پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

صوت سخنرانی‌ها| جنگ اقتصادی صهیونیسم جهانی با جمهوری اسلامی ایران

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ششمین نشست «شورای راهبردی مبارزه هوشمند با صهیونیسم» با موضوع «جنگ اقتصادی صهیونیسم جهانی با جمهوری اسلامی ایران»:

 

 

 

صوت سخنرانی‌ها| انتخابات 1400 و تأثیر آن بر آینده ایران

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با تلویزیون اینترنتی تحلیل تی وی(TV) به بررسی ابعاد گوناگون انتخابات 1400 و تأثیر آن بر آینده جمهوری اسلامی ایران پرداخت.

 

 

خبر| سخنرانی استاد طائب در همایش «شیطان بزرگ بدون روتوش»

همایش مجازی «شیطان بزرگ بدون روتوش» با هدف بزرگداشت 13 آبان و با سخنرانی استاد مهدی طائب برگزار می‌شود.

یادداشت | مغایرت سند 2030 با آموزه‌های دین

در مجموع از اسناد و میثاق‌های بین‌المللی به دست می‌آید که مفاد این اسناد مطابق با فرهنگ و مانی اندیشه‌ای سکولاری تدوین و به دنبال جهانی‌سازی فرهنگ سکولاری غربی هستند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برنامه آموزش 2030، برنامه‌ای فراملی و نسخه‌ای واحد جهانی برای تحقق آرمان چهارم از مجموعه آرمان‌های اهداف توسعه پایدار یونسکو می‌باشد. سند و یا برنامه آموزشی 2030، توسط کمیسیون ملی یونسکو تدوین و در کشورهای مختلف از جمله ایران بومی‌سازی شده است. سند بومی‌سازی شده در ایران، به‌عنوان «سند ملی آموزش» مطرح و مشتمل بر هفت بخش می‌باشد: 1. پیش‌گفتار؛ 2. مروری بر شاخص‌های اقتصادی- اجتماعی و جمعیت‌شناختی ایران و ارتباط آن با آموزش؛ 3. معرفی ساختار آموزشی ایران(از پایه تا عالی)؛ 4. ساختار و راهبردهای کلان ملی برنامة آموزش 203 در جمهوری اسلامی ایران؛ 5. اهداف هفت‌گانة آموزش؛ 6. عوامل مؤثر در تحقق اهداف آموزش 2030؛ 7. نظام نظارت و ارزیابی برنامه آموزش 2030.

بر اساس اهداف اعلام شده توسط سازمان ملل، از سال 2015 تا 2030، همه کشورهای عضو سازمان ملل باید تلاش کنند تا به اهداف و شاخص‌های توسعه پایدار با همکاری و تعامل با یکدیگر، در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی دست یابند.

 

تعهدات مغایر با آموزه‌های دین در سند

با نگاهی اجمالی، و بدون نیاز به تطبیق اسناد بین‌المللی با آموزه‌های دینی، اساس و روح و تک‌تک مواد معاهدات بین‌المللی، به ویژه سند 2030، اندک سازگاری با معارف دینی ندارد. در خصوص تعهدات موجود در این سند، باید گفت: بسیاری از تعهدات با روح و اساس معارف و آموزه‌های دین سازگاری ندارد. برخی ار این تعهدات ناسازگار عبارتند از:

 

1. موضوع حق شرط

برخی موافقان این سند و سایر توافق‌نامه‌های بین‌المللی، بر این باورند که پذیرش این‌گونه اسناد مشروط است. برای نمونه، در یکى از استدلال‌ها براى حمایت از الحاق ایران به «کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» آمده است که در صورت الحاق ایران به این کنوانسیون، الحاق با حق شرط(reservation) خواهد بود و جمهورى اسلامى ایران تنها در مواردى که مخالف شرع نباشد، خود را متعهد به این کنوانسیون مى‌سازد.

افزون بر این، در خصوص حق شرط باید گفت: موارد متعددی وجود دارد که حق شرط توسط کشورهایی که عضویت کنوانسیون‌ها و معاهدات حقوق بشری را پذیرفته‌اند، عملاً بی‌اثر و ملغی و پذیرفته شده نیست. برای نمونه، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.کمیته منع تبعیض علیه زنان در ملاحظات نهایی خود به کشور افغانستان در سال 2013، از اقدام دولت افغانستان مبنی بر عضویت بدون حق شرط در کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان استقبال نموده است(کمیته منع تبعیض و..، 2013: 4).

2. کمیته مزبور، در مورد کشور عراق در سال 2014، از تشکیل کمیته‌ای با حضور برخی وزاری این دولت و نمایندگانی از جامعه مدنی خبر می‌دهد که مأمور بررسی و بازنگری حق شرط این کشور به مواد 2 و 16 کنوانسیون هستند. کمیته دولت را ملزم نمود تا تلاش‌های خود را برای لغو حق شرط گسترش داده، اظهارت کمیته ناظر بر حق شرط را مورد توجه قرار دهد(همو، 2014: 15-16).

3. کمیته حقوق کودک در ملاحظات نهایی خود به کشور مصر، در سال 2011، قویاً به دولت توصیه نموده که بازنگری در قوانین داخلی برای تضمین اجرای کامل مفاد کنوانسیون را ادامه دهد و از جمله لغو حق شرط‌های اعمال شده به مواد 2 و 16 کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را مورد توجه قرار داده، تضمین دهد که مفاد کنوانسیون مستقیماً در محاکم داخلی مورد استناد قرار می‌گیرد(کمیته حقوق کودک،2011: 3-4).

4. همچنین، کمیته منع تبعیض علیه زنان، در ملاحظات نهایی خود، به کشور بحرین در سال 2014، از این دولت می‌خواهد که قوانین تبعیض‌آمیز داخلی از جمله مقررات تبعیض‌آمیز قانون مجازات و حقوق خانواده را بدون تأخیر و در زمان مشخص، مورد بازنگری قرار دهد و قوانین مزبور را اصلاح یا لغو نماید(کمیته منع تبعیض..، 2014: 9-10).

 

2. الزام کشورها به پذیرش کامل میثاق بین‌المللی

در خصوص الزام کشورها، به ویژه کشورهای اسلامی به بازنگری در قوانین جزایی و خانواده و پذیرش کامل میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز نمونه‌های فراوانی وجود دارد. نمونه زیر از این جمله است:

کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ملاحظات نهایی خود در مورد کشور عراق در سال 2015، از عدم گنجاندن و داخل نمودن مفاد میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در نظم حقوقی دولت عضو ابراز نگرانی نموده و اینکه مصادیق محدودی وجود دارد که مفاد میثاق در محاکم داخلی مورد استناد قرار گرفته است. کمیته از دولت می‌خواهد که مفاد میثاق به طور کامل در حقوق داخلی وارد و آگاهی در مورد آن در گروه‌های قضات، و کلاء و مقامات رسمی افزایش یابد(کمیته حقوق اقتصادی و..، 2015: 7-8).

 

3. الزام کشورها به بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات داخلی

در خصوص الزام کشورها به بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات داخلی نیز موارد مکرری وجود دارد. از جمله:

کمیته حقوق کودک به کشور بحرین، در سال 2011، بازنگری قوانین ملی و اجرای برنامه‌های آموزشی با رویکرد محو تبعیض دوژوره و دفاکتو علیه دختربچه‌ها را توصیه نموده است. از منظر کمیته منع تبعیض علیه زنان، از جمله تعهدات دولت عضو در راستای تحقق برابری جنسیتی آن است که دولت‌های عضو، در صدد تحقق برابری قانونی(دوژوره) و برابری عملی(دوفاکتو) یا برابری ماهوی میان زنان و مردان باشند؛ به این معنا که علاوه بر تصویب قوانین و سیاست‌های متضمن برابری جنسیتی، باید در عمل و واقع نیز اجرای کلیه قوانین و سیاست‌های مزبور و تحقق برابری عملی در جامعه را تضمین نمایند(کمیته حقوق کودک، 2015: 9-16).

 

4. الزام کشورها به شناسایی حقوق همجنس‌گراها

در این خصوص نیز موارد بسیاری وجو دارد. از جمله،

1.کمیته حقوق بشر به کشور عراق در سال 2015، از اقدامات تبعیض‌آمیز بر اساس گرایشات جنسی یا هویت جنسی و بدنام‌سازی اجتماعی و انزوای اجتماعی این افراد ابراز نگرانی نموده است. کمیته از فقدان شفافیت در مورد حقوق همجنس‌گرایان برای برگزاری اجتماعات صلح‌آمیز انتقاد نموده است. کمیته بر تنوع اخلاقی و فرهنگی در سطح بین‌المللی و اینکه این افراد باید موضوع اصول جهان‌شمولی حقوق بشر و منع تبعیض تصریح دارد(کمیته حقوق بشر، 2015: 11).

2. کمیته حقوق کودک در مورد گزارش دولت جمهوری اسلامی ایران، بر منع تبعیض بر مبنای گرایشات جنسی علیه کودکان همجنس‌گرا از طریق جرم‌انگاری جرایم جنسی خصوصاً همجنس‌گرایی تأکید دارد. همچنین، این کمیته درباره گزارشات دوره‌ای ایران در سال 2016، صراحتاً از دولت ایران درخواست کرده است که از طریق جرم‌زدایی روابط جنسی میان افراد همجنس و اتخاذ اقدامات مؤثر در جهت امحای هرگونه تبعیض علیه کودکان همجنس‌گرا، به تعهدات خود بر طبق کنوانسیون حقوق کودک(اصل منع تبعیض) عمل نماید(کمیته حقوق کودک، 2016: 32).

3. کمیته منع تبعیض علیه زنان، در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ترکیه، ضمن استناد به عضویت دولت ترکیه در کنوانسیون اروپایی منع خشونت خانگی، و ضمن استناد به رویه دادگاه‌های ملی این کشور، تأکید کرده است که در این کشور نباید هیچ‌گونه مجازاتی در خصوص افراد همجنس‌گرا، حتی افرادی که بدون هیج مبنای فیزیولوژیکی درصدد این اقدام برمی‌آیند، اِعمال شود(کمیته منع تبعیض...، 2016: 32).

4. کمیته مزبور، در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ترکیه، درخواست کرده است که این دولت با وضع قوانین کلی متضمن اصل منع تبعیض بر مبنای گرایشات جنسی و منع تبعیض بر مبنای هویت جنسی، رسماً حقوق و آزادی‌های کلیه افراد همجنس‌گرا را به رسمیت بشناسد و از هرگونه جرم‌انگاری اقدامات آنها خودداری ورزد(همان).

 

5. به رسمیت شناختن روابط نامشروع

در این زمینه، موارد زیر در اسناد بین‌المللی قابل ذکر است:

1. کمیته حقوق کودک، در مورد کشور اردن بر لزوم امحای کلیه تقسیم‌بندی‌های قانونی مبنی بر کودکان مشروع و نامشروع تأکید نموده، بر لزوم تصویب یک استراتژی جامع جهت امحای کلیه اشکال تبعیض اعم از دوفاکتو و دوژوره، علیه کلیه گروه‌های آسیب‌پذیر و به حاشیه رانده شده کودکان تاکید کرده است(کمیته حقوق کودک، 2016: 16).

2. کمیته منع تبعیض علیه زنان در کشور افغانستان در سال 2013، از بازداشت و تعقیبب زنان و دختران به دلیل جرایم اخلاقی و اتهام به زنا(رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواج)، مطابق قوانین افغانستان ابراز نارضایتی نموده است(کمیته منع تبعیض...،2013: 14).

3. کمیته منع تبعیض علیه زنان در کشور بحرین در سال 2014، در تلاش برای جرم‌زدایی از جرایم جنسی و نهادینه کردن تجاوز زناشویی در روابط زوجین، از قانون مجازات این کشور مبنی بر مستثنی نمودن تجاوز زناشوئی از مجازات و تعقیب، ابراز نگرانی نموده است(کمیته منع تبعیض..، 2014: 21).

4. کمیته حقوق کودک در تذکر به کشور افغانستان در سال 2013، از رویکردها و باورهای فرهنگی که مانع از درمان زنان توسط پزشکان مرد و دسترسی زنان به پیشگیری از بارداری بدون اجازه شوهر می‌باشد، ابراز نگرانی نموده است. همچنین، از جواز سقط جنین فقط در شرایط تهدید حیات مادر انتقاد نموده، این محدودیت‌ها را عاملی در تحقق سقط جنین غیرایمن دانسته است(همان، 2013: 36).

 

6. مخالفت با اجرای حقوق زنان در اسلام

همچنین نهادهای بین‌المللی در مواردی، به صراحت با اجرای آموزه‌های اسلامی در خصوص حقوق زنان در کشورهای اسلامی مخالفت کرده‌اند. برخی از این نمونه‌ها، عبارتند از:

1. کمیته منع تبعیض علیه زنان، به کشور افغانستان در سال2013، از قوانین داخلی از جمله اذن شوهر در خروج از منزل، عدم برابری زن و شوهر در طلاق و حضانت فرزند، نابرابری در ارث، حداقل 10 سال سن برای ازدواج دختران و جواز تعدد زوجات و... انتقاد نموده است(همان، ص 42).

2. همچنین، الزام کشورهای اسلامی به امحای کلیه قوانین متضمن رفتار متفاوت با زنان و مردان در زمینه‌های مختلف از جمله چندهمسری، ارث، تابعیت، حضانت و ولایت بر فرزندان، معافیت زنان شاغل در امر فحشاء از کلیه مسئولیت‌های قانونی، حمایت از افراد شاغل در فحشا(کمیته منع تبعیض علیه زنان، 2016: 32).

 

نتیجه‌گیری

سند آموزشی 2030، توسط کمیسیون ملی یونسکو تدوین و در کشورهای مختلف از جمله ایران بومی‌سازی شده است. سند بومی‌سازی شده در ایران، به‌عنوان «سند ملی آموزش» مطرح است. این سند با مشارکت سازمان یونسکو و توسط کارگروه ملی آموزش 2030، تهیه، و توسط دولت تصویب و جهت اجرا ابلاغ گردید. درحالی‌که در سال 1390، تدوین سیاست‌های کلان آموزشی در ایران تحت عنوان «مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران»، توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، تدوین و توسط رهبر فرزانه انقلاب به‌عنوان اسناد بالادستی نظام آموزشی، در نظام جمهوری اسلامی ایران ابلاغ گردید.

با مقایسه این دو سند و نیز مراجعه به آموزه‌های دینی و معارف ناب اهل‌بیت(ع)، پذیرش سند 2030 یونسکو، دارای پیامدهای زیر است: پذیرش سند 2030، به‌عنوان میثاق بین‌المللی و سند بالادستی، پذیرش عملی سلطه فرهنگی غرب، متعهد شدن به حقوق بین‌الملل بشر، پذیرش برابری جنسیتی و حذف موانع آموزش‏ جامع جنسیتی، حذف بسیاری از ارزش‌های دینی، فرهنگی و ملی از متون آموزشی، پذیرش رسمی نفوذ غرب در ارکان نظام اسلامی. در بررسی چالش‌های موجود نیز عمدتاً می‌توان به چالش این سند با مبانی اندیشه اسلامی، چالش‌های حقوقی و امنیتی و چالش با فلسفه ارسال رسل و تشکیل حکومت دینی و... اشاره کرد. در مجموع از اسناد و میثاق‌های بین‌المللی به دست می‌آید که مفاد این اسناد مطابق با فرهنگ و مانی اندیشه‌ای سکولاری تدوین و به دنبال جهانی‌سازی فرهنگ سکولاری غربی هستند. اصولاً، پذیرش این‌گونه استاد، با هیچ منطق دینی مقبول نیست. لازمة حداقلی پذیرش این‌گونه اسناد بین‌المللی، پذیرش مشروعیت نهادهای بین‌المللی در تدوین اصول و سیاست‌های کلان برای نظام اسلامی بر اساس مبانی سکولاری آنهاست.

نویسنده: محمد فولادی

منبع مقاله: مجله علمی-پژوهشی «معرفت فرهنگی اجتماعی»، ش 31

یادداشت | روابط سازمان مجاهدین خلق با بعث عراق

اسناد و شواهد نشان می‌دهد که میزبانی صدام از رجوی و میهمانی مجاهدین در بغداد محصول آشنایی چند روز و هفته نبود بلکه این همکاری و هماهنگی ریشه‌های تاریخی دارد که منجر به خیانت عریان منافقین علیه ملت خود در طول هشت سال جنگ تحمیلی می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ خوش‌خدمتی‌های فرقه رجوی به رژیم بعث صدام در طول جنگ تحمیلی که مصداق تام و تمام آن در عملیات موسوم به فروغ جاویدان به نمایش درآمد، با گرفتاری منافقان در دام مرصاد به منجلاب اسفباری منجر شد. در واقع عملیات مرصاد افشاگر هشت سال خیانت مجاهدین ضد خلق علیه ملت خود در همکاری با دشمن بعثی در طول هشت سال جنگ تحمیلی بود.

اما در این میان یکی از ابعاد بازخوانی‌نشده حضور منافقین در عراق در دهه 60،  پیشینه روابط سازمان مجاهدین خلق و رژیم بعث عراق است. مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 در حالی وارد بغداد شد که اعضای سازمان یک سال پیش از آن بطور رسمی در عراق مستقر شده بودند و صدام در حالی در 25 خرداد 65 میزبان سرکرده منافقین شد که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم بعثی شناخت کافی و آشنایی بیش از پیشی با سوابق و نوابغ تروریستی سازمان داشتند.

نوشتار پیش‌رو برآنست با مروری اجمالی به پیشینه روابط سازمان مجاهدین خلق و  رژیم بعثی عراق بپردازد تا ریشه‌های تاریخی روابط مذکور هر چه بیشتر واکاوی و بررسی شود.

 

اولین درگیری؛ اولین ارتباط

سازمان مجاهدین خلق در سال 1348 با هدف یادگیری فنون نظامی و آموزش اعضای خود و همچنین به منظور تأمین سلاح، مهمات و تجهیزات اقدام به ارتباط با سازمان «الفتح» و مبارزان فلسطینی کرد. حسین احمدی روحانی که سال 1348 را شروع فعالیت‌های خارج از کشور سازمان می‌داند در این رابطه می‌نویسد: این تماس‌ها به خاطر تأمین آموزش نظامی افراد سازمان بود که یکبار در پاییز سال 1348 در پاریس و سپس در دوحه برقرار گردید و این هر دو تماس، خود زمینه را برای ملاقات و مذاکره نهایی هیئت نمایندگی سازمان با نمایندگان سازمان الفتح در امان(مرکز اردن) در تابستان سال 1349 فراهم آورد.[1]

این توافق منجر به اعزام اعضای مجاهدین خلق به سوریه و لبنان از طریق دوبی شد. در هنگام حضور هیئت نمایندگی سازمان در بیروت و امان، برای سید جلیل سیداحمدیان، محسن نجات‌حسینی، محمود شامخی، حسن خوش‌رو، کاظم شفیعی‌ها و موسی خیابانی شناسنامه جعلی تهیه شد. آنان که از راه دریا و در پوشش کارگر به دوبی وارد شده بودند بنا داشتند از طریق هوایی به بیروت بروند اما پلیس در 6 مرداد 1349 آن‌ها را دستگیر کرد.[2]

تلاش دو ماهه سران سازمان برای آزادی مجاهدین دربند و عدم تحویل آن‌ها به رژیم پهلوی سودی نبخشید تا اینکه طی یک تصمیم غافلگیرکننده اقدام به ربودن هواپیمای 8 صبح دوبی- بندرعباس  در روز 18 آبان 1349 کردند. ابتدا هواپیما را در قطر نشانده و پس از سوخت‌گیری در فرودگاه بغداد فرود آمدند.[3] این فرود سرآغاز حضور مجاهدین در عراق شد.

این اتفاق در حالی رخ داد که در طول سال 1349 اوج اختلافات ایران و عراق بر سر حاکمیت بر شطّ‌ ‌العرب یا اروندرود جریان داشت.

سابقه ترور بختیار در خاک عراق، مقامات رژیم بعث را به شدت به این هواپیمابایی بدبین و مشکوک کرد و لذا دست به شکنجه مجاهدین زدند. محسن نجات‌حسینی در خاطرات خود می‌نویسد: تناقض‌گویی ما در بازجویی شب اول، عراقی‌ها را شدیداً به ما مشکوک کرده بود... شایعه‌پراکنی‌های ساواک نیز به تردید عراقی‌ها می‌افزود. عراقی‌ها گمان می‌کردند که ما فرستاده ساواک هستیم و به بهانه‌ پناهندگی قصد نفوذ در عراق را داریم.

اما سابقه آشنایی یکساله سازمان با فلسطینی‌ها باعث شد که سرانجام با وساطت «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» PLO مشکل پس از چهل روز حل شد. نجات حسینی می‌نویسد:تراب ]حق شناس[ همراه «ابونضال»[4] نماینده‌ سازمان الفتح در بغداد با کادرهای رهبری عراق تماس گرفت تا سوءظن نابه‌جای آنان را نسبت به ما برطرف کند.

 

رابطه سازمان و جریان‌های فلسطینی تحت حمایت رژیم بعث

حضور افرادی از جبهه‌ ملی سوم در عراق ـ که مورد اعتماد بعثی‌ها بودند ـ و نوع روابط آنان با مجاهدین ‌خلق فرصت‌ها و امکاناتی را ایجاد کرد. مجاهدین‌خلق از طریق این افراد و بعداً مستقیم از خود عراقی‌ها به این امکانات تبلیغاتی و عملیاتی دست یافتند. ابونضال رابط اصلی مجاهدین‌خلق بود که دو مکان را در بغداد برای سازمان تهیه کرد.

احمدرضا کریمی از اعضای سازمان مجاهدین در دهه پنجاه معتقد است: «ابونضال» به عنوان نماینده‌ PLO (به طور عام) و «الفتح» به طور خاص، پروسه آزادی مجاهدین زندانی را مدیریت کرد... در واقع، مجاهدین‌خلق که در وهله‌ اول فقط با «الفتح» مربوط بودند، روابط خود با جنبش فلسطین را از طریق سه سازمان که در عراق متمرکز بودند دنبال نمودند.

«سازمان ژوئن سیاه» تحت رهبری ابونضال، مرکّب از عناصر افراطی فلسطینی بود که با کمک و حمایت دولت بعثی عراق تشکیل شد و مرکز آن در بغداد بود. جبهه‌ التحریر العربیه‌ (جبهه‌ آزادی‌بخش‌عربی) و سازمان ودیع حداد از جمله سازمان‌های دیگر فلسطینی در ارتباط با مجاهدین خلق بودند.

ثمره این ارتباطات برای مجاهدین خلق تا جایی بود که شاخه خارج از کشور سازمان علاوه بر اقدامات نظامی اقدام به فعالیت‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای کرد. به گفته حسین احمدی روحانی «رابطه با دولت عراق از سال 1351 شروع و تا سال 1353 ادامه داشت. این ارتباط از طریق جبهه ملی دوم (بخش خاورمیانه) و به خاطر اجرای برنامه رادیویی انجام گرفت. در سال 1351 «رادیو انقلابیون» و پس از یک دوره تعطیلی در سال 1352 و 1353 رادیو «میهن‌پرستان» و «رادیو سروش» به کار افتاد که روزانه هر یک ساعت، برنامه پخش می‌کردند و صدای آن‌ها در کلیه نقاط ایران و حتی افغانستان نیز به گوش می‌رسید. در زمستان 1353 به دلیل بهبود روابط ایران و عراق و قرارداد 1975 الجزایر، این رادیوها و همچنین هرگونه ارتباطی با دولت عراق قطع گردید.»[5]

 

پایگاه و جایگاه سازمان در عراق

هرچه بر دامنه فعالیت‌های سازمان در خارج از کشور بیشتر می‌شد، تشکیلات سازمان و سطح دسترسی آن‌ها نیز بیش از پیش افزایش می‌یافت. در تابستان 1353 بیش از ده نفر از افراد سازمان که اغلب هویت واقعی یکدیگر را نمی‌دانستند، در بغداد به سر می‌بردند. افرادی نظیر حسین خوشرو، مرتضی خاموشی، محسن فاضل( رأس تشکیلات سازمان در بغداد)، حسین روحانی(مسئول بخش خارج از کشور سازمان) تراب حق‌شناس(مسئول روابط عمومی و تبلیغات خارج از کشور) و محمد یقینی که از اعضای زبده سازمان بودند.

یکی از مهم‌ترین اتفاقات در این دوره ماجرای کشته شدن مرتضی هودشتیان از اعضای نابغه سازمان بوده که روایت تلخی دارد. هودشتیان با سوءظن محسن فاضل مورد بازجویی و  شکنجه مسئولان سازمان در بغداد قرار می‌گیرد و در اثر جراحات وارده کشته می‌شود. این مسئله به خوبی میزان امکانات تشکیلات سازمان در عراق و حمایت‌های معنوی رژیم بعث را نشان می‌دهد.

در همین رابطه تحلیل احمدرضا کریمی با توجه به درک پسینی وقایع بسیار قابل توجه است. کریمی می‌نویسد: « سازمان مجاهدین‌خلق در طول سال 1353 از چنان امکانات و اختیارات استثنایی و قابل‌توجهی در عراق برخوردار بوده که می‌توانسته شکنجه کند، افراد زیر شکنجه را به قتل برساند، جنازه مقتول را ـ به نحوی ـ سر به نیست یا دفن کند و آب هم از آب تکان نخورد! روابط ویژه‌ مجاهدین‌خلق با دولت عراق تا آنجا نزدیک بود که به عنوان یک گروه بیگانه خارجی می‌توانست از آزادی عمل یک حکومت استبدادی برخوردار باشد و در هیچ امری هم مورد سؤال قرار نگیرد! همان‌طور که مشهود است، در واقع الفت سازمان مجاهدین‌خلق و دولت عراق در سال 1353 نیز از نوع و جنس همان روابطی است که در دهه‌های 1360 و 1370 برقرار بوده است.»[6]

 

از بغداد تا تهران؛ رابطه مجاهدین‌ با سفارت عراق در ایران

ارتباطات مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق به همان اقدامات خارج از کشور محدود نشد. در داخل نیز خط همکاری اعضای سازمان با سفارت عراق در تهران از طریق دانشجوی عراقی‌الاصلی به نام فاضل البصّام راه‌اندازی شد.

در بهار و تابستان 1352 گروهی مرتبط با سازمان مجاهدین‌خلق توسط ساواک ضربه خورد که ارتباطی ارگانیک با عوامل سفارت عراق در تهران داشتند. در رأس این گروه فاضل البصّام قرار داشت که در دانشکده‌ فنی دانشگاه تهران تحصیل می‌کرد. وی در پاییز 1351 تابعیت ایرانی گرفت و نام خود را به فاضل مصلحتی[7] تغییر داد.

فاضل در عراق نفوذی «جبهه‌‌التّحریرالعربّیه‌« در گروه ابونضال بود و پیش‌تر با دفتر تبلیغاتی و فرهنگی «الفتح» در بغداد ارتباط داشت. وی از طریق یکی از اعضای اطلاعاتی ـ امنیتی دولت عراق با دو تن از اعضای برجسته سفارت عراق در تهران ارتباط برقرار کرد و اطلاعاتی را که در سازمان مجاهدین‌خلق جمع‌آوری می‌شد به آن‌ها می‌داد؛ «جعفر السّودانی» (با نام مستعار فؤاد) کاردار سفارت و «فائق‌الخطیب» (با نام مستعار سعید) وابسته‌ فرهنگی سفارت. در پی کشف این گروه و افشای نقش عوامل سفارت عراق، ‌آن دو عضو به عنوان عناصر نامطلوب از ایران اخراج شدند.[8]

اما این رابطه در همان سال‌های دهه پنجاه محدود نماند. سال‌های پس از پیروزی انقلاب این ارتباط دقیق‌تر و عمیق‌تر شد. نوع فعالیت‌های تروریستی مجاهدین ضد خلق در حدود سال 60 حکایت از اقرار ناگفته منافقین به هماهنگی و همکاری وثیق با دیپلمات‌های بعثی در تهران دارد. محمدجواد آسایش از اعضای اطلاعات سپاه در آن دوران می‌گوید: زمانی که در سپاه بودم، منافقین خیلی در میدان ولیعصر اتوبوس آتش می‌زدند. دفترشان هم این ساختمانی بود که الان وزارت بازرگانی است. در اطلاعات آن وقت تحلیل عمومی ‌بر این بود که به این علت در میدان ولیعصر اتوبوس آتش می‌زنند که آنجا راه فرارش خوب است. یعنی اتوبوس آتش می‌زنند، بعداً فرار می‌کنند. من چون که آن سابقه‌ هماهنگی در ذهنم بود، و قبل از انقلاب من با آقای علی خوش‌رو کتاب‌های شناخت را می‌خواندیم و تقریباً هر چه شناخت بود، آن وقت مطالعه کرده بودم. برایم جالب بود که شناختی که منافقین دارند، با شناخت حزب بعث یکی است. فقط چند تا آیه‌ قرآن اضافه دارد. با آقای خوشرو هر دو به این جمع‌بندی رسیده بودیم که مجاهدین خلق بعثی هستند. در اطلاعات تحلیل من بر این بود که علتی که اینجا اتوبوس آتش می‌زنند، این است که جلوی اربابشان یعنی سفارت عراق، می‌خواهند مانور بدهند و قدرت و هیمنه‌شان را به سفارت عراق نشان بدهند. من گزارش نوشتم که مطمئنم که ساختمانی هم که آنجا گرفتند، به خاطر ارتباط با سفارت عراق است و الّا ساختمان بزرگتر از این، کوچک‌تر از این، بالاتر، پایین‌تر هست. اینجا به خاطر ارتباطات و رفت‌وآمدهایشان به سفارت عراق که قطعاً آن زیر تونل زدند، که بعدها که این ساختمان را سپاه گرفت مشخص شد که همین طور بوده و آن زیر رفت‌وآمد داشتند و کارهایی انجام می‌دادند.»[9]

 

از پیروزی انقلاب تا جنگ تحمیلی

با پیروزی انقلاب اسلامی سازمان که خود را از عرصه قدرت به کنار دید با راه‌اندازی فاز سیاسی اقدام به رویارویی و مواجهه با نظام جمهوری اسلامی ایران کرد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که فاز سیاسی سازمان مجاهدین بستر و زمینه‌ای برای ورود آن‌ها به فاز نظامی بوده و هدف منافقین از ابتدا به کارگیری مشی مسلحانه علیه انقلاب اسلامی بود.

اما نگاهی به اسناد و خاطرات نشان از تأیید این مفروضات دارد. در سال‌های 1357 تا 1359 سازمان همچون گذشته ارتباط خاص خود با رژیم بعث را حفظ کرده و درصدد بهره‌گیری از آن برای جنگ در ایران است. اسناد نشان می‌دهد که رابطه سازمان با عراق پس از انقلاب به دیدارهای آن‌ها به سال 1358 برمی‌گردد. به عنوان نمونه یکی از اسناد منتشره در این رابطه به گفتگوی نماینده مجاهدین خلق و افسر اطلاعات عراق درباره انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی اشاره دارد که در 24 اسفند 1358 برگزار شد.[10]

این اسناد نشان می‌دهد که چگونه حداقل شش ماه پیش از آغاز جنگ تحمیلی منافقین در صدد همکاری با صدام بودند. ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در همین رابطه معتقد است: «نکته مهم در این ملاقات‌ها آنست که مشوق اصلی صدام حسین برای حمله به ایران منافقین هستند.»

در همان ایام و در هفته پایانی فروردین 1359 و در حالی که پنج ماه تا آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران باقی مانده بود، بخش فارسی رادیو بغداد به تجلیل و تمجید بنیانگذاران و سران مجاهدین خلق پرداخته بود.[11]

طرفه حکایت آنکه این همکاری‌ها و هماهنگی‌ها در عالی‌ترین سطوح و بصورت پنهانی برقرار بوده است. تا جایی که نقشه مشترک هر دو طرف به مثابه دو لبه قیچی علیه جمهوری اسلامی ایران طرح‌ریزی و در دست اقدام قرار می‌گیرد. ابراهیم خدابنده  در این زمینه می‌گوید: « رجوی قبل از سفرش به پاریس در سال 1360 دو بار بصورت مخفیانه به پاریس سفر داشته و از طریق مقامات فرانسوی با مقامات عراقی ارتباط گرفته  و طی یک هماهنگی قرار بود که بعثی‌ها از خارج و منافقین از داخل شروع کنند. خود رجوی هم در صحبت‌هایش می‌گفت که با واسطه‌گری فرانسه به آنجا رفته است. اصلاً قیام مسلحانه مجاهدین که در سال 60 شروع شد با تأخیر اتفاق افتاد چون قرار بود زودتر انجام بگیرد و همزمان با حمله صدام باشد...»[12]

پس از فرار رجوی به پاریس دیدارهای طارق عزیز -معاون نخست‌وزیر بعث عراق- و مسعود رجوی -رئیس شورای ملی مقاومت- در اسفند 1361 پیوندهای ناگسستنی را ایجاد کرد. این قرار و مدارها راه را برای حضور همه‌جانبه منافقین در عراق هموار کرد تا جایی که در سال‌های آتی سطح این همکاری‌ها به بالاترین درجه خود رسید و فرقه رجوی به عنوان پیاده‌نظام صدام وارد جنگ شد. به تعبیر ابراهیم خدابنده «سازمان از ابتدا خط همکاری با عراق را داشت ولی در سال 1365 با کنار گذاشتن بنی‌صدر توسط رجوی سازمان به زائده جنگ تبدیل شد.»

به هر ترتیب اسناد و شواهد نشان می‌دهد که میزبانی صدام از رجوی و میهمانی مجاهدین در بغداد محصول آشنایی چند روز و هفته نبود بلکه این همکاری و هماهنگی ریشه‌های تاریخی دارد که منجر به خیانت عریان منافقین علیه ملت خود در طول هشت سال جنگ تحمیلی می‌شود.

نویسنده: هادی اسفندیاری

پی‌نوشت‌ها:

1.سازمان مجاهدین خلق ایران، حسین احمدی روحانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 75

2.از مجاهدین تا منافقین، مهدی حق‌بین ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 41

3.همان، ص 41

4.با نام اصلی «صابری خلیل‌البّنا»

5.سازمان مجاهدین خلق ایران،پیشین، ص 142

6.تقی شهرام به روایت اسناد، احمدرضا کریمی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 130

7.فاضل البصّام (مصلحتی) در دی 1357 همراه با مسعود رجوی و موسی خیابانی از زندان آزاد شد و سال‌ها مترجم عربی رجوی در ملاقات‌ها و مذاکراتش با شخصیت‌های عرب بود. در سازمان‌دهی سِرّی مجاهدین‌خلق، فاضل مصلحتی نفر دوم بخش اجتماعی (پس‌از محمد ضابطی) و عضو کمیته‌ مرکزی بود و در ضربات اردیبهشت 61 کشته شد.

8.تقی شهرام به روایت اسناد، ص 126

9.خاطرات محمدجواد آسایش، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 67

10.خوابگردها، صفاالدین تبرائیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 391

11.همان ، ص 52

12.نقش سازمان مجاهدین خلق در تحریک صدام برای حمله به ایران، گفتگوی ابراهیم خدابنده با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی

یادداشت | تاریخ نگاری رهبر معظم انقلاب

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در آستانه‌ی سالروز ارتحال امام خمینی رحمه‌الله، یکی از روزنوشت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که به روایت عیادتشان از امام راحل در فروردین سال ۶۵ اختصاص دارد برای نخستین بار منتشر شده است.

انس با قلم، از خصائص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. جدای از آنکه قلم را و خاصیت جادویی انس‌پرور آن را با درس و مشق و کتاب و مدرسه شناخت، و در همه‌ی سالهای بعد، سرگرم تقریرنویسی و تألیف و ترجمه شد، قلم را در کسوت همنشین ایام و خاطرات روزهای پرماجرای عمر به کار گرفت. مثلا گاهی به شعری بر می‌خوردند که آن را با طبع سخت‌پسند خود موافق می‌یافتند و قلم کمک میکرد تا آن را بایگانی کنند و همینطور بود که «سفینه‌ی غزل»، به‌تدریج ساخته شد.(۱) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهل فرهنگ، از همه قماشش معاشرت داشتند و این معاشرت‌ها خاطره می‌آفرید و قلم، باز هم یگانه یار مددکار ثبت این خاطرات و یادگاری‌ها بود. دفترچه شخصی ایشان، تا به الآن آکنده شده از دست‌نوشته‌های مفاخر فرهنگ و هنر که به رسم یادگار، جملاتی را برای ایشان قلمی کرده‌اند.(۲)

اما به عنوان یک سرفصل جدی‌تر و مستقل از نشانه‌های انس حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با قلم، بخشی از آثار ایشان، تحت عنوان «یادداشت‌های شخصی» است. شاید قدیمی‌ترین این دست‌نگاشته‌ها، به دوران مبارزات و خلوت‌های سیاسی ایشان در زندآن‌های نمور شاهنشاهی برگردد. خودشان روایت میکنند که سال ۴۶، و در زندان سوم، در بازداشتگاه نظامی، «نوشتن یادداشت‌های روزانه‌ی زندان را شروع کردم.»(۳) البته این یادداشت‌ها ادامه‌دار نبود، اما چراغی را برای بعدها در ذهن و فکر آیت‌الله خامنه‌ای برافروخت؛ اینکه ثبت وقایع، خیلی خیلی مهم است: «امّا تا پایان ادامه ندادم؛ چون به یک حالت خستگی و دل‌زدگی دچار شدم که در اثر آن، نوشتن را رها کردم. آخرین جمله‌ای که در این زندان نوشتم، این بود: «در اینجا نوشتن را متوقّف میکنم، چون چه فایده‌ای میتواند داشته باشد؟.» امروز که به آن یادداشت‌ها مراجعه میکنم، از ادامه ندادن آن‌ها تأسّف میخورم؛ زیرا برخلاف آنچه گمان میکردم، بی‌فایده نبوده است.»(۴) آن تمرینِ نویسندگی، در دوران جنگ تحمیلی هم تکرار شد. آیت‌الله خامنه‌ای که از نخستین روزهای حمله صدام راهی جبهه‌ها شدند و تا ششم تیر و واقعه‌ی ترور، از شخصیتهای پرتردد در جبهه بودند، تا جای امکان از نگارش و ثبت تجربه‌ها و رویدادهای جنگ خودداری نکردند.(۵)

 

 تاریخ روزانه جمهوری اسلامی به روایت آیت‌الله خامنه‌ای

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد که به این ترتیب، رویدادهای شخصی و نیز سیری از تحولات ایران و جهان را به روایت شخصیتی که همواره در این سال‌ها، در بالاترین سطوح مسئولیت و مدیریت جمهوری اسلامی قرار داشته ثبت و ضبط میکند.

رهبرانقلاب در برخی بیانات خود به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده‌اند. برای نمونه، در بیاناتی با اشاره به ماجرای تهدیدات نظامی آمریکا در دوران جورج بوش، بیان میکنند که «تهدیدهای نظامی گاهی به‌قدری شدید میشد و تکرار میشد از طرف دشمن که حسابی دست‌اندرکاران داخلی را دچار رعب میکرد. جلساتی وجود داشت که حالا فراوان خاطراتی از آن وقت ما داریم؛ من از آن وقت یادداشت‌هائی دارم.»(۶) یا در جایی دیگر، در یکی از بیانات خود پیرامون سیره‌ی مرحوم خزعلی می‌گویند: «مرحوم آقای خزعلی پای انقلاب ایستادند... حالا به بنده که مکرّر در مکرّر مطالبی گفتند که در سینه‌ی من و در نوشته‌جات من ثبت است.»(۷)

مشخصه‌ی این دست‌نوشته‌ها این است که اغلب حوادث مهم شخصی رهبر انقلاب، و نیز رخدادهای مهم ملی و بین‌المللی را در بر می‌گیرد. یادداشت‌هایی که حتی محل رجوع شخص نگارنده هم بوده و به تحلیل‌های سیاسی و خط‌مشی‌های تعیینی وی کمک می‌کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مثلا در جایی با ارجاع به این یادداشت‌ها، عیار تهدیدهای دشمنان را اندازه‌گیری می‌کنند: «هر وقت مى‌شنویم در جایى جلسه‌اى یا هیأتى از سران کشورها علیه جمهورى اسلامى بوده است، بنده به حافظه و به یادداشت‌هایم مراجعه مى‌کنم. مى‌بینم از این بیشتر و بدترش، زمان امام اتفاق افتاده است!»(۸)

 

برخی موارد منتشرشده از یادداشت‌های روزانه

تاکنون بیش از دو مورد از این یادداشت‌ها منتشر نشده است. نخستین بار در آذر ۱۳۸۸ بود که به مناسبت روز عرفه، یادداشت روزانه آیت‌الله خامنه‌ای از جلسه سران قوا با حضرت امام، به تاریخ ۲۲ مرداد ۶۵، در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار ایشان انتشار یافت:

«دیشب در جلسه (سران قوا) که منزل احمد آقا بود امام آمدند. حالشان بحمدالله خوب بود. علاوه بر صحبت درباره‌ی موشک اخیر ما و خبرهای حول و حوش آن، من به محرومیت ما چند نفر ار جلسه‌های معنوی و عرفانی امام علی‌رغم جلسات متعدد با ایشان اشاره کردم. گفتم لازم است ماها را نصیحت کنید و تعلیم بدهید.

[امام] همان شکسته نفسی‌های همیشگی را تکرار کردند و گفتند نصیحت اینست که مثل من عمرتان به خسران و بطالت نگذرد. روی اخلاص تکیه کردند و گفتند شماها در خدمت اسلامید فقط مراقب اخلاص باشید. گفتم همین نقطه‌ی اصلی اشکال است و برای پیدا کردن اخلاص باید نصیحت شویم. باز امام روی اینکه من هم چیزی ندارم و اینجا هم خبری نیست و امثال آن تکیه و شکسته نفسی می‌کردند. آشکارا نشانه‌های تواضع حقیقی را در چهره و حرکات امام مشاهده کردم.»(۹)

دومین مورد، به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام، در خردادماه ۹۹ در همان پایگاه منتشر شد. باز هم یادداشت روزآن‌های بود که خاطره‌ای درباره امام راحل را ثبت و ضبط کرده بود. آیت‌الله خامنه‌ای در برگه‌ی روز ۱۴ فروردین ۶۵ در سالنامه شخصی خود نوشته‌اند:

«امروز به زیارت امام رفتم؛ آقای هاشمی را خبر کردم و با هم رفتیم. امام عزیز هنوز اجازه‌ی فرودآمدن از تخت را ندارد. به دست‌های او -هر یک- چیزی از سرُم و باتری وصل است. دست چپ امام را که بخاطر تَرک برداشتن سرانگشتان، در دستکش سفیدی پوشیده بود مشتاقانه بوسه زدم. چهره‌ی خندان و مهربانش اندکی خسته و بیمارگونه است اما سعی میکند نشانه‌ئی از افسردگی در آن نباشد. بلافاصله خطاب به من میگوید: از شما تقلید میکنم (دست دادن با چپ)! من گفتم: بحمدالله حالتان خیلی خوب است. با لحنی که مینماید به این اهمیت نمیدهد میگوید: شما خوب باشید من هم خوبم. بعد رو به هاشمی که پرسیده است آیا چیز فوق‌العاده‌ئی هست؟ با لحن رضامند و محکم میگوید: هیچ چیز نیست غیر از پیری، و نسبت به همسن‌های خود خیلی خوبم؛ آن‌ها بعضی زیر خاک‌اند و بعضی در خانه‌ی خود خوابیده‌اند. از اوضاع جاری و جنگ مسئولانه میپرسد و به جوابها با دقت گوش میدهد. سمینار دیروز را گفتم. معلوم شد خبرهای آن را از رادیو شنیده و در جریان است. این روح بزرگ، این انسان فوق‌العاده، این دل مطمئن و متوکّل و این عقل قوی و راسخ در همه‌ی حالات خود حتی در هنگامیکه نیمی از قلب او از کار افتاده است، با همه‌ی شخصیّتش زندگی میکند: «رُهبانُ اللّیل و اسد النهار.»(۱۰)

 

امتیازات یادداشت‌های روزانه

با مطالعه‌ی همین موارد معدود، می‌توان بعضی ویژگی‌ها را در نحو نگارش و نوع موضوعات انتخاب‌شده در هر یادداشت را شناسایی و بررسی کرد. مثلا به عنوان یک امتیاز، این یادداشت‌ها نشان میدهند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تنها به ذکر و بیان خاطرات شخصی و امورات فردی خود بسنده نکرده‌اند و بخشی از رویدادهای سیاسی کشور و حتی جهان در آن‌ها منعکس است. این امتیاز، نه صرفاً به لحاظ ثبت رویداد، که از جهت نوع نگرش شخصیتی در طراز ایشان به آن رویداد ملی یا جهانی اهمیت ویژه می‌یابد. در یک نمونه‌ی مشخص‌تر، ایشان در دیداری با مسئولان کشور در ایام پس از فروپاشی شوروی، تصریح میکنند که روزانه، سیر تحولات این رخداد مهم سیاسی جهان را در سالنامه شخصی خود ثبت کرده‌اند.(۱۱)

خصیصه‌ی دیگر این یادداشت‌ها، تعهد نگارنده بر انعکاس تألمات و نگرش‌های شخصی خود است. یعنی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار ثبت رویدادها، نوع مواجهه یا برداشت و تحلیل خود را نیز به نگارش در آورده‌اند. با نگاه به دو مورد منتشرشده از متن اصلی این یادداشت‌ها، مثلا می‌توان به برداشت ذهنی و نوع نگرش ایشان به شخصیت و جایگاه حضرت امام خمینی رحمه‌الله اشراف قابل توجهی پیدا کرد.

این امتیازات و تفاوت‌های شکلی و محتوایی، با مقایسه یادداشت‌ها با مواردی مشابه در نوع خود واضح‌تر می‌شود. مثلاً میتوان در همین دو موردِ منتشرشده، بخشی از خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی را با یادداشت‌های روزانه رهبر انقلاب مقایسه کرد. آیت‌الله هاشمی در روزنوشت خاطرات مورخ ۱۴ فروردین ۶۵ می‌نویسد:

«امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم. درباره مسائل جنگ و مشکلات نیروی زمینی و سپاه مشاوره کردیم. نظر ایشان هم این بود که مسئولیت جبهه‌ها را به آقای محسن رضایی بدهیم و نیروی زمینی را به طور موقت در کنترل عملیاتی او قرار بدهیم.(۱۲)

همچنین ایشان در خاطرات روز چهارشنبه، ۲۲ مرداد  ۶۵، ماجرای عیادت از حضرت امام را اینگونه تشریح کرده است: «عصر شورای عالی دفاع جلسه داشت. بعد از جلسه مصاحبه کردم. شب مهمان احمدآقا بودیم. امام هم شرکت کردند. آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تاکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند و گفتند مطالب خاص ویژه‌ای ندارند.»(۱۳)

با مقایسه‌ی موردی این دو روزنوشت در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی رفسنجانی متوجه میشویم که یادداشت‌های رهبری، مفصل‌تر و با جزئیات بیشتر، و نیز دارای رویکردهای خاص و متمایزی است که در نوشته‌های آقای هاشمی دیده نمی‌شود. در جایی که آیت‌الله هاشمی به ذکر این جمله بسنده می‌کند که «آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تأکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند»، آیت‌الله خامنه‌ای، هم با تفصیل بیشتر و هم با بیان برداشت‌های شخصی خود از سفارش‌های امام، تعبیر و تحلیلی لطیف از شخصیت معنوی حضرت امام به خواننده ارائه می‌کنند.

 

خاطره رهبر انقلاب از همان روز

همین خصلت روایی و سوبژکتیو در روزنوشت مرتبط با عیادت از حضرت امام هم قابل مشاهده است. آیت‌الله هاشمی فقط به ثبت رویداد در یک جمله بسنده کرده است که «امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم.» اما همین دو جمله در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای، هم به یک متن مستقل و هم روایتی صاحب‌نظرانه از رویداد تبدیل شده است.

 

 اهمیت تاریخی یادداشت‌های روزانه

تاریخ انقلاب اسلامی و تحولات جمهوری اسلامی، در دهه‌های آینده از رهگذر اسناد، مستندات و خاطرات، برای نسل‌های آتی روایت خواهد شد. چگونگی و اعتبار این منابع و مدارک، در کیفیت نهایی این روایت تاریخی و بینانسلی از اهمیت ویژه برخوردار است. به‌ویژه روایت حوادث جاری در عرصه‌های غیرآشکارتر سیاست و مسائل ملی و بین‌المللی کشور، دارای حساسیت، اهمیت و دشواری بیشتر می‌باشد که تاریخ‌نگاران و تحلیل‌گران در جستجوی منابع قابل اعتماد برای آن‌ها به کوشش بیشتری نیاز دارند.

یادداشت‌های روزانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار دیگر خاطرات و آثار قلمی و شفاهی ایشان، قطعاً به یکی از منابع دست اول روایت تاریخ انقلاب تبدیل خواهد شد. به‌ویژه این یادداشت‌ها می‌تواند در نبرد روایت‌ها، سلطه بعضی منابع را که طی سالهای اخیر مرجع برخی تاریخ‌نگاران بوده بشکند و به دست‌یابی به روایت‌های دقیقتر، کمکی جدی و شایان توجه داشته باشد.

نویسنده: محسن سام، پژوهشگر تاریخ معاصر

منابع:

۱) خون دلی که لعل شد، ص۱۱۳

۲) انتشار دست‌نوشته اخوان ثالث در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای

۳) خون دلی که لعل شد، ص۱۵۱

۴) همان

۵) ایشان در گفتگویی به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده و می‌گویند: «یک چیزهاى مختصرى هم یادداشت کردم که گاهى توى یادداشت‌هایم نگاه مى‌کنم آن‌ها را پیدا مى‌کنم.» بیانات در مصاحبه با شبکه‌ى دوم صدا و سیما پیرامون خاطرات جبهه، ۱۳۶۴/۰۶/۲۸

۶) بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۳۸۹/۰۵/۲۷

۷) بیانات در دیدار رئیس و اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، ۱۳۹۴/۱۲/۲۰

۸) بیانات در دیدار استانداران سراسر کشور، ۱۳۷۱/۰۹/۳۰

۹) جلسه سران قوا با امام خمینی در آستانه «عرفه»

۱۰) روزنوشت آیت‌الله خامنه‌ای پس از ملاقات با امام خمینی در فروردین ۱۳۶۵

۱۱) ایشان در این دیدار به تبیین آنچه «طرح امریکاییِ فروپاشی شوروی» می‌خوانند می‌پردازند و منابع خود برای استدراک این بیانات را بخشی از یادداشت‌های روزانه خود ذکر می‌کنند: «این چیزی که الان از این تصویر در ذهن من هست، بخش عمده‌اش از یادداشت‌هایی است که خود من روزبه‌روز در سال ۱۳۷۰ از خبرهای ماجرای شوروی یادداشت کرده‌ام. البته بعداً با اطّلاعات فراوانی که دوستان ما از منابع مهم روسی و غیرروسی فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد.» بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۹/۰۴/۱۹

۱۲) اوج دفاع، ص۴۸

۱۳) اوج دفاع، صص۲۱۱ و ۲۱۲

یادداشت| حمایت از مردم مظلوم فلسطین مبتنی بر قاعده «نفی سبیل»

امروز شاهد حاکمیت صهیونیست‌های جهانخوار بر ملت مسلمان فلسطین هستیم حمایت از فلسطین یک وظیفه دینی و اسلامی است و برعهده تمام مسلمانان است. به همین جهت بر مبنای قاعده‌ی نفی سبیل راهبرد ثابت جمهوری اسلامی فراموش نشدن مسئله فلسطین و زنده ماندن آن به عنوان مسئله اول جهان اسلام بوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.