پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | چرا یزید از صدمه زدن به امام سجاد(ع) منصرف شد؟

مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با تمام شدن وقایع کربلا و بازگشت کاروان اسرا به مدینه و تحولات به وقوع پیوسته ناشی از این حادثه عظیم، بررسی تأثیر این واقعه عظیم در دنیای اسلام نیز از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخت. لذا در این خصوص بحث را در سه محور دنبال خواهیم کرد؛

1 - سرنوشت یزید و حکومت وی

2 سوء استفاده کنندگان از واقعه عاشورا

3 درهم ریختگی حکومت اسلامی و چگونگی حفظ حاکمیت مرکزی اسلام

 

سرنوشت یزید و حکومت وی

بعد از عاشورا با آمدن کاروان اسرا به کوفه و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) کوفه دچار بحرانی شد که اثرات این بحران را می‌توان در قیام توابین و مختار و سایر قیام‌ها مشاهده کرد.

شام هم بلافاصله با ورود کاروان اسرا به آن دیار و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) به گونه‌ای دچار بحران گشت که یزید جایگاه خود را در افکار عمومی تا حد زیادی از دست داد و از قدرت لازم در اداره حکومت بی‌بهره شد.

به همین جهت هم دستور داد با اسرا با ترحم و محبت رفتار شود و تصمیم گرفت در کمترین زمان ممکن و با احترام آنان را به مدینه منتقل نماید که این خود گویای وجود بحران در شام است.

به دنبال آن دو شهر(کوفه و شام) و بعد از بازگشت اسرا به مدینه در ابتدای سال ۶۲ قمری و تحولات ناشی از افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) در آن شهر، مدینه هم دچار بحران شد.

با ایجاد بحران در مدینه عبدالله بن زبیر هم اعتراضات خود را در مکه بر ضد یزید آغاز کرد. عبدالله بن زبیر همراه با عبدالله بن عمر، فرزند ابوبکر و امام حسین(علیه‌السلام) جزو چهار نفری بودند که بعد از مرگ معاویه با یزید بیعت نکردند و او در همان زمان بعد از آنکه با یزید بیعت ننمود به مکه آمد.

ولی در آن زمان از آنجایی که آن سه نفر برای سازمان یهود و جریان نفاق تهدیدی محسوب نمی‌شدند به بیعت نکردن آن‌ها هم عکس العمل خاصی صورت نگرفت و حواس یزید و دشمنان واقعی اسلام یعنی سازمان یهود معطوف به امام حسین(علیه‌السلام) شد. چرا؟

زیرا تداوم خط اسلام پس از علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) با مدیریت امام حسین(علیه‌السلام) ادامه یافته بود و آنان باید ابتدا مشکل خودشان را با ایشان حل می‌نمودند تا موفق به رسیدن به اهداف خود در محو اسلام شوند و بتوانند برنامه براندازی اسلام را به دست یزید عملیاتی کنند.

آن‌ها به خوبی می‌دانستند که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: امامان بعد از من ۱۲ نفر هستند که اولین ایشان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و آخرین آن‌ها القائم(مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است و همگی را با نام معرفی کردند.(1)

علاوه بر آن یهود هم به حسب اطلاعات مندرج در تورات، از وجود ائمه(علیهم‌السلام) و جایگاه و نقش و جریان حرکت آنان آگاه بود، زیرا در تورات در سفر پیدایش در باب ۱۷ آیه ۲۰ آمده است: اما در مورد اسماعیل(علیه‌السلام) نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید. ۱۲ امیر از میان فرزندان او بر خواهند خواست.(2)

لذا مشکل اصلی آنان امام حسین(علیه‌السلام) بود نه سه نفر دیگر، گرچه ممکن است در مخالفت آنان با یزید این سه نفر هم ابزار دست آنان بوده باشند. هنگامی که امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا به شهادت رسیدند، اوضاع بلاد اسلامی در کوفه، مدینه، مکه و شام چنان بحرانی شد که یزید دیگر فرصت پرداختند به عبدالله بن زبیر را پیدا نکرد.

به عبارت دیگر تنها نگرانی سازمان یهود معطوف به حل بحران شام شد و برای برخورد با عبدالله بن زبیر توانا لازم را نداشت. به طور کلی می‌توان گفت با مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند و از تصمیم گیری صحیح در برنامه‌های خود عاجز ماندند.

زیرا آنان اگر می‌توانستند درست فکر کنند برای کنترل اوضاع باید امام سجاد(علیه‌السلام) را در شام به شهادت می‌رساندند، اما به جهت در هم ریختگی، امام(علیه‌السلام) از شام زنده برگشتند و چنانچه سؤال شود که چرا عمرو سعد و عبیدالله در کربلا و کوفه به حضرت(علیه‌السلام) صدمه‌ای نزدند، به این دلیل بود که در آن زمان اهداف واقعی یزید کماکان بر سایر بلاد آشکار نشده بود و آن‌ها توجیه نبودند و نمی‌دانستند که باید امام زین العابدین(علیه‌السلام) را همانجا به شهادت برسانند.

در حالی که سازمان یهود و یزید خوب می‌دانستند تا این نسل برچیده نشوند امکان براندازی وجود ندارد و برای تحقق براندازی باید امام سجاد(علیه‌السلام) را هم به قتل برسانند.

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 142-145

پی نوشت؛

1 شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج28، ص347

2 سفر پیدایش یا برشیت نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از اسفار پنجگانه یا تورات است.

پرسش از استاد | شیوه مبارزه امام سجاد(ع)

پرسش شما: شیوه مبارزاتی امام سجاد(ع) برای گسترش سازمان شیعه چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: یکی از اقدامات امام سجاد(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه، این بود که به دستور ایشان عده‌ای از درون همین سازمان، آرام و بدون سروصدا فعالیت خود را آغاز و ادامه بدهند که از جمله آن افراد می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود.

این افراد و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمارمی‌روند و در خانواده آن‌ها غیرثقه یافت نمی‌شود. ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه می‌باشند.

ابوحمزه‌ای که دعای ابوحمزه را از امام شنیده است، آن را حفظ و مکتوب کرده و ترویج می‌دهد و از طرف دیگر، عبدالملک که خودش در محیط مدینه تربیت شده است، نمی‌تواند دیگر با این معارف مبارزه کند.

لذا با این معارف و این‌گونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای را در مقابله با جریانی که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کردند، آغاز کرده و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن، این معارف همواره زیر سؤال می‌رفته و یا با آن‌ها مبارزه می‌شده است؛ آن هم معارفی در حد دعای ابوحمزه ثمالی که اگر در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد، آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص76-77

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

برشی از یک کتاب | دلیل عدم حمایت امام سجاد(ع) از قیام‌ها

از آنجایی که آن حرکت‌‌ها باعث هرج و مرج در جامعه بود و با توسعه آن‌ها قطعاً تأثیرگذاری امام سجاد(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) بعد از ایشان هم با مشکل جدی مواجه می‌گردید ایشان از قیام‌ها حمایت نکردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در تبیین نقش امام سجاد(علیه‌السلام) به دنبال حوادث ناشی از حادثه عاشورا و آغاز شورش‌‌های منطقه‌ای و پس از فتح مکه و عراق توسط عبدالله بن زبیر و به دنبال تصرف و تسلط بر مدینه وی ۱۰ سال حاکمیت این مناطق را در اختیار خود گرفت و از آنجایی که در تمام این مدت امام سجاد(علیه‌السلام) در مدینه به سر می‌بردند، تحت فشار و مراقبت شدید او قرار داشتند.

در همین ایام عبدالملک مروان موفق شد بر شام تسلط پیدا کند و از آنجایی که در تمام این مدت به ویژه بعد از حادثه کربلا آن منطقه کمتر از سایر بلاد اسلامی دچار تغییر و تحول شده  بود، بهترین منطقه و جریان به شمار می‌رفت که برای سامان بخشیدن به این تعدد و این پراکندگی‌‌ها و جلوگیری از فروپاشی دولت اسلامی از قابلیت‌‌های لازم برخوردار بود که همچنان هم در اختیار بنی‌امیه باقی مانده بود و مردم آن دیار هم کماکان در خدمت آنان بودند و تنها حادثه قابل توجه در این مدت جریان انتقال حاکمیت از نسل ابوسفیان به نسل مروان بوده است.

بالطبع در چنین شرایطی امام سجاد(علیه‌السلام) بین دو معذور واقع شدند؛ 1 - حفظ وحدت جامعه اسلامی و جلوگیری از هرج و مرج در حاکمیت و 2 - استمرار این هرج و مرج در جامعه اسلامی که نتیجه‌ای جز نابودی اسلام به دنبال نداشت.

دومی قطعاً خوشایند دشمنان اسلام به سرکردگی سازمان یهود و جریان نفاق داخلی بود و از آنجایی که ارجح نزد امام سجاد(علیه‌السلام) حفظ وحدت جامعه اسلامی بود، هدف ایشان نیز به ناچار حفظ شام و پذیرش حاکمیت بنی مروان بود و در این شرایط چار‌ه‌ای جز حفظ آن وجود نداشت که البته آن هم متاسفانه نزدیکترین جریان به اهداف دشمنان اسلام و یهود در رسیدن به خواسته‌‌های آنان به شمار می‌رفت.

در این شرایط مشاهده می‌کنیم که امام سجاد(علیه‌السلام) نه تنها هیچ اقدامی بر ضد بنی مروان انجام نمی‌دادند که با حرکت‌‌هایی هم که بعد از عاشورا و با شعار یا لثارات الحسین(علیه‌السلام) و با هدف مقابله با بنی‌امیه صورت می‌گرفت، مخالفت می‌نمودند تا آنجا که حتی با جریاناتی که توسط شیعیان مانند قیام توابین در کوفه نیز صورت گرفت نیز هیچ همراهی نداشتند و حتی در پنهان هم برای بقای حاکمیت مرکزی با این گونه جریان‌ها و قیام‌ها مقابل نموده، برای تضعیف آن‌ها عمل کردند.

از این‌رو باید در پاسخ به طرح این سوال که چرا هیچ کدام از این حرکت‌‌ها و جنبش‌‌ها متعلق به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نبود و چرا امام سجاد(علیه‌السلام) هیچگونه حمایتی از آن‌ها نداشتند اینگونه پاسخ گفت که: از آنجایی که آن حرکت‌‌ها باعث هرج و مرج در جامعه بود و با توسعه آن‌ها قطعاً تأثیرگذاری امام سجاد(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) بعد از ایشان هم با مشکل جدی مواجه می‌گردید امام سجاد(علیه‌السلام) بعد از عاشورا با هیچ کدام از جنبش‌‌ها و قیام‌‌هایی که بر ضد بنی‌امیه و به منظور ساقط کردن آنان از خلافت صورت می‌گرفت نه تنها هم کاری نداشتند که حمایت هم ننمودند و سعی داشتند زمینه تحکیم حکومت مرکزی را فراهم آورند.

به نمونه‌های زیر در این خصوص هم می‌توان اشاره نمود؛

 

بازسازی خانه خدا

در تاریخ آمده است که پس از آنکه عبدالملک مروان، حجاج بن یوسف را برای فتح مکه فرستاد وی برای ورود به مکه از منجنیق حق استفاده کرد و در نتیجه با این اقدام خانه خدا را با خاک یکسان نمود و پس از ا‌هانت سنگین به خانه خدا موفق به فتح مکه شد.(1)

ما در بررسی روایات خودمان و اهل‌سنت به موردی برخورد نمی‌کنیم که امام سجاد(علیه‌السلام) علیرغم آنکه می‌دانستند حجاج در کشتار شیعیان بیداد می‌کند نسبت به این کار وی منعی داشته باشند(بله تایید نمی‌فرمودند ولی منعی هم نداشتند) زیرا واضح بود که منع امام(علیه‌السلام) به ادامه هرج و مرج کمک می‌کرد.

ضمن آنکه باید به این نکته هم توجه داشت که سوء استفاده عبدالله بن زبیر در تجزیه دولت اسلامی بدتر از کار حجاج بود و در اینجا دفع افسد به فاسد توسط وی صورت گرفت. مهم‌تر آن که نه تنها امام سجاد(علیه‌السلام) در این حادثه دخالت نمی‌کردند که در مقابل درخواست حجاج برای بازسازی دوباره کعبه و خانه خدا به وی کمک هم نمودند.

در نتیجه ما شاهد تاثیرگذاری آن حضرت بر کل بلاد اسلامی از طریق حاکمیت مرکزی هستیم و همه چیز در این مسئله به نام اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نوشته شد در حالی که اگر این حاکمیت حفظ نمی‌شد و جامعه وضعیت ملوک الطوایفی به خود می‌گرفت تاثیرگذاری امکان‌پذیر نبود.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص60-62

پی نوشت؛

1 تخریب خانه خدا در روز شنبه سوم ربیع الاول سال 64 قمری، یازده روز قبل از مرگ یزید توسط سپاه شام به سرکردگی حجاج بن یوسف ثقفی صورت گرفت.(ناسخ التواریخ، ج3، ص6)

برشی از یک کتاب | کاروان اسرا در کوفه

با مسئله دار شدن کوفه بلافاصله عبیدالله با تمام کسانی که مخالفت خود را بر ضد او و خلافت یزید ابراز کردند، به مقابله برخاست و آن‌ها را دستگیر کرد و به زندان فرستاد و سعی کرد اوضاع را در کوفه آرام نگه دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آتشی که ابتدا در عاشورا با خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) و مظلومیت به جا مانده از آن خون‌های پاک روشن گردید و سپس با حرکت کاروان اسرا و نقش‌آفرینی سید الساجدین(علیه‌السلام) و زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) در کوفه شام و مدینه استمرار یافت ابدیت شعله ور ماند.

 

کاروان اسرا در کوفه

با ورود کاروان اسرا به کوفه و سخنرانی حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) در بدو ورود و در میدان شهر بلافاصله اوضاع در آنجا ملتهب شد، به گونه‌ای که نزدیک بود این سخنرانی مردم را بر ضد ابن‌زیاد به شورش وادار کند.

ولی اگر شورش از کوفه آغاز می‌شد بلافاصله در سایر نقاط و شهرها به داستان حکومت و کوفه تبدیل می‌گردید، در حالی که عاشورا مقابله با جریان یزید و اهداف او برای نابودی اسلام بود.

مسئله، یزید و اسلام بود و همه مردم در سراسر دنیای اسلام باید متوجه اهداف شوم یزید در براندازی اسلام می‌شدند.

بنابراین نباید این شورش فعلاً و از کوفه آغاز شود. لذا امام سجاد(علیه‌السلام) بلافاصله خطاب به عمه خودشان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) فرمودند: ای عمه جان سکوت فرمایید که گذشته راه آینده است.(1)

گرچه بلافاصله با اشاره امام(علیه‌السلام)، حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) هم سکوت فرمودند ولی در آن هنگام مردم کوفه با حالتی به خانه‌های خود برگشتند که به خاطر جنایات واقع شده در عاشورا از یزید و عبیدالله متنفر شده بودند و بدین ترتیب با این واقعه کوفه مسئله‌دار شد.

با مسئله دار شدن کوفه بلافاصله عبیدالله با تمام کسانی که مخالفت خود را بر ضد او و خلافت یزید ابراز کردند، به مقابله برخاست و آن‌ها را دستگیر کرد و به زندان فرستاد و سعی کرد اوضاع را در کوفه آرام نگه دارد.

اما دیگر نگهداشتن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در کوفه برای او امکان نداشت لذا بلافاصله پیکی از طرف وی به شام فرستاده شد تا تکلیف خود را درباره اسرا روشن کند.

از آنجایی که تا زمان رفت و برگشت پیک به شام حدود یک هفته طول می‌کشید و اسرا در این مدت به جز روز اول که به کوفه منتقل شدند و روز آخر که آن‌ها را از کوفه بیرون کردند، ۴ تا ۵ روز در کوفه حضور داشتند، با افشاگری برای مردم کوفه(2) کار را در آن شهر به جایی رساندند که دیگر از این به بعد هرگز مردم کوفه با یزید و برنامه‌های او همراهی نکنند.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 114-116

پی نوشت؛

1 الاحتجاج، ج2، ص109

2 که می‌توان به سخنرانی امام سجاد(ع) و فاطمه صغری(س) و خطبه جناب ام کلثوم در میان کوفیان اشاره نمود.

برشی از یک کتاب | اقدامات امام سجاد(ع) در مورد سازمان شیعه

برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در دوران امام سجاد(علیه‌السلام) ایشان درمورد سازمان شیعه چند گونه عمل فرمودند؛

1 - به دستور ایشان عده‌ای از شیعیان مانند سعید بن جبیر علنی و مخفیانه و بدون هیچ گونه نشانه‌ای که دال بر ارتباط با امام سجاد(علیه‌السلام) از آن بروز کند شروع به فعالیت نمودند، لذا سعید بن جبیر که از اعضای عالی سازمان شیعه و از شیعیان ناب امام سجاد(علیه‌السلام) محسوب می‌شد به صورت علنی فعالیت خود را دنبال کرد، ولی ارتباط خود را با امام سجاد(علیه‌السلام) مخفی نگه داشت، به همین دلیل او از فقها و علمای عامه هم محسوب می‌شد که حافظه‌ای عجیب داشت و با نقل فضائل و روایات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حجاج را در مدت خلافت در مدینه فلج کرد.

اما در عین حال کسی از ارتباط وی با امام سجاد(علیه‌السلام) کوچکترین اطلاعی نداشت و هیچ کس هم او را از نیروهای آن حضرت قلمداد نمی‌کرد، زیرا وی تنها تا امام حسین(علیه‌السلام) سخن می‌گفت و در مورد علی‌بن‌الحسین(علیه‌السلام) هیچ چیزی نمی‌گفت و به شدت در مورد امام سجاد(علیه‌السلام) تقیه را رعایت می‌کرد؛ از این‌رو اهل‌سنت او را از علمای خود محسوب کرده، از روات بزرگ اهل سنت به شمار می‌رود و آنان روایات منقول از او را قبول دارند و به دلیل حافظه بسیار قوی در مکه، مدینه و کوفه به نقل روایات مشغول بود.

2 - دومین اقدام آن حضرت(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه آن بود که به دستور ایشان عده‌ای نیز از درون سازمان شیعه آرام و بدون سر و صدا فعالیت خود را آغاز کنند و ادامه بدهند که می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود. آن‌ها و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمار می‌رفتند که در خانواده آن‌ها غیر ثقه یافت نمی‌شد و ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه بودند. ابوحمزه‌ای هم که دعای ابوحمزه را از امام(علیه‌السلام) شنید و حفظ کرده و آن را مکتوب کرده بود و ترویج می‌داد(به ویژه در دوران معاویه و یزید) آن هم معارفی در دعای ابوحمزه ثمالی که اگر همین دعا در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

از آنجایی که عبدالملک خودش در محیط مدینه تربیت شده بود بالطبع نمی‌توانست با این معارف مبارزه کند. لذا با این معارف و اینگونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای در مقابله با جریانی آغاز نمودند که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کرد و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن همواره زیر سوال می‌رفت و یا با آن‌ها مبارزه می‌شد.

3 - اقدام سوم امام(علیه‌السلام) هم تاثیرگذاری بر علمای مدینه و سامان بخشیدن به فضای بود که در دوران عبدالله بن زبیر و به دلیل لشکرکشی‌های متعدد وی در فتح مکه، مدینه، کوفه و بصره به وجود آمد و او با ایجاد حاکمیت مستقل برای خود منجر به نوعی به‌هم ریختگی در حاکمیت مرکزی آن روز در دنیای اسلام شده بود و این مشکلی بود که با به قدرت رسیدن عبدالملک مروان وی تلاش داشت برای سامان دادن به این اوضاع و احوالی که به دست عبدالله بن زبیر به وجود آمده بود گام بردارد که حضرت(علیه‌السلام) نیز در همین مسیر کمک نمودند و در ضمن از فرصت به دست آمده برای تاثیرگذاری بر اوضاع استفاده فرمودند.

در این دوران که مصادف با اوایل حکومت عبدالملک مروان و استقرار قدرت بود وی سعی کرد با امام سجاد(علیه‌السلام) درگیر نشود، از این جهت فرصتی برای امام(علیه‌السلام) به دست آمد تا با تدبیر ایشان سازمان شیعه صورت قوی و مستحکم به خود بگیرد تا در ادامه حیات خود بتواند در دوران امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) و در اوج درگیری بنی‌امیه و بنی عباس ظهور و بروز پیدا کند.(1)

به همین دلیل در همین دوران شیعیان توانمندی مانند ابوحمزه ثمالی و ابوخالد کابلی پرورش یافتند.

البته در پایان این فصل لازم است به جریان چهارمی هم اشاره نماییم که در این ایام و در اوج تلاش‌های امام سجاد(علیه‌السلام) و در حاکمیت اسلامی ظهور و بروز پیدا کرد و آن جریان حرکتی بنی عباس است که علی رغم اطلاع بنی امیه از آن با آن از طرف ایشان مبارزه هم صورت نمی‌گرفت که تنها دلیل آن را هم می‌توان در این امر دانست که مبدأ بنی امیه و بنی عباس یکی بوده و ظاهراً هم به بنی‌امیه دستور داده شده بود که به آن‌ها کاری نداشته باشند، زیرا در صورت هر مقابله‌ای از طرف بنی امیه عمال نفوذی دشمنان اسلام(سازمان یهود) در همان جریان متقابلاً در پیکره حکومت اموی آن‌ها را نیز به هم می‌ریخت.(2)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص71-72 و 74-76

پی نوشت؛

1 برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

2 اصولاً توطئه‌ها در حاکمیت‌ها توسط سازمان یهود یا عوامل داخلی آنان پی ریزی و دنبال می‌شد.

برشی از یک کتاب | روز عاشورا

در روز عاشورا همه کسانی که به میدان کربلا آمده‌اند، همگی از رفتار و برنامه امام حسین(علیه‌السلام) شکل گرفتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با تمام شدن آن شب به یاد ماندنی و تاثیرات عمیق آن، سرانجام صبح عاشورا فرا رسید و با ملحق شدن عده دیگری به سپاه امام(علیه‌السلام) در حالی جنگ آغاز شد که نیروهای حاضر در سپاه حضرت(علیه‌السلام) به سه بخش؛ 1 - اصحاب، 2 - اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و 3 - خود سیدالشهدا(علیه‌السلام) تقسیم می‌شدند.

در ابتدا و قبل از آغاز نبرد اصحاب با هم قرار گذاشتند که تا زمانی که آن‌ها زنده هستند اجازه ندهند نوبت به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) برسد و با رفتن به میدان هم سعی می‌کردند با سخنرانی و افشاگری جنگ را طولانی کنند تا که شاید فرجی حاصل شود و بتوانند مانع شهادت سیدالشهدا(علیه‌السلام) شوند.

به همین جهت هم تک تک به میدان می‌رفتند، آنقدر می‌جنگیدند تا به شهادت برسند و بدین صورت آن‌قدر جنگ را طولانی کردند که نبرد به ظهر کشیده شد و وقت نماز فرا رسید. در این هنگام ابوثمامه صائدی(1) نزد حضرت(علیه‌السلام) آمده و به ایشان عرض کرد: یا اباعبدالله(علیه‌السلام) جانم به فدایت... دوست دارم که پروردگارم را در حالی ملاقات کنم که این نمازی را که وقت آن رسیده است، بخوانم.

سیدالشهدا(علیه‌السلام) هم سر خود را بلند کردند و فرمودند: از نماز یاد کردی، خداوند تو را از نمازگزاران ذکرگو قرار دهد، آری اکنون اول وقت آن است.

سپس فرمودند: از آنان بخواهید از ما دست بکشند تا نماز بخوانیم.(2)

اما در هنگام نماز نیز دشمن دست برنداشت و به ایشان حمله کرد و چند تن از اصحاب نیز در دفاع از ایشان به شهادت رسیدند. بعد از نماز هم دشمن که ظاهراً متوجه شد اصحاب قصد طولانی کردن نبرد را دارند تصمیم به حمله ناگهانی گرفت و با حمله دسته‌جمعی سپاه عمر سعد به ناچار اصحاب برای دفاع به سمت آنان یورش بردند و موفق شدند حمله آنان را دفع کنند، ولی همگی در این تهاجم به شهادت رسیدند.

بعد از این حمله و شهادت تمامی اصحاب اوضاع در اردوگاه حضرت(علیه‌السلام) به هم ریخت و تنها ۱۸ نفر از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) باقی ماندند و نوبت به آن‌ها رسید تا به دفاع از حریم امام(علیه‌السلام) بپردازند.

در روز عاشورا همه کسانی که به میدان کربلا آمده‌اند، همگی از رفتار و برنامه امام حسین(علیه‌السلام) شکل گرفتند. گرچه زمان اثر گذاری و عکس العمل آن‌ها فقط منحصر به آن روز نخواهد بود، زیرا آن‌ها عاشورا، شب عاشورا و نماز و مناجات حضرت(علیه‌السلام) را هم هم دیدند و سخنرانی‌های حضرت(علیه‌السلام) را هم شنیدند و در نهایت هم نه تنها آن همه فجایع را با چشم خود دیدند که ثبت هم کردند تا برای دیگران هم نقل کنند.

بنابراین هنگامی که از صحنه کربلا رفتند به جز گروهی که به دلیل کثرت گناه و معاصی قلبشان تیره و تار شده و دیگر جایی برای سفید شدن و توبه باقی نمانده بود، یا کسانی همچون سران خوارج مانند شمربن ذی الجوشن که حتی بعد از آن‌که امام حسین(علیه‌السلام) را هم کشتند از کرده خود پشیمان نشدند، مابقی همگی از این حادثه متأثر شدند و در بازگشت از کربلا نه‌تنها اظهار پشیمانی کردند که دچار عذاب وجدان هم شدند و به ناچار برای رهایی از این عذاب وجدان سعی نمودند در بازگشت به کوفه با تعریف از امام حسین(علیه‌السلام) آن را جبران کنند از همین جا است که خود آن‌ها آرام آرام تبدیل به مبلغینی برای حادثه عاشورا گشتند. «و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین؛(3) یهود با خدا مکر کردند و خدا هم در مقابل با آن‌ها مکرد کرد و خدا از همه بهتر تواند مکر کرد.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص101-102 و 108

پی نوشت؛

1 ابوثمامه عمرو بن عبدالله صائدی

2 تاریخ طبری، ج5، ص439-441

3 آل عمران، 54

پرسش از استاد | زهیربن قین

پرسش از استاد: چرا امام حسین(ع) برای جذب فردی همانند زهیربن قین تأکید داشتند؟

 

پاسخ استاد: زهیر بن قین، عثمانی مسلک بود(۱) اما به دلیل کهولت سن حوادث صدر اسلام را به خاطر داشت. او وقتی در مکه متوجه خروج امام(علیه‌السلام) با آن همه زن و بچه گشت مردد و دچار عذاب وجدان شد. اما سعی کرد که خود را از کاروان امام(علیه‌السلام) دور نگه دارد تا با حضرت(علیه‌السلام) مواجه نشود(۲) ولی امام حسین(علیه‌السلام) به قدری کنُد حرکت کردند که او هم مانند بقیه حجاج در بازگشت از مکه به کاروان امام(علیه‌السلام) رسید اما زهیر نه جرات می‌کرد که از کاروان امام(علیه‌السلام) جلو بزند و نه آن که می‌خواست خودش را به قافله امام حسین(علیه‌السلام) نزدیک کند تا آن که در منزلگاه «زَرود» به ناچار محل استقرار او با امام(علیه‌السلام) همراه شد.

حضرت(علیه‌السلام) هنگامی که متوجه خیمه زهیر شدند به دنبال او فرستادند. او در ابتدا نپذیرفت ولی ناگهان صدای همسرش(وَیَلم، دختر عمرو) را شنید که خطاب به او گفت: سبحان الله، پسر دختر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) تو را می‌خواند ولی تو به سوی او نمی‌روی؟! چه شود اگر بروی و سخنان وی را بشنوی و بازآیی؟!

گویند زهیر بن بین رفت و چیزی نگذشت که خوشحال آمد و چهره‌اش گشاده بود و به همسرش گفت: تو را طلاق دادم، چون نمی‌خواهم جز بهره نیکو از من به تو برسد. آهنگ همراهی حسین(علیه‌السلام) کرده‌ام تا جانم را فدا نمایم و با جان از او پاسداری کنم.(۳)

در این هنگام که زهیر متحول شده بود همه چیز را رها کرد و به لشکر سیدالشهدا(علیه‌السلام) پیوست و سرانجام هم در کربلا به شهادت و فوز عظمای الهی رسید.

از این لحظه به بعد ما ملاحظه می‌کنیم که با پیوستن زهیر به سپاه امام(علیه‌السلام) و کشته شدن او در عاشورا، بر مردمی که در کوفه او را عثمانی مسلک و معتقد به مظلومیت عثمان می‌شناختند و همگی هم که فکر می‌کردند که عثمان را مظلومانه و با لب تشنه کشته‌اند، چه تاثیری گذاشت؟

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 94-95

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج3، ص378

2 تاریخ طبری، ج5، ص396

3 همان، ج7، ص2984

برشی از یک کتاب | شکست یهود در عاشورا

هرچه دستگاه بنی امیه در بیست سال بر ضد علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) و اهل‌بیت گفته بود، ولی با شب و روز عاشورا همه باطل شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ همه ماجراهای کربلا بیانگر مدیریت امام حسین(علیه‌السلام) در خصوص جریان عاشوراست تا با افشا کردن چهره واقعی آن‌ها به شکستن سد عظیم این عملیات روانی توسط بنی امیه و عقبه‌های خارجی آنان(یهود) اقدام نمایند که توأم با تبلیغات گسترده ایشان برای نابودی و هدم کامل اسلام آن را تدارک دیده بودند.

علاوه بر مسئله آب، امام(علیه‌السلام) برای به نهایت رساندن تاثیر حرکت، در شب عاشورا و پس از آن که عمر سعد تصمیم به شروع حمله به امام(علیه‌السلام) و یاران ایشان گرفت و به سپاهیان خود خطاب کرد: که ای لشگر خدا سوار شوید، و بشارتتان باد! و آن گاه به طرف سپاه امام(علیه‌السلام) حرکت کرد، امام(علیه‌السلام) به جناب عباس(علیه‌السلام) فرمودند:

ای عباس، ای برادرم، جانم فدایت! سوار شو و با آنان ملاقات کن و بپرس که در چه حال‌اند و چه شده است و برای چه آمده‌اند؟ پس از آنکه حضرت(علیه‌السلام) متوجه شدند که آنان قصد حمله دارند، مجدداً به جناب عباس(علیه‌السلام) فرمودند: به سوی آنان باز گردد و اگر توانستی، امشب آن‌ها را بازگردان تا امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم و او را بخوانیم و از وی آمرزش بخواهیم که او خود می‌داند که من، نمازگزاردن برای او، تلاوت کتابش دعا و آمرزش خواهی فراوان را دوست دارم.(۱)

سپس هم امام(علیه‌السلام) با یاران خود به گفتگو نشستند و پس از آنکه از وفاداری آنان که باقی مانده بودند، اطمینان حاصل نمودند، جایگاه ایشان در بهشت به آن‌ها نشان دادند و به آن‌ها فرمودند که بقیه شب را به عبادت مشغول شوند. البته مهلت گرفتن امام(علیه‌السلام) هم برای آن است که حضرت(علیه‌السلام) می‌خواستند از لحظه لحظه زمان در کربلا استفاده کنند و به اثرگذاری بر سپاه دشمن و آیندگان ادامه دهند.

از طرفی هم از مهلت گرفتن امام(علیه‌السلام) معلوم می‌گردد که نیروهای عمر سعد به حدی آماده حمله بودند که سقف تحمل آن‌ها تمام شده بود و همان شب را قصد حمله داشتند و حضرت(علیه‌السلام) برای جلوگیری از حمله آنان، برادر خود، حضرت عباس(علیه‌السلام) را نزد عمر سعد فرستادند تا از آن‌ها آن شب را مهلت بگیرند.(۲)

امام(علیه‌السلام) با این فرمان به دنبال آن بودند که نه تنها نهایت اثرگذاری را بر نیروهای خودشان داشته باشند، بلکه دو هدف دیگر را هم دنبال می‌کردند:

۱. نیروهایی از سپاه عمر سعد به سمت خودشان جذب کنند.(۳)

۲. نیروهای خودشان را پاکسازی نمایند تا هر کسی که هنوز شائبه‌ای از نفاق در او وجود دارد، بتواند از مهلت گرفته شده و تاریکی شب استفاده کند و برود.

زیرا در این طرف و در سپاه امام(علیه‌السلام) هیچ کس به جز استشهادیون نباید می‌ماند در این معرکه تنها کسی که به دنبال شهادت بودند، باید می‌ماندند و مابقی همه باید بروند تا نهضت و قیام ایشان از هرگونه نفاقی کاملا به دور باشد.

امام(علیه‌السلام) پس از گرفتن این مهلت بعد از نماز عشا، یارانشان را جمع کردند و به آنان فرمودند: اینان مرا می‌خواهند، نه شما را. اگر مرا بکشند، به سوی شما نمی‌آیند. پس خود را نجات دهید که شما آزادید(بیعتم را از شما برداشتم) و اگر تا صبح با من بمانید، همه شما کشته می‌شوید.

آنان گفتند: تو را وانمی‌گذاریم و زندگی پس از تو را نمی‌خواهیم.

امام(علیه‌السلام) فرمودند:

همگی شما کشت خواهید شد و حتی یک نفر از شما نمی‌تواند نجات پیدا کند.(4)

آنگاه دستور می‌دهند چراغ‌ها را خاموش کنند تا هر کسی که میخواهد، برود. عده‌ای رفتند و عده‌ای نیز ماندند.

چراغ‌ها که روشن شد، حضرت(علیه‌السلام) خطاب به آن‌ها که مانده بودند، فرمودند: شما چرا نرفتید؟ در اینجا آن‌ها شروع به صحبت با امام(علیه‌السلام) می‌کردند و هر کدام به گونه‌ای و با جملاتی اظهار وفاداری نمودند و آمادگی خود را برای فداکاری در رکاب حضرت(علیه‌السلام) اعلام داشتند.

امام(علیه‌السلام) هم آن‌گاه که معلوم گردید این‌ها ماندنی هستند، جایگاه آنان را در بهشت به ایشان نشان دادند و این امر باعث گردید که آن‌ها در آن شب آنچنان به اشتیاق رسیدن فردا به مناجات و عبادت مشغول می‌شوند که «لَهُم دَوِیُّ کَدَوِیِّ النَّحل؛ برای ایشان چنان نجوایی به آسمان می‌رسید مانند صدای کندوی زنبور»(5)

در اینجاست که باید از خود پرسید آیا این شب دیگر فراموش شدنی است؟! آنگاه که غوغاسالاری سپاه عمر سعد و عبیدالله و یزید تمام شود، مگر می‌توان آن شب عاشورا را از ذهن آن‌ها پاک کرد؟! مگر این شب و این نماز شب و این مناجات‌های عاشقانه دیگر فراموش شدنی است؟! در آن طرف هم در سپاه عمر سعد کسانی که این نجواهای عاشقانه را می‌شنیدند، از خود می‌پرسیدند آیا واقعا این‌ها خارجی هستند؟! آیا این حسین بن علی(علیه‌السلام) فرزند کسی است که به ما گفته‌اند که آب را بر عثمان بست و نماز نمی‌خواند؟!

بدین گونه بود که هرچه دستگاه بنی امیه در بیست سال بر ضد علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) و اهل‌بیت گفته بود، با این شب و آن روز همه باطل شد.

البته شما تصور نکنید که امام حسین(علیه‌السلام) قصد داشتند با آن شب آن‌ها را عاشورایی کنند؛ آن‌هایی که عاشورایی بودند یا عاشورایی شدند، خیلی نزدیک بودند و همان شب به حضرت(علیه‌السلام) ملحق شدند.(6)

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص97-101

پی نوشت؛

1 تاریخ طبری، ج5، ص416

2 مانند جنگ جمل که بلافاصله با آمدن سپاه امام علی(ع) به صفین آن‌ها جنگ را شروع کردند.

3 الملهوف، چاپ انوارالمهدی، ص57

4 الحرائج و الجرائح، ج1، ص254

5 تاریخ طبری، ج5، ص418

6 در شب عاشورا جمعیت سپاه امام(ع) حدود 35 نفر بود که به همین تعداد نیز فردا به سپاه امام(ع) اضافه شد. الملهوف، چاپ انوار المهدی، ص57

برشی از یک کتاب | تاثیر مظلومیت حرکت سیدالشهدا(ع)

دستگاه خلافت بنی‌امیه و عقبه‌های آنان و وابستگان به سازمان یهود آنقدر در باب عطش عثمان تبلیغ کرده بودند که در اینجا خود عبیدالله هم بازی خورد و فرمان داد که آب را بر امام(علیه‌السلام) ببندند.

 

پایگا تاریخ تطبیقی؛ تاثیر حرکت امام(علیه‌السلام) و اهل‌بیت ایشان آن هنگامی به اوج رسید که عبیدالله دستور داد آب را از دسترس امام(علیه‌السلام) و خاندانشان دور نگه دارند. او به همین منظور در نامه‌ای به عمر سعد نوشت که: اما بعد، میان حسین(علیه‌السلام) و یارانش و آب مانع شو و قطره‌ای از آن نچشند، همانگونه که با پرهیزکار پاک مظلوم، امیرمومنان عثمان بن عفان کردند.(۱)

این در حالی است که عبیدالله بن زیاد خودش هم نمی‌فهمید که با این فرمان چه کرد. او متوجه نبود که اگر او و یزید در مصدر ریاست و خلافت نشسته‌اند همه در پناه سد مظلومیت خودساخته قطع آب بر خانه عثمان بود.

دستگاه خلافت بنی‌امیه و عقبه‌های آنان و وابستگان به سازمان یهود آنقدر در باب عطش عثمان تبلیغ کرده بودند که در اینجا خود عبیدالله هم بازی خورد و فرمان داد که آب را بر امام(علیه‌السلام) ببندند و به آن‌ها تشنگی بدهند تا آن‌ها هم با تحمل رنج تشنگی، رنج تشنگی عثمان را به یاد بیاورند.

أثرات این تبلیغات وسیع به حدی بود که همه و حتی خودشان هم این دروغ را به گونه‌ای باور کرده بودند که کسی پیدا نمی‌شود که به او بگوید: تو دیگر چرا باور کرده‌ای تو که می‌دانی این مطلب دروغ است؟

لذا در این صحنه هم عبیدالله بن زیاد بازی خورد یا خدا عقل را از او گرفته بود و نمی‌فهمید که نباید سد عطش عثمان را شکست که اگر این سد شکسته شود خودشان گرفتار می‌شوند.

آن‌ها حتی فراموش کردند که اگر با حسین بن علی(علیه‌السلام) این‌گونه برخورد می‌کنند و عده‌ای هم آنان را کمک می‌نمایند باز هم به‌خاطر سد عطش خودساخته خودشان است. اما این را نفهمیدند و دستور دادن آب را روی امام(علیه‌السلام) و اهل‌بیت ایشان ببندند.

لذا از روز دومی که امام(علیه‌السلام) به کربلا رسیدند و از طرف یزید نامه رسید که ایشان را در همان جا نگه دارند، مسئله آب و آوردن آب باعث درگیری بین طرفین گشت و امام(علیه‌السلام) در هر نوبت برای آوردن آب مبتلا به جنگ و درگیری با آن‌ها بودند و در اینجاست که هر نفری که از سپاه عبیدالله به کوفه می‌رفت و برمی‌گشت درگیری را در تامین آب مشاهده و نقل می‌کرد و به دنبال همین نقل‌ها مرتب این سوال برای آن‌ها مطرح بود این‌ها که زن و بچه دارند(دختربچه‌ها در قافله حضرت(علیه‌السلام) زیاد بودند) چرا نمی‌گذرند آب به آن‌ها برسد؟

مسئله آب و جریان عطش از روز هفتم با رسیدن دستور مبنی بر این‌که نسبت به تهیه آب توسط یاران سیدالشهدا(علیه‌السلام) از طرف سپاه ابن زیاد سخت گیری بیشتری صورت بگیرد، تشدید می‌شود.

وقتی علت این کار را پرسیدند، جواب شنیدند که این امر به خاطر آن است که آنان از خاندانی هستند که آب را بر خانه عثمان بستند و ما داریم تلافی می‌کنیم.

از آن طرف هم وقایع نگاران(۲) واقعه کربلا، اقدام سپاه عبیدالله را در بستن آب روی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و روضه‌های عطش نوشته‌اند و نقل می‌کنند، نه آن که شیعه گفته باشد.

تاریخ طبری(۳) از قول وقایع نگاران می‌نویسد و این حادثه به قدری بزرگ و علنی و آشکار بود که همه وقایع نگاران آن را ثبت کردند و خودشان مسئله آب و عطش اهل‌بیت سیدالشهدا(علیه‌السلام) را از روز هفتم تا روز عاشورا نوشته و نقل کرده‌اند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص95-97

پی نوشت؛

1 تاریخ طبری، ج5، ص412

2 در تمامی جنگ‌ها وقایع نگاران رسمی برای ثبت وقایع جنگ حضور داشتند.

3 تاریخ طبری، ج2، ص412

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.