پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | مسیحیت در آفریقا

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم»است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره»رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ روحانیان مسیحی همواره کوشیده‌اند، با بهره گیری از شیوه‌های مختلف و کارآمد تبلیغی، اقدام‌های گسترده ی خود را انسان دوستانه جلوه دهند و چنان وانمود کنند که فعالیت‌های خیل عظیم مروجان آیین مسیحیت در راستای سعادت دنیا و آخرت بشر است و این به اصطلاح منجیان بشریت افرادی فداکارند. آن‌ها برای نفوذ در میان ملت‌ها از دو روش مستقیم و غیر مستقیم بهره می‌برند.

 

الف) روش مستقیم(چهره به چهره)

در این شیوه، مبلغ آرای خود را بی واسطه به مخاطب ارائه می‌کند و طرفین به طور مستقیم به تفهیم و تفاهم می‌پردازند. بنابراین، حضور فیزیکی مبلغ ضروری است.

این روش به سبب عدم کارآیی لازم، به ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد و مبلغان معتقدند در برخی موارد نتیجه ی معکوس می‌دهد.(۱)

یکی از روحانیان مسیحی می‌گوید: مسلمانان [و مخاطبان] می‌توانند عملیات تبشیری را در فرهنگ و بهداری تحمل کند، ولی حاضر نیستند تبلیغات دینی را بشنوند.(۲)

 

ب) روش غیر مستقیم

در این شیوه،‌اندیشه‌های مورد نظر به یاری ابزارهای گوناگون به مخاطبان ارائه می‌شود و مبلغان با لباس‌ها، چهره‌ها و عنوان‌های مختلف به ترویج فرهنگ خود می‌پردازند. برخی از شیوه‌های پیام رسانی غیر مستقیم مبلغان مسیحی عبارت است از:

 

۱. تلاش و تبلیغ گسترده در پوشش هیئت‌های پزشکی، بهداشتی، علمی، پژوهشی، نظامی، جهانگردی، روزنامه نگاری، شرکت‌های بازرگانی، مؤسسه‌های خیریه و انجمن‌های حمایتی و خدماتی

پوشش به تناسب نیاز مخاطبان انتخاب می‌شود; برای مثال بهترین دلیل مبشران مسیحی برای بهره برداری از حرفه ی پزشکی این است که هر جا بشر باشد بیماری وجود دارد; بیمار نیازمند پزشک است و هر جا پزشک نیاز باشد، فرصت مناسبی برای تبشیر و تبلیغ پدید می‌آید.(۳)

یک نویسنده ی مسیحی می‌گوید: «اروپا در جنگ‌های صلیبی از راه شمشیر ضرر کرد. اکنون تصمیم گرفته تا از راه تبشیر به مقاصد خود برسد. اروپا می‌خواهد با این جنگ صلیبی جدید بدون خونریزی به هدف برسد. اروپا برای رسیدن به این هدف کلیسا، مدارس، بیمارستان و... را استخدام و مبشرین را منتشر کرده است.(۴)»

 

۲. نفوذ در محافل فرهنگی و تلاش در جهت سست ساختن بنیان فرهنگ‌های دیگر

روحانیان مسیحی از طریق مراکز فرهنگی، رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه‌ها در جهت تبلیغ آیین مسیحیت می‌کوشند.(۵)

رادیو واتیکان، روزانه به ۳۶ زبان برنامه پخش می‌کند. یک گروه مسیحی به نام «بایست‌ها»۱۱۲ ایستگاه رادیویی در ۳۸ سرزمین دارد. در سال ۱۹۸۰ میلادی تنها برای رادیوی جنوب شرقی آسیا، بودجه یی معادل ۲۰ میلیون دلار اختصاص یافت. این رادیو به ۲۸ زبان آسیایی برنامه پخش می‌کند.(۶)

واتیکان همچنین در سراسر دنیا پنج هزار مجله و روزنامه در دو میلیارد تیراژ منتشر می‌کند. در خود واتیکان افزون بر روزنامه ی ایتالیایی - که از ۱۲۰ سال پیش تاکنون منتشر می‌شود - همه هفته مجله‌های متنوعی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی و پرتقالی روانه ی بازار می‌سازد.(۷)

یک جمعیت مذهبی - که در ترویج آیین مسیحیت فعالیت می‌کند - روزنامه یی به نام «برج مراقبت »دارد که به هشتاد زبان و در تیراژ هشت میلیون منتشر می‌شود(۸). ریچارد استکینگ می‌نویسد: «مبلغین جدید، در نقطه ی مقابل نیاکان خود، بر این عقیده‌اند که تا حد امکان تعالیم انجیل باید از حیله گری‌های فرهنگ غرب عاری باشد و باید آن را با تمدن مردمی‌که تعالیم انجیل به آنان عرضه می‌شود تطبیق داد. طبق خط مشی جدید، در عوض مسیحی کردن منطقه یی مانند افریقا، می‌بایست در جهت افریقایی کردن مسیحیت تلاش نمایند و نظریه یی که اکنون کاتولیک‌ها در خصوص جریان تطبیق پیام مسیحیت با سنت‌های محلی مورد استفاده قرار می‌دهند، «ادغام فرهنگ »است.(۹)»

 

۳. انتخاب و تربیت مبلغان

روحانیان و به اصطلاح مبشران، بخشی از ابزارهای تبلیغاتی‌اند که مسیحیت برای دست یابی به اهداف خود از آن‌ها بهره می‌گیرد. از این رو، در جهت بهتر شدن کیفیت و کمیت این ابزار تبلیغاتی می‌کوشد و با ایجاد مراکز آموزشی و دانشکده‌های گوناگون به افزایش توان علمی، تخصصی و حرفه یی آنان اهتمام می‌ورزد. مبلغان پس از گذراندن دوره‌های آموزشی به مناطق مورد نیاز و حساس اعزام می‌شوند.

 

مراحل جذب، آموزش و اعزام

مرحله ی جذب؛ در این مرحله، فرد یا افراد مورد نظر به روش‌های مختلف جذب می‌شوند. دو گونه ی رایج این روش‌ها عبارت است از:

 

الف) جذب از طریق مراکز آموزش زیر نظر مسیحیت

یکی از اهداف آموزش کلیسا جذب افراد مستعد از میان شاگردان و دانشجویان آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌های مسیحی است. برخی از مبشران می‌گویند: «این گونه مؤسسه‌ها در درجه ی اول وسیله‌های تهیه ی کشیش برای کلیسا است.»

اقدام‌های میسیونرهای مسیحی در تاسیس مدرسه برای کودکان و نوجوانان در همین راستا است و هدف اصلی آن‌ها جذب کودکان و جوانان، به ویژه زنان جوان، است. این افراد بعدها به عنوان معلم و راهبه برای تدریس و تبلیغ به نواحی مختلف گسیل می‌شوند.

 

ب) جذب و گزینش از نقاط محروم و فقیر

گروه‌هایی از میسیونرهای مسیحی مسئول شناسایی نقاط محروم و فقیرند. این گروه از کشیش‌ها با برنامه ریزی دقیق و گرفتن مجوز قانونی از دولت به روستاهای دوردست و عقب افتاده سفر می‌کنند و با هم آهنگی پلیس، افراد یتیم و بی سرپرست را شناسایی کرده، به خانه‌های ایتام در مرکز شهرها می‌برند تا ضمن تعلیم و تربیت آنان از نیروی فکری آنان در برنامه ریزی‌های آینده استفاده کنند. این امر در کشور هند رایج است. مبشران مسیحی می‌کوشند با ساختن بیمارستان، کودکستان، پرورشگاه، مدرسه و دانشکده‌هایی که کیفیت آموزشی بالایی دارد مغزهای جوان هند را در راستای اهداف خود به خدمت گیرند(۱۰).

امروز بر خلاف گذشته مبلغان کاتولیک خود را به فقرا بسیار نزدیک کرده‌اند و آنان را تشویق می‌کنند به خاطر «عدالت اجتماعی »مبارزه کنند.

«پاپ ژان پل دوم »از سیاست نزدیکی به تهیدستان روحانیان مسیحی، تا زمانی که به طور مستقیم در سیاست دخالت نکنند، حمایت کرده است. مسیحیت گروهی از کشیشان را، به عنوان مبلغ محلی، تربیت می‌کند. این گروه از طریق عرضه ی مشاغل مختلف به محرومان به تبلیغ می‌پردازد و به آنان چنان القا می‌کند که به خود و «بابانوئل »متکی باشند.

ویلی سیلز، دبیر هیئت‌های مبلغ کلیسای اصلاحی سیاهپوستان، می‌گوید: «نقش واقعی مبلغ تنها این است که به تقلید از عیسی به فقرا رسیدگی نماید... ما یک پیام داریم که باید آن را اعلام کنیم. پیام این است که از دیدگاه مسیحیت ضعفا در جامعه دارای اولویت اول هستند. پیام مسیحیت در این خصوص رسیدگی به ضعفا است.»(۱۱)

 

آموزش و پرورش

پس از جذب افراد، اصول، تعالیم و آداب و رسوم مسیحیت به آنان آموزش داده می‌شود. این مرحله در دو مقطع مقدماتی و عالی تحقق می‌یابد.(۱۲)

کلیسا مبلغان را چنان آموزش می‌دهد که برخلاف مردم عادی وجود خود را ضروری ندانند. یکی از روحانیان کلیسا می‌گوید: «یک هیئت تبلیغی که از نظر شهید دادن مشکل داشته باشد، بی فایده است.»(۱۳)

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم »است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره »رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است. مدیر این مؤسسه می‌گوید: «هدف این مؤسسه آموزش مبلغین مذهبی جهت اعزام به مناطقی است که تراکم شدیدی از مسلمانان در آن وجود دارد»(۱۴)

 

اعزام مبلغ

پس از پایان دوره‌های آموزش، گروهی از مبلغان به طور رسمی‌با عنوان مبلغ اعزام می‌شوند و دسته ای با عنوان‌هایی چون پزشک، مهندس، جهانگرد، روزنامه نگار، بازرگان، مستشار نظامی‌و... به مناطق مورد نظر می‌شتابند(۱۵)

 

۴. توجه به روش و آداب زندگی، آموختن زبان‌های گوناگون و تعلیم هنرهای مختلف مانند موسیقی

میسیونرهایی که به قاره ی افریقا اعزام می‌شوند، می‌کوشند زبان محلی و شیوه ی زندگی آن جا را بیاموزند. تجربه به آنان آموخته است که بی واسطه با بومیان سخن گفتن مؤثرتر است(۱۶)

آن‌ها به قبایل کمک می‌کنند تا مسیحیت را با آداب و رسوم محلی خود ترکیب کنند و دین خود قرار دهند. حتی مبلغان در برخی از مناطق اجازه می‌دهند مردانی که بیش از یک همسر دارند، همسران خود را نگه دارند. آن‌ها چنان استدلال می‌کنند که اگر مردان همسران خود را رها کنند، قبیله دچار از هم گسیختگی خواهد شد و فحشا رواج می‌یابد.

مبشران می‌کوشند با رعایت نظافت ظاهری جلب توجه کنند و در فعالیت‌های تبشیری موفقیت به دست آورند(۱۷).

 

۵. ارتباط و گفت و گو

مبلغان، به یاری دیدار و گفت و گوهای مکرر، با افراد علاقه مند و مورد توجه ارتباط برقرار می‌کنند و کتاب‌ها و جزوه‌های گوناگون به آن‌ها ارائه می‌دهند.(۱۸)

 

۶. دخالت در امور اجتماعی

برخورد انسان دوستانه با مشکلات اجتماعی و اقتصادی نیز از اموری است که روحانیان مسیحی را در جلب توجه مردم و دوستی با آن‌ها یاری می‌دهد. مبلغان مسیحی معتقدند مبشران باید وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه ی تبلیغی خود را بدانند، برای اصلاح آن بکوشند و ثابت کنند که برای تبشیر نیامده‌اند. در این راستا، مبشران بیش تر به جوانان مجرد یا بی کار عنایت دارند.(۱۹)

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۲.

پی نوشت:

۱) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، مرتضی نظری(با‌اندکی تغییر)، ص ۱۰۵. سازمان تبلیغات اسلامی.

۲) همان.

۳) همان، ص ۱۰۷.

۴) همان.

۵) همان، ص ۲۳۶.

۶) همان، ص ۲۵۹.

۷) همان، ص ۲۳۷.

۸) همان، ص ۲۳۷.

۹) مبلغان جدید، ریچارد استکینگ، ص ۱۰، ترجمه ی اداره ی کل اعزام مبلغ به خارج از کشور.

۱۰) بررسی شیوه‌های تبلیغات مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.

۱۱) مبلغان جدید، ص ۳۵.

۱۲) همان، ص ۲۴۶.

۱۳) همان، ص ۱۰ و ۲۶.

۱۴) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۶.

۱۵) همان، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.

۱۶) همان، ص ۲۵۲.

۱۷) همان.

۱۸) همان، ۲۵۳.

۱۹) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، همان، ص ۲۵۳.

یادداشت | کشتار سرخ پوستان؛ استثمار سیاه پوستان

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ماهیت نظام آمریکا، ماهیتی است که بر غصب، کشتار، منفعت‌طلبی کاسبکارانه، زور گویی و بی عدالتی شکل گرفته و فرایند چنین نظامی غیر قابل اطمینان بودن، پیمان شکنی، و سلطه است. این امر ریشه در تاریخ این کشور داشته و در کشتار سرخ پوستان و اسارت و بردگی آفریقائیان نمود ویژه یافته است. اما امروز هم ماهیت تاریخی نظام آمریکا تغییری نکرده و خوی برتری طلبی آمریکایی ادامه دارد؛ چرا که هنوز هم سرخ پوستان در تبعیض هستند، سیاه پوستان شهروند درجه دو محسوب می‌شوند.

 

کشتار سرخ‌پوستان‌

مهاجران‌ اروپایی‌ از ابتدای‌ ورود به‌ قاره‌‌ آمریکا بنای‌ بدرفتاری‌ و کشتار را با ساکنان‌ بومی‌ سرخ‌پوست‌ گذاشتند. حال‌ آنکه‌ این‌ مردم‌ بومی ‌بسیار مهربان‌ و سرشار از عواطف‌ انسانی‌ بودند. اینان‌ حتی‌ «بیگانگان‌ را با مهر و محبت‌ پذیرا می‌شدند. بنابر عادت‌ هدایایی‌ به‌ کریستف‌ کلمب‌ و یاران‌ او تقدیم‌ کردند و با ایشان‌ به‌ عزت‌ و احترام‌ رفتار نمودند» تا جایی‌ که‌ وی‌ به‌ «پادشاه‌ و ملکه‌ اسپانیا نوشت: این‌ مردم‌ به‌ قدری‌ ملایم‌ و مهربان‌ و سلیم‌النفس‌اند که‌ من‌ می‌توانم‌ به‌ اعلیحضرتین‌ اطمینان‌ بدهم‌ که‌ در دنیا ملتی‌ بهتر از ایشان‌ پیدا نمی‌شود. هم‌نوعان‌ خود را مانند کسان‌ خود دوست‌ می‌دارند. گفتارشان‌ همواره‌ شیرین‌ و ملایم‌ و مهرآمیز و همراه‌ با لبخند است‌».  اما مردان‌ مهاجر و حریصی‌ که‌ به‌ دنبال‌ طلا، این‌ خاک‌ دست‌نخورده‌ را زیر و رو می‌کردند، با میزبانان‌ مهربان‌ خود هیچ‌ عادلانه‌ رفتار نکردند و احترامشان‌ را پاس‌ نداشتند. «آبادی‌های‌ سرخ‌پوستان‌ را تاراج‌ کردند و به‌ آتش‌ کشیدند و صدها مرد و زن‌ و بچه‌ را به‌ زور ربودند و به‌ مقصد اروپا بر کشتی‌ها سوار کردند تا در آنجا به‌ غلامی‌ بفروشند. مقاومت‌ افراد قبیله‌ «آراواک‌» بهانه‌ شد تا سلاح‌های‌ آتشین‌ و شمشیرها را آزمایش‌ کنند و در نتیجه‌ در دهه‌های‌ بعد از 12 اکتبر 1492 (یعنی‌ روزی‌ که‌ کریستف‌کلمب‌ نخستین‌ بار قدم‌ بر ساحل‌ سان‌ سالوادور گذاشت‌) قبایلی‌ تماماً قتل‌ عام‌ شدند و صدها هزار سرخ‌پوست‌ به‌ قتل‌ رسیدند».

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند. این‌ کشتار با همین‌ اتهام‌ در دوران‌ چهارمین‌ رئیس‌جمهوری‌ آمریکا، جیمز مدیسون‌، شدت‌ گرفت‌ و جنگ‌های‌ خونینی‌ بین‌ سرخ‌پوستان‌ و ارتش‌ آمریکا در گرفت‌ و قسمت‌های‌ وسیعی‌ از سرزمین‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ در دو طرف‌ رودخانه‌ می.‌سی.سی.پی‌ به ‌اشغال‌ نظامیان‌ درآمد و تار و مار شدند.

در زمان‌ آندرو جکسو هفتمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، به‌ علت‌ نابودی‌ شدید سرخ‌پوستان‌ به‌ عصر «ازاله‌» معروف‌ شد. وی‌ «با سربازان‌ خود به‌ جان ‌سرخ‌پوستان‌ افتاد و هزاران‌ تن‌ از قبایل‌ «چیروکی‌» و «چیکاساو» و «چکتا» و «کریک‌» و «سمینول‌» را قتل‌ عام‌ کرد». 

جنایات‌ حکومتگران‌ آمریکا علیه‌ سرخ‌پوستان‌ هیچ‌گاه‌ متوقف‌ نشد. در سال ‌1867م‌ کنگره‌‌ آمریکا در زمان‌ جانسون‌، هفدهمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، قانونی‌ را به ‌تصویب‌ رساند که‌ به‌ موجب‌ آن‌ سرخ‌پوستانی‌ که‌ به‌ خاطر ستم‌های‌ آمریکاییان‌ در سرتاسر کشور پراکنده‌ شده‌ بودند، باید جمع‌آوری‌ و در داکوتای‌ جنوبی‌ و اوکلاهما در کمپ‌های‌ مخصوصی‌ اسکان‌ داده‌ می‌شدند. سرخ‌پوستان‌ در مقابل‌ این‌ ستم‌ مضاعف‌ دست‌ به‌ مخالفت‌ زدند و در نتیجه‌ بین‌ ارتش‌ و آنان‌ جنگ‌های‌ سختی‌ درگرفت‌. سرانجام‌ «سرخ‌پوستان‌ آمریکا با از دست‌ دادن‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ و خانواده‌های‌ خود ناگزیر شدند اقامت‌ اجباری‌ در ایالات‌ تعیین‌ شده‌ را بپذیرند».

دولت‌مردان‌ آمریکایی‌ رفتار واحدی‌ با سرخ‌پوستان‌ نداشتند تا صاحبان‌ سرزمین‌ آمریکا تکلیف‌ خود را با میهمانان‌ تازه‌ وارد بدانند؛ اما آمریکاییان‌ اگر رفتاری‌ واحد نداشتند، هدفی‌ واحد داشتند و آن‌ نابودی‌ سرخ‌پوستان‌ بود. هنوز مرکب‌ قانون‌ اسکان‌ اجباری‌ کنگره‌ خشک‌ نشده‌ بود و جنگ‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ که‌ رئیس‌جمهور بعدی‌، اولیس‌ گرانت‌، تصمیم‌ گرفت‌ سرخ‌پوستان‌ را از ایالت‌ اوکلاهما و داکوتای‌ جنوبی‌ اخراج ‌کند. بهانه‌ او این‌ بود که‌ در داکوتای‌ جنوبی‌ معادن‌ طلا کشف‌ شده‌ و سرخ‌پوستان‌ مزاحم‌ استخراج‌ آن‌ هستند. ژنرال‌ گرانت‌ اگر در مورد جلای‌ وطن‌ اسکان ‌یافتگان‌ داکوتای‌ جنوبی‌ دلیل‌ داشت‌، برای‌ تبعید سرخ‌پوستان‌ اوکلاهما هیچ‌ عذری‌ نداشت‌؛ اما نبرد غافلگیرانه‌‌ ارتش‌ به‌ هر دو ایالت‌ کشیده‌ شد که‌ منجر به‌ قتل‌عام‌ بزرگ‌ سرخ‌پوستان‌ شد. این‌ جنگ‌ تا هفت‌ سال‌ دیگر به‌ طول‌ انجامید. «اوج‌ این‌ درگیری‌ها در سال‌ 1876 م‌ بود که‌ صدها تن‌ از زنان‌ و مردان‌ و کودکان‌ سرخ‌پوست‌ در داکوتا قتل‌ عام‌ شدند و اجساد آنان‌ در گورهای‌ دست‌جمعی‌ دفن‌ شد».

طبق‌ آمار موجود، ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا 2/400/000 بومی‌ داشت‌ که‌ از هنگام‌ ورود اروپاییان‌ به‌ آمریکای‌ شمالی‌ در آغاز قرن‌ هفدهم‌ تا اول‌ قرن‌ بیستم‌ در طول‌ سیصد سال‌ بومیان‌ آنجا را نابود کردند. «مهاجرنشینان‌ آمریکایی‌ همه‌ آن‌ها را از مرد و زن‌ و کودک‌ کشتند. جایزه‌ای‌ معادل‌ چهل‌ لیور استرلینگ‌ برای‌ آوردن‌ گیسوی‌ آویخته‌ به‌ سر یک‌ بومی‌ و یا یک‌ سرخ‌پوست‌ اسیر تعیین‌ کرده‌ بودند. این‌ جایزه‌ بعد از مدتی‌ به‌ صد لیور ارتقاء یافت‌».

هم‌اکنون‌ نیز باقی‌مانده‌ سرخ‌پوستان‌ از تبعیض‌نژادی‌ رنج‌ می‌برند. گرچه‌ ایالات‌ متحده‌ تاکنون‌ ده‌ها قانون‌ ضدتبعیض‌نژادی‌ را به‌ تصویب‌ رسانده‌ است‌، اما عملاً سرخ‌پوستان‌ جزء طبقه‌‌ فرودست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌شوند. «در حال‌ حاضر بیش‌ از یکصد محدوده‌ معین‌ سرخ‌پوست‌‌نشین‌ به‌‌طور پراکنده‌ در ایالات‌ متحده‌ ‌آمریکا وجود دارد. میزان‌ بیکاری‌ ده‌ برابر بیش‌ از میزان‌ متوسط‌ در سطح‌ کشور است‌ و درآمد یک‌ خانواده‌‌ متوسط‌ سرخ‌پوست‌ تنها یک‌ سوم‌ درآمد خانواده‌ متوسط ‌سفیدپوست‌ است‌. مرگ‌ومیر در محدوده‌ها بالاترین‌ رقم‌ موجود در ایالات‌ متحده‌ است‌... 50 درصد خانواده‌های‌ سرخ‌پوست‌ در کلبه‌های‌ محقر زندگی‌ می‌کنند و آب‌ آشامیدنی‌ خود را از منابع‌ بالقوه‌‌ خطرناک‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ سبب‌ گسترش‌ اسهال ‌خونی‌ و دیگر بیماری‌های‌ مسری‌ و عفونی‌ می‌شود... کودکان‌ سرخ‌پوستی‌ که‌ می‌توانند تحصیلات‌ متوسطه‌ داشته‌ باشند کم‌اند و برای‌ یکصد محدوده‌، تنها کمتر از پنجاه ‌مدرسه‌ وجود دارد».

جنایات‌ آمریکاییان‌ نسبت‌ به‌ سرخ‌پوستان‌، به‌ جنایات‌ مغولان‌ نسبت‌ به‌ ایرانیان ‌شباهت‌ دارد. با این‌ تفاوت‌ که‌ مغولان‌ مهاجم‌ پس‌ از کشتار اولیه‌، مردم‌ ایران‌ را به ‌رسمیت‌ شناختند و سپس‌ جذب‌  فرهنگ‌ اسلامی‌ ایرانیان‌ شدند؛ ولی‌ اروپاییان‌ مهاجر بومیان‌ را به‌ رسمیت‌ نشناخته‌ و دست‌ از کشتارشان‌ برنداشتند؛ فرهنگ‌ آنان‌ را محو کردند و از آنان‌ جز مردمان‌ بی‌هویت‌ که‌ تنها وراثتشان‌ در رنگشان‌ تجلی‌ کرده‌، چیزی‌ باقی‌ نگذاشتند.

 

استثمار سیاه‌پوستان‌

مهاجرین‌ اروپایی‌ برای‌ توسعه‌‌ کشاورزی‌ احتیاج‌ به‌ کارگر ارزان‌ قیمت‌ داشتند. سرخ‌پوستان‌ بومی‌ به‌ دلیل‌ سرکشی‌ و ستیزه‌جویی‌ با غاصبان ‌اروپایی‌ کمتر تن‌ به‌ بردگی‌ یا استثمار می‌دادند؛ لذا تجارت‌ بردگان‌ آفریقایی‌ از همان‌ اوایل ‌قرن‌ هفدهم‌ تا نیمه‌‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ صورت‌ رسمی‌ و قانونی‌ رونق‌ گرفت‌. تاجران‌ برده‌ با کشتی‌های‌ مخصوص‌ حمل‌ برده‌ به‌ سواحل‌ آفریقایی‌ می‌رفتند و با شکار سیاهان ‌یا خرید اسیران‌ جنگی‌ ـ که‌ به‌ حکم‌ قوانین‌ بومی‌ آفریقا برده‌ قبیله‌‌ غالب‌ بودند ـ از رؤسای‌ قبایل‌، آن‌ها را از اقیانوس‌ اطلس‌ به‌ آمریکا منتقل‌ می‌نمودند.

تاجران‌ برده‌، سیاهان‌ را در بدترین‌ شرایط‌ با کند و زنجیر داخل‌ قفسه‌هایی‌ مانند کتاب‌ جای‌ می‌دادند و از ترس‌ شورش‌، آن‌ها را جدا از یکدیگر نگه‌ می‌داشتند. وضعیت‌ بد هوا و غذا و بهداشت‌ موجب‌ می‌شد وقتی‌ کشتی‌ به‌ مقصد می‌رسید «از هر صد برده‌ای‌ که‌ اسیر می‌شدند در حدود بیست‌ و پنج‌ نفر آن‌ها در آفریقا یا در راه‌ سفر جان ‌می‌سپردند». ‌ خریداران‌ آن‌ها را با علامتی‌ آهنین‌ که‌ در آتش‌ گداخته‌ بودند به‌ نشانه‌ مالکیت‌ داغ‌ می‌نهادند. بردگان‌ سیاه‌ وقتی‌ به‌ مزارع‌ آمریکاییان‌ می‌رسیدند، فلاکتشان ‌شدت‌ می‌یافت‌؛ لذا «دو سال‌ بعد یک‌ سوم‌ بردگان‌ تازه‌ وارد می‌مردند».

انقلاب‌ صنعتی‌ موجب‌ پیشرفت‌ بزرگی‌ در منسوجات‌ و کشت‌ پنبه‌ خصوصاً در ایالات‌ جنوبی‌ آمریکا شد. کشتزارهای‌ پنبه‌ به‌ سرعت‌ احتیاج‌ بیشتری‌ به‌ کارگر پیدا کرد و به‌ همین‌ جهت‌ بردگان‌ بیشتری‌ از آفریقا به‌ آمریکا منتقل‌ می‌شدند. «در سال‌ 1790م‌ در ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا  697/000 برده‌ بود و در سال‌ 1861م‌ تعداد آن‌ها به 4/000/000  نفر افزایش‌ یافت‌».‌ تا پایان‌ قرن‌ نوزدهم‌ آمار نشان‌ می‌دهد که‌ «حداقل ‌چهارده‌ میلیون‌ آفریقایی‌ از این‌ طریق‌ به‌ عنوان‌ برده‌ فروخته‌ شدند».

آمریکاییان‌ برای‌ برده‌های‌ سیاه‌ هیچ‌ حقوق انسانی‌ قایل‌ نبودند؛ حتی‌ به‌ آن‌ها اجازه‌ ‌ازدواج‌ نمی‌دادند؛ «چون‌ خرج‌ نگهداری‌ اطفال‌ از هزینه‌ وارد کردن‌ برده‌ از آفریقا بیشتر بود!»

مجازات‌ شورش‌ در برابر ارباب‌ بسیار سخت‌ و خشونت‌آمیز بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌: «از پنج‌ برده‌ای‌ که‌ در سال‌ 1728م‌ متهم‌ به‌ توطئه‌ علیه‌ اربابان‌ خود شدند دو نفر را زنده‌ در آتش‌ افکندند، یکی‌ را به‌ دار آویختند و دیگری‌ را در رودخانه‌ انداختند و سپس‌ شقه ‌کردند و نفر پنجم‌ را به‌ سواحل‌ اسپانیا تبعید نمودند».

بردگان‌ سیاه‌ حاضر بودند تن‌ به‌ هر کاری‌ بدهند؛ ولی‌ فکر فرار را از سرشان‌ بیرون ‌کنند؛ زیرا اگر برده‌ای‌ فرار می‌کرد، «دست‌هایش‌ را می‌بریدند، سپس‌ باقی‌مانده‌‌ دست‌ مجروح‌ را در قیر جوشان‌ فرو می‌بردند و آن‌گاه‌ وی‌ را به‌ دار می‌آویختند».

لینچ کردن‌ یکی‌ از روش‌های‌ کشتار سیاه‌پوستان‌ در سده‌های‌ گذشته‌ آمریکا بود. در سده‌ گذشته‌ هزاران‌ سیاه‌پوست‌ طبق‌ این‌ قانون‌ و حشیانه‌ به‌ قتل‌ رسیدند.

با همه‌‌ این‌ سختگیری‌ها و خشونت‌های‌ غیرانسانی‌ جنبش‌های‌ ضدبرده‌داری‌ در آمریکا شروع‌ شد. در ایالات‌ شمالی‌ آمریکا به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و بی‌نیازی‌ از برده‌داری‌، تبلیغاتی‌ علیه‌ برده‌‌فروشی‌ و برده‌داری‌ آغاز شد. ابراهام‌ لینکلن‌ در فعالیت‌های‌ تبلیغاتی‌ نامزدی‌ ریاست‌ جمهوری‌، الغاء برده‌داری‌ را جزو شعارهای‌ انتخاباتی‌ خود قرار داد و سرانجام‌ در نوامبر 1860م‌ شانزدهمین‌ رئیس‌جمهور منتخب‌ شد. ایالات‌ جنوبی‌ از این‌ انتخاب‌، نارضایتی‌ خود را اعلام‌ کردند و سخن‌ از تجزیه‌ به ‌میان‌ آوردند. ابراهام‌ لینکلن‌ برای‌ رضایت‌ ایالات‌ جنوبی‌ اعلام‌ کرد منظورش‌ از الغاء برده‌داری‌ این‌ نیست‌ که‌ در هر جا برده‌داری‌ وجود دارد آن‌ را لغو کند، بلکه‌ می‌خواهد از توسعه‌‌ برده‌داری‌ به‌ استان‌های‌ دیگر جلوگیری‌ کند. عقب‌نشینی‌ لینکلن‌ سودی‌ نبخشید و از آوریل‌ سال‌ 1861م‌ جنگ‌های‌ تجزیه‌طلبانه‌‌ آمریکا آغاز شد و تا چهارسال‌ به‌ طول‌ انجامید.

با همه‌‌ تعریف‌ و تمجیدهایی‌ که‌ از لینکلن‌ شده‌ است‌، او هیچ‌گاه‌ مخالف‌ تبعیض‌ نژادی‌ نبود، او بر مبنای‌ مصالح‌ سیاسی‌ ـ حتی‌ اگر حمل‌ بر صحت‌ کنیم‌ ـ مدافع‌ الغاء برده‌داری‌ با حفظ‌ تبعیض‌ نژادی‌ بود.

لینکلن‌ با صراحت‌ تمام‌ در قبول‌ تبعیض ‌نژادی‌، گفت‌: «من‌ هرگز طرفدار برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نژادهای‌ سفید و سیاه‌، به‌ هر صورتی‌ که‌ باشد نبوده‌ام‌ و نیستم‌. من‌ هرگز طرفدار این‌ نبوده‌ام‌ و نیستم‌ که‌ به‌ سیاه‌‌پوستان‌ حق‌ انتخاب‌ کردن‌ یا انتخاب‌ شدن‌ داده‌ شود، یا بتوانند به‌ عضویت‌ هیئت‌ منصفه‌ درآیند، یا به‌ مشاغل‌ دولتی‌ منصوب‌ شوند، یا به آن‌ها اجازه‌ داده‌ شود که‌ با سفیدپوستان‌ ازدواج‌ کنند، و حتی‌ اضافه‌ می‌کنم‌ که ‌بین‌ نژاد سفید و سیاه‌ یک‌ اختلاف‌ طبیعی‌ اساسی‌ وجود دارد که‌ تصور می‌کنم‌ که‌ برای ‌همیشه‌ مانع‌ شود تا آن‌ها بتوانند بر پایه‌‌ برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ با هم‌ زندگی‌ کنند، و با هم‌ به‌ سر برند و از طرفی‌ هم‌ ناگزیرند که‌ در جوار هم‌ زندگی‌ کنند، ناچار یکی‌ از این‌ دو نژاد باید وضع‌ و موقعیتی‌ برتر و دیگری‌ وضع‌ و موقعیتی‌ پایین‌تر داشته‌ باشد. من‌ نیز مثل‌ همه‌، طرفدار دادن‌ این‌ برتری‌ به‌ نژاد سفید هستم‌».

با این‌ تفکر نژادپرستانه‌ بسیار بعید می‌نماید که‌ ابراهام‌ لینکلن‌ با انگیزه‌های ‌بشردوستانه‌ در تلاش‌ برای‌ آزادی‌ بردگان‌ بوده‌ است‌. او در سخنرانی‌ دیگری‌ می‌گوید: «اگر در بین‌ ما کسی‌ باشد که‌ به‌ مشکلاتی‌ که‌ نظام‌ برده‌داری‌ ایجاد کرده‌ است‌ توجه ‌نداشته‌ باشد و بی‌درنگ‌ و به‌ نحوی‌ مؤثر، خود را از شر برده‌داری‌ خلاص‌ نکند... او حق‌ ندارد که‌ با ما باشد».

از این‌ رو به‌ نظر می‌رسد که‌ مشکلات‌ یا مصالح‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نظام‌ برده‌داری‌ انگیزه‌،‌ اصلی‌ لینکلن‌ بوده‌ است‌.

جنگ‌ بین‌ شمال‌ و جنوب‌ امیدی‌ در دل‌ بردگان‌ سیاه‌ جنوبی‌ دمید و تعداد زیادی‌ از آن‌ها از جنوب‌ فرار کردند و خود را به‌ شمال‌ رساندند و به‌ ارتش‌ لینکلن‌ پیوستند. سرانجام‌ جنگ‌ شمال‌ و جنوب‌ به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و پرجمعیت‌ بودن‌ شمال با پیروزی‌ شمالی‌ها خاتمه‌ یافت‌ و اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌ صادر شد؛ اما این‌ آزادی‌ نیز به‌ نفع‌ بردگان‌ تمام‌ نشد؛ زیرا سیاهان‌ از این‌ پس‌ احتیاج‌ به‌ مسکن‌، نان‌ و ازدواج‌ داشتند. نه‌ کار صنعتی‌ می‌دانستند که‌ در شمال‌ مشغول‌ کار شوند و نه‌ جنوبی‌ها به‌ آنان‌ کار می‌دادند؛ زیرا سیاهان‌ را عامل‌ شکست‌ خود می‌دانستند. بعدها سیاه‌پوستی‌ در این‌ مورد گفت‌: «خیمه‌ها و چادرها برکنده‌ شدند، نه‌ جایی‌ برای‌ اقامت‌ و نه‌ چیزی‌ برای‌ خوردن‌ وجود دارد. این‌ است‌ آزادی‌ بزرگ‌».

جنبش‌های‌ ضد برده‌داری‌، اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، و قوانین‌ کنگره‌ هرگز نتوانست‌ نژادپرستی‌ را در آمریکا به‌ پایان‌ برد. سیاهان‌ هنوز به‌ عنوان‌ شهروند درجه2 و از طبقه‌ ‌زیردست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌گردند. تبعیض‌ در استخدام‌، بی‌کاری‌ مضاعف ‌نسبت‌ به‌ سفیدپوستان‌، درصد بالای‌ فقر و بی‌سوادی‌، کثرت‌ زندانیان‌ سیاه‌پوست‌، برخورد خشن‌ و تبعیض‌آمیز پلیس‌ و... همه‌ نشان‌ از تبعیض‌ نژادپرستانه‌‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا می‌دهد. رفتار نهادینه‌ شده‌‌ آمریکاییان‌ با نژاد سیاه‌ هنوز خبر از آن‌ می‌دهد که‌ تا یک‌ قرن‌ و نیم‌ بعد از اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، رفتار با سیاهان‌ تغییری‌ نکرده‌ است‌. هنوز جنبش‌های‌ سیاهان‌ آمریکا خبر از رفتار تبعیض‌آمیز می‌دهند.

منبع: سه سال ستیز مرجعیت شیعه در ایران(1343 - 1341)

یادداشت | کنسرسیوم یا چپاول ثروت ملی ایران؟

با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قرارداد کنسرسیوم نفت، در زمره پیامد‌های شاخص شکست نهضت ملی به شمار می‌رود.

 

معاهدات پهلویستی، قرارداد یا امتیازدهی؟

یکی از مهم‌ترین سؤالاتی که همواره پس از انعقاد قرارداد‌های مدت‌دار با کشور‌های دیگر پیش می‌آید، این است که اساساً آیا معاهده به معنای حقوقی آن منعقد شده است یا خیر؟ در یک قرارداد حقوقی، دو طرف با توجه به سود و زیان حاصل از قرارداد، تصمیماتی اتخاذ می‌کنند که از پس آن به‌طور معمول، هر کدام از طرفین به سودی مشابه و در خور آنچه هزینه کرده است، دست می‌یابد.

به‌عبارت روان‌تر آنچه می‌دهد معادل آن چیزی است که به‌دست می‌آورد. در روابط بین‌الملل معمول آن است که قرارداد‌های بلند‌مدت به ظرفیت کشور‌های توسعه نیافته، بیش از آنکه شکل قرارداد را به خود بگیرد، هیئت امتیازدهی را دارد! آنچه در طول تاریخ پهلوی در زمینه شکل‌گیری ارتباطات بین‌المللی با قدرت‌های اقتصادی جهان اتفاق می‌افتد نیز از این دست است.

کشور‌های توسعه یافته با اهداف استفاده از منابع ارزان کشور‌های توسعه نیافته، اقدام به سرمایه‌گذاری‌های بلند‌مدت در این قبیل کشور‌ها می‌نمایند و در تمام مدت حضور در کشور میزبان، متوجه این اصل مهم نیز هستند که مبادا تکنولوژی و آموزش نیروی کارشناس هر دو با هم انتقال یابند. چه اینکه اگر این خودکفایی در کشور‌های توسعه نیافته ایجاد شود، آن‌ها نیازی به سرمایه‌گذاری خارجی برای ایجاد توسعه ندارند و تولید داخلی در این کشور‌ها شکل می‌گیرد.

قرارداد‌های بلند‌مدت تاریخ پهلوی نیز از این دسته مستثنی نیست. مطالعه قرارداد‌های بلند‌مدت دوران پهلوی نشان می‌دهد آن دسته از قرارداد‌هایی که در مراحل مذاکرات آن، امتیازدهی گسترده به کشور‌های صنعتی انجام شده است، بیش از آنکه توسعه را انتقال دهد، به دریافت روپوش توسعه‌یافتگی بدون داشتن پیکر و بدنه پیشرفت منجر شده است. از جمله مصادیق بارز آن قرارداد موسوم به کنسرسیوم است که در ازای ساخت پالایشگاه به هزینه خود دولت پهلوی و ارسال گروه کارشناسی غول‌های نفتی جهان، ۳۴۰ میلیون تن نفت در طول ۹ سال از کشور خارج می‌شود و این در حالی است که این رقم بیشتر از میزان نفتی است که شرکت انگلیسی نفت ایران و انگلیس در طول قریب ۵۰ سال در ازای قرارداد از ایران خارج کرد. چرا کنسرسیوم قراردادی استعماری و اساساً امتیاز‌دهی است تا معاهده دوجانبه.

اینکه دولت امریکا در مقابل مقامات قضایی خود برای توجیه مذاکرات کنسرسیوم خطر چیره شدن کمونیسم را پیش می‌کشد و در نهایت به‌رغم نقض قوانین آنتی‌تراست در امریکا تأییدیه برای این مذاکرات گرفته می‌شود.(۱) دلیلی بر این نیست که همه ماجرا خلاصه در خطر کمونیسم باشد.

در پیش‌نویسی با عنوان طرح خط مشی امریکا، به تاریخ ۴ مارس ۱۹۵۱ آمده است: «منافع امنیتی ایالات متحده همچنان حکم می‌کند که ایران، چه در نتیجه تهاجم و چه بر اثر خرابکاری داخلی، زیر‌سلطه کمونیسم قرار نگیرد. ایران در موقعیت استراتژیکی بسیار مهمی قرار گرفته است و اشغال آن به دشمن امکان می‌دهد، مناطق نفت‌خیز مجاور، ترکیه، کشور‌های شرق مدیترانه، پاکستان و هند را تهدید کند.

منافع نفتی ایران برای اقتصاد انگلستان و کشور‌های اروپای غربی اهمیت فراوان دارد و از دست دادن این منابع بر اقتصاد کشور‌های مزبور در زمان صلح اثر منفی می‌گذارد. همچنین به علت تعهدات ایالات متحده در نقاط دیگر جهان، تفاهم با انگلیس که در ابتکار حمایت نظامی ایران مسئولیت دارد، باید ادامه یابد.»

 

شیوه نوین امریکایی‌ها در استعمار ملل ضعیف

لازم به ذکر است، آنچه همواره مد‌نظر سیاستمداران دموکرات امریکایی در طول تاریخ بوده است، از بین بردن حکومت‌ها و به دست گرفتن حاکمیت کشور‌ها نیست. برخلاف آنچه همواره بریتانیا در پرونده خود ثبت کرده و آن برانگیختن تحرکات خرابکارانه و شورش طلبانه در کشورهاست امریکا، اما در دوران حکومت دموکرات‌ها به دنبال «نوعی ملی کردن» است.(۲)

مردم ایران در نهضت ملی ایران، دربار را عقب می‌رانند. در این دوران دولت امریکا به حمایت از مصدق برمی‌خیزد و باعث امیدواری مصدق می‌شود. این تازه ابتدای راهی است که دولت امریکا قرار است به همه کشور‌های تحت‌سلطه اقتصادی‌اش نشان دهد و به نوعی باعث عبرت گرفتن‌شان شود. نفت ملی می‌شود و، اما بعد نفت ملی شده را هیچ کشوری از ایران خریداری نمی‌کند. تحریم‌ها آغاز شده است.

دولت مصدق که پشت‌گرمی‌اش دولت امریکاست، این قسمت از نقشه را نخوانده بود. کشتی‌های نفتکش ایرانی در آبادان در‌حالی‌که همچنان پر از نفت بودند، نفت خود را به مخزن‌های ذخیره پالایشگاه بازگرداندند و لنگرهایشان را یکی پس از دیگری بالا کشیدند و آبادان را ترک کردند. دولت امریکا حاضر به خرید نفت دولت مصدق نبود.(۳)

در شرایطی که همه غول‌های نفتی جهان بنای تحریم ایران را گذاشته‌اند و دولت مصدق با کمبود بودجه و منابع مالی رو‌به‌رو است، توجه طرف امریکایی، اما به قدرت نگرفتن شوروی در ایران معطوف است و تلاش می‌کند از سویی دولت مصدق توفیق نیابد و از سوی دیگر آشوب و به هم ریختگی سیاسی به‌وجود نیاید تا مبادا کشور برای تسلط شوروی آماده گردد.(۴)

بنای طرف امریکایی سرنگونی دولت مصدق نیست، اما این طرف انگلیسی است که در نهایت با مجاب کردن دولت امریکا می‌تواند همراهی همپیمانان خود را برای سرنگونی مصدق جلب کند.(۵) در این مرحله، هم ایدن، وزیرخارجه انگلستان و هم وود هاوس، فرمانده سازمان ام. آی. سیکس(Mi۶) توانسته بودند این نظریه را به امریکایی‌ها بقبولانند که حمایت نکردن از دولت مصدق، باعث روی کار آمدن کمونیسم نخواهد شد، بلکه می‌توان حکومتی را بر سر کار آورد که هم ناسیونالیسم و هم کمونیسم را سرکوب کند.

سر سام فال، یکی از اعضای وزارت‌خارجه انگلیس که برای طرح کودتا به واشنگتن عزیمت کرده بود، گفته است: «ما به آنجا رفتیم تا امریکایی‌ها را مجاب کنیم که هیچ‌گونه توافقی با مصدق ممکن نیست و باقی ماندن [او]در قدرت برای مصالح هر دوی ما خطرناک است؛ همچنین قصد ما این بود که درباره مسائلی که برای تغییر حکومت در اختیار داشتیم، توضیحاتی به آن‌ها بدهیم. بعد از مدتی بحث و گفتگو، احساس کردیم که آن‌ها پذیرفتند که باقی ماندن مصدق در قدرت سرانجام به تسلط کمونیست‌ها منجر خواهد شد.»(۶)

دولت مصدق سرنگون می‌شود و همزمان متن اعلامیه مشترک ایران و انگلیس که ایدن وزیر امور خارجه انگلیس آن را تنظیم کرده بود، به‌طور کامل تصویب و در تهران و لندن منتشر می‌گردد. روز بعد، کنفرانسی در جزیره برمودا میان آیزنهاور، رئیس‌جمهور امریکا و نخست‌وزیران انگلیس و فرانسه برگزار می‌شود و بالاخره توافق نهایی درباره تشکیل کنسرسیوم در همین کنفرانس حاصل می‌شود و ۱۰ روز بعد اجلاس مشترک اعضای کنسرسیوم در لندن برگزار می‌شود.(۷)

 

کنسرسیوم یا چپاول ثروت ملی ایران؟

در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۳۳ سفیر انگلیس در ایران در ضمن نامه‌ای آمادگی نمایندگان کنسرسیوم را برای آغاز مذاکرات با دولت ایران اعلام می‌کند. پنج شرکت امریکایی، شرکت نفت ایران و انگلیس، شرکت هلندی و شرکت فرانسوی اعضای از پیش تعیین شده و قطعی کنسرسیوم هستند که حدود ۹۰ درصد صنعت اکتشاف و تولید و خرید و فروش نفت جهان را در اختیار و انحصار خود دارند.

این قرارداد روز ۹ شهریور ۱۳۳۳ بین دکتر‌علی امینی و هوارد پیج نماینده کنسرسیوم امضا می‌شود و هر چند ملی شدن صنعت نفت ایران، در آن به رسمیت شناخته می‌شود، اما تفاوتی با قرارداد‌های مشابه در کشور‌هایی که نفت ملی شده نداشته‌اند، نمی‌کند. استدلال شرکت‌های نفتی در این خصوص این بود که نمی‌توانند امتیازی بیش از آنچه به سایر شرکت‌های تولید‌کننده نفت داده‌اند، به ایران بدهند. بنابراین اظهار، ایران در این قرارداد شریک کنسرسیوم محسوب نمی‌شود و نمایندگان کنسرسیوم در مذاکرات خود درصدی از نفت صادراتی را برای فروش مستقیم به ایران اختصاص نمی‌دهند.(۸)

همچنین در این مذاکرات، ایران پذیرفت که مبلغ ۲۱میلیون لیره به‌عنوان خسارت کلی برای استهلاک دیون تأسیسات متعلق به شرکت انگلیسی که پس از ملی شدن صنعت نفت به‌وسیله مصدق اخراج شده بود، بپردازد. بنابراین به‌رغم اینکه ملی شدن صنعت نفت ایران در مذاکرات پذیرفته شد، ایران بابت آن و امتیاز لغو شده شرکت انگلیسی غرامت ایام سه ساله دولت مصدق را نیز پرداخت نمود.(۹)

ایرج ذوقی می‌نویسد کنسرسیوم «کوششی بود در راه تلفیق اصولی که کمپانی‌ها از آن دفاع می‌کردند، با اصولی که ایران در نتیجه ملی شدن نفت، خود را ملزم به رعایت آن‌ها می‌دانست. منتها آن روز ایران در موقعیتی بسیار ضعیف قرار گرفته بود و برعکس، کمپانی‌ها در اوج قدرت خود بودند. این بود که در مقام سازش بین اصول مورد‌نظر دو طرف، کفه ترازو طبعاً به نفع طرف قوی‌تر چربید و شرکت ملی نفت ایران در برابر کنسرسیوم به صورت مالک و صاحبکاری درآمد که حقوق و اختیارات خود را به مباشر و کارگزار خود تفویض کرده و از مالکیت به اسمی قناعت نموده باشد.»(۱۰)

 

امینی و شیوه او در متقاعد کردن مجلس برای کنسرسیوم

مذاکرات میان ایران و کنسرسیوم به پایان رسید و حال نوبت متقاعد کردن مجلس شورای ملی در ایران بود که رأی به تصویب آن بدهد. در همین زمان محمدرضا شاه به نمایندگان دستور می‌دهد «بدون اتلاف حتی یک دقیقه وقت» این قرارداد تصویب شود. همزمان با این دستور امینی سعی در اثبات این قضیه دارد که قرارداد کنسرسیوم به نفع ایران است.(۱۱)

محمدعلی موحد در کتاب خواب آشفته نفت درباره توضیحات امینی برای مجلس شورای ملی می‌نویسد: «شگرد کار امینی از این شاخه به آن شاخه پریدن بود و یک مشت الفاظ و مطالب ناقص، ناتمام و لاطائل را قطار کردن. برای مجلسی که وکلایش دست‌چینی از چهره‌های قدیمی بدنام یا هواداران انگلیس بود، این شگرد مؤثر افتاد و به بیشتر از آن حاجت نبود.»

دکتر علی امینی برای ثابت کردن این موضوع که قرارداد کاملی را با کنسرسیوم منعقد کرده است، گفته بود: «اینکه صریحاً در قرارداد ۵۰ ۵۰ ننوشتیم برای این است که اگر تناسب ۵۰ ۵۰ از بین رفت آن وقت ما بلاتکلیف خواهیم ماند و حتی شرط کردیم که اگر مزایایی در نقاط دیگر برقرار شد، ما هم از آن استفاده بکنیم. آن‌ها حاضر نمی‌شدند سود تصفیه را ۵۰ -۵۰ حساب نمایند. به این جهت قرار شد بابت تصفیه مبلغ مقطوع بگیریم که در حقیقت همان ۵۰ ۵۰ درصد است، بدون آنکه اسم آن برده شده باشد.»(۱۲)

قرارداد کنسرسیوم در تاریخ ۲۹ مهرماه ۱۳۳۳ به تصویب مجلس شورای ملی رسید و در‌حالی‌که نام قرارداد در نسخه ترجمه شده «قانون اجازه مبادله قرارداد فروش نفت و گاز و طرز اداره عملیات آنها» بود، اما کنسرسیوم اجازه ذکر خرید و فروش را در نسخه ترجمه نشده نداد و به نام قرارداد نفت اکتفا کرد. این قرارداد ۶ آبان همان سال در مجلس سنا با ۴۱ رأی از ۴۹ رأی تصویب شد.

 

مالکیت بی‌محتوای ایران بر منابع نفتی!

ظاهر قرارداد، مالکیت ایران را بر دارایی‌های نفتی به رسمیت می‌شناخت، ولی این مالکیت بی‌محتوا بود و مالک، خود حق تصرف در آن دارایی‌ها را نداشت. حق انحصاری استفاده از تمام تأسیسات برای تمام دوره قرارداد به کنسرسیوم واگذار شده بود. نفت در زیر زمین، یعنی در عالم غیب مال ایران بود، ولی به سر چاه که می‌رسید و پا به عرصه ظهور می‌گذاشت، به مالکیت کنسرسیوم درمی‌آمد.

در‌حالی‌که برخی معتقدند ایران در آن برهه زمانی بر اثر تحریم‌ها دچار ضعف اقتصادی بود و این چاره‌ای جز قبول کنسرسیوم را باقی نمی‌گذاشت، کارشناسان، اما می‌گویند که این قرارداد در واقع نوعی امتیاز نامه است که به شدیدترین وجه منافع ملی و استقلال ایران را تحت‌الشعاع قرار داد و کشور‌های غربی را به مواضع سابق آن‌ها در ایران بازگرداند. با این تفاوت که این‌بار شرکت‌های امریکایی نیز توانستند از نفت جنوب ایران بهره‌برداری کنند.(۱۳)

حوزه فعالیت کنسرسیوم علاوه بر قسمتی از خاک بلوچستان، قسمت جنوبی استان کرمان، تمام استان فارس، قسمت جنوبی استان اصفهان و تمام استان‌های خوزستان، لرستان، بروجرد، ملایر و صفحات جنوبی کرمانشاه جزایر خارک، کیش، قشم، هرمز، شعیب، هنگام و چند جزیره کوچک‌تر در جنوب کشور را دربرمی‌گرفت.(۱۴)

مدت این قرارداد ۲۵ سال از تاریخ اجرا بود که البته اعضای کنسرسیوم می‌توانستند سه دوره پنج ساله آن را تمدید کنند. با این توصیف در حقیقت عمر این قرارداد ۴۰ ساله بود و بر‌اساس متن قرارداد ایران نمی‌توانست با تمدید سه دوره‌ای قرارداد مخالفت کند.

جزء «الف» ماده ۳ کنسرسیوم می‌گوید: «به منظور اجرای این قرارداد و برای آنکه عملیات اکتشاف و تولید و تصفیه و حمل‌و‌نقل و سایر عملیات مشروح در ماده ۴ این قرارداد انجام گردد، اعضای کنسرسیوم ترتیبی داده‌اند که شرکت‌های عامل بر طبق قوانین کشور هلند تأسیس شوند و تعهد می‌کنند که این قرارداد را به امضای شرکت‌های عامل برسانند. به محض امضای این قرارداد، هر یک از شرکت‌های عامل مزبور در حکم طرف این قرارداد شناخته شده و اعضای کنسرسیوم بدین‌وسیله مجتمعاً و منفرداً انجام تعهدات مربوطه را که طبق این قرارداد بر عهده شرکت‌های عامل می‌باشد، تضمین می‌نمایند.»(۱۵)

 

نمایندگان کنسرسیوم و عدم نرمش در برابر هیئت ایرانی

هیئت ایرانی، نخست بر آن بودند که اختیار این امور باید در دست شرکت ملی نفت ایران باشد. نمایندگان کنسرسیوم می‌گفتند، دستورالعملی که از رؤسای خود دارند، اجازه هیچ‌گونه نرمش و کوتاه آمدن در‌این‌باره را نمی‌دهد. هیئت ایرانی هم ملاحظه افکار عمومی و مجلس را پیش می‌کشیدند و حاضر نبودند در این زمینه کوتاه بیایند.

سرانجام قرار شد دو طرف، با حفظ مواضع اولیه خود، در مورد راه‌حل‌هایی در حد وسط نیز بحث کنند. راه‌حل میانه جز این نبود که مهار کار به دست کنسرسیوم باشد، منتها کنسرسیوم اختیارات خود را از شرکت ملی نفت ایران بداند و وظایف خود را با عنوان عامل و کارگزار شرکت ملی نفت ایران اجرا کند(در نظر نه در عمل). همچنین کنسرسیوم پیشنهاد کرد که مدیریت عملیات را از طریق دو شرکت فرعی خود که تابعیت انگلیسی داشتند، اعمال کند.(۱۶)

در مورد ترکیب هیئت مدیره اداره عملیات هم جزء «د» ماده ۳ می‌گوید: «هیئت مدیره هر شرکت از هفت مدیر تشکیل خواهد شد و طبق تعهدی که اعضای کنسرسیوم در مقابل ایران دارند، دو نفر از اعضای هیئت مدیره هر شرکت از طرف شرکت ملی نفت ایران تعیین خواهند شد.» بدین‌ترتیب با وجودی که در قانون ملی کردن صنعت نفت صریحاً ذکر شده است: دولت باید امور اکتشاف، تولید و پالایش را به عهده بگیرد، کنسرسیوم تشکیل شده از انحصار‌های نفتی بین‌المللی خود رأساً به تشکیل شرکت‌های لازم برای اجرای این امور بر طبق قوانین کشور هلند اقدام می‌کردند و در هیئت‌مدیره هفت نفری هر کدام از این شرکت‌ها که به نام شرکت‌های عامل نامیده می‌شدند، فقط دو نفر را شرکت ملی نفت ایران انتخاب می‌کرد. در نتیجه، با انعقاد قرارداد کنسرسیوم چیزی که باقی نمی‌ماند، همان حق مالکیت مردم ایران بود.(۱۷)

 

زاهدی: در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته!

سرلشکر زاهدی هنگام بحث درباره قرارداد کنسرسیوم در جلسه مشترک هیئت رئیسه دو مجلس گفت: «با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند، در این صورت پس از ۱۰ سال هرچه از کنسرسیوم بگیریم وجهی است، بازیافتنی.»(۱۸)

فارغ از اینکه سیاست لمپنیسم تکیه بر بیگانه و سپردن ریز و درشت کار به کشور‌های توسعه یافته در معاهدات بلند‌مدت، به امید فتح قله‌های توسعه‌یافتگی با پای آن کشورها، کشور را تا حدی از تولید و تلاش داخلی بازمی‌دارد که در صورت دستیابی به نوین‌ترین فناوری‌های جهان از جمله هسته‌ای نیز راه برای مذاکرات جدید و محدود کردن قدرت جدید ملی نیز بازخواهد ماند. چه نعمت نفت، چه قدرت هسته‌ای.

نویسنده: شجاعی

منابع:

۱- فؤاد روحانی، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، ۱۳۵۲، صص ۴۳۴ - ۴۳۳،

۲- لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم، محمد امیرشیخ نوری، زمانه، ۱۳۸۷، شماره ۶۹،

۳- شاهرخ وزیری، نفت و قدرت در ایران، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: عطایی، ۱۳۸۰، ص ۳۱۲،

۴- اسناد روابط خارجی امریکا درباره نهضت ملی شدن نفت ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و اصغر اندودی، ج ۱، تهران: علمی، ۱۳۷۷، ص ۵۱،

۵- لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم، محمد امیرشیخ نوری، همان

۶- اسماعیل اقبال، نقش انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۵، صص ۱۲۹-۱۳۰،

۷- محمود طلوعی، بازی قدرت، جنگ نفت در خاورمیانه، تهران: نشر علم، ۱۳۷۱، ص ۲۱۶،

۸- همان

۹- شاهرخ وزیری، نفت و قدرت در ایران، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: عطایی، ۱۳۸۰،

۱۰- ایرج ذوقی، مسائل سیاسی - اقتصادی ایران، تهران: پاژنگ، ۱۳۷۲، صص ۲۹۷-۲۹۸،

۱۱- سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوی ـ نشر البرز ـ ۱۳۷۳ ـ ص ۲۳۰.

۱۲- محمدعلی موحد، نفت ما و مسائل حقوقی آن، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۷، صص ۳۰۳-۳۰۴،

۱۳- م. س ایوانف، تاریخ نوین ایران، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائم‌پناه، تهران: انتشارات حزب توده ایران، ۱۳۵۶، ص ۱۸۲،

۱۴- محمدحسن طباطبایی، سقوط، جلد اول، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

۱۵- کتاب سفید(تاریخچه و متن قرارداد‌های مربوط به نفت ایران)، تهران: شرکت ملی نفت ایران، ۱۳۴۴، ص ۴۰،

۱۶- محمدعلی موحد، خواب آشفته نفت از کودتای ۲۸ مرداد تا سقوط زاهدی، همان، صص ۳۳۹- ۳۴۰،

۱۷- ابراهیم رزاقی، قرارداد‌های نفتی یا اسناد خیانت، تهران: روزبهان، ۱۳۵۸، ص ۴۱،

۱۸- غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران، همان، ص ۸۹

برشی از یک کتاب | هالیوود صهیونیستی

با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید بتوان گفت به دلیل اهمیت فراوان سینما و تلویزیون در دوره‌ی معاصر بود که صهیونیست‌ها، اصلی‌ترین شرکت‌های فیلم‌سازی را در «آمریکا» پدید آوردند؛ سپس هالیوود را به عنوان پایتخت سینمای جهان معرفی کردند و با سرمایه‌گذاری گسترده‌ای، یهودیان سینماگر فعال را از سراسر جهان به هالیوود آوردند و اسطوره‌ها را وارد دنیای سینما کردند. با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.(1)

نام برخی از مهم‌ترین کارگردانان و تولید کنندگان قدیم و جدید یهودی صهیونیستی هالیوود را می‌آوریم تا بیشتر با این افراد آشنا شوید:

استیون اسپیلبرگ، رومن پولانسکی، استنلی کوبریک، تیم برتون، وودی آلن(با نام یهودی: آلن کونیگسبرگ)(2) مل بروکس(با نام یهودی: ملوین کامینسکای)، بیلی وایلدر، سیدنی پولاک، ژوزف فون اشترنبرگ، جوئل سیلور، برانکو لاستینگ، آدولف زوکر، ساموئل زلتسر، رابرت مردوخ، میشل ایزنر، سام گلدوین، جفری کاتزنبرگ، کارل لامل، مارکوس لوی، لوئیس بی‌مایر، جک وارنر، لی وازِرمن، دارلی زانوک، سامنر رداستون(با نام یهودی: موری راث استاین)، میشل شلموف، چارلی چاپلین(با نام یهودی: چارلز اسپنسر چاپلین)، جری لوئیس، پل نیومن، سام ریمی، اُلیور استون، اریک فون اشتروهایم، دیوید زوکر، جری زوکر، جری بروکهایمر، لئونارد گلدبرگ، دیوید کوهن، برایان سینگر، هارون اسپلینگ و…(3)

با توجه به سیاست‌های حاکم بر هالیوود که توسط این کارگردانان و تهیه کنندگان و بازیگران اجرا می‌شوند، هیچ شکی نمی‌ماند که تقریباً هیچ خبری از مخالفان صهیونیسم در بین این عوامل سینمایی نیست. صهیونیست‌ها در سینمای «آمریکا» آن‌چنان نفوذ دارند که مصطفی عقاد کارگردان فیلم الرّساله / محمّد رسول‌الله(ص) از معدود سینماگران مسلمانی که توانست سال‌ها محیط هالیوود و آمریکا را تجربه کند و در آنجا چندین فیلم بسازد، این راز را این چنین برملا کرده است:

در هالیوود همه چیز کنترل می‌شود، حتی سوژه‌ی فیلم‌ها. در آنجا همه‌کاره، تولیدکنندگان و تأمین‌کنندگان مالی صهیونیست هستند که هرگز حتی اجازه‌ی مطرح کردن سوژه‌ی کاری خلاف نظرشان را به کارگردانان [مستقل] نمی‌دهند.(4)

برای تبیین مطلب فوق، لازم است نگاه مختصری به تسلط زیاد صهیونیست‌ها در ارکان حکومت و فرهنگ «آمریکا» که هالیوود در آنجا قرار دارد، داشته باشیم:

از سال 1898م. که اتحاد صهیونیست‌های آمریکا در «نیویورک» شکل گرفت، تا زمان روی کار آمدن فرانکلین روزولت(1945 1939م.) در ریاست جمهوری «آمریکا» و حمایت از تشکیل اسرائیل در «فلسطین»(در ژوئن 1939م. توسط نماینده‌ی دولت آمریکا) و اقدامات رئیس‌جمهور بعدی آمریکا، ترومن در فشار به دولت «انگلستان» در جهت مهاجرت یک صد هزار نفر یهودی به فلسطین در سال 1946م، قدرت صهیونیست‌های یهودی در آمریکا بیشتر می‌شد تا حدی که در سال 1948م. بعد از اعلان سازمان ملل مبنی بر اتحاد کشور اسرائیل در فلسطین، دولت آمریکا یازده دقیقه بعد، اسرائیل را به رسمیت شناخت!(5)

لابی بسیار قدرتمند رسمی صهیونیسم در آمریکا با نام بنیاد امور عمومی آمریکا و اسرائیل(American Israel public Affairs committee) که به اختصار ایپاک AIPAC نامیده می‌شود، امروزه آن‌چنان در سیاست و هالیوود تأثیرگذار است که برخی آن را سلطان واشنگتن(6) نامیده‌اند و پل فیندلی نویسنده‌ی جنجالی مغضوبِ صهیونیست‌ها در کتاب معروفش، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، می‌نویسد:

تمامی نمایندگان در مجلس آمریکا، بدون استثنا می‌کوشند از دستورهای این بنیاد فرمان برند؛ زیرا بیشترشان ایپاک را نماینده‌ی سیستم «کاپیستون هیل»(کاخ کنگره) و دارای چنان قدرت سیاسی می‌دانند که آنها را در مقابل موقعیت‌های پیروزی یا شکست در انتخابات قرار می‌دهد.(7)

نصیر صاحب خلق در کتاب «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا» فصلی به مغضوبان ایپاک اختصاص داده و عاقبت سیاست‌مدارانی چون چارلز پرسی(8)، آدلای استیونسن(9)، جورج بال(10)، جی. ویلیام فول برایت(11)، پاول مک کلوسکی و پل فیندلی را بررسی کرده است که پس از مخالفت با سیاست‌های رسانه‌‌ای سیاسی ایپاک، مورد هجوم گسترده‌ی رسانه‌های صهیونیستی، مؤسسات مالی، سیاسی و یهودی صهیونیست قرار گرفته‌اند.

از دیگر سازمان‌های قدرتمند صهیونیستی آمریکا فقط، به نام ADL شاخه‌ای از سازمان یهودی بنای بریث و JDL یا همان ائتلاف دفاع از یهود(12) و سازمان‌های مختلف فراماسونری اشاره می‌کنیم، گرچه سازمان‌های یهودی «آمریکا» که اکثریت قریب به اتفاق آنها صهیونیستی هستند، بیش از دویست سازمان مهم(همراه با شعبات مختلف) هستند.(13) یهودیان هالیوود، خصوصاً تهیه‌کنندگان و پشتیبانان مالی اصلی، کاملاً به لابی‌های مختلف صهیونیستی و اسرائیلی وابسته هستند.

نمونه‌ی کاملاً واضح آن رابرت مردوخ(روپرت مرداک) یهودی استرالیایی الاصل است که در «انگلیس» و «آمریکا» و «استرالیا» نفوذ بسیار گسترده‌ای دارد. وی صاحب چندین کمپانی معظم رسانه‌ای، انتشاراتی و فیلم‌سازی است. مهم‌ترین دارایی رسانه‌ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کرپوریشن(14) است. این اَبَر شرکت فقط در سال 1996م. حدود 10 میلیارد دلار سود کرد.(15) در حال حاضر، این شرکت بیش از 130 روزنامه را در جهان تحت سلطه دارد و با مراجعه به دایرةالمعارف‌های اینترنتی مانند «ویکی پدیا»، نام چندین شرکت و رسانه‌ی تابع آن خودنمایی می‌کند(16)

شرکت فیلم‌سازی فاکس قرن بیستم(17) که تسلط او بر هالیوود را هموار می‌کند، شبکه‌ی تلویزیونی ماهواره‌ای فاکس و فاکس نیوز(18) که نزدیک به سیاست‌های نومحافظه‌کاران صهیونیست آمریکایی است؛ همچنین نیوزکروپ در «انگلستان»، شبکه‌ی تلویزیونی «اسکای»(19) و سه روزنامه‌ی کثیرالانتشار «تایمز»، «ساندی تایمز» و «سان»(20) را در اختیار دارد و رقیب بسیار قدرتمند تلویزیون «B.B.C» محسوب می‌شود. به طور کلی، «نیوزکروپ» به تنهایی حدود یک چهارم کل رسانه‌های شنیداری و دیداری و چاپی جهان را تحت تملّک خود دارد.(21)

بسیاری از مجلات زرد و نشریات مبتذل را نیز او تحت سلطه‌ی خود دارد و اهداف صهیونیستی خود را با این حجم انبوه از رسانه‌ها به مخاطبانش در «آمریکا»، «استرالیا»، «چین»، «هند»، «هنگ‌کنگ»، «ژاپن»، «آمریکای لاتین» و منتقل می‌کند.

یکی دیگر از معروف‌ترین صهیونیست‌های پرنفوذ هالیوود، استیون اسپیلبرگ است که پس از ساخت فیلم‌هایی با حمایت دولت نژاد‌پرست صهیونیست مانند فهرست شیندلر و تصاحب جوایز فراوانی که صهیونیست‌ها به دلیل مظلوم‌نمایی فراوان اسپیلبرگ از یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم، در این فیلم سه ساعته، به او دادند،(22) توانست شرکت بزرگ «دریم ورکز»(23) را تأسیس کند.

این شرکت تا سال 2006م. حدود 80 فیلم و انیمیشن تولید کرده است. انیمیشن شاهزاده‌ی مصر(24) و فرار جوجه‌ای(25) دو نمونه از آنها هستند که با قرائت‌های صهیونیستی داستان زندگی حضرت موسی(ع)، داستان خروج بنی‌اسرائیل از ستم فرعونیان، مظلومیت یهود، جنگ جهانی دوم و زندان‌های مخوف آلمان‌ها را به تصویر کشیده‌اند. اسپیلبرگ روابط بسیار گرمی هم با سران اسرائیل دارد.(26) اینها تنها دو تن از قدرتمندان یهودی هالیوود هستند که در تفکرات صهیونیستی غوطه‌ور بوده و عوامل و افراد زیادی را به دنبال خود می‌کشند.

منبع: محمدحسین فرج‌نژاد ، اسطوره‌های صهیونیستی در سینما ، تهران: هلال، چاپ اول

پی‌نوشت‌ها:

1 - برای مطالعه‌ی بیشتر نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی، سیطره‌ی نامرئی صهیونیسم بر سیاست، فرهنگ و افکار ملّت‌ها»، تهران، نشرآرون، 1383، ج1، صص 108 و 125؛ زیاد ابوغنیمه. «یهود در فرهنگ تبلیغات و رسانه‌های غرب»، ترجمه: عبدالفتّاح احمدی، تهران، نشر مؤسسّه‌ی فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، 1380، ص108.

2 - تغییر نام به نام‌های مأنوس در جامعه‌های در حال استعمار و تغییر چهره با جراحی پلاستیک و حتی تغییر تاکتیکی و موقتی دین، از روش‌های قدیمی صهیونیست‌ها برای تأثیرگذاری بیشتر است.

3 - برای دست‌یابی به نام بازیگران، تهیه‌کنندگان، کارگردانان و دیگر عوامل یهودی سینما می‌توانید در دایرةالمعارف اینترنتی www.Thefreedictionary.com یا «Wikipedia» عبارت «list of noted jewish» را جست‌وجو کنید تا به فهرست کاملی(بیش از هزار نفر) از یهودیان دست یابید.

4 - مجله «سوره»، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ش3.

5 - محسن اسلامی، لابی صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا»، قم، نشر فقاهت، 1384، چ1، ص108 به بعد، فصل پیدایش و و نحوه ظهور لابی صهیونیسم در آمریکا.

6 - هارون یحیی(عدنان اکتار)؛ «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا»، ترجمه و تدوین: نصیر صاحب خلق، تهران، نشر هلال، 1385، چ2، ص104.

7 - پل فیندلی، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، ترجمه: حیدر سهیلی اصفهانی، تهران، نشر قدر 1372، ص33.

8 - Charles percy.

9 -. Adlai stevensen.

10 -. George ball.

11 -. William Full bright.

12 -. Leagve JDL. Jewish Defence.

13 - سالنامه یهودیان آمریکایی». نک: سازمان‌های یهودیان آمریکا(بنای بریث، لابی‌ها، کنگره‌ی یهودیان)، لی اویرین، ترجمه: ع. ناصری، نشر مؤسسه تحقیقاتی انتشاراتی نور، 1375، چ2.

14 -. News corporation یا newscrop.

15 - نک. ویلیام شاوکراس، امپراتوری رسانه‌ای روبرت مردوخ، ترجمه: امیرحسین بابایی، تهران، نشر ساقی.

16 - به این آدرس مراجعه کنید: www.wiki pedia.org/wiki/news corporation

17 -. Fox 20 contery

18. Fox news.

19. Sky.

20 -. Sun

21 نک: مقاله «مرزهای ناپیدای امپریالیسم رسانه‌ای(6 خواهران امپریالیستی)»، اثر مهدی علیخانی از سایت روزنامه جام‌جم: www.jamjamonline.ir و هم‌چنین علی‌رضا سلطان‌شاهی، مقاله «امپراتوری تباهی و فساد صهیون، از رابرت مورداک چه می‌دانید؟» روزنامه‌ی «کیهان»، 1385/5/8.

22 - از جمله بانک معروف صهیونیستی «چیس مانهاتان»، سه میلیارد دلار برای حمایت از اسپیلبرگ اختصاص داد و AIPAC(بزرگ‌ترین و قوی‌ترین لابی صهیونیسم در آمریکا) در اوایل سال 1995 م. طی بیانیه‌ای از تمام شرکت‌های عظیم یهودی خواست که اسپیلبرگ را مورد حمایت مادی و معنوی خود قرار دهند. نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی» ص143.

23 -. Dreamwoks S.K.J.

24 -. Prince of egyp.

25 -. Chicken Run.

26 - نک: سلطه‌ی پنهانی، ص133.

یادداشت | راهبرد رژیم صهیونیستی در آفریقا

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در قاره آفریقا همخوانی دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل در طول دهه‌های گذشته در قاره آفریقا به عنوان هم‌پیمان راهبردی سیاست‌های اروپا و آمریکا عمل کرده است. غرب نیز در مقابل خدمات راهبردی صهیونیست‌ها بسترساز تحکیم مناسبات این رژیم با کشورهای آفریقایی بوده است.

صهیونیست‌ها در پیشرفت نفوذ و سلطه آمریکا در منطقه دریاچه‌های بزرگ، غرب آفریقا، منطقه شاخ آفریقا و آفریقای مرکزی و کاهش نفوذ استعمارگران سنتی همچون فرانسه و انگلیس به طور آشکار نقش اساسی و کلیدی ایفا نموده است.

ابعاد دیگر راهبرد صهیونیست‌ها در آفریقا مبتنی بر نفوذ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی است که با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک و ذخایر سرشار معادن خام و منابع آبی آفریقا برای تحقق این اهداف تبیین شده است. اسرائیل در آینده با مشکل عمده آب شیرین مواجه خواهد بود و بنابراین باید منابع مطمئنی از واردات آب شیرین برای خود فراهم کند. لذا یکی از عوامل اصلی حضور رژیم صهیونیستی در کشورهای آفریقایی دسترسی به منابع آب و کنترل و مدیریت آن می‌باشد.

رژیم صهیونیستی سود سیاسی زیادی از روابط دیپلماتیک با کشورهای آفریقایی کسب می‌کند. آفریقا خلأ روابط اسرائیل با جهان اسلام و عرب را در سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی پر می‌کند. این رویکرد دستاوردهای سیاسی مهمی برای رژیم داشته و تأثیر مثبتی بر منافع اقتصادی و امنیتی رژیم اشغالگر قدس دارد.

همچنین تئوریسین‌های صیهونیستی، این قاره را در موقع به خطر افتادن اسرائیل در آینده به عنوان سرزمین ذخیره و احتیاطی برای سکنی و اقامت یهودیان در نظر گرفته‌اند.

علت این موضوع تداوم بحران مشروعیت است که یکی از چالش‌های اساسی این رژیم در منطقه محسوب می‌شود. تل آویو برای خلاصی از این بحران و کسب مشروعیت سیاسی و به تبع آن عادی‌سازی روابط با کشورهای منطقه، با تقویت روابط خود با آفریقا تلاش می‌کند با فشار سیاسی و امنیتی بر کشورهای عربی و اسلامی، هزینه قطع رابطه را سنگین کند. از این منظر تقویت روابط سیاسی و امنیتی با کشورهای آفریقایی برای تل آویو بسیار مهم است.

بنابراین، عوامل تعیین کننده در اهداف راهبردی اسرائیل در آفریقا عبارتند از: موضوع امنیت آب که ستون اصلی استمرار حکومت و توسعه اشغالگری است، آزادی کشتیرانی در دریای سرخ که یکی از عوامل تأثیر‌گذار بر امنیت اسرائیل در حوزه‌های اقتصادی و نظامی است، و ژئوپلتیک تعدادی از کشورهای آفریقایی عرب که در موضوع درگیری اعراب و اسرائیل، تهدید کننده موجودیت رژیم اشغالگر قدس می‌باشند. کسب حمایت سیاسی 54 کشور آفریقایی در سازمان‌های بین‌المللی، اسلام سیاسی که از نظر ایدئولوژیک درگیری عرب‌ها و اسرائیل را تنها تنش بر سر مرزها نمی داند بلکه آن را درگیری برای بقا و وجود می‌داند، تجارت سلاح و همکاری‌های بین‌المللی، موضوع توسعه اقتصادی که از این منظر آفریقا سرشار از ثروت‌ها و منابع طبیعی است، از دیگر عوامل تعیین‌کننده راهبرد تل آویو در آفریقا به شمار می‌آیند.

تل‌آویو مبارزه با اسلام را یکی از اصول و سرفصل‌های راهبرد کلان خود در آفریقا می‌داند. آنها از دیرباز می‌کوشند تا به روند تقسیم آفریقا به دو بخش شمال مسلمان و جنوب مسیحی کمک کنند.

اسرائیل برای نفوذ خود در آفریقا از راهبردهای پوششی و ابزارهای متعدد و چند وجهی برای تحقق اهداف خود استفاده می‌کند که مهمترین آنها راهبرد کشاورزی است. 70 درصد جمعیت جنوب صحرا از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کنند و در عین حال با کمبود آب در بسیاری مناطق مواجه هستند. اسرائیل با اجرای برنامه‌های کشت و کار در مساحت‌های کوچک، استفاده از آبیاری قطره‌ای در آفریقا، مخصوصاً در غرب این قاره را، ترویج داده است که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. همچنین بین 3000 الی 4000 هزار دانشجوی آفریقایی در اسرائیل درس می‌خوانند.

این رژیم فن وروش خاص خود را در دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای در آفریقا اعمال نموده است. به عنوان مثال اسرائیل بعد از قتل‌عام توتسی‌ها توسط هوتوها در رواندا این حادثه را هلوکاست نامید و برای کمک به بازماندگان این حادثه وارد عمل شد. در این راستا اسرائیل اعلام کرد که قصد دارد دهکده‌ای با تمام امکانات برای کودکانی که والدین خود را در این حادثه از دست داده‌اند ایجاد کند و تمامی امکانات لازم اعم از مدرسه، درمانگاه و سالن ورزشی برای کودکان احداث نماید. تبلیغات فرهنگی نیز از جمله محورهایی است که در راهبرد اسرائیل کارآمد بوده است.

به هنگام بروز خشکسالی شدید در اتیوپی در سال 2010 دولت اسرائیل نیز مانند بسیاری از کشورهای غربی، عوام‌فریبانه اقدام به اعزام پزشک و ارسال دارو و تجهیزات مورد نیاز به مناطق خسارت دیده نمود. اما با تبلیغات گسترده رسانه‌های وابسته به رژیم چنین به نظر می‌رسید که حجم اقدامات اسرائیل در مقایسه با سایر کشورهای بسیار گسترده تر می‌باشد.

درباره میزان کامیابی برنامه‌های اسرائیل در آفریقا دو نظر وجود دارد. برخی عقیده دارند که رژیم صهیونیستی به تناسب سرمایه‌گذاری و تلاش خود در آفریقا نتیجه نگرفته است، اما برخی عقیده دارند اسرائیل موفقیت قابل قبولی به دست آورده است.

در راهبرد اسرائیل پیشرفت فرهنگ عربی- اسلامی در قاره آفریقا برای صهیونیستها خوشایند نیست و تلاش رهبران این کشور برای ممانعت از این وضعیت مشهود می‌باشد. هم‌اکنون صدها تن از دیپلمات‌های نخبه اسرائیلی در آفریقا سرگرم طراحی هستند و هدف آنها تقسیم قاره سیاه از لحاظ جغرافیایی می‌باشد. استفاده از واژه آفریقای سیاه برای کشورهای غیر عربی در جنوب این قاره و واژه آفریقای سفید برای کشورهای عربی واقع در شمال قاره حکایت از تلاش‌های نژادپرستانه دارد.

در این راستا اسرائیل از جریان‌ها و اقلیت‌های یهودی در کشورهای آفریقای حمایت می‌کند و سعی دارد تا آنها را به هرم قدرت نزدیک کند. این عمل موجب می‌شود تا نفوذ ائتلاف‌های وابسته به کشورهای عربی کاهش پیدا کند.

رهبران اسرائیلی همواره تحت پوشش این قبیل توجیهات و تبلیغات اهداف توسعه‌طلبی و خزنده جاسوسی و اطلاعاتی را به پیش برده و در عین حال خود را در حاشیه امن قرار داده‌اند. تلاش و اشتیاق فراوان برای برقراری ارتباط سیاسی و اطلاعاتی با ایران دوره پهلوی و نیز کشور ترکیه و بعضی کشورهای پیرامونی تا اتیوپی در شمال آفریقا، از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی در دستور برنامه‌های سران و رهبران اسرائیل و صهیونیسم قرار داشت.

سران و رهبران رژیم صهیونیستی از ابتدای تأسیس آن، تحت پوشش شعار تبلیغاتی دفاع از امنیت و موجودیت اسرائیل و پیشگیری از هر گونه خطری که عمق استراتژیک جامعه صهیونی در فلسطین را تهدید می‌کند، اهداف توسعه طلبانه خود را به ویژه با ابزارهای اطلاعاتی و سیاسی دنبال کردند. این اهداف که همان استراتژی پیرامونی اسرائیل است از همان آغاز از سوی دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی و سیاسی اسرائیل پی گرفته می‌شده و در دستور کار و فعالیت رهبران و سران اسرائیلی قرار داشته است. رهبران و دولت‌مردان اسرائیلی در جهت تحقق این استراتژی دسترسی آسان و بی‌مانع به آب‌ها و مناطق ساحلی مدیترانه را تا کانال سوئز، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب تا خلیج عدن و اقیانوس هند، شامل همه سواحل آبی کشور لیبی، مصر، سودان، اریتره، اتیوپی، کنیا، جیبوتی و سومالی در دستور و برنامه‌های خود قرار دادند و دنبال کردند. اجرا و تعقیب این برنامه ایجاب می‌کرد اسرائیلی‌ها پایگاه‌ها و ایستگاه‌های سیاسی و اطلاعاتی ویژه خود را در کشورهای همجوار و همسایه مناطق و سرزمین‌های پیرامونی ایجاد و آن را تحکیم و تقویت کنند.

گرچه انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی برای صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا انگیزه‌هایی طبیعی است، ولی لازم است دلایل و انگیزه‌های دیگری را نیز در نظر گرفت که پاره‌ای اوقات نتایج منفی برای سیاست آن کشور دارد. همچنین گرچه صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا سرّی است، لیکن به حد کافی دلایل روشن در دست هست که بگوییم صدور اسلحه تابع یک خط مشی عمومی منظم در اسرائیل می‌باشد.

مضاف بر این راهبردی که اسرائیل در آفریقا به صورت زیر پوستی و به شکل آرام و تدریجی در حال عملی کردن آن می‌باشد، وابسته کردن آفریقا به خود است.

همچنین اسرائیل تلاش می‌کند تا ضمن مشارکت در نشست‌های اتحادیه آفریقا و انتخاب شدن به عنوان عضو ناظر، با مداخله مدیریت شده و پوششی، سیاست‌ها و راهبرد خود در این قاره را تثبیت و نهادینه کند.

این امر ضمن این که اهداف سیاسی و اقتصادی اسرائیل در آفریقا را تأمین و تضمین می‌کند بستری برای تأمین امنیت استراتژیکی این کشور نیز محسوب می‌گردد. اسرائیل از طریق این راهبرد، با محاصره کشورهای عربی و محروم ساختن آنها از هر گونه نفوذ به داخل قاره آفریقا، استفاده از برخی اختلافات عربی با کشورهای آفریقایی و دامن زدن به این اختلافات و همچنین تهدید امنیت غذایی و اجتماعی کشورهای عربی متکی به آبهای رود نیل از طریق گسترش نفوذ خود در کشورهای حاکم بر منابع این رود و تأمین امنیت گذرگاه‌های دریای سرخ منتهی به اسرائیل از طریق حضور نیروهای خود در اتیوپی و در برخی جزایر اجاره‌ای و استقرار نیروهایش در برخی از کشورهای مشرف بر دریای سرخ و بهره‌برداری از تسهیلات اعطایی به ایالات متحد آمریکا در منطقه و قرارداد همکاری استراتژیکی بین اسرائیل و آمریکا سیاست‌های خود را پیگیری می‌کند.

ایجاد جو ضد اسلامی در آفریقا یکی دیگر از راهبردهای اسرائیل به منظور محدود کردن نفوذ اسلام در این قاره و با هدف ایجاد درگیری بین مسلمانان و کشورهای آفریقایی مجاور برای دور نگه داشتن کشورهای اسلامی از خط مقابله با دشمن حقیقی یعنی رژیم صهیونیستی می‌باشد.

 

اهداف نظامی و امنیتی

عمده راهبرد اسرائیل در آفریقا ماهیت نظامی و استراتژیکی دارد و کارشناسان اسرائیلی که رژیم صهیونیستی تحت پوشش‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به کشورهای قاره اعزام می‌کند با اهداف جمع آوری اطلاعات نظامی و امنیتی و مأموریت‌هایی در این قالب گسیل می‌شوند.

برنامه‌های آموزشی که اسرائیل برای کارکنان و نظامیان آفریقایی نیز تنظیم می‌کند کوتاه و فشرده و دارای ماهیت ایدئولوژیکی می‌باشد. علاوه بر این اسرائیل با ایجاد و تأسیس انجمن‌ها و گروههای دانشجویی ارتباط خود را با این دسته از افراد حتی بعد از اتمام تحصیلات حفظ می‌کند.

رژیم صهیونیستی در طول دوران حضور و نفوذ در آفریقا از اکثر جنبش‌های نژادپرست و جدایی‌طلب حمایت نموده است و با این اقدام خود در جهت وابسته کردن دولت‌ها و جریان‌ها به خود سود برده است.

در این راستا رهبران رژیم صهیونیستی از عوامل و فرصت‌هایی که در منطقه ایجاد شده بهره‌برداری نموده است. کمپ دیوید، که منجر به برقراری روابط بین مصر و اسرائیل گردید، به مصالح و منافع این رژیم در منطقه و قاره سیاه خدمات شایانی نمود. تسلیم‌طلبی سادات و خیانتی که وی در حق جهان اسلام مرتکب گردید، باعث کاهش مبارزه مردم آفریقا شد و از ادامه پیکار آنان علیه استعمار اسرائیل در آفریقا جلوگیری نمود. یوشع تدمور، از تئوریسین‌های اسرائیلی، کمپ دیوید را موجب اوج شکوفایی نفوذ و توسعه روابط اسرائیل در آفریقا توصیف نموده است و گفته است که برخی رهبران آفریقایی از گرمای گفت و گوهای مصر و رژیم صهیونیستی نیرو گرفتند و فعالیت علیه مردم خود را مجدداً شروع نمودند و برخی نیز با از سرگیری روابط دیپلماتیک به رژیم صهیونیستی نزدیک شدند. رهبران آفریقا برای توجیه روابط خود با اسرائیل، علت قطع روابط در سابق را اشغال بخشی از سرزمین یک کشور آفریقایی یعنی مصر عنوان کرده بودند که با موافقتنامه کمپ دیوید و خروج تل آویو از سینا در واقع مانع برقراری روابط از نظر آنها برداشته شد. یکی از روزنامه‌نگاران صهیونیست در مقاله‌ای نوشته است: «اکنون و پس از قرارداد صلح با مصر که به معنای ویران ساختن حلقه بسیار با اهمیت یعنی دایره دشمنان است پیش‌بینی می‌شود که محور آفریقایی- آسیایی ترمیم یابد.»

منازعه اعراب و اسرائیل به عنوان دیرپاترین منازعه بشری در جهان امروز، سبب تأثیر‌گذاری و تأثیرپذیری از متغیرهای متعدد شده است. در این راستا نقش و سهم کشورهای آفریقایی در ایجاد یا عدم ایجاد رابطه با اسرائیل و یا نحوه تعامل این کشورها با اعراب مهم تلقی می‌شود.

به موازات متغیر منازعه اعراب و اسرائیل عامل جایگاه آفریقا در نظام بین‌المللی نیز برای توسعه روابط اسرائیل با این کشورها موجد اهمیت بوده است. این مشخصه عمدتاً از تعداد اعضای آفریقایی سازمان ملل نشأت می‌گیرد. نقش کشورهای آفریقایی در تصویب قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1975 مبنی بر برابری صهیونیسم با نژادپرستی و متعاقب آن نقش آنها در لغو قطعنامه مذکور در سال 1991 به عنوان یک اقدام بی‌سابقه این سازمان بیانگر اهمیت عامل فوق‌الذکر می‌باشد.

از عوامل پیشرفت راهبرد اسرائیل در آفریقا، عقب‌ماندگی یا به بیان بهتر عقب نگه داشتن کشورهای آفریقایی در عرصه‌های گوناگون ،در عین برخورداری از معادن و ذخایر عظیم طبیعی، به موازات بهره‌مندی اسرائیل از پیشرفتهای تکنولوژیک در صنایع گوناگون است. این وضعیت به اهرمهای نفوذ و عوامل تعیین‌کننده اهمیت جایگاه قاره آفریقا در استراتژی روابط خارجی اسرائیل کمک شایانی می‌کند.

در راهبرد اسرائیل در آفریقا از نقش و تأثیر آمریکا در حمایت و کمک به رژیم صهیونیستی نباید غافل گردید. رهبران یهودی آمریکا و لابی آیپک در این کشور با اعمال قدرت و تطمیع سران آفریقا آنها را به سمت تبعیت و همکاری با اسرائیل سوق داده‌اند.

بی‌توجهی نظام‌های عربی به قاره آفریقا و بی‌مبالاتی آن‌ها نیز موجب شده است تا اسرائیل قویاً در تمامی رخدادها در این قاره با پشتیبانی گسترده و همه‌جانبه آمریکا حضور داشته باشد. اسرائیل به عنوان شریک استراتژیک آمریکا با آزادی عمل بسیار با آفریقا تعامل نموده است و در ضمن چارچوبی از این روابط برای ایجاد پل ارتباطی با آمریکا فراهم نموده است. چنانچه با پایان سال 2014 اسرائیل از مجموع 54 کشور آفریقایی با 46 کشور این قاره روابط دیپلماتیک برقرار نموده است. اسرائیل در کشورهای آفریقایی 11 سفیر مقیم و در 33 کشور سفیر غیر مقیم (آکردیته) دارد. در اینجا باید توجه داشت که اسرائیل 72 سفارتخانه و 13 کنسولگری و چهار هیأت ویژه در سطح جهان دارد که این امر بدین معنی است که 48 درصد از دیپلمات‌های تل آویو در قاره سیاه هستند.

 

اسرائیل نماد استعمار نوین در آفریقا

اسرائیل در آفریقا پایگاه پیشرو استعمار نوین در منطقه بوده و نقش حمایت از منافع آمریکا که مبتنی بر نفت، حمایت اطلاعاتی، مبارزه با جنبش‌های انقلابی، حمایت از رژیم‌های مزدور و امضای قراردادهای مشکوک است ایفا می‌کند.

همچنین رژیم صهیونیستی اخیراً با ایجاد موج و بحران سد‌سازی در کشورهای حوزه آبی نیل درصدد ایجاد بحران آب در منطقه و فراهم کردن زمینه درگیری‌های منطقه‌ای در سایه حضور جریانات تکفیری و داعش و مضاف بر آن در آینده نزدیک می‌باشد.

علت این امر را باید در شروع بیداری اسلامی از کشورهای شمال آفریقا که علاوه بر ایجاد آثار مختلف در حوزه سیاست داخلی کشورها، تأثیرات عمیقی بر محیط امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی نیز به جا گذاشته است، جستجو نمود. صرف‌نظر از این تبعات، آنچه بیشتر رخ می‌نماید موضع‌گیری‌های متفاوت بازیگران جهانی در مورد این تحولات و کشورهای بستر آنهاست. بر این اساس هر یک از دولت‌ها بنا بر منافع ملی و اهداف سیاست خارجی خود جهت‌گیری متفاوت و بعضاً چندگانه و متناقض در مواجهه با این قیام‌ها اتخاذ کرده‌اند. شواهد موجود نشان می‌دهد که بیداری اسلامی تغییرات قابل توجهی را در روابط سیاسی بین کشورها به وجود آورده است. این وضعیت می‌تواند به عنوان سرآغازی برای افول راهبرد اسرائیل در آفریقا محسوب و نقطه عطفی در این رابطه مد نظر قرار گیرد.

همچنین تحولات موجود در منطقه می‌تواند بار دیگر موج جنبش‌های آزادی‌خواه دهه 1960 و 1970 در آفریقا را تداعی کند. این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که اسناد نشان می‌دهد اسرائیل در اواسط دهه 2000 و با افزایش حملات رژیم صهیونیستی به فلسطینی‌ها و حمایت حزب‌الله از مردم فلسطین، به موساد دستور داده با نفوذ در ساحل عاج و غرب آفریقا ترور تجار لبنانی ساکن غرب آفریقا را در دستور کار قرار دهد. در این رابطه رژیم صهیونیستی برای پیشبرد راهبرد استعماری و استثماری خود در آفریقا طی نزدیک به دو سال 30 بازرگان شیعه را در قاره سیاه ترور کردند.

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در این قاره همخوانی دارد.

در این راستا رژیم اشغالگر قدس با تأسیس کنگره یهودیان آفریقا در سال 1994 در آفریقای جنوبی، که ارتباط تنگاتنگی با کنگره جهانی یهودیان دارد و به عنوان یکی از فعال‌ترین سازمانهای یهودی در این قاره محسوب می‌شود، مقابله با اسلام در آفریقا و ممانعت از پیشرفت اسلام را نهادینه نموده است. همچنین رهبران صهیونیسم از ادغام و هضم اقلیت‌های یهودی در کشورهای فقیر آفریقا به شدت نگران می‌باشند. رهبران رژیم صهیونیستی با تأسیس این کنگره ضمن تجارت الماس در منطقه زیرصحرا که اقلیت‌های یهودی در آنجا هستند از اقلیت یهودیان به عنوان پوشش مناسبی برای حضور تاجران یهودی در این منطقه بهره‌برداری می‌کند.

همچنین اسرائیل از کنگره یهودیان برای تأثیر‌گذاری بر اتحادیه آفریقا استفاده می‌کند. پس از تبدیل سازمان وحدت آفریقا به اتحادیه آفریقا، مروین اسمیت، رئیس کنگره آفریقایی اظهار داشت که اتحادیه می‌تواند رویکرد منصفانه‌تری در مورد مواضع خاورمیانه و ارتقاء وضعیت اسرائیل ایفا نماید.

یکی از راهبردهای مهم اسرائیل در آفریقا که بویژه بعد از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت، تهدید منافع ایران در آفریقا و ممانعت از حضور و نقش‌آفرینی انقلاب اسلامی ایران در این قاره می‌باشد. اسرائیل در رابطه با حضور و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در آفریقا نیز به شدت حساس است و با هر حرکت و تلاش ایران مقابله می‌کند. این مواجهه را به خوبی می‌توان در کشورهای شمال آفریقا مشاهده نمود. تونس، مصر، سودان، مراکش، لیبی کشورهایی هستند که در خط مقدم این جبهه قرار دارند. حضور اسرائیل در سودان جنوبی و اقدام تل آویو برای کنترل نفت و آب سودان جنوبی دقیقاً اهرم سیاسی و اقتصادی است که اسرائیل علیه مصر و سودان و هر کشوری که در منطقه وابسته به نیل است به کار می‌برد. رئیس دانشکده علوم سیاسی آلابامای جنوبی در آمریکا می‌گوید اتحاد استراتژیک اسرائیل با سودان جنوبی به اسرائیل اجازه خواهد داد که منافع ایران در آفریقا را با تهدید مواجه سازد.

اسرائیل و سودان جنوبی نخستین توافقنامه همکاری خود را در زمینه آب به امضاء رسانده‌اند. اسرائیل جزو اولین کشورهایی بود که استقلال سودان جنوبی را به رسمیت شناخت. موقعیت جغرافیایی سودان جنوبی می‌تواند عمقی استراتژیک برای اسرائیل در آفریقا به دنبال داشته باشد. علاوه بر ذخایر نفتی در سودان جنوبی و کنترل مسیر عبوری آب نیل، اسرائیل می‌تواند از اتحاد خود با سودان جنوبی در جهت فشار به مصر بهره ببرد.

نویسنده: محمدحسین سلطانی‌فرد

منابع:

استراتژی پیرامونی اسرائیل: اسناد روابط ساواک با موساد، تقی‌پور، محمدتقی 1385

نفوذ رژیم صهیونیستی در شاخ آفریقا، امیر حسین سجادی

پایگاه جامع صهیون پژوهی

تأثیر روابط اسرائیل، آفریقا بر سودان و مصر: شبکه ندای قدس

نفوذ اسرائیل در آفریقا و بازتاب آن بر امنیت اعراب، حمدی عبدالرحمن، ترجمه نعمت‌الله قادری

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، امیرحسین سجادی

کنگره یهودیان آفریقا، دانشنامه صهیونیسم و اسرائیل، صفا تاج

المجمع العسکری- الصناعی فی اسرائیل، نوید صایغ، موسسه الدراسات الفلسطینیه

اندیشکده راهبردی تبیین

نگاه راهبردی رژیم صهیونیستی به کشورهای آفریقایی، پایگاه تحلیلی خبری الوقت

پایگاه تحلیلی طنین، اهمیت آفریقا در سیاست‌های راهبردی رژیم صهیونیستی

بحران دریاچه‌های بزرگ، فصلنامه آفریقا

رژیم صهیونیستی و شرق آفریقا، صبری انوشه، مجله مطالعات آفریقا

استراتژی اسرائیل در رابطه با آفریقا، موسسه مطالعاتی و تحقیقاتی آفران

خبرگزاری تسنیم: پیدا و پنهان اهداف صهیونیست‌ها در آفریقا

نفوذ اسرائیل در آفریقا، همشهری

راهبرد رژیم صهیونیستی در کشورهای مرکز آفریقا، پایگاه خبری- تحلیلی وحدت نیوز

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، شفاف خبر

دریاچه‌های بزرگ هدف راهبردی گسترش نفوذ اسرائیل در آفریقا، مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین

واکاوای نفوذ اسرائیل به قاره سیاه، خبرگزاری ایسنا

ردپای صهیونیسم در بهشت آفریقا، باشگاه خبرنگاران جوان

الفلاشا مره ثالثه من اثیوبیا، محمد ابوفضل

لتغلل الاسرائیلی فی شرق آفریقیا و انعکاساته علی الامن القومی العربی، نادیه سعدالدین، مجله المستقبل العربی

یادداشت | بازخوانی زمینه‌ها و پیامدهای قیام سی تیر

به دنبال استعفای ناگهانی مصدق از نخست‌وزیری و روی کار آمدن قوام، فضای سیاسی کشور بار دیگر متشنج شد. مردم با رهبری آیت‌الله کاشانی دست به تظاهرات گسترده‌ای زدند و خواستار برکناری قوام‌السلطنه و بازگشت مصدق شدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با ملی شدن صنعت نفت، دستگاه پهلوی در تلاش بود که به جاى مصدق، قوام را به نخست‌وزیرى منصوب نماید. آیت‌اللّه کاشانى به فوریت، متوجه موضوع شد و در اواخر آبان  1330 «پیامى به شاه فرستاد و تهدید کرد که حمایت دربار را از قوام افشا خواهد کرد. شاه چنین حمایتى را انکار کرد و ناچار شد کاشانى را مطمئن سازد که مصدق همچنان از اعتماد وى برخوردار است.»

 

استعفای مصدق

مصدق در این موقعیت حساس و متزلزل، دو اقدام بهانه‌جویانه انجام داد. وى روز بیست‌ودوم تیر ماه، به مجلس رفت و از مجلس خواست تا به او اجازه داده شود که دولت در مدت شش ماه رأسا قانون‌گذارى نماید. عده‌اى از نمایندگان، این اقدام را خلاف قانون اساسى دانسته و معناى آن را تعطیل مجلس و دخالت قوه‌ى مجریه در قوه‌ى مقننه دانستند.

مصدق سه روز بعد (25 تیر) براى معرفى وزرا نزد شاه رفت و از شاه خواست تا حق تعیین وزیر در وزارت جنگ و ریاست ستاد ارتش و فرماندهى سه گانه نیروهاى مسلح را به وى واگذار نماید. شاه درخواست مصدق را نپذیرفت و مصدق بار دیگر بدون مشورت با آیت‌اللّه کاشانى و جبهه‌ى ملى، استعفاى خود را به این شرح به شاه تقدیم کرد :

«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایونى شاهنشاهى

چون در نتیجه‌ى تجربیاتى که در دولت سابق به دست آمده، پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب مى‌کند که پست وزارت جنگ را فدوى عهده‌دار شود و این‌کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده، البته بهتر است که دولت آینده را کسى تشکیل دهد که کاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلى ممکن نیست مبارزه‌اى را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه ادامه دهد.»

شاه که مانند مصدق دنبال بهانه مى‌گشت، بدون احتساب پى‌آمدها، آن را استعفا تلقى کرد و آن را پذیرفت و گرچه از قوام دل خوشى نداشت اما موافقت اکثریت درباریان و سفارت انگلیس و آمریکا، شاه را بر آن داشت تا در مقابل قوام تسلیم شود.

روز 26 تیر نمایندگان مجلس از 42 نفر 40 رأى تمایل به قوام دادند. و همان روز شاه قوام را به نخست‌وزیرى منصوب کرد.

 

تلاش قوام برای جلب رضایت آیت‌الله کاشانی

قوام که بزرگ‌ترین مانع موفقیت خود را آیت‌اللّه کاشانى مى‌دانست، ابتدا از در مسالمت وارد شد. قوام، على امینى را با پیامى نزد آیت‌اللّه فرستاد و دکتر شروین که در آن جلسه حضور داشته است، این ملاقات را چنین روایت مى‌کند که «آقاى قوام گفتند که چون من نخست‌وزیر خواهم شد، آیت‌اللّه نظر خود را درباره‌ى کابینه اظهار نمایند. آیت‌اللّه کاشانى با تبسمى که غالبآ در چهره‌اش نمایان بود گفت: بى‌سواد! به قوام بگو تا دکتر مصدق هست هیچ کس نمى‌تواند نخست‌وزیر شود. هر چه دکتر امینى به اصطلاح چانه زد به جایى نرسید. دکتر على امینى مأیوسانه و دست خالى بیرون رفت.»

قوام مجددآ ارسنجانى را براى سازش نزد آیت‌اللّه فرستاد. بنابر نامه‌اى که از آیت‌اللّه در دست است، به «شرط سکوت، قوام انتخابات شش وزیرش را در اختیار» آیت‌اللّه قرار مى‌داد؛  اما آیت‌اللّه که مبارزه براى قطع دست انگلستان را بر همه چیز مقدم مى‌دانست، جواب دندان‌شکنى به قوام داد. پس از ناامیدى قوام، شاه دست به کار شد و علا، وزیر دربار را خدمت آیت‌اللّه فرستاد تا نخست‌وزیرى قوام را بپذیرد. آیت‌اللّه در پاسخ گفت: به عرض اعلیحضرت برسانید اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق تا فردا اقدام نفرمایند، دهانه‌ى تیز انقلاب را با جلودارى شخص خودم، متوجه دربار خواهم کرد».

با مأیوس شدن دربار، قوام و منابع قدرت تصمیم گرفتند تا با جست‌وجوى راهى دیگر، مانع اصلى را از سر راه بردارند. ارسنجانى، مشاور قوام، در خاطرات روز بیست‌ونهم تیر ماه خود مى‌نویسد که قوام گفت: «دستور دادم سیدابوالقاسم کاشانى را به شهربانى، توقیف کند و حتى وقتى دیدم کوپال (رئیس شهربانى) دست به دست مى‌کند، دستور کتبى دادم و امروز او را توقیف خواهند کرد و شما خواهید دید که چه تأثیرى در اوضاع مى‌کند.» از این‌رو با رایزنى‌هاى فراوان تصمیم گرفتند ساعت 4 بعد از ظهر روز بیست‌ونهم تیر ماه، آیت‌اللّه را دستگیر نمایند.

قوام در ارزیابى نقش آیت‌اللّه کاشانى راه را درست رفته بود، اما در ارزیابى قدرت آیت‌اللّه راه خطا در پیش گرفته بود. قوام در ارزیابى خود، نه مصدق را مانع اصلى و نه جبهه‌ى ملى را غیر قابل کنترل مى‌دانست. جبهه‌ى ملى نشان داد که در حساس‌ترین زمان‌ها، حاضر به مصالحه است. در شب سى‌ام تیر ماه، سرلشگر علوى با وکلاى جبهه‌ى ملى مذاکره کرد و آنها پذیرفتند تا اعلامیه‌اى صادر کنند که فردا مردم را به آرامش دعوت و به جاى تظاهرات، اعتصاب نمایند. متأسفانه این اعلامیه صادر گردید و چند بار از رادیو قرائت شد.

مصدق هم معلوم بود که احمدآباد، جایگاه امن همیشگى را انتخاب خواهد کرد؛ اما آیت‌اللّه کاشانى فردى نبود که در مقابل دشمن به این سادگى تسلیم شود؛ لذا قوام در اعلامیه‌ى شدیداللحنى که در روز بیست‌وهفتم تیرماه صادر کرد، ضمن انتقاد از مصدق به خاطر «نوعى بى‌تدبیرى» مصدق را ستود و وى را دنبال روى خود خواند. اما نوک پیکان حملات خود را به سوى آیت‌اللّه کاشانى نشانه رفت.

 

ابتکار عمل آیت‌اللّه

شاه براى سرکوبى قیام مردم، دستور داده بود تا واحدهاى زرهى و هوایى با مهمات جنگى به انهدام تظاهرات و متفرق کردن مردم دست بزنند. به بیمارستان‌هاى ارتش نیز براى پذیرفتن مجروحین، اعلام آماده باش داده بودند. این خبر را «سازمان گروه ملى» که تعدادى از افسران ملى‌گرا و طرفدار مصدق به وجود آورده بودند، مطلع شدند و على‌القاعده این خبر به آیت‌اللّه کاشانى نیز مى‌رسید.

آیت‌اللّه در روز بیست‌وهشتم تیر ماه،اعلامیه‌اى را خطاب به نیروهاى نظامى صادر کرد. این اعلامیه که با عنوان «سربازان وطن! افسران عزیز!» آغاز مى‌شد، آنان را به یاد مسئولیت در مقابل خداوند و فرداى قیامت انداخت. آیت‌الله، جنگ موجود را «جنگ و جدال بین دو صف حق و باطل اعلام کرد» و افزود که «اعمال احمد قوام که تنها براى جاه‌طلبى و برگشت انگلیسى‌ها و استعمار است، نباید به دست شما انجام و شما را در مقابل خون‌ها و حق‌کشى‌ها مسئول کند. بیایید براى رضاى خدا و رسول به روى برادران خود سرنیزه و گلوله نکشید و بیدار باشید که این گلوله‌ها باید به زودى بر روى دشمنان ملت و وطن کشیده شود.»  این اعلامیه که در سطح وسیعى چاپ و توزیع شد، اثر عجیبى در دل زمامداران گذاشت. ارزیابى مشاورین قوام از این اعلامیه این بود که «زمینه‌ى کار را از هر حیث براى گردانندگان صحنه‌هاى تظاهرات آماده» کرد. و سپس اعلامیه‌ای که به اعلامیه «قوام برانداز» معروف شد از سوی کاشانی صادر گردید.

 

روز واقعه‌

روز سى‌ام تیر ماه، تهران وارد تعطیلى کامل شد. با این که در روز سى‌ام تیر ماه، قرار بر تعطیلى بود، ولى از صبح آن روز، تانک‌ها و زره‌پوش‌ها در بسیارى از نقاط تهران مستقر شدند که این عمل در تحریک مردم بسیار مؤثر بود. از صبح، درگیرى آغاز شد. سرتاسر تهران، آتش بود و دود. بوى خون و دود در هم پیچیده بود. گریه دردآلود مردم با اشک‌هاى ناشى از گاز در هم آمیخته بود. صداى مسلسل در هوا طنین مى‌انداخت و جنازه‌اى در خون فرو مى‌غلطید. مردم، جنازه‌ها را روى دست حمل مى‌کردند و هیجان به اوج مى‌رسید. مردم با فریاد خود یک صدا بازگشت مصدق را مى‌خواستند و با شعار مرگ بر قوام اوج برائت خود را اعلام مى‌کردند. در بعضى نقاط، تظاهرکنندگان و سربازان یکدیگر را در آغوش مى‌کشیدند و به جاى گلوله، بوسه رد و بدل مى‌شد. هر لحظه که به ظهر نزدیک مى‌شد، تظاهرات و درگیرى اوج مى‌گرفت.

شاه، وقتى خود را ناتوان از استقامت در مقابل ملت دید، نزدیک ساعت دو بعد از ظهر به واحدهاى ارتش دستور مراجعت به مراکز خود را صادر کرد. ساعت پنج بعد از ظهر را نشان مى‌داد که رادیو، خبر استعفاى قوام‌السلطنه را اعلام کرد و به‌این‌ترتیب، خبر پیروزى مردم در سرتاسر ایران پیچید.

آیت‌اللّه کاشانى، عصر همان روز پیامى را صادر کرد که توسط رادیو قرائت شد آیت‌اللّه در این پیام ضمن اعلام همدردى با خانواده‌ى شهدا از مردم خواست تا «فردا به اعتصاب خاتمه داده و با نصب پرچم‌هاى ملى، سبب کورى چشم دشمنان داخلى و خارجى نهضت مقدس ملى ایران بشوند.» آیت‌اللّه در این پیام به مردم قول داد «از گرفتن انتقام قانونى و خداپسندانه از عاملین وقایع ناگوار امروز کوتاهى ننمایم».

 

نخست‌وزیرى مجدد مصدق

فرداى همان روز، مجلس تشکیل جلسه داد و با  61 رأى به زمامدارى مصدق رأى تمایل داد. همان روز مصدق در پشت قرآن مطلب زیر را نوشت و به وسیله‌ى سپهبد یزدان‌پناه براى شاه فرستاد: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم برخلاف قانون اساسى عمل کنم و همچنین اگر قانون اساسى را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند، من ریاست جمهورى را قبول نمایم.» بعدها مصدق خود این قسم‌نامه را افشا کرد.

اول مرداد نیز، مجلس سنا با 33 نفر از 41 نفر به مصدق رأى تمایل داد و 8 نفر نیز رأى ممتنع دادند و حکم نخست‌وزیرى مصدق صادر شد و شرایطش نیز مورد پذیرش شاه قرار گرفت. مجلس در روز دوم مرداد با طرح ماده واحده‌اى، قیام سى‌تیر را قیام ملى و شهداى آن را به نام شهداى ملى قلمداد و تصویب کرد.

انتهای پیام/

یادداشت | عقاید مسیحیان صهیونیست

مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مسیحیان صهیونیست عنوان گروه‌های مسیحی بنیادگرائی است که به شدت علاقمند به تشکیل دولت یهودی در فلسطین بوده و حمایت از آن را یک وظیفه مقدس برای خود می‌دانند. آنان براساس تفاسیری که از کتاب مقدس نموده‌اند معتقدند که جنگ آخرالزمان که منجر به ظهور مجدد مسیح و پیروزی او و سپاهش خواهد شد، در صحرای «مجدّو» در فلسطین خواهد بود و نبرد «هر مجدون» (Armagedon) که رویاروئی نهایی ایمان و کفر است و به تشکیل دولت هزار ساله مسیح منجر خواهد شد، در آن سرزمین و تنها پس از گردهمایی بندگان برگزیده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان یک ملت، رخ خواهد داد.[1]

به اعتقاد مسیحیان صهیونیست این بندگان برگزیده خداوند، همان قوم یهود هستند که خداوند سعادت دنیا را به آنان عطا کرده همچنانکه سعادت اخروی را نصیب مسیحیان و پیروان مسیح نموده است.[2]

گروه‌های صهیونیست مسیحی که ظهور مجدد مسیح را نزدیک دانسته و برای تحقق علائم ظهور تلاش دارند، خود را «مسیحیان از نوزاده شده» نامیده و «غسل تعمید مجدّد» نموده‌اند. آنان معتقدند که نبرد خونین «آرماگدون» را نخواهند دید و آزار و تألمات حاصل از جنگ را نخواهند چشید، بلکه از سوی خداوند به آسمان‌ها ربوده خواهند شد و در آنجا مسرور و متنعم خواهند بود تا وقتی که با بازگشت مسیح به زمین همراه او به زمین بازگشته و دوران حکومت هزارسالة او را ببینند.[3]

مسیحیان صهیونیست به حصول هفت مرحله برای پایان جهان و ظهور مجدد مسیح، براساس نوشته‌های کتاب مقدس و تفاسیری که نموده‌اند، اعتقاد دارند، آن مراحل عبارتند از:

1. بازگشت یهودیان به فلسطین.

2. ایجاد دولت یهود در آن سرزمین.

3. موعظه شدن انجیل در بنی اسرائیل و دیگر مردم دنیا در تمام نقاط.

4. سرور و تنعم مؤمنان بر کلیسا و ربوده شدن آن‌ها به بهشت (Rapture).

5. دوران فلاکت و ظلم و مصیبت عظیم به مدت هفت سال و نبرد با پیروان دجال (Anti-Christ).

6. وقوع جنگ هرمجدون (آرماگدون) در صحرای مجدّد (ماگیرو) در اسرائیل.

7. شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح. پایتخت این پادشاهی اورشلیم خواهد بود. این حکومت توسط یهودیانی که به مسیح پیوسته و مسیحی شده‌اند، اداره خواهد شد.[4]

ناگفته نماند در میان گروه‌های مسیحی صهیونیست در مورد جزئیات مراحل یاد شده و خصوصیات آن، کمابیش اختلافاتی وجود دارد، برخی احداث مسجد سوم سلیمان را، و برخی دیگر ذبح گوساله سرخ مو را، همراه و همگام با عقاید صهیونیست‌های یهودی به آن مراحل افزوده‌اند.[5]

 

تاریخچه پیدایش صهیونیسم مسیحی

پیدایش این طرز تفکر به قبل از تشکیل دولت اسرائیل و حتی قبل از ظهور جریان فکری یهودیت صهیونیستی باز می‌گردد. با ترجمه کتاب مقدس به زبان‌های مختلف و در دسترس بودن آن برای تمامی آحاد جامعه، برخی با مطالعه و تحقیق و تفسیری که به عمل آوردند، روی مطالب مربوط به آخرالزمان و علائم آن متمرکز شده و در صدد تحقق آن علائم برای سرعت بخشیدن به ظهور مجدد مسیح برآمدند. این نظر که تشکیل دولت یهود در فلسطین نشانه بازگشت مسیح خواهد بود، اولین بار توسط «اُلیور کرمول» (Oliver Cromwoll) و «پاول فلگن‌هاور» (Paul Felgenhaver)، از رهبران پروتستان‌های قرن 17 م مطرح گردید.[6]

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، مسیحیان پروتستان جهت تشکیل دولت یهودی در فلسطین و تحقق پیش گوئی‌های کتاب مقدس، پیشنهادهایی را مطرح کردند. در سال 1848 م «واردر کرسون» (Warder Cerson)، کنسول امریکا در قدس، با حمایت و کمک صهیونیست‌های مسیحی، در «وادی رفائیم» یک اقامتگاه و محله یهودی نشین ایجاد کرد. و در سال 1818 م «ادوین شرمن والیس (Edwin Sharman Wallas) کنسول آمریکا در فلسطین گفت:

«مردمی که منتظر سرزمین موعودند به محض تأمین شرایط زندگی و تأمین امنیت به این سرزمین خواهند آمد، یا باید این امر را به جا آورند و یا بی ارزش بودن پیش گوئی‌های کتاب مقدس را بپذیرند.»[7]

دولت انگلیس نیز تحت نفوذ مسیحیان صهیونیست، توسط کنسولگری خویش در قدس، تمامی یهودیان فلسطینی را علی رغم اینکه شهروندان دولت عثمانی بودند، تحت زعامت خود قرار داد.[8]

اما آنچه باعث استحکام عقیده «مسیحیت صهیونیستی» و رواج آن شد حمایت یهودیان و صهیونیست‌های یهودی بود. آنان توانستند با حمایت از این جریان فکری به اهداف مهمی‌دست یابند. از جمله:

ـ به زیر کشیدن کلیسای کاتولیک، یعنی کانون بزرگ خصومت و دشمنی علیه یهود، از اریکه قدرت و بزرگ نمودن پروتستان‌ها در مقابل آن‌ها.

ـ فراهم ساختن روند یهودی سازی در سرزمین‌های اشغالی.

ـ ایجاد اشتیاق و علاقه در میان عموم مسیحیان نسبت به تشکیل دولت اسرائیل، و حمایت از آن.[9]

هم اکنون جریان مسیحیت صهیونیستی با اعتقاد به اینکه یهودیان و اسرائیل به بهترین صورت، قادر به اجرای

برنامه‌های خدا در سرزمین موعود و آماده ساختن شرائط بازگشت دوباره مسیح، هستند پایگاه‌ها و تشکیلات زیادی را برای حمایت از اسرائیل تأسیس نموده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. کیش ابراهیم (Abrahamic Faith)

2. جنبش مسیحی برای اسرائیل (Christian Action For Israeil)

3. تشکل مسیحیان دوستدار اسرائیل (Christian Friends For Israeil)

و بسیاری تشکل‌های دیگر همچون حمایت از انجمن‌های مذهبی اسرائیل، توجه به اورشلیم، تجربه‌های جلیل، مقاومت برای اسرائیل، صدای شیپور و... که برنامه‌هایی برای تعلیم دادن یهودیان و بازگشت آن‌ها به اسرائیل و مقابله با افکار ضد یهودی و... دارند.[10]

 

نقد تفکر مسیحیت صهیونیستی

تفکر مسیحیت صهیونیستی رسواتر از آن است که مورد نقد و بررسی قرار گیرد و بیشتر به جریانی سیاسی شباهت دارد که برای کسب سلطه بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان (از نیل تا فرات)، به آموزه‌ای توراتی و بنیادهای دینی متمسک شده. زمینه سازی برای ظهور مسیح ـ علیه‌السلام ـ را بهانه حضور در منطقه خاورمیانه، حمایت از اسرائیل و لشکرکشی به کشورهای اسلامی مانند عراق، قرار داده است.

با این وجود عقاید این فرقه با این نقد روبرو است:

اولاً : پیش گوئی‌های کتاب مقدس قابلیت تفسیر و تأویلاتی غیر از آنچه مسیحیان صهیونیست ادعا می‌کنند، نیز دارند.

ثانیاً: زمینه سازی برای تحقق پیش گوئی‌ها هرگز مجوّز جنایت و کشتار عده‌ای بی گناه و یا اخراج آن‌ها از سرزمین آبا و اجدادی شان نمی‌تواند باشد.

ثالثاً: باید توجه داشت که بر فرض که قوم برگزیده خدا همان قوم یهود باشد. برگزیدگی آن‌ها برای انجام تکالیف الهی و وظایف خاصی بوده است و این هرگز به آن معنا نیست که این قوم دارای حقوقی خاص و یا ویژگی‌های برتر باشند.[11]

آیات زیادی از کتاب مقدس بیانگر این مطلب است که برگزیدگی قوم یهود منوط به اطاعت از اوامر و دستورات الهی و نهی از تخلف از آن‌ها است.[12] نه اینکه ایشان دارای برتری ماهوی و ذاتی باشند. و در این زمان قوم برگزیده قومی دیگر هستند. قومی که مطیع دستورات خدا بوده سرتا پا عشق و محبت نسبت به ذات او باشند.

نتیجه سخن اینکه: مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

زیر بنای عقیده آنان تفاسیری از آیات کتاب مقدس است که به هیچ وجه نمی‌تواند وافی به مقصودشان باشد.

نوشته: محمد قاسم زاده

پی نوشت‌ها:

[1]. مکاشفه یوحنا، 16/16.

[2]. آیات زیادی از کتاب مقدس به برگزیدگی قوم یهود اشاره دارد: پیدایش 22/15، خروج 11/3-6، تثنیه 7/5-8.

[3]. صاحب خلق، نصیر، مقالة مسیحیت صهیونیستی، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[4]. همان، گریس‌هال سل، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، 1377 ش، ص 19.

[5]. عبدالوهاب المسیری، موسوعة الیهود و الیهودیه و الصهیونیة، قاهره، دارالشروق،1999 م، ج 6، ص 137 .

[6]. نصیر صاحب خلق، مقاله «مسیحیت صهیونیستی»، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[7]. همان، ص 15.

[8]. همان.

[9]. همان، ص 12.

[10]. شفیعی سروستانی، فاطمه، تشکیلات مسیحی حامی‌اسرائیل، مجله موعود، ص 24

[11]. نگا: مقاله «قوم یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی»، نوشته عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، مجله هفت آسمان، شماره 22، ص 113-133.

[12]. سفر خروج، 19/5؛ سفر تثنیه 7/5؛ سفر لایان 29/14 -17 .

پرونده ویژه | دیدگاه مراجع تقلید درباره هولوکاست

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در اهمیت و ضرورت بحث از هولوکاست همین بس که حساسیت این موضوع در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا و تاکید فراوان و غیرمتعارف یهودیان و صهیونیست‌ها از این، به ظاهر واقعه تاریخی، یک اسطوره بزرگ و پرمنفعت برای یهودیان ساخته است. حساسیت این موضوع در نزد آنان به حدی است که در بسیاری از کشورها همچون استرالیا، فرانسه، سوئیس، کانادا، آلمان، رژیم صهیونیستی و اتریش علیه محققانی که به رد آن پرداخته‌اند قانون وضع شده است.

هدف از مطلبی که در پی می‌‌آید ابهام‌زدایی از ماجرای هولوکاست و طرح برخی از جوانب نکاویده این موضوع است که به اجمال مطرح خواهد شد.

جنگ جهانی دوم که از سال 1939 آغاز گردید و تا سال 46-1945 تداوم یافت، جنگی به مرکزیت اروپا بود که دیگر نقاط جهان را به مصائب خود مبتلا نمود. در این جنگ آلمان ناسیونال سوسیالیست (نازی) به همراه ایتالیای فاشیست و امپراطوری ژاپن مجموعه دول محور را تشکیل می‌‌دادند که در برابر آن‌ها فرانسه، انگلیس و چین (به همراه کشورهای شوروی و آمریکا که بعدا به آن‌ها ملحق شدند) مجموعه متفقین را تشکیل دادند.

در این جنگ خانمان‌سوز، تقریبا تمامی بخش‌های اروپا به همراه قسمت‌های مهمی‌‌از آسیا و آفریقا دستخوش جنگ و درگیری شد و آمار تلفات مستقیم و غیرمستقیم این جنگ از مرز میلیون‌ها نفر گذشت. در این جنگ بیشترین خسارت‌ها و تلفات متوجه آلمان، شوروی، ژاپن، چین و سپس دیگر کشورهای اروپایی گردید و در این میان کمترین میزان خسارات و تلفات را ایالات‌متحده آمریکا متحمل شد حال آنکه منفعت این جنگ بیش از همه به این کشور رسید.

ماجرای ادعایی هولوکاست به همی‌ن دوران از تاریخ اروپا باز می‌‌گردد و یهودیان مدعی‌اند که در طول سال‌های جنگ جهانی دوم دولت آلمان هیتلری براساس تفکرات ضدیهودی شخص هیتلر و نگاه نژادپرستانه حاکم بر شخصیتش، او ابتدا دستور جمع کردن یهودیان آلمان و دیگر کشور‌های تحت تصرف این کشور را به اردوگاه‌هایی خاص صادر نمود و پس از تجمع کردن یهودیان در این اردوگاه‌ها دستور کشتار جمعی آن‌ها را صادر نموده است.

در ادامه این متن به بررسی دیدگاه مراجع معظم تقلید درباره موضوع هولوکاست می‌‌پردازیم.

 

رهبر معظم انقلاب

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم؛ او را زندان می‌‌اندازند، محکومش می‌کنند که چرا یک حادثه‌ی پنداریِ تاریخی را انکار می‌کنی! حالا گیرم پنداری هم نباشد - واقعی باشد - خیلی خوب، انکار یک حادثه‌ی واقعیِ تاریخی مگر جرم است؟ اگر برای کسی روشن نشد، ثابت نشد و او انکار کرد یا حتّی در آن تردید کرد، او را بیندازند زندان! الان در کشورهای مدعی تمدن در اروپا قضیه این است: اگر کسی اعتراض کند، تردید کند، قبول نداشته باشد، دادگاه‌ها محکومش می‌کنند؛ آن وقت به پیغمبر اعظم، به این انسان برجسته‌ی همه‌ی تاریخ، صریحاً اهانت می‌کنند، مقدسات یک میلیارد و نیم مسلمان را مورد توهین قرار می‌دهند، کسی حق ندارد به این اعتراض کند که چرا شما این کار را کردید!(1)

 

حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

همواره در کنار بت‌پرستی مسئله خرافی نیز وجود داشته است که هم در آن زمان و هم در حال حاضر شاهد آن هستیم. آمریکایی‌ها و غربی‌ها دچار خرافات نوظهوری شده‌اند که هولوکاست یکی از این موارد است. غربی‌ها معتقدند هیتلر 6 میلیون یهودی را در آتش سوزانده است. آن‌ها مردم دنیا را مجبور کرده‌اند که این موضوع را بپذیرند و اگر کسی با آن مخالفت کند او را به زندان می‌‌اندازند و محاکمه می‌‌کنند.

هولوکاست یک مسئله خرافی است. حقیقت هولوکاست مشخص نیست و وقتی محققان کشورهای مختلف در این باره تحقیق و بررسی می‌‌کنند که آیا واقعیت دارد و یا اینکه یهودیان برای مظلوم نمایی این مسئله را درست کرده‌اند آن‌ها را دستگیر و روانه زندان می‌‌کنند.(2)

 

حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی

هولوکاست دروغ بزرگ و بی دلیل صهیونیست‌ها است. اگر یک فیلسوف و محقق آن را بررسی و رد کند، محکوم می‌‌شود. آزادی را غرب برای بی دین نمودن جامعه و مردم ایجاد کرده است، همین هولوکاست و عدم اجازه تحقیق و محکومت فرد به خاطر دروغ دانستن آن، نمونه ای از دروغ بودن ادعای آزادی در غرب است.(3)

 

حضرت آیت‌الله نوری همدانی

جریان هولوکاست با ابعادی که صهیونیست‌ها مدعی هستند، یک دروغ تاریخی و افسآن‌های است. به گفته کارشناسان و اسناد معتبر، در هنگام جنگ جهانی دوم در تمام اروپا نصف جمعیت مورد ادعای آن‌ها هم یهودی وجود نداشت،‌ حال چگونه شش میلیون انسان را در کوره‌های آدم‌سوزی از بین برده‌اند؟

چرا این مدعیان حقوق بشر و آزادی بیان، هر محقق و نویسنده‌ای که بخواهد در این مورد تحقیق کند، دستگیر و زندانی می‌کنند؟ اگر راست می‌گویند چرا اجازه نمی‌دهند تاریخ‌دانان درباره این حادثه بررسی و تحقیق کنند؟

به فرض این واقعه، در صورتی هم که صحت داشته باشد این کار را چه کسی کرده است؟ این کار به دست اروپایی‌ها صورت گرفته است و اروپا باید تاوان آن را بپردازد. پس چرا یک کشور اسلامی را اشغال کرده‌اید و مسلمانان را از خانه‌هایشان آواره کرده‌اید؟ اگر راست می‌گویند باید در برابر کسانی که این ظلم را انجام داده‌اند، بایستد. بررسی ابعاد این دروغ تاریخی موجب رسوایی بیش از پیش این غده سرطانی در منطقه خاورمیانه می‌‌شود.(4)

 

مرحوم آیت‌الله‌هاشمی‌‌شاهرودی

آیا اهانت به انسان‌های بزرگ و مقدسات جمعیت فراوانی از مردم جهان، مصداق آزادی بیان و رأی است؟ «روژه گارودی» اندیشمند فرانسوی در آثار خود، بدون اهانت و توهین هولوکاست را مورد تشکیک و سؤال قرار داده بود که محکوم و مجازات شد. این موضوع را نشانه واضحی بر دوگانگی سیاست آمریکا و همپیمانان غربی‌اش در برخورد با شعار آزاد بیان است.(5)

منابع؛

1 - https://b2n.ir/074409

2 - https://b2n.ir/919207

3 - https://b2n.ir/819186

4 - https://b2n.ir/457800

5 - https://b2n.ir/739308

یادداشت | هزاره افشای دروغ بزرگ «حقوق بشر آمریکایی»

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، با مستثنی کردن خود از قوانین حقوق بشری، دست به جنایات جبران‌ناپذیری در کشورهای مختلف جهان زد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حقوق انسان در جامعه، از پیشینه‌ای به دیرینگی تاریخ زندگی بشری برخوردار است. از زمان‌های بسیار دور، انسان‌ها در حال پافشاری بر به دست آوردن برخی حقوق و کسب امتیاز در جامعه بوده و درعین‌حال در برابر نقض برخی دیگر از حقوق از خود واکنش نشان داده، اعتراض نموده و در این راه برای گرفتن حقوق اساسی خود مبارزه می‌کرده‌اند.

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، به دنبال تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 رفته و النور روزولت، بانوی اول آمریکا به‌عنوان یکی از اعضای کمیسیون حقوق بشر انتخاب شد. گرچه اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها توسط آمریکا تهیه نشد و پس‌ازآن نیز پیمان‌نامه‌های حقوقی دیگری در این زمینه تصویب شدند اما حضور خانم روزلوت در این مذاکرات و جلسات نوشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر این توهم را برای آمریکایی‌ها به وجود آورد که می‌توانند خود را به وجود آورنده قانون حقوق بشر از یک‌سو و در سوی دیگر تنها مستثنا از آن به‌حساب آورند.

جنگ‌های آمریکا در کشورهای مختلف دنیا و جنایاتی که در هرکدام ازاین جنگ‌ها صورت گرفت، اشغال کشورهای مختلف و درعین‌حال برخورد غیرانسانی با بازداشت‌شدگان در کشورهای تحت اشغال، همه نمونه‌هایی است که نشان می‌دهند ایالات‌متحده از همان ابتدا گمان می‌کرده است که خود استثنایی در این قانون به‌حساب می‌آید.

مسئولان آمریکایی در سال‌های بعد به این نتیجه رسیدند که سازمان ملل هم نمی‌تواند منافع آمریکا را از طریق اجبارها و فشارهای مرتبط با رعایت حقوق بشر در دنیا تأمین کند و به همین دلیل دست به انتشار گزارش سالانه حقوق بشر در کشورهای مختلف زدند تا از طریق آن‌ها دستشان برای تحریم، دخالت نظامی و سیاسی و همچنین جنگ با این کشورها باز باشد. این گزارش‌ها در شرایطی محور اصلی جلسات شورای امنیت، تحریم‌های اقتصادی و سیاسی و یا حتی مداخله نظامی در کشورهای مختلف می‌شد که آمریکایی‌ها نه‌تنها در کشورهای تحت اشغالشان، بلکه در داخل خاک خودشان هم هیچ نسبتی میان دولت و رعایت حقوق بشر ایجاد نمی‌کردند.

اعتراضات سیاه‌پوستان در سال‌های 2012، 2014، 2017 و اعتراضات اخیر در مینیاپولیس و سایر شهرهای آمریکا که منجر به ایجاد تظاهراتی سراسری در 50 ایالت آمریکا شد و دنیا را به واکنش واداشت، نمونه‌های کوچکی از بی‌خبری دولت آمریکا و بی‌توجهی آن به شرایط زندگی انسان‌ها در داخل مرزهایش دارد. دولت‌های ایالات‌متحده زمانی که با انتقادات در خصوص نوع برخوردشان با مسائل حقوق بشر می‌شوند، معمولاً راهشان را کج کرده و به سمت بیرون آمدن از سازمان‌های بین‌المللی ناظر بر حقوق بشر رفته و یا تهدید و تطمیع آن‌ها را در دستور کار خود قرار می‌دهند.

حالا بعد از گذشت 72 سال از زمان شکل‌گیری سازمان ملل و تصویب شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر، آمریکایی‌ها که همیشه تاریخ سعی داشته‌اند حرکات حقوق بشری را به‌حساب خود بگذارند و به مدعی در این زمینه تبدیل شوند، خود به متهم ردیف اول در بیشتر نمونه‌ها و پرونده‌های حقوق بشری تبدیل‌شده‌اند.

هر چه زمان می‌گذرد، دوری کردن از اهداف اولیه مطرح کردن مباحث حقوق بشری، آمریکا را به این سمت می‌برد که بیشتر و بیشتر در مقابل مردم جهان و افکار عمومی قرار بگیرد. حالا دیگر مردم دنیا سؤالات زیادی در مورد نحوه برخورد ایالات‌متحده با انسان‌ها در سراسر جهان دارد: چرا حقوق سیاه‌پوستان و اقلیت‌های نژادی مانند لاتین تبارها و یا سرخ‌پوستان هنوز در آمریکا رعایت نمی‌شود؟ چرا وقتی این افراد لب به اعتراض می‌گشایند با خشن‌ترین روش‌ها سرکوب می‌شوند؟ چرا دولت ایالات‌متحده با زیر پا گذاشتن قوانین مهاجرت و پناهندگی و اصول اولیه حقوق بشر، مانع از ورود مهاجران به این سرزمین می‌شود؟

چرا مهاجران را در شرایط سخت و زندان‌های بی‌امکانات رها می‌کند و فرزندان را از والدینشان جدا می‌کند؟ چرا در حملات هوایی توسط پهپادها بی‌گناهان را در کشورهایی مانند افغانستان و یمن و پاکستان هدف قرار می‌دهد و به هیچ مرجع قضایی‌ای هم پاسخگو نیست؟ چرا دادگاه کیفری بین‌المللی نمی‌تواند به جرائم آمریکا در کشورهایی مانند افغانستان رسیدگی کند و قضات و کارمندان این دادگاه بین‌المللی به تحریم شدن توسط امریکا تهدید می‌شوند؟ چرا اعمال بی‌رویه تحریم‌های اقتصادی به رویه ثابت دولتمردان آمریکایی در مقابل کشورهایی نظیر ایران تبدیل می‌شود و جان هزاران انسان را به خطر می‌اندازد؟ این‌ها سؤالاتی است که مدعیان آمریکایی حقوق بشر جوابی برای آن‌ها ندارند اما زمانی که کار به داخل آمریکا می‌کشد موضوع از این جالب‌تر هم می‌شود.

انتشار فیلمی از شکنجه و قتل یک شهروند سیاه‌پوست آمریکایی توسط پلیس این کشور در ایالت مینه‌سوتا، موجی از تظاهرات گسترده را در داخل و خارج از این کشور در اعتراض به نژادپرستی در ایالات‌متحده به راه انداخت. دامنه این اعتراضات اما تا اندازه‌ای بالا رفت که حتی مقامات سیاسی و مسئولین این کشور هم مجبور به اعتراف به «عادی بودنِ نقض حقوق شهروندان سیاه‌پوست» در آمریکا شده‌اند. حتی رئیس‌جمهور سابق این کشور هم که قرار بود نمادی از پایان دوران برده‌داری و تحقق رؤیای آمریکایی با حضور یک رئیس‌جمهور سیاه‌پوست در کاخ سفید باشد، در یک بیانیه اذعان کرد که چیزی تحت عنوان برابریِ انسان‌ها و سیاه‌پوستان در برابر سفیدپوستان در آمریکا وجود ندارد و نقض حقوق سیاه‌پوستان در این کشور، ساختاری و سیستماتیک است.

حوادث رخ داده اخیر در آمریکا خود گواهی بر این مدعا است که منافع ملی و اقتصادی نظام سرمایه‌داری در آمریکا اصولاً جایی برای رعایت حقوق بشر باقی نمی‌گذارد و مفهومی که روزی گفته می‌شد به سبب تلاش‌های آمریکا به مسئله‌ای مهم در روابط بین‌الملل تبدیل شد، حالا هر روز بیشتر از روز قبل رنگ خود را در مباحث و صحبت‌های مسئولان آمریکایی می‌بازد. نوع برخورد پلیس آمریکا با اقلیت‌های نژادی، اعتراض آن‌ها و بعدازآن نوع برخورد رئیس‌جمهور آمریکا با اعتراضات و سرکوب شدید آن‌ها نشان داده است که گزارش‌های حقوق بشری تهیه‌شده در وزارت خارجه آمریکا تا چه حد سیاسی، منفعت طلبانه و متعصبانه است.

اما سؤال اصلی هم‌اکنون در بحث‌های مرتبط با حقوق بین‌الملل این است که چگونه می‌توان یک کشور سرکش و استثنا گرا در عرصه بین‌الملل که خود را اولین قدرت نظامی جهان می‌داند را وادار کرد که به حقوق بشر احترام گذاشته و آن را برای مردم خودش و همچنین مردم جهان به رسمیت بشناسد؟ برخی از کشورهای جهان دست به انتشار برخی گزارش‌های حقوق بشری از داخل و خارج از آمریکا زده و هر سال در موعدی مقرر آن‌ها را منتشر می‌سازند و در مقابل آمریکا نیز از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری بیرون آمده و یا آن‌ها را تهدید می‌کند. بااین‌حال هنوز هم امیدی برای پاسخگو کردن آمریکا در مقابل اقداماتش وجود دارد و آن فضای مجازی است که امروزه در سراسر دنیا وجود داشته و باعث می‌شود که راهپیمایی اعتراضی در یک شهر کوچک آمریکا، به‌یک‌باره به اعتراضات سراسری در این کشور رسیده و بعدازآن راه خود را به سمت کشورهای اروپایی و سایر نقاط جهان باز کند.

مسئله اعتراضات اخیر به تبعیض نژادی در آمریکا را نمی‌توان به‌سادگی فراموش کرد چراکه اولین مرتبه‌ای بود که ادعای حامی حقوق بشر بودن دولت‌های ایالات‌متحده، به‌یک‌باره جلوی چشم مسئولان این کشور از بین رفت. گرچه مسئولان سیاسی کشورهای مختلف ازجمله اروپا و شورای حقوق بشر این اتحادیه هنوز هم نتوانسته واکنشی در خور به این مسئله داشته باشد اما افکار عمومی در سراسر دنیا حرف دیگری زدند. دادگاه رسیدگی به جرائم سازمان‌یافته پلیس آمریکا، دولت این کشور و شخص رئیس‌جمهور ایالات‌متحده به دلیل نقض حقوق بشر این روزها در فضای مجازی در حال برگزاری است و این برای افکار عمومی و حامیان اصیل حقوق بشر در سراسر دنیا فرصتی است که تاکنون به دست نیامده بود.

اهداف هفته حقوق بشر آمریکایی در ایران که بیان کردن نقض حقوق بشر توسط این کشور در طول تاریخ بوده است، این روزها با عناوین دیگری در سایر نقاط جهان در حال محقق شدن است و این را می‌توان معجزه‌ای برای قرن حاضر دانست.

انتهای پیام/

نویسنده: اکوان

پرونده ویژه | نقش علما و مراجع بزرگ شیعه در مبارزه با استعمار

از آغاز سده دهم هجری ـ شانزدهم میلادی ـ به تدریج استعمارگرن اروپایی به سرزمین‌های اسلامی وارد شدند و به تحکیم مواضع و بسط نفوذ تجاری، سیاسی و نظامی خود پرداختند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ استعمار اصولاً یک پدیده اروپایی است و توسعه جهانگشائی غرب تقریباً از اواسط قرن پانزدهم میلادی آغاز گردید.[1] از آغاز سده دهم هجری ـ شانزدهم میلادی ـ به تدریج استعمارگرن اروپایی به سرزمین‌های اسلامی وارد شدند و به تحکیم مواضع و بسط نفوذ تجاری، سیاسی و نظامی خود پرداختند،[2] در همین راستا علمای شیعی نیز به مبارزه و معارضه فکری و سیاسی با استعمار و استبداد وابسته پرداخته و در طول این مدت طولانی، صدها نفر از علماء و مراجع بزرگ شیعه، به طور فردی یا جمعی در برابر اشکال گوناگون استعمار به مبارزه برخاسته‌اند که گاه به قیام‌های سیاسی بزرگ مبدل گردیده است.

در اینجا به برخی از علماء و مراجعی که با استعمار مبارزه کرده‌اند و نوع مبارزات آن‌ها در سه قسمت؛ صدور فتاوای مؤثر سیاسی جهادی و غیر جهادی، فعالیت‌های سیاسی ضد استعماری از جمله نگارش رسالات تئوریک سیاسی و ایراد سخنرانی‌های پرشور...، رهبری و فرماندهی نظامی مبارزان و جنبش‌های سیاسی اشاره می‌شود.

 

الف) صدور فتاوای مؤثر سیاسی جهادی و غیر جهادی

1. آیت‌الله العظمی میرزا محمد حسن حسینی معروف به میرزای شیرازی: وی به سال 230 هـ . ق در شیراز متولد شد، و در همان شهر فراگیری مقدمات را به اتمام رساند. در سن 18 سالگی به اصفهان رفت و به تحصیل اصول و فقه پرداخت و در سال 1259 هـ . ق عازم نجف اشرف شد و به محضر شیخ انصاری نایل آمد. مهمترین اقدام ضد استعماری این مرجع بزرگ، فتوای تحریم تنباکو است؛ که در ضمن آن امتیازی را که، ناصرالدین شاه به یک شرکت انگلیسی در مورد تجارت تنباکو داده بود لغو کرد.[3]

2. آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی: وی از بزرگترین فقهاء و مراجع تشیع در قرن 13 و 14 هجری است که در سال 1247 هـ ق در یکی از روستاهای یزد به دنیا آمد. از اقدامات این فقیه استعمار ستیز، صدور بیست فتوای جهاد بر ضد دول استعمارگر اروپایی است.[4]

3. آیت‌الله العظمی محمد کاظم خراسانی، معروف به آخوند خراسانی: وی به سال 1255 هـ ق در مشهد متول شد، از اقدامات ضد استعماری این مرجع، فتواهایی در تحریم کالاهای خارجی و حمایت از کالاهای داخلی به منظور رفع نیاز کشور به بیگانگان است و نیز مخالفت ایشان با اخذ وام توسط مظفرالدین شاه از روسیه تزاری است. وی به دلیل حضور قشون روس در ایران، فتوای جهاد بر ضد روسیه را صادر و خود برای بیرون راندن بیگانگان از کشور تصمیم گرفت به همراه تنی چند از مجتهدان و مجاهدان به سوی ایران حرکت کند، اما صبح روز حرکت به طور ناگهانی و مرموز در نجف اشرف درگذشت.[5]

4. آیت‌الله العظمی محمد تقی شیرازی: وی از مراجع تقلید و رهبر سیاسی نهضت استقلال طلبی عراق در قرن 13 و 14 هـ . ق است. ایشان به سال 1256ق در شیراز به دنیا آمد.[6] از مبارزات این عالم مجاهد، فتواهای جهادی وی بر لزوم مبارزه با استعمارگران است؛ از جمله مهمترین فتواهای ایشان فتوا بر لزوم مقابله با متجاوزان روس در شمال ایران، فتوای جهاد علیه متجاوزان انگلیسی در بندر فاو و فتوای تحریم انتخابات عراق(برنامه ریزی شده توسط دولت استعماری انگلیس) بود..[7]

5. آیت‌الله العظمی شیخ فتح الله شریعت اصفهانی: وی به سال 1266 ق در اصفهان متولد شد. او جهت مبارزه با استیلای استعمار بر بازارهای مسلمانان در سال 1315 ق فتوای تحریم خود را در خصوص استفاده نکردن از کالاهای فرنگی صادر کرد. از دیگر اقدامات ضد استعماری این عالم بزرگ، صدور هشت فتوای جهاد بر ضد استعمارگران می‌باشد.[8]

6. آیت‌الله العظمی سید عبدالحسین شرف الدین عاملی: وی از برجسته ترین علما و فقهای مجاهد شیعه لبنان است که درسال 1290 ق در شهر کاظمین به دنیا آمد. سید عبدالحسین وقتی که استعمارگران فرانسوی، سوریه را اشغال نمودند بر ضد آنان قیام نمود و به این منظور کنگره‌ای تشکیل و در آن لنگره بر ضد استعمار فرانسه فتوای جهاد داد. وی مبارزات خود را بعدها در شام، مصر، و.... و تا استقلال لبنان بر ضد اشغال گران ادامه داد.[9]

 

ب) فعالیت‌های عملی سیاسی چشمگیر ضد استعماری:

1. آیت‌الله العظمی حاج علی کنی: وی به سال 1220 هـ . ق در محله کن، شمال تهران متولد شد، از فعالیت‌های عملی سیاسی ضد استعماری این عالم بزرگ، ی رویارویی با فراماسونری ( تشکیلات استعماری) است که تا دستور انحلال آن از سوی شاه ادامه داشت؛ مبارزه با امتیاز رویتر دیگر نمونه رویارویی وی با استعمار بود که شاه در نهایت به لغو آن وادارشد.[10]

2. سید جمال الدین اسدآبادی: سید جمال الدین در سال 1254 ق در اسدآباد همدان متولد شد. او برای مبارزه با استعمارگران و بیداری مشرق زمین سفرهای زیادی به سرزمین‌های افغانستان، هندوستان، مصر، ترکیه و... نمود. وی با روشنگریها و خطابه‌ها و نشر جزوات و روزنامه‌ها، غارتگری و استعمار ستمگران را به گوش ملت‌ها می‌رساند.[11]

3. آیت‌الله سید حسن مدرس: شهید مدرس به سال 1287 ق در روستای سرابه، اردستان متولد شد، از جمله فعالیت‌های وی مبارزه با اغراض شوم بیگانگان و استعمارگران بود. مدرس با طرح‌های استعماری و ضد اسلامی که به مجلس ارائه می‌شد قاطعانه مخالفت می‌کرد و با دلیل و نطقهای خود آن‌ها را رد می‌نمود؛ از جمله آن، مخالفت وی با قرارداد ننگین 1919 م، وثوق الدوله با انگلستان است.[12]

4. آیت‌الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء: وی از مراجع و علمای متفکر و استعمار ستیز و ضد صهیونیسم شیعه عراق است که در سال 1294 ق در نجف اشرف به دنیا آمد. او سالهایی از عمر خود را در مسافرت به ممالک اسلامی سپری کرد و با نطق‌های آتشین خود، مسلمانان را از خطر اسرائیل و استعمارگران شرق و غرب آگاه ساخت. وی دعوت کنفرانس مربوط به اصطلاح تقارن ادیان در «بحمدون» را که توسط آمریکا و غرب طراحی شده بود، تحریم کرد و در آن شرکت ننمود. وی به سید جمال الدین عصر خویش لقب یافت.[13]

 

ج) رهبری و فرماندهی نظامی مبارزان و جنبش‌های سیاسی:

1. آیت‌الله شیخ فضل الله نوری: شیخ فضل الله در سال 1259 در روستای لاشک، در منطقه کجور مازندران متولد شد. وی در سال 1300 ق از طرف میرزای شیرازی به ایران آمد و در جریان تنباکو از رهبران نهضت شد.[14] او بعد از آن از رهبران اصلی قیام مشروطه در ایران بود که پس از مدتی به علت کشف جریانات رشنفکری انگلیسی و خط انحراف، با دقت و صلابت فوق العاده‌ای به افشاگری آنان و شفاف سازی جریان غرب گرا و وابسته پرداخت و عاقبت در این راه به شهادت رسید.

2. آیت‌الله سید عبدالحسین لاری: وی به سال 1265 در شهر دزفول متولد شد. او در جنگ جهانی اول که انگلیسی‌ها بوشهر را تصرف کردند و سپس آهنگ تصرف لارستان را کردند، بر ضد انگلیس اعلام جهاد داد و خود نیز برای جلوگیری از هجوم بیگانگان به قریه کورده لارستان رفت. وقتی که بندرعباس در تصرف انگلیس در آمد، سید عبدالحسین با اعزام نمایندگانی جهاد علیه انگلیس را رهبری می‌کند و با فراهم سازی قشون این شهر را از دست نیروهای انگلیس خارج می‌سازد.[15]

3. آیت‌الله نورالله اصفهانی: وی به سال 1278 ق در اصفهان به دنیا آمد. حاج آقا نور الله در جنگ جهانی اول که قوای انگلیس، روسیه ایران را اشغال کرده بودند، به کمک سایر مبارزین بر علیه اشغالگران اعلان جنگ داده و اصفهان را تحت تصرف خود در می‌آورد. وی در جریان قیام تنباکو فعالانه شرکت داشت از دیگر اقدامات او در مبارزه با استعمار تشکیل شرکه الاسلامیه است.[16]

4. آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی: وی به سال 1301 ق در تهران متولد شد. او از رهبران مبارز، ضد استعماری در عراق بود و در انقلاب 1920 جامعه عراق نقش یگانه داشت. (آیت‌الله کاشانی در راه مبارزه با استعمار، سازمان زیرزمینی «جمعیت نهضت اسلامی» را در عراق بنیان نهاد.[17] وی بعد از شهریور 1320 هـ . ش فعالیت خود را در ایران علیه استعمار انگلیس ادامه داد، و در ملی شدن صنعت نفت ایران نقش بسزایی داشت.[18]

5. شیخ محمد خیابانی: وی به سال 1297 هـ . ق در خامنه آذربایجان متولد شد او از اعضای برجسته انجمن ایالتی آذربایجان و از ارکان فکری و رهبری آن محسوب می‌شد در تبریز آغاز کرد و به سال 1299 ش تبریز را از لوث حضور خائنان و بیگانگان پاک کرد. و در سالهای جنگ جهانی اول علیه سیاست انگلیس،‌ روس، آلمان و ترکهای عثمانی مبارزه می‌کرد.[19]

6. میرزا کوچک خان جنگلی: میرزا کوچک، به سال 1298 هـ . ق در رشت متولد شد. او رهبری جنبش جنگل را بر عهده داشت و از جمله مبارزات ضد استعماری وی مبارزه با نیروهای متجاوز روسیه تزاری در گیلان است.[20]

7. امام خمینی : امام خمینی در بیستم جمادی الثانی سال 1320 هـ . ق در شهر خمین به دنیا آمد. امام خمینی در سال 1340 با تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی مخالفت نمود و بدین ترتیب رهبری و مبارزات ضد استعماری خود را با کشورهای استعمارگر از جمله آمریکا شروع کرد و در سال 1342 ش با لوایح ششگانه مخالفت نمود و سپس مسئله کاپیتولاسیون و موضوع مصونیت مستشاران نظامی آمریکا در ایران، در مجلس مطرح شد، ایشان مخالفت علنی خود را با این لایحه با سخنرانی آبان سال 1343 ش، اعلام کرد، ایشان در این سخنرانی، آمریکا را از انگلیس بدتر و انگلیس را از آمریکا بدتر دانستند و آمریکا را عامل اصلی همه گرفتاریهای مردم معرفی نمود. امام این قانون را «سند بردگی ملت ایران» و «اقرار به مستعمره بودن ایران» نامید.[21] امام خمینی با نصب نمایندگانی از علماء شبکه گسترده‌ای را به وجود آورد و از این طریق شبکه‌ای عظیم از علمای بلاد مختلف با رهبری واحدشکل گرفت.[22] امام خمینی با افشای مطامع استعماری، دفاع از کیان اسلام، مبارزه با بی‌بندوباری‌ها، مبارزه‌ای آشتی‌ناپذیر را علیه استعمار و استبداد شکل دادند که سرانجام با سقوط رژیم شاهنشاهی، ایران را از وابستگی و سلطه رهایی داد.

پی نوشت‌ها:

[1] . س ـ ن ، فربد، عصر استعمار زدایی، (تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، بی‌تا)، ص 4.

[2] . رجبی، محمد حسن، علمای مجاهد، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1382 ش)، ص 9.

[3] . حسینیان، روح الله، چهارده قرن تلاش شیعه، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1382 ش)، ص 226 ـ 238.

[4] . رجبی، محمد حسن، علمای مجاهد، پیشین، ص 310.

[5] . سماک امانی، آخوند خراسانی، آفتاب نیمه شب، (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373 ش)، ص 28 ـ 90.

[6] . جمعی از پژوهشگران، گلشن ابرار (قم: نشر معروف، چاپ اول، 1379 ش)، ج 1، ص 452.

[7] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 492.

[8] . رهیمی، عبدالحلیم، تاریخ جنبش اسلامی در عراق، ترجمه جعفر دلشاد، (اصفهان، چهارباغ، 1380 ش)، ص 145 ـ 219.

[9] . حکیمی، محمد رضا، ‌شرف الدین، (تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ اول 1362 ش)، ص 231 ـ 233؛ رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 256 ـ 258.

[10] . مدنی، دکتر سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران (قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ یازدهم، 1383 ش)، پاورقی، ص 100.

[11] . م ـ جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه (قم: انتشارات معارف اسلامی، چاپ اول، 1364 ش)، ص 312.

[12] . حسینیان، روح الله، پیشین، ص 380.

[13] . شکوری، ابوالفضل، فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، (انتشارات عالمه، چاپ اول 1377 ش)، ج 1، ص 145.

[14] . انصاری، مهدی، شیخ فضل الله نوری و مشروطیت، (تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1369 ش)، ص 19 ـ 34.

[15] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 419 ـ 422؛ و جمعی از پژوهشگران، گلشن ابرار، پیشین، ج 2، ص 536 ـ 540.

[16] . نجفی، موسی، اندیشه سیاسی و تاریخی نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله (کلینی، 1369 ش)، ص 26 ـ 53.

[17] . رجبی، محمد حسن، پیشین، ص 370 ـ 374.

[18] . آذری، علی، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، (تهران: بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، چاپ چهارم، 1354 ش)، ص 10 ـ 263. [19] . ر. ک: مدنی، دکتر سید جلال الدین، پیشین، ج 1، ص 284 ـ 369.

[20] . همان مأخذ، دکتر سید جلال الدین مدنی، پیشین، ج 1، ص 153 ـ 155.

[21] . رجبی، محمد حسن، زندگینامه سیاسی امام خمینی، (تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1369 ش)، ص 3 ـ 257؛ و ابوالفضل شکوری، پیشین، ج 2، ص 73.

[22] . حسینیان روح الله، سه سال ستیز مرجعیت، (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1382 ش)، ص 391.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.