پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | تحریف احادیث ناظر به یهود

رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اصرار عجیبی بر کوبیدن یهودیان دارد. در برابر، شاهد آن هستیم که جریان باطل، تمام تلاش‌های خود را برای آبروبخشی به این شجره ملعونه به کار می‌گیرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ از مطالب مختلف این کتاب، به خوبی روشن است که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اصرار عجیبی بر کوبیدن یهودیان دارد. در برابر، شاهد آن هستیم که جریان باطل، تمام تلاش‌های خود را برای آبروبخشی به این شجره ملعونه به کار می‌گیرد.

در گوشه دیگری از این فعالیت، برخی افراد جریان حاکم در حد توان خود، به دنبال پاک نمودن ساحت یهود از روایاتی است که شامل نکوهش و کاستن از موقعیت آن‌ها در اذهان مسلمانان است. موارد متعددی از این دست فعالیت را می‌توان یافت که در اینجا به ذکر برخی موارد مشهود، بسنده می‌شود.

نمونه نخست:

یکی از صحابه پس از مجروح شدن، وقتی دید برخی به حال او گریه می‌کنند، به آن‌ها گفت: تو را به خدا، مگر نمیدانی رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: هر کس که بر او گریه شود، عذاب می‌شود؟ راوی گوید: این ماجرا را برای موسی بن طلحه گفتم؛ او از برخی همسران پیامبر برایم نقل کرد این کلام رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، درباره یهودیان بود!(نه هر کسی که بر او گریه شود).(1)

نمونه دوم:

به یکی از همسران پیامبر گفتند که ابوهریره می‌گوید: رسول‌الله فرمود: نحوست در سه چیز است؛ خانه، زن و اسب. وی گفت: ابوهریره سخن رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کامل نشنیده است. او وقتی پیش رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد که آن حضرت داشت می‌فرمود: خداوند یهود را بکشد؛ آن‌ها می‌گویند: نحوست، در سه چیز است؛ خانه، زن و اسب.(2) اما ابوهریره فقط آخر این حدیث را شنید!(3)

نمونه سوم:

یک بار، وقتی جنازه مردی یهودی را از برای رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تشییع می‌کردند، حضرت برخاست. بر اساس گزارش‌های موجود، این برخاستن یا به خاطر کراهت از بوی بد جنازه بود؛(4) و یا این که حضرت خوش نداشت جنازه یهودی از بالای سر ایشان رد شود.(5)

ولی باز شاهد آن هستیم که برخی برای تلطیف این فضا، علت برخاستن رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به خاطر ترس و فزع از مرگ؛(6) و یا به خاطر حضور ملائکه دانسته اند!(7) بر پایه گزارشی دیگر، عده‌ای تلاش داشتند این مسئله را به عنوان یک سیره نبوی معرفی کنند!

ولی امیرالمومنین(علیه‌السلام) پاسخ داد: رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فقط یک بار در مقابل جنازه یهودی بلند شد و قبل یا بعد از آن، هیچ وقت این کار را تکرار نکرد.(8) آنگاه از پشت پرده ی این تلاش همگانی آگاه می‌شویم که بدانیم، امیرالمومنین(علیه‌السلام) این افراد را یهودیان مسلمان شده معرفی فرمود.

زید بن وهب می‌گوید: در حضور امیر المومنین(علیه‌السلام) از برخاستن در مقابل جنازه صحبت کردیم. ابو مسعود گفت: ما همواره این کار را انجام می‌دادیم. حضرت فرمود: راست گفتی؛ این کار مربوط به زمانی بود که یهودی بودید.(9)

نمونه چهارم:

برخی به دنبال آن بودند تا پاره‌ای از آیات مربوط به یهود را به دیگران نسبت دهند. از ابن وهب روایت شده است: ابن زید در مورد آیه 61 سوره بقره«ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ؛ و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدائی شدند.»(10) گفت: منظور از این عده، یهودیان بنی اسرائیلند. به او گفتم: آیه، درباره قبطیان مصر است[نه یهود بنی اسرائیل]. ابن زید گفت: این آیه چه ربطی به قبطیان نصر دارد؟! نه، به خدا قسم آن‌ها قبطیان مصر نبودند؛ بلکه یهودیان بنی اسرائیل بودند.(11)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص83-85

پی نوشت؛

1_ مسلم، ج3، ص42

2_ این روایت را عبدالله عمر نیز از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کرده است.(بخاری، ج7، ص31؛ و...)

3_ مسند ابوداود، ص215 ؛ مسند الشامیین، ج4، ص343

4_ مسند احمد، ج1، ص 201 ؛ مجمع الزوائد، ج3، ص 28

5_ السنن الکبری نسائی، ج1، ص627 و 628

6_ مسند ابویعلی، ج3، ص454 ؛ مسند احمد، ج3، ص319

7_ السنن الکبری نسائی، ج1، ص627 و 628

8_ امالی محاملی، ص186 و 187 ؛ ناسخ الحدیث و منسوخه ابن شاهین، ص395 و 396

9_ مجمع الزوائد، ج3، ص28

10_ سوره بقره، آیه 61

11_ جامع البیان، ج1، ص449و 450

برشی از یک کتاب | نقش عملیات روانی در پیشبرد نبرد

جبرئیل نازل شد و به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: بازگرد که خداوند رعبی از شما در دل قریش افکنده است و آنان برگشته‌اند. در برگشت نیز کاروان مسلمانان، در بین راهشان به کاروانی تجاری برخوردند و خرید و فروشی با آنان کرده و سود خوبی بردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از نبرد احد، به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خبر رسید که مشرکان تصمیم گرفته‌اند به مدینه بازگردند و آن جا را غارت کنند. آن‌ها از این‌که به آسانی از پیروزی قطعی خود دست کشیده و در حالی که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هنوز زنده بود، جنگ را رها کرده بودند، پشیمان شدند.

در حالی که سپاهیان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مدینه بازگشته و مشغول دفن جنازه‌ها بودند، منادی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اعلام کرد: فقط کسانی که دیروز در جنگ زخمی‌شدند، آماده تعقیب دشمن شوند. این 70 نفر، افرادی بودند که از میدان جنگ فرار نکردند و زخم برداشتند.

انصار پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حالی که بیشترشان زخمی‌بودند و خون از زخم‌هایشان جاری بود، آهنگ قریش کردند.(1) به نظر می‌رسد اصرار به حضور زحمی‌های احد، منحصرا برای نبرد حمراءالاسد، به نوعی رسوا کردن فراریان روز احد بود که اغلب از بزرگان مهاجران بودند.

 

نقش عملیات روانی در پیشبرد نبرد

در راه بازگشت مشرکان، شخصی به ایشان رسید که از مدینه به مکه می‌رفت. از او اخبار مدینه را پرسیدند؛ گفت: محمد و اصحابش را در حمراءالاسد دیدم. سربازانش در نهایت خشم از مدینه خارج شده‌اند و در پی شمایند.

آن‌ها از نتیجه نبرد دیروز، به شدت پشیمانند. او به قدری از وضعیت روحی سپاه اسلام سخن گفت که ابوسفیان از ادامه راه منصرف شد و گفت: ما به پیروزی بزرگی دست یافته‌ایم؛ اگر بازگردیم، تن به شکست داده‌ایم.

وی به نعیم بن موسی اشجعی که از تجار مکه بود و به مدینه می‌رفت، گفت: اگر از راه حمراءالاسد بروی و با محمد و اصحابش ملاقات کنی و آنان را از تعقیب ما بازداری، من ده شتر پر بار از خرما و مویز به تو می‌دهم.

نعیم پذیرفت و هنگامی‌که به سپاه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسید، به آنان گفت: بازگردید که هم سوگندان قریش و هر کس به جنگ احد نیامده بود، با ایشان متحد شده‌اند و شما تاب رویارویی با آنان را ندارید. مسلمانان با ایمانی استوار در پاسخ گفتند: ما پروای آنان نداریم.

«الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ. الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ؛ آن‌ها که دعوت خدا و پیامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتی که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ (و هنوز زخمهای میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدان «حمرار الاسد» حرکت نمودند؛) برای کسانی از آن‌ها، که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است.  این‌ها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آن‌ها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست.»(2)

جبرئیل نازل شد و به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: بازگرد که خداوند رعبی از شما در دل قریش افکنده است و آنان برگشته‌اند. در برگشت نیز کاروان مسلمانان، در بین راهشان به کاروانی تجاری برخوردند و خرید و فروشی با آنان کرده و سود خوبی بردند. این چنین خداوند جزای پرهیزکاران و متوکلان را در دنیا و آخرت عطا می‌کند.(3)

«فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّه وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ؛ به همین جهت، آن‌ها(از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند؛ در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید؛ و از رضای خدا، پیروی کردند؛ و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.

انتهای پیام/

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص 284-286

1_ شرح نهج البلاغه، ج20، صص184و185 ؛ تفسیرالقمی، ج1، صص124 و125

2_ سوره آل عمران، آیات 172 و 173

3_ تفسیرالقمی، ج1، ص125 ؛ مجمع البیان، ج1، ص447

4_ سوره آل عمران، آیه174

برشی از یک کتاب | تلاش برای جامعه پذیری یهودیان

متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی از سران صحابه در موارد متعددی، با جانب داری از یهود به دنبال قصاص از مسلمانان به نفع یهودیان و اهل کتاب بوده و تا زمانی که مخالفت خاصی در این زمینه نمی‌دیدند، حاضر به کوتاه آمدن از حکم خود نبودند!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برخی افراد جریان حاکم، به دنبال بازگرداندن آبروی از دست رفته یهودیان و جایگاه اجتماعی آن‌ها است. نمونه‌های متعددی از این رفتار، در گفتارهای فرهنگی و سیاسی، ذکر شد. در اینجا به ذکر نمونه‌های دیگری در این زمینه می‌پردازیم.

متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی از سران صحابه در موارد متعددی، با جانب داری از یهود به دنبال قصاص از مسلمانان به نفع یهودیان و اهل کتاب بوده و تا زمانی که مخالفت خاصی در این زمینه نمی‌دیدند، حاضر به کوتاه آمدن از حکم خود نبودند! تاریخ، با تمام جانب داری‌هایش، گوشه‌ای از این تلاش‌ها  برای جامعه پذیری یهودیان و اهل کتاب را به ما رسانیده است. به عنوان نمونه:

خلیفه‌ی وقت، یک بار تصمیم به قصاص مسلمانانی داشت که مردی از اهل ذمه را مجروح کرده بود و وقتی با اعتراض عمومی‌رو به رو شد، هر چند دست از قصاص برداشت ولی دیه آن را دو برابر کرد!(1) بار دیگر تصمیم گرفت قاتل یکی از اهل ذمه را قصاص کند، ولی با مخالفت دیگر صحابه رو به رو شد. وی هر چند از تصمیم خود کوتاه آمد ولی در عوض، دیه مقتول را به اندازه دیه مسلمان قرار داد!(2)

بار سوم، وقتی در شام تصمیم داشت مردی را به حرم کشتن یکی از اهل ذمه بکشد، زید بن ثابت مانع این کار شد و لذا تن به دیه داد.(3) بار چهارم وقتی مردی از اهل ذمه به وسیله مسلمانی زخمی‌شده بود، این صحابی تصمیم به قصاص داشت ولی معاذ بن جبل به استناد روایت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در برابر وی ایستاد و او حاضر به دیه شد.(4)

بار پنجم وقتی خبر کشته شدن مردی یهودی را به این صحابی دادند، دستور دادبه عنوان دیه دوازده هزار درهم به خانواده اش بدهند.(5) بار ششم وقتی مردی از بکر بن وائل، مردی مسیحی از اهل حیره را کشت، او دستور داد او را برای قصاص به اولیای دم مقتول بدهند. پس از کشته شدن قاتل، وی به فرماندارش نامه نوشت که اگر قاتل هنوز زنده است، او را نکشند!(6)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص224-225

پی نوشت؛

1 _ السنن الکبری بیهقی، ج8، ص32

2_ همان، ص32 ؛ کنزالعمال، ج15، ص96 از ابن جریر

3_ المنصف عبدالرزاق، ج10، ص100

4_ کنزالعمال، ج15، ص97

5_ المنصف عبدالرزاق، ج10، ص 97

6_ کتاب الام، ج7، ص339 ؛ السنن الکبری، ج8، ص 32، و...

برشی از یک کتاب | مکه، دوران دشوار پیامبر(ص)

وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قریش را به اسلام فراخواند، جبهه کفر در برابر جبهه ایمان صف آرایی کرد و زنگ‌های خطر در تمام محافل شرک نواخته شد. پس از اندکی، اسلام به تمام طوایف قریش راه یافت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رسالت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با دعوت پنهانی از اطرافیان آغاز شد و این دعوت سه سال طول کشید. در این مدت، گروهی به آیین پاک اسلام گرویدند و جامعه کوچکی از مسلمین در مکه شکل گرفت.(1) سران قریش در این سه سال، مشغول خوشگذرانی و سرمست و عیش و نوش بودند و در حالی که کم و بیش از دعوت سری محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خبر داشتند، واکنشی نشان نمی‌دادند.

دعوت مخفیانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) جهت زمینه چینی و فراهم کردن مقدمات دعوت علنی بود؛ زیرا حضرت در این مدت یارانی را دور خود جمع کرد که در هنگام علنی شدن دعوت او را یاری کردند.اگر از ابتدا دعوت علنی می‌شد، وجود مخالفان و نبود یاور، کار را بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دشوار می‌کرد. دومین دوره رسالت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  نیز به فرمان خداوند، با دعوت خویشاوندان، علنی شد: آیه 214 شعرا.(2)

وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قریش را به اسلام فراخواند، جبهه کفر در برابر جبهه ایمان صف آرایی کرد و زنگ‌های خطر در تمام محافل شرک نواخته شد. پس از اندکی، اسلام به تمام طوایف قریش راه یافت و از هر قبیله، گروهی به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ایمان آوردند که باعث هراس مشرکان گردید. آنان به این نتیجه رسیدند که از هر راه ممکن، اساس این دین نوپا را ویران کنند.

 

آزار و شکنجه

چون تطمیع پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هیچ سودی نبخشید، قریش برای مقابله با اسلام، تصمیم به شکنجه و آزار نومسلمانان گرفت.

در میان عرب‌ها، احساسات قومی‌و قبیله گرایی شدیدی وجود داشت. برای مثال، اگر فردی از قبیله ای در قبیله دیگر دزدی می‌کرد و پایش را می‌شکستند، افراد قبیله مقابل نیز تا پای یک نفر از آن‌ها را نمی‌شکستند، رهایشان نمی‌کردند. اگر کسی کشته می‌شد، حتما باید کسی از آن‌ها را می‌کشتند.در این میان، تنها عامل بازدارنده از خون ریزی مجدد، پیوند سببی ازدواج بین آن دو قبیله بود و قضیه بدین وسیله حل می‌شد.

بر این اساس بعد از علنی شدن دعوت، ابوطالب ایمانش به اسلام را کتمان کرد؛ زیرا با علنی کردن ایمان خود، ریاست بنی‌هاشم را از دست می‌داد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نمی‌توانست از حمایت بنی‌هاشم برخوردار شود. نکه فرهنگ قبیله گرایی داشت و رئیس و افراد قبیله باید از هم قبیله‌های خودشان حمایت می‌کردند. از این رو تا زمانی که ابوطالب زنده بود، مشرکان نمی‌توانستند علیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اقدامی‌بکنند، ولی بعد از وفات ایشان، کار بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بسیار سخت شد.

مسلمانان نیز بر اساس این روحیه قبیله گرایی، با حمایت هم قبیله ای‌های خود، از آزار مشرکان در امان بودند، ولی برده‌ها مورد شکنجه قرار می‌گرفتند. مشرکان به این نتیجه رسیدند که این روند به گسترش مسلمانان کمک می‌کند. از این رو، سال پنجم بعثت، در جلسه ای تصمیم گرفتند که هر قبیله ای،سخت گیری و شکنجه بر نومسلمانانش را بر عهده گیرد تا درگیری بین طوایف ایجاد نشود.(3) در نتیجه، اوضاع به شدت بر مسلمانان دشوار شد.

در این شرایط تحمل ناپذیر، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به مسلمانان مکه دستور داد برای رهایی از آزار مشرکان، به سرزمین حبشه(4) هجرت کنند؛ چرا که حاکم آن سرزمین، نیرومند و دادگر بود.(5) به این ترتیب در سال پنجم بعثت، مسلمانان به فرماندهی جعفر بن ابی طالب، خاک مکه را ترک کردند. با هجرت مسلمانان به حبشه، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از محدوده مکه فراتر رفت و از سوی دیگر، مسلمانان دور از دسترس مشرکان، به بازسازی تشکیلات خود پرداختند و حتی امکان تبلیغ اسلام و تثبیت و تقویت آن نیز فراهم شد. هجرت این عده، بر مشرکان بسیار گران آمد؛ تا جایی که هیئتی برای بازگردادن آنان فرستادند.(6) این درحالی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) همراه مهاجران نبود و در این جریان، موفقیتی نصیب مشرکان نشد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص 247-249

پی نوشت؛

1_ ر.ک: السیره النبویه، ج1، ص262

2_ شعراء، آیه 214

3_ السیره النبویه، ج1، صص268_269؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص54

4_ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پس از ازدواج با خدیجه سلام الله علیها به تاجری بزرگ تبدیل شد که در مناطق مختلف بیرون شبه جزیره او را می‌شناختند. از این رو نجاشی، حاکم حبشه، با اولین نامه پیامبر، ایشان را شناخت و به مسلمانان پناه داد.

5_ السیره النبویه، ج1، ص321 ؛ تاریخ الطبری، ج2، ص70

6_ ر.ک: السیره النبویه، ج1، ص221

پرسش از استاد | اقدام یهودیان علیه پیروان عیسی(ع)

پرسش شما: چرا یهودیان حکومت‌ها را برای از بین بردن پیروان حضرت عیسی(ع) تحریک می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: علّت این‌که پیروان آن پیامبر الهی، به تحریک یهودیان، تحت تعقیب حکومت‌های مرکزی قرار گرفتند، این بود که سیستم یهود می‌خواست حرکت آن پیروان را سرکوب کند؛ زیرا مخالف خواسته‌ی آنان بود.

اگر این حرکت گسترش می‌یافت و بین مردم منتشر می‌شد، یهود دیگر نمی‌توانست به حاکمیّت مورد ادّعایش دست یابد.

تنها مانع یهود و صهیونیسم در راه دسترسی به حاکمیّت جهانی، مؤمنان و معتقدان به راه خدا بودند؛ چراکه تنها این گروه با برتری نژاد مخالف بودند و از انحرافات دوری می‌کردند؛ در حالی که غیرمؤمنان با دسیسه‌ی یهود، در خدمت آن‌ها قرار گرفتند.

اصولاً حرکت غیرمؤمنان، تابع مسائل و منابع مادّی است و سازمان یهود در طول دوران انحراف، بر این اصول سلطه یافته و با این ابزار، غیربنی‌اسرائیلِ مشرک را به بیگاری و کار برای خویش گمارده بود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(جریان‌شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود)، ص198.

پرسش از استاد | نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیت

پرسش شما: نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیّت حقیقت است یا توهم؟

 

پاسخ استاد: این سخن، نه توهّم، بلکه عین واقعیّت است. همان اوایلِ دوران مسیحیّت، یهود با نفوذ دادن پولَس در میان آن‌ها، جهان مسیحیّت را با کمال زیرکی در اختیار گرفت. پولس با ظرافت تمام، محتوای انجیل را تغییر داد؛ تا جایی که حتّی نام قدس در منابع مسیحی(عهد جدید)، گاه یهودیّه ذکر شده است.

در قرن شانزده میلادی، مارتین لوتر، کار پولس را تکمیل کرد و مسیحیّت کاملاً در اختیار یهود قرار گرفت. یهودیان چنان با ظرافت، افکار و عقاید مسیحیان را تغییر دادند که امروزه بر اثر ترویج آن‌ها، گروهی از مسیحیان معتقدند برای ظهور عیسی(ع) باید قدس تحت حاکمیّت یهود قرار گیرد.

این یک تناقض آشکار است که قدس باید در اختیار دشمنان عیسی(ع) بیفتد تا آن حضرت در آن‌جا ظهور کند. متأسّفانه امروزه در همه‌جا حاکمیّت به ظاهر در اختیار مسیحیان، ولی در باطن در دست یهودیان است.

کاندیداهای ریاست جمهوری در بسیاری از کشورهای غربی باید در حمایت از یهودیان سخن گویند تا رأی بیاورند. تفکّر یهودی چنان بر افکار جهان مسیحیّت حاکم است که اگر کاندیدای آنان از یهودیان تعریف و تمجید کند، مسیحیان به او رأی می‌دهند. در زمان روم باستان نیز وضعیّت چنین بود، ولی در آن‌زمان، تدبیر یهودیان، بر حرکت مخفیانه بود.

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی

برشی از یک کتاب | تلاش یهود برای ناکارآمد جلوه دادن اسلام

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهودیان از زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از هر فرصتی برای ناکارآمد نشان دادن اسلام استفاده می‌کردند. نمونه‌های این ماجرا در زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بسیار زیاد است.

یکبار از رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواستند به ۵ پرسش آن‌ها پاسخ بگوید و وقتی پاسخ‌های آن حضرت را شنیدند به بهانه این‌که مأمور وحی بر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جبرییل است از ایمان آوردن به او سر زدند!(۱)

به گزارش ابوهریره رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تازه از مکه به مدینه رسیده بود که یهودیان او را با همان سر و روی غبارآلود دوره کرده و پرسش‌های فراوانی از او پرسیدند.(۲)

در پاره‌ای دیگر از موارد بر روی مسلمانان فعالیت ویژه می‌کردند تا آن‌ها را از حق منحرف سازند.(۳)

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

از این دست فعالیت‌ها در منابع شیعی نمونه‌های متعددی را می‌توان یافت، منابع غیر شیعی نیز خالی از این دست گزارش‌ها نیست:

یک بار یک یهودی پس از وفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیش خلیفه اول آمد و درباره آنچه مال خدا نیست و آنچه پیش خدا نیست و آنچه خدا نمی‌داند پرسید از آنجا که او در پاسخ به وی درمانده بود او را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد. آن حضرت با بیان پاسخ به پرسش‌های یهودی هم از فتنه انگیزی او جلوگیری نمودند و هم باعث اسلام آوردنش شدند.(۴)

بار دیگر یهودیان نزد او آمدند تا رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای ایشان توصیف کند و او از پاسخ به بهانه سختی صحبت پیرامون آن حضرت طفره رفت و آن‌ها را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد.(۵)

بار سوم تعدادی از بزرگان یهود نزد خلیفه دوم آمدند و برای اثبات حقانیت اسلام درخواست پاسخ به پرسش‌هایشان را کردند. سوال‌هایی عجیب و غریب را مطرح کردند که او از پاسخ آن‌ها عاجز ماند و سلمان، یهودیان را به امیرالمومنین(علیه‌السلام) حواله داد و آن حضرت پاسخ تمام پرسش‌های یهودیان را داد.(۶)

بار چهارم ۴۰ تن از یهودیان نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمده و از او خواستند تا خدایش را برای آن‌ها توصیف کند و حضرت پاسخ آن‌ها را کامل و روشن بیان فرمود.(۷)

بار پنجم یک یهودی پیش امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمد و از ایشان درباره خداوند جویا شد و حضرت ضمن آرام کردن اطرافیانش پاسخ او را داد.(۸)

بار ششم یک یهودی نزدیک ابن عباس آمد و گفت شما گمان می‌کنید خداوند با عزت و حکمت است؛ امروزه روز حال او چگونه است؟ ابن عباس گفت عزت و حکمت او ریشه در ذاتش دارد و تغییر و تحول ندارد.(۹)

بار هفتم گروهی از یهودیان نزد ابن عباس آمدند و سوال‌های عجیب و غریب درباره تفسیر صداهای مختلف پرندگان پرسیدند و ابن عباس پاسخ همه پرسش‌هایشان را داد.(۱۰)

بار هشتم یک یهودی پیش سعید بن جبیر آمد و پرسید موسی(علیه‌السلام) کدام یک از دو قرار حضرت شعیب را پذیرفت؟ سعید که پاسخ آن را نمی‌دانست از یهودی مهلت خواست تا نزد ابن عباس برود و از او بپرسید. ابن عباس پاسخ او را داد.(۱۱)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص160-162

پی نوشت؛

1 مسند احمد، ج1، ص274

2 تاریخ بغداد، ج2، ص190

3 اسباب النزول واحدی، ص65

4 الغدیر، ج7، ص178

5 الریاض النضره، ج3، ص162

6 الغدیر، ج6، ص148

7 کنز العمال، ج1، ص408

8 همان، ص407

9 تفسیر ابن ابی حاتم، ج4، ص1112

10 تفسیر سمعانی، ج4، ص83

11 جامع البیان، ج20، ص84

برشی از یک کتاب | از مدینه تا قدس؛ استحکامات نظامی یهود

با توجه به نقشه سکونت یهودیان در حجاز، آن‌ها از مدینه تا دیوار قدس را خاکریز زده و استحکامات نظامی فوق العاده و موانعی عظیم در این مسیر فراهم آورده بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از بیان اقدامات تروریستی یهود در جلوگیری از تولد پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مهم ترین مطلب، تلاش آنان برای ایجاد استحکامات و موانع، در مسیر رسیدن پیامبر صلی الله علیه وآله به قدس است.

با نگاهی به نبردهای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با یهود و با بررسی زمانی و مکانی این نبردها، به نقشه‌های عجیب و زیرکانه آنان می‌توان پی برد. در قدم اول، نیازمند بررسی پیشینه تاریخی مدینه، نخستین پایتخت حکومت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم. در تاریخ آورده‌اند که نخست، یهود به یثرب آمدند و این شهر را بنیان گذاردند. آنان پیش از هجرت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به صورت گروهی در این منطقه ساکن شدند.

 

دروغ تاریخی یهود

یهودیان شنیده بودند که پیامبر آخرالزمان به یثرب می‌رود و در این باره اطلاعات کامل داشتند.(۱) آنان ادعا می‌کردند که برای یافتن پیامبر آخرالزمان و ایمان آوردن به او به مدینه رفته‌اند، ولی اگر چنین بود، چرا به عیسی علیه السلام که معجزات بسیار نشان داد، ایمان نیاوردند؟

خبر ظهور حضرت عیسی علیه السلام به صراحت در کتب مقدس یهود بود؛ به گونه‌ای که هنوز هم آن‌ها به دنبال مسیح راستین یا مسیح جدید بودند. پس دست کم گروهی از یهودیان در این ادعا که ما آمدیم تا ایمان بیاوریم،دروغ می‌گفتند. قرآن نیز یهودیان را به دو گروه امینان و دروغگویان تقسیم کرده است:

«وَمِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛ و در میان اهل کتاب، کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز می‌گردانند؛ و کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمی‌گردانند؛ مگر تا زمانی که بالای سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشی! این بخاطر آن است که می‌گویند: «ما در برابر امّیّین [= غیر یهود]، مسؤول نیستیم.» و بر خدا دروغ می‌بندند؛ در حالی که می‌دانند (این سخن دروغ است).(2)

افزون بر این، جای این پرسش است که چرا یهودیان که می‌دانستند پیامبر آخرالزمان در مکه مبعوث می‌شود، به مکه نرفتند؟ چرا در منطقه‌ای مستقر شدند که خالی از سکنه بود؟ یهودیان چون می‌دانستند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بین دو کوه عیر و احد مستقر خواهد شد، در این محدوده ساکن شدند.(۳)

در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که چرا یهود در سرزمین حجاز پراکنده شدند در حالی که منطقه میان این دو کوه منطقه محدود است؟ آنان ادعا می‌کردند که در یافتن مصداق این منطقه دچار خطا شدند و برخی در خیبر، برخی در تبوک و برخی نیز در مناطق دیگر ساکن گشته‌اند. اما این ادعا دروغی بیش نبود

با نگاهی به نقشه این مناطق در می‌یابیم که آن‌ها درست در راه‌های مدینه به قدس بودند. آنان با استقرار در این مناطق در حقیقت راه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به بیت المقدس را بستند. آن حضرت اگر می‌خواست از هر راهی از مدینه به سرزمین کنعان(فلسطین) برود یهودیان در برابر او بودند.

اگر از مسیر عراق می‌رفت به فدک و اگر از مسیر مدینه می‌رفت به خیبر می‌رسید. چگونه بپذیریم که آنان تصادفی و اتفاقی در پایتخت حکومتی او مستقر شدند؟

13 سال پیش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مکه بود و یهودیان از بعثت او آگاه بودند. حتی یکی از عالمان یهود، در روز میلاد حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را شناخته بود.(4) چطور یهودیان مدینه نمی‌دانستند که پیامبر موعود در مکه به دنیا آمده است؟ به ویژه که یهود انسجام درونی قوی داشت و حتی بارها به حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا اجداد ایشان نیز اقدام کرده بود.

اگر آنان برای یاری پیامبر آخرالزمان به مدینه رفته بودند چرا در حالی که او را به دقت می‌شناختند در مکه به او ایمان نمی‌آوردند؟ یهودیان مدینه پیشتر در هنگام درگیری با عرب وعده پیروزی خود به همراه پیامبر موعود را می‌دادند.

«وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ ۚ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ؛ و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!»(5)

بسیار پیش‌تر از میلاد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ‌هاشم هنگام عبور از مدینه به همسرش گفت: اگر یهود این کودک(عبدالمطلب) را بیابند، می‌کشند.(6) این همان زمانی بود که یهودیان به مردم مدینه می‌گفتند: این پیامبر برای ماست و آمده‌ایم که به او ایمان آوریم؛ بنابراین یهود در واقع برای جلوگیری از ورود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به قدس به مدینه و اطراف آن آمده بود.

با توجه به نقشه سکونت یهودیان در حجاز، آن‌ها از مدینه تا دیوار قدس را خاکریز زده و استحکامات نظامی فوق العاده و موانعی عظیم در این مسیر فراهم آورده بودند. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای رسیدن به قدس باید از هفت خاکریز عبور می‌کرد: بنی قریظه، بنی مصطلق، بنی نضیر، خیبر، تبوک، موته و قدس.

سه خاکریز نخست در مدینه بود و یهودیان مستقر در آن‌ها، هر یک در زمانی خاص به جنگ با رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند. در خاکریز‌های بعدی، حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ‌های مختلف تا موته پیش رفت ولی با مکر یهودیان به قدس نرسید.

انتهای پیام/

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص 239-242

پی نوشت؛

1 ر.ک: الکافی، ج8، ص308

2 آل عمران،75

3 الکافی، ج8، ص309

4 ر.ک: همان، ص300

5 بقره،89

6 ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص51

برشی از یک کتاب | یهود و انتقال قدرت به معاویه

یهودیان در انتقال قدرت به معاویه نیز تلاش می‌کردند. کعب‌الاحبار با اینکه در نزد برخی از سران صحابه جایگاه خاصی داشت، ولی با سخنان خود چنان در آن‌ها نفوذ کرده بود که با صراحت معاویه را به عنوان حاکم بعد از خلیفه سوم معرفی می‌کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاویه بن‌ ابی‌سفیان صخر بن حرب بی امیه، بنا بر قول مشهور پنج سال پیش از بعثت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مکه به دنیا آمد.(1) او و پدرش از مخالفان سرسخت اسلام بودند و هر دو تا زمان فتح مکه اسلام نیاوردند؛ لذا یکی از «طلقاء» و همچنین از مصادیق «مؤلفه قلوبهم» خوانده شده است.(2) بعد از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او به همراه برادرش یزید در فتوحات شام شرکت جست(3) و بعد از برادرش، امارت تمام منطقه شام را به دست گرفت.

تسامح سران صحابه نسبت به معاویه، باعث اظهار آشفتگی برخی بزرگان غیرشیعه شده است.(4) تا جایی که حسن بصری می‌گوید: «معاویه از همان زمان(بعد از پیامبر) خود را برای خلافت آماده می‌کرد.»(5)

یهودیان در انتقال قدرت به معاویه نیز تلاش می‌کردند. کعب‌الاحبار با اینکه در نزد برخی از سران صحابه جایگاه خاصی داشت، ولی با سخنان خود چنان در آن‌ها نفوذ کرده بود که با صراحت معاویه را به عنوان حاکم بعد از خلیفه سوم معرفی می‌کرد.

در این رابطه مورخین نقل کرده‌اند که معاویه و عده‌ای، در موسم حج به مدینه آمده بودند. به همراه کعب و یکی از صحابه بودند که این رجز را از شخصی شنیدند: «قد علمت ضوامر المطی... و ضامرات عوج القسی... ان الامیر بعده علی... و فی الزبیر خلف رضی... و طلحه الحامی لها ولی.»(6) کعب با شنیدن این رجز گفت: «الامیر والله بعده صاحب البغله _ و اشار الی معاویه.»(7)

معاویه دوباره در این رابطه ار کعب پرسید؛ او گفت: «نعم، انت الامیر بعده، ولکنها والله لا تصل الیک حتی تکذب بحدیثی هذا فوقعت فی نفس معاویه.»(8) و این امر باعث شد که معاویه در طمع به دست آوردن خلافت باشد و خود را بر خلافت اصلح بداند. چنانکه نقل شده: «ما زال معاویه یطمع فیها بعد مقدمه علی عثمان.»(9)

در مورد دیگر، کعب‌الاحبار با معاویه به طور سری سخن می‌گوید و بر خلافت او تاکید می‌کند. روح بن زنباع نقل می‌کند، کعب به معاویه چنین می‌گفت: «یا معاویه والذی نفسی بیده ان فی کتاب الله المنزل: محمد احمد، ابوبکر الصدیق، عمر الفاروق، عثمان الامین! فالله الله یا معاویه فی امر هذه الامه. ثم ناداه الثانیه ای فی کتاب الله المنزل، ثم اعاد الثالثه.»!(10) آیا این مطلب چیزی جز اغراء و تحریک معاویه برای خلافت است؟ گاهی هم معاویه را «راس الملوک» خوانده و گفته است: «سالت یشوع عن ملوک هذه الامه بعد نبیها، و ذلک قبل ان یستخلف عمر، فقال: بعد عمر الامینف یعنی عثمان، ثم راس الملوک یعنی معاویه.»(11)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص204-206

پی نوشت؛

1_ ابن‌حجرعسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج6، ص120

2 - ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1416

3 - بلاذری، فتوح البلدان، ص173

4 - مختصر تاریخ دمشق، ج25، ص24

5 - قاضی عبدالجبار معتزلی، تثبیت دلایل النبوه، ص593

6 - «مرکب‌های لاغر اندام و زنان کمان‌کج نیز می‌دانند که... فرمانده پس از او، علی(علیه‌السلام)است. زبیر نیز جانشینی پسندیده است، و طلحه پشتیبان نیز شایستگی آن را دارد.»

7 -  تاریخ الطبری، ج4، ص243 _ ترجمه: فرمانده، پس از عثمان، همان سوار بر استر(معاویه) است.

8 - همان مدارک. ترجمه: آری؛ تو فرمانده پس از عثمان هستی، ولی حکومت به تو نخواهد رسید مگر وقتی که منکر این روایت من شوی! این کلام کعب، به دل معاویه، خوش آمد.

9 - همان مدارک. ترجمه: معاویه، بعد از سفری که پیش عثمان داشت،دائما طبع در حکومت داشت.

10 - تاریخ دمشق، ج50، ص170 _ ترجمه: به خدا سوگند در کتاب خدا چنین آمده است: محمد احمد و ابوبکر راستگو و عمر جداساز و عثمان امانتدار. ای معاویه، خدا را در امورات این مردم در نظر داشته باش! کعب سپس دوبار دیگر کلام خود را تکرار کرد.

11 - کتاب الفتن(حماد)، ص69 _ ترجمه: از یشوع درباره پادشاهان این امت پس از پیامبرشان جویا شدم. او گفت: پس از عمر، عثمان امانتدار به حکومت می‌رسد و پس از او، سرسلسله پادشاهان، یعنی معاویه خواهد بود. این در حالی بود که هنوز عمر به خلافت نرسیده بود.

برشی از یک کتاب | یهود و انتقال قدرت به بنی‌امیه

ابوسفیان ارتباط تنگاتنگی با یهود داشت و در بسیاری از اقدامات خود علیه رسول الله(ص)، از کمک و همفکری یهود بهره می‌برد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود در انتقال قدرت از خلفا به بنی امیه نقش مهمی داشت. آن‌ها در حقیقت با نفوذ در دستگاه خلافت، زمام آن را طوری جهت دهی کردند که قدرت به بنی امیه که با یهود متعاهد بودند منتقل شد و این از مهم‌ترین کارهای اهل کتاب در سیاست بود.

بنی‌امیه اصالت رومی داشتند. در چنین شرایطی، خلافت به امویان رسانده شد. از نمونه‌های تلاش برای نفوذ دادن بنی امیه به خلافت، به این موارد می توان اشاره داشت؛

 

ابوسفیان

ابوسفیان صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس(1) از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام و پیامبر اکرم(ص) تا سال‌های پایانی عمر پیامبر(ص)بود. او ده سال پیش از عام الفیل در مکه به دنیا آمد.(2) اهل تجارت و بازرگانی بود(3) و از ثروتمندترین افراد قریش و مکه به شمار می‌رفت.(4) پس از بعثت رسول الله(ص)، ابوسفیان با دیگر سران مکه، از سر حسادت و رقابت دیرینه قومی قبیله‌ای، به دشمنی با آن حضرت برخاست.(5)

او از کسانی است که پیش از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفت(6) و پس از هجرت نیز از هیچ کوششی برای نابودی اسلام دریغ نکرد. در اکثر جنگ‌های مشرکان علیه پیامبر(ص) و مسلمانان همچون جنگ بدر، احد و خندق، رهبری جنگ را بر عهده داشت.

سرانجام ابوسفیان پس از سال‌ها دشمنی و به عنوان سردسته مخالفان قریش علیه پیامبر(ص)،(7) در سال هشتم، هنگام فتح مکه با وساطت(عباس بن عبدالمطلب) نزد پیامبر(ص) آمد و اسلام آورد.(8)

پس از شهادت رسول الله(ص) وی ابتدا از انتخاب خلیفه اول تظاهر به ناخشنودی کرد(9) اما این ناخشنودی سرانجام با انتخاب پسرش یزید به حکمرانی شام(10) به دوستی مبدل شد. در دوران خلافت خلیفه بعدی، ابوسفیان با او ارتباط صمیمانه داشت و او را احترام می‌کرد(11) تا جایی که او را بر فرشی که اختصاصی خودش و عباس بود می‌نشاند.(12)

او نیز یکی از فرزندان ابوسفیان، یعنی عتبه را به حکومت طائف گمارد(13) و دیگر فرزندش، معاویه را به حکمرانی کل منطقه شامات قرار داد. ابوسفیان بعد از این به نزد او آمد و از این توجه وی به معاویه اظهار امتنان کرد و گفت: ای امیرالمومنین از این خدمت که به پسرم کردی تو را سپاس گزارم.(14)

رابطه ابوسفیان با خلیفه سوم صمیمانه‌تر بود.(15) او از این‌که فردی از بنی امیه قدرت را به دست گرفته است بسیار خشنود بود، لذا در جمع امویان گفت: اکنون که گوی خلافت به دست شما افتاده است، آن را در میان خود بگردانید و نگذارید که از دستتان بیرون افتد.(16) در مقابل، وی نیز او را در شمار نزدیک‌ترین افراد خود قرار داد.(17)

برخی از آیات قرآن در نکوهش کردار ابوسفیان و پیروانش نازل شده است.(18) نیز روایات فراوانی در مذمت و لعن او و خاندانش وجود دارد؛ چنانچه نقل شده است: پیامبر(ص) نشسته بودند؛ ابوسفیان رد شد و سوار بر چهارپایی بود و معاویه و برادرش همراه او بودند که یکی حیوان را می‌راند و دیگری از پشت پی می‌کرد. پس پیامبر(ص) فرمود: خداوند لعنت کند حمل کننده و حمل شونده و راه برنده و دنبال کننده را.(19)

ابوسفیان در رفت و آمدهای تجاری خود به شام در زمان جاهلیت، زمینی در منطقه بلقاء به نام(قبش) خریداری کرده بود که بعد از وی به معاویه رسید.(20) براساس گزارش‌های موجود، ابوسفیان خبر حقانیت رسول الله(ص) را از بزرگان یهود و مسیحیان نیز شنیده بود.

به عنوان نمونه، خودش ادعا دارد در ایامی که آتش جنگ میان قریش مکه و رسول الله(ص) پس از هجرت به مدینه شعله ور بود، برای تجارت به غزه رفت. آنجا او را برای تحقیق از اوضاع حجاز به دربار هرقل بردند و پس از پرسش و پاسخ‌هایی که میان هرقل و او رد و بدل شد، هرقل به حقانیت رسول الله(ص) پی برد.(21)

بر اساس گزارشی دیگر، ابوسفیان با یکی از احبار منطقه یمن، نشست و برخاست داشت. یک روز، حبر یهودی از ابوسفیان درباره خبر نبوت رسول الله(ص) جویا شد و ابوسفیان، اخبار غلط به او داد. فردای آن روز، عباس در حضور ابوسفیان، اطلاعات غلط او را تصحیح کرد و حبر یهودی با شنیدن اخبار درست سراسیمه بیرون رفت و فریاد برداشت: سر یهود، بریده شد! یهود کشته شد...!(22)

ابوسفیان ارتباط تنگاتنگی با یهود داشت و در بسیاری از اقدامات خود علیه رسول الله(ص)، از کمک و همفکری یهود بهره می‌برد. مثلا پس از جنگ بدر، او در ذی قعده سال دوم هجرت پس از عبور از بیابان نجد، به سر قنات کوه نبیت رسیده و مهمان سلام بن مشکم، خزانه دار یهودیان بی نضیر شد و با دریافت اخبار مدینه از وی(23) مردانی را به این شهر فرستاد.

آنان نخلستانی کوچک در ناحیه عریض آتش زدند(24) و با کشتن معبد بن عمرو انصاری(25) و هم پیمانش، در مردم مدینه هراس افکندند. رسول خدا(ص) آنان را تا قرقره الدر دنبال کرد، اما ابوسفیان و همراهانش از معرکه گریختند.(26)

ادامه دارد...

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص200-203

پی نوشت؛

1 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص714

2 الاصابه، ج3، ص333

3 بلاذری، فتوح البلدان، ص129

4 ابن حزم اندلسی، جمهره انساب العرب، ص80

5 ابن اسحاق، السیره و المغازی، ص144

6 ابن هشام، السیره النبویه، ج1، ص480

7 بلاذری، فتوح البلدان، ج4، ص12

8 ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص102

9 الاستیعاب، ج3، ص974

10 تاریخ طبری، ج2، ص237

11 سره العلام النبلاء، ج2، ص107

12 ابن عبدویه، العقد الفرید، ج2، ص272

13 التحفه اللطیفه، ج2، ص238

14- فتوح البلدان، ص114

15 سیره اعلام النبلاء، ج2، ص107

16 بلاذری، انساب، ج4، ص12

17 شرح نهج البلاغه، ج17، ص227

18 ر.ک: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص129

19 انساب الاشراف، ج2، ص121

20 فتوح البلدان، ج1، ص153

21 الاغانی، ج6، ص523 به بعد

22 همان، ص526-527

23 تاریخ طبری، ج2، ص50

24 معجم البلدان، ج4، ص114

25 تاریخ طبری، ج2، ص51

26 همان، ص20

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.