پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | افول اخلاقی بنی‌اسرائیل پس از موسی(ع)

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هدف از ارسال رسل سعادت بشر و رسیدن او به کمال در سایه قرب است. خداوند جهت نجات بنی‌اسرائیل از سلطه و بردگی فرعون و همچنین ارتقای معنوی آن‌‌ها موسی(علیه‌السلام) را به سویشان فرستاد تا حکومت دینی و الهی را در قدس برپا کند.(1)

خداوند در این مسیر همواره آنان را به امداد‌های غیبی یاری کرد، ولی آن‌ها کارشکنی و شیطنت کردند تا جایی که پیامبر الهی از دست آن‌ها رنجید و به خداوند شکایت کرد.(2) حاصل تمرد بنی‌اسرائیل در این مسیر انحطاط آن‌ها بود که خداوند در قرآن موارد متعددی از آن را بیان کرده است.

1 - نفس‌پرستی و آزمندی

پس از استقرار بنی اسرائیل در منطقه قدس دانش‌‌هایی که آنان در صحرای سینا از موسی(علیه‌السلام) آموخته بودند با تجربه عملی همراه شد و مجموعه‌ای از توانمندی‌‌ها را در ایشان پدید آورد. اگر این توانایی‌‌ها در راستای تحقق اهداف انبیا بکار می‌رفت این وعده خداوند تحقق می‌یافت که فرمود «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل شده در آن سرزمین منّت گذارده و آن‌ها را پیشوایان(خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم.»(3)

بنی‌اسرائیل هم توان علمی داشتند و هم تجربه، تنها نیاز آنان قرین ساختن معنویت با قدرت بود. قدرت گاهی به سمت خواهش‌‌های نفسانی می‌رود و این با هدف الهی جمع شدنی نیست. قوم یهود گرفتار حسد و آزمندی زندگی دنیا شده بودند. «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ بلکه حسد می‌ورزند با مردم(یعنی پیامبر و مسلمین) چون آن‌ها را خدا به فضل خود برخوردار نمود.»(4)

اگر انسان چنان در پی دنیا برود که از خدا دور شود، حرص(سیرناپذیری)، حسد و ترس او را فرا می‌گیرد. بنی‌اسرائیل تا هنگامی که در مسیر حق و خداوند بودند به آسانی به حاکمیت دست می‌یافتند، چرا که توان اجرا و گسترش آن را داشتند.(5) اما با پیدایش انحراف در بین آن‌ها هرم خواسته‌‌ها و مفاهیم معکوس شد.

2- نژادپرستی

یهودیان خود را(قوم برگزیده) می‌دانند و این اعتقاد مقوله اساسی در آیین یهود است. در تلمود آمده است که اسرائیل به دانه زیتون شبیه است چراکه زیتون امکان آمیختن با مواد دیگر را ندارد!(6) از سوی دیگر خداوند متعال نیز در قرآن به برتری دادن آنان اشاره کرده است؛ «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ؛ ای بنی اسرائیل، یاد کنید از نعمت‌هایی که به شما عطا کردم و(به نعمت کتاب و رسول) شما را بر عالمیان برتری دادم.(7)

خداوند بنی‌اسرائیل را بر جهانیان برتری داده بود و عنایت خویش را همواره بر ایشان نازل می‌کرد. خدای متعال نعمت‌‌ها و الطاف زیادی به آنان عنایت فرمود که از بردگی به قدرت و عزت رسیدند. می‌توان گفت خداوند این نوع و سطح از مواهب را برای سایر اقوام فراهم ننمود و از این جهت بنی‌اسرائیل را بر سایر اقوام برتری داد.

بنابراین برتری بنی‌اسرائیل از جهت نعمت‌‌ها و الطاف ویژه‌ای است که خداوند برای آن‌ها قرار داده نه برتری نژاد. البته بنی‌اسرائیل در مقابل این همه نشانه آشکار از محبت و قدرت الهی، کفران، لجاجت و بهانه جویی را جایگزین شکر و عبادت خدا کردند.

«سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ (ای پیغمبر) از بنی‌اسرائیل سؤال کن که ما چقدر آیات و ادلّه روشن بر آن‌ها آوردیم! و هر کس پس از آنکه نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدّل کند(بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.»(8)

آنان برتری نژاد خود را تا جایی پیش بردند که خود را فرزندان خدا نامیدند. قرآن از این موضوع به شدت انتقاد می‌کند. «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو(ای پیغمبر): اگر چنین است پس او چرا شما را به گنا‌هانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از آن‌ها که خدا خلق کرده، هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن‌ها است از آنِ خداست و بازگشت همه به سوی اوست.»(9)

در واقع بنی‌اسرائیل خطای بزرگ مرتکب شدند و گمان کردند خداوند نژاد آن‌ها را ارج می‌دهد؛ در حالی که خداوند بنی‌اسرائیل را ارج می‌نهاد که به آموزه‌‌های موسی(علیه‌السلام) ایمان بیاورند، یعنی برتری آن‌ها در صورت حفظ ایمانشان(10) و تصدیق پیامبران بعدی و پیامبر موعود بود.

ملاک برتری نزد خداوند تنها ایمان است «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.»(11) از همین روست که خداوند آنان را بیمه داده است «وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْ‌ها شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْ‌ها عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ؛ و حذر کنید از آن روزی که هیچ کس به کار دیگری نیاید، و شفاعت هیچ کس پذیرفته نشود، و فدا و عوض از کسی قبول نکنند، و هیچ یاری کننده و فریادرسی نخواهند داشت.»(12)

هدف خداوند از اینکه فلسطین را مقدر آنان کرده بود، این بود که دین بر زمین حاکمیت یابد. «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ؛ ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت(به حکم خدا) مکنید، که زیانکار می‌شوید.»(13)

اما بنی‌اسرائیل گمان کرده‌اند که خدا این سرزمین را برای نژاد آن برگزیده است. نتیجه این نژادپرستی این بود که همواره پشتوانه و نیروی از دست دادند، زیرا آنان با این تفکر اجازه نمی‌دهند جز خودشان کسی در سیستم حکومتی رشد کند. آنان می‌پندارند که بنی‌اسرائیل در تقسیم مباحث قدرت مقدم‌اند.

3 - دوری از خط انبیا الهی

با بروز تفکر نژادپرستی، نگهداری حکومت به قضایای انحرافی نیاز داشت. از آنجایی که دینداران در این حکومت‌‌ها دیگر با حاکمان همکاری نخواهند کرد.(14) قدرت دور از خدا مروج انصراف می‌شود. عده‌ای را باید با بت و مشغولیت‌‌های کاذب و عده‌ای دیگر را با شراب شهوت و پول ساکت کرد. از این‌رو مدتی که از حکومت یوشع(علیه‌السلام) گذشت و حاکمیت به مذاق بنی‌اسرائیل خوش آمد، انحراف‌‌ها آغاز و فاصله حاکمان از پیامبران بیشتر شد.

تفکر حاکمیت بنی‌اسرائیل بر جهان در بین آنان لانه کرد و تفکر یهودی یا به تعبیر دیگر صهیونیستی را پدید آورد. تلاش انبیا این بود که اینان را از این تفکر انحرافی خارج سازند و به نیرو‌های مؤمن و مخلص تبدیل کنند.

4 - کشتن پیامبران

خداوند برای اصلاح این گروه پی‌درپی پیامبر می‌فرستاد و آنان نیز پیامبران خدا را می‌کشتند! «لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ؛ ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آن‌ها فرستادیم؛ (ولی) هر زمان پیامبری حکمی‌بر خلاف هوس‌ها و دلخواه آن‌ها می‌آورد، عده‌ای را تکذیب می‌کردند؛ و عده‌ای را می‌کشتند.»(15)

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم. سازمان دور دیده و تجربه اندوخته و منحرف. آنان همانند دزدان بودند که با چراغ روشن آمده بودند و انبیا درصدد بودن این چراغ به دستان را از دزدی باز دارند.

منبع: دشمن شدید، دفتراول(حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب) چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص175-180

پی نوشت؛

1 - مائده/ 21

2 - همان/25

3 - قصص/5

4 - نساء/54

5 - ر.ک: تاریخ الیعقوبی، ج1، صص46-50

6 - ر.ک: موسوعه الیهود الهیودیه، عبدالو‌هاب المسیری، ج5، ص72

7 - بقره/47

8 - همان/211

9 - مائده/18

10 - عهد عتیق، تثنیه، باب 26، شماره 16 و 18 و باب13؛ در این فراز‌ها از تورات به خوبی آشکار است که خداوند بنی اسرائیل را تنها در صورت حفظ ایمان برتری خواهد داد.

11 - حجرات/13

12 - بقره/48

13 - مائده/21

14 - تفکر نژاد پرستانه، انسان‌‌ها را براساس قومیت و ملیت برتری می‌دهد ولی تفکر دینی همه نژاد‌‌ها و ملیت‌‌ها را یکسان و ملاک برتری را در تقوا و ایمان می‌داند.

15 - مائده/70

پرونده ویژه | یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی

«قوم برگزیده» عنوانی است که در تورات و تلمود فراوان به چشم می‌خورد. به گونه‌ای که مردم جهان به دو بخش اسرائیلی و غیر اسرائیلی تقسیم شده‌اند. به اعتقاد یهودیان به این‌که قوم برگزیده‌اند، مقوله‌ای اساسی در آیین یهود است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ «قوم برگزیده» عنوانی است که در تورات و تلمود فراوان به چشم می‌خورد. به گونه‌ای که مردم جهان به دو بخش اسرائیلی و غیر اسرائیلی تقسیم شده‌اند. به اعتقاد یهودیان به این‌که قوم برگزیده‌اند، مقوله‌ای اساسی در آیین یهود است و در تلمود آمده است که یسرائیل به دانه زیتون شباهت دارد، چون زیتون امکان آمیختن به دیگر مواد را ندارد.

در سفر تثنیه7/6 آمده است: شما قوم مقدسی هستید که خداوند از میان دیگر ملت‌های روی زمین شما را انتخاب کرده است و این به جهت فزونی شما نیست بلکه تعداد شما کم است ولی این انتخاب به جهت محبت خدا به شما و سوگندی است که برای پدرانتان یاد کرده است. در سفر تثنیه14/2 و لاویان20/24 و 26 نیز شبیه این مطلب آمده است.

در تلمود که کتاب احکام یهودیان به شمار می‌رود، می‌خوانیم: ذات قدوس متبارک به ملت اسرائیل چنین فرمود: من خدای همه عالم هستم لکن نامم را فقط بر شما نهاده‌ام، مرا خدای بت پرستان نمی‌خوانند بلکه به عنوان خدای اسرائیل شناخته شده‌ام. البته موضوع برتری یهود بر دیگر اقوام و برگزیده بودن آن در قرآن هم اشاره شده است اما پیداست که ملاک این برتری، دینداری بوده و این طور نیست که یهود برای همیشه این فضیلت را داشته باشند. البته اگر شرایطی که در کتاب مقدس و قرآن آمده است، رعایت می‌کردند همچنان قوم برگزیده و برتر بودند.

قرآن کریم می‌فرماید «یهود و نصاری می‌گویند ما فرزندان خدا و دوستان اوییم» گرچه در این آیه نصاری هم آمده است، لیکن در آیات دیگر قرآن تنها بر نژاد پرستی یهود تکیه شده است؛ مثلاً در سوره جمعه روی سخن تنها با یهودیان است و در جواب این‌که گفته‌اند «تنها ما دوستان خداییم» می‌فرماید «اگر راست می‌گویید آرزوی مرگ کنید.»

یهود در تورات تحریف شده

در تورات آمده است: چون شما قوم مقدسی هستید که به خداوند، خدای تان اختصاص یافته اید، او بین تمام مردم روی زمین شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید.

در سفر اعداد می‌خوانیم: این قوم، چون شمشیر بر می‌خیزند و تا وقتی که شکار خود را نخورند و خون کشتگان را ننوشند نمی‌خوابند.

خاخام شنیور زالمان می‌گوید: یهودیان ذاتا پاک و طیب و غیر یهودیان طبعا پلید و بزه کار هستند.

در کتاب اول. اسموئیل، فصل ۱۵، جمله ۳٫ آمده: حال برو و مردم عمالیق را قتل عام کن بر آن‌ها رحم نکن بلکه زن و مرد، طفل شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ، همه را نابود کن.(2)

یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی

دکتر اسرائیل شاهاک، استاد دانشگاه عبرانی بیت‏المقدس و رئیس جامعه حقوق بشر اسرائیل، می‏گوید: فعالیت‏های سیاسی من در سال 1965ـ1966 با یک اعتراض آغاز گردید. من در اورشلیم به چشم خود دیدم که یک یهودیِ مذهبیِ افراطی، اجازه نداد که در روز شنبه از تلفن او برای نجات همسایه غیر یهودی او که در حمله‏ای مجروح شده بود، استفاده کنند، و آمبولانس خبر کنند.

من به جای آن‏که این خبر را به روزنامه‏ها بدهم، از دادگاه حاخامی‌اورشلیم را برای گفت‏وگو خواستار شدم. از اعضای این دادگاه، که اعضای آن از حاخام‏های منصوب دولت اسرائیلند، پرسیدم که آیا این شیوه رفتار، با تفسیر آنان از مذهب یهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند که یهودی مزبور رفتاری صحیح و حتی مؤمنانه داشته، و مرا به یکی از قوانین تلمود، که در قرن ما گردآوری شده است، ارجاع دادند. این ماجرا را به روزنامه عبری‏زبآن‌هاآرتص خبر دادم. خبر طنین‏انداز شد و جنجال و رسوایی رسآن‌های به‏پا کرد که پیامدهای آن، تا آنجا که به من مربوط است، بیشتر منفی بود تا مثبت.

نه مقامات حاخامی‌اسرائیلی و نه مقامات دیاسپورا [یهودیانی که در غیر کشور اسرائیل زندگی می‏کنند] هیچ‏کدام در این حکم تجدیدنظر نکردند: یک یهودی نباید شنبه را به خاطر نجات جان یک «بیگانه»[غیریهودی] نقض نماید. از این‏رو با بهره‏گیری از معلوماتی که در جوانی به دست آورده بودم، به بررسی قوانین تلمود درباره روابط یهودیان و غیریهودیان پرداختم، و بر من آشکار شد که نه صهیونیسم و نه سیاست دولت اسرائیل از آغاز کار آن و نه رفتارهایی که حامیان اسرائیل در دیگر نقاط جهان در پیش گرفته‏اند، بدون در نظر گرفتن نفوذ عمیق این قوانین و جهان‏بینی‏ای که ایجاد و بیان می‏کنند، قابل درک نیستند.(3)

یهود در تلمود

گفته‌های موجود در کتاب تلمود این ایده را به خوبی روشن می‌سازد که اکنون آن‌ها را برمی‌شماریم:

1. قسمتی از شیاطین، از فرزندان آدم هستند. آدم، زنی داشت از شیاطین به نام لیث که مدت 130 سال همسر آدم بود و شیاطین از نسل او متولد شدند؛

2. ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است، زیرا ارواح یهود، جزو خداوند است. همچنان که فرزند جزو پدرش است. روح یهود نزد خدا عزیزتر است؛ زیرا ارواح دیگران، شیطانی و مانند ارواح حیوانات است. نطفه غیریهودی، مثل نطفه بقیه حیوانات است؛

3. بهشت، مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آن‌ها داخل آن نمی‌شود، ولی جهنم، جایگاه مسیحیان و مسلمانان است؛

4. مسیح پیامبر نیامده است و تا حکم«اشراء»(غیر یهود) منقرض نشود، ظهور نخواهد کرد و آنگاه که او بیاید، از زمین، خمیر نان و لباس پشمی‌می‌روید. در این هنگام، سلطه و پادشاهی یهود بازمی‌گردد و تمام ملتها مسیح را خدمت خواهند کرد. در آن زمان، هر فرد یهودی، 2800برده و غلام خواهد داشت؛

5. بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند تا آن‌ها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه اقتصادی برای یهود باشد؛

6. کشتن مسیحی از واجبات مذهبی ماست و پیمان بستن با او، یهودی را ملزم به ادای دین نمی‌کند؛

7. یسوع ناصری که ادعای پیامبری کرده و نصارا فریبش را خوردند،

با مادرش مریم، که او را از مردی بنام «باندار» به زنا آورده بود در آتش دوزخ می‌سوزند؛

8. سگ از غیریهودی، افضل است؛ زیرا در اعیاد باید به سگ نان و گوشت داد، ولی نان دادن به اجنبی حرام است؛

9. بیگانگان برای خدمت کردن به یهود به صورت انسان خلق شده اند؛

10. هرمسیحی که یهودی نشود، بت پرست و دشمن خدا خواهد بود؛

11. از عدالت خارج است که انسان بر غیر از یهود کوچکترین ترحمی‌روا دارد؛

12. غیریهودی را هرچند صالح و نیکوکار باشد، باید کشت. اگر یکی از بیگانگان را بکشیم، مثل این است که در راه خدا قربانی کرده‌ایم؛

13. ما ملت برگزیده خداوندیم. خدا حیوانات انسانی برای ما خلق کرده است؛ زیرا می‌دانست ما به دوگونه حیوان نیاز داریم؛ یکی، حیوانات بی شعور مانند بهایم و حیوانات غیرناطقه و دیگری، حیوانات ناطقه و باشعور مانند مسیحیان و مسلمانان و بوداییان برای آنکه بتوانیم از همه آن‌ها سواری بگیریم، ما را در جهان پراکنده ساخته است. ما باید دخترهای زیبا و خوشگل را به ازدواج پادشاهان و وزیران و شخصیتهای برجسته یهود درآوریم تا بوسیله آن‌ها بر حکومتهای جهان تسلط داشته باشیم.(4)

نژادپرستی قانون شد

پارلمان رژیم صهیونیستی (کنست) با تصویب لایحه دولتی با عنوان « ملت، دولت یهود» آن را به قانون مبدل کرد تا بار دیگر نژادپرستی خود در سرزمین اشغالی را که از سال 1948 به راه انداخته با قانونی جلوه دادن برخی امتیازات از جمله رسمی کردن زبان عبری و امتیازات ساخت ‌وساز برای یهودیان در فلسطین اشغالی ادامه دهد.

هر چند برخی از نمایندگان عربی حاضر در این پارلمان، نسبت به اقدامات نژادپرستانه رژیم صهیونیستی در این باره مخالفت کردند اما با اخراج آن‌ها از صحن کنست و وجود 55 مخالف از 120 عضو کنست این قانون‌ نژادپرستی به تصویب رسید.

با توجه به قانون جدید صهیونیست‌ها زبان عربی که در کنار عبری، یکی از دو زبان رسمی و اداری سرزمین اشغالی محسوب می‌شد، از رسمیت افتاد و سهم مردم فلسطین در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و دیگر امتیازات عمرانی و اجتماعی‌ شان منتفی اعلام شد تا رژیم صهیونیستی یادآور ایجاد جامعه‌ای نژادپرستانه یهودی‌ها در سرزمین اشغالی به صورت یکدست باشد.

نمایندگان عرب فلسطینی در کنست که از مخالفان این قانون هستند، تصویب آن را «مرگ دموکراسی و آشکار شدن نژادپرستی و آپارتاید علیه غیر یهودیان» تلقی کردند. این نمایندگان عرب در اقدامی نمادین، پیش‌نویس قانون را پاره کردند.(5)

منابع:

1 - کتاب پیامبر(ص) و یهود حجاز، نوشته مصطفی صادقی، نوبت چاپ دوم، سال 85، ص37 الی 39

2 - https://b2n.ir/265157

3 - https://b2n.ir/668339

4 - https://b2n.ir/327029

5 - https://b2n.ir/013220

پرونده ویژه | شهادت حضرت علی(علیه‌السلام)

علی(علیه‌السلام) در کوفه که مظهر اقتدار اوست، به شهادت می‌رسند. نیروهای ساکن در نخیله با شنیدن خبر شهادت حضرت به شهر باز می‌گردند. اهل بیت حضرت پیکر مبارک ایشان را شبانه در دفن می‌کنند و هیچ کس اعتراض نمی‌کند که چرا مولا را شبانه دفن کردید؟!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ «آن چیزی که موجب تأسف است، این است که مجال پیدا نکردند حضرت امیر(سلام الله علیه)، نگذاشتند مجال پیدا بکند آن حکومتی که حکومت الله است را در دنیا به آن نحوی که می‌خواست، خود حضرت امیر(سلام الله علیه) می‌خواست، پیاده کند تا دنیا بفهمد که اسلام چی آورده است و چه شخصیت‌هایی دارد. در آن وقت که حکومت دست ایشان نبود، که مجال نبود، آن وقت هم که حکومت دست ایشان آمد، باز مجال ندادند؛ سه تا جنگ بزرگ در زمان ایشان افروختند و مجال این‌که یک حکومتی که دلخواه او هست برقرار کند نشد.»(1)

«من یک وقت در دوران زندگی تقریباً ۵ ساله حکومت امیرالمومنین(علیه‌السلام) و آنچه که پیشامد، مطالعات وسیعی داشتم. آنچه من توانستم به عنوان جمع بندی به دست بیاورم، این است که(تحلیل سیاسی) ضعیف بود. البته در درجه بعد عوامل دیگری هم بود اما مهم‌ترین مسئله این بود...»، «چیزی که فتنه خارج را به وجود آورد و امیرالمومنین(علیه‌السلام) را آنطور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آنگونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود و الا همه مردم که بی دین بودند.»(2)

ترور ناموفق امیرالمومنین(علیه‌السلام)

جریان حاکم با غصب ولایت به این هدف خود دست یافته بودند، ولی حلقه پایانی این نقشه ناتمام بود. باید علی(علیه‌السلام) کاملاً از صحنه حذف می‌شدند. بنابراین تصمیم گرفتند ایشان را در نماز به شهادت برسانند؛ زیرا همانگونه که در زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شخص رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بالاترین تهدید برای آنان به شمار می‌آمدند، پس از ایشان، این خطر از ناحیه علی(علیه‌السلام) متوجه آن‌ها بود؛ چرا که ایشان می‌توانستند افشاگر و همچنین خنثی کننده طرح های آنان باشند.

بنابراین می‌بایست ترور فیزیکی و نیز شخصیتی علی(علیه‌السلام) را در دستور کار خود قرار دهند. چنانکه یکی از سران صحابه، به خالد فرمان داد در میان نماز امیرالمومنین(علیه‌السلام) را به قتل برساند. اما در میانه نماز از این کار پشیمان شد و گفت «خالد! فرمانی که به تو دادم را انجام نده.» بعدها نیز امیرالمومنین(علیه‌السلام) پس از آن که ابن ملجم را برای نخستین بار دیدند، پس از افشا کردن نام و نسب صحیح وی قاتل خود را از زبان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک یهودی معرفی نمودند. حتی بر اساس گزارشی پس از رجعت امیرالمومنین(علیه‌السلام) آن حضرت دوباره به دست یک یهودی در منطقه اریحا به شهادت خواهند رسید.(3)

شهادت حضرت علی(علیه‌السلام)

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان از راه می‌رسد. حضرت می‌دانستند که همین روزها در کوفه به شهادت می‌رسند و امشب در این مسجد مورد سوء قصد واقع می‌شوند. اما اطلاع حضرت از این امور به علم غیب بود؛ در حالی که ایشان مأمور به عمل بر طبق ظاهر هستند و اگر ایشان به علم ظاهر از این خطر مطلع می‌شدند وظیفه داشتند از خود دفاع کنند؛ بنابراین همان طور که حضرت وظیفه دارند به علم ظاهر عمل کنند، وظیفه دارند به علم غیب عمل نکنند. زیرا علم غیب نگاه به قضایا از پشت سر است که تمام آن مطابق حکمت است.

برخی نقل کرده‌اند که قرار بود در آن شب سه نفر را ترور کنند، به این نقل باید با نگاه تردید نگریست؛ زیرا چطور ممکن است بخواهند سه نفر را ترور کنند اما فقط در مورد حضرت علی(علیه‌السلام) که از همه هوشیارتر هستند، به نتیجه برسد؟ این به نظر غیر عادی می‌رسد و باید نشانه های دست بردن در واقعیت را در آن مشاهده کرد.

به هر تقدیر اوضاع در پایان حکومت علی(علیه‌السلام) کاملاً دگرگون شده بود. مردم از آن جهت که تحت تربیت حضرت نبودند، نمی‌توانستند کمکی برای آن حضرت باشند. آنهایی هم که می‌توانستند کمکی کنند هزینه جنگ های متعددی شده بودند که معاویه ترتیب داده بود. عده کمی‌هم که مانده بودند کاری از پیش نمی‌بردند. برخی از دوستان هم که بودند که به واسطه حوادثی که پیش آمد، ماهیت خود را نشان دادند. برای نمونه ابن عباس به بیت المال بصره دستبرد زد.

البته شاید بتوان این عمل او را حمل بر صحت کرد و علت این کار را حفظ بیت المال مسلمین از تصرف افراد معاویه دانست، اما به هر حال امیرالمومنین(علیه‌السلام) در نامه‌ای او را توبیخ کردند که چون اوضاع را دگرگون و علیه من ندیدی، ماهیت خودت را نشان دادی.

به هر ترتیب علی(علیه‌السلام) در کوفه که مظهر اقتدار اوست، به این سادگی به شهادت می‌رسند. نیروهای ساکن در نخیله با شنیدن خبر شهادت حضرت به شهر باز می‌گردند. اهل بیت حضرت پیکر مبارک ایشان را شبانه در دفن می‌کنند و هیچ کس اعتراض نمی‌کند که چرا مولا را شبانه دفن کردید؟! و یا این که چرا ما را از وجود قبر ایشان مطلع نمی‌کنید؟! این حوادث ناگوار علاوه بر پیام های فراوانی که دارد فضای سیاسی - اجتماعی پایان حکومت حضرت علی(علیه‌السلام) و آغاز حکومت امام حسن(علیه‌السلام) را به خوبی برای ما روشن می‌کند.(4)

 

منابع:

1 -  https://b2n.ir/686270

2 - http://farsi.khamenei.ir/

3 - دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص213 تا 214

4 - تبار انحراف 3، پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات کتابستان معرفت، صص 18-20

برشی از یک کتاب | مبارزه امیرالمومنین(ع) با جبهه نفوذ

رشادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در برابر مرحب خیبری و نجات دادن اسلام از بن بست یهود خیبر را می‌توان سرآمد تلاش مشترک رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمومنین(علیه‌السلام) در این جهت به شمار آورد.


 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امیرالمومنین(علیه‌السلام) شخصیتی است که از همان زمان حیات رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نماد مبارزه با یهود در سطح جامعه شناخته می‌شود. در حقیقت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تلاش دارد تا آن حضرت را در رتبه پس از خود در رأس هرم مبارزه با یهود قرار دهد و به این وسیله و در عمل، جامعه را با تنها گزینه رهبری مبارزه با جبهه نفوذ آشنا سازد.

رشادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در برابر مرحب خیبری و نجات دادن اسلام از بن بست یهود خیبر را می‌توان سرآمد تلاش مشترک رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمومنین(علیه‌السلام) در این جهت به شمار آورد.

تنها گزینه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای فتح سرسخت‌ترین قلعه خیبر، امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که از چشم درد رنج می‌برد! این جنگ بود که یکی از پررنگ‌ترین مدال‌های معنوی را برای امیرالمومنین(علیه‌السلام) به ارمغان آورد و ایشان به عنوان «رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» معرفی شد.(1)

این در حالی بود که پیش از آن حضرت، دیگر صحابه هیچ توفیقی در راه فتح این قلعه به دست نیاورده و با شکست، برگشته بودند.(2) امیرالمومنین(علیه‌السلام) هروله کنان به سمت قلعه دوید و پرچم را در میان تخته سنگ‌های پای قلعه، محکم کرد(3) در همین جنگ بود که حضرت نیروی آسمانی خود را نشان داد و دری را از جای کند و سپر خود نمود و با آن رزم داد که هشت نفر، از بلند کردن آن عاجز ماندند!(4) تعداد این عده ۴۰(5) و حتی ۷۰ نفر نیز گفته شده است.(6)

جالب‌تر آنکه وقتی یکی از یهودیان خیبر از آمدن امیرالمومنین(علیه‌السلام) به پای قلعه آگاهی یافت؛ سر به درون قلعه کرد و فریاد زد: یهودیان! به آنچه بر موسی(علیه‌السلام) نازل شده است سوگند شکسته شما رسید.(7) امیرالمومنین(علیه‌السلام) با یک ضربه بر سر مرحب خیبری، سنگ و کلاهخود و سر مرحب را شکافت و شمشیر حضرت به دندان‌های مرحب رسید.(8)

گذشته از خیبر می‌توان به نمونه‌های دیگری از این تلاش مشترک نیز اشاره داشت. پس از کشته شدن کعب بن اشرف به دست تنی چند از مسلمانان، یهودیان با رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیمان نامه‌ای نوشتن که این نامه پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.(9)

در ماجرای بنی نضیر پرچمدار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.(10) در این ماجرا، یکی از یهودیان به نام عزوک که مهارتی در تیراندازی داشت، تیری از چله رها کرد که بر خیمه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرود آمد و آن حضرت مجبور شد خیمه فرماندهی را عقب‌تر ببرد.

پس از این ماجرا، امیرالمومنین(علیه‌السلام) ناپدید شد. مسلمانان سراغ او را از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتند و حضرت فرمود: کاری به کارش نداشته باشید؛ او به دنبال کار شما رفته است.

مدتی نگذشت که حضرت از راه رسید و فرمود: یا رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) من در کمین عزوک خبیث بودم که دیدم امشب در میان عده‌ای از یهودیان، از قلعه بیرون آمده و به دنبال فرصت مناسب می‌گردد. به او حمله بردم و او را کشتم و یارانش فراری شدند، ولی همگی همین حوالی هستند. اگر چند نفری را همراهم نمایید، آن‌ها را نیز خواهیم کشت.

رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابودجانه و سهل بن حنیف را با ۱۰ نفر دیگر همراه حضرت فرستاد و این عده تمامی فراریان یهود را کشتند.(11)

همچنین وقتی به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خبر رسید که گروهی از ساکنان سایر مناطق برای یاری رساندن به محاصره شدگان در خیبر راهی شده‌اند، آن حضرت، امیرالمومنین(علیه‌السلام) را با ۱۰۰ نفر نیرو برای دفع شر آن‌ها فرستاد.

امیرالمومنین(علیه‌السلام) پس از شکست دادن نیروهای ارسالی، پانصد شتر و دو هزار گوسفند غنیمت گرفتند که پس از کنار گذاشتن خمس و در نظر گرفتن سهمی برای رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مابقی را میان همراهانش تقسیم نمود.(12)

در وادی القری نیز یکی از مبارزان میدان، امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که برخی ۱۱ کشته جنگ تن به تن را به ایشان نسبت دادند.(13) از بنبانی گزارش شده است: امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که پاسخ شبهات یهودیان و مسیحیان را می‌داد و این مسئله‌ای معروف و مشهور است.(14)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص263-266

پی نوشت؛

1 - بخاری جلد ۴ صفحه ۲۰ و جلد ۵ صفحه ۷۶؛ مسلم جلد ۷ صفحه 120 و صفحه ۱۲۱

2 - تاریخ الاسلام، جلد ۲، صفحه ۴۱۰ و ۴۱۲؛ البدایة و النهایة جلد ۴ صفحه 212؛ تاریخ مدینه دمشق جلد ۴۲، صفحه ۱۰۷؛ مجمع الزوائد جلد ۹ صفحه ۱۲۴(از بزار)

3 - تاریخ الاسلام جلد ۲، صفحه ۴۰۹ و 410

4 الکامل، جلد ۳، صفحه ۲۲۰؛ تاریخ الاسلام جلد ۲، صفحه ۴۱۱ و 412

5 - تاریخ الاسلام، جلد 2، صفحه412

6 - البدایة و النهایة، جلد ،۴ صفحه ۲۱۶

7 - الکامل ابن اثیر، جلد ۲، صفحه ۲۲۰؛ البدایة و النهایة جلد ۴ صفحه ۲۱۲

8- البدایة و النهایة، جلد ۴، صفحه ۲۱۳(از بیهقی)

9 الاغانی، جلد ۲۲، صفحه ۳۶۱.

10 المنتظم، جلد ۳، صفحه 204

11 - المغازی واقدی، جلد ۱، صفحه ۳۷۱و 372

12 المنتظم، جلد ۳، صفحه ۲۶۰

13 المغازی، جلد ۲، صفحه ۷۱۰؛ تاریخ الاسلام، جلد ۲، صفحه ۴۴۲

14 - نفحات الازهار، جلد ۱۲، صفحه ۱۸۸ و 189 از کتاب شرح تهذیب الکلام

برشی از یک کتاب | اقدامات یهود پس از رسول خدا(ص)

سرانجام رسول الله(ص) با هر نیرنگ و ترفندی که بود به شهادت رسید و جریان نفوذ فضا را برای تاخت و تاز خود مناسب دید. جریان حاکم به خوبی پی برده بود که برای به دست گرفتن آینده مسلمانان چاره‌ای جز فرهنگ‌سازی - به معنای ساخت و ایجاد فرهنگ دلخواه بر اساس احادیث جعلی و خود ساخته ندارد.

برشی از یک کتاب| ورود اسرائیلیات در روایاتِ تاریخ

متأسفانه، برخی از افسانه‌ها در لباس روایت و نقل معصوم به کتاب‌ها راه یافته‌اند. این‌گونه اخبار که به اسرائیلیات مشهورند، حاصل خیال‌پردازی و افسانه‌سرایی مسیحیان و یهودیان تازه‌مسلمان یا مسلمان‌نما، چون کعب‌الاحبار، وَهب‌بن‌مُنَبِّه و هم‌کیشان آن‌ها بوده است.

گفت‌وگو| روند تحقیق و تألیف کتاب دشمن شدید 2

مسئله اصلی و اساسی کتاب دشمن شدید 2 اثبات نقش یهود در نفوذ به سازمان حکومتی پس از پیامبر اکرم(ص) با هدف تاثیر گذاری و به انحراف کشاندن اسلام اصیل از صراط مستقیم آن است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.