پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش | محتوای مذاکره فرعون با حضرت موسی(ع)

فرعون وقتی اول کار با حضرت موسی(ع) وارد مذاکره می‌شود،‌ از آن حضرت زمان می‌گیرد که من الآن نباید بنی‌اسرائیل را آزاد کنم. تنها توجیهش این بود که بنی‌اسرائیل به زندگی مصری‌ها گره خورده‌اند و اگر آن‌ها را از مصر بیرون ببرد، مصریان با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عرض کردیم که حضرت موسی(ع) در آغاز مأمور بودند که فرعون و فرعونی‌ها را به سوی خداوند متعال دعوت کنند. این‌جا باید به یک سؤال پاسخ دهیم و آن این‌که اطلاعات محتوایی از دین در نزد فراعنه و مصری‌ها در چه حد بوده است؟ آیا بیگانه مطلق بوده و هیچ چیز نمی‌دانستند یا اطلاعاتی داشتند؟ اگر اطلاعاتی داشتند، آیا همگی صاحب اطلاع بودند یا خیر؟

باید گفت دستگاه حاکمه فرعون از محتوای دینی دارای اطلاعات بود؛ به دلیل این‌که وقتی حضرت موسی(ع) در کاخ فرعون با تصمیم بر مقابله مواجه شد، مؤمن کاخ فرعون و تمام کسانی که درون کاخ بود گفتند: «قبلاً یوسف بین شما آمد و شما درباره‌اش ایجاد تردید کردید». معلوم می‌شود که آن‌ها از دین الهی باخبر بودند، و الّا در پاسخ سخن مؤمن آل فرعون، جواب می‌دادند که کدام یوسف آمد؛ چه مطلبی آورد؛ و ما در چه چیزی تردید کردیم؟

پس فرعون می‌دانست که حضرت موسی(ع) چه می‌گوید. او معروف را ترک می‌کرد و می‌دانست که معروف است؛ منکر را انجام می‌داد و می‌دانست که منکر است؛ ادعای الوهیت می‌کرد و می‌دانست که دروغ می‌ گوید.

 

با توجه به این مطالب، حال سؤال این است که پس فرعون به چه چیز نیاز داشت؟‌

فرعون نیاز داشت که اولاً به او تذکر داده شده و او را از غفلت بیرون آورند؛ ثانیا حضرت موسی(ع) او را نسبت به خدای متعال، هم بترساند و هم ترغیب کند. فرعون تلاش کرده است که درون جامعه مصر، محتوای دینی انتشار پیدا نکند، و در حقیقت، سدی برای معارف شده است. اگر حضرت موسی(ع) موفق شود که فرعون را از غفلت بیرون آوَرَد، سد وصول معارف به مردم برداشته شده و کار خیلی آسان‌تر می‌شود. بنابراین آن حضرت باید از این سد عبور کرده و با مردم ارتباط برقرار کند. راه ارتباط این بود که آن‌ها را توسط فرعون و با مخارج او جمع کرده و به میدان مبارزه با سَحَره بیاورد که موفق هم شد.

مردم برای اعتقاد پیدا کردن به دینی لازم است از شخص مدعی، امر غیر طبیعی ببینند؛ حال این امر غیر طبیعی، سحر باشد یا معجزه؛ و الّا اگر امر غیر طبیعی نبینند، ایمان نمی‌آورند. مردم زمان فرعون هم چون می‌دیدند که دستگاه حکومتی او، استاد سِحر است، به او معتقد شده بودند. اما فرعون این ابزار را در میدان مبارزه با حضرت موسی(ع) از دست داد.

 

پاسخ به یک سؤال

در این‌جا سؤالی به ذهن خطور می‌کند و آن این‌که چرا حضرت موسی(ع) با عصایش کار فرعون را تمام نکرد؟

جواب این است که مأموریت حضرت موسی(ع) هدایت بود. هنوز حجت تمام نشده و زمینه برای اتمام حجت باقی بود. اگر فرعون دست به شمشیر می‌بُرد که حق را از بین ببرد، وظیفه حضرت موسی(ع) هم مقابله به مثل بود. منتهی همیشه طرف مقابل حق، در تدبیر اشتباه می‌کند؛ مهلتی که فرعون از حضرت موسی(ع) گرفت، نمی‌دانست که با آن، به پیامبر الهی فرصت می‌دهد. اقدام اساسی‌ای که حضرت موسی(ع) می‌خواست انجام دهد، آماده کردن بنی‌اسرائیل برای هجرت بزرگ بود که با این فرصت پیش‌آمده، به آن مبادرت کرد.

البته در این مدت، فرعون با حضرت موسی(ع) یک خط فرازونشیب‌داری را طی می‌کرد؛ به این معنا که از حضرت موسی(ع) فرصت می‌گرفت که تو الآن اقدام نکن و آن حضرت هم در مقابل، شروطی می‌گذاشت؛ می‌گفت که به بنی‌اسرائیل سخت نگیر و آن‌ها را در زندان نینداز. فرعون هم قبول می‌کرد و آن‌ها را آزاد می‌گذاشت. با استفاده از آزادی بنی‌اسرائیل، حضرت موسی(ع) شروع می‌کرد به آماده کردن آن‌ها.

 

اقدام اصلاحی انبیا و مصلحان در جوامع بشری

در دوره‌های قبل هم گفتیم که اقدام انبیا و مصلحان، یک اقدام اصلاحی است؛ یعنی‌ آن‌ها می‌خواهند بشر بماند تا در مسیر خدا حرکت کند. اگر از اول، هلاکت بشر مد نظر باشد، دیگر متحرک به سوی خدا باقی نمی‌ماند. اصل بر این است که بشر بماند و در مسیر خدا برود. اگر حضرت موسی(ع) در مقابل فرعون طوری رفتار کند که این مجتمع، به هم ریخته و هرج‌ومرج شود، چگونه می‌تواند به سوی خدا دعوت کند؟ فرعون حاکم مصر است و امنیت، تحت حاکمیت او برقرار است.

حضرت موسی(ع) هیچ‌گاه این امنیت و نظم را به هم نمی‌ریزد، مگر این‌که بتواند همان موقع جایگزینش را بیاورد. این قاعده کلی را در ذهن داشته باشیم که مصلحین الهی هرگز حاکمیتی را در جا به هم نمی‌ریزند، مگر این‌که بتوانند حاکمیتی بهتر از آن را جایگزین کنند و اگر نتوانند بهتر از آن را بیاورند، اقدام به براندازی نمی‌کنند.

این‌که حرکت اباعبدالله الحسین(ع) طوری بود که به سمت براندازی می‌رفت، بدین جهت بود که آن حضرت انتظار نداشت حکومت به دستش بیفتد و هر کس هم بعد از یزید می‌آمد، بهتر از یزید بود، چون یزید قسم خورده بود که در همان زمان، دین را از بین ببرد، ولی امثال مروان بن حکم این قسم را نخورده بودند.

 

محتوای مذاکره فرعون با حضرت موسی(ع)

فرعون وقتی اول کار با حضرت موسی(ع) وارد مذاکره می‌شود،‌ از آن حضرت زمان می‌گیرد که من الآن نباید بنی‌اسرائیل را آزاد کنم. تنها توجیهش این بود که بنی‌اسرائیل به زندگی مصری‌ها گره خورده‌اند و اگر آن‌ها را از مصر بیرون ببرد، مصریان با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

از حضرت موسی(ع) فرصت خواست تا جایگزینی برای آن‌ها قرار دهد و آن پیامبر الهی هم شرط او را پذیرفت، زیرا اگر شرطش را نمی‌پذیرفت و همان زمان بنی‌اسرائیل را از مصر می‌برد، چه بسا در جامعه هرج‌ومرج ‌شده، و همه را از حضرت موسی(ع) می‌دیدند.

 

نتیجه خلف وعده فرعون

هر بار که موعد عمل به محتوای مذاکره فرا می‌رسید، فرعون خلف وعده می‌کرد. نتیجه زیر پا گذاشتن وعده، حمله قورباغه‌ها شد، طوری که در غذای آن‌ها هم قورباغه پیدا می‌شد. در نتیجه زندگی برایشان سخت شد. فرعون به موسی(ع) گفت: به خدایت بگو این قورباغه‌ها را جمع کند، تا من هم بنی‌اسرائیل را آزاد کنم؛ در این مدت نتوانستیم کار کنیم، یک فرصت دیگر به ما بده تا بتوانیم کار کنیم.

دوباره سر موعد که شد، ‌گفت: آزاد نمی‌کنم. این بار هم نتیجه زیر پا گذاشتن وعده، خون شدن همه آب‌ها شد. البته آب نیل برای بنی‌اسرائیل، همان آب بود، ولی وقتی فرعونی‌ها می‌خواستند از آن بخورند،‌ تبدیل به خون می‌شد. از عطش به ستوه آمدند؛ در نتیجه فرعون به موسی(ع) گفت: از خدا بخواه مشکل ما را حل کند و به ما یک فرصت دیگر بده. موسی(ع) هم فرصت می‌داد و باز هم فرعون هر بار خلاف وعده‌اش عمل می‌نمود و برایشان یک عذاب می‌رسید.

 

آماده شدن بنی‌اسرائیل برای فرار از مصر

بالأخره کار به جایی ‌رسید که فرعون به سیم آخر می‌زند؛ یعنی مذاکره را کنار می‌گذارد و تنها گزینه‌ای که برایش می‌ماند، گزینه نظامی است. چون بنی‌اسرائیل، فاقد شمشیر و چوب بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمان می‌دهد که از دست فرعونیان فرار کنند. یک شب فرصت داشتند که فرار کنند.

بنی‌اسرائیل در این 30 سال آخری که فرصت داشتند، موفقیت بزرگشان این بود که حضرت موسی(ع) این قوم جدا از هم و بی‌ارتباط را به یک قوم صاحب خبر و مرتبط تبدیل کرده بود. در نتیجه همین ارتباط بود که حضرت موسی(ع) پس از فرمان خداوند مبنی بر فرار بنی‌اسرائیل، در عرض یک شب همه آن‌ها را جمع کرد تا فرار کنند.

حضرت موسی(ع) چگونه آن‌ها را در شب فراری داد؟ حدس ما این است که دومین جایی که ید بیضا به کار برده شد، این‌جا بود؛ به این صورت که آن حضرت فرمود: ستون نور را ببینید و بیایید؛ و به این ترتیب، بنی اسرائیل هر کجا بودند، ستون نور را می‌دیدند.

 

گذشتن بنی‌اسرائیل از نیل و غرق شدن فرعونیان در آن

حضرت موسی(ع) قومش را به کنار آب آورد. کوتاه‌ترین عرض دریای سرخ 15 کیلومتر است. خدای متعال فرمود: بنی‌اسرائیل را به کنار آب ببر و در آب، یک راه خشک برایشان بازکن. البته ظاهراً کیفیت راه بازکردن را به او نگفت.

بنی‌اسرائیل آن‌قدر کنار آب ماندند که نیروهای فرعون رسیدند. به حضرت موسی(ع) گفتند که همه ما را به کشتن دادی؛ ما را با بی‌تدبیریت به درد سر انداختی. آن حضرت فرمود: سخنتان هرگز درست نیست. از موسی(ع) پرسیدند: مگر راه حلی داری؟ پاسخ داد: آن کسی که عالم را می‌چرخاند، با من است و راهی را که هیچ کس نمی‌بیند، او می‌بیند. در این موقع، خداوند به موسی(ع) فرمود: عصایت را به آب بزن.

علت این‌که خدای متعال از همان اول نگفت که عصایت را به دریا بزن تا راه دریا باز شود، این‌ بود که بنی‌اسرائیل به این نکته پی ببرند: هنگامی که همه راه‌های طبیعی در نظرشان بسته است، خدا می‌تواند راه را باز کند.

بالأخره حضرت موسی(ع) عصا را به آب زده، 12 راه در دریا باز شد که هر سبطی از یک راه بروند. فرعون از پشت سر به آن‌ها رسید. او در کار خودش خیلی عاقل بود و طبیعتا نباید وارد آب می‌شد؛ اما دچار دو اشتباه تحلیلی شد:

1. خیال کرد تا زمانی که موسی(ع) در دریاست، آب پایین نخواهد آمد، و بالطبع او هم که پشت سر موسی(ع) بود، آسیبی نخواهد دید؛ در حالی که تحلیلش غلط بود، زیرا آن خدایی که آب را بالا برده بود، می‌توانست آن را پشت سر آخرین فرد از بنی‌اسرائیل پایین بیاورد. 2. خیال کرد می‌تواند به موسی(ع) برسد؛ در صورتی که موقع خروج آخرین نفر بنی‌اسرائیل از آب، آخرین نفر از فرعونی‌ها وارد آب ‌شد و فرعون ناگهان دید که اشتباه کرده است و بین او و موسی(ع) چند متر فاصله است، در حالی که موسی(ع) از آب بیرون می‌رفت، ولی او در آب غرق می‌شد.

خدای متعال دشمنان دین را این گونه از بین می‌برد؛ تا مرز پیروزی می‌رساند، سپس آن‌ها را نابود می‌کند. موسی(ع) پا را از دریا بیرون گذاشت و آب پایین آمد. در همین زمان فرعون فریاد زد: ایمان آوردم. این‌جا بود که از خدا شنید: الآن ایمان می‌آوری؟! توبه تو دیگر پذیرفته نیست. پس از آن هم، آب آمد و فرعون و لشگریانش در آن غرق شدند.

این‌که گفتنه‌اند فرعون از موسی(ع) تقاضای کمک کرد و آن حضرت جوابش را نداد، منبع درستی ندارد؛ فرعون قبل از رؤیت عذاب الهی، اصلاً تقاضایی نداشت و زمانی هم که عذاب رؤیت شد، دیگر کسی نمی‌تواند دخالت کند؛ چنانچه وقتی ملائکه آمده بودند تا قوم لوط(ع) را از بین ببرند، حضرت ابراهیم(ع) به ملائکه فرمود: آیا باز هم امکان مهلت دادن وجود دارد، که با پاسخ منفی آن‌ها مواجه شد.

منبع: جلسه دوازدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/08/27)

یادداشت | چالش جمعیتی رژیم صهیونیستی

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی رژیم صهیونیستی قرار داده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل به عنوان رژیمی نامشروع که در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، توانسته است بنا به دلایل متعدد در شش دهه گذشته به حیات خود ادامه دهد. اما این رژیم از آغاز هزاره سوم با چالش‌ها و بحران‌هایی مواجه شده است که علاوه بر تضعیف آن، بقای این رژیم را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

در این میان، تحولات جمعیت و چالش‌های جمعیتی از حادترین و ریشه‌دارترین معضلات جامعه صهیونیستی به‌شمار می‌آید که دامن‌گیر این جامعه می‌باشد و در سطوح مختلف، پیامدهای گوناگونی به دنبال داشته است.

مساحت کوچک، ترکیب جمعیتی پیچیده، تراکم نامتوازن جمعیت، تحولات جمعیت حریدی‌ها، فلاشاها و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی، در کنار سیر فزاینده جمعیت مسلمانان فلسطینی و چالش‌های جمعیتی مهمی را پیش روی این رژیم قرار داده است.

 

پیشی گرفتن جمعیت کل مسلمانان از یهودیان

گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که براساس معدل رشد جمعیتی کنونی فلسطینیان مسلمان و یهودیان صهیونیست در داخل مرزهای کشور فلسطین، در سال ۲۰۱۷ تعداد مسلمانان و یهودیان برابر شده است و تا سال ۲۰۲۵ غلبه قاطع جمعیت مسلمانان بر یهودیان کاملاً محسوس خواهد بود. صهیونیست‌ها با ابراز نگرانی شدید از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مسأله به عنوان بمب جمعیتی نام برده‌اند.

در سال ۲۰۱۷ جمعیت مسلمانان ساکن در سرزمین‌های فلسطین در عدد ۶٫۴۹ میلیون نفر با جمعیت کل یهودیان صهیونیست برابر شد. هم‌چنین طبق الگوهای آینده نگاری جمعیت، پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۰ جمعیت فلسطینیان به ۷٫۲۲ میلیون نفر در مقابل ۶٫۸۶ میلیون یهودی خواهد رسید. این تحولات جمعیت چالش دولت سازی و ملت‌سازی را برای رژیم صهیونیستی کاملاً تشدید نموده است.

 

برتری نرخ رشد جمعیت فلسطینیان

یکی از مهم‌ترین چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر فلسطین بالا بودن نرخ رشد جمعیت مسلمانان فلسطینی است، چرا که رشد جمعیت اعراب فلسطین از همه دیگر گروه‌های جمعیتی هم در داخل مناطق اشغالی و هم در نوار غزه و کرانه باختری بیشتر است. میانگین نرخ رشد جمعیت اعراب فلسطین در سال ۲۰۱۸ بالغ بر ۱/۳ درصد است در حالی که این میزان در میان یهودیان صهیونیست از ۳/۱ درصد فراتر نرفته است.

با توجه به این‌که جمعیت اعراب فلسطینی ساکن در مناطق اشغالی حدود ۲۰ درصد کل جمعیت واقع در مرزهای اشغالی است و با احتساب کل کشور فلسطین که شامل؛ سرزمین‌های اشغالی، کرانه باختری و باریکه غزه می‌شود حدود ۵۰ درصد از کل جمعیت متعلق به فلسطینیان است و همچنین با دقت در تفاوت محسوس نرخ رشد جمعیت در میان مسلمانان و یهودیان، انتظار می‌رود در صورت تداوم روند کنونی، سیر تغییر موازنه جمعیت به سود اعراب فلسطینی با سرعت بیشتری ادامه خواهد داشت. از همین روست که می‌توان دریافت نرخ بالای رشد جمعیت اعراب مسلمان در فلسطین، به واقع یکی از دغدغه‌های جدی سردمداران رژیم اشغالگر است.

 

سیر کاهشی نرخ فرزندآوری صهیونیست‌ها

در مطالعه سیر تحولات آمارهای جمعیتی فلسطین اشغالی، موضوع بسیار مهمی که یکی از چالش‌های جمعیتی رژیم اشغالگر بوده و نگرانی محافل صهیونیستی را برانگیخته است، سیر کاهشی نرخ فرزندآوری (TFR) در میان صهیونیست‌ها نسبت به خانواده‌های فلسطینی است، به طوری که با احتساب گروه‌های افراطی، مذهبی، سنتی و سکولار، در مجموع زنان صهیونیست در طول زندگی خود به صورت میانگین ۳/۲ فرزند به دنیا می‌آورند، در حالی که همین آمار در مورد زنان عرب به حدود ۵/۴ فرزند می‌رسد.

نکته قابل توجه این‌که بر اساس داده‌های جمعیتی موجود این سیر کاهشی نرخ باروری در میان صهیونیست‌ها همچنان سیر نزولی داشته و این شیب کاهشی در سال‌های آتی نیز تداوم خواهد داشت.

 

روند فزاینده ضریب سالمندی صهیونیست‌ها

گزارش‌هایی که در مورد وضعیت عمومی بافت جمعیتی سرزمین‌های اشغالی منتشر می‌شوند، در اغلب موارد شاخص‌ها و اطلاعات مربوط به پدیده سالمندی جمعیت در جامعه یهودی اسرائیل را مخفی می‌کنند، چرا که سالمندی جمعیت در جامعه یهودیان اسرائیل پدیده‌ای است که باعث نگرانی تصمیم‌سازان صهیونیستی شده و برنامه‌ریزان این رژیم را به فکر تصمیمات جدیدی برای جبران این معضل انداخته است.

داده‌های آماری موجود نشان می‌دهند که کودکان تنها ۲۴ درصد از کل جامعه شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین اشغالی را شامل می‌شوند، این در حالی است که میزان جمعیت افراد سالخورده ۶۵ ساله و بالاتر به بیش از ۱۸ درصد و جمعیت ۶۰ ساله‌ها و بالاتر از آن به حدود ۲۴ درصد رسیده است. به همین دلیل است که سیاست گذاران صهیونیست اعتقاد دارند در کنار اعطای مشوق‌های بیشتر برای فرزندآوری خانواده‌های صهیونیست، یکی از راهکارهای جبران پیری جمعیت یهودیان، جذب تعداد بیشتری از یهودیان آفریقا و آسیاست، چرا که آنها در مقایسه با یهودیان غربی، تمایل بیشتری به فرزندآوری دارند.

 

کاهش محسوس مهاجرت یهودیان به سرزمین‌های اشغالی

رژیم اشغالگر با امید کشاندن یهودیان سراسر جهان به فلسطین، سرزمین تاریخی فلسطین را اشغال کرده است. این در حالی است که رژیم اشغالگر طی سال‌های دهه اخیر با چالش کاهش محسوس آمار مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین اشغالی روبروست.

دوره زمانی میان سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۰ میلادی، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵ درصد، در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آن‌ها به خصوص در دهه هفتاد قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری سابق در آغاز دهه ۹۰ میلادی، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت آنها در افزایش جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس تبار، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند.

با این وجود طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل با کاهش شدیدی در مقایسه با دو دهه گذشته مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد.

آمارها نشان می‌دهند که با ورود به هزاره جدید تعداد مهاجرت صهیونیست‌ها به سرزمین‌های اشغالی به شدت کاهش یافته است. در سال ۲۰۰۰ تعداد مهاجران یهودی حدود ۶۰ هزار نفر بود که در سال ۲۰۰۱ این رقم به ۴۳ هزار و در سال ۲۰۰۲ به ۳۳ هزار و در سال ۲۰۰۳ به ۲۳ هزار نفر رسید تا این‌که این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۲۱ هزار نفر کاهش پیدا کرد.

 

سیر افزایشی مهاجرت معکوس

آمارها حاکی از این واقعیت هستند که صهیونیسم از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۶ ضمن اشغال حدود ۸۵ درصد از اراضی فلسطین بالغ بر ۵ میلیون یهودی را به این مناطق جذب کرده است و این در حالی است که در روند مهاجرت معکوس و خروج صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالی بیش از ۲۰ درصد از آنها در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ تحت شرایط مختلف مهاجرت معکوس کرده و به کشورهای اصلی خود بازگشته‌اند.

به همین دلیل است که به زعم کارشناسان و اندیشمندان، در شرایط کنونی روند روزافزون مهاجرت معکوس یهودیان از اسرائیل پیچیده‌ترین چالش بقای این رژیم اشغالگر است. بنا بر تعریف این رژیم، مهاجران معکوس کسانی هستند که به هر دلیلی بیش از یک سال است از فلسطین اشغالی خارج شده‌اند و در کشور دیگری غیر از اسرائیل به سر برده‌اند.

از ابتدای تأسیس رژیم اشغالگر ادعا بر این بود که در وطن مجعول اسرائیل، یهودیان با معضلاتی نظیر بیکاری، ناامنی و فقر مواجه نباشند و زمینه‌های سرمایه گذاری، دسترسی به آموزش‌های برتر و رفاه کامل برای یهودیان صهیونیست به طور حداکثری فراهم شود، اما با توجه به عدم تحقق این وعده‌ها در حال حاضر یکی از مشکلات مهم رژیم صهیونیستی، مهاجرت معکوس یا بازگشت یهودیان از اسرائیل به کشور خودشان است. آمار کاملاً دقیقی از مهاجرت‌های معکوس یهودیان از اسرائیل در دست نیست، به ویژه که بیشتر یهودیانی که از سرزمین‌های اشغالی مهاجرت کرده‌اند، بدون مجوز، مخفیانه و تحت عناوین متعدد فلسطین اشغالی را ترک نموده‌اند.

 

پراکندگی نامتوازن جمعیت صهیونیست‌ها

در حال حاضر بیش از ۶۵ درصد کل جمعیت یهودیان صهیونیست در قریب به ۳۵ درصد از کل اراضی اشغالی و در ۶ شهر پرجمعیت فلسطین اشغالی ساکن هستند که این امر منجر به پراکندگی ناهمگون جمعیت و در نهایت یکی از چالش‌های جمعیتی و امنیتی فراروی حیات نامشروع اسرائیل خواهد بود.

تل آویو با تراکم جمعیتی بیش از ۷۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع و در مرتبه بعد اورشلیم با بیش از ۱۶۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع پرتراکم ترین و در عین حال آسیب پذیرترین شهرهای این رژیم هستند که این موضوع نگرانی عمیق پژوهشگران جمعیتی و امنیتی این رژیم را در پی داشته است. این در حالی است که تمرکز جمعیت فزاینده مسلمانان فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه در حال تبدیل شدن به یک تاکتیک برای آزادسازی قدس شریف است.

نویسنده: صالح قاسمی

گزارش | عملکرد حوزه در تقابل با صهیونیسم

وقتی بنده به سوربن فرانسه رفته بودم دیدم که بسیاری از موضوعاتی که کار کردند راجع به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی، قم‌شناسی و حوزه‌شناسی بود. بر روی موضوعات متعددی کار کرده بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن زمانی، مسئول دفتر اجتماعی و سیاسی حوزه‌های علمیه تقدیم می‌گردد:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا»[1]

دکتر عباسی بیانات ارزشمندی فرمودند و حضرت استاد لطفی نیاسر پیشکسوت در این زمینه دو دغدغه را مطرح کردند. دغدغه فلسطین و دغدغه حفظ شعائر دینی که تا بدین‌جا انجام نشد. همه اساتید بزرگوار مستحضر هستند که جرقه اصلی این فتنه‌ای که به نام صهیونیسم و غده سرطانی به وجود آمد، از سال ۱۹۰۴ زده شد. تئودور هرتزل اولین کتاب را با عنوان دولت صهیونیسم و دولت یهود نوشت. در سال ۱۹۱۷ و در جریان جنگ جهانی اول، اقدامات دولت‌های روسیه و انگلیس آغاز شد و نهایتاً در سال ۱۹۴۸ با اشغال فلسطین و تحقق اسرائیل غاصب خودش را نشان داد و الان شاهدیم که بیش از ۷۲ سال است که چندین میلیون مسلمان فلسطینی تبعید شده‌اند و در مناطق مختلفی از جهان زندگی می‌کنند.

گاهی یاد حدیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌افتم که می‌فرمایند: «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ:[2] مسلمانی که فریاد شخصی را بشنود و به فریاد او نرسد مسلمان نیست.» این یک نفر نبود که ندا داده، چندین میلیون مسلمان هستند که فریاد می‌زنند. فریاد آن‌ها هم یک بار نبوده و هفتاد سال است که فریاد می‌زنند و ما ملت‌های مسلمان دین خودمان را نسبت به نجات فلسطینی‌ها انجام ندادیم و امت اسلامی این کار را انجام ندادند؛ واقعاً احساس می‌کنیم که تکلیف زمین مانده است.

در دو محور، صحبت‌هایم را خدمت اساتید بزرگوار عرض می‌کنم: محور اول از نگاه قرآن است، چون تمام معارفمان را از قرآن کریم می‌گیریم. بنده دیدم ده‌ها آیه شریفه قرآن می‌تواند الهام‌بخش تکلیف شرعی ما نسبت به فلسطین باشد. به ذهنم رسید فقط یک واژه را انتخاب کنم و دیدم که برای مسلمانانی که از دیارشان اخراج شدند «الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ»[3]، رهنمود‌های متعددی وجود دارد که فقط به چهار مورد آن اشاره می‌کنم:

اول: قتال، مقاومت، مبارزه، پیکار و سازش‌ناپذیری مردم فلسطین در برابر حاکمیت اسرائیل. در انتخاب سازش یا مقاومت، قرآن راه مقاومت را اعلام کرده است؛

دوم: وجوب حمایت و قتال و جهاد بر بقیه ملت‌ها برای دفاع از فلسطینیان مظلوم؛

سوم: حرمت و عدم اجازه برقراری روابط دوستانه دول اسلامی با اسرائیل غاصب و ظالم؛

چهارم: لزوم حمایت مالی همه دولت‌های اسلامی و پشتیبانی مالی از نهضت فلسطین.

این چهار موضوع را از چهار آیه شریفه الهام گرفتم؛ اما نسبت به مسئله وجوب مقاومت و قتال و عدم سازش در آیات 39 و 40 سورۀ حج آمده است: «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدیر* الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»؛ تنها جرمشان استقامت و پایداری بر دیانت اسلامی بود. البته در ادامه آیه می‌فرماید: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیز»؛ باید مبارزه کنید و گروهی از شما گروه ظالم را از بین ببرد وگرنه آن‌ها مساجد و سوابق و بقیه را نابود می‌کند.

خداوند به ملت‌های ساکت تشر می‌زند که چرا مبارزه نمی‌کنید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا»[4]. فریاد مسلمانان مظلوم فلسطینی بلند است که ما داریم در این زندان‌ها از بین می‌رویم و ما را از دست این‌ها نجات دهید.

سوم، عدم جواز برقراری روابط دوستانه کشورهای اسلامی با اسرائیل. متأسفانه الان تعدادی از دول اسلامی با اسرائیل رابطه دوستانه دارند. در آیه ۹ سوره ممتحنه آمده است: «إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏»؛ اجازه ندارید با آن‌ها رابطه دوستانه برقرار کنید، چون شما را از سرزمینتان اخراج کردند. منظور آیه محدود به اخراج‌کنندگان نیست بلکه رابطه با دولت‌هایی که از آن‌ها پشتیبانی کرده‌اند هم نهی شده است.

چهارم، حمایت مالی در آیات 7 و 8 سوره حشر[5] آمده است که فیء و اموال بیت‌المالی که در اختیار دولت اسلامی قرار می‌گیرد باید به «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ» داده شود. مسلمانانی که مهاجرند و از سرزمینشان اخراج شدند و سرمایه‌هایشان را از دست داده‌اند. گاهی شنیده می‌شود چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؛ این مفهوم غلط با دستور صریح قرآن ناسازگاری دارد. در مسئله بیت‌المال دو وظیفه داریم: رسیدگی به ملتی که صاحب بیت‌المال است و رسیدگی به نیازهای امت اسلامی و جامعه بشری.

ده‌ها آیه دیگر در قرآن کریم در این راستا وجود دارد. یکی از کارهایی که حوزه علمیه مقداری انجام داده، این است که مقداری از آیات و روایات مربوط به نجات فلسطین جمع‌آوری شده است، ولی این کار نیاز به تکمیل دارد. پیشنهاد می‌کنم که این کارها انجام شود تا این تلقی غلط از بین برود. بعضی فکر می‌کنند که حمایت از فلسطین کاری سیاسی است و‌ ماهیت قرآنی و شرعی ندارد، درحالی‌که فرقی بین وجوب نماز و دفاع از مسلمانان مظلوم اخراج شده از سرزمینشان نیست. چطور است که این واجب قرآنی تکلیف شرعی است ولی آن یکی سیاست نامیده می‌شود؟ جای تعجب است از کسانی که خودشان را عالمان و مجتهدان دینی می‌دانند، اما این کار را واجب شرعی و تکلیف شرعی نمی‌دانند.

سخن دوم راجع به خدمات حوزه است. اگر نگاهی به عالمان بزرگوار و پیشوایان دینی در دهه اول انقلاب داشته باشیم، می‌بینیم امام بزرگوار در رأس آن‌هاست. موردی را نقل می‌کنم: حدود ده سال قبل، از طرف معاونت بین‌الملل حوزه به جلسه‌ای در اردوگاه‌های فلسطینی رفتیم تا همکاری‌های بین حوزه و فلسطین را شروع کنیم. در آنجا کمیته مشترک علمای ایران و فلسطین تشکیل شده بود. رئیس جلسه دکتر عبدالله تتمت‌تو بود. در این جلسات از رهبران گروه‌های مجاهد فلسطینی دعوت کردیم. یکی از آن‌ها سخن جالبی گفت: «وقتی نوجوان بودم تازه جریان غصب فلسطین اتفاق افتاده بود. ما خیال می‌کردیم ناسیونالیسم راه نجات فلسطین است. برای ملی-عربی‌گرایی سال‌ها زحمت کشیدیم، به زندان افتادیم ولی نتیجه نداد، چون در ناسیونالیسم کسی حاضر نبود جانش را بدهد. سوسیالیسم را انتخاب کردیم آن هم نتیجه نداد. احساس کردیم باید دین راهنما باشد. مراکز دینی در الازهر و عربستان بود. به الازهر نامه‌نگاری کردیم، جواب آن‌ها متزلزل بود. آن‌ها حاضر نبودند کشته راه فلسطین را شهید شرعی اعلام کنند. هر چه تلاش کردیم دیدیم که نام شهید را به کار نمی‌برند. احساس کردیم که تزلزل دارند».

ایشان می‌گوید: «به عربستان رفتیم و با مفتیان عربستان صحبت کردیم، دیدیم که آن‌ها بدتر از الازهر هستند و در اصل مجاهده و قتال تردید دارند. احساس کردیم که احتمالاً دین نمی‌تواند جواب ما را بدهد. دوستانمان را به مرکز دیگری در نجف فرستادیم. خدمت امام بزرگوار رفتند و امام گفته بود که جهاد و قتال شما مصداق جهاد شرعی و کشته‌شدگان شما مصداق شهید شرعی است. این فتوا جان جدیدی به ما بخشید. این فتوا را در فلسطین ترویج کردیم و گروه‌ها راه افتادند». تعبیر ایشان این بود که: «اگر الهام‌بخشی امام نبود، قیام فلسطین به جایی راه نمی‌برد». بقیه اقدامات امام را نام نمی‌برم.

نکته بعدی درباره شهید مطهری است. ایشان تغییر رویکردی در نگاه مذهبی شیعه داد و آن در عزاداری امام حسین (علیه‌السلام) بود. او فرمود: «شمر آن زمان مرد، یزید مرد، اما باید پای عزاداری بایستیم و با شمر و یزید زمان مبارزه کنیم و شمر زمان اسرائیل غاصب است». این تغییر رویکردی در جریان عزاداری بود که به عنوان یکی از اصالت‌های تشیع معرفی می‌شود.

من در بعضی از درس‌های ایشان شرکت می‌کردم. بعد از پیروزی انقلاب، تصمیم گرفتم که وارد کار شوم. نذری کردم و فکر کردم که خداوند چه چیزی را دوست دارد که من درباره آن کار کنم. دیدم بهترین کاری که خداوند دوست دارد نذر فلسطین است، لذا اولین حقوقم را در ماه‌های اول، به صندوق حمایت از نهضت فلسطین واریز کردم. این مسئله برای همیشه در بین روحانیون و حوزه‌های علمیه نهادینه شده است.

در جریان‌های اخیر، جنگ 33‌روزه و جنگ 22روزه حوزویان کار کردند، اما اجازه نداریم خیلی از حرف‌ها را بزنیم، ولی به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم. پشتوانه فکری رزمندگان دلاور فلسطینی برگزاری کلاس‌هایی به دست علمای حوزه علمیه قم در قم یا تهران یا سوریه و... است. در بعضی از جلسات، شاهد همکاری این بزرگواران بودم.

یک مورد را عرض می‌کنم: ارتباط با انقلاب اسلامی ایران آن‌چنان در فلسطین اثر گذاشت که فلسطینیان به این جمع‌بندی رسیدند که تنها منجی و حامیان آن‌ها، انقلاب اسلامی ایران است. زمانی که در قاهره بودم، جنگ‌های چند روزه بین فلسطینیان در نوار غزه و اسرائیل اتفاق افتاد. تلویزیون‌های مصر به صورت زنده بمباران‌ها را نشان می‌دادند. دولت مصر برای نشان‌دادن حمایتش از فلسطین، در روزهای آخر جنگ تعدادی از مجروحان فلسطینی را برای درمان به مصر آورد. در رسانه‌ها خبر منتشر شد. بعد از انتشار خبر، سفرای کشورهای اسلامی که در قاهره حضور داشتند، برای عیادت مجروحان فلسطینی به بیمارستان رفتند تا کار را رسانه‌ای کنند و حمایت دولت‌هایشان را از آنان اعلام بدارند.

بنده هم رفته بودم. اولین سفیر وارد اتاقی شد که در آن جوانی خون‌آلود با چشم‌هایی بسته قرار داشت. به او سلام کرد ولی جوابی نشنید. سفرا آمدند و رفتند. آخرین نفر وارد شدم و سلام کردم و گفتم من از ایران آمدم. تا صحبت مرا شنید با دستانش خون‌های روی چشمش را پاک و آغوشش را باز کرد و مرا بغل گرفت. به او گفتم اگر بیدار بودی چرا جواب آن‌ها را ندادی؟ گفت: «رازی داشت! والله همه آن‌ها دروغ می‌گویند. یک کشور راست گفته و پای نهضت فلسطین ایستاده و آن ایران است». این صحنه‌ای بود که دیدم. شروع به صحبت کردم، و بعد به او گفتم اگر کمکی می‌خواهید بفرمایید. گفت: «بله، موشک‌هایی که دادید عالی بود، من چیزی نمی‌خواهم؛ به ما موشک‌ها را برسانید».

درباره اقداماتی که قرار است انجام شود توضیحاتی می‌دهم: حوزه علمیه سمیناری در فضای مجازی با حضور حدود ۱۸ کشور دنیا برگزار می‌کند. در این سمینار، شخصیت‌های بزرگ جهان اسلام شرکت دارند. آقای سید هاشم صفی‌الدین، آقای شیخ عیسی قاسم، آقای العاصی از آمریکا، آقای احمد بدرالدین حسون مفتی سوریه، و آیت‌الله اعرافی از ایران و ده‌ها شخصیت دیگر سخنرانی دارند.

یک نکته این بود که حوزه علمیه راجع به فلسطین چه کارهایی کرده است و بنده به برخی از این فعالیت‌ها اشاره کردم، به چند مورد دیگر هم اشاره می‌کنم:

- میز فلسطین را در معاونت بین‌الملل حوزه داریم که نهادهای مختلفی عضو آن هستند.

- شورای مشترکی بین نهادهای بین‌المللی وجود دارد که معاونت بین‌الملل حوزه عضو آنجاست و حدود ده سال است که کار می‌کند.

- تعدادی از سخنران‌هایی که درباره فسلطین صحبت می‌کردند را دعوت کردیم و در حوزه‌های علمیه برای آن‌ها مراسم سخنرانی برگزار کردیم. برخی از اعضای هیئت دولت فلسطینی را دعوت کردیم و در معصومیه و جاهای دیگر برای آن‌ها برنامه سخنرانی گذاشتیم.

- درباره نفوذ صحبت‌هایی بیان و گفته شد آیا حوزه در این باره کاری می‌کند؟ از وظایف مرکز صیانت حوزه، بررسی مسئله نفوذ نسبت به صهیونیسم و غیره است.

- مطرح شد که در خصوص بحث اعتیاد و تصادفات کشته‌هایی داده‌ایم، و حوزه چه می‌کند؟ بخش همکاری حوزه با ستاد مبارزه با اعتیاد کشور تشکیل شده است، در این زمینه همکاری‌های مشترکی با آن‌ها انجام می‌دهیم. کتابی به نام «نظر دین درباره تصادفات و شیوه رانندگی» نوشته شده و تعدادی از طلبه‌ها به صورت تخصصی در این زمینه کار می‌کنند.

- اشاره فرمودند که فیلسوفان حرکتی نیافریدند. امام بزرگوار فیلسوفی بود که حرکت آفرید. رهبر انقلاب در جلسه‌ای که اساتید فلسفه در آن حضور داشتند فرمودند که فلسفه نباید عقیم باشد، باید مولد باشد. باید همه چیز از درون فلسفه در بیاید. نظام ولایت فقیه از درون فلسفه در بیاید. باید مسئله جهاد و مبارزات مولود فلسفه باشد. بنابراین باید فلسفه به عنوان خشت اساسی و بنیادینِ معرفتیِ انسان به گونه‌ای باشد که جهاد و عدالت‌خواهی از آن به دست آید.

دشمنان ما چقدر کار می‌کنند؟ وقتی بنده به سوربن فرانسه رفته بودم دیدم که بسیاری از موضوعاتی که کار کردند راجع به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی، قم‌شناسی و حوزه‌شناسی بود. بر روی موضوعات متعددی کار کرده بودند. عنوان یکی از موضوعات پژوهشی «مقایسه‌ای بین متد استنباط فقهی فقه شیعه از منظر دو مرجع معاصر قم، آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله صافی گلپایگانی» بود که متد استنباطشان چه مشترکات و افتراقاتی دارد. کاری که شاگردان این دو بزرگوار در قم انجام نداده بودند، در سوربن فرانسه انجام شده بود. از این نمونه‌ها فراوان دیده‌ام.

[1] . سورۀ مائده، آیۀ 82.

[2]. کافی، ج 2، ص 164.

[3]. سورۀ حج، آیۀ 40.

[4]. سورۀ نساء، آیۀ 75.

[5]. «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ (7) لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (8)».

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.