پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | فرقه شیخیه

شناخت شیخیه، با شناسایی «شیخ احمد» گره خورده است؛ چه این که شیخیه، به او منسوب‌اند و اساس تعالیم خود را، از او گرفته‌اند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ فرقه شیخیه، براساس تعالیم عالم شیعی، شیخ احمد احسائی، در نیمه اول قرن سیزدهم به وجود آمد. پیروان این فرقه مجموعا از مردم بصره، حله، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند.(1)

اساس این مذهب، مبتنی بر ترکیب «تعبیرات فلسفی قدیم» متاثر از آثار سهروردی با اخبار آل محمد صلی الله علیه و آله است.(2) آموزه‌های ویژه بنیان گذار این فرقه، غیر از آن که مایه انشعاب داخلی فرقه شد؛ زمینه ساز پیدایش دو فرقه منحرف «بابیت » و «بهائیت » نیز گردید.

نام دیگر این گروه «کشفیه» است. کشفیه، کنایه از کشف و الهامی است که رهبران این فرقه، برای خود قائل بودند. مدعی جانشینی شیخ، فردی به نام «سیدکاظم رشتی» بود. وی در خصوص نام گذاری شیخیه به «کشفیه» می‌نویسد «خداوند سبحان، حجاب جهل و کوری دین را از بصیرت‌ها و چشم‌های ایشان برداشته و ظلمت شک و ریب را از قلوب و ضمایر آن‌ها برطرف کرده است.»(3)

این فرقه به «پایین سری» - در مقابل «بالاسری» - نیز نامیده شده است. علت نام گذاری آن ممنوع دانستن زیارت و اقامه نماز در بالاسر قبر امام معصوم علیه‌السلام است که مخالفان، آنان را «پایین سری» می‌خواندند.

 

شیخ احمد احسایی

شناخت شیخیه، با شناسایی «شیخ احمد» گره خورده است؛ چه این که شیخیه، به او منسوب‌اند و اساس تعالیم خود را، از او گرفته‌اند. مشرب و سیره شیخ احمد، دامنه تاثیر او را به پس از حیاتش رسانده، و تحولاتی را در تاریخ امامیه - از قرن سیزده به بعد - به بار آورده است. از این رو، دانستن شرح حال او(4) و ذکر ویژگی‌های علمی و عملی وی، ضرورت دارد.

شیخ احمد، مشهور به «احسایی» فرزند زین الدین بن ابراهیم است که در رجب 1166 به دنیا آمد و در ذیقعده سال 1241 به دیار باقی شتافت. وی را «عالم» ، «حکیم» و «فقی » نام داری خوانده‌اند که با اظهار بعضی از عقاید و برداشت‌های فلسفی - عرفانی، مخالفت عده‌ای از فقیهان و متکلمان را برانگیخت تا جایی که برخی به «کفر» او شهادت دادند.

زادگاه شیخ احمد احسایی، روستای «مطیرفی» واقع در منطقه «احساء» در شرق عربستان است. به گفته احسایی، سابقه تشیع در نیاکان وی، به جد چهارم او «داغر» باز می‌گردد. «داغر»، نخستین کس از خاندان او بود که بادیه نشینی را رها کرد و در «مطیرفی» اقامت گزید.(5) وی پس از مهاجرت، به تشیع گروید و نسل او همگی بر این مذهب بودند.

 

دوران کودکی

شیخ احمد احسایی، در ذکر وقایع دوران کودکی خود، از چند حادثه طبیعی و سیاسی یاد می‌کند که در سرزمینشان رخ داده و او را سخت به اندیشه درناپایداری دنیا، وا داشته بود.(6) خاندان او، مانند دیگر مردم دیارشان، به سب دوری از شهر و نداشتن فردی عالم در میان خود، از معرفت احکام دین بی بهره بودند.

او خود می‌گوید «اهل منطقه ما به غفلت گرد هم می‌آمدند و به لهو و طرب سرگرم می‌شدند و من در عین خردسالی، به سیره آنان دلبستگی زیادی داشتم؛ تا آن که خداوند خواست که مرا از آن حالات رهایی بخشد.»(7)

 

دوران تحصیل و رؤیاهای احسایی

روزی یکی از خویشاوندان شیخ احمد، نزد او از علم نحو نام برد و گفت: کسی که «نحو» نداند، به معرفت شعر راه نمی‌یابد. این سخن، شوق آموختن را در وی برانگیخت. پدرش از عزم او آگاه شده، وی را به روستای «قرین» در (یک فرسنگی زادگاهش) نزد یکی از خویشاوندان(به نام شیخ محمد بن شیخ محسن) فرستاد و احسایی، مقدمات ادبیات عرب را، از او فرا گرفت.

شیخ احمد، از رؤیایی در ایام تحصیل خود یاد می‌کند که در آن، شخصی تفسیر عمیقی از دو آیه قرآن به او ارائه کرده بود «این رؤیا، مرا از دنیا و آن درسی که می‌خواندم، روی گردان ساخت. از زبان هیچ بزرگی که به مجلس او می‌رفتم، نظیر سخنان آن مرد را نشنیده بودم و از آن پس تنها تنم، در میان مردم بود.»(8)

این حالت، سرآغاز تحولی معنوی، در زندگی احسایی بود که رؤیاهای الهام بخش دیگری را در پی آورد! او یک سلسله از این رؤیاها را برای فرزندش، بازگو کرده است «پس از آن که به دلالت یکی از رؤیاها، به عبادت و اندیشه بسیار پرداخته است، پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار علیهم السلام دریافت می‌داشته و در بیداری به درستی و مطابقت آن پاسخ‌ها با احادیث پی می‌برده است.»(9)

گزارش احسایی، جنبه‌های بارزی از مشرب او را نشان می‌دهد که نوعی گرایش به «باطن شریعت» و تاکید بر مرتبه «قدسی امام» است. همین گرایش، موجب برداشت ویژه او، نسبت به بعضی از مفاهیم دینی گردیده، وی حتی پای استدلال را بست و بدون اقامه دلیل، ادعاهای خویش را نشر داد؛ چنان که در هنگام مباحث علمی، هرگاه بر آرای وی ایرادی وارد می‌شد، می‌گفت «در طریق من مکاشفه و شهود است نه برهان و استدلال...»(10)

بدیهی است که چنین طرز تلقی، خطرناک بوده و جایگاهی در ارائه نظریات علمی نخواهد داشت و چه بسا سر از شرک و کفر درآورد. به عنوان مثال، حکیم متاله حاجی سبزواری در حواشی بحث «اصالت وجود» می‌نویسد «از معاصران ما، برخی قواعد حکمت را قبول ندارند و به «اصالت وجود و ماهیت» قائل شدند و در بعضی از تالیفات آورده اند: «وجود»، منشا کارهای خیر و «ماهیت »، منشا کارهای شر است و همه این آثار، اصیل اند. پس منشا صدور آن‌ها، به طریق اولی اصیل خواهد بود؛ در حالی که شر، عدم ملکه است و علة العدم، عدم و ماهیت اعتباری را تولید می‌کند.»

علامه حسن زاده آملی در تعلیقه بر این سخن، آورده است «شیخ احمد احسایی که قائل به اصالت وجود و ماهیت است و قواعد فلسفی را معتبر نمی‌داند، بدون آن که متوجه باشد، در گرداب ثنویت افتاده است که قائل به یزدان و اهریمن هستند و سهمی از توحید ندارند... .»(11)

 

سفرهای گوناگون و پی درپی

احسایی، در پی شیوع بیماری طاعون، در عراق، به وطنش(احساء) بازگشت و پس از اقامتی چهار ساله، در سال 1212 ه. ق رهسپار عتبات شد. در بازگشت، بعد از مدتی اقامت در بصره، به «ذورق» در نزدیکی بصره رفت و تا سال 1216 ه. ق در آن جا ماند. پس از آن نیز تا 1221 ه. ق چندین بار به طور موقت در بصره و روستاهای اطراف آن اقامت داشت. در این سال به عتبات رفت و از آن جا عازم زیارت مشهد رضوی شد و بین راه، در یزد توقفی کرد. اهل یزد، از او استقبال گرمی‌به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، پس از بازگشت از مشهد، در یزد مقیم شد.(12)

در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار(13) باب نامه نگاری را با او گشود و از وی برای ملاقات در تهران، دعوت به عمل آورد.(14) احسایی برای آن که دعوت شاه را نپذیرد، بهانه می‌آورد تا آن که شاه در نامه‌ای دیگر، بدو نوشت که آمدنش به یزد با قشون بسیار، تهدیدی برای ارزاق مردم آن جا خواهد بود و بار دیگر خواستار آمدن احسایی به تهران شد. وی بالاخره به تهران رفت ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال 1223 ه. ق به همراه خانواده اش به یزد بازگشت.

احسایی در سال 1229 ه. ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد علی میرزای دولت شاه(حاکم کرمانشاه) روبه رو گشت. حاکم اصرار به ملاقات وی، در کرمانشاه داشت و با تعهدی که در مورد تدارک سفر هر ساله او به عتبات داد، وی را به اقامت راضی کرد. این اقامت در کرمانشاه - به جز سفری دو ساله به حج و عتبات - حدود ده سال به طول کشید. سپس به مشهد، یزد، اصفهان و کرمانشاه رفت و پس از یک سال اقامت در کرمانشاه، رهسپار عتبات شد و چندی بعد آن جا را نیز به عزم مکه ترک کرد؛ اما در دو منزلی مدینه، درگذشت و در قبرستان بقیع، دفن گردید.(15)

 

مقام علمی و اجازه روایت

شیخ احمد تا بیست سالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما جز درس آغازین او، از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست، لذا برخی بر این عقیده اند: وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفاده‌های او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود. به ویژه آن که او در جایی از آثارش، به کسی به عنوان استاد، استناد نکرده است.(16)

البته مهاجرت او به کربلا و نجف و حضور در درس استادان بزرگ و کسب اجازه روایت، نشان گر حضور تحصیلی او است؛ گرچه مدت آن کم بوده است.

برای شناخت فرقه شیخیه و انشعاب‌های به وجود آمده در آن، آشنایی با شاگردان احسایی ضروری است. البته ما در این جا در صدد برشمردن همه شاگردان وی نیستیم؛ چنان که در صدد بیان همه اساتید وی نبودیم. احسایی، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، سیدکاظم رشتی(1212- 1259 ه. ق)، پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افکار او، کوشید و در حکم جانشین وی بود.(17)

 

انتقاد و تکفیر احسایی

شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت‌های شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت شاگردانی چند شهرت یافته بود؛ لیکن آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشه‌ها و لغزش‌های وی، او را «غالی»، «منحرف» و حتی «کافر» می‌خواندند.

نخستین مخالف آشکار با احسایی، از جانب محمد تقی برغانی، از عالمان با نفوذ قزوین صورت گرفت. زمان این رویداد به سال‌های آخر زندگی احسایی باز می‌گردد، وی در زمانی که از کرمانشاه عازم مشهد بود، (سال 1237 ه. ق)، گویا در میانه راه، چندی در قزوین توقف داشت.

مفصل ترین گزارش در این باره در قصص العلماء تنکابنی نگارش یافته است «برغانی در آغاز، مانند دیگر بزرگان قزوین، حرمت احسایی را نگاه می‌داشت؛ اما در مجلسی که احسایی به بازدید او رفته بود، از روی آگاهی، عقیده خاص وی را در باب «معاد جسمانی» جویا شد. پس از شنیدن پاسخ به وی اعتراض کرد و آن مجلس با جدال اطرافیان، به پایان رسید. این رویارویی، به میان مردم کشیده شد و جمعی از عالمان، از احسایی کناره جستند. رکن الدولة، علینقی میرزا، حاکم قزوین، محفلی برای آشتی عالمان، با حضور آن دو ترتیب داد؛ اما این بار گفت وگو، به تکفیر احسایی از جانب برغانی انجامید و انتشار این تکفیر، توقف بیشتر احسایی را در شهر، دشوار ساخت.»(18)

احسایی پس از ترک قزوین، در سفرهایش به مشهد، یزد و اصفهان - با همه معارضه‌هایی که علیه او شد - کمابیش از پایگاه مردمی برخوردار بود. اما تلاش برغانی در تاکید بر تکفیر او و نامه‌هایی که در این باره نوشت، از عواملی بود که عرصه را بر احسایی، در واپسین سفرش به کربلا تنگ کرد و او را از نیت ماندگار شدن در آن جا، منصرف ساخت. خاصه آن که در این میان گروهی نیز عقاید غلوآمیزی، به وی نسبت دادند و در تحریک عالمان کربلا و سران دولت عثمانی کوشیدند.

حکم تکفیر شیخ، در میان عوام و خواص، در شهرهای مختلف ایران، عراق و عربستان، نشر یافت. عده‌ای به دفاع برخاستند؛ گروهی سکوت کردند و برخی دیگر با مطالعه آثار وی، حکم تکفیر را تایید و اعلام نمودند.

عده‌ای از عالمان و فقیهان که شیخ و پیروان عقاید او را تکفیر کردند، عبارت‌اند از: حلاج ملا محمد تقی قزوینی، معروف به شهید سوم، آقا سیدمهدی فرزند صاحب ریاض، حاج ملا محمد جعفراستر آبادی، آخوند ملاآقا دربندی، مؤلف کتاب اسرار الشهادة، شریف العلماء مازندرانی، استاد شیخ انصاری، آقا سیدابراهیم قزوینی، مؤلف کتاب ضوابط الاصول، شیخ محمد حسن، صاحب جواهر الکلام و شیخ محمد حسین، صاحب فصول.(19)

البته گروهی، دشمنی با شیخ را روا نمی‌شمردند؛ از آن جمله فقیه نامدار حاج ابراهیم کلباسی بود. وی آسان فهم نبودن پاره‌ای از آراء و تعبیرات احسایی را، باعث سوء تفاهمات و تکفیرها می‌دانست و آرای احسایی را، در چارچوب عقاید امامیه، تلقی کرده، او را از علمای امامیه می‌دانست.

برخی نیز جانب احتیاط را در پیش گرفتند. صاحب اعیان الشیعه معتقد است «شیخ و پیروانش، شطحیاتی(نظیر شطحیات برخی از صوفیه) و سخنان معماگونه و خرافاتی دارند. کتاب شرح جامعه کبیره(که وی خود آن را دیده بود و خوانده بود) یکی از همین قبیل آثار است. مسلک اینان مایه ضلالت بسیاری از عوام الناس شده است. به ویژه آن که بیشتر فساد و گمراهی از ناحیه شاگردش سیدکاظم رشتی است. سخنان و مطالبی که وی آورده است، بعید دانسته شد که خود شیخ قائل به آن باشد.(20)

 

انحرافات عقیدتی شیخیه

تبیین و نقد و بررسی تمامی عقاید و آرای کلامی شیخ احمد احسایی و شاگردان و پیروان او، در این مختصر نمی‌گنجد. پیش از بیان یکی از آرای «غلوآمیز» وی، متذکر می‌گردد وصف کلی اندیشه احسایی را می‌توان در این خلاصه کرد:

«وی علوم و حقایق را به تمامی، نزد پیامبر و امامان می‌دانست و از دیدگاه او، حکمت - که علم به حقایق اشیاست - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت سازگاری دارد.»

او معتقد است «عقل آن گاه می‌تواند به ادراک امور نایل شود که از انوار اهل‌بیت علیهم‌السلام روشنی گیرد و این شرط در شناخت‌های نظری و عملی یکسان وجود دارد. درست است که اندیشه در اصول ومعارف دین واجب است، اما از آن جا که حقیقت با اهل‌بیت علیهم‌السلام همراهی دارد، صدق احکام عقل، در گرو نوری است که از ایشان می‌گیرد.»(21)

گرایش وی به امور باطنی شریعت، به گونه‌ای است که موضع اهل ظاهر را در اکتفا به ظاهر شریعت، نمی‌پذیرد و معتقد است «تمسکش به اهل‌بیت علیهم‌السلام، در دریافت حقایق، سبب شده است که در بعضی از مسایل، با بسیاری از حکیمان و متکلمان، مخالفت کند.» از این رو، عقاید وی و پیروانش درباره «معاد و اطوار جسم» ، در «معراج پیامبر اسلام» ، «وجود امام عصر(عج)» ، «مقام ائمه اطهار علیهم‌السلام» ، «نیابت خاصه» ، و «اعتقاد به رکن رابع» مورد اعتراض، و انکار و نقد اندیشمندان و فقیهان بزرگ قرار گرفت.

اینک، ضمن اشاره به عقاید احسایی در باب «جایگاه امام در آفرینش»، نوشته های غلوآمیز وی را در این باره نقد خواهیم کرد.

 

جایگاه امام در آفرینش

احسایی در آثار خود، توجه زیادی به مباحث امامت داشته است که نمونه آن را در شرح مبسوط وی بر زیارت جامعه کبیره می توان دید. شاخص اندیشه او در این زمینه، توجه خاصی است که به جنبه‌های تکوینی مقام امام نشان می‌دهد؛ از جمله در بازگو کردن این عقیده که پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان، برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض او هستند. وی آنان را علل اربعه کائنات(علت های فاعلی، مادی، صوری و غایی) معرفی می‌کند.

در فلسفه ارسطویی و حکمت اسلامی، هر یک از این اقسام چهارگانه، گویای جنبه‌ای از نیازمندی پدیده به علت است. احسایی به استناد مضامین حدیثی، کمال هر یک از چهارجنبه علیت را در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم‌السلام نشان می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که آنان «علل اربعه کاینات»‌اند.(22)

به اعتقاد وی پیشوایان معصوم علیهم‌السلام واسطه فیض خدا هستند؛ یعنی، پس از آن که خداوند آنان را خلق کرد، ایشان به اذن و مشیت الهی، موجودات دیگر را آفریدند. معصومان علیهم‌السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است. از این رو، آنان علت‌های فاعلی موجودات جهان‌اند.(23)

تنکابنی می‌نویسد «بدان که شیخ احمد «رساله» ای نوشته است در باب این که مصلی، باید در «ایاک نعبد» حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را قصد کند، زیرا که خداوند مجهول الکنه است و آن چه در ذهن درآید، مخلوق ذهن است؛ چنان که حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید: کلما میزتموه باوهامکم بادق معانیه فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم.» پس باید «وجه الله» را اراده نمود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.»(24)

همو آورده است «شیخ [احمد] می‌گوید: خلق کردن خداوند، عالم را و خلق کردن امام، عالم را مانند این آیه خواهد بود: فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم و ائمه علیهم‌السلام، ید الله می‌باشند... چرا استبعاد در خالقیت ائمه می‌نمایند و حال این که «تبارک الله احسن الخالقین» گواه بر آن است که به جز خداوند، خالق دیگر هست و قول خدای تعالی در باب حضرت عیسی روح الله(و اذ تخلق من الطین کهیئة الطیر)، شاهد این معنا است و قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام(انا خالق السموات و الارض) دلیل بر این مطلب است و این که اگر خداوند کسی را خلق کند که او آسمان و زمین را به اذن او خلق نماید و قدرت آن داشته باشد، این دخل در لطف و ادل بر کمال قدرت خدا است و مردم بیشتر اذعان به این معنا می‌کنند. همین تقریر را این فقیر(تنکابنی) مؤلف کتاب «قصص العلماء» از حاج سید کاظم رشتی[از شاگردان شیخ احسایی و جانشین او ] شفاها شنیدم؛ چون مدتی به مجلس درس او حاضر می شدم...»(25)

تنکابنی، سپس نقدی بر این اعتقادات نگاشته است.(26) غیر از این دو مورد، مسایل دیگری شبیه این، در کتاب «شرح العرشیه» از سوی شیخ احمد احسایی مطرح گردیده است.(27) البته اعتقاد به «خالقیت» ، «رازقیت» و «حقیقت مشیة الله» بودن معصومان علیهم‌السلام، به قدری مشهور است که بارها میان شیخیه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تکفیر آنان گردید.

به عنوان نمونه، گفت‌وگویی میان شیخ عبدالرحیم بروجردی، با حاج محمد کریم خان(پیشوای شیخیه کرمان) انجام گرفت. در این گفت‌وگو و مناظره، کریم خان گفت: امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر بالای منبر فرمود: «انا خالق السموات و الارض» ، شیخ عبدالرحیم به او گفت: «درآن عهد برخی حضرت علی را کافر می‌دانستند، مانند اهل شام. عده‌ای نیز او را خلیفه چهارم و گروهی او را خلیفه بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌دانستند. در چنین عصری چگونه ممکن است علی علیه‌السلام چنین ادعایی کرده باشد و مردم هیچ گونه عکس العملی نشان نداده باشند؟» و کریمخان سکوت کرد.(28)

نویسنده: عزالدین رضانژاد

پی نوشت؛

1. ر . ک: معجم الفرق الاسلامیه، شریف یحیی الامین، ص 149 .

2. فرهنگ فرقه های اسلامی، دکتر محمد جواد مشکور، با مقدمه و توضیحات، کاظم مدیرشانه چی، ص 266 .

3. دلیل المتحیرین، سیدکاظم رشتی، ص 10- 11 .

4. منابع عمده شرح حال شیخ احمد احسایی عبارت است از:

الف) رساله ای کوتاه که وی به درخواست فرزند بزرگش محمد تقی نگاشته و در آن از سال های نخست زندگی و احوال درونی خود گفته است.

ب) اثری است از فرزندش شیخ عبدالله.

بخش هایی از کتاب «دلیل المتحیرین » شاگرد و مدعی جانشینی او سید کاظم رشتی که حاوی مطالبی است افزون بر دو ماخذ پیشین.

در این گفتار، بخش هایی از مقاله آقای زین العابدین ابراهیمی که در دائرة المعارف بزرگ اسلامی ذیل احسایی با استناد به مدارک و منابع مذکور آمده، استفاده شده است، چنان که مصادر دیگر هم مورد توجه قرار گرفت.

5. میان «داغر» و پدرش رمضان، نزاعی درگرفت و «داغر» منطقه زندگی پدر را ترک گفت و در مطیرفی (یکی از روستاهای احساء) سکونت گزید. اجداد شیخ احمد، تا داغر چنین است: احمد بن زین الدین بن ابراهیم بن صقر بن ابراهیم بن داغر . ر. ک: شیخی گری بابی گری از نظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، مرتضی مدرس چهاردهی، ص 7.

6. ر. ک: شرح احوال شیخ احمد احسایی، عبدالله احسایی، ترجمه محمد طاهر کرمانی، کرمان، سال 1387 ه ق، ص 133- 134.

7. همان، ص 134.

8. همان، ص 134- 136.

9. همان، ص 139- 141.

10. ر. ک: قصص العلماء، تنکابنی، ص 35.

11. ر. ک: شرح منظومه سبزواری، ج 2، ص 65.

12. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص 19- 23.

13. وی از سال 1212 تا 1250 ه ق سلطنت کرد.

14. برای متن یکی از نامه ها ر. ک: فهرست کتاب مشایخ عظام، همان، ص 166.

15. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص 26- 40.

16. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 662.

17. ر. ک: فهرست کتب مشایخ عظام، ابوالقاسم ابراهیمی، کرمان، چاپخانه سعادت، ص 115 و....

18. قصص العلماء، صص 30- 66.

19. همان، ص 44.

20. اعیان الشیعه، ج 2، ص 590.

21. ر. ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، صص 217- 219.

22. ر. ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، صص 65، 296- 298; ج 4، ص 47 و 48، 78- 80; مجموعة الرسائل، ص 323.

23. همان.

24. قصص العلماء، ص 55.

25. همان، ص 48.

26. همان، صص 48- 50.

27. شرح العرشیة، ص 324.

28. برای توضیح بیشتر این قصه ر. ک: قصص العلماء، ص 50.

گزارش | حقایقی درباره هولوکاست

برای تایید هولوکاست امروز باید صهیونیسم بین‌الملل اسناد دقیقی را در دید افکار عمومی قرار دهد، اما واقعیت امر این است که هیچ دلیل قانع کننده و علمی در این زمینه تا به امروز منتشر نگردیده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صهیونیسم جهانی برای توجیه اشغال فلسطین به دو دلیل عمده و اساسی ارجاع می‌دهد؛ اولین مورد به دلایل تاریخی برمی‌گردد و یهودیان ادعا می‌کنند سرزمین فلسطین متعلق به قوم یهود است.

این استدلال نمی‌تواند مورد قبول باشد؛ چرا که اگر اینگونه باشد باید امپراتوری‌های ایران و روم نیز یک بار دیگر احیا شوند و حیات خود را از سر گیرند. دومین دلیل صهیونیست‌ها به موضوع هولوکاست برمی‌گردد و صهیونیست‌ها ادعا می‌کنند تشکیل دولت اسرائیل پاسخ به جنایات یهودیان در کوره‌های آدم سوزی و اردوگاه‌های آوارگان است که این نیز دلیل قانع‌کننده‌ای به نظر نمی‌رسد.

به نظر می‌رسد که طراح اصلی هولوکاست خود صهیونیست‌ها هستند و از این طریق در پی توجیه اشغال فلسطین می‌باشند. امروزه این امر که یهودیان چگونه کشته شده‌اند و این مطلب که آیا دلیل کشته شدن یهودیان، دلایل نژادی بوده است یا نه، همچنان مورد چالش است.

این امر که آیا باید فقط به کشتار یهودیان اشاره داشته باشیم یا کشتار دیگر نژادها و اقوام نیز همچنان مورد مناقشه است. امروز عده‌ای که از اردوگاه آشویتس بازدید کرده‌اند اذعان دارند در این اردوگاه بیمارستان و تشکیلات رفاهی وجود داشته است که استدلال‌های طرفداران هولوکاست را زیر سوال می‌برد.

برای تایید هولوکاست امروز باید صهیونیسم بین‌الملل اسناد دقیقی را در دید افکار عمومی قرار دهد، اما واقعیت امر این است که هیچ دلیل قانع کننده و علمی در این زمینه تا به امروز منتشر نگردیده است.

اگر چه دلایل مستحکمی برای تایید هولوکاست وجود ندارد، ولی امروزه ایرانیان و اعراب با دلایل قانع کننده و متقنی و با استناد به تورات می‌توانند ثابت کنند که یهودیان در حدود 26 قرن پیش به کشتار آنان دست زده‌اند.

امروزه نیز کشتار مسلمانان در فلسطین به صورت واضح و آشکار وجود دارد، دلایلی نیز در تورات وجود دارد که ثابت می‌کند یهودیان به کرات به نسل کشی و کشتن ایرانیان و اعراب دست زده و امثال این شواهد تاریخی را می‌توان در کتب تاریخی و دینی مستند مشاهده کرد.

یهودیان اعتقاد دارند هولوکاست یک واقعه بدیهی آشکار و غیرقابل نفی است و صهیونیست‌ها به صورت متعصبانه‌ای معتقدند حتی باید خدا را نیز به خاطر انجام این کار مورد محاکمه قرار داد. آیا این امر مورد پذیرش است؟

خلاصه بحث من این است که راجع به هولوکاست مباحث زیادی وجود دارد که قابل بررسی است، ولی ایرانی‌ها و اعراب و حتی جهانیان باید اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌ها را محاکمه کنند چرا که این یهودیان هستند که در عصر حاضر به هولوکاست متهم‌اند و مسلمانان یا دیگران.

امروز ما باید به دنبال حقیقت و واقعیت باشیم و نه بروز احساسات خود. باید سعی کنیم تا از به وجود آمدن جنگ‌هایی همانند جنگ جهانی دوم و جنگ عراق(۲۰ مارس ۲۰۰۳) جلوگیری کنیم.

امروزه اگر ما مسیر درست را پیش نگیریم، آنگاه دچار هذیان‌گویی روشنفکرانه می‌شویم. امروز ما در منطقه خاورمیانه شاهد جنگ هستیم و همه تلاش و مساعی ما باید درپی این باشد که سبعیت‌ها و پلیدی‌های جنگ را از بین ببریم.

توصیه من با توجه به تحولات خاورمیانه این است که باید در یک اقدام عملی دادگاه جنایات جنگی علیه صهیونیست تشکیل دهیم و همگی این جنایتکاران جنگی را محاکمه کنیم. در جنگ‌ها افراد بیگناه کشته می‌شوند و جنگ در واقع یک جنایت است. جانیان و مرتکبان این جنایت باید محاکمه شده و به مجازات برسند و در مسیر از بین بردن جنایت‌ها باید کارهای علمی صورت گیرد تا موانع حقوقی و سیاسی از میان برداشته شود.

امروزه باید سعی شود، راه‌هایی که از آن طریق جنگ افروزان می‌توانند از مجازات فرار کنند و مسدود گردد. امروزه باید موانع سیاست برقراری صلح و دوستی از بین برود، راه‌های ایجاد صلح و دوستی در میان افراد تقویت گردد.

منبع: بخشی از سخنان مجید گودرزی در همایش «بررسی هولوکاست؛ دیدگاه جهانی.» 20 و 21 آذرماه سال 85

برشی از یک کتاب | داستان تلخ اندلس

اروپاییان از فرصت استفاده کردند و از دو جبهه به جنگ با مسلمانان آمدند؛ جبهه نظامی و فرهنگی. نتیجه تهاجم فرهنگی از سوی اروپاییان و وادادگی مسلمانان در برابر آنان چیزی نبود جز سقوط اندلس.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مسلمانان قسمت‌هایی از شبه جزیره ایبری در کنار مدیترانه واقع در جنوب اسپانیا و جنوب شرقی پرتغال را اندُلس نامیده‌اند. در زمان خلافت ولید بن عبدالملک(96-86 ه.ق) موسی بن نصیر که حاکم افریقیه و مغرب بود، در پی بروز ضعف و انحطاط در حکومت ویزیگوت‌ها در اندلس، به غلام خود طارق بن زیاد دستور داد تا با هزار سرباز این سرزمین را فتح کند.

وی با عبور از تنگه‌ی میان دو قاره اروپا و آفریقا به نام ستون‌های هرکول وارد اسپانیا شد. این تنگه از آن پس به نام او «جبل الطارق» نام گرفت. این جریان نخستین ورود اسلام به اروپا بود.

دوره اسلامی دوران شکوفایی و درخشندگی اندلس در دل سرزمین‌های اروپایی بود. جلوه‌های باشکوهی که از تمدن اسلامی همچنان در دو کشور اسپانیا و پرتغال خودنمایی می‌کند، مهم‌ترین منبع جلب جهانگرد و درآمد برای این دو کشور است.

هنر اسلامی به ویژه در عرصه معماری، خطاطی و سفالگری در این سرزمین به اوج خود رسید. در عرصه فلسفه، کلام، شعر و ادبیات، علوم قرآنی، علوم حدیث و فقه دانشمندان نامداری از این سرزمین برخاستند.

یهودیان نیز در این سرزمین و در پناه حکومت اسلامی زندگی مرفهی داشتند. از آنجا که این همه مظاهر تمدنی نهایتاً آن چیزی نبود که بتوان به آن نام تمدن واقعی اسلام را نهاد، سرانجام پس از چندی پیش در پی استبداد اموی و فساد داخلی حکومت اندلس رو به ضعف گذاشت.

اروپاییان از این فرصت استفاده کردند و از دو جبهه به جنگ با مسلمانان آمدند. جبهه نظامی را الفونسوی اول گشود و فردیناند دوم به انتها رساند. در زمان او بود که ابو عبدالله آخرین حکمران مسلمان اسپانیا با اندلس برای همیشه وداع کرد.

اما نبرد اصلی در جبهه فرهنگی شکل گرفت. اروپاییان به توسعه سردار خائن، براق بن عمار با بستن معاهده‌هایی با مسلمانان مبنی بر آزادی در تبلیغ دین، آزادی در آموزش به مسلمانان و آزادی در تجارت با آنان ضمن به دست آوردن زمان، هجوم فرهنگی وسیعی را علیه مسلمانان آغاز نمودند.

دو مورد نخست منجر به ایجاد حس احترام نسبت به آموزگاران مسیحی در میان جوانان مسلمان و برتر دانستن اروپاییان از لحاظ فکری و نژادی شد و مورد سوم انواع پوشاک و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های حرام را در میان آن رواج داد.

دختران زیبا و شراب اروپا به اندلس سرازیر شد تا جوانان مسلمان را راهی عشرتکده‌ها کند و مساجد را برای پیران باقی گذارد. تامین خوشگذرانی‌ها با درآمد مشروع ممکن نبود و لذا درآمدهای حرام نیز وارد زندگی مسلمانان شد، یک تهاجم فرهنگی کامل و تمام‌عیار.

نتیجه این تهاجم فرهنگی از سوی اروپاییان و وادادگی مسلمانان در برابر آنان چیزی نبود جز سقوط اندلس. این اتفاق در سال ۱۴۹۲ و در درست مقارن با ورود کلمب به آمریکا رخ داد. با خروج مسلمانان یهودیان نیز به ظاهر از شبه جزیره ایبری رانده شده و البته به کلمب پیوستند.

بدین ترتیب اسلام برای مدت‌های طولانی از صحنه اروپا حذف شد. در دوران معاصر و در پی انقلاب اسلامی، مسلمانان بوسنی و هرزگوین و کوزوو از آن رو قتل عام شدند که می‌توانستند مجرای ورود اسلام انقلابی به اروپا بوده و داستان اندلس را برای آنان تکرار کنند.

منبع: کتاب تاریخ تمدن و ملک مهدوی، تالیف دکتر محمدهادی همایون، انتشارات دانشگاه امام صادق، چاپ دوم ۱۳۹۱، صفحه ۵۰۵ الی ۵۰۷

پرونده ویژه | روایت رهبری

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی می گوید: « ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، در حالی که مردم و مسئولان آماده‌ی تشییع و تدفین پیکر پاک امام خمینی(ره) بودند در جلسه‌ای با حضور مسؤولان کشوری و لشکری، آیت‌الله‌ خامنه‌ای، رئیس جمهور، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی امام خمینی (ره) را قرائت کرد.

مجلس خبرگان رهبری عصر همان روز تشکیل جلسه داد تا رهبر یا شورای رهبری جدید برای نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کند. مطابق اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸، انتخاب رهبری بر عهده نمایندگان مجلس خبرگان قرار دارد. در بحث رهبری شورایی یا فردی، اکثریت اعضای مجلس خبرگان به رهبری شورایی رأی نداد و آنگاه که بحث از مصداق رهبری برای رأی‌گیری به میان آمد و نام آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شد.

 

بیانات در جلسه فوق‌العاده مجلس خبرگان برای انتخاب رهبری

در این زمان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدّ ظلّه العالی) با حضور در جایگاه مطالبی را بیان کردند. متن فوق، مشروح بیانات معظّمٌ‌له به همراه گزارشی از مطالب و مذاکرات انجام گرفته پس از مطرح شدن این نکات میباشد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اوّلاً واقعاً باید خون گریست بر جامعه‌‌ی اسلامی که حتّی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده در آن مطرح بشود که حالا نمیخواهم درباره‌ی این صحبت کنم. مسئله‌ اشکال فنّی دارد، اشکال اساسی دارد. من قبلاً هم خدمت آقای هاشمی گفته‌ام ‌- یکی دو هفته قبل از این که همین قضیّه مطرح بود و ایشان فرمودند ‌- من جدّاً به ایشان گفتم که من قاطعاً چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم ‌- و این را بنده میدانم، شاید آقایان هم میدانید ‌- اصلاً این قضیّه از لحاظ فنّی اشکال پیدا میکند؛ رهبری، رهبریِ صوری خواهد بود؛ نه رهبری واقعی. حرف من، نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان، حجّیّتِ حرف رهبر را ندارد؛ خب این چه رهبری خواهد بود؟ خب، قانون اساسی که میگوید مرجع ‌- حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی ‌- این که هیچ؛ از لحاظ شرعی هم حجّیّت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که میخواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحب‌نظرِ در امور دین بداند. خب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌نظر نیستم. این چطور [میشود]؟ همین آقای آذری که اسم بنده را اوّل‌بار در این جلسه آوردند، بنده اگر حکم بکنم، ایشان قبول خواهند کرد؟ قطعاً قبول نمیکنند. من به هر حال مخالفم.(1)

 

نقل سخنان امام درباره آیتالله خامنه‌ای

در فضای انتخاب و تعیین مصداق رهبری، برخی از اعضا از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی خواستند که روایت جلسه‌ی سران قوا در حضور حضرت امام خمینی(قدّس سرّه الشّریف) و پیشنهاد رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توسّط حضرت امام (قدّس سرّه) را بازگو کند.

آقای هاشمی به نقل چند مطلب که درباره‌ی رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از حضرت امام شنیده بود و به خواست آیت‌الله خامنه‌ای آن را تاکنون مطرح نکرده بود پرداخت. آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، رئیس شورای عالی قضائی که یکی از حاضران در جلسه در محضر حضرت امام (قدّس سرّه) بوده نیز به صحّت این روایت شهادت داد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقل می‌کند که زمانی که امام درصدد عزل آیت‌الله منتظری از رهبری آینده بودند در جلسه‌ای که با حضور سران سه‌قوه، نخست‌وزیر (میرحسین موسوی) و حاج سید احمد خمینی در محضر امام تشکیل شده بود در مورد جانشین رهبری بحث شد ایشان از  آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری آینده نظام نام بردند. وی همچنین بیان داشته که در جلسه خصوصی خود با امام راحل نسبت به وضع رهبری در آینده ابراز نگرانی کرده است و امام در پاسخ با اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای فرموده‌اند: «شما در بن بست نخواهید بود، چنین فردی در میان شما هست. چرا خودتان نمی‌دانید؟.»

حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی، نزدیکترین فرد به امام خمینی که مشاور و مورد وثوق کامل ایشان بود، نقل کرده که امام در پی سفر خارجی آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»

زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (ره) بیان کرده که آنگاه که از امام درباره‌ی رهبری آینده نظام پرسیده است ایشان از آیت‌الله خامنه‌ای نام بردند و آنگاه که از مقام علمی آیت‌الله خامنه‌ای سؤال کرده است ایشان اجتهاد آیت‌الله خامنه‌ای را تأیید کرده‌اند.(2)

 

شورای رهبری یا رهبری فردی؟

بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوّب ۵۸، رهبری میتوانست هم به‌صورت فردی باشد و هم به‌صورت شورایی مرکّب از سه یا پنج عضو. ورود خبرگان به بحث پیرامون شورایی یا فردی بودن رهبری، نشاندهندهی این بود که ملاک و مبنای تصمیمگیری دربارهی رهبری، قانون اساسی جاری کشور است و نه مصوّبات شورای بازنگری.

هشت نفر برای صحبت ثبت‌نام کردند و مشورت خبرگان درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری آغاز شد. اصلی‌ترین استدلال موافقان شورایی بودن رهبری این بود که فردی که حائز جمیع شرایط رهبری باشد وجود ندارد، امّا اگر ویژگی‌های یک جمع پنچ نفری تجمیع شود، این شرایط در مجموعه‌ی شورای رهبری وجود خواهد داشت. امّا مخالفان استدلال کردند که اوّلاً تجربه‌ی مدیریّت شورایی در قوّه مجریّه (که قدرت میان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر تقسیم شده بود) و قوّه‌ی قضائیّه (که مدیریّت قوّه به عهده‌ی شورایعالی قضایی بود)، یک تجربه‌ی ناموفّق است و احتمال شکست تجربه‌ی رهبری شورایی نیز وجود دارد؛ ثانیاً این شبه‌مغالطه است که اگر هر عضوی از شورا حائز یکی از شرایط رهبری باشد، شورای رهبری حائز کلّ شرایط خواهد بود؛ چگونه قاطعیّت یک عضو قرار است عدم قاطعیّت دیگر اعضا را جبران کند یا علمیّت یکی، جبران فقدان علمیّت در دیگری را نماید؟

آقای محیّ‌الدّین حائری شیرازی به‌عنوان اوّلین ناطق دستور جدید، در مخالفت با شورای رهبری سخن گفت. استدلال ایشان این بود که تجربه‌ی خوبی درباره‌ی شورایی بودن مدیریّت در قوّه‌ی مجریّه و قضائیّه وجود ندارد و اگر رهبری شورایی شود، مردم احساس عدم امنیّت خواهند کرد

آقای سیّدعلی‌محمّد دستغیب که به‌عنوان ناطق بعدی پشت تریبون رفت،‌ پیشنهاد داد برای این دوره‌ی موقّت تا اتمام فرایند بازنگری، شورایی مرکّب از آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی تعیین شوند تا اداره‌ی امور را به عهده بگیرند.

آقای سیّدمحمّدعلی موسوی جزایری در مخالفت با شورای رهبری،‌ به تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی قوای مجریّه و قضائیّه اشاره کرد و تمرکز مسئولیّت را برای رهبری لازم دانست..

آقای ابراهیم منهاج دشتی در نطق خود، سخن آقایان جزایری و حائری را پذیرفت که در مسائل اجرائی، شورا موفّق نبوده است،‌ امّا گفت رهبری یک مسئولیّت اجرائی نیست و ایده‌ی شورای رهبری را باید با تجربه‌ی نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت،‌ شورای نگهبان و هیئت دولت سنجید. استدلال دیگری که آقای دشتی در موافقت با رهبری شورایی ارائه کرد، ناظر به مقبولیّت بود. ایشان معتقد بود فردی وجود ندارد که به تنهایی بین همه‌ی اقشار مردم و دستگاه‌ها مقبول باشد، امّا یک جمع پنج نفره این مقبولیّت را خواهد داشت.

پنج نفر پیشنهادی ایشان عبارت بودند از آیات خامنه‌ای، هاشمی، مشکینی، موسوی اردبیلی و حاج احمد آقا خمینی.

ناطق بعدی، آقای سیّدمهدی روحانی بود که به‌عنوان مخالف رهبری شورایی صحبت کرد. ایشان استدلال کرد که اگر منظور از شورا،‌ مشورت ولیّ امر مسلمین با دیگران است، در اسلام این شورا را داریم، امّا اینکه چند نفر رهبری را به عهده بگیرند، سابقه‌ای در روایات اسلامی و تاریخ اسلام ندارد.

آقای محمّد عبایی خراسانی در موافقت با شورایی بودن رهبری صحبت کرد. نظر ایشان این بود که چون نمیتوان فردی شبیه امام(قدّس‌سرّه) پیدا کرد، رهبری شورایی باشد و کسانی در این شورا عضو باشند که سابقه‌ی خدمت در جمهوری اسلامی داشته و امتحان خود را پس داده باشند. بر این اساس،‌ ایشان پیشنهاد داد سران سه قوّه (آقایان خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی)، آقای مشکینی و همچنین حاج احمد آقا خمینی به‌عنوان شورای رهبری انتخاب شوند.

آقای حسن همّتی نیز موافق رهبری شورایی بود؛ با این استدلال که وقتی فرد جامع‌الشّرایط برای تصدّی رهبری وجود نداشت، باید یک مجموعه‌ای انتخاب کرد که بتواند جایگزین فرد شود.

آقای جنّتی به‌عنوان آخرین فردی که در این موضوع صحبت کرد، با رهبری شورایی مخالف بود. ایشان چند استدلال برای مخالفت با شورا ارائه کرد. نخست اینکه امام(قدّس‌سرّه) نیز نظرشان روی فرد بوده و هم در نامه‌ای که به آقای مشکینی پیرامون رهبری نوشته‌اند و هم در مذاکرات خصوصی با افراد مختلف، به رهبری فردی اشاره کرده‌اند. آقای جنّتی در دوّمین استدلال خود، ‌ضمن رد کردن شباهت کار رهبری به نهادهایی مانند مجمع تشخیص که مورد اشاره‌ی آقای دشتی بود، این نظر آقای همّتی را نیز که یک مجموعه میتواند ویژگی‌های یک فرد را داشته باشد، ممکن ندانست.

اینک نوبت رأی‌گیری درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری بود. آقای هاشمی از اعضا استمزاج کرد که برای فردی رأی گرفته شود یا برای شورایی؟ ‌آقای خلخالی در پاسخ گفت برای فردی.

سپس نایب‌رئیس مجلس از اعضا خواست «آقایانی که با فردی بودن رهبر در این مقطع، همین مقطع تا رفراندوم موافق هستند، قیام بفرمایند.».

چهار عضو از پنج عضو هیئت رئیسه (آقایان مشکینی، هاشمی، امینی و طاهری خرّم‌آبادی) و نیز آیت‌الله خامنه‌ای قیام نکردند؛ یعنی با رهبری فردی مخالفت کردند. با این وجود، اکثریّت خبرگان با قیام خود به رهبری فردی رأی دادند.(3)

 

در جلسه مجلس خبرگان رهبری سال ۶۸ چه گذشت؟

در جلسه‌ی صبح روز ۱۴ خرداد مجلس خبرگان، هم اعضای خبرگان هستند و هم سران مملکتی و امرای ارتشی و سپاهی و در واقع یک جمع عمومی از سران و مسئولان رده‌بالای کشور در این جلسه حضور دارند و وصیت‌نامه‌ی حضرت امام توسط آیت‌الله خامنه‌ای قرائت می‌شود که بیش از دو ساعت به طول می‌انجامد. این جلسه صبح است.

جلسه‌ی بعدازظهر مجلس خبرگان صرفاً با حضور اعضای این مجلس و برای تعیین رهبر جدید تشکیل می‌شود. در ابتدای این جلسه، آقای مشکینی با اعلام حضور ۶۱ نفر در مجلس، رسمیت جلسه را اعلام می‌کنند که البته ممکن است در خلال جلسه، چند نفری به این اعضا افزوده شده باشند. سپس آقای هاشمی رفسنجانی، نایب‌رئیس مجلس، دستور جلسه را این‌گونه مطرح می‌کنند: بررسی مسئله‌ی رهبری و تعیین جانشین رهبری. این عین عبارتی است که به‌عنوان دستور جلسه مطرح می‌شود.

اولین سخنران این جلسه خود آیت‌الله مشکینی هستند که ضمن تسلیت رحلت حضرت امام، درباره‌ی لزوم تعیین رهبر جدید و شرایط آن صحبت می‌کنند. بحث ایشان روی این نکته متمرکز است که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی سال ۵۸، «صلاحیت مرجعیت» به‌عنوان شرط لازم برای کاندیداهای رهبری اعلام شده است و نه «مرجعیت بالفعل» و لذا خبرگان می‌توانند از میان کسانی که از چنین صلاحیتی برخوردارند، یک نفر را به‌عنوان رهبر یا چند نفر را به‌عنوان شورای رهبری انتخاب نمایند.

در واقع اصل بحث ایشان این است که حتی اگر اصلاحات انجام‌شده در مورد اصول مربوط به رهبری در شورای بازنگری را هم نادیده بگیریم، طبق مفاد خود قانون اساسی سال ۵۸ نیز ضرورتی به مرجع بالفعل بودن فرد منتخب برای رهبری نیست.

پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری

پس از سخنان رئیس مجلس خبرگان، در مورد تصویب برکناری آیت‌الله منتظری یا به تعبیری که در آنجا به کار برده می‌شود، قبول استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده، رأی‌گیری به عمل می‌آید. این کار بسیار هوشمندانه و سنجیده‌ای بود که انجام شد، چون بالأخره آیت‌الله منتظری منتخب مجلس خبرگان در سال ۶۴ بود و درست است که نامه‌هایی بین حضرت امام و ایشان ردوبدل شده بود و خود ایشان هم در نامه‌ای که به تاریخ ۷ فروردین ۶۸ می‌نویسند، اعلام می‌کنند که من هم علاقه‌ای به این قضیه ندارم و کناره‌گیری می‌کنم، ولی ممکن بود بعدها کسانی این را مطرح کنند که حضرت امام مثلاً از جایگاه قانونی رسمی در قانون اساسی برای برکناری آقای منتظری برخوردار نبودند.

یا حتی مثلاً خود آقای منتظری اگر اعلام کرده‌اند من کنار می‌روم، این‌هم حتی نافذ نبوده است. بنابراین مجلس خبرگان در اولین اقدام خودش، اعلام می‌کند کسانی که نسبت‌به پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده‌ی نظام موافق‌اند، قیام کنند. اکثریت قریب‌به‌اتفاق، به‌جز یکی دو نفر، قیام می‌کنند. با چنین اکثریتی مسئله تصویب می‌شود.

بعد مجلس وارد شور می‌شود. اولین سخنرانی که پشت تریبون می‌آید، آیت‌الله احمد آذری قمی است. اصل بحث ایشان آن است که با توجه به رحلت حضرت امام و با توجه به مفاد قانون اساسی سال ۵۸، بهترین کسی که می‌تواند جانشین ایشان شود، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی است.

من برای اینکه باز از روی سند خوانده باشم، بعضی از قسمت‌های صحبت ایشان در مجلس خبرگان را می‌خوانم. ایشان می‌فرمایند: «انصافش این است که مخصوصاً با همین وضعی که عرض کردم، ولو صلاحیت تارّه‌ی مرجعیت هم باشد، الآن ما غیر از حضرت آیت‌الله گلپایگانی کسی را نداریم که مرجعیت فعلی داشته باشند یا صلاحیت مرجعیت هم ولو مرجع فعلی هم نباشند.»

بعد ایشان می‌فرمایند: «الآن مشروعیت را به‌وسیله‌ی ایشان، مشروعیت نظام را مخصوصاً مسائل نمایندگی‌ها هست که خب این را توجه داریم. ما که ولایت‌فقیه را از راه حسبه نمی‌دانیم. آن‌هایی را که آن مرحوم و بزرگوار نصب نکردند، این‌ها به قوت خودش باقی است، اما نمایندگی‌ها، وکالت‌ها، آن‌ها از بین رفته. یعنی با رحلت حضرت امام، آن نمایندگی‌ها و وکالت‌هایی که ایشان داده بودند، این‌ها از بین رفته؛ یعنی به مجرد فوت، از بین می‌رود. بنابراین در این برهه از زمان و شرایط حساس، خب ایشان [منظور آیت‌الله گلپایگانی] مخصوصاً در این اعلامیه‌ای که امروز داده، مردم را دعوت کرده به همکاری با مسئولین و امضا کرده و روی این زمینه ما به ایشان پیشنهاد کردیم.»

بلافاصله بعد از ایشان، آیت‌الله یوسف صانعی می‌آیند پشت تریبون قرار می‌گیرند و فحوا و خلاصه‌ی کلام ایشان این است که آیت‌الله گلپایگانی از نظر مرجعیت و از لحاظ حوزوی، فردی بسیار بالا و بسیار قابل احترام و بسیار مقبول، ولی ایشان در امور رهبری نمی‌توانند این مسئولیت را بپذیرند و ما هم نمی‌توانیم این مسئولیت را برعهده‌ی ایشان قرار بدهیم، چون اصلاً جامعه و به‌خصوص قشر جوان پذیرای ایشان نیست.

بعد از آیت‌الله صانعی، تعدادی دیگر از خبرگان به ارائه‌ی نظرات موافق و مخالف خود در مورد لازم بودن یا نبودن شرط مرجعیت برای رهبری می‌پردازند تا نوبت می‌رسد به آیت‌الله ابراهیم امینی.

ایشان درباره نامه‌ای که امام نوشته شده می‌گوید: «نوشتیم اصل ولی‌فقیه عبارت از همان مجتهد مطلق آن که آماده‌ی استنباط باشد و بعد برای اولویت‌ها، یکی‌اش را ذکر کردیم مرجعیت. اما چون امام این نوشته را نوشته بود، ما شک کردیم که امام شاید منظورش این باشد که اصلاً این را نیاوریم در قانون، حتی به‌عنوان مُرجّح. خدمتشان رسیدیم. من در خدمت حضرت آیت‌الله اردبیلی در خدمت امام رسیدیم و به ایشان عرض کردیم که ما یک همچین تصمیمی گرفتیم که مرجعیت را شرط حتمی قرار ندادیم، اما به‌عنوان یک اولویت قرار دادیم. ایشان یک تأملی فرمودند. فرمودند نه، نمی‌خواهد. یک‌قدری ما اصرار کردیم که به‌هرحال یک مرجحی که هست. ایشان قدری تأمل کردند، فرمودند که اصلاً این را در قانون نیاورید، برای اینکه خب یک چیزی نیست که شرط شرعی باشد. در قانون این را نیاورید و ما هم از فرمایش ایشان این را استفاده کردیم که ایشان منظورش این است که لفظش در قانون نیاید.»

بعد از ایشان، آقای خلخالی صحبت می‌کنند که ایشان هم نسبت‌به کنار گذاشته شدن شرط مرجعیت نظر مثبتی دارند و ضمناً در مورد مطرح شدن نام آیت‌الله گلپایگانی هم نظرشان این است که ما نمی‌توانیم رهبری کشور را به آیت‌الله گلپایگانی بسپاریم که اگرچه از لحاظ فقهی شأن و مرتبت بالایی دارند، ولی به‌لحاظ سیاسی و اجرایی و مدیریتی، از عهده‌ی این کار برنمی‌آیند. بعد از ایشان، آقای جنتی صحبت می‌کنند.

اسامی مطرح برای شورای رهبری

به‌این‌ترتیب مباحث مربوط به مرجع بودن یا نبودن رهبر آینده تمام می‌شود و موضوع فردی یا شورایی بودن رهبری بعد از امام مورد بحث قرار می‌گیرد. در این زمینه هم تعدادی از خبرگان نظراتشان را مطرح می‌کنند. آن کسانی که موافق رهبری فردی صحبت می‌کنند، نام کسی را به‌عنوان مصداق نمی‌برند، ولی آن‌ها که معتقد به رهبری شورایی هستند، ترکیب‌هایی را پیشنهاد می‌کنند که نقطه‌ی مشترک تمام این ترکیب‌ها، آیت‌الله خامنه‌ای است.

مثلاً آقای خلخالی یک شورای سه‌نفره مرکب از آقایان مشکینی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی را پیشنهاد می‌کند. آقای مروارید، آقایان مشکینی، خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی و حاج احمدآقا را به‌عنوان اعضای شورای رهبری نام می‌برد. آقای محمد هاشمیان ترکیب شورای رهبری مورد نظر خود را چنین بیان می‌دارد: آقایان خامنه‌ای، حاج احمدآقا، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی.

آقای سید علی‌محمد دستغیب این ترکیب را برای شورای رهبری پیشنهاد می‌دهد: آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی رفسنجانی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی. آقای دشتی، یکی دیگر از اعضای خبرگان، از آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، مشکینی و حاج احمدآقا به‌عنوان اعضای شورای رهبری پیشنهادی خود نام می‌برد و همچنین ترکیب‌های دیگری نیز پیشنهاد می‌شود که همان‌طور که عرض کردم، نام آیت‌الله خامنه‌ای در تمامی آن‌ها وجود دارد. به‌هرحال این صحبت‌ها ادامه دارد تاجایی‌که آقای طاهری خرم‌آبادی، منشی هیئت‌رئیسه، پیشنهاد کفایت مذاکرات در این مورد را ارائه می‌دهد.

مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با رهبری فردی

طرفداران رهبری شورایی و فردی که پشت تریبون صحبت می‌کنند، تقریباً برابر هستند و هریک از آن‌ها هم برای اثبات درستی دیدگاه خود، استدلال می‌کنند و بعضاً به نقد نظرات یکدیگر هم می‌پردازند. مثلاً یکی از آقایان شورایی بودن رهبری را موجب این می‌داند که اعضای شورا، نقص‌های یکدیگر را جبران می‌کنند و این موضوع را موجب برتری داشتن شورایی بر فردی قلمداد می‌کند. اما در مقابل، یکی دیگر از آقایان این دیدگاه را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید اصلاً این‌جور نیست که اگر یکی از اعضای شورا مثلاً به‌لحاظ فقهی در مرتبیت بالایی است، اما اشکال یا نقصی در تفکر سیاسی‌اش وجود دارد، شما فرد دیگری را بگذارید کنار او و آن نقصِ را جبران کند.

آقایان دیگری هم هستند که با توجه به تجربیات ناموفق ده‌ساله‌ی گذشته در مسائل شورایی مانند شورای‌عالی قضایی، تأکید می‌کنند که مدیریت شورایی نمی‌تواند از کارآمدی لازم برای رهبری و هدایت کشور برخوردار باشد. این بحث‌ها وجود دارد تا اینکه کفایت مذاکرات اعلام می‌شود و رأی‌گیری به عمل می‌آید و تصویب می‌شود.

در اینجا بحث می‌شود که اول راجع به فردی بودن رأی بگیریم یا شورایی بودن و قرار می‌شود ابتدا راجع به فردی بودن رهبری رأی‌گیری به عمل آید. اما قبل از رأی‌گیری، آیت‌الله مشکینی یک نکته‌ی خیلی مهم را تذکر می‌دهند. در واقع ایشان در طول این جلسه، دو بار این نکته را تذکر می‌دهند. یک بار در دقایق نخست جلسه که عرض کردم ایشان به‌عنوان رئیس مجلس صحبت می‌کنند و یک بار هم در اینجا.

آن نکته‌ی مهم چه بود؟ آیت‌الله مشکینی می‌گویند: «آقایانی که می‌خواهند رأی به فردی بدهند، این را هم در نظر بگیرند که اگر تصویب شد، آن فرد را پیدا می‌کنند یا نه.» این تذکر بسیار مهمی است. ببینید، اگر شورایی تصویب می‌شد، بالأخره حالا یا سه نفر یا پنج نفر، همین افرادی را که عموماً نام آورده بودند، مطرح می‌کردند و رأی می‌دادند. اما اگر فردی شد، چه‌کسی؟ چون یک نفر است. به‌هرحال فردی بودن رهبری به رأی گذاشته می‌شود و جالب اینجاست که رأی می‌آورد. آقای هاشمی رفسنجانی این‌طور می‌گویند: «چهل‌وچهارپنج نفر ایستادند. فردی تصویب شد. حالا باید روی فرد رأی بگیریم.»

زمانی که رأی‌گیری می‌شود آیت‌الله خامنه‌ای از جایشان بلند نمی‌شوند؛ یعنی به فردی بودن رهبری رأی نمی‌دهند. در هیئت‌رئیسه هم آقای مؤمن و آقای امینی از جایشان بلند می‌شوند و رأی مثبت می‌دهند به فردی بودن. آقای مشکینی، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای طاهری خرم‌آبادی هم که جزء هیئت‌رئیسه بودند، از جایشان بلند نمی‌شوند و رأی نمی‌دهند به فردی بودن رهبری. بنابراین اینجا نشان می‌دهد که آیت‌الله خامنه‌ای خودشان در این زمان به‌هرحال به‌نوعی موافق شورایی بودن رهبری هستند.

بلافاصله بعد از اینکه فردی بودن رأی می‌آورد، همهمه‌ای در مجلس درمی‌گیرد و اسم آیت‌الله خامنه‌ای به گوش می‌خورد؛ یعنی کسانی در صحن مجلس می‌گویند کاندیدای ما آقای خامنه‌ای است. آقای هاشمی هم می‌گوید که کاندیدای شما آقای خامنه‌ای است، کاندیدای ما هم آقای خامنه‌ای است. پس قبل از اینکه اصلاً آقای هاشمی خاطره‌ی خودشان را از امام در مورد آیت‌الله خامنه‌ای بگویند، در همان همهمه و پیشنهادهای اولی که در مجلس خبرگان به گوش می‌رسد، تنها اسمی که مطرح می‌شود، اسم آیت‌الله خامنه‌ای است.

انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای

بعد از این سخنان، نوبت به رأی‌گیری برای انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری می‌رسد. در اینجا بازهم آقای هاشمی به همان دلیلی که عرض کردم، تذکر می‌دهد که این رأی‌گیری و انتخاب به‌صورت موقت است تا اینکه بعد از تأیید نهایی قانون اساسی توسط مردم، اقدام به رأی‌گیری به‌صورت دائمی و برمبنای اصول قانون اساسی جدید کنیم. بنابراین به نظر من، تمام ریزه‌کاری‌های قانونی برای اینکه کسی نتواند هیچ مشکلی در این ماجرا به‌لحاظ قانونی عنوان کند، رعایت می‌شود و همه‌چیز طبق روال قانون پیش می‌رود.

 رأی‌گیری به‌صورت نشست‌وبرخاست بود؛ یعنی کسانی که موافق بودند، می‌بایست قیام می‌کردند. وقتی اعلام رأی‌گیری می‌شود، تعداد زیادی از نمایندگان از جای برمی‌خیزند که در همان نگاه اجمالی اول، کاملاً معلوم است که آیت‌الله خامنه‌ای رأی آورده‌اند. لذا بعضی‌ها به خیال اینکه موضوع کاملاً معلوم و مشخص است، می‌خواهند بلافاصله بنشینند که آقای هاشمی اعلام می‌کند لطفاً کسانی که رأی داده‌اند بایستند، برای اینکه ما باید بشمریم و تعداد دقیق مشخص شود. بعد از شمارش، آقای هاشمی نتیجه‌ی رأی‌گیری را به این صورت اعلام می‌کند: «۵۶ نفر هم ایستاده‌اند. با خودمان. رأی آوردند. یک مقداری هم بیشتر از دوسوم است.»

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی نیز با این جمله، جلسه را ختم می‌کند: «جلسه را ختم می‌کنیم. ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

جلسه فوق العاده خبرگان رهبری

اما ازآنجاکه همه‌چیز می‌بایست طبق قانون باشد، در روز پانزدهم مرداد ۱۳۶۸، جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی خبرگان تشکیل شد.  در این جلسه، پس از سخنان آیت‌الله مشکینی، رئیس مجلس خبرگان، انتخاب هیئت‌رئیسه صورت می‌گیرد. هیئت‌رئیسه‌ی قبلی ابقا می‌شود و بعد آقای هاشمی رفسنجانی توضیحاتی را پیرامون دستور جلسه می‌دهند که همان بررسی مسئله‌ی رهبری با توجه به بازنگری صورت‌گرفته در قانون اساسی بود و بعد آقای امینی توضیحاتی را راجع به اصلاحات انجام‌شده در اصول مربوط به رهبری به اعضای خبرگان ارائه می‌کنند. در اینجا بعضی از اعضای حاضر در صحن مجلس، این‌طور می‌گویند که با توجه به صائب بودن مصوبه‌ی مجلس خبرگان در روز چهارده خرداد ۶۸ در مورد انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری، دیگر نیازی به مصوبه‌ی جدید نیست، ولی هیئت‌رئیسه تأکید می‌کند بر اینکه ما باید رأی‌گیری مجدد کنیم تا در آینده هیچ‌گونه شک‌وشبهه‌ی قانونی در این زمینه وجود نداشته باشد.

بنابراین آقای هاشمی رفسنجانی متن پیشنهادی را به این شرح بیان می‌کنند: «مجلس خبرگان در اجلاسیه‌ی فوق‌العاده‌ی مورخ ۱۵ مرداد ۶۸ با توجه به اصول جدید قانون اساسی، شرایط و صفات لازم در رهبری را منطبق بر حضرت آیت‌الله حاج سید علی حسینی خامنه‌ای دانست و بر این اساس، رهبری معظم‌له را، که در اجلاس مورخ ۱۴ خرداد ۶۸ به تصویب خبرگان رسیده بود، مورد تأیید و تأکید قرار داد.» در این جلسه ۶۴ نفر حضور داشتند که این متن با رأی شصت نفر از آن‌ها به تصویب می‌رسد.(4)

انتهای پیام/

منابع:

1 - https://b2n.ir/910414

2 - https://b2n.ir/929138

3 - https://b2n.ir/333239

4 - https://b2n.ir/266763

 

یادداشت | تاریخ نگاری رهبر معظم انقلاب

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در آستانه‌ی سالروز ارتحال امام خمینی رحمه‌الله، یکی از روزنوشت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که به روایت عیادتشان از امام راحل در فروردین سال ۶۵ اختصاص دارد برای نخستین بار منتشر شده است.

انس با قلم، از خصائص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. جدای از آنکه قلم را و خاصیت جادویی انس‌پرور آن را با درس و مشق و کتاب و مدرسه شناخت، و در همه‌ی سالهای بعد، سرگرم تقریرنویسی و تألیف و ترجمه شد، قلم را در کسوت همنشین ایام و خاطرات روزهای پرماجرای عمر به کار گرفت. مثلا گاهی به شعری بر می‌خوردند که آن را با طبع سخت‌پسند خود موافق می‌یافتند و قلم کمک میکرد تا آن را بایگانی کنند و همینطور بود که «سفینه‌ی غزل»، به‌تدریج ساخته شد.(۱) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهل فرهنگ، از همه قماشش معاشرت داشتند و این معاشرت‌ها خاطره می‌آفرید و قلم، باز هم یگانه یار مددکار ثبت این خاطرات و یادگاری‌ها بود. دفترچه شخصی ایشان، تا به الآن آکنده شده از دست‌نوشته‌های مفاخر فرهنگ و هنر که به رسم یادگار، جملاتی را برای ایشان قلمی کرده‌اند.(۲)

اما به عنوان یک سرفصل جدی‌تر و مستقل از نشانه‌های انس حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با قلم، بخشی از آثار ایشان، تحت عنوان «یادداشت‌های شخصی» است. شاید قدیمی‌ترین این دست‌نگاشته‌ها، به دوران مبارزات و خلوت‌های سیاسی ایشان در زندآن‌های نمور شاهنشاهی برگردد. خودشان روایت میکنند که سال ۴۶، و در زندان سوم، در بازداشتگاه نظامی، «نوشتن یادداشت‌های روزانه‌ی زندان را شروع کردم.»(۳) البته این یادداشت‌ها ادامه‌دار نبود، اما چراغی را برای بعدها در ذهن و فکر آیت‌الله خامنه‌ای برافروخت؛ اینکه ثبت وقایع، خیلی خیلی مهم است: «امّا تا پایان ادامه ندادم؛ چون به یک حالت خستگی و دل‌زدگی دچار شدم که در اثر آن، نوشتن را رها کردم. آخرین جمله‌ای که در این زندان نوشتم، این بود: «در اینجا نوشتن را متوقّف میکنم، چون چه فایده‌ای میتواند داشته باشد؟.» امروز که به آن یادداشت‌ها مراجعه میکنم، از ادامه ندادن آن‌ها تأسّف میخورم؛ زیرا برخلاف آنچه گمان میکردم، بی‌فایده نبوده است.»(۴) آن تمرینِ نویسندگی، در دوران جنگ تحمیلی هم تکرار شد. آیت‌الله خامنه‌ای که از نخستین روزهای حمله صدام راهی جبهه‌ها شدند و تا ششم تیر و واقعه‌ی ترور، از شخصیتهای پرتردد در جبهه بودند، تا جای امکان از نگارش و ثبت تجربه‌ها و رویدادهای جنگ خودداری نکردند.(۵)

 

 تاریخ روزانه جمهوری اسلامی به روایت آیت‌الله خامنه‌ای

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد که به این ترتیب، رویدادهای شخصی و نیز سیری از تحولات ایران و جهان را به روایت شخصیتی که همواره در این سال‌ها، در بالاترین سطوح مسئولیت و مدیریت جمهوری اسلامی قرار داشته ثبت و ضبط میکند.

رهبرانقلاب در برخی بیانات خود به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده‌اند. برای نمونه، در بیاناتی با اشاره به ماجرای تهدیدات نظامی آمریکا در دوران جورج بوش، بیان میکنند که «تهدیدهای نظامی گاهی به‌قدری شدید میشد و تکرار میشد از طرف دشمن که حسابی دست‌اندرکاران داخلی را دچار رعب میکرد. جلساتی وجود داشت که حالا فراوان خاطراتی از آن وقت ما داریم؛ من از آن وقت یادداشت‌هائی دارم.»(۶) یا در جایی دیگر، در یکی از بیانات خود پیرامون سیره‌ی مرحوم خزعلی می‌گویند: «مرحوم آقای خزعلی پای انقلاب ایستادند... حالا به بنده که مکرّر در مکرّر مطالبی گفتند که در سینه‌ی من و در نوشته‌جات من ثبت است.»(۷)

مشخصه‌ی این دست‌نوشته‌ها این است که اغلب حوادث مهم شخصی رهبر انقلاب، و نیز رخدادهای مهم ملی و بین‌المللی را در بر می‌گیرد. یادداشت‌هایی که حتی محل رجوع شخص نگارنده هم بوده و به تحلیل‌های سیاسی و خط‌مشی‌های تعیینی وی کمک می‌کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مثلا در جایی با ارجاع به این یادداشت‌ها، عیار تهدیدهای دشمنان را اندازه‌گیری می‌کنند: «هر وقت مى‌شنویم در جایى جلسه‌اى یا هیأتى از سران کشورها علیه جمهورى اسلامى بوده است، بنده به حافظه و به یادداشت‌هایم مراجعه مى‌کنم. مى‌بینم از این بیشتر و بدترش، زمان امام اتفاق افتاده است!»(۸)

 

برخی موارد منتشرشده از یادداشت‌های روزانه

تاکنون بیش از دو مورد از این یادداشت‌ها منتشر نشده است. نخستین بار در آذر ۱۳۸۸ بود که به مناسبت روز عرفه، یادداشت روزانه آیت‌الله خامنه‌ای از جلسه سران قوا با حضرت امام، به تاریخ ۲۲ مرداد ۶۵، در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار ایشان انتشار یافت:

«دیشب در جلسه (سران قوا) که منزل احمد آقا بود امام آمدند. حالشان بحمدالله خوب بود. علاوه بر صحبت درباره‌ی موشک اخیر ما و خبرهای حول و حوش آن، من به محرومیت ما چند نفر ار جلسه‌های معنوی و عرفانی امام علی‌رغم جلسات متعدد با ایشان اشاره کردم. گفتم لازم است ماها را نصیحت کنید و تعلیم بدهید.

[امام] همان شکسته نفسی‌های همیشگی را تکرار کردند و گفتند نصیحت اینست که مثل من عمرتان به خسران و بطالت نگذرد. روی اخلاص تکیه کردند و گفتند شماها در خدمت اسلامید فقط مراقب اخلاص باشید. گفتم همین نقطه‌ی اصلی اشکال است و برای پیدا کردن اخلاص باید نصیحت شویم. باز امام روی اینکه من هم چیزی ندارم و اینجا هم خبری نیست و امثال آن تکیه و شکسته نفسی می‌کردند. آشکارا نشانه‌های تواضع حقیقی را در چهره و حرکات امام مشاهده کردم.»(۹)

دومین مورد، به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام، در خردادماه ۹۹ در همان پایگاه منتشر شد. باز هم یادداشت روزآن‌های بود که خاطره‌ای درباره امام راحل را ثبت و ضبط کرده بود. آیت‌الله خامنه‌ای در برگه‌ی روز ۱۴ فروردین ۶۵ در سالنامه شخصی خود نوشته‌اند:

«امروز به زیارت امام رفتم؛ آقای هاشمی را خبر کردم و با هم رفتیم. امام عزیز هنوز اجازه‌ی فرودآمدن از تخت را ندارد. به دست‌های او -هر یک- چیزی از سرُم و باتری وصل است. دست چپ امام را که بخاطر تَرک برداشتن سرانگشتان، در دستکش سفیدی پوشیده بود مشتاقانه بوسه زدم. چهره‌ی خندان و مهربانش اندکی خسته و بیمارگونه است اما سعی میکند نشانه‌ئی از افسردگی در آن نباشد. بلافاصله خطاب به من میگوید: از شما تقلید میکنم (دست دادن با چپ)! من گفتم: بحمدالله حالتان خیلی خوب است. با لحنی که مینماید به این اهمیت نمیدهد میگوید: شما خوب باشید من هم خوبم. بعد رو به هاشمی که پرسیده است آیا چیز فوق‌العاده‌ئی هست؟ با لحن رضامند و محکم میگوید: هیچ چیز نیست غیر از پیری، و نسبت به همسن‌های خود خیلی خوبم؛ آن‌ها بعضی زیر خاک‌اند و بعضی در خانه‌ی خود خوابیده‌اند. از اوضاع جاری و جنگ مسئولانه میپرسد و به جوابها با دقت گوش میدهد. سمینار دیروز را گفتم. معلوم شد خبرهای آن را از رادیو شنیده و در جریان است. این روح بزرگ، این انسان فوق‌العاده، این دل مطمئن و متوکّل و این عقل قوی و راسخ در همه‌ی حالات خود حتی در هنگامیکه نیمی از قلب او از کار افتاده است، با همه‌ی شخصیّتش زندگی میکند: «رُهبانُ اللّیل و اسد النهار.»(۱۰)

 

امتیازات یادداشت‌های روزانه

با مطالعه‌ی همین موارد معدود، می‌توان بعضی ویژگی‌ها را در نحو نگارش و نوع موضوعات انتخاب‌شده در هر یادداشت را شناسایی و بررسی کرد. مثلا به عنوان یک امتیاز، این یادداشت‌ها نشان میدهند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تنها به ذکر و بیان خاطرات شخصی و امورات فردی خود بسنده نکرده‌اند و بخشی از رویدادهای سیاسی کشور و حتی جهان در آن‌ها منعکس است. این امتیاز، نه صرفاً به لحاظ ثبت رویداد، که از جهت نوع نگرش شخصیتی در طراز ایشان به آن رویداد ملی یا جهانی اهمیت ویژه می‌یابد. در یک نمونه‌ی مشخص‌تر، ایشان در دیداری با مسئولان کشور در ایام پس از فروپاشی شوروی، تصریح میکنند که روزانه، سیر تحولات این رخداد مهم سیاسی جهان را در سالنامه شخصی خود ثبت کرده‌اند.(۱۱)

خصیصه‌ی دیگر این یادداشت‌ها، تعهد نگارنده بر انعکاس تألمات و نگرش‌های شخصی خود است. یعنی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار ثبت رویدادها، نوع مواجهه یا برداشت و تحلیل خود را نیز به نگارش در آورده‌اند. با نگاه به دو مورد منتشرشده از متن اصلی این یادداشت‌ها، مثلا می‌توان به برداشت ذهنی و نوع نگرش ایشان به شخصیت و جایگاه حضرت امام خمینی رحمه‌الله اشراف قابل توجهی پیدا کرد.

این امتیازات و تفاوت‌های شکلی و محتوایی، با مقایسه یادداشت‌ها با مواردی مشابه در نوع خود واضح‌تر می‌شود. مثلاً میتوان در همین دو موردِ منتشرشده، بخشی از خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی را با یادداشت‌های روزانه رهبر انقلاب مقایسه کرد. آیت‌الله هاشمی در روزنوشت خاطرات مورخ ۱۴ فروردین ۶۵ می‌نویسد:

«امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم. درباره مسائل جنگ و مشکلات نیروی زمینی و سپاه مشاوره کردیم. نظر ایشان هم این بود که مسئولیت جبهه‌ها را به آقای محسن رضایی بدهیم و نیروی زمینی را به طور موقت در کنترل عملیاتی او قرار بدهیم.(۱۲)

همچنین ایشان در خاطرات روز چهارشنبه، ۲۲ مرداد  ۶۵، ماجرای عیادت از حضرت امام را اینگونه تشریح کرده است: «عصر شورای عالی دفاع جلسه داشت. بعد از جلسه مصاحبه کردم. شب مهمان احمدآقا بودیم. امام هم شرکت کردند. آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تاکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند و گفتند مطالب خاص ویژه‌ای ندارند.»(۱۳)

با مقایسه‌ی موردی این دو روزنوشت در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی رفسنجانی متوجه میشویم که یادداشت‌های رهبری، مفصل‌تر و با جزئیات بیشتر، و نیز دارای رویکردهای خاص و متمایزی است که در نوشته‌های آقای هاشمی دیده نمی‌شود. در جایی که آیت‌الله هاشمی به ذکر این جمله بسنده می‌کند که «آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تأکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند»، آیت‌الله خامنه‌ای، هم با تفصیل بیشتر و هم با بیان برداشت‌های شخصی خود از سفارش‌های امام، تعبیر و تحلیلی لطیف از شخصیت معنوی حضرت امام به خواننده ارائه می‌کنند.

 

خاطره رهبر انقلاب از همان روز

همین خصلت روایی و سوبژکتیو در روزنوشت مرتبط با عیادت از حضرت امام هم قابل مشاهده است. آیت‌الله هاشمی فقط به ثبت رویداد در یک جمله بسنده کرده است که «امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم.» اما همین دو جمله در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای، هم به یک متن مستقل و هم روایتی صاحب‌نظرانه از رویداد تبدیل شده است.

 

 اهمیت تاریخی یادداشت‌های روزانه

تاریخ انقلاب اسلامی و تحولات جمهوری اسلامی، در دهه‌های آینده از رهگذر اسناد، مستندات و خاطرات، برای نسل‌های آتی روایت خواهد شد. چگونگی و اعتبار این منابع و مدارک، در کیفیت نهایی این روایت تاریخی و بینانسلی از اهمیت ویژه برخوردار است. به‌ویژه روایت حوادث جاری در عرصه‌های غیرآشکارتر سیاست و مسائل ملی و بین‌المللی کشور، دارای حساسیت، اهمیت و دشواری بیشتر می‌باشد که تاریخ‌نگاران و تحلیل‌گران در جستجوی منابع قابل اعتماد برای آن‌ها به کوشش بیشتری نیاز دارند.

یادداشت‌های روزانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار دیگر خاطرات و آثار قلمی و شفاهی ایشان، قطعاً به یکی از منابع دست اول روایت تاریخ انقلاب تبدیل خواهد شد. به‌ویژه این یادداشت‌ها می‌تواند در نبرد روایت‌ها، سلطه بعضی منابع را که طی سالهای اخیر مرجع برخی تاریخ‌نگاران بوده بشکند و به دست‌یابی به روایت‌های دقیقتر، کمکی جدی و شایان توجه داشته باشد.

نویسنده: محسن سام، پژوهشگر تاریخ معاصر

منابع:

۱) خون دلی که لعل شد، ص۱۱۳

۲) انتشار دست‌نوشته اخوان ثالث در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای

۳) خون دلی که لعل شد، ص۱۵۱

۴) همان

۵) ایشان در گفتگویی به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده و می‌گویند: «یک چیزهاى مختصرى هم یادداشت کردم که گاهى توى یادداشت‌هایم نگاه مى‌کنم آن‌ها را پیدا مى‌کنم.» بیانات در مصاحبه با شبکه‌ى دوم صدا و سیما پیرامون خاطرات جبهه، ۱۳۶۴/۰۶/۲۸

۶) بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۳۸۹/۰۵/۲۷

۷) بیانات در دیدار رئیس و اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، ۱۳۹۴/۱۲/۲۰

۸) بیانات در دیدار استانداران سراسر کشور، ۱۳۷۱/۰۹/۳۰

۹) جلسه سران قوا با امام خمینی در آستانه «عرفه»

۱۰) روزنوشت آیت‌الله خامنه‌ای پس از ملاقات با امام خمینی در فروردین ۱۳۶۵

۱۱) ایشان در این دیدار به تبیین آنچه «طرح امریکاییِ فروپاشی شوروی» می‌خوانند می‌پردازند و منابع خود برای استدراک این بیانات را بخشی از یادداشت‌های روزانه خود ذکر می‌کنند: «این چیزی که الان از این تصویر در ذهن من هست، بخش عمده‌اش از یادداشت‌هایی است که خود من روزبه‌روز در سال ۱۳۷۰ از خبرهای ماجرای شوروی یادداشت کرده‌ام. البته بعداً با اطّلاعات فراوانی که دوستان ما از منابع مهم روسی و غیرروسی فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد.» بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۹/۰۴/۱۹

۱۲) اوج دفاع، ص۴۸

۱۳) اوج دفاع، صص۲۱۱ و ۲۱۲

یادداشت | مبانی قرآنی نظر امام درباره غده سرطانی بودن اسرائیل

مهم‌ترین مشخصه غده سرطانی با استناد به منابع علم طب گسترش آلودگی از یک توده کوچک به سایر بافت‌های بدن است و تشبیه اسرائیل به غده سرطانی کاملاً با خوی فسادگستری این قوم منطبق است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دیدگاه مشهور امام خمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در تشبیه اسرائیل به غده سرطانی و پیگیری آن به عنوان سیاست ثابت نظام از آغاز این پیروزی انقلاب تاکنون همواره چالش برانگیز بوده و اشکالاتی را در عرصه بین‌الملل و شبهاتی را در داخل کشور به همراه داشته است.

با توجه به تحولات شکل گرفته که امروزه در عرصه روابط بین‌الملل رخ داده و همچنین تعامل با رژیم صهیونیستی به ویژه از سوی برخی کشورهای عمده اسلامی، ضرورت واکاوی مبانی این موضوع را از منظر قرآن بیشتر نشان می‌دهد.

بررسی آیات قرآن درباره بنی اسرائیل و به ویژه یهود بیانگر این مسئله مهم است که قرآن در سه زمینه «کیفیت»، «ماهیت» و «جوامع و سرزمینهای» در معرض خطر درباره فساد انگیزی قوم یهود به تفصیل سخن گفته است.

یکی از عبارات مورد تاکید امام خمینی(ره) تشبیه رژیم صهیونیستی اسرائیل به غده سرطانی است. «امروز قبله اول مسلمین به دست اسرائیل این غده سرطانی خاورمیانه افتاده است.»(1)

«از سال‌های طولانی راجع به اسرائیل و راجع به جنایات او همیشه در خطبه‌ها در نوشته‌ها گوشزد کرده‌ام به مسلمین که این یک غده سرطانی است در یک گوشه ممالک اسلامی.»(2)

ضرورت دارد که با واکاوی مبانی قرآنی این دیدگاه، میزان اعتبار نظرگاه امام خمینی(ره) درباره ماهیت سرطانی اسرائیل را بسنجیم تا در صورت اثبات آن حاصل شود که اولاً سیاست جمهوری اسلامی ایران چه در زمان حضرت امام(ره) و چه در دوران رهبری مقام معظم رهبری(مدظله) یک سیاست اصولی مستظهر به آیات قرآن و منطبق بر جهان بینی صحیح اسلامی است.

ثانیاً همراهی نکردن دیگر کشورهای اسلامی با این دیدگاه نقص و کاستی خود آنهاست و برقراری ارتباط با رژیم صهیونیستی هیچگاه نمی‌تواند کاری درست و مورد تایید قرآن باشد.

برای دستیابی به این اهداف مباحث قرآنی پیشرو در سه محور ارائه خواهند شد که هر سه بر ویژگی‌های غده سرطانی در علم طب منطبق هستند؛ زیرا از دیدگاه علم پزشکی سرطان عبارت است از رشد غیرعادی سلول‌ها در نتیجه تغییرات ژنتیکی که به از بین رفتن تعادل موجود در سلول‌ها و در نهایت افزایش غیرعادی جمعیت سلول‌های منجر می‌شود که می‌تواند به بافت‌های دیگر حمله کرده و آسیب برساند، در نتیجه این فرایند بدن دچار عوارض جانبی نیز شده و در صورت درمان نکردن موجب مرگ میزبان می‌شود.(3)

 

تبیین تفاوت میان یهودیان میانه‌رو با یهودیان صهیونیست

امام خمینی طرفداران رژیم صهیونیستی را جز یهودیان به شمار نیاورده و حساب آن‌ها را از یهودیان جدا می‌دانستند. «حساب جامعه یهود را از حساب صهیونیسم و صهیونیست‌ها جدا می‌دانیم، آن‌ها جز اهل مذهب اصل نیستند. آن‌ها یهودی نیستند. آن‌ها یک مردم سیاسی هستند که به اسم یهودی یک کارهایی را می‌کنند و یهودی‌ها هم از آن‌ها متنفر هستند و همه انسان‌ها از آن‌ها باید متنفر باشند.»(4)

ایشان ضمن تاکید بر قطع هرگونه رابطه با اسرائیل، آزادی را حق ایرانیان یهودی دانستند «هرگونه روابط با اسرائیل قطع خواهد شد، اما یهودیان آزاد خواهند بود که در ایران بمانند و در محیط آزادتر از دوران سلطنت شاه زندگی کنند، چرا که اسلام به همه مذاهب احترام می‌گذارد.»(5)

 

کیفیت فسادگستری یهود

تدبر در آیات قرآن کریم و دقت در واژگان و تعابیر به کار رفته برای بیان جریان فساد گستری بنی اسرائیل ما را به موارد ذیل رهنمون می‌کند؛

 

1 - تلاش حریصانه در گسترش فساد

قرآن قوم بنی اسرائیل با عبارت و «لاتعثوا» از فساد کردن در زمین نهی شده‌اند. «وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»(6) توجه به نظرات مفسران درباره این عبارت، زوایای دقیقتری از فساد این قوم را آشکار می‌کند.

آنچه از مطالعه تفاسیر به دست می‌آید می‌توان گفت که عبارت «لاتعثوا» در خطاب به یهود بنی اسرائیل جامعه معانی مختلفی است؛ مانند «لاتسعوا»، «لا تطغوا»، «اشد الفساد»(7) و این بدین معناست که در حقیقت آیه بحث سوره بقره با نهی این‌گونه بنی اسرائیل از فساد، در صدد انتقال این پیام به مخاطب است که بنی اسرائیل قومی است که به سرعت و با حرص و طمع و حالتی برخاسته از طغیانگری و دشمنی و تجاوزگری سعی در گسترش فساد از نقطه‌ای به نقطه دیگر زمین دارد. فسادی که هیچگاه راه توجیهی ندارد و نمی‌توان تصور کرد که در باطن خیر باشد.

 

2 - تلاش سریع و بی وقفه در گسترش فساد

در قرآن خداوند سبحان فساد انگیزی بنی اسرائیل را با عبارت «و یسعون فی الارض فسادا» وصف کرده است. «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»(8) بیشتر مفسران در توضیح عبارات «یسعون» به تلاش و کوشش سخت و مداوم برای فساد انگیزی اشاره کرده است.

 

3 فسادگستری از موضع حق به جانب

فساد انگیزی یهود با عبارت «یسارعون» بیان شده است. «وَتَرَى کَثِیرًا مِنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(9) «یسارعون» متضمن معنای سبقت گرفتن از یکدیگر و مبالغه در سرعت است. نکته مهم دیگری که در این عبارت باید بدان توجه داشت این است که این سوال نیت باطنی یهود در افساد انگیزی را فاش می‌کند.

نتیجه آن‌که هر چند آیه مورد بحث از سوره ‌مائده به ظاهر مناسب‌ترین بود که برای بیان شتاب بنی اسرائیل در فساد کردن از ماده عجله استفاده کند و نه عبارت یسارع که بیشتر برای کار خیر استفاده میشود، برای نشان دادن این مهم است که یهود در عین فسادگستری خود را بر حق دانسته و کارهای خود را شایسته می‌پندارد.(10)

 

4 - فسادگستری با برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده

آیه ۶۳ سوره مائده می‌فرماید «لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ.» «یصنعون» افزون‌بر این‌که عمل به هر کار آگاهانه یا ناآگاهانه اطلاق می‌شود، معنای دقیق در عمل همراه با طراحی و برنامه‌ریزی و از روی آگاهی است.»(11)

 

5 - فسادگستری بی سابقه

جنبه دیگر فساد انگیزی بنی اسرائیل که با معنای «لاتطغوا» بر عبارت «لا تعثوا» همخوانی دارد. برتری جویی و استکبار است که در این سخنان خداوند سبحان ذکر شده است «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا»(12)

 

6 - فساد گستری ناشی از دشمنی سرسختانه

آیه ۸۲ سوره مائده با بهره‌گیری از لفظ «اشد» در مقابل بیان میزان عداوت یهود با جامعه مومنان از زاویه دیگری فساد انگیزی پیروان آیین یهود را بیان می‌فرماید. «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ.»

 

ماهیت فساد و افساد یهود

قرآن کریم در آیاتی چند به معرفی ماهیت افساد یهود پرداخته است که وجوه مختلفی را به شرح زیر شامل می‌شود؛

 

افساد اقتصادی

قرآن تصریح کرده است که یهود اهل گرفتن ربا و خوردن مال باطل هستند. «وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا»(13) اظهارات دانشمندان و نظریه پردازان یهود در دوران معاصر نیز به صراحت گویای این امر است.

آن‌ها به دنبال نابودی اقتصاد غیر یهودیان از طریق ترویج بانکداری ربوی بوده‌اند. «پول مازاد بر احتیاج مان را به کشورهای غیر یهودی وام می‌دهیم و با استفاده از رشوه خواری مدیران و اهمال و ندانم کاری فرمانروایانِ اینگونه ممالک ۲ تا ۳ برابر پول مان را پس می‌گیریم.»(14)

 

افساد فرهنگی

می‌توان آیه ۲۲ سوره محمد را معین احتمال دانست که می‌فرماید «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ.» همچنین آیه ۱۶۰ سوره نساء در مقام ایجاد انحراف فرهنگی و فکری به کار رفته است و مصداق اتم آن که همان کفر است نیز در آیه ۱۵۶ سوره نساء آمده است. ارتباط معنایی آیات یاد شده بیشتر روشن و ماهیت ضد فرهنگی و فکری فساد انگیزی یهود آشکارتر می‌شود.

 

افساد سیاسی-نظامی

گرچه مفسران لفظ «تولی» در آیه «وَإِذَا تَوَلَّى سَعَی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ»(15) را به معنای روی گرداندن دانسته‌اند، اما علامه طباطبایی معتقد است که به قرینه آیه بعدی به معنای به حکومت رسیدن است. بنابراین طبق نظر علامه باید از میان معانی مختلف عبارت «تولی» معنایی را انتخاب کنیم که همخوانی آن با آیه بعد و عبارت العزه حفظ شود.

 

نتیجه‌گیری

1 - اغلب پیروان آیین یهود که به عبارت دیگر همان قوم بنی اسرائیل هستند، بر خلاف گروه میانه که در اقلیت قرار دارند، به تصریح قرآن کریم قومی فاسدند.

2 - فسادگستری اسرائیلی‌ها کاملاً برنامه‌ریزی شده و از موضع حق به جانب است و از دشمنی سرسخت آن قوم یهود و بنی اسرائیل با مومنان نشأت می‌گیرد.

3 - با استناد به آیات ۴۲ و ۶۲ مائده ۲۰۴ بقره ۵۳ و ۱۶۱ نساء بخش مهمی از افسادگستری یهود جنبه اقتصادی دارد.

4 - فسادانگیزی یهود ابعاد فکری و فرهنگی نیز دارد که به قرینه آیات دیگر این انحراف فرهنگی با انحراف اقتصادی در ارتباط بوده و ریشه در لقمه حرام دارد.

5 - یکی از ابعاد فسادانگیزی این قوم با استناد به آیات ۲۰۴ بقره ۵۴ نسا و ۴ اسراء کسب حکومت و قدرت سیاسی است.

6 - یهود برای نیل به اهداف فوق در هر زمان به دنبال جنگ افروزی نظامی است.

7 - مضارع بودن فعل‌های بیانگر فساد بنی اسرائیل مبین این مطلب است که فسادگستری آن‌ها بی وقفه و همیشگی بوده و به زمان خاصی محدود نمی‌شود.

8 - با توجه به اطلاق واژه «الارض» در آیات مذکور مشخص می‌شود که هیچ قوم و سرزمینی از آسیب به فسادانگیزی گسترده یهود در امان نیستند. ضمن این‌که به استناد آیه ۸۲ مائده جامعه مومنان در معرض تحمل بیش‌ترین ضربات‌اند.

9 مهم‌ترین مشخصه غده سرطانی با استناد به منابع علم طب گسترش آلودگی از یک توده کوچک به سایر بافت‌های بدن است و تشبیه اسرائیل به غده سرطانی از سوی امام خمینی(ره) کاملاً با خوی فسادگستری این قوم که در قرآن بیان شده و در میدان عمل نیز مشاهده می‌شود، تطابق داشته و یک شعار سیاسی صرف و یا یک موضع گیری متعصبانه نیست.

10 - سیاست جمهوری اسلامی ایران از یک سو در قبال یهودیان میانه رو و هموطنان کلیمی و از سوی دیگر در مواجهه با رژیم صهیونیستی اسرائیل چه در زمان امام خمینی و چه در دوران رهبری مقام معظم رهبری(مدظله) یک سیاست اصولی مستظهر به آیات قرآن و منطبق بر جهان بینی صحیح اسلامی است.

نویسنده: محمد ابراهیم‌نیا

پی نوشت؛

1 - صحیفه امام خمینی، سال ۱۳۸۹، جلد ۱۰ صفحه ۱۵۹

2 همان، جلد ۱۲، صفحه ۳۱۷

3 - Alison ؛ 2000:1، freiT ، 11-10؛ 2001

4 - صحیفه امام خمینی ۱۳۸۹ جلد ۷ صفحه ۲۸۹

5 - همان جلد ۵ صفحه ۴۴۷

6 بقره، 60

7 طبرسی، ۱۳۷۲، جلد ۵، صفحه ۲۸۵

8 مائده، 64

9 همان، 62

10 طباطبایی، ۱۴۱۷ قمری جلد ۱۲، صفحه ۳۹۲

11 - قومی مشهدی، ۱۳۵۸ جلد ۴، صفحه ۱۶۰

12- اسرا، 4

13 نسا، 161

14 پروتکل‌های دانشوران صهیون پروتکل ۲۱

15 بقره، 25

پرسش از استاد | تخریب بقیع و عوامل پشت پرده

پرسش شما: هدف وهابیت از تخریب بقیع چه بود و چه کسانی پشت پرده این اقدام بودند؟

 

پاسخ استاد: در مسأله تخریب بقیع باید به سه نکته توجه شود، اول اینکه تخریب‌گران چه کسانی بودند، دوم اینکه چرا تخریب کردند، سوم اینکه تخریب به سود چه کسی بود.

اگر به قضایای امروز دقت کنیم که تکفیری‌ها با منشأ تربیت و پشتیبانی عربستان سعودی داعیه‌دار وهابیت، در سوریه پشت به اسرائیل و مردم جبهه مقاومت می‌جنگند و همه تلاش خود را در راستای حفظ و بقای رژیم صهیونیستی به کار می‌برد، به خوبی روشن می‌شود که تخریب‌گران، صهیونیست‌های نقاب‌دار بودند.

صهیونیست‌هایی که چهره‌های خود را با پوشش به شدت اسلامی‌نما پوشانده و با گفتاری به شدت مدعی توحید به میدان آمدند تا مظاهر حق و مقاومت را نابود کنند.

مدفون‌های در بقیع، مظاهر حق و مقاومت بودند. در طول تاریخ هیچ کس درباره آن‌ها که در بقیع به عنوان ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام مدفون هستند جز مقاومت در برابر طاغوت‌های زمان مطلب دیگری نقل نکرد، بنابراین هر کس به زیارت آن‌ها برود، اولین نکته در این زیارت لزوم مبارزه با طاغوت است، لذا بزرگ طاغوتِ طاغوت یعنی استکبار و صهیونیست اگر بخواهند بمانند، باید این معنا در مقاومت را نابود کنند، به همین دلیل آن‌ها قصد تخریب قبر پیامبر را نیز داشتند که ایشان مظهر اعظم این مقاومت است.

بسیار روشن و واضح است که از این تخریب‌ها و در پی آن جلوگیری از زیارت این شخصیت‌ها، آنکه سود می‌برد استکبار و صهیونیست است که امروز تجلی این استکبار و صهیونیست تاریخی در آمریکا و اسرائیل بروز یافته است. هدف از تخریب قبور در بقیع از بین بردن نمادهایی بود که یادآور اسلام راستین، محرک مردم برای مبارزه با طاغوت و ظالمان و احیای دین اصیل بود.(1)

مسئله تخریب بقیه به سیاست از بین بردن وصل اسلام و نمادهای اسلام راستین برمی‌گردد. تخریب بقیع سیاست غرب آن روز به فرماندهی انگلیس بود و وهابیت با پشتیبانی غرب به ویژه انگلستان در عربستان توانست رشد و نمو یابد.

اگر انگلیسی‌ها از جریان وهابیت حمایت نمی‌کردند آن‌ها هرگز در عربستان به قدرت نمی‌رسیدند. تخریب بقیع توسط وهایبت باید در راستای سیاست‌های انگلستان و غرب اسلام ستیز مورد بررسی قرار گیرد.

اگر اسلام راستین و انقلابی منافع غرب را به خطر می‌اندازد طبیعی است که غرب برای از بین بردن اسلام راستین و انقلابی اقدام کند. فرزندان مدفون اهل‌بیت عصمت و طهارت در بقیع نماد اسلام انقلابی و راستین هستند. مرقد پیامبر گرامی اسلام و اصحاب ایشان در نقاط مختلف مکه و مدینه قرار دارد همان‌گونه که مرقد اهل‌بیت در عراق نجف، کربلا و سامرا به عنوان مجموعه‌ای از نمادهای اسلام انقلابی هستند.

هدف وهابیت فقط تخریب بقیع نبود بلکه این‌ها به دنبال مزار شریف پیامبر گرامی اسلام نیز بودند. وقتی کلنگ به سمت قبر پیامبر اکرم رفت خیزشی در مجموع جوامع حاصل شد که دست از تخریب برداشتند. هدف از تخریب قبور از بین بردن نمادهایی بود که یادآور اسلام راستین، محرک مردم برای مبارزه با طاغوت و ظالمان و احیای دین اصیل بود.

همچنین حرکت خبیثانه با پشتوانه انگلیس مجدداً در زمان حاضر با پشتیبانی آمریکا و غرب با داعش ظهور کرد تا بسیاری از نمادها از جمله قبر حجربن عدی یا عمار یاسر تخریب شد. به لطف خداوند متعال نتوانستند در کربلا و نجف به اهداف خود برسند چرا که با خیزش عمومی مردم،داعش مجبور به عقب نشینی شد و این بار هم غرب به اهداف خود نرسیده و ناکام ماند.(2)

منبع:

1 گفت‌وگو با فارس(1395/04/23)

2 گفت‌وگو با موج رسا(1397/03/31)

یادداشت | آغاز سلطنت رضاشاه، پایانی بر مشروطه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ۴ اردیبهشت 1305 مراسم تاج‌گذاریِ رضاشاه است، ولی پرسش این است آیا بر تخت نشستن رضاشاه سبب پایان مشروطه شد. در این نوشتار تلاش شده به این پرسش پاسخ داده شود.

کودتا؛ تضعیفِ مشروطیت

چگونگی آغازِ رژیمِ کودتا در اسفند ۱۲۹۹ خود می‌تواند پاسخی درخور تأمل به نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با اصول مشروطیت باشد. کودتا از همان آغاز رنگِ خفقان را بر تمامِ چهره شهر ‌زد. صبح روز بعد از کودتا بیانیه معروف «حکم می‌کنم» شامل ۹ ماده و به‌طور ویژه ماده اول آن با این جمله که «تمامی اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند»(۱) نشان از آن داشت که افکار عمومی و در نتیجه دستاوردهای دموکراتیک مشروطیت نظیر مطبوعات از این پس باید تحت نظر سخت‌گیرانه رژیم کودتا قرار گیرند.

پرواضح بود که کودتا جریانی برخلاف قانون اساسی و نظام مشروطیت بود. از آنجا که از جمله حقوق حقه و قانونی مطبوعات بحث بر سر هر مطلبی بود که قانون به آن‌ها اجازه داده است، رضاخان  تابِ تحملِ انتقاد جراید و خشم توده مردم را نداشت و تمام مطبوعات را «توقیف» نمود تا مشروعیت نداشتنِ اقدام ضد ملی و ضد مشروطیت وی تشریح نشود و توده مردم به مخالفت با او برنخیزند.(2) رضاخان در رژیم کودتا هیچ فرصتی را برای مبدل شدن به‌نوعی ــ به قول سفارت بریتانیا ــ «دیکتاتوری نظامی واقعی» از دست نداد.(3)

رُکنِ رکین مشروطیت در چنگالِ قدرت‌طلبی

برای پرده برداشتن از نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با انحراف از اصولِ مشروطیت باید به پوسته زیرینِ تلاش‌های او در مسیر ِ حفظ قدرت و دستیابی به سلطنت رجوع کرد. نطفه اولین قانون اساسی ایران در مجلسِ مشروطیت و با تلاش‌های جدی پدران قانون‌گذار ایرانی بسته شد.

از این‌رو رُکنِ رکین مشروطیت را باید مجلس دانست و به توپ بسته شدن آن نیز چنین مدعایی را تأیید می‌کند. این مقدمات نشان می‌دهد که وفاداری یا عدم وفاداری رضاخان به اصولِ مشروطیت را باید در رابطه او با مجلس جست.

در دو برهه حساس عرصه بر رضاخان تنگ شد. در هر دو برهه یک طرف مسئله، مجلس شورای ملی بود: استیضاح او در مقام سردار سپه و تغییر در قانون اساسی به قیمت دستیابی به سلطنت. در سال ۱۳۰۳ با کشته شدنِ کنسول آمریکا در تهران، سردار سپه حکومت نظامی در پایتخت برقرار کرد. مخالفان او چاره را در استیضاح دولتش دیدند و طرح آن را به مجلس تقدیم کردند.

روز موعود برای استیضاح فرا رسید اما به سرانجام نرسید؛ چرا که سردار سپه مزدورانی را به مجلس فرستاده بود تا هو کنان نظم مجلس را به هم زنند و با طرح شعار «مرده‌باد مدرس» عرصه را بر مخالفِ جدی او تنگ کنند.

این حوادث باعث شد رُکنِ اصلی مشروطیت برای انجامِ استیضاح در نوبت صبح تشکیل نشود، اما این پایانِ کار نبود. از میان استیضاح‌کنندگان عده‌ای بنا به احتیاط ناهار را در مجلس ماندند و عده‌ای از جمله خود مدرس و کازرونی و حائری‌زاده بدون واهمه به‌طرف منزل‌های خود رفتند که عصر بازگردند. در راه عده‌ای از همان  چماقداران روزمزد به آن سه نفر حمله کردند. مدرّس را در نزدیک مسجد سپه‌سالار کتک زدند و کازرونی را سخت مجروح کردند؛ به‌طوری که در خانه افتاد و نتوانست به مجلس بیاید. بعد از ظهر آن روز مجلس تشکیل شد، ولی مقدمه صبح، سرنوشت استیضاح را روشن کرده بود و واضح بود که رأی اعتماد به نفع دولت تمام خواهد شد.(4)

گُسست رضاشاه از مشروطیت و پُشت کردن به مجلس به‌عنوان اصلی‌ترین رُکنِ مشروطیت در گام دوم و تغییر در متنِ قانون اساسی به نفع دستیابی به سلطنت قابل پیگیری است. ماده ۳۶ متمم قانون اساسی مشروطه تأکید می‌کرد که سلطنت بعد از محمدعلی‌شاه به فرزندانش انتقال پیدا می‌کند و امکان اینکه رضاخان به‌صورت قانونی به‌جای احمدشاه بر سلطنت تکیه بزند وجود نداشت. بر همین اساس برخی از نمایندگان با این تغییر غیرقانونی و این انتقال مخالفت کردند که از مهم‌ترین آن‌ها باید به دکتر محمد مصدق و یحیی  دولت‌آبادی اشاره کرد.

مصدق در خصوص این تغییر باور داشت که حتی‌المقدور تا یک قضیه حیاتی و مماتی پیدا نشود نبایستی قانون اساسی تغییر کند مگر با بودن یک شرایطی که لازم برای تغییر آن است. به عقیده او «تغییر در قانون اساسی آن را متزلزل می‌کند. این‌طور تغییر دادن قانون اساسی یک سابقه‌ای می‌شود که قانون اساسی را به‌کلی سست و متزلزل می‌کند که هر ساعت یک نفر اراده کرده بیاید این اصولی را که بنده برای شما خواندم این اصولی را که همه‌چیز ما را تأمین می‌کند تغییر دهد.»(5)

رضاخان برای مقابله با روح مجلس اقدامات مخفیانه خود را قبل از برگزاری جلسه رسمی آغاز کرده بود. از بامداد روز ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ علی اکبر داور ستادِ کار خود را در منزل سردار سپه  تشکیل داد. وکلا پشت سر هم توسط مأمورین نظامی به خانه سردار سپه جلب می‌شدند و به آن‌ها تکلیف امضای ماده‌ واحده می‌شد.

سیدمحمد تدین، نایب‌رئیس اول آن روز مجلس، نیز بیان می‌کند که در روز جمعه ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ پس از تماسی که با وی گرفته شده، به داور مراجعه کرده است. هنگامی‌که وی داور را در زیرزمین ملاقات می‌کند، داور پشت میز نشسته و وکلا مشغول امضای نامه‌ای هستند و در این هنگام داور به پیشخدمت دستور می‌دهد تا با دیگر وکلا نیز تماس گرفته شود و آن‌ها را به امضای این ماده‌واحده فراخوانند. سپس داور از تدین نیز درخواست امضای نامه‌ای را می‌کند که در آن نوشته شده بود: «مجلس شورای ملی، به نام سعادت ملت ایران انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می‌نماید.»(6) شمار اندکی از کسانی که به این طریق دعوت به امضای پیش‌هنگام طرح مذبور شده بودند از این کار خودداری کردند، اما بیشتر نمایندگان با تطمیع و تشویق یا تهدید و ارعاب امضای موافق خود را پای طرح نهادند.(7) بنابراین رضاخان در دو وهله که عرصه بر وی تنگ شده بود، از کارکردهای اساسی رُکنِ رکین مشروطیت به بهای حفظ قدرتِ خود جلوگیری کرد.

شکست در آرمآن‌های مشروطیت؛ پیروزی دولت مطلقه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

تمایل به برپایی دولت متمرکز برای محافظت از جامعه ایرانی که با هرج‌ومرج مشروطیت دیگر امنیت و قدرتِ آن از بین رفته بود ایجاد شد. این وضعیت بغرنج از هنگامی ظاهر شد که کودتای دولتیان و عناصر مخالفِ نظمِ نمادین مشروطیت ضربه نهایی را بر هستی مشروطه‌خواهان وارد کرد و آنان هویت نیم‌بند مشروطیت، امنیت و آسایش را به یکجا از کف دادند.

در چنین شرایطی نظم دولت مطلقه می‌توانست آنان را به ساحل امنِ آرامش هدایت کند. «مامونتف» وضعیت آشوبناک ایران را در دورانی که مشروطیت به هرج‌ومرج کشیده شده بود به‌خوبی بیان می‌کند: «این مملکت بیچاره‌ای که در مدتِ هزاران سال در معرض تاخت‌وتاز بوده و خون خود و بیگانه در آن ریخته شده و مخصوصا در این ده سال اخیر به فردای خود امیدوار نبوده است چه انتظاری می‌توان داشته باشد.»(8) بی‌جهت نبود که رضاخان به‌عنوان وزیر جنگ اعلآن‌های مختلف را بدون رعایتِ اصول مشروطیت و با صراحت اعلام می‌کرد. البته او تلاش می‌کرد تا خود را مردم‌گرا نیز نشان دهد. در نمونه‌ای او به ملاکین هشدار می‌دهد که به‌واسطه خرابی‌های ناشی از هرج‌ومرج نباید به رعایا برای جبرانِ خسارت فشار آورند.(9)

سرکوب همه‌جانبه داخلی نیز از جمله دیگر اقدامات او بود. این فرایند نشان می‌دهد که حمایت روشنفکران و بخش مهمی از نیروهای سیاسیِ در هرج‌ومرج فرورفته ایران برای ظهور دولتِ مطلقه نیز به رضاخان شجاعت می‌بخشید تا بتواند بسیاری از اصول مشروطیت را نادیده بگیرد.

فشرده سخن

مجموع کنش‌های متنوع رضاخان تا پیش از تاج‌گذاری و تبدیل‌شدن به رضاشاه یک موضع را دنبال می‌کند؛ تحکیم پایه‌های دولتِ مطلقه و تضعیف ارکان حیاتی مشروطیت. کودتای ۱۲۹۹ جنبه‌های دموکراتیک مشروطیت در سطح جامعه مانند افکار عمومی و مطبوعات را تضعیف کرد.

مرحله بعدی تضعیف رّکنِ رکین مشروطیت، یعنی مجلس شورای ملی و عصاره تمامِ تلاش‌های مشروطه‌خواهان بود. البته باید در نظر گرفت که بخش مهمی از جامعه و به‌ویژه روشنفکران نیز برای رهایی از هرج‌ومرج پیش‌آمده به تبدیل‌شدنِ رضاخان به رضاشاه حتی با نادیده گرفتنِ اصول مشروطیت کمک کردند. مجموع این کنش‌ها نتیجه نوشتار را به این سمت سوق می‌دهد که تاج‌گذاری رضاشاه را باید ضربه بسیار سنگینی بر اصول مشروطیت دانست.

محمد اکبری

پی‌نوشت‌ها:

۱. سیروس غنی، ایران؛ برآمدن رضاخان/ برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها، ترجمه حسن کامشاد، تهران، انتشارات نیلوفر، چ ششم، ۱۳۹۲، ص ۲۲۳.

۲. عبدالرحیم ذاکر حسین، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۷۰، ص ۸۲.

۳. یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، چ چهارم، ۱۳۸۹، ص ۱۲۷.

۴. ابراهیم خواجه‌نوری، بازیگران عصر طلایی (سیدحسن مدرس)، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷، صص ۱۱۱-۱۱۹.

۵. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج ۳، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۴، صص ۴۹۰- ۴۹۱.

۶. باقر عاقلی، داور و عدلیه، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۹، صص ۷۱-۷۲.

۷. داریوش رحمانیان، ایران بین دو کودتا (تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران)، تهران، انتشارات سمت، چ سوم، ۱۳۹۴، ص ۷۷.

۸. مامونتف، ن-پ، بمباران مجلس شورای ملی (حکومت تزار و محمدعلی‌شاه)، به اهتمام همایون شهیدی، ترجمه شرف‌الدین قهرمانی، تهران، سازمان انتشارات اشکان، ۱۳۶۳، ص ۴۰۸.

۹. قباله تاریخ، نمونه‌هایی از اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها، شب‌نامه‌ها، روزنامه‌ها و فوق‌العاده‌های دولتی، حزبی، سیاسی، بازرگانی، فرهنگی در دوره مشروطیت تا پایان سلطنت احمدشاه، به کوشش ایرج افشار، تهران، بی‌جا، ۱۳۶۸، ص ۵۹.

یادداشت| معامله قرن؛ حربه صهیونیست برای تسلط بر جهان

طرح معامله قرن، پیشنهادی مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در ابتدا در حدود نیمی از کرانه باختری، تمامی نوار غزه و برخی محله‌های قدس از جمله «بیت حنینا»، «شعفاط» و اردوگاه آن، «راس خمیس» و «کفر عقب» مطرح می‌کند.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.