پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | شیوه مبارزه امام سجاد(ع)

پرسش شما: شیوه مبارزاتی امام سجاد(ع) برای گسترش سازمان شیعه چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: یکی از اقدامات امام سجاد(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه، این بود که به دستور ایشان عده‌ای از درون همین سازمان، آرام و بدون سروصدا فعالیت خود را آغاز و ادامه بدهند که از جمله آن افراد می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود.

این افراد و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمارمی‌روند و در خانواده آن‌ها غیرثقه یافت نمی‌شود. ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه می‌باشند.

ابوحمزه‌ای که دعای ابوحمزه را از امام شنیده است، آن را حفظ و مکتوب کرده و ترویج می‌دهد و از طرف دیگر، عبدالملک که خودش در محیط مدینه تربیت شده است، نمی‌تواند دیگر با این معارف مبارزه کند.

لذا با این معارف و این‌گونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای را در مقابله با جریانی که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کردند، آغاز کرده و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن، این معارف همواره زیر سؤال می‌رفته و یا با آن‌ها مبارزه می‌شده است؛ آن هم معارفی در حد دعای ابوحمزه ثمالی که اگر در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد، آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص76-77

برشی از یک کتاب | تلاش یهود برای ناکارآمد جلوه دادن اسلام

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهودیان از زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از هر فرصتی برای ناکارآمد نشان دادن اسلام استفاده می‌کردند. نمونه‌های این ماجرا در زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بسیار زیاد است.

یکبار از رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواستند به ۵ پرسش آن‌ها پاسخ بگوید و وقتی پاسخ‌های آن حضرت را شنیدند به بهانه این‌که مأمور وحی بر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جبرییل است از ایمان آوردن به او سر زدند!(۱)

به گزارش ابوهریره رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تازه از مکه به مدینه رسیده بود که یهودیان او را با همان سر و روی غبارآلود دوره کرده و پرسش‌های فراوانی از او پرسیدند.(۲)

در پاره‌ای دیگر از موارد بر روی مسلمانان فعالیت ویژه می‌کردند تا آن‌ها را از حق منحرف سازند.(۳)

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

از این دست فعالیت‌ها در منابع شیعی نمونه‌های متعددی را می‌توان یافت، منابع غیر شیعی نیز خالی از این دست گزارش‌ها نیست:

یک بار یک یهودی پس از وفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیش خلیفه اول آمد و درباره آنچه مال خدا نیست و آنچه پیش خدا نیست و آنچه خدا نمی‌داند پرسید از آنجا که او در پاسخ به وی درمانده بود او را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد. آن حضرت با بیان پاسخ به پرسش‌های یهودی هم از فتنه انگیزی او جلوگیری نمودند و هم باعث اسلام آوردنش شدند.(۴)

بار دیگر یهودیان نزد او آمدند تا رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای ایشان توصیف کند و او از پاسخ به بهانه سختی صحبت پیرامون آن حضرت طفره رفت و آن‌ها را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد.(۵)

بار سوم تعدادی از بزرگان یهود نزد خلیفه دوم آمدند و برای اثبات حقانیت اسلام درخواست پاسخ به پرسش‌هایشان را کردند. سوال‌هایی عجیب و غریب را مطرح کردند که او از پاسخ آن‌ها عاجز ماند و سلمان، یهودیان را به امیرالمومنین(علیه‌السلام) حواله داد و آن حضرت پاسخ تمام پرسش‌های یهودیان را داد.(۶)

بار چهارم ۴۰ تن از یهودیان نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمده و از او خواستند تا خدایش را برای آن‌ها توصیف کند و حضرت پاسخ آن‌ها را کامل و روشن بیان فرمود.(۷)

بار پنجم یک یهودی پیش امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمد و از ایشان درباره خداوند جویا شد و حضرت ضمن آرام کردن اطرافیانش پاسخ او را داد.(۸)

بار ششم یک یهودی نزدیک ابن عباس آمد و گفت شما گمان می‌کنید خداوند با عزت و حکمت است؛ امروزه روز حال او چگونه است؟ ابن عباس گفت عزت و حکمت او ریشه در ذاتش دارد و تغییر و تحول ندارد.(۹)

بار هفتم گروهی از یهودیان نزد ابن عباس آمدند و سوال‌های عجیب و غریب درباره تفسیر صداهای مختلف پرندگان پرسیدند و ابن عباس پاسخ همه پرسش‌هایشان را داد.(۱۰)

بار هشتم یک یهودی پیش سعید بن جبیر آمد و پرسید موسی(علیه‌السلام) کدام یک از دو قرار حضرت شعیب را پذیرفت؟ سعید که پاسخ آن را نمی‌دانست از یهودی مهلت خواست تا نزد ابن عباس برود و از او بپرسید. ابن عباس پاسخ او را داد.(۱۱)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص160-162

پی نوشت؛

1 مسند احمد، ج1، ص274

2 تاریخ بغداد، ج2، ص190

3 اسباب النزول واحدی، ص65

4 الغدیر، ج7، ص178

5 الریاض النضره، ج3، ص162

6 الغدیر، ج6، ص148

7 کنز العمال، ج1، ص408

8 همان، ص407

9 تفسیر ابن ابی حاتم، ج4، ص1112

10 تفسیر سمعانی، ج4، ص83

11 جامع البیان، ج20، ص84

پرسش از استاد | قیام مختار

پرسش شما: آیا قیام مختار مورد تأیید امام سجاد(ع) بوده است؟

 

پاسخ استاد: این‌که گفته شده است حرکت مختار مورد تأیید ائمه(علیهم‌السلام) بوده، سؤال می‌شود مگر ائمه(علیهم‌السلام) چه حرکتی را تأیید می‌کنند؟ لشکریان مختار به‌دنبال چه‌ چیزی بودند و میخواستند چه کاری انجام دهند؟ اگر هدفِ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) معلوم شود، در این صورت میتوان مختار را ارزیابی کرد.

علاوه بر این، برای ارزیابی حرکت مختار باید شخصیت‌های آن زمان را مورد شناسایی قرار داد و حال آن‌که تاریخ، زیاد متعرض آن‌ها نشده است. از طرف دیگر، در این تلاطم سیاسی، شخصیتی مثل ابراهیمبنمالک اشتر با مختار است؛ اما یک‌مرتبه علیه مختار حرکت میکند.

چرا این تلاطمها وجود دارد؟ کسانی که شیعه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هستند، موج و تلوّن در آن‌ها وجود نداشته و دارای ثبات قدم هستند: «کالجبل الراسخ لا تُحَرِّکُه العَواصف»(منهاج البراعة، ج15، ص65)؛ مثل کوه پایداراند و تندبادها آن‌ها را تکان نمی‌دهد.

این روایت علی(علیه‌السلام) در باب ایمان و عقاید و مسائل بصیرتی است؛ والّا در باب کشته شدن، خیلی از این افراد، مؤمن نبودند. نه‌تنها چنین اشخاصی، بلکه افرادی در شام و در رکاب یزید آن‌قدر مقاومت میکردند تا این‌که کشته میشدند.

«لا تحرکه العواصف» یعنی تندبادهای تغییر نگرش و فکر، او را از پا در نمیآورد؛ چون اعتقادش بنیان و ریشه دارد «کشجرة طیبة أصلُها ثابتٌ و فرعُها فی السماء»(ابراهیم/24). افراد مذکور هم اگر شیعه ناب بودند، تغییر خطوط و عقیده نباید در آن‌ها راه پیدا می‌کرد.

حال سؤال این است که حرکت این افراد به ضرر بود یا به نفع؟ باید دید که نفع و ضرر در چه چیزی است. یک نفعی که داشت، این بود که تعدادی از نیروهای طرف مقابل را از بین برد. شاید این شعر مناسب این‌جا باشد:

ز هر طرف که شود کشته/ سود، سود اسلام است

عبیداللهبنزیاد در همین درگیری‌ها به درک واصل شده است. او فردی بود خیلی چموش و زیرک و در شیطنت و طراحی، خیلی قوی بود. با زیرکی و طراحی وارد کوفه شد و توانست بر اوضاع مسلط شود. وقتی اقدامات عبیدالله مورد مطالعه قرار میگیرد، گویا شیطان از او درس می‌گیرد! عبیدالله بود که نفوذی فرستاد و قضیه مسلم را در کوفه جمع کرد. بالأخره چنین شخصی در همین درگیری‌ها نابود شد و همین طور امثال عبیدالله. ضرر این درگیری‌ها هم عبارت بود از هرج‌ومرج و آشوب.

با این دیدگاه، مختار و کسانی که اطراف او هستند، از شیعیان ناب نیستند. این افراد، مؤمن و شیعه ناب نبوده و در موضع‌گیری تزلزل دارند؛ فلذا حرکت آن‌ها هم نمیتواند مورد تأیید حضرت سجاد(علیه‌السلام) باشد.

اگر هم برای حرکت مختار تعریفی وارد شده، یک تعریف معمولی هست؛ چون اگر امام سجاد(علیه‌السلام) در مورد کشته شدن عمرسعد و عبیدالله چیزی بیان نکند، مردم میگویند لابد آن‌ها بر حق بوده‌اند؛ یا اگر حضرت علیه مختار حرفی بزند، مردم می‌گویند: شاید قَتَله امام حسین(علیه‌السلام) بر حق بودند؛ لذا حضرت نمیتواند بگوید که این حرکت را قبول ندارد.

منبع: جلسه پنجاه و نهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/11/06)

برشی از یک کتاب | اقدامات امام سجاد(ع) در مورد سازمان شیعه

برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در دوران امام سجاد(علیه‌السلام) ایشان درمورد سازمان شیعه چند گونه عمل فرمودند؛

1 - به دستور ایشان عده‌ای از شیعیان مانند سعید بن جبیر علنی و مخفیانه و بدون هیچ گونه نشانه‌ای که دال بر ارتباط با امام سجاد(علیه‌السلام) از آن بروز کند شروع به فعالیت نمودند، لذا سعید بن جبیر که از اعضای عالی سازمان شیعه و از شیعیان ناب امام سجاد(علیه‌السلام) محسوب می‌شد به صورت علنی فعالیت خود را دنبال کرد، ولی ارتباط خود را با امام سجاد(علیه‌السلام) مخفی نگه داشت، به همین دلیل او از فقها و علمای عامه هم محسوب می‌شد که حافظه‌ای عجیب داشت و با نقل فضائل و روایات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حجاج را در مدت خلافت در مدینه فلج کرد.

اما در عین حال کسی از ارتباط وی با امام سجاد(علیه‌السلام) کوچکترین اطلاعی نداشت و هیچ کس هم او را از نیروهای آن حضرت قلمداد نمی‌کرد، زیرا وی تنها تا امام حسین(علیه‌السلام) سخن می‌گفت و در مورد علی‌بن‌الحسین(علیه‌السلام) هیچ چیزی نمی‌گفت و به شدت در مورد امام سجاد(علیه‌السلام) تقیه را رعایت می‌کرد؛ از این‌رو اهل‌سنت او را از علمای خود محسوب کرده، از روات بزرگ اهل سنت به شمار می‌رود و آنان روایات منقول از او را قبول دارند و به دلیل حافظه بسیار قوی در مکه، مدینه و کوفه به نقل روایات مشغول بود.

2 - دومین اقدام آن حضرت(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه آن بود که به دستور ایشان عده‌ای نیز از درون سازمان شیعه آرام و بدون سر و صدا فعالیت خود را آغاز کنند و ادامه بدهند که می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود. آن‌ها و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمار می‌رفتند که در خانواده آن‌ها غیر ثقه یافت نمی‌شد و ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه بودند. ابوحمزه‌ای هم که دعای ابوحمزه را از امام(علیه‌السلام) شنید و حفظ کرده و آن را مکتوب کرده بود و ترویج می‌داد(به ویژه در دوران معاویه و یزید) آن هم معارفی در دعای ابوحمزه ثمالی که اگر همین دعا در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

از آنجایی که عبدالملک خودش در محیط مدینه تربیت شده بود بالطبع نمی‌توانست با این معارف مبارزه کند. لذا با این معارف و اینگونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای در مقابله با جریانی آغاز نمودند که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کرد و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن همواره زیر سوال می‌رفت و یا با آن‌ها مبارزه می‌شد.

3 - اقدام سوم امام(علیه‌السلام) هم تاثیرگذاری بر علمای مدینه و سامان بخشیدن به فضای بود که در دوران عبدالله بن زبیر و به دلیل لشکرکشی‌های متعدد وی در فتح مکه، مدینه، کوفه و بصره به وجود آمد و او با ایجاد حاکمیت مستقل برای خود منجر به نوعی به‌هم ریختگی در حاکمیت مرکزی آن روز در دنیای اسلام شده بود و این مشکلی بود که با به قدرت رسیدن عبدالملک مروان وی تلاش داشت برای سامان دادن به این اوضاع و احوالی که به دست عبدالله بن زبیر به وجود آمده بود گام بردارد که حضرت(علیه‌السلام) نیز در همین مسیر کمک نمودند و در ضمن از فرصت به دست آمده برای تاثیرگذاری بر اوضاع استفاده فرمودند.

در این دوران که مصادف با اوایل حکومت عبدالملک مروان و استقرار قدرت بود وی سعی کرد با امام سجاد(علیه‌السلام) درگیر نشود، از این جهت فرصتی برای امام(علیه‌السلام) به دست آمد تا با تدبیر ایشان سازمان شیعه صورت قوی و مستحکم به خود بگیرد تا در ادامه حیات خود بتواند در دوران امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) و در اوج درگیری بنی‌امیه و بنی عباس ظهور و بروز پیدا کند.(1)

به همین دلیل در همین دوران شیعیان توانمندی مانند ابوحمزه ثمالی و ابوخالد کابلی پرورش یافتند.

البته در پایان این فصل لازم است به جریان چهارمی هم اشاره نماییم که در این ایام و در اوج تلاش‌های امام سجاد(علیه‌السلام) و در حاکمیت اسلامی ظهور و بروز پیدا کرد و آن جریان حرکتی بنی عباس است که علی رغم اطلاع بنی امیه از آن با آن از طرف ایشان مبارزه هم صورت نمی‌گرفت که تنها دلیل آن را هم می‌توان در این امر دانست که مبدأ بنی امیه و بنی عباس یکی بوده و ظاهراً هم به بنی‌امیه دستور داده شده بود که به آن‌ها کاری نداشته باشند، زیرا در صورت هر مقابله‌ای از طرف بنی امیه عمال نفوذی دشمنان اسلام(سازمان یهود) در همان جریان متقابلاً در پیکره حکومت اموی آن‌ها را نیز به هم می‌ریخت.(2)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص71-72 و 74-76

پی نوشت؛

1 برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

2 اصولاً توطئه‌ها در حاکمیت‌ها توسط سازمان یهود یا عوامل داخلی آنان پی ریزی و دنبال می‌شد.

برشی از یک کتاب | قشر خاکستری در تحولات عاشورا

در مورد این گروه از مردم کوفه که مردم کوچه و بازار هم هستند و «قشر خاکستری جامعه» نامیده می‌شوند، باید توجه داشت که معمولاً انسان‌های فهیم و با بصیرتی نبودند و همواره با قدرت تصمیم می‌گرفتند و بر مدار قدرت می‌چرخیدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد:(1)

۱. قشر خاکستری جامعه: کسانی که مردد مانده و منتظر بودند ببینند قدرت به سمت کدام یک از طرفین ماجرا می‌چرخد تا به همان سمت متمایل شوند.(امام حسین(علیه‌السلام) یا یزید)

۲. سازمان شیعه

۳. بنی امیه و عمال آنان که تلاش داشتند به هر قیمتی یزید در قدرت بماند و به اهداف خود برسد.

 

گروه اول یا قشر خاکستری

در مورد این گروه از مردم کوفه که مردم کوچه و بازار هم هستند و «قشر خاکستری جامعه» نامیده می‌شوند، باید توجه داشت که معمولاً انسان‌های فهیم و با بصیرتی نبودند و همواره با قدرت تصمیم می‌گرفتند و بر مدار قدرت می‌چرخیدند. لذا در این زمان هم که مسلم بن عقیل به کوفه آمده و سازمان شیعه را سازماندهی کرد، تصور آنان این است که اگر امام حسین(علیه‌السلام) به کوفه بیایند، حتماً به قدرت خواهند رسید؛ بنابراین، در حال حاضر، به آن حضرت تمایل دارند، اما نمی‌توان به آن‌ها اعتماد داشت، زیرا آنان با چرخش قدرت به سمت یزید به سرعت تغییر موضع داده، به سمت یزید متمایل خواهند شد، کما این‌که این اتفاق هم افتاد.

لذا فعلا تصور این گروه آن است که اگر امام(علیه‌السلام) به کوفه بیایند، به قدرت خواهند رسید و الا از نظر فکری و اعتقادی به آن حضرت ایمان و تمایل قلبی ندارند. این دسته از مردم کسانی هستند که آن هنگام که ابن زیاد تنها و بدون سپاه و فقط با چند نفر آن هم با صورت پوشانده شده و بی خبر وارد کوفه شد، گروه گروه به استقبال او رفتند و فریاد زدند «السلام علیک یابن رسول الله» و ابن زیاد هم در حالتی که جوابی به آنان نمی‌داد و حتی به نقل برخی از تواریخ، پاسخ سلام آن‌ها را هم نمی‌داد، راهی دارالخلافه شد.(2) و آن‌ها حتی به این اندازه هم فکر نکردند که جواب سلام که واجب است، پس چرا امام جواب سلام آن‌ها را نداد؟ یا آن که چرا امام حسین(علیه‌السلام) صورت خود را پوشانده بودند؟

بنابراین، کسانی که عبیدالله را در مسیر تا کاخ بدرقه کرده بودند و به او سلام کردند، قطعاً از شیعیان یا از کسانی نبودند که به امام(علیه‌السلام) نامه نوشتند، بلکه همگی از قشر خاکستری جامعه بودند که تحت تاثیر سازماندهی مسلم بن عقیل قرار گرفتند و این خود گویای این مطلب است که قدرت سازماندهی مسلم بن عقیل بر این جریان به حدی بود که حتی نعمان بن بشیر هم تصور می‌کرد که با آمدن حسین بن علی(علیه‌السلام) به کوفه، ایشان به قدرت خواهند رسید.

 

چرا این مطلب را عرض می‌کنم؟

هنگامی که ابن زیاد با آن وضعیت و هیبت به درب دارالخلافه رسید، نعمان که انتظار نداشت سیدالشهدا(علیه‌السلام) با آن وضعیت و به این شکل وارد دارالخلافه شوند و آن جا را بگیرند، درب قصر را بست و به ابن زیاد اجازه ورود نداد و خودش هم به بالای بلندی دارالخلافه رفت و از بالای بلندی خطاب به او گفت:

ای پسر پیغمبر خدا، تو را به خدا، از این جا دور شو. من امانتی را که در اختیار دارم، به تو تسلیم نمی‌کنم و نیازی هم به کشتن تو ندارم.(3) در این هنگام، ابن زیاد خطاب به او گفت: ای نعیم، خوابت طولانی شده. آن گاه پرده از چهره برداشت. نعمان او را شناخت و در را برای او گشود‌.

مردم هم فریاد زدند «پسر مرجانه است» و او را با سنگ زدند، ولی او از دستشان گریخت و وارد قصر شد.(4)

از این‌رو و با ورود ابن زیاد به کوفه و استقرار در دارالخلافه و انتصاب وی به جای نعمان بن بشیر به عنوان والی کوفه و پخش این خبر در کوفه، یکباره این قشر خاکستری هم فرو ریختند و از جناب مسلم جدا شده، او را با سازمان شیعه تنها گذاشتند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص46-48

پی نوشت؛

1 به منظور بررسی شعیان کوفه از نگاه اهل‌بیت(علیه‌السلام) و نیز روانشناسی کوفیان در حوادث منتهی به عاشورا، ر.ک به: محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(علیه‌السلام)، ج5، ص328-340

2 الفتوح، ص847؛ تاریخ طبری، ج7، ص2918

3 مروج الذهب، ج3، ص66؛ تاریخ طبری، ج5، ص359

4 الفتوح، ج5، ص38؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص199

برشی از یک کتاب | امام کاظم(ع)؛ مؤسس سازمان وکالت

امام کاظم(علیه‌السلام) حرکت علمی سازمان شیعه را به اوج خود رساندند و رسماً سازمان وکالت را راه‌اندازی کردند و وکلای خودشان را به اطراف فرستادند و مردم هم وجوهاتشان را از طریق وکلا برای حضرت(علیه‌السلام) ارسال می‌کردند

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دوران امام کاظم(علیه‌السلام) دوران اوج شبکه علمی سازمان شیعه محسوب می‌شود که از آن باید به عنوان دوران رنسانس علمی نام برد. در این دوران شاگردان و روات خاص شیعی توسعه پیدا کردند و این هم به چند دلیل بوده است؛

1 - هم‌زمانی امام کاظم(علیه‌السلام) با مهدی و ‌هادی عباسی، از سال ۱۴۸ قمری با شهادت امام صادق(علیه‌السلام) به دستور منصور آغاز شد و با توجه به آن که منصور بسیار تلاش داشت که فرزند او مهدی عباسی باسواد تربیت شود، عده‌ای از بهترین استادان آن زمان را برای تعلیم و تربیت او به کار گرفت که از شاگردان عمومی امام صادق(علیه‌السلام) بودند.

در نتیجه مهدی عباسی با تمایل به مباحث علمی تربیت شد. در این شرایط امام صادق(علیه‌السلام) برای حفظ جان فرزندشان امام کاظم(علیه‌السلام) ایشان را به عنوان امام پس از خودشان معرفی نکرده‌اند، لذا توجه بنی عباس به ایشان جلب نشد و آن حضرت هم به فعالیت مشغول بودند.

2 - پس از شهادت امام صادق(علیه‌السلام) حدود ۱۰ سال از عمر شریف امام کاظم(علیه‌السلام) مقارن با خلافت منصور دوانیقی بود که در این مدت امام(علیه‌السلام) در تقیه محض به سر می‌بردند، اما به تدریج با نزدیک شدن به زمان مرگ منصور مشاهده می‌کنیم که سادات بن الحسن دوباره شروع به فعالیت نمودند و بدین ترتیب فکر بنی عباس را دوباره به خود مشغول کردند.

در این زمان امام کاظم(علیه‌السلام) فرصت یافتند فعالیت خودشان را توسعه دهند و پس از مرگ منصور هم با شروع خلافت مهدی عباسی به دلیل زمینه‌های تربیتی و گرایش او به مباحث علمی، امام(علیه‌السلام) فرصت مناسبی برای توسعه فعالیت‌های خود به دست آوردند و با شروع حکومت هادی عباسی نیز به دلیل آغاز و تشدید مبارزات مسلحانه بن الحسن مشغول مبارزه با ایشان گردید و زمینه بیشتری برای توسعه فعالیت‌های علمی امام کاظم(علیه‌السلام) به وجود آمد.

در همین دوران حسین فخر نیز ظهور کرد و به دنبال شهادت مظلومانه ایشان همزمان با زیاد شدن اعتراضات مردمی(1) مبارزه مسلحانه فرزندان وی نیز بر ضد ‌هادی عباسی شروع شد و او را به خود مشغول کرد و در نتیجه امام کاظم(علیه‌السلام) در این مدت نیز مجدداً آزاد بودند و فعالیت‌های خودشان را ادامه دادند.

3 - با آغاز خلافت هارون الرشید و نزدیک شدن به پایان یافتن این درگیری‌ها هارون الرشید که در آن زمان بیست ساله بود برای مقابله با حرکت علویون به امام کاظم(علیه‌السلام) نیاز پیدا کرد که در نتیجه در این مدت رابطه وی با امام(علیه‌السلام) بسیار خوب بود و حتی او ایشان را رسماً در جلسات و محافل علمی دعوت می‌کرد.

امام کاظم(علیه‌السلام) در این ۷ سال در شرایط به وجود آمده حرکت علمی سازمان شیعه را به اوج خود رساندند و رسماً سازمان وکالت را راه‌اندازی کردند و وکلای خودشان را به اطراف فرستادند و مردم هم وجوهاتشان را از طریق وکلا برای حضرت(علیه‌السلام) ارسال می‌کردند و ایشان آن‌ها را بین شیعیان توزیع می‌فرمودند و به توسعه تقویت و حفظ سازمان اصلی شیعه همت می‌گماشتند.

مهم‌تر آن که با وجود حضور علی بن یقطین در حاکمیت آن هم به عنوان وزیر ‌هارون الرشید در دوران ۷ ساله اول حکومت هارون الرشید قدرت مالی سازمان شیعه و توسعه فعالیت ایشان در شرایط عالی به سر می‌برد و روز به روز توسعه بیشتری پیدا می‌کرد.

هنگامی که هارون الرشید حرکت علویون را کنترل و مقداری هم تجربه کسب کرد متوجه شد که در این مدت از امام کاظم(علیه‌السلام) رودست خورده بود، لذا ایشان را به زندان انداخت و رابطه آن دو قطع گردید و در نهایت هم به شهادت آن حضرت به دستور وی منجر شد.

منبع: ثاقب جلد 2(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول 95، انتشارات رشید، صص 236-238

پی نوشت؛

1 به علت استقبال نکردن مردم از کشتار حسین فخر و یاران اوست که هم اکنون نیز در مکه نام دیگر مسجد تنعیم، مسجد شهدا است و هنوز هم در مکه هتل به نام فندق الشهدا و به نام شهدای فخر نام گذاری شده است، یعنی هنوز هم مردم مکه معتقدند که کشتن آنها اشتباه بود.

برشی از یک کتاب | سیره امام حسین(ع) در زمان معاویه

در طول ۱۱ سال به قدری روایت‌های کمی از امام حسین(ع) نقل شده است که شاید از عدد انگشتان یک دست تجاوز نکند و هیچ سخنرانی علنی و یا گفتگوی آشکاری را نمی‌توان در این دوره خفقان از حضرت پیدا کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اما در این میان سیدالشهدا(علیه‌السلام) بسیار محتاطانه و با تدبیر رفتار می‌کنند. او به دنبال سیاست‌های برادرش، بهترین اقدام را در این ایام تقیه می‌داند. حضرت به درستی می‌داند که معاویه در مقابل هر نوع تهدید احتمالی به ترور متوسل می‌شود؛ بنابراین حفظ جان خود را در اولویت قرار می‌دهد، به همین دلیل در تاریخ این زمان هیچگونه هشداری از سوی معاویه به امام حسین(علیه‌السلام) دیده نمی‌شود.

در طول ۱۱ سال به قدری روایت‌های کمی از ایشان نقل شده است که شاید از عدد انگشتان یک دست تجاوز نکند و هیچ سخنرانی علنی و یا گفتگوی آشکاری را نمی‌توان در این دوره خفقان از حضرت پیدا کرد؛ حتی برخی از شیعیان که تصور می‌کردند صلح امام مجتبی(علیه‌السلام) یک نوع انتخاب شخصی و سلیقه بوده است دعوت نامه‌ها و درخواست‌هایی پنهانی برای حضرت ارسال و ایشان را به قیام در مقابل معاویه دعوت می‌کنند.

سیدالشهدا(علیه‌السلام) در پاسخ، مفاد صلح نامه را به آن‌ها متذکر می‌شود و می‌فرماید: شیوه من شیوه برادرم حسن(علیه‌السلام) است و تا زمانی که این طاغیه زنده است به صلح نامه وفادار خواهم بود.(۱)

حضرت به روشنی می‌داند که معاویه هر نغمه‌ای را که در آن طنینی از اسلام باشد در گلو خفه خواهد کرد. بنابراین باید روشی را برگزیند تا کمترین اصطکاک و درگیری را با معاویه به همراه داشته باشد.

در داستان دادخواهی حضرت در جریان مصادره‌ی زمین ایشان توسط فرماندار مدینه به روشنی می‌توان این سیاست حضرت را مشاهده نمود. فرماندار مدینه به حکم این‌که کارگزار حکومت اسلامی است، اقدام به تصرف یکی از زمین‌های امام حسین(علیه‌السلام) می‌کند.

حضرت وقتی می‌بیند که فرماندار در این تصرف خود ذی حق می‌دانند و حاضر به تغییر موضوع نیست او را تهدید می‌نماید که در صورت ممانعت از تسلیم زمین به پیمان حلف الفضول متوسل شود.(۲)

حلف الفضول به عنوان قراردادی در زمان جاهلیت است. در آن زمان به دلیل عدم وجود حکومت و قانون مناسب بسیار اتفاق می‌افتاد که اوباش و گردنکشان حق مظلومان را پایمال می‌کردند و هیچ کسی هم نمی‌توانست مقابل آن‌ها بایستد  و با آنان برخورد کند.

در این میان جوانمردانی از عرب وارد میدان شدند و پیمانی را با یکدیگر به امضا رساندند که اگر از ظلم و تعدی به کسی مطلع شدند، با یکدیگر همکاری کنند و حق مظلوم را به او بازگرداند.

جریانی را که منجر به عقد این قرارداد شد این چنین گفته‌اند: تاجری که تازه به مکه آمده بود با عاص بن وائل_ پدر عمروعاص_ وارد معامله شد و عاص بن وائل هم پس از دریافت اجناس از دادن پول آن امتناع کرد.

مرد که دست خود را از همه جا کوتاه دید بالای کوه ابو قبیس رفت و از مردم درخواست کمک کرد. خبر به عبدالمطلب رسید. او از جوانمردان عرب تقاضا کرد که این پیمان نامه را بنویسند امضا کنند.(۳)

جز بنی امیه همه به این قرارداد متعهد شدند. به هر حال سیدالشهدا به فرماندار مدینه هشدار داد در صورتی که از غصب زمین منصرف نشود مردم را علیه او به حلف الفضول دعوت کند. قابل تأمل و توجه است که حضرت او را به این مسئله هشدار نمی‌دهد که در صورت تعدی مردم را به قرآن دعوت کند.

این برخورد امام دو پیام دارد: یکی اینکه نشان دهد و فضای جامعه تحت سلطنت معاویه تا چه حد تنزل کرده است که او برای حق طلبی باید حاکم اسلامی را به قوانین جاهلیت_ نه به احکام قرآن_ ارجاع دهد؛ و دوم اینکه امام حسین(علیه‌السلام) می‌دانست در صورتی که از حکم قرآن علیه این تجاوز فرماندار معاویه استفاده کند به سرعت این سخن حضرت را بهانه خروج بر معاویه می‌دهد و با خارجی خواندن ایشان زمینه‌های ترور یا محاکمه سیدالشهدا(علیه‌السلام) را فراهم می‌کند.

در این صورت اگر تصمیم بر محاکمه علنی حضرت داشته باشند، ایشان مجبور است از سازمان شیعه کمک بگیرد و این همان اتفاقی است که حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به تبعیت از امام مجتبی(علیه‌السلام) از آن به شدت دوری می‌کند. اگر حضرت ترور شود ضربه بسیار سنگین‌تر خواهد بود.

بنابراین حضرت بدون ایجاد حساسیت حق خواهی کرده و از زمین خود رفع حصر می‌کند. البته این پنهان کاری‌ها مانع از این نبود که حضرت در میان مردم و تبلیغ شأن و جایگاه اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) بپردازد و مردم را از مقام و منزلت امامت آگاه سازد.

ایشان در ادامه‌ی سیره‌ی امام مجتبی(علیه‌السلام) پیاده‌روی سفر‌های حج را در برنامه‌های خود داشت و در حفظ مهمان خانه‌ی مدینه همت گماشت؛ به همین دلیل داستان‌های بسیاری در باب بذل و بخشش‌های حضرت در تاریخ به چشم می‌خورد.(۴)

برخورد معاویه در این مدت با حضرت باید چگونه باشد؟ او از امام حسین(علیه‌السلام) دور شده از حضرت اطلاعات چندانی در دست ندارد؛ بنابراین به دنبال راهی است تا به سازمان شیعه نزدیک شده و از فعالیت‌های آنان مطلع شود.

منبع: تبار انحراف 3، زیر نظر حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ اول، سال 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص70-73

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج3، صص148-150؛ الارشاد، ج2، ص32؛ بحارالانوار، ج44، ص324

2 السیره النبویه، ج1، صص87-88

3 السیره النبویه، ج1، ص87؛ التنبیه والاشراف، ص179-180

4 تاریخ مدینه دمشق، ج13، ص243

برشی از یک کتاب | ساماندهی سازمان شیعه

معاویه از اعلام جانشینی یزید باکی نداشت. او نگران این بود که همه نقشه‌هایش برای بدنام و منزوی کردن خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش بر آب شود. تلاش‌های فراوانی صورت گرفته بود که نام حسن بن علی(علیه‌السلام) با اکراه برده شود، اما مردم با اکرام از او یاد می‌کردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به هر حال معاویه بر کوفه مسلط می‌شود و امام مجتبی(علیه‌السلام) هم در مدینه استقرار می‌یابد. این کار به حضرت کمک می‌نماید که دور از منطقه تسلط معاویه به فعالیت بپردازد و اکنون زمانی است که حضرت برای انجام دو کار فرصت پیدا می‌کند.

 

1 - بازسازی شخصیت امامت برای ایستادگی در مقابل سازمان نفاق به سرکردگی معاویه

برای رسیدن به هدف اول حضرت در چند جهت اقدام به فعالیت نمود.

الف) استقرار در مدینه؛ ایشان در کنار مسجد النبی در محله بنی هاشم مستقر می‌شود. مدینه زیارتگاه رسول خداست و او نوه رسول خدا. همه زائران و بخصوص زائرانی که در ایام حج می‌آیند، مشتاق دیدار حضرت هستند. در این میان اهل شام هم به دلیل صلحی که مسبب آن را ما مجتبی(علیه‌السلام) می‌دانند، به حضرت احترام می‌گذارند و این مسئله برای معاویه نشانه بدی است و برای همین افرادی را به مدینه اعزام می‌کرد تا به امام جسارت کنند.

امام با این‌ها طوری برخورد می‌نماید که وقتی به شام برمی‌گردند طرفدار حضرت هستند.(1) نتیجه این سلسله فعالیت‌ها این بود که حضرت جو سنگینی را که معاویه ایجاد کرده بود، از بین برد.

 

ب) پیاده روی تا مکه؛ حضرت پیاده از مدینه حرکت می‌کرد و در مسجد شجره محرم می‌شد. میقات اهل شام هم شجره است. شامی‌ها در راه مکه وقتی می‌فهمیدند نوه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال پیاده روی تا مکه است، با ایشان همراه می‌شدند. حضرت با تعداد کمی از مدینه حرکت می‌کرد اما وقتی به مکه می‌رسید، هزار نفر او را نگین حلقه خود کرده بودند، همه با او تا مکه حرکت می‌کردند و هیچ کس جلوتر نمی‌رفت.(2)

معاویه به دنبال انحطاط اجتماعی امام است، اما ایشان همیشه در راه مکه و مدینه پیش نماز است. افرادی که هم سفر او هستند در مکه هم او را رها نمی‌کند و به تدریج ایشان از شأن اجتماعی بالایی برخوردار می‌شود.

 

ج) اکرام مردم؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) تمکن مالی فراوانی دارد و برای معاش نیازمند انجام کار اقتصادی نیست. از یک سو اموالی که حضرت امیر(علیه‌السلام) وقف کرده است و از سوی دیگر، خراج‌هایی که معاویه باید بدهد، هزینه‌های حضرت و سازمان شیعه را تامین می‌کند.

ایشان در مدینه با اکرام و اطعام‌های گسترده‌ای که انجام می‌دهد، جو جدیدی را در جامعه اسلامی به وجود می‌آورد.(3) افراد مورد توجه حضرت غالباً قشر متوسط جامعه بودند و وقتی می‌دیدند که حضرت با آن‌ها نشست و برخاست می‌کند(4) و بر سفره آن‌ها حاضر می‌شود به اسلامِ ترویج شده از سوی معاویه با دیده تردید می‌نگریستند.

این مردم زندگی مجلل فرماندار معاویه در مکه را هم می‌دیدند و این مقایسه برای معاویه دردسرساز بود. او نمی‌توانست تعاملات را تعطیل کند، زیرا اگرچه احداث آن با اغراض سیاسی بود اما در آن کار سیاسی صورت نمی‌گرفت.

 

2 - ساماندهی سازمان شیعه

برای رسیدن به هدف دوم نیز دو کار انجام می‌شود. یکی این‌که حضرت با تعدادی از شیعیان جلسه می‌گذارد، آن‌ها را نسبت به زمان و رویدادهای پیش آمده توجیه می‌کند.(5) و دیگر این که دستور تقیه می‌دهد.

در سال‌های ۴۰ تا ۵۰ هجری یعنی در این بخش از زمان امامت حضرت مجتبی(علیه‌السلام) هیچ درگیری و کشمکشی میان شیعیان و امویان را نمی‌بینید که دلیل آن مخفی نگه داشتن سازمان شیع توسط امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

تنها کسی که در این سازمان به صورت علنی فعالیت می‌کند و هدف انبوه تهمت‌ها و تحقیرها قرار می‌گیرد، خود حضرت است. یکبار از سوی معاویه و یکبار از جانب یاران خود حضرت. آن‌هایی که نتوانستند صلح امام را تحلیل نمایند، وقتی ذلت ظاهری امروز شیعه را با عزت پنج سال پیش مقایسه می‌کنند، به حضرت اتهام می‌زنند و او را مذل المومنین و... خطاب می‌کنند.(6)

اما حضرت در مقابل همه این تهمت‌ها ایستادگی می‌نماید و با اختفاء سازمان، عبور از این بحران را سامان می‌دهد. به همین دلیل است که در میان گزارش‌های تاریخی این دوره نمی‌توان هیچ اقدام تهدید کننده آشکاری را از سوی امام مجتبی(علیه‌السلام) علیه معاویه یافت.

حضرت بدون هیچ اعلان و اعلام عمومی که حساسیت برانگیز باشد به دنبال جذب و تربیت نیروهای کارآمد برای آینده سازمان است. این تاکتیک از سوی حضرت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ناگهان معاویه افرادی از سازمان شیعه را می‌بیند که در شهرهای مختلف در حال رشد و نمو هستند. بنابراین به این نتیجه می‌رسد که باید تیر آخر را بزند.

برخی انگیزه معاویه برای ترور حضرت را این دانستند «معاویه صلح نامه‌ای را امضا کرده بود که در آن از انتخاب جانشین برای بعد از خود منع شده بود و مترصد فرصتی بود تا عامل این منع یعنی امام مجتبی(علیه‌السلام) را از بین ببرد.»

این سخنان درست نیست، زیرا معاویه از اعلام جانشینی یزید باکی نداشت. او نگران این بود که همه نقشه‌هایش برای بدنام و منزوی کردن خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش بر آب شود. تلاش‌های فراوانی صورت گرفته بود که نام حسن بن علی(علیه‌السلام) با اکراه برده شود، اما مردم با اکرام از او یاد می‌کردند.

در شام حسن بن علی(علیه‌السلام) مردی است که مانع خونریزی مسلمانان شده، در مدینه مردی است که با آن پیشینه درخشان و بزرگی مقامش با فقرا همسفره می‌شود و زوارخانه‌ای برای زائرین حرم رسول الله صلی الله علیه و آله برپا کرده، در مکه نیز مردی است که همواره با پای پیاده در حالی که گروه زیادی از مردم همراهیش می‌کنند، به سفر حج می‌رود.

همین محبوبیت باعث می‌شود که پس از شهادت حضرت، بنی امیه نیز مانع دفن پیکر مطهر ایشان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله شوند.(7)

منبع: کتاب تبار انحراف 3(زیر نظر استاد مهدی طائب)، تابستان 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص44-49

پی نوشت؛

1 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص184

2 اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، صص412-413

3 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص226

4 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص187

5 الامامه و السیاسه، ج1، ص185-187

6 انساب الاشراف، ج3، ص45

7 تاریخ المدینه، ج1، صص110-111

پرونده ویژه | شرایط سخت برای ائمه(ع) در زمان بنی‌عباس

بنی‌امیه با این‌که اطلاعات داشتند بنی‌عباس بعد از آن‌ها  به قدرت می‌رسند، با آن‌ها برخوردی نداشتند. وقتی بنی‌امیه می‌دانند بنی‌عباس به قدرت می‌رسند و خبر و اطلاعات موثق هم دارند، در جهت کشتن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس اقدامی انجام نمی‌دهند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بنی‌امیه یک تداوم بود. اگر ادعا شود در حوادثی که بعد از رسول خدا(ص) به وجود آمد، یهود نقش دارد، اوج این نقش را باید در ظهور و بروز بنی‌امیه و حادثه عاشورا پیدا کرد. اگر جریانی قصد براندازی بنی‌امیه را داشته باشد، بنی‌امیه باید به‌شدت با آن جریان برخورد کند.

بنی‌امیه با جریان اهل‌بیت(ع) چگونه برخوردی داشتند؟ برخورد آن‌ها خیلی شدید بود و اهل‌بیت(ع) را تحت فشار شدید قرار داده بودند. حال سؤال می‌شود بنی‌امیه از جریان بنی‌عباس چه اندازه اطلاعات داشتند و چه کسی به بنی‌امیه در مورد جریان بنی‌عباس خبر داده بود و بنی‌امیه به چه میزان علیه بنی‌عباس اقدام کرده بودند؟ بنابراین همچنان‌که قبلا گفته شد، باید زمینه پیدایش بنی‌عباس را به‌دقت مورد بررسی قرار داد.

تاریخ مصرف بنی‌امیه در حال اتمام بود؛ منتهی دلیل آن خیلی دشوار بود. بعد از حادثه عاشورا عنوان اهل‌بیت رشد کرد و مردم به اهل‌بیت(ع) تمایل پیدا کرده بودند. یهودیان از قبل برای اتخاذ این قضیه، برنامه‌ریزی کرده بودند و اهل‌بیت دروغین ساخته بودند و بنی‌امیه توجیه بودند که نباید با اهل‌بیت بدلی کاری داشته باشند.

بنی‌امیه با این‌که اطلاعات داشتند بنی‌عباس بعد از آن‌ها  به قدرت می‌رسند، با آن‌ها برخوردی نداشتند. وقتی یهود از تولد حضرت رسول(ص) اطلاعات دارند، تمام سعی خود را جهت ترور ایشان گذاشتند؛ اما در زمان مورد بحث، وقتی بنی‌امیه می‌دانند بنی‌عباس به قدرت می‌رسند و خبر و اطلاعات موثق هم دارند، در جهت کشتن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس اقدامی انجام نمی‌دهند. لذا با توجه به این‌که از همان زمان بنی‌امیه، اتصال بنی‌امیه به یهود کشف شد، معلوم می‌شود این حرکت چقدر دقیق توسط یهود برنامه‌ریزی شده است.(1)

 

تلاش بنی‌عباس برای منحرف کردن عنوان اهل‌بیت

عنوان اهل‌بیت برای ائمه(ع) ثابت بود و بنی‌عباس هم با عنوان اهل‌بیت در رأس قدرت قرار گرفتند. بنی‌عباس تلاش داشتند عنوان اهل‌بیت را از امام صادق(ع) به‌سمت دیگری منحرف کرده و بر افراد دیگری منطبق سازند.

روایتی وجود دارد که عمرو بن ابی المِقدام آن را نقل می‌کند. بحثی پیرامون این راوی وجود دارد که این فرد از بُتریّه بود. بتریه کسانی هستند که بین خلیفه اول و دوم و بین علی بن ابی طالب(ع) و اهل‌بیت(ع) جمع کرده و می‌گویند: هم خلیفه اول و دوم بر حق هستند و هم علی بن ابی طالب(ع) و اهل‌بیت(ع).

عمروبن ابی المقدام می‌گوید: من در حال طواف بودم و همین‌طور منصور دوانیقی هم مشغول طواف بود. یک‌مرتبه فردی فریاد زد و خطاب به منصور می‌گفت: به داد من برس. منصور جریان را از او پرسید و او گفت: برادرم شبانگاه وارد خانه این دو نفر شده و از منزل آن‌ها بیرون نیامده بود تا این‌که جنازه اش در فلان منطقه پیدا شده است.

منصور آن دو نفر را بازداشت کرد و به آن‌ها گفت: آیا ادعای این مرد در مورد ورود برادرش به خانه شما صحیح است؟ آن دو نفر گفتند: بله. منصور پرسید: پس چه شد؟ گفتند: با ما کار داشت و لذا وارد خانه ما شد. ما او را تحویل گرفتیم و از خانه بیرون آمدیم و او را به فلان منطقه رساندیم؛ اما دیگر از او خبری نداریم.

منصور گفت: فردا بیایید تا جواب بدهم. فردای آن روز منصور، امام صادق(ع) را هم احضار کرد و به حضرت گفت: یا جعفر إقضِ بینهم؛ حکم کن. حضرت ماجرا را از آن دو مظنون پرسید و آن‌ها همان جواب را مطرح کردند. حضرت فرمودند: پیامبر(ص) فرموده است: هرکس شبانگاه وارد خانه دیگران شود(یعنی مهمان آن‌ها شود)، دیگران ضامن خون او هستند تا این‌که سالم به خانه خودش برگردانند و اگر کشته شد، آن دیگران ضامن هستند.

حضرت در ادامه فرمودند: شمشیر را بیاورید و این دو را گردن بزنید. در مدت زمانی که قرار بود شمشیر آورده شود، یکی از آن دو نفر گفت: یابن رسول الله! من او را نکشتم؛ بلکه دوستم او را کشت. حضرت پرسیدند: تو چه کردی؟ آن فرد گفت: من فقط او را نگه داشتم تا مقاومت نکند؛ ولی دوستم او را کشت. آن دیگری نیز به قتل اقرار کرد و گفت: دوستم او را نگه داشت و من او را به قتل رساندم.

حضرت فرمودند: گردن مباشر در قتل باید زده شود و دیگری باید تا ابد، محبوس و زندانی شود؛ به‌علاوه اینکه، سالیانه پنجاه ضربه شلاق نیز بر او زده شود.(کافی، ج7، صص287-288)

از این روایت معلوم می‌شود بنی‌عباس در ابتدای امر برای اینکه بر امور مسلط شوند و وجهه خوبی بین مردم پیدا کنند، حضرات معصومین(ع) را در کنار خودشان قرار می‌دادند تا عنوان اهل‌بیت به بنی‌عباس هم منتقل شود.(2)

 

شرایط سخت برای ائمه(ع) در زمان بنی‌عباس

امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) در مدینه آزاد بودند و کسی برای ارتباط داشتن با حضرات مشکلی نداشت؛ اما در زمان بنی‌عباس ابتدا امام صادق(ع) را محدود کردند. وضع به‌گونه‌ای شد که افراد در قالب مشاغل مختلف مثل خیارفروشی به امام خود نزدیک می‌شدند تا مسائل خود را مطرح کنند.

کم کم در مناطقی مثل کوفه، بصره، مکه و خراسان هم محدودیت‌هایی شروع شد. البته حضرات معصومین(ع) شبکه مخفی شیعیان را به‌روز کردند. مسئله فقهی «تقیه»، از دوران بنی‌عباس شدت پیدا کرد؛ درحالی‌که تقیه در دوران بنی‌امیه به شدتِ دوران بنی‌عباس نبود. اهل‌بیت(ع) در زمان بنی‌عباس، به اصطلاح امروز، حفاظت را بالا بردند.

عنوان رافضی در زمان بنی‌امیه کمتر استعمال می‌شد؛ ولی بنی‌عباس آن را زیاد مطرح کرده و گفتند: کسانی که خلفای سه‌گانه را لعن کنند، رافضی‌اند. به‌همین‌جهت، فشارها و محدودیت‌ها شدت پیدا کرد و در نتیجه، شبکه اهل‌بیت(ع) بایستی پنهانی‌تر عمل می‌کرد.

حفاظت خیلی سخت شده بود؛ تا جایی که امام صادق(ع) حتی به زراره نفرمودند که بعد از ایشان، چه کسی امام جامعه است؟ زراره 6 ماه بعد از امام صادق(ع) از دنیا رفت. بعد از شهادت امام صادق(ع) اوضاع به‌هم ریخت و اصحاب مردد بودند.

این داستان نیز نقل شده است که منصور برای فرماندار مدینه نوشت تا بررسی کند که امام صادق(ع) به چه کسی وصیت کرده است؟ وقتی حضرت به شهادت رسیدند، فرماندار مدینه آمد و گفت: آیا جعفر بن محمد وصیت هم کرده و کسی را وصی خود قرار داده است؟

گفته شد: بله. فرماندار گفت: به چه کسی وصیت کرده است؟ وصیت‌نامه را باز کردند و دیدند 5 نفر را وصی خود قرار داده است: یکی خلیفه مسلمین، دوم فرماندار مدینه، سوم قاضی القضات، چهارم همسر و پنجم فرزندشان و فرمودند: هرکدام توانستند. فرماندار مدینه به منصور نامه نوشت که یا باید گردن تو را بزنم و یا گردن خودم را و یا گردن قاضی القضات یا گردن بقیه را!

از این جریان فهمیده میشود که این زمان با زمان بنی‌امیه فرق کرده بود. همه میدانستند جانشین امام سجاد(ع) امام باقر(ع) است - حتی هشام بن عبدالملک هم میدانست - اما در زمان امام صادق(ع) حتی زراره هم نمیدانست. در احوالات زراره نوشته‌اند که هنگام مرگ، قرآن را روی سینه خود گذاشت و گفت: خدایا من در حال احتضارم و کسی را بعد از امام صادق(ع) امام میدانم که در این قرآن معرفی کردی و من او را نمیشناسم. سپس از دنیا رفت.

روایت میگوید: «من مات و لم یَعرِف امامَ زمانِه مات مِیتةَ الجاهلیة»؛ لذا زراره گفت: خدایا من امام بعد از امام صادق(ع) را به اسم نمیشناسم؛ ولی هرکس که تو در قرآن او را به‌عنوان امام معرفی کردی، من هم قبول دارم. وضع به‌گونه‌ای بود که امام صادق(ع) حتی برای زراره هم نفرمودند که امام بعد از ایشان کیست؛ چون زراره از طرف امام(ع) در دستگاه حاکمه است و ممکن بود ناخودآگاه نام امام بعدی از دهانش بیرون بیاید. این‌قدر خطر به امامت نزدیک شده بود؛ ولی امام، مظهر مکر الهی است و بهتر میداند که چگونه باید کار کند.(3)

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 - جلسه هفتادویکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/09/29)

2 - جلسه شصت‌ونهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/08/10)

3 جلسه شصت و هفتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/07/26)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.