پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | راهبرد رژیم صهیونیستی در آفریقا

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در قاره آفریقا همخوانی دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل در طول دهه‌های گذشته در قاره آفریقا به عنوان هم‌پیمان راهبردی سیاست‌های اروپا و آمریکا عمل کرده است. غرب نیز در مقابل خدمات راهبردی صهیونیست‌ها بسترساز تحکیم مناسبات این رژیم با کشورهای آفریقایی بوده است.

صهیونیست‌ها در پیشرفت نفوذ و سلطه آمریکا در منطقه دریاچه‌های بزرگ، غرب آفریقا، منطقه شاخ آفریقا و آفریقای مرکزی و کاهش نفوذ استعمارگران سنتی همچون فرانسه و انگلیس به طور آشکار نقش اساسی و کلیدی ایفا نموده است.

ابعاد دیگر راهبرد صهیونیست‌ها در آفریقا مبتنی بر نفوذ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی است که با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک و ذخایر سرشار معادن خام و منابع آبی آفریقا برای تحقق این اهداف تبیین شده است. اسرائیل در آینده با مشکل عمده آب شیرین مواجه خواهد بود و بنابراین باید منابع مطمئنی از واردات آب شیرین برای خود فراهم کند. لذا یکی از عوامل اصلی حضور رژیم صهیونیستی در کشورهای آفریقایی دسترسی به منابع آب و کنترل و مدیریت آن می‌باشد.

رژیم صهیونیستی سود سیاسی زیادی از روابط دیپلماتیک با کشورهای آفریقایی کسب می‌کند. آفریقا خلأ روابط اسرائیل با جهان اسلام و عرب را در سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی پر می‌کند. این رویکرد دستاوردهای سیاسی مهمی برای رژیم داشته و تأثیر مثبتی بر منافع اقتصادی و امنیتی رژیم اشغالگر قدس دارد.

همچنین تئوریسین‌های صیهونیستی، این قاره را در موقع به خطر افتادن اسرائیل در آینده به عنوان سرزمین ذخیره و احتیاطی برای سکنی و اقامت یهودیان در نظر گرفته‌اند.

علت این موضوع تداوم بحران مشروعیت است که یکی از چالش‌های اساسی این رژیم در منطقه محسوب می‌شود. تل آویو برای خلاصی از این بحران و کسب مشروعیت سیاسی و به تبع آن عادی‌سازی روابط با کشورهای منطقه، با تقویت روابط خود با آفریقا تلاش می‌کند با فشار سیاسی و امنیتی بر کشورهای عربی و اسلامی، هزینه قطع رابطه را سنگین کند. از این منظر تقویت روابط سیاسی و امنیتی با کشورهای آفریقایی برای تل آویو بسیار مهم است.

بنابراین، عوامل تعیین کننده در اهداف راهبردی اسرائیل در آفریقا عبارتند از: موضوع امنیت آب که ستون اصلی استمرار حکومت و توسعه اشغالگری است، آزادی کشتیرانی در دریای سرخ که یکی از عوامل تأثیر‌گذار بر امنیت اسرائیل در حوزه‌های اقتصادی و نظامی است، و ژئوپلتیک تعدادی از کشورهای آفریقایی عرب که در موضوع درگیری اعراب و اسرائیل، تهدید کننده موجودیت رژیم اشغالگر قدس می‌باشند. کسب حمایت سیاسی 54 کشور آفریقایی در سازمان‌های بین‌المللی، اسلام سیاسی که از نظر ایدئولوژیک درگیری عرب‌ها و اسرائیل را تنها تنش بر سر مرزها نمی داند بلکه آن را درگیری برای بقا و وجود می‌داند، تجارت سلاح و همکاری‌های بین‌المللی، موضوع توسعه اقتصادی که از این منظر آفریقا سرشار از ثروت‌ها و منابع طبیعی است، از دیگر عوامل تعیین‌کننده راهبرد تل آویو در آفریقا به شمار می‌آیند.

تل‌آویو مبارزه با اسلام را یکی از اصول و سرفصل‌های راهبرد کلان خود در آفریقا می‌داند. آنها از دیرباز می‌کوشند تا به روند تقسیم آفریقا به دو بخش شمال مسلمان و جنوب مسیحی کمک کنند.

اسرائیل برای نفوذ خود در آفریقا از راهبردهای پوششی و ابزارهای متعدد و چند وجهی برای تحقق اهداف خود استفاده می‌کند که مهمترین آنها راهبرد کشاورزی است. 70 درصد جمعیت جنوب صحرا از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کنند و در عین حال با کمبود آب در بسیاری مناطق مواجه هستند. اسرائیل با اجرای برنامه‌های کشت و کار در مساحت‌های کوچک، استفاده از آبیاری قطره‌ای در آفریقا، مخصوصاً در غرب این قاره را، ترویج داده است که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. همچنین بین 3000 الی 4000 هزار دانشجوی آفریقایی در اسرائیل درس می‌خوانند.

این رژیم فن وروش خاص خود را در دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای در آفریقا اعمال نموده است. به عنوان مثال اسرائیل بعد از قتل‌عام توتسی‌ها توسط هوتوها در رواندا این حادثه را هلوکاست نامید و برای کمک به بازماندگان این حادثه وارد عمل شد. در این راستا اسرائیل اعلام کرد که قصد دارد دهکده‌ای با تمام امکانات برای کودکانی که والدین خود را در این حادثه از دست داده‌اند ایجاد کند و تمامی امکانات لازم اعم از مدرسه، درمانگاه و سالن ورزشی برای کودکان احداث نماید. تبلیغات فرهنگی نیز از جمله محورهایی است که در راهبرد اسرائیل کارآمد بوده است.

به هنگام بروز خشکسالی شدید در اتیوپی در سال 2010 دولت اسرائیل نیز مانند بسیاری از کشورهای غربی، عوام‌فریبانه اقدام به اعزام پزشک و ارسال دارو و تجهیزات مورد نیاز به مناطق خسارت دیده نمود. اما با تبلیغات گسترده رسانه‌های وابسته به رژیم چنین به نظر می‌رسید که حجم اقدامات اسرائیل در مقایسه با سایر کشورهای بسیار گسترده تر می‌باشد.

درباره میزان کامیابی برنامه‌های اسرائیل در آفریقا دو نظر وجود دارد. برخی عقیده دارند که رژیم صهیونیستی به تناسب سرمایه‌گذاری و تلاش خود در آفریقا نتیجه نگرفته است، اما برخی عقیده دارند اسرائیل موفقیت قابل قبولی به دست آورده است.

در راهبرد اسرائیل پیشرفت فرهنگ عربی- اسلامی در قاره آفریقا برای صهیونیستها خوشایند نیست و تلاش رهبران این کشور برای ممانعت از این وضعیت مشهود می‌باشد. هم‌اکنون صدها تن از دیپلمات‌های نخبه اسرائیلی در آفریقا سرگرم طراحی هستند و هدف آنها تقسیم قاره سیاه از لحاظ جغرافیایی می‌باشد. استفاده از واژه آفریقای سیاه برای کشورهای غیر عربی در جنوب این قاره و واژه آفریقای سفید برای کشورهای عربی واقع در شمال قاره حکایت از تلاش‌های نژادپرستانه دارد.

در این راستا اسرائیل از جریان‌ها و اقلیت‌های یهودی در کشورهای آفریقای حمایت می‌کند و سعی دارد تا آنها را به هرم قدرت نزدیک کند. این عمل موجب می‌شود تا نفوذ ائتلاف‌های وابسته به کشورهای عربی کاهش پیدا کند.

رهبران اسرائیلی همواره تحت پوشش این قبیل توجیهات و تبلیغات اهداف توسعه‌طلبی و خزنده جاسوسی و اطلاعاتی را به پیش برده و در عین حال خود را در حاشیه امن قرار داده‌اند. تلاش و اشتیاق فراوان برای برقراری ارتباط سیاسی و اطلاعاتی با ایران دوره پهلوی و نیز کشور ترکیه و بعضی کشورهای پیرامونی تا اتیوپی در شمال آفریقا، از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی در دستور برنامه‌های سران و رهبران اسرائیل و صهیونیسم قرار داشت.

سران و رهبران رژیم صهیونیستی از ابتدای تأسیس آن، تحت پوشش شعار تبلیغاتی دفاع از امنیت و موجودیت اسرائیل و پیشگیری از هر گونه خطری که عمق استراتژیک جامعه صهیونی در فلسطین را تهدید می‌کند، اهداف توسعه طلبانه خود را به ویژه با ابزارهای اطلاعاتی و سیاسی دنبال کردند. این اهداف که همان استراتژی پیرامونی اسرائیل است از همان آغاز از سوی دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی و سیاسی اسرائیل پی گرفته می‌شده و در دستور کار و فعالیت رهبران و سران اسرائیلی قرار داشته است. رهبران و دولت‌مردان اسرائیلی در جهت تحقق این استراتژی دسترسی آسان و بی‌مانع به آب‌ها و مناطق ساحلی مدیترانه را تا کانال سوئز، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب تا خلیج عدن و اقیانوس هند، شامل همه سواحل آبی کشور لیبی، مصر، سودان، اریتره، اتیوپی، کنیا، جیبوتی و سومالی در دستور و برنامه‌های خود قرار دادند و دنبال کردند. اجرا و تعقیب این برنامه ایجاب می‌کرد اسرائیلی‌ها پایگاه‌ها و ایستگاه‌های سیاسی و اطلاعاتی ویژه خود را در کشورهای همجوار و همسایه مناطق و سرزمین‌های پیرامونی ایجاد و آن را تحکیم و تقویت کنند.

گرچه انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی برای صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا انگیزه‌هایی طبیعی است، ولی لازم است دلایل و انگیزه‌های دیگری را نیز در نظر گرفت که پاره‌ای اوقات نتایج منفی برای سیاست آن کشور دارد. همچنین گرچه صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا سرّی است، لیکن به حد کافی دلایل روشن در دست هست که بگوییم صدور اسلحه تابع یک خط مشی عمومی منظم در اسرائیل می‌باشد.

مضاف بر این راهبردی که اسرائیل در آفریقا به صورت زیر پوستی و به شکل آرام و تدریجی در حال عملی کردن آن می‌باشد، وابسته کردن آفریقا به خود است.

همچنین اسرائیل تلاش می‌کند تا ضمن مشارکت در نشست‌های اتحادیه آفریقا و انتخاب شدن به عنوان عضو ناظر، با مداخله مدیریت شده و پوششی، سیاست‌ها و راهبرد خود در این قاره را تثبیت و نهادینه کند.

این امر ضمن این که اهداف سیاسی و اقتصادی اسرائیل در آفریقا را تأمین و تضمین می‌کند بستری برای تأمین امنیت استراتژیکی این کشور نیز محسوب می‌گردد. اسرائیل از طریق این راهبرد، با محاصره کشورهای عربی و محروم ساختن آنها از هر گونه نفوذ به داخل قاره آفریقا، استفاده از برخی اختلافات عربی با کشورهای آفریقایی و دامن زدن به این اختلافات و همچنین تهدید امنیت غذایی و اجتماعی کشورهای عربی متکی به آبهای رود نیل از طریق گسترش نفوذ خود در کشورهای حاکم بر منابع این رود و تأمین امنیت گذرگاه‌های دریای سرخ منتهی به اسرائیل از طریق حضور نیروهای خود در اتیوپی و در برخی جزایر اجاره‌ای و استقرار نیروهایش در برخی از کشورهای مشرف بر دریای سرخ و بهره‌برداری از تسهیلات اعطایی به ایالات متحد آمریکا در منطقه و قرارداد همکاری استراتژیکی بین اسرائیل و آمریکا سیاست‌های خود را پیگیری می‌کند.

ایجاد جو ضد اسلامی در آفریقا یکی دیگر از راهبردهای اسرائیل به منظور محدود کردن نفوذ اسلام در این قاره و با هدف ایجاد درگیری بین مسلمانان و کشورهای آفریقایی مجاور برای دور نگه داشتن کشورهای اسلامی از خط مقابله با دشمن حقیقی یعنی رژیم صهیونیستی می‌باشد.

 

اهداف نظامی و امنیتی

عمده راهبرد اسرائیل در آفریقا ماهیت نظامی و استراتژیکی دارد و کارشناسان اسرائیلی که رژیم صهیونیستی تحت پوشش‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به کشورهای قاره اعزام می‌کند با اهداف جمع آوری اطلاعات نظامی و امنیتی و مأموریت‌هایی در این قالب گسیل می‌شوند.

برنامه‌های آموزشی که اسرائیل برای کارکنان و نظامیان آفریقایی نیز تنظیم می‌کند کوتاه و فشرده و دارای ماهیت ایدئولوژیکی می‌باشد. علاوه بر این اسرائیل با ایجاد و تأسیس انجمن‌ها و گروههای دانشجویی ارتباط خود را با این دسته از افراد حتی بعد از اتمام تحصیلات حفظ می‌کند.

رژیم صهیونیستی در طول دوران حضور و نفوذ در آفریقا از اکثر جنبش‌های نژادپرست و جدایی‌طلب حمایت نموده است و با این اقدام خود در جهت وابسته کردن دولت‌ها و جریان‌ها به خود سود برده است.

در این راستا رهبران رژیم صهیونیستی از عوامل و فرصت‌هایی که در منطقه ایجاد شده بهره‌برداری نموده است. کمپ دیوید، که منجر به برقراری روابط بین مصر و اسرائیل گردید، به مصالح و منافع این رژیم در منطقه و قاره سیاه خدمات شایانی نمود. تسلیم‌طلبی سادات و خیانتی که وی در حق جهان اسلام مرتکب گردید، باعث کاهش مبارزه مردم آفریقا شد و از ادامه پیکار آنان علیه استعمار اسرائیل در آفریقا جلوگیری نمود. یوشع تدمور، از تئوریسین‌های اسرائیلی، کمپ دیوید را موجب اوج شکوفایی نفوذ و توسعه روابط اسرائیل در آفریقا توصیف نموده است و گفته است که برخی رهبران آفریقایی از گرمای گفت و گوهای مصر و رژیم صهیونیستی نیرو گرفتند و فعالیت علیه مردم خود را مجدداً شروع نمودند و برخی نیز با از سرگیری روابط دیپلماتیک به رژیم صهیونیستی نزدیک شدند. رهبران آفریقا برای توجیه روابط خود با اسرائیل، علت قطع روابط در سابق را اشغال بخشی از سرزمین یک کشور آفریقایی یعنی مصر عنوان کرده بودند که با موافقتنامه کمپ دیوید و خروج تل آویو از سینا در واقع مانع برقراری روابط از نظر آنها برداشته شد. یکی از روزنامه‌نگاران صهیونیست در مقاله‌ای نوشته است: «اکنون و پس از قرارداد صلح با مصر که به معنای ویران ساختن حلقه بسیار با اهمیت یعنی دایره دشمنان است پیش‌بینی می‌شود که محور آفریقایی- آسیایی ترمیم یابد.»

منازعه اعراب و اسرائیل به عنوان دیرپاترین منازعه بشری در جهان امروز، سبب تأثیر‌گذاری و تأثیرپذیری از متغیرهای متعدد شده است. در این راستا نقش و سهم کشورهای آفریقایی در ایجاد یا عدم ایجاد رابطه با اسرائیل و یا نحوه تعامل این کشورها با اعراب مهم تلقی می‌شود.

به موازات متغیر منازعه اعراب و اسرائیل عامل جایگاه آفریقا در نظام بین‌المللی نیز برای توسعه روابط اسرائیل با این کشورها موجد اهمیت بوده است. این مشخصه عمدتاً از تعداد اعضای آفریقایی سازمان ملل نشأت می‌گیرد. نقش کشورهای آفریقایی در تصویب قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1975 مبنی بر برابری صهیونیسم با نژادپرستی و متعاقب آن نقش آنها در لغو قطعنامه مذکور در سال 1991 به عنوان یک اقدام بی‌سابقه این سازمان بیانگر اهمیت عامل فوق‌الذکر می‌باشد.

از عوامل پیشرفت راهبرد اسرائیل در آفریقا، عقب‌ماندگی یا به بیان بهتر عقب نگه داشتن کشورهای آفریقایی در عرصه‌های گوناگون ،در عین برخورداری از معادن و ذخایر عظیم طبیعی، به موازات بهره‌مندی اسرائیل از پیشرفتهای تکنولوژیک در صنایع گوناگون است. این وضعیت به اهرمهای نفوذ و عوامل تعیین‌کننده اهمیت جایگاه قاره آفریقا در استراتژی روابط خارجی اسرائیل کمک شایانی می‌کند.

در راهبرد اسرائیل در آفریقا از نقش و تأثیر آمریکا در حمایت و کمک به رژیم صهیونیستی نباید غافل گردید. رهبران یهودی آمریکا و لابی آیپک در این کشور با اعمال قدرت و تطمیع سران آفریقا آنها را به سمت تبعیت و همکاری با اسرائیل سوق داده‌اند.

بی‌توجهی نظام‌های عربی به قاره آفریقا و بی‌مبالاتی آن‌ها نیز موجب شده است تا اسرائیل قویاً در تمامی رخدادها در این قاره با پشتیبانی گسترده و همه‌جانبه آمریکا حضور داشته باشد. اسرائیل به عنوان شریک استراتژیک آمریکا با آزادی عمل بسیار با آفریقا تعامل نموده است و در ضمن چارچوبی از این روابط برای ایجاد پل ارتباطی با آمریکا فراهم نموده است. چنانچه با پایان سال 2014 اسرائیل از مجموع 54 کشور آفریقایی با 46 کشور این قاره روابط دیپلماتیک برقرار نموده است. اسرائیل در کشورهای آفریقایی 11 سفیر مقیم و در 33 کشور سفیر غیر مقیم (آکردیته) دارد. در اینجا باید توجه داشت که اسرائیل 72 سفارتخانه و 13 کنسولگری و چهار هیأت ویژه در سطح جهان دارد که این امر بدین معنی است که 48 درصد از دیپلمات‌های تل آویو در قاره سیاه هستند.

 

اسرائیل نماد استعمار نوین در آفریقا

اسرائیل در آفریقا پایگاه پیشرو استعمار نوین در منطقه بوده و نقش حمایت از منافع آمریکا که مبتنی بر نفت، حمایت اطلاعاتی، مبارزه با جنبش‌های انقلابی، حمایت از رژیم‌های مزدور و امضای قراردادهای مشکوک است ایفا می‌کند.

همچنین رژیم صهیونیستی اخیراً با ایجاد موج و بحران سد‌سازی در کشورهای حوزه آبی نیل درصدد ایجاد بحران آب در منطقه و فراهم کردن زمینه درگیری‌های منطقه‌ای در سایه حضور جریانات تکفیری و داعش و مضاف بر آن در آینده نزدیک می‌باشد.

علت این امر را باید در شروع بیداری اسلامی از کشورهای شمال آفریقا که علاوه بر ایجاد آثار مختلف در حوزه سیاست داخلی کشورها، تأثیرات عمیقی بر محیط امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی نیز به جا گذاشته است، جستجو نمود. صرف‌نظر از این تبعات، آنچه بیشتر رخ می‌نماید موضع‌گیری‌های متفاوت بازیگران جهانی در مورد این تحولات و کشورهای بستر آنهاست. بر این اساس هر یک از دولت‌ها بنا بر منافع ملی و اهداف سیاست خارجی خود جهت‌گیری متفاوت و بعضاً چندگانه و متناقض در مواجهه با این قیام‌ها اتخاذ کرده‌اند. شواهد موجود نشان می‌دهد که بیداری اسلامی تغییرات قابل توجهی را در روابط سیاسی بین کشورها به وجود آورده است. این وضعیت می‌تواند به عنوان سرآغازی برای افول راهبرد اسرائیل در آفریقا محسوب و نقطه عطفی در این رابطه مد نظر قرار گیرد.

همچنین تحولات موجود در منطقه می‌تواند بار دیگر موج جنبش‌های آزادی‌خواه دهه 1960 و 1970 در آفریقا را تداعی کند. این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که اسناد نشان می‌دهد اسرائیل در اواسط دهه 2000 و با افزایش حملات رژیم صهیونیستی به فلسطینی‌ها و حمایت حزب‌الله از مردم فلسطین، به موساد دستور داده با نفوذ در ساحل عاج و غرب آفریقا ترور تجار لبنانی ساکن غرب آفریقا را در دستور کار قرار دهد. در این رابطه رژیم صهیونیستی برای پیشبرد راهبرد استعماری و استثماری خود در آفریقا طی نزدیک به دو سال 30 بازرگان شیعه را در قاره سیاه ترور کردند.

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در این قاره همخوانی دارد.

در این راستا رژیم اشغالگر قدس با تأسیس کنگره یهودیان آفریقا در سال 1994 در آفریقای جنوبی، که ارتباط تنگاتنگی با کنگره جهانی یهودیان دارد و به عنوان یکی از فعال‌ترین سازمانهای یهودی در این قاره محسوب می‌شود، مقابله با اسلام در آفریقا و ممانعت از پیشرفت اسلام را نهادینه نموده است. همچنین رهبران صهیونیسم از ادغام و هضم اقلیت‌های یهودی در کشورهای فقیر آفریقا به شدت نگران می‌باشند. رهبران رژیم صهیونیستی با تأسیس این کنگره ضمن تجارت الماس در منطقه زیرصحرا که اقلیت‌های یهودی در آنجا هستند از اقلیت یهودیان به عنوان پوشش مناسبی برای حضور تاجران یهودی در این منطقه بهره‌برداری می‌کند.

همچنین اسرائیل از کنگره یهودیان برای تأثیر‌گذاری بر اتحادیه آفریقا استفاده می‌کند. پس از تبدیل سازمان وحدت آفریقا به اتحادیه آفریقا، مروین اسمیت، رئیس کنگره آفریقایی اظهار داشت که اتحادیه می‌تواند رویکرد منصفانه‌تری در مورد مواضع خاورمیانه و ارتقاء وضعیت اسرائیل ایفا نماید.

یکی از راهبردهای مهم اسرائیل در آفریقا که بویژه بعد از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت، تهدید منافع ایران در آفریقا و ممانعت از حضور و نقش‌آفرینی انقلاب اسلامی ایران در این قاره می‌باشد. اسرائیل در رابطه با حضور و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در آفریقا نیز به شدت حساس است و با هر حرکت و تلاش ایران مقابله می‌کند. این مواجهه را به خوبی می‌توان در کشورهای شمال آفریقا مشاهده نمود. تونس، مصر، سودان، مراکش، لیبی کشورهایی هستند که در خط مقدم این جبهه قرار دارند. حضور اسرائیل در سودان جنوبی و اقدام تل آویو برای کنترل نفت و آب سودان جنوبی دقیقاً اهرم سیاسی و اقتصادی است که اسرائیل علیه مصر و سودان و هر کشوری که در منطقه وابسته به نیل است به کار می‌برد. رئیس دانشکده علوم سیاسی آلابامای جنوبی در آمریکا می‌گوید اتحاد استراتژیک اسرائیل با سودان جنوبی به اسرائیل اجازه خواهد داد که منافع ایران در آفریقا را با تهدید مواجه سازد.

اسرائیل و سودان جنوبی نخستین توافقنامه همکاری خود را در زمینه آب به امضاء رسانده‌اند. اسرائیل جزو اولین کشورهایی بود که استقلال سودان جنوبی را به رسمیت شناخت. موقعیت جغرافیایی سودان جنوبی می‌تواند عمقی استراتژیک برای اسرائیل در آفریقا به دنبال داشته باشد. علاوه بر ذخایر نفتی در سودان جنوبی و کنترل مسیر عبوری آب نیل، اسرائیل می‌تواند از اتحاد خود با سودان جنوبی در جهت فشار به مصر بهره ببرد.

نویسنده: محمدحسین سلطانی‌فرد

منابع:

استراتژی پیرامونی اسرائیل: اسناد روابط ساواک با موساد، تقی‌پور، محمدتقی 1385

نفوذ رژیم صهیونیستی در شاخ آفریقا، امیر حسین سجادی

پایگاه جامع صهیون پژوهی

تأثیر روابط اسرائیل، آفریقا بر سودان و مصر: شبکه ندای قدس

نفوذ اسرائیل در آفریقا و بازتاب آن بر امنیت اعراب، حمدی عبدالرحمن، ترجمه نعمت‌الله قادری

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، امیرحسین سجادی

کنگره یهودیان آفریقا، دانشنامه صهیونیسم و اسرائیل، صفا تاج

المجمع العسکری- الصناعی فی اسرائیل، نوید صایغ، موسسه الدراسات الفلسطینیه

اندیشکده راهبردی تبیین

نگاه راهبردی رژیم صهیونیستی به کشورهای آفریقایی، پایگاه تحلیلی خبری الوقت

پایگاه تحلیلی طنین، اهمیت آفریقا در سیاست‌های راهبردی رژیم صهیونیستی

بحران دریاچه‌های بزرگ، فصلنامه آفریقا

رژیم صهیونیستی و شرق آفریقا، صبری انوشه، مجله مطالعات آفریقا

استراتژی اسرائیل در رابطه با آفریقا، موسسه مطالعاتی و تحقیقاتی آفران

خبرگزاری تسنیم: پیدا و پنهان اهداف صهیونیست‌ها در آفریقا

نفوذ اسرائیل در آفریقا، همشهری

راهبرد رژیم صهیونیستی در کشورهای مرکز آفریقا، پایگاه خبری- تحلیلی وحدت نیوز

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، شفاف خبر

دریاچه‌های بزرگ هدف راهبردی گسترش نفوذ اسرائیل در آفریقا، مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین

واکاوای نفوذ اسرائیل به قاره سیاه، خبرگزاری ایسنا

ردپای صهیونیسم در بهشت آفریقا، باشگاه خبرنگاران جوان

الفلاشا مره ثالثه من اثیوبیا، محمد ابوفضل

لتغلل الاسرائیلی فی شرق آفریقیا و انعکاساته علی الامن القومی العربی، نادیه سعدالدین، مجله المستقبل العربی

گزارش | اسرائیل مثل «دوال‌پاست» که بر دوش استعمار سوار شده است

اسرائیل مثل دوال‌پاست. در افسانه‌های علاءالدین دوال‌پایی هست که خودش را گوشه جاده می‌اندازد و احساس عجز می‌کند. شخصی دلش برای او می‌سوزد و روی دوشش سوارش می‌کند. وقتی او سوار دوش او می‌شود، دوال‌پا پاهایش را دور گردن او حلقه می‌کند و این‌قدر او را راه می‌برد تا او را می‌کشد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان دکتر محمود مهتدی، دیپلمات سابق ایران در کشورهای اروپایی تقدیم می‌گردد:

در اوایل انقلاب نهضتی برای نزدیکی حوزه و دانشگاه شکل‌گرفت که بعد از مدتی به فراموشی سپرده و محتوایش گم شد. حس می‌کردم که خیلی حرفِ نزده جمع شده است. بحث من این نبود ولی این جمع مرا به سمت آرزوهایی برد که از دیرباز در سینه‌‌ام نهفته بود. زمانی که حضرت امام در پاریس تشریف داشتند، بنده دانشجوی آنجا بودم. در آن زمان می‌توانستیم چندین رشته را در دانشگاه بخوانیم؛ بنابراین بنده ادبیات مدرن و جامعه‌شناسی در سوربن و ونسن می‌خواندم. دانشجوی دو رشته در دو دانشگاه با دو دیدگاه مختلف بودم.

در جامعه‌شناسی واحدی وجود داشت که برای ما ارائه نمی‌شد. یکی از دوستان فرانسوی‌ام آن واحد را داشت. او جزواتش را به من ‌‌داد. بعد از بررسی جزوات متوجه شدم در آنجا جامعه‌شناسی امنیتی درس می‌دهند. ما فرانسوی نبودیم، به‌همین‌دلیل آن درس‌ها برای ما ممنوع بود و جامعه‌شناسی به شکل تئوری می‌خواندیم. در‌حالی‌که در آنجا تکنولوژی جامعه‌شناسی تدریس می‌شد؛ یعنی آموزش می‌دادند شما چطور از جامعه‌شناسی در فلان مورد یا فلان موضوعِ خاص استفاده کنید.

بعد از اینکه جزوات آن‌ها را دیدیم و با رفتار امام آشنا شدیم، تصور می‌کردیم که حوزه پر از این رفتارها باشد. برای شما مثالی می‌زنم که چطور می‌توان در جامعه‌ای حرکت سیاسی مخالف ایجاد کرد؛ چگونه می‌توان حرکت سیاسی مخالف را خنثی کرد. در آن درس‌ها اطلاع و اخبار تبدیل به عقیده می‌شد. با خبر و شایعه عقیده به وجود می‌آمد. از عقیده، قضیه به وجود می‌آید. اگر جامعه‌ای صاحب قضیه شود، حرکت می‌کند و این عملکرد، جامعه‌شناسیِ حرکتی نام دارد. در تاریخ، هیچ فیلسوفی حرکت ایجاد نکرده، یعنی نهضتی به وجود نیاورده است. هیچ‌کدام از حکما و فلاسفه این نهضت‌ها را ایجاد نکردند، مثلاً علامه طباطبایی نهضتی را ایجاد نکردند.

می‌گویند «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ»[1]، پس علمی که می‌خواهد از نبی به عالم منتقل شود چه علمی است که انبیا حرکت ایجاد می‌کنند؟ ولی علما این حرکت را ایجاد نمی‌کنند، بلکه برعکس فریب می‌خورند و حرکتی که در دست دارند را از دست می‌دهند. مالکیت با عقیده است. اگر شخصی این را از من بگیرد و به من پس‌گردنی بزند، در وضعیت مظلوم قرار می‌گیرم. اگر جلوی او بایستم و همه شما پشت سر من بایستید، متوجه می‌شوم که حوزه علمیه با ایشان هست، با اینکه مالکیت رفته است.

در اینجا اصول قضیه به وجود می‌آید، یعنی به جایی می‌رسم که می‌گویم اگر این است ببین چکار می‌کنم! جامعه‌ یا جمع حاضر از عقیده‌ای درباره مالکیت به چنین وضعی می‌رسد. در آیه‌ای از قرآن نام تعدادی از انبیاء آمده،[2] بعد گفته می‌شود که خدا یکی است، اما به لوط گفت که چرا شما به جای زنان، مردان را انتخاب کردید؟ به دیگری می‌گوید چرا کم از میزان می‌گذارید؟ برای هر کدام مسئله‌ای را مطرح می‌کند، یعنی می‌خواهد برای پیامبران با توحید ایجاد قضیه کند و تا ایجاد قضیه نکند کسی کاری نمی‌کند.

از بزرگترین هنرهای قرآن در جامعه‌شناسی امنیتی «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏» است. قرآن توانسته از جمله «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏» قضیه به وجود آورد. درحالی‌که «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏» بدین معناست که خدایی جز خداوند نیست. بعد از صدر اسلام، این مطالب وارد علم کلام و فلسفه شد. فلاسفه می‌نشستند و در این باره با هم بحث می‌کردند، یعنی قضیه در اصل خودش قضیه نیست، بحثی است که می‌توان در فلسفه هم بحث شود. اگر از این موضوع بتوان قضیه در آورد خیلی کار سختی می‌شود.

در اوایل اسلام، تصور بعضی این بوده که مردم با معجزاتی ایمان می‌آورند، ولی قضیه به این شکل پیش نرفت. آیه می‌فرماید اگر می‌توانی نردبانی بگذار و به آسمان برو یا زمین را بکن و آیه بیاور، بعد می‌فرماید اگر خداوند بخواهد همه این‌ها را بر هدایت جمع می‌کند؛ سپس می‌فرماید: «إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلین‏»[3] مواظب باش که از جاهلین نباشی. پروردگار عالم پروسه‌های منازعه و جنگ دارد، این حس موجود است که باید برخورد پیش بیاید؛ باید حق را به باطل بکوبیم.

اسلام به دنبال قضیه‌سازی است. ما مایل هستیم که حوزه علمیه مباحثی را از متون بیرون بکشد. چگونه قرآن قضیه‌سازی می‌کند؟ چگونه می‌توان با «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏» قضیه ساخت؟ امیرالمؤمنین (ع) چهار سال حاکمیت را در دست داشتند. سه جنگ در چهار سال اتفاق افتاد. ابن عباس فکر می‌کرد که حضرت خلافت را نمی‌پذیرند ولی حضرت پذیرفت. ابن عباس در مدینه می‌دوید، به او گفتند چرا می‌دوی؟ گفت می‌خواهم به امیرالمؤمنین بگویم که نامه عزل معاویه را ندهد. کسی که امیرالمؤمنین را می‌شناخت به ابن عباس گفت: نامه را داد و رفت؛ یعنی صبر نکرد که فردا یا پس‌فردا شود و حکما بر سر نوشتن نامه عزل بحث کنند.

چرا امیرالمؤمنین این کار را انجام داد؟ کار به جایی رسید که عده‌ای گفتند امام سیاست نمی‌داند. این‌ها علومی است که باید از حوزه بیرون بیاید. چرا در حوزه جامعه‌شناسی حرکتی نداریم؟ باید حوزه وارد دانشگاه شود. چرا جامعه‌شناسی امنیتی در حوزه نداریم؟ ما این مطالب را در دانشگاه‌های کفر خواندیم، ولی دیدیم که موارد زیبا و زیرکانه‌ای در اسلام و تشیع وجود دارد. این‌ها دانش مدرن و کاربردی و تکنولوژی جامعه‌شناسی است، نه اینکه جامعه‌شناسی در تئوری و فرضیه و این‌ها باشد. این بحث خارج از موضوع بود، ولی هیئت مدرسین حوزه در اینجا حضور داشتند و این بحث را مطرح کردم.

چرا عده‌ای از حوزه برای تدریس وارد دانشگاه‌ها می‌شوند؟ چرا یکی از دانشگاهی‌ها برای تدریس به حوزه نمی‌آید؟ چرا حوزه دعوت نمی‌کند که بعضی از اساتید درباره مسئله‌ای صحبت کنند؟ بسیاری از حوزویان در دانشگاه وارد شدند و تدریس کردند. آیا جای این مسئله خالی نیست؟ تمام ظرایف هنری قرآن را بیان کرده‌ایم. تمام مسائل مربوط به بلاغت و فصاحت گفته شده، در‌حالی‌که اصول هنر ادبیات عوض شده است.

من می‌بینم که قرآن سرشار از ادبیات مدرن است. قرآن سرشار از نکات ادبی مدرن است، چون یکی از رشته‌هایی که بنده خواندم ادبیات مدرن است. چرا در حوزه این‌ کار انجام نمی‌شود؟ چه کسی باید این کارها را انجام دهد؟ بیان شد کسانی که کارهایی انجام دادند خارج از حوزه بودند. این خیلی بد است. اولین بار که به وارد مؤسسه بعثت شدم، درباره فقه سیاسی مطالبی نوشته‌ شده بود. ما دوست داریم که روحانیون بالا باشند، «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَى عَلَیْهِ»؛[4] اگر روحانیت نمادِ اسلام است، نباید بالای آن چیزی باشد. نباید دانشی باشد که آن‌ها ندانند.

اما راجع به بحث اسرائیل: هیچ کلمه‌ای جای اسرائیل را نمی‌گیرد. وقتی می‌گوییم رژیم اشغالگر قدس از معانی اسرائیل زده‌ایم و از آن کاسته‌ایم. وقتی صهیونیسم را به کار می‌بریم، کلمه ایسم بستر فکری را مطرح می‌کند. شیعه می‌تواند به عنوان مکتب فکری مطرح شود، ولی وقتی از امام خمینی بحث می‌شود، تشیع ساده به میان نمی‌آید.

کلمه اسرائیل معنای خودش را دارد. بعضی فکر می‌کنند که اسرائیل با وعده بالفور[5] در سال 1917 تشکیل شده است. متن بیانیه بالفور را همه خوانده‌اند. در آنجا آمده است که ملکه انگلیس به پاس خدماتی که صهیونیست‌ها انجام داده‌اند با «ایجاد خانه ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین» موافقت کرده است. آن‌ها می‌خواستند برای یهودیان National Home در نظر بگیرند. بعد قید می‌کند National Home به معنای وطن نیست، بلکه سرزمینی است که آن‌ها می‌توانند در آن خانه‌سازی کنند، اما معلوم بوده است که National Home را انگلیس به آن‌ها می‌‌دهد تا صهیونیست‌ها زیر سلطه انگلیس راحت باشند.

البته شرطی در بیانیه بالفور وجود داشت: یکی اینکه این اوضاع در تضاد با نهادهای موجود و سازه‌های فرهنگی و اجتماعی سرزمین فلسطین قرار نگیرد. از ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۹ جنگ جهانی شروع می‌شود ولی در این باره اتفاقی نمی‌افتد. در واقع، در ۲۳ سال هیچ اتفاقی نیفتاد چون انگلستان فهمیده بود که چنین چیزی با سازه‌های فرهنگی و اجتماعی آنجا سازگار نیست. بعد از اینکه معامله قرن مطرح شد، ابوزمان نقشه‌هایی را نشان داد. در سال 1939، هیتلر شروع به کشتن یهودیان می‌کند، اما تعداد یهودیان در شمال غرب فلسطین بسیار کم بود. این مهاجرت در اوج کشتار یهودیان اتفاق افتاده است، چطور می‌شود که اسرائیل بعد از سال 45 به وجود می‌آید؟ یعنی جنگ در سال 1945 به پایان می‌رسد و سه سال بعد و با تشکیل سازمان ملل، اسرائیل هم به وجود می‌آید. ارکان وجودی سازمان ملل مربوط به یهود است. در جایی که می‌گوید حقوق بشر، مقصود یهود است. چه حادثه‌ای اتفاق افتاد؟ این‌ها از رموز جنگ جهانی دوم است، انگلیس در حال تسلیم‌شدن بود؛ چرچیل رفت تا نطق تسلیم را بخواند و... .

جمع‌بندی من این است که اسرائیل را خوب بشناسیم. فکر نکنیم که اسرائیل یک کشور یا گروه است. اسرائیل مثل دوال‌پاست. در افسانه‌های علاءالدین دوال‌پایی هست که خودش را گوشه جاده می‌اندازد و احساس عجز می‌کند. شخصی دلش برای او می‌سوزد و روی دوشش سوارش می‌کند. وقتی او سوار دوش او می‌شود، دوال‌پا پاهایش را دور گردن او حلقه می‌کند و این‌قدر او را راه می‌برد تا او را می‌کشد. بعد از مرگ آن شخص، دوال‌پا دوباره کنار جاده می‌آید تا شخص دیگری را به دام بیندازد.

اسرائیل عبارت است از هویتی یهودی که مثل دوال‌پا سوار بر دوش استعمار است. در قدیم استعمار وجود داشت، الان خیلی پیچیده‌تر شده است. شما با استعماری مبارزه می‌کنید که دوال‌پا بر آن حاکم شده و این دوال‌پا اسرائیل است.

اسرائیل سه مرحله دارد: 1917، بعد از پایان جنگ جهانی دوم و تشکیل اسرائیل در 1948 و سال 1982، زمانی که تاچر به قدرت رسید و در آمریکا ریگان رئیس‌جمهور شد. در اینجا نهضت جدیدی روی کار آمد. پیش از روی کار آمدن، ریگان معتقد به عقاید اقتصاددان بزرگی به نام میلتون فریدمن بود. یکسال بعد، فریدمن مشاور اقتصادی ریگان می‌شود. نهضتی جهانی به وجود می‌آید که ریشه آن در آنجا قرار دارد: کوچک‌کردن دولت‌ها و بزرگ‌کردن بخش خصوصی. بزرگ‌کردن بخش خصوصی باعث شد یهود امتیازات بیشتری را به دست بیاورد. همین الان بانک مرکزی آمریکا دست یهود است و آن‌ها اسکناس‌های آمریکا را چاپ می‌کنند.

 انتهای پیام/

پی نوشت؛

[1]. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏1، ص 10.

 [2]. یکی از حضار آیۀ 73 سورۀ اعراف را قرائت کرد: «وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً»

[3]. سورۀ هود، آیۀ 46.

[4]. من لا یحضر الفقیه، ج 4، ص 324.

[5]. The Balfour Declaration

گزارش| تشیع انگلیسی و لیبرال‌های حوزوی در اردوگاه‌ صهیونیسم

واقعیت امر این است که هم شیعه انگلیسی و هم لیبرال‌های حوزوی در اردوگاه‌ صهیونیسم قرار دارند و کسی که با آن‌ها مبارزه کند در حقیقت با صهیونیسم مبارزه کرده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان دکتر ابراهیم‌زاده، کارشناس مسائل سیاسی تقدیم می‌گردد:

من، سه وظیفه را در سه دقیقه عرض می‌کنم. یک، جایگاه قدس و فلسطین در نظام آموزشی؛ نظام پژوهشی و تبلیغ حوزه کجاست؟ بارها حضرت آقا فرمودند که از کارهای ویترینی پرهیز کنید. بیشتر کارهای ویترینی را در نظام پژوهشی، نظام آموزشی و نظام تبلیغی می‌بینیم.

دو نکته به بدنه انقلابی برمی‌گردد. مسئله فلسطین با شاخص‌های انقلاب، با مسئله وحدت، با مسئله تقریب، با مسئله فرآیند تمدن اسلامی و خیلی چیزهای دیگر گره خورده است. در حوزه شاهد هستیم که شیعه انگلیسی کاری انجام می‌دهد که راهبرد اصلی آن نجات اسرائیل و رژیم صهیونیستی است. در روز قدس سال ۸۸ با شعارهایی روبه‌رو شدیم که امروز در حوزه لیبرال‌ها و خصوصاً معممین لیبرال به دنبال تئوریزه کردن نظام جمهوری اسلامی هستند.

کوتاه سخن، واقعیت امر این است که هم شیعه انگلیسی و هم لیبرال‌های حوزوی در اردوگاه‌ صهیونیسم قرار دارند و کسی که با آن‌ها مبارزه کند در حقیقت با صهیونیسم مبارزه کرده است. کسانی هم که به هر نحوی به شیعه انگلیسی و لیبرال‌ها مشروعیت و مقبولیت می‌دهند و در نشست‌هایشان شرکت می‌کنند، بدانند که بدنه انقلابی حوزه هیچ‌گاه برنمی‌تابد که نامِ مقدس قدس بر زبان این‌ها جاری شود.

گزارش| مروجان دیدگاه‌های صهیونیست در حوزه

صهیونیسم بین‌الملل شامل مسیحیت، یهودیت و اسلام می‌شود، یعنی در شیعیان افرادی هستند که از آن‌ها دفاع می‌کنند، یعنی در همین حوزه کسانی هستند که مروج نظرات آن‌ها هستند. آیا در این زمینه کار شده است؟

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین صحرایی اردکانی، استاد حوزه و دانشگاه تقدیم می‌گردد:

محور مطالبی که نوشتم را با سؤالی مطرح می‌کنم. ۴۱ سال است که مسیری طی می‌شود، جایگاه حوزه کجای این مسیر است؟ اگر عملکرد حضرت امام راحل و رهنمودهای حضرت آقا را بگیریم، حوزه به‌خودیِ‌خود چکار کرده است؟ قرار شد که موضوع این نشست بررسی جایگاه و عملکرد حوزه باشد؛ آیا واقعاً عملکرد خاصی داریم که قابل دفاع باشد؟ آقای اسکندری فرمودند که اسرائیلی‌ها خوب کار می‌کنند. آن کتاب‌‌ها را حتماً بخوانید. آن‌ها کار می‌کنند، تحقیق می‌کنند، برنامه‌ریزی می‌کنند و عمل می‌کنند، ولی ما تحقیق می‌کنیم برای تحقیق، تحقیق می‌کنیم برای نوشتن، سمینار می‌گیریم ولی باید عمل کنیم. خروجی این جلسه‌ چه می‌شود؟ اگر خروجی سمینارها کتاب باشد که کتاب فایده‌ای ندارد، باید به عمل برسیم. در حوزه علمیه گفته می‌شود که واجب است به نظرات آقا عمل کنیم. حضرت آقا فرمودند «صهیونیسم بین‌الملل». صهیونیسم بین‌الملل شامل مسیحیت، یهودیت و اسلام می‌شود، یعنی در شیعیان افرادی هستند که از آن‌ها دفاع می‌کنند، یعنی در همین حوزه کسانی هستند که مروج نظرات آن‌ها هستند. آیا در این زمینه کار شده است؟

در اسرائیل، دانشکده‌ها و پژوهشکده‌هایی وجود دارد که شیعه را بهتر از ما می‌شناسند. افرادی را به ایران می‌فرستند و خوب کار می‌کنند. دوستان ما در موضوع نفوذ چکار کردند؟ چگونه دشمن در زیرزمین خانه‌ای واقع در منطقه نیروگاه می‌نشیند و اطلاعاتی از حوزه به دست می‌آورد که خیلی از مراجع و بزرگان و مدیران حوزه اطلاعی از آن‌ها ندارند؟ او ضعف‌ها و قوت‌ها و آسیب‌ها و تهدیدات را احساس می‌کند ولی مدیر حوزه چنین تسلطی ندارد ولی او نفوذِ خوبی دارد. چقدر روی این مباحث کار کردیم؟

آقا فرمودند: «این اسناد لانه جاسوسی را بخوانید»؛ آیا اسناد لانه جاسوسی در حوزه تدریس می‌شود؟ دانشگاهیان اقداماتی کردند و نتایج آن به صورت کتاب منتشر شد ولی نمی‌توانید آن کتاب‌ها را پیدا کنید. بحث نفوذ مهم است و ما باید کار کنیم. چطور قائم مقام رهبری را به جایی رساندند که همه ما می‌دانیم؛ آیا این تیم از بین رفته است؟ در جایی خواندم که وقتی کِری می‌خواست با ایران مذاکره کند، اول با یکی از مهره‌های سید مهدی هاشمی در خارج صحبت می‌کند تا راهکارهای تعامل با ایران را یاد بگیرد.

آیا تیم نفوذی که می‌بینیم تمام شده یا هنوز هم وجود دارند؟ کدیور را داشتیم ببینید الان کجاست؛ سروش را داشتیم الان ببینید کجاست. همه صداوسیما را به دست سروش داده بودیم، الان کجاست؟ نکند الان همان اتفاقات بیفتد. نکند صداوسیما به دست کسانی باشد که صحبت‌های خلافی را به خورد مردم دهند. خلاصه اینکه باید کار کنیم.

مطلبی از صحبت‌های آقای لطفی یادداشت کردم. دشمن کاری می‌کند که معادلات به هم می‌ریزد. همه جهان درگیر کرونا شدند. بعداً کشف خواهد شد که همه این‌ها سرکاری بوده است. در رابطه با سیگار، سالانه ۱۱ هزار کشته یعنی روزی سی نفر کشته می‌دهیم، هیچ‌کسی حساسیت نشان نمی‌دهد. به خاطر پول و درآمد آن هیچ‌کسی حرفی نمی‌زند. آمار تصادفات پارسال بین ۴۵ تا ۵۵ نفر در روز بود؛ اگر میانگین 50 نفر را در نظر بگیریم سالانه هجده‌هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. روزانه 700 جنین در ایران سقط می‌شود که سالانه 255 هزار نفر می‌شود. آیا کاری می‌کنیم؟

نباید دشمن بر فکر و اندیشه ما سوار شود. به‌جز بعضی، همه دولتی‌های ما تحصیل‌کرده خارج و دوست‌دار مذاکره با کری و نشستن با آن‌ها و فالوده خوردن هستند. بیایید در حوزه کاری کنیم و واقعاً وظیفه را تشخیص بدهیم. اگر وظیفه ما پیروی از مقام معظم رهبری است در این نشست‌ها بگوییم که حضرت آقا در رابطه با صهیونیسم چه سیری را برای ما مشخص کرده است و در این ۴۱ سال کجا بودیم. نشستن در جلسات و سمینارها، بررسی آیات و روایاتی که مفسرین توضیح دادند و گفتند که لات قوم یهود است جزو مسلمات ماست. باید ما به‌روز شویم و حوزه را به‌روز کنیم.

یادداشت | چالش جمعیتی رژیم صهیونیستی

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی رژیم صهیونیستی قرار داده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل به عنوان رژیمی نامشروع که در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، توانسته است بنا به دلایل متعدد در شش دهه گذشته به حیات خود ادامه دهد. اما این رژیم از آغاز هزاره سوم با چالش‌ها و بحران‌هایی مواجه شده است که علاوه بر تضعیف آن، بقای این رژیم را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

در این میان، تحولات جمعیت و چالش‌های جمعیتی از حادترین و ریشه‌دارترین معضلات جامعه صهیونیستی به‌شمار می‌آید که دامن‌گیر این جامعه می‌باشد و در سطوح مختلف، پیامدهای گوناگونی به دنبال داشته است.

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی این رژیم قرار داده است.

 

پیشی گرفتن جمعیت کل مسلمانان از یهودیان

گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که براساس معدل رشد جمعیتی کنونی فلسطینیان مسلمان و یهودیان صهیونیست در داخل مرزهای کشور فلسطین، در سال ۲۰۱۷ تعداد مسلمانان و یهودیان برابر شده است و تا سال ۲۰۲۵ غلبه قاطع جمعیت مسلمانان بر یهودیان کاملاً محسوس خواهد بود. صهیونیست‌ها با ابراز نگرانی شدید از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مسأله به عنوان بمب جمعیتی نام برده‌اند.

در سال ۲۰۱۷ جمعیت مسلمانان ساکن در سرزمین‌های فلسطین در عدد ۶٫۴۹ میلیون نفر با جمعیت کل یهودیان صهیونیست برابر شد. هم‌چنین طبق الگوهای آینده نگاری جمعیت، پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۰ جمعیت فلسطینیان به ۷٫۲۲ میلیون نفر در مقابل ۶٫۸۶ میلیون یهودی خواهد رسید. این تحولات جمعیت چالش دولت سازی و ملت‌سازی را برای رژیم صهیونیستی کاملاً تشدید نموده است.

 

برتری نرخ رشد جمعیت فلسطینیان

یکی از مهم‌ترین چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر فلسطین بالا بودن نرخ رشد جمعیت مسلمانان فلسطینی است، چرا که رشد جمعیت اعراب فلسطین از همه دیگر گروه‌های جمعیتی هم در داخل مناطق اشغالی و هم در نوار غزه و کرانه باختری بیشتر است. میانگین نرخ رشد جمعیت اعراب فلسطین در سال ۲۰۱۸ بالغ بر ۱/۳ درصد است در حالی که این میزان در میان یهودیان صهیونیست از ۳/۱ درصد فراتر نرفته است.

با توجه به این‌که جمعیت اعراب فلسطینی ساکن در مناطق اشغالی حدود ۲۰ درصد کل جمعیت واقع در مرزهای اشغالی است و با احتساب کل کشور فلسطین که شامل؛ سرزمین‌های اشغالی، کرانه باختری و باریکه غزه می‌شود حدود ۵۰ درصد از کل جمعیت متعلق به فلسطینیان است و همچنین با دقت در تفاوت محسوس نرخ رشد جمعیت در میان مسلمانان و یهودیان، انتظار می‌رود در صورت تداوم روند کنونی، سیر تغییر موازنه جمعیت به سود اعراب فلسطینی با سرعت بیشتری ادامه خواهد داشت. از همین روست که می‌توان دریافت نرخ بالای رشد جمعیت اعراب مسلمان در فلسطین، به واقع یکی از دغدغه‌های جدی سردمداران رژیم اشغالگر است.

 

سیر کاهشی نرخ فرزندآوری صهیونیست‌ها

در مطالعه سیر تحولات آمارهای جمعیتی فلسطین اشغالی، موضوع بسیار مهمی که یکی از چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر بوده و نگرانی محافل صهیونیستی را برانگیخته است، سیر کاهشی نرخ فرزندآوری (TFR) در میان صهیونیست‌ها نسبت به خانواده‌های فلسطینی است، به طوری که با احتساب گروه‌های افراطی، مذهبی، سنتی و سکولار، در مجموع زنان صهیونیست در طول زندگی خود به صورت میانگین ۳/۲ فرزند به دنیا می‌آورند، در حالی که همین آمار در مورد زنان عرب به حدود ۵/۴ فرزند می‌رسد.

نکته قابل توجه این‌که بر اساس داده‌های جمعیتی موجود این سیر کاهشی نرخ باروری در میان صهیونیست‌ها همچنان سیر نزولی داشته و این شیب کاهشی در سال‌های آتی نیز تداوم خواهد داشت.

 

روند فزاینده ضریب سالمندی صهیونیست‌ها

گزارش‌هایی که در مورد وضعیت عمومی بافت جمعیتی سرزمین‌های اشغالی منتشر می‌شوند، در اغلب موارد شاخص‌ها و اطلاعات مربوط به پدیده سالمندی جمعیت در جامعه یهودی اسرائیل را مخفی می‌کنند، چرا که سالمندی جمعیت در جامعه یهودیان اسرائیل پدیده‌ای است که باعث نگرانی تصمیم‌سازان صهیونیستی شده و برنامه‌ریزان این رژیم را به فکر تصمیمات جدیدی برای جبران این معضل انداخته است.

داده‌های آماری موجود نشان می‌دهند که کودکان تنها ۲۴ درصد از کل جامعه شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین اشغالی را شامل می‌شوند، این در حالی است که میزان جمعیت افراد سالخورده ۶۵ ساله و بالاتر به بیش از ۱۸ درصد و جمعیت ۶۰ ساله‌ها و بالاتر از آن به حدود ۲۴ درصد رسیده است. به همین دلیل است که سیاست گذاران صهیونیست اعتقاد دارند در کنار اعطای مشوق‌های بیشتر برای فرزندآوری خانواده‌های صهیونیست، یکی از راهکارهای جبران پیری جمعیت یهودیان، جذب تعداد بیشتری از یهودیان آفریقا و آسیاست، چرا که آنها در مقایسه با یهودیان غربی، تمایل بیشتری به فرزندآوری دارند.

 

کاهش محسوس مهاجرت یهودیان به سرزمین‌های اشغالی

رژیم اشغالگر با امید کشاندن یهودیان سراسر جهان به فلسطین، سرزمین تاریخی فلسطین را اشغال کرده است. این در حالی است که رژیم اشغالگر طی سال‌های دهه اخیر با چالش کاهش محسوس آمار مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین اشغالی روبروست.

دوره زمانی میان سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۰ میلادی، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵ درصد، در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آن‌ها به خصوص در دهه هفتاد قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری سابق در آغاز دهه ۹۰ میلادی، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت آنها در افزایش جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس تبار، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند.

با این وجود طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل با کاهش شدیدی در مقایسه با دو دهه گذشته مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد.

آمارها نشان می‌دهند که با ورود به هزاره جدید تعداد مهاجرت صهیونیست‌ها به سرزمین‌های اشغالی به شدت کاهش یافته است. در سال ۲۰۰۰ تعداد مهاجران یهودی حدود ۶۰ هزار نفر بود که در سال ۲۰۰۱ این رقم به ۴۳ هزار و در سال ۲۰۰۲ به ۳۳ هزار و در سال ۲۰۰۳ به ۲۳ هزار نفر رسید تا این‌که این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۲۱ هزار نفر کاهش پیدا کرد.

 

سیر افزایشی مهاجرت معکوس

آمارها حاکی از این واقعیت هستند که صهیونیسم از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۶ ضمن اشغال حدود ۸۵ درصد از اراضی فلسطین بالغ بر ۵ میلیون یهودی را به این مناطق جذب کرده است و این در حالی است که در روند مهاجرت معکوس و خروج صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالی بیش از ۲۰ درصد از آنها در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ تحت شرایط مختلف مهاجرت معکوس کرده و به کشورهای اصلی خود بازگشته‌اند.

به همین دلیل است که به زعم کارشناسان و اندیشمندان، در شرایط کنونی روند روزافزون مهاجرت معکوس یهودیان از اسرائیل پیچیده‌ترین چالش بقای این رژیم اشغالگر است. بنا بر تعریف این رژیم، مهاجران معکوس کسانی هستند که به هر دلیلی بیش از یک سال است از فلسطین اشغالی خارج شده‌اند و در کشور دیگری غیر از اسرائیل به سر برده‌اند.

از ابتدای تأسیس رژیم اشغالگر ادعا بر این بود که در وطن مجعول اسرائیل، یهودیان با معضلاتی نظیر بیکاری، ناامنی و فقر مواجه نباشند و زمینه‌های سرمایه گذاری، دسترسی به آموزش‌های برتر و رفاه کامل برای یهودیان صهیونیست به طور حداکثری فراهم شود، اما با توجه به عدم تحقق این وعده‌ها در حال حاضر یکی از مشکلات مهم رژیم صهیونیستی، مهاجرت معکوس یا بازگشت یهودیان از اسرائیل به کشور خودشان است. آمار کاملاً دقیقی از مهاجرت‌های معکوس یهودیان از اسرائیل در دست نیست، به ویژه که بیشتر یهودیانی که از سرزمین‌های اشغالی مهاجرت کرده‌اند، بدون مجوز، مخفیانه و تحت عناوین متعدد فلسطین اشغالی را ترک نموده‌اند.

 

پراکندگی نامتوازن جمعیت صهیونیست‌ها

در حال حاضر بیش از ۶۵ درصد کل جمعیت یهودیان صهیونیست در قریب به ۳۵ درصد از کل اراضی اشغالی و در ۶ شهر پرجمعیت فلسطین اشغالی ساکن هستند که این امر منجر به پراکندگی ناهمگون جمعیت و در نهایت یکی از چالش‌های جمعیتی و امنیتی فراروی حیات نامشروع اسرائیل خواهد بود.

تل آویو با تراکم جمعیتی بیش از ۷۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع و در مرتبه بعد اورشلیم با بیش از ۱۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع پرتراکم ترین و در عین حال آسیب پذیرترین شهرهای این رژیم هستند که این موضوع نگرانی عمیق پژوهشگران جمعیتی و امنیتی این رژیم را در پی داشته است. این در حالی است که تمرکز جمعیت فزاینده مسلمانان فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه در حال تبدیل شدن به یک تاکتیک برای آزادسازی قدس شریف است.

نویسنده: صالح قاسمی

یادداشت | رابطه ایران و اسراییل در زمان پهلوی دوم

روابط ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین‌المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از راه کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی آمریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ استراتژی خزنده و رازآلود صهیونیست‌ها در ایران عصر پهلوی، از جمله اسرار ناگفته و پنهان تاریخ معاصر است. حضور عوامل یهود در رأس دستگاه سلطنت و مراکز مهم تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری، ایران عصر پهلوی را به پایگاهی سیاسی و استراتژیک برای صهیونیست‌ها تبدیل کرده بود. عناصر یهود در نتیجه‌ی پیروی بی‌چون و چرای دولت مردان ایرانی از آن‌ها، بر سیاست و اقتصاد کشور پنجه انداخته بودند.

اما چه عاملی باعث شد تا رژیم صهیونیستی بتواند به چنین نفوذی در ایران برسد. برای یافتن دلیل این موضوع باید ریشه‌های شکل‌گیری اتحاد رژیم پهلوی و صهیونیست را مورد بررسی قرار دهیم. به نظر برخی از کارشناسان، مهم‌ترین عامل اتحاد ایران و رژیم اشغالگر قدس در زمان رژیم پهلوی، نفوذ گسترده‌ی آمریکا در ایران بوده است. نفوذی که باعث شده بود که ایران در دهه‌ی ۷۰م. در منطقه‌ی خلیج فارس تبدیل به اهرم آمریکا برای ایجاد ثبات در منطقه شود.

در واقع رابطه‌ی ایران و آمریکا که بعد از کودتای ۲۸ مرداد بر اساس رابطه‌ی دولت دست نشانده شکل گرفته بود، باعث گردید تا سیاست‌گذاری داخلی و خارجی ایران به شدت تحت تأثیر این رابطه قرار بگیرد به طوری که برای درک بهتر نحوه‌ی رفتار ایران در صحنه‌ی بین‌الملل باید ابتدا دست نشانده بودن دولت پهلوی را مورد بررسی قرار داد.

 

رژیم پهلوی و حکومت دست‌نشانده

سیاست‌گذاران ایالات متحده کودتای ۱۹۵۳م. را برای بازگرداندن ثبات سیاسی به کشوری که آن را برای استراتژی جهانی آمریکا در مقابله با اتحادیه شوروی حیاتی می‌انگاشتند ترتیب داده بودند. ایران در دهه‌ی بعد همچنان نقشی حیاتی در استراتژی جهانی آمریکا بازی کرد و از آن پس برای آمریکا بی‌اندازه مهم باقی ماند و پایگاه یک رابطه‌ی نیرومند دست‌نشاندگی بین دو کشور شد. رابطه‌ی دست‌نشاندگی بین ایران و آمریکا در آغاز بخشی از استراژی «نگاه نو» حکومت «آیزنهاور» بود.

در نتیجه حکومت آیزنهاور شروع به استقرار روابط دست‌نشاندگی در تمامی خط پیرامون چین و شوروی نمود. بر این اساس ایران باید نقش کلیدی‌تری را در تأمین امنیت منطقه ایفا می‌کرد در واقع جایگاه ایران در خط شمالی خاورمیانه آن را برای دفاع از منطقه‌ی خیلج فارس و مدیترانه به پایگاه مهمی تبدیل کرده بود. در مجموع ایران نقش مهمی برای تداوم بخشیدن به ثبات در منطقه ایفا می‌کرد.[1]

بر این اساس دولت آمریکا با گسترش رابطه‌ی دست‌نشاندگی با رژیم پهلوی درصدد برآمد تا از ایران به عنوان وسیله‌ای برای پیگیری اهداف خود در منطقه‌ی خلیج فارس استفاده کند. به عبارتی آمریکا به منظور کاهش هزینه‌های خود از این به بعد مایل بود تا تأمین امنیت منطقه‌ی خلیج فارس را به حکومت‌های دست‌نشانده‌ی خود واگذار کند، برای همین با فروش جنگ‌افزارهای پیشرفته و آموزش‌های نظامی و اطلاعاتی به ایران تلاش می‌کرد تا زمینه برای اجرای هر چه بهتر سیاست‌های خود از سوی کشورهای دست‌نشانده‌اش را فراهم کند.

در این سیاست کشور دست‌نشانده در منطقه‌ی خلیج فارس با نزدیکی و اتحاد با متحدین آمریکا باید ضریب موفقیت برنامه‌های این کشور را افزایش دهد. بر همین اساس آمریکا تقویت مناسبات بین ایران و رژیم اشغالگر قدس را آغاز نمود.

روابط جدّی امنیتی بین رژیم پهلوی و اسراییل در دهه‌ی ۱۹۶۰م. به طور رسمی هنگامی آغاز شد که تیمی از مأموران اطلاعاتی اسراییل جایگزین تیمی از سیا که پرسنل ساواک را آموزش می‌داد، گردید. تیم‌های آموزشی موساد به طور متوسط دارای ۲ تا ۸ عضو بودند و تا سال ۱۹۶۵م. در ایران باقی ماندند.

 

رابطه‌ی ایران و اسراییل

روابط ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین‌المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از راه کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی آمریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت. دینی که محمدرضا شاه در قبال آمریکا داشت، حمایت از منافع این کشور در منطقه‌ی خلیج فارس، خاورمیانه و به‌ویژه آسیای میانه و قفقاز بود که حوزه‌ی نفوذ رقیب بزرگ آمریکا یعنی اتحاد شوروی بود.

به عبارت دیگر، آمریکایی‌ها در یک موفقیت بزرگ توانسته بودند همسایه‌ی جنوبی اتحاد شوروی را که بزرگ‌ترین کشور خاورمیانه هم بود، تحت نفوذ درآورند. مسئله‌ای که باعث شد تا آمریکا درصد بربیاید تا رابطه‌ی بین ایران و اسراییل را در راستای تأمین منافع خود در منطقه، گسترش دهد.[2]

دولت ساعد در ۱۴اسفند ۱۳۲۸ به اتفاق آرا تصمیم به شناسایی اسراییل می‌گیرد و در ۲۳ اسفند همان سال به صورت دوفاکتو این کشور را به رسمیت می‌شناسد و در بیت‌المقدس سرکنسولگری دایر می‌کند. «ویلیام شوکراس» درکتاب «آخرین سفر شاه» درباره‌ی شناسایی اسراییل توسط ایران برای اولین بار فاش می‌سازد که اسراییل شناسایی خود را با پرداخت ۴۰۰هزار دلار به ساعد به دست آورد.

با این حال دولت مصدق در ۱۵ تیر ۱۳۳۰ با توجه به اعتراض‌های مردم و برخی از نمایندگان مجلس، شناسایی اسراییل را باز پس می‌گیرد اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره رابطه‌ی ایران با اسراییل آغاز شده و تا پیروزی انقلاب اسلامی تدوام می‌یابد.[3]

از این زمان به بعد رژیم پهلوی و اسراییل در زمینه‌های مختلفی با یک‌دیگر همکاری کردند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

 

1 - عملیات‌های مشترک ایران و اسراییل

روابط جدّی امنیتی بین رژیم پهلوی و اسراییل در دهه‌ی ۱۹۶۰م. به طور رسمی هنگامی آغاز شد که تیمی از مأموران اطلاعاتی اسراییل جایگزین تیمی از سیا که پرسنل ساواک را آموزش می‌داد، گردید. تیم‌های آموزشی موساد به طور متوسط دارای ۲ تا ۸ عضو بودند و تا سال ۱۹۶۵م. در ایران باقی ماندند.

از این زمان به بعد موساد در ساواک نفوذ گسترده‌ای می‌یابد. در همین دوره ایران و اسراییل اجرای عملیات پنهانی برضد کشورها و سازمان‌های تندرو عرب (تندرو به معنای مخالفت آن‌ها با سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکاست) را آغاز کردند. موساد و ساواک برای اجرای این طرح، شبکه‌ی گسترده‌ای از خبرچین‌ها را در داخل عراق که در آن زمان جزو متحدین شوروی محسوب می‌شد را سازمان دادند.[4]

 

2 - تحریک کردهای عراق

عملیات مشترک ایران و اسراییل در برانگیختن کردها به این علت بود که عراق با پشتیبانی شوروی به صورت پایگاه اصلی طرح‌ریزی نفوذ در خلیج فارس و نفوذ گروه‌های چپ‌گرا در منطقه درآمده بود. برای همین ایران و اسراییل همکاری‌های گسترده‌ای را برای تقویت و تحریک کردهای عراق علیه صدام آغاز می‌کنند.[5]

در واقع ایران و اسراییل به عنوان دو بازوی خاورمیانه‌ای آمریکا در هنگامی که شوروی از راه عراق به دنبال گسترش نفوذ خود در خاورمیانه بود به کمک کردهای عراقی می‌شتابند تا به‌وسیله‌ی آن‌ها با تضعیف عراق مانع از دستیابی شوروی به اهدافش از راه عراق بشوند.

 

3 - یمن

در مهر ۱۳۴۱/ ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲م. از سوی نظامیان طرفدار «ناصر» به رهبری سرهنگ «عبدالله سلال» برضد «امام محمد بدر» پادشاه یمن، کودتایی انجام شد و حکومت جمهوری اعلام گردید. امام البدر به عربستان گریخت و با حمایت عربستان و طرف‌داری قبایل شمال یمن، آتش جنگ داخلی در یمن برافروخته شد. در طی جنگ داخلی در یمن شمالی میان سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان (۱۹۷۰-۱۹۶۲م.)، شوروی و مصر از جمهوری‌خواهان حمایت کردند و با برقراری یک خط هوایی از قاهره به صنعا، محمولات نظامی و پشتیبانی خود را به انقلابیون رساندند.

اسراییل، اردن، ایران و عربستان سعودی نیز با ارسال امکانات جنگی و آموزش نیروها، از سلطنت‌طلبان حمایت می‌کردند. همکاری دستگاه امنیتی ایران و عربستان سعودی در موضوع یمن جنوبی، برجسته‌ترین نمود رابطه‌ی نیروهای امنیتی ایران(و اسراییل) با عربستان بود. در این مقطع به منظور کمک به نیروهای امام البدر، اسراییل سلاح‌های به غنیمت گرفته شده در جنگ با اعراب را به ایران می‌فرستاد تا پس از بازسازی و بسته‌بندی جدید به یمن ارسال شود.[6]

 

4 - دخالت نظامی در عمان

ایران و عربستان سعودی در دهه‌ی ۶۰، اقدام به سازمان‌دهی یک سازمان اطلاعاتی غیررسمی به نام «باشگاه سافار» نمودند. این سازمان که شامل فرانسه، مصر و مراکش هم می‌شد، در دهه‌ی ۱۹۷۰م. برای مقابله با نفوذ کمونیسم در آفریقا تأسیس شد تا برای کشورهای آفریقایی دوست که در خطر حمله‌ی نیروهای طرف‌دار شوروی بودند، اسلحه، اطلاعات و منابع مالی فراهم کند.

اگرچه ایالات متحده به طور رسمی عضو باشگاه نبود ولی به شدت فعالیت‌های این باشگاه را تأیید می‌کرد زیرا خود آمریکا هم عملیات‌هایی مشابه و هم راستای آن در آفریقا به عمل می‌آورد و به ظاهر باشگاه سافاری، آمریکا را در جریان کامل فعالیت‌های خود می‌گذارد. این باشگاه در زئیر، سومالی، اتیوپی و عمان فعالیت‌هایی انجام می‌دادند.

در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۷۰م. ایران کمک نظامی گسترده‌ای برای دولت عمان فراهم آورد تا شورش ظفار را درهم شکند. ایران با حمایت مشترک آمریکا و اسراییل، اسلحه در اختیار «سلطان قابوس» قرار داد. در ۲۹ آذر ۱۳۵۲ ارتش ایران مستقیماً وارد عمل شد و در طول ۲ سال بعد منطقه‌ی ظفار را از چریک‌های عمانی پاک‌سازی نمود.[7]

شاید تصور شود همکاری اطلاعاتی اسراییل با ایران صرفاً در مورد مسائل برون مرزی بوده است، در حالی که به ظاهر در تهران نیز کارشناسان صهیونیست برضد کشورهای اسلامی و عربی فعالیت‌هایی را صورت می‌دادند: «ژنرال امیت(رئیس رکن ۲ ارتش اسراییل) توانست موافقت شاه را در مورد تعلیم مأموران ساواک در عملیات ضدجاسوسی و مشترکاً به‌دست آوردن اطلاعات امنیتی از راه دخول به سفارتخانه‌ی کشورهای دشمن در تهران جلب کند.

در واقع بعد از ملاقات او با شاه، طبق اظهار مقام‌های عالی‌رتبه‌ی ساواک، مأموران عربی زبان موساد توانستند دیپلمات‌های ساده‌لوح عرب را در تهران با پول و زن تطمیع کرده و به داخل سفارتخانه‌های آن‌ها راه یابند و با گشودن کیسه‌های سیاسی از محتویات آن‌ها عکسبرداری کنند.» بنا بر این اظهار صریح، تمامی امکانات ساواک در اختیار موساد قرار می‌گرفت تا مأموران این سازمان اطلاعاتی، دیپلمات‌های عرب و مسلمان را کاملاً در کنترل خود درآورند.

به عبارت دیگر، همکاری امنیتی ایران با اسراییل موجب می‌شد اسراییل نقشی را که انگلیس و سپس آمریکا برای این پایگاه خود در خاورمیانه تعیین کرده بودند، یعنی تضعیف کشورهای اسلامی، به خوبی دنبال کند. باید دید در ازای این خدمات به صهیونیست‌ها، ملت ایران چه چیزی دریافت کرد. قضاوت در این زمینه چندان دشوار نیست؛ دستاورد همکاری مشترک صهیونیست‌ها با پهلوی دوم برای ملت ایران جز خفقان بیشتر نبوده است.[8]

 

همکاری‌های نظامی

همکاری‌های نظامی ایران و اسراییل گسترده بود و شامل همکاری درباره‌ی فروش اسلحه و نیز آموزش نیروهای ایرانی در حوزه‌ی جنگ زمینی، اطلاعات، ضداطلاعات و نیروهای هوایی بود. همکاری‌های نظامی دو طرف تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داشت. در دهه‌ی ۱۹۶۰م./۱۳۴۰ سفارش‌های تسلیحاتی ایران از اسراییل رشد پیدا کرد. از جمله معروف‌ترین خریدهای تسلیحاتی شاه از اسراییل، مسلسل‌های یوزی بود.

در ژانویه‌ی ۱۹۶۳م. رئیس ستاد ارتش اسراییل، «زوی تزور» از ایران دیدار کرد و این دیدار طلیعه‌ی گسترش همکاری‌های نظامی دو کشور بود. همچنین قراردادهای متعددی برای تعمیر هواپیماهای جنگنده مانند هواپیمای (۸۶-F) در اسراییل به امضای مقام‌های ارتش دو کشور رسید.

یکی از پروژه‌های مشترک ایران و اسراییل، توسعه‌ی موشک‌های دوربرد با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای بود. این موشک‌ها از تولیدات خود اسراییل بود و تحقیقات مربوط به آن از دهه‌ی ۱۹۵۰م. آغاز شده بود. در بهار ۱۹۷۷م. «شیمون پرز»، وزیر دفاع اسراییل در تهران موافقت‌نامه‌ی محرمانه‌ای برای تولید یک موشک پیشرفته، امضا کرد.

ایران باید هزینه‌ی این طرح را از طریق معادل یک بیلیون دلار نفت صادراتی به اسراییل می‌پرداخت. همچنین ایران موظف بود یک فرودگاه ویژه، یک کارخانه‌ی مونتاژ و سایتی برای آزمایشات گسترده‌تر فراهم کند. این پروژه با سقوط شاه به پایان رسید.[9]

روابط ایران و اسرائیل تابعی از خواست آمریکا بوده است و هر جا که آمریکا می‌خواست این رابطه تسریع می‌شد و یا برعکس هرجا تشخیص می‌داد این رابطه کندتر می‌گشت. برای نمونه درخواست اسراییل برای احداث یک پالایشگاه در اشدود با مشارکت ایران مورد پذیرش قرار نگرفت که در حقیقت مهم‌ترین دلیل عدم پذیرش ایران، مخالفت آمریکا بود.

 

همکاری اقتصادی

همکاری رژیم پهلوی و اسراییل در زمینه‌ی اقتصادی نیز حائز اهمیت زیادی در حوزه‌های مختلف و به خصوص تأمین امنیت نفتی این رژیم بود. ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد از راه معامله‌گران خصوصی اقدام به فروش نفت به اسراییل کرد اما از سال ۱۹۵۷م. فروش رسمی نفت به اسراییل آغاز شد. اسراییل برای واردات نفت از ایران نخست به احداث خط لوله‌ی ۸ اینچی ایلات-بئرشبع در۱۹۵۷م. و سپس خط لوله‌ی ۱۶ اینچی در سال۱۹۶۰م. نمود. اما علاوه بر نفت ایران و اسراییل تا زمان انقلاب اسلامی درصدد بودند در زمینه‌های دیگر اقتصادی نیز روابط خود را گسترش دهند.

اما باید یادآور شد که این روابط تابعی از خواست آمریکا بوده است و هر جا که آمریکا می‌خواست این رابطه تسریع می‌شد و یا برعکس هرجا تشخیص می‌داد این رابطه کندتر می‌گشت. برای نمونه درخواست اسراییل برای احداث یک پالایشگاه در اشدود با مشارکت ایران مورد پذیرش قرار نگرفت که در حقیقت مهم‌ترین دلیل عدم پذیرش ایران، مخالفت آمریکا بود. در یکی از اسناد سفارت آمریکا در ایران در اوت۱۹۷۰م. چنین آمده است:

«ما در این مقطع زمانی بحرانی بر این هستیم که هرگونه همراهی آمریکا که ممکن است مناسبات این کشور با کشورهای دوست عرب صادر کننده‌ی نفت را به خطر اندازد را اجتناب کنیم.» از این رو ایران نیز در راستای همین سیاست آمریکا حاضر به احداث پالایشگاه برای اسراییل نشد.[10]

 

حلقه‌ی ارتباط ایران و اسراییل

با مروری بر روابط رژیم اشغالگر قدس و رژیم پهلوی می‌توان به خوبی پی برد که روابط این دو کشور براساس تأمین منافع آمریکا در منطقه شکل گرفته بود با این حال باید به بررسی این مسئله پرداخت که توسعه و تعمیق روابط بین ایران و اسراییل در زمان پهلوی دوم توسط چه افرادی صورت می‌گرفته است و اصولاً در داخل ایران چه اشخاصی توسعه‌ی روابط این دو کشور را تسهیل می‌کردند.

براساس شواهد و مدارک به‌دست آمده، فرقه‌ی دورغین بهاییت یکی از عوامل نفوذ اسراییل در ایران در طول دوران پهلوی محسوب می‌شده است به طوری که آن‌ها با نفوذ در نهادها و بخش‌های مختلف تلاش می‌کردند تا منافع اسراییل در ایران هرچه بیشتر تحکیم شود.

در اینجا باید متذکر شد که بهاییان در جنگ اعراب و اسراییل همواره از اسراییل جانب‌داری می‌کردند به طوری که در یکی از اسنادی که پس از جنگ ۶ روزه‌ی اعراب و اسراییل منتشر شد، مشخص گردید که آن‌ها مبلغ ۱۲۰میلیون تومان از ایران جمع‌آوری کرده و به ارتش اسراییل داده‌اند. از طرفی این زمان مصادف با توسعه و گسترش روز افزون قدرت بهاییان به وسیله‌ی مقام‌های دولتی در ایران بود.

در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیون‌های فرقه‌ی مزبور، سخنگوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسراییل در جنگ‌های با اعراب گفت: «پیشرفت و ترقی ما بهاییان این است که در هر اداره‌ی ایران و تمام وزارتخانه‌ها یک جاسوس داریم و هفته‌ای یک بار، طرح‌های تهیه شده به وسیله‌ی دول به عرض شاهنشاه می‌رسید. گزارش‌هایی در زمینه‌ی آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد. مثلاً در پیمان کار، کادر بهاییان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه‌ی ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهاییان تسلیم می‌نمایند.

اسراییل پس از اطمینان از نفوذ گسترده‌ی بهاییت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آن‌ها در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهاییت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت. در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است: «اسراییل مذهب بهایی‌ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴م. به رسمیت شناخته است. دولت اسراییل با اجرای برنامه‌ی تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق‌الذکر در سایر کشورهای جهان به ویژه ایران بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»

بنابراین رژیم اشغالگر قدس، با حمایت همه جانبه از فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و نفوذ دادن آن‌ها در پست‌های کلیدی هیئت حاکمه‌ی رژیم شاه به ویژه در دربار، دولت و ارتش، در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین به ویژه به مردم ایران و فلسطین به عنوان یک ابزار نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد. در واقع می‌توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسراییل، بهاییان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.[11]

براین اساس نگارنده بر این باور است که شواهد نشان می‌دهد که گسترش روابط ایران و اسراییل که با هدف تضعیف دولت‌های اسلامی صورت گرفته بود بیشترین نفع را برای بهاییان داشت. دلیل این موضع نیز واقع شدن مرکز بهاییان در اسراییل است.

برای همین آن‌ها احساس می‌کردند که هرچه نفوذ اسراییل در ایران بیشتر شود، از این راه بهاییان بهتر می‌توانند قدرت خود را در ایران گسترش دهند از این رو آن‌ها در طول حکومت پهلوی دوم همواره نقش دلال را در رابطه با ایران و اسراییل بازی می‌کردند و البته در این بین سودهای کلانی نیز از توسعه‌ی روابط اقتصادی و نظامی ایران و اسراییل به جیب می‌زدند.

 

نتیجه

مروری بر روند تعیین سیاست خارجی پهلوی دوم نشان دهنده‌ی این است که محمدرضا شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ماه و نقش آمریکایی‌ها در بازگردان او به سلطنت، به شدت تدوام حکومت خود را وابسته به تأمین نظر آمریکا می‌دانست، برای همین همواره تلاش می‌کرد تا سیاست‌هایی را در پیش بگیرد که باعث تداوم کمک آمریکا به او شود؛ از این رو وی در سیاست‌گذاری خارجی ایران در طول حکومتش همواره سعی کرد تا به عنوان بازوی خاورمیانه‌ای آمریکا عمل کند.

در راستای چنین سیاستی وی سیاست نزدیکی با اسراییل را در پیش گرفت و سعی کرد تا سطح روابطش را با رژیم صهیونیستی گسترش دهد و البته در این بین خطوط کلی روابط این دو بر اساس سیاست‌های کلی آمریکا در منطقه شکل می‌گرفت. برای همین ایران در طول دهه‌ی ۷۰ با یاری اسراییل به مهار موج‌های ضدآمریکایی در منطقه اقدام کرد.

این نکته در این جا حائز اهمیت است که بر اساس سیاست آمریکا باید امنیت منطقه توسط خود کشورهای خلیج فارس تأمین شود و ایران برای ایفای چنین نقشی نیازمند تجهیز نظامی و توسعه‌ی سیستم‌های امنیتی بود. از همین رو برای رسیدن به چنین هدفی گسترش روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دستور کار آمریکا قرار گرفت و در این بین بهاییان نیز نقش دلال را در توسعه‌ی این روابط ایفا می‌کردند.

نویسنده: محسن موسوی‌زاده، پژوهشگر تاریخ معاصر

پی‌نوشت‌ها:

 [1]. مارک ج گازیوروسکی، همان، صص ۱۶۵-۱۶۴

[2]. مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Farsi

[3]. علیرضا ازغدی(۱۳۸۶)، روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰، تهران، نشر قومس، چاپ هفتم، صص۴۱۱-۴۱۰

[4]. علی فلاح نژاد(۱۳۸۱)، مناسبات ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۱۶۱-۱۶۰

[5]. حسین آجورلو و سیدروح‌الله حاج زرگر باشی(۱۳۸۸)، ایران و مسئله‌ی اسراییل، تهران، دفتر گسترش تولید علم، ص۱۱۲

[6]. حسین آجورلو و سیدروح‌الله حاج زرگر باشی، همان، صص۱۱۴-۱۱۳

[7]. www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Fars

[8]. عباس سلیمی نمین (۱۵مهر۱۳۸۴)، توافق مصلحت آمیز روابط ایران و اسراییل

www.irhistory.com/index.php?action=show_news&news_id

[9]. www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Fars

[10]. امیرحاجی یوسفی(۱۳۸۲)، ایران و رژیم صهیونیستی از همکاری تا منازعه، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)، ص۱۲۴-۱۲۰

[11]. رضا زارع (۱۳۸۴)، ارتباط ناشناخته: بررسی روابط رژیم پهلوی و اسراییل (۱۳۵۷ - ۱۳۲۷)، تهران، مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص۳۷۲-۳۶۶

 

گزارش| آموزش زبان عبری به طلاب

خواهش می‌کنم واحدی برای آموزش زبان عبری برای طلبه‌هایی که تسلط بر تبلیغ دارند تأسیس شود. بیشترین قوت رژیم صهیونیستی در جنگ رسانه‌ای است؛ گفته می‌شود افرادی آموزش زبان فارسی می‌بینند و جلسات ما را رصد می‌کنند تا بدانند که باید چه کارهایی انجام شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی لیالی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی تقدیم می‌گردد:

عرض سلام و ادب و احترام دارم؛ از بیانات اساتید محترم استفاده کردیم. بیشتر صحبت‌های بنده را دوستان بیان کردند. تشکر می‌کنم از شورای عالی حوزه، حضرت آقای اعرافی و نهاد روحانیت و کارهایی که تا به حال انجام شده است. مقداری به آقای اعرافی امید داشتیم، فضای رسانه‌ای را شروع کردند، نامه به جناب آقای پاپ و رهبران مذهبی جهان و ارتباطات و تعاملات بین‌المللی بسیار مثبت است. ان‌شاءالله تداوم پیدا کند.

بنده از اقدامات انجام‌شده حوزه‌های علمیه نسبت به مسئله فلسطین اطلاع ندارم. متأسفانه این ضعف در حوزه وجود دارد. کارهای بسیار خوبی در انقلاب اسلامی انجام شده؛ پیشنهاد می‌دهم فراخوانی بزنید که چه کارهایی نسبت به مسئله فلسطین و آزادی و قدس عزیز و نابودی رژیم جعلی صهیونیستی انجام شده است تا معلوم شود که باید چه کارهایی انجام شود.

من بخشی از اقداماتی را که حوزه‌های علمیه می‌توانند در بخش آموزش، پژوهش و تبلیغ انجام دهند را ذکر می‌کنم.

شناسایی ظرفیت‌ها و رصد تحولات فلسطین و رژیم‌صهیونیستی: امروز در جریان‌های مقاومت و گروه‌های فلسطینی چه خبر است و چه پدیده‌هایی اتفاق می‌افتد؟ شناسایی رهبرانشان، مبانی فکری و ذهنی و مالیشان، پشتیبانی از وضعیت آن‌ها و قوت و ضعف آن‌ها مهم است. اطلاعاتی از رژیم صهیونیستی و جریان‌های حاکم بر رژیم صهیونیستی از پیدایش تا به حال نداریم، اما می‌دانیم که گروه‌های مهاجری جمع شدند و رژیم را تشکیل دادند؛ اما مبانی فکری و معرفتی و جریان‌هایشان، تعارض‌ها و قوت و ضعف جریان‌های درون رژیم صهیونیستی روشن نیست. در معاونت بین‌الملل نمی‌دانم کمیته فلسطین وجود دارد و آیا فعالیت دائمی دارد؟

الحمدلله هر سال‌ کنگره‌های بین‌المللی حمایت از فلسطین برگزار می‌شود، ان‌شاءالله گسترش پیدا کند. در بسیاری از موارد نیازی نیست که کنگره به اسم حوزه برگزار شود، مثلاً در کشورهای عربی تشکیل کنگره به گروه‌های مقاومت سپرده شود. تشکیل دبیرخانه دائمی حمایت از انتفاضه فلسطین و به‌روز رسانی از کارهای مهم است.

ارتباط مستمر و مداوم با علما و مراکز جهان اسلام، ارتباطی که با الازهر دارید خیلی کارها را انجام می‌دهد. گاهی نظام و دولت و حاکمیت در مسئله فلسطین با علما ارتباط دارند ولی گاهی علما و نهاد مرجعیت ما با برخی از علمای جهان اسلام در مسئله فلسطین ارتباط دارد. حمایت‌های مادی و موشکی مهم است، اما حمایت معنوی و فکری از جنبش‌های مقاومت و نهضت‌های اسلامی کار حوزه علمیه است.

خواهش می‌کنم واحدی برای آموزش زبان عبری برای طلبه‌هایی که تسلط بر تبلیغ دارند تأسیس شود. بیشترین قوت رژیم صهیونیستی در جنگ رسانه‌ای است؛ گفته می‌شود افرادی آموزش زبان فارسی می‌بینند و جلسات ما را رصد می‌کنند تا بدانند که باید چه کارهایی انجام شود. تشکیل واحد فلسطین و زبان عبری در حوزه علمیه قم برای استفاده از زبان عبری در فضای رسانه و سایبری لازم است.

باز هم تأکید می‌کنم که بنده اطلاعی ندارم برای طلاب سطح یک و دو درس دو واحدی شناخت فلسطین دارید یا ندارید. ظاهراً چنین درسی وجود ندارد. با این درس، آشنایی حداقلی با فضای پیدایش صهیونیسم و عملکرد و جهت‌دهی آن رخ می‌دهد.

جهت‌دهی پایان‌نامه‌های سطح ۳ و ۴ در موضوع فلسطین و صهیونیسم، ظاهراً به صورت تکی و فردی کارهایی انجام شده اما از اینکه در مدارک حوزوی این پایان‌نامه‌ها به عنوان موضوع مستقلی پذیرفته شود اطلاع نداریم.

در سال‌های اخیر کارهای خوبی انجام شده، و معاونت پژوهشی حوزه هم می‌تواند در این بخش‌ها حضور پیدا کند. بحث پیدایش اسرائیل از آغاز تاکنون؛ بحث ابزارهای تسلط و سلطه یهود بر جهان اسلام؛ بحث مبارزه روحانیت و امام با اسرائیل از آغاز نهضت تاکنون؛ قدس و محوریت جهان اسلام و وحدت اسلام و پیدایش تمدن اسلامی - قدس در نظام خلقت به عنوان قبله مطرح شده است - قدس در گفتمان امام و رهبری و قدس در گفتمان‌سازی و جریان‌سازی در مسئله فلسطین؛ تحلیل گُردان‌ها و ارتش سایبری رژیم صهیونیستی؛ تحلیل سینمای هالیوود و فیلم آخرالزمانی. نکته بسیار جالبی که در فیلم‌های هالیوود می‌بینید این است که آن‌ها با مهدویت آشنایی دارند و مهدویت را شناختند. شاید پایگاه‌های شیعه‌شناسی آن‌ها از پایگاه‌های ما بیشتر باشد.

جریانی تحت عنوان صهیونیسم‌مسیحی (اونجلیست)[1] که بر آمریکا تسلط دارند، مسیحیانی هستند که عملاً صهیونیست‌اند. جریان‌های مقاومت نیروهای خیلی خوبی دارند، اما باید جریان مقاومت تحلیل و قوت و ضعفشان شناخته شود. آنچه گفته شد، باید منجر به پایان عمر رژیم صهیونیستی شود. حضرت آقا هم گفتند که پایان عمر رژیم صهیونیستی 25 سال است. در این عبارت نکته‌ای وجود دارد. آیا رژیم صهیونیستی از بیرون فروخواهد پاشید یا از درون؟ ضعف لایه‌های درونی رژیم صهیونیستی کجاست و چگونه باید از آن استفاده کرد؟

متأسفانه بر روی بحث تحریم کالاهای اسرائیلی در جهان اسلام کار نشده است. چرا جهان اسلام تصمیم نگرفت که کالاهای اسرائیلی را تحریم کند؟

نکته پایانی بحث تروریسم دولتیِ رژیم صهیونیستی است. هر تروری که در جهان اتفاق می‌افتد بی‌شک دست یهود در آن هویداست. وزارت امور خارجه و نهادهای مرتبط خیلی روی این بحث کار نکردند. خوب است که حوزه کارهای پژوهشی درباره تروریسم انجام دهد.

[1]. مسیحیت انجیلی یا اونجلیسم (به انگلیسی: Evangelicalism)

گزارش | کم کاری روحانیت در مبارزه با صهیونیست

متأسفانه، بعد از انقلاب روحانیون کمی کم‌کاری کردند و وظیفه خودشان را گردن نظام گذاشتند. برای نمونه، خدمت شما عرض کنم که الان ۲۹ مؤسسه در کشور راجع به فلسطین فعالیت می‌کنند. دو مؤسسه در این ۲۹ مؤسسه رئیسشان روحانی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین اسکندری، استاد حوزه علمیه تقدیم می‌گردد:

سرزمین مقدس قدس 72 سال است که تصرف شده؛ خداوند درباره آن می‌فرماید: «سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر»[1] این سرزمین مبارک 72 سال است که در اشغال مشتی آدم وحشی قرار دارد. به فلسطین می‌توان سه نوع کمک کرد: کمک نظامی در درجه اول؛ کمک مالی و بعد هم کمک معرفتی و علمی.

به صورت مستقیم، کمک نظامی از عهده حوزه برنمی‌آید. راه اساسی نجات فلسطین مبارزه است که با کمک نظامی محقق می‌شود وگرنه با شعار نمی‌توان رژیم صهیونیستی را کنار زد. تجربه نشان داده که وقتی مقاومت قدرت گرفت توانست در بعضی از جاها بر رژیم صهیونیستی چیره شود. در اینجا نقش دولت‌های اسلامی برجسته است. نقش حوزه عمدتاً زمینه‌سازی برای حمایت و ایجاد معرفت در ضرورت مقاومت نظامی در برابر رژیم صهیونیستی است. حمایت نظامی مستقیماً به عهده حوزه نیست.

کمک مالی هم به همین صورت است. حوزه در زمینه دوم موفق بوده است. به لحاظ مادی طلبه‌ها وضعیت معیشتی خوبی ندارند. اولین ستاد کمک‌رسانی جنگ در فیضیه تشکیل شد و بعد از دوران دفاع مقدس به فلسطین کمک می‌کرد. آقای سجادی مسئول این کار بود. در واقع، حوزه در حد توانش کمک کرده است.

وظیفه سوم که مستقیماً به حوزه ربط دارد، کار معرفتی و علمی است. منظور از حوزه، روحانیون هستند. این وظیفه به دو بخش تقسیم می‌شود. امام، رهبر معظم انقلاب، مرحوم هاشمی رفسنجانی، شهید مطهری، مرحوم نواب صفوی، مرحوم آیت‌الله طالقانی، مرحوم سید هادی خسروشاهی، مرحوم آیت‌الله کاشانی و شخصیت‌هایی دیگر اقدامات علمی داشتند. بعضی از علما اقدامات عملی انجام دادند. نواب صفوی تعداد زیادی از رهبران کشورهای اسلامی را به مرز سرزمین‌های اشغالی برد؛ او می‌خواست کاری کند تا اسرائیلی‌ها بعضی از آن‌ها را بکشند و خون مسلمانان به جوش بیاید و یورشی به رژیم اشغالگر داشته باشند، اما نشد. پس آن‌ها فعالیت‌هایی داشتند.

متأسفانه، بعد از انقلاب روحانیون کمی کم‌کاری کردند و وظیفه خودشان را گردن نظام گذاشتند. برای نمونه، خدمت شما عرض کنم که الان ۲۹ مؤسسه در کشور راجع به فلسطین فعالیت می‌کنند. دو مؤسسه در این ۲۹ مؤسسه رئیسشان روحانی است. یکی مرکز مطالعات فلسطین در ریاست‌جمهوری که آقای اختری مسئول آن است. این مرکز دولتی است. بین دولت و نظام ایران تفاوت‌هایی وجود دارد. همه دولت‌های ایران می‌خواهند در چارچوب نظام بین‌الملل کار کنند. آن‌ها انقلابی نیستند. رهبر انقلاب فرمود من دیپلمات نیستم. منظور رهبری از این جمله ندانستن دیپلماسی نیست، بلکه در چارچوب روابط دیپلماتیک عمل نمی‌کنند. ایشان انقلابی است و می‌خواهد در چارچوب انقلاب کار کند.

از مؤسسات دولتی انتظار معجزه نداشته باشید. شما دیدید آقای عبدالله نوری گفت یعنی چه ما پول ایران را خرج فلسطینی‌ها کنیم. دیگران هم چنین صحبت‌هایی داشتند. مؤسسه دیگری هم با نام اتحادیه رادیوتلویزیون‌های کشورهای اسلامی وجود دارد که رئیس آن آقای کریمیان است. مؤسسه بعثت از همه این مؤسسات فعال‌تر است ولی اسمش در میان آن‌ها نیست.

در میان حوزویان، مؤسسه‌ای نداریم که رسماً در این میان فعالیت کند. به نظر من، اینجا جایی است که روحانیون می‌توانند بیشترین نقش را داشته باشند. چند سال پیش مرکز مطالعات فلسطین تحقیقی در زمینه کتاب‌شناسی فلسطین انجام داد و 620 عنوان کتاب فارسی درباره فلسطین جمع‌آوری شد. به تعداد انگشتان دست، میان نویسندگان آن‌ها روحانی نبود. حوزه در این زمینه می‌تواند چند کار انجام دهد:

- ایجاد بینش نسبت به فلسطین در خود حوزه: متأسفانه امروزه عده‌ای از حوزویان نمی‌دانند فلسطین چیست.

- ایجاد بینش در مردم فلسطین: چند سال پیش لبنان بودم، فعالیت‌هایی با حزب‌الله انجام می‌‌دادیم. روزی تصمیم گرفتم به اردوگاه برج البراجنة در بیروت بروم. به هیچ عنوان حزب‌اللهی‌ها اجازه ندادند و گفتند آنجا فسادخانه است، دروغ هم نمی‌گفتند. وقتی صدام 25 موشک به سمت اسرائیل زد، انتفاضه فلسطین تعطیل شد؛ یعنی مغز آن‌ها کوچک است و بینشی ندارند پس باید در آن‌ها بینش ایجاد شود.

- ایجاد بینش در کشورهای مسلمان که یکی از آن‌ها ایران است. چند سال پیش یادمان هست که گروهی شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سرمی‌دادند، گرچه کسانی که این شعار را می‌دادند در طول هشت سال دفاع مقدس یک تار مویشان برای ایران نیفتاد.

اگر بخواهیم این کارها را انجام دهیم موانعی بر سر راه وجود دارد. عده‌ای از روحانیون حاضر نیستند در این زمینه قدم بگذارند؛ تحلیل‌های غلطی دارند. باید این تحلیل‌ها شکسته شود. باید به حوزویان این بینش را بدهیم که ما کاری به سنی‌ها نداریم، اینجا قبله اول ما بوده است. اینجا سرزمین بارَکْنا حَوْلَهُ است. بینشی ایجاد کردند که فلسطینی‌ها چنان‌اند درحالی‌که همه آن‌ها به این شکل نیستند. نوشتار و گفتار خیلی نقش مهمی دارد. بهترین راه برای الگوگیری رژیم صهیونیستی است. در سخت‌کوشی مثل این‌ها پیدا نمی‌کنید. وقتی داستان سفرای آن‌ها را می‌خواندم می‌گفتم ای کاش به اندازه عدسی اِرق آن‌ها در وزارت امور خارجه ما آمده بود.

شما کتاب مئیر عزری را ببینید. او اولین سفیر اسرائیل در ایران بوده است. این کتاب را بخوانید، ببینید چطور در همه کارهای مسئولین ایران نفوذ می‌کند. خاطرات آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در ایران را بخوانید. ببینید چکار می‌کرد. شما سری به کفرخانه‌های[2] آن‌ها بزنید. ببینید چقدر سخت‌کوش هستند. همان‌طور که در راه باطل تلاش می‌کنند ما هم در راه حق به این شکل تلاش کنیم.

انتهای پیام/

پی نوشت؛

[1]. سورۀ اسراء، آیۀ 1.

[2] . به این دلیل آنجا را کفرخانه می‌گویم چون در مسائل جنسی مشترک هستند.

گزارش | نقش علما در اسقاط رژیم صهیونیستی

بهترین و معتبرترین نهادی که می‌تواند بر ابطال و اسقاط این رژیم نامشروع حکم دهد علمای دین هستند و آن هم با تأسی از آیات قرآن است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسمین مهدی سلیمانی، امام جمعه مشهد اردهال کاشان تقدیم می‌گردد:

به روح طراح مبارزه با رژیم اشغالگر قدس، امام راحل و استمراربخش این مبارزه، رهبر حکیم انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای درود می‌فرستیم. طراحی امام در مبارزه با رژیم صهیونیستی منشأ قرآنی دارد چون رژیم صهیونیستی غیرمشروع، سارق و متجاوز است و ما وظیفه قرآنی داریم که با آن‌ها مبارزه کنیم «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏»[1]

آیه بعدی می‌فرماید: «وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین‏»[2]. آیه بعدی نیز می‌فرماید: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ».[3]یکی از دلایل مبارزه با رژیم صهیونیستی فتنه آن‌هاست یعنی ماهیت وجودی آن‌ها فتنه در عالم است. «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» و ما باید با این رژیم فتنه‌گر مبارزه کنیم. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمین‏»[4] مبارزه کنید تا فتنه از بین برود و دینی که برای خداست بماند.

به نظر من خداوند تشری به گل سر سبد هستی حضرت محمد مصطفی زده است، خداوند در آیه 120 سوره بقره می‌فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» یهود و نصاری از شما راضی نمی‌شوند تا از آن‌ها پیروی کنید.

تشر اینجاست «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر» اگر از آن‌ها پیروی کنید نصرت حق را نخواهید داشت. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ»[5] این‌ها رقیب خداوند هستند و از مسجد منع می‌کنند و در کنار مسجد دکان باز کردند و تلاش می‌کنند که مساجد را خراب کنند.

شاید تعطیلی مساجد به همین منظور صورت گرفته و ویروس وسیله‌ای برای تعطیلی مساجد باشد. در ادامه آیه آمده است «لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیم‏». تفسیر و مطالعه آیات بر عهده حضرات است. باید بخش علمی حوزه علمیه متصدی این کار باشد. الحمدالله درس‌های تفسیر در حوزه علمیه فراوان شده اما نباید رمی به سیاسی شود چون این دین ماست «وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّه‏»[6] باید برخورد دینی با این مسئله کنیم. تمام مشکلات جهان اسلام ممنوعیت تفسیر بود.

آنچه باعث خانه‌نشینی علی بن ابی طالب(ع) و صلح امام حسن و شهادت امام حسین(علیهما السلام) و زندانی‌شدن موسی بن جعفر(ع) و غیبت امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) شد، عمل‌نکردن به قرآن است. بهترین و معتبرترین نهادی که می‌تواند بر ابطال و اسقاط این رژیم نامشروع حکم دهد علمای دین هستند و آن هم با تأسی از آیات قرآن است. رسول خدا با کفار و مشرکین و بعضی از یهودیانی که سر جنگ با اسلام و قرآن داشتند مبارزه و مقاتله می‌کردند.

دکتر عباسیان فرمودند: استکبار تمام تلاشش را بر این قرار داده که رژیم صهیونیستی یعنی دشمن خدا باقی و حاکم بر روی زمین باشد. خداوند از ما می‌خواهد که دین خدا حاکم باشد. پس اگر بخواهیم صداقت در دینداری‌مان را اثبات کنیم عالماً و متعلماً، توده مردم و علما و بزرگان و فقها و همه ما و دانشگاهیان باید به فرمان خدا گردن بگذاریم و گردن‌گذاریِ فرمان خدا فقط و فقط با تأسی و عمل به قرآن خواهد بود.

بعضی از آیات قرآن به صراحت چنین رژیمی را نفی می‌کنند و دستور به مبارزه با آن می‌دهند. باید در حوزه‌های علمیه برنامه داشته باشیم. رژیم‌صهیونیستی برای خودش برنامه دارد. سیاست خارجی آن‌ها بر رفع تنش و رسمیت و اعتبار همه‌جانبه و سرآمد در دنیا قرار داده شده است. آن‌ها تلاش می‌کنند که کشورهای اسلامیِ به‌اصطلاح مخالف با اسرائیل را متقاعد و مطیع فرمان خودشان کنند.

در مناسبات با اسرائیل کشورها به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

گروهی از کشورها مناسبات علنی با اسرائیل دارند، مثل کشورهای آسیای میانه و کشورهای تاجیکستان گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و آذربایجان؛

بعضی از کشورها هم روابط محرمانه دارند مثل عربستان سعودی و امارات و بحرین؛

بعضی از کشورها هم در این قسمت ورود نمی‌کنند مثل عراق، قطر، کویت؛

بعضی از کشورها یا شاید می‌توان گفت دو کشور مثل ایران و سوریه و حزب‌الله لبنان و گروه حماس با تأسی بر منویات امام راحل و مطالبات امام حاضر سر ستیز با رژیم صهیونیستی دارند.

اسرائیلی‌ها می‌دانند که سوریه قلب و آخرین جبهه استراتژیک برای تهدید رژیم صهیونیستی است. همچنین معتقدند که اگر عراق با ایران متحد شود می‌تواند خطری استراتژیک برای رژیم اسرائیل باشد. برنامه کاری رژیم صهیونیستی، تقویت مناسبات محرمانه با رهبران کردهای عراق است. آن‌ها می‌خواهند کردها را با خود همراه و عراق را تجزیه کنند. همچنین با صادرات کالا و اطلاعات نظامی و اهرم‌های اطلاعاتی به بیشتر کشورهای حاشیه خلیج فارس نفوذ کرده‌اند.

اسرائیل روی نقش متمایز و روزافزون عربستان در منطقه و ضدیت آن‌ها با ایران کار می‌کند و فعالیت‌هایی در راستای دامن‌زدن به اختلافات بین مصر و سودان انجام می‌دهد. جبهه ما بحمدالله شکل‌گرفته و باید با دو بال نظامی و علمی برای ریشه‌کنی اسرائیل کار کنیم. در بعد نظامی بحمدالله با زحمات سپاه و حاج قاسم سلیمانی موفقیت‌های بسیار خوبی در صحنه جهانی داشتیم. به روح حاج قاسم سلیمانی و روح همه شهدا و روح شهید لطفی نیاسری صلوات می‌فرستیم. در اوج تحریم و کرونا پرتاب ماهواره نور را داشتیم که چشم دشمنان اسلام را خیره و کور کرد.

حوزه علمیه بسیار خدمت کرده است. حوزه علمیه قم و علامه طباطبایی خدمتی بسیار عالی به قرآن و تفسیر آن کرده‌اند، اما در رساندن تبلیغ و ترویج روحیه امام ضعیف بودیم. در دل مملکت اسلامی و درون حوزه علمیه افرادی هستند که با روحیه بی‌اعتنایی به اسرائیل زندگی می‌کنند؛ اسرائیل به ما چه ربطی دارد؛ چرا باید به فلسطینی‌ها کمک کنیم؛ چرا باید با اسرائیل مبارزه کنیم؟ جناب آقای زمانی به حضرت آیت‌الله اعرافی این مطلب را برسانید که باید روحیه ضداستکباریِ برگرفته از نظرات معمار کبیر انقلاب روزبه‌روز در حوزه مرور و تقریر و تقویت و تصویب شود.

ما طالب جنگ نیستیم. نظام جمهوری اسلامی ایران نشان داد که بیش از چهل سال است که دست تعرض به سوی هیچ کشوری دراز نکرده و یک وجب از خاک هیچ کشوری را نگرفته است اما باید قوی باشیم و ان‌شاءالله طرح دشمنان را بخوانیم. آقا رسول‌الله (ص) فرمودند: «اللهم بارک لنا فی یمننا»؛ گفتند: «ما حجازی‌ها چطور؟»، حضرت فرمودند: «الله بارک لنا فی شامنا». گفتند: «ما چه؟»، حضرت فرمودند: «اللهم بارک لنا فی یمننا»؛‌ گفتند: «ما حجازی‌ها چطور؟»، حضرت فرمودند: «در آخرالزمان شاخ شیطان به واسطه یمنی‌ها شکسته خواهد شد». ما باید وظیفه خودمان را انجام دهیم.

آخرین حرف من این که امام وظیفه خود را انجام داد، رهبر معظم انقلاب ۳۰ سال است به اعتراف دوست و دشمن بهترین رهبری و راهبری و طرح راهبرد را در جهان برای اعتلای کلمه‌الله و عزت اسلام و قرآن و دین داشته است. باید از خودمان سوال کنیم ما برای این نظام و انقلاب چکار کردیم؟ البته کارهایی انجام داده‌ایم ولی در مقابل زحمات امام راحل و امام حاضر چیزی نیست. ان‌شاءالله بتوانیم به آبروی همه شهدا، فردای قیامت شرمنده شهدا نباشیم.

[1]. سورۀ بقره، آیۀ 216.

[2]. سورۀ بقره، آیۀ 190.

[3]. سورۀ بقره، آیۀ 191.

[4]. سورۀ بقره، آیۀ 193.

[5]. سورۀ بقره، آیۀ 114.

[6]. سورۀ بقره، آیۀ 193.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.