پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیت

پرسش شما: نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیّت حقیقت است یا توهم؟

 

پاسخ استاد: این سخن، نه توهّم، بلکه عین واقعیّت است. همان اوایلِ دوران مسیحیّت، یهود با نفوذ دادن پولَس در میان آن‌ها، جهان مسیحیّت را با کمال زیرکی در اختیار گرفت. پولس با ظرافت تمام، محتوای انجیل را تغییر داد؛ تا جایی که حتّی نام قدس در منابع مسیحی(عهد جدید)، گاه یهودیّه ذکر شده است.

در قرن شانزده میلادی، مارتین لوتر، کار پولس را تکمیل کرد و مسیحیّت کاملاً در اختیار یهود قرار گرفت. یهودیان چنان با ظرافت، افکار و عقاید مسیحیان را تغییر دادند که امروزه بر اثر ترویج آن‌ها، گروهی از مسیحیان معتقدند برای ظهور عیسی(ع) باید قدس تحت حاکمیّت یهود قرار گیرد.

این یک تناقض آشکار است که قدس باید در اختیار دشمنان عیسی(ع) بیفتد تا آن حضرت در آن‌جا ظهور کند. متأسّفانه امروزه در همه‌جا حاکمیّت به ظاهر در اختیار مسیحیان، ولی در باطن در دست یهودیان است.

کاندیداهای ریاست جمهوری در بسیاری از کشورهای غربی باید در حمایت از یهودیان سخن گویند تا رأی بیاورند. تفکّر یهودی چنان بر افکار جهان مسیحیّت حاکم است که اگر کاندیدای آنان از یهودیان تعریف و تمجید کند، مسیحیان به او رأی می‌دهند. در زمان روم باستان نیز وضعیّت چنین بود، ولی در آن‌زمان، تدبیر یهودیان، بر حرکت مخفیانه بود.

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی

برشی از یک کتاب | تلاش یهود برای ناکارآمد جلوه دادن اسلام

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهودیان از زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از هر فرصتی برای ناکارآمد نشان دادن اسلام استفاده می‌کردند. نمونه‌های این ماجرا در زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بسیار زیاد است.

یکبار از رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواستند به ۵ پرسش آن‌ها پاسخ بگوید و وقتی پاسخ‌های آن حضرت را شنیدند به بهانه این‌که مأمور وحی بر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جبرییل است از ایمان آوردن به او سر زدند!(۱)

به گزارش ابوهریره رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تازه از مکه به مدینه رسیده بود که یهودیان او را با همان سر و روی غبارآلود دوره کرده و پرسش‌های فراوانی از او پرسیدند.(۲)

در پاره‌ای دیگر از موارد بر روی مسلمانان فعالیت ویژه می‌کردند تا آن‌ها را از حق منحرف سازند.(۳)

پس از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یهودیان با مراجعه‌های متعدد به صاحبان قدرت تلاش تازه‌ای در راه ناکارآمد جلوه دادن اسلام داشتند، ولی تیر آن‌ها هر بار به وسیله امیرالمومنین(علیه‌السلام) به سنگ می‌خورد.

از این دست فعالیت‌ها در منابع شیعی نمونه‌های متعددی را می‌توان یافت، منابع غیر شیعی نیز خالی از این دست گزارش‌ها نیست:

یک بار یک یهودی پس از وفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیش خلیفه اول آمد و درباره آنچه مال خدا نیست و آنچه پیش خدا نیست و آنچه خدا نمی‌داند پرسید از آنجا که او در پاسخ به وی درمانده بود او را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد. آن حضرت با بیان پاسخ به پرسش‌های یهودی هم از فتنه انگیزی او جلوگیری نمودند و هم باعث اسلام آوردنش شدند.(۴)

بار دیگر یهودیان نزد او آمدند تا رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای ایشان توصیف کند و او از پاسخ به بهانه سختی صحبت پیرامون آن حضرت طفره رفت و آن‌ها را حواله به امیرالمومنین(علیه‌السلام) داد.(۵)

بار سوم تعدادی از بزرگان یهود نزد خلیفه دوم آمدند و برای اثبات حقانیت اسلام درخواست پاسخ به پرسش‌هایشان را کردند. سوال‌هایی عجیب و غریب را مطرح کردند که او از پاسخ آن‌ها عاجز ماند و سلمان، یهودیان را به امیرالمومنین(علیه‌السلام) حواله داد و آن حضرت پاسخ تمام پرسش‌های یهودیان را داد.(۶)

بار چهارم ۴۰ تن از یهودیان نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمده و از او خواستند تا خدایش را برای آن‌ها توصیف کند و حضرت پاسخ آن‌ها را کامل و روشن بیان فرمود.(۷)

بار پنجم یک یهودی پیش امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمد و از ایشان درباره خداوند جویا شد و حضرت ضمن آرام کردن اطرافیانش پاسخ او را داد.(۸)

بار ششم یک یهودی نزدیک ابن عباس آمد و گفت شما گمان می‌کنید خداوند با عزت و حکمت است؛ امروزه روز حال او چگونه است؟ ابن عباس گفت عزت و حکمت او ریشه در ذاتش دارد و تغییر و تحول ندارد.(۹)

بار هفتم گروهی از یهودیان نزد ابن عباس آمدند و سوال‌های عجیب و غریب درباره تفسیر صداهای مختلف پرندگان پرسیدند و ابن عباس پاسخ همه پرسش‌هایشان را داد.(۱۰)

بار هشتم یک یهودی پیش سعید بن جبیر آمد و پرسید موسی(علیه‌السلام) کدام یک از دو قرار حضرت شعیب را پذیرفت؟ سعید که پاسخ آن را نمی‌دانست از یهودی مهلت خواست تا نزد ابن عباس برود و از او بپرسید. ابن عباس پاسخ او را داد.(۱۱)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص160-162

پی نوشت؛

1 مسند احمد، ج1، ص274

2 تاریخ بغداد، ج2، ص190

3 اسباب النزول واحدی، ص65

4 الغدیر، ج7، ص178

5 الریاض النضره، ج3، ص162

6 الغدیر، ج6، ص148

7 کنز العمال، ج1، ص408

8 همان، ص407

9 تفسیر ابن ابی حاتم، ج4، ص1112

10 تفسیر سمعانی، ج4، ص83

11 جامع البیان، ج20، ص84

برشی از یک کتاب | از مدینه تا قدس؛ استحکامات نظامی یهود

با توجه به نقشه سکونت یهودیان در حجاز، آن‌ها از مدینه تا دیوار قدس را خاکریز زده و استحکامات نظامی فوق العاده و موانعی عظیم در این مسیر فراهم آورده بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از بیان اقدامات تروریستی یهود در جلوگیری از تولد پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مهم ترین مطلب، تلاش آنان برای ایجاد استحکامات و موانع، در مسیر رسیدن پیامبر صلی الله علیه وآله به قدس است.

با نگاهی به نبردهای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با یهود و با بررسی زمانی و مکانی این نبردها، به نقشه‌های عجیب و زیرکانه آنان می‌توان پی برد. در قدم اول، نیازمند بررسی پیشینه تاریخی مدینه، نخستین پایتخت حکومت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم. در تاریخ آورده‌اند که نخست، یهود به یثرب آمدند و این شهر را بنیان گذاردند. آنان پیش از هجرت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به صورت گروهی در این منطقه ساکن شدند.

 

دروغ تاریخی یهود

یهودیان شنیده بودند که پیامبر آخرالزمان به یثرب می‌رود و در این باره اطلاعات کامل داشتند.(۱) آنان ادعا می‌کردند که برای یافتن پیامبر آخرالزمان و ایمان آوردن به او به مدینه رفته‌اند، ولی اگر چنین بود، چرا به عیسی علیه السلام که معجزات بسیار نشان داد، ایمان نیاوردند؟

خبر ظهور حضرت عیسی علیه السلام به صراحت در کتب مقدس یهود بود؛ به گونه‌ای که هنوز هم آن‌ها به دنبال مسیح راستین یا مسیح جدید بودند. پس دست کم گروهی از یهودیان در این ادعا که ما آمدیم تا ایمان بیاوریم،دروغ می‌گفتند. قرآن نیز یهودیان را به دو گروه امینان و دروغگویان تقسیم کرده است:

«وَمِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛ و در میان اهل کتاب، کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز می‌گردانند؛ و کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمی‌گردانند؛ مگر تا زمانی که بالای سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشی! این بخاطر آن است که می‌گویند: «ما در برابر امّیّین [= غیر یهود]، مسؤول نیستیم.» و بر خدا دروغ می‌بندند؛ در حالی که می‌دانند (این سخن دروغ است).(2)

افزون بر این، جای این پرسش است که چرا یهودیان که می‌دانستند پیامبر آخرالزمان در مکه مبعوث می‌شود، به مکه نرفتند؟ چرا در منطقه‌ای مستقر شدند که خالی از سکنه بود؟ یهودیان چون می‌دانستند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بین دو کوه عیر و احد مستقر خواهد شد، در این محدوده ساکن شدند.(۳)

در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که چرا یهود در سرزمین حجاز پراکنده شدند در حالی که منطقه میان این دو کوه منطقه محدود است؟ آنان ادعا می‌کردند که در یافتن مصداق این منطقه دچار خطا شدند و برخی در خیبر، برخی در تبوک و برخی نیز در مناطق دیگر ساکن گشته‌اند. اما این ادعا دروغی بیش نبود

با نگاهی به نقشه این مناطق در می‌یابیم که آن‌ها درست در راه‌های مدینه به قدس بودند. آنان با استقرار در این مناطق در حقیقت راه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به بیت المقدس را بستند. آن حضرت اگر می‌خواست از هر راهی از مدینه به سرزمین کنعان(فلسطین) برود یهودیان در برابر او بودند.

اگر از مسیر عراق می‌رفت به فدک و اگر از مسیر مدینه می‌رفت به خیبر می‌رسید. چگونه بپذیریم که آنان تصادفی و اتفاقی در پایتخت حکومتی او مستقر شدند؟

13 سال پیش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مکه بود و یهودیان از بعثت او آگاه بودند. حتی یکی از عالمان یهود، در روز میلاد حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را شناخته بود.(4) چطور یهودیان مدینه نمی‌دانستند که پیامبر موعود در مکه به دنیا آمده است؟ به ویژه که یهود انسجام درونی قوی داشت و حتی بارها به حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا اجداد ایشان نیز اقدام کرده بود.

اگر آنان برای یاری پیامبر آخرالزمان به مدینه رفته بودند چرا در حالی که او را به دقت می‌شناختند در مکه به او ایمان نمی‌آوردند؟ یهودیان مدینه پیشتر در هنگام درگیری با عرب وعده پیروزی خود به همراه پیامبر موعود را می‌دادند.

«وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ ۚ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ؛ و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!»(5)

بسیار پیش‌تر از میلاد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ‌هاشم هنگام عبور از مدینه به همسرش گفت: اگر یهود این کودک(عبدالمطلب) را بیابند، می‌کشند.(6) این همان زمانی بود که یهودیان به مردم مدینه می‌گفتند: این پیامبر برای ماست و آمده‌ایم که به او ایمان آوریم؛ بنابراین یهود در واقع برای جلوگیری از ورود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به قدس به مدینه و اطراف آن آمده بود.

با توجه به نقشه سکونت یهودیان در حجاز، آن‌ها از مدینه تا دیوار قدس را خاکریز زده و استحکامات نظامی فوق العاده و موانعی عظیم در این مسیر فراهم آورده بودند. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای رسیدن به قدس باید از هفت خاکریز عبور می‌کرد: بنی قریظه، بنی مصطلق، بنی نضیر، خیبر، تبوک، موته و قدس.

سه خاکریز نخست در مدینه بود و یهودیان مستقر در آن‌ها، هر یک در زمانی خاص به جنگ با رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند. در خاکریز‌های بعدی، حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ‌های مختلف تا موته پیش رفت ولی با مکر یهودیان به قدس نرسید.

انتهای پیام/

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص 239-242

پی نوشت؛

1 ر.ک: الکافی، ج8، ص308

2 آل عمران،75

3 الکافی، ج8، ص309

4 ر.ک: همان، ص300

5 بقره،89

6 ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص51

برشی از یک کتاب | یهود و انتقال قدرت به معاویه

یهودیان در انتقال قدرت به معاویه نیز تلاش می‌کردند. کعب‌الاحبار با اینکه در نزد برخی از سران صحابه جایگاه خاصی داشت، ولی با سخنان خود چنان در آن‌ها نفوذ کرده بود که با صراحت معاویه را به عنوان حاکم بعد از خلیفه سوم معرفی می‌کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاویه بن‌ ابی‌سفیان صخر بن حرب بی امیه، بنا بر قول مشهور پنج سال پیش از بعثت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مکه به دنیا آمد.(1) او و پدرش از مخالفان سرسخت اسلام بودند و هر دو تا زمان فتح مکه اسلام نیاوردند؛ لذا یکی از «طلقاء» و همچنین از مصادیق «مؤلفه قلوبهم» خوانده شده است.(2) بعد از شهادت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او به همراه برادرش یزید در فتوحات شام شرکت جست(3) و بعد از برادرش، امارت تمام منطقه شام را به دست گرفت.

تسامح سران صحابه نسبت به معاویه، باعث اظهار آشفتگی برخی بزرگان غیرشیعه شده است.(4) تا جایی که حسن بصری می‌گوید: «معاویه از همان زمان(بعد از پیامبر) خود را برای خلافت آماده می‌کرد.»(5)

یهودیان در انتقال قدرت به معاویه نیز تلاش می‌کردند. کعب‌الاحبار با اینکه در نزد برخی از سران صحابه جایگاه خاصی داشت، ولی با سخنان خود چنان در آن‌ها نفوذ کرده بود که با صراحت معاویه را به عنوان حاکم بعد از خلیفه سوم معرفی می‌کرد.

در این رابطه مورخین نقل کرده‌اند که معاویه و عده‌ای، در موسم حج به مدینه آمده بودند. به همراه کعب و یکی از صحابه بودند که این رجز را از شخصی شنیدند: «قد علمت ضوامر المطی... و ضامرات عوج القسی... ان الامیر بعده علی... و فی الزبیر خلف رضی... و طلحه الحامی لها ولی.»(6) کعب با شنیدن این رجز گفت: «الامیر والله بعده صاحب البغله _ و اشار الی معاویه.»(7)

معاویه دوباره در این رابطه ار کعب پرسید؛ او گفت: «نعم، انت الامیر بعده، ولکنها والله لا تصل الیک حتی تکذب بحدیثی هذا فوقعت فی نفس معاویه.»(8) و این امر باعث شد که معاویه در طمع به دست آوردن خلافت باشد و خود را بر خلافت اصلح بداند. چنانکه نقل شده: «ما زال معاویه یطمع فیها بعد مقدمه علی عثمان.»(9)

در مورد دیگر، کعب‌الاحبار با معاویه به طور سری سخن می‌گوید و بر خلافت او تاکید می‌کند. روح بن زنباع نقل می‌کند، کعب به معاویه چنین می‌گفت: «یا معاویه والذی نفسی بیده ان فی کتاب الله المنزل: محمد احمد، ابوبکر الصدیق، عمر الفاروق، عثمان الامین! فالله الله یا معاویه فی امر هذه الامه. ثم ناداه الثانیه ای فی کتاب الله المنزل، ثم اعاد الثالثه.»!(10) آیا این مطلب چیزی جز اغراء و تحریک معاویه برای خلافت است؟ گاهی هم معاویه را «راس الملوک» خوانده و گفته است: «سالت یشوع عن ملوک هذه الامه بعد نبیها، و ذلک قبل ان یستخلف عمر، فقال: بعد عمر الامینف یعنی عثمان، ثم راس الملوک یعنی معاویه.»(11)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص204-206

پی نوشت؛

1_ ابن‌حجرعسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج6، ص120

2 - ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1416

3 - بلاذری، فتوح البلدان، ص173

4 - مختصر تاریخ دمشق، ج25، ص24

5 - قاضی عبدالجبار معتزلی، تثبیت دلایل النبوه، ص593

6 - «مرکب‌های لاغر اندام و زنان کمان‌کج نیز می‌دانند که... فرمانده پس از او، علی(علیه‌السلام)است. زبیر نیز جانشینی پسندیده است، و طلحه پشتیبان نیز شایستگی آن را دارد.»

7 -  تاریخ الطبری، ج4، ص243 _ ترجمه: فرمانده، پس از عثمان، همان سوار بر استر(معاویه) است.

8 - همان مدارک. ترجمه: آری؛ تو فرمانده پس از عثمان هستی، ولی حکومت به تو نخواهد رسید مگر وقتی که منکر این روایت من شوی! این کلام کعب، به دل معاویه، خوش آمد.

9 - همان مدارک. ترجمه: معاویه، بعد از سفری که پیش عثمان داشت،دائما طبع در حکومت داشت.

10 - تاریخ دمشق، ج50، ص170 _ ترجمه: به خدا سوگند در کتاب خدا چنین آمده است: محمد احمد و ابوبکر راستگو و عمر جداساز و عثمان امانتدار. ای معاویه، خدا را در امورات این مردم در نظر داشته باش! کعب سپس دوبار دیگر کلام خود را تکرار کرد.

11 - کتاب الفتن(حماد)، ص69 _ ترجمه: از یشوع درباره پادشاهان این امت پس از پیامبرشان جویا شدم. او گفت: پس از عمر، عثمان امانتدار به حکومت می‌رسد و پس از او، سرسلسله پادشاهان، یعنی معاویه خواهد بود. این در حالی بود که هنوز عمر به خلافت نرسیده بود.

برشی از یک کتاب | پاسداری مداوم از نبی اکرم(ص)

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند. در مقابل این توطئه‌ها، برای جلوگیری از ترور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

ب) پاسداری مداوم

 

رفتار عبدالمطلب نشان می‌دهد که اهمیت حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ برایش کاملا روشن بوده است؛ چرا که هنگام جلسات دارالندوه نیز حضرت را همراه می‌برد و به جای خود می‌نشاند. مورخان سفری برای محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ و مادرش به مدینه نقل کرده‌اند که با توجه به دقت و مراقبت‌های عبدالمطلب، نمی‌توان آن را به آسانی پذیرفت؛(۱)

چراکه یثرب مرکز یهودیان بود و عبدالمطلب از اهمیت این موضوع کاملا آگاهی داشت. وی بارها کینه و هجوم یهود به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا را دیده بود. از این رو دور از ذهن است که این فرزند با مادر یا ام ایمن، بدون حضور عبدالمطلب، به یثرب سفر کنند و آنجا مادر از دنیا برود و ام ایمن کودک را به مکه بازگرداند.

این از پیچیدگی‌های تاریخ است که آیا این سفر واقعیت دارد یا نه؟ دلیل واقعی مرگ مادر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ چه بود؟ برای چه کاری به مدینه رفته بودند؟ چرا با وجود خطر‌های فراوان، کودک را نیز با خود برده بود؟ آیا مادر در درگیری با یهود، فدایی فرزند شده بود؟ اینها پرسش‌هایی است که نیازمند بررسی و تحقیق است.

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد؛ در حالی که او فرزند بزرگتر عبدالمطلب نبود و برادر بزرگترش نیز زنده بود.

بیش از دو سوم وصیت‌نامه عبدالمطلب، سفارش بر حفاظت از کودک بود و در پایان فرمود: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، راحت جان نخواهم داد. ابوطالب دست پدر را گرفت و قول داد که با جان و مال از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ پاسداری کند.(۲)

پس از عبدالمطلب حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ بر عهده ابوطالب بود. ایشان برای انجام دادن این وظیفه ۴ سال از تجارت دست کشید؛ تا اینکه قحطی در مکه فشار آورد. با دشوار شدن اوضاع، او باید به تجارت می‌رفت، ولی نمی‌توانست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را در مکه تنها بگذارد.

پس او را با خود برد و در مسیر نیز همواره مراقبش بود. هنگامی‌که کاروان به بُصری الشام(۳) رسید یکی از جانب بحیرا، بزرگ مدرسه، به استقبال آنان آمد و ایشان را به مهمانی فراخواند. چندین سال کاروان‌ها از این مسیر می‌گذشتند و مسئولان مدرسه توجهی به آنان نداشتند، ولی این بار کاروانیان را به مهمانی فراخوانده بودند.

همراهیان ابوطالب، در حالی که از این دعوت، شگفت زده شده بودند، آن را پذیرفتند. ابوطالب، محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نیز همراه خود به این مهمانی برد، ولی او را دور از بحیرا نشاند. وجود اختلاف‌های فراوان در نقل داستان بحیرا، نشان می‌دهد که ناقلان آن، به گونه‌ای قصد داشته‌اند که این داستان را ساده و بی اهمیت جلوه دهند؛ در حالیکه این داستان در کشف دو مطلب، بسیار پر مغز است:

۱. انتشار اطلاعات مربوط به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ در آن روز و میزان گفت‌وگو در این باره، بسیار زیاد بود.

۲. میزان خطر یهود برای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز این مطلب را می‌دانست.

در ابتدای این داستان نقل‌هایی افزوده‌اند تا آن را از ابتدا به انحراف و ابتذال بکشانند. نقل می‌کنند که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نزد مال التجاره گذاردند و رفتند یا می‌گویند: هنگامی که ابوطالب رهسپار تجارت بود محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا به او گفت که منِ یتیمِ بی کس را در مکه تنها می‌گذاری و می‌روی؟(۴) این سخنان درست نیست.

آیا می‌توان پذیرفت نوجوانی این چنین که بنا به نقل متواتر تاریخ، بسیار فهیم تر از دیگران بود، نزد عمو این‌گونه سخن گفته باشد؟ آن هم عمویی که از جانب پدرش، مامور حفاظت ویژه از وی شده است.

این مقدمات همه برای کاستن از ارزش سخن بحیراست. بحیرا با اشاره به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ از ابوطالب پرسید: او کیست؟ گفت: فرزندم. بحیرا گفت:نه، او فرزند تو نیست؛ پدر و مادر او از دنیا رفته‌اند. ابوطالب گفت: آری، درست می‌گویی؛ من عموی اویم. بحیرا از ابوطالب اجازه گرفت تا با محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ گفت‌وگو کند. پس به آن حضرت عرض کرد: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم که مرا پاسخ بگویی. حضرت خشمگین شد و فرمود: مرا به ایشان سوگند مده که هیچ چیز را به اندازه اینان مبغوض نمی‌دانم.

بحیرا از حضرت پرسش‌هایی کرد و پاسخ گرفت. سپس به دست و پای حضرت افتاد و او را مکرر بوسید و گفت: اگر زمان تو را دریابم، در پیش رویت شمشیر می‌زنم و با دشمنانت جهاد می‌کنم. آنگاه در مدح و فضل حضرت سخن گفت و ابوطالب خواست که وی را به شهرش بازگرداند، مبادا یهود بر او دست یابند؛ زیرا هیچ صاحب کتابی نیست که نداند او به دنیا آمده است و اگر او را ببینند، به یقین خواهند شناخت.(۵)

تذکر بحیرا، نشان دهنده وجود خطر برای رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. دشمنی یهود با پیامبر آخرالزمان، به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز که عالمی مسیحی بود، آن را دریافته بود و گمان می‌کرد ابوطالب از آن بی خبر است.

ابوطالب از همان جا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را برگرداند و جالب این‌که هفت یهودی برای ترور او تا نزد بحیرا آمدند.(6) به هر حال، ابوطالب از آن پس هرگز به سفر نرفت.(7) او در حفاظت از پیامبر آخرالزمان با درایت کامل و بی هیچ کم و کاستی عمل می‌کرد؛ چنان که پیش از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ غذا می‌خورد تا مطمئن شود مسموم نیست؛ شب‌ها در کنار محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ می‌خوابید و بچه‌ها را در کنارش می‌خواباند تا از خطر ترور در امان بماند و در هر مکانی نخست خود وارد می‌شد تا از نبود دشمن اطمینان یابد.(8) تا 25 سالگی محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ اوضاع به همین روش بود تا حضرت در این سن تقاضای تجارت کرد.

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از سخنان استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص223_226

پی نوشت؛

1 السیره النبویه، ج1، ص168

2 ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ص172

3 بصری، مدرسه علمیه جهان مسیحیت و محل تربیت مبلغان آن روز بود.

4 کمال الدین و تمام النعمه، 187

5 همان، صص182-186

6 تاریخ الطبری، ج2، صص33-34

7 بحارالانوار، ج15، ص410

8 همان، ص407

مهره‌های نفوذی یهود؛ عبدالله بن عمروعاص

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عمرو عاص، پدر عبدالله، یکی از سرسخت‌ترین دشمنان امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.

عبدالله، پیش از پدرش مسلمان شد و در جنگ صفین در کنار معاویه بود. او به شام کوچ کرد و تا زمان مرگ یزید بن معاویه آن جا ماند.

مرگ وی در مکه یا مصر گفته شده است. جالب آنکه میان وی و پدرش، تنها ۱۲ سال تفاوت سنی بود!(۱)

عبدالله نیز متهم به یهودی بودن است. گذشته از اینکه او نیز از تیره بنی امیه است و پیش از این به تفصیل درباره رومی و یهودی بودن این تیره سخن گفتیم؛ شواهد دیگری نیز این نکته را تقویت می‌نمایند.

به عنوان نمونه: وقتی درباره صفات رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات از او سوال کردند او نیز صفاتی مشابه آنچه در قرآن آمده است را برشمرد.(۲)

جالب آنکه کعب الاحبار و عبدالله بن سلام نیز مشابه همین عبارات را به عنوان اوصاف رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات ذکر کردند.(۳)

ظاهرا برای دفع تهمت از عبدالله ادعا کردند او کتاب‌های آسمانی را دنبال(و مطالعه) می‌کرد! می‌گویند یکی از همسران پیامبر به خاطر همین ارتباط او با کتاب‌های یهودی حاضر به پذیرفتن هدیه‌اش نبود!(۴)

ابن کثیر برای توجیه آگاهی عمرو به مطالب تورات و انجیل ادعا داشت وی در جنگ یرموک به اندازه دو بار شتر از کتاب‌های اهل کتاب به دستش افتاد!(۵)

شاهد دیگر اینکه عبدالله زبان سریانی را می‌دانست.(۶) او ارتباط محبت آمیز خاصی نیز با یهودیان داشت؛ به گونه‌ای که حتی باعث نزول آیه شد.(۷)

اصرار وی بر مراعات حق همسایه یهودی را نیز باید در پرتو همین علاقه ویژه تفسیر کرد.(۸)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص148-149

پی نوشت؛

1 همان، ص286

2 بخاری، ج3، ص21

3 سنن درامی، ج1، صص4-6

4 الدارالمنثور، ج5، ص149

5 البدایه و النهایه، ج6، ص69

6 المعارف، ص287

7 الدارالمنثور، ج6، ص211

8 وقتی گوسفندی در خانه او سر بریدند، اصرار داشت توزیع گوشت آن را از خانه همسایه یهودیشان شروع کنند و در پاسخ اعتراض به اهمیت بیش از اندازه دادن به همسایه یهودیش، می گفت: رسول الله(ص) آنقدر به همسایه سفارش می کرد که ما گمان می کردیم همسایه نیز ارث خواهد برد.(مسند ابن المبارک، ص169-170)

برشی از یک کتاب | کعب الاحبار مهره نفوذی یهود

رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ فعالیت فرهنگی سیاسی کعب الاحبار در چند زمینه نمود چشمگیرتری دارد:

 

1 - نفوذ به سازمان حکومت

کعب بلافاصله پس از ابراز اسلام، تلاش کرد به سازمان حکومت نفوذ کند او نفوذ فراوانی بر سران حکومت داشت. برخی از سران حکومت چنان به گفته‌های کعب اعتماد داشتند که حتی حقیقت حکمرانی خود را و این‌که خلیفه یا پادشاه در اسرائیلیات او جستجو می‌کردند!(1)

حتی مهندسی سفر این افراد برای فتح بیت المقدس در دستان کعب الاحبار یهودی بود. در جمادی الاول سال هفدهم هجری یکی از سران حکومت تصمیم به گشت و گذار در سرزمین‌های اسلامی‌گرفت و در این زمینه از مسلمانان مشورت خواست. این در حالی بود که کعب الاحبار در همان سال مسلمان شده بود!(۲)

کعب در این سفر جای صخره را به او نشان داد و تلاش داشت مسجد مسلمانان را پشت صخره بنا کند تا صخره نیز عملاً در قبله مسلمانان آن منطقه قرار گیرد! ولی وی این پیشنهاد را نپذیرفت و مسجد را جلوی صخره بنا کرد.

همچنین وقتی در راه بازگشت، اهل عراق از او خواستم به سرزمین آن‌ها نیز برود، کعب به این بهانه که این سرزمین پناهگاه جنیان یاغی است و نٌه بخش از ده قسمت شهر در این منطقه است و...، رأی او را زد و او را از سفر به عراق منصرف ساخت.(3)

کعب شاگردان فراوانی در میان مسلمانان تربیت نمود، نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و... . برخی از سران صحابه نیز برای وجاهت کعب تلاش می‌کردند.(4) برخی از صحابه در مسائل فقهی خود از او استفتا می‌کردند! به عنوان نمونه: در حالی که ابوذر(غریبانه در گوشه‌ای از جلسه دربار آنان نشسته بود یکی از صحابه که در مجلس بود از کعب پرسید «ابااسحاق! اگر زکات مال داده شود، بدهی دیگری در آن وجود دارد؟»

کعب گفت «خیر.» ابوذر برخاست و با عصایش به صورت کعب کوفت و گفت «یهودی زاده! تو چنین گمان می‌کنی که غیر از زکات حق دیگری در اموال مردم نیست!؟ مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها دیگران را بر خود مقدم می‌دارند، حتی اگر خودشان محتاج باشند؟»

مگر خداوند نمی‌گوید «آن‌ها به خاطر محبت خداوند غذای خود را به مسکین، یتیم و اسیر می‌دهند؟» مگر خداوند نمی‌گوید «بخشی از اموال آن‌ها حق گدایان و محرومان است؟»...(5)

پیشگویی‌ها و حکمت‌های! کعب در میان افراد سرشناس نیز بسیار طالب داشت. عبدالله ابن زبیر ادعا داشت «هر آنچه را در حکومتش به آن رسیده قبلا از زبان کعب شنیده بود.»(6)

حجاج بن یوسف پس از کشتن عبدالله ابن زبیر در خزانه او نامه‌ای از پیشگویی‌های کعب پیدا کرد.(7) همین تسخیر قلوب سران صحابه و سرشناسان جامعه به وسیله کعب باعث شده بود تا نگاهی سرشار از عظمت به او را در میان افراد جریان باطل شاهد باشیم.

معاویه درباره کعب عقیده داشت «ابودرداء و عمروعاص هر دو از حکیمان هستند و کعب یکی از عالمان است. پیش از او دانش همانند میوه پرخاصیت و مفید است. هر چند ما درباره او زیاده روی کردیم.»(8) ابودرداء هم درباره وی معتقد بود پیش کعب علم فراوانی وجود دارد.(9)

2 - پایبندی ویژه به یهودیت

کعب عموماً کارهای خود را مستند به کتاب‌های بنی اسرائیل می‌کرد. این مطلب از مطالعه سیره کعب کاملا آشکار است. رأس الجالوت به مسلمانان می‌گفت: هر آنچه کعب برایتان به عنوان پیشگویی از تورات نقل می‌کند، دروغ است. این‌ها همه کلماتی است که از پیامبران بنی اسرائیل و حواریون آن‌ها به او رسیده است. همانند روایتی از پیامبرتان و اصحابش به شما رسیده است.(10)

طبق گزارشی، کعب هنگام مرگش تورات تغییر نایافته را که پیش خود داشت فرستاد تا در میان دریا بیاندازند.(11) کعب ذوقربات که را از یهودیان ساکن یمن بود به عنوان اعلم الناس به معاویه معرفی کرد و وقتی ذوقربات به دمشق آمد به رسم یهودیان به یکدیگر احترام گذاشتند. کعب برای توجیه کار خود به آیه «وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا»(12) استناد کرد.

کعب حتی در تلاوت قرآن ابتدا تورات را می‌خواند، به این استناد که خداوند تورات را پیش از قرآن نازل کرد.(13) کعب یکبار که به ایلیا آمده بود ۱۰ یا ۱۲ دینار به یکی از بزرگان یهود رشوه داد تا صخره سلیمان را به او نشان دهد. سپس گفت سلیمان بر این صخره سه دعا کرد که دو تای آن‌ها مستجاب شد و امیدواریم سومی آن‌ها در قیامت مستجاب شود... و سومین خواسته او این بود که هر که به نیت نماز به این مسجد بیاید، تمامی گناهانش آمرزیده شود.(14)

از دیگر سو او نگاهی منفی به مدینه داشت، به گونه‌ای که شریح بن عبیدالله می‌گوید نامه‌ای از کعب خواندم که در آن آمده بود مدینه گرفتار مصیبتی خواهد شد که مردم در حالی که شهر به ذلت کشیده شده آن را رها می‌کنند. شهر به گونه‌ای متروکه می‌شود که روباه و سایر حیوانات در کوی و برزن آن کثافت می‌کنند و کسی جلودارشان نیست.(15)

کعب برعکس مدینه نگاهی سراسر عظمت به شام داشت، به گونه‌ای که حتی عقیده داشت ۴۰ سال پیش از تخریب شام زمین ویران خواهد شد، تا آنجا که حتی رعد و برق نیز در هیچ کجا غیر از شام رخ نخواهد داد.(16)

گزارش‌های فراوانی از کعب در قداست و عظمت منطقه شام را می‌توان در کتاب تاریخ مدینه دمشق ملاحظه نمود. برخی از نویسندگان یهودی نیز او را مهم‌ترین و تاثیرگذارترین مهره یهود در بین مسلمانان معرفی کرده و نوشته‌اند «لقد کان بعد اسلامه کانه لم یترک دین اجداده، لان کان ینظر الی الاسلام باعلین الیهودیه»(17)

او در ادامه می‌نویسد: با این‌که کعب یهودی بودن خود را مخفی نمی‌کرد و در بین مردم تورات می‌خواند و از تلمود خبر می‌داد باز شیخ العلمای اسلام به حساب می‌آمد.(18) در برابر، جواد علی درباره کعب می‌نویسد: من باور نمی‌کنم آنچه در کتاب‌های تاریخ و تفسیر به نام کعب الاحبار آمده هست، تماماً از زبان کعب صادر شده باشد. بلکه ممکن است روایت دیگران باشد که به زبان او بسته‌اند.

او همچنین در ادامه می‌گوید: احدی به کعب تالیفی نسبت نداده، بلکه تمام آنچه به وی منسوب است به صورت شفاهی و سماع بوده و بسیاری از آن‌ها اندیشه‌های اسرائیلی هستند که در تورات و تلمود و دیگر کتاب‌های یهود آمده است و برخی از آنچه به او نسبت داده‌اند مجعول و ساختگی است.(19)

 

3 - جامعه پذیر کردن یهودیت

کعب آنگاه که میدان رزم را فراهم دید به ترویج اسرائیلیات در میان مسلمانان و شاگردانش و جمله ابوهریره پرداخت. او ذبیح، در ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام را حضرت اسحاق می‌دانست؛ نه اسماعیل(20) کعب به کسانی که به ملاقاتش آمده بودند سفارش کرد وقتی بیت المقدس رفتید صخره را میان خود و قبله قرار دهید.(21)

 

4 - تحریف حقیقت

در ضمن ماجرای میان کعب و یکی از بزرگان یهود به نام نعیم، ۴۲ نفر از احبار یهود مسلمان شدند. معاویه که این اتفاق در زمان خلافت او رخ داده بود نام این عده را در دفتر بیت المال ثبت کرد.(22)

روشن است که ورود چنین حجمی از بزرگان یهود به جامعه مسلمانان آن هم در منطقه شام که زیر سلطه اسلام اموی به سر می‌برد، چه عواقب و پیامدهای شومی خواهد داشت. کعب رسماً به دنبال تحریف معارف اسلامی بود.

شخصی پیش عبدالله بن مسعود آمد و گفت: برادرتان کعب سلامتتان رساند و این‌گونه بشارت داد که آیه: بیاد بیاور پیمانی را که خداوند از اهل کتاب گرفت که حق را برای مردم بیان کنند و مخفی نسازند، درباره شما نازل نشده است.

عبدالله هم پاسخ داد: تو هم به او سلام برسان و بگو این آیه زمانی نازل شد که تو یهودی بودی(23) به گفته عکرمه یک بار که روایتی عجیب از کعب الاحبار را برای ابن‌عباس نقد کردند عصبانی شد و سه بار گفت: کعب دروغ گفته است. او تلاش دارد اسرائیلیات را وارد اسلام کند... خدا این حبر را بکشد که چقدر نسبت به خداوند گستاخ است.(24)

در کلمات برخی از بزرگان غیرشیعه نیز نکات تامل برانگیزی درباره کعب به چشم می‌خورد. بخاری می‌گفت: کعب هرچند از راستگوترین محدثان از کتاب(تورات) است ولی دروغ نیز می‌گوید(25)

ابن کثیر نیز درباره کلمات کعب معتقد است: کعب کلمات گذشتگان را با تمام آمیختگی و نادرستی و تحریف و تبدیل‌هایی که داشت، نقد می‌کرد؛ از این رو برخی از نقل‌های وی با حقیقت تفاوت فراوانی دارد که بیشتر مردم متوجه آن نمی‌شوند.(26)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 123-129

پی نوشت؛

1 - کنز العمال، ج12، ص574

5 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص158

6 همان، ج2، ص171

7 الدر المنثور، ج4، ص57

8- شعب الایمان بیهقی، ج3، ص195

9 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص168

10 همان

11 همان، ص169

12 همان، ص154

13 همان، ص171

14 همان، ج58، ص344-345

15 سوره نساء/ 86

16 تاریخ مدینه دمشق، ج17، ص367

17 همان، ج59، ص250

18 همان، ج1، ص282

19 همان

20 ابو ذویب، کعب الاحبار مسلمه الیهود فی الاسلام، ص54

21 همان، ص55

22 جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج6، ص565

23 جامع البیان، ج23، ص96

24 تاریخ الاسلام، ج5، ص287-288

25 همان، ص288

26 جامع البیان، ج4، ص269-270

27 تاریخ طبری، ج1، ص44

28 تاریخ مدینه دمشق، ج50، ص169

29 البدایه و النهایه، ج6، ص69

گفت‌وگو | جنایت‌های یهود علیه اسلام

یهودیت منحرف انواع و اقسام دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها را داشتند. ولی از وقتی که حکومت در مدینه تشکیل می‌شود و دین می‌خواهد مدیریت دنیا و زندگی و شئونات مردم آن منطقه را به عهده بگیرد، کارشکنی‌ها اوج می‌گیرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آقای محمدی‌نیا از پژوهشگران و محققان این مؤسسه است که از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب بهره برده و در این زمینه به تحقیق مشغول است. در گفت‌وگو با وی به بررسی چگونگی شناخت یهود از پیامبر اسلام پرداختیم که در ادامه متن آن را از نظر می‌گذارنید؛

 

پرسش: بعد از حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل تاریخ جدیدی را آغاز می‌کنند که به نظر می‌رسد جنایت‌گری تاریخ یهود از این مقطع آغاز می‌شود. این جنایت‌گری با غلبه بر دنیا و قدرت‌طلبانه به دست می‌آید. می‌خواستم نظر و تحلیل شما در رابطه با این موضوع را بدانم.

رحلت حضرت موسی(ع) یک نقطه عطف در تاریخ بنی اسرائیل به حساب می‌آید. تاریخ بنی‌اسرائیل را به دوره‌هایی تقسیم‌بندی می‌کنند. یکی از سرفصل‌های مهم تاریخ بنی‌اسرائیل، خروج حضرت موسی به همراه بنی‌اسرائیل از مصر به سمت فلسطین است و این از سرفصل‌های مهم تاریخ بنی‌اسرائیل به شمار می‌آید. سرفصل مهم بعدی در تاریخ بنی‌اسرائیل، رحلت حضرت موسی(ع) است. در واقع حضرت موسی(ع) در دوران سرگردانی بنی اسرائیل در بیرون از بیت‌المقدس و در دوران نافرمانی آنان از حضرت موسی(ع) رحلت می‌کند. در واقع این طور که بعضی از بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد، وقتی حضرت موسی از دنیا رفت، وضع به گونه‌ای بود که بنی‌اسرائیل حتی محل دفن حضرت موسی(ع) را هم پیدا نکرد. برخی از انبیاء بنی‌اسرائیل که شناخته شده‌تر هستند، مانند حضرت یوسف، حضرت یعقوب و حضرت اسحاق، دارای مقبره هستند، ولی هیچ مقبره‌ای برای حضرت موسی(ع) وجود ندارد.

کسی هم ادعا نمی‌کند که جایی مقبره حضرت موسی(ع) وجود دارد. پس رحلت حضرت موسی(ع) در دوران سرگردانی و در دوران تبعید چهل ساله‌ای که خدا آن‌ها را به خاطر نافرمانی مجازات کرده بود، رخ می‌دهد. در قرآن به چالش‌هایی که حضرت موسی(ع) با بنی‌اسرائیل داشت،‌ بیش از همه انبیاء نسبت به امت خودشان پرداخته شده است. به غیر از پیامبر ما به هیچ پیامبری به اندازه حضرت موسی در قرآن پرداخته نشده است. آن چالش‌های بیان شده در قرآن به روشنی نشان می‌دهد که رگه‌های دنیاپرستی، نافرمانی و شرک و گرایش به فرهنگ جاهلی و بت‌پرستی در بنی‌اسرائیل وجود داشته است. شاید قرآن به عمد این تقابل بین بنی اسرائیل و امت پیامبر خاتم را به نمایش می‌گذارد تا به آن مواضعی که در دوران پیامبر آخرالزمان پیش می‌آید و امتش همین سرنوشت را می‌تواند داشته باشند، اشاره کند.

یکی از آن مهم‌ترین کلید واژه‌ها در مورد بنی اسرائیل، قتل انبیاء است. قتل انبیاء آن عاملی است که خدا بسیاری از عذاب‌های بعدی چه عذا‌ب‌های آشکار و چه پنهان و به قول قرآن در یک مسیر استدراجی این‌ها را قرار داده است و ذلت و بی‌برکتی را برایشان مقرر کرده است. قتل انبیاء‌ از بعد از دوران رحلت حضرت موسی(ع) شروع شده است. چون ما تا قبل از آن، بنی اسرائیل را به حضرت یعقوب، فرزند اسحاق متصل می‌کنیم. در زمان حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب، قتل انبیاء وجود ندارد. اما زمانی که به حضرت یوسف می‌رسیم، اقدام به قتل کاملاً روشن است. اقدام به قتل هم می‌تواند مستقیم باشد، مانند سربریدن و ... و هم می‌تواند به این‌گونه باشد که کودک و نوجوانی را در یک بیابان در چاه بیاندازید.

قطعاً این فرد در این موقعیت از بین می‌رود. چون بدون آب و غذا نمی‌تواند زندگی کند. خدا هم آنجا می‌گوید که اگر رحمت ما نبود، یوسف از دنیا رفته بود، ولی رحمت خدا شاملش می‌شود و خدا این‌گونه مقرر کرده بود که همین یوسف حاکم و مسلط بر بقیه قبائل بنی اسرائیل شود. آن زمان هنوز بنی اسرائیل به معنای یک قبیله شکل نگرفته بود. هر کدام از پسران یعقوب، یکی سران قبائل می‌شوند. 12 قبیله بنی اسرائیل داریم که هر کدام از فرزندان یعقوب از جمله حضرت یوسف از سران قبیله می‌شوند و آن قبیله به اسم این 12فرزند است.

مشخصاً چند فرزند یعقوب اصرار بیشتری به قتل یوسف داشتند و برخی هم با این کار مخالفت کردند یا در دل راضی نبودند یا زورشان نرسیده است که ممانعت کنند. این طور که تاریخ‌نگاری اسلامی نشان می‌دهد بیش از همه یهودا یکی از فرزندان یعقوب عامل این قتل بوده و بقیه را تحریک و مجاب به این کار کرده است. یهودا رئیس پرتعدادترین قبیله در بین فرزندان یعقوب می‌شود و همین قبیله هستند که وقتی در زمان حضرت یوسف به مصر کوچ می‌کنند، در آنجا گسترش پیدا می‌کنند. آن‌ها به عنوان موحدین آن دوران، توسعه پیدا می‌کنند و جمعیتشان بیشتر می‌شود و امکانات و پول بیشتری پیدا می‌کنند.

از این فاصله زمانی گذر می‌کنیم تا به حضرت موسی(ع) برسیم. ایشان وقتی وارد قصر فرعون می‌شود تا بنی‌اسرائیل را از او بگیرد و به سمت فلسطین برگرداند، در آن دوره بنی اسرائیل تحولات بسیاری را گذراندند. اولاً این که از اوج عزت به ذلت بردگی و فرومایگی اجتماعی رسیدند. سطح اجتماعیشان از آن عزتی که در زمان یوسف داشته‌اند به سطح کارگری دستگاه فرعون رسیده بود و مثل برده‌ها در بیرون شهر زندگی می‌کردند. در واقع یهودیان شهروند درجه دوم آنجا به حساب می‌آمدند. این قبائل 12گانه در آنجا هستند. وقتی حضرت موسی(ع) این‌ها را به سمت بیت‌المقدس حرکت می‌دهد، همه این قبائل همراه ایشان هستند.

پس ما اولین نشانه‌ قتل پیامبران را در یوسف می‌توانیم جستجو کنیم. نسبت به خود موسی هم هیچ تعرضی نشده است که اقدام به قتل محسوب شود. اما بعد از حضرت موسی، قتل پیامبران در میان بنی‌اسرائیل به یک عمل رایجی تبدیل شد. قرآن در زمینه قتل پیامبران بنی‌اسرائیل به عدد خاصی اشاره نکرده است. ولی‌ منابع روایی-تاریخی در این زمینه عددهای شگفت‌آوری را گفته‌اند. مثلاً در یک روز صد نبی کشته شده است. برخی از این رقم‌ها آن قدر شگفت‌آور است که باورش سخت است. اگر بخواهیم مانند قرآن از عدد و رقم صرف نظر کنیم و کلیتش را بگوییم،‌ آن قدر قتل انبیاء شاخص بوده است که بیش از همه گناهان بنی اسرائیل (چون این‌ها گناهان بسیاری مرتکب می‌شدند زنا و ربا و فساد اقتصادی در بینشان رایج بود.) باعث عذاب برای آن‌ها شد.

خدای متعال فرمود که ذلت برای این‌ها تا آخر حیاتشان ثبت شده است  و این مجازات به خاطر قتل انبیاء است. این فاصله‌ای است که بسیاری از انبیاء به دست اشراف بنی اسرائیل کشته می‌شوند. واضح‌ترین مصداق برای اقدام به قتل یک نبی، خود حضرت عیسی(ع) است که عامل اصلی به صلیب کشیده شدن و اعدامش همین بنی اسرائیل هستند. آن‌ها فشار اصلی را به دستگاه روم آوردند و اگر خدا به یک اعجازی عیسی(ع) را نجات نمی‌داد، ایشان به طور طبیعی به صلیب کشیده می‌شد و این جنایت به کارنامه سیاه بنی‌اسرائیل اضافه می‌شد. در هر صورت اقدام به قتل حضرت عیسی(ع) کاملاً روشن است.

پس قتل انبیاء مهم‌ترین سرفصل گناهانی است که بنی‌اسرائیل مرتکب شدند. تا قرن‌ها بعد از حضرت عیسی(ع) و تا قرون وسطا، یهودیان به دلیل اقدامشان نسبت به حضرت عیسی(ع) منفور مسیحیان بودند.

 

پرسش: به نظر شما تفکیک مفهوم یهود و صهیونیست را از چه زمانی و با چه توجیهی می‌توانیم آغاز کنیم و این که آیا همین دوران پس از حضرت موسی را می‌توانیم آغازی برای ایجاد صهیونیست بدانیم یا خیر؟

یک تفکیک خوبی بین مفهوم یهودیت و مفهوم بنی اسرائیل وجود دارد و می‌شود برایش شواهد و قرائن قرآنی هم پیدا کرد. من ابتدا آن تفکیکی که در قرآن به آن اشاره شده و مهم هم هست را باز می‌کنم و بعد به تفکیک بین یهودیت و صهیونیست می‌رسیم. بنی اسرائیل فرزندان یعقوب و قبائل فرزندان یعقوب هستند. یک نقطه عطف تاریخی در حد فاصل حضرت موسی(ع) تا حضرت عیسی(ع) و بعد از حضرت سلیمان در میان بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده است. در این حد فاصل اتفاقی می‌افتد که ما بعد از آن بنی اسرائیل را به عنوان قبائل 12 گانه در طول تاریخ نمی‌بینیم و فقط قبیله یهودا است که به قدرت و ثروت برتر از طریق خیانت و حیله به برادران خودش می‌رسد. چون این قبائل 11گانه برادرانش حساب می‌شوند.

قوم بنی اسرائیل از طریق کشتار دسته‌جمعی و نسل کشی به قوم یهودا تبدیل می‌شود. این مسئله در همین فاصله بعد از حضرت سلیمان اتفاق می‌افتد. چون حضرت سلیمان نقطه وحدت این قبائل بود. یک حکومت و یک سرزمین و یک حاکمیت سیاسی داشتند. بعد از حضرت سلیمان حاکمیت دوپاره شد و به قسمت جنوبی و شمالی تقسیم شد. بخش جنوبی، سرزمین یهودیه یا یهودا شد و بخش شمالی افرائیم یا اسرائیل. آن قبائل 10 گانه‌ای که بیشتر به توحید گرایش داشتند و به انبیاء بعد از حضرت موسی گرایش داشتند در بخش شمالی زندگی می‌کردند و آن قبیله یهودا که پرتعداد هم بود و سرچشمه فرهنگ مشرکان بنی اسرائیل به حساب می‌رود، در یهودیه زندگی می‌کردند.

قبیله یهودا با خیانت بر قبائل ده‌گانه و کمک‌گیری از قدرت‌های همسایه، قبائل 10‌ گانه را قتل عام کردند. و اسباط 10 گانه از اینجای تاریخ گم می‌شوند. تقریباً همه مردان کشته می‌شوند و زن‌ها به کنیزی می‌روند. بچه‌ها هم به بردگی گرفته می‌شوند. اتفاقی که در بنی اسرائیل سابقه نداشته است. شاید بر اساس کتاب مقدس یهود بتوان کفار و مشرکین را به بردگی و کنیزی گرفت، ولی خود یهودی را نمی‌شود به بردگی و کنیزی گرفت. اما در اینجا یک بدعت عینی و عملی اتفاق می‌افتد. از اینجا بنی‌اسرائیل به یهودیت تبدیل می‌شود.

به این معنا که قبیله یهودا برتری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بر بقیه قبائل پیدا می‌کند و فرهنگ خودش را به خاطر این برتری سیاسی تا سال‌ها بر همه آن‌ها تحمیل می‌کند. وقتی شاه یهودی گرایش‌های مشرکانه دارد، این مسئله را به قبیله‌اش تحمیل می‌کند. شاید در بین آن‌ها موحدینی هم باشند. حتی انبیائی هم ظهور کردند و چالش اصلی آن‌ها با همین شاهان یهودی بوده است. اینجا مفهوم یهودیت از بنی اسرائیل جدا می‌شود. بنی اسرائیل همان قبائل فرزندان حضرت یعقوب هستند.

یهودیت‌ آن فرهنگ مادی، مشرکانه و ضد انبیاء است که انبیاء برای اصلاح آن‌ها قیام می‌کردند. در واقع اصلاح‌گران امت بنی‌ اسرائیل انبیائی بودند که علیه شاهان یهودی و اشرافیت یهودی و فرهنگ جاهلی یهودی قیام می‌کردند و غالباً هم کشته می‌شدند. در بعضی از حوزه‌ها موفق می‌شدند اما در بعضی از حوزه‌ها موفق نمی‌شدند. قرآن شواهد و قرائن زیادی دارد تا این تحلیل را تأیید کند. قرآن بعضاً نسبت به بنی اسرائیل تمجید‌هایی هم می‌کند. آن تمجیدها را می‌توان به کلیت بنی اسرائیل گرفت که فرزندان یعقوب هستند و پیروان قبیله یوسف بودند.

قرآن آن‌ها را تمجید می‌کند و می‌گوید: «فضلناهم علی العالمین». آن آیه‌ای که ما برای آخرالزمان می‌خوانیم که زمین بالاخره به کسانی ارث می‌رسد که بندگان ما هستند، در ادامه تفضیل بنی اسرائیل در همان آیه آمده است. در هر صورت مواردی داریم که خدا بنی اسرائیل را تمجید کرده است یا آن‌ها را بر دیگران تفضیل داده است. اما قرآن به یهودیت هیچ روی خوشی نشان نداده است. شاید بشود برای این تحلیل از قرآن هم تأییدی داشته باشیم.

اما مفهوم صهیونیست و یهودیت می‌تواند اشاره به آن آرمان‌های مرتبط با زمین مقدس و موعود منجی و آرمان صهیون‌گری و موعودگرایی باشد. چون همه یهودیان حتی در دوره‌های بعدی، این آرمان‌ها را نداشته‌اند. صهیونیست به عنوان یک جنبش، مربوط به قرن نوزدهم است. صهیونیسم به عنوان یک رژیم مربوط به قرن بیستم است. اما رگه‌های آرمان‌های صهیونیستی خیلی زودتر وجود داشته است. هر جا که یهودیت به یک ذلتی دچار می‌شد (مثلاً‌ تحت سیطره یک دولت دیگری قرار می‌گرفتند یا به بردگی گرفته می‌شدند و یا تبعید می‌شدند) این رگه‌های موعودگرایی تقویت می‌شد که این عرض و سرزمین مقدسی است و موعود و منجی می‌آید و یهود را نجات می‌شود و شاه عالمین می‌شود و بر همه دنیا سیطره پیدا می‌کند و یهود به خاطر آن شاه به اوج عزت می‌رسند.

بعد از حضرت عیسی در دوره جنگ‌های صلیبی این آرمان‌ها شدت گرفت. یکی از عوامل شکل‌گیری ادامه جنگ‌های صلیبی که 200 سال به طول انجامید، همین آرمان‌های موعودگرایانه و سرزمین مقدسی است که به آن جامعه تزریق می‌شد که آمادگی داشت به سمت غرب دنیای اسلام و شرق اروپا حمله کند. البته ما می‌توانیم بگوییم که این نوع آرمان‌ها در همه جوامع و فرقه‌های یهودی وجود نداشت. این گرایش‌ها در یک بخشی از یهود وجود داشت که آن بخش توانست در قرن نوزدهم خودش را به یک کانون‌های قدرت در اروپا نزدیک‌تر کند و از این نزدیک‌تر شدن توانست یک رژیمی را برای جنبش خودش در قلب دنیای اسلام یعنی فلسطین تأسیس کند و به رژیم صهیونیستی به عنوان نظام سیاسی برسد. حتی تا اواخر قرن نوزدهم ما جنبش سیاسی- اجتماعی صهیونیست به این معنا نداشته‌ایم. ما می‌توانیم که رگه‌هایی از صهیونیسم را در قبل هم پیدا کنیم، اما جنبش اصلی از اواخر قرن نوزدهم شروع شد.

 

پرسش: شما گفتید یکسری رگه‌های صهیونیست از قبل بوده است. از نظر تاریخ اسلام و پیش از تاریخ اسلام، صهیونیست به عنوان دشمن اسلام مطرح بوده‌ است. می‌خواستم بپرسم که دشمنی یهود علیه اسلام پیش از آغاز بعثت پیامبر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در اینجا یک معضل وجود دارد و آن هم بحث تاریخ‌نگاری است. این بخش در تاریخ خوب باز نشده است. درباره حدفاصل بعد از حضرت عیسی(ع) تا دوران اسلام، منابع تاریخی خوبی وجود ندارد. دوران قبل از بعثت و شدیدتر از آن قبل از تولد پیامبر، دوره‌ای است که فقر تاریخی داریم یا اگر هم تاریخ‌نگار داریم، فقر تحقیق در تاریخ داریم و این یک معضل است. همین مشکل باعث می‌شود که دست ما در تحلیل‌ها باز نباشد. گاهی وقت‌ها شواهد روایی ولو اخبار ضعیف، یک گمانه‌ زنی‌هایی را ایجاد می‌کند، اما این که بخواهم به طور صد در صد مطلبی را عرض کنم، کمی سخت است.

بعضی از محققین شواهدی را ارائه داده‌اند که پیامبر قبل از به دنیا آمدن مورد توجه گروهی از یهودیان و هدف ترور آن‌ها بوده‌ است. چگونه می‌شود کسی قبل از این که به دنیا بیاید، هدف ترور باشد؟  می‌توان از طریق ترور پدران یک شخص، او را قبل از تولد ترور کرد. این در صورتی اتفاق می‌افتد که تبار آن شخص را کاملاً ‌بشناسید. برخی از محققین ادعا می‌کنند که گروهی از یهودی‌های دنیاطلب به هدف ترور پیامبر(یعنی پدرانشان و بعد خودشان) به سمت حجاز کوچ کردند و در حجاز ساکن شدند. به خاطر اطلاعات و اخباری که از دوران آخرالزمان به این‌ها رسیده بود، به منطقه حجاز کوچ کردند. طبق آن اخبار می‌دانستند که کدام شجره است که پیامبر خاتم در آن ظهور می‌کند و آن شجره بنی‌اسماعیل است که در مقابل شجره بنی‌اسرائیل قرار می‌گیرد.

یعنی فرزندان اسماعیل که در زمان حیات حضرت ابراهیم و به دست حضرت ابراهیم کوچ کرده و به حجاز آمده و در مکه ساکن شده بودند. یهودیان می‌دانستند که از این تبار، پیامبر آخر به دنیا می‌آید. بعضی از محققین ادعا می‌کنند که حتی در مواردی هم این ترور صورت گرفته است. مثلاً در مورد حضرت عبدالله پدر پیامبر ادعا می‌کنند که علت وفات ایشان ترور بوده است و ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. شواهدی هم می‌آورند. شاید من زیاد روی این مسئله کار نکرده‌ام و شاید آن شواهد من را قانع نکرده است.

من زیاد روی این موضوع اصرار نمی‌کنم که حتماً ترور بوده است، ولی می‌توانیم این را از عملکرد بعدیشان کشف کنیم. بعد از این که پیامبر دعوت خود را علنی کرد و حکومتی تشکیل داد، از عملکرد بعدی یهودیان می‌توانیم کشف کنیم که حداقل گروهی در میان اشراف یهودی وجود داشتند که با اصل دعوت به توحید و اصل فرهنگ نبوی مشکل داشتند. می‌دانستند که آخرین پرچم انبیاء‌ به دست این نبی است و تعصبات قبیله‌ای، حسادت به بنی اسماعیل، همه این انگیزه‌ها می‌تواند جمع شود تا واقعاً یک ترور را رقم بزند.

بنابراین می‌توانیم یک تحلیل روانشناسانه‌ای از قوم یهود داشته باشیم که حسادتشان به بنی اسرائیل و تعصبات قومی و در عین حال چالش اصلی آن‌ها با فرهنگ الهی و توحیدی می‌تواند یک ترور را رقم بزند. این‌ها نمونه‌هایی است که قبل از بعثت یا حتی قبل از تولد پیامبر ایجاد مشکل کرده است.

 

پرسش: جنایت و توطئه یهود علیه اسلام در قبل از دوران بعثت را چگونه تحلیل می‌کنید و یهودیان از کجا این اطلاعات را کسب کردند و انگیزه آن‌ها چه بوده است؟

منبعشان عموماً کتبی بوده که به دست علمای یهود رسیده بود. بخشی از این اطلاعات از طریق انبیاء به دستشان رسیده و بخشی پیشگویی‌هایی است که با همین اسم در تاریخ گفته شده است. البته واژه پیشگویی واژه مشترک اخبار غیبی انبیاء و پیشگویی ساحران و کهنه یهود بوده است. ولی کهانت یهودی به اضافه اخباری که از انبیاء به دستشان رسیده بود، اخباری که نشان می‌داد پیامبر خاتم از کدام تبار است، در کدام قبیله و تیره است و پدرانش چه کسانی هستند و چه خصوصیات جسمانی و اخلاقی دارد، چه رویدادهایی قبل از تولدش به وقوع می‌پیوندد، باعث شده بود که یهودیان به اطلاعات مربوط به پیامبر(ص) دسترسی داشته باشند.

همان طور که در این پیش‌گویی‌ها از آمدن عیسی خبر داده شده بود. اساساً هر کدام از پیامبران بشارت‌دهنده بعدی بودند و همچنین بشارت‌دهنده پیامبر خاتم. موسی مبشر به عیسی و پیامبر خاتم بود. همین طور عیسی به پیامبر بعد از خودش بشارت داده بود. این ویژگی‌ها در دست احبار و علمای یهود بوده است و همه علمای یهود هم از این دانسته‌هایشان سوءاستفاده نکردند. به خاطر این که قرآن اشاره می‌کند بخشی از آن‌ها به پیامبری که آمد، کفر ورزیدند و بخشی هم ایمان آوردند.

یعنی این طور نبود که علما و مردم یهود همه به مبارزه و مخالفت با پیامبر اقدام کنند. همان طور که قرآن می‌گوید یهود به دو بخش تقسیم شدند؛ بخشی که ایمان آوردند و بخشی که ایمان نیاوردند و آنچه را که می‌دانستند کتمان کردند. به غیر از آنچه که در دست یهودیان بوده است در شاخه‌های دیگر هم این بشارت‌ها موجود بوده است. مثلاً در بین اهل کتاب از مسیحی‌ها، آن‌ها هم بشارت‌های بسیاری نسبت به پیامبر خاتم داشتند و به خاطر ایمانی که به مسیح داشتند، منتظر بودند که پیامبر آخرالزمانی که عیسی به آن بشارت داده بود، بیاید و به او ایمان آوردند.

به همین دلیل خدا وقتی می‌خواهد در مورد اهل کتاب به مؤمنین گزارش دهد، بدانید که مسیحی‌ها بیشتر دلشان با شما نرم است. اما آن‌هایی که سرسختی و دشمنی بیشتری با شما دارند، یهودی‌ها هستند. پس  یکی از منابع اطلاعاتی یهود می‌تواند آثاری باشد که در دست مسیحی‌ها بوده است.

 

پرسش: می‌بینیم که در تاریخ بعد از آغاز بعثت، دشمنی یهود وارد مرحله جدیدی می‌شود. می‌خواستم بدانم که جنایت صهیونیستی یهودیان در این دوران به چه شکلی بوده است؟

در واقع دشمن شناسی قرآنی به همین دوره معطوف شده است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن و در یک سوم قرآن، به دشمن شناسی قرآنی اختصاص پیدا کرده است. موضوع اصلی حکومت نبوی است. یعنی یک حکومت مبتنی بر دین و معنویت، حکومتی که در آن عدالت اجتماعی و اقتصادی و فکری اجرا می‌شود و توحید در آن اصل است و آنجا فرهنگ جاهلی چه فرهنگ جاهلی عربی و چه فرهنگ جاهلی اهل کتاب نفی می‌شود. یعنی جاهلیت در آنجا فقط به معنای فرهنگ بادیه نشینی نیست.

جاهلیت نقطه مقابل روشن‌بینی الهی و توحیدی است. اهل کتاب خود را باسواد می‌دانستند و بادیه نشین و اهل حجاز را بی‌سواد. فرهنگ الهی هم جاهلیت عرب بادیه نشین را نفی کرد و هم جاهلیت عرب اشرافی و اهل کتاب اشرافی را نفی کرد. این نفی جاهلیت و نفی طاغوت نتیجه‌اش یک مبارزه تمام عیار بین جریان حق و جریان باطل است. در آن دوران جریان باطل به چند دسته تقسیم می‌شود. یک دسته قابل توجه همین اشراف یهودی و علمای یهودی هستند. شاید حتی در بعضی از جنبه‌ها بتوانیم این دسته را در اولین ردیف قرار دهیم. یعنی بتوانیم بگوییم مهم‌ترین و تأثیرگذارترین دشمنی با اسلام و مهم‌ترین جریانی که با اسلام دشمنی می‌کرد، همین یهودیت منحرف است.

یهودیت منحرف انواع و اقسام دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها را داشتند. از وقتی که حکومت در مدینه تشکیل می‌شود و دین می‌خواهد مدیریت دنیا و زندگی و شئونات مردم آن منطقه را به عهده بگیرد، کارشکنی‌ها اوج می‌گیرد. این کارشکنی‌ها با جنگ‌هایی است که گاهی مستقیماً یهود‌ی‌ها عاملش بودند و گاهی اوقات با پشتیبانی و تجهیز و تحریک دیگران با پیامبر می‌جنگیدند. از طرف دیگر این کارشکنی‌ها فقط به موارد نظامی محدود نمی‌شد. بلکه یهودیان کارشکنی‌های اقتصادی هم برای مسلمین ایجاد کردند. تا قبل از این که پیامبر به مدینه هجرت کند، منابع تجاری و اقتصادی در شهر مدینه در دست یهودیان منطقه است.

وقتی مسلمین به آنجا مهاجرت کردند و وارد جامعه‌ای شدند که ارکان اقتصادی آن در دست یهودی‌ها بود، یهودی‌ها با انواع و اقسام امکاناتی که داشتند برای پیامبر کارشکنی کردند مهم‌ترین کارشکنی و مخالفتی که یهود به جهت تأثیرات روی مردم و جامعه اسلامی کرد، مقوله فرهنگی بود. یعنی از طریق تردید افکنی، ایجاد و تزلزل در دل مؤمنین و ایجاد شبهه در آنچه که پیامبر می‌گوید برای پیامبر چالش ایجاد می‌‌کردند. کارشکنی یهود شامل مسائل فرهنگی و اقتصادی و نظامی و امنیتی می‌شود. پیامبر در بیرون از شهر با مشرکان در حال جنگ است و از درون هم به ایشان خیانت  و عهدشکنی می‌شود.

چون پیامبر با یهود عهدی بسته بود تا از پشت به ساکنین داخل مدینه خنجر نزنند و این عهدشکنی رخ می‌دهد و پیامبر مجبور می‌شود این‌ها را از سرزمین‌هایشان اخراج کند. آن قدر این عهدشکنی‌ها ادامه پیدا می‌کند که پیامبر مجبور می‌شود در سه مرحله یهودیان را از سرزمین خود اخراج کند. خیبر آخرین جایی است که پیامبر آنجا را هم تسخیر می‌کند و افرادی که لازم است را می‌کشد و بقیه با شرط پرداخت جزیه عهد می‌کنند که در شمشیرشان را علیه اسلام زمین بگذارند در اینجا زندگی کنند و جزیه‌شان را هم پرداخت کنند. عامل جنگ با یهودیان همین عهدشکنی آن‌ها بوده است.

ادامه دارد...

برشی از یک کتاب | صهیونیزم؛ حزب جدید شیطان

با این وجود صهیونیست تا سال ۱۸۸۱ هیچ پیوندی با توده‌های یهود نداشت. برای غلبه بر این سکوت شرایطی لازم بود تا یهودیان را وادار به مهاجرت به فلسطین کند. همانند همیشه یک ترور سبب شکستن سد شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اگرچه با جریان مشروطه از حوادث قرن نوزدهم خارج و به قرن بیستم وارد شدیم، اما در بازگشتی آخرین به قرن پرحادثه و پیچیده نوزدهم یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این قرن را برای تمدن شیطانی غرب مورد بررسی قرار می‌دهیم.

در سال ۱۸۳۹ میلادی و همزمان با آغاز سلطنت عبدالمجید اول که با مداخله دول اروپایی و جریان‌های فراماسونری به قدرت رسید، انگلستان نخستین کنسولگری غرب را در قدس برای حمایت از یهودیان مهاجر پایه گذاشت.

این جریان یکی از مهم‌ترین پیامدهای «تنظیمات» در عثمانی و برقراری حق کاپیتولاسیون بود. تلاش انگلستان در این دوره برای مهاجرت و اسکان تعداد بیشتری از یهودیان در فلسطین در نامه وایکنت پالمرستون، نخست وزیر وقت انگلستان به سفیر این کشور در استانبول آشکارا بیان شده است.(1)

به دنبال این اقدامات سیاسی در اوایل دهه ۶۰ قرن نوزدهم اقداماتی فرهنگی و تبلیغی نیز در میان یهودیان مبنی بر دعوت برای «بازگشت» به فلسطین آغاز شد. هیرش کالیشر، خاخام یهودی نخستین کسی بود که این دعوت را در کتاب «در جستجوی صهیون» در سال 1861 آغاز کرد و پس از او موج گسترده‌ای در این خصوص افکار او را ادامه داد.

با این وجود صهیونیست تا سال ۱۸۸۱ هیچ پیوندی با توده‌های یهود نداشت. برای غلبه بر این سکوت شرایطی لازم بود تا یهودیان را وادار به مهاجرت به فلسطین کند. همانند همیشه یک ترور سبب شکستن سد شد. در این سال تزار الکساندر دوم در روسیه ترور شد و در پی آن یهودیان این کشور که عمده‌ترین جمعیت یهودی جهان بودند، در معرض کشتار قرار گرفتند.

نتیجه این اقدامات، خروج یهودیان از روسیه و تشکیل چند جمعیت صهیونیستی محلی به نام «دوستداران صهیون» بود. مسئله اسکان یهودیان در فلسطین از سوی این جمعیت‌ها دنبال شد و برای احیای زبان عبری به جای زبان ییدیش که زبان یهودیان اروپای مرکزی بود، تاکید شد.

این شرایط زمینه را برای پیدایش جنبش «بیلو» متشکل از صدها جوان صهیونیست فراهم کرد که در راه اسکان یهودیان در فلسطین تلاش می‌کردند. این جنبش پس از تلاش بسیار و حتی ورود انگلستان به صحنه و مواجه شدن با مخالفت عثمانی برای فروش فلسطین، سرانجام توانست بیست یهودی را به این کشور بفرستد و بدین گونه نطفه نخستین مهاجران یهودی را در فلسطین منعقد سازد.

در ادامه این اشغال و در آستانه شکست آن، سرمایه روچیلد یهودی به کار آمد و با خرید دو روستای «عاقر» و «قطره» کار اشغال ادامه یافت. در پی این تحولات بود که سرانجام تئودور هرتزل یهودی، کتاب خود را با عنوان «دولت یهود» در سال ۱۸۹۵ منتشر ساخت.

وی در این کتاب بیان کرد که مسئله یهود، مسئله اجتماعی یا دینی نیست، مسأله‌ای است قومی که جز از طریق تبدیل شدن به یک مسئله سیاسی جهانی که باید به دسته قدرت‌های بزرگ حل شود، از راه دیگری قابل حل نیست.

به نظر هرتزل معنی مشخص این حرف این است که یهودیان حق داشته باشند بر نقطه‌ای از کره زمین حکومت کنند. البته وی بیان کرد که این نقطه لزوماً فلسطین نیست. سرانجام و پس از مجادلات بسیار، هرتزل توانست نخستین کنگره صهیونیستی را با شرکت ۲۰۴ نماینده از سوی جمعیت‌های صهیونیستی در ۲۷ اوت ۱۸۹۷ در شهر بال سوئیس برگزار کند.

در این کنگره اهداف صهیونیزم که به «برنامه بال» معروف شد و سازمان اجرایی آن یعنی «سازمان صهیونیزم جهانی» مورد تصویب قرار گرفت. البته علیرغم اصرار بسیاری از شرکت کنندگان مبنی بر تاسیس دولت یهودی در فلسطین و درج نهایی آن در بیانیه هدف، این امر مورد توافق همگان واقع نشد و منشاء بروز اختلافات و انشعاباتی در جنبش صهیونیزم شد.

این چنین بود که در پایان قرن نوزدهم محصول جدیدی از حزب شیطان به نام «صهیونیزم» شکل گرفت که توانست تمامی قرن بیستم را تا حال حاضر تحت تأثیر خود قرار دهد.

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی(دکتر محمدهادی همایون)، ناشر دانشگاه امام صادق(ع) و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، چاپ دوم، 1391، صص542-544

پی نوشت؛

1 کیالی، عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، مترجم: محمد جواهر کلام، ص31

برشی از یک کتاب | سو استفاده یهودیت از مسیحیت در تصرف آمریکا

آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ جنگ‌های صلیبی اطلاعات جغرافیایی مسلمانان را که گنجینه‌ای بزرگ بود در اختیار اروپاییان قرار داد، در زمان اوج گیری قدرت امپراتوری عثمانی که امکان تجارت بین الملل را از طریق خشکی محدود می‌کرد و در راستای تهیه مقدمات رنسانس و ایجاد تمدن جدید، سفرهای دریایی اروپاییان آغاز شد.

کانون این سفرها ایتالیا، اسپانیا و پرتغال بود، درست همان سرزمین‌هایی که بیشترین ارتباط را با مسلمانان داشتند و در عین حال مرکز قدرت یهودیان به شمار می‌آمدند. در ایتالیا مارکوپولو از ونیز نیز به غرب آسیا آمد و با عبور از ایران به چین رفت. وی پس از ۲۰ سال اقامت در چین از طریق اقیانوس هند دوباره به ونیز بازگشت.

پنج قرن پیش از وی، یک سیاح مسلمان به نام سلیمان تاجر از چین دیدن کرده و مشاهدات خود را به نگارش درآورده بود.(1) در پرتغال بارتولومو دیاز در سال ۱۴۸۷ میلادی دماغه امیدنیک را در جنوبی‌ترین نقطه‌ی آفریقا دور زد و وارد اقیانوس هند شد. این در حالی بود که در حدود سال ۴۰۰ هجری قمری یک دریانورد مسلمان به سواحل آفریقای جنوبی رسیده بود.

پس از دیاز، واسکوداگاما دریانورد مشهور پرتغالی در سال ۱۴۹۷ سراسر اقیانوس هند را گشت و راه‌های هند، اندونزی و خلیج فارس را یافت. در سفر او کلیه راهنماها، نقشه‌هاخوان‌ها و مترجمان یهودی بودند.(2) اما دریانوردان اسپانیایی به جای دور زدن آفریقا و حرکت به سمت شرق متوجه غرق شدند. توجیه ظاهری این اقدام دور زدن زمین و رسیدن به هندوستان بود.

این در حالی بود که حائل بودن سواحل چین و ژاپن میان سرزمین آنان به هندوستان برای ایشان امری ناآشنا نبود. نخستین دریانوردی که وارد قاره آمریکا شد و به اصطلاح اروپاییان آنجا را کشف کرد کریستوف کلمب بود. وی ظاهراً یک میسیونر مسیحی و ایتالیای متولد ژنو بود که توانست شاه اسپانیا و ملکه ایزابلا را تشویق کند تا هزینه سفر اکتشافی او را برای رسیدن به هند از سمت غرب تامین کنند.

اما واقعیت در مورد این شخصیت چیز دیگری است، صاحب خلق(3) و هلال(4) موارد بسیاری را بر می‌شمارند که اثبات می‌کند و یک یهودی به ظاهر کنورسو(تغییر کیش داده) و از نسل یهودیان کاتالان بود. وی که نام اصلیش جان کولن بود، در نزدیکی شهر «پانته‌ودرا» در اسپانیا به دنیا آمده و پس از اخراج از این کشور به عنوان پناهنده در ژنو اقامت گزیده بود.

او که عهد عتیق را حفظ بود با حمایت یهودیان مارانو که یهودیان مسیحی اسپانیا بودند عازم این سفر شد. این یهودیان نخستین ساکنان آمریکا پس از اشغال بودند. وی علیرغم پنهان نمودن جنبه‌های مهم از اهداف این سفر، به دست آوردن طلای کافی برای برپایی مجدد معبد سلیمان را به عنوان هدف خود از این اقدام بیان کرده است.

در واقع کلمب سرزمین جدیدی را کشف نکرد. وایکینگ‌ها و مسلمانان پیش از او با این سرزمین در دو ناحیه شمالی و جنوبی آن آشنایی داشتند و او را از روی اطلاعات آنان بود که راهی این سفر شد. حتی پرتغالی‌ها ادعا می‌کنند که این سرزمین را پیشتر می‌شناختند، اما با توجه به علاقه آنان به ثروت و تجارت شرق، به درخواست کلمب برای تامین هزینه سفر به غرب پاسخ منفی داده‌اند.

وجود واژگان اسلامی و نام‌هایی چون مکه و مدینه - به معنای مدینه فاضله و سرزمین موعود - در زبان سرخ پوستان نشاندهنده ارتباط مسلمان با آن‌ها و احتمالا مسلمان بودن گروهی از آنان در زمان اشغال است. نام امروزی کشور برزیل احتمالاً از قبیله عرب و مسلمان در شمال آفریقا به نام «بنی‌برازیل» گرفته شده است.

هدف مهم کلمب از این سفر ایجاد پایگاهی مرکزی برای طراحی و تاسیس یک کشور بر پایه اعتقادات شیطانی و یهودی بود. از همین رو بود که با توجه به ناتوانی حزب شیطان در تمدن سازی در مواجهه با ساکنان بومی این سرزمین دست به کشتار وسیع و بی رحمانه سرخپوستان، ضمن غارت منابع طلای آنان و محو دو تمدن «ازتک» و «اینکا» زد تا عرصه را برای هم حزبی‌های خود آماده کند.

شعار «یک بومی خوب، یک بومی مرده است» نخستین بار توسط کلمب مطرح شد. این شعار بعدها توسط اسلاف او تبدیل به شعار «یک فلسطینی خوب، یک فلسطینی مرده است» شد. تعداد سرخپوستان کشته شده در جریان تهاجم و اشغال اروپاییان را در مدتی کمتر از یک قرن از ۶۰ تا ۹۵ میلیون نفر برآورد کرده‌اند.(5)

در پی این کشتار و کاهش شدید نیروی انسانی برای ساخت تمدن غرب، ۱۳ میلیون برده از آفریقا به آمریکا کشانده شدند که این نیز به نوبه خود تجارتی پرسود برای برده‌داران یهودی محسوب می‌شود. در اندک زمانی یهودیان، مسیحیان یهودی، پیوریتن‌ها و فراماسون‌های سراسر آمریکا را به اشغال خود در آورده و این کشور را بر مبنای نقشه‌های خود طراحی و ایجاد نمودند.

این چنین بود که آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد و از سوی دیگر جریان استعمار و اشغال سرزمین‌های ثروتمند جهان به ویژه در آسیا را در پی داشت.

به دنبال این اشغال، یهودیان به ظاهر مسیحی در قالب ماموریت‌های تبشیری و به عنوان میسیونر، فوج فوج راهی سرزمین‌های مستعمره شدند. این جریان نیز یکی دیگر از سوء استفاده‌های حزب شیطان از مسیحیت بود.

انتهای پیام/

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، نوشته دکتر محمدهادی همایون، چاپ دوم، 1391، صص502 و 505

پی نوشت؛

1 زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، ص79

2 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص30

3 همان، ص19 الی 31

4 هلال، رضا، مسیح یهودی، ص41

5 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص33

 

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.