پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش | علت تمرد شیطان از امر پروردگار

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ چرا شیطان امر پروردگارش را عصیان کرد؟ سؤال دیگر این‌که خداوند درباره شیطان می‌فرماید: «کان من الکافرین»(بقره: 34)؛ شیطان از قبل در زمره کافران بود. تفسیر دقیق این جمله چیست؟

قبل از این‌که به جواب این سؤال بپردازیم، لازم است این نکته را بدانیم که ما درباره قرآن، مجهولات زیادی داریم و کسی غیر از امام زمان(عج) نمی‌تواند آن‌ مجهولات را حل کند. همه ما به آن حضرت نیاز داریم، چرا که سرتا پایمان را جهل به قرآن فرا گرفته است. آنچه را هم که از این کتاب آسمانی می‌دانیم، ناچیز است.

پس از آن‌که خداوند ملائکه و شیطان را به سجده در مقابل آدم امر نمود، شیطان گفت: سجده نمی‌کنم. دلیلش این بود که خدایا تو از حکمت خارج شدی، زیرا سجده باید از دانی بر عالی باشد، در حالی که تو امر کردی عالی بر دانی سجده کند!

در جای دیگر، خداوند از قول شیطان نقل می‌کند که گفت «خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَه مِن طِینٍ»(اعراف: 12)؛ یعنی من را از آتش خلق کردی و انسان را از خاک.(آتش بر خاک استعلا دارد، زیرا آتش به بالا می‌رود، اما خاک روی زمین ثابت می‌ماند). شیطان گفت: ماده من آتش است و بر ماده انسان که از خاک است، استعلا دارد؛ در نتیجه او باید برای من کرنش کند.

چند نکته قابل توجه در این‌جا وجود دارد:

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین»(حجر: 29)؛ یعنی زمانی که انسان را خلق کرده و از روح خود در آن دمیدم، به سجده بیفتید. بنابراین دلیل و ملاک سجده برای انسان، روح الهی انسان است.

یکی از نتایجی که از این نکته استفاده می‌شود این است که هر کس در این عالم به خاطر ماده بر دیگران فخر بفروشد، شیطان است؛ مثلا شخصی که خانه بزرگی دارد و بر دیگران احساس برتری می‌کند، این همان شیطان است، زیرا همچنان‌ که شیطان به دلیل ماده‌اش خود را برتر از انسان دانست، این شخص نیز چون ملاک برتری را ماده قرار داده است، شیطان می‌باشد.

ملاک سجده اولا و بالذات مسجود نیست، بلکه آمر است؛ چنانچه خداوند فرمود: «ما مَنَعَکَ ألّا تَسجُدَ إذ أمَرتُکَ»(اعراف: 12)؛ یعنی زمانی که به تو دستور دادم، چه چیز تو را از سجده کردن منع کرد؟

تبعیت از خداوند، کمال است و  اگر کسی می‌خواهد به کمال برسد، باید از دستورات خداوند اطاعت کند. البته خیلی از مواقع، دستورات الهی سخت است. نمونه‌ای از تاریخ را در این زمینه نقل می‌کنیم:

پیامبر اسلام(ص) اسامه 19 ساله را فرمانده سپاه اسلام قرار داد و به همه بزرگان اصحاب فرمود که از او اطاعت کنند؛ اما آن‌ها گفتند: ما از یک بچه اطاعت نمی‌کنیم. سخنشان از این لحاظ که سن اسامه از بیشتر اصحاب کمتر بود، درست می‌نمود، ولی در این گونه موارد، باید توجه شود که اصل، آمر است، نه آنچه که به آن امر شده است. بنابراین وظیفه مسلمانان این بود که از رسول خدا(ص) اطاعت کنند و نسبت به امر آن حضرت، حتی در درون خودشان اعتراضی نداشته باشند، و الا آن‌ها هم مانند شیطان می‌شوند.

اعتراض شیطان ناشی از جهل او بود، زیرا او اصلا خلق را نمی‌شناخت. شیطان این نکته را ندانست که اتفاقاً خاک برتر از آتش است؛ چرا که عناصری همچون اورانیوم، مس، آهن، طلا و ... از خاک استخراج می‌شود، در حالی که با تجزیه آتش، چیزی استخراج نمی‌شود و تنها خاصیتش سوزاندن است. علاوه بر این‌که آتش در خدمت خاک، و ابزاری برای خروج توانمندی‌های آن است. شیطان هیچ کدام از این خواص را نمی‌شناخت و همین جهل و عدم شناخت باعث اعتراض او شد.

ادامه قصه سرکشی شیطان در برابر خداوند

پس از نافرمانی شیطان، خداوند به او دستور داد تا از بهشت خارج شود. شیطان به خداوند گفت: تکلیف عبادت‌هایی که تا به حال انجام داده‌ام چه می‌شود؟

در این‌جا لازم به یادآوری است: در روایات، درباره عبادت شیطان آمده است که در مدت 7000 سال دو رکعت نماز خواند. این روایات را به دو طریق می‌توان معنا کرد:

دو رکعت نماز او این مقدار طول کشید.

اگر ما بیست سال نماز شب بخوانیم، کل بهشت را متعلق به خودمان می‌دانیم؛ حتی خیال می‌کنیم پیامبر(ص) هم باید با اجازه ما وارد بهشت شود!

نمازهای دو رکعتیِ پی در پی او 7000 سال به طول انجامید.

آنچه قابل تأمل است، این‌که 7000 سال عبادت شیطان یک مرتبه از دست رفت! و این نبود مگر به دلیل روحیه استکباری‌اش: «... أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العالِین»(ص: 75). تمرد و استکبار در درگاه خداوند معنا ندارد.

بالأخره شیطان از خداوند خواست: تا زمانی که انسان را می‌خواهی به این عالم بیاوری، به من مهلت بده. از طرف خداوند متعال ندا آمد: تا وقت معلوم به تو مهلت دادیم.(علت این‌که خداوند فرمود: «تا وقت معلوم»، این بود که کسی خیال نکند خدای متعال، اول و آخر کار را نمی‌داند. «خلق» برای ما «خلق» است، اما برای خداوند «دفعه» است؛ همچنان‌که «ظهور و بروز» برای ما زمان دارد، اما برای خدای متعال زمان ندارد).

نکته‌ای هم که از این قسمت داستان استفاده می‌شود، این‌که نباید انسان خوشحال باشد که خداوند به او مادیات دنیوی را عطا کرده است، چرا که بهترین دنیا به شیطان داده شده است. در این دنیا، نباید عمر و امکانات برای انسان خوشحالی بیاورد، مگر این‌که رنگ خدایی داشته باشد.

دنیای بدون خدا، در همین دنیا عذاب است. خداوند در آیه 28 رعد می‌فرماید: «ألا بِذکر الله تَطمَئنُّ القلوب». مراد از آیه شریفه این است که در غیر ذکر خدا، اصلا آرامش یافت نمی‌شود. ناامن‌ترین موجود در این عالم شیطان است، چرا که به دلیل عدم ذکرش، آرامش ندارد و همیشه در فکر مکر و خدعه است.

معنای عبودیت

خداوند در قرآن فرمود: «ما خلقتُ الجنَ و الانسَ إلّا لِیَعبُدونِ »(ذاریات: 56)؛ من همه جن و انس را برای عبودیت خلق کرده‌ام. اگر معنای عبودیت را از ما سؤال کنند، می‌گوییم: «عبودیت یعنی نماز و روزه و ...»؛ در حالی که باید توجه داشت آن‌ها از مظاهر عبودیتند، نه معنای عبودیت. عبودیت یعنی زیر پا گذاشتن اراده شخصی و عمل به اراده مولا.

خدا ما را صاحب اراده خلق کرده است و فرق ما با موجودات دیگر این است که آن‌ها فعال ما یشاء نیستند، ولی ما فعال ما یشاء هستیم و می‌توانیم اراده کنیم. علاوه بر اراده، خداوند نقشه هم به ما داده است و می‌گوید: این نقشه هم اراده من است؛ از تو می‌خواهم که با این نقشه حرکت کنی. اگر انسان با نقشه‌ای که خدا به وی داده است حرکت کند، «عبد» می‌شود، و الا خیر.

خداوند فرمود: «ما خَلقتُ الجِن وَالإنس اِلّا لِیَعبُدونِ» (ذاریات: 56)؛ من انسان‌ها را خلق کردم تا در چارچوبی که مشخص کرده‌ام حرکت کنند .شیطان نیز گفت: کاری خواهم کرد که در چارچوب تو حرکت نکنند. البته عده‌ای را استثنا کرد و گفت همه را اغوا می‌کنم، مگر «مخلَصین.»

فرق «مخلِص» با «مخلَص» این است که مخلِص به کسی می‌گویند که اظهار اخلاص می‌کند، اما مخلَص کسی است که خالص شده باشد. زمانی که انسان عاشق مطلق کسی شود، در حقیقت برای او خالص شده است (البته نه برای عشق‌های بیهوده).

انبیا و ائمه از مخلَصین هستند و ما هم اگر بخواهیم در این عالم هدایت مطلق داشته باشیم، باید مخلَص را بیابیم و دنبال او برویم.

شیطان به عزت خداوند قسم یاد کرد که همه بندگان او به جز مخلَصین را گمراه خواهد نمود(ما در این عالم یک دشمن قسم خورده داریم که آن هم شیطان است). خداوند هم در جواب او فرمود: قسم به عزتم که جهنم را از تو و از هرکسی که بخواهد از تو تبعیت کند، پُر می‌کنم: «لَأَملَئَنَّ جَهَنّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعکَ منهم اَجمَعین» (ص: 85).

خدای متعال این قضایا را به این دلیل نقل کرده که داستان خود ماست. هم‌اکنون شیطان حی و زنده است و گفت‌وگویش هم با خدا بالفعل است؛ الآن قسم خورده است و همین لحظه هم در معرض او هستیم و خداوند هم همین الآن درباره تک تک ما قسم خورده است که اگر از شیطان تبعیت کنیم، جایگاهمان دوزخ است.

شیطان قبل از این‌که ما پا به کره زمین بگذاریم، به زمین آمد. قانونی است که می‌گوید: در میدان جنگ هر کس اول وارد بشود، برد با او خواهد بود. شیطان هم چون زودتر از ما در زمین بوده است، بنابراین هر جا که برویم، شیطان یک قدم جلوتر است؛ یعنی هرگز نمی‌توانیم جایی برویم که شیطان در آن‌جا حاضر نباشد. شیطان‌شناسی برای انسان، خیلی لازم است.

منبع: جلسه سوم درس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/02/28)

گزارش | تاریخ‌های معتبر

ما دارای یک تاریخ متقن هستیم که تردیدی در آن نیست و آن عبارت است از قرآن. علت این‌که می‌گوییم در قرآن تردیدی نیست، این است که از طرف خداوند نازل شده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در دومین جلسه درس تاریخ تطبیقی که در تاریخ 1393/02/21 برگزار شد، تاریخ‌های معتبر را مورد بررسی قرار دادند که متن آن بدین شرح است؛

عدم اطمینان کامل نسبت به کتب تاریخی رایج

از کجا می‌توان چنین تاریخی را پیدا کرد که ناقل‌ها از روی حس برای ما  خبر داده، و همگی ثقه و مورد اطمینان باشند؟ کتاب و نوشته‌ای وجود ندارد که تاریخ را از زمان آدم(ع) تا الآن به صورت سمعا عنِ السمع و عنِ الثقات نقل کرده باشد.

حتی کتابی که تاریخ ابراهیم(ع) یا تاریخ موسی(ع) و یا تاریخ عیسی(ع) را با چنین خصوصیاتی برای ما نقل کرده باشد، نداریم؛ هر کتابی هم که در این مواردِ تاریخی نقلی دارد، نقلش مرسل(بدون سند موثق) شده است.

مثلا تاریخ طبری، ناقل‌های یک روایت تاریخی را تا جایی اسم برده و می‌رسد به ناقلی که مثلا درباره دوران حضرت آدم(ع) مطالبی را بیان کرده است؛ سوال این‌جاست که این شخص چگونه می‌توانسته است از دوران آن پیامبر الهی مطلبی را نقل کند؟! از این رو ما با این کتب از روی تسامح برخورد می‌کنیم.

مرحوم علامه عسکری(ره) که واقعا هم در تاریخ می‌شود ایشان را «علامه» اطلاق کرد، داستان عبدالله بن سبا را بررسی کرد تا بفهمد کسی که بعضی ادعا می‌کنند پایه‌گذار شیعه است، ماورای درستی و یا نادرستی این ادعا، دارای چه شخصیت تاریخی بوده است؟ ایشان تحقیق کرد و متوجه شد که اساسا عبدالله بن سبا وجود خارجی ندارد! این قضیه باعث شد تا ایشان تحقیق کند که آیا اشخاص دیگری هم وجود دارند که در بعضی از منابع از آن‌ها اسم برده شده، اما وجود خارجی نداشته باشند؟ ایشان به تحقیقات خود ادامه داد تا این‌که نام صد و پنجاه نفر را در تاریخ به عنوان صحابی پیدا کرد که هرگز وجود نداشته‌اند!

تاریخِ مُتقَن بودن قرآن و روایات معتبر

در این‌جا ممکن است این سؤال پیش بیاید که پس با این حساب، آیا ما فاقد تاریخ موثق هستیم؟ جواب این است که ما دارای یک تاریخ متقن هستیم که تردیدی در آن نیست و آن عبارت است از قرآن. علت این‌که می‌گوییم در قرآن تردیدی نیست، این است که از طرف خداوند نازل شده است.

در جلسه گذشته گفتیم: اولین چیزی که در بیان تاریخ به آن نیاز داریم، اِشراف و رؤیت است. خداوند در قرآن درباره آگاهی و بینایی‌اش نسبت به وقایع می‌فرماید: «إنَّه بعباده خبیرٌ بصیرٌ»(شوری: 27). اشراف خداوند متعال هم بر وقایع، بعد از حدوث آن وقایع نیست، بلکه قبل از حدوث است؛ یعنی قبل از این‌که مثلا آدم (ع) بیاید، خدا می‌دانسته است که او خواهد آمد. از طرفی کسی مانند خداوند وجود ندارد که همیشه بوده باشد.

تمام آن اموری که در ناقل لازم است، خداوند متعال در صفت خدایی خود دارد. دروغ در ذات خداوند راه ندارد، زیرا کسی دروغ می‌گوید که از فقر یا ریخته‌شدن آبرو و یا نسبت به جان خود بترسد؛ پس کسی که از این امور نترسد، هرگز دروغ نخواهد گفت، مگر از روی تفریح که این معنا هم در مورد خداوند صدق پیدا نمی‌کند.

بعد از قرآن هم در این زمینه باید به روایات اهل‌بیت(ع) مراجعه کرد. تنها تاریخی که می‌توان به عنوان سند قطعی به آن مراجعه و استناد کرد، تاریخی است که یا از قرآن اخذ شود، یا از ائمه(ع) و یا از اصحاب و راویان مورد وثوق ائمه معصومین(ع)؛ اما اگر قضایای تاریخی را بدون این‌که از منابع مورد اشاره اخذ شود، با این ادعا که قطعی است نقل کنیم، قطعا در آخرت  باید پاسخگو باشیم.

اگر قرار باشد از منابع تاریخی دیگر مطلبی نقل شود، یا باید در تأیید مطالب قرآن و روایات باشد و یا با قرائنِ دال بر صحت، قابل قبول بوده و داعیه‌ای بر کذب آن وجود نداشته باشد. ضمن این‌که لازم است نقل از روی حس بوده باشد؛ وگرنه خطرناک‌ترین مطلب در بیان تواریخ، نقل از غیر ثقه، بدون قرینه بر صحت است.

وجود اهداف مطالعه تاریخ در قرآن

در جلسه قبل گفتیم که در بیان تاریخ، دو هدف عمده وجود دارد: 1. کسب عبرت و تجربه؛ 2. فهم وضعیت کنونی برای اخذ تصمیم صحیح نسبت به آینده. هر دو هدف در قرآن وجود دارد، زیرا همان طور که گفتیم فهم وضعیت امروز، متکی بر تاریخ متسلسلی است که از مبدأ شروع شده باشد.

قرآن هم در نقل تاریخ این ویژگی را دارد «و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعلٌ فی الارض خلیفة»(بقره: 30). آن زمانی که خداوند می‌خواست انسان را خلق کند، شاهدی غیر از خداوند نبوده است که بتواند این مطلب را نقل کند.

انتهای پیام/

منبع: دومین جلسه درس تاریخ تطبیقی/ تاریخ 1393/02/21

گزارش | اهداف و روش‌های مطالعه تاریخ

تاریخ از علوم نقلی است نه از علوم عقلی و علوم نقلی قابل تجربه نیستند. تاریخ، ناقل تجربه است نه قابل تجربه؛ مثلا وقتی درباره نبرد جمل مطالعه می‌کنیم، تجربه زیادی به دست می‌آوریم، ولی نمی‌توان در آزمایشگاه، جنگ جمل را درست کرده و آن را تجربه کرد. بر خلاف علوم تجربی، اعتماد در علوم نقلی بر ناقل است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در نخستین جلسه درس تاریخ تطبیقی که در تاریخ 93/02/14 برگزار شد، کلیات تاریخ را مورد بررسی قرار داد که متن آن بدین شرح است؛

اهمیت تاریخ

اگر بخواهیم در مورد هر کتابی که نوشته می‌شود، متوجه شویم که چه مطلبی از نظر نویسنده آن مهم بوده است، باید ببینیم که در آن کتاب چه مطلبی زیاد تکرار شده است؛ از مقدار تکرار و پرداختن به یک مطلب در یک کتاب، می‌توان متوجه شد که در نظر نویسنده، آن مطلب یا خودش مهم است و یا در بیان هدف نویسنده خیلی دخالت دارد.

موقعی که در کتاب آسمانی قرآن هم دقت می‌کنیم، می‌ببینیم حداقل یک سوم مطالب آن، تاریخ و تاریخی است. همین که یک سوم مطالب خدای متعال تاریخ است، حاکی از اهمیت و توانمندی تاریخ در انتقال مطالب است.

هدف از مطالعه تاریخ

ما دو هدف عمده از مطالعه تاریخ داریم؛

1 - عبرت و کسب تجربه

جایگاه علم در ذهن است و در عالم خارج اثر ندارد، اما تجربه، علم جریان‌یافته‌ای‌ است که اثر خودش را نشان می‌دهد؛ مثلا از نظر علمی می گوییم: اگر وزنه یک کیلویی با سرعت معینی در نقطه‌ای فرود آید، فلان مقدار اثر می‌گذارد. این در ذهن هست؛ اما وقتی این نظریه را آزمایش و تجربه کردیم، علم مذکور اجرا شده و اثرش را می‌بینیم.

انسان در این دنیا بیش از آن‌که به علم نیاز داشته باشد، نیازمند تجربه است؛ اما سخن این‌جاست که فرصت تجربه را ندارد، زیرا تجربه و پیاده شدن علم مستلزم گذر زمان است، در حالی که در این دنیا، بیش از یک زمان(عمر) در اختیار انسان نیست.

تاریخ راه دسترسی به تجربه است. انسان‌ها از زمان آدم(ع) تاکنون همگی واحد بالنوع هستند و زندگی‌ها هم عین و شبیه هم هستند. طبیعت هم واحد بالطبع است؛ به این معنا که طبیعت در زمان آدم(ع) با طبیعت در این زمان هیچ فرقی ندارد و قوانین طبیعی در آن زمان با قوانین این زمان یکسان است، مثل قانون جاذبه زمین و تأثیر عناصر و... . تفاوت تنها در این‌ است که قوانین مذکور در زمان حال به لحاظ علمی روشن است، اما در آن زمان واضح و آشکار نبوده است.

از زمان آدم(ع) تاکنون، انسان‌ها آمده و مدتی زندگی کرده‌ و تجربه‌ای هم اندوخته‌اند. آن‌ها از دنیا رفته‌، اما تجربه‌شان باقی مانده است. اسم این تجربه تاریخ است.

ما در زندگی، چهار نوع رابطه داریم: ارتباط با خودمان، ارتباط با هم نوع، ارتباط با طبیعت‌ و ارتباط با غیب این عالم. هر کدام از این روابط به دو قسمت رابطه مخرِّب و رابطه مصلحانه تقسیم می‌شود. لازم است ما هر یک از آن رابطه‌ها را بشناسیم.

اگر این موضوع را به صورت علمی مطالعه کنیم، نتیجه خواهیم گرفت که فلان روابط خوب است و روابط خاص دیگر، روابط بد؛ اما باید دانست تا زمانی که این روابط در زمین تحقق پیدا نکند، تبدیل به یقین برای ما نمی‌شود؛ چنانچه ما همه می‌دانیم آتش می‌سوزاند، اما به اندازه کسی که در آتش گرفتار شده و سوخته است، از آتش‌سوزی نمی‌ترسیم.

رابطه انسان با خودش، همنوعش، طبیعت، و غیر، در طول ازمان چند بار تکرار و نوشته شده و نتیجه آن هم تاریخ شده است. پس تاریخ عبارت است از «بیان تجربه انسان‌ها در چهار ارتباط مذکور.»

تاریخ زمانی فایده و اثر دارد که اثر عملی داشته و ناقل تجربه در یکی از این چهار رابطه باشد. اگر آثار باستانی هم در همین جهت نگهداری شوند که مثلا گفته شود: این بنا، مُضر و دارای اثر منفی بود، قابل قبول است؛ اما اگر آن‌ها را به این منظور نگه داریم که بگوییم این اثر را فلانی و در فلان تاریخ ساخته و این مقدار هم در مورد آن خرج کرده است، بحث‌های بیهوده‌ای خواهد بود.

 روش‌های مطالعه تاریخ

تاریخ را دو گونه می‌شود مطالعه کرد:

الف- مطالعه مقطعی؛ یعنی هر حادثه‌ای را در زمان خودش ببینیم. مثلا نگاه کنیم که جنگ جمل چه زمانی شروع شد و چه اتفاقی در آن رخ داد و سرانجامش به کجا انجامید؟ این نوع مطالعه در حد خودش می‌تواند آن چهار هدف را برآورده کند.

ب- مطالعه زنجیره‌ای.

در مطالعه مقطعی، دنبال علت حادثه نیستیم و فقط خود حادثه را مطالعه می‌کنیم، اما در مطالعه زنجیره‌‌ای، حادثه را با علت آن مطالعه می‌کنیم. آنچه در تاریخ کاربرد زیادی دارد، این‌گونه مطالعه است.

با این مقدمه، به دنبال دومین هدف از اهداف مطالعه تاریخ می‌رویم:

2 - فهم وضعیت موجود در جهت تغییر به جهت مطلوب

اگر ما بخواهیم وضعیت موجود خودمان را بفهمیم که چرا الآن وضعیت به این‌گونه است، حتما باید علتش را به دست بیاوریم و تا زمانی که علتش را نفهمیم،‌ نمی‌توانیم بفهمیم که چرا الآن این‌گونه هستیم؛ و اگر بخواهیم علتش را به دست آوریم، باید به سراغ واقعه قبلی برویم. واقعه قبلی را هم تا زمانی که به علتش پی نبرده‌ایم، نمی‌توانیم درست بفهمیم. باید به مقداری عقب برگردیم تا به علت اصلی برسیم؛ تا به علت اصلی نرسیم، نمی‌فهمیم که چرا وضعیت ما این‌گونه است.

گذشته‌ها علت وضعیت موجود ماست و ما علت وضعیت آینده‌ایم. اگر نسبت به وضعیت موجود معترض هستیم، باید تحقیق کنیم که چرا وضعیت موجود ما به این‌گونه است، تا بتوانیم آن را در آینده تغییر دهیم؛ وگرنه نسبت به آینده هم معترض خواهیم بود. برای حرکت درست در این زمینه، لازم است به سراغ تاریخ برویم.

تاریخ از علوم نقلی است

تاریخ از علوم نقلی است نه از علوم عقلی و علوم نقلی قابل تجربه نیستند. تاریخ، ناقل تجربه است نه قابل تجربه؛ مثلا وقتی درباره نبرد جمل مطالعه می‌کنیم، تجربه زیادی به دست می‌آوریم، ولی نمی‌توان در آزمایشگاه، جنگ جمل را درست کرده و آن را تجربه کرد.

بر خلاف علوم تجربی، اعتماد در علوم نقلی بر ناقل است؛ بنابراین اولا ناقل باید راستگو باشد؛ ثانیا ضابط باشد؛ یعنی موقعی که مطلبی را می‌گوید، درست بگوید و حواس‌پرت نباشد؛ ثالثا اهل فهم حادثه باشد؛ مثلا فهم یک دانشمند فیزیک بعد از مشاهده سایت نطنز با فهم یک انسان عادی فرق می‌کند.

هر دو مثلا نیم ساعت از آن‌جا بازدید کرده‌اند، ولی دانشمند فیزیک حداقل دو ساعت درباره مشخصات، تکنولوژی و پیشرفت‌های سایت صحبت می‌کند، اما انسان عادی نمی‌تواند به این کیفیت سخن بگوید، چرا که هیچ‌گونه آشنایی با این علم ندارد؛ و رابعا نقل ناقل از روی حس (استماع و ر‌ؤیت) باشد، نه از روی حدس. پس نقل ناقلی فایده دارد که دارای این چهار شرط باشد و اگر یکی از این شروط را نداشت، فایده‌ای ندارد.

گفتیم که تاریخ را باید به شکل سلسله‌وار خواند و این سلسه به حضرت آدم(ع) ختم می‌شود. لازم است ناقلی پیدا کنیم که حوادث زمان حضرت آدم(ع) را از روی حس برای ما نقل کند؛ یعنی دیده باشد زمانی که آن حضرت به زمین آمد، ارتباطش با خودش، همسرش، و زمین چگونه بوده است.

تنها کسی که می‌تواند تاریخ را از روی حس برای ما نقل کند، خداوند و انسان‌های خدایی‌ (انبیا‌ و ائمه) هستند. نقل خداوند، قرآن است و نقل انسان‌های خدایی‌، سنت و روایت. پس منابع ما در همین موارد خلاصه می‌شود.

بنابراین، این سخن که گاه می‌گویند «تاریخ را باید خارج از دین ببینیم و نباید ابتدا سراغ دین رفت و بعد تاریخ را دید»، کاملا اشتباه است، زیرا اگر از داخل دین به تاریخ نگاه نکنیم، اصلا تاریخی وجود نخواهد داشت، چرا که ناقلی غیر از دین نمی‌توانیم پیدا کنیم.

درباره تفاوت ما با مورخین موجود در دنیا و این‌که آن‌ها تاریخ را از کجا آورده‌اند، ان شاء الله جلسه بعد بحث می‌کنیم.

انتهای پیام/

منبع: جلسه نخست درس خارج تاریخ تطبیقی(93/02/14)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.