پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | پاسداری مداوم از نبی اکرم(ص)

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند. در مقابل این توطئه‌ها، برای جلوگیری از ترور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

ب) پاسداری مداوم

 

رفتار عبدالمطلب نشان می‌دهد که اهمیت حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ برایش کاملا روشن بوده است؛ چرا که هنگام جلسات دارالندوه نیز حضرت را همراه می‌برد و به جای خود می‌نشاند. مورخان سفری برای محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ و مادرش به مدینه نقل کرده‌اند که با توجه به دقت و مراقبت‌های عبدالمطلب، نمی‌توان آن را به آسانی پذیرفت؛(۱)

چراکه یثرب مرکز یهودیان بود و عبدالمطلب از اهمیت این موضوع کاملا آگاهی داشت. وی بارها کینه و هجوم یهود به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا را دیده بود. از این رو دور از ذهن است که این فرزند با مادر یا ام ایمن، بدون حضور عبدالمطلب، به یثرب سفر کنند و آنجا مادر از دنیا برود و ام ایمن کودک را به مکه بازگرداند.

این از پیچیدگی‌های تاریخ است که آیا این سفر واقعیت دارد یا نه؟ دلیل واقعی مرگ مادر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ چه بود؟ برای چه کاری به مدینه رفته بودند؟ چرا با وجود خطر‌های فراوان، کودک را نیز با خود برده بود؟ آیا مادر در درگیری با یهود، فدایی فرزند شده بود؟ اینها پرسش‌هایی است که نیازمند بررسی و تحقیق است.

اهمیت حفاظت از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در نظر عبدالمطلب،در وصیت نامه او به ابوطالب آشکار‌ می‌شود. محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ هشت ساله بود که مرگ عبدالمطلب فرا رسید. رسم عرب وصیت به فرزند بزرگتر است، ولی عبدالمطلب بر خلاف این رسم عرب، ابوطالب را وصی خود قرار داد؛ در حالی که او فرزند بزرگتر عبدالمطلب نبود و برادر بزرگترش نیز زنده بود.

بیش از دو سوم وصیت‌نامه عبدالمطلب، سفارش بر حفاظت از کودک بود و در پایان فرمود: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، راحت جان نخواهم داد. ابوطالب دست پدر را گرفت و قول داد که با جان و مال از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ پاسداری کند.(۲)

پس از عبدالمطلب حفاظت از محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ بر عهده ابوطالب بود. ایشان برای انجام دادن این وظیفه ۴ سال از تجارت دست کشید؛ تا اینکه قحطی در مکه فشار آورد. با دشوار شدن اوضاع، او باید به تجارت می‌رفت، ولی نمی‌توانست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را در مکه تنها بگذارد.

پس او را با خود برد و در مسیر نیز همواره مراقبش بود. هنگامی‌که کاروان به بُصری الشام(۳) رسید یکی از جانب بحیرا، بزرگ مدرسه، به استقبال آنان آمد و ایشان را به مهمانی فراخواند. چندین سال کاروان‌ها از این مسیر می‌گذشتند و مسئولان مدرسه توجهی به آنان نداشتند، ولی این بار کاروانیان را به مهمانی فراخوانده بودند.

همراهیان ابوطالب، در حالی که از این دعوت، شگفت زده شده بودند، آن را پذیرفتند. ابوطالب، محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نیز همراه خود به این مهمانی برد، ولی او را دور از بحیرا نشاند. وجود اختلاف‌های فراوان در نقل داستان بحیرا، نشان می‌دهد که ناقلان آن، به گونه‌ای قصد داشته‌اند که این داستان را ساده و بی اهمیت جلوه دهند؛ در حالیکه این داستان در کشف دو مطلب، بسیار پر مغز است:

۱. انتشار اطلاعات مربوط به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ در آن روز و میزان گفت‌وگو در این باره، بسیار زیاد بود.

۲. میزان خطر یهود برای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز این مطلب را می‌دانست.

در ابتدای این داستان نقل‌هایی افزوده‌اند تا آن را از ابتدا به انحراف و ابتذال بکشانند. نقل می‌کنند که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را نزد مال التجاره گذاردند و رفتند یا می‌گویند: هنگامی که ابوطالب رهسپار تجارت بود محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ا به او گفت که منِ یتیمِ بی کس را در مکه تنها می‌گذاری و می‌روی؟(۴) این سخنان درست نیست.

آیا می‌توان پذیرفت نوجوانی این چنین که بنا به نقل متواتر تاریخ، بسیار فهیم تر از دیگران بود، نزد عمو این‌گونه سخن گفته باشد؟ آن هم عمویی که از جانب پدرش، مامور حفاظت ویژه از وی شده است.

این مقدمات همه برای کاستن از ارزش سخن بحیراست. بحیرا با اشاره به محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ از ابوطالب پرسید: او کیست؟ گفت: فرزندم. بحیرا گفت:نه، او فرزند تو نیست؛ پدر و مادر او از دنیا رفته‌اند. ابوطالب گفت: آری، درست می‌گویی؛ من عموی اویم. بحیرا از ابوطالب اجازه گرفت تا با محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ گفت‌وگو کند. پس به آن حضرت عرض کرد: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم که مرا پاسخ بگویی. حضرت خشمگین شد و فرمود: مرا به ایشان سوگند مده که هیچ چیز را به اندازه اینان مبغوض نمی‌دانم.

بحیرا از حضرت پرسش‌هایی کرد و پاسخ گرفت. سپس به دست و پای حضرت افتاد و او را مکرر بوسید و گفت: اگر زمان تو را دریابم، در پیش رویت شمشیر می‌زنم و با دشمنانت جهاد می‌کنم. آنگاه در مدح و فضل حضرت سخن گفت و ابوطالب خواست که وی را به شهرش بازگرداند، مبادا یهود بر او دست یابند؛ زیرا هیچ صاحب کتابی نیست که نداند او به دنیا آمده است و اگر او را ببینند، به یقین خواهند شناخت.(۵)

تذکر بحیرا، نشان دهنده وجود خطر برای رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. دشمنی یهود با پیامبر آخرالزمان، به اندازه‌ای بود که بحیرا نیز که عالمی مسیحی بود، آن را دریافته بود و گمان می‌کرد ابوطالب از آن بی خبر است.

ابوطالب از همان جا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ را برگرداند و جالب این‌که هفت یهودی برای ترور او تا نزد بحیرا آمدند.(6) به هر حال، ابوطالب از آن پس هرگز به سفر نرفت.(7) او در حفاظت از پیامبر آخرالزمان با درایت کامل و بی هیچ کم و کاستی عمل می‌کرد؛ چنان که پیش از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ غذا می‌خورد تا مطمئن شود مسموم نیست؛ شب‌ها در کنار محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ می‌خوابید و بچه‌ها را در کنارش می‌خواباند تا از خطر ترور در امان بماند و در هر مکانی نخست خود وارد می‌شد تا از نبود دشمن اطمینان یابد.(8) تا 25 سالگی محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)‌ اوضاع به همین روش بود تا حضرت در این سن تقاضای تجارت کرد.

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از سخنان استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص223_226

پی نوشت؛

1 السیره النبویه، ج1، ص168

2 ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ص172

3 بصری، مدرسه علمیه جهان مسیحیت و محل تربیت مبلغان آن روز بود.

4 کمال الدین و تمام النعمه، 187

5 همان، صص182-186

6 تاریخ الطبری، ج2، صص33-34

7 بحارالانوار، ج15، ص410

8 همان، ص407

برشی از یک کتاب | تروریسم تاریخی یهود

محمد(ص) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(ص) را از میان بر می‌داشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود با شناسایی نور نبوت در اجداد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و تطبیق آن با علائم ذکر شده در کتاب‌های آسمانی ‌می‌کوشیدند این نور را خاموش سازند. در ادامه به تلاش‌های یهود در زمینه جلوگیری از تولد و ظهور پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواهیم پرداخت.

 

1 - ترور‌ هاشم

حضرت‌ هاشم جدید اعلای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مکی بود، اما قبرش در غزه فلسطین است. ایشان از مکه برای تجارت به سوی شام خارج شد و در یثرب مهمان رئیس یکی از قبائل مستقر در مدینه به نام عمرو بن زید بن لبید خزرجی گردید.

 هاشم با سلمی دختر عمرو ازدواج کرد و او را به مکه برد. وقتی سلمی حامله شد طبق شرطی که هنگام ازدواج کرده بودند‌ هاشم او را برای وضع حمل به نزد خانواده‌اش در یثرب بازگرداند و خود از آنجا برای تجارت به شام رفت.

او هنگام رفتن به سفر به همسرش گفت: احتمال دارد از این سفر بازنگردم. خداوند به تو پسری خواهد داد، از او بسیار نگهداری کن.‌ هاشم به غزه رفت و پس از پایان تجارت آهنگ بازگشت کرد. اما همان شب به ناگاه بیمار شد، پس اصحابش را فراخواند و گفت: به مکه بازگردید، به مدینه که رسیدید همسرم را سلام برسانید و درباره فرزندم که از او متولد خواهد شد، سفارش کنید. به او بگویید که این فرزند بزرگ‌ترین دغدغه من است.

سپس قلم و کاغذی خواست و وصیت نامه‌ای نوشت که بخش عمده‌ای از آن در سفارش به پاسداری از فرزند و اشتیاقش به زیارت او بود.(۱) موسی(علیه‌السلام) به یهودیان خبر آمدن پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را داده بود. اینان از قیافه پدر، مادر و نسل او آگاه بودند و گنجینه‌ای از اطلاعات را در اختیار داشتند.

علم چهره شناسی نیز که از موسی(علیه‌السلام) آموخته بودند، نسل به نسل در آنان منتقل شده بود. با این اطلاعات‌ هاشم در چشم آن‌ها آشنا بود و به خوبی می‌دانستند که پیامبر آخرالزمان از نسل اوست. اما تیرشان دیر به هدف خورد و هنگامی‌ هاشم ترور شد که نطفه عبدالمطلب بسته شده بود.

 

2 - ترور عبدالمطلب

فرزند‌ هاشم در مدینه به دنیا آمد و او را شیبه نامیدند. به توصیه‌ هاشم مادر، پاسداری از او را برعهده گرفت و خود ازدواج نکرد. ۹ سال بعد هنگامی‌که مردی از بنی عبدمناف برای تجارت به یثرب رفته بود، کودکی را آنجا دید که خود را فرزند‌ هاشم می‌خواند.(۲) از حال او پرسید و او خود را معرفی کرد.

آن مرد این خبر را به مُطلب(برادر‌ هاشم) رساند(۳) و او کودک را از این خانه فراری داد و به همراه خود به مکه برد.(۴) طبق نقلی دیگر وی با توافق مادر شیبه این کار را کرد(۵) به هنگام بازگشت مُطلب و شیبه یهودیان آنان را شناسایی و به آن‌ها حمله کردند که آن دو با اعجاز نجات یافتند(۶) وقتی مُطلب، شیبه را به مکه آورد مردم به گمان این‌که وی غلام مُطلب است او را عبدالمطلب نام نهادند و این نام بر وی ماند.(۷)

 

3 - ترور عبدالله

عبدالله فرزند عبدالمطلب و اهل مکه بود. ولی قبرش در مدینه مقر یهود است و این عجیب می‌نماید. درباره عبدالله داستان‌ها، صریح‌تر است. یهودیان بارها در ترور او ناکام ماندند(۸) روزی وهب بن عبدمناف یکی از تاجران مکه، عبدالله ۲۵ ساله را دید که یهودیان در میانش گرفته بودند و می‌خواستند او را بکشند.

وهب گریخت و میان بنی‌هاشم آمد و فریاد زد: عبدالله را دریابید که دشمنان او را در میان گرفته‌اند. عبدالله معجزه آسا نجات یافت. وهب که شاهد نجات معجزه آسای عبدالله بود و نور نبوت را در چهره او می‌دید پیشنهاد ازدواج دخترش آمنه و عبدالله را داد و این ازدواج مبارک سر گرفت.(۹)

گفته‌اند کاهنان یهود، زنی را فرستادند که همسر عبدالله شود تا نطفه پیامبر آخرالزمان به این زن منتقل گردد. وی هر روز راه بر عبدالله می‌گرفت و به او پیشنهاد ازدواج می‌داد، ولی بعد از ازدواج عبدالله دیگر این پیشنهاد را نداد.

عبدالله از او پرسید؟ چرا این بار سخن پیشینت را تکرار نکردی؟ زن گفت: نوری که در پیشانی تو بود دیگر نیست. عبدالله ازدواج کرده بود.(۱۰) چند ماه پس از ازدواج آن دو و در شرایطی که آمنه باردار بود، عبدالله در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه از دنیا رفت.(۱۱) تیر یهود برای بار دوم دیر به هدف خورد. عبدالله به گونه‌ای کاملا مشکوک در یثرب درگذشت، اما نمی‌توان خط ترور را ردیابی کرد.

 

4 - تلاش برای ترور پیامبر

یک روز بعد از میلاد حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یکی از علمای یهود به دارالندوه آمد و از حاضران پرسید: آیا امشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: پس باید در فلسطین متولد شده باشد، پسری که نامش احمد است و هلاک یهود به دست او خواهد بود.

حاضران پس از جلسه سراغ گرفتن و دریافتند که پسری برای عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است. پس آن عالم یهودی را خبر کردند و بنا به درخواست وی او را نزد کودک بردند. او به محض دیدن طفل بیهوش شد. چون به هوش آمد گفت: به خدا قسم که پیامبری(نبوت) تا قیامت از بنی‌اسرائیل گرفته شد، این همان کسی است که بنی‌اسرائیل را نابود می‌کند.

آنگاه با دیدن شادی قریش از این خبر ادامه داد: به خدا قسم کاری با شما کند که اهل مشرق و مغرب از آن یاد کنند.(12) به این ترتیب محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از تولد او همه به خطا رفته بود و آن‌ها برای رسیدن به هدفشان می‌بایست محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از میان بر می‌داشتند.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص216-220

پی نوشت؛

1 ر.ک: بحارالانوار، ج15، صص51-53

2 کودکان در حال کشتی گرفتن بودند که شیبه پس از پیروزی بر سایر کودکان گفت: من پسر‌ هاشمم.

3 همان، ج15، صص122-123

4 همان، ص123

5 الکامل، ج2، ص6

6 بحارالانوار، ج15، ص59-60

7 در این زمینه: ر.ک، همان، ج15، ص123

8 ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص90-101

9 همان، صص97-98و115

10 ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج1، ص26؛ بحارالانوار، ج15، ص114؛ الکامل، ج2، ص4

11 تاریخ الطبری، ج1، ص579، ج2،ص8

12 الکافی، ج8، ص300؛ الامالی،صص145-146

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.