پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | میرزای نائینی و مشروطه

روز24 مرداد 1315، علامه میرزا محمدحسین نائینی از رهبران نهضت مشروطه در سن 78 سالگی بدرود حیات گفت. او نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آیت‌الله‌ نائینی‌ نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد. از نظر وی نیابت‌ فقها در عصر غیبت‌ در امور حسبه‌ از قطعیات‌ مذهب‌ است‌ و حفظ‌ نظم‌ و اساس‌ اسلام‌ را از مهم‌ترین‌ مصادیق‌ امور حسبه‌ می‌داند. علامه نائینی‌، حکومت‌ مشروطه‌ را از باب‌ اولیه‌‌ مشروع‌ نمی‌داند، بلکه‌ آن‌ را نوعی‌ حکومت‌ غاصبانه‌ می‌شمارد که‌ از باب‌ ضرورت‌ و ثانویه‌ غصب‌ آن‌ کمتر از حکومت‌ استبدادی‌ است.

روز 24 مرداد 1315، علامه میرزا محمدحسین نائینی از رهبران نهضت مشروطه در سن 78 سالگی بدرود حیات گفت. او نماینده‌‌ افکار علما و مراجع‌ طرفدار مشروطیت‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ جناح‌ مشروطه‌خواه‌ را تئوریزه‌ و مدون‌ می‌کرد.

مهم‌ترین اثر آیت‌الله‌ میرزاحسین‌ نائینی‌ «تنبیه‌ الامّه‌ وتنزیه‌ الملّه‌» نام دارد. او این اثر را در زمان مشروطه تدوین کرد و دو مرجع‌ آن‌ زمان‌، آیت‌الله ‌آخوند خراسانی‌ و میرزا عبدالله‌ مازندرانی‌ بر آن‌ تقریظ‌ نوشتند. اما علامه نائینی پس‌ از مرگ‌ ‌آخوند خراسانی‌، شروع‌ به‌ جمع‌آوری‌ نسخه‌های‌ این‌ کتاب‌ حتی‌ به‌ قیمت‌ گزاف‌ کرد و سپس‌ آنها را از بین‌ برد.

مرحوم‌ نائینی‌ در کتاب‌ یاد شده، تلاش‌ می‌کند تا مبانی‌ مشروطیت‌ را به‌ اسلام‌ نزدیک‌ کند. بعضی‌ها پنداشته‌اند نظریه‌‌ حکومتی‌ مرحوم‌ نائینی‌ همان‌ حکومت‌ مشروطه‌ است‌ و این‌ برداشتی‌ اشتباه‌ است‌ که‌ متأسفانه‌ شهرت‌ یافته‌ است‌.

آیت‌الله‌ نائینی‌ تصریح‌ می‌کند که‌ نیابت‌ فقها در عصر غیبت‌ در امور حسبه‌ از قطعیات‌ مذهب‌ است‌ و حفظ‌ نظم‌ و اساس‌ اسلام‌ را از مهم‌ترین‌ مصادیق‌ امور حسبه‌ می‌داند: «ازجمله‌ قطعیات‌ مذهب‌ ما (طایفه‌‌ امامیه‌) این‌ است‌ که‌ در این‌ عصر غیبت‌ ـ علی‌ مغیبه‌السّلام‌ـ آنچه‌ از ولایات‌ نوعیه‌ را که‌ عدم‌ رضای‌ شارع‌ مقدس‌ به‌ اهمال‌ آن‌ حتی‌ ـ در این‌زمینه‌ ـ معلوم‌ باشد، وظایف‌ حسبیه‌ نامیده‌ و نیابت‌ فقها و عصر غیبت‌ را در آن‌ قدر متیقن‌ و ثابت‌ دانستیم‌؛ حتی‌ با عدم‌ ثبوت‌ نیابت‌ عامه‌ در جمیع‌ مناصب‌ و چون‌ عدم‌ رضای شارع‌ مقدس‌ به‌ اختلال‌ نظام‌ و ذهاب‌ بیضه‌‌ اسلام‌ بلکه‌ اهمیت‌ وظایف‌ راجعه‌ به‌ حفظ‌ و نظم‌ ممالک‌ اسلامیه‌ از تمام‌ امور حسبیه‌ از اوضح‌ قطعیات‌ است‌، لهذا ثبوت‌ نیابت‌ فقها و نواب‌ عام‌ عصر غیبت‌ در اقامه‌ی‌ وظایف‌ مذکوره‌ از قطعیات‌ مذهب‌ خواهد بود.علامه نائینی‌، حکومت‌ مشروطه‌ را از باب‌ اولیه‌‌ مشروع‌ نمی‌داند، بلکه‌ آن‌ را نوعی‌ حکومت‌ غاصبانه‌ می‌شمارد که‌ از باب‌ ضرورت‌ و ثانویه‌ غصب‌ آن‌ کمتر از حکومت‌ استبدادی‌ است پس: «ارجاعش‌ از نحوه‌‌ اولی‌ [استبدادی[ که‌ ظلم‌ زائد و غصب‌ اندرغصب‌ است‌ به‌ نحوه‌‌ ثانیه‌ ]مشروطه[ و تحدید استیلای‌ جوری‌ به‌ قدر ممکن‌ واجب‌است.»

نظریه‌‌ حکومتی‌ مرحوم‌ نائینی‌ همان‌ حکومت‌ اسلامی‌ یا حکومت‌ فقهاست‌. او معتقد است‌ در این‌ زمان،‌ ولایت‌ فقها توسط‌ ستمگران‌ غصب‌ شده‌ و بازگرداندن‌ آن‌ نیز فعلاً ممکن‌ نیست‌: «در این‌ عصر غیبت‌ که‌ دست‌ امت‌ از دامان‌ عصمت‌ کوتاه‌ و مقام‌ ولایت‌ و نیابت‌ نواب‌ عام‌ در اقامه‌‌ وظائف‌ مذکوره‌ هم‌ مغصوب‌ و انتزاعش‌ غیرمقدور است.»

جالب‌ این‌ است‌ که‌ میرزای نائینی‌ بدون‌ هیچ‌ تظاهری‌ آنچه‌ را که‌ در خواب‌ راجع‌ به‌ مشروطیت‌ دیده‌ بیان‌ می‌کند و می‌گوید: حضرت‌ فرمودند: «مشروطه‌ مثل‌ آن‌ است‌ که‌ کنیز سیاهی‌ را که‌ دستش‌ هم‌ آلوده‌ باشد به‌ شستن‌ وادارش‌ نمایید.» علامه‌‌ نائینی‌ تنها فرقی‌ که‌ بین‌ استبداد و مشروطه‌ قائل‌ است‌، کثیفی‌ و تمیزی‌ دست‌ این‌ دو حکومت ‌سیاه ‌است‌ و خود در تعبیر خواب‌ گوید: «سیاهی‌ کنیز، اشاره‌ به‌ غصبیت‌ اهل‌ تصدی‌ وآلودگی‌ دست‌، اشاره‌ به‌ همان‌ غصب‌ زائد است.»

مرحوم‌ نائینی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ این‌ کنیز سیاه‌روی‌ را به پری‌‌چهره‌ای‌ بهشتی‌ صفت‌ تبدیل‌ کند، تلاش‌ کرده ‌است‌ که‌ دست‌ کثیف‌ این‌ سیه‌چرده‌ را بشوید.

ای‌ کاش‌ علما از این‌ رویای‌ صادقه‌ به‌ فکری‌ اساسی‌تر افتاده‌ بودند و این‌ همه‌ برای‌ شستن‌ دست‌ تلاش‌ نمی‌کردند. همین‌ موضوع‌ بود که‌ پس‌ از چندی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ این‌ سیاه‌، دستش‌ را به‌ چیزی‌ دیگر آلوده‌ می‌کند و مجبور شدند نسخه‌های‌ «تنبیه ‌الامه‌» را با قیمت‌ گزاف‌ بخرند و نابود کنند. گرچه‌ ایدئولوژی ‌مشروطه‌، نهضت‌ را به‌ انقلاب‌ تبدیل‌ کرد و نظام‌ سیاسی‌ را تغییر داد، اما چون‌ اصیل‌ نبود پس‌ از چندی‌ تبدیل‌ به‌ استبداد پهلوی‌ شد.

منبع: برگرفته از کتاب «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان، سال 91، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

یادداشت | نقش علما در شکل‌گیری نهضت مشروطیت

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نهضت مشروطیت که با مشارکت اقشار و طبقات مختلف اجتماعی و با دیدگاه‌های گوناگون فکری و اهداف متفاوت شکل گرفت؛ ریشه در علل و عوامل مختلف داخلی و خارجی داشت.

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار(١٢٢٥ ١٢٧٥ه.ش.) موجبات ناتوانی بُنیه مالی و عقب ماندگی شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی را فراهم ساخته؛ در نتیجه استبداد مطلقه داخلی و گسترش روزافزون دخالت قدرت‌های خارجی را در کشور سبب گردیده بود.

این عوامل در کنار آشنایی برخی ایرانیان با بعضی از متون و آرای روشنفکران اروپایی، عامل افزایش شکل‌گیری انجمن‌ها، اندیشه‌ها، اقدامات اصلاحی و نوگرایانه گروهی از نیروهای مذهبی و آگاهان نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت و روشنفکران گردید.(آجودانی؛ ١٣٨٣ :٦-٦٥)

هر دو نیروی مزبور که از نخبگان جامعه بودند؛ بهتر از دیگران می‌دانستند؛ سرچشمه بحران موجود - یعنی عقب ماندگی ایران و استیلای بیگانه بر آن - از کجاست. البته روشنفکران در جریانات مبارزات ضد استبدادی، در مقایسه با روحانیت از پایگاه فکری گسترده‌ای در میان جامعه برخوردار نبودند.(اکبرزاده؛١٣٨٠:٣٢)

باور عمومی آگاهان به تاریخ ایران به درستی آن است که مهمترین نیروی پشتیبان انقلاب مشروطیت، همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تایید نمی‌کردند مسلما در نطفه خفه می‌شد.(حایری؛١٣٦٠ : ٢٩دیباچه)

ادوارد براون نیز معتقد است: یکی از جنبه‌های بارز انقلاب ایران  زیرا قطعاً در خور نام انقلاب است آن است که روحانیون خود را در طرفی قرار داده‌اند که پیشرو و آزادی خواه است. فکر می‌کنم که این امر تقریبا در تاریخ جهان بی بدیل است.(براون؛١٣٧٦ :١٢٨)

همچنین شکل گیری یک سلسله حوادث و دستاویزهای سیاسی و فرهنگی در آستانه انقلاب مشروطیت و اقدامات نابخردانه مظفرالدین شاه قاجار و صدراعظم وقت(عبدالمجیدخان عین الدوله) موجب گسترش مبارزات مذهبی علیه حکومت قاجار و زمینه‌های تداوم نقش سنتی علمای دینی در رهبری مبارزات مردمی بر ضد حکومت گردید.

برای نمونه انتشار تصویری از نوزبلژیکی  رئیس گمرک ایران که وی را در یکی از مجالس رقص در حالی که لباس روحانیت بر تن پوشیده بود؛ نشان می‌داد(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٢٦٨) و یا اقدام حاکم کرمان  شاهزاده ظفرالسلطنه  در دستگیری و شلاق زدن و تبعید حاج میرزا محمدرضا مجتهد در پی درگیری‌های فرقه شیخیه و متشرعه در کرمان(دولت آبادی؛١٣٧١:٦) و اصلی ترین علّت دستگیری و شلاق زدن تعدادی از تُجّار به بهانه گرانی قند(ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥:٣٢٤) در سال ١٢٨٤ش به دلیل جنگ روسیه و ژاپن، واردات قند ایران که اکثراً از روسیه تأمین می‌شد؛ بشدت کاهش یافته و قند در تهران کمیاب و گران شده بود.

علاء الدوله  حاکم تهران  این موضوع را بهانه قرارداد و دوتن از تجّار قند را  که یکی از آنان تاجر مُسن و خوشنامی به نام حاج سید‌هاشم قندی بود  در بازار تهران به دلیل احتکار و گرانفروشی در روز روشن در ملأ عام فلک نمود. روابط نزدیک علما و تجّار بر کسی پوشیده نبود.

انگیزه دولت نیز روشن بود. از یک سو می‌خواست کمبود قند و مشکلات به وجود آمده را به گردنِ تجّارِ مخالفت حکومت، بیندازد و از سوی دیگر با این تنبیه به متحدان آنان یعنی روحانیون نیز ضربه‌ای وارد سازد. این امر هرچه بود نتیجه‌ای بر خلاف انتظارات دولت به وجود آورد؛ زیرا موجب ائتلاف گسترده‌تر گروه‌های مخالف دربار به ویژه روحانیون و بازاریان به رهبری علمایی چون آقاسید محمد طباطبایی و آقا سید عبداﷲ بهبهانی شد؛ حمایتی که توسط حداقل سه تن از مجتهدان اصلی کربلا و نجف از نهضت مشروطه به عمل آمد و تکفیر عملی شاه توسط آن‌ها، کاملاًمشهور و معلوم است.(براون؛١٣٧٦:١٣٣)

معترضان ضمن ادامه مخالفت خود با تجمع در مسجد شاه، اهداف خود را مبنی بر عزل علاءالدوله  حاکم تهران  و انعقاد مجلسی از سوی پادشاه جهت رسیدگی به عرایض مردم خواستار شدند.(محمد ناظم الاسلام کرمانی؛١٣٧٥ :٣٣٤)

به دنبال این اقدامات در شوال ١٣٢٣ه.ق در ابتدا، گروهی از روحانیون و طلاب به ریاست علمایی نظیر بهبهانی و طباطبایی و سپس قریب به دو هزار نفر از مردم در اعتراض به استمرار مظالم حکومت وقت در آستانه حضرت عبدالعظیم(ع) به تحصن پرداختند.

آنان خواستار تاسیس عدالت خانه در ایران و اجرای احکام اسلام درباره آحاد جامعه و عزل علاءالدوله از حکومت تهران، عزل نوزبلژیکی از سرپرستی گمرک، عزل عسگر گاریچی، بازگشت محترمانه حاج میرزا رضا کرمانی به کرمان، باز گرداندن مدرسه خان مروی به حاج شیخ مرتضی و موقوف نمودن تومان دهشایی کسری مواجب و مستمریات مردم بودند.(کسروی؛١٣٧٠:٦٧)

و سرانجام با افزایش اعتراضات مردمی مظفرالدین شاه قاجار در ذی القعده ١٣٢٣ه.ق دستور بررسی و پذیرش درخواست متحصنین را در زمینه تاسیس عدالتخانه مطابق قوانین شرع و برای اجرای احکام شرع را تأیید کرد و بدین سان بهبهانی و طباطبایی و سایر علما و متحصنان با احترام و استقبال گروهی از مردم به تهران بازگشتند.(آجودانی؛١٣٨٣ :٧٢-٧٠)

اما با فرا رسیدن سالروز ایام شهادت حضرت فاطمه(س) در سال ١٣٢٤ه.ق و برپایی مجالس عزاداری و سخنرانی در مساجد و گسترش مبارزات علما و مردم علیه دولت، به دستور حاکم تهران، حاج شیخ محمد واعظ از روحانیون مخالف دولت در تاریخ ١٨جمادی الاول بازداشت گردید که این امر منجر به درگیری میان مردم و نیروهای دولتی و کشته شدن طلبه جوانی به نام سیدعبدالحمید شد.

بدین سبب در ابتدا جمعی از علما از جمله شیخ فضلﷲ نوری در مسجد جامع تهران اجتماع(برای اطلاع بیشتر ر.ک کسروی؛١٣٧٠ص :١٠٩-١٠٦-١٠٥) و سپس مهاجرت کبرای آنان به قم آغاز گردید و چند روز پس از مهاجرت علما و گروهی از مردم به قم، گروه‌های دیگری از مردم تهران که بیشتر تحت تاثیر روشنفکران مشروطه طلب بودند در سفارت انگلیس متحصن شدند.(همانجا : ١١٩) دیر زمانی از این گونه اقدامات نگذشته بود که در تاریخ ١٤جمادی الثانی ١٣٢٤ق سرانجام مظفرالدین شاه اولین دستخط خود مبنی بر تشکیل مجلس از منتخبین شاهزادگان، علما، قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین، تُجّار، اصناف و منتخبان طبقات مرقومه را در دارالخلافه طهران صادر کرد.(ملک زاده؛١٣٦٣:٣٧٣)

اما متحصنین، فرمان شاه را به دلیل اینکه نامی از توده ملت در آن برده نشده بود، ناکافی دانسته و شاه ناچار در ١٦جمادی الثانی فرمان تشکیل مجلس شورای اسلامی را صادر کرد و بدین طریق علمای مهاجر و متحصن در قم به تهران بازگشتند. گرچه در تاریخ ١٨جمادی الثانی شاه مجدداً به دنبال درخواست متحصنین در سفارت انگلیس فرمانی صادر و مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت.

سرانجام نهضت با برخی اختلافات در اندیشه‌ها و آرمآن‌ها بین روحانیون و مشروطه طلبان به پیروزی رسید. در این میان علمای ایرانی مقیم نجف، همچون آیات عظام تهرانی، خراسانی و مازندرانی نقش موثری در حمایت از نهضت مشروطه بر عهده داشتند.

برای نمونه آخوند خراسانی در یکی از نامه‌ها که به ایران ارسال می‌کند اهداف خود را در حمایت از نهضت مشروطه اینگونه بیان می‌دارد: هدف در حمایت از مشروطه این است که برای مردم زندگی راحت بیاورند، ستم را از سرشان بردارند و از ستم دیدگان پشتیبانی و به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند و قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی ایران را از حمله کفار نگاهبانی کند.(حائری؛١٣٦٠ :١٢٣)

 

ابزارهای جامعه پذیری سیاسی علما

روحانیت و عالمان دینی با محور قرار دادن فعالیت‌های فرهنگی و فکری، سعی در طرح یک فرهنگ سیاسی مستقل در میان مردم به عنوان الگوی جایگزین داشتند. در این میان از ابزارهای گوناگونی برای جامعه پذیری سیاسی بهره می‌جستند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بود از؛

مرجعیت دینی: یکی از کارهای مهم روحانیت، رهبری و هدایت دینی مردم و استنباط احکام اسلامی بود که این نقش، یک رابطه ناگسستنی را در تمام مراحل زندگی بین مردم و روحانیت سبب می‌گردید. روحانیت با استفاده از این ابزار سعی در برقراری ارتباط با مردم و گروه‌های مختلف سنی داشتند و با طرح حکومت اسلامی، الگوی جدیدی را مطرح می‌کردند.

رهبری سیاسی: نقش روحانیت شیعه در مسایل سیاسی و اجتماعی کاملاً در زمآن‌های مختلف مشهود است. این نقش به پایگاه اجتماعی روحانیت، موقعیت و فضای ذهنی مردم و نظام سیاسی بر می‌گشته است.

تَعلق آنان به جنبش بیشتر به طرفداری از بینش اجتماعی و یا اصول اعتقادی خاص مربوط می‌شد که همانا اعتقادات شیعه و تبعیت آنان از مراجع بوده است که بر اساس آن برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی آماده می‌شدند(زهیری؛١٣٧٩:٩١-٩٠٢)

مساجد، منابر و مجالس وعظ و خطابه: از مهم‌ترین راه‌های ارتباط روحانیت با مردم مساجد بود. زیرا مسجد مکان ویژه‌ای برای ترویج، تبلیغ و تبیین مبانی فرهنگ اسلام در زمینه‌های مختلف از جمله فرهنگ سیاسی اسلام به حساب می‌آمد.

روحانیت به عنوان نیروهای اصلی و محوری مساجد، هدایت مذهبی، اجتماعی و حتی سیاسی را بر عهده داشتند. یک جنبه مهم رشد حرکت انقلابی، مشارکت دایمی و فزاینده سازمآن‌های شیعی مذهب ایرانیان در جنبش بوده است. در کشور ٣٥میلیونی ایران، تقریبا هشتاد تا نود هزار مسجد و ١٨٠تا دویست هزار روحانی وجود دارد، سریعترین و مطمئن ترین راه برای رساندن پیام از شهری به رهبران شهر دیگر از طریق شبکه مسجد انجام می‌گرفت که توسط روحانیون رده بالا صورت می‌گرفت.(استمپل؛١٣٧٨ :٦٨)

انتهای پیام/

نویسنده: حسین صفری نژاد

پرونده ویژه | نقش علما و مراجع بزرگ شیعه در مبارزه با استعمار

از آغاز سده دهم هجری ـ شانزدهم میلادی ـ به تدریج استعمارگرن اروپایی به سرزمین‌های اسلامی وارد شدند و به تحکیم مواضع و بسط نفوذ تجاری، سیاسی و نظامی خود پرداختند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ استعمار اصولاً یک پدیده اروپایی است و توسعه جهانگشائی غرب تقریباً از اواسط قرن پانزدهم میلادی آغاز گردید.[1] از آغاز سده دهم هجری ـ شانزدهم میلادی ـ به تدریج استعمارگرن اروپایی به سرزمین‌های اسلامی وارد شدند و به تحکیم مواضع و بسط نفوذ تجاری، سیاسی و نظامی خود پرداختند،[2] در همین راستا علمای شیعی نیز به مبارزه و معارضه فکری و سیاسی با استعمار و استبداد وابسته پرداخته و در طول این مدت طولانی، صدها نفر از علماء و مراجع بزرگ شیعه، به طور فردی یا جمعی در برابر اشکال گوناگون استعمار به مبارزه برخاسته‌اند که گاه به قیام‌های سیاسی بزرگ مبدل گردیده است.

در اینجا به برخی از علماء و مراجعی که با استعمار مبارزه کرده‌اند و نوع مبارزات آن‌ها در سه قسمت؛ صدور فتاوای مؤثر سیاسی جهادی و غیر جهادی، فعالیت‌های سیاسی ضد استعماری از جمله نگارش رسالات تئوریک سیاسی و ایراد سخنرانی‌های پرشور...، رهبری و فرماندهی نظامی مبارزان و جنبش‌های سیاسی اشاره می‌شود.

 

الف) صدور فتاوای مؤثر سیاسی جهادی و غیر جهادی

1. آیت‌الله العظمی میرزا محمد حسن حسینی معروف به میرزای شیرازی: وی به سال 230 هـ . ق در شیراز متولد شد، و در همان شهر فراگیری مقدمات را به اتمام رساند. در سن 18 سالگی به اصفهان رفت و به تحصیل اصول و فقه پرداخت و در سال 1259 هـ . ق عازم نجف اشرف شد و به محضر شیخ انصاری نایل آمد. مهمترین اقدام ضد استعماری این مرجع بزرگ، فتوای تحریم تنباکو است؛ که در ضمن آن امتیازی را که، ناصرالدین شاه به یک شرکت انگلیسی در مورد تجارت تنباکو داده بود لغو کرد.[3]

2. آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی: وی از بزرگترین فقهاء و مراجع تشیع در قرن 13 و 14 هجری است که در سال 1247 هـ ق در یکی از روستاهای یزد به دنیا آمد. از اقدامات این فقیه استعمار ستیز، صدور بیست فتوای جهاد بر ضد دول استعمارگر اروپایی است.[4]

3. آیت‌الله العظمی محمد کاظم خراسانی، معروف به آخوند خراسانی: وی به سال 1255 هـ ق در مشهد متول شد، از اقدامات ضد استعماری این مرجع، فتواهایی در تحریم کالاهای خارجی و حمایت از کالاهای داخلی به منظور رفع نیاز کشور به بیگانگان است و نیز مخالفت ایشان با اخذ وام توسط مظفرالدین شاه از روسیه تزاری است. وی به دلیل حضور قشون روس در ایران، فتوای جهاد بر ضد روسیه را صادر و خود برای بیرون راندن بیگانگان از کشور تصمیم گرفت به همراه تنی چند از مجتهدان و مجاهدان به سوی ایران حرکت کند، اما صبح روز حرکت به طور ناگهانی و مرموز در نجف اشرف درگذشت.[5]

4. آیت‌الله العظمی محمد تقی شیرازی: وی از مراجع تقلید و رهبر سیاسی نهضت استقلال طلبی عراق در قرن 13 و 14 هـ . ق است. ایشان به سال 1256ق در شیراز به دنیا آمد.[6] از مبارزات این عالم مجاهد، فتواهای جهادی وی بر لزوم مبارزه با استعمارگران است؛ از جمله مهمترین فتواهای ایشان فتوا بر لزوم مقابله با متجاوزان روس در شمال ایران، فتوای جهاد علیه متجاوزان انگلیسی در بندر فاو و فتوای تحریم انتخابات عراق(برنامه ریزی شده توسط دولت استعماری انگلیس) بود..[7]

5. آیت‌الله العظمی شیخ فتح الله شریعت اصفهانی: وی به سال 1266 ق در اصفهان متولد شد. او جهت مبارزه با استیلای استعمار بر بازارهای مسلمانان در سال 1315 ق فتوای تحریم خود را در خصوص استفاده نکردن از کالاهای فرنگی صادر کرد. از دیگر اقدامات ضد استعماری این عالم بزرگ، صدور هشت فتوای جهاد بر ضد استعمارگران می‌باشد.[8]

6. آیت‌الله العظمی سید عبدالحسین شرف الدین عاملی: وی از برجسته ترین علما و فقهای مجاهد شیعه لبنان است که درسال 1290 ق در شهر کاظمین به دنیا آمد. سید عبدالحسین وقتی که استعمارگران فرانسوی، سوریه را اشغال نمودند بر ضد آنان قیام نمود و به این منظور کنگره‌ای تشکیل و در آن لنگره بر ضد استعمار فرانسه فتوای جهاد داد. وی مبارزات خود را بعدها در شام، مصر، و.... و تا استقلال لبنان بر ضد اشغال گران ادامه داد.[9]

 

ب) فعالیت‌های عملی سیاسی چشمگیر ضد استعماری:

1. آیت‌الله العظمی حاج علی کنی: وی به سال 1220 هـ . ق در محله کن، شمال تهران متولد شد، از فعالیت‌های عملی سیاسی ضد استعماری این عالم بزرگ، ی رویارویی با فراماسونری ( تشکیلات استعماری) است که تا دستور انحلال آن از سوی شاه ادامه داشت؛ مبارزه با امتیاز رویتر دیگر نمونه رویارویی وی با استعمار بود که شاه در نهایت به لغو آن وادارشد.[10]

2. سید جمال الدین اسدآبادی: سید جمال الدین در سال 1254 ق در اسدآباد همدان متولد شد. او برای مبارزه با استعمارگران و بیداری مشرق زمین سفرهای زیادی به سرزمین‌های افغانستان، هندوستان، مصر، ترکیه و... نمود. وی با روشنگریها و خطابه‌ها و نشر جزوات و روزنامه‌ها، غارتگری و استعمار ستمگران را به گوش ملت‌ها می‌رساند.[11]

3. آیت‌الله سید حسن مدرس: شهید مدرس به سال 1287 ق در روستای سرابه، اردستان متولد شد، از جمله فعالیت‌های وی مبارزه با اغراض شوم بیگانگان و استعمارگران بود. مدرس با طرح‌های استعماری و ضد اسلامی که به مجلس ارائه می‌شد قاطعانه مخالفت می‌کرد و با دلیل و نطقهای خود آن‌ها را رد می‌نمود؛ از جمله آن، مخالفت وی با قرارداد ننگین 1919 م، وثوق الدوله با انگلستان است.[12]

4. آیت‌الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء: وی از مراجع و علمای متفکر و استعمار ستیز و ضد صهیونیسم شیعه عراق است که در سال 1294 ق در نجف اشرف به دنیا آمد. او سالهایی از عمر خود را در مسافرت به ممالک اسلامی سپری کرد و با نطق‌های آتشین خود، مسلمانان را از خطر اسرائیل و استعمارگران شرق و غرب آگاه ساخت. وی دعوت کنفرانس مربوط به اصطلاح تقارن ادیان در «بحمدون» را که توسط آمریکا و غرب طراحی شده بود، تحریم کرد و در آن شرکت ننمود. وی به سید جمال الدین عصر خویش لقب یافت.[13]

 

ج) رهبری و فرماندهی نظامی مبارزان و جنبش‌های سیاسی:

1. آیت‌الله شیخ فضل الله نوری: شیخ فضل الله در سال 1259 در روستای لاشک، در منطقه کجور مازندران متولد شد. وی در سال 1300 ق از طرف میرزای شیرازی به ایران آمد و در جریان تنباکو از رهبران نهضت شد.[14] او بعد از آن از رهبران اصلی قیام مشروطه در ایران بود که پس از مدتی به علت کشف جریانات رشنفکری انگلیسی و خط انحراف، با دقت و صلابت فوق العاده‌ای به افشاگری آنان و شفاف سازی جریان غرب گرا و وابسته پرداخت و عاقبت در این راه به شهادت رسید.

2. آیت‌الله سید عبدالحسین لاری: وی به سال 1265 در شهر دزفول متولد شد. او در جنگ جهانی اول که انگلیسی‌ها بوشهر را تصرف کردند و سپس آهنگ تصرف لارستان را کردند، بر ضد انگلیس اعلام جهاد داد و خود نیز برای جلوگیری از هجوم بیگانگان به قریه کورده لارستان رفت. وقتی که بندرعباس در تصرف انگلیس در آمد، سید عبدالحسین با اعزام نمایندگانی جهاد علیه انگلیس را رهبری می‌کند و با فراهم سازی قشون این شهر را از دست نیروهای انگلیس خارج می‌سازد.[15]

3. آیت‌الله نورالله اصفهانی: وی به سال 1278 ق در اصفهان به دنیا آمد. حاج آقا نور الله در جنگ جهانی اول که قوای انگلیس، روسیه ایران را اشغال کرده بودند، به کمک سایر مبارزین بر علیه اشغالگران اعلان جنگ داده و اصفهان را تحت تصرف خود در می‌آورد. وی در جریان قیام تنباکو فعالانه شرکت داشت از دیگر اقدامات او در مبارزه با استعمار تشکیل شرکه الاسلامیه است.[16]

4. آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی: وی به سال 1301 ق در تهران متولد شد. او از رهبران مبارز، ضد استعماری در عراق بود و در انقلاب 1920 جامعه عراق نقش یگانه داشت. (آیت‌الله کاشانی در راه مبارزه با استعمار، سازمان زیرزمینی «جمعیت نهضت اسلامی» را در عراق بنیان نهاد.[17] وی بعد از شهریور 1320 هـ . ش فعالیت خود را در ایران علیه استعمار انگلیس ادامه داد، و در ملی شدن صنعت نفت ایران نقش بسزایی داشت.[18]

5. شیخ محمد خیابانی: وی به سال 1297 هـ . ق در خامنه آذربایجان متولد شد او از اعضای برجسته انجمن ایالتی آذربایجان و از ارکان فکری و رهبری آن محسوب می‌شد در تبریز آغاز کرد و به سال 1299 ش تبریز را از لوث حضور خائنان و بیگانگان پاک کرد. و در سالهای جنگ جهانی اول علیه سیاست انگلیس،‌ روس، آلمان و ترکهای عثمانی مبارزه می‌کرد.[19]

6. میرزا کوچک خان جنگلی: میرزا کوچک، به سال 1298 هـ . ق در رشت متولد شد. او رهبری جنبش جنگل را بر عهده داشت و از جمله مبارزات ضد استعماری وی مبارزه با نیروهای متجاوز روسیه تزاری در گیلان است.[20]

7. امام خمینی : امام خمینی در بیستم جمادی الثانی سال 1320 هـ . ق در شهر خمین به دنیا آمد. امام خمینی در سال 1340 با تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی مخالفت نمود و بدین ترتیب رهبری و مبارزات ضد استعماری خود را با کشورهای استعمارگر از جمله آمریکا شروع کرد و در سال 1342 ش با لوایح ششگانه مخالفت نمود و سپس مسئله کاپیتولاسیون و موضوع مصونیت مستشاران نظامی آمریکا در ایران، در مجلس مطرح شد، ایشان مخالفت علنی خود را با این لایحه با سخنرانی آبان سال 1343 ش، اعلام کرد، ایشان در این سخنرانی، آمریکا را از انگلیس بدتر و انگلیس را از آمریکا بدتر دانستند و آمریکا را عامل اصلی همه گرفتاریهای مردم معرفی نمود. امام این قانون را «سند بردگی ملت ایران» و «اقرار به مستعمره بودن ایران» نامید.[21] امام خمینی با نصب نمایندگانی از علماء شبکه گسترده‌ای را به وجود آورد و از این طریق شبکه‌ای عظیم از علمای بلاد مختلف با رهبری واحدشکل گرفت.[22] امام خمینی با افشای مطامع استعماری، دفاع از کیان اسلام، مبارزه با بی‌بندوباری‌ها، مبارزه‌ای آشتی‌ناپذیر را علیه استعمار و استبداد شکل دادند که سرانجام با سقوط رژیم شاهنشاهی، ایران را از وابستگی و سلطه رهایی داد.

پی نوشت‌ها:

[1] . س ـ ن ، فربد، عصر استعمار زدایی، (تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، بی‌تا)، ص 4.

[2] . رجبی، محمد حسن، علمای مجاهد، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1382 ش)، ص 9.

[3] . حسینیان، روح الله، چهارده قرن تلاش شیعه، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1382 ش)، ص 226 ـ 238.

[4] . رجبی، محمد حسن، علمای مجاهد، پیشین، ص 310.

[5] . سماک امانی، آخوند خراسانی، آفتاب نیمه شب، (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373 ش)، ص 28 ـ 90.

[6] . جمعی از پژوهشگران، گلشن ابرار (قم: نشر معروف، چاپ اول، 1379 ش)، ج 1، ص 452.

[7] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 492.

[8] . رهیمی، عبدالحلیم، تاریخ جنبش اسلامی در عراق، ترجمه جعفر دلشاد، (اصفهان، چهارباغ، 1380 ش)، ص 145 ـ 219.

[9] . حکیمی، محمد رضا، ‌شرف الدین، (تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ اول 1362 ش)، ص 231 ـ 233؛ رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 256 ـ 258.

[10] . مدنی، دکتر سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران (قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ یازدهم، 1383 ش)، پاورقی، ص 100.

[11] . م ـ جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه (قم: انتشارات معارف اسلامی، چاپ اول، 1364 ش)، ص 312.

[12] . حسینیان، روح الله، پیشین، ص 380.

[13] . شکوری، ابوالفضل، فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، (انتشارات عالمه، چاپ اول 1377 ش)، ج 1، ص 145.

[14] . انصاری، مهدی، شیخ فضل الله نوری و مشروطیت، (تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1369 ش)، ص 19 ـ 34.

[15] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 419 ـ 422؛ و جمعی از پژوهشگران، گلشن ابرار، پیشین، ج 2، ص 536 ـ 540.

[16] . نجفی، موسی، اندیشه سیاسی و تاریخی نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله (کلینی، 1369 ش)، ص 26 ـ 53.

[17] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 370 ـ 374.

[18] . آذری، علی، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، (تهران: بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، چاپ چهارم، 1354 ش)، ص 10 ـ 263. [19] . ر. ک: مدنی، دکتر سید جلال الدین، پیشین، ج 1، ص 284 ـ 369.

[20] . همان مأخذ، دکتر سید جلال الدین مدنی، پیشین، ج 1، ص 153 ـ 155.

[21] . رجبی، محمد حسن، زندگینامه سیاسی امام خمینی، (تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1369 ش)، ص 3 ـ 257؛ و ابوالفضل شکوری، پیشین، ج 2، ص 73.

[22] . حسینیان روح الله، سه سال ستیز مرجعیت، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1382 ش)، ص 391.

یادداشت | علمای شیعه در عصر مشروطه و انگاره سلطه غرب

علمای شیعه در عصر مشروطه از نظام‌‌های غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس می‌کردند، پیشرفت‌‌های شگرفی که در کشور‌های غربی در زمینه‌های صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومت‌های آنان و وجود قانون در آنجاست.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ تصویر ذهنی(انگاره) علمای شیعه در عصر مشروطه از نظام‌‌های غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس می‌کردند، پیشرفت‌‌های شگرفی که در کشور‌های غربی در زمینه‌های صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومت‌های آنان و وجود قانون در آنجاست، لذا به دلیل عقب ماندگی و فاصله زیاد ایران با این کشور‌ها، دیر یا زود تغییراتی در نظام حکومتی استبدادی ایران در جهت ایجاد نظم و قانون مطابق کشور‌های غربی رخ خواهد داد.

آنان معتقد بودند اگر ایرانیان خود اقدام نکنند و در صدد تغییر و تحول در حکومت برای پیشرفت مملکت مطابق با مذهب و آیین خود نباشند، این کار توسط دشمنان بیگانه انجام خواهد شد که در آن صورت غیر از تغییر و تحول، سلطه استعماری و فرهنگی آن‌‌ها را نیز به دنبال خواهد داشت و این امر مطلوب هیچ احدی از ایرانیان نمی‌باشد.

برای نشان دادن این تصویر ذهنی علما از غرب، به منابع و مستندات تاریخی رجوع می‌کنیم تا موضوع را روشنتر سازیم و از خلال مکتوبات در دسترس، ذهنیت برخی از علمای مشهور را در غرب در دو مقطع قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مشروطه باز خوانی کنیم.

 

1. آیت‌الله میزاری شیرازی

بعد از وفات شیخ مرتضی انصاری در سال 1281 ق ‌مرجعیت شیعه را محمد حسن حسینی معروف به میرزای شیرازی عهده دار گشت. مسئله حفظ استقلال مملکت از سلطه کفار و حراست از کیان دین اسلام و مذهب شیعه به عنوان یک اصل مسلم برای این مرجع شیعی و سایر علمای شیعه نجف و ایران مطرح بود که در زبان شرعی از آن به اصطلاح «حفظ بیضه اسلام» یاد می‌شود که از اهم امور حسبیه است و از وظایف مجتهدان به شمار می‌رود.

جنگ‌های ایران و روس و از دست دادن بسیاری از شهر‌های ایران طی عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای و دخالت روز افزون کشور‌های بیگانه به خصوص روس و انگلیس در امور داخلی ایران و اعطای امتیازات استعماری بیشمار به این کشور‌ها باعث شده بود تا تصویری در ذهن علما از بی لیاقتی حکام و پادشا‌هان قاجار در حراست از مملکت اسلامی‌شکل گیرد که منشاء حرکات اجتماعی ضد استعماری در جنبش تنباکو و بعد از آن در مشروطیت شد.

این دغدغه ذهنی را پیش از نهضت مشروطه در نامه‌ای که منسوب به سید جمال الدین اسد آبادی است و برای میرزای شیرازی فرستاده شده و گفته می‌شود در تحریض میرزا برای تحریم تنباکو نیز اثر داشته مشاهده می‌کنیم:

«پیشوای بزرگ[میرزا شیرازی]، پادشاه ایران [ناصر الدین شاه] سست عنصر و بدسیرت گشته ... زمام کار را به دست مرد پلید بد کردار و پستی[امین السلطان] داده که در مجمع عمومی‌به پیغمبران بد می‌گوید... .(1)

واقعه تحریم تنباکو اگرچه آغازی مبتنی بر مطالبات اقتصادی تجار و واسطه‌‌ها و کسبه تنباکو داشت(2) اما کم کم تبدیل به مطالبات دینی شد و این نگرانی در بین مردم و علما شیوع پیدا کرد که بیگانگان برای تغییر دادن دین ما آمد‌ه‌اند.(3) رهبری این حرکت را میرزای شیرازی برای دفاع از کیان مملکت اسلامی‌در برابرسلطه اجانب به عهده گرفت.

انگاره سلطه اجانب و کفار بر مملکت اسلامی ایران در ذهن مرجع بزرگ شیعی از خلال نامه‌‌ها، عریضه‌‌ها، استفتا‌های مردم و علما از میزاری شیرازی که اکنون به حد تواتر رسیده بود به خوبی ساخته شده بود.

بنا به گفته شیخ حسن کربلایی شاگرد میرزا که مهمترین کتاب را در ثبت تاریخ وقایع دخانیه نگاشته و معتقد است این عریضه‌ها و نامه‌ها و استفتا‌های این معنی را در آن حضرت معین و مبین داشتند که این داهیه عمومی‌عظمی را جز از جانب سنی الجوانب آن حضرت حکم محکمی‌در خصوص تحریم استعمال دخانیات صادر گردد چاره و درمانی نتواند بود.(4)

میزرای شیرازی که با توجه به تقاضا‌های مختلف از وی به عنوان مرجع شیعه به استعماری بودن این قرارداد‌ها یقین پیدا کرده بود و به خوبی دریافته بود که اینگونه بذل و بخشش‌ها منابع مملکت را صحنه تاراج اجانب خواهد کرد چاره‌ای جز اقدام عملی در مقابل حکومت و سلطه بیگانه ندید، لذا در گام نخست طی نامه ای به ناصرالدین شاه نسبت به قرارداد‌های خارجی تذکر داد و سران مملکت را از سلطه اجانب برمملکت اسلامی‌بر حذر داشت.

اگر چه دعاگو تاکنون به محضر دعاگویی اکتفا نموده تصدی استدعایی از حضور انور نکرده، ولی نظر به تواصل اخبار به وقوع وقایعی چند از عرض مفاسد آن‌‌ها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است، عرضه می‌دارد که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور داخله مملکت و مخالطه و تودد آن‌‌ها با مسلمین و اجرای عمل بانک و تنباکو و توتون و راه آهن و غیر‌ها، از ج‌هاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است...(5)

بنابراین میرزای شیرازی از مداخله اجانب یا به تعبیر وی کفار در امور اقتصادی و سیاسی کشور به جهت از دست رفتن استقلال کشور بیم داشت و معتقد بود که این قرار داد و نظائر آن باعث می‌شود تا کفار بر معیشت و تجارت مملکت مسلط شوند و تجار و مردم کسب خود را از دست دهند ذلیل اجانب شوند وبه تبع آن منکرات شیوع پیدا کند و عقاید دینی خود را نیز از دست دهند. این تصویر ذهنی را در عبارات میرزا که طی تلگرافی برای ناصر الدین شاه می‌فرستد به وضوح مشاهده می‌کنیم.

با اندک فائده ... کفره را بر وجوه معایش و تجارت آن‌‌ها مسلط کرد تا بالاضطرار با آن‌‌ها مخالطه و مواده کنند و به خوف یا رغبت، ذلت نوکری آن‌‌ها اختیار نمایند و کم کم بیشتر منکرات، شایع و متظاهر شود و رفته رفته عقاید شان فاسد و شریعت اسلام مختل النظام گشته و خلق ایران به کفر قدیم خود برگردند..... رعیت که فی الحقیقه خزانه عامره[سرمایه آبادان] دولت‌اند، بالمره از وجود تجارت و مکاسب خود مسلوب الاختیار و مقهور کفار باشند.(6)

سرانجام میرزای شیرازی که از شیوه تذکر و نصیحت و طریقه دیپلماسی نتیجه ای نگرفت و با کارشکنی‌‌های شاه و امین السلطان مواجه گردید تن‌ها راه احقاق حقوق مردم و نجات کشور از سلطه بیگانه را صدور حکم تحریم تنباکو دانست لذا او در پاسخ به یک استفتاء نوشت «الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است»(اصفهانی‌کربلایی، ص 139) فتوایی که در مدت اندکی در بین تمامی‌طبقات مردم و یهودیان و مسیحیان و حتی در بار نفوذ کرد(7) و شاه مجبور به عقب نشینی در مقابل علما و مردم شد(8) همین انگاره سلطه غرب و تصویر ذهنی علما از سلطه اجانب بر مملکت اسلامی، در نهضت مشروطه نیز تداوم یافت که در قسمت‌های بعد دنبال می‌کنیم.

 

2. آیت‌الله محمد کاظم خراسانی

دومین سندی که تصویر ذهنی علما را از نگرانی آن‌‌ها از احتمال سلطه غرب بر ممالک اسلامی‌به خوبی نشان می‌دهد و درعین کوتاهی بسیار گویاست عباراتی است که منسوب به ملا محمد کاظم خراسانی یکی از مراجع بزرگ شیعه و حامی‌مشروطه در نجف است که آنرا از لابلای مباحث آیت اله محمد حسین نائینی در کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله استخراج کرده‌یم. در این سند آخوند خراسانی تمدن غربی را به سیل عظیم تشبیه می‌کند که از جانب کشور‌های غربی به سمت ممالک اسلامی‌در جریان است به همین دلیل علمای اسلام برای جلوگیری کامل از نابودی دین و کشور خود باید هر چه سریعتر تغییراتی را در نظام حکومتی و کشور ایجاد کنند تا بدینوسیله برموج آمده از غرب سوار شوند. متن مورد نظر به این قرار است.

این سیل عظیم بناء تمدن بشری که از بلاد غرب به سمت ممالک اسلامیه سرازیر است اگر ما‌ها روساء اسلام جلوگیری نکنیم و تمدن اسلام را کاملاً به موقع اجرا نگذاریم اساس مسلمانی تدریجاً از آثار آن سیل عظیم محو و نابود خواهد شد.(9)

سند فوق برای درک عنصر ذهنی حاکم برآخوند خراسانی ـ که تصویر ذهنی غالب علمای شیعه در آن روزگار بوده است ـ تصویری روشن از تحلیل او در باره تمدن غربی و اوضاع و احوال زمانه اش به ما ارائه می‌دهد که چند مطلب را در رابطه با بحث خویش از آن استفاده می‌کنیم.

اولاً در تصور آخوند تمدن غربی با سلاح علم و تکنولوژی و عقل که برای بنای تمدن بشری به کار گرفته شده چون سیل به سمت کشور‌های اسلامی‌از جمله ایران در حال جاری شدن است. پس این سیل آمده از غرب تحمیلی است و حتما می‌آید و راه گریزی از آن نیست. ثانیاً، این سیل آثار تخریبی به همراه دارد که یکی از مهم‌ترین آن‌‌ها از بین رفتن اساس مسلمانی و تمدن اسلام است. ثالثا، این سیل از این‌رو دامنگیر کشور‌های اسلامی‌‌شده است که قوانین اسلام را در جوامع خویش به نحو احسن اجرا نکرد‌ه‌اند و از این امر غفلت ورزیده اند ولی غربی‌ها اساس این قوانین را از اسلام گرفته و به آن‌‌ها عمل کرد‌هاند.(10)

از این رو ممالک آن‌‌ها پیشرفت کرده ولی کشور‌های اسلامی‌از قافله علم عقب ماند‌ه‌اند. رابعا برای جلوگیری از نابودی کامل تمدن و شریعت اسلامی، راه حل این است که علمای اسلام به فکر چاره افتند و بر اساس مقتضیات زمان مفاهیمی‌از نظریات غربی را که با دیانت مسلمانان منافاتی ندارد اخذ کنند و تغییراتی در نظام‌های حکومتی خود ایجاد کنند تا هم از هجوم مطلق تمدن غربی که مضر به حال کشور و آیین شیعه است جلوگیری کنند و هم جنبه‌های مثبت آنرا که به صلاح کشور و مذهب است برای رفاه جامعه به کار گیرند.مرحوم آخوند خراسانی در بند چهارم رساله اندرزنامه خود که برای محمد علی شاه جوان می‌فرستد.(11)

از او می‌خواهد در نشر توسعه علوم و صنایع به ملل پیشرفت دیگر تاسی جوید و باعث ترقی و توسعه مملکت و بی نیازی مردم از بیگانگان شود. او می‌نویسد:

در نشر و توسعه علوم و صنایع جدید همت گمارید و بدانید که آنچه باعث ترقی و سعادت سایر ملل شده و آنان را به اوج عظمت رسانیده است، همانا فراگرفتن علوم و صنایع تازه بود.... متاسفانه عقب ماندگی که اکنون [در ایران] ‌مشاهده می‌شود و مملکت را تا بدین حد فقیر و مبتلا ساخته است، نتیجه بی توجهی گذشتگان به این امور بود و میل بی منطق آن‌‌ها به کالا‌های خارجی، باعث سرایت این مرض مزمن به سایر افراد مملکت شد. و اینک، هستی و تجدید حیات و نوسازی ایران به اجرای این امر مهم بستگی دارد.(12)

 

3. سید محمد طباطبایی

تصور حتمی‌الوقوع بودن تغییرات و اصلاحات و انگاره سلطه غرب را به شکل واضح‌تری در نام‌های که سید محمد طباطبایی از رهبران روحانی نهضت مشروطیت در تهران قبل از مهاجرت کبری و صدور فرمان مشروطیت به عین‌الدوله نوشته است مشاهده می‌کنیم که حکایت از تصویر ذهنی او از اوضاع و احوال زمآن‌‌هاش دارد. او خطاب به عین‌الدوله می‌نویسد:

«... اصلاح تمام این‌ها منحصر است به تاسیس مجلس واتحاد دولت و ملت ورجال دولت با علما ... این اصلاحات عن قریب واقع خواهد شد لیکن ما می‌خواهیم به دست پادشاه و اتابک خودمان باشد نه به دست روس وانگلیس و عثمانی، ما نمی‌خواهیم درصفحات تاریخ بنویسند دولت به مظفرالدین شاه منقرض و ایران در عهدآن پادشاه بر باد رفته ....»(13)

این عبارات، ‌به مانند آیینه ای شفاف انگاره سلطه غرب را در ذهن این رهبر مشروطه خواه نشان می‌دهد که متوجه خطر نابودی حکومت ایران و انجام اصلاحات به دست دشمنان بیگانه مانند روس و انگلیس و عثمانی بوده است که برای ر‌هایی از آن تقاضای تشکیل مجلس خودی مطابق با آیین مذهب شیعی را کرده است.وی درنامه دیگری در همین زمان که به مظفر الدین شاه نوشته است باز همین خطر را گوشزد کرده و از خطر ذلت مسلمانان وضعیف شدن اسلام سخن به میان آورده است.

حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود عنقریب این مملکت جزءممالک خارجه خواهد شد البته اعلیحضرت راضی نمی‌شود در تواریخ نوشته شود در عهد همایونی، ایران به باد رفت، اسلام ضعیف و مسلمین ذلیل شدند.(14)

 

4. آیت‌الله میرزا حسین نائینی

آیت‌الله میرزا حسین نائینی از دیگر علمای نجف و شاگرد مبرز آخوند خراسانی در عصر مشروطیت که کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله خود را در جهت اصلاح حکومت و جامعه در ایران و تحدید سلطنت استبدادی قاجاریه و تبیین اصول مشروطیت اسلامی‌نگاشته است نظیر دیگر هم مسلکانش آخوند و سید‌محمد طباطبایی که به صورت عملی به دفاع و حمایت از مشروطه برخاستند او نیز که از احتمال سلطه اجانب برکشور رنج می‌برد و از سلطه غربی‌ها برمملکت اسلامی‌‌ـ که تصویر حاکم بر ذهن علما بود‌ ـ واهمه داشت از لحاظ نظری با نگارش این کتاب در تایید نظام مشروطه و تقبیح سلطنت گام برداشت او در بیان علت ترجیح نظام مشروطه بر نظام پادشاهی استبدادی که به خوبی نمایانگر تصویر ذهنی او از غرب است می‌نویسد:

پرداختن همسایگان جنوبی و شمالی به نقشه قسمت مملکت[ایران] فیما بین خودشان ـ وکثرت مشاهده نظائر و اشباه آن، فلااقل من لزوم التحذر : علی هذا بدیهی است که تحول سلطنت جائزه غاصبه از نحوه ظالمه اولی به نحوه عادله ثانیه [مشروطیت] علاوه برتمام مذکورات موجب حفظ بیضه اسلام وصیانت حوزه مسلمین است از استیلاء کفار، از این جهت از اهم فرائض خواهد بود.(15)

با دقت در این عبارات مشاهده می‌کنیم که نائینی از سلطه کفار برمملکت اسلامی‌و هدم اساس دین و دیانت توسط قدرت‌های بزرگ آن زمان یعنی روس و انگلیس که در متن مورد اشاره از آن‌‌ها به عنوان همسایگان شمالی و جنوبی یاد می‌کند واهمه داشته است. لذا تغییر سلطنت استبدادی قاجاریه را به نظام مشروطه به عنوان راه حلی برای نجات کشور از سلطه بیگانه و حفظ اسلام و مسلمین دنبال می‌کرده است و به همین خاطر آن را در زمره اهم واجبات برمی‌شمارد، چه از نظر او تحت سلطه استبداد بودن مساوی با از دست دادن استقلال و هویت اسلامی‌است که در ممالک دیگر اسلامی‌مانند افریقا و بعضی کشور‌های اسلامی‌اتفاق افتاده است. او معتقد است اگر ایرانیان به خود نیایند و از خواب غفلت برنخیزند و از رقیت وبندگی پادشا‌هان مستبد خود را نر‌هانند همان بلایی برسر آن‌‌ها می‌آید که بر این ممالک رفته است یعنی هم استقلال و هم دین خود را از دست خواهند داد او می‌نویسد:

چنانچه بازهم مسلمانان [ ایران ] از این سکرت و غفلت به خود نیایند،و کمافی السابق در ذلت عبودیت فراعنه امت و چپاول چیان مملکت باقی بمانند، چندی نخواهد گذشت که العیاذبالله تعالی_ مانند مسلمین معظم افریقا و اغلب ممالک آسیا و غیر ذالک ، نعمت شرف و استقلال قومیت و سلطنت اسلامیه را از دست داده و در تحت حکومت نصاری اسیر، و دوره ای نخواهد گذشت که مانند ا‌هالی اندلس و غیر‌ها، اسلامیتشان به تنصر و مساجدشان کنیسه و اذانشان به ناقوس وشعائر اسلامیه به زنار، بلکه اصل لسانشان هم مانند آنان مبدل و روضه منوره امام هشتمشان هم پایمال نصاری خواهد گشت.(16)

در عبارت فوق حاکمیت انگاره سلطه غرب بر ذهن نائینی به وضوح نمایان است او از اینکه کشور مسلمان شیعی به دست کفار و زنادقه بیفتد و اساس مسلمانی در خطر افتد هراس دارد و ریشه بروز این خطر برای جوامع اسلامی‌از جمله ایران را در وجود حکومت استبدادی این کشور‌ها و عمل نکردن به اصول اجتماعی اسلام می‌داند. نائینی معتقد است آنچه در صدر اسلام باعث ترقی و نفوذ آن در کمتر از نصف قرن شد اجرای اصول اسلامی‌آزادی و مساوات بود به طوری که احاد مسلمانان با خلفا و حکام خود برابر بودند اما مسلمانان به تدریج گرفتار پادشا‌هان مستبد و جائر شدند و این اصول اساسی اسلام یعنی برابری و آزادی را به فراموشی سپردند و از این‌رو تحت بندگی ورقیت پادشا‌هان جور قرار گرفتند. اما متاسفانه در حال حاضر کشور‌های مسیحی این اصول را از ما گرفتند و به آن‌‌ها عمل کردند و توانستند کشور‌های اسلامی‌را یکی پس از دیگری به تسخیر خود در آورند. او می‌نویسد:

تمام سیاسیین و مطلعین بر اوضاع عالم من الاسلامیین و غیر هم، بر این معنی معتقدند که همچنانکه مبدا طبیعی آن چنان ترقی و نفوذ اسلام در صدر اول ـ ‌که در کمتر از نصف قرن به چه سرعت و سیر به کجا منتهی شده همین عادله و شورویه بودن سلطنت اسلامیه و آزادی و مساوات آحاد مسلمین با اشخاص خلفاء و بطانه ایشان در حقوق و احکام بود، همین طور مبدا طبیعی این چنین تنزل مسلمین و تفوق ملل مسیحیه برآنان هم که معظم ممالک شان را بردند و هیچ نمانده که این اقل قلیل باقی مانده را هم ببرند، همین اسارت ورقیت مسلمین در تحت حکومت استعبادیه مورثه از معاویه، و فوز آنان است به حکومت مسئوله ماخوذه از شرع مسلمین.(17)

مشخص است که نائینی علت سلطه غربی‌ها بر جوامع مسلمین را عمل کردن آن‌‌ها به اصول دینی مسلمانان و غفلت مسلمانان از اصول دینی خود می‌داند و به همین دلیل است که در کتاب خود بار‌ها این مسئله را تکرار می‌کند که «‌هذه بضاعتنا ردت الینا»(18) و یا در تقریظ‌هایی که مراجع بزرگ حامی‌مشروطیت آخوند خراسانی و مازندرانی بر کتاب" تنبیه الامه" ‌او نوشتند هر دو برماخوذ بودن اصول و مبانی مشروطیت از اسلام تاکید داشتند.(19)

نکته ای که در نقد این برداشت نائینی و سایر مراجع نجف از مقایسه اصول نظام‌های مشروطه غربی با رفتار پیامبر اکرم و ائمه معصومین و خلفای صدر اسلام باید گفت این است که پیشرفت و ترقی و نفوذ مسلمانان در ممالک دیگر در صدر اسلام با پیشرفت و توسعه غربی‌ها و مسیحی‌ها در جوامع اسلامی‌در عصر حاضر مقایسه ای نادرست و قیاسی مع الفارغ است که ناشی از خوشبینی آنان به نظام‌های غربی است. اگر رفتار پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم و خلفای صدر اسلام بر پایه عدالت و برابری و آزادی به عنوان عاملی برای پیشرفت و نفوذ اسلام در ممالک دیگر نظیر ایران و روم تلقی می‌گردید، فتح کشور‌های اسلامی‌توسط مسیحی‌‌های غربی از کشورهی افریقایی و آسیایی گرفته تا اندلس و غیره به خاطره عمل کردن به اصول برابری و آزادی آن‌‌ها نبوده بلکه به خاطر خوی استعماری آن‌‌هاست که از ج‌هالت مسلمانان و اسیر بودن آن‌‌ها در دست ظالمین و مستبدین استفاده کرده و بر حکومت‌ها و منابع اقتصادی آن‌‌ها یعنی برسیاست و اقتصادشان مسلط شدند.

به عبارت دیگر اگر در صدر اسلام اخلاق و رفتار اسلامی‌حاکمان مسلمان باعث توسعه و پیشرفت اسلام در سرزمین‌های دیگر شد در عصر حاضر این عمل به برابری و آزادی در نظام‌های مشروطه غربی نبود که باعث فتح کشور‌ها و سرزمین‌های اسلامی‌توسط غربی‌‌ها شد بلکه آن خوی استعماری آن‌‌ها و ج‌هالت مسلمانان و پادشا‌هان مستبد حاکم بر آن‌‌ها بود که سلطه آن‌‌ها بر جوامع اسلامی‌را گسترش داد. در واقع سوغات غرب برای جوامع اسلامی، آزادی و ر‌هایی از دین بود نه آزادی از بندگی حکومت استبدادی که علما به غلط فکر می‌کردند اگر نظام مشروطه و قانون غرب را بیاورند به پیشرفت نائل می‌شوند و از قید استبداد ر‌هایی پیدا می‌کنند.

شاید این اشتباه در تطبیق را که علما مثلاً برابری در مفاهیم غربی را با مساوات در اسلام یا مجلس شورا را با مشورت در اسلام مقایسه می‌کردند و یا تعابیری از قبیل «هذه بضاعتنا ردت الینا» را به کار می‌برند، به خاطر ذهنیت تاریخی علما و مردم است که مفاهیم جدید غربی را در قالب فرهنگ سنتی، دینی وبومی‌خود درک می‌کردند نه مطابق با آن سرگذشتی که این مفاهیم در فرهنگ غربی داشته اند. ماشاالله آجودانی این ذهنیت تاریخی ایرانیان را اینگونه توضیح می‌دهد.

مردمی که گرداننده انجمن‌ها[مشروطه] بودند با ذهنیت تاریخی خود و مهم تر از آن با تجربه زبانی خود، آن مفاهیم را آن گونه می‌فهمیدند که با ساختار ذهن وزبان وبا فرهنگشان هماهنگی داشت.....ایرانی با چنین ذهن وزبان و تاریخی، آن گاه که با مفاهیم جدید آشنا می‌شد، چون تجربه زبانی و تاریخی آن مفاهیم را نداشت، آن‌‌ها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود، تفسیر،تعبیر و بازسازی می‌کرد، و سعی می‌کرد از بیگانگی آن مفاهیم جدید، با تقلیل دادن آن به مفاهیم آشنا و یا تطبیق دادن آن‌‌ها با دانسته‌‌های خود، بکاهد و صورتی مانوس و آشنا از آن‌‌ها ارائه دهد و در همین جریان آشناسازی‌‌ها بود که "آزادی قلم و بیان "‌به سادگی "به امر به معروف و نهی از منکر" معنی می‌شد واز آن مهم تر،؛ اساس مشروطیت و حتی دموکراسی به " امرهم شوری بینهم" تعبر می‌گردید.(20)

5. سید نصرالله تقوی

یکی دیگر از علمای مشروطه خواه که تصویر ذهنی او را از نظام‌های غربی مورد بررسی قرار می‌دهیم سید نصرالله تقوی است او با بیان اینکه در گذشته اسلام در خطر نبوده ولی اکنون به دلیل موقعیت خاص زمانه و خطر دشمنان اسلام که از آن‌‌ها به «دول متمدنه متیقظه (بیدار شده)» یاد می‌کند، اسلام را در خطر می‌بیند و معتقد است تأسیس نظام مشروطه و تشکیل مجلس شورا باعث حفظ اساس اسلام و نجات کشور از بی‌قانونی می‌شود و اگر اقدام به چنین کاری نشود باید منتظر تقسیم کشور ایران توسط قدرت‌های استعماری بود و بدین ترتیب غلبه انگاره سلطه غرب را بر ذهن این عالم مشاهده می‌کنیم. او در این رابطه می‌نویسد:

بسیار فرق است زمان حاضر را با سوابق ایام، ایام گذشته اصول مذهب محفوظ از سانحه تزلزل زوال و احتمال اضمحلال بود لذا موجبی قوی برای مطالبه حقوق عموم و مداخله این گونه امور در کار نبود ولی امروز در حقیقت مطالبه مجلس شورای ملی، هر چند مشتمل بر فوائد لاتحصی است ولی بزرگتر فاید‌های که باید جالب قلوب متدینین باشد، حفظ اساس مذهب است چنانچه اگر کسی اندک عطف طرف به خارج این مملکت کرده از اوضاع جدیده دنیا مطلع شده باشد، می‌داند با این اهتمام تام که دول متمدنه متیقظه [بیدار شده] در تغییر اوضاع هر کجا،؛ خاصه همسایگان دارند، محال است این قطعه مملکت را به این اختلاط تمام وارتباط ما لا کلام خراب و یباب[‌منهدم] به وضع بی قانونی واگذارند و از دائره حدود و حقوق عامه،‌معاف ومستثنی شناسند، واین مسئله معهود متسالم علیه [توافق شده] بین دول اساسیه است که مملکت بی قانون را به حال خود نباید ر‌ها ویله کرد، بلکه راه استیلای هر دولتی را که بر چنین مملکت باز ببینند، به امضای جملگی، آن مملکت را لقمه طیب و اکله حلال او دانند.(21)

انگاره سلطه غرب بر ممالک اسلامی‌واز جمله ایران در این سند نیز مانند اسناد دیگر به خوبی نمایان است و حکایت از یک ذهنیت دارد و آن هم ترس از سلطه غربی‌ها و اقدام عاجل جهت جلوگیری از نابودی کشور اسلامی، لذا تقوی برای ر‌هایی از سلطه اجانب چند پیشن‌هاد را ارائه می‌کند اول اینکه تسلیم کامل غربی‌ها شویم و از آن‌‌ها استقبال کنیم که در آن صورت به تعبیر وی «طوق رقیت و عبودیت برگردن مانهند که در این حال پیدا است علاوه بر عار و ننگی که از ما تا به قیامت یادگار ماند.. شرف امتیاز مذهبی را از دست داده.»(22)

بنابراین بر پایه این اعتقاد تقوی سعی دارد با ارائه طرح اصلاح حکومت مطابق با مقتضیات زمان و بر اساس قوانین مذهب شیعه، ایران را از زمره ملل عقب مانده خارج و در جرگه ملل متمدن در آورد و در عین حال اسلام و کشور را حفظ کند و از سلطه فرق باطله نیز در امان نگه دارد.

 

6. آقا نور الله نجفی اصفهانی

همین تصویر ذهنی علما را در رساله «مقیم و مسافر» آقا نور الله نجفی اصفهانی مشاهده می‌کنیم که از سلطه بیگانگان بر سرزمین اسلامی‌ایران بیم دارد و خوا‌هان تغییر و تحول و اصلاح درجامعه برای نجات کشور از یوغ استعمارگران است. او می‌نویسد:

آیا حکم اسلام این است که مسلمانان همه قسم ظلم بکشند همه نوع جور تحمل نمایند، آیا ساکت بنشینند اسلام از میان برود، آیا آسوده بنشینند که اجانب ممالک اسلامی‌را به تدبیر سیاسی متصرف شوند. آیا باید فریاد مظلوم شنید و گوش نداد یا باید مسلمین ذلیل و زبون شوند ملیت، قومیت و سلطنت شیعه از میان برود، احکام اسلامی‌منسوخ و قوانین اروپا کم کم جاری شود؟ هیچ عالمی‌چنین رای نمی‌دهد.(23)

آقا نجفی در این رساله به حکمی‌از علمای نجف اشاره می‌کند که در آن از مردم و علما ایران خواسته شده است از اساس مشروطیت حفاظت کنند و در مقابل مستبدین و اجانب پایداری کنند و تاکید کرده اند که ‌اگر غیرتمندان ایران به صبر و سکوت بگذرانند، عما قریب است که العیاذ بالله تعالی، مساجد اسلام و گنبد و روضه منوره حضرت ثامن الائمه صلوات الله علیه پایان کفار خواهد شد و لاارنا الله علیهذا.(24)

او همچنین مانند دیگر علما راه حل نجات کشور از دست اجانب و حفظ اسلام را تنها در مشروطه شدن حکومت می‌داند و می‌نویسد:

امروز حفظ اسلام موقوف به مشروطه شدن سلطنت است. اقتضاء زمان وقوت رقباء دولت وضعف ما‌ها و هزارن نگفته دیگر، که ارباب حل و عقد امر مملکت و رموز سیاست می‌دانند. امکان ندارد که این ملیت و قومیت یک مشت شیعه برقرار بماند مگر به مشروطه شدن... اگر دولتی هر قدر مختصر و محقر باشد قبول تمدن کرد یعنی یا مشروطه یا جمهوری شد، محفوظ است. هیچ دولت قوی نمی‌تواند دست اندازی به آن بکند.(25)

 

7. شیخ اسماعیل محلاتی

شیخ اسماعیل محلاتی از دیگر علمای مشروطه خواه که مورد حمایت علمای نجف بوده است در رساله خود تحت عنوان «اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» که در دفاع از مشروطه نگاشت همین تصویر ذهنی از نظام‌های غربی را به نمایش می‌گذارد و ایجاد نظام مشروطه و حمایت از آن‌را در دفاع از کیان مملکت اسلامی‌از سلطه اجانب می‌پندارد و می‌نویسد:

یک وقت از خواب بیدار می‌شوی که شعب و شئون مملکت همه به گرو رفت، همسایه‌های رئوف مهربان مثل مور و ملخ بر سر ما مسلمآن‌‌ها ریختند و بی صدا وندا، بدون زحمت جنگ، بیرق صلیب احمر را به جای بیرق شیرو خورشید، درکمال سطوت و صولت کوبیدند و صدای ناقوس در اطراف مملکت اسلام بلند شد... عقلای مملکت و سیاسیون ملت... پس از آنکه ملتفت این مفاسد دینیه و دنیویه که از لوازم خود سری ادارات دولت در لاحدی [بی اندازه بودن] شهوات سلطنت است شدند، عموم ملت را به هیجان آورده در مقام جلوگیری بر آمدند و می‌خواهند... تصرفات سلطنت و شهوات ادارات از مقام لاحدی به موقع تحدید تنزل دهند و حد یقفی[ن‌هایتی] برای آن مقرر دارند که موجب مفاسد مذکور نشود ومملکت اسلامیه به ثمن بخسی [ب‌های اندکی] از دست نرود.(26)

همین مقدار به شواهد و نمونه‌ها برای نشان دادن تصویر ذهنی علما از وضعیت جامعه ای که در آن به سر می‌بردند و دل نگرانی که از سلطه اجانب بر کشور ایران داشته اند بسنده می‌کنیم. بی‌گمان می‌توان شواهد بسیاری در اثبات این مدعا ارائه کرد اما ذکر همین مقدار نیز برای نشان دادن اینکه انگاره سلطه غرب یکی از دغدغه‌های اصلی علما در اواخر دوره قاجار و در طول انقلاب مشروطیت بوده کفایت می‌کند و این مسئله می‌تواند همراهی و حمایت آن‌‌ها از نهضت مشروطه را توجیه کند.

انتهای پیام/

نویسنده: ناصر جمالزاده

پی نوشت؛

1 - دوانی‌، بی‌تا، صص 84-83

2 - اشرف، 1359، ص 110

3 - شجیعی، 1372، صص 116-115

4 - اصفهانی‌کربلایی، 1382، ص135

5 - اصفهانی‌کربلایی، ص 102

6 - اصفهانی ‌کربلایی، ص 112

7 - تیموری، بی‌تا، ص 108

8 - شیخی، 13 79، ص 33

9 - نائینی، 1361، ص 83

10 - نائینی، ص 1

11 - نائینی، صص 193-192

12 - نامدار، 1376؛ صص 193-192

13 - کسروی، 1363، ص 81

14 - کسروی،ص86

15 - نائینی، 1361، ص 50

16 - نائینی، ص 50=49

17 - نائینی، ص 49

18 - نائینی، ص 60

19 - نائینی، ص 1

20 - آجودانی، 1382، صص 9-8

21 - تقوی، 1374، صص 364-263

22 - تقوی، ص 264

23 - نجفی‌اصفهانی، 1374، ص 445

24 - نجفی ‌اصفهانی، ص 453

25 - نجفی‌اصفهانی، صص 447-446

26 - محلاتی، 1374، صص 501-500

برشی از یک کتاب | عبرتی به نام مشروطه

میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت. وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با بازگشت به دوره قاجار، از اوایل دوره ناصرالدین شاه به تدریج ایده عقب‌ماندگی کشور نسبت به غرب در میان علما، دولتمردان و بازرگانان و دیگر گروه‌های اهل اندیشه شکل گرفت. یک نوع نگاه مربوط به شخصیت‌هایی همچون امیرکبیر بود و نماینده نوع دیگر شخصیتی چون سیدجمال الدین اسدآبادی بود که دیدگاه‌های او نیز یکی از نقاط عطف تاریخ رابطه اسلام و غرب به شمار می‌رود.

تأکید گروه اول بر آبادانی ایران و گروه دوم بر عزت جهان اسلام بود، اما هر دو گروه محور تحلیل و برنامه خود را بر دولت و دولت‌های مسلمان قرار داده بودند. تنها در این میان جریان اصلی علم و تمدن در میان علمای حوزه بود که همچنان با لحاظ مسائل حکومت، جایگاه خود را در میان مردم حفظ کرده بودند و جنبش تنباکو اصالت و قدرت این جایگاه را به رخ دشمنان کشید.

در این هنگامه بود که سرانجام برای مدیریت جریان غربی شدن ایران و آزاد سازی نیروی متراکم و ذخیره شده اسلام و تمدن اسلامی، فراماسون‌ها وارد صحنه شدند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت.

وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود. روزنامه‌ها نیز به عنوان نماینده رسانه‌های توده آن دوره و اشاعه دهندگان ارزش‌ها و آموزه‌های تمدن غرب به این گروه پیوستند. این روزنامه‌ها که ابتدا در خارج از کشور انتشار می‌یافت و به ایران وارد می‌شد، اندک اندک در آن دوره تلاش کرد تا جای منبر و رسانه‌های سنتی را در ایران بگیرد.

میرزا محمد صالح شیرازی که نخستین روزنامه را در ایران منتشر کرد(۱۲۵۳ شمسی) یک فراماسونر بود. بدین گونه یک جریان روشنفکری بیمار و وابسته به غرب و فراماسونری پیش از مشروطه در ایران متولد شد که همچنان افتان‌وخیزان به مأموریت خویش در حال حاضر در کشور ادامه می‌دهد.

شکست روسیه از ژاپن در سال ۱۲۸۳ شمسی (۱۹۰۵ میلادی) بهانه‌ای شد برای این گروه که منشاء قدرت ژاپن را استقلال نظام مشروطه در این کشور اعلام کنند و ذوق‌زده به تبلیغ این نوع نظام حکومتی روی آورند. انقلاب روسیه و تأسیس مجلس در این کشور نیز که متعاقب شکست از ژاپن صورت گرفت بر این اندیشه دامن زد.

از سوی دیگر در صحنه واقعی جامعه وضعیت مردم هر روز بدتر می‌شد، ورود بی‌رویه کالاهای خارجی اقتصاد داخلی را از بین برده و ظلم و ستم مأموران مالیاتی همه را به ستوه آورده بود. عدم تکافوی مالیات‌های اخذ شده نیز مشکل دیگری بود که دولت را به استقراض از روس و انگلیس کشانده و ایران را هر روز بیشتر از روز قبل به دامان استعمار می‌انداخت.

همه منتظر بودند تا اتفاقی بیفتد. در این اوضاع و احوال بود که ناصرالدین شاه در آستانه پنجاهمین سال سلطنت خود به وسیله میرزا رضا کرمانی ترور شد. ترور شاه با هر انگیزه‌ای که صورت گرفت زمینه را برای تحولی عمیق در جامعه ایرانی فراهم کرد.

در بررسی جایگاه مهم این ترور در حوادث بعدی نکته قابل تأمل این است که در طول تاریخ معمولاً حزب شیطان برون‌رفت از یک وضعیت پیچیده و ورود به شرایطی جدید را با یک ترور همراه می‌کند. در دوره ما ترور رفیق حریری در لبنان بنا بود چنین شرایطی را برای رژیم صهیونیستی به ارمغان آورد.

پیش از این دانستیم که ترور از ابزارهای شیطانی است که در ساختن تمدن اسلامی به هیچ وجه تعریف نشده است. امتناع مسلم بن عقیل از ترور ابن زیاد در خانه‌ هانی بن عروه از نمونه‌های بارز این باور است.

انجام این ترور به وسیله یکی از شاگردان سید جمال الدین اگرچه نمی‌تواند دست داشتن او را در این اقدام اثبات کند، اما همواره با نقش محوری وی در جریان تنباکو و وجود تحلیل‌هایی که وی را نیز به جریان فراماسونری وابسته یا متمایل می‌داند، بررسی شخصیت و شرایط زمانه سید را قابل تأمل و مطالعه می‌نماید.

اسناد موجود حکایت از آن دارد که وی درخواستی برای عضویت در فراماسونری را تنظیم کرده و حتی بعدها به ریاست نوعی لژ، برگزیده شده، اما در این خصوص اقدامی نکرده و سپس استعفا داده است.(1)

استعفای وی از فراماسونری و در امان ماندن از ترور، چنانچه اتفاق افتاده باشد از موارد نادر تاریخ این حزب شیطانی است. نکته جالب در ترور شاه این است که میرزا حسینعلی نوری رهبر بهائیان که در آن تاریخ از عراق به ایران بازگشته بود، پیش از ترور و برای مصون ماندن از اتهام به خانه ییلاقی میرزا آقاخان نوری رفته بود.(2) ظاهراً در آن زمان همه از ترور خبر داشتند جز ناصرالدین شاه!

به هر حال بر اساس این تحلیل، جریان از این قرار بوده که دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه سبب استقلال بیش از حد او بر اریکه قدرت شده بود و امکان مدیریت هرگونه تحولی را در جامعه از صحنه گردانان اصلی گرفته بود.

ترور وی با توجه به خالی بودن عرصه از افراد خوشنام و قدرتمند همانند آنچه در دوره شاه عباس اتفاق افتاد، می‌تواند زمینه را برای مدیریت جریان تقابل با علما فراهم کند. با قتل شاه ولیعهد و فرزندش مظفرالدین شاه میرزا با جسمی بیمار و روحی رفاه طلب و خوشگذران از تبریز به تهران آمد و بر تخت نشست.

ادامه دارد...

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی(دکتر محمد هادی همایون)، چاپ دوم، سال 91، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) صص 536-539

پی نوشت؛

1 زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص124

2 مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص33

یادداشت | آغاز سلطنت رضاشاه، پایانی بر مشروطه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ۴ اردیبهشت 1305 مراسم تاج‌گذاریِ رضاشاه است، ولی پرسش این است آیا بر تخت نشستن رضاشاه سبب پایان مشروطه شد. در این نوشتار تلاش شده به این پرسش پاسخ داده شود.

کودتا؛ تضعیفِ مشروطیت

چگونگی آغازِ رژیمِ کودتا در اسفند ۱۲۹۹ خود می‌تواند پاسخی درخور تأمل به نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با اصول مشروطیت باشد. کودتا از همان آغاز رنگِ خفقان را بر تمامِ چهره شهر ‌زد. صبح روز بعد از کودتا بیانیه معروف «حکم می‌کنم» شامل ۹ ماده و به‌طور ویژه ماده اول آن با این جمله که «تمامی اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند»(۱) نشان از آن داشت که افکار عمومی و در نتیجه دستاوردهای دموکراتیک مشروطیت نظیر مطبوعات از این پس باید تحت نظر سخت‌گیرانه رژیم کودتا قرار گیرند.

پرواضح بود که کودتا جریانی برخلاف قانون اساسی و نظام مشروطیت بود. از آنجا که از جمله حقوق حقه و قانونی مطبوعات بحث بر سر هر مطلبی بود که قانون به آن‌ها اجازه داده است، رضاخان  تابِ تحملِ انتقاد جراید و خشم توده مردم را نداشت و تمام مطبوعات را «توقیف» نمود تا مشروعیت نداشتنِ اقدام ضد ملی و ضد مشروطیت وی تشریح نشود و توده مردم به مخالفت با او برنخیزند.(2) رضاخان در رژیم کودتا هیچ فرصتی را برای مبدل شدن به‌نوعی ــ به قول سفارت بریتانیا ــ «دیکتاتوری نظامی واقعی» از دست نداد.(3)

رُکنِ رکین مشروطیت در چنگالِ قدرت‌طلبی

برای پرده برداشتن از نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با انحراف از اصولِ مشروطیت باید به پوسته زیرینِ تلاش‌های او در مسیر ِ حفظ قدرت و دستیابی به سلطنت رجوع کرد. نطفه اولین قانون اساسی ایران در مجلسِ مشروطیت و با تلاش‌های جدی پدران قانون‌گذار ایرانی بسته شد.

از این‌رو رُکنِ رکین مشروطیت را باید مجلس دانست و به توپ بسته شدن آن نیز چنین مدعایی را تأیید می‌کند. این مقدمات نشان می‌دهد که وفاداری یا عدم وفاداری رضاخان به اصولِ مشروطیت را باید در رابطه او با مجلس جست.

در دو برهه حساس عرصه بر رضاخان تنگ شد. در هر دو برهه یک طرف مسئله، مجلس شورای ملی بود: استیضاح او در مقام سردار سپه و تغییر در قانون اساسی به قیمت دستیابی به سلطنت. در سال ۱۳۰۳ با کشته شدنِ کنسول آمریکا در تهران، سردار سپه حکومت نظامی در پایتخت برقرار کرد. مخالفان او چاره را در استیضاح دولتش دیدند و طرح آن را به مجلس تقدیم کردند.

روز موعود برای استیضاح فرا رسید اما به سرانجام نرسید؛ چرا که سردار سپه مزدورانی را به مجلس فرستاده بود تا هو کنان نظم مجلس را به هم زنند و با طرح شعار «مرده‌باد مدرس» عرصه را بر مخالفِ جدی او تنگ کنند.

این حوادث باعث شد رُکنِ اصلی مشروطیت برای انجامِ استیضاح در نوبت صبح تشکیل نشود، اما این پایانِ کار نبود. از میان استیضاح‌کنندگان عده‌ای بنا به احتیاط ناهار را در مجلس ماندند و عده‌ای از جمله خود مدرس و کازرونی و حائری‌زاده بدون واهمه به‌طرف منزل‌های خود رفتند که عصر بازگردند. در راه عده‌ای از همان  چماقداران روزمزد به آن سه نفر حمله کردند. مدرّس را در نزدیک مسجد سپه‌سالار کتک زدند و کازرونی را سخت مجروح کردند؛ به‌طوری که در خانه افتاد و نتوانست به مجلس بیاید. بعد از ظهر آن روز مجلس تشکیل شد، ولی مقدمه صبح، سرنوشت استیضاح را روشن کرده بود و واضح بود که رأی اعتماد به نفع دولت تمام خواهد شد.(4)

گُسست رضاشاه از مشروطیت و پُشت کردن به مجلس به‌عنوان اصلی‌ترین رُکنِ مشروطیت در گام دوم و تغییر در متنِ قانون اساسی به نفع دستیابی به سلطنت قابل پیگیری است. ماده ۳۶ متمم قانون اساسی مشروطه تأکید می‌کرد که سلطنت بعد از محمدعلی‌شاه به فرزندانش انتقال پیدا می‌کند و امکان اینکه رضاخان به‌صورت قانونی به‌جای احمدشاه بر سلطنت تکیه بزند وجود نداشت. بر همین اساس برخی از نمایندگان با این تغییر غیرقانونی و این انتقال مخالفت کردند که از مهم‌ترین آن‌ها باید به دکتر محمد مصدق و یحیی  دولت‌آبادی اشاره کرد.

مصدق در خصوص این تغییر باور داشت که حتی‌المقدور تا یک قضیه حیاتی و مماتی پیدا نشود نبایستی قانون اساسی تغییر کند مگر با بودن یک شرایطی که لازم برای تغییر آن است. به عقیده او «تغییر در قانون اساسی آن را متزلزل می‌کند. این‌طور تغییر دادن قانون اساسی یک سابقه‌ای می‌شود که قانون اساسی را به‌کلی سست و متزلزل می‌کند که هر ساعت یک نفر اراده کرده بیاید این اصولی را که بنده برای شما خواندم این اصولی را که همه‌چیز ما را تأمین می‌کند تغییر دهد.»(5)

رضاخان برای مقابله با روح مجلس اقدامات مخفیانه خود را قبل از برگزاری جلسه رسمی آغاز کرده بود. از بامداد روز ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ علی اکبر داور ستادِ کار خود را در منزل سردار سپه  تشکیل داد. وکلا پشت سر هم توسط مأمورین نظامی به خانه سردار سپه جلب می‌شدند و به آن‌ها تکلیف امضای ماده‌ واحده می‌شد.

سیدمحمد تدین، نایب‌رئیس اول آن روز مجلس، نیز بیان می‌کند که در روز جمعه ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ پس از تماسی که با وی گرفته شده، به داور مراجعه کرده است. هنگامی‌که وی داور را در زیرزمین ملاقات می‌کند، داور پشت میز نشسته و وکلا مشغول امضای نامه‌ای هستند و در این هنگام داور به پیشخدمت دستور می‌دهد تا با دیگر وکلا نیز تماس گرفته شود و آن‌ها را به امضای این ماده‌واحده فراخوانند. سپس داور از تدین نیز درخواست امضای نامه‌ای را می‌کند که در آن نوشته شده بود: «مجلس شورای ملی، به نام سعادت ملت ایران انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می‌نماید.»(6) شمار اندکی از کسانی که به این طریق دعوت به امضای پیش‌هنگام طرح مذبور شده بودند از این کار خودداری کردند، اما بیشتر نمایندگان با تطمیع و تشویق یا تهدید و ارعاب امضای موافق خود را پای طرح نهادند.(7) بنابراین رضاخان در دو وهله که عرصه بر وی تنگ شده بود، از کارکردهای اساسی رُکنِ رکین مشروطیت به بهای حفظ قدرتِ خود جلوگیری کرد.

شکست در آرمآن‌های مشروطیت؛ پیروزی دولت مطلقه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

تمایل به برپایی دولت متمرکز برای محافظت از جامعه ایرانی که با هرج‌ومرج مشروطیت دیگر امنیت و قدرتِ آن از بین رفته بود ایجاد شد. این وضعیت بغرنج از هنگامی ظاهر شد که کودتای دولتیان و عناصر مخالفِ نظمِ نمادین مشروطیت ضربه نهایی را بر هستی مشروطه‌خواهان وارد کرد و آنان هویت نیم‌بند مشروطیت، امنیت و آسایش را به یکجا از کف دادند.

در چنین شرایطی نظم دولت مطلقه می‌توانست آنان را به ساحل امنِ آرامش هدایت کند. «مامونتف» وضعیت آشوبناک ایران را در دورانی که مشروطیت به هرج‌ومرج کشیده شده بود به‌خوبی بیان می‌کند: «این مملکت بیچاره‌ای که در مدتِ هزاران سال در معرض تاخت‌وتاز بوده و خون خود و بیگانه در آن ریخته شده و مخصوصا در این ده سال اخیر به فردای خود امیدوار نبوده است چه انتظاری می‌توان داشته باشد.»(8) بی‌جهت نبود که رضاخان به‌عنوان وزیر جنگ اعلآن‌های مختلف را بدون رعایتِ اصول مشروطیت و با صراحت اعلام می‌کرد. البته او تلاش می‌کرد تا خود را مردم‌گرا نیز نشان دهد. در نمونه‌ای او به ملاکین هشدار می‌دهد که به‌واسطه خرابی‌های ناشی از هرج‌ومرج نباید به رعایا برای جبرانِ خسارت فشار آورند.(9)

سرکوب همه‌جانبه داخلی نیز از جمله دیگر اقدامات او بود. این فرایند نشان می‌دهد که حمایت روشنفکران و بخش مهمی از نیروهای سیاسیِ در هرج‌ومرج فرورفته ایران برای ظهور دولتِ مطلقه نیز به رضاخان شجاعت می‌بخشید تا بتواند بسیاری از اصول مشروطیت را نادیده بگیرد.

فشرده سخن

مجموع کنش‌های متنوع رضاخان تا پیش از تاج‌گذاری و تبدیل‌شدن به رضاشاه یک موضع را دنبال می‌کند؛ تحکیم پایه‌های دولتِ مطلقه و تضعیف ارکان حیاتی مشروطیت. کودتای ۱۲۹۹ جنبه‌های دموکراتیک مشروطیت در سطح جامعه مانند افکار عمومی و مطبوعات را تضعیف کرد.

مرحله بعدی تضعیف رّکنِ رکین مشروطیت، یعنی مجلس شورای ملی و عصاره تمامِ تلاش‌های مشروطه‌خواهان بود. البته باید در نظر گرفت که بخش مهمی از جامعه و به‌ویژه روشنفکران نیز برای رهایی از هرج‌ومرج پیش‌آمده به تبدیل‌شدنِ رضاخان به رضاشاه حتی با نادیده گرفتنِ اصول مشروطیت کمک کردند. مجموع این کنش‌ها نتیجه نوشتار را به این سمت سوق می‌دهد که تاج‌گذاری رضاشاه را باید ضربه بسیار سنگینی بر اصول مشروطیت دانست.

محمد اکبری

پی‌نوشت‌ها:

۱. سیروس غنی، ایران؛ برآمدن رضاخان/ برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها، ترجمه حسن کامشاد، تهران، انتشارات نیلوفر، چ ششم، ۱۳۹۲، ص ۲۲۳.

۲. عبدالرحیم ذاکر حسین، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۷۰، ص ۸۲.

۳. یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، چ چهارم، ۱۳۸۹، ص ۱۲۷.

۴. ابراهیم خواجه‌نوری، بازیگران عصر طلایی (سیدحسن مدرس)، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷، صص ۱۱۱-۱۱۹.

۵. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج ۳، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۴، صص ۴۹۰- ۴۹۱.

۶. باقر عاقلی، داور و عدلیه، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۹، صص ۷۱-۷۲.

۷. داریوش رحمانیان، ایران بین دو کودتا (تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران)، تهران، انتشارات سمت، چ سوم، ۱۳۹۴، ص ۷۷.

۸. مامونتف، ن-پ، بمباران مجلس شورای ملی (حکومت تزار و محمدعلی‌شاه)، به اهتمام همایون شهیدی، ترجمه شرف‌الدین قهرمانی، تهران، سازمان انتشارات اشکان، ۱۳۶۳، ص ۴۰۸.

۹. قباله تاریخ، نمونه‌هایی از اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها، شب‌نامه‌ها، روزنامه‌ها و فوق‌العاده‌های دولتی، حزبی، سیاسی، بازرگانی، فرهنگی در دوره مشروطیت تا پایان سلطنت احمدشاه، به کوشش ایرج افشار، تهران، بی‌جا، ۱۳۶۸، ص ۵۹.

یادداشت | تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان

بعد از انعقاد قرارداد رژی، مرجعیت شیعه با تلاش مجدانه به عرصه پیکار وارد شد و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکو نقطه اوج آن رویارویی بود. این فتوا چنان نافذ بود که مرزهای جامعه را درنوردید و امواج آن به دربار نیز رسید. طولی نکشید که قرارداد با فتوای مراجع و همراهی و پیروی همگانی مردم، لغو شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برخی از مورخان، نهضت اصیل تنباکو و شورش علیه امتیاز رژی را از دسیسه‌های روس پنداشته‌ و بیهوده کوشیده‌اند با برجسته‌کردن نقش روسیه در مخالفت و لغو امتیاز رژی، نقشِ پیشگام نیروهای مذهبی و به‌ویژه مرجعیت شیعه را در تحولات عصر جدید ایران کمرنگ جلوه دهند. در این نوشتار ابتدا به علل و انگیزه‌های مخالفت روس‌ با امتیاز رژی می‌پردازیم و سپس تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان را بررسی می‌کنیم. فتوایی که موجب برچیده شدن بساط استثمار این کمپانی در ایران و عقب‌نشینی دربار قاجار از کرنش در مقابل سیاست انگلستان شد و به تعبیر ادوارد براون ادیب و مورخ انگلیسی «سال نحس»ی را برای سیاست انگلستان رقم زد.

تحریف حقیقتِ تاریخی نهضت تنباکو

ازجمله کسانی که می‌کوشید به انحای مختلف ماجرای فتوا علیه امتیازنامه را تحریف کند امین‌السلطان صدراعظم ناصرالدین‌شاه بود. او در نامه‌اش به شاه و در گزارش‌هایش به نماینده‌ی انگلیس، قیام و نهضت اسلامی تنباکو را در نتیجه تحریکات روس‌ها می‌دانست و از فتوا تعبیر به حکم می‌کرد و بدین‌سان به تحریف واقعیت و اغفال دربار می‌پرداخت.[1] ابراهیم صفایی مورخ نیز با استناد به نامه‌ها و گزارش‌های امین‌السلطان می‌نویسد: «از محتوای مندرجات بعضی از اسناد به خوبی دانسته می‌شود که در غوغای رژی سررشته تحریکات در دست روس‌ها بوده است.».[2]

علل و انگیزه‌های مخالفت روس‌ با امتیاز رژی

درست است که روسیه برمبنای سیاست رقابتی خود با انگلستان از نفوذ بیش از حد بریتانیا از دریچه این امتیاز به‌ویژه در منطقه شمال ایران ناراحت بود، ولی این ناراحتی هرگز او را بر آن نمی‌داشت که جانب احتیاط را از دست داده و در تحریک مردم علیه قرارداد رژی بکوشد؛ چرا که شورش مردم علیه دربار و کمپانی رژی آن هم با رهبری عالمان دینی با توجه به تجربه تاریخی روزگار فتحعلی‌شاه مسئله‌ای نبود که منافع دولت روسیه را تأمین کند. بر فرض که دولت روس خواستار لغو این امتیاز بود، هرگز راضی نبود این کار به دست مردم و با رهبری عالمان دینی صورت پذیرد. افزون بر این هیچ‌گونه سند معتبر تاریخی که حضور جدی و یا تحرک روس را در این نهضت اثبات کند وجود ندارد. ولی دولت تزاری روس بنا به علل دیگر با اعطای امتیاز مخالف بود و این جز از آن است که لغو امتیاز را به روس‌ها نسبت دهیم. این دلایل عبارتند از:

1ـ تجاوز به «پیمان مقدس» (عهدنامه ترکمانچای): در سال 1307 ق وزیر مختار جدید روسیه اوگنی کارلوویچ بوتزوف به تهران وارد شد و همچنان سیاست دور نگه‌داشتن نقاط شمالی ایران از نفوذ تجاری انگلیس را دنبال کرد. وجود کمپانی دخانیات رژی که قرار بود در هر شهر و دهکده دست‌به‌کار شود نه به مذاق بازرگانان روسی، بلکه در کام وزارت امور خارجه روسیه نیز تلخ بود.

بوتزوف نخستین اعتراض خود را علیه رژی مطرح کرد و مدعی شد که وضع انحصارجویانه آن قرارداد، ناقض ماده یک منضم به عهدنامه ترکمن‌چای است و خواستار الغای امتیازنامه شد.[3] پس از چند روز وزیرمختار روسیه اعتراض رسمیِ کتبی علیه رژی به وزیر امور خارجه تسلیم و تقاضای الغای امتیازنامه را کرد.

بوتزوف اصرار داشت که امتیازنامه رژی ناقض عهدنامه ترکمانچای است، زیرا در آن به یک کمپانی خارجی امتیاز انحصاری واگذار و رعایای روسیه را از تجارت آزاد در ایران مانع کرده است. و در این زمینه به مفاد عهدنامه ترکمن‌چای اشاره می‌کند و با اتکا به آن می‌نویسد: «البته دولت ایران حق دارد که برای استفاده در امر زراعت و علوم و غیره ترتیباتی بدهد، اما این ترتیبات به هیج‌وجه من‌الوجوه نباید مخالف با آزادی تجارت مصرح در عهدنامه مقدس [ترکمانچای] باشد. یکی از شرایط آزادی تجارت آن است که بدون دخالت یا مزاحمت کسی در جایی هرنوع متاع از هر قبیل را بتوان خرید و فروش و حمل و نقل کرد و اگر دولت ایران امتیاز مخصوصی به یک فرد یا شرکت برای داد و ستد یک کالای تجارتی اعطا کند و در آن واحد مشغول اجرای مواد امتیازنامه باشد بقیه مردم از داد و ستد آن کالا ممنوع خواهند بود.»

بوتزوف در طی مذاکرات خود با مصباح‌الملک یکی از مأموران عالی‌رتبه وزارت امورخارجه در این‌باره شفاهاً به‌ جر و بحث پرداخت. وقتی که مصباح‌الملک یادآور شد که تنباکو مانند دیگر کالاها نیست، زیرا تمام دولت‌ها در تهیه و فروش آن نظارت می‌کنند، بوتزوف بی‌درنگ پاسخ داد که من کاری به کار دیگر کشورها ندارم و تنها چیزی که مورد توجه من است آنکه به‌پیمان روس و ایران تجاوز نشود..[4]

2 - براندازی نرم صدراعظم انگلوفیل: انگلستان از سال‌ها پیش نفوذ قابل‌توجهی در میان رجال و سیاست‌گزاران قاجاری داشت و روس‌ها نیز در این عرصه به رقابت با آنان برخاسته بودند. کارگزاران سیاست روسیه می‌کوشیدند با امین‌السلطان ـ که دلال قرارداد رژی بود ـ دوستی ظاهری به‌هم رساند، زیرا بر این کار سه فایده مترتب بود: اولاً این دوستی صمیمانه سوءظن انگلیس‌ها را نسبت به امین‌السلطان تحریک می‌کرد و این هدف اصلی بود. ثانیاً این کار باعث می‌شد که امور جاری دوستانه و به آسانی حل و فصل گردد، و ثالثاً به‌علت همین دوستی صمیمانه، امین‌السلطان به هر پیشنهادی که در آینده ممکن بود روسیه به ایران بدهد زودتر حاضر به تسلیم می‌شد.

سفارت روسیه توانست عده‌ای از دشمنان نیرومند امین‌السلطان را به خدمت خود درآورد، از جمله فرزند محبوب شاه کامران میرزا نایب‌السلطنه، وزیر جنگ و حاکم تهران و همچنین حاجی‌میرزا علی خان امین‌الدوله، یحیی خان‌مشیرالدوله. در این زمینه کاردار سفارت انگلیس مستر ر. ح. کندی گزارش می‌کند روش محتاط و پرمعنی مشیرالدوله در طی دوبار گفتگویی که نزد من از امین‌السلطان به میان آورده است تا حدی اطلاعات امین‌السلطان را تأیید می‌کند.[5]

تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان

با اعتراض علما و بازرگانان ایرانی بر خسارت‌های قرارداد رژی و دستگیری و زندانی‌شدن گروهی از آنها در پایتخت و ایالت‌های مختلف مملکت، مرجعیت شیعه با تلاش مجدانه به عرصه پیکار وارد شد و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکو نقطه اوج آن رویارویی بود. این فتوا چنان نافذ بود که مرزهای جامعه را درنوردید و امواج آن به دربار نیز رسید. طولی نکشید که قرارداد با فتوای مراجع و همراهی و پیروی همگانی مردم، لغو شد. اما لغو این قرارداد در عرصه بین‌المللی و داخلی تبعاتی برای انگلستان داشت که آنها را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

1ـ شکست هیمنه انگلستان: مهم‌ترین اثر این فتوا، شکست اقتدار انگلستان در دنیا بود. انگلیس که خود را در دربار قاجار و میان رجال سیاسی صاحب نفوذ می‌دانست، در برابر یک فتوای مذهبی ناچار به عقب‌نشینی شد. این موضوع یک شکست تاریخی برای استعمار بریتانیا محسوب می‌شود و هنوز بعد از گذشت سال‌های طولانی از آن واقعه همچنان تعبیر «سال نحس» برای سیاست انگلستان در ایران بیراهه نیست. علاوه بر این، انگلستان در مقابل رقیب سنتی خود روسیه نیز متحمل خفت و خواری شد.

2ـ ناکامی بلندپروازی کمپانی: شواهد تاریخی برآنند که رویای الحاق ایران به مستعمرات انگلستان دراین دوره به سرعت به دست کمپانی رژی در حال تعبیر بوده است. کمپانی رژی در ایران دقیقاً همان مسیری را در پیش داشت که انگلیسی‌ها در تصرف هند و ایجاد کمپانی هند شرقی و سپس حضور نظامی به بهانه حفظ امنیت این کمپانی طی کرده بود. با لغو این قرارداد به پایمردی مراجع، رویای کمپانی و به تبع آن دولت بریتانیا برباد رفت.

3ـ خسارت‌های مادی: انگلیس طبعاً با لغو قرارداد رژی زیان‌های مادی قابل‌ملاحظه‌ای متحمل شد و سود احتمالی را نیز از دست داد. عوامل کمپانی که به طمع سود کلان به محض انعقاد قرارداد به سرمایه‌گذاری در ایران پرداخته بودند، موفق نشدند کار را به سرانجام برسانند. به نقل از شیخ حسن کربلایی: «نخست نقطه‌ای خیلی عمده و خیلی مرغوبی را در حوالی ارک دولت معروف به باغ ایلخانی است به معادل چهل و پنج هزار تومان عین اشرفی خریده و به معادل یکصد و پنجاه هزار و ... تومان عمارت عالی خیلی ممتازی بنا کردند. دورادور عمارت را به سور خیلی مستحکم بسیار بلندی که مُشرف و مسلط بر ارگ دولت و سایر نقاط شهر است با گچ و آجر در قطر قریب چهار ذرع ساخته به طوری که این عمارت مانند کشتی ذره پوش توپ بر دورادور و آن تواند گردش نمود...».[6] به اذعان شیخ ذبیح‌الله محلاتی: «... عده زیادی از فرنگیان از لندن وارد تهران شدند و از آنجا به شهرهای مختلف ایران تقسیم گردیدند. وارد شوندگان به هر شهر، جهت پیشرفت کار خود، زمین‌ها خریدند، ساختمان‌های بسیار عالی بنا کردند...». اما با لغو امتیاز توتون و تنباکو، انگلیس که این همه سرمایه‌گذاری را نابودشده می‌دید از دولت ایران درخواست غرامت کرد. علاوه بر این، رشوه‌های پرداخت‌شده به درباریان، کارچاق‌کن‌ها و دلال‌های حاشیه‌ای برای گرفتن امتیاز نیز بی‌اثر شد و آنان قادر به عودت پول‌های کمپانی نبودند.

4 - شکست سیاست‌های فرهنگی: با لغو قرارداد رژی، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی انگلیس در حوزه اجتماعی و فرهنگی ایران نیز با شکست مواجه شد. آنها قصد داشتند با ایجاد تغییر در طبقات و قشرهای مختلف اجتماعی در ایران، زمینه مساعدی برای تغییر اجتماع ایران فراهم کنند.[7]

نهضت تنباکو به‌عنوان تجربه موفق در مبارزه با استعمار خارجی، نشان داد که صف‌آرایی مردم به رهبری روحانیت و مرجعیت قادر است استعمار خارجی و استبداد داخلی را به زانو درآورد. لذا ملت ایران با آگاهی از این ظرفیت و کسب اعتماد به نفس مضاعف، در سال‌های بعد انقلاب مشروطه را رقم زدند که نهضت تنباکو پیش‌درآمد آن تحول بزرگ و جریان‌ساز محسوب می‌شود. اگرچه آرمان‌های نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه در ستیز با استبداد و استعمار به طور کامل به ثمر ننشست ولی پیروزی انقلاب اسلامی به آرمان تمامی نهضت‌های ضداستعماری جامه عمل پوشاند.

انتهای پیام/

نویسنده: نادر خبازی

پی‌نوشت‌ها:

1 - برای اطلاعات کافی درباره تلاش‌های امین‌السلطان نک به فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، 1372، صص249ـ 250

2 - ابراهیم صفایی، اسناد سیاسی دوره قاجار، ص 87

3 - معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجار، به کوشش غلامرضا مجد طباطبایی، تهران، موقوفات افشار، 1373، ص 142 و 143

4 - فیروز کاظم‌زاده، پیشین، صص 233ـ 235

5 - ر ک به همان، صص 237ـ 237

6 - شیخ حسن اصفهانی کربلایی، تاریخ دخانیه یا تاریخ وقایع تحریم تنباکو، به کوشش رسول جعفریان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص89

7 - همان، صص44ـ46 و 82ـ 87

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.