پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ معاذ بن جبل

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاذ بن جبل بن عمرو، از قبیله خزرج و یکی از انصار بود.(۱) وی در جنگ‌هایی مانند بدر و احد به همراه پیامبر صلی‌الله علیه وآله شرکت کرد.(۲) نقل شده معاذ توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان معلم و کارگزار به یمن فرستاده شد و بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از سوی ابوبکر به فرماندهی منطقه «جند» یمن منصوب شد.(۳)

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.(۴)

همچنین گفته شده است معاذ از اولین افرادی است که با خلیفه اول بیعت کرد.(۵) بنا به نقل علامه مجلسی؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره فدک از معاذ بن جبل مدد خواهی کرد، ولی وی از کمک کردن به دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری نمود.

لذا آن حضرت فرمود: دیگر با تو سخن نمی گویم تا نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بروم. به خدا قسم کلمه‌ای با تو حرف نمی زنم تا من و تو نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حاضر شویم.(۶)

او یکی از کسانی بود که نزد خلیفه دوم ارجمند و گرامی بود. بارها وی، او را فقیه‌ترین اصحاب می‌نامید و می‌گفت: اگر معاذ نبود عمر هلاک می شد، زنان از زاییدن مردی چون او ناتوانند.(۷)

او در زمان وی به شام رفت، در آن جا و در منطقه‌ای به نام «عمواس»  که نام ناحیه ای در اردن است، به طاعون مبتلا گشت(۸) و همانجا در ۳۸ سالگی درگذشت و نسلی از او باقی نماند.(۹)

معاذ بن جبل هم در حال احتضار به اطرافیانش می گفت: علم را از چهار نفر بگیرید: سلمان، ابن مسعود، ابودرداء و عبدالله بن سلام، زیرا من از پیامبر شنیدم که فرمود: عبدالله بن سلام یکی از ده نفری است که در بهشت خواهد بود.(۱۰)

تاکید معاذ بر اخذ علم از عبدالله بن سلام با وجود اشخاص مهمی همچون امیرمومنان علی(علیه‌السلام) قابل توجه است. این نکته وقتی جالب تر می شود که طبق برخی نقل‌ها، وی به  این نکته تصریح می کند که عبدالله بن سلام یک یهودی مسلمان شده است!(۱۱)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص188-190

پی نوشت؛

1 ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج3، ص1402-1403

2 ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

3 ابن سعد، طبقات، ج7، ص272

4 سلیمان بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، ترجمه، ص497

5 اسرار آل محمد، 220

6 بحار الانوار، ج29، ص191

7 بیقهی، سنن الکبری، ج7، ص443

8 اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

9 ابن سعد، طبقات الکبری، ج7، ص273

10 محمد عبدالحی کتانی، نظام الحکومه النبویه المسمی التراتیب الاداریه، ج2، 220-221

11 ابن اثیر، السد الغابه، ج3، ص161

برشی از یک کتاب | پاسداری مداوم از نبی اکرم(ص)

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند. در مقابل این توطئه‌ها، برای جلوگیری از ترور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

ب) پاسداری مداوم

 

رفتار عبدالمطلب نشان می‌دهد که اهمیت حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ برایش کاملا روشن بوده است؛ چرا که هنگام جلسات دارالندوه نیز حضرت را همراه می‌برد و به جای خود می‌نشاند. مورخان سفری برای محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ و مادرش به مدینه نقل کرده‌اند که با توجه به دقت و مراقبت‌های عبدالمطلب، نمی‌توان آن را به آسانی پذیرفت؛(۱)

چراکه یثرب مرکز یهودیان بود و عبدالمطلب از اهمیت این موضوع کاملا آگاهی داشت. وی بارها کینه و هجوم یهود به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا را دیده بود. از این رو دور از ذهن است که این فرزند با مادر یا ام ایمن، بدون حضور عبدالمطلب، به یثرب سفر کنند و آنجا مادر از دنیا برود و ام ایمن کودک را به مکه بازگرداند.

این از پیچیدگی‌های تاریخ است که آیا این سفر واقعیت دارد یا نه؟ دلیل واقعی مرگ مادر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ چه بود؟ برای چه کاری به مدینه رفته بودند؟ چرا با وجود خطر‌های فراوان، کودک را نیز با خود برده بود؟ آیا مادر در درگیری با یهود، فدایی فرزند شده بود؟ اینها پرسش‌هایی است که نیازمند بررسی و تحقیق است.

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد؛ در حالی که او فرزند بزرگتر عبدالمطلب نبود و برادر بزرگترش نیز زنده بود.

بیش از دو سوم وصیت‌نامه عبدالمطلب، سفارش بر حفاظت از کودک بود و در پایان فرمود: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، راحت جان نخواهم داد. ابوطالب دست پدر را گرفت و قول داد که با جان و مال از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ پاسداری کند.(۲)

پس از عبدالمطلب حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ بر عهده ابوطالب بود. ایشان برای انجام دادن این وظیفه ۴ سال از تجارت دست کشید؛ تا اینکه قحطی در مکه فشار آورد. با دشوار شدن اوضاع، او باید به تجارت می‌رفت، ولی نمی‌توانست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را در مکه تنها بگذارد.

پس او را با خود برد و در مسیر نیز همواره مراقبش بود. هنگامی‌که کاروان به بُصری الشام(۳) رسید یکی از جانب بحیرا، بزرگ مدرسه، به استقبال آنان آمد و ایشان را به مهمانی فراخواند. چندین سال کاروان‌ها از این مسیر می‌گذشتند و مسئولان مدرسه توجهی به آنان نداشتند، ولی این بار کاروانیان را به مهمانی فراخوانده بودند.

همراهیان ابوطالب، در حالی که از این دعوت، شگفت زده شده بودند، آن را پذیرفتند. ابوطالب، محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نیز همراه خود به این مهمانی برد، ولی او را دور از بحیرا نشاند. وجود اختلاف‌های فراوان در نقل داستان بحیرا، نشان می‌دهد که ناقلان آن، به گونه‌ای قصد داشته‌اند که این داستان را ساده و بی اهمیت جلوه دهند؛ در حالیکه این داستان در کشف دو مطلب، بسیار پر مغز است:

۱. انتشار اطلاعات مربوط به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ در آن روز و میزان گفت‌وگو در این باره، بسیار زیاد بود.

۲. میزان خطر یهود برای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز این مطلب را می‌دانست.

در ابتدای این داستان نقل‌هایی افزوده‌اند تا آن را از ابتدا به انحراف و ابتذال بکشانند. نقل می‌کنند که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نزد مال التجاره گذاردند و رفتند یا می‌گویند: هنگامی که ابوطالب رهسپار تجارت بود محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا به او گفت که منِ یتیمِ بی کس را در مکه تنها می‌گذاری و می‌روی؟(۴) این سخنان درست نیست.

آیا می‌توان پذیرفت نوجوانی این چنین که بنا به نقل متواتر تاریخ، بسیار فهیم تر از دیگران بود، نزد عمو این‌گونه سخن گفته باشد؟ آن هم عمویی که از جانب پدرش، مامور حفاظت ویژه از وی شده است.

این مقدمات همه برای کاستن از ارزش سخن بحیراست. بحیرا با اشاره به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ از ابوطالب پرسید: او کیست؟ گفت: فرزندم. بحیرا گفت:نه، او فرزند تو نیست؛ پدر و مادر او از دنیا رفته‌اند. ابوطالب گفت: آری، درست می‌گویی؛ من عموی اویم. بحیرا از ابوطالب اجازه گرفت تا با محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ گفت‌وگو کند. پس به آن حضرت عرض کرد: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم که مرا پاسخ بگویی. حضرت خشمگین شد و فرمود: مرا به ایشان سوگند مده که هیچ چیز را به اندازه اینان مبغوض نمی‌دانم.

بحیرا از حضرت پرسش‌هایی کرد و پاسخ گرفت. سپس به دست و پای حضرت افتاد و او را مکرر بوسید و گفت: اگر زمان تو را دریابم، در پیش رویت شمشیر می‌زنم و با دشمنانت جهاد می‌کنم. آنگاه در مدح و فضل حضرت سخن گفت و ابوطالب خواست که وی را به شهرش بازگرداند، مبادا یهود بر او دست یابند؛ زیرا هیچ صاحب کتابی نیست که نداند او به دنیا آمده است و اگر او را ببینند، به یقین خواهند شناخت.(۵)

تذکر بحیرا، نشان دهنده وجود خطر برای رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. دشمنی یهود با پیامبر آخرالزمان، به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز که عالمی مسیحی بود، آن را دریافته بود و گمان می‌کرد ابوطالب از آن بی خبر است.

ابوطالب از همان جا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را برگرداند و جالب این‌که هفت یهودی برای ترور او تا نزد بحیرا آمدند.(6) به هر حال، ابوطالب از آن پس هرگز به سفر نرفت.(7) او در حفاظت از پیامبر آخرالزمان با درایت کامل و بی هیچ کم و کاستی عمل می‌کرد؛ چنان که پیش از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ غذا می‌خورد تا مطمئن شود مسموم نیست؛ شب‌ها در کنار محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ می‌خوابید و بچه‌ها را در کنارش می‌خواباند تا از خطر ترور در امان بماند و در هر مکانی نخست خود وارد می‌شد تا از نبود دشمن اطمینان یابد.(8) تا 25 سالگی محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ اوضاع به همین روش بود تا حضرت در این سن تقاضای تجارت کرد.

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از سخنان استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص223_226

پی نوشت؛

1 السیره النبویه، ج1، ص168

2 ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ص172

3 بصری، مدرسه علمیه جهان مسیحیت و محل تربیت مبلغان آن روز بود.

4 کمال الدین و تمام النعمه، 187

5 همان، صص182-186

6 تاریخ الطبری، ج2، صص33-34

7 بحارالانوار، ج15، ص410

8 همان، ص407

برشی از یک کتاب | نفوذی‌های یهود؛ عبدالرحمان بن عوف

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن الحارث(۱) در سال دهم عامل الفیل به دنیا آمد.(۲) اسلام او نیز به دعوت ابوبکر بوده است(۳) و این یکی از نکات قابل توجه و تأمل درباره او و افرادی همچون سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح و طلحه است که در این کتاب پیرامون آنان سخن رانده شده است.

وی پس از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در سقیفه حضور داشت و در مقابل انصار گفت: گرچه شما دارای فضل هستید؛ اما اشخاصی مانند ابوبکر، عمر و علی علیه‌السلام ندارید.(۴) وی نیز یکی از کسانی است که در شورای شش نفره خلیفه دوم حضور داشت و به نفع برادر زن خود، رای داده است.(۵)

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.(۶)

ابن سعد در طبقات می‌نویسد: عبدالرحمان بن عوف مدعی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زمینی در شام را به نام سلیل به من واگذار کرده است، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رحلت فرمود و در این مورد دستوری نوشته نشد، عبدالرحمان میگفت پیامبر فرمود هرگاه خداوند شام را برای ما گشود، آن زمین از تو خواهد بود.(۷)

نکته قابل توجه در این زمینه این است که در صورتی که ادعای عبدالرحمان در مورد این زمین‌ها و فرمایش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) صحیح و مسموع باشد، در مورد فدک چه باید گفت؟! عبدالرحمن ادعایش مسموع است، ولی ادعای حضرت صدیقه طاهره، زهرا(سلام‌الله‌علیها) باید با تردید تلقی شده و با آن شدت رد شود؟! وی در سال ۳۱ هجری فوت کرد و در بقیع دفن شد.(۸) برخی نیز سال وفات وی را سال ۳۲ هجری دانسته‌اند.(۹)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص197-198

پی نوشت؛

1 الاستیعاب، ج2، ص844

2 ذهبی، تاریخ الاسلام، 1409، ج3، ص391

3 مقدسی، البدء و التاریخ، بی تا، ج4، ص145

4 یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص123

5 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص189

6 سیوطی، تاریخ خلفا، ص129 و 137

7 ابن سعد، طبقات الکبری، ج3، ص94

8 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص850

9 بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص204

برشی از یک کتاب | دوری پیامبر(ص) از محیط مکه

اگر یهودیان از حضرت موسی(علیه‌السلام) نام شیردهنده(حلیمه) پیامبر آخرالزمان را پرسیده بودند، در هفته اول ایشان را می‌یافتند. تنها به دلیل ضعف اطلاعات یهود در این زمینه، یافتن محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ۵ سال طول کشید.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند. در مقابل این توطئه‌ها، برای جلوگیری از ترور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

الف) دوری از محیط مکه

در آن شرایط عبدالمطلب وظیفه خطیر بر عهده داشت. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای مادر و نیز جد مادری و جد پدری بسیار محبوب بود. عبدالمطلب محبوبترین فرزندش، عبدالله را از دست داده و دختر وهب نیز دو ماه پس از ازدواج بیوه شده بود.

محصول این ازدواج یک پسر بسیار زیبا بود. از این‌رو اهمیت پاسداری از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای سرپرستان ایشان کاملاً روشن بود. او در محیط مکه به دلیل رفت و آمد کاروان‌های تجاری و زیارتی، در امان نبود.

تنها راه چاره دور کردن وی از مکه بود؛ آن‌هم مخفیانه و دور چشم اغیار. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به دایه سپردند تا ایشان را در سرزمینی دورتر از مکه و پنهانی نگهداری کند. منطقه سکونت حلیمه از مکه بسیار دور بوده است.

تاریخ نگاران علل سپردن محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دایه را این‌گونه بر شمرده‌اند؛

 ۱ - مادر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شیر نداشت و باید کودک را به دایه می‌سپردند.

 ۲ - آب و هوای مکه بد بود و کودکان طاقت زندگی در آن را نداشتند.

۳ - رسم عرب بر آن بود که کودکان را به دایه می‌سپردند تا بیرون از شهر بزرگشان کند.

هر سه دلیل به آسانی نقدپذیر است:

یک. روشن است که اگر آمنه شیر نداشت باید دایه‌ای از اهل مکه برای طفل وی می‌گرفتند تا نزد خود رشدشان دهد؛ نه دایه‌ای از دوردست.

دو. آب و هوای مکه چه مدت نامناسب بوده است؟ آیا این بدی آب و هوا ۵ سال به طول انجامیده است؟ در این باره شاهدی از تاریخ نمی‌توان یافت. افزون بر آن در صورت بدی آب و هوای مکه، مکیان یا دست‌کم کودکان آنان همه به سرزمینی دیگر کوچیده بودند که چنین چیزی رخ نداده است.

سه. اگر رسم اهل مکه سپردن کودک به دایه بود، چگونه است که دیگران کودکان خویش را به دایه نسپرده‌اند؟ حتی آنان که هم عصر حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند یا پس از ایشان به دنیا آمده‌اند، به دایه سپرده نشده‌اند.

بنابر نقل تاریخ، مدتی مادر حمزه به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شیر داد؛ چرا که حمزه را که دو ماه بزرگتر از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود به دایه نسپرده‌اند؟ افزون بر این‌ها نوزاد تنها دو سال شیر می‌خورد؛ چرا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را ۵ سال نزد حلیمه فرستادند؟

مادر موسی(علیه‌السلام) با این‌که چند فرزند دیگر نیز داشت، در زمان اندکی که از فرزندش دور شد، از شدت غم و غصه قصد داشت جریان را افشا کند؛ پس چرا آمنه پنج سال دوری فرزند را تحمل کرده است؟

در این ماجرا  شأن مادر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آشکار می‌شود که برای حفظ حیات نبی، از تمام خواهش‌های مادری خویش چشم فروبسته و به عبدالمطلب اعتراض نکرده است.

چنان که گفتیم رفت و آمد غریبه‌ها در مکه عادی بود و به آسانی می‌توانستند افراد را در این شهر ترور کنند. از این‌رو تنها راه پیش روی عبدالمطلب این بود که حضرت را پنهان سازد. اما چرا عبدالمطلب، محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را پس از ۵ سال به مکه بازگرداند؟ در تاریخ دلایلی برای بازگرداندن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کردند.

در حدیثی که «شق صدر» نام گرفته، آمده است: هنگامی که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نزد حلیمه بود با فرزندان وی به چوپانی می‌رفت. روزی کسی آمد و سینه محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را پاره کرد و لخته‌ای خون از آن بیرون آورد و گفت: این نصیب شیطان از توست. سپس محل را در طشتی از طلا و آب زمزم شست و رفت.

کودکان حلیمه نزد مادر دویدند و فریاد زدند: محمد کشته شد، محمد کشته شد.(۱) پس از آن، حلیمه او را نزد جدش بازگرداند و به او گفت: نمی‌توانم از فرزندت نگهداری کنم؛ او جن زده شده است.(۲) عبدالمطلب نیز او را تحویل گرفت.

واقعیت آن است که این حدیث را جعل کرده‌اند تا خط اصلی داستان گم شود. در واقع علت بازگرداندن حضرت به مکه آن بود که ایشان را شناسایی کرده بودند و می‌خواستند او را با خود ببرند. نقل‌های دیگر این مطلب را تایید می‌کنند(۳) که آن منطقه دیگر امن نبود.

بنابراین حلیمه دیگر توان پاسداری از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نداشت. اگر یهودیان از حضرت موسی(علیه‌السلام) نام شیردهنده(حلیمه) پیامبر آخرالزمان را نیز پرسیده بودند، در هفته اول او را می‌یافتند.

تنها به دلیل ضعف اطلاعات یهود در این زمینه، یافتن محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ۵ سال طول کشید. به هر حال از آن پس عبدالمطلب، خود محافظ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شد. خداوند متعال بر رسولش منت می‌نهد و می‌فرماید «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ؛ آیا تو را یتیم نیافت و پناهت داد؟»(۴)

اگر در مورد این یتیم و دشمن پیچیده‌ای که داشته است دقت کنیم، پی به معنای آیه می‌بریم.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، صص220-222

1 صحیح المسلم، ج1، ص102؛ مسند احمد، ج3، صص121 و 149 و 288؛ المستدرک، ج2، ص528

2 السیره النبویه، ج1، ص165

3 ر.ک: همان، ج1، ص108؛ تاریخ الطبری، صص574-575

4 ضحی، 6

مهره‌های نفوذی یهود؛ عبدالله بن عمروعاص

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عمرو عاص، پدر عبدالله، یکی از سرسخت‌ترین دشمنان امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.

عبدالله، پیش از پدرش مسلمان شد و در جنگ صفین در کنار معاویه بود. او به شام کوچ کرد و تا زمان مرگ یزید بن معاویه آن جا ماند.

مرگ وی در مکه یا مصر گفته شده است. جالب آنکه میان وی و پدرش، تنها ۱۲ سال تفاوت سنی بود!(۱)

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

به عنوان نمونه: وقتی درباره صفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات از او سوال کردند او نیز صفاتی مشابه آنچه در قرآن آمده است را برشمرد.(۲)

جالب آنکه کعب الاحبار و عبدالله بن سلام نیز مشابه همین عبارات را به عنوان اوصاف رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات ذکر کردند.(۳)

ظاهرا برای دفع تهمت از عبدالله ادعا کردند او کتاب‌های آسمانی را دنبال(و مطالعه) می‌کرد! می‌گویند یکی از همسران پیامبر به خاطر همین ارتباط او با کتاب‌های یهودی حاضر به پذیرفتن هدیه‌اش نبود!(۴)

ابن کثیر برای توجیه آگاهی عمرو به مطالب تورات و انجیل ادعا داشت وی در جنگ یرموک به اندازه دو بار شتر از کتاب‌های اهل کتاب به دستش افتاد!(۵)

شاهد دیگر اینکه عبدالله زبان سریانی را می‌دانست.(۶) او ارتباط محبت آمیز خاصی نیز با یهودیان داشت؛ به گونه‌ای که حتی باعث نزول آیه شد.(۷)

اصرار وی بر مراعات حق همسایه یهودی را نیز باید در پرتو همین علاقه ویژه تفسیر کرد.(۸)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص148-149

پی نوشت؛

1 همان، ص286

2 بخاری، ج3، ص21

3 سنن درامی، ج1، صص4-6

4 الدارالمنثور، ج5، ص149

5 البدایه و النهایه، ج6، ص69

6 المعارف، ص287

7 الدارالمنثور، ج6، ص211

8 وقتی گوسفندی در خانه او سر بریدند، اصرار داشت توزیع گوشت آن را از خانه همسایه یهودیشان شروع کنند و در پاسخ اعتراض به اهمیت بیش از اندازه دادن به همسایه یهودیش، می گفت: رسول الله(ص) آنقدر به همسایه سفارش می کرد که ما گمان می کردیم همسایه نیز ارث خواهد برد.(مسند ابن المبارک، ص169-170)

عکس نوشته | یهود و تحریف تاریخ

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب تأکید می‌کند: «بخش عمده‌ای از تاریخ قرآن به بازگویی تاریخ بنی‌اسرائیل و یهود و رویارویی آنان با پیامبر آخرالزمان(ص) اختصاص یافته است. همین دلیل کافی است تا نویسندگان مسلمان به این موضوع توجه کنند. اما با نگاهی هرچند گذرا به کارنامه آثار نویسندگان شیعه چنین چیزی را نخواهیم دید. حتی در کتابخانه‌ها نیز زمینه تاریخ یهود و بنی‌اسرائیل آثار فراوانی یافت نمی‌شود.

در بیان علت این امر باید گفت یهود برای اثرگذاری بر تاریخ بسیار کوشیده و هزینه‌های هنگفتی برای تحریف تاریخ صرف کرد. ایجاد سیستمی برای حذف و سانسور کتاب‌ها و نوشتارهای ضد یهودی از جمله این تلاش‌هاست.»

برشی از یک کتاب | نفوذ مهره‌های یهود در هسته سیاست‌گذاری

سعد بن ابی وقاص یار و مشاور مورد اعتماد خلیفه دوم بود، او حتی اصرار داشت خلیفه پس از وی نیز از سعد به عنوان مشاور استفاده کند. در این زمینه از او نقل شده است اگر سعد را به خلافت برسانید که هیچ وگرنه هر که خلیفه شد با او مشورت کند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ همان‌گونه که ذکر کردیم هر حکومت و دولتی برای بقا نیازمند نیروها و بازوهایی کمکی است، بنابراین اولویت نخست وارد کردن نیروهای خودی در بدنه حکومت است که بنی‌امیه مهم‌ترین آنان بود.

در ادامه برای بهتر محقق شدن این هدف می‌بایست افراد منتخب دیگری از سال‌ها پیش در درون جامعه شناسایی شده و به صورت نرم و به دور از حساسیت سازی در درون جامعه رشد کرده و ریشه بدواند تا بتوان از آن‌ها در زمان مناسب بهره کافی برد.

در ادامه مهم‌ترین شخصیت‌های نفوذی یهود در عرصه سیاست‌گذاری جریان باطل را برمی‌شماریم.

 

1 سعد ابن ابی وقاص

سعد بن مالک بن وهیب مشهور به سعد بن ابی وقاص از صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم است که در مکه مسلمان شد. همان‌گونه که در جریان شناسی بنی‌امیه نیز بیان شد نسب سعد ابی وقاص با تردیدهایی روبرو بود! از همین روست که سعد هر که را در نسب او تردید کند لعنت کرد.(1)

مادر وی حمنه دختر سفیان بن امیه بن عبد شمس بود(2) ماجرای تردید در نسب سعد آنجا جدی‌تر می‌شود که وقتی میان او و عبدالله بن مسعود درگیری لفظی پیش آمد ابن مسعود گفت من زاده مسعودم ولی تو زاده حمنه هستی.(3)

در ماجرای دیگر سعد بر سلمان شورید که نسب تو چیست؟ سلمان گفت من فرزند اسلامم خبر که به خلیفه رسید سعد را ملاقات کرد و گفت سعد نسب تو چیست. سعد گفت تو را به خدا رها کن. ظاهراً سعد منظور وی را فهمیده بود ولی خلیفه کوتاه نیامد مگر آنکه سعد نسب خود را گفت.(4)

به گفته واقدی شوهر دایه وی یکی از مسیحیان حیره به نام جفینه العبادی بود که عبیدالله بن عمر، او و دو پسرش را نیز به اتهام مشارکت با ابولولو کشت.(5) طبق اکثر نقل‌ها سعد در ۱۷ سالگی و توسط ابوبکر اسلام آورده است.(6)

وی از مهاجرین و کسانی است که قبل از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به مدینه هجرت کرد.(7) عبدالله بن عمرو عاص، سعد را از زبان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رجل من اهل الجنة معرفی کرد.(8) سعد ادعا داشت به خاطر او ۴ آیه قرآن نازل شده است.(9)

سعد از جمله اولین کسانی بود که در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت کرد. ابن قتیبه در این باره می‌نویسد بعد از وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مردم دور ابوبکر جمع شدند و بیشتر مسلمانان در آن روز با ابوبکر بیعت کردند. شخصیت‌های بنی هاشم در خانه علی جمع شده بودند زبیر هم با آنان بود و خود را مردی از بنی هاشم می‌دانست.

بنی‌امیه دور عثمان را گرفتند. بنی زهره دور سعد و عبدالرحمان جمع شدند و همگی در مسجد گرد آمده بودند. یکی از صحابه به سراغ آنان رفت و پرسید چه شده است که شما دور هم جمع شده‌اید؟! برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید زیرا مردم و انصار با او بیعت کردند. عثمان و کسانی از بنی‌امیه که با او بودند و سعد و عبدالرحمان و کسانی از بنی زهره که با آن دو بودند برخاستند و با ابوبکر بیعت نمودند.(10)

در دوران کوتاه خلافت خلیفه‌ای که بعد از رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به قدرت رسید، سعد  از ملازمان وی بوده است. همان‌گونه که در دوران بعد از این خلیفه نیز از نفوذ قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود.(11)

تا آنجا که او در سال ۱۶ قمری فرماندهی سپاه خلیفه در نبرد قادسیه علیه ساسانیان را به وی داد(12) و سپس به ولایت کوفه منصوب نمود(13) خلیفه وقت وقتی شکایت مردم را دید سعد را برکنار کرد، ولی در دوران خلیفه سوم وی دوباره او را بر کوفه گمارد، اما او هم که با شکایت مردم روبرو شد، سعد را برکنار و ولید بن عقبه را به جای او گمارد.(14)

در ماجرای شورای شش نفره وی یکی از کسانی است که توسط خلیفه دوم جزو شورا قرار گرفته است بااینکه برخی از صحابه وی را مومنی ضعیف(15) و بددل(16) معرفی کرده‌اند.

این جمله ها حاکی از این است که سعد از نظر خلیفه لیاقت خلافت را ندارد، با این حال خلیفه دوم درباره ۶ نفر اعضای شورا معتقد است لایق خلاف نیست، مگر علی(علیه‌السلام) و عثمان و زبیر و طلحه و عبدالرحمان بن عوف و سعد.(17)

سعد بن ابی وقاص یار و مشاور مورد اعتماد خلیفه دوم بود، او حتی اصرار داشت خلیفه پس از وی نیز از سعد به عنوان مشاور استفاده کند. در این زمینه از او نقل شده است اگر سعد را به خلافت برسانید که هیچ وگرنه هر که خلیفه شد با او مشورت کند. من هم اگر او را برکنار کردم به خاطر نارضایتی نبود.(18)

امیر مومنان علی(علیه‌السلام) در ماجرای شورا با سعد ملاقات کرد و او را سوگند داد با عبدالرحمان بن عوف به نفع عثمان هم دست نشود(19) اما سعد به نفع عبدالرحمان بن عوف رای داد و در نهایت منجر به انتخاب عثمان گردید.

وی نیز کمک‌هایی به سعد می‌کرد از جمله قریه‌ای به نام قریه هرمز را به اقطاع(20) سعد داد.(21) بعد از خلافت امیرمومنان(علیه‌السلام) سعد از جمله کسانی است که با آن حضرت بیعت نکرد و خطاب به امام گفت بیعت نمی‌کنم تا همه مردم بیعت کنند. به خدا مایه زحمت نخواهم شد.(22)

سعد درباره بیعت نکردن و عدم همراهی خود با امام علی(علیه‌السلام) سخنان و دلایل گوناگونی به زبان آورده است. گاه خود را سزاوارتر به خلافت می‌دانست و گاه مشخص نبودن جبهه حق از باطل را دلیل عدم شرکت خود در نبردها ذکر می‌کرد.(23)

امام علی(علیه‌السلام) کسانی را که با او بیعت نکرده و او را یاری نکرده بودند طایفه‌ای می دانست که حق را ضایع کرده و باطل را هم یاری نکردند.(24) سید حمیری نیز در شعری به این نکته اشاره می‌کند که به خاطر یاری نکردن سعد و قبیله اش در جنگ صفین حضرت علی(علیه‌السلام) نتوانست بر معاویه پیروز شود و زمینه پیروزی و به قدرت رسیدن معاویه فراهم شد.

قوم سعد از راه راست خدا بگشتند فرومایه‌ای را بخواندند که پیشوای آن‌ها شد اگر سستی بنی زهره(قوم سعد)نبود به پیشوایی نمی‌رسید.(25)

سعد هیچ علاقه‌ای به نقل حدیث از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وسلم نداشت به‌گونه‌ای که گزارش شده است از مدینه به همراه سعد به مکه رفتیم ولی در مسیر رفت و برگشت حتی یک حدیث از رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از زبان او نشنیدیم(26) مرگ او در قصری که در وادی عقیق در فاصله ۱۰ میلی از مدینه داشت، اتفاق افتاد(27) به گفته دخترش عایشه سعد ۲۵۰ هزار درهم از خود به جا گذاشت.(28)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص173-177

پی نوشت؛

1 تاریخ مدینه دمشق، ج20، ص286

2 همان

3 همان، ص343-344

4 سیر اعلام النبلا، ج1، ص544

5 فتوح البلدان، ج3، ص583

6 طبقات الکبری، ج3، ص140

7 ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج3، ص419

8 تاریخ مدینه دمشق، ج20، ص325

9 همان، ص331

10 ابن قتیبه دینوری، الامامه السیاسه، ج1، ص28

11 ابن اثیر، اسد الغابه، ج2، ص215

12 همان

13 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص608

14 المعارف، ص242

15 تاریخ یعقوبی، ج2، ص47-48

16- ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج1، ص41

17- سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج5، ص287

18 کنز العمال، ج12، ص687

19 نویری، نهایه الارب، ج4، ص323

20 اقطاع، اصطلاحی در امور ارضی، مالیاتی و دیوانی در قلمرو اسلام.

21 بلاذری، فتوح البلدان، 1337 ش، ص389

22 مفید، الجمل، ص131

23- ابن سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص143

24 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص601

25 مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص15

26 تاریخ مدینه دمشق، ج20، ص362

27 همان، ص366

28 همان، ص363

برشی از یک کتاب | کعب الاحبار مهره نفوذی یهود

رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ فعالیت فرهنگی سیاسی کعب الاحبار در چند زمینه نمود چشمگیرتری دارد:

 

1 - نفوذ به سازمان حکومت

کعب بلافاصله پس از ابراز اسلام، تلاش کرد به سازمان حکومت نفوذ کند او نفوذ فراوانی بر سران حکومت داشت. برخی از سران حکومت چنان به گفته‌های کعب اعتماد داشتند که حتی حقیقت حکمرانی خود را و این‌که خلیفه یا پادشاه در اسرائیلیات او جستجو می‌کردند!(1)

حتی مهندسی سفر این افراد برای فتح بیت المقدس در دستان کعب الاحبار یهودی بود. در جمادی الاول سال هفدهم هجری یکی از سران حکومت تصمیم به گشت و گذار در سرزمین‌های اسلامی‌گرفت و در این زمینه از مسلمانان مشورت خواست. این در حالی بود که کعب الاحبار در همان سال مسلمان شده بود!(۲)

کعب در این سفر جای صخره را به او نشان داد و تلاش داشت مسجد مسلمانان را پشت صخره بنا کند تا صخره نیز عملاً در قبله مسلمانان آن منطقه قرار گیرد! ولی وی این پیشنهاد را نپذیرفت و مسجد را جلوی صخره بنا کرد.

همچنین وقتی در راه بازگشت، اهل عراق از او خواستم به سرزمین آن‌ها نیز برود، کعب به این بهانه که این سرزمین پناهگاه جنیان یاغی است و نٌه بخش از ده قسمت شهر در این منطقه است و...، رأی او را زد و او را از سفر به عراق منصرف ساخت.(3)

کعب شاگردان فراوانی در میان مسلمانان تربیت نمود، نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و... . برخی از سران صحابه نیز برای وجاهت کعب تلاش می‌کردند.(4) برخی از صحابه در مسائل فقهی خود از او استفتا می‌کردند! به عنوان نمونه: در حالی که ابوذر(غریبانه در گوشه‌ای از جلسه دربار آنان نشسته بود یکی از صحابه که در مجلس بود از کعب پرسید «ابااسحاق! اگر زکات مال داده شود، بدهی دیگری در آن وجود دارد؟»

کعب گفت «خیر.» ابوذر برخاست و با عصایش به صورت کعب کوفت و گفت «یهودی زاده! تو چنین گمان می‌کنی که غیر از زکات حق دیگری در اموال مردم نیست!؟ مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها دیگران را بر خود مقدم می‌دارند، حتی اگر خودشان محتاج باشند؟»

مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها به خاطر محبت خداوند غذای خود را به مسکین، یتیم و اسیر می‌دهند؟» مگر خداوند نمی‌گوید «بخشی از اموال آن‌ها حق گدایان و محرومان است؟»...(5)

پیشگویی‌ها و حکمت‌های! کعب در میان افراد سرشناس نیز بسیار طالب داشت. عبدالله ابن زبیر ادعا داشت «هر آنچه را در حکومتش به آن رسیده قبلا از زبان کعب شنیده بود.»(6)

حجاج بن یوسف پس از کشتن عبدالله ابن زبیر در خزانه او نامه‌ای از پیشگویی‌های کعب پیدا کرد.(7) همین تسخیر قلوب سران صحابه و سرشناسان جامعه به وسیله کعب باعث شده بود تا نگاهی سرشار از عظمت به او را در میان افراد جریان باطل شاهد باشیم.

معاویه درباره کعب عقیده داشت «ابودرداء و عمروعاص هر دو از حکیمان هستند و کعب یکی از عالمان است. پیش از او دانش همانند میوه پرخاصیت و مفید است. هر چند ما درباره او زیاده روی کردیم.»(8) ابودرداء هم درباره وی معتقد بود پیش کعب علم فراوانی وجود دارد.(9)

2 - پایبندی ویژه به یهودیت

کعب عموماً کارهای خود را مستند به کتاب‌های بنی اسرائیل می‌کرد. این مطلب از مطالعه سیره کعب کاملا آشکار است. رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است. همانند روایتی از پیامبرتان و اصحابش به شما رسیده است.(10)

طبق گزارشی، کعب هنگام مرگش تورات تغییر نایافته را که پیش خود داشت فرستاد تا در میان دریا بیاندازند.(11) کعب ذوقربات که را از یهودیان ساکن یمن بود به عنوان اعلم الناس به معاویه معرفی کرد و وقتی ذوقربات به دمشق آمد به رسم یهودیان به یکدیگر احترام گذاشتند. کعب برای توجیه کار خود به آیه «وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا»(12) استناد کرد.

کعب حتی در تلاوت قرآن ابتدا تورات را می‌خواند، به این استناد که خداوند تورات را پیش از قرآن نازل کرد.(13) کعب یکبار که به ایلیا آمده بود ۱۰ یا ۱۲ دینار به یکی از بزرگان یهود رشوه داد تا صخره سلیمان را به او نشان دهد. سپس گفت سلیمان بر این صخره سه دعا کرد که دو تای آن‌ها مستجاب شد و امیدواریم سومی آن‌ها در قیامت مستجاب شود... و سومین خواسته او این بود که هر که به نیت نماز به این مسجد بیاید، تمامی گناهانش آمرزیده شود.(14)

از دیگر سو او نگاهی منفی به مدینه داشت، به گونه‌ای که شریح بن عبیدالله می‌گوید نامه‌ای از کعب خواندم که در آن آمده بود مدینه گرفتار مصیبتی خواهد شد که مردم در حالی که شهر به ذلت کشیده شده آن را رها می‌کنند. شهر به گونه‌ای متروکه می‌شود که روباه و سایر حیوانات در کوی و برزن آن کثافت می‌کنند و کسی جلودارشان نیست.(15)

کعب برعکس مدینه نگاهی سراسر عظمت به شام داشت، به گونه‌ای که حتی عقیده داشت ۴۰ سال پیش از تخریب شام زمین ویران خواهد شد، تا آنجا که حتی رعد و برق نیز در هیچ کجا غیر از شام رخ نخواهد داد.(16)

گزارش‌های فراوانی از کعب در قداست و عظمت منطقه شام را می‌توان در کتاب تاریخ مدینه دمشق ملاحظه نمود. برخی از نویسندگان یهودی نیز او را مهم‌ترین و تاثیرگذارترین مهره یهود در بین مسلمانان معرفی کرده و نوشته‌اند «لقد کان بعد اسلامه کانه لم یترک دین اجداده، لان کان ینظر الی الاسلام باعلین الیهودیه»(17)

او در ادامه می‌نویسد: با این‌که کعب یهودی بودن خود را مخفی نمی‌کرد و در بین مردم تورات می‌خواند و از تلمود خبر می‌داد باز شیخ العلمای اسلام به حساب می‌آمد.(18) در برابر، جواد علی درباره کعب می‌نویسد: من باور نمی‌کنم آنچه در کتاب‌های تاریخ و تفسیر به نام کعب الاحبار آمده هست، تماماً از زبان کعب صادر شده باشد. بلکه ممکن است روایت دیگران باشد که به زبان او بسته‌اند.

او همچنین در ادامه می‌گوید: احدی به کعب تالیفی نسبت نداده، بلکه تمام آنچه به وی منسوب است به صورت شفاهی و سماع بوده و بسیاری از آن‌ها اندیشه‌های اسرائیلی هستند که در تورات و تلمود و دیگر کتاب‌های یهود آمده است و برخی از آنچه به او نسبت داده‌اند مجعول و ساختگی است.(19)

 

3 - جامعه پذیر کردن یهودیت

کعب آنگاه که میدان رزم را فراهم دید به ترویج اسرائیلیات در میان مسلمانان و شاگردانش و جمله ابوهریره پرداخت. او ذبیح، در ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام را حضرت اسحاق می‌دانست؛ نه اسماعیل(20) کعب به کسانی که به ملاقاتش آمده بودند سفارش کرد وقتی بیت المقدس رفتید صخره را میان خود و قبله قرار دهید.(21)

 

4 - تحریف حقیقت

در ضمن ماجرای میان کعب و یکی از بزرگان یهود به نام نعیم، ۴۲ نفر از احبار یهود مسلمان شدند. معاویه که این اتفاق در زمان خلافت او رخ داده بود نام این عده را در دفتر بیت المال ثبت کرد.(22)

روشن است که ورود چنین حجمی از بزرگان یهود به جامعه مسلمانان آن هم در منطقه شام که زیر سلطه اسلام اموی به سر می‌برد، چه عواقب و پیامدهای شومی خواهد داشت. کعب رسماً به دنبال تحریف معارف اسلامی بود.

شخصی پیش عبدالله بن مسعود آمد و گفت: برادرتان کعب سلامتتان رساند و این‌گونه بشارت داد که آیه: بیاد بیاور پیمانی را که خداوند از اهل کتاب گرفت که حق را برای مردم بیان کنند و مخفی نسازند، درباره شما نازل نشده است.

عبدالله هم پاسخ داد: تو هم به او سلام برسان و بگو این آیه زمانی نازل شد که تو یهودی بودی(23) به گفته عکرمه یک بار که روایتی عجیب از کعب الاحبار را برای ابن‌عباس نقد کردند عصبانی شد و سه بار گفت: کعب دروغ گفته است. او تلاش دارد اسرائیلیات را وارد اسلام کند... خدا این حبر را بکشد که چقدر نسبت به خداوند گستاخ است.(24)

در کلمات برخی از بزرگان غیرشیعه نیز نکات تامل برانگیزی درباره کعب به چشم می‌خورد. بخاری می‌گفت: کعب هرچند از راستگوترین محدثان از کتاب(تورات) است ولی دروغ نیز می‌گوید(25)

ابن کثیر نیز درباره کلمات کعب معتقد است: کعب کلمات گذشتگان را با تمام آمیختگی و نادرستی و تحریف و تبدیل‌هایی که داشت، نقد می‌کرد؛ از این رو برخی از نقل‌های وی با حقیقت تفاوت فراوانی دارد که بیشتر مردم متوجه آن نمی‌شوند.(26)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 123-129

پی نوشت؛

1 - کنز العمال، ج12، ص574

5 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص158

6 همان، ج2، ص171

7 الدر المنثور، ج4، ص57

8- شعب الایمان بیهقی، ج3، ص195

9 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص168

10 همان

11 همان، ص169

12 همان، ص154

13 همان، ص171

14 همان، ج58، ص344-345

15 سوره نساء/ 86

16 تاریخ مدینه دمشق، ج17، ص367

17 همان، ج59، ص250

18 همان، ج1، ص282

19 همان

20 ابو ذویب، کعب الاحبار مسلمه الیهود فی الاسلام، ص54

21 همان، ص55

22 جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج6، ص565

23 جامع البیان، ج23، ص96

24 تاریخ الاسلام، ج5، ص287-288

25 همان، ص288

26 جامع البیان، ج4، ص269-270

27 تاریخ طبری، ج1، ص44

28 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص169

29 البدایه و النهایه، ج6، ص69

برشی از یک کتاب | جعل حدیث در جهت منافع یهود

نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مسلمانان را از پیگیری رفتارهای نادرست یهودیان بر حذر می‌داشت.(3) مخالفت‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در احکام با یهودیان و اصرار بر علنی کردن جنبه مخالفت، آن‌چنان زیاد شده بود که صدای یهودیان را نیز درآورده بود!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ جبهه باطل پس از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بخش فرهنگی رفتارها و اقدامات متعددی را انجام داد.

 

جعل حدیث در جهت منافع یهود

با مراجعه به احادیث رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در منابع غیر شیعی به حجم گسترده‌ای از روایات بر می‌خوریم که بر اساس آن‌ها رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اصرار ویژه‌ای بر مخالفت با یهودیان دارند.

بر اساس این دسته از روایات رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ضمن بیان حکم فقهی، اصرار دارد بر جنبه مخالفت آن با احکام یهود تصریح کنند!(1) آن حضرت از تشابه به یهود و نصارا نهی می‌فرمود.(2)

همچنین مسلمانان را از پیگیری رفتارهای نادرست یهودیان بر حذر می‌داشت.(3) مخالفت‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در احکام با یهودیان و اصرار بر علنی کردن جنبه مخالفت، آن‌چنان زیاد شده بود که صدای یهودیان را نیز درآورده بود!

به‌گونه‌ای که می‌گفتند گویا این مرد کمر همت بسته در هر مسئله‌ای با ما مخالفت کند!(4) ولی متأسفانه با وجود تمامی این اصرارها و تصریح‌ها باز شاهد آن هستیم که این جریان تلاش گسترده‌ای برای بازگرداندن آبروی رفته به روی یهودیان دارد!

نکته بسیار مهم و قابل تأمل این‌که این جریان که پایه‌گذار قانون منع حدیث است، هر جا لازم می‌دانست به احادیث خود ساخته استناد می‌کرد و شیطنت‌های خود را رنگ دینی می‌داد.

 

الف: تلاش برای برتری بخشی به آیین یهود

 

1 - جایگاه برتر حضرت موسی(علیه‌السلام)

یکی از نمونه‌های بارز فعالیت نیروهای جریان باطل در راستای قداست بخشی و بالا بردن جایگاه دین یهود در میان مسلمانان جعل حدیثی درباره برتری مقام حضرت موسی(علیه‌السلام) نسبت به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

از ابوهریره نقل شده: دو نفر یکی مسلمان و دیگری یهود با هم درگیر شدند. مسلمان می‌گفت به آن‌که محمد صلی الله علیه و آله را بر تمامی مخلوقاتش برگزید، سوگند. یهودی هم می‌گفت به آنکه موسی(علیه‌السلام) را بر تمامی مخلوقاتش برگزید، سوگند. مسلمان، یهودی را کتک زد.

یهودی شکایت به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برد. رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ضارب را طلبید و پس از شنیدن توضیحات او گفت: مرا بر موسی برتری ندهید، چرا که پس از این‌که برای بار نخست در صور دمیده می‌شود من نیز از خود بی خود می‌شوم، ولی زودتر از دیگران به خود می‌آیم و موسی(علیه‌السلام) را می‌بینم که در کنار عرش الهی ایستاده است، نمی‌دانم او پیش از من به هوش آمده یا اصلاً نفخ صور در او اثری نداشته است.(5)

 

2 - جایگاه بیت‌المقدس

درباره قداست بیت‌المقدس و سرزمین شام روایات فراوانی در منابع غیر شیعی می‌توان یافت. در این‌که بیت‌المقدس از اماکن محترم اسلامی به شمار می‌آید، بحثی نیست. برای اثبات این نکته همین بس که در قرآن از این منطقه به «الارض المقدسه»(6) یاد شده است و مسجد الاقصی، در مسیر اسراء و معراج رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قرار داشت.

ولی مسئله اینجاست که در برخی منابع غیر شیعی نگاهی ویژه را به این منطقه شاهدیم که جز با نگاه افراطی و اسرائیلی سازگار نیست. به عنوان نمونه در روایتی که از زبان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جعل شده، بیت‌المقدس به عنوان سرزمین حشر و نشر مردم معرفی گردید.

از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گزارش شده که درباره بیت‌المقدس فرمودند «اینجا سرزمین حشر و نشر مردم است به آنجا بروید و نماز بخوانید که نماز در آن مکان معادل هزار نماز در جاهای دیگر است.» و حضرت سفارش فرموده «هر که نمی‌تواند به بیت‌المقدس برود روغن زیتون به آن جا هدیه کند تا در چراغ‌های آن مکان استفاده شود، این کار معادل نماز خواندن در آنجاست.»(7)

در گزارشی دیگر نیز رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سفارش به نماز در بیت‌المقدس فرمود و خبر داد روزگاری خواهد آمد که اندازه جای یک کمان از فضای پیرامون بیت‌المقدس از تمامی دنیا برتر و بهتر خواهد بود!(8) این تعریف و تمجیدها در سطحی وسیع‌تر شامل شام نیز می‌شود.

کعب الاحبار اصرار داشت در تورات چنین آمده است که حکومت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در شام تشکیل خواهد شد.(9) برخی از بزرگان صحابه هم شام را به عنوان محل سکونت ابدال(10) و نیز جماعتی که بدون حساب و کتاب به بهشت می‌روند(11) معرفی کرده‌اند!

همچنین ادعا شده قرآن در شام هم نازل شد!(12) حتی بر اساس گزارشی حرکت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به سمت تبوک به خاطر تعریف یهودیان از سرزمین شام به عنوان سرزمین انبیا بود!!(13)

متأسفانه رفتار برخی از صحابه تأثیر مستقیم در قداست بخشی به شام و افراط در اهمیت بیت‌المقدس دارد. ظاهراً اقدام عملی در قداست بخشی افراطی به بیت‌المقدس را از همان اولین روزها پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شاهد هستیم.

آنجا که بر اساس گزارشی عجیب پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مهاجران تصمیم داشتند جنازه حضرت را برای دفن به مکه منتقل کنند و انصار اصرار داشتند جنازه در مدینه بماند و گروهی دیگر می‌خواستند او را به بیت‌المقدس که آرامگاه انبیا الهی است منتقل کنند!(14)

 

3 - پناه بردن به گزارش‌های یهودی به جای احادیث نبوی

در تاریخ، موارد متعددی را می‌توان مشاهده کرد که برخی از اصحاب نامدار پیامبر، به گزارش‌های یهودیان به جای احادیث نبوی پناه می‌بردند.

نمونه نخست: یکی از اصحاب از مرد یهودی پس از آن که از راستگویی او مطمئن شد، درباره دجال پرسید و پاسخ شنید «به خدای یهود سوگند! زاده مریم او را در منطقه لد خواهد کشت.»(15) این در حالی است که در این زمینه روایات متعدد و معتبری از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در دست است که آن‌ها را در کتب مختلف دسته اول منابع غیر شیعی می‌توان یافت.

نمونه دوم: گروهی از یهودیان برای وی این‌گونه گزارش کردند: جماعتی از بنی‌اسرائیل دچار وبا و مجبور به کوچ اجباری از سرزمینشان شدند، ولی خداوند آن‌ها را میراند و سایر بنی‌اسرائیل بر مزار آن‌ها دیواری کشیدند پس از آنکه استخوان‌های آن‌ها پوسید، خداوند حزقیل نبی را فرستاد و به دعای او، آن‌ها زنده شدند.(16)

حال آنکه اصل این ماجرا در قرآن(17) نیز آمده است و گزارش یهودیان، نکته خاص و جالب توجهی نیست که این صحابی بخواهند به آن اعتماد کند.

نمونه سوم: از اقرع، اذان‌گو نقل است «به سفارش یکی از صحابه به دنبال اسقف رفتم و اسقف برای او همچنین گفت: جانشین خلیفه فعلی، جانشین خوبی است، ولی نزدیکانش را جلو می‌اندازد. وی سه بار گفت: خدا به این صحابی رحم کند!! بعد پرسید: حاکم پس از او چگونه است؟ گفت: آهنی تیز می‌بینم. وی دست بر سر گذاشت و سه بار گفت: واویلا! اسقف گفت: او مرد خوبی است، ولی وقتی به حکومت می‌رسد که شمشیرها کشیده و خون‌ها ریخته شده است.(18)

ظاهراً برای توجیه چنین مراجعه‌هایی به اهل کتاب، در منابع غیر شیعی شاهد مراجعه‌های عجیب و غریب برخی از اصحاب سرشناس رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به اهل کتاب هستیم! نمونه این مراجعه‌ها را می‌توان در پرسش نامأنوس ابن عباس از یکی از بزرگان یهود منطقه تیماء مشاهده کرد!(19)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(استاد مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، چاپ اول، بهار 98، صص 68، 69، 76، 77، 78 و 79

پی نوشت؛

1 فهرستی از نمونه‌های اصرار رسول‌الله(ص) بر مخالفت با یهودیان در بخش سوم ذکر خواهیم کرد.

2 سنن ترمذی، ج4، ص159و160

3 تفسیر ابن ابی حاتم، ج11، ص45

4 مسلم، ج1، ص169

5 بخاری، ج3، ص88 و ج4، ص132و133

6 مائده، 21

7 مسند احمد، ج6، ص463

8 تاریخ مدینه دمشق، ج1، ص175

9 سنن درامی، ج1، ص5

10 تاریخ مدینه دمشق، ج1، ص295

11 مسند احمد، ج1، ص19

12- المعجم الکبیر، ج8، ص171

13 دلائل النبوه بیهقی، ج5، ص254

14 الملل و النحل، ج1، ص23

15 المصنف عبدالرزاق، ج11، ص398

16 المحرر الوجیز ابن عطیه، ج1، ص327

17 بقره، 259

18 تاریخ المدینه، ج3، ص179

19 تفسیر ثعلبی، ج4، ص173

برشی از یک کتاب | قبایل یهود عصر پیامبر(ص)

یکی از بزرگان بنی‌قریظه رافع بن حریمله بود که نبی اکرم(ص) در روز مرگ بنی حریمله فرمودند: امروز منافقی که دارای نفاق بزرگ بود، مُرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبایل یهودی؛ 1 - بنی‌قریظه. بنی‌قریظه از یهودیانی بودند که در کتاب‌های خود اوصاف رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و نام و مکان هجرتش را تدریس می‌کردند و به فرزندانشان یاد می‌دادند، ولی پس از بعثت حضرت منکر او شدند.(1)

بزرگان آن ثعلبه بن ابی مالک قرظی بود که به خاطر ازدواج با زنی از بنی‌قریظه جز این قبیله به شمار می‌آمد.(2) بنی‌قریظه عموماً در منطقه مهروز ساکن بودند.(3) این مکان در کنار بطحان یکی از دو منطقه خوش آب و هوا مدینه بود.(4)

غیر از مهزور، اماکن دیگری همچون اَلهان(5) و بُعاث(6) هم در اختیار آنان بود. بنی‌قریظه، بدترین برخورد را با رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داشتند. آن‌ها در سخت‌ترین شرایط یعنی زمانی که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در محاصره قریش بود، پیمان خود را شکستند و پشت جبهه را نیز تبدیل به خط مقدم کردند!

آن‌ها حتی تصمیم به گروگان گرفتن تعدادی از زنان داشتند که در قلعه حسان بن ثابت به سر می‌بردند. ولی با شجاعت صفیه، عمه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ناکام ماندند. بنابراین طبیعی بود که بلافاصله پس از پایان خندق رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به فکر تسویه حساب با این گروه خیانت کار باشد.

در نبرد بنی‌قریظه، پرچمدار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، امیرالمومنین علیه السلام بود.(7) به گفته منابع غیر شیعی، سعد بن معاذ حکم قتل مردان و اسارت زنان و تقسیم اموال آنان در میان مسلمانان کرد.

در تعداد مردان بنی‌قریظه که بر اساس حکم سعد گردنشان زده شد، اختلاف است و چهارصد(8)، هفتصد و پنجاه(9) و بین هشتصد تا نهصد(10) نفر گفته‌اند. تنها تعداد اندکی از این قبیله ایمان به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بر مرگ انتخاب کردند.(11) با این حال برخی محققان اشکالات متعددی را به اصل وقوع این حادثه ابراز کرده و آن را از اسرائیلیات دانستند.(12)

پس از این واقعه اراضی بنی‌قریظه ملک خالص رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شد و رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زنان و فرزندان و دارایی‌های آن‌ها را میان مسلمانان تقسیم کرد و تمامی‌یهودیان مدینه از جمله بنی قینقاع و بنی حارثه از آن شهر بیرون راند.(13)

یکی از بزرگان بنی‌قریظه رافع بن حریمله بود که نبی اکرم(ص) در روز مرگ بنی حریمله فرمودند: امروز منافقی که دارای نفاق بزرگ بود، مُرد.

 

2 - بنی قینقاع

قینَقاع، قینُقاع، قینِقاع، قبیله یا محله‌ای از یهودیان ساکن مدینه بود.(14) بنی قینقاع را هم‌پیمانان عبدالله ابن ابی سلول گفته‌اند. آن‌ها شجاع‌ترین یهودیان به شمار آمده‌اند که به زرگری روزگار می‌گذراندند.(15)

رابطه بنی قینقاع با بنی‌قریظه خصمانه بود درحالی‌که بنی‌قریظه و بنی‌نضیر با هم اتحاد داشتند. از دیگر سو اوسی‌ها هم پیمان قینقاع و خزرجی‌ها هم پیمان قریظه بودند و بنی‌نضیر با هردوی و خزرج پیمان برادری داشتند.(16)

هر چند در مدینه بازارهای متعددی وجود داشت،(17) ولی هیچ یک به شهرت بازار بنی قینقاع نبودند. از این نکته با مراجعه به گزارش‌های تاریخی کاملا آشکار است. از این گزارش‌ها چنین بر می‌آید که مهم‌ترین و جا افتاده‌ترین بازار مدینه در اختیار بنی قینقاع بود.(18)

بر اساس پاره ای دیگر از گزارش‌ها این بازار در بیرون مدینه قرار داشت.(19) البته آن گونه که گفته شده است این بازار همیشگی نبود.(20) برخی جلسات رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با عموم یهودیان نیز در این بازار شکل می‌گرفت.(21)

تعداد جنگجویان بنی قینقاع هنگامی‌که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به جنگ آن‌ها رفت، هفتصد(22) و به قولی چهارصد(23) تن گفته شده است. ابن اسحاق، برخی از افراد این قبیله را که در مدینه سکونت داشتند را این گونه نام می‌برد؛ زید بن اللصیب، سعد بن حییه، محمود بن سبیحان و... . عبدالله بن سلام بن الحرث که بزرگ و داناترین آن‌ها بود.(24) همچنین: کنانه بن صوبرا و زید بن لصیت، سوید، داعس - که این دو جز منافقان بودند و مالک بن ابی قوقل.

 

3 - بنی‌نضیر

به گفته ابن اسحاق، نضیر و قریظه به همراه نحام و عمرو، فرزندان خزرج ابن صریح و از نسل «لاوی» بودند.(25) به نظر می‌رسد بنی‌نضیر نسبت به بنی‌قریظه جایگاه بالاتری برخوردار بودند؛ چرا که گزارش شده اگر شخصی از بنی‌قریظه به دست بنی‌نضیر کشته می‌شد تنها نیمی از دیه را به خانوادش می‌دادند، ولی بنی‌قریظه در صورت کشتن فردی از بنی‌نضیر مأمور به پرداخت دیه کامل بودند.(26)

بنی‌نضیر عموماً در منطقه بطحان ساکن بودند.(27) گفته شده این منطقه یکی از سه وادی پیرامون مدینه است که بنی‌نضیر در آن سکونت کردند؛ همانگونه که بنی‌قریظه در مهزور ساکن شدند. این دو وادی دارای آب‌هایی گوارا بودند.(28) از دیگر مناطق مسکونی بنی‌نضیر، غرس(29) و بویره.(30)

در جریان آزادسازی این منطقه به دستور رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درختان خرمای آن را قطع کردند.(31) این قبیله در کنار یهودیان بنی وائل از پایه گذاران جنگ خندق بودند.(32) آن‌ها همچنین به دنبال ترور رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز بودند که با اطلاع به موقع حضرت ناکام ماندند.

بالاخره رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تصمیم به مبارزه با بنی‌نضیر گرفت و با نیروهای خود به سوی آن‌ها راهی شد؛ در حالی که پرچم دار ایشان امیرالمومنین علیه السلام بود.(33) آن حضرت در نهایت پذیرفت که بنی‌نضیر را زنده بگذارد، به شرط آن که از مدینه کوچ کنند.

بنابراین تمامی‌دارایی بنی‌نضیر طبق آیه قرآن ملک شخصی رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. یادآوری این نکته هم لازم و ضروری است که هر چند به همین اسناد اراضی بن قینقاع نیز ملک شخصی رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، ولی در کمال شگفتی هیچ نشانی از این مسئله در منابع غیر شیعی به چشم نمی‌خورد!

صفیه از همسران رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و همچنین ریحانة بن زید - که به گفته منابع اهل تسنن رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به شدت شیفته او شده بود - را برخی از بنی‌نضیر و برخی از بنی‌قریظه دانستند.

کعب اشرف طائی(هم پیمان بنی‌نضیر).(34) بنی حُقیق، بزرگان یهود به شمار آمده اند.(35) گفته شده از تیره بنی‌نضیر تنها دو نفر با نام‌های یامین بن عمیرو ابوسعید بن وهب، به خاطر این اموالشان را از دست ندهند، مسلمان شدند!(36)

 

4 - سایر قبایل یهودی

ابوالفرج از تعدادی قبایل اسرائیلی ساکن مدینه نام برده که چندان نامی‌در تاریخ ندارند. این قبایل عبارتند از بنی عکرمه، بنی ثعلبه، بنی محمر، بنی زعورا(37)، بنی قینقاع، بنی‌نضیر، بنی‌قریظه، بنی بهدل، بنی عوف، بنی فصیص.(38)

در پیمان نامه ای که رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) میان مسلمانان تنظیم نمود از قبایل یهودی نام برده شده که ظاهراً ترکیبی از یهودیان اسرائیلی و عرب هستند. این قبائل عبارتند از بنی عوف، بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه و یهودیان اوس.(39) درباره برخی از این قبایل نکته‌ای در منابع یافت نشد.

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص25،32

پی نوشت؛

1 - تاریخ مدینه الدمشق جلد ۳ صفحه ۴۱۶ و ۴۱۷

2 عمده القاری جلد ۱۴ صفحه ۱۶۷ و ۱۶۸

3 - سنن ابوداوود جلد ۲ صفحه ۱۷۳

4 - معجم البلدان جلد ۵ صفحه ۲۳۴

5 همان، جلد1، صفحه 248

6 همان، 451

7 السیره النبویه ابن هشام، جلد ص، ص716

8 سنن دارمی، جلد 2، صفحه 238

9 المغازی واقدی، جلد 1، صفحه 518

10 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 250

11 مسلم، جلد 5، صفحه 159

12- الصحیح من سیره النبی الاعظم، جلد12، صفحه 147 الی 149

13 بخاری، جلد 5، صفحه 22

14 عمده القاری، جلد 15، صفحه 18

15 الطبقات الکبری، جلد 2، صفحه 29

16 تفسیر قرطبی، جلد 2، صفحه 20

 نن تاریخ المدینه، جلد 1، صفحه 306

18 بخاری، جلد 3، صفحه 3 و 19

19 السنن الکبری بیهقی، جلد 5، صفحه 315

20 تاریخ المدینه، جلد 1، صفحه 289

21 سنن ابوداوود، جلد 2، صفحه 33

22 البداء و التاریخ، ج4، صفحه 195

23 التنبیه والاشراف، صفحه 206

24 السیره النبویه ابن هشام، جلد 2، صفحه 359

25 همان، جلد 1، صفحه 12

26 سنن نسایی، جلد 8، صفحه 18

27 فیض القدیر، جلد 5، صفحه 421

28 معجم البلدان، جلد 1، صفحه 446

29 الطبقات الکبری، جلد 2، صفحه 57

30 معجم البلدان، جلد 5، صفحه 290

31 همان، جلد 1، صفحه 512

32 الدرر، صفحه 169

33 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 226

34 انساب الاشراف، جلد 1، صفحه 283 الی 285

35 عمده القاری، جلد 13، صفحه 305 و 306

36 تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 226

37 الکامل، جلد 1، صفحه 656(ابن اثیر نیز زعورا را یکی از قبایل یهودی به شمار آورده است.)

38 الاغانی، جلد 22، صفحه 344

39 السیره النبویه ابن هشام، جلد 2، صفحه 350 و 351

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.