پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | اروپا و آمریکا علیه ایران

اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی تلویزیونی به مناسبت عید قربان در تاریخ (۹۹/۵/۱۰) با اشاره به وعده‌های پوچ اروپایی‌ها بعد از خروج آمریکا از برجام فرمودند: «آخرین ابتکار اروپایی‌ها یک بازیچه‌ی چرندی به نام اینستکس بود که البتّه آن هم تحقّق پیدا نکرده؛ خلاصه‌ی اینستکس این است که ایران پولهایی را که از جاهای دیگر طلب دارد، بدهد به حضرات اروپایی‌ها که آنها هر جنسی که مصلحت میدانند، بخرند برای ایران بفرستند؛ این معنای اینستکس است؛ این یک چیز مضرّ غلطی است و البتّه همین را هم انجام نداده‌اند.»

SPV یا همان سازوکار ویژه، آخرین بسته‌ی پیشنهادی اروپا به ایران و آخرین قسمت سریال بدعهدی اروپا در سال ۲۰۱۸ بود. در نشست ۱+۴ برجام در حاشیه‌ی مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، موگرینی، مسئول سیاست‌خارجه‌ی اتحادیه‌ی اروپا مأموریت این سازوکار ویژه را تسهیل پرداخت‌های مربوط به صادرات (شامل نفت) و واردات ایران ذکر نمود.

جزییات فنی سازوکار اتحادیه‌ی اروپا مشخص نشد، امّا دولتمردان در اظهارات خود به زمان عملیاتی‌شدن آن اشاره کردند. آقای ظریف اعلام کرد که هر کار و تدبیر جدی در این خصوص باید قبل از چهارم نوامبر (۱۴آبان) انجام و اتخاذ شود. با نزدیک‌ترشدن به موعد اجرای SPV، خبر نه چندان خوشایندی از سوی رویترز اعلام شد.

رویترز در ۲ آبان‌ماه، به‌نقل از چهار دیپلمات اروپایی اعلام نمود که این سازوکار در ۴ نوامبر به‌طور نمادین شروع به‌کار خواهد کرد و تا اوّایل سال میلادی ۲۰۱۹ عملیاتی نخواهد شد. دیپلمات دیگری به رویترز گفت: «ما نیاز داریم به ایرانی‌ها نشان دهیم که برای حفظ برجام در حال کار هستیم تا آن‌ها را در برجام نگه داریم، امّا این را هم می‌گوییم که تا اینجا و با این سرعت می‌توانیم پیش برویم.»

جالب اینکه حتی قیچی‌کردن روبان SPV هم در ۱۳ آبان، رخ نداد. SPV برای ثبت‌شدن نیاز داشت یک کشور اروپایی میزبانی آن را بپذیرد و تا موعد بازگشت کامل تحریم‌های آمریکا هیچ کشوری حاضر به پذیرش میزبانی نشده بود. کشورهای اروپایی در پذیرش میزبانی، آن را به گردن یکدیگر می‌انداختند؛ ابتدا میزبانی را به گردن اتریش انداختند و اتریش آن را رد کرد؛ سپس به گردن لوزامبورگ انداختند و لوزامبورگ نیز زیر بار آن نرفت؛ در نهایت آلمان و فرانسه که از اعضای اروپایی برجام بودند، میزبانی آن را به‌طور مشترک پذیرفتند.

در نهایت سه کشور اروپایی در بیانیه‌ای به تاریخ ۱۱ بهمن‌ماه سال ۹۷، «ثبت» سازوکار پشتیبانی از تبادلات تجاری ایران یا «اینستکس» را اعلام کردند. اینستکس اتاق تسویه‌ای در قالب یک شرکت خصوصی است و تنها داده‌ها و اطلاعات مربوط به تبادلات تجاری را ثبت کرده و طی یک دوره‌ی زمانی بدهی‌ها را تسویه می‌نماید.

بدین‌صورت که ایران به کشورهای اروپایی کالایی صادر می‌کند و یا منابع مالی خود را از نقاط دیگر جهان به بانک‌های اروپایی ارسال می‌کند، سپس شرکت اروپایی کالایی به ایران صادر می‌کند. هر دو در دفتر اینستکس ثبت و با هم تهاتر می‌شود. به این ترتیب دیگر نیازی به تعامل بانک‌های ایرانی و اروپایی نیست و شرکت اروپایی نیز برای دریافت پول خود نیازمند تعامل مستقیم با طرف ایرانی نیست. به‌معنای روشن‌تر ایران قیمومیت مصرف درآمد ناشی از صادرات خود را به اروپا واگذار می‌کرد.

 

اینستکس و تحریم

علی‌رغم آنکه تصور می‌شد قرار است اینستکس مقابل تحریم‌های آمریکا عمل کند و منافع ایران از برجام را تأمین کند، امّا بیانیه‌ی سه‌ کشور اروپایی اثبات کرد که این تصور غلط بوده است. اوّلاً در بیانیه تأکید شده بود که شروع کار اینستکس با تجارت بشردوستانه است. یعنی تنها قرار است تجارت در حوزه‌ی غذا، دارو و تجهیزات پزشکی را پوشش دهد. این محدودیت به‌معنای عدم ورود به حوزه‌ی‌ تجارت اقلام تحریم شده از سوی آمریکا است. ثانیاً ثبت شرکت اینستکس در اروپا به‌عنوان یک شرکت خصوصی حکایت از آن داشت که دولت‌های اروپایی حاضر به حمایت سیاسی از این سازوکار نیستند. شرکت خصوصی هم تکلیفش روشن است، مانند تمام شرکت‌های خصوصی در کشورهای اروپایی که از تحریم‌های آمریکا تبعیت می‌کنند، اینستکس هم از آن‌ها تبعیت خواهد کرد.

مانع مهم دیگر در راه‌اندازی اینستکس، مسئله‌ی تامین مالی و منبع مالی برای تسویه‌ی خریدهای احتمالی ایران از اروپا بود. اروپایی‌ها در تحریم نفتی همراهی کامل با آمریکا کرده و دیگر از ایران نفت نمی‌خریدند، لذا دولت ایران منابع مالی در خاک اروپا برای شارژکردن حساب اینستکس نداشت. سه گزینه‌ی دیگر مطرح بود: یکی انتقال منابع مالی ایران که در کشورهای دیگر وجود داشت، مانند چین، هند، کره و ... دیگری استقراض از کشورهای اروپایی و در آخر انتقال منابع حاصل از صادرات غیرنفتی.

گزینه‌ی اوّل شدنی نبود و البته از نظر راهبردی صحیح هم نبود. گزینه‌ی دوم عملاً به‌معنای استقراض خارجی بوده و تبعات اقتصادی نامطلوبی برای ایران در برداشت. گزینه‌ی سوم نیز خطر راهبردی برای صادرات غیرنفتی ایران محسوب می‌شد. دولت آمریکا در تحریم ایران به‌دنبال محدودکردن درآمدهای ارزی بود و یکی از مشکلاتش در رسیدن به این هدف، صادرات غیرنفتی ایران است. چرا که به‌دلیل تنوع و تکثر نمی‌تواند آن‌ها را شناسایی و هدف‌گیری کند. برای همین است که از سال ۹۶، با تأسیس مرکز هدف‌گیری تراکنش‌های مالی حامی تروریسم (TFTC) در عربستان، عملاً به‌دنبال ره‌گیری و ضربه‌زدن به جریان‌های مالی مربوط به صادرات غیرنفتی ایران است. لذا در عمل گزینه‌ی سوم که از سوی اروپایی‌ها مطرح می‌شد، تکمیل‌کننده‌ی پازل فشار حداکثری آمریکا بود.

در صورت هدایت منابع حاصل از صادرات غیرنفتی به اینستکس، حساب‌های تراستی صادرکنندگان ایرانی شناسایی می‌شد و با ردیابی آن‌ها، شبکه‌ی تراستی شکل‌گرفته برای دورزدن تحریم از سوی آمریکایی‌ها شناسایی می‌شد و مورد تحریم قرار می‌گرفت. آن‌وقت فشار حداکثری بر روی ایران به هدف نهایی خودش می‌رسید و تمامی منابع ارزی ایران را هدف قرار می‌داد. برای درک اهمیت این مسئله، کافی است شادی غیرقابل وصف مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD) در زمان شیوع ویروس کرونا و بسته‌شدن مرزها و کاهش صادرات غیرنفتی ایران را دید. مارک دوبوویتز در توئیتی نوشت: «آن کاری که تحریم‌های آمریکا نتوانست انجام دهد (تعطیل‌کردن صادرات غیرنفتی) ویروس کرونا توانست.»

تلاش اروپایی‌ها به همین‌جا ختم نشد و آن‌ها تلاش کردند که در قبال اینستکسی که واقعاً هیچ بود، ایران را وادار به اجرای کامل برنامه‌ی اقدام FATF کنند. علی‌رغم آنکه از نظر فنی به‌دلیل آنکه روابط بانکی میان بانک‌های ایران و بانک‌های اروپا ذیل اینستکس برقرار نمی‌شد و برای همین بحث اجرای استانداردهای FATF بی‌معنا بود و نیز با توجه به تأکید اینستکس بر تجارت بشردوستانه که به‌طور کلی فاقد ریسک‌های مربوط به پول‌شویی است، امّا اروپایی‌ها بر اجرای کامل برنامه‌ی اقدام تأکید داشتند. دلیل آن مشخص بود، چرا که تکمیل برنامه‌ی اقدام، تکمیل‌کننده‌ی ساختار تحریم‌های آمریکا بود و می‌توانست سیاست فشار حداکثری خود را به‌طور کامل پیاده کند. این واقعیت در آبان ۹۸ و طی بیانیه‌ی‌ وزارت خزانه‌داری آمریکا نمایان شد.

 

جمع‌بندی

آن چیزی که به نام اینستکس در حافظه‌ی تاریخی ملت ایران قرار گرفته است، نمادی از ناتوانی و فریب‌کاری اروپایی‌ها است. اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند. این نقش تا به امروز هم دنبال شده و در موضوع استفاده‌ی آمریکا از مکانیسم ماشه نیز قابل مشاهده است.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از مطالب سایت KHAMENEI.IR

برشی از یک کتاب | امیرمؤمنان(ع)؛ درس جاودانه بشریت

وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‌اش با نفس و شیطان و انگیزه‌های نفسانی و مادّی.

این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پُرطنین است: «یا دنیا ... غُرّی غیری»(نهج البلاغه، حکمت77)؛ ای جلوه‌های دنیا، ای زیبایی‌های پُرجاذبه، ای هوس‌هایی که قوی‌ترین انسان‌ها را به دام خود می‌کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ‌تر و بالاتر و قوی‌تر از این حرف‌هاست.

بنابراین، یکایک انسان‌های بیدار، در لحظه‌لحظه‌ی زندگی امیرالمؤمنین و در ارتباطش با خدا و معنویت، درس‌های فراموش‌نشدنی پیدا می‌کنند.

و باز در بُعد دیگر، جهادش برای برپا داشتن و به ‌پا شدنِ خیمه‌ی حق و عدالت بود. یعنی آن روزی که نبىّ‌اکرم -صلّی الله ‌علیه ‌و آله‌ و سلّم- بار رسالت را بر دوش گرفت، از اولین ساعات، یک مبارز و مجاهد مؤمن و فداکار -که هنوز در دوران نوجوانی بود- در کنار خود پیدا کرد، و او علی بود.

تا آخرین ساعات عمر بابرکت پیامبر، مجاهدت در راه برپا داشتن نظام اسلامی و بعد حفظ کردن آن، لحظه‌ای امیرالمؤمنین را فارغ نگذاشت. چقدر مبارزه کرد، چقدر خطرها را به جان خرید و چقدر در راه مبارزه برای اقامه‌ی حق و عدل محو بود.

آن وقتی که هیچ‌کس در میدان نمی‌ماند، او می‌ماند. آن وقتی که هیچ‌کس به میدان قدم نمی‌گذاشت، او می‌گذاشت. آن وقتی که سختی‌ها مثل کوه‌های گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی ‌سبیل ‌الله سنگینی می‌کرد، قامت استوار او بود که به دیگران دلگرمی می‌بخشید.

برای او، معنای زندگی همین بود که از امکانات خداداده، از قوّت جسمی و روحی و ارادی و کلاً از آنچه که در اختیار اوست، در راه اعلای کلمه‌ی حق استفاده کند و حق را زنده نماید. با قدرت اراده و بازو و جهاد علی، حق زنده شد.

بعد دیگر از زندگی امیرالمؤمنین در میدان حکومت است. آنوقتی که این انسان بزرگ اندیش و بزرگ، بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد، در آن دوران کوتاه، کاری کرد که اگر سال‌های سال، مورخان و نویسندگان و هنرمندان، بنویسند و تصویر کنند، کم گفته‌اند و کم تصویر کرده‌اند. وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت، قیامتی است. اًصلا علی معنای حکومت را عوض کرد.

با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کمتر از پنج سال حکومت کرد. قرن‌هاست که دربارة امیرالمؤمنین می‌نویسند و کم نوشته‌اند و نتوانسته‌اند درست تصویر کنند و بهترین‌ها، معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.

شما تاریخ زندگى امیرالمؤمنین را نگاه کنید، از کودکى، از آنوقتى‌که در نه سالگى یا سیزده سالگى، به نبوت رسول اکرم ایمان آورد و آگاهانه و هوشیارانه، حقیقت را شناخت و به آن تمسک جست، از آن لحظه تا آن لحظه‌اى که در محراب عبادت مثل سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضانى، جان خودش را در راه خدا داد و خشنود و خوشحال و سرشار از شوق به لقاء پروردگار رسید، در طول این پنجاه سال تقریبا، یا پنجاه ودوسه سال، از ده سالگى تا شصت وسه سالگى، شما ببینید یک خط مستمرى وجود دارد در شرح حال زندگى امیرالمؤمنین و آن خط ایثار و از خودگذشتگى است؛ در تمام قضایایى که در طول این تاریخ پنجاه ساله بر امیرالمؤمنین گذشته، شما نشانة ایثار را مشاهده مى‌کنید از اول تا آخر، حقیًقتا این درس است براى ما.

و ما ـ من و شما ـ که على گو و على جو و معروف در جهان به محبت على‌بن ابیطالب هستیم، باید درس بگیریم از امیرالمؤمنین، صرف محبت على کافى نیست، صرف شناختن فضیلت على کافى نیست، بودند کسانى‌که در دلشان به فضیلت على‌بن ابیطالب اعتراف داشتند شاید از ما هم که هزاروچهارصد سال فاصله داریم با آن روزگار بیشتر، همان‌ها یا بعضى‌شان در دل، على را به عنوان یک انسان معصوم و پاکیزه، دوست هم مى‌داشتند، اما رفتارشان، رفتار دیگرى بود.

چون همین خصوصیت را نداشتند، همین ایثار را، همین رها کردن منیت را، همین کار نکردن براى»خود» را، هنوز در حصار «خود» گرفتار بودند و على امتیازش این بود که در حصار «خود» گرفتار نبود. «من»، براى او هیچ مطرح نبود، آنچه براى او مطرح بود وظیفه بود و هدف بود و جهاد فى‌سبیل الله بود و خدا بود.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین)، صص71- 74(تلخیص).

برشی از یک کتاب | راهکار امویان و عباسیان برای تحریف اسلام

برای این‌که اسلام را از روح و حقیقت خود خالی کنند، عده‌ای مزدورِ قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول می‌دادند حدیث درست می‌کردند؛ پول می‌دادند منقبت برای آن‌ها درست می‌کردند؛ پول می‌دادند کتاب برای آن‌ها می‌نوشتند... .

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اصلاً ائمه(علیهم‌السلام) آیا یک زندگی سیاسی داشتند یا نه؟ آیا زندگی ائمه(علیهم‌السلام) فقط این بود که یک عده شاگرد، یک عده مرید، یک عده علاقه‌مند را دور خودشان جمع کنند، احکام نماز و احکام زکات و احکام حج و اخلاقیات اسلامی و معارف و اصول دین و عرفان و این چیزها را به آن‌ها بیان کنند و همین و بس؟ یا نه، غیر از این چیزهایی که گفته شد و روح آنچه که گفته شد، یک چهارچوب دیگری در زندگی ائمه است که آن، همان زندگی سیاسی ائمه(علیهم‌السلام) است؛ این یک مطلب بسیار مهمی است که باید روشن بشود.

البته در فرصت‌های کوتاه جای بحث استدلالی و مشروح نیست. من رؤوس مطالب را عرض می‌کنم برای این‌که آن کسانی که شوق دارند، دنبال این مسئله بروند، با این چهارچوب یک بار دیگر روایات را نگاه کنند و کتب تاریخ را ببینند. آن‌وقت معلوم می‌شود که زندگی موسی‌ بن جعفر یا ائمه دیگر ما(علیهم‌السلام) چه حقیقتی است که امروز هم همچنان مبهم و ناگفته و ناشناخته است.

ائمه(علیهم‌السلام) بعد از آن‌که احساس کردند در محیط امامت و محیط اهل بیت هدف پیغمبر برآورده نشد، یعنی «یُزَکّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکتابَ و الحِکمَةَ»(آل عمران/ 164) انجام نگرفت، بعد از آنی که دیدند تشکیل یک نظام اسلامی، تشکیل یک دنیای اسلامی آن طوری که پیغمبران خواسته بودند، بعد از دوران صدر اول به کلی فرمواش شد و جای نبوت و امامت را سلطنت گرفت، کسری‌ها و قیصرها و قُلدرها و اسکندرها و دیگر نامداران ظالم و طاغی تاریخ در لباس جانشینی و خلافت با نام سلسله‌ی بنی‌امیه و بنی‌عباس روی کار آمدند و قرآن به آن شکلی که ارباب مُلک و قدرت می‌خواستند، تفسیر شد و ذهن‌های مردم تحت تأثیر عملکرد خائنانه‌ی آن عالمانی که سر در آخور مطامع و محبت‌های مادىِ ارباب حکومت و مُلک داشتند قرار گرفت، یک نقشه‌ی کلی در زندگی ائمه به وجود آمد.

بنده بارها گفته‌ام زندگی ائمه(علیهم‌السلام) را که دویست و پنجاه سال طول کشیده، زندگی یک انسان به حساب بیاوریم؛ یک انسان دویست و پنجاه ساله؛ از هم جدا نیستند: «کلّهم نور واحد». هر کدام از این‌ها که یک حرفی زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست.

هر کدام از این‌ها که یک کاری انجام دادند، این در حقیقت کار آن دیگران هم هست. یک انسانی که دویست و پنجاه سال گویی عمر کرده است. تمام کارهای ائمه در طول این دویست و پنجاه سال، کار یک انسان با یک هدف، با یک نیت و با تاکتیک‌های مختلف است.

ائمه(علیهم‌السلام) وقتی که احساس کردند که اسلام رو به غربت افتاد و جامعه‌ی اسلامی تشکیل نشد، چند هدف را اهداف اصولی خود قرار دادند:  یکی تبیین اسلام به شکل درست. اسلام از نظر آن کسانی که در رأس قدرت در طول این سالیان طولانی و درازمدت قرار داشتند، یک چیز مزاحم بود.

اسلام پیغمبر، اسلام قرآن، اسلام جنگ بدر و حنین، اسلام ضد تجمل‌پرستی، اسلام ضد تبعیض، اسلام طرفدار مستضعفان، اسلام کوبنده‌ی مستکبران، به درد آن کسانی نمی‌خورد که می‌خواستند با ماهیت فرعونی، لباس موسوی بپوشند؛ با ماهیت نُمرودی، لباس ابراهیمی بپوشند؛ امکان نداشت. مجبور بودند اسلام را تحریف کنند.

امکان نداشت که اسلام را از دل مردم، از ذهن مردم یک‌باره دور کنند؛ چون مردم مؤمن بودند. مجبور بودند اسلام را از روح و محتوا و ماهیت خودش عوض کنند و خالی کنند. عین همان کاری که شما یادتان هست و شاهد بودید در دوران رژیم گذشته نسبت به مظاهر اسلامی انجام می‌گرفت. در رژیم گذشته با تظاهرات اسلامی مخالفت نمی‌شد، اما با معنای اسلام و با روح اسلام چرا؛ با جهاد اسلام چرا؛ با امر به معروف و نهی از منکر اسلام چرا؛ با بیان حقایق اسلامی چرا؛ اما با ظواهر اسلامی که به گاو و گوسفند آن‌ها صدمه‌ای نزند، مخالفت نمی‌شد.

این حالت در دوران خلافت‌های اموی و عباسی هم وجود داشت. لذا برای این‌که اسلام را از روح و حقیقت خود خالی کنند، عده‌ای مزدورِ قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول می‌دادند حدیث درست می‌کردند؛ پول می‌دادند منقبت برای آن‌ها درست می‌کردند؛ پول می‌دادند کتاب برای آن‌ها می‌نوشتند... این درد بزرگ جامعه‌ی ما، جامعه‌ی اسلامی در طول قرن‌های اول بود. ائمه(علیهم‌السلام) این را می‌دیدند، احساس می‌کردند که میراث ارزشمند پیغمبر -یعنی احکام اسلامی که باید برای طول تاریخ بماند و انسان‌ها را در تمام ادوار تاریخ هدایت بکند- دستخوش تحریف شده. یکی از هدف‌های ائمه که خیلی هم مهم بود، تبیین درست اسلام و تفسیر حقیقی قرآن و افشاگری تحریف‌ها و تحریف کننده‌ها بود.

انتهای پیام/

منبع: انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین) صص18-20

برشی از یک کتاب | مبارزه سیاسی ائمه اطهار(ع)

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ توجه به این‌که زندگی مستمر این عزیزان معصوم و بزرگوار -از اهل‌بیت رسول خدا -با یک جهت‌گیری سیاسی همراه است، قابل این است که به عنوان یک فصل جداگانه، مورد عنایت قرار بگیرد، و بنده به این مطلب خواهم پرداخت. ان شاء الله مایلم این جمله را قدری با شرح و تفصیل عرض کنم.

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود؛ از قبیل مبارزات کلامی‌ای که در طول همین مدت، شما در تاریخ اسلام مشاهده می‌کنید؛ مثل معتزله، مثل اشاعره و دیگران. مقصود ائمه از این نشست‌ها و حلقات درس و بیان حدیث و نقل معارف و بیان احکام فقط این نبود که یک مکتب کلامی یا فقهی را که به آن‌ها وابسته بود، صد در صد ثابت کنند و خصوم خودشان را مُفهَم کنند؛ چیزی بیش از این بود. همچنین یک مبارزه مسلحانه هم از قبیل آن چیزی که انسان در زندگی جناب زید و بازماندگانش و همچنین بنی‌الحسن و بعضی از آل جعفر و دیگران در تاریخ زندگی ائمه(علیهم‌السلام) می‌بیند، نداشتند.

البته آن‌ها را به طور مطلق هم تخطئه نمی‌کردند؛ بعضی را تخطئه می‌کردند به دلایلی غیر از نفس مبارزه مسلحانه؛ بعضی را هم تأیید کامل می‌کردند؛ در بعضی هم به نحو پشت جبهه حرکت می‌کردند: «لَوَدِدتُ أن الخارجیَّ مِن آلِ محمدٍ خَرَجَ و عَلَیَّ نَفَقَةُ عِیالِه»(بحار الأنوار، ج46، ص172). [امام صادق(ع) فرمود: هر آینه دوست دارم که خروج کننده آل محمد قیام کند و مخارج خانواده‌اش بر عهده من]. کمک مالی و آبرویی؛ کمک به جا دادن و مخفی کردن و از این قبیل. لیکن خودشان به عنوان ائمه(علیهم‌السلام) آن سلسله‌ای که ما می‌شناسیم، وارد در مبارزه مسلحانه نبودند و نمی‌شدند.

مبارزه سیاسی، نه آن اولی است و نه این دومی؛ عبارت است از مبارزه‌ای با یک هدف سیاسی. آن هدف سیاسی چیست؟ عبارت است از تشکیل حکومت اسلامی و به تعبیر ما، حکومت علوی.

ائمه از لحظه وفات رسول‌الله تا سال دویست و شصت درصدد  بودند که حکومت الهی را در جامعه اسلامی به وجود بیاورند. این، اصل مدعا است. البته نمی‌توانیم بگوییم که می‌خواستند حکومت اسلامی را در زمان خودشان -یعنی هر امامی در زمان خودش- به وجود بیاورند؛ آینده‌های میان‌مدت و بلندمدت و در مواردی هم نزدیک‌مدت وجود داشت. مثلا در زمان امام مجتبی(علیه‌السلام) به نظر ما تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی در آینده کوتاه‌مدت بود.

امام مجتبی در جواب به آن کسانی -مُسَیَّب بن نَجَبه و دیگران- که می‌گفتند چرا شما سکوت کردید می‌فرمود: «و إن أدرِی لَعَلَّه فِتنَةٌ لَکُم و مَتاعٌ إلی حین»(سوره أنبیا، آیه 111). [ و نمی‌دانم؛ شاید آن برای شما آزمایشی و [مهلت] برخورداری تا زمانی [معین] باشد. و در زمان امام سجاد به نظر بنده، برای آینده میان‌مدت بود که حالا در این باره شواهد و مطالبی را که هست، عرض خواهم کرد. در زمان امام باقر -علیه الصلاة و السلام- احتمال زیاد این است که برای آینده کوتاه‌مدت بود. از بعد از شهادت امام هشتم، به گمان زیاد، برای آینده بلندمدت بود. برای چه موقع؟ مختلف بود، اما همیشه بود. این، معنای مبارزه سیاسی است.

همه کارهای ائمه(علیهم‌السلام) غیر از آن کارهای معنوی و روحی که مربوط به اِعلای نفس یک انسان و قرب او به خدا است -بینه و بین ربّه- یعنی درس، حدیث، علم، کلام، محاجّه با خصوم علمی، با خصوم سیاسی، تبعید، حمایت از یک گروه و رد یک گروه، در این خط است. برای این است که حکومت اسلامی را تشکیل بدهند. این، مدعا است.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله، صص16- 18.

برشی از یک کتاب | انسان 250 ساله

این بزرگواران(ائمه) یک واحدند؛ یک شخصیتند. شک نمی‌شود کرد که هدف و جهت آن‌ها یکی است. به همین دلیل باید یک انسانی را فرض کنیم که 250 سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال دویست و شصت هجری این راه را طی کرده.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رهبر معظم و فرزانه انقلاب زندگی سیاسی ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را خط ممتدی می‌دانند که در طول 250 سال(از زمان رحلت پیامبر اسلام تا آغاز غیبت صغری) ادامه داشته است که البته این جنبه از زندگی آن بزرگواران در لابه‌لای جنبه‌های دیگر گم شده است. بخش اول از کلام ایشان را تقدیم خوانندگان محترم می‌کنیم:

غربت ائمه(علیهم‌السلام) به دوران زندگی این بزرگواران منتهی نشد؛ بلکه در طول قرن‌ها، عدم توجه به ابعاد مهم و شاید اصلی از زندگی این بزرگواران، غربت تاریخی آن‌ها را استمرار بخشید. یقینا کتاب‌ها و نوشته‌ها در طول این قرون، از ارزش بی‌نظیری برخوردارند؛ زیرا توانسته‌اند مجموعه‌ای از روایاتی را که در باب زندگی این بزرگواران هست، برای آیندگان یادگار بگذارند؛ لکن عنصر «مبارزه سیاسی حاد» که خط ممتد زندگی ائمه هدی(علیهم‌السلام) را در طول 250 سال تشکیل می‌دهد، در لابه‌لای روایات و احادیث و شرح حال‌های ناظر به جنبه‌های علمی و معنوی گم شده.

زندگی ائمه(علیهم‌السلام) را ما باید به عنوان درس و اسوه فرا بگیریم، نه فقط به عنوان خاطره‌های شکوه‌مند و ارزنده؛ و این، بدون توجه به روش و منش سیاسی این بزرگواران ممکن نیست. بنده شخصا علاقه‌ای به این بعد و جانب از زندگی ائمه(علیهم‌السلام) پیدا کردم، و بد نیست این را عرض کنم که اول‌بار این فکر برای بنده در سال 1350 و در دوران محنت‌بار یک امتحان و ابتلای دشوار پیدا شد. اگرچه قبل از آن، به ائمه به صورت مبارزان بزرگی که در راه اعلای کلمه توحید و استقرار حکومت الهی فداکاری می‌کردند توجه داشتم، اما نکته‌ای که در آن برهه ناگهان برای من روشن شد، این بود که زندگی این بزرگواران، علی‌رغم تفاوت ظاهری -که بعضی حتی میان برخی از بخش‌های این زندگی احساس تناقض کردند- در مجموع، یک حرکت مستمر و طولانی است که از سال دهم، یازدهم هجرت شروع می‌شود و 250 سال ادامه پیدا می‌کند و به سال دویست و شصت که سال شروع غیبت صغری است، در زندگی ائمه خاتمه پیدا می‌کند.

این بزرگواران یک واحدند؛ یک شخصیتند. شک نمی‌شود کرد که هدف و جهت آن‌ها یکی است. پس ما به جای این‌که بیاییم زندگی امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) را جدا و زندگی امام حسین(علیه‌السلام) را جدا و زندگی امام سجاد(علیه‌السلام) را جدا تحلیل کنیم -تا احیانا در دام این اشتباه خطرناک بیفتیم که سیره این سه امام به خاطر اختلاف ظاهری، باهم متعارض و مخالفند- باید یک انسانی را فرض کنیم که 250 سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال دویست و شصت هجری این راه را طی کرده.

تمام حرکات این انسان بزرگ و معصوم با این دید قابل فهم و قابل توجیه خواهد بود. هر انسانی که از عقل و حکمت برخوردار باشد -و لو نه از عصمت- در یک حرکت بلندمدت، تاکتیک‌ها و اختیارهای موضعی خواهد داشت. گاهی ممکن است لازم بداند تند حرکت کند و گاهی کند؛ گاهی حتی ممکن است به عقب‌نشینی حکیمانه دست بزند، اما همان عقب‌نشینی هم از نظر کسانی که علم و حکمت و هدف‌داری او را می‌دانند، یک حرکتِ به جلو محسوب می‌شود. با این دید، زندگی امیرالمؤمنین با زندگی امام مجتبی با زندگی حضرت ابی‌عبدالله با زندگی هشت امام دیگر -تا سال دویست و شصت- یک حرکت مستمر است. این را بنده در آن سال متوجه شدم و با این دید وارد زندگی آن‌ها شدم. یک بار دیگر نگاه کردم و هر چه پیش رفتم، این فکر تأیید شد.

انتهای پیام/

منبع: انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی - مبارزاتی ائمه معصومین(ع)، صص15- 16.

برشی از یک کتاب | هدف قیام امام حسین(ع)

نه مى‌توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد براى تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه مى‌توانیم بگوییم حضرت براى شهید شدن قیام کرد. چیز دیگرى است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اگر این حادثه را دقیق در نظر بگیرید، شاید بشود گفت انسان مى‌تواند در حرکت چند ماهه حضرت ابی عبدالله الحسین(علیه‌السلام) از آن روزى که از مدینه خارج شد و به طرف مکه آمد، تا آنروزى که در کربلا شربت گواراى شهادت نوشید بیش از صد درس مهم بشمارد.

نخواستم بگویم هزارها درس، مى‌شود گفت هزارها درس هست. ممکن است هر اشاره آن بزرگوار، یک درس باشد؛ اما این‌که مى‌گویم بیش از صد درس، یعنى اگر ما بخواهیم این کارها را مورد مداقه قرار دهیم، از آن مى‌شود صد عنوان و سرفصل به دست آورد که هر کدام براى یک امت، براى یک تاریخ و یک کشور، براى تربیت خود و اداره جامعه و قرب به خدا، درس است.

به خاطر این است که حسین بن على ارواحنافداه وفدا اسمه وذکره در دنیا مثل خورشیدى در میان مقدسین عالم، اینگونه مى‌درخشد. انبیاء و اولیاء و ائمه و شهدا و صالحین را در نظر بگیرید. اگر آن‌ها مثل ماه و ستارگان باشند، این بزرگوار مثل خورشید مى‌درخشد. و اما آن صد درس مورد اشاره به کنار؛ یک درس اصلى در حرکت و قیام امام حسین(علیه‌السلام) وجود دارد که من سعی خواهم کرد آن را به شما عرض کنم؛ همه آن‌ها حاشیه است و این متن است.

چرا قیام کرد؟ این درس است. به امام حسین(علیه‌السلام) مى‌گفتند شما در مدینه و مکه محترمید و در یمن، آن همه شیعه هست. به گوشه اى بروید که با یزید کارى نداشته باشید، یزید هم با شما کارى نداشته باشد. این همه مرید، این همه شیعیان؛ زندگى کنید، عبادت و تبلیغ کنید! چرا قیام کردید؟ قضیه چیست؟ این، آن سؤال اصلى است.

این، آن درس اصلى است. نمى‏گوییم کسى این مطلب را نگفته است؛ چرا، انصافا در این زمینه، خیلى هم کار و تلاش کردند، حرف هم زیاد زدند. حال این مطلبى را هم که ما عرض مى‏کنیم، به نظر خودمان یک برداشت و دید تازه اى در این قضیه است.

دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود، یک حکومت تشکیل دهد. این هدف قیام ابی عبدالله(علیه‌السلام) بود. این حرف، نیمه درست است؛ نمى‌گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف، این است که آن بزرگوار براى تشکیل حکومت قیام کرد، به این نحو که اگر ببیند نمى‌شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله؛ کسى که به قصد حکومت حرکت مى‌کند، تا آنجا پیش مى‌رود که ببیند این ‌کار، شدنى است. تا دید احتمال شدن این ‌کار، یا احتمال عقلایى وجود ندارد، وظیفه‌اش این است که برگردد.

اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آنجا جایز است انسان برود که بشود رفت. آنجا که نشود رفت، باید برگشت. اگر آن کسى که مى‌گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوى است، مرادش این است، این درست نیست. براى اینکه مجموع حرکت امام، این را نشان نمى‌دهد.

در نقطه مقابل، گفته مى‌شود: نه آقا، حکومت چیست؟ حضرت مى‌دانست که نمى‌تواند حکومت تشکیل دهد، بلکه اصلا آمد تا کشته و شهید شود! این حرف هم مدتى بر سر زبآن‌ها خیلى شایع بود. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانه اى هم این را بیان مى‌کردند. حتى من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرموده‌اند. این حرف که اصلا حضرت قیام کرد براى اینکه شهید شود، حرف جدیدى نبوده است. گفت: چون با ماندن نمى‌شود کارى کرد، پس برویم با شهید شدن، کارى بکنیم! این حرف را هم، ما در اسناد و مدارک اسلامى نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بیانداز؛ ما چنین چیزى نداریم. شهادتى را که ما در شرع مقدس مى‌شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان مى‌بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادت مقدسى که واجب یا راجح صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلا راه بیفتد براى اینکه من بروم کشته شوم، یا یک تعبیر شاعرانه چنینى که، خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند؛ اینها، آن چیزى نیست که مربوط بدان حادثه به آن عظمت است.

در این هم بخشى از حقیقت هست؛ اما هدف حضرت، این نیست. پس به طور خلاصه، نه مى‌توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد براى تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه مى‌توانیم بگوییم حضرت براى شهید شدن قیام کرد. چیز دیگرى است. بنده به نظرم اینطور مى‏رسد، کسانى که گفته‌اند هدف «حکومت» بود، یا هدف، «شهادت» بود، میان هدف و نتیجه، خلط کرده‌اند. هدف این‌ها نبود.

امام حسین(علیه‌السلام)، هدف دیگرى داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتى را مى‌طلبید، که این حرکت، یکى از دو نتیجه را داشت، حکومت یا شهادت. البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت. هم مقدمات حکومت را آماده کرد و مى‌کرد؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد مى‌کرد، هم براى این توطین نفس می‌کرد. هرکدام هم مى‌شد، درست بود و ایرادى نداشت؛ اما هیچ‌کدام هدف نبود، بلکه دو نتیجه بود. هدف، چیز دیگرى است.

هدف چیست؟ اول آن هدف را به طور خلاصه در یک جمله عرض می‌کنم، بعد مقداری توضیح می دهم. اگر بخواهیم هدف امام حسین(علیه‌السلام) را بیان کنیم، باید اینطور بگوییم که هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ‌کس قبل از امام حسین ـ حتی خود پیغمبر ـ انجام نداده بود.

نه پیغمبر این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین، نه امام حسن مجتبى. واجبى بود که در بناى کلى نظام فکرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمى دارد. با وجود این که این واجب، خیلى مهم و بسیار اساسى است، تا زمان امام حسین، به این واجب عمل نشده بود، عرض مى‏کنم که چرا عمل نشده بود.

امام حسین باید این واجب را عمل مى‌کرد تا درسى براى همه تاریخ باشد. مثل اینکه پیغمبر، حکومت تشکیل داد؛ تشکیل حکومت درسى براى همه تاریخ اسلام شد و فقط حکمش را نیاورد. یا پیغمبر، جهاد فى‌سبیل الله کرد و این درسى براى همه تاریخ مسلمین و تاریخ بشر تا ابد شد. این واجب هم باید به وسیله امام حسین(علیه‌السلام) انجام مى‌گرفت تا درسى عملى براى مسلمانان و براى طول تاریخ باشد.

حالا چرا امام حسین این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد. اگر این زمینه در زمان امام حسین پیش نمى‌آمد؛ مثلا در زمان امام على‌النقى(علیه‌السلام) پیش مى‌آمد، همین کار را امام على‌النقى علیه الصلاه والسلام مى‌کرد و حادثه عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام، امام على‌النقى مى‌شد. اگر در زمان امام حسن مجتبى یا در زمان امام صادق علیهماالسلام هم پیش مى‌آمد، آن بزرگواران عمل مى‌کردند.

در زمان قبل از امام حسین، پیش نیامد؛ بعد از امام حسین هم در تمام طول حضور ائمه علیهم السلام تا دوران غیبت، پیش نیامد. پس هدف، عبارت شد از انجام این واجب؛ که حالا شرح می دهم این واجب چیست. آنوقت به طور طبیعى انجام این واجب، به یکى از دو نتیجه مى‌رسد؛ یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت مى‌رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مى‌رسید، قدرت را محکم مى‌گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره مى‌کرد. یک‌وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمى‌رسد، به شهادت مى‌رسد. براى آن هم امام حسین حاضر بود. خداوند امام حسین و دیگر ائمه بزرگوار را طورى آفریده بود که بتوانند بار سنگین آنچنان شهادتى را هم که براى این امر پیش مى‌آمد، تحمل کنند، و تحمل هم کردند. البته داستان مصائب کربلا، داستان عظیم دیگرى است.

انتهای پیام/

منبع: انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی مبارزاتی ائمه اطهار(ع))، چاپ دوازدهم، خرداد سال 91،  صص145-148

پرونده ویژه | دیدگاه مراجع تقلید درباره هولوکاست

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در اهمیت و ضرورت بحث از هولوکاست همین بس که حساسیت این موضوع در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا و تاکید فراوان و غیرمتعارف یهودیان و صهیونیست‌ها از این، به ظاهر واقعه تاریخی، یک اسطوره بزرگ و پرمنفعت برای یهودیان ساخته است. حساسیت این موضوع در نزد آنان به حدی است که در بسیاری از کشورها همچون استرالیا، فرانسه، سوئیس، کانادا، آلمان، رژیم صهیونیستی و اتریش علیه محققانی که به رد آن پرداخته‌اند قانون وضع شده است.

هدف از مطلبی که در پی می‌‌آید ابهام‌زدایی از ماجرای هولوکاست و طرح برخی از جوانب نکاویده این موضوع است که به اجمال مطرح خواهد شد.

جنگ جهانی دوم که از سال 1939 آغاز گردید و تا سال 46-1945 تداوم یافت، جنگی به مرکزیت اروپا بود که دیگر نقاط جهان را به مصائب خود مبتلا نمود. در این جنگ آلمان ناسیونال سوسیالیست (نازی) به همراه ایتالیای فاشیست و امپراطوری ژاپن مجموعه دول محور را تشکیل می‌‌دادند که در برابر آن‌ها فرانسه، انگلیس و چین (به همراه کشورهای شوروی و آمریکا که بعدا به آن‌ها ملحق شدند) مجموعه متفقین را تشکیل دادند.

در این جنگ خانمان‌سوز، تقریبا تمامی بخش‌های اروپا به همراه قسمت‌های مهمی‌‌از آسیا و آفریقا دستخوش جنگ و درگیری شد و آمار تلفات مستقیم و غیرمستقیم این جنگ از مرز میلیون‌ها نفر گذشت. در این جنگ بیشترین خسارت‌ها و تلفات متوجه آلمان، شوروی، ژاپن، چین و سپس دیگر کشورهای اروپایی گردید و در این میان کمترین میزان خسارات و تلفات را ایالات‌متحده آمریکا متحمل شد حال آنکه منفعت این جنگ بیش از همه به این کشور رسید.

ماجرای ادعایی هولوکاست به همی‌ن دوران از تاریخ اروپا باز می‌‌گردد و یهودیان مدعی‌اند که در طول سال‌های جنگ جهانی دوم دولت آلمان هیتلری براساس تفکرات ضدیهودی شخص هیتلر و نگاه نژادپرستانه حاکم بر شخصیتش، او ابتدا دستور جمع کردن یهودیان آلمان و دیگر کشور‌های تحت تصرف این کشور را به اردوگاه‌هایی خاص صادر نمود و پس از تجمع کردن یهودیان در این اردوگاه‌ها دستور کشتار جمعی آن‌ها را صادر نموده است.

در ادامه این متن به بررسی دیدگاه مراجع معظم تقلید درباره موضوع هولوکاست می‌‌پردازیم.

 

رهبر معظم انقلاب

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم؛ او را زندان می‌‌اندازند، محکومش می‌کنند که چرا یک حادثه‌ی پنداریِ تاریخی را انکار می‌کنی! حالا گیرم پنداری هم نباشد - واقعی باشد - خیلی خوب، انکار یک حادثه‌ی واقعیِ تاریخی مگر جرم است؟ اگر برای کسی روشن نشد، ثابت نشد و او انکار کرد یا حتّی در آن تردید کرد، او را بیندازند زندان! الان در کشورهای مدعی تمدن در اروپا قضیه این است: اگر کسی اعتراض کند، تردید کند، قبول نداشته باشد، دادگاه‌ها محکومش می‌کنند؛ آن وقت به پیغمبر اعظم، به این انسان برجسته‌ی همه‌ی تاریخ، صریحاً اهانت می‌کنند، مقدسات یک میلیارد و نیم مسلمان را مورد توهین قرار می‌دهند، کسی حق ندارد به این اعتراض کند که چرا شما این کار را کردید!(1)

 

حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

همواره در کنار بت‌پرستی مسئله خرافی نیز وجود داشته است که هم در آن زمان و هم در حال حاضر شاهد آن هستیم. آمریکایی‌ها و غربی‌ها دچار خرافات نوظهوری شده‌اند که هولوکاست یکی از این موارد است. غربی‌ها معتقدند هیتلر 6 میلیون یهودی را در آتش سوزانده است. آن‌ها مردم دنیا را مجبور کرده‌اند که این موضوع را بپذیرند و اگر کسی با آن مخالفت کند او را به زندان می‌‌اندازند و محاکمه می‌‌کنند.

هولوکاست یک مسئله خرافی است. حقیقت هولوکاست مشخص نیست و وقتی محققان کشورهای مختلف در این باره تحقیق و بررسی می‌‌کنند که آیا واقعیت دارد و یا اینکه یهودیان برای مظلوم نمایی این مسئله را درست کرده‌اند آن‌ها را دستگیر و روانه زندان می‌‌کنند.(2)

 

حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی

هولوکاست دروغ بزرگ و بی دلیل صهیونیست‌ها است. اگر یک فیلسوف و محقق آن را بررسی و رد کند، محکوم می‌‌شود. آزادی را غرب برای بی دین نمودن جامعه و مردم ایجاد کرده است، همین هولوکاست و عدم اجازه تحقیق و محکومت فرد به خاطر دروغ دانستن آن، نمونه ای از دروغ بودن ادعای آزادی در غرب است.(3)

 

حضرت آیت‌الله نوری همدانی

جریان هولوکاست با ابعادی که صهیونیست‌ها مدعی هستند، یک دروغ تاریخی و افسآن‌های است. به گفته کارشناسان و اسناد معتبر، در هنگام جنگ جهانی دوم در تمام اروپا نصف جمعیت مورد ادعای آن‌ها هم یهودی وجود نداشت،‌ حال چگونه شش میلیون انسان را در کوره‌های آدم‌سوزی از بین برده‌اند؟

چرا این مدعیان حقوق بشر و آزادی بیان، هر محقق و نویسنده‌ای که بخواهد در این مورد تحقیق کند، دستگیر و زندانی می‌کنند؟ اگر راست می‌گویند چرا اجازه نمی‌دهند تاریخ‌دانان درباره این حادثه بررسی و تحقیق کنند؟

به فرض این واقعه، در صورتی هم که صحت داشته باشد این کار را چه کسی کرده است؟ این کار به دست اروپایی‌ها صورت گرفته است و اروپا باید تاوان آن را بپردازد. پس چرا یک کشور اسلامی را اشغال کرده‌اید و مسلمانان را از خانه‌هایشان آواره کرده‌اید؟ اگر راست می‌گویند باید در برابر کسانی که این ظلم را انجام داده‌اند، بایستد. بررسی ابعاد این دروغ تاریخی موجب رسوایی بیش از پیش این غده سرطانی در منطقه خاورمیانه می‌‌شود.(4)

 

مرحوم آیت‌الله‌هاشمی‌‌شاهرودی

آیا اهانت به انسان‌های بزرگ و مقدسات جمعیت فراوانی از مردم جهان، مصداق آزادی بیان و رأی است؟ «روژه گارودی» اندیشمند فرانسوی در آثار خود، بدون اهانت و توهین هولوکاست را مورد تشکیک و سؤال قرار داده بود که محکوم و مجازات شد. این موضوع را نشانه واضحی بر دوگانگی سیاست آمریکا و همپیمانان غربی‌اش در برخورد با شعار آزاد بیان است.(5)

منابع؛

1 - https://b2n.ir/074409

2 - https://b2n.ir/919207

3 - https://b2n.ir/819186

4 - https://b2n.ir/457800

5 - https://b2n.ir/739308

گزارش | نقش علما در اسقاط رژیم صهیونیستی

بهترین و معتبرترین نهادی که می‌تواند بر ابطال و اسقاط این رژیم نامشروع حکم دهد علمای دین هستند و آن هم با تأسی از آیات قرآن است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسمین مهدی سلیمانی، امام جمعه مشهد اردهال کاشان تقدیم می‌گردد:

به روح طراح مبارزه با رژیم اشغالگر قدس، امام راحل و استمراربخش این مبارزه، رهبر حکیم انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای درود می‌فرستیم. طراحی امام در مبارزه با رژیم صهیونیستی منشأ قرآنی دارد چون رژیم صهیونیستی غیرمشروع، سارق و متجاوز است و ما وظیفه قرآنی داریم که با آن‌ها مبارزه کنیم «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏»[1]

آیه بعدی می‌فرماید: «وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین‏»[2]. آیه بعدی نیز می‌فرماید: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ».[3]یکی از دلایل مبارزه با رژیم صهیونیستی فتنه آن‌هاست یعنی ماهیت وجودی آن‌ها فتنه در عالم است. «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» و ما باید با این رژیم فتنه‌گر مبارزه کنیم. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمین‏»[4] مبارزه کنید تا فتنه از بین برود و دینی که برای خداست بماند.

به نظر من خداوند تشری به گل سر سبد هستی حضرت محمد مصطفی زده است، خداوند در آیه 120 سوره بقره می‌فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» یهود و نصاری از شما راضی نمی‌شوند تا از آن‌ها پیروی کنید.

تشر اینجاست «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر» اگر از آن‌ها پیروی کنید نصرت حق را نخواهید داشت. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ»[5] این‌ها رقیب خداوند هستند و از مسجد منع می‌کنند و در کنار مسجد دکان باز کردند و تلاش می‌کنند که مساجد را خراب کنند.

شاید تعطیلی مساجد به همین منظور صورت گرفته و ویروس وسیله‌ای برای تعطیلی مساجد باشد. در ادامه آیه آمده است «لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیم‏». تفسیر و مطالعه آیات بر عهده حضرات است. باید بخش علمی حوزه علمیه متصدی این کار باشد. الحمدالله درس‌های تفسیر در حوزه علمیه فراوان شده اما نباید رمی به سیاسی شود چون این دین ماست «وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّه‏»[6] باید برخورد دینی با این مسئله کنیم. تمام مشکلات جهان اسلام ممنوعیت تفسیر بود.

آنچه باعث خانه‌نشینی علی بن ابی طالب(ع) و صلح امام حسن و شهادت امام حسین(علیهما السلام) و زندانی‌شدن موسی بن جعفر(ع) و غیبت امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) شد، عمل‌نکردن به قرآن است. بهترین و معتبرترین نهادی که می‌تواند بر ابطال و اسقاط این رژیم نامشروع حکم دهد علمای دین هستند و آن هم با تأسی از آیات قرآن است. رسول خدا با کفار و مشرکین و بعضی از یهودیانی که سر جنگ با اسلام و قرآن داشتند مبارزه و مقاتله می‌کردند.

دکتر عباسیان فرمودند: استکبار تمام تلاشش را بر این قرار داده که رژیم صهیونیستی یعنی دشمن خدا باقی و حاکم بر روی زمین باشد. خداوند از ما می‌خواهد که دین خدا حاکم باشد. پس اگر بخواهیم صداقت در دینداری‌مان را اثبات کنیم عالماً و متعلماً، توده مردم و علما و بزرگان و فقها و همه ما و دانشگاهیان باید به فرمان خدا گردن بگذاریم و گردن‌گذاریِ فرمان خدا فقط و فقط با تأسی و عمل به قرآن خواهد بود.

بعضی از آیات قرآن به صراحت چنین رژیمی را نفی می‌کنند و دستور به مبارزه با آن می‌دهند. باید در حوزه‌های علمیه برنامه داشته باشیم. رژیم‌صهیونیستی برای خودش برنامه دارد. سیاست خارجی آن‌ها بر رفع تنش و رسمیت و اعتبار همه‌جانبه و سرآمد در دنیا قرار داده شده است. آن‌ها تلاش می‌کنند که کشورهای اسلامیِ به‌اصطلاح مخالف با اسرائیل را متقاعد و مطیع فرمان خودشان کنند.

در مناسبات با اسرائیل کشورها به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

گروهی از کشورها مناسبات علنی با اسرائیل دارند، مثل کشورهای آسیای میانه و کشورهای تاجیکستان گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و آذربایجان؛

بعضی از کشورها هم روابط محرمانه دارند مثل عربستان سعودی و امارات و بحرین؛

بعضی از کشورها هم در این قسمت ورود نمی‌کنند مثل عراق، قطر، کویت؛

بعضی از کشورها یا شاید می‌توان گفت دو کشور مثل ایران و سوریه و حزب‌الله لبنان و گروه حماس با تأسی بر منویات امام راحل و مطالبات امام حاضر سر ستیز با رژیم صهیونیستی دارند.

اسرائیلی‌ها می‌دانند که سوریه قلب و آخرین جبهه استراتژیک برای تهدید رژیم صهیونیستی است. همچنین معتقدند که اگر عراق با ایران متحد شود می‌تواند خطری استراتژیک برای رژیم اسرائیل باشد. برنامه کاری رژیم صهیونیستی، تقویت مناسبات محرمانه با رهبران کردهای عراق است. آن‌ها می‌خواهند کردها را با خود همراه و عراق را تجزیه کنند. همچنین با صادرات کالا و اطلاعات نظامی و اهرم‌های اطلاعاتی به بیشتر کشورهای حاشیه خلیج فارس نفوذ کرده‌اند.

اسرائیل روی نقش متمایز و روزافزون عربستان در منطقه و ضدیت آن‌ها با ایران کار می‌کند و فعالیت‌هایی در راستای دامن‌زدن به اختلافات بین مصر و سودان انجام می‌دهد. جبهه ما بحمدالله شکل‌گرفته و باید با دو بال نظامی و علمی برای ریشه‌کنی اسرائیل کار کنیم. در بعد نظامی بحمدالله با زحمات سپاه و حاج قاسم سلیمانی موفقیت‌های بسیار خوبی در صحنه جهانی داشتیم. به روح حاج قاسم سلیمانی و روح همه شهدا و روح شهید لطفی نیاسری صلوات می‌فرستیم. در اوج تحریم و کرونا پرتاب ماهواره نور را داشتیم که چشم دشمنان اسلام را خیره و کور کرد.

حوزه علمیه بسیار خدمت کرده است. حوزه علمیه قم و علامه طباطبایی خدمتی بسیار عالی به قرآن و تفسیر آن کرده‌اند، اما در رساندن تبلیغ و ترویج روحیه امام ضعیف بودیم. در دل مملکت اسلامی و درون حوزه علمیه افرادی هستند که با روحیه بی‌اعتنایی به اسرائیل زندگی می‌کنند؛ اسرائیل به ما چه ربطی دارد؛ چرا باید به فلسطینی‌ها کمک کنیم؛ چرا باید با اسرائیل مبارزه کنیم؟ جناب آقای زمانی به حضرت آیت‌الله اعرافی این مطلب را برسانید که باید روحیه ضداستکباریِ برگرفته از نظرات معمار کبیر انقلاب روزبه‌روز در حوزه مرور و تقریر و تقویت و تصویب شود.

ما طالب جنگ نیستیم. نظام جمهوری اسلامی ایران نشان داد که بیش از چهل سال است که دست تعرض به سوی هیچ کشوری دراز نکرده و یک وجب از خاک هیچ کشوری را نگرفته است اما باید قوی باشیم و ان‌شاءالله طرح دشمنان را بخوانیم. آقا رسول‌الله (ص) فرمودند: «اللهم بارک لنا فی یمننا»؛ گفتند: «ما حجازی‌ها چطور؟»، حضرت فرمودند: «الله بارک لنا فی شامنا». گفتند: «ما چه؟»، حضرت فرمودند: «اللهم بارک لنا فی یمننا»؛‌ گفتند: «ما حجازی‌ها چطور؟»، حضرت فرمودند: «در آخرالزمان شاخ شیطان به واسطه یمنی‌ها شکسته خواهد شد». ما باید وظیفه خودمان را انجام دهیم.

آخرین حرف من این که امام وظیفه خود را انجام داد، رهبر معظم انقلاب ۳۰ سال است به اعتراف دوست و دشمن بهترین رهبری و راهبری و طرح راهبرد را در جهان برای اعتلای کلمه‌الله و عزت اسلام و قرآن و دین داشته است. باید از خودمان سوال کنیم ما برای این نظام و انقلاب چکار کردیم؟ البته کارهایی انجام داده‌ایم ولی در مقابل زحمات امام راحل و امام حاضر چیزی نیست. ان‌شاءالله بتوانیم به آبروی همه شهدا، فردای قیامت شرمنده شهدا نباشیم.

[1]. سورۀ بقره، آیۀ 216.

[2]. سورۀ بقره، آیۀ 190.

[3]. سورۀ بقره، آیۀ 191.

[4]. سورۀ بقره، آیۀ 193.

[5]. سورۀ بقره، آیۀ 114.

[6]. سورۀ بقره، آیۀ 193.

پرسش از استاد | آتش به اختیار

پرسش شما: منظور از آتش به اختیار در امور فرهنگی چیست؟

 

پاسخ استاد: شرط صدور فرمان آتش به اختیار این است که نیرو به خوبی آموزش دیده باشد و دید مناسبی نسبت به اتفاقات داشته باشد.

زمانی که نیرو آموزش مناسب دید، به او می‌گویند که آغاز کند و اگر بخواهیم در حوزه فرهنگی آن را پیاده کنیم، زمانی که فرمان آتش به اختیار صادر می‌شود، به معنای صدور یک دستور همگانی است.

یعنی این کار اختصاص به سازمان خاصی یا گروه خاصی ندارد، تمام افراد را می‌گویند که بروید و کار کنید؛ این در چه صورتی است؟ در صورتی است که آموزش‌ها و بصیرت‌ها به حدی رسیده باشد و افراد به حدی فراوانی داشته باشند که وقتی به میدان بروند، دشمن نتواند به آن‌ها ضربه بزند.

آتش به اختیار احقاق تمدن اسلامی است. نقشه‌ای که از قبل طراحی و اجرا شده بوده، تا حدی موفق به تربیت افرادی شد تا بتوانند آتش به اختیار حرکت کنند و این یعنی تحولی در نقشه فرهنگی ما برای رسیدن به اهداف و فتح قله‌ها بود، اگر فرمان آتش به اختیار به خوبی عمل شود، ما فاتح قله‌ها خواهیم بود.

مخاطب این فرمان عموم مردم هستند و اجرای آن را بر همه افراد تاکید می‌کند. آتش به اختیار مدیران را هم شامل می‌شود. ما گفتیم هر کسی به اندازۀ توانی که دارد باید اقدام کند. برای آن کسی که مسؤول حوزه است، او به اندازۀ توانمند‌ی‌اش در آن جایگاه باید آتش به اختیار عمل کند و منتظر نماند تا از جایگاه‌های بالاتر بیایند و به او بگویند که آقا! برو روی طلبه‌ها کار کن؛ برو طلبه جذب کن؛ کار باید خود جوش باشد.

منبع: گفت‌وگو با رسا(1399/03/30)

پرونده ویژه | روایت رهبری

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی می گوید: « ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، در حالی که مردم و مسئولان آماده‌ی تشییع و تدفین پیکر پاک امام خمینی(ره) بودند در جلسه‌ای با حضور مسؤولان کشوری و لشکری، آیت‌الله‌ خامنه‌ای، رئیس جمهور، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی امام خمینی (ره) را قرائت کرد.

مجلس خبرگان رهبری عصر همان روز تشکیل جلسه داد تا رهبر یا شورای رهبری جدید برای نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کند. مطابق اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸، انتخاب رهبری بر عهده نمایندگان مجلس خبرگان قرار دارد. در بحث رهبری شورایی یا فردی، اکثریت اعضای مجلس خبرگان به رهبری شورایی رأی نداد و آنگاه که بحث از مصداق رهبری برای رأی‌گیری به میان آمد و نام آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شد.

 

بیانات در جلسه فوق‌العاده مجلس خبرگان برای انتخاب رهبری

در این زمان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدّ ظلّه العالی) با حضور در جایگاه مطالبی را بیان کردند. متن فوق، مشروح بیانات معظّمٌ‌له به همراه گزارشی از مطالب و مذاکرات انجام گرفته پس از مطرح شدن این نکات میباشد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اوّلاً واقعاً باید خون گریست بر جامعه‌‌ی اسلامی که حتّی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده در آن مطرح بشود که حالا نمیخواهم درباره‌ی این صحبت کنم. مسئله‌ اشکال فنّی دارد، اشکال اساسی دارد. من قبلاً هم خدمت آقای هاشمی گفته‌ام ‌- یکی دو هفته قبل از این که همین قضیّه مطرح بود و ایشان فرمودند ‌- من جدّاً به ایشان گفتم که من قاطعاً چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم ‌- و این را بنده میدانم، شاید آقایان هم میدانید ‌- اصلاً این قضیّه از لحاظ فنّی اشکال پیدا میکند؛ رهبری، رهبریِ صوری خواهد بود؛ نه رهبری واقعی. حرف من، نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان، حجّیّتِ حرف رهبر را ندارد؛ خب این چه رهبری خواهد بود؟ خب، قانون اساسی که میگوید مرجع ‌- حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی ‌- این که هیچ؛ از لحاظ شرعی هم حجّیّت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که میخواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحب‌نظرِ در امور دین بداند. خب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌نظر نیستم. این چطور [میشود]؟ همین آقای آذری که اسم بنده را اوّل‌بار در این جلسه آوردند، بنده اگر حکم بکنم، ایشان قبول خواهند کرد؟ قطعاً قبول نمیکنند. من به هر حال مخالفم.(1)

 

نقل سخنان امام درباره آیتالله خامنه‌ای

در فضای انتخاب و تعیین مصداق رهبری، برخی از اعضا از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی خواستند که روایت جلسه‌ی سران قوا در حضور حضرت امام خمینی(قدّس سرّه الشّریف) و پیشنهاد رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توسّط حضرت امام (قدّس سرّه) را بازگو کند.

آقای هاشمی به نقل چند مطلب که درباره‌ی رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از حضرت امام شنیده بود و به خواست آیت‌الله خامنه‌ای آن را تاکنون مطرح نکرده بود پرداخت. آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، رئیس شورای عالی قضائی که یکی از حاضران در جلسه در محضر حضرت امام (قدّس سرّه) بوده نیز به صحّت این روایت شهادت داد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقل می‌کند که زمانی که امام درصدد عزل آیت‌الله منتظری از رهبری آینده بودند در جلسه‌ای که با حضور سران سه‌قوه، نخست‌وزیر (میرحسین موسوی) و حاج سید احمد خمینی در محضر امام تشکیل شده بود در مورد جانشین رهبری بحث شد ایشان از  آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری آینده نظام نام بردند. وی همچنین بیان داشته که در جلسه خصوصی خود با امام راحل نسبت به وضع رهبری در آینده ابراز نگرانی کرده است و امام در پاسخ با اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای فرموده‌اند: «شما در بن بست نخواهید بود، چنین فردی در میان شما هست. چرا خودتان نمی‌دانید؟.»

حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی، نزدیکترین فرد به امام خمینی که مشاور و مورد وثوق کامل ایشان بود، نقل کرده که امام در پی سفر خارجی آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»

زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (ره) بیان کرده که آنگاه که از امام درباره‌ی رهبری آینده نظام پرسیده است ایشان از آیت‌الله خامنه‌ای نام بردند و آنگاه که از مقام علمی آیت‌الله خامنه‌ای سؤال کرده است ایشان اجتهاد آیت‌الله خامنه‌ای را تأیید کرده‌اند.(2)

 

شورای رهبری یا رهبری فردی؟

بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوّب ۵۸، رهبری میتوانست هم به‌صورت فردی باشد و هم به‌صورت شورایی مرکّب از سه یا پنج عضو. ورود خبرگان به بحث پیرامون شورایی یا فردی بودن رهبری، نشاندهندهی این بود که ملاک و مبنای تصمیمگیری دربارهی رهبری، قانون اساسی جاری کشور است و نه مصوّبات شورای بازنگری.

هشت نفر برای صحبت ثبت‌نام کردند و مشورت خبرگان درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری آغاز شد. اصلی‌ترین استدلال موافقان شورایی بودن رهبری این بود که فردی که حائز جمیع شرایط رهبری باشد وجود ندارد، امّا اگر ویژگی‌های یک جمع پنچ نفری تجمیع شود، این شرایط در مجموعه‌ی شورای رهبری وجود خواهد داشت. امّا مخالفان استدلال کردند که اوّلاً تجربه‌ی مدیریّت شورایی در قوّه مجریّه (که قدرت میان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر تقسیم شده بود) و قوّه‌ی قضائیّه (که مدیریّت قوّه به عهده‌ی شورایعالی قضایی بود)، یک تجربه‌ی ناموفّق است و احتمال شکست تجربه‌ی رهبری شورایی نیز وجود دارد؛ ثانیاً این شبه‌مغالطه است که اگر هر عضوی از شورا حائز یکی از شرایط رهبری باشد، شورای رهبری حائز کلّ شرایط خواهد بود؛ چگونه قاطعیّت یک عضو قرار است عدم قاطعیّت دیگر اعضا را جبران کند یا علمیّت یکی، جبران فقدان علمیّت در دیگری را نماید؟

آقای محیّ‌الدّین حائری شیرازی به‌عنوان اوّلین ناطق دستور جدید، در مخالفت با شورای رهبری سخن گفت. استدلال ایشان این بود که تجربه‌ی خوبی درباره‌ی شورایی بودن مدیریّت در قوّه‌ی مجریّه و قضائیّه وجود ندارد و اگر رهبری شورایی شود، مردم احساس عدم امنیّت خواهند کرد

آقای سیّدعلی‌محمّد دستغیب که به‌عنوان ناطق بعدی پشت تریبون رفت،‌ پیشنهاد داد برای این دوره‌ی موقّت تا اتمام فرایند بازنگری، شورایی مرکّب از آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی تعیین شوند تا اداره‌ی امور را به عهده بگیرند.

آقای سیّدمحمّدعلی موسوی جزایری در مخالفت با شورای رهبری،‌ به تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی قوای مجریّه و قضائیّه اشاره کرد و تمرکز مسئولیّت را برای رهبری لازم دانست..

آقای ابراهیم منهاج دشتی در نطق خود، سخن آقایان جزایری و حائری را پذیرفت که در مسائل اجرائی، شورا موفّق نبوده است،‌ امّا گفت رهبری یک مسئولیّت اجرائی نیست و ایده‌ی شورای رهبری را باید با تجربه‌ی نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت،‌ شورای نگهبان و هیئت دولت سنجید. استدلال دیگری که آقای دشتی در موافقت با رهبری شورایی ارائه کرد، ناظر به مقبولیّت بود. ایشان معتقد بود فردی وجود ندارد که به تنهایی بین همه‌ی اقشار مردم و دستگاه‌ها مقبول باشد، امّا یک جمع پنج نفره این مقبولیّت را خواهد داشت.

پنج نفر پیشنهادی ایشان عبارت بودند از آیات خامنه‌ای، هاشمی، مشکینی، موسوی اردبیلی و حاج احمد آقا خمینی.

ناطق بعدی، آقای سیّدمهدی روحانی بود که به‌عنوان مخالف رهبری شورایی صحبت کرد. ایشان استدلال کرد که اگر منظور از شورا،‌ مشورت ولیّ امر مسلمین با دیگران است، در اسلام این شورا را داریم، امّا اینکه چند نفر رهبری را به عهده بگیرند، سابقه‌ای در روایات اسلامی و تاریخ اسلام ندارد.

آقای محمّد عبایی خراسانی در موافقت با شورایی بودن رهبری صحبت کرد. نظر ایشان این بود که چون نمیتوان فردی شبیه امام(قدّس‌سرّه) پیدا کرد، رهبری شورایی باشد و کسانی در این شورا عضو باشند که سابقه‌ی خدمت در جمهوری اسلامی داشته و امتحان خود را پس داده باشند. بر این اساس،‌ ایشان پیشنهاد داد سران سه قوّه (آقایان خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی)، آقای مشکینی و همچنین حاج احمد آقا خمینی به‌عنوان شورای رهبری انتخاب شوند.

آقای حسن همّتی نیز موافق رهبری شورایی بود؛ با این استدلال که وقتی فرد جامع‌الشّرایط برای تصدّی رهبری وجود نداشت، باید یک مجموعه‌ای انتخاب کرد که بتواند جایگزین فرد شود.

آقای جنّتی به‌عنوان آخرین فردی که در این موضوع صحبت کرد، با رهبری شورایی مخالف بود. ایشان چند استدلال برای مخالفت با شورا ارائه کرد. نخست اینکه امام(قدّس‌سرّه) نیز نظرشان روی فرد بوده و هم در نامه‌ای که به آقای مشکینی پیرامون رهبری نوشته‌اند و هم در مذاکرات خصوصی با افراد مختلف، به رهبری فردی اشاره کرده‌اند. آقای جنّتی در دوّمین استدلال خود، ‌ضمن رد کردن شباهت کار رهبری به نهادهایی مانند مجمع تشخیص که مورد اشاره‌ی آقای دشتی بود، این نظر آقای همّتی را نیز که یک مجموعه میتواند ویژگی‌های یک فرد را داشته باشد، ممکن ندانست.

اینک نوبت رأی‌گیری درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری بود. آقای هاشمی از اعضا استمزاج کرد که برای فردی رأی گرفته شود یا برای شورایی؟ ‌آقای خلخالی در پاسخ گفت برای فردی.

سپس نایب‌رئیس مجلس از اعضا خواست «آقایانی که با فردی بودن رهبر در این مقطع، همین مقطع تا رفراندوم موافق هستند، قیام بفرمایند.».

چهار عضو از پنج عضو هیئت رئیسه (آقایان مشکینی، هاشمی، امینی و طاهری خرّم‌آبادی) و نیز آیت‌الله خامنه‌ای قیام نکردند؛ یعنی با رهبری فردی مخالفت کردند. با این وجود، اکثریّت خبرگان با قیام خود به رهبری فردی رأی دادند.(3)

 

در جلسه مجلس خبرگان رهبری سال ۶۸ چه گذشت؟

در جلسه‌ی صبح روز ۱۴ خرداد مجلس خبرگان، هم اعضای خبرگان هستند و هم سران مملکتی و امرای ارتشی و سپاهی و در واقع یک جمع عمومی از سران و مسئولان رده‌بالای کشور در این جلسه حضور دارند و وصیت‌نامه‌ی حضرت امام توسط آیت‌الله خامنه‌ای قرائت می‌شود که بیش از دو ساعت به طول می‌انجامد. این جلسه صبح است.

جلسه‌ی بعدازظهر مجلس خبرگان صرفاً با حضور اعضای این مجلس و برای تعیین رهبر جدید تشکیل می‌شود. در ابتدای این جلسه، آقای مشکینی با اعلام حضور ۶۱ نفر در مجلس، رسمیت جلسه را اعلام می‌کنند که البته ممکن است در خلال جلسه، چند نفری به این اعضا افزوده شده باشند. سپس آقای هاشمی رفسنجانی، نایب‌رئیس مجلس، دستور جلسه را این‌گونه مطرح می‌کنند: بررسی مسئله‌ی رهبری و تعیین جانشین رهبری. این عین عبارتی است که به‌عنوان دستور جلسه مطرح می‌شود.

اولین سخنران این جلسه خود آیت‌الله مشکینی هستند که ضمن تسلیت رحلت حضرت امام، درباره‌ی لزوم تعیین رهبر جدید و شرایط آن صحبت می‌کنند. بحث ایشان روی این نکته متمرکز است که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی سال ۵۸، «صلاحیت مرجعیت» به‌عنوان شرط لازم برای کاندیداهای رهبری اعلام شده است و نه «مرجعیت بالفعل» و لذا خبرگان می‌توانند از میان کسانی که از چنین صلاحیتی برخوردارند، یک نفر را به‌عنوان رهبر یا چند نفر را به‌عنوان شورای رهبری انتخاب نمایند.

در واقع اصل بحث ایشان این است که حتی اگر اصلاحات انجام‌شده در مورد اصول مربوط به رهبری در شورای بازنگری را هم نادیده بگیریم، طبق مفاد خود قانون اساسی سال ۵۸ نیز ضرورتی به مرجع بالفعل بودن فرد منتخب برای رهبری نیست.

پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری

پس از سخنان رئیس مجلس خبرگان، در مورد تصویب برکناری آیت‌الله منتظری یا به تعبیری که در آنجا به کار برده می‌شود، قبول استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده، رأی‌گیری به عمل می‌آید. این کار بسیار هوشمندانه و سنجیده‌ای بود که انجام شد، چون بالأخره آیت‌الله منتظری منتخب مجلس خبرگان در سال ۶۴ بود و درست است که نامه‌هایی بین حضرت امام و ایشان ردوبدل شده بود و خود ایشان هم در نامه‌ای که به تاریخ ۷ فروردین ۶۸ می‌نویسند، اعلام می‌کنند که من هم علاقه‌ای به این قضیه ندارم و کناره‌گیری می‌کنم، ولی ممکن بود بعدها کسانی این را مطرح کنند که حضرت امام مثلاً از جایگاه قانونی رسمی در قانون اساسی برای برکناری آقای منتظری برخوردار نبودند.

یا حتی مثلاً خود آقای منتظری اگر اعلام کرده‌اند من کنار می‌روم، این‌هم حتی نافذ نبوده است. بنابراین مجلس خبرگان در اولین اقدام خودش، اعلام می‌کند کسانی که نسبت‌به پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده‌ی نظام موافق‌اند، قیام کنند. اکثریت قریب‌به‌اتفاق، به‌جز یکی دو نفر، قیام می‌کنند. با چنین اکثریتی مسئله تصویب می‌شود.

بعد مجلس وارد شور می‌شود. اولین سخنرانی که پشت تریبون می‌آید، آیت‌الله احمد آذری قمی است. اصل بحث ایشان آن است که با توجه به رحلت حضرت امام و با توجه به مفاد قانون اساسی سال ۵۸، بهترین کسی که می‌تواند جانشین ایشان شود، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی است.

من برای اینکه باز از روی سند خوانده باشم، بعضی از قسمت‌های صحبت ایشان در مجلس خبرگان را می‌خوانم. ایشان می‌فرمایند: «انصافش این است که مخصوصاً با همین وضعی که عرض کردم، ولو صلاحیت تارّه‌ی مرجعیت هم باشد، الآن ما غیر از حضرت آیت‌الله گلپایگانی کسی را نداریم که مرجعیت فعلی داشته باشند یا صلاحیت مرجعیت هم ولو مرجع فعلی هم نباشند.»

بعد ایشان می‌فرمایند: «الآن مشروعیت را به‌وسیله‌ی ایشان، مشروعیت نظام را مخصوصاً مسائل نمایندگی‌ها هست که خب این را توجه داریم. ما که ولایت‌فقیه را از راه حسبه نمی‌دانیم. آن‌هایی را که آن مرحوم و بزرگوار نصب نکردند، این‌ها به قوت خودش باقی است، اما نمایندگی‌ها، وکالت‌ها، آن‌ها از بین رفته. یعنی با رحلت حضرت امام، آن نمایندگی‌ها و وکالت‌هایی که ایشان داده بودند، این‌ها از بین رفته؛ یعنی به مجرد فوت، از بین می‌رود. بنابراین در این برهه از زمان و شرایط حساس، خب ایشان [منظور آیت‌الله گلپایگانی] مخصوصاً در این اعلامیه‌ای که امروز داده، مردم را دعوت کرده به همکاری با مسئولین و امضا کرده و روی این زمینه ما به ایشان پیشنهاد کردیم.»

بلافاصله بعد از ایشان، آیت‌الله یوسف صانعی می‌آیند پشت تریبون قرار می‌گیرند و فحوا و خلاصه‌ی کلام ایشان این است که آیت‌الله گلپایگانی از نظر مرجعیت و از لحاظ حوزوی، فردی بسیار بالا و بسیار قابل احترام و بسیار مقبول، ولی ایشان در امور رهبری نمی‌توانند این مسئولیت را بپذیرند و ما هم نمی‌توانیم این مسئولیت را برعهده‌ی ایشان قرار بدهیم، چون اصلاً جامعه و به‌خصوص قشر جوان پذیرای ایشان نیست.

بعد از آیت‌الله صانعی، تعدادی دیگر از خبرگان به ارائه‌ی نظرات موافق و مخالف خود در مورد لازم بودن یا نبودن شرط مرجعیت برای رهبری می‌پردازند تا نوبت می‌رسد به آیت‌الله ابراهیم امینی.

ایشان درباره نامه‌ای که امام نوشته شده می‌گوید: «نوشتیم اصل ولی‌فقیه عبارت از همان مجتهد مطلق آن که آماده‌ی استنباط باشد و بعد برای اولویت‌ها، یکی‌اش را ذکر کردیم مرجعیت. اما چون امام این نوشته را نوشته بود، ما شک کردیم که امام شاید منظورش این باشد که اصلاً این را نیاوریم در قانون، حتی به‌عنوان مُرجّح. خدمتشان رسیدیم. من در خدمت حضرت آیت‌الله اردبیلی در خدمت امام رسیدیم و به ایشان عرض کردیم که ما یک همچین تصمیمی گرفتیم که مرجعیت را شرط حتمی قرار ندادیم، اما به‌عنوان یک اولویت قرار دادیم. ایشان یک تأملی فرمودند. فرمودند نه، نمی‌خواهد. یک‌قدری ما اصرار کردیم که به‌هرحال یک مرجحی که هست. ایشان قدری تأمل کردند، فرمودند که اصلاً این را در قانون نیاورید، برای اینکه خب یک چیزی نیست که شرط شرعی باشد. در قانون این را نیاورید و ما هم از فرمایش ایشان این را استفاده کردیم که ایشان منظورش این است که لفظش در قانون نیاید.»

بعد از ایشان، آقای خلخالی صحبت می‌کنند که ایشان هم نسبت‌به کنار گذاشته شدن شرط مرجعیت نظر مثبتی دارند و ضمناً در مورد مطرح شدن نام آیت‌الله گلپایگانی هم نظرشان این است که ما نمی‌توانیم رهبری کشور را به آیت‌الله گلپایگانی بسپاریم که اگرچه از لحاظ فقهی شأن و مرتبت بالایی دارند، ولی به‌لحاظ سیاسی و اجرایی و مدیریتی، از عهده‌ی این کار برنمی‌آیند. بعد از ایشان، آقای جنتی صحبت می‌کنند.

اسامی مطرح برای شورای رهبری

به‌این‌ترتیب مباحث مربوط به مرجع بودن یا نبودن رهبر آینده تمام می‌شود و موضوع فردی یا شورایی بودن رهبری بعد از امام مورد بحث قرار می‌گیرد. در این زمینه هم تعدادی از خبرگان نظراتشان را مطرح می‌کنند. آن کسانی که موافق رهبری فردی صحبت می‌کنند، نام کسی را به‌عنوان مصداق نمی‌برند، ولی آن‌ها که معتقد به رهبری شورایی هستند، ترکیب‌هایی را پیشنهاد می‌کنند که نقطه‌ی مشترک تمام این ترکیب‌ها، آیت‌الله خامنه‌ای است.

مثلاً آقای خلخالی یک شورای سه‌نفره مرکب از آقایان مشکینی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی را پیشنهاد می‌کند. آقای مروارید، آقایان مشکینی، خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی و حاج احمدآقا را به‌عنوان اعضای شورای رهبری نام می‌برد. آقای محمد هاشمیان ترکیب شورای رهبری مورد نظر خود را چنین بیان می‌دارد: آقایان خامنه‌ای، حاج احمدآقا، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی.

آقای سید علی‌محمد دستغیب این ترکیب را برای شورای رهبری پیشنهاد می‌دهد: آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی رفسنجانی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی. آقای دشتی، یکی دیگر از اعضای خبرگان، از آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، مشکینی و حاج احمدآقا به‌عنوان اعضای شورای رهبری پیشنهادی خود نام می‌برد و همچنین ترکیب‌های دیگری نیز پیشنهاد می‌شود که همان‌طور که عرض کردم، نام آیت‌الله خامنه‌ای در تمامی آن‌ها وجود دارد. به‌هرحال این صحبت‌ها ادامه دارد تاجایی‌که آقای طاهری خرم‌آبادی، منشی هیئت‌رئیسه، پیشنهاد کفایت مذاکرات در این مورد را ارائه می‌دهد.

مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با رهبری فردی

طرفداران رهبری شورایی و فردی که پشت تریبون صحبت می‌کنند، تقریباً برابر هستند و هریک از آن‌ها هم برای اثبات درستی دیدگاه خود، استدلال می‌کنند و بعضاً به نقد نظرات یکدیگر هم می‌پردازند. مثلاً یکی از آقایان شورایی بودن رهبری را موجب این می‌داند که اعضای شورا، نقص‌های یکدیگر را جبران می‌کنند و این موضوع را موجب برتری داشتن شورایی بر فردی قلمداد می‌کند. اما در مقابل، یکی دیگر از آقایان این دیدگاه را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید اصلاً این‌جور نیست که اگر یکی از اعضای شورا مثلاً به‌لحاظ فقهی در مرتبیت بالایی است، اما اشکال یا نقصی در تفکر سیاسی‌اش وجود دارد، شما فرد دیگری را بگذارید کنار او و آن نقصِ را جبران کند.

آقایان دیگری هم هستند که با توجه به تجربیات ناموفق ده‌ساله‌ی گذشته در مسائل شورایی مانند شورای‌عالی قضایی، تأکید می‌کنند که مدیریت شورایی نمی‌تواند از کارآمدی لازم برای رهبری و هدایت کشور برخوردار باشد. این بحث‌ها وجود دارد تا اینکه کفایت مذاکرات اعلام می‌شود و رأی‌گیری به عمل می‌آید و تصویب می‌شود.

در اینجا بحث می‌شود که اول راجع به فردی بودن رأی بگیریم یا شورایی بودن و قرار می‌شود ابتدا راجع به فردی بودن رهبری رأی‌گیری به عمل آید. اما قبل از رأی‌گیری، آیت‌الله مشکینی یک نکته‌ی خیلی مهم را تذکر می‌دهند. در واقع ایشان در طول این جلسه، دو بار این نکته را تذکر می‌دهند. یک بار در دقایق نخست جلسه که عرض کردم ایشان به‌عنوان رئیس مجلس صحبت می‌کنند و یک بار هم در اینجا.

آن نکته‌ی مهم چه بود؟ آیت‌الله مشکینی می‌گویند: «آقایانی که می‌خواهند رأی به فردی بدهند، این را هم در نظر بگیرند که اگر تصویب شد، آن فرد را پیدا می‌کنند یا نه.» این تذکر بسیار مهمی است. ببینید، اگر شورایی تصویب می‌شد، بالأخره حالا یا سه نفر یا پنج نفر، همین افرادی را که عموماً نام آورده بودند، مطرح می‌کردند و رأی می‌دادند. اما اگر فردی شد، چه‌کسی؟ چون یک نفر است. به‌هرحال فردی بودن رهبری به رأی گذاشته می‌شود و جالب اینجاست که رأی می‌آورد. آقای هاشمی رفسنجانی این‌طور می‌گویند: «چهل‌وچهارپنج نفر ایستادند. فردی تصویب شد. حالا باید روی فرد رأی بگیریم.»

زمانی که رأی‌گیری می‌شود آیت‌الله خامنه‌ای از جایشان بلند نمی‌شوند؛ یعنی به فردی بودن رهبری رأی نمی‌دهند. در هیئت‌رئیسه هم آقای مؤمن و آقای امینی از جایشان بلند می‌شوند و رأی مثبت می‌دهند به فردی بودن. آقای مشکینی، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای طاهری خرم‌آبادی هم که جزء هیئت‌رئیسه بودند، از جایشان بلند نمی‌شوند و رأی نمی‌دهند به فردی بودن رهبری. بنابراین اینجا نشان می‌دهد که آیت‌الله خامنه‌ای خودشان در این زمان به‌هرحال به‌نوعی موافق شورایی بودن رهبری هستند.

بلافاصله بعد از اینکه فردی بودن رأی می‌آورد، همهمه‌ای در مجلس درمی‌گیرد و اسم آیت‌الله خامنه‌ای به گوش می‌خورد؛ یعنی کسانی در صحن مجلس می‌گویند کاندیدای ما آقای خامنه‌ای است. آقای هاشمی هم می‌گوید که کاندیدای شما آقای خامنه‌ای است، کاندیدای ما هم آقای خامنه‌ای است. پس قبل از اینکه اصلاً آقای هاشمی خاطره‌ی خودشان را از امام در مورد آیت‌الله خامنه‌ای بگویند، در همان همهمه و پیشنهادهای اولی که در مجلس خبرگان به گوش می‌رسد، تنها اسمی که مطرح می‌شود، اسم آیت‌الله خامنه‌ای است.

انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای

بعد از این سخنان، نوبت به رأی‌گیری برای انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری می‌رسد. در اینجا بازهم آقای هاشمی به همان دلیلی که عرض کردم، تذکر می‌دهد که این رأی‌گیری و انتخاب به‌صورت موقت است تا اینکه بعد از تأیید نهایی قانون اساسی توسط مردم، اقدام به رأی‌گیری به‌صورت دائمی و برمبنای اصول قانون اساسی جدید کنیم. بنابراین به نظر من، تمام ریزه‌کاری‌های قانونی برای اینکه کسی نتواند هیچ مشکلی در این ماجرا به‌لحاظ قانونی عنوان کند، رعایت می‌شود و همه‌چیز طبق روال قانون پیش می‌رود.

 رأی‌گیری به‌صورت نشست‌وبرخاست بود؛ یعنی کسانی که موافق بودند، می‌بایست قیام می‌کردند. وقتی اعلام رأی‌گیری می‌شود، تعداد زیادی از نمایندگان از جای برمی‌خیزند که در همان نگاه اجمالی اول، کاملاً معلوم است که آیت‌الله خامنه‌ای رأی آورده‌اند. لذا بعضی‌ها به خیال اینکه موضوع کاملاً معلوم و مشخص است، می‌خواهند بلافاصله بنشینند که آقای هاشمی اعلام می‌کند لطفاً کسانی که رأی داده‌اند بایستند، برای اینکه ما باید بشمریم و تعداد دقیق مشخص شود. بعد از شمارش، آقای هاشمی نتیجه‌ی رأی‌گیری را به این صورت اعلام می‌کند: «۵۶ نفر هم ایستاده‌اند. با خودمان. رأی آوردند. یک مقداری هم بیشتر از دوسوم است.»

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی نیز با این جمله، جلسه را ختم می‌کند: «جلسه را ختم می‌کنیم. ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

جلسه فوق العاده خبرگان رهبری

اما ازآنجاکه همه‌چیز می‌بایست طبق قانون باشد، در روز پانزدهم مرداد ۱۳۶۸، جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی خبرگان تشکیل شد.  در این جلسه، پس از سخنان آیت‌الله مشکینی، رئیس مجلس خبرگان، انتخاب هیئت‌رئیسه صورت می‌گیرد. هیئت‌رئیسه‌ی قبلی ابقا می‌شود و بعد آقای هاشمی رفسنجانی توضیحاتی را پیرامون دستور جلسه می‌دهند که همان بررسی مسئله‌ی رهبری با توجه به بازنگری صورت‌گرفته در قانون اساسی بود و بعد آقای امینی توضیحاتی را راجع به اصلاحات انجام‌شده در اصول مربوط به رهبری به اعضای خبرگان ارائه می‌کنند. در اینجا بعضی از اعضای حاضر در صحن مجلس، این‌طور می‌گویند که با توجه به صائب بودن مصوبه‌ی مجلس خبرگان در روز چهارده خرداد ۶۸ در مورد انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری، دیگر نیازی به مصوبه‌ی جدید نیست، ولی هیئت‌رئیسه تأکید می‌کند بر اینکه ما باید رأی‌گیری مجدد کنیم تا در آینده هیچ‌گونه شک‌وشبهه‌ی قانونی در این زمینه وجود نداشته باشد.

بنابراین آقای هاشمی رفسنجانی متن پیشنهادی را به این شرح بیان می‌کنند: «مجلس خبرگان در اجلاسیه‌ی فوق‌العاده‌ی مورخ ۱۵ مرداد ۶۸ با توجه به اصول جدید قانون اساسی، شرایط و صفات لازم در رهبری را منطبق بر حضرت آیت‌الله حاج سید علی حسینی خامنه‌ای دانست و بر این اساس، رهبری معظم‌له را، که در اجلاس مورخ ۱۴ خرداد ۶۸ به تصویب خبرگان رسیده بود، مورد تأیید و تأکید قرار داد.» در این جلسه ۶۴ نفر حضور داشتند که این متن با رأی شصت نفر از آن‌ها به تصویب می‌رسد.(4)

انتهای پیام/

منابع:

1 - https://b2n.ir/910414

2 - https://b2n.ir/929138

3 - https://b2n.ir/333239

4 - https://b2n.ir/266763

 

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.