پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | عزت جهانی سیدالشهدا(ع)

پرسش شما: دلیل عزت و محبوبیت جهانی سیدالشهدا(ع) چیست؟

 

پاسخ استاد: این را بدانید که اگر حرکت، به‌هنگام بود، کمترین تلفات را می‌دهد و اثر صددرصدی می‌گذارد، ولی اگر نابه‌هنگام بود، تلفات صددرصدی می‌دهد و هیچ اثری هم ندارد. امام حسین(علیه‌السلام) به آن‌ها گفت بیعت نکنید، ولی آن‌ها به حضرت گفتند که اگر بیعت نکنی، ذلیل و خوار می‌شوی؛ مگر چقدر نیرو داری؟! آیا با این یزیدی که کناره‌های حکومت او تا نیمی از ایران رفته، می‌خواهی مقابله کنی؟!

حضرت از مدینه رفتند. ایشان چند شهید داد؟ هفتادوسه‌ نفر. اما امام حسین(علیه‌السلام) کجا و ذلت کجا؟! این مدینه برای امام حسین(علیه‌السلام) گریه می‌کرد. عبدالله‌بن‌زبیر در فضای تبلیغات امام حسین(علیه‌السلام) قیام کرد.

حتی یزید در شام که مرکز حکومتش بود، رسما گفت: خدا لعنت کند عبیدالله را؛ من نگفته بودم که این کار را بکند. کاروان اسرا هم از شام به بعد، با عزت برگشت. حتی تا الآن، امام حسین(علیه‌السلام) عزیزترین انسان روی کره زمین است.

چقدر مسیحی و بودایی و اهل سنت، امام حسین(علیه‌السلام) را دوست دارند و عاشق ایشان هستند! مسیحی‌ها شاید خیلی برای پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ارادت نداشته باشند، ولی نسبت به امام حسین(علیه‌السلام) ارادت ویژه‌ای دارند.

به هر حال، حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به‌جا بود؛ اما مدینه‌ای‌ها ولو حرکت کرده و ده‌هزار نفر هم کشته دادند، ولی ذلت‌شان تا به‌آن‌جا پیش رفت که روی پیشانی آن‌ها حک شد: «هذا عبد لیزید»؛ چون قیامشان به‌هنگام نبود.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و ششم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/15)

پرونده ویژه | محرم؛ ماه شکست یزیدی‌ها و حیله‌های شیطان

خطای یزید این نبود که سیدالشهدا را کشته، این یکی از خطاهای کوچکش بود، خطای بزرگ این بود که اسلام را وارونه‌اش کرده بودند، و سیدالشهدا به داد اسلام رسید، سیدالشهدا اسلام را نجات داد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در جای جای صحیفه مطالب مختلفی از امام خمینی(ره) درباره امام حسین(علیه‌السلام)، عاشورا و کربلا بیان شده که در ادامه بخشی از آن تقدیم حضورتان می‌گردد؛

 

ویژگی مکتب سیدالشهدا(علیه‌السلام)

خطای یزید این نبود که سیدالشهدا را کشته، این یکی از خطاهای کوچکش بود، خطای بزرگ این بود که اسلام را وارونه‌اش کرده بودند، و سیدالشهدا به داد اسلام رسید، سیدالشهدا اسلام را نجات داد. روضۀ سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است. آن کسانی که می‌گویند روضۀ سیدالشهدا را نخوانید اصلاً نمی‌فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی‌دانند یعنی چه؛ نمی‌دانند این گریه‌ها و این روضه‌ها حفظ کرده این مکتب را. الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها و با این روضه‌ها و با این مصیبتها و با این سینه‌زنیها ما را حفظ کرده‌اند؛ تا حالا آورده‌اند اسلام را. این عده از جوانهایی که اینطور نیستند که سوء نیت داشته باشند خیال می‌کنند حالا باید ما حرف روز بزنیم! حرف سیدالشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است، همیشه حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا را این گریه‌ها حفظ کرده است و مکتبش را، این مصیبت‌ها و داد و قالها حفظ کرده؛ این سینه‌زنی‌ها و این دستجات، و عرض می‌کنم اینها حفظ کرده. اگر فقط مقدّسی بود و توی اتاق و توی خانه می‌نشست برای خودش و هی زیارت عاشورا می‌خواند و تسبیح می‌گرداند، نمانده بود چیزی، هیاهو می‌خواهد.(1)

 

راه‌های حفظ مکتب

هر مکتبی هیاهو می‌‌خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی‌شود. اینها اشتباه می‌کنند، بچه‌اند اینها! نمی‌دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در اسلام، خودتان هم شاید خیلی ندانید! این نقش یک نقشی است که اسلام را همیشه زنده نگه داشته، آن گُلی است که هی آب به آن می‌دهند زنده نگه داشته، این گریه‌ها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را؛ این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‌رود عَلَم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم؛ فریاد کنیم. دیگران می‌کنند، دیگران فریاد می‌زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود. فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود، میتینگ‌ها می‌دهند؛ فریادها می‌کنند. این یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا. و اینها ملتفت نیستند. توجه ندارند به مسائل.

همین گریه‌ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه‌سرایی‌ها، همینهاست که ما را زنده نگه داشته، همینهاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این نهضت هم پیش نمی‌برد، سیدالشهدا همه جا هست: کُلُّ أرضٍ کربلا. همه جا محضر سیدالشهدا است، همۀ منبرها محضر سیدالشهدا است، همۀ محرابها از سیدالشهدااست.(2)

 

برکات و درس‌های نهضت امام حسین(علیه‌السلام)

حضرت سیدالشهدا ـ سلام‌‌اللّه‌ علیه ـ به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با اینکه از اول می‌‌دانست که در این راه که می‌رود، راهی است که باید همۀ اصحاب خودش و خانوادۀ خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می‌دانست. اگر نبود این نهضت؛ نهضت حسین ـ علیه‌السلام ـ یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند. و از اول، اینها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت به اولیای اسلام حقد و حسد داشتند. سیدالشهدا با این فداکاری که کرد، علاوه بر اینکه آنها را به شکست رساند و اندکی که گذشت، مردم متوجه شدند که چه غائله‌‌ای و چه مصیبتی وارد شد. و همین مصیبت موجب به هم خوردن اوضاع بنی‌امیه شد، علاوه بر این، در طول تاریخ آموخت به همه که راه همین است. از قلّت عدد نترسید، عدد، کار پیش نمی‌‌برد، کیفیت اعداد، کیفیت جهاد، اعدای مقابل اعدا، آن است که کار را پیش می‌برد. افراد ممکن است خیلی زیاد باشند، لکن در کیفیت ناقص باشند یا پوچ. و افراد ممکن است کم باشند، لکن در کیفیت توانا باشند و سرافراز.(3)

 

عمل به تکلیف الهی

و عمدۀ مطلب این است که ما یک تکلیفی داریم، ما مکلفیم، خدا به ما تکلیف کرده است، که با این مخالفین اسلام و مخالفین ملت اسلام معارضه کنیم، یا پیش می‌بریم، یا نمی‌بریم. اگر پیش بردیم، که الحمدللّه‌ هم به تکلیفمان عمل کرده‌ایم و هم پیش بردیم، و اگر هم مُردیم و کشته شدیم، به تکلیفمان عمل کردیم، ما چرا بترسیم؟ ما شکست نداریم. شکست برای ما نیست، برای اینکه از دو حال خارج نیست؛ یا پیش می‌بریم، که پیروز هم شدیم. یا پیش نمی‌بریم، که پیش خدا آبرومندیم. اولیای خدا هم شکست می‌خوردند. حضرت امیر در جنگ معاویه شکست خورد، این حرف ندارد، شکست خورد. امام حسین ـ سلام‌اللّه‌ علیه ـ هم در جنگ با یزید شکست خورد و کشته شد. اما به حسب واقع پیروز شدند آنها. شکستْ ظاهری، و پیروزی واقعی بود. اگر ماها هم که برای خدا می‌خواهیم کار بکنیم، شکست هم بخوریم، تکلیف را عمل کردیم؛ و به حسب واقع هم پیروزی با ما خواهد شد.(4)

 

محرم؛ ماه شکست قدرت‌های یزیدی و حیله‌های شیطانی

ماه محرّم، ماه شکست قدرت‌های یزیدی و حیله‌‏های شیطانی است. مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل و عدل بر ظلم و امانت بر خیانت و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است، هر چه باشکوهتر و فشرده‏تر بر پا شود، و بیرقهای خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بیشتر افراشته شود.(5)

پی نوشت؛

1 - صحیفه امام خمینی، جلد 8، صفحات 526

2 همان، 527

3 همان، ج 17، ص 55

4 همان، ج‏9، ص: 410

5 همان، ج 5، ص 76

تحلیل | حسین(ع) زنده است، زیرا مکتب او زنده است

نهضت حسینی مربوط به عصر و زمان خویش نیست، بلکه مکتبی است برای بشر که در مقابل نظام‌های فاسد و مستبد که هر نوع آزادی را از انسان‌ها سلب می‌کنند، دست روی دست نگذارند و به مبارزه عدالت‌طلبانه در راستای احقاق حقوق انسان‌ها برخیزند و خدا با آن‌هاست.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی به مناسبت عاشورای حسینی نوشتاری به رشته تحریر درآورده که متن آن بدین شرح است؛

«إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»؛ حسین بن علی(ع) چراغ هدایت و رستگاری و کشتی نجات از غرق در مهلکه‌هاست.

گردش روزگار و پی در پی آمدن شب و روز، حوادث و رویدادهای جامعه را به دست فراموشی می‌سپارد. گاهی رویدادی در وسعت یک کشور رخ می‌دهد اما چیزی نمی‌گذرد که از آن اثری جز در لابه‌لای کتاب‌ها باقی نمی‌ماند. اما در این میان برخی رویدادها هر چه زمان بگذرد تازه‌تر و عمیق‌تر جلوه می‌کند، تو گویی این حادثه امروز رخ داده است. وجه این چیست؟ آنچه می‌توان گفت این است که بخش دوم نوعی ارتباط با خدا و فطرت انسانی دارد و چون خدا برای بشر فراموش‌شدنی نیست و انسان هم با فطرت همراه است، هر رخدادی که با این دو محور پیوند داشته باشد هرگز از قلوب و اذهان فراموش نمی‌شود، از این قبیل است نهضت انبیا به ویژه پیامبران اولوالعزم.

 

جبهه‌ای شیطانی که در برابر پیامبر اسلام(ص) شکل گرفت

مراسم عاشورا بدون شک هیجان‌انگیزترین حرکتی است که در طول سال در محیط ما برگزار می‌شود. مراسمی است پرشور، پراحساس، همگانی، تکان‌دهنده و در عین حال فراموش‌نشدنی که با گذشت قرون و اعصار، هرگز از شکوه آن کاسته نمی‌شود؛ بلکه همچون امواجی که هر چه از مرکز پیدایش خود دورتر می‌شود، دامنه‌دارتر و وسیع‌تر می‌شود. همچنین نهضت حسینی هر سال از سال پیش گستردهتر می‌شود؛ با این تفاوت که امواج دریا با توسعه خود ضعیف‌تر می‌گردند ولی موج عاشورا، وسیع‌تر و نیرومندتر می‌شود. این هم از عجایب تاریخ کربلاست!

با این همه برخی درست نمی‌دانند انگیزه اصلی از این قیام خونین چه بود؟ حسین(ع) به دنبال کدام هدف قدم برمی‌داشت؟ چرا نام «سالار شهیدان» در تاریخ برای او جاوید ماند؟ و چرا تاریخ زندگی او این قدر احساس‌انگیز و تکان‌دهنده است؟

تاریخ باصراحت می‌گوید: هنگامی که پیامبر اسلام(ص) برای نشر آیین توحید و شکستن بت‌ها، برای درهم کوبیدن امتیازات غلط و ناروا و برای احیای فضایل انسانی قیام کرد، به موازات آن یک حزب نیرومند با نقشه‌های وسیع شیطانی در برابر او تشکیل شد. اعضای اصلی این حزب را رباخواران مکه، ثروتمندان ستمگر، صاحبان زر و زور و استثمارکنندگان طبقات ضعیف تشکیل می‌دادند و در رأس آنان مردی به نام «ابوسفیان بن حرب بن امیه» بود.

آن‌ها با پیروی از اصل «الغایات تبرر الوسائط» یعنی هدف، وسیله را توجیه می‌کند، از هر وسیله‌ای برای پیشبرد مقاصد شوم خود استفاده می‌کردند. با دروغ، تهمت، شکنجه افراد و افروختن آتش جنگ‌ها برای خاموش کردن نور خدا می‌کوشیدند. به همین دلیل بخشی از تاریخ اسلام را می‌توان در مبارزه پیامبر و یارانش حزب‌الله با این حزب شیطانی خلاصه کرد.

 

بنی‌امیه در پی بازگرداندن مسلمانان به عصر جاهلیت بود

در نهایت اسلام ریشه‌دار و پرمایه،  پس از مدتی اساس این حزب را در هم کوبید و هسته مرکزی آن را به کلی از هم متلاشی ساخت. سرجُنبانان این حزبِ شکست خورده پس از فتح مکه و سقوط آخرین پایگاه آنان بدست ارتش نیرومند اسلام، چون تابِ کمترین مقاومتی در خود نمی‌دیدند، تغییر قیافه داده و ابوسفیان و یارانش به حسب ظاهر اسلام آوردند و از مصونیتی که اسلام به افراد باایمان می‌داد استفاده کرده و یک «حزب زیرزمینی» تشکیل دادند و نقشه‌های تخریبی خود را به طور سرّی تعقیب کردند؛ اما نفوذ و قدرت اسلام و هوشیاری و تدبیر فوق‌العاده پیامبر(ص) مجال هر گونه فعالیتِ ثمربخش را از آنان سلب کرده بود تا اینکه پیامبر اسلام(ص) چشم از جهان بربست و به خاطر سوءسیاست و انحراف دستگاه خلافت، محیطِ مساعدی برای رشد بقایای ریشه این شجره خبیثه فراهم شد. نقشه‌های ارتجاعی «بنی‌امیه» برای بازگشت مسلمانان به دوران «عصر جاهلیت» به تدریج به مرحله اجرا درآمد، که یکی از قدم‌های مؤثر آن تثبیت خلافت موروثی بود.

لازم نیست برای درک اهمیت این خطر اعمال وحشیانه و انتقام‌جویانه یزید در قتل‌عام مردم مدینه و ویران ساختن خانه کعبه توسط این عنصر آلوده در سال 63 هجری را شاهد این جنبش ارتجاعی قرار دهیم، بلکه همان جمله کوتاه و پرمعنی ابوسفیان گواه این مطلب است؛ او یک مرتبه در حضور جمعی از بنی‌امیه تمام پرده‌ها را بالا زد و گفت: «تلقفوها یا بنی‌امیّه تلقف الکره فوالذی یحلف به أبوسفیان ما مِن جنهٍ ولا نار» یعنی «شما ای بنی‌امیه! سرعت کنید و گوی خلافت و ریاست را از میدان بربایید، سوگند می‌خورم نه بهشتی در کار است و نه دوزخی»!

 

تکلیف سیدالشهدا(ع) برای حفظ دین اسلام

آیا حسین(ع) فرزند اسلام و فرزند پیامبر(ص) و تربیت‌یافته دامان وحی وظیفه‌ای جز این داشت که برای حفظ موجودیت این آیین پاک، برای کوبیدن این جنبش ارتجاعی و برای احیای اصول حق و عدالت که می‌رفت با گسترش سلطه بنی‌امیه به کلی برچیده شود، قیام کند و آخرین ریشه‌های این شجره خبیثه را قطع نماید؟

امام حسین(ع) این رسالت بزرگ را با فداکاری بی‌نظیر خود و به قیمت خون پاک خود و فرزندان و یارانش انجام داد. درست است که در آن روز مردم ظاهربین شهادتِ آن حضرت را، پیروزی دیگری برای یزید و بنی‌امیه می‌دیدند، ولی حوادث بعدی ثابت کرد که مسلمانان با الهام گرفتن از قیام امام حسین(ع) دست به قیام‌های پی در پی زدند و پس از مدت کوتاهی آخرین بقایای این شجره خبیثه را درهم کوبیده و برای همیشه نابود گردید.

بنابراین چرا ما حسین(ع) را دوست نداشته باشیم و از دل و جان به او عشق نورزیم؟ زیرا او ما و آیین مقدس ما را با خون پاک خود نجات داد. او راه و رسم فداکاری، آزادگی، شهادت و افتخار، جانبازی و فضیلت، تسلیم نشدن در برابر کجروی‌ها و ستمگری‌ها، مردانگی و شهامت را به بشریت آموخت.

او بحق رهبر آزادگان و سرسلسله شهدای راه خداست و همین موضوع است که به تاریخ زندگی او رنگ ابدیت بخشیده و دل‌های آزادگان و مجاهدان و مردم باایمان و حق‌طلب را به سوی خود مجذوب ساخته است. اگر شخصیت امام حسین(ع) جاودانی و جهانی است به این دلیل است که ستیز حق و باطل، پیکار عدالت با بیدادگری، مخصوص قوم و ملت و زمان و مکان معینی نیست.

 

حسین(ع) زنده است، زیرا مکتب او زنده است

پیشوای جهان اسلام پیغمبر گرامی ما سال‌ها پیش از شهادت فرزندش امام حسین(ع) این حقیقت را پیش‌بینی کرده و فرمود: «شهادت امام حسین(ع) آنچنان شعله‌ای از عواطف و احساسات را در دل‌های مردم باایمان برمی‌افروزد، که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود»، نیز اشاره به همین واقعیت است.

نهضت حسینی مربوط به عصر و زمان خویش نیست، بلکه مکتبی است برای بشر که در مقابل نظام‌های فاسد و مستبد که هر نوع آزادی را از انسان‌ها سلب می‌کنند، دست روی دست نگذارند و به مبارزه عدالت‌طلبانه در راستای احقاق حقوق انسان‌ها برخیزند و خدا با آن‌هاست، چنان که می‌فرماید: «إنْ تَنْصُرُالله یَنْصُرکُمْ» و لذا حسین بن علی(ع) می‌فرماید: «انّی لم أخرج بطراً» تا اینکه می‌فرماید: «إنی خرجت للاصلاح فی أُمّه جدّی» من هرگز برای خوشگذرانی دست به این نهضت نزده‌ام، بلکه نظرم اصلاح و قطع ریشه‌های گندیده حکومت جائر و سامان دادن به نظام اسلامی است.

سرور آزادگان با شهادت خود در روز عاشورا حیات جاودانه پیدا کرد و امروز هم حسین(ع) زنده است زیرا مکتب او زنده است. نه تنها حسین(ع) زنده است بلکه تمامی یاران او که در عاشورای حسینی شربت شهادت نوشیدند، زنده هستند. از اینجا می‌توان گفت همه انقلابیون جهان که برای خدا و رفع ظلم از زندگی مستضعفان برخاسته‌اند در پیشگاه خدا زنده هستند، چنان که می‌فرماید: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون» یعنی هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

در اینجا کلام خود را با سه بیت به پایان می‌رسانم:

پایان زندگانی هر کس به مرگ اوست/ جز مرد حق، که مرگ وی آغاز دفتر است

آغاز شد حیات حسینی به مرگ او/ این قِصه، رمز آب حیات است و کوثر است

سربازی حسین و سرافرازی حسین/ امروز، زینت سر هر تاج و افسر است

انتهای پیام/

منبع: روزنامه قدس

برشی از یک کتاب | شکستن سد خودساخته بنی امیه در باب مظلومیت عثمان

هدف بلند دیگری که سید الشهدا(علیه‌السلام) در حرکت و قیام آن را دنبال می‌کردند، شکستن این سد مظلومیت خودساخته عثمان بود تا مردم را متوجه نمایند که ظالم کیست و مظلوم کدام است؟ کسانی که آب را بر عثمان بسته بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دومین هدفی که امام حسین(علیه‌السلام) در حرکتشان به دنبال آن بودند، شکستن سد مظلومیت عثمان بود؛ سدی که معاویه ایجاد کرده بود تا در پناه آن هر جنایتی را مرتکب شود، همان مظلومیتی که بعد از قتل عثمان با بردن پیراهن خونین او به شام و با ساختن داستان‌های جعلی فراوان با عنوان بستن آب بر روی خانه عثمان، آن هم به دست علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) ایجاد شده بود.

در حالی که در آن زمان اصلا آبی بسته نشد و هرگز عطش در خانه عثمان به وجود نیامد. اوج بستن آب مورد ادعای آنان که هیچ دلیلی هم در اثبات آن وجود ندارد یک ساعت بود که آن هم با دخالت امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) رفع شد. اما برای همین مسئله معاویه و دستگاه خلافت بنی امیه ده‌ها و صدها مرثیه و روضه عطش سرودند و در بالای منابر خواندند، آن هم به گونه‌ای که مردم شام و اطراف آن پای منبرها زار زار گریه می‌کردند.

آن‌ها این عملیات روانی را بر ضد امام علی(علیه‌السلام) و در اذهان مردم شام آن قدر تکرار کردند و آن قدر ادامه دادند تا جایی که معاویه موفق شد با پیراهن خونین عثمان و سوار بر موج عاطفه، مردم شام را در مصاف با علی(علیه‌السلام) در صفین به میدان بیاورد.

در شام، تمام خطبای جمعه و جماعت، مامور بودند در خطبه‌های خود برای عثمان روضه بخواند و بعد از روضه، علی(علیه‌السلام) را لعن نمایند؛ بنابراین لعن بر ابوتراب و بیان فضائل عثمان و روضه برای او در شام مرسوم شده بود و معاویه هم مرتب پول می‌داد تا روضه بسازند؛ بنابراین معاویه موفق شده بود از عثمان، مقتول و مظلومی بسازد که قاتل وی علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و یاران او بودند.

هرجا هم که اثری از امیرالمومنین(علیه‌السلام) و یاران ایشان دیده می‌شد، قاتل عثمان یا حامی قاتلان عثمان و مهدور الدم به شمار می‌رفت که باید مجازات و زندانی می‌گشت. سد این مظلومیت برای جنایات فراوان بنی امیه تنها به شام خلاصه نمی‌شد، بلکه تمام جنایاتی که زیاد بن ابیه که در کوفه و عمال معاویه در یمن و سایر مناطق انجام می‌دادند، همه در پوشش مظلومیت عثمانی بود که به این ظلم‌ها مقبولیت بخشیده بود و این سد باید شکسته می‌شد تا مردم بتوانند واقعیت‌های پشت پرده معاویه و دستگاه خلافت بنی امیه را مشاهده کنند.

به همین جهت هدف بلند دیگری که سید الشهدا(علیه‌السلام) در حرکت و قیام آن را دنبال می‌کردند، شکستن این سد مظلومیت خودساخته عثمان بود تا مردم را متوجه نمایند که ظالم کیست و مظلوم کدام است؟ کسانی که آب را بر عثمان بسته بودند چه کسانی بودند و چه کسی آب آورد و راه آوردن آب را به خانه عثمان باز کرد. اگر این سد دروغین مظلومیت خود ساخته شکسته نمی‌شد کماکان خطر نابودی، اسلام را تهدید می‌کرد؛ بنابراین دومین هدف امام حسین(علیه‌السلام) شکستن این سد بود.

از این‌رو سیدالشهدا(علیه‌السلام) از ابتدا، حرکتشان را توأم با نوعی مظلومیت قرار دادند و به گونه‌ای عمل کردند که مظلومیت ایشان و خاندانش در منظر و مرأی مردم جلوه کند و این در تمام مسیر به عیان دیده می‌شد.

از همین رو هنگام خروج از مکه را روز ترویه قرار دادند؛ روزی که همه منتظرند با امام حسین(علیه‌السلام) احرام ببندند و اعمالشان را با آن حضرت آغاز کنند، ولی دیدند که ایشان بار بستند و زن و بچه‌ها را سوار کردند و عازم سفر بودند، لذا به همین دلیل حضرت(علیه‌السلام) برای شکستن آن سد مظلومیت خود ساخته برای چگونگی خروج خود و اهل بیتشان(علیهم‌السلام) از مکه به گونه‌ای برنامه‌ریزی نمودند تا خروج حضرت(علیه‌السلام) از مکه توأم با مظلومیت باشد و در حرکت کاروان به سمت کوفه هم سیدالشهدا(علیه‌السلام) نه تنها به افشاگری ادامه دادند بلکه به گونه‌ای هم حرکت کردند که مظلومیت از این قافله ببارد.

بدین ترتیب امام حسین(علیه‌السلام) به گونه‌ای حرکت کاروان را مظلومانه برنامه‌ریزی کردند تا آرام آرام مظلومیت ساختگی عثمان فراموش شود و مظلومیت سیدالشهداء(علیه‌السلام) و اهل‌بیت ایشان جای آن را بگیرد و به گونه‌ای در مسیر حرکت کرده‌اند که هیچ امری نیز در حرکت ایشان مخفی نماند تا آنجا که سرانجام این کاروان به کربلا رسید.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص83-87(تلخیص)

برشی از یک کتاب | ماهیت نهضت سیدالشهدا(ع)

حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به گونه‌ای آغاز شد که هیچ امری بر کسی مخفی نماند و همه مردم متوجه حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) بودند، زیرا باید این حرکت کاملاً فریادگرانه و علنی باشد و هیچ نقطه مخفی در آن وجود نداشته باشد(تبلیغ گونه باشد).

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سیدالشهدا (علیه‌السلام) برای حفظ اسلام از خطری که از ناحیه نفاق داخلی و عقبه‌های خارجی آن‌ها(سازمان یهود) کلیت اسلام را تاکنون تهدید می‌کرد و اکنون نیز آنان عملیات محو و نابودی کامل اسلام را توسط یزد آغاز نموده بودند.

ایشان از ابتدای شروع نهضت خودشان، دو هدف عمده را (که بیانگر ماهیت نهضت عاشوراست) دنبال می‌کردند:

1_ افشاگری علنی بر ضد اهداف شوم یزید در براندازی اسلام

2_ شکستن سد خودساخته بنی‌امیه در باب مظلومیت عثمان

 

افشاگری علنی بر ضد اهداف شوم یزید در براندازی اسلام

هنگامی که عثمان کشته شد، معاویه خون عثمان را به ابزاری برای سرکوب حضرت امیر(علیه‌السلام) تبدیل کرده بود و هرچه هم تبلیغات معاویه در بیان مظلومیت عثمان بیشتر می‌شد، مردم ناآگاه هم آمادگی و انگیزه بیشتری برای سرکوب و شهادت حضرت امیر(علیه‌السلام) و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) پیدا می‌کردند.

بنابراین، مظلومیت خودساخته عثمان به ابزاری در دست معاویه تبدیل شده بود تا با پنهان شدن در پشت دیوار این مظلومیت ساختگی به مثابه جداره بتونی مستحکم، به نابودی اسلام و شیعه اقدام کند، به گونه‌ای که دیگر با هیچ چیز دیگری حتی جنگ نتوان این جداره را از بین برد.

لذا امام(علیه‌السلام) می‌دانستند که برای حفظ اسلام و استمرار آن باید ابتدا این جداره مظلومیت شکسته شود و از آنجایی که این جداره مظلومیت از ابتدا بر دروغ محض و صرفاً بر تبلیغات وسیع بنی‌امیه استوار بود، تنها با افشاگری آشکار امکان داشت به مقابله با آن پرداخت و آن را در هم شکست.

به همین جهت نیز حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به گونه‌ای آغاز شد که هیچ امری بر کسی مخفی نماند و همه مردم متوجه حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) بودند، زیرا باید این حرکت کاملاً فریادگرانه و علنی باشد و هیچ نقطه مخفی در آن وجود نداشته باشد(تبلیغ گونه باشد).

از این‌رو مشاهده می‌کنیم امام(علیه‌السلام) با خاندان خود از ابتدای حرکت از مدینه با همین هدف، در مسیر اصلی حرکت کردند و به افشاگری علنی درباره اهداف پلید یزید و دستگاه نفاق و عقبه‌های آنها دست زدند.

آن حضرت در مکه هم حضور علنی داشتند و آشکارا سخنرانی نمودند و بر ضد دستگاه خلافت یزید مرتب افشاگری فرمودند و هیچ گونه تقیه‌ای در این زمینه روا نمی‌داشتند، تا همه کسانی که به مکه می‌آیند، بفهمند که امام حسین(علیه‌السلام) با یزید بیعت نکردند.(1)

منتهی به دلیل جایگاه و عظمت آن حضرت، فرماندار مکه به خود اجازه نمی‌داد آسیبی به ایشان بزند.

از آن طرف نیز چنانچه  قبل از این اشاره کرده بودیم، اطلاعات رسیده به یزید در مورد اقدامات امام(علیه‌السلام) در مکه و نیز اخبار مربوط به تلاش مسلم بن عقیل برای سازماندهی شیعه در کوفه، او را وادار کرد عبیدالله بن زیاد را برای کنترل کوفه به آنجا اعزام کند تا خود در مکه بتواند مسئله امام حسین(علیه‌السلام) را تمام نماید.

از طرفی هم یزید می‌دانست که تا قضیه کوفه حل نشود، نمی‌تواند در مکه برخوردی با امام حسین(علیه‌السلام) داشته باشد، زیرا در صورت وقوع درگیری و موفق نشدن در کنترل امام(علیه‌السلام) در مکه، احتمال اعزام نیرو از کوفه توسط مسلم زیادتر خواهد بود و از آن‌جایی هم که خودش هنوز کاملاً بر حاکمیت مسلط نشده بود، احتمال شکست تمام اقدامات او وجود داشت؛ بنابراین، می‌دانست تا از وضعیت کوفه و موفقیت ابن زیاد در کنترل مسلم بن عقیل و آن شهر اطمینان حاصل نکند، نمی‌تواند در مکه دست به هیچ اقدامی بزند.

پس از اعزام ابن‌زیاد به کوفه و اقدامات او در کنترل آن شهر، تصمیم به کشتن امام حسین(علیه‌السلام) در مکه گرفت تا اهداف براندازی را به سرانجام برساند. لذا اعتماد خود را بر ضد سیدالشهدا(علیه‌السلام) آغاز کرد.(2)

شخصیت و جایگاه امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، به ویژه به دنبال حضور ۵ ماهه امام(علیه‌السلام) در آن شهر و افشاگری‌های ایشان درباره یزید، به او اجازه نمی‌داد این کار را به صورت علنی انجام دهد. لذا منتظر ماند تا مراسم حج شروع شود تا عمال وی بتوانند در هنگام طواف از ازدحام جمعیت استفاده کنند و در شلوغی مراسم طواف، آن حضرت را ترور کرده، به قتل برساند، زیرا تنها در این صورت کسی متوجه نمی‌شد که این اقدام به دست یزید و به دستور وی انجام شده است و مرگ آن حضرت به دست یزید برای همیشه در تاریخ مخفی می‌ماند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص72-75

پی نوشت:

1_ غیر از خطبه‌های امام (علیه‌السلام) در هنگام خروج از مکه، می‌توان به گفتگوهای امام( علیه‌السلام) با عبدالله بن عباس، عبدالله ابن زبیر و سایر نصیحت کنندگان امام اشاره نمود. (محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه امام‌حسین(علیه‌السلام)، جلد ۵، فصل هفتم، صفحه 47)

2_ در تصمیم و دستور یزید بر قتل امام حسین(علیه‌السلام) در مکه مستندات فراوان نقل شده است.

برشی از یک کتاب | مردم کوفه در حادثه عاشورا

لذا مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بررسی وضعیت کوفه و تدابیر امام حسین(علیه‌السلام) در قبال آن؛

به منظور بررسی وضعیت کوفه باید به چند نکته توجه داشته باشیم:

1 _ سیدالشهدا(علیه‌السلام) هرگز به امید همه مردم کوفه، قصد ورود به آنجا را نداشتند، بلکه ایشان با توجه به وضعیت سازمان شیعه و نامه‌هایی که به ایشان نوشته بودند، به طرف کوفه حرکت کردند.

۲ _ با توجه به آن که در آن زمان جمعیت کوفه بین ۳۰۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر تخمین زده شده بود، اگر بخواهیم تعداد کسانی را که ادعای شیعه بودن داشتند با توجه به تعداد نامه‌هایی که به امام(علیه‌السلام) نوشته شده بود برآورد کنیم، حسب نقل از حدود ۱۸ هزار نفر بودند،(۱) در حالی که سپاه همراه عمر بن سعد که از کوفه با او به کربلا آمده بود هم حسب نقل تواریخ 30 هزار نفر شمشیر زن بودند و اگر چنانچه بیش از این تعداد هم لازم می‌دیدند تا ۱۰۰ هزار نفر هم عازم کربلا می‌شدند؛ بنابراین به جز این ۱۸ هزار نفر، دیگر کسی در کوفه جزو شیعیان نبود.

3 _ حضور مسلم در کوفه و سازماندهی شیعه سبب شده بود نور امید در دل دیگرانی هم که شیعه نبودند، ایجاد شود و عده دیگری از مردم کوفه به مسلم بن عقیل و سید الشهدا(علیه‌السلام) متمایل گردند که می‌توان به کسانی اشاره نمود که درصدد بودند ننگ تنها گذاشتن حضرت علی(علیه‌السلام) را از چهره خود پاک کنند یا آنانی که در توانمندی و موفقیت یزید در اداره خلافت مردد بودند.

لذا مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد:(۲)

۱. قشر خاکستری جامعه: کسانی که مردد مانده و منتظر بودند ببینند قدرت به سمت کدام یک از طرفین ماجرا می‌چرخد تا به همان سمت متمایل شوند.(امام حسین(علیه‌السلام) یا یزید)

۲. سازمان شیعه

۳. بنی امیه و عمال آنان که تلاش داشتند به هر قیمتی یزید در قدرت بماند و به اهداف خود برسد.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص۴۵_۴۶

پی نوشت؛

1 البته در این‌که واقعا 18 هزار نفر به امام(ع) نامه نوشته‌اند و یا این‌که وجود این تعداد نامه واقعیت دارد و در این‌که چه کسانی واقعا آن نامه‌ها را نوشته‌اند، جای سوال و تردید جدید وجود دارد که در جای خود باید به تحلیل آن پرداخت. لذا خوانندگان محترم را به مطالعه کتاب ثاقب 2، فصل پنجم، صفحات 222-227 ارجاع می‌دهیم.

2 به منظور بررسی شعیان کوفه از نگاه اهل‌بیت(ع) و نیز روانشناسی کوفیان در حوادث منتهی به عاشورا، ر.ک به: محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج5، ص328-340

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.