پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | عبرت از تاریخ

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از عبرت‌های که در تاریخ وجود دارد و باید محل تأمل فراوان باشد، فراز و فرود افراد و حکومت‌هاست. شکل این پستی و بلندی‌ها بسیار پیچیده است. اینگونه نیست که آدم‌ها از ابتدا تا پایان در یک حد باشند و در همان جا باقی بمانند. گاهی به سبب یک مانع و ناهنجاری که سد راه آن‌ها است، آرام آرام از قدرتشان کاسته می‌شود و روبه اضمحلال و نابودی می‌روند.

در اینجا به دو نمونه مهم از موانع راه سازمان کفر و نفاق اشاره می‌شود؛

 

1 - فرسایش و پوسیدگی

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.(1)

یعنی در اوج توان جسمی و ذهنی برای فعالیت سیاسی و اجتماعی است. اما در سال چهلم هجری وقتی در مقابل امام مجتبی علیه‌السلام قرار می‌گیرد، ۶۰ سال سن دارد. یعنی از آن شادابی و نشاط چیز زیادی برایش باقی نمانده است.

بیست سال بعد ۸۰ سال سن دارد و در مقابل او امام حسین علیه‌السلام قرار می‌گیرد که حدوداً ۵۸ ساله است. معاویه هر روز فرسوده‌تر می‌شود و در مقابل او افرادی روی کار می‌آیند که با چشم پوشی از مقام عصمت‌شان همواره در مرحله جوانی و شادابی قرار دارند.

سلسله‌ی ایمان در حال تجدید و نو شدن و سلسله کفر در حال تحلیل و فرسوده شدن است. معاویه در اواخر عمر به دلایل کهولت، ضعف انگیزه و محافظه کاری قدرت تصمیم‌گیری را از دست داده و همین عامل در کمرنگ شدن او موثر است.

 

2 - تفرقه و تشتت

سران جبهه نفاق تا پیش از رسیدن به قدرت، متحد و هماهنگ عمل می‌کردند، اما هنگامی که نوبت به تقسیم میراث ثروت و قدرت رسید، منازعات شروع شد. روشن است که این درگیری‌ها یک برنده داشت، رقبایی که حذف می‌شدند یارانی بودند که دیروز عوامل موفقیت محسوب می‌شدند و حالا با نبود آن‌ها از قدرت و عظمت گذشته نیز خبری نیست و مبارزات طور دیگری رقم می‌خورد.

معاویه در سال ۴۰ هجری عمروعاص، مغیره و دیگران را در کنار خود داشت، اما پس از به قدرت رسیدن به دلایل گوناگون شروع به حذف دوستان دیروز کرد. عمروعاص حکومت مصر را می‌خواست. اما این درخواست از دو جهت برای معاویه خطر محسوب می‌شد.

یکی از جهت درخواست کننده، چون عمرو عاص در مکر و حیله‌گری اگر از معاویه برتر نبود، حداقل به عنوان رقیبی جدی برای او مطرح بود. جهت دوم جایی است که او درخواست کرده بود، زیرا مصر حکومت پهناور و دارای توانایی‌های زیادی بود.

عمروعاص با این ویژگی‌ها حکومت مصر را میخواهد و ناگفته پیداست که معاویه احساس خطر می‌کند. او نمی‌تواند سیاست سلف خود را در حذف مخالفان به کار ببندد؛ چنان که خلیفه دوم، سعدبن ابی‌وقاص را تنها به این دلیل از حکومت کوفه عزل کرد(2) که سعد خود را مدعی و هم طراز عمر می‌دانست.

بنابراین معاویه تصمیم به حذف پنهانی رقبا می‌گیرد. معاویه با عمروعاص قرارداد دارد و در صورت تخطی و اهمال از تسلیم مصر به او باید هزینه سنگینی بپردازد. شاید دلیل مرگ زودهنگام عمروعاص نیز شاید ریشه در همین اختلاف داشته باشد.

معاویه همچنین پسر عمرو را که قرار است جانشین او شود از حکومت عزل کرده و اموال او را مصادره می‌کند.(3) مغیره، گزینه بعدی است که بی دین‌تر از معاویه است و به شدت طالب قدرت. او را فرماندار یکی از شهرهای کلیدی کرده‌اند.

کوفه در دست مغیره است و احتمال اینکه او با سازمان شیعه همدست شده و علیه معاویه وارد عمل شود، وجود دارد. ناگهان در سال ۴۹ هجری مغیره بن شعبه دچار بیماری طاعون می‌شود و از بین می‌رود.(4)

افراد دیگری هم دچار سرنوشتی مشابه این دو نفر می‌شوند. حذف این افراد تضعیف قدرت مرکزی شام را درپی دارد که نتیجه‌اش ایجاد فضایی باز برای تحرکات شیعیان است. این فضای باز همان چیزی است که معاویه را به شدت در تنگنا قرار می‌دهد و او را به قتل امام ترغیب می‌کند.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف 3(زیر نظر استاد مهدی طائب) چاپ اول سال 94، ناشر کتابستان معرفت صص49-52

پی نوشت؛

1 الطبقات الکبری، ج7، ص285

2 همان، ج3، ص110؛ شرح الاخبار، ج2، صص118-119

3 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص222

4 تاریخ طبری، ج4، صص173-174؛ مروج الذهب، ج3، ص24

 

برشی از یک کتاب | ساماندهی سازمان شیعه

معاویه از اعلام جانشینی یزید باکی نداشت. او نگران این بود که همه نقشه‌هایش برای بدنام و منزوی کردن خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش بر آب شود. تلاش‌های فراوانی صورت گرفته بود که نام حسن بن علی(علیه‌السلام) با اکراه برده شود، اما مردم با اکرام از او یاد می‌کردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به هر حال معاویه بر کوفه مسلط می‌شود و امام مجتبی(علیه‌السلام) هم در مدینه استقرار می‌یابد. این کار به حضرت کمک می‌نماید که دور از منطقه تسلط معاویه به فعالیت بپردازد و اکنون زمانی است که حضرت برای انجام دو کار فرصت پیدا می‌کند.

 

1 - بازسازی شخصیت امامت برای ایستادگی در مقابل سازمان نفاق به سرکردگی معاویه

برای رسیدن به هدف اول حضرت در چند جهت اقدام به فعالیت نمود.

الف) استقرار در مدینه؛ ایشان در کنار مسجد النبی در محله بنی هاشم مستقر می‌شود. مدینه زیارتگاه رسول خداست و او نوه رسول خدا. همه زائران و بخصوص زائرانی که در ایام حج می‌آیند، مشتاق دیدار حضرت هستند. در این میان اهل شام هم به دلیل صلحی که مسبب آن را ما مجتبی(علیه‌السلام) می‌دانند، به حضرت احترام می‌گذارند و این مسئله برای معاویه نشانه بدی است و برای همین افرادی را به مدینه اعزام می‌کرد تا به امام جسارت کنند.

امام با این‌ها طوری برخورد می‌نماید که وقتی به شام برمی‌گردند طرفدار حضرت هستند.(1) نتیجه این سلسله فعالیت‌ها این بود که حضرت جو سنگینی را که معاویه ایجاد کرده بود، از بین برد.

 

ب) پیاده روی تا مکه؛ حضرت پیاده از مدینه حرکت می‌کرد و در مسجد شجره محرم می‌شد. میقات اهل شام هم شجره است. شامی‌ها در راه مکه وقتی می‌فهمیدند نوه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال پیاده روی تا مکه است، با ایشان همراه می‌شدند. حضرت با تعداد کمی از مدینه حرکت می‌کرد اما وقتی به مکه می‌رسید، هزار نفر او را نگین حلقه خود کرده بودند، همه با او تا مکه حرکت می‌کردند و هیچ کس جلوتر نمی‌رفت.(2)

معاویه به دنبال انحطاط اجتماعی امام است، اما ایشان همیشه در راه مکه و مدینه پیش نماز است. افرادی که هم سفر او هستند در مکه هم او را رها نمی‌کند و به تدریج ایشان از شأن اجتماعی بالایی برخوردار می‌شود.

 

ج) اکرام مردم؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) تمکن مالی فراوانی دارد و برای معاش نیازمند انجام کار اقتصادی نیست. از یک سو اموالی که حضرت امیر(علیه‌السلام) وقف کرده است و از سوی دیگر، خراج‌هایی که معاویه باید بدهد، هزینه‌های حضرت و سازمان شیعه را تامین می‌کند.

ایشان در مدینه با اکرام و اطعام‌های گسترده‌ای که انجام می‌دهد، جو جدیدی را در جامعه اسلامی به وجود می‌آورد.(3) افراد مورد توجه حضرت غالباً قشر متوسط جامعه بودند و وقتی می‌دیدند که حضرت با آن‌ها نشست و برخاست می‌کند(4) و بر سفره آن‌ها حاضر می‌شود به اسلامِ ترویج شده از سوی معاویه با دیده تردید می‌نگریستند.

این مردم زندگی مجلل فرماندار معاویه در مکه را هم می‌دیدند و این مقایسه برای معاویه دردسرساز بود. او نمی‌توانست تعاملات را تعطیل کند، زیرا اگرچه احداث آن با اغراض سیاسی بود اما در آن کار سیاسی صورت نمی‌گرفت.

 

2 - ساماندهی سازمان شیعه

برای رسیدن به هدف دوم نیز دو کار انجام می‌شود. یکی این‌که حضرت با تعدادی از شیعیان جلسه می‌گذارد، آن‌ها را نسبت به زمان و رویدادهای پیش آمده توجیه می‌کند.(5) و دیگر این که دستور تقیه می‌دهد.

در سال‌های ۴۰ تا ۵۰ هجری یعنی در این بخش از زمان امامت حضرت مجتبی(علیه‌السلام) هیچ درگیری و کشمکشی میان شیعیان و امویان را نمی‌بینید که دلیل آن مخفی نگه داشتن سازمان شیع توسط امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

تنها کسی که در این سازمان به صورت علنی فعالیت می‌کند و هدف انبوه تهمت‌ها و تحقیرها قرار می‌گیرد، خود حضرت است. یکبار از سوی معاویه و یکبار از جانب یاران خود حضرت. آن‌هایی که نتوانستند صلح امام را تحلیل نمایند، وقتی ذلت ظاهری امروز شیعه را با عزت پنج سال پیش مقایسه می‌کنند، به حضرت اتهام می‌زنند و او را مذل المومنین و... خطاب می‌کنند.(6)

اما حضرت در مقابل همه این تهمت‌ها ایستادگی می‌نماید و با اختفاء سازمان، عبور از این بحران را سامان می‌دهد. به همین دلیل است که در میان گزارش‌های تاریخی این دوره نمی‌توان هیچ اقدام تهدید کننده آشکاری را از سوی امام مجتبی(علیه‌السلام) علیه معاویه یافت.

حضرت بدون هیچ اعلان و اعلام عمومی که حساسیت برانگیز باشد به دنبال جذب و تربیت نیروهای کارآمد برای آینده سازمان است. این تاکتیک از سوی حضرت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ناگهان معاویه افرادی از سازمان شیعه را می‌بیند که در شهرهای مختلف در حال رشد و نمو هستند. بنابراین به این نتیجه می‌رسد که باید تیر آخر را بزند.

برخی انگیزه معاویه برای ترور حضرت را این دانستند «معاویه صلح نامه‌ای را امضا کرده بود که در آن از انتخاب جانشین برای بعد از خود منع شده بود و مترصد فرصتی بود تا عامل این منع یعنی امام مجتبی(علیه‌السلام) را از بین ببرد.»

این سخنان درست نیست، زیرا معاویه از اعلام جانشینی یزید باکی نداشت. او نگران این بود که همه نقشه‌هایش برای بدنام و منزوی کردن خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش بر آب شود. تلاش‌های فراوانی صورت گرفته بود که نام حسن بن علی(علیه‌السلام) با اکراه برده شود، اما مردم با اکرام از او یاد می‌کردند.

در شام حسن بن علی(علیه‌السلام) مردی است که مانع خونریزی مسلمانان شده، در مدینه مردی است که با آن پیشینه درخشان و بزرگی مقامش با فقرا همسفره می‌شود و زوارخانه‌ای برای زائرین حرم رسول الله صلی الله علیه و آله برپا کرده، در مکه نیز مردی است که همواره با پای پیاده در حالی که گروه زیادی از مردم همراهیش می‌کنند، به سفر حج می‌رود.

همین محبوبیت باعث می‌شود که پس از شهادت حضرت، بنی امیه نیز مانع دفن پیکر مطهر ایشان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله شوند.(7)

منبع: کتاب تبار انحراف 3(زیر نظر استاد مهدی طائب)، تابستان 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص44-49

پی نوشت؛

1 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص184

2 اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، صص412-413

3 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص226

4 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص187

5 الامامه و السیاسه، ج1، ص185-187

6 انساب الاشراف، ج3، ص45

7 تاریخ المدینه، ج1، صص110-111

برشی از یک کتاب | سیستم امنیتی - جاسوسی معاویه

سیستم امنیتی - جاسوسی معاویه، نه از راه ترور امام حسن(علیه‌السلام) و نه راه‌های دیگر نتوانست باعث ادامه جنگ شود. به این ترتیب، معاویه تسلیم درخواست عمومی برای پذیرفتن صلح و شروط صلح نامه شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی دیگر از صحنه‌هایی که نشان می‌دهد معاویه در موضع قدرت بود و طالب جنگ، نحوه ورود او به کوفه است. او با سپاهی مقتدر، پیروزمندانه وارد کوفه شد. معاویه با مطرح کردن صلح از سوی خودش، قصد دارد با یک تیر دو نشان بزنند. اول این‌که خود را صلح طلب و خواستار منفعت عمومی مطرح کند و با این کار حُسن سابقه برای خود درست می‌کند.

دوم این‌که شکستی را که به واسطه تعطیلی جنگ برای او پیش آمده، بپوشاند؛ بنابراین برخلاف بسیاری از مشهورات، صلح ابتکاری از طرف امام مجتبی(علیه‌السلام) بود تا جنگ را پایان دهد و تاکتیک اختفاء سازمان شیعه را آغاز کند. در نتیجه باید گفت صلح از سوی امام بود و به سود ایشان تمام شد.

معاویه تلاش می‌کند که جلوی این کار را بگیرد، ولی موفق نمی‌شود. با فعال کردن سازمان جاسوسی خود در قالب خوارج، سعی می‌کند که پیش از سرد شدن آتش جنگ، امام حسن(علیه‌السلام) را از بین ببرد تا کار را به نهایت برساند، اما موفق نمی‌شود. حضرت دو زه به تن کرده بود و آن‌ها در ترور خود موفق نشدند.(1)

این نقد مذکور در تاریخ که معاویه برگه سفید برای امام فرستاد و از او خواست هر شرایطی را بنویسد، مورد قبول است، دروغی برای پوشاندن شکست معاویه است. معاویه هرگز راضی به صلح نبود، بلکه به دلیل فشارهایی که مردم به او می‌آوردند مجبور به صلح شد.

در تاریخ نقلی صریح نداریم دال بر این‌که امام مجتبی(علیه‌السلام) به معاویه پیشنهاد صلح داده باشد، بلکه نقل است که در سپاه، این حرف شایع شد که امام قرار است صلح کند(2) و به همین دلیل اعتراض‌هایی به حضرت صورت گرفت. به نظر می رسد حضرت خودش این مطلب را علنی کرده است.

اهل شام از این خبر مطلع شدند و به علت سختی‌هایی که در نبرد صفین برایشان پیش آمده بود، دیگر به جنگ رضایت نمی‌دادند، زیرا به نظر آن‌ها معاویه به هدفی که می‌خواست رسیده بود و دیگر دلیلی برای ادامه جنگ نداشت؛ بنابراین فشارهای عمومی برای اجبار معاویه به صلح شروع می‌شود.

سیستم امنیتی - جاسوسی معاویه، نه از راه ترور امام حسن(علیه‌السلام) و نه راه‌های دیگر نتوانست باعث ادامه جنگ شود. به این ترتیب، معاویه تسلیم درخواست عمومی برای پذیرفتن صلح و شروط صلح نامه شد.

بنابراین عدم انتخاب جانشین، پرداخت خراج برخی مناطق و... از شروط گنجانده شده در صلح نامه از سوی نماینده امام بود.(3) در افکار عمومی منصفانه به نظر می‌آمد زیرا عموم افراد می‌گفتند علاوه بر این‌که پسر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، مانع ادامه خونریزی‌ها شده است و در مقابل غرامتی که باید در جنگ می‌دادیم، این خواسته‌ها چیزی نیست و باید پذیرفته شود.

 

تدوین صلح نامه

یکی از مهمترین انگیزه‌های حضرت در تدوین این چنینی صلح نامه، آن است که مردم شام را نسبت به باطن غیر دینی و غیر مذهبی معاویه آگاه کند. ایشان با قرار دادن این بند که معاویه نباید برای بعد از خود جانشین انتخاب نماید، ذهن‌ها را منتظر اقدامات بعدی معاویه می‌کند. معاویه اگر مسلمان بود باید به عهدی که داده بود، وفادار می‌ماند.

در اینجا ذکر این نکته لازم است که نباید تصور شود همه اطرافیان معاویه فاسد بودند. برای نمونه ضحاک بن قیس یکی از فرماندهان عالیرتبه معاویه است، به قدری اهل نماز شب و روزه بود که امام صادق(علیه‌السلام) به یکی از اصحاب قریب به این مضامین می‌فرمایند «اگر نماز شب نشانه رستگاری بود، ضحاک بن قیس باید با آن زهدش رستگار می‌شد که نشد.»(4)

مردم، معاویه را مظهر رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وآله) می‌دانستند و در صورت تخلف از عهدنامهُ تمام بافته‌هایش پنبه می‌شد. بنابراین، امام با قرار دادن نکات حساس و مهم سرنوشت معاویه و به تبع او بنی‌امیه را دستخوش تغییر کرد.

 

پس از صلح

از اینجا به بعد است که موقعیت تاکتیک اختفاء سازمان شیعه به وجود می‌آید. وقتی قرار است کار مخفیانه صورت بگیرد طبیعتاً سرعت آن کند می‌شود. حضرت پس از امضای صلح نامه به کوفه بازگشت و معاویه هم با سپاهان وارد کوفه شد.

با ورود او بسیاری از فرماندهان حضرت که در جنگ صفین در مقابل معاویه می‌جنگیدند، جزو علمداران سپاه او شدند. اکنون کوفه برای معاویه است و امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) باید مثل مردمانی معمولی رفتار کنند. تمام سعی معاویه این است که امام مجتبی(علیه‌السلام) را تحقیر کند. او نمی‌تواند حضرت را علنی از بین ببرد. بنابراین سعی می‌کند شأن اجتماعی او را پایین بیاورد.(5)

وضعیت علی(علیه‌السلام) در زمان خلفا در مدینه بسیار بهتر از وضعیت حسنین(علیهم‌السلام) در کوفه است، زیرا حضرت امیر(علیه‌السلام) با این قید با خلفا بیعت کرد که موظف به شرکت در نماز جمعه و جماعت آن‌ها نباشد، به همین دلیل اگر آن حضرت در نماز جمعه یا جماعتی شرکت کرده اختیاری بوده است. اما در اینجا حسنین موظفند طبق دستور حکومتی عمل کنند.

معاویه اولین زهرش را به خاندان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هنگام ورود به شهر می‌ریزد. او می‌خواهد در مسجد سخنرانی کند و همه مردم شهر جمع شده‌اند؛ حسنین(علیه‌السلام) هم آمده‌اند. بعد از اینکه سخنرانی‌اش تمام می‌شود، می‌گوید من از حسن می‌خواهم چند کلمه حرف بزند، یعنی بر امام منت می‌گذرد، اجازه‌ای حرف زدن به ایشان می‌دهد.

هدف دیگری هم از این کار دارد. مشاوران او توصیه کردند که اجازه دهد امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) سخنرانی کند، تحلیلشان هم این بوده است که چون امام اهل سخنوری نیست، در مقابل این جمعیت انبوه تحقیر می‌شود، حضرت نمی‌پذیرد، اما معاویه با اصرار بالاخره ایشان را راضی می‌کند.

امام حسن(علیه‌السلام) رشته‌ی سخن را به سمت معاویه و نسل او می‌برد. معاویه هر چه سعی می‌کند بحث را عوض نماید، امام اجازه نمی‌دهد. برای مثال از حضرت می‌خواهد درباره رطب مطلبی بگوید. حضرت دو و سه کلمه درباره رطب می‌گوید و دوباره مسیر حرف قبل را ادامه می‌دهد تا جایی که معاویه مجبور می‌شود که ادامه سخنانشان جلوگیری کند.(6)

این صحنه به ضرر معاویه تمام می‌شود، بنابراین به محض استقرار در کوفه و تعیین فرماندار دستور به خروج حضرت از کوفه می‌دهد. از شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) تا خروج امام مجتبی(علیه‌السلام) از کوفه فقط شش ماه طول کشید.(7)

منبع: تبار انحراف3(زیر نظر استاد مهدی طائب)، چاپ اول سال 94، انتشارات کتابستان معرفت 39-44

پی نوشت؛

1 علل الشرائع، ج1، صص220-221؛ بحارالانوار، ج44، ص33

2 انساب الاشراف، ج3، ص35

3 همان، ج3، ص41

4 المحاسن، ج1، ص168؛ بحارالانوار، ج27، ص185

5 الاحتجاج، ج1، ص401-415

6 عیون الاخبار، ج2، ص188؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، صص178-179؛ بحارالانوار، ج43، صص355-356

7 انساب الاشراف، ج3، ص54؛ اختیار معرفه الرجال، ج1، صص329-330؛ بحارالانوار، ج44، ص60

برشی از یک کتاب | اقدامات امام حسن(ع) در مقابله با معاویه

اقدامات امام حسن(علیه‌السلام) در این مقطع از تاریخ به معنای واقعی، بروز مکر الهی است. اولین اقدام حضرت بازگرداندن آرامش روانی از دست رفته به کوفه است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت حسن(علیه‌السلام) در مبارزه با معاویه داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(1)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

 

اقدام امام حسن(ع) برای حفظ سازمان شیعه

راه‌حل حضرت در مقابل تهدیدات موجود بر سر راه، تصمیم به اختفاء سازمان شیعه است. همچنین ایشان از سوی دیگر، دست به اقداماتی می‌زنند تا از مهمترین آفت مخفی‌شدن سازمان یعنی فراموشی جلوگیری کنند.

اقدامات امام حسن(علیه‌السلام) در این مقطع از تاریخ به معنای واقعی، بروز مکر الهی است. اولین اقدام حضرت بازگرداندن آرامش روانی از دست رفته به کوفه است. ایشان با یک سخنرانی قاطع و کوبنده سعی می‌کند که چهره بیرونی حکومت را با استحکام و صداقت نشان دهد. با این کار تا حدودی امنیت روانی به شهر باز می‌گردد.

دومین اقدام حضرت، زمینه‌سازی برای اختفاء همراه با نبرد است و آماده سازی برای نبرد و مخفی شدن دو چیز متضادند. برای نبرد علنی باید خود را آشکار کرد و در صورت مخفی شدن، دیگر نبرد علنی معنا ندارد.

حضرت که می‌خواهد این دو ضد را با هم جمع کند، از نقطه ضعفی که در نیروهای معاویه وجود دارد، استفاده می‌نماید و نتیجه‌اش پیروزی پنهان ایشان در این نبرد است. شامی‌ها اگرچه برای نبرد حاضرند اما از جنگ دلزده و خسته شده‌اند بنابراین اگر جنگ تعطیل شود، خوشحال می‌شوند. می‌گویند باید با طرف مقابل جنگید اما اگر صلح شود، بهتر است.

این روحیه دشمن زمینه را برای مخفی کردن سازمان ایجاد می‌کند، اما این کار ساده نیست زیرا اگر معاویه از این نیت مطلع شود همه را قلع و قمع خواهد کرد، از این‌رو حضرت باید خود را آماده نبرد نشان دهد. بنابراین وضعیت آماده باشی را که حضرت علی(علیه‌السلام) داشتند، حفظ می‌کند.

 

چرا عبیدالله بن عباس فریب خورد؟

معاویه هم وقتی مطلع می‌شود که امام حسن(علیه‌السلام) در کوفه به حکومت رسیده است اعلام می‌کند که تمرد در کوفه هنوز ادامه دارد و باید آن را سرکوب کنیم. به سرعت نیروها برای او جمع می‌شوند.

معاویه بهتر از هر کس می‌داند اگر مسئله کوفه حل شود همه مشکلاتش حل خواهد شد، از این‌رو ۱۸ روز بعد از شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) خود را به موصل و یکی از روستاهای مسکن می‌رساند.(2) در مسیر کوفه که هیچ مقاومت و مشکلی وجود ندارد در کوفه هم کار راحت است.

معاویه تجربه‌های موفق حمله به خانه ولایت را فراموش نکرده است. در سقیفه قرار شد به خانه حضرت حمله کنند و در این میان علی(علیه‌السلام) و حسنین(علیهم‌السلام) کشته شوند و نسل امامت منقطع شود. به نظر او دوباره می‌توان مشابه آن چه را که در سقیفه تصویب شد، اجرا کرد.

حضرت مجتبی(علیه‌السلام) به سرعت دست به کار می‌شود و به مردم کوفه می‌فرماید: پدرم توصیه کرد که باید مرکز فتنه را از بین برد؛ اما شما توجهی نکردید. او که باید از بین می‌رفت در راه آمدن به کوفه است تا شما را از بین ببرد. اکنون وقت اقدام است(3) کوفیان توجیهی برای انصراف از جنگ نداشتند و در نتیجه نیروی مختصری برای حضرت جمع شد.(4)

حضرت می‌داند که این افراد مرد جنگ و رزم نیستند، زیرا زمانی هم که علی(علیه‌السلام) با آن موقعیت در میان آن‌ها بود، اهمال کردند. به هرحال حضرت سپاهی تشکیل می‌دهد. پیش قراولان حضرت به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سوی معاویه حرکت می‌کنند.(5)

 

قیس بن سعد بن عباده

معاویه و نیروهای حضرت با هم به مسکن می‌رسند. مسکن، مرز عراق و شام آن روز است. عبیدالله بن عباس، پسر عموی حضرت علی(علیه‌السلام) است و امام حسن(علیه‌السلام) نوه عموی عبیدالله می‌شود.

قائم مقام او قیس بن سعد بن عباده است. قیس، انسان شجاعی است؛ مدنی و از انصار است. عبیدالله با ۱۲ هزار نیرو به مسکن آمده بود. اما یک نامه هویت او را به کلی عوض کرد. مضمون نامه این بود که اگر به جانب ما بیایی، یک میلیون درهم به تو می‌دهیم؛ نصف آن نقد و نصف دیگرش در کوفه.

اگر به پول رایج امروز حساب کنیم، هر درهم حدود ۴ هزار تومان است. بنابراین حدود چهار میلیارد تومان گرفت و اردوگاه را ترک کرد.(6) این مقدار پول مبلغ کمی نیست، حتی اگر ثبات دینی او را انکار کنیم، نمی‌توانیم از عرب بودن و تعصبات قبیله‌ای او چشم بپوشیم. عرب تعصب عشیره‌ای دارد و عبیدالله به دلیل بنی هاشمی بودنش باید مقاومت می‌کرد. علاوه بر این، معاویه قاتل پسران او بود.

به نظر می رسد امام حسن(علیه‌السلام) از روی عمد عبیدالله را فرمانده قرار داد تا دیگران را متوجه وضعیت نیروهایش کند. در این صورت است که می‌توان درک درستی از وضعیت سپاه حضرت داشت؛ زیرا وقتی آشنایان کسی با او این‌گونه برخورد می‌کنند، نباید توقعی از غریبه‌ها داشت.

نیروها هم که سپاه را بدون فرمانده دیدند، دست و دلشان لرزید. علاوه بر این‌که نامه‌هایی به آن‌ها رسید که ما رفتیم، شما هم بروید. بنابراین آنان هم از اردوگاه دل بریدند و این امری طبیعی است. زیرا وقتی فرمانده که نخ تسبیح لشکر است خودش را می‌فروشد از نیروها چیزی باقی نمی‌ماند.

حالا قیس بن سعد بن عباده مانده بود و لشکری که از هر سو آماده از هم گسستن بود. میان او و عبیدالله بسیار تفاوت است، زیرا اگر قرار بود او هم مثل فرمانده‌اش دست به خود فروشی بزند. مبلغ کمتری هم می‌توانست او را راضی کند تا کوفه و امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) را دست بسته تسلیم معاویه کند.

قیس تمام تلاشش را برای حفظ آرامش سپاه به کار بست. اما به نظر می‌رسد که در کار او یک خللی وجود دارد. او توجه نداشت با دست خود در حال جمع کردن نیروهایی برای معاویه است. این افراد با شنیدن خبر فرار فرمانده و با زمینه‌های ذهنی قبلی که برایشان وجود داشت نمی‌توانستند نیروی جنگ در برابر معاویه باشند. این نکته‌ای بود که متاسفانه مورد غفلت قیس قرار گرفت.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص27-29 و 32-35 (ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

2 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص214

3 مقاتل الطالبین، صص69-70

4 همان.

5 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص214

6 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص215؛ الارشاد، ج2، صص12-13؛ بحارالانوار، ج44، صص47-48

برشی از یک کتاب | مشکلات آغازین حکومت امام حسن(علیه‌السلام)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است. تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

یادداشت| سیره ائمه معصومین(ع) در حفظ حاکمیت مرکزی اسلام

یکی از ابعاد سیره ائمه اطهار(ع) که توجه شایانی بدان نشده است، تلاش آنها در جهت حفظ و تداوم حاکمیت مرکزی اسلام، در ضمن اهتمام به بازگرداندن خلافت به مسیر اصیل آن بوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.