پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | وضعیت جامعه اسلامی در آغاز حکومت امام حسن(ع)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

 

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

 

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

گزارش | مسمومیت پیامبر(ص)

سپاه اسلام در سال نهم در موته شکست خورد. پس از این‌که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یک سال بعد(سال دهم) از حجةالوداع بازگشتند، دستور آماده‌باش دادند که بروید و موته را آزاد کنید. تجمع نیرو برای رفتن به موته، با تب آن حضرت مصادف شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی ابوسفیان متوجه شد بازی خورده است، قرارداد را نقض کرد. پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: آماده باشید؛ می‌خواهیم برویم و مکه را بگیریم. در این جریان، با این‌که مسلمانان مسلح بودند، اما مکه مسلحانه فتح نشد، چون هر کس می‌خواست مقابل سپاه اسلام بایستد، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قرارداد را به او نشان می‌داد و مُحِق بودن آن حضرت آشکار می‌شد.

 

جنگ مُوته

با فتح مکه، کمر یهود شکست. فقط موته مانده بود که اگر پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن منطقه را هم می‌گرفت کار تمام بود. دشمنان، موته را با نیروهای روم عملیاتی کرده و مسلح شدند. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در صدد مقابله با آن‌ها برآمد؛ اما نفاق در مدینه به اوج خودش رسیده بود و آن حضرت نمی‌توانست مدینه را ترک کند؛ از این رو، جعفر بن ابی‌طالب، برادر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را به موته فرستاد.

جعفر، از نیروهای بصیر و سِلحشور بود. او به همراه زید بن حارثه که فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) محسوب می‌شد، با سه هزار نیرو به موته رفتند و در موته جنگیدند. ولی طرف مقابل پنجاه هزار نفر بودند. عده زیادی از مسلمانان، از جمله سه فرمانده از آن‌ها به شهادت رسیدند.

خالد بن ولید، سپاه اسلام را فراری داد؛ در حالی که حق نداشتند فرار کنند. وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دستور داده است که بروید و بجنگید، بایستی تا آخرین نفر می‌ماندند و در این راه، جان خود را نثار می‌کردند.

 

مسمومیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)

سپاه اسلام در سال نهم در موته شکست خورد. پس از این‌که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یک سال بعد(سال دهم) از حجةالوداع بازگشتند، دستور آماده‌باش دادند که بروید و موته را آزاد کنید. تجمع نیرو برای رفتن به موته، با تب آن حضرت مصادف شد.

این‌که چرا پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تب کردند، خیلی پیچیده است. چه شد که آن حضرت تب کردند؟ و چرا آن زمان؟‌ درست است که ایشان از اتمام عمر خود خبر می‌دادند، ولی نه به این سرعت. آیا به آن حضرت سم دادند؟ که البته مؤیدی هم از روایات در این مورد داریم: «ما منّا الا مسموم او مقتول.»

در تاریخ هم نوشته‌اند که یک زن یهودی ایشان را مسموم کرد. این یهودیه چه کسی بود؟ گفته‌اند: وقتی خیبر فتح شد، یک زن یهودیه گوسفندی را سرخ کرد و آورد. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مقداری در دهان گذاشته و بیرون انداخت. سپس فرمود: این گوسفند می‌گوید: من مسموم هستم.

زن را گرفته و از او پرسیدند: این گوسفند مسموم است؟ جواب داد: بله. گفتند: برای چه این کار را کردی؟ گفت: من تردید داشتم که این شخص، پیغمبر است؛ از این رو گفتم: گوسفند را مسموم می‌کنم و می‌فرستم؛ اگر پیغمبر باشد، گوسفند به او می‌گوید و اگر پیغمبر نباشد، از شرش راحت می‌شویم. حالا فهمیدم که او پیغمبر است.

گفته‌اند: سم این لقمه‌ای که آن حضرت در دهان گذاشت، در بدنش باقی ماند تا این‌که ایشان را از پا درآورد.

سخن ما این است که یک فرمانده عادی هم این کار را نمی‌کند؛ چرا که دستور حفاظتی است که در منطقه دشمن، چیزی را تا مطمئن نشوید که مسموم نیست، نخورید. آیا امکان دارد در این منطقه آلوده به دشمن، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که تمام اصول حفاظتی را رعایت می‌کرد، این قدر بی‌احتیاطی کند؟ یقیناً این داستان جعلی است.

جعل شده است تا برخی قضایا در تاریخ پنهان بماند. دو چیزی که ان‌شاءالله زمان ظهور حضرت بقیةالله (عج) آشکار می‌شود، یکی محل قبر حضرت زهرا (س) و دیگری قاتل پیامبر(ص) است.

منبع: جلسه بیست و چهارم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1394/01/25)

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ خالد بن ولید

خالد بعد از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از حامیان سرسخت ابوبکر بود. به همین سبب نزد او جایگاه والایی داشت و همواره تحت حمایت وی بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ خالد بن ولید بن مغیره از جمله افرادی است که مدت‌ها بعد از بعثت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و در سال هشتم، پیش از فتح مکه اسلام آورد.(۱) دشمنی‌های او بر ضد اسلام و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زبانزد است.

وی در جنگ‌های بدر،(۲) احد(۳) و خندق(۴) یکی از مهم‌ترین جنگجویان در سپاه شرک بود. در شوال سال ششم هجری، خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، برای جلوگیری از حرکت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای ادای مناسک حج، از مکه به محل کُراع الغَمیم رفت.(۵)

در سال هفتم که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مسلمانان برای ادای عمرة القضاء عازم مکه شدند، وی به حدی از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد.(۶)

خالد بعد از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از حامیان سرسخت ابوبکر بود. به همین سبب نزد او جایگاه والایی داشت و همواره تحت حمایت وی بود.(۷)

او در ماجرای اخذ بیعت از حضرت علی(علیه‌السلام) برای خلیفه اول، از کسانی بود که در این اقدام مشارکت کرد.(۸) خالد در فتح شام به دستور خلیفه اول، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت.(۹)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص199

پی نوشت؛

1 واقدی، المغازی، ج2، ص661

2 همان، ج1، ص130

3 ابن هشام، السیره النبویه، ج3، ص70 و 91

4 واقدی، المغازی، ج2، ص465-466

5 ابن هشام، السیره النبویه، ج3، ص322-323

6 واقدی، المغازی، ج2، ص746

7 مصعب بن عبدالله، کتاب نسب قریش، ص320

8 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص57

9 طبری، تاریخ طبری، ج3، ص384 و 393

برشی از یک کتاب | پاسداری مداوم از نبی اکرم(ص)

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند. در مقابل این توطئه‌ها، برای جلوگیری از ترور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

ب) پاسداری مداوم

 

رفتار عبدالمطلب نشان می‌دهد که اهمیت حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ برایش کاملا روشن بوده است؛ چرا که هنگام جلسات دارالندوه نیز حضرت را همراه می‌برد و به جای خود می‌نشاند. مورخان سفری برای محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ و مادرش به مدینه نقل کرده‌اند که با توجه به دقت و مراقبت‌های عبدالمطلب، نمی‌توان آن را به آسانی پذیرفت؛(۱)

چراکه یثرب مرکز یهودیان بود و عبدالمطلب از اهمیت این موضوع کاملا آگاهی داشت. وی بارها کینه و هجوم یهود به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا را دیده بود. از این رو دور از ذهن است که این فرزند با مادر یا ام ایمن، بدون حضور عبدالمطلب، به یثرب سفر کنند و آنجا مادر از دنیا برود و ام ایمن کودک را به مکه بازگرداند.

این از پیچیدگی‌های تاریخ است که آیا این سفر واقعیت دارد یا نه؟ دلیل واقعی مرگ مادر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ چه بود؟ برای چه کاری به مدینه رفته بودند؟ چرا با وجود خطر‌های فراوان، کودک را نیز با خود برده بود؟ آیا مادر در درگیری با یهود، فدایی فرزند شده بود؟ اینها پرسش‌هایی است که نیازمند بررسی و تحقیق است.

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد؛ در حالی که او فرزند بزرگتر عبدالمطلب نبود و برادر بزرگترش نیز زنده بود.

بیش از دو سوم وصیت‌نامه عبدالمطلب، سفارش بر حفاظت از کودک بود و در پایان فرمود: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، راحت جان نخواهم داد. ابوطالب دست پدر را گرفت و قول داد که با جان و مال از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ پاسداری کند.(۲)

پس از عبدالمطلب حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ بر عهده ابوطالب بود. ایشان برای انجام دادن این وظیفه ۴ سال از تجارت دست کشید؛ تا اینکه قحطی در مکه فشار آورد. با دشوار شدن اوضاع، او باید به تجارت می‌رفت، ولی نمی‌توانست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را در مکه تنها بگذارد.

پس او را با خود برد و در مسیر نیز همواره مراقبش بود. هنگامی‌که کاروان به بُصری الشام(۳) رسید یکی از جانب بحیرا، بزرگ مدرسه، به استقبال آنان آمد و ایشان را به مهمانی فراخواند. چندین سال کاروان‌ها از این مسیر می‌گذشتند و مسئولان مدرسه توجهی به آنان نداشتند، ولی این بار کاروانیان را به مهمانی فراخوانده بودند.

همراهیان ابوطالب، در حالی که از این دعوت، شگفت زده شده بودند، آن را پذیرفتند. ابوطالب، محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نیز همراه خود به این مهمانی برد، ولی او را دور از بحیرا نشاند. وجود اختلاف‌های فراوان در نقل داستان بحیرا، نشان می‌دهد که ناقلان آن، به گونه‌ای قصد داشته‌اند که این داستان را ساده و بی اهمیت جلوه دهند؛ در حالیکه این داستان در کشف دو مطلب، بسیار پر مغز است:

۱. انتشار اطلاعات مربوط به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ در آن روز و میزان گفت‌وگو در این باره، بسیار زیاد بود.

۲. میزان خطر یهود برای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز این مطلب را می‌دانست.

در ابتدای این داستان نقل‌هایی افزوده‌اند تا آن را از ابتدا به انحراف و ابتذال بکشانند. نقل می‌کنند که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نزد مال التجاره گذاردند و رفتند یا می‌گویند: هنگامی که ابوطالب رهسپار تجارت بود محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا به او گفت که منِ یتیمِ بی کس را در مکه تنها می‌گذاری و می‌روی؟(۴) این سخنان درست نیست.

آیا می‌توان پذیرفت نوجوانی این چنین که بنا به نقل متواتر تاریخ، بسیار فهیم تر از دیگران بود، نزد عمو این‌گونه سخن گفته باشد؟ آن هم عمویی که از جانب پدرش، مامور حفاظت ویژه از وی شده است.

این مقدمات همه برای کاستن از ارزش سخن بحیراست. بحیرا با اشاره به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ از ابوطالب پرسید: او کیست؟ گفت: فرزندم. بحیرا گفت:نه، او فرزند تو نیست؛ پدر و مادر او از دنیا رفته‌اند. ابوطالب گفت: آری، درست می‌گویی؛ من عموی اویم. بحیرا از ابوطالب اجازه گرفت تا با محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ گفت‌وگو کند. پس به آن حضرت عرض کرد: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم که مرا پاسخ بگویی. حضرت خشمگین شد و فرمود: مرا به ایشان سوگند مده که هیچ چیز را به اندازه اینان مبغوض نمی‌دانم.

بحیرا از حضرت پرسش‌هایی کرد و پاسخ گرفت. سپس به دست و پای حضرت افتاد و او را مکرر بوسید و گفت: اگر زمان تو را دریابم، در پیش رویت شمشیر می‌زنم و با دشمنانت جهاد می‌کنم. آنگاه در مدح و فضل حضرت سخن گفت و ابوطالب خواست که وی را به شهرش بازگرداند، مبادا یهود بر او دست یابند؛ زیرا هیچ صاحب کتابی نیست که نداند او به دنیا آمده است و اگر او را ببینند، به یقین خواهند شناخت.(۵)

تذکر بحیرا، نشان دهنده وجود خطر برای رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. دشمنی یهود با پیامبر آخرالزمان، به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز که عالمی مسیحی بود، آن را دریافته بود و گمان می‌کرد ابوطالب از آن بی خبر است.

ابوطالب از همان جا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را برگرداند و جالب این‌که هفت یهودی برای ترور او تا نزد بحیرا آمدند.(6) به هر حال، ابوطالب از آن پس هرگز به سفر نرفت.(7) او در حفاظت از پیامبر آخرالزمان با درایت کامل و بی هیچ کم و کاستی عمل می‌کرد؛ چنان که پیش از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ غذا می‌خورد تا مطمئن شود مسموم نیست؛ شب‌ها در کنار محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ می‌خوابید و بچه‌ها را در کنارش می‌خواباند تا از خطر ترور در امان بماند و در هر مکانی نخست خود وارد می‌شد تا از نبود دشمن اطمینان یابد.(8) تا 25 سالگی محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ اوضاع به همین روش بود تا حضرت در این سن تقاضای تجارت کرد.

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از سخنان استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص223_226

پی نوشت؛

1 السیره النبویه، ج1، ص168

2 ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ص172

3 بصری، مدرسه علمیه جهان مسیحیت و محل تربیت مبلغان آن روز بود.

4 کمال الدین و تمام النعمه، 187

5 همان، صص182-186

6 تاریخ الطبری، ج2، صص33-34

7 بحارالانوار، ج15، ص410

8 همان، ص407

پرسش از استاد | امیرالمؤمنین و تشکیل سازمان شیعه

پرسش شما: اقدامات امیرالمؤمنین(ع) در مقابل جریان حاکم چه بود؟

 

پاسخ: امیرالمؤمنین(ع) در این برهه با همان چهار نفر اولیه که عبارت بودند از سلمان، عمار، ابوذر و مقداد، سازمان شیعه را تشکیل داد. آن حضرت در این برهه زمانی باید به دو اقدام اساسی مبادرت می‌کرد:

اول، این‌که نباید اجازه دهد که خواسته نهایی جریان حاکم که نابودی کل ساختمان اسلام است، محقق شود. دومین اقدامی که حضرت به آن مبادرت کردند، این بود که از ذهن‌های مردم پاک نشوند. حضرت باید در اجتماعات حاضر بشود تا به این وسیله در ذهن‌ها باقی بماند.

اگر حضرت در آن ایام به طور مطلق از مردم و جامعه کناره‌گیری می‌کرد، کسی برای امر حکومت به ایشان مراجعه نمی‌کرد. بنابراین حضرت در این بیست و پنج سالی که از قله حکومت به دور بود، با شرکت در اجتماعات، حضور خود را در اذهان مردم تثبیت می‌کرد.

در این مدت، نسل جدیدِ تصمیم‌گیرنده در جامعه مدینه شکل گرفته است. این نسل جدید باید به توانمندی امیرالمؤمنین(ع) واقف باشند. از طرف دیگر، کسانی که در حکومت قبلی‌‌ها خراب شده‌اند، برای آن حضرت تبلیغ نمی‌کنند. این افراد کسانی هستند که اگر بتوانند، مذمت ایشان را هم می‌گویند.

البته این‌که این‌ها بدی امیرالمؤمنین(ع) را بگویند، به نفع آن حضرت تمام می‌شود؛ چون همین کار باعث می‌شود که حضرت در اذهان مردم باقی بمانند.

خیلی وقت‌ها زمانی که دشمن از شخصی بدگویی می‌کند، باعث می‌شود که اذهان به سوی آن شخص حرکت کند و بعد از تحقیق، متوجه بشوند که او شخص مثبتی است. چنان‌چه امام(ره) را هم دشمنان به دنیا معرفی کردند؛ ما ابزاری برای معرفی امام(ره) و انقلاب نداشتیم.

بنابراین این‌که گفته می‌شود امیرالمؤمنین(ع) در این بیست و پنج سال خانه‌نشین بود، به این معنا نیست که ایشان در سطح جامعه حضور نداشت؛ بلکه به این معناست که حضرت در رأس قدرت حضور نداشت.

به عنوان مثال، اگر کسی در آن زمان قصد داشت در بین مردم شناخته شود، باید در نماز جمعه شرکت می‌کرد؛ چون ابزار دیگری برای معرفی اشخاص وجود نداشت. بنابراین امیرالمؤمنین(ع) هم در نماز جمعه‌های حاکمان بعد از پیامبر(ص) شرکت می‌کرد. البته در زمان خلیفه اول، حضور امیرالمؤمنین(ع) در کنار حاکمان وقت خیلی زیاد نبود؛ ولی این‌گونه هم نبود که اصلا حضور پیدا نکند.

پس علی(ع) در همه آن سال‌ها در سطح اجتماع حضور داشت و سازمان شیعه را که ویژگی اصلی آن، مخفی ماندن بود، به وجود آورد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و سوم تاریخ تطبیقی(1394/12/12)

یادداشت | برنامه یهودیان عصر پیامبر(ص) با یهودیان عصر غیبت

در عصر غیبت امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه) وظیفه امت اسلامی آن است که با اتحاد و انسجام و بیداری و بصیرت قرآنی نقش‌های پیدا و پنهان صهیونیست بین‌الملل را شناسایی و با همان شیوه‌های تقابلی رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) به صورت فعّال به میدان بیاید.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مطالعات قرآنی پیرامون موضوع تمدن اسلامی، نقش رسول اکرم(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در شکل گیری این تمدن و رویارویی آن حضرت با موانع موجود را نمایان می‌سازد.

از دیدگاه آیات قرآن، همزمان با بعثت نبی اکرم(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، فرهنگ و تمدن اسلامی با ملاک‌هایی چون الهی بودن، مبارزه با جهل و استبداد، بیداری افکار عمومی و اصلاح جامعه با تکیه بر اتحاد و تعاون مسلمانان، قابلیت بنیان گذاری دارد اما یکی از بزرگ‌ترین موانع پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در تحقق این هدف، سران یهودند که با حربه‌های گوناگون به فتنه انگیزی می‌پردازند.

آن‌ها مبنای خود در این حرکت را بر چهار محور اصلی یعنی؛ انکار وحیانی بودن قرآن و نبوت آن حضرت، همکاری با مشرکان و منافقان، و ایجاد شکاف بین مسلمانان قرار می‌دهند. حال آن که پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، به عنوان معمار این تمدن، با حمایت‌های الهی و به کارگیری تدبیر نسبت به بسیاری از توطئه‌ها آگاهی می‌یابد و با اتخاذ شیوه‌های تقابلی مناسب و به موقع، تا آخرین لحظه حیات در خنثی سازی ترفندهای این دشمنان می‌کوشد تا همچنان پایه‌های این تمدن مستحکم باقی بماند.

در عصر غیبت امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه) عیناً صهیونیست بین الملل با همین برنامه‌ها و با استفاده از همه‌ی امکانات مکتوب و الکترونیک و سیستم‌های اطلاع رسانی بر روی همین چهار محور فعالیت می‌کنند و امروزه وظیفه امت رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) این است که همان شیوه‌های تقابلی را به صورت فعال به میدان بیآورند و تمدن اسلامی را به منصه ظهور برسانند.

 

* انکار حقانیت نبوت پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)

تمام تجربیات تمدن ساز نشان می‌دهد که دین، هدایت کننده حرکات عظیم اجتماعی است و بدون داشتن ایدئولوژی و تلاش در جهت آن، هیچ تمدنی امکان تحقق نمی‌یابد. از آن جا که یهود می‌داند تمدن اسلامی بر پایه آیین وحیانی و با محوریت رسول اکرم(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) استوار است، از ترفندهای گوناگون برای مقابله با نبوت پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) و الهی بودن قرآن استفاده می‌کند.

علمای یهود، در آغاز به انکار پدیده وحی روی می‌آورند تا از ریشه‌دار شدن تمدن اسلامی ممانعت کنند. آن گاه با پنهان کردن حقایق وحیانی و ایجاد شبهه در باورهای مسلمین، گام‌های بعدی خود در این مسیر را طی می‌کنند.

1- انکار اصل وحی

برخلاف نظر برخی از قرآن پژوهان که معتقدند پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در آغاز بعثت امید فراوانی به یهود مدینه دارد و پس از هجرت، متوجه دشمنی آن‌ها می‌شود(جعفری، بی‌تا، ج3، ص483 به نقل از ونسنک، دائره المعارف اسلامیه، ج1، ص28) ، مضمون برخی از آیات قرآن حاکی از آن است که یهود به دلیل باورهای نادرست خود علیه اسلام، حتی در مکه نیز مخالفتش را با آن حضرت نشان می‌دهد.

انکار وحی بر رسول خدا(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) که ناشی از اعتقاد آنان نسبت به عدم نزول کتاب آسمانی بر هر انسانی است(مکارم شیرازی، 1374، ج5، ص 339) و البته با اعتراف آن‌ها نسبت به نزول تورات بر موسی هم خوانی ندارد(مغنیه، 1424، ج3، ص223) ، نمونه‌ای از اندیشه‌های باطل آن‌ها است که در آیات مکی دنبال می‌شود «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَیءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتَابَ الَّذِی جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ.»(انعام/91)

یهود، با عدم پذیرش نزول وحی بر پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، نه تنها قصد دارد نبوت آن حضرت را زیر سؤال برد بلکه می‌خواهد مانع از این شود که ایشان مدیریت جامعه را بر عهده گرفته، زمینه پیدایش تمدن اسلامی را در سایه رهبری خود فراهم آورد. اما مسلم است که چون این تمدن بر مبنای توحید شکل می‌گیرد و معاد، نبوت و امامت از ارکان آن به شمار می‌رود، ارتباط وحیانی پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) با پروردگار و وجهه الهی ایشان در مقام رهبر از همان بدو رسالت، چنان پشتوانه محکمی ایجاد کرده که با انکار اصل وحی نیز همچنان پابرجا می‌ماند.

2- کتمان حقایق تورات

یکی دیگر از حربه‌های یهودیان برای مردود اعلام کردن نبوت پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، کتمان وجود این حقیقت و بخصوص صفات آن حضرت در تورات است: «یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ.» (مائده/15 و نیز بقره/146) که همراه با دیگر شگردهای آن‌ها، ازجمله آمیختن حق و باطل «وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.»(بقره/42 و نیزآل عمران/71) در قرآن آمده است.

هدف یهود از کتمان حقایق و تحریف آن‌ها، جلوگیری از بیداری افکار عمومی و ایجاد مانعی در گرویدن مردم به رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) است، آن‌ها قصد دارند تا انسآن‌های جاهل قبل از اسلام، اکنون نیز نتوانند از واقعیات آگاه شده، با شناخت حق از باطل و پیروی از مقتدایی چون پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، در ایجاد و توسعه تمدن اسلامی نقشی داشته باشند.

برخی از عالمان یهود که با پیدایش آیین جدید مخالفند، حقایق ظهور نبی اکرم(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) را که در تورات آمده، نه تنها از مسلمانان که از خود عوام یهود نیز مخفی می‌کنند چون از این می‌ترسند که اگر به رسالت آن حضرت اعتراف کنند، منزلت آنان فرو ریزد(ر.ک: مکارم شیرازی، 1374، 216/1) و در عوض، پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، تمدن اسلامی را پایه‌گذاری کند؛ تمدنی که شاید سال‌ها بعد توسعه یابد. بنابراین، تلاش یهود به این معنا نیست که در آن زمان تمدن اسلامی به تمام معنا وجود دارد، بلکه حتی از بیم شکل‌گیری آن، در آغاز بعثت نیز دست به توطئه می‌زند.

آسیب مهم دیگری که از طرف عالمان یهود متوجه اسلام است و در آیات بسیاری از قرآن با حساسیت خاصی روی این مسأله تأکید می‌شود، جعل آیات «وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَیقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ.»(آل عمران/78) و تحریف بعضى از مطالب کتاب آسمانى است: «أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یعْلَمُونَ.»(بقره/75 و نیز41بقره؛ نساء/46 و55) کتمان آیات مربوط به ظهور پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، مهم‌ترین مطلبی است که یهود به تحریف آن می‌پردازد.(جعفری، بی‌تا، ج3، ص94)

این در حالی است که قوم یهود پیش از اسلام و هنگام روبه روشدن با مشرکان، با افتخار از پیامبر موعودی سخن می‌گوید که به گمانش سیادت اجتماعی آینده یهود در سایه او به دست می‌آید.(بقره/89) ولی پس از بعثت که با واقعیت دیگری مواجه می‌شود، واکنش متفاوتی از خود نشان می‌دهد.(دروزه، بی‌تا، ص458)

3- القای شک و تردید در اعتقاد مسلمانان

یکی از ترفندهای مهم تبلیغاتی و توطئه فرهنگی در مبارزه با تمدن اسلامی، ایجاد جنگ‌های روانی است که در قالب تخریب شخصیت‌های مهم دینی و کتاب آسمانی صورت می‌گیرد. سران یهود در عصر بعثت، از این راه به عنوان حربه‌ای استفاده می‌کنند تا اذهان عمومی را نسبت به رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) که رهبر دینی است و قرآن که کتاب با اوست، دچار تشویش کرده، با ایجاد شک و تردید در اعتقاد و ایمان مسلمانان، آن‌ها را از گرویدن به آن حضرت پشیمان کنند.(ر.ک: دروزه، 1429، ج6، ص182؛ جعفری، بی‌تا، ج1، ص158)

عدم پیروزی مسلمانان در جنگ احد، بهآنه‌ای است برای یهود تا به دور از انتظار بودن شکست پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) را با طعنه بیان کرده، برای تخریب اذهان عمومی، شایعه کند که اگر او رسولی بر حق و مأموری از طرف خدا بود، شکست نمی‌خورد؛. بدین طریق افکار مردم کوته فکر را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ذهنیت آن‌ها را نسبت به رهبر جامعه دینی دچار تشویش می‌کند. (ر.ک: طبرسی، 1372، ج2، ص706؛ مکارم شیرازی، 1374، ج2، ص449)

 

* همکاری با مشرکین

دعوت رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) و حرکت ایشان در شکل‌دهی تمدن اسلامی، از آغاز، توأم با ندای عدالت بوده است. با این حال، آیین جدید با اندیشه‌های یهود و مشرکان سازگاری ندارد و منافع آن‌ها را به خطر می‌اندازد. از این رو علی رغم این که این دو گروه، به لحاظ عقیدتی با هم تفاوت‌هایی دارند، اما از آن جا که هر یک از آن‌ها سرسخت‌ترین دشمنان آن حضرت به حساب می‌آیند(مائده/82؛ رک: دروزه، بی‌تا، ج2، ص185) در مخالفت با پایه‌گذاری تمدن اسلامی به دست پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) ، علیه ایشان متحد شده، پیوند دوستی برقرار می‌کنند. (مائده/81 و80؛ ر.ک: مغنیه، 1412، ج3، ص114؛ دروزه، بی‌تا، ج2، صص127 و 126)

با استناد به آیات قرآن، می‌توان همکاری یهودیان و مشرکین را در سه محور حمایت فکری، اطلاعاتی و نظامی به بحث گذاشت؛

1- حمایت فکری

هنگامی که انقلابی در محیطی روی می‌دهد، مسلماً منافع گروهی ظالم و خودکامه به خطر می‌افتد؛ در این حالت، اولین اقدام آنان، پیش کشیدن جنگ سرد و تبلیغات مستمر به نفع خویش است.(ر.ک: مکارم، 1374، ج1، ص98) امروزه، دشمنان اسلام با استفاده از این روش، به دنبال ترویج سبک زندگی غیر الهی در جوامع اسلامی هستند.

قرآن سند موثقی است که به وضوح از این فعالیت‌ها پرده برداری کرده، راه کارهای متنوع یهودیان را در قالب موارد زیر نشان می‌دهد:

الف- روحیه دادن به مشرکین

درخواست مشرکین مکه از یهودیان برای داوری میان آن‌ها و مؤمنین، قضاوت علمای یهود به نفع مشرکین و تشویق آن‌ها به ادامه بت پرستی «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا»(نساء/51)، حاکی از حمایت فکری سران یهود از دشمنان داخلی پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در مکه است.

ب- طرح سؤالات پیچیده

با شکست یهود در مجادلات کلامی مقابل پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، سران این قوم تصمیم می‌گیرند تا با تحریک مشرکین، آن حضرت را به مناظره علمی فراخوانند. گروهی از سرکردگان یهود با پیش کشیدن سؤالات پیچیده دینی(اعراف/187؛ اسراء/85؛ کهف/83)، در پی خرد کردن شخصیت رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، این نقشه را طرح می‌کنند، اما به جای رسیدن به هدف خود، با آشکار شدن مقام علمی پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، حتی برخی از یهودیان، مسلمان می‌شوند.(قمی، 1363، ج2، صص32 و 31)

2- حمایت اطلاعاتی

یکی از حربه‌های دشمن در جلوگیری از ایجاد تمدن اسلامی و یا پیشرفت آن، خیانت به نظام‌های حکومتی است.

الف- جاسوسی

یکی از اعمال نفاق آلود یهودیان که آن را در جهت همکاری با مشرکین انجام می‌دهند، حضور در مجالس مسلمانان به منظور کسب اطلاعات از وضعیت آن‌ها و جاسوسی برای سران قریش است: «یا أَیهَا الرَّسُولُ لَا یحْزُنْکَ الَّذِینَ یسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ...»(مائده/41؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374، ج4، ص384؛ جعفری، بی‌تا، ج3، صص157 و 159)

ب- پیمان شکنی

نقض پیمان، یکی از خصلت‌های شناخته شده یهود در همه دورآن‌ها و از جمله در عصر پیامبر (صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) است. معرفی یهودیان پیمان شکن در آیات قرآن به عنوان افراد خیانت کار، این مطلب را تأیید می‌کند.(مائده/12 و 13) یکی از مهم‌ترین اقدامات سیاسی پیامبر (صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) پس از هجرت، آن است که میان مسلمانان به عنوان «امت واحده» همبستگی ایجاد کند و یهودیان را نیز در این امت جای دهد.

ج- طرح قتل پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)

خیانت یهود محدود به پیمان شکنی و افشای اطلاعات سری مسلمانان نیست. بلکه به مرور دامنه آن گسترده شده، تا حد تهدید زندگانی پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) هم پیش می‌رود و سرانجام این تهدید توسط یهود بنی نضیر آشکار می‌شود. آنان که در نتیجه همبستگی با مشرکین مکه، جسارت یافته، در پی توطئه‌ای برای قتل پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) برمی‌آیند.

با این وجود، مدیریت هوشمندانه پیامبر (صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در حفظ موقعیت خود و نظام اسلامی، حتی بعد از افشای برخی اسرار حکومتی و پیمان شکنی از سوی یهود، جامعه را هم چنان در مسیر تحولات مربوط به شکل‌گیری تمدن اسلامی به پیش می‌برد... .

3- نظامی

علیرغم این که امروزه جنگ سخت از سوی دشمنان اسلام، جای خود را به جنگ نرم و ابزارهای تبلیغاتی داده است، اما همچنان در برخی نقاط جهان نبردهای مسلحانه ادامه داشته، تلاش می‌شود تا از هر راه ممکن، از اشاعه تمدن اسلامی جلوگیری شود. شیوه‌های برخورد با این تمدن از قرن‌ها پیش تاکنون به همین سبک بوده است، چنانکه یهود عصر پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) نیز همین روش‌ها را به کار می‌گیرد، اما سیاست آن‌ها، به مرور از نوع تبلیغاتی علیه مسلمانان به سیاست اتحاد نظامی با مشرکان مکه تغییر می‌یابد.(انفال/56 و55) پشتیبانی نظامی یهود از مشرکین در جنگ احزاب، نمادی از اتحاد دشمنان پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) است.

* هم دستی با منافقان

یکی از راه کارهای دشمنان در مقابله با تمدن اسلامی، تحریک گروه‌های مخالفی است که از داخل مناطق اسلامی، به عقاید دینی مردم ضربه وارد می‌کنند. با گسترش روزافزون اسلام در دوران حیات پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله)، یهود که خود را شکست خورده می‌بیند، بهترین ترفند در مبارزه با تمدن اسلامی را اتحاد با دیگر مخالفان آن حضرت می‌پندارد و این بار تلاش می‌کند تا با منافقان داخلی همکاری کند.

در آغاز بعثت نبی اکرم (صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) که برخی یهودیان اسلام را می‌پذیرند و برخی دیگر به صراحت به کفر خود اعتراف می‌کنند، گروهی از مشرکان نیز به ظاهر در جرگه مسلمانان درمی‌آیند. نحوه پشتیبانی سران یهود از منافقان همانند حمایت آن‌ها از مشرکین است.

*تفرقه افکنی

اتحاد و همبستگی اجزای هر امتی، موفقیت آن را تا حدود زیادی تضمین می‌کند؛ اهمیت موضوع تا آن جا است که در غیبت موسی(علیه السلام)، هارون از بیم تفرقه در بنی اسرائیل، با گمراهان برخورد شدیدی ندارد و به ظاهر از فرمان آن حضرت سرپیچی مى‌کند«قَالَ یا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی.»(طه/94) این موضوع در پیدایش تمدن اسلامی و توسعه آن در هر زمانی صادق است.

بسیاری از آیات قرآن، تلاش سران یهود که درصدد قطع پیوند مؤمنان هستند را یادآوری می‌کند؛ نمونه‌های ذیل، این موضوع را در موقعیت‌های گوناگون رسالت پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) به نمایش می‌گذارد:

1- شکستن پیوند برادری؛ آفت تمدن اسلامی

گرچه رسول خدا(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) با ایجاد پیمان اخوت، قصد دارد تا اتحاد امت را برقرار کرده، زمینه شکل‌گیری تمدن اسلامی را فراهم کند، اما حرکت‌های تفرقه افکنانه یهود، آن حضرت را با مشکلاتی روبه رو می‌کند؛ سران یهود می‌کوشند تا صمیمیت موجود میان مهاجران و انصار را با برانگیختن تعصب آن‌ها و جعل تبلیغات هر یک علیه دیگری خدشه‌دار کنند یا با یادآوری بغض‌ها و کینه‌های قبایلی که پیش از اسلام بر ضد هم می‌جنگیدند، دشمنی آن‌ها را زنده کرده، اختلاف و پراکندگی بیشتری را سبب شوند: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.»(آل عمران/99؛ طبری، 1412، ج4، صص17 و 16؛ دروزه، 1429، ج7، ص200) در این میان، منافقان نیز که کمر به نابودی اسلام بسته‌اند، همکاری مضاعفی با یهود دارند.

2- اعتراض به تغییر قبله؛ مبارزه با استقلال جوامع اسلامی

واکنش یهود نسبت به تغییر قبله مسلمین نیز با هدف پراکنده کردن مسلمانان و شکاف میان آن‌ها همراه است، چرا که موضوع قبله و تغییرآن، از عوامل مهم در حفظ استقلال فرهنگی جامعه است. این در حالی است که هر امتی قبله‌ای مخصوص به خود دارد(بقره/18) که مظهر بارز استقلال و حاکمیت هر جامعه دینی به شمار می‌رود.

3 - تخریب رهبر جامعه اسلامی؛ بنیان‌گذار تمدن اسلامی

یهود، از نقش محوری رسول خدا(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) در ساختن تمدن اسلامی، آگاه است و تأثیر رهبری پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) را در اتحاد امت، به وضوح می‌بیند؛ از این رو برای ایجاد شکاف بین مسلمانان، سعی می‌کند تا جایی که ممکن است، از قدر و منزلت آن حضرت نزد عموم بکاهد؛ به عنوان نمونه، با شکست مسلمانان در جنگ احد و تضعیف روحیه آن‌ها، از این موقعیت به نفع خود استفاده کرده، در جهت بدبینی مردم به رهبر جامعه اسلامی شایعه پراکنی می‌کند و عملیات روانی را به عنوان بهترین حربه در جداسازی مسلمانان به کار می‌گیرد، بر این اساس، با ادعای خود نسبت به ضعف و سستی دولت نوپای مدینه شروع می‌کند و با پیمان شکنی ادامه می‌دهد.(آل عمران/12؛ طبرسی، 1372، ج2، ص706؛ مکارم شیرازی، 1374، ج2، ص449) یهود به قصد تشویش اذهان، با همکاری منافقان در مدینه، حتی به تحریف سخنان پیامبر(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) می‌پردازد.(دروزه، 1429، ج9، ص129)

*عصر غیبت

یهود، با همه ابزارهایی که به کار می‌گیرد، در رسیدن به هدف خود برای ریشه‌کن کردن تمدن اسلامی، شکست می‌خورد. چرا که رسول خدا(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) با الهام از آموزه‌های وحیانی و به کارگرفتن تدابیر هوشمندانه، بذر اسلام را در سراسر عالم پراکنده می‌کند تا نهال آن به دست اهل بیتش سامان دهی شود و اعتقادات قرآنی و اخلاقی اسلامی، تحت لوای ولایت آنان رواج یابد.

در عصر غیبت امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه) وظیفه امت اسلامی آن است که با اتحاد و انسجام و بیداری و بصیرت قرآنی نقش‌های پیدا و پنهان صهیونیست بین الملل را شناسایی و با همان شیوه‌های تقابلی رسول الله(صلی‌الله‌‌علیه‌‌وآله) به صورت فعّال به میدان آمده و تمدن اسلامی را احیاء و به منصه ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) برسانند.

نویسنده: محمدزاده، پژوهشگر عرصه تاریخ

منابع:

قرآن کریم.

مکارم شیرازی، ناصر (1374) ، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیه.

مغنیه، محمد جواد (1424) ، تفسیر الکاشف، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ اول.

منتظر القائم، اصغر، (1386) ، تاریخ اسلام «تا سال چهلم هجری»، تهران: سمت، چاپ سوم.

دروزه، محمد عزّه (بی‌تا) ، تاریخ بنی اسرائیل من أسفارهم، بیروت: المکتبه العصریه، چاپ اول.

جعفری، یعقوب (بی‌تا) ، تفسیر کوثر، قم: هجرت، چاپ اول.

قمی، علی بن ابراهیم (1363) ، تفسیر القمی، قم: دارالکتاب.

طبرسی، فضل بن حسن (1372) ، تهران: ناصرخسرو.

طبری، ابو جعفر محمد بن جریر (1412) ، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت؛ دارالمعرفه.

برشی از یک کتاب | قبایل یهود عصر پیامبر(ص)

یکی از بزرگان بنی‌قریظه رافع بن حریمله بود که نبی اکرم(ص) در روز مرگ بنی حریمله فرمودند: امروز منافقی که دارای نفاق بزرگ بود، مُرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبایل یهودی؛ 1 - بنی‌قریظه. بنی‌قریظه از یهودیانی بودند که در کتاب‌های خود اوصاف رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و نام و مکان هجرتش را تدریس می‌کردند و به فرزندانشان یاد می‌دادند، ولی پس از بعثت حضرت منکر او شدند.(1)

بزرگان آن ثعلبه بن ابی مالک قرظی بود که به خاطر ازدواج با زنی از بنی‌قریظه جز این قبیله به شمار می‌آمد.(2) بنی‌قریظه عموماً در منطقه مهروز ساکن بودند.(3) این مکان در کنار بطحان یکی از دو منطقه خوش آب و هوا مدینه بود.(4)

غیر از مهزور، اماکن دیگری همچون اَلهان(5) و بُعاث(6) هم در اختیار آنان بود. بنی‌قریظه، بدترین برخورد را با رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داشتند. آن‌ها در سخت‌ترین شرایط یعنی زمانی که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در محاصره قریش بود، پیمان خود را شکستند و پشت جبهه را نیز تبدیل به خط مقدم کردند!

آن‌ها حتی تصمیم به گروگان گرفتن تعدادی از زنان داشتند که در قلعه حسان بن ثابت به سر می‌بردند. ولی با شجاعت صفیه، عمه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ناکام ماندند. بنابراین طبیعی بود که بلافاصله پس از پایان خندق رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به فکر تسویه حساب با این گروه خیانت کار باشد.

در نبرد بنی‌قریظه، پرچمدار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، امیرالمومنین علیه السلام بود.(7) به گفته منابع غیر شیعی، سعد بن معاذ حکم قتل مردان و اسارت زنان و تقسیم اموال آنان در میان مسلمانان کرد.

در تعداد مردان بنی‌قریظه که بر اساس حکم سعد گردنشان زده شد، اختلاف است و چهارصد(8)، هفتصد و پنجاه(9) و بین هشتصد تا نهصد(10) نفر گفته‌اند. تنها تعداد اندکی از این قبیله ایمان به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بر مرگ انتخاب کردند.(11) با این حال برخی محققان اشکالات متعددی را به اصل وقوع این حادثه ابراز کرده و آن را از اسرائیلیات دانستند.(12)

پس از این واقعه اراضی بنی‌قریظه ملک خالص رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شد و رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زنان و فرزندان و دارایی‌های آن‌ها را میان مسلمانان تقسیم کرد و تمامی‌یهودیان مدینه از جمله بنی قینقاع و بنی حارثه از آن شهر بیرون راند.(13)

یکی از بزرگان بنی‌قریظه رافع بن حریمله بود که نبی اکرم(ص) در روز مرگ بنی حریمله فرمودند: امروز منافقی که دارای نفاق بزرگ بود، مُرد.

 

2 - بنی قینقاع

قینَقاع، قینُقاع، قینِقاع، قبیله یا محله‌ای از یهودیان ساکن مدینه بود.(14) بنی قینقاع را هم‌پیمانان عبدالله ابن ابی سلول گفته‌اند. آن‌ها شجاع‌ترین یهودیان به شمار آمده‌اند که به زرگری روزگار می‌گذراندند.(15)

رابطه بنی قینقاع با بنی‌قریظه خصمانه بود درحالی‌که بنی‌قریظه و بنی‌نضیر با هم اتحاد داشتند. از دیگر سو اوسی‌ها هم پیمان قینقاع و خزرجی‌ها هم پیمان قریظه بودند و بنی‌نضیر با هردوی و خزرج پیمان برادری داشتند.(16)

هر چند در مدینه بازارهای متعددی وجود داشت،(17) ولی هیچ یک به شهرت بازار بنی قینقاع نبودند. از این نکته با مراجعه به گزارش‌های تاریخی کاملا آشکار است. از این گزارش‌ها چنین بر می‌آید که مهم‌ترین و جا افتاده‌ترین بازار مدینه در اختیار بنی قینقاع بود.(18)

بر اساس پاره ای دیگر از گزارش‌ها این بازار در بیرون مدینه قرار داشت.(19) البته آن گونه که گفته شده است این بازار همیشگی نبود.(20) برخی جلسات رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با عموم یهودیان نیز در این بازار شکل می‌گرفت.(21)

تعداد جنگجویان بنی قینقاع هنگامی‌که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به جنگ آن‌ها رفت، هفتصد(22) و به قولی چهارصد(23) تن گفته شده است. ابن اسحاق، برخی از افراد این قبیله را که در مدینه سکونت داشتند را این گونه نام می‌برد؛ زید بن اللصیب، سعد بن حییه، محمود بن سبیحان و... . عبدالله بن سلام بن الحرث که بزرگ و داناترین آن‌ها بود.(24) همچنین: کنانه بن صوبرا و زید بن لصیت، سوید، داعس - که این دو جز منافقان بودند و مالک بن ابی قوقل.

 

3 - بنی‌نضیر

به گفته ابن اسحاق، نضیر و قریظه به همراه نحام و عمرو، فرزندان خزرج ابن صریح و از نسل «لاوی» بودند.(25) به نظر می‌رسد بنی‌نضیر نسبت به بنی‌قریظه جایگاه بالاتری برخوردار بودند؛ چرا که گزارش شده اگر شخصی از بنی‌قریظه به دست بنی‌نضیر کشته می‌شد تنها نیمی از دیه را به خانوادش می‌دادند، ولی بنی‌قریظه در صورت کشتن فردی از بنی‌نضیر مأمور به پرداخت دیه کامل بودند.(26)

بنی‌نضیر عموماً در منطقه بطحان ساکن بودند.(27) گفته شده این منطقه یکی از سه وادی پیرامون مدینه است که بنی‌نضیر در آن سکونت کردند؛ همانگونه که بنی‌قریظه در مهزور ساکن شدند. این دو وادی دارای آب‌هایی گوارا بودند.(28) از دیگر مناطق مسکونی بنی‌نضیر، غرس(29) و بویره.(30)

در جریان آزادسازی این منطقه به دستور رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درختان خرمای آن را قطع کردند.(31) این قبیله در کنار یهودیان بنی وائل از پایه گذاران جنگ خندق بودند.(32) آن‌ها همچنین به دنبال ترور رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز بودند که با اطلاع به موقع حضرت ناکام ماندند.

بالاخره رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تصمیم به مبارزه با بنی‌نضیر گرفت و با نیروهای خود به سوی آن‌ها راهی شد؛ در حالی که پرچم دار ایشان امیرالمومنین علیه السلام بود.(33) آن حضرت در نهایت پذیرفت که بنی‌نضیر را زنده بگذارد، به شرط آن که از مدینه کوچ کنند.

بنابراین تمامی‌دارایی بنی‌نضیر طبق آیه قرآن ملک شخصی رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. یادآوری این نکته هم لازم و ضروری است که هر چند به همین اسناد اراضی بن قینقاع نیز ملک شخصی رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، ولی در کمال شگفتی هیچ نشانی از این مسئله در منابع غیر شیعی به چشم نمی‌خورد!

صفیه از همسران رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و همچنین ریحانة بن زید - که به گفته منابع اهل تسنن رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به شدت شیفته او شده بود - را برخی از بنی‌نضیر و برخی از بنی‌قریظه دانستند.

کعب اشرف طائی(هم پیمان بنی‌نضیر).(34) بنی حُقیق، بزرگان یهود به شمار آمده اند.(35) گفته شده از تیره بنی‌نضیر تنها دو نفر با نام‌های یامین بن عمیرو ابوسعید بن وهب، به خاطر این اموالشان را از دست ندهند، مسلمان شدند!(36)

 

4 - سایر قبایل یهودی

ابوالفرج از تعدادی قبایل اسرائیلی ساکن مدینه نام برده که چندان نامی‌در تاریخ ندارند. این قبایل عبارتند از بنی عکرمه، بنی ثعلبه، بنی محمر، بنی زعورا(37)، بنی قینقاع، بنی‌نضیر، بنی‌قریظه، بنی بهدل، بنی عوف، بنی فصیص.(38)

در پیمان نامه ای که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) میان مسلمانان تنظیم نمود از قبایل یهودی نام برده شده که ظاهراً ترکیبی از یهودیان اسرائیلی و عرب هستند. این قبائل عبارتند از بنی عوف، بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه و یهودیان اوس.(39) درباره برخی از این قبایل نکته‌ای در منابع یافت نشد.

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص25،32

پی نوشت؛

1 - تاریخ مدینه الدمشق جلد ۳ صفحه ۴۱۶ و ۴۱۷

2 عمده القاری جلد ۱۴ صفحه ۱۶۷ و ۱۶۸

3 - سنن ابوداوود جلد ۲ صفحه ۱۷۳

4 - معجم البلدان جلد ۵ صفحه ۲۳۴

5 همان، جلد1، صفحه 248

6 همان، 451

7 السیره النبویه ابن هشام، جلد ص، ص716

8 سنن دارمی، جلد 2، صفحه 238

9 المغازی واقدی، جلد 1، صفحه 518

10 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 250

11 مسلم، جلد 5، صفحه 159

12- الصحیح من سیره النبی الاعظم، جلد12، صفحه 147 الی 149

13 بخاری، جلد 5، صفحه 22

14 عمده القاری، جلد 15، صفحه 18

15 الطبقات الکبری، جلد 2، صفحه 29

16 تفسیر قرطبی، جلد 2، صفحه 20

 نن تاریخ المدینه، جلد 1، صفحه 306

18 بخاری، جلد 3، صفحه 3 و 19

19 السنن الکبری بیهقی، جلد 5، صفحه 315

20 تاریخ المدینه، جلد 1، صفحه 289

21 سنن ابوداوود، جلد 2، صفحه 33

22 البداء و التاریخ، ج4، صفحه 195

23 التنبیه والاشراف، صفحه 206

24 السیره النبویه ابن هشام، جلد 2، صفحه 359

25 همان، جلد 1، صفحه 12

26 سنن نسایی، جلد 8، صفحه 18

27 فیض القدیر، جلد 5، صفحه 421

28 معجم البلدان، جلد 1، صفحه 446

29 الطبقات الکبری، جلد 2، صفحه 57

30 معجم البلدان، جلد 5، صفحه 290

31 همان، جلد 1، صفحه 512

32 الدرر، صفحه 169

33 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 226

34 انساب الاشراف، جلد 1، صفحه 283 الی 285

35 عمده القاری، جلد 13، صفحه 305 و 306

36 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 226

37 الکامل، جلد 1، صفحه 656(ابن اثیر نیز زعورا را یکی از قبایل یهودی به شمار آورده است.)

38 الاغانی، جلد 22، صفحه 344

39 السیره النبویه ابن هشام، جلد 2، صفحه 350 و 351

برشی از یک کتاب | تلاش در راه بدنام کردن امیرالمومنین علیه السلام

هر چند آن حضرت ربع قرن اول پس از وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در موضع قدرت نبودند، سخت‌گیری ایشان بر یهودیان تازه مسلمان در این دوران باعث شد که آنان در زمان خلافت حضرت، از عربستان به شام نزد معاویه، سرسخت‌ترین دشمن امام علی(علیه‌السلام) فرار کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود برای این‌که هم رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و هم امیرالمومنین(علیه‌السلام) را بدنام کند، ماجرای کشتار بنی قریظه به فرمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و انجام آن توسط حضرت علی(علیه‌السلام) را مطرح می‌کرد.(1)

یهودیان مسلمان نما که از نفوذ بر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و منحرف ساختن ایشان ناامید شدند، شخصیت جانشین حقیقی‌اش را نشانه گرفتند تا او را از صحنه سیاست دور نگه دارند. عده‌ای از آنان پس از وفات پیامبر ابراز خوشحالی کردند و گفتند: وصی او کیست تا ما از او سوال کنیم و مسائلی را به او القا کنیم و ببینیم آیا از عهده آن بر می‌آید یا خیر؟

یکی از صحابه که از او سوال شده بود، از پاسخ سوالات آنان عاجز شد؛ ولی امام علی(علیه‌السلام) به سوالات آنان پاسخ داد. بنابراین تشخیص اولیه این بود: سوء استفاده از این صحابی و تخریب شخصیت امام علی(علیه‌السلام).

امام علی(علیه‌السلام) در تمام جنگ‌های علیه یهود، موثرترین فرد برای پیروزی بود و شکست نهایی یهود در خیبر مدیون ایشان است. برای این‌که امام علی(علیه‌السلام) همسان یهودیان قرار گیرد روایتی را در مورد آن حضرت جعل می‌کردند.

ابن سعد با سند خود از جابربن عبدالله انصاری روایت می‌کند که گفت «کعب الاحبار می‌گفت: آخرین چیزی که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به آن تکلم فرمود چه بود؟ یکی از صحابی گفت: از علی علیه‌السلام بپرس، پس از او سوال کرد و علی(علیه‌السلام) گفت او را به سینه‌ام تکیه داده بودم و سرش را به شانه‌ام نهاده بود که فرمود: «نماز، نماز!» کعب گفت آفرین. عهد و وصیت پیامبران این چنین است و به آن مأمور شده‌اند و بر آن مبعوث می‌گردند.»(2)

هدف از نقل این روایت، تغییر ذهنیت عمومی در مورد جانشینی پیامبر و برتری کعب در برابر امام(علیه‌السلام) است؛ چون کعب به امام علی(علیه‌السلام) به سبب پاسخ درست آفرین می‌گوید و نسبت استاد و شاگردی مطرح است!

عبدالله بن سلام یهودی نیز آیاتی را که در مورد امام علی(علیه‌السلام) نازل شده بود به خود منتسب می‌کرد. از قول عبدالله بن عطاء نقل شده است که به امام باقر(علیه‌السلام) عرض کردم: این پسر عبدالله بن سلام چنین می‌پندارد که آیه «قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»(3) در مورد پدر اوست. حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمودند «دروغ می‌گوید، بلکه منظور علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است.»(4)

پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دشمنی یهود با امام علی(علیه‌السلام) را یادآور شدند. حضرت زمانی که منزلت علی(علیه‌السلام) را نسبت به خودش مثل هارون به موسی عنوان می‌کردند، به تفرقه بنی اسرائیل در حضور هارون نیز اشاره فرموده‌اند. روایتی از آن حضرت در دست است که می‌فرمایند «کسانی که کینه امام علی(علیه‌السلام) را داشته باشند، یهودی می‌میرند». «من لقی الله عزوجل و فی قلبه بغض علی ابن ابیطالب لقی الله و هو یهودی»(5)

مهم‌ترین گروهی که به دشنام و تخریب شخصیت حضرت علی(علیه‌السلام) می‌پرداختند، قصه گویان بودند که از یهودیان الگو می‌گرفتند. کعب از مشهورترین قصه گویان بود که در مسجد می‌نشست، قرآن می‌خواند و آن را با تورات تفسیر می‌کرد!

به لحاظ برخی احتیاط‌های سیاسی، مطالب بسیاری در رابطه با نحوه حکومت امام علی(علیه‌السلام) در تاریخ گم شده است. اما منابع موجود نشان می‌دهد امام علی(علیه‌السلام) سدی محکم در برابر این گروه بودند و توطئه‌های آن‌ها را افشا می‌کردند.

هر چند آن حضرت ربع قرن اول پس از وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در موضع قدرت نبودند، سخت‌گیری ایشان بر یهودیان تازه مسلمان در این دوران باعث شد که آنان در زمان خلافت حضرت، از عربستان به شام نزد معاویه، سرسخت‌ترین دشمن امام علی(علیه‌السلام) فرار کنند و با مشروع جلوه دادن حکومت معاویه علیه امام فعالیت کنند.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص86-88

پی نوشت؛

1 - برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ترکی بن فهد، مجله الجمعیه التاریخیه السعودیه، سال سوم، شماره 5.

2 - ابن سعد، طبقات الکبری، جلد ۲، صفحه ۲۶

3 - سوره رعد، آیه ۴۳

4 - سیوطی الدرالمنثور، جلد ۶، صفحه ۶۹

5 - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، جلد ۶، صفحه ۲۱۵

برشی از یک کتاب | مبارزه امیرالمومنین(ع) با جبهه نفوذ

تقیه کارآمدترین سلاح امیرالمومنین(علیه‌السلام) در شرایط سخت و دشوار پس از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)- هم در جهت حفظ جان خود و اندک یاران وفادارش و هم در جهت پیشبرد اهداف جریان حق بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مبارزه امیرالمومنین(علیه‌السلام) با باطل تابع یک اصل کلی به نام «اصل تقیه» بود. تقیه کارآمدترین سلاح امیرالمومنین(علیه‌السلام) در شرایط سخت و دشوار پس از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)- هم در جهت حفظ جان خود و اندک یاران وفادارش و هم در جهت پیشبرد اهداف جریان حق بود.

این تنها اصلی بود که توانست در این فضای آلوده که هر آن، جان آن حضرت و یارانش را تهدید می‌نمود، ایشان را نجات داده و دشمن را بیچاره و عاجز از رسیدن به آمال و آرزوهای خود نماید. گذشته از این اصل کلی، در جبهه مذهبی فرهنگی آن حضرت حتی آنگاه که تحت سخت‌ترین تحریم‌ها و فشارها به سر می‌برد، نماد عملی پویایی دین بود.

از سوی دیگر اهتمام و التزام ایشان به تلاوت قرآن باعث شد تا قرآنی که امروزه برای تمامی جهانیان به یادگار مانده است، به قرائت و گردآوری ایشان باشد نه دیگر صحابه. امیرالمومنین(علیه‌السلام) هیچ‌گاه از ذکر فضایل و مناقب خود کوتاه نیامدند.(۱)

آن حضرت بر اساس روایت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حب و بغض خود را ملاک ایمان و نفاق معرفی می‌نمودند و سخنان و روایاتی درباره جایگاه ممتاز خویش در علم و دانش داشتند. آن حضرت در کوفه اصرار داشتند تا مردم درباره هر چه می‌خواهند از او بپرسند و روایت مدینه العلم را برای مردم نقل می‌نمودند.

تاکید رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای این که هیچگاه در قضاوتی تردید نخواهد کرد برایشان روایت می‌کردند و می‌فرمودند «هر گاه از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسشی داشتم پاسخم را می‌داد و آنگاه هم که چیزی نمی‌پرسیدم آن حضرت خودش بر علمم می‌افزود.»

ایشان همچنین با خطبه‌های خود جایگاه علمی و توانمندی گفتاری خود را به رخ همگان می‌کشیدند. آنگاه که لازم می‌دانستند به میدان آمده به دفاع از فرهنگ اصیل دینی می‌پرداختند.(۲)

در جبهه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) از زبان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از کینه‌هایی سخن ‌می‌گفتند که تا آن حضرت زنده است سرباز نخواهد کرد و پس از شهادت ایشان گریبان وی(حضرت امیر) را خواهند گرفت.

ایشان بر منبر کوفه فرمودند «رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به من فرموده بود که مردم پس از من با تو از در مکر وارد خواهند شد.» آن حضرت بعدها و در جریان شورا به اولویت خود بر آن دو، نسبت به خلافت تصریح نمودند و این‌که چشم پوشی ایشان از حق خود به خاطر مصلحت عمومی بود.(۳)

همچنین ایشان در زمان ماجرای شورا، به ذکر فضایل خود و اقرار گرفتن از اصحاب شورا درباره تک تک آن‌ها پرداختند. امیرالمومنین(علیه‌السلام) در زمان حاکمیت خویش و در مسجد کوفه مجلسی تشکیل دادند و از اصحاب رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که در آن جلسه حاضر بودند خواستند تا به صحت ماجرای غدیر شهادت دهند. در این مجلس ۳۰ تن از اصحاب رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که لااقل دوازده نفر آن‌ها از اصحاب جنگ بدر بودند به نفع آن حضرت شهادت دادند.

همچنین ایشان مبارزات خود بر اساس تأویل و توجیه قرآن را به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) منتسب نمودند و بر منبر کوفه از زبان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می‌فرمودند که با ناکثان و قاسطان و مارقان خواهم جنگید.(۴)

یکی دیگر از جلوه‌های مبارزه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) با جریان باطل را، در انزوای سیاسی آن حضرت باید جست‌وجو نمود. امیرالمومنین(علیه‌السلام) که در زمان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)در مناصب مختلف به کار گرفته شده بودند و نامشان در تمامی وقایع ریز و درشت تاریخ اسلام به چشم می‌خوردند؛ پس از شهادت آن حضرت گویا به یک‌باره نام ایشان از صفحه روزگار محو می‌شود و غیر از موارد معدودی که جبهه فرهنگی دوشاخه باطل مصلحت دانسته! از ایشان اثری در هیچ یک از ماجراهای خرد و کلان سیاسی نیست.

این انزوای سیاسی چه خود خواسته باشد و چه سوغات دوشاخه باطل، یک پیامد ارزشمند برای آن حضرت دارد و آن این‌که کسی نمی‌تواند رضایت به حاکمیت سران جریان باطل را به ایشان نسبت دهد.

جبهه فرهنگی دو شاخه باطل دقیقاً با درک همین معضل سیاسی است که مجبور به جعل و ساخت گزارش‌های متعددی از تصریح زبانی امیرالمومنین(علیه‌السلام) درباره رضایت به وضع موجود و سران جریان باطل می‌شود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص266-268

پی نوشت؛

1 - آنچه در این بخش و بخش مبارزه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) نقل می‌شود همگی گزیده‌ای از گزارش‌های موجود در جلد چهل و دوم تاریخ مدینه دمشق است که به زندگی نامه آن حضرت اختصاص دارد.

2 - به عنوان نمونه آن حضرت بر خلاف سیره برخی از صحابه از متعه دفاع می‌نمود.(تاریخ مدینه دمشق جلد ۴۲ صفحه ۴۱۹)

3 - بایع الناس و لابی‌بکر و أنا والله اولی بالامر منه و احق منه فسمعت و اطعت مخافه أن یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعض بالسیف ثم بایع الناس عمر و أنا والله اولی بالامر منه و احق منه فسمعت و اطعت مخافه أن یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعضی بالسیف ثم انتم تریدون أن تبایعوا عثمان.

4 - همان‌گونه که پیش از این نیز یادآور شدیم آنچه در بخش مبارزه سیاسی و فرهنگی امیرالمومنین(علیه‌السلام) ذکر شد گزیده‌ای از گزارش‌های موجود در جلد چهل و دوم تاریخ مدینه دمشق است که به زندگی نامه آن حضرت اختصاص دارد.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.