان انقلابی- سیاسی جهان شد. از لحاظ لغوی انتفاضه به معنی جنبش و لرزش است که همراه با نیرو و سرعت باشد، اما از نظر انقلابیون جهان، انتفاضه حکایت از عملکرد معترضانه و شجاعانه مردم غیرمسلح فلسطین در برابر رژیم اشغالگر قدس دارد. انتفاضه حرکت توده‌های سنگ به دست فلسطینی است توده‌های که اعم از پیر و جوان و زن و مرد در برابر سربازان تا بن دندان مسلح اسراییلی ایستادگی می‌کنند تا پیام مظلومیت و اشغال سرزمین خویش را به جهانیان برسانند.(2)

انتفاضه دارای ویژگی‌هایی است که آن را از محور سازش متمایز ساخته و منجر به پیروزی و اهمیت آن شده است: چراکه با آغاز انتفاضة فلسطین در سال 1987، فلسطینیان بعد از چهل سال در موضع تهاجم و اسرائیل در موضع تدافع قرار گرفت. در پی انتفاضه همچنین امنیت داخلی اسرائیل به شدت به خطر افتاد و همین امر ضرورت طرح حل مسئله فلسطین را برای اسرائیل مطرح ساخت.

 

شروع انتفاضه

در این خیزش عمومی‌مردم فلسطین که به انتفاظه معروف است، حوادث مهمی‌اتفاق افتاد که همگی ریشه در ماهیت نژاد پرست رژیم صهیونیستی داشت. حوادثی که از دستگیری‌ها و خون ریزی‌های مداوم رژیم صهیونیستی تا اقدام برای تصاحب و تخریب بیت المقدس را در بر می‌گیرد. در این رابطه می‌توان به حملات مداوم رژیم صهیونیستی از اکتبر 1987 و ورود یهودیان موسوم به «پاسداران جبل هیکل» اشاره کرد که به منظور تغییر هویت بیت المقدس در جریان بود اشاره کرد. در ادامه این ناآرامی‌ها «گروه جهاد اسلامی» مجموعه عملیات‌های شهادت‌طلبآن‌های را به راه انداختند و به حمایت از جنش مردمی‌فلسطین و حمایت از انتفاضه اقدام کردند.

 

علل ظهور انتفاضه

اگر چه بررسی همه علل و عوامل انتفاضه مردم فلسطین نیاز به گذشت زمان بیشتری دارد، اما چند عامل مهم بروز انتفاضه را نقش بسیار مهم داشتند. در این رایطه اولین مورد تاثیری بود که انقلاب اسلامی‌ایران بر مردم فلسطین گذاشته بود. در این‌باره شهید دکتر فتحی شقاقی رهبر سازمان جهاد اسلامی‌فلسطین توضیحات جامعی دارد: "هیچ چیز به اندازه انقلاب امام خمینی(ره) نتوانست ملت فلسطین را به هیجان آورد و احساسات آن‌ها را برانگیزد و امید را در دلهایشان زنده کند. با پیروزی انقلاب اسلامی‌، ما به خود آمدیم و دریافتیم که آمریکا و اسرائیل نیز قابل شکست هستند. ما فهمیدیم که با الهام از دین اسلام می‌توانیم معجزه کنیم.(3)

از دیگر عوامل مهم شروع انتفاضه ناامیدی و یاس ملت فلسطین از رهبران خود بود. سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف)که در مسیر مبارزات مردمی‌تا دوران کسب هویت، به عنوان رهبر و نقطه اتکاء مردم فلسطین بخصوص ساکنان مناطق اشغالی تلقی می‌شد، در درون خود دچار تحولات بسیار زیادی شد و از یک سازمان مبارز و مدافع حقوق فلسطینی‌ها به سازمانی تبدیل گشت که برای کسب اولین و ساده‌ترین و پیش پاافتاده‌ترین حقوق مردم فلسطین هیچ‌گونه توانایی از خود نمی‌تواند بروز دهد.

اما اقدامات وحشیانه حاکمان اسرائیلی و همچنین عناصر و گروههای نژادپرست و افراطی صهیونیست نسبت به اهالی و مردم فلسطینی، از جمله قتل، شکنجه، غارت، تخریب منازل، بازداشت‌های گسترده دسته‌جمعی، حبس‌های طولانی و توهین به مقدسات، کاسه صبر فلسطینی‌ها را لبریز کرد تا اینکه باعث شد آن‌ها در مقابل تجاوزات و زورگویی‌های رژیم صهیونیستی ایستادگی کنند و منطقی ترین پاسخ به چنین سیاست‌های آغاز قیامی مردمی به دور از دخالت سیستم دولتی بود.(4)

از دلایل دیگر آغاز انتفاضه تقویت این حس در مردم فلسطین بود که انتظار هرگونه کمکی از بیرون بویژه در قالب دولتهای عربی که تا آن زمان آن‌ها انتظار آن را داشتند عبث و بیهوده است. کشورهای عربی پس از شکستهای سهمگین از ارتش اسرائیل، روحیه خود را از دست دادند و در مقابل فلسطینی‌ها بیشتر به شعار تکیه کردند تا اینکه بتواند اقدامی‌عملی انجام دهند.

 

ویژگی‌های انتفاضه

انتفاضه دارای ویژگی‌هایی است که آن را از محور سازش متمایز ساخته و منجر به پیروزی آن شده است: همین ویژگی‌ها سبب شد با آغاز انتفاضة فلسطین در سال 1987، فلسطینیان بعد از چهل سال در موضع تهاجم و اسرائیل در موضع تدافع قرار گیرند. در پی انتفاضه همچنین امنیت داخلی اسرائیل به شدت به خطر افتاد و همین امر ضرورت طرح حل مسئله فلسطین را برای اسرائیل مطرح ساختند. یکی از مهمترین ویژگیهای انتفاضه فلسطین نسبت به حرکتهای مشابه پیشین خمیر مایه اسلامی آن بود.

در این حرکت مردم در متن انتفاضه قرار داشتند و گرچه دولتمردان سعی داشتند در برخی از برهه‌ها از این مسئله- به درست یا به غلط - به عنوان برگی چانه زنی در فرایند گفتگوها سود ببرند اما به عنوان ابزاری در دست رهبران فلسطینی نبودند و شاید به جرات بتوان این را گفت که در برخی اوقات این حرکت انتفاضه بود که راهبرد گفتگوها را تعیین می‌کرد تا اینکه ورود به مذاکرات بتواند چنین خواسته ای را بر آن تحمیل کند.(5)

مردمی‌که در بتن مبارزه قرار گرفتند روش مبارزه را نیز عوض کردند. مبارزات فلسطینی همواره متکی به عملیاتهای چریکی و سلاح و سازمان بوده است، اما این بار زنان و کودکان فلسطینی به همراه جوانان این مرز و بوم با سلاحی نامتعارف به لحاظ شیوه‌های مدرن جنگ- سنگ در برابر گلوله به مبارزه با اشغالگران خانه‌ها و سرزمین خود پرداختند.

در حالی که شهادت طلبی و از جان گذشتگی، یکی دیگر از خصوصیاتی بود که در قیام نخستین انتفاضه جایگاهی ویژه بخود گرفت. این خصوصیت که اوج آن در عملیات استشهادی بویژه در سوی زنان و دختران فلسطینی متجلی گردید سبب آن شد تا دولت عبری بر این باور برسد که ملت فلسطین خطوط قرمزی را بین خود و مقامات مذاکره کننده ترسیم می‌کنند و درصورت عبور این مقامات از این خطوط آن را نخواهند پذیرفت.

 

محور سازش در مقابل رژیم صهیونیستی

اگر بخواهیم به تشریح محور سازش و فجایعی که بعد از شکل گیری این تفکر به جهان اسلام تحمیل شد، بپردازیم، بایستی به انور سادات به عنوان تئوریسن این دیدگاه اشاره کنیم. چرا که با انور سادات بود که ایده سازش با رژیم صهیونیستی وارد تفکر دولتمردان و حکام اسلامی‌شد و ضربه محکمی‌بر مردم فلسطین و حقوق آن‌ها وارد کرد. لذا در میان فلسطینیان افرادی که کسانی که تمایل به سازش و مذاکره با رژیم صهیونیستی داشتند تحت تاثیر اقدامات انور سادات هستند. این در حالی است که ظهور این طیف افراد نقش بسیار مهمی‌در تقویت و قدرت گیری محور مقاومت و انتفاضه فلسطینیان داشت. و خود این امر از دلایل شکل گیری انتفاضه بود. لذا محور سازش دارای ویژگی‌هایی است که به آن اشاره می‌شود:

 

عدم وجود روحیه انقلابی

از عوامل مهم شروع انتفاضه ناامیدی و یاس ملت فلسطین از رهبران خود بود. سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف)که در مسیر مبارزات مردمی‌تا دوران کسب هویت، به عنوان رهبر و نقطه اتکاء مردم فلسطین بخصوص ساکنان مناطق اشغالی تلقی می‌شد، در درون خود دچار تحولات بسیار زیادی شد و از یک سازمان مبارز و مدافع حقوق فلسطینی‌ها به سازمانی تبدیل گشت که برای کسب اولین و ساده‌ترین و پیش پاافتاده‌ترین حقوق مردم فلسطین هیچ‌گونه توانایی از خود نمی‌تواند بروز دهد.

 

وابستگی گروه سازش به حکام عربی وابسته به غرب

کشورهای عربی پس از شکستهای سهمگین از ارتش اسرائیل، روحیه خود را از دست دادند و در مقابل فلسطینی‌ها بیشتر به شعار تکیه کردند. این کشور‌ها با ابداع انور سادات مسیر مذاکره و سازش با رژین صهیونیستی را در پیش گرفتند. لذا گروهها و مبارزان بسیاری در فلسطین به دلیل وابستگی به این کشور‌ها و به این تفکرات، تفکر و باور انقلابی خود را از دست دادند. واین مسئله خود یکی از دلایل مهم آغاز انتفاضه تقویت این حس در مردم فلسطین بود که انتظار هرگونه کمکی از بیرون بویژه در قالب دولتهای عربی و گروههای وابسته به آن‌ها عبث و بیهوده است. این در حالی بود که بسیاری از این گروه با مردم عادی که انتفاضه را به راه انداخته بودند متفاوت بودند و بسیاری از درد و رنج مردم عادی را تجربه نکرده بودند.

 

خیانت کشور‌های عربی در رکود انتفاضه و صعود سازش

واقعیت این بود که با آغاز انتفاضة فلسطین در سال 1987، فلسطینیان بعد از چهل سال در موضع تهاجم و اسرائیل در موضع تدافع قرار گرفت و چنین بعدی سبب شد تا این تفکر در برخی طیف‌ها ایجاد شود که موضع تدافعی اتخاذ شده از سوی دولت اسرائیل را می‌توان در روند گفتگوها شاهد بود و در نتیجه آن می‌توان از طریق گفتگوها به برخی از مطالبات ملت فلسطین جامعه عمل پوشاند. این در حالی بود که در پی انتفاضه امنیت داخلی اسرائیل به شدت به خطر افتاده بود و همین امر ضرورت طرح حل مسئله فلسطین را برای اسرائیل مطرح ساخت.(6)

در این بین ساف با توجه به برگ برنده‌ای که به وسیله انتفاضه به دست آمده بود، سوار بر امواج حوادث شد و از انتفاضه به عنوان برگی در مذاکرات صلح با اسرائیل استفاده کرد. یک سال بعد از انتفاضه، ساف در نوزدهمین اجلاس ملی فلسطین در الجزایر، تأسیس کشور فلسطینی در کنار اسرائیل را تصویب کرد و قطعنامه‌های 242و338 که موجودیت اسرائیل را به رسمیت می‌شناخت و از فلسطینیان به عنوان آوارگان عرب سخن می‌گفت، مورد قبول قرار داد.

به هر رو برگزاری اجلاس الجزایر و تصمیمات آن اولین ضربه را بر وحدت فلسطینیان در مبارزه مردمی‌وارد آورد. مدتی بعد طرح گفتگوهای سیاسی صلح و موافقت ساف و کشورهای عربی با شرکت در آن، عامل دیگری در جدایی و اختلاف گروههای فلسطینی شرکت‌کننده در انتفاضه شد.

در آستانه امضای پیمان غزه ـ اریحا، که منجر به خاموش شدن انتفاضه شد، اسحاق رابین بار دیگر به گسترش موج اسلام‌گرایی در سرزمینهای اشغالی فلسطین اعتراف کرد و در پاسخ به پرسشهای چند تن از اعضای کمیسیون دفاع اسرائیل، تأکید کرد که نفوذ گروههای اسلامی‌در سرزمینهای اشغالی، هر روز گسترش بیشتری می‌یابد و این برای اسرائیل خطرناک خواهد بود. رابین گفت: "طرفداران فلسطینی (امام) خمینی می‌کوشند تا جناههای معتدل جنبش فتح را از صحنه مبارزه خارج سازند."

به اعتقاد «جرج حبش»، پیشنهاد اسرائیل برای خارج کردن نیروهایش از نوار غزه صرفاً بدین خاطر بود که انتفاضه در آنجا ابتکار عمل را در دست گرفته بود و میزان تلفات اشغالگران همواره بیشتر می‌شد و آن‌ها دریافتند که نمی‌توانند « آهن داغی» چون نوار غزه را برای همیشه در دست خود نگاه دارند. از طرفی خطر اسلامگرایی به گونه‌ای برای مقامهای صهیونیستی و به تبع آن برای مقامهای آمریکایی مخاطره آفرین بود که بناگزیر حاضر شدند به برخی از مواضعی که طی سالها از آن‌ها اجتناب می‌کردند، روی آورند. از جمله این مواضع، مذاکره و نزدیکی با سازمان آزادیبخش فلسطین بود.

نویسنده: حسین مولایی

پی نوشت‌ها :

1 - اعراب در اسرائیل (مجموعه کرامه شماره 5) صبری گری (جریس)، تهران، انتشارات البرز، بی تا، 196ص، قطع رقعی.

2 - اعراب و اسرائیل و اینده، ناصر پورقمی، تهران، انتشارات جاویدان، 1357، 404ص.

3 - اعراب و اسرائیل، علی اصغر حاج سید جوادی، تهران، انتشارات رواق، چاپ ششم 1356، 186ص.

4 -  الفتح سخن می‌گوید (مجموعه کرامه شماره 2)، ژیلبر دنوایان خبرنگار فرانسوی، ترجمه و انتشار: کمیته فلسطین، 205، 1356ص، با نقشه، قطع وزیری.

5 - امروز ایران، فردا فلسطین، (فتح بحث را آغاز می‌کند)، تهران، نشر فرهنگ انقلاب، 87ص.

6 -  امام در برابر صهیونیسم (مجموعه دیدگاهها و سخنان امام خمینی درباره رژیم اشغالگر قدس)، تهران، انتشارات: دفتر سیاسی سپاه پاسداران، 1361، 250ص، حاوی فهرست اعلام، اشخاص، اماکن و کتب.

یادداشت | چالش جمعیتی رژیم صهیونیستی

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی رژیم صهیونیستی قرار داده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل به عنوان رژیمی نامشروع که در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، توانسته است بنا به دلایل متعدد در شش دهه گذشته به حیات خود ادامه دهد. اما این رژیم از آغاز هزاره سوم با چالش‌ها و بحران‌هایی مواجه شده است که علاوه بر تضعیف آن، بقای این رژیم را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

در این میان، تحولات جمعیت و چالش‌های جمعیتی از حادترین و ریشه‌دارترین معضلات جامعه صهیونیستی به‌شمار می‌آید که دامن‌گیر این جامعه می‌باشد و در سطوح مختلف، پیامدهای گوناگونی به دنبال داشته است.

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی این رژیم قرار داده است.

 

پیشی گرفتن جمعیت کل مسلمانان از یهودیان

گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که براساس معدل رشد جمعیتی کنونی فلسطینیان مسلمان و یهودیان صهیونیست در داخل مرزهای کشور فلسطین، در سال ۲۰۱۷ تعداد مسلمانان و یهودیان برابر شده است و تا سال ۲۰۲۵ غلبه قاطع جمعیت مسلمانان بر یهودیان کاملاً محسوس خواهد بود. صهیونیست‌ها با ابراز نگرانی شدید از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مسأله به عنوان بمب جمعیتی نام برده‌اند.

در سال ۲۰۱۷ جمعیت مسلمانان ساکن در سرزمین‌های فلسطین در عدد ۶٫۴۹ میلیون نفر با جمعیت کل یهودیان صهیونیست برابر شد. هم‌چنین طبق الگوهای آینده نگاری جمعیت، پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۰ جمعیت فلسطینیان به ۷٫۲۲ میلیون نفر در مقابل ۶٫۸۶ میلیون یهودی خواهد رسید. این تحولات جمعیت چالش دولت سازی و ملت‌سازی را برای رژیم صهیونیستی کاملاً تشدید نموده است.

 

برتری نرخ رشد جمعیت فلسطینیان

یکی از مهم‌ترین چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر فلسطین بالا بودن نرخ رشد جمعیت مسلمانان فلسطینی است، چرا که رشد جمعیت اعراب فلسطین از همه دیگر گروه‌های جمعیتی هم در داخل مناطق اشغالی و هم در نوار غزه و کرانه باختری بیشتر است. میانگین نرخ رشد جمعیت اعراب فلسطین در سال ۲۰۱۸ بالغ بر ۱/۳ درصد است در حالی که این میزان در میان یهودیان صهیونیست از ۳/۱ درصد فراتر نرفته است.

با توجه به این‌که جمعیت اعراب فلسطینی ساکن در مناطق اشغالی حدود ۲۰ درصد کل جمعیت واقع در مرزهای اشغالی است و با احتساب کل کشور فلسطین که شامل؛ سرزمین‌های اشغالی، کرانه باختری و باریکه غزه می‌شود حدود ۵۰ درصد از کل جمعیت متعلق به فلسطینیان است و همچنین با دقت در تفاوت محسوس نرخ رشد جمعیت در میان مسلمانان و یهودیان، انتظار می‌رود در صورت تداوم روند کنونی، سیر تغییر موازنه جمعیت به سود اعراب فلسطینی با سرعت بیشتری ادامه خواهد داشت. از همین روست که می‌توان دریافت نرخ بالای رشد جمعیت اعراب مسلمان در فلسطین، به واقع یکی از دغدغه‌های جدی سردمداران رژیم اشغالگر است.

 

سیر کاهشی نرخ فرزندآوری صهیونیست‌ها

در مطالعه سیر تحولات آمارهای جمعیتی فلسطین اشغالی، موضوع بسیار مهمی که یکی از چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر بوده و نگرانی محافل صهیونیستی را برانگیخته است، سیر کاهشی نرخ فرزندآوری (TFR) در میان صهیونیست‌ها نسبت به خانواده‌های فلسطینی است، به طوری که با احتساب گروه‌های افراطی، مذهبی، سنتی و سکولار، در مجموع زنان صهیونیست در طول زندگی خود به صورت میانگین ۳/۲ فرزند به دنیا می‌آورند، در حالی که همین آمار در مورد زنان عرب به حدود ۵/۴ فرزند می‌رسد.

نکته قابل توجه این‌که بر اساس داده‌های جمعیتی موجود این سیر کاهشی نرخ باروری در میان صهیونیست‌ها همچنان سیر نزولی داشته و این شیب کاهشی در سال‌های آتی نیز تداوم خواهد داشت.

 

روند فزاینده ضریب سالمندی صهیونیست‌ها

گزارش‌هایی که در مورد وضعیت عمومی بافت جمعیتی سرزمین‌های اشغالی منتشر می‌شوند، در اغلب موارد شاخص‌ها و اطلاعات مربوط به پدیده سالمندی جمعیت در جامعه یهودی اسرائیل را مخفی می‌کنند، چرا که سالمندی جمعیت در جامعه یهودیان اسرائیل پدیده‌ای است که باعث نگرانی تصمیم‌سازان صهیونیستی شده و برنامه‌ریزان این رژیم را به فکر تصمیمات جدیدی برای جبران این معضل انداخته است.

داده‌های آماری موجود نشان می‌دهند که کودکان تنها ۲۴ درصد از کل جامعه شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین اشغالی را شامل می‌شوند، این در حالی است که میزان جمعیت افراد سالخورده ۶۵ ساله و بالاتر به بیش از ۱۸ درصد و جمعیت ۶۰ ساله‌ها و بالاتر از آن به حدود ۲۴ درصد رسیده است. به همین دلیل است که سیاست گذاران صهیونیست اعتقاد دارند در کنار اعطای مشوق‌های بیشتر برای فرزندآوری خانواده‌های صهیونیست، یکی از راهکارهای جبران پیری جمعیت یهودیان، جذب تعداد بیشتری از یهودیان آفریقا و آسیاست، چرا که آنها در مقایسه با یهودیان غربی، تمایل بیشتری به فرزندآوری دارند.

 

کاهش محسوس مهاجرت یهودیان به سرزمین‌های اشغالی

رژیم اشغالگر با امید کشاندن یهودیان سراسر جهان به فلسطین، سرزمین تاریخی فلسطین را اشغال کرده است. این در حالی است که رژیم اشغالگر طی سال‌های دهه اخیر با چالش کاهش محسوس آمار مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین اشغالی روبروست.

دوره زمانی میان سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۰ میلادی، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵ درصد، در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آن‌ها به خصوص در دهه هفتاد قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری سابق در آغاز دهه ۹۰ میلادی، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت آنها در افزایش جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس تبار، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند.

با این وجود طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل با کاهش شدیدی در مقایسه با دو دهه گذشته مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد.

آمارها نشان می‌دهند که با ورود به هزاره جدید تعداد مهاجرت صهیونیست‌ها به سرزمین‌های اشغالی به شدت کاهش یافته است. در سال ۲۰۰۰ تعداد مهاجران یهودی حدود ۶۰ هزار نفر بود که در سال ۲۰۰۱ این رقم به ۴۳ هزار و در سال ۲۰۰۲ به ۳۳ هزار و در سال ۲۰۰۳ به ۲۳ هزار نفر رسید تا این‌که این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۲۱ هزار نفر کاهش پیدا کرد.

 

سیر افزایشی مهاجرت معکوس

آمارها حاکی از این واقعیت هستند که صهیونیسم از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۶ ضمن اشغال حدود ۸۵ درصد از اراضی فلسطین بالغ بر ۵ میلیون یهودی را به این مناطق جذب کرده است و این در حالی است که در روند مهاجرت معکوس و خروج صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالی بیش از ۲۰ درصد از آنها در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ تحت شرایط مختلف مهاجرت معکوس کرده و به کشورهای اصلی خود بازگشته‌اند.

به همین دلیل است که به زعم کارشناسان و اندیشمندان، در شرایط کنونی روند روزافزون مهاجرت معکوس یهودیان از اسرائیل پیچیده‌ترین چالش بقای این رژیم اشغالگر است. بنا بر تعریف این رژیم، مهاجران معکوس کسانی هستند که به هر دلیلی بیش از یک سال است از فلسطین اشغالی خارج شده‌اند و در کشور دیگری غیر از اسرائیل به سر برده‌اند.

از ابتدای تأسیس رژیم اشغالگر ادعا بر این بود که در وطن مجعول اسرائیل، یهودیان با معضلاتی نظیر بیکاری، ناامنی و فقر مواجه نباشند و زمینه‌های سرمایه گذاری، دسترسی به آموزش‌های برتر و رفاه کامل برای یهودیان صهیونیست به طور حداکثری فراهم شود، اما با توجه به عدم تحقق این وعده‌ها در حال حاضر یکی از مشکلات مهم رژیم صهیونیستی، مهاجرت معکوس یا بازگشت یهودیان از اسرائیل به کشور خودشان است. آمار کاملاً دقیقی از مهاجرت‌های معکوس یهودیان از اسرائیل در دست نیست، به ویژه که بیشتر یهودیانی که از سرزمین‌های اشغالی مهاجرت کرده‌اند، بدون مجوز، مخفیانه و تحت عناوین متعدد فلسطین اشغالی را ترک نموده‌اند.

 

پراکندگی نامتوازن جمعیت صهیونیست‌ها

در حال حاضر بیش از ۶۵ درصد کل جمعیت یهودیان صهیونیست در قریب به ۳۵ درصد از کل اراضی اشغالی و در ۶ شهر پرجمعیت فلسطین اشغالی ساکن هستند که این امر منجر به پراکندگی ناهمگون جمعیت و در نهایت یکی از چالش‌های جمعیتی و امنیتی فراروی حیات نامشروع اسرائیل خواهد بود.

تل آویو با تراکم جمعیتی بیش از ۷۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع و در مرتبه بعد اورشلیم با بیش از ۱۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع پرتراکم ترین و در عین حال آسیب پذیرترین شهرهای این رژیم هستند که این موضوع نگرانی عمیق پژوهشگران جمعیتی و امنیتی این رژیم را در پی داشته است. این در حالی است که تمرکز جمعیت فزاینده مسلمانان فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه در حال تبدیل شدن به یک تاکتیک برای آزادسازی قدس شریف است.

نویسنده: صالح قاسمی

پرونده ویژه | فرزندان ابراهیم(ع)؛ اسحاق

مکانی که حضرت اسحاق(علیه‌السلام) در آن مستقر شد، پیشانی تاریخ است؛ و حتی تاریخِ نوشته شده، حول محور آن‌جا نوشته شده است، چرا که بیشتر حوادثی که نقل شده است، ارتباطی با آن مکان داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با استقرار ابراهیم(علیه‌السلام) در فلسطین، مرکزی برای تبلیغ دین الهی ایجاد شده بود. این حرکت باید جهانی می‌شد و در زمینه گسترش می‌یافت، ولی ابراهیم(علیه‌السلام) فرزندی نداشت و بیم ‌این می‌رفت که پس از او این نور به خاموشی گراید.

از این‌رو حضرت در کهنسالی از خدا تقاضای فرزند کرد. هنگامی که فرشتگان از سوی خداوند به او وعده فرزند دادن، همسرش از این‌که در پیری باردار شود، شگفت زده شد. خدا به او در دوران پیری اسماعیل و اسحاق(علیه‌السلام) را عنایت فرمود.

اسماعیل(علیه‌السلام) از هاجر در ۸۲ سالگی ابراهیم(علیه‌السلام) و اسحاق(علیه‌السلام) از ساره در صد سالگی ابراهیم(علیه‌السلام) و ۹۲ سالگی ساره به دنیا آمد.(1)

نقطه‌ای که حضرت اسماعیل(علیه‌السلام) در آن تاریخ، آن‌جا مستقر شد، متروکه و دور از چشم اغیار بود. اما مکانی که حضرت اسحاق(علیه‌السلام) در آن مستقر شد، پیشانی تاریخ است؛ و حتی تاریخِ نوشته شده، حول محور آن‌جا نوشته شده است، چرا که بیشتر حوادثی که نقل شده است، ارتباطی با آن مکان داشت.

ظاهر تاریخ این طور نشان می‌دهد که حرکت حضرت اسحاق(علیه‌السلام) و انبیای بعد از او، همگی زمینه‌ساز انتقال این حرکت از فلسطین به مکه بود. اگر سیر تاریخ را با این دید بررسی کنیم، نکته‌های زیادی به دست می‌آید.

حضرت اسحاق(علیه‌السلام) حرکت خود را شروع کرد. البته کافی بود ایشان مرکزیت را حفظ کند و به تحرکی نیاز نداشت، زیرا فرهنگ توسط تُجاری که از آن منطقه عبور می‌کردند، خود‌به‌خود منتقل می‌شد.

در آن زمان، تجارت در فلسطین استقرار داشت، چون بندر بود و نزدیک دریا. کشتی‌ها از آن‌جا بار زده و به قبرس می‌رفتند و از قبرس هم به اسپانیا و دور دریای مدیترانه. و اگر هم از این طرف می‌خواستند حرکت کنند، به قاره آفریقا می‌رفتند.

البته منطقه‌ای که حضرت اسحاق(علیه‌السلام) در آن ساکن بود، دارای زندگی عادی بوده و درگیری زیادی نداشت. از این‌رو، حادثه‌ای از آن نقل نشده است.(2)

بنابراین این حوادث و اتفاقات منطقه حضور اسحاق(علیه‌السلام) به همه عالم مخابره می‌شد. اسحاق(علیه‌السلام) نیز مانند پدرش پیامبری تبلیغی بود و با کاروان‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. آنجا که شهر امن بود، حوادثی که تاریخ‌نگاران نصب کنند وجود ندارد.(3)

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 - دشمن شدید، دفتر اول، ص89

2 - جلسه هشتم تاریخ تطبیقی(1393/07/15)

3 دشمن شدید، دفتر اول، ص101 و 102

برشی از یک کتاب | آغاز تاریخ بنی اسرائیل

ظاهر تاریخ نشان می‌دهد که اسحاق(علیه‌السلام) تا انبیای بعد زمینه‌ساز انتقال این حرکت از فلسطین به مکه بوده‌اند. اسحاق(علیه‌السلام) نیز مانند پدرش پیامبری تبلیغی بود و با کاروان‌ها ارتباط برقرار می‌کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ «وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ و ابراهیم و یعقوب بدین گونه به فرزندان خود سفارش و توصیه نمودند که ای فرزندان من، خدا برای شما آیین پاک برگزید، پس (پیروی کنید و) تا گاه جان سپردن الاّ تسلیم رضای خدا نباشید.»(1)

 

آغاز تاریخ بنی اسرائیل؛ فرزندان اسحاق(علیه‌السلام) در کنعان

بعد از آنکه ابراهیم(علیه‌السلام) به مقام امامت رسید، از خداوند متعال برای تداوم حرکت خود تقاضای ذریه کرد و خدای متعال هم فرمود که این مقام به ظالمین نمی‌رسد. «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛ و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود:(اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.»(2)

خداوند دو فرزند به ایشان عنایت فرمود؛ اسماعیل(علیه‌السلام) و اسحاق(علیه‌السلام). اسماعیل(علیه‌السلام) در مکه مستقر شد که منطقه‌ای به دور از چشمان اغیار بود. ولی اسحاق(علیه‌السلام) در فلسطین بود که تاریخ نوشته شده حول محور آن منطقه است.

بنابراین این حوادث و اتفاقات منطقه حضور اسحاق(علیه‌السلام) به همه عالم مخابره می‌شد. بررسی تاریخ نشانگر لزوم مقدمه سازی جهت انتقال هدایت از فلسطین به مکه است. حضرت ابراهیم(علیه‌السلام)، اسماعیل(علیه‌السلام) و مادرش را برای اقامه نماز در مکه گذاشت.

اطلاق آیه «رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاةَ؛ تا نماز را به پا دارند»(3) دلالت دارد اقامه صلاة برای کل کره زمین است، بر این اساس می‌توان گفت این آیه به حوادث آخرالزمانی اشاره دارد که دین بر همه کره زمین حاکم خواهد شد. ابراهیم(علیه‌السلام) در شهر الخلیل فلسطین از دنیا رفت و پیامبری به اسحاق(علیه‌السلام) منتقل شد.(4)

ما از این پست در پی یافتن ریشه‌های پیدایش بنی اسرائیل و تداوم آن‌ها در تاریخ هستیم و تا پایان این بررسی هیچ گذری به مکه نداریم. تاریخ مکه در قرآن از زمانی آغاز می‌شود که تاریخ بنی اسرائیل و ماموریت آنان از نظر قرآن پایان یافته است.

 

انتقال هدایت از فلسطین به مکه

ظاهر تاریخ نشان می‌دهد که اسحاق(علیه‌السلام) تا انبیای بعد زمینه‌ساز انتقال این حرکت از فلسطین به مکه بوده‌اند. اسحاق(علیه‌السلام) برای شروع برنامه‌هایش به تحرکی نیاز ندارد و فقط باید بتواند این مرکزیت را حفظ کند و توسط تاجران که از آنجا عبور می‌کنند فرهنگ را انتقال دهد که این کار خود به خود صورت می‌گیرد.

تجارت آن روز در فلسطین استقرار داشت، زیرا بندرگاه و نزدیک دریا بود. کشتی‌ها از آنجا به قبرس و از قبرس به اسپانیا و دور دریای مدیترانه می‌رفتند. یا از این طرف به قاره آفریقا می‌رسیدند. دریای مدیترانه سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا را در اطراف خود دارد. از این‌رو تاجرانی که فلسطین نقطه نهایی داد و ستادشان بود، مدتی در آنجا اقامت می‌کردند و با فرهنگ آن منطقه آشنا می‌شدند.

اسحاق(علیه‌السلام) نیز مانند پدرش پیامبری تبلیغی بود و با کاروان‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. آنجا که شهر امن بود، حوادثی که تاریخ‌نگاران نصب کنند وجود ندارد.

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص101و102

پی نوشت؛

1 بقره/132

2 بقره/124

3 ابراهیم/ 37

4 تاریخ الیعقوبی، ج1، ص28

گزارش | هجرت ابراهیم(ع) به عراق، مصر و فلسطین

بعد از این‌که نمرود نتوانست ابراهیم(ع) را به صورت فیزیکی حذف کرده و بکشد، او را به منطقه‌ای که امروز به نام مسجد سهله است، تبعید کرد. آن حضرت به همراه تعدادی نیرو، مأمور به هجرت بزرگ شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از حادثه طوفان، تا زمانی که ماجرا یاد افراد بود، خوب بودند؛ اما به تدریج، آن را فراموش کردند. پس از تکثیر نسل و زاد و ولد، شیطان دوباره یار‌گیری کرد و چهار یا پنج نسل که گذشت، ناگهان اوضاع زمین دوباره خراب شد.

زمانی که حضرت ابراهیم(ع) به دنیا آمد(و یا در دورانی که مادرش به او باردار بود) پدرش از دنیا رفت. مادر آن پیامبر الهی با عمویش ازدواج کرد و حضرت ابراهیم(ع) در خانه عمو، بزرگ شد؛ در نتیجه، عمو پدر مولِّد ایشان نبود، بلکه پدر مربّیش بود. اما این پدر مربی، بت‌ساز و مشاور نُمرود بود.

خدای متعال به ابراهیم(ع) امر نمود تا به اصلاح جامعه که در آن، آفتاب‌پرست و ستاره‌پرست و ماه‌پرست و بت‌پرست، و از طرفی، خدای بزرگی به نام نمرود سر برآورده بودند، بپردازد. آن افرادِ غیر موحد، نسل پنجم اشخاصی بودند که سوار بر کشتی نوح(ع) بودند.

ابراهیم(ع) ابتدا به سراغ کسانی رفت که می‌گفتند پروردگار ما آفتاب است. دقت کنیم که بین «الله» و «رب» تفاوت هست؛ «الله» مُوجِد کل خلایق است، اما «رب» به معنای پرورش دهنده و رشد دهنده است.

ما اصولا در عالم کسی را نداریم که «الله» را انکار کند، اما در این‌که عالَم را چه کسی اداره می‌کند، اختلاف است؛ یک دیدگاه، دیدگاه موحدین است که می‌گویند: همه کارها در دست خود خداست؛ اما خدا ملائکه را آفریده است که آن‌ها اسباب جریان اراده الهی‌اند.

در مقابل، فرزند آدم(ع) هم «الله» را انکار نکرد، اما به جای سیستم ملائکه، بت را درست کرد؛ لذا به عنوان مثال، بت باران به وجود آمد و به تدریج هم، برای هر روز از سال و برای هر ساعتی از روز، بت مخصوصی به وجود آوردند. بت‌پرستانی که در حال حاضر در هند هستند، سیصد و شصت میلیون بت دارند. البته این بت‌ها فضای زیادی را اشغال نمی‌کنند؛ و چه بسا بعضی از آن‌ها، به اندازه ناخن هستند.

به هر حال، موقعی که ابراهیم(ع) با آفتاب‌پرستان روبه‌رو شد، گفت: مگر شما نمی‌گویید که خورشید رب‌العالمین است؟ گفتند: بله. ابراهیم(ع) گفت: زمانی که شب فرا می‌رسد، چه کسی دنیا را اداره می‌کند؟ آن‌ها نتوانستند جواب ابراهیم(ع) را بدهند. ابراهیم(ع) فرمود: من چیزهای زوال‌پذیر را دوست ندارم.

ابراهیم بت شکن

حضرت ابراهیم(ع) با سخنان خود، این حقیقت را در میان مردم جا انداخت که آن‌ معبودها مدیر نیستند.

بعد از این قضیه، ابراهیم(ع) سراغ خود نُمرود رفت. قبلا به نمرود خبر داده بودند که ابراهیم(ع) در اجتماع، سخنان مخالفی دارد. نمرود از حضرت ابراهیم(ع) پرسید: اگر من خدا نیستم، پس چه کسی خداست؟ آن پیامبر الهی پاسخ داد: خداوند کسی است که این دنیا را مدیریت می‌کند.

نمرود گفت: خدای تو چه کاری می‌کند که من نمی‌توانم آن را انجام بدهم؟ ابراهیم(ع) پاسخ داد: خدای من زنده می‌کند و می‌میراند. نمرود گفت: من هم توانایی انجام این کار را دارم. سپس دو زندانی را احضار کرده، یکی را گردن زد و دیگری را آزاد کرد و گفت: دیدی که من هم زنده کرده و می‌میرانم! در این‌جا حضرت ابراهیم(ع) با نمرود وارد بحث نشد؛ چرا که بحث با نمرود، نفعی نداشت و باعث می‌شد این بحث‌ها چندین سال بدون نتیجه ادامه یابد.

در ادامه، ابراهیم(ع) گفت: خدای من کسی است که خورشید را از مشرق در ‌می‌آورد و به مغرب می‌برد؛ اگر تو توانایی داری، عکس آن را انجام بده. نمرود نتوانست برای این سخن جوابی پیدا کند.

بعد از این اتفاق، ابراهیم(ع) به سراغ بت‌ها رفت و روزی که مردم برای گردش به بیرون از شهر رفته بودند، همه آن‌ها را با تبری نابود کرد و سپس آن را به گردن بت بزرگ انداخت. وقتی مردم از گردش برگشته و دیدند که بت‌ها نابود شده است، گفتند: « ... مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیاء/ 59). سپس گفتند: احتمالا کار ابراهیم است، زیرا او همیشه درباره بت‌ها بد می‌گفت.

زمانی که حضرت ابراهیم(ع) را احضار کردند، گفت: «... بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونَ» (انبیاء/63). حاضرین گفتند: بت‌ها که نمی‌توانند صحبت کنند و یا از خودشان دفاع کنند. ابراهیم (ع) گفت: بت‌هایی که نمی‌توانند صحبت کنند و یا از خودشان دفاع کنند، چگونه می‌توانند حاجات شما را برآورده کنند؟! وقتی منطق ابراهیم(ع) را شنیدند، به خودشان آمدند: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ» (انبیاء/64).

نمرودیان تصمیم گرفتند که حضرت ابراهیم(ع) را به خاطر توهین به بت‌ها مجازات کنند. آتش بسیار بزرگی را فراهم کردند تا آن پیامبر الهی را به آتش بیندازند: «قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ»(انبیاء/68). ولی خداوند دستور داد تا آتش، سردی و سلامتی برای ابراهیم (ع) باشد: «قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ»(انبیاء/69). خداوند آتش را برای ابراهیم(ع) سرد گردانید تا برای کسانی که شاهد ماجرا بودند، اتمام حجت کند.(1)

 

حرکت عمومی برای سوزاندن ابراهیم(ع)

افراد زیادی برای سوزاندن حضرت ابراهیم(ع) از اطراف و اکناف آمده بودند. برای تمامی مناطقِ بت‌پرست القا شده بود که این بی‌احترامی به بت‌ها باعث می‌شود که آن‌ها علیه شما خشم بگیرند؛ فلذا کسانی که برای آتش زدن آن پیامبر الهی آمده بودند، قصد قربت داشتند.

کشاورزی که اعتقاد دارد باران توسط فلان بت نازل می‌شود، اگر برایش وانمود شود که خشم این بت، موجب می‌شود که دیگر باران نیاید، همه تلاش خودش را بر این می‌گذارد که رضایت آن بت را جلب کند. در ماجرای حضرت ابراهیم(ع) هم برای همه وانمود کردند که جلب رضایت بت‌ها بستگی به این دارد که اهانت کننده را مجازات کنند.

بنابراین، هر کس برحسب توانش هیزم آورده بود و کثرت هیزم، نشانگر کثرت جمعیت مخالف بود. البته همه این جمعیت در تردید بودند، چرا که بت‌ها توسط ابراهیم(ع) از بین رفته بود و آن پیامبر الهی، شبهه‌ای را مطرح کرده بود مبنی بر این‌که اگر این بت‌ها واقعاً قدرتمند هستند، چرا از خودشان دفاع نمی‌کنند؟

 

معجزه سالم ماندن در درون آتش

آنچه که باعث می‌شد تردید مردم، به سمت ایمان به ابراهیم(ع) سوق پیدا کند، این بود که آن پیامبر بزرگوار، معجزه‌وار و نه سحروار از این مهلکه نجات پیدا کند. ما این را با تحقیق فهمیدیم که سحر نمی‌تواند شیئی را در بین آتش، سالم نگه دارد، در حالی که ابراهیم(ع) درون آتشِ روشن تا پایان سالم ماند. پس برای مردم معلوم شد زنده ماندن آن پیامبر الهی، از روی معجزه بود، نه سحر؛ و با این اتفاق، کفه یقین آن‌ها نسبت به تردیدشان سنگینی کرد.

مردمی که برای سوزاندن ابراهیم(ع) از نواحی مختلف جمع شده بودند، به وطنشان برگشته و از آنچه دیده بودند، به دیگران گزارش دادند. به این ترتیب، حضرت ابراهیم(ع) برای محیط جانبی اسطوره شد و به همین جهت، نُمرود دیگر نتوانست آن پیامبر را بکشد، چرا که افکار عمومی اجازه چنین کاری را به او نمی‌داد.

 

هجرت بزرگ ابراهیم(ع) و سکونت در فلسطین

بعد از این‌که نمرود نتوانست ابراهیم(ع) را به صورت فیزیکی حذف کرده و بکشد، او را به منطقه‌ای که امروز به نام مسجد سهله است، تبعید کرد. آن حضرت به همراه تعدادی نیرو، مأمور به هجرت بزرگ شد، و در این هجرت، در هیچ نقطه‌ای با مقاومت منفی روبه‌رو نشد، چرا که خاطره او مبنی بر نسوختن در آتش، در ذهن‌ها مانده بود.

حضرت ابراهیم(ع) به شمال عراق رفت. سپس به حجاز آمد و از حجاز هم به مصر عزیمت نمود. پادشاه و رئیس مصر، ابراهیم(ع) را مورد احترام و تکریم قرار داد و هاجر را به او هدیه داد.

حضرت ابراهیم(ع) در این هجرت بزرگ، دعوت را به همه جا برد و مورد استقبال هم قرار گرفت؛ اما وقتی به سرزمین فلسطین فعلی رسید، از جانب خداوند مأمور به توقف شد.

فلسطین، مثلث ارتباطات آن روز دنیا بود، چرا که همه کاروان‌های تجاری، به نوعی از آن منطقه عبور می‌کردند. هر کس که در آن‌جا مستقر بود، می‌توانست فرهنگش را توسط کاروان‌ها به سایر نقاط  صادر کند؛ و به همین جهت بود که خدای متعال به ابراهیم(ع) دستور داد تا در آن منطقه ساکن شود.

سرزمین فلسطین، اولین نقطه انتشار بدون تهدید دین روی زمین، بعد از طوفان نوح بود و به همین جهت که آن‌جا برای ابراهیم(ع) امن بود، نامش را اورشلیم و یا اورسلیم گذاشتند. اور، نام شهری بود که ابراهیم(ع) را آن‌جا درون آتش انداختند. وقتی به فلسطین آمد، به دلیل امنیتش، نام آن را اور‌سلیم گذاشتند که به معنای اور بی‌خطر است.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه ششم تاریخ تطبیقی، استاد مهدی طائب(1393/07/01)

2 - جلسه هفتم تاریخ تطبیقی، استاد مهدی طائب(1393/07/08)

پرونده ویژه | اسرائیل؛ سست‌تر از خانه عنکبوت

جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی طی سال‌های  1948، 1956، 1967 و 1973 میلادی جنگ های متعددی را با این رژیم تجربه کردند که نتیجه‌ای جز شکست برای آن‌ها به دنبال نداشت. ترس از تکرار تجربه تلخ شکست و غلبه ناامیدی بردولت های عربی، علی رغم هزینه کردن مبالغ هنگفت برای توانمند سازی ارتش های عربی، سازش با اسرائیل را به عنوان راهکار برای در امان ماندن از خطرات اسرائیل، مطرح کرد.

اما در میان رقابت کشورهای منطقه ای برای امضای توافق سازش با اسرائیل، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شرایط حاکم بر منطقه کاملا دگرگون ساخت. محور مقاومت منطقه ای با الهام گرفتن از این انقلاب پا گرفت و سرآغاز تحولاتی بزرگ و الگویی برای آزادی خواهان و ستم دیدگان جهان شد.

حزب الله لبنان توانست با بومی سازی انقلاب اسلامی به جریانی قوی و تاثیر گذار در صحنه‌ی رویارویی با دشمن صهیونیستی تبدیل شود. اساسا عقب نشینی اسرائیل از بیروت  به سال 1985 میلادی و بسنده کردن به منطقه حایل در جنوب لبنان به مدت 18 سال نیز نتیجه عملیات های مقاومت اسلامی لبنان بود.

اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیلی‌ها به عملیات لیتانی در ماه مارس 1978 میلادی باز می‌گشت. در آن زمان 25000 سرباز اسرائیلی تا دندان مسلح به خاک لبنان یورش برده و پایگاه های مبارزان فلسطینی در لبنان را تخریب کردند. سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه 425 از اسرائیل خواست هر چه زودتر خاک لبنان را تخلیه کند و یک نیروی پاسدار صلح را در خاک لبنان مستقر کرد.

در ششم ژوئن 1982 ارتش رژیم صهیونیستی تهاجم گسترده‌ای را از زمین، هوا و دریا به لبنان آغاز کرد و به سرعت و بدون برخورد با مقاومت چندانی تا دروازه‌های بیروت پیشروی کرد و دومین پایتخت یک کشور عربی را (پس از بیت‌المقدس) به محاصره خود درآورد.(1)

 

اولین شکست رژیم صهیونیستی از حزب‌الله لبنان

 25 می سال 2000 مقارن با 5 خرداد 1379 رژیم صهیونیستی شکست سختی از حزب‌الله لبنان متحمل شد، شکستی که علاوه بر از بین بردن حیثیت و اعتبار او باعث عقب‌نشینی خفت‌بار این رژیم از لبنان نیز شد. اولین گام برای عقب‌نشینی از جنوب لبنان توسط بنیامین نتانیاهو(نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی و از حزب افراطی لیکود) برداشته شد.

کابینه‌ رژیم صهیونیستی در تابستان 1998 (1377) اعلام نمود که قطعنامه‌ی 425 شورای امنیت سازمان ملل را، که در سال 1978 صادر شده بود، پذیرفته است. دولت لبنان متقابلاً خواهان خروج بی‌قیدوشرط ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب آن کشور گردید و اعلام نمود از هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی خودداری خواهد نمود.

مقاومت اسلامی لبنان نیز ضمن تأیید مواضع دولت آن کشور بر عزم خود برای ادامه‌ مبارزه با رژیم اشغالگر قدس تا آزادسازی کامل سرزمین لبنان تأکید نمود. در همین راستا رزمندگان مقاومت اسلامی در 28 فوریه‌ی 1999 اسکورت ژنرال «ایرایز گورشتاین» فرمانده ارتش رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان را منفجر نمودند که وی کشته شد. با ادامه‌ مقاومت از سوی حزب‌الله، رژیم صهیونیستی مجبور گردید که در تاریخ 3 ژوئن 1999 (13 خرداد 1378) از منطقه‌ جزین عقب‌نشینی نماید.

کمتر از یک ‌ماه پس از عقب‌نشینی از جزین، ارتش رژیم صهیونیستی که در نظر داشت قدرت خود را به دولت لبنان و مقاومت اسلامی نشان دهد، به برخی از تأسیسات زیربنایی لبنان(چند نیروگاه برق و پل) حمله نمود که در نتیجه ده نفر کشته و 64 نفر دیگر مجروح گردیدند. هدف اصلی رژیم صهیونیستی فشار آوردن به دولت لبنان برای حضور در پای میز مذاکره بود تا در نتیجه دولت رژیم صهیونیستی بتواند یک‌سری تضمین‌های امنیتی، در قبال خروج از جنوب لبنان، از دولت آن کشور دریافت نماید که با هوشیاری حزب‌الله و دولت لبنان به جایی نرسید.

در اوایل سال 2000م حسنی مبارک به لبنان سفر کرد و از مقاومت اسلامی تمجید نمود. چند روز بعد کنفرانس وزرای امور خارجه‌ اتحادیه‌ عرب در بیروت تشکیل جلسه داد و از جمله مواردی که در اجلاس طرح گردید، حمایت از مقاومت اسلامی لبنان بود. هم‌زمان امیر عبدالله(ولیعهد وقت عربستان سعودی) طی سفری به لبنان، با نمایندگان حزب‌الله در پارلمان دیدار نمود و حمایت خود را از مقاومت اسلامی لبنان اظهار داشت.

فشارهای نظامی که رژیم صهیونیستی در جبهه‌های جنگ متحمل گردید و همچنین نارضایتی افکار عمومی رژیم صهیونیستی از ادامه‌ جنگ در جنوب لبنان از یک‌طرف و افزایش مشروعیت بین‌المللی و منطقه‌ای حزب‌الله از سوی دیگر، کابینه‌ رژیم اشغالگر قدس را مجبور نمود که در 6 مارس2000 (15/12/1378) رسماً طرح عقب‌نشینی ارتش رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان تصویب نماید.

نیروهای مقاومت اسلامی نیز کار پاک‌سازی را از پایگاه‌های صلعه و محیسبات، که بر روستای قنطره مشرف بود، آغاز نمودند، سپس بدون برخورد نظامی توانستند روستای قنطره را آزاد نمایند. پس از آزادی روستاهای دیرسریان و قصیر به سمت روستای طیبه حرکت نمودند.

به‌تدریج کلیه‌ روستاها و مناطق اشغالی جنوب توسط نیروهای مقاومت اسلامی آزاد شدند. در بامداد روز چهارشنبه، 24 می‌2000 (4 خرداد 1379) ارتش رژیم غاصب صهیونیستی به‌صورت شبانه اقدام به تخلیه‌ کلیه‌ مواضع خود در جنوب لبنان نمود و خاک لبنان را به جز قسمتی از مزارع شبعا، که در جریان جنگ‌های اعراب و رژیم صهیونیستی در سال 1967 به تصرف رژیم صهیونیستی درآمده بود، ‌ترک نمود.

به دنبال این فرار شبانه، باقیمانده‌ نیروهای لحد در دسته‌های چندصد نفری خود را به رزمندگان مقاومت اسلامی و یا ارتش لبنان تسلیم کرده و عناصر کلیدی آن همراه خانواده‌هایشان به رژیم صهیونیستی پناهنده شدند. پس از عقب‌نشینی خفت‌بار رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، رژیم اشغالگر قدس در نظر داشت در مناطق آزاد شده جنگ طایفه‌ای و مذهبی ‌بین مسلمانان و مسیحیان راه بیندازد، اما حزب‌الله با اعزام روحانیون و شخصیت‌های پرنفوذ حزب به مناطق مسیحی‌نشین جنوب و ملاقات با روحانیون و کشیش‌های مسیحی از بروز هرگونه درگیری مذهبی ‌جلوگیری نمود. در واقع عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی پایانی خفت‌بار بر تهاجم سال‌های 1978 و 1982 به لبنان می‌باشد.(2)

 

عواقب شکست از حزب‌الله در فلسطین

آوی ایتام، از فرماندهان نیروهای ذخیره ارتش رژیم صهیونیستی و فرمانده نیروهای این رژیم در جنوب لبنان تا سال 1999 می‌گوید: مشخص بود که عواقب خروج بدون توافق و یک‌طرفه از این جنگ برای اسرائیل مصیبت‌بار خواهد بود و در نهایت آنچه درباره آن هشدار داده بودیم حقیقتاً اتفاق افتاد. قبل از هرچیز پیامدهای فرار از جنوب لبنان برای ما در مسئله فلسطین نمایان شد. «یاسر عرفات» (رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین) که مذاکرات فلسطینی‌ها با ایهود باراک را مدیریت می‌کرد به‌سرعت از توافقی که با آن کرده بود کنار کشید. او به اطرافیان خود گفته بود، "اگر «سید حسن نصرالله» (دبیرکل حزب‌الله) موفق شود ارتش اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون کند، دلیلی ندارد که ما این موضوع را تجربه نکنیم." و این اتفاق هم افتاد. مدتی بعد از فرار ارتش از جنوب لبنان، انتفاضه دوم که در آن ده‌ها نفر از نظامیان ما در هرماه کشته می‌شدند آغاز شد، همین مسئله سبب شد حماس از اقدامات حزب‌الله الگوبرداری و به اتوبوس‌ها و رستوران‌ها حمله کند و اسرائیل به وضعیتی رسید که تقریباً نتوانست از شهروندان خود حفاظت کند و ارتش هم اقدامی نکرد.

با آغاز انتفاضه دوم آتش‌زدن رستوران‌ها و انفجار اتومبیل‌ها توسط فلسطینیان آغاز شد و واقعیت بسیار دشوارتر از چیزی بود که پیش‌بینی می‌شد. ارتش ما شکست‌خورده و ذلیلانه بعد از عقب‌نشینی از جنوب لبنان به‌سختی می‌توانست خودش را پیدا کند. حزب‌الله در برابر چشمان ما بزرگ شد، سید نصرالله درباره جامعه صهیونیستی با حقارت صحبت و آن را به خانه عنکبوت توصیف کرد و البته حقانیت زیادی در کلامش بود. شمار مجروحان ما به‌شکل قابل‌توجهی افزایش یافته بود.

حزب‌الله در آن زمان یک سازمان کوچک بود که علاوه بر فراری دادن ارتش بزرگ اسرائیل توانست یک وحشت گسترده در فرماندهی سیاسی ما به وجود بیاورد. این جنگ قدرت لبنان را به ما نشان داد، جنگ به‌شکل کاملاً بی‌برنامه و نگران اداره می‌شد. ارتش متزلزل ما که از سالها قبل مشغول آموزش بود، از یک گروه کوچک با چند صد نیرو شکست خورد. در این جنگ فهمیدیم که حزب‌الله همان حزب سابق نیست بلکه یک ارتش مصمم است که می‌جنگد و تمامی اراضی اسرائیل را تهدید می‌کند.

 

شکست سنگین صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳روزه

رژیم اشغالگر صهیونیستی از زمان شکست تحقیرآمیز خود در جنوب لبنان که در 25 مه 2000 اتفاق افتاد به‌مدت 6 سال به‌طور مداوم به ارزیابی و بررسی ضعف‌هایی که منجر به شکست آن در برابر نیروهای حزب‌الله شده بود پرداخت و تلاش کرد آنها را رفع کند و سپس با شعار انتقام از حزب‌الله به لبنان بازگردد.

اما در مقابل «سید حسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله بعد از پیروزی بزرگ در جنوب لبنان طی یک سخنرانی اعلام کرد: جنگ در برابر دشمن به پایان نرسیده است و قطعاً تجاوزات بعدی آن گسترده‌تر خواهد بود که البته آمادگی ما برای یک رویارویی دیگر نیز به همین منوال گسترش می‌یابد. این موضع هوشیارانه سید حسن نصرالله نشان می‌داد که حزب‌الله طی این مدت دست روی دست نگذاشته و از روز اول پیروزی در اندیشه تقویت توانایی‌های خود بود.

دبیرکل حزب‌الله در جشن آزادسازی جنوب لبنان با بیان جمله تاریخی و ماندگار «اسرائیل از خانه عنکبوت سست‌تر است» یک جنگ روانی بزرگ علیه دشمن به‌راه انداخت. «ران شلیفر» یک تحلیلگر صهیونیست معتقد است که این جمله سید نصرالله در واقع نشان دادن اسرائیل به‌عنوان یک موجودیت ضعیف است که توانایی دفاع از ساکنان خود را هم ندارد.

نشانه‌های تأثیرات این جمله بر روحیه صهیونیست‌ها در جنگ جولای 2006 مشخص شد. دشمن صهیونیستی تلاش کرد به‌منظور زدودن غبار ننگ شکست در جنوب لبنان در 2000 از چهره خود و نیز پاسخ به جمله سید حسن نصرالله که ستون‌های رژیم اسرائیل را به تارهای عنکبوت تشبیه کرده بود٬ با یک حمله دیگر به لبنان از مقاومت در این کشور انتقام بگیرد.

رژیم صهیونیستی در تاریخ 12 جولای 2006 تجاوز جدید خود را با هدف شکست حزب‌الله و اشغال مناطق مورد نظر خود آغاز کرد؛ اما در نهایت بعد از 33 روز با یک شکست خفت‌بار دیگر از این کشور خارج شد.

 

تکثیر الگوی حزب الله در منطقه

شاید بتوان گفت که جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافته و به تازگی نیز بعد از گذشت ۲ روز از آغاز حملات، صهیونیست‌ها به دنبال دستیابی به آتش بس با گروه‌های مقاومت در غزه از طریق میانجی گری مصر هستند.

مهم‌ترین نمونه مقاومت گروه‌های فلسطینی در برابر ارتش رژیم صهیونیستی به عملیات خانیونس طی ۲ سال قبل بر می‌گردد؛ زمانیکه عناصر رژیم صهیونیستی با یورش به شرق خان یونس واقع در جنوب نوار غزه، ۷ فلسطینی را به شهادت رساندند. نیروهای گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی حماس نیز با واکنش به موقع خود، یک افسر صهیونیست را به هلاکت رساند. البته پاسخ گروه‌های مقاومت، در باران موشکی نمود پیدا کرد که شهرک‌های صهیونیست را در بر گرفت به طوریکه گروه‌های فلسطینی در مدت ۴۰ دقیقه، ۱۰۰ موشک به مواضع صهیونیست‌ها شلیک کردند و در نهایت این عدد به ۴۷۰ موشک رسید.

همین مسأله را در یمن و جنبش انصارالله می‌بینیم. در مارس سال ۲۰۱۵ زمانیکه سعودی‌ها با تشکیل یک ائتلاف عربی تصور می‌کردند ظرف چند هفته می‌توانند مناطق تحت نفوذ انصارالله را تصرف کرده و دولت دست نشانده خود را بار دیگر بر سر کار آورند هرگز فکر نمی‌کردند که بعد از گذشت ۵ سال هنوز در خانه اول بوده و هیچ دستاوردی جز کشتار یمنی‌ها و برجای گذاشتن وخیم‌ترین بحران انسانی عصر حاضر در سایه فشار افکار عمومی محقق نکرده باشند.

یمنی‌ها که مانند فلسطینی‌ها تحت محاصره هستند و به سلاح‌های مدرن و تجهیزات نظامی ویژه دسترسی ندارند ۵ سال در برابر متجاوزان سعودی ایستاده و بارها اعلام کرده اند که هرگز در برابر ظلم تسلیم نمی‌شوند. علاوه بر آن با اجرای عملیات موشکی و پهپادی غافلگیرانه علیه مواضع عربستان سعودی و عناصر متجاوز در یمن، باعث شده اند که سعودی‌ها از افزایش قدرت نظامی آنها در شرایط محاصره در شوک فرو بروند.

بنا به اذعان مقامات نظامی کنونی و سابق ارتش رژیم صهیونیستی، بعد از پیروزی سال ۲۰۰۰، حزب الله لبنان تبدیل به منبع الهامی برای کشورهای منطقه شده است.

منابع:

1 - https://b2n.ir/040299

2 - https://b2n.ir/684673

3 - https://b2n.ir/975247

4 - https://b2n.ir/392602

5 - https://b2n.ir/198878

گفت‌وگو | صهیونیزم جهانی علیه ادیان الهی

تفکر صهیونیزم به معنای معتقدان به تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. اگر یک مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. اگر یک یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر یک مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صهیونیزم جهانی جریانیست از گذشته دور وجود داشته و تنها یک هدف را دنبال می‌کند آن هم اجازه ندادن بر حکمرانی دین خدا بر روی زمین. هر چند در ادبیات رایج، صهیونیزم بیشتر به قوم یهود نسبت داده می‌شود، ولی این تفکر چیزیست که در میان ادیان مسیحی و اسلامی نیز یافت می‌شود.

به منظور بررسی بیشتر این تفکر با حجت‌الاسلام دکتر محمدحسین طاهری آکردی، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه متن آن تقدیم حضورتان می‌گردد؛

 

تاریخ تطبیقی: مقداری درباره تاریخچه و اهداف تأسیس رژیم صهیونیستی بفرمایید.

اصل تفکر تأسیس رژیم صهیونیستی به قرن 17 میلادی در زمان حکومت الیور کرامول در زمانی که پیوریتن­ها در انگلستان قدرت داشتند، باز می‌گردد. این‌ها مسیحیانی بودند که منتظر بازگشت مسیح بودند، به همین دلیل طرحی را آماده کردند تا براساس آن کاری کنند که مقدمات بازگشت مجدد مسیح فراهم شود.

پیورتین‌های مسیحی همانند شیعیان اثنی عشری و یهودیان سنتی، شدیداً موعود باور بوده و منتظر ظهور موعود خود هستند. موعود در مسیحیت بازگشت مجدد مسیح است. این‌ها می‌گویند حضرت مسیح در زمان امپراطوری روم که دولت یهودی نیز در فلسطین وجود داشت، بر معبد سلیمان ظاهر شد و به سبب آن گناهان ما بخشیده شد، در آخر الزمان نیز بار دیگر باز خواهد گشت تا ما را نجات دهد.

این گروه براساس بررسی متون دینی خود، تحلیل کردند که بنا بر آن‌چه در تورات، کتاب دانیال، مکاشفه یوحنا و... بیان شده، موعود بعد از هزار سال می‌آید. اگر در هزاره دوم نیاید در هزاره سوم خواهد آمد. باید قبل از آن جنگ جهانی شکل گرفته و دو سوم جهان نابود شود. این‌ها وقتی علایم ظهور را دیدند گفتند مسیح زمانی می‌آید که قبل از آن جنگ آرماگدون شکل گرفته باشد. جنگ آرماگدون چه زمانی شکل می‌گیرد؟ می‌گویند زمانی که معبد سلیمان ویران شده و این جنگ به سبب معبد سلیمان است. معبد کی ساخته می‌شود که ویرانی آن باعث این جنگ شود؟ می‌گویند زمانی که پیش از آن دولت یهودی در فلسطین شکل گرفته باشد و آن دولت این معبد را دوباره بسازد.

بنابراین از منظر این مسیحیان (پیورتین‌ها) همان گونه که مسیح در ابتدا که آمد، امپراطوری روم، دولت یهودی و معبد در فلسطین داشتیم، اکنون نیز باید یک امپراطوری روم، یک دولت یهودی تحت حمایت امپراطوری و یک معبد باشد. یعنی یک معبد به جای مسجد الاقصی ساخته شود.

زمانی که این حرف را می‌زدند دولت مقتدر عثمانی در فلسطین حکومت می‌کرد. این‌ها طراحی کردند - مبنای این طراحی کتاب مکاشفه یوحنا و دانیال و تفسیر مرجع اسکوفیلد است امپراطوری و دولت یهودی تشکیل دهند. بعدها در اواسط قرن نوزده این تفکر را مکتوب کردند، ولی برای نخستین بار لفظ صهیونیست مسیحی را شخصی به نام جان نلسون داربی، رهبر جریان مسیحی انگلستان متوفی 1882 بکار برد.

آنان بر این اساس، حرکت کردند و گفتند ما مسیحیان، باید کمک کنیم تا یهودیان، آن سرزمین را از مسلمانان بگیرند و معبد را به جای مسجدالاقصی بسازند و بعد به سبب این(ساخت معبد و ویران کردن مسجد) درگیری و جنگ جهانی شود، سپس مسیح بیاید. این مطالب را مرتب بیان کردند و هم اکنون نیز بیان می‌کنند.

بنابراین تاریخ این‌ها به قرن 17 باز می‌گردد. حتی مهاجرت پیوریتن‌ها به آمریکا برای ساخت ارض موعود بود. می‌خواستند اسم آمریکا را نیواینگلند (New England) و یا نیو ایزریل (New Israel) بگذارند یعنی انگلستان جدید یا اسراییل جدید، ولی چون حریف گروه دیگر از تجار و بازرگانان که به دنبال طلا و پول به آن جا آمده بودند، نشدند این گروه سپس جریان فراماسون و دموکرات آمریکا را شکل دادند - و نامش را ایالات متحده گذاشتند.

در حقیقت دو گروه عمده به آمریکا رفتند که اکنون جمهوری خواهان نماینده یک گروه و دموکرات‌ها نماینده گروه دیگر هستند. جمهوری خواهان همان دینداران مسیحی بودند، لذا بسیاری از افراد را کشتند تا زمینه را برای ظهور مسیح آماده کنند. میلیون‌ها سرخ پوست را قتل عام کردند. دموکرات‌ها نیز به دنبال طلا و پول رفتند. البته گروه بسیار قلیلی نیز بودند که برای فرار از تعقیب در انگلستان، اوباش گری و... به آمریکا رفتند که خارج از این دو گروه بودند.

این‌ها جنگ جهانی اول را به وجود آوردند تا عثمانی را تجزیه کنند. به همین دلیل عثمانی تجزیه شد، ترکیه، سوریه، کشورهای خلیج فارس، لبنان و .... تشکیل شد، ولی به فلسطین دست نزدند تا آن را برای دولت یهودی آماده کنند و این منطقه تحت الحمایه و مستعمره انگلستان شد. سپس انگلستان به یهودیان دستور مهاجرت داد. مسیحیان نیز در خرید زمین و بیانیه معروف 1917م لورد بالفور یهودیان را حمایت کردند. وقتی مسلمانان قصد انگلستان و یهودیان را فهمیدند، مانع کار شدند و از فروش زمین به یهودیان امتناع کردند. وقتی هم هیتلر به وجود آمد، همین‌ها یهود ستیزی در اروپا را بهانه کردند و دولت یهودی را در قلب مسلمانان ساختند.

بنابراین هدف اولیه ساخت اسرائیل، ایجاد مقدمه ظهور مسیح بود. به همین دلیل مسیحیان پشت قضیه بودند. لذا اگر ببینید مهم‌ترین حامیان اسرائیل، مسیحیان هستند، مثل آیپک، سیپک که مسیحیان صهیونیست هستند. در آمریکا شاید خود یهودیان بیش از 5 الی 6 میلیون نفر نباشند ولی مسیحیان صهیونیست که جمهوری خواهان نماینده‌شان هستند، حدود 100 میلیون طرفدار دارند. خیلی از اجتماعات برای این‌هاست.

بخشی از‌هالیوود که بخشی از خشونت در ‌هالیوود است و نمادهایی همانند بتمن، اسپایدرمن، راکی، رامبو، سه گانه ماتریکس و... و ساخت فیلم‌های آخرالزمانی و موعودگرا، همه به دست مسیحیان صهیونیست است که می‌گویند جهان باید به سمت ظهور برود. البته مسیحیان قائل بودند یهودیان باید معبد را بسازند تا مسیح بیاید. پیش از آمدن مسیح نیز جنگی رخ می‌دهد که در آن دو سوم یهودیان کشته می‌شوند. بنابراین یهودیان در اینجا بازیچه دست مسیحیان صهیونیست شده‌اند.

 

تاریخ تطبیقی: تفاوت میان یهود و صهیونیزم از نظر اعتقادی، سیاسی و... چیست؟

تفکر صهیونیزم به معنای تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. مکتبی که قائل است دولت یهودی باید پیش از ظهور موعود در فلسطین شکل بگیرد. کسی که چنین اعتقادی دارد را صهیونیست می‌گویند.

اگر مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود. حتی صهیونیزم بودایی و لامایی نیز بر همین اساس شکل گرفته که الان جای بحثش نیست.

باید گفت دو تفکر داریم یکی تفکر صهیونیزم دینی که در یهودیت سنتی و دینی است و یکی تفکر صهیونیزم سیاسی که در یهودیت لیبرال وجود دارد و ریشه در مسیحیت صهیونیستی است (ر.ک. مقاله اینجانب در مجله علمی پژوهشی معرفت سیاسی شماره 16 یه نام خاستگاه صهیونیزم دینی و سیاسی در یهودیت).

یک تفکر صهیونیزم در یهودیت وجود دارد که ما به آن صهیونیزم دینی می‌گوییم. هیچ ارتباطی به آن چه بنده تا کنون گفتم ندارد. این‌ها معتقدند اولین موعود عالم حضرت موسی(ع) است که قوم را نجات داد، دومین موعود کوروش بود که این‌ها را از بابل بازگرداند، تا این‌که در دهه 70 میلادی تیتوس رومی حمله کرده، معبد را ویران و شهر اورشلیم را سوزاند و این سبب شد یهودیان در عالم پراکنده شوند و یهودیان از سال 70 میلادی تاکنون دعا می‌کنند که خداوند سومین موعودشان را بفرستد، این صهیونیزم دینی در یهودیت است. ما با این‌ها مشکلی نداریم چون همه دنیا معتقد است که موعودشان خواهد آمد.

این گروه از یهودیان معتقدند که پیش از ظهور موعود خودشان که «ماشیح» نام دارد و از تبار داوود است، یهودیان حق تشکیل دولت یهودی در فلسطین را ندارند، بلکه باید ماشیح بیاید و یهودیان را همانند موسی(ع) و کوروش به فلسطین ببرد سپس آن‌ها دولت را بسازند. بنابراین می‌گویند ما پیش از ماشیح اجازه ساخت دولت یهودی در فلسطین نداریم.

 

تاریخ تطبیقی: ولی چرا اکنون یهودیان به فلسطین رفته‌اند؟

این‌ها تحت تأثیر مسیحیت صهیونیزم هستند، چون مسیحیت صهیونیزم می‌گفت پیش از ظهور منجی، یهودیان باید آن جا رفته و دولت و معبد را بسازند تا مسیح آن‌ها بازگردد. به همین دلیل برخی از یهودیان قانع شدند که پیش از ظهور ماشیح، دولت یهودی را در فلسطین بسازند. البته نگاه دینی نداشتند و بیشتر ملی گرایانی بودند که به دنبال تشکیل دولتی برای قوم یهود بودند تا از آوارگی نجات یابند. سر دسته این‌ها نیز شخصی به نام تئودر هرتزل است، روزنامه نگار لاییک و لیبرال اتریشی.

هرتزل پس از این‌که متوجه شد بلاکستون، رهبر مسیحیان پروتستان آمریکا در سال 1891 به بنجامین هاریسن، رییس جمهور وقت آمریکا نامه نوشته که تأسیس دولت یهودی وظیفه دینی توست و بیش از 400 سرمایه‌دار مسیحی نیز اعلام کرده‌اند که حاضرند پول تشکیل این دولت را بدهند(ریشه در همان آیپک امروزی در آمریکا دارد)، در سال 1896 کتاب «دولت یهودی» را نوشت. در آن­جا پیشنهاد تشکیل دولت یهودی در فلسطین را داد. سپس از 1897 تا 1905 میلادی، شش کنفرانس صیهونیزم سیاسی در بازل سوییس تشکیل داد تا یهودیان را قانع کند که پیش از موعود در فلسطین دولت بسازند. اساس تفکرات این کنفرانس‌ها تفکرات مسیحیان صهیونیزم بود تا یهودیان هاخامی سنتی.

این ایده در انتهای قرن 19 و ابتدای قرن 20 توسط هرتزل وارد یهودیت شد، هرتزل شخصیت علمی و دینی نبود، لائیک و ملی گرای یهودی بود. ارتباط او با شخصی به نام هربرت(هرتکل) ساموئل در سفارت انگلستان بود. هربرت قبول کرد که حمایت انگلیس و آمریکا را بیاورد و هرتزل هم گفت من حمایت یهود را می‌آورم تا میان این‌ها ارتباط برقرار کنیم.

بنابراین بین یهودیت و صهیونیزم تفاوت است. یهودیانی که قائلند ما منتظر ظهور ماشیح هستیم، می‌گویند پیش از ظهور نباید دولت بسازیم. ولی یهودیانی که با فکر مسیحیان در قالب یهودیان صهیونیزم همراه شده‌اند، می‌گویند ما برای مقدمه ظهور باید فلسطین را بگیریم. این برای ابتدای قرن 20 است.

1917 در اعلامیه بالفور، وزیر امور خارجه انگلستان از تشکیل دولت یهودی در انگلستان حمایت کرد و در 1920 عثمانی تجزیه شد و فلسطین را به انگلستان دادند تا یهودیان را مهاجرت بدهد، در حقیقت جریان صهیونیزم از مسیحیت آغاز و وارد یهودیت و حتی اسلام شد. حتی امروزه شیوخ مسلمان پیشنهاد می‌دهند ما از دولت یهودی در فلسطین حمایت می‌کنیم. این‌ها نیز صهیونیست‌های اسلامی هستند که بخشی از دنیا را اداره می‌کنند. بنابراین میان این‌ها تفاوت وجود دارد.

 

تاریخ تطبیقی: به عقیده حضرتعالی رژیم صهیونیستی به سبب مسائل سیاسی به دنبال تسلط بر بیت المقدس است یا مسائل مذهبی و عقیدتی؟

هر دو. در گذشته نگاه اعتقادی بوده و صهیونیست‌های مسیحی، یهودیان را تحریک کردند تا به کمک یک دیگر اینجا را بسازند، امروز نیز بزرگترین حامیان اسرائیل، مسیحیان در اروپا، انگلیس و آمریکا هستند، حتی لائیک‌ها و سکولارها. والا خود یهودیان در عالم در بهترین حالت حدود 20 میلیون نفر در جهان جمعیت دارند ولی تمام اتحادیه اروپا و آمریکا پشت سر آن‌ها است.

برای نمونه حداقل 100 میلیون جمهوری خواه در آمریکا طرفدار اسرائیل هستند. این اعترافی است که خود صهیونیست‌های مسیحی کرده‌اند. در آمریکا معمولاً رئیس جمهورها یکی در میان از میان فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها انتخاب می‌شود، یعنی یک بار فراماسون و دموکرات‌ها و یک بار صهیونیست و جمهوری خواهان رئیس جمهور می‌شوند. صهیونیست‌های مسیحی مخالف نوشتن صلح هستند. به همین دلیل افرادی همانند ترامپ و جورج بوش‌های پدر و پسر به دنبال جنگ هستند. از این‌رو وقتی اوباما و کلینتون به دنبال صلح میان فلسطینی ها و اسراییل رفتند، از نظر این‌ها منفور بودند.

البته امروز نگاه کاملاً سیاسی و اقتصادی است. چرا دموکرات‌ها وارد این بازی شدند؟ این‌ها که مسائل عقیدتی را قبول نداشتند؟ چون با فضای ایران هراسی سر کشورهای عربی کلاه گذاشته و به آن‌ها اسلحه می‌فروشند. یعنی نگاه اعتقادی، سیاسی و سپس اقتصادی شد. چرا؟ چون هدف تسلط بر منابع اقتصادی جهان است.

امروزه اسرائیل یک نماد شده است. لذا اگر ما نماد را بزنیم جریان استکبار را زده‌ایم. بنده معتقدم این‌ها ما را بازی می‌دهند. می‌خواهند یهودیان را در مقابل مسلمانان قرار دهند، کشورهای عربی را از ایران بترسانند و... ولی منافع اقتصادی خودشان را ببرند. لذا افرادی که در کشور ما، گاهی شعار می‌دهند باید مسائل مذهبی را از سیاسی جدا کنیم و موضوع فلسطین چه ارتباطی به سیاست خارجی ما دارد، اشتباه می‌کنند.

ما باید مسائل اعتقادی، سیاسی و حتی اقتصادی را با یک‌دیگر ترکیب کنیم. برای نمونه اگر می‌خواهیم ماسک صادر کنیم، به کشورهای فقیر صادر کنیم و مقابل جریان استکبار بایستیم. باید جریان مقاومت یک‌دیگر را از نظر اقتصادی و سیاسی حمایت کند، البته مبنای همه این‌ها مسائل اعتقادی و دینی است. چون مبارزه با ظلم واجب است، کاری که امام زمان(عج) خواهند کرد.

ما باید سیاست داخلی و خارجی خودمان را با نگاه اعتقادی، سیاسی و اقتصادی با یک‌دیگر ببینیم، همانگونه که آمریکا، انگلیس و اسرائیل انجام می‌دهند. امروزه در مسائل سیاسی ایران هراسی در حال پررنگ شدن است. ریشه آن به مسائل اعتقادی باز می‌گردد، چون آن‌ها معتقدند ایران مانع ظهور شده و اجازه نداده معبد به جای مسجد ساخته شود و حوادثی که باید پیش بیاید پیش نیامده است. همچنین در کنار ایران هراسی با فروش اسلحه و دیگر اقلام درآمدزایی می‌کنند. باید امروز جریان حزب الله در مقابل جریان حزب الشیطان در همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی متحد شود و این می‌تواند مقدمه ظهور باشد ان شالله.

انتهای پیام/

گزارش | ریشه غده سرطانی اسرائیل در کاخ سفید است

امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است» ولی درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید و کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ(1399/02/29) در شهر مقدس قم برگزار شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در این مراسم در سخنانی با بیان این‌که جهانی شدن مسأله قدس امری مسلم است، اظهار کرد: امام خمینی(ره) علمدار دینی شدن مبارزه با اسرائیل است، اما امروزه این عَلَم به دست کیست؟ به عبارت دیگر امام خمینی(ره) مبارزه را دینی کردند، اما به چه دلیل امروزه مبارزه سیاسی اعلام شده است؟

وی افزود: اگر چه این مبارزه از حوزه نشر و گسترش پیدا کرد، ولی عنوان دینی‌اش در آن ذاتی نشد، برای نمونه مباحث صلات، روزه و خمس در حوزه ذاتی هستند، ولی مبارزه با صهیونیست به عنوان یک بحث روز فقهی، ذاتی حوزه نشده و درباره آن بحث نمی‌شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در این جلسه دو نفر از اساتید آیات مربوط به مبارزه با اسرائیل را بیان کردند که اگر از آن‌ها سؤال شود ابتکار شخصی است یا دوره تخصصی در حوزه دیده‌اند؟ خواهند گفت ابتکار شخصی است؛ به چه دلیل در پایان نامه‌های حوزوی قدس به عنوان بحثی دینی ترویج نمی‌شود؟

وی با تأکید بر این‌که حوزه علمیه در زمینه کرونا انفعالی عمل کرده است، بیان داشت: ابتدا که موضوع کرونا مطرح شد، حوزه علمیه اطلاعی از عمق ماجرای آن نداشت. البته نهادهای شخصی در این زمینه کار کردند ولی حوزه به صورت عمیق موضوع را متوجه نشد تا به حوزویان نیز اطلاعات کافی را بدهد.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا در زمینه باز شدن مساجد در حوزه علمیه وحدت نظر وجود دارد؟ برخی می‌گویند باز شود و برخی می‌گویند مطلقاً بسته باشد، چرا؟ چون جامعه اطلاعاتی نداریم. ما انفعالی برخورد می‌کنیم، هجومی نیستیم. چرا که خمیرمایه مطالب دستمان هست ولی شکل دهی و دسته بندی آن صورت نمی‌گیرد.

وی ادامه داد: برای بحث صهیونیسم که جهانی شده و کل عالم سیاست روی آن می‌چرخد تازه در حوزه علمیه دو واحد درس آن هم در رشته تخصصی اختصاص داده شده است، این نشان دهنده عدم روشن شدن ذات قضیه است. در حالی که باید بدانیم پای موضوع مبارزه با صهیونیست و دفاع از فلسطین خون‌ها ریخته شده است.

کارشناس مسائل سیاسی با تصریح بر این‌که حوزه باید در زمینه فلسطین از حالت انفعالی خارج شده و هجومی عمل کند، گفت: حوزه باید در این زمینه علمدار شود. البته محتوای علمی در زمینه فلسطین در حوزه علمیه فراوان است و در هیچ جای عالم چنین اطلاعاتی را نمی‌توان یافت، ولی تبدیل به اعلان نشده است.

وی افزود: امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است»، درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید، کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب در پایان تأکید کرد: البته حوزه کار کرده و بسیار هم پیش رفته است ولی امیدواریم گام‌های بعدی را جدی‌تر و قوی‌تر بردارد. حوزه اگر بخواهد و تلاش کند چه بسا 25(برای نابودی رژیم صهیونیستی) سال را می‌تواند به یک یا دو سال کاهش دهد.

انتهای پیام/

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.