پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | اقتصاد ترکیه؛ امنیت اسرائیل

ترکیه از طریق قرابت‌های فرهنگی و موقعیت ترانزیت، و اسرائیل نیز با پشتوانه قدرت اقتصادی و تکنولوژیک، زمینه‌‌های حضور در آسیای میانه را فراهم کردند. هیچکدام از این دو کشور به‌تن‌هایی قادر به ایفای نقش محوری در این منطقه نبودند و برهمین‌اساس محور آنکارا ــ تل‌آویو تشکیل گردید تا این مقصود فراهم شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با فروپاشی شوروی، از اهمیت منطقه‌ای دو کشور ترکیه و اسرائیل برای غرب کاسته شد اما برای این دو کشور فرصت‌های جدیدی فراهم گردید تا به تقویت موضع و جایگاه خود بپردازند. افزایش استحکام و قدرت جمهوری اسلامی و پیدایش جنبش‌‌های اسلامی منطقه، از جمله این فرصت‌ها بود اما مهم‌ترین آن‌ها پیدایش خلأ قدرت در حوزه قفقاز و آسیای مرکزی است.

ترکیه از طریق قرابت‌های فرهنگی و موقعیت ترانزیت، و اسرائیل نیز با پشتوانه قدرت اقتصادی و تکنولوژیک، زمینه‌‌های حضور در آسیای میانه را فراهم کردند. هیچکدام از این دو کشور به‌تن‌هایی قادر به ایفای نقش محوری در این منطقه نبودند و برهمین‌اساس محور آنکارا ــ تل‌آویو تشکیل گردید تا این مقصود فراهم شود.

بدون‌شک نفوذ اسرائیل در میان همسایگان شمالی ایران و مناسبات اقتصادی و فرهنگی ترکیه و اسرائیل با کشور‌های حوزه قفقاز، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ امنیتی، ایران را با تنگنا‌های فراوانی روبرو می‌کند که انرژی، تجارت، فرهنگ و مسائل استراتژیک نظامی از جمله آن‌ها است.

با توجه به منافع مشترک روسیه و ایران در منطقه، ایران توانست از طریق گسترش همکاری‌های همه‌جانبه با روسیه، محور قدرتمندی را در مقابل آن‌ها ایجاد کند تا موازنه قدرت را تاحدودی برقرار نماید.

کشور‌های ترکیه و اسرائیل، پس از پایان جنگ سرد، تحت تاثیر تحولات بین‌المللی و منطقه‌ای و نیز بر اثر شرایط داخلی کشور‌های خود، همکاری‌های همه‌جانبه خود را در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی‌گسترش دادند و به روابط فیمابین، بعد استراتژیک بخشیدند.

اوج این همکاری‌ها، انعقاد پیمان استراتژیک ۱۹۹۶ میان دو کشور ترکیه و اسرائیل بود. شکل‌گیری محور ترکیه ــ اسرائیل، باعث همسویی اقدامات و جهت‌گیری‌های این دو کشور در آسیای مرکزی و قفقاز گردید و حضور سیاسی، نظامی‌و اقتصادی این دو کشور را در منطقه تقویت نمود.

کشور‌های ترکیه و اسرائیل، در حوزه خزر منافع و اهداف مشترکی را دنبال می‌کنند و درصدد برآمد‌هاند با تلفیق امکانات و توانایی‌ها، مواضع خود را در منطقه تقویت نمایند و دراین‌راستا از حمایت‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی ایالات‌متحده نیز بهره می‌برند. آمریکا، در حوزه خزر، با دنبال‌کردن سیاست مهار و انزوای جمهوری اسلامی‌ایران، با هر نوع حضور و نفوذ ایران در این ناحیه مقابله می‌کند.

به‌عبارت‌دیگر هر اقدامی‌که به انزوا و تضعیف منافع ملی ایران در منطقه بینجامد، مطلوب ایالات‌متحده است و در این راستا دولت آمریکا از فعالیت‌های متحدان منطق‌های خود حمایت می‌کند.

دراین‌میان، اقدامات و جهت‌گیری‌های کشور‌های ترکیه و اسرائیل در آسیای مرکزی و قفقاز با استراتژی منطق‌های ایالات‌متحده همخوانی بیشتری دارد؛ ضمن‌آنکه مسیر حضور و نفوذ ایالات‌متحده را نیز در منطقه هموار می‌سازد.(1)

شکل‌گیری مثلث ترکیه ــ اسرائیل ــ ایالات‌متحده در حوزه خزر، ضمن تضعیف حضور ایران در این حوزه، کشور‌های منطقه را به پایگاه دشمنان جمهوری اسلامی‌ایران تبدیل نموده است. این مساله، تهدید بزرگی برای امنیت ملی ایران تلقی می‌شود. ازاین‌رو جمهوری اسلامی‌ایران نیز درصدد برآمده است از طریق نزدیکی به کشور‌های منطق‌های همسو با منافع خود، با پیامد‌های شکل‌گیری این محور جدید مقابله نماید.

علاوه بر ایران، تقویت حضور آمریکا و متحدان منطق‌های‌ آن در حوزه خزر با منافع روسیه نیز که این ناحیه را حیات خلوت خود می‌شناسد، در تقابل است. بنابراین کشور‌های ایران و روسیه به منظور مقابله با آثار و پیامد‌های منفی ناشی از نفوذ بیشتر کشور‌های ترکیه، اسرائیل و آمریکا در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز، با اقدام به تقویت روابط استراتژیک فیمابین، همکاری‌های همه‌جانبه خود را در سطوح مختلف داخلی، منطق‌های و بین‌المللی گسترش داد‌ه‌اند.

در چارچوب تئوری اتحاد، هنگامی‌که دو یا چند دولت برای تامین بهتر منافع ملی خود به اتحاد یا همکاری با یکدیگر مبادرت می‌ورزند و درصدد تعقیب اهداف تجدیدنظرطلبانه برمی‌آیند، این امر باعث به‌مخاطر‌هافتادن امنیت و منافع ملی دولت‌های دیگر می‌گردد و طبعا این دولت‌ها نیز، برای حفظ وضع موجود، به عکس‌العمل می‌پردازند. درواقع طبق نظریه موازنه قدرت، یکی از مهم‌ترین انگیزه‌‌های شکل‌گیری اتحاد‌ها، جلوگیری از دستیابی یک کشور یا مجموع‌های از کشور‌ها به موقعیت مسلط می‌باشد.(2)

درکل، کشور‌ها هنگامی به سمت همکاری‌های دوجانبه و یا چندجانبه روی می‌آورند که احساس ‌کنند به‌تنهایی نمی‌توانند اهداف و منافع خود را در داخل یا خارج تامین کنند و یا خطر مشترکی آن‌ها را تهدید می‌کند که با اتکا به منافع ملی قابل دفع نیست. بنابراین باید گفت: بنیان اتحاد و همکاری میان کشور‌ها، بر اشتراک در منافع و تهدید‌ها استوار است.(3)

ازاین‌رو، بدون‌شک، اتحاد ترکیه و اسرائیل و همکاری‌های همه‌جانبه این دو کشور در آسیای مرکزی و قفقاز و همچنین همکاری‌های همه‌جانبه جمهوری اسلامی ایران و روسیه در این منطقه، نیز ناشی از منافع و تهدیدات مشترک است و باید این فرایند را نوعی یارگیری سیاسی، اقتصادی و نظامی‌در منطقه به منظور مقابله با تهدیدات و یا تامین منافع ملی مشترک تلقی کرد.

پس از فروپاشی شوروی، کشور‌های ایران و روسیه مناسبات خود را در سطوح مختلف داخلی،‌ منطق‌های و بین‌المللی افزایش دادند. عوامل موثر بر ارتقای این روابط در سطوح سه‌گانه را چنین می‌توان برشمرد:

 

۱) در سطح داخلی:

نیاز‌های تکنولوژیک ایران و منافع اقتصادی روسیه

۲) در سطح منطقه‌ای:

شکل‌گیری اتحادیه‌‌های منطق‌های و تلاش قدرت‌های منطق‌های و فرامنطق‌های برای تحدید نفوذ ایران و روسیه در حوزه خزر (همکاری‌های همه‌جانبه ترکیه و اسرائیل در آسیای مرکزی و قفقاز که تهدیدی برای منافع ملی ایران و روسیه محسوب می‌شود، از جمله عوامل تاثیرگذار در این زمینه به‌شمار می‌رود.)

۳) در سطح بین‌المللی:

مواضع مشترک ایران و روسیه در مخالفت با نظام تک‌قطبی در جهان به رهبری ایالات‌متحده.

 

نتیجه‌

آسیای مرکزی و قفقاز، برای جمهوری اسلامی ایران محدود‌های امنیتی محسوب می‌شود که ژئوپلتیک این کشور را تحت تاثیر قرار می‌دهد. پس از فروپاشی شوروی، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطق‌های به تلاش زیادی برای نفوذ در منطقه و پرکردن خلأ قدرت در این ناحیه مبادرت ورزیدند که عمده‌ترین این تلاش‌ها تاکنون از سوی کشور‌های ترکیه، روسیه، ایران، آمریکا و اسرائیل صورت گرفته و دراین‌راستا برخی کشور‌های دارای اهداف و منافع مشترک، به‌منظور تقویت موضع خود در منطقه، به یارگیری سیاسی، اقتصادی و نظامی‌روی آورد‌ه‌اند که اتحاد ترکیه و اسرائیل و همکاری‌های استراتژیک ایران و روسیه در این راستا قابل ارزیابی است.

کشور‌های ترکیه و اسرائیل که در دوران جنگ سرد به‌عنوان عاملی برای مهار کمونیسم عمل می‌کردند، پس از پایان جنگ سرد اهمیت استراتژیک خود را نزد غرب و به‌ویژه ایالات‌متحده آمریکا، از دست دادند و ازطرف‌دیگر شکل‌گیری کشور‌های تازه‌تاسیس در آسیای مرکزی و قفقاز، فرصت‌های عمد‌ه‌ای را برای نفوذ این کشور‌ها در این منطقه فراهم آورد. جمهوری‌های جدید در این مناطق، از قرابت‌های زبانی و فرهنگی با ترکیه برخوردارند و ترکیه از این امتیاز به‌عنوان ابزار نفوذ در منطقه استفاده می‌کند.

ازسوی‌دیگر این جمهوری‌های نوپای منطقه با بحران‌های اقتصادی متعددی مواجه هستند و به‌ناچار برای بهبود اقتصاد نابسامان خود، به سرمایه‌گذاری و تکنولوژی جدید نیاز دارند. گرچه ترکیه دراین‌زمینه با محدودیت‌هایی مواجه است اما اسرائیل به‌عنوان کشوری با پتانسیل اقتصادی و صنعتی بالا، می‌تواند ضعف‌های ترکیه را در این زمینه به منظور کمک به کشور‌های مذکور جبران کند. در کل کشور‌های ترکیه و اسرائیل با انعقاد پیمان‌های استراتژیک، تلاش می‌کنند امکانات و توانایی‌های‌شان را به منظور نفوذ بیشتر در منطقه با یکدیگر تلفیق کنند.

این دو کشور، در حوزه خزر در زمینه‌‌هایی از قبیل انتقال انرژی از حوزه خزر به غرب، مشارکت در پروژه‌‌های نفتی منطقه و از جمله کنسرسیوم نفتی جمهوری آذربایجان، دستیابی به منابع مواد خام و بازار مصرف آسیای مرکزی و قفقاز، اشتراک منافع دارند. دراین‌راستا آن‌ها حضور و نفوذ ایران در منطقه و مشارکت جمهوری اسلامی‌ایران در طرح‌های عظیم مربوط به انرژی در منطقه را مغایر با منافع خود می‌دانند و سعی می‌کنند از تقویت موضع ایران در منطقه جلوگیری به عمل آورند. ازسوی‌دیگر پروژه‌‌های عظیم نفت و گاز در منطقه خزر، پای شرکت‌های غربی و آمریکایی را به منطقه باز کرده است.

حضور این شرکت‌ها، بنا به تبعات خاصی که دارد و از جمله حضور آمریکا، ترکیه و اسرائیل را در منطقه تشدید می‌کند، امنیت و منافع ملی ایران را به‌ خطر می‌اندازد و ضرورت تدوین استراتژی‌های مناسب برای مقابله با این وضعیت را بیشتر روشن می‌سازد.

اتحاد کشور‌های ترکیه و اسرائیل برای نفوذ بیشتر و تقویت موقعیت راهبردی‌شان در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز که تاکنون از حمایت‌های همه‌جانبه آمریکا برخوردار بوده است، تبعاتی را به همراه داشته، چنانکه موازنه قدرت را در این منطقه به نفع کشور‌های مذکور برهم زده است و ازاین‌رو، علاوه بر ایران، منافع و امنیت ملی روسیه نیز به مخاطره افتاده است.

بنابراین دو کشور ایران و روسیه نیز به نوبه خود و به منظور مقابله با آثار و پیامد‌های این مساله و تقویت مواضعشان در مقابل همکاری‌های آن کشور‌ها، همکاری‌های استراتژیک خود را گسترش داد‌هاند تا موقعیت راهبردی خود را در مقابل کشور‌های مزبور تقویت نمایند و موازنه قدرت را در منطقه حفظ کنند.

نویسنده: سخاوت‌ رضازاده

منبع: ماهنامه زمانه

پی نوشت؛

1 - [i] - Robert. J. Libert, the USA – Israeli relation after ۵۰ years, Israel affair, Vol. ۵, No. ۷, Autumn ۱۹۹۸, pp ۲۳-۲۴

2 - امیرمحمد حاجی‌یوسفی، ایران و رژیم صهیونیستی: از همکاری تا منازعه، تهران، دانشگاه امام‌صادق(ع)، ۱۳۸۲، ص۹۰

3 - همان.

یادداشت | مسیحیت در آفریقا

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم»است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره»رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ روحانیان مسیحی همواره کوشیده‌اند، با بهره گیری از شیوه‌های مختلف و کارآمد تبلیغی، اقدام‌های گسترده ی خود را انسان دوستانه جلوه دهند و چنان وانمود کنند که فعالیت‌های خیل عظیم مروجان آیین مسیحیت در راستای سعادت دنیا و آخرت بشر است و این به اصطلاح منجیان بشریت افرادی فداکارند. آن‌ها برای نفوذ در میان ملت‌ها از دو روش مستقیم و غیر مستقیم بهره می‌برند.

 

الف) روش مستقیم(چهره به چهره)

در این شیوه، مبلغ آرای خود را بی واسطه به مخاطب ارائه می‌کند و طرفین به طور مستقیم به تفهیم و تفاهم می‌پردازند. بنابراین، حضور فیزیکی مبلغ ضروری است.

این روش به سبب عدم کارآیی لازم، به ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد و مبلغان معتقدند در برخی موارد نتیجه ی معکوس می‌دهد.(۱)

یکی از روحانیان مسیحی می‌گوید: مسلمانان [و مخاطبان] می‌توانند عملیات تبشیری را در فرهنگ و بهداری تحمل کند، ولی حاضر نیستند تبلیغات دینی را بشنوند.(۲)

 

ب) روش غیر مستقیم

در این شیوه،‌اندیشه‌های مورد نظر به یاری ابزارهای گوناگون به مخاطبان ارائه می‌شود و مبلغان با لباس‌ها، چهره‌ها و عنوان‌های مختلف به ترویج فرهنگ خود می‌پردازند. برخی از شیوه‌های پیام رسانی غیر مستقیم مبلغان مسیحی عبارت است از:

 

۱. تلاش و تبلیغ گسترده در پوشش هیئت‌های پزشکی، بهداشتی، علمی، پژوهشی، نظامی، جهانگردی، روزنامه نگاری، شرکت‌های بازرگانی، مؤسسه‌های خیریه و انجمن‌های حمایتی و خدماتی

پوشش به تناسب نیاز مخاطبان انتخاب می‌شود; برای مثال بهترین دلیل مبشران مسیحی برای بهره برداری از حرفه ی پزشکی این است که هر جا بشر باشد بیماری وجود دارد; بیمار نیازمند پزشک است و هر جا پزشک نیاز باشد، فرصت مناسبی برای تبشیر و تبلیغ پدید می‌آید.(۳)

یک نویسنده ی مسیحی می‌گوید: «اروپا در جنگ‌های صلیبی از راه شمشیر ضرر کرد. اکنون تصمیم گرفته تا از راه تبشیر به مقاصد خود برسد. اروپا می‌خواهد با این جنگ صلیبی جدید بدون خونریزی به هدف برسد. اروپا برای رسیدن به این هدف کلیسا، مدارس، بیمارستان و... را استخدام و مبشرین را منتشر کرده است.(۴)»

 

۲. نفوذ در محافل فرهنگی و تلاش در جهت سست ساختن بنیان فرهنگ‌های دیگر

روحانیان مسیحی از طریق مراکز فرهنگی، رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه‌ها در جهت تبلیغ آیین مسیحیت می‌کوشند.(۵)

رادیو واتیکان، روزانه به ۳۶ زبان برنامه پخش می‌کند. یک گروه مسیحی به نام «بایست‌ها»۱۱۲ ایستگاه رادیویی در ۳۸ سرزمین دارد. در سال ۱۹۸۰ میلادی تنها برای رادیوی جنوب شرقی آسیا، بودجه یی معادل ۲۰ میلیون دلار اختصاص یافت. این رادیو به ۲۸ زبان آسیایی برنامه پخش می‌کند.(۶)

واتیکان همچنین در سراسر دنیا پنج هزار مجله و روزنامه در دو میلیارد تیراژ منتشر می‌کند. در خود واتیکان افزون بر روزنامه ی ایتالیایی - که از ۱۲۰ سال پیش تاکنون منتشر می‌شود - همه هفته مجله‌های متنوعی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی و پرتقالی روانه ی بازار می‌سازد.(۷)

یک جمعیت مذهبی - که در ترویج آیین مسیحیت فعالیت می‌کند - روزنامه یی به نام «برج مراقبت »دارد که به هشتاد زبان و در تیراژ هشت میلیون منتشر می‌شود(۸). ریچارد استکینگ می‌نویسد: «مبلغین جدید، در نقطه ی مقابل نیاکان خود، بر این عقیده‌اند که تا حد امکان تعالیم انجیل باید از حیله گری‌های فرهنگ غرب عاری باشد و باید آن را با تمدن مردمی‌که تعالیم انجیل به آنان عرضه می‌شود تطبیق داد. طبق خط مشی جدید، در عوض مسیحی کردن منطقه یی مانند افریقا، می‌بایست در جهت افریقایی کردن مسیحیت تلاش نمایند و نظریه یی که اکنون کاتولیک‌ها در خصوص جریان تطبیق پیام مسیحیت با سنت‌های محلی مورد استفاده قرار می‌دهند، «ادغام فرهنگ »است.(۹)»

 

۳. انتخاب و تربیت مبلغان

روحانیان و به اصطلاح مبشران، بخشی از ابزارهای تبلیغاتی‌اند که مسیحیت برای دست یابی به اهداف خود از آن‌ها بهره می‌گیرد. از این رو، در جهت بهتر شدن کیفیت و کمیت این ابزار تبلیغاتی می‌کوشد و با ایجاد مراکز آموزشی و دانشکده‌های گوناگون به افزایش توان علمی، تخصصی و حرفه یی آنان اهتمام می‌ورزد. مبلغان پس از گذراندن دوره‌های آموزشی به مناطق مورد نیاز و حساس اعزام می‌شوند.

 

مراحل جذب، آموزش و اعزام

مرحله ی جذب؛ در این مرحله، فرد یا افراد مورد نظر به روش‌های مختلف جذب می‌شوند. دو گونه ی رایج این روش‌ها عبارت است از:

 

الف) جذب از طریق مراکز آموزش زیر نظر مسیحیت

یکی از اهداف آموزش کلیسا جذب افراد مستعد از میان شاگردان و دانشجویان آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌های مسیحی است. برخی از مبشران می‌گویند: «این گونه مؤسسه‌ها در درجه ی اول وسیله‌های تهیه ی کشیش برای کلیسا است.»

اقدام‌های میسیونرهای مسیحی در تاسیس مدرسه برای کودکان و نوجوانان در همین راستا است و هدف اصلی آن‌ها جذب کودکان و جوانان، به ویژه زنان جوان، است. این افراد بعدها به عنوان معلم و راهبه برای تدریس و تبلیغ به نواحی مختلف گسیل می‌شوند.

 

ب) جذب و گزینش از نقاط محروم و فقیر

گروه‌هایی از میسیونرهای مسیحی مسئول شناسایی نقاط محروم و فقیرند. این گروه از کشیش‌ها با برنامه ریزی دقیق و گرفتن مجوز قانونی از دولت به روستاهای دوردست و عقب افتاده سفر می‌کنند و با هم آهنگی پلیس، افراد یتیم و بی سرپرست را شناسایی کرده، به خانه‌های ایتام در مرکز شهرها می‌برند تا ضمن تعلیم و تربیت آنان از نیروی فکری آنان در برنامه ریزی‌های آینده استفاده کنند. این امر در کشور هند رایج است. مبشران مسیحی می‌کوشند با ساختن بیمارستان، کودکستان، پرورشگاه، مدرسه و دانشکده‌هایی که کیفیت آموزشی بالایی دارد مغزهای جوان هند را در راستای اهداف خود به خدمت گیرند(۱۰).

امروز بر خلاف گذشته مبلغان کاتولیک خود را به فقرا بسیار نزدیک کرده‌اند و آنان را تشویق می‌کنند به خاطر «عدالت اجتماعی »مبارزه کنند.

«پاپ ژان پل دوم »از سیاست نزدیکی به تهیدستان روحانیان مسیحی، تا زمانی که به طور مستقیم در سیاست دخالت نکنند، حمایت کرده است. مسیحیت گروهی از کشیشان را، به عنوان مبلغ محلی، تربیت می‌کند. این گروه از طریق عرضه ی مشاغل مختلف به محرومان به تبلیغ می‌پردازد و به آنان چنان القا می‌کند که به خود و «بابانوئل »متکی باشند.

ویلی سیلز، دبیر هیئت‌های مبلغ کلیسای اصلاحی سیاهپوستان، می‌گوید: «نقش واقعی مبلغ تنها این است که به تقلید از عیسی به فقرا رسیدگی نماید... ما یک پیام داریم که باید آن را اعلام کنیم. پیام این است که از دیدگاه مسیحیت ضعفا در جامعه دارای اولویت اول هستند. پیام مسیحیت در این خصوص رسیدگی به ضعفا است.»(۱۱)

 

آموزش و پرورش

پس از جذب افراد، اصول، تعالیم و آداب و رسوم مسیحیت به آنان آموزش داده می‌شود. این مرحله در دو مقطع مقدماتی و عالی تحقق می‌یابد.(۱۲)

کلیسا مبلغان را چنان آموزش می‌دهد که برخلاف مردم عادی وجود خود را ضروری ندانند. یکی از روحانیان کلیسا می‌گوید: «یک هیئت تبلیغی که از نظر شهید دادن مشکل داشته باشد، بی فایده است.»(۱۳)

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم »است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره »رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است. مدیر این مؤسسه می‌گوید: «هدف این مؤسسه آموزش مبلغین مذهبی جهت اعزام به مناطقی است که تراکم شدیدی از مسلمانان در آن وجود دارد»(۱۴)

 

اعزام مبلغ

پس از پایان دوره‌های آموزش، گروهی از مبلغان به طور رسمی‌با عنوان مبلغ اعزام می‌شوند و دسته ای با عنوان‌هایی چون پزشک، مهندس، جهانگرد، روزنامه نگار، بازرگان، مستشار نظامی‌و... به مناطق مورد نظر می‌شتابند(۱۵)

 

۴. توجه به روش و آداب زندگی، آموختن زبان‌های گوناگون و تعلیم هنرهای مختلف مانند موسیقی

میسیونرهایی که به قاره ی افریقا اعزام می‌شوند، می‌کوشند زبان محلی و شیوه ی زندگی آن جا را بیاموزند. تجربه به آنان آموخته است که بی واسطه با بومیان سخن گفتن مؤثرتر است(۱۶)

آن‌ها به قبایل کمک می‌کنند تا مسیحیت را با آداب و رسوم محلی خود ترکیب کنند و دین خود قرار دهند. حتی مبلغان در برخی از مناطق اجازه می‌دهند مردانی که بیش از یک همسر دارند، همسران خود را نگه دارند. آن‌ها چنان استدلال می‌کنند که اگر مردان همسران خود را رها کنند، قبیله دچار از هم گسیختگی خواهد شد و فحشا رواج می‌یابد.

مبشران می‌کوشند با رعایت نظافت ظاهری جلب توجه کنند و در فعالیت‌های تبشیری موفقیت به دست آورند(۱۷).

 

۵. ارتباط و گفت و گو

مبلغان، به یاری دیدار و گفت و گوهای مکرر، با افراد علاقه مند و مورد توجه ارتباط برقرار می‌کنند و کتاب‌ها و جزوه‌های گوناگون به آن‌ها ارائه می‌دهند.(۱۸)

 

۶. دخالت در امور اجتماعی

برخورد انسان دوستانه با مشکلات اجتماعی و اقتصادی نیز از اموری است که روحانیان مسیحی را در جلب توجه مردم و دوستی با آن‌ها یاری می‌دهد. مبلغان مسیحی معتقدند مبشران باید وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه ی تبلیغی خود را بدانند، برای اصلاح آن بکوشند و ثابت کنند که برای تبشیر نیامده‌اند. در این راستا، مبشران بیش تر به جوانان مجرد یا بی کار عنایت دارند.(۱۹)

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۲.

پی نوشت:

۱) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، مرتضی نظری(با‌اندکی تغییر)، ص ۱۰۵. سازمان تبلیغات اسلامی.

۲) همان.

۳) همان، ص ۱۰۷.

۴) همان.

۵) همان، ص ۲۳۶.

۶) همان، ص ۲۵۹.

۷) همان، ص ۲۳۷.

۸) همان، ص ۲۳۷.

۹) مبلغان جدید، ریچارد استکینگ، ص ۱۰، ترجمه ی اداره ی کل اعزام مبلغ به خارج از کشور.

۱۰) بررسی شیوه‌های تبلیغات مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.

۱۱) مبلغان جدید، ص ۳۵.

۱۲) همان، ص ۲۴۶.

۱۳) همان، ص ۱۰ و ۲۶.

۱۴) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۶.

۱۵) همان، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.

۱۶) همان، ص ۲۵۲.

۱۷) همان.

۱۸) همان، ۲۵۳.

۱۹) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، همان، ص ۲۵۳.

گزارش | هیتلر و آوارگان یهودی

پدر هیتلر نیمه یهودی بود، همچنین در میان اطرافیان و مأموران وی تعداد قابل توجهی یهودی وجود داشت. اگرچه هیتلر به خاطر مسائل زیادی باید محکوم شود، ولی ۶ میلیون یهودی را نکشته است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی در انگلستان تحصیل می‌کردم، بیشتر در مورد شوروی کار می‌کردم و دوستان یهودی بسیاری نیز داشتم. من در مورد اصل کشتار خیلی شک ندارم، بلکه مسئله تعداد ۶ میلیون نفر است که مورد تردید می‌باشد.

در سال ۱۹۷۸ یکی از دوستان من که وزیر سابق اطلاعات سوریه بود به من گفت یکی از افسران نازی گفته، ۲۰۰ هزار نفر یهودی به دست نازی‌ها کشته شده‌اند و بقیه توسط خود یهودیان به قتل رسیده‌اند.

در سال ۱۹۸۰ بی بی سی گزارش داد که عبدالحق یکی از مجاهدین افغانی است که ۱۳ هزار نیرو را رهبری می‌کند در حالی که آن‌ها فقط ۱۹ نفر بودند. اگر بی بی سی می‌تواند تا این اندازه اغراق کند، ۶۸۴ برابر کردن تعداد کشته‌های یهودیان به دست نازی‌ها که با هدف جلب توجه جهانی صورت می‌گیرد، خیلی عجیب نیست.

در فاصله سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۰ مامور سابق نازی و صلیب سرخ اعلام کرد که در طول جنگ جهانی دوم ۲۰۰ هزار نفر یهودی در اثر مرگ طبیعی از بین رفته‌اند، نه 6 میلیون نفر. هیتلر و نازی‌ها با حمایت چند سازمان صهیونیستی به منظور از بین بردن احساسات ضد یهودی تعدادی از یهودیان را کشتند تا به این ترتیب بتوانند نظر جهانی را نسبت به یهودیان جلب کرده و دلیل موجه‌ای باشد برای تشکیل اسرائیل و همچنین اخذ غرامت. می‌بینیم که فقط در سال ۱۹۸۸ غرامتی به میزان 37 میلیارد دلار از دولت آلمان گرفته شده است.

پدر هیتلر نیمه یهودی بود، همچنین در میان اطرافیان و مأموران وی تعداد قابل توجهی یهودی وجود داشت. اگرچه هیتلر به خاطر مسائل زیادی باید محکوم شود، ولی ۶ میلیون یهودی را نکشته است.

9 قرن پیش که صلیبیون مسیحی، یهودیان اورشلیم را در کنیسه‌هایشان زنده سوزاندند، صلاح الدین ایوبی بود که یهودیان را به اورشلیم برگرداند. حالا که 9 قرن از آن زمان می‌گذرد، اعراب مسلمان بایستی تاوان لطف و مهربانی گذشتگان خود نسبت به یهودیان را بپردازند.

مردم فلسطین به اجبار از سرزمین و حقوق خود دور مانده‌اند. در فاصله سال‌های ۱۸۹۱ تا ۱۹۲۰ حاصل‌خیزترین سرزمین‌ها به همراه روستاییان فلسطینی به صهیونیست‌ها فروخته شدند.

از طرف دیگر بانکی انگلیسی - فلسطینی که یک بانک صهیونیستی بود، زمین‌ها را از دست کشاورزان فقیر و مغروض فلسطینی در آورد. سلطان عبدالحمید دوم، خلیفه عثمانی به خاطر این‌که در سال ۱۹۰۷ با اسکان ۵۰ هزار یهودی در فلسطین موافقت نکرد، از کار برکنار شد.

آمریکا نیز بر اساس سیاست استاندارد دوگانه در طول ۸ ماه در سال ۱۹۴۶ فقط پناهندگی ۴۷۶۷ یهودی را پذیرفت، در حالی که فلسطین را مجبور به پذیرش ۲۵۰ هزار مهاجر یهودی کرد، در سال ۱۹۴۷ دولت آمریکا اعضای سازمان ملل را تهدید کرد تا به نفع فلسطین رأی دهند.

بعضی معتقدند خود یهودیان اغراق کرده‌اند تا به اصطلاح دل دنیا به حال آن‌ها بسوزد. من در تشییع جنازه یک هندو شرکت داشتم، مشاهده کردم برای سوزاندن بدن یک هندو حدود یک ساعت زمان لازم است، حالا شما در نظر بگیرید اگر بخواهند ۶ میلیون نفر را بسوزاند نیاز به ۶۸۴ کوره و همچنین ۶۰۰ گور دسته جمعی هست. با توجه به این‌که چنین شرایطی وجود نداشته نشان از اغراق یهودیان دارد.

با بررسی تاریخ در می‌یابیم که یهودیان تنها کسانی نبودند که در جنگ جهانی دوم مورد آزار قرار گرفتند. بلکه حدود ۲۰۰ هزار نفر چینی نیز توسط ژاپنی‌ها قتل عام شدند، اما دلیل نمی‌شود که چینی‌ها اغراق کنند و شبانه روز گریه و زاری کند. حتی پدر من نیز توسط ژاپنی‌ها کشته شده است، اما این باعث نمی‌شود که من همیشه نالان باشم.

اسرائیلی‌ها از انتشار و فروش کتاب من و امثال آن جلوگیری می‌کنند. دلیل این سختگیری چه می‌تواند باشد. همچنین مشاهده می‌کنیم که یکی از معلمان یک شهر کوچک در کانادا به خاطر صحبت درباره هولوکاست به سه سال زندان محکوم می‌شود.

در فرانسه و آلمان نیز افراد برای اظهارنظرهای ضد هولوکاستی خود محکوم و جریمه می‌شود. این چه آزادی بیان است که غرب از آن دم می‌زند. از برخی مسئولان جمهوری اسلامی ایران انتقاد شده، ولی من معتقدم ایشان با یهودیان مسأله‌ای ندارند، بلکه مشکل ایشان صهیونیست‌ها هستند. اگر این طور بود شرایط کلیمیان ایران به گونه‌ای دیگر بود.

منبع: سخنان خانم عبدرحمن زریانی، محقق و نویسنده مالزی در همایش «بررسی هولوکاست؛ دیدگاه جهانی(20 و 21 آذرماه سال 85).»

گزارش | بنی‌اسرائیل پس از یوسف(ع)

موقعی که حکومت دست فرعونیان می‌افتاد، همه چیز عوض می‌شد و اتفاقا حضرت یوسف(ع) این موضوع را پیش‌بینی کرد؛ همه برادران و فامیل‌ را جمع کرده و گفت: بعد از من، حکومت از دست شما می‌رود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در جلسه گذشته به این‌جا رسیدیم که پس از این‌که پادشاه مصر از دنیا رفت، حضرت یوسف(ع) به جای او رئیس مصر شد. گفتیم که مصریان این پیامبر الهی را قبول داشتند، اگر چه به دلیل اعتقاد دیرینه به بت‌پرستی، این طور نشد که همگی موحد شوند. دلیل پذیرفتن حکومت حضرت یوسف(ع) توسط آن‌ها -همچنان‌که گفتیم- زیبایی آن پیامبر الهی، نجات دادن مردم از قحطی و حکومت ممتاز وی بود.

حکومت حضرت یوسف(ع) ظاهراً حداقل 80 سالی طول کشید. ایشان فرزندی که بخواهد به حکومت برسد، نداشت؛ از این رو وقتی از دنیا می‌رفت، حکومت به خاندان موروثی برمی‌گشت. از طرفی، برادران یوسف(ع) نیز نمی‌توانستند رئیس حکومت شوند، چرا که از آل ‌فرعون نبودند.

 

پیش‌بینی حضرت یوسف(ع) در مورد رفتار با بنی‌اسرائیل

طبیعتا موقعی که حکومت دست فرعونیان می‌افتاد، همه چیز عوض می‌شد و اتفاقا حضرت یوسف(ع) این موضوع را پیش‌بینی کرد؛ همه برادران و فامیل‌ را جمع کرده و گفت: بعد از من، حکومت از دست شما می‌رود. شما که الآن برای مصر فرصت هستید،‌ آن زمان تبدیل به تهدید می‌شوید، چون یک اقلیت دیندارید؛ اقلیت دینداری که اعتقاد دارد زمین و حکومت برای ماست و خدا باید حاکم باشد. هر گاه حاکمیت با گروهی دیندار،‌ کاربلد و مدعی حکومت مواجه شود، معلوم است که با آن گروه چگونه رفتار می‌کند.(1)

پیش‌بینی حضرت یوسف(ع) این بود که آن‌ها برای مقابله با شما سه اقدام انجام خواهند داد:

1 . سعی می‌کنند جمعیت‌ شما را محدود نگه دارند؛ چرا که با وجود کثرت جمعیت، نمی‌توانند با شما برخورد کنند. در مقابل، شما سعی کنید جمعیت خود را زیاد کنید.

تا موقعی که این هویت را دارید، برای آن‌ها تهدید به حساب می‌آیید؛ اما اگر هویت‌تان را از دست بدهید، تهدید نیستید. بنابراین تلاش می‌کنند که هویت‌تان را از شما بگیرند و شما همرنگ جماعت شوید. پس سعی کنید هویت خود را حفظ کنید.

آن‌ها سعی می‌کنند که شما را مأیوس کنند؛ می‌گویند: شما نمی‌توانید به موقعیت اولتان برگردید. در مقابلِ ترفند آن‌ها، نباید مأیوس شوید؛ بالأخره منجی شما می‌آید و شما را نجات می‌دهد.

حضرت یوسف(ع) این سه دستورالعمل را داد و پس از مدتی رحلت نمود. پیش‌بینی‌های آن حضرت یک به یک اتفاق افتاد:

آمدند جمعیت این‌ها را کنترل کنند.

 

مطالبی درباره سیاست غلط کاهش جمعیت

البته آن زمان مثل حالا نبود که بتوانند با دست خودمان کار را خراب کنند. عده‌ای همان طرحی را که آن روز درباره قوم بنی‌اسرائیل انجام دادند، در این عصر، در مورد جمهوری اسلامی انجام دادند؛ گفتند: نگذارید جمعیت این‌ها زیاد شود؛ اگر جمعیت‌شان زیاد شود، نمی‌توانیم با آن‌ها مقابله کنیم. این را بدانیم که اگر جلو ازدیاد جمعیت ما را نگرفته بودند و با همان روال می‌رفتیم، ممکن بود امروز یک جمعیت 200- 250 میلیونی داشته باشیم، و در این صورت نمی‌توانستند با جمعیت 250 میلیونی ما این طور بازی کنند.

توجیه مسؤولین سیاست کاهش جمعیت این بود که می‌گفتند: این جمعیت، نانش را از کجا می‌آورد؟! باید به این افراد گفت: کسی به دنبال نان می‌رود که گرسنه باشد؛ آدم سیر به دنبال نان نمی‌رود. شما پول فروش نفت را صرف خرید گندم می‌کردید.(2) چون نیاز نداشتیم، به دنبال تولید گندم نرفتیم، و چون پول داشتیم، از خارج می‌خریدیم و می‌آوردیم. اما اگر جمعیت 250 میلیونی داشتیم، می‌گفتیم: نمی‌توانیم وارد کنیم، و در نتیجه، می‌رفتیم زمین را آباد می‌کردیم.

توجیه دیگر برای سیاست کاهش جمعیت، کمبود آب است، در حالی که الآن شاهدیم آب را به خشک‌ترین مناطق دنیا می‌برند. البته مشکل دیگر ما این است که اکثر آب‌های ایران هدر می‌رود.

چین 6 برابر کشور ماست و 21 برابر کشور ما جمعیت دارد. جمعیت ایران به اندازه جمعیت هاینان چین است. هاینان چین یک جزیره است که حدود 80 میلیون جمعیت دارد و نان خودشان را در می‌آورند؛ اما چون ما جمعیت نداریم، کارها خوابیده است.

البته کنترل جمعیت در مورد بنی‌اسرائیل، به صورت دیگری اِعمال می‌شد؛ فرعونیان افرادی را گماردند که به محض این‌که زنی از بنی‌اسرائیل وضع حمل کرد و فرزند او پسر بود، آن پسر را به قتل برسانند.

2 . علاوه بر این، در راستای جلوگیری از کارآیی بنی‌اسرائیل برای موعودشان، تلاش می‌کردند که آن‌ها کار یاد نگیرند. از آن‌جایی که حضرت یوسف(ع) و سایر انبیای بنی‌اسرائیل برای جلوگیری از ناامیدی قومشان، به صورت مدام از منجی و آمدن او صحبت می‌کردند، این گفته‌ها فاش می‌شد.

علاوه بر آن، فرعونیان منجم‌هایی داشتند که آن‌ها هم از چنین امری خبر می‌دادند. لذا در مصر دستورالعمل دادند که هیچ کس حق ندارد به بنی‌اسرائیل کار فنی بدهد. بنی‌اسرائیل فقط حق دو کار داشتند: یک. حمل و نقل اجناس؛ دو. نوکری و کلفتی کردن در خانه‌ها. بنابراین، جماعت بنی‌اسرائیل مجبور بودند برای یافتن شغل در خانه‌ها کار کنند.

اما این سیاست، برای خود فرعونیان آفت‌هایی داشت؛ از جمله این‌که در خانه‌ها تنبل شدند. علاوه بر آن، نوکر و کلفت هم به تدریج کم شد. در نتیجه به فرعون فشار آوردند که جلو قتل بنی‌اسرائیل را بگیرد. فرعون گفت: پس یک سطح جمعیتی می‌دهیم؛‌ وقتی از این سطح جمعیتی بالا رفتند، دوباره کشتارشان را ادامه می‌دهیم. در نتیجه کشتار کمتر شد.

البته دستور حضرت یوسف(ع) این بود که بنی‌اسرائیل زاد و ولد کنند. در نتیجه، بنی‌اسرائیل در این شرایط که پسرانشان کشته می‌شدند، می‌رفتند در پستوها و این طرف و آن طرف زاد و ولد می‌کردند.

منبع: جلسه نهم درس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/07/22)

1 - همچنان‌که ایران در مقابل دنیا در اقلیت است. دنیا برای خودش نظمی ایجاد کرده بود؛ سازمان ملل، آمریکا، شوروی، چین و ... که حالا کشوری به نام جمهوری اسلامی ایران درست شده و خلاف همه دنیا سخن می‌گوید. ما می‌گوییم: این تمدن موجود را قبول نداریم؛ حقوق بشر شما را قبول نداریم. یک جمهوری اسلامی با 80 میلیون جمعیت، در مقابل دنیا با 7 میلیارد جمعیت. ما یک سخنی خلاف آن‌ها گفته‌، و پای کار هم ایستاده‌ایم؛ در نتیجه تهدید برای دنیا شده‌ایم. طبیعی است که وقتی تهدید شدیم، علیه ما وارد عمل شوند.

2 - همین امروز، آماری را دیدم که ما در رده دوازدهم تولید گندم در منطقه هستیم و این برای ما فاجعه است.

پرونده ویژه | اسرائیل؛ سست‌تر از خانه عنکبوت

جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی طی سال‌های  1948، 1956، 1967 و 1973 میلادی جنگ های متعددی را با این رژیم تجربه کردند که نتیجه‌ای جز شکست برای آن‌ها به دنبال نداشت. ترس از تکرار تجربه تلخ شکست و غلبه ناامیدی بردولت های عربی، علی رغم هزینه کردن مبالغ هنگفت برای توانمند سازی ارتش های عربی، سازش با اسرائیل را به عنوان راهکار برای در امان ماندن از خطرات اسرائیل، مطرح کرد.

اما در میان رقابت کشورهای منطقه ای برای امضای توافق سازش با اسرائیل، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شرایط حاکم بر منطقه کاملا دگرگون ساخت. محور مقاومت منطقه ای با الهام گرفتن از این انقلاب پا گرفت و سرآغاز تحولاتی بزرگ و الگویی برای آزادی خواهان و ستم دیدگان جهان شد.

حزب الله لبنان توانست با بومی سازی انقلاب اسلامی به جریانی قوی و تاثیر گذار در صحنه‌ی رویارویی با دشمن صهیونیستی تبدیل شود. اساسا عقب نشینی اسرائیل از بیروت  به سال 1985 میلادی و بسنده کردن به منطقه حایل در جنوب لبنان به مدت 18 سال نیز نتیجه عملیات های مقاومت اسلامی لبنان بود.

اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیلی‌ها به عملیات لیتانی در ماه مارس 1978 میلادی باز می‌گشت. در آن زمان 25000 سرباز اسرائیلی تا دندان مسلح به خاک لبنان یورش برده و پایگاه های مبارزان فلسطینی در لبنان را تخریب کردند. سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه 425 از اسرائیل خواست هر چه زودتر خاک لبنان را تخلیه کند و یک نیروی پاسدار صلح را در خاک لبنان مستقر کرد.

در ششم ژوئن 1982 ارتش رژیم صهیونیستی تهاجم گسترده‌ای را از زمین، هوا و دریا به لبنان آغاز کرد و به سرعت و بدون برخورد با مقاومت چندانی تا دروازه‌های بیروت پیشروی کرد و دومین پایتخت یک کشور عربی را (پس از بیت‌المقدس) به محاصره خود درآورد.(1)

 

اولین شکست رژیم صهیونیستی از حزب‌الله لبنان

 25 می سال 2000 مقارن با 5 خرداد 1379 رژیم صهیونیستی شکست سختی از حزب‌الله لبنان متحمل شد، شکستی که علاوه بر از بین بردن حیثیت و اعتبار او باعث عقب‌نشینی خفت‌بار این رژیم از لبنان نیز شد. اولین گام برای عقب‌نشینی از جنوب لبنان توسط بنیامین نتانیاهو(نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی و از حزب افراطی لیکود) برداشته شد.

کابینه‌ رژیم صهیونیستی در تابستان 1998 (1377) اعلام نمود که قطعنامه‌ی 425 شورای امنیت سازمان ملل را، که در سال 1978 صادر شده بود، پذیرفته است. دولت لبنان متقابلاً خواهان خروج بی‌قیدوشرط ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب آن کشور گردید و اعلام نمود از هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی خودداری خواهد نمود.

مقاومت اسلامی لبنان نیز ضمن تأیید مواضع دولت آن کشور بر عزم خود برای ادامه‌ مبارزه با رژیم اشغالگر قدس تا آزادسازی کامل سرزمین لبنان تأکید نمود. در همین راستا رزمندگان مقاومت اسلامی در 28 فوریه‌ی 1999 اسکورت ژنرال «ایرایز گورشتاین» فرمانده ارتش رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان را منفجر نمودند که وی کشته شد. با ادامه‌ مقاومت از سوی حزب‌الله، رژیم صهیونیستی مجبور گردید که در تاریخ 3 ژوئن 1999 (13 خرداد 1378) از منطقه‌ جزین عقب‌نشینی نماید.

کمتر از یک ‌ماه پس از عقب‌نشینی از جزین، ارتش رژیم صهیونیستی که در نظر داشت قدرت خود را به دولت لبنان و مقاومت اسلامی نشان دهد، به برخی از تأسیسات زیربنایی لبنان(چند نیروگاه برق و پل) حمله نمود که در نتیجه ده نفر کشته و 64 نفر دیگر مجروح گردیدند. هدف اصلی رژیم صهیونیستی فشار آوردن به دولت لبنان برای حضور در پای میز مذاکره بود تا در نتیجه دولت رژیم صهیونیستی بتواند یک‌سری تضمین‌های امنیتی، در قبال خروج از جنوب لبنان، از دولت آن کشور دریافت نماید که با هوشیاری حزب‌الله و دولت لبنان به جایی نرسید.

در اوایل سال 2000م حسنی مبارک به لبنان سفر کرد و از مقاومت اسلامی تمجید نمود. چند روز بعد کنفرانس وزرای امور خارجه‌ اتحادیه‌ عرب در بیروت تشکیل جلسه داد و از جمله مواردی که در اجلاس طرح گردید، حمایت از مقاومت اسلامی لبنان بود. هم‌زمان امیر عبدالله(ولیعهد وقت عربستان سعودی) طی سفری به لبنان، با نمایندگان حزب‌الله در پارلمان دیدار نمود و حمایت خود را از مقاومت اسلامی لبنان اظهار داشت.

فشارهای نظامی که رژیم صهیونیستی در جبهه‌های جنگ متحمل گردید و همچنین نارضایتی افکار عمومی رژیم صهیونیستی از ادامه‌ جنگ در جنوب لبنان از یک‌طرف و افزایش مشروعیت بین‌المللی و منطقه‌ای حزب‌الله از سوی دیگر، کابینه‌ رژیم اشغالگر قدس را مجبور نمود که در 6 مارس2000 (15/12/1378) رسماً طرح عقب‌نشینی ارتش رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان تصویب نماید.

نیروهای مقاومت اسلامی نیز کار پاک‌سازی را از پایگاه‌های صلعه و محیسبات، که بر روستای قنطره مشرف بود، آغاز نمودند، سپس بدون برخورد نظامی توانستند روستای قنطره را آزاد نمایند. پس از آزادی روستاهای دیرسریان و قصیر به سمت روستای طیبه حرکت نمودند.

به‌تدریج کلیه‌ روستاها و مناطق اشغالی جنوب توسط نیروهای مقاومت اسلامی آزاد شدند. در بامداد روز چهارشنبه، 24 می‌2000 (4 خرداد 1379) ارتش رژیم غاصب صهیونیستی به‌صورت شبانه اقدام به تخلیه‌ کلیه‌ مواضع خود در جنوب لبنان نمود و خاک لبنان را به جز قسمتی از مزارع شبعا، که در جریان جنگ‌های اعراب و رژیم صهیونیستی در سال 1967 به تصرف رژیم صهیونیستی درآمده بود، ‌ترک نمود.

به دنبال این فرار شبانه، باقیمانده‌ نیروهای لحد در دسته‌های چندصد نفری خود را به رزمندگان مقاومت اسلامی و یا ارتش لبنان تسلیم کرده و عناصر کلیدی آن همراه خانواده‌هایشان به رژیم صهیونیستی پناهنده شدند. پس از عقب‌نشینی خفت‌بار رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، رژیم اشغالگر قدس در نظر داشت در مناطق آزاد شده جنگ طایفه‌ای و مذهبی ‌بین مسلمانان و مسیحیان راه بیندازد، اما حزب‌الله با اعزام روحانیون و شخصیت‌های پرنفوذ حزب به مناطق مسیحی‌نشین جنوب و ملاقات با روحانیون و کشیش‌های مسیحی از بروز هرگونه درگیری مذهبی ‌جلوگیری نمود. در واقع عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی پایانی خفت‌بار بر تهاجم سال‌های 1978 و 1982 به لبنان می‌باشد.(2)

 

عواقب شکست از حزب‌الله در فلسطین

آوی ایتام، از فرماندهان نیروهای ذخیره ارتش رژیم صهیونیستی و فرمانده نیروهای این رژیم در جنوب لبنان تا سال 1999 می‌گوید: مشخص بود که عواقب خروج بدون توافق و یک‌طرفه از این جنگ برای اسرائیل مصیبت‌بار خواهد بود و در نهایت آنچه درباره آن هشدار داده بودیم حقیقتاً اتفاق افتاد. قبل از هرچیز پیامدهای فرار از جنوب لبنان برای ما در مسئله فلسطین نمایان شد. «یاسر عرفات» (رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین) که مذاکرات فلسطینی‌ها با ایهود باراک را مدیریت می‌کرد به‌سرعت از توافقی که با آن کرده بود کنار کشید. او به اطرافیان خود گفته بود، "اگر «سید حسن نصرالله» (دبیرکل حزب‌الله) موفق شود ارتش اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون کند، دلیلی ندارد که ما این موضوع را تجربه نکنیم." و این اتفاق هم افتاد. مدتی بعد از فرار ارتش از جنوب لبنان، انتفاضه دوم که در آن ده‌ها نفر از نظامیان ما در هرماه کشته می‌شدند آغاز شد، همین مسئله سبب شد حماس از اقدامات حزب‌الله الگوبرداری و به اتوبوس‌ها و رستوران‌ها حمله کند و اسرائیل به وضعیتی رسید که تقریباً نتوانست از شهروندان خود حفاظت کند و ارتش هم اقدامی نکرد.

با آغاز انتفاضه دوم آتش‌زدن رستوران‌ها و انفجار اتومبیل‌ها توسط فلسطینیان آغاز شد و واقعیت بسیار دشوارتر از چیزی بود که پیش‌بینی می‌شد. ارتش ما شکست‌خورده و ذلیلانه بعد از عقب‌نشینی از جنوب لبنان به‌سختی می‌توانست خودش را پیدا کند. حزب‌الله در برابر چشمان ما بزرگ شد، سید نصرالله درباره جامعه صهیونیستی با حقارت صحبت و آن را به خانه عنکبوت توصیف کرد و البته حقانیت زیادی در کلامش بود. شمار مجروحان ما به‌شکل قابل‌توجهی افزایش یافته بود.

حزب‌الله در آن زمان یک سازمان کوچک بود که علاوه بر فراری دادن ارتش بزرگ اسرائیل توانست یک وحشت گسترده در فرماندهی سیاسی ما به وجود بیاورد. این جنگ قدرت لبنان را به ما نشان داد، جنگ به‌شکل کاملاً بی‌برنامه و نگران اداره می‌شد. ارتش متزلزل ما که از سالها قبل مشغول آموزش بود، از یک گروه کوچک با چند صد نیرو شکست خورد. در این جنگ فهمیدیم که حزب‌الله همان حزب سابق نیست بلکه یک ارتش مصمم است که می‌جنگد و تمامی اراضی اسرائیل را تهدید می‌کند.

 

شکست سنگین صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳روزه

رژیم اشغالگر صهیونیستی از زمان شکست تحقیرآمیز خود در جنوب لبنان که در 25 مه 2000 اتفاق افتاد به‌مدت 6 سال به‌طور مداوم به ارزیابی و بررسی ضعف‌هایی که منجر به شکست آن در برابر نیروهای حزب‌الله شده بود پرداخت و تلاش کرد آنها را رفع کند و سپس با شعار انتقام از حزب‌الله به لبنان بازگردد.

اما در مقابل «سید حسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله بعد از پیروزی بزرگ در جنوب لبنان طی یک سخنرانی اعلام کرد: جنگ در برابر دشمن به پایان نرسیده است و قطعاً تجاوزات بعدی آن گسترده‌تر خواهد بود که البته آمادگی ما برای یک رویارویی دیگر نیز به همین منوال گسترش می‌یابد. این موضع هوشیارانه سید حسن نصرالله نشان می‌داد که حزب‌الله طی این مدت دست روی دست نگذاشته و از روز اول پیروزی در اندیشه تقویت توانایی‌های خود بود.

دبیرکل حزب‌الله در جشن آزادسازی جنوب لبنان با بیان جمله تاریخی و ماندگار «اسرائیل از خانه عنکبوت سست‌تر است» یک جنگ روانی بزرگ علیه دشمن به‌راه انداخت. «ران شلیفر» یک تحلیلگر صهیونیست معتقد است که این جمله سید نصرالله در واقع نشان دادن اسرائیل به‌عنوان یک موجودیت ضعیف است که توانایی دفاع از ساکنان خود را هم ندارد.

نشانه‌های تأثیرات این جمله بر روحیه صهیونیست‌ها در جنگ جولای 2006 مشخص شد. دشمن صهیونیستی تلاش کرد به‌منظور زدودن غبار ننگ شکست در جنوب لبنان در 2000 از چهره خود و نیز پاسخ به جمله سید حسن نصرالله که ستون‌های رژیم اسرائیل را به تارهای عنکبوت تشبیه کرده بود٬ با یک حمله دیگر به لبنان از مقاومت در این کشور انتقام بگیرد.

رژیم صهیونیستی در تاریخ 12 جولای 2006 تجاوز جدید خود را با هدف شکست حزب‌الله و اشغال مناطق مورد نظر خود آغاز کرد؛ اما در نهایت بعد از 33 روز با یک شکست خفت‌بار دیگر از این کشور خارج شد.

 

تکثیر الگوی حزب الله در منطقه

شاید بتوان گفت که جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافته و به تازگی نیز بعد از گذشت ۲ روز از آغاز حملات، صهیونیست‌ها به دنبال دستیابی به آتش بس با گروه‌های مقاومت در غزه از طریق میانجی گری مصر هستند.

مهم‌ترین نمونه مقاومت گروه‌های فلسطینی در برابر ارتش رژیم صهیونیستی به عملیات خانیونس طی ۲ سال قبل بر می‌گردد؛ زمانیکه عناصر رژیم صهیونیستی با یورش به شرق خان یونس واقع در جنوب نوار غزه، ۷ فلسطینی را به شهادت رساندند. نیروهای گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی حماس نیز با واکنش به موقع خود، یک افسر صهیونیست را به هلاکت رساند. البته پاسخ گروه‌های مقاومت، در باران موشکی نمود پیدا کرد که شهرک‌های صهیونیست را در بر گرفت به طوریکه گروه‌های فلسطینی در مدت ۴۰ دقیقه، ۱۰۰ موشک به مواضع صهیونیست‌ها شلیک کردند و در نهایت این عدد به ۴۷۰ موشک رسید.

همین مسأله را در یمن و جنبش انصارالله می‌بینیم. در مارس سال ۲۰۱۵ زمانیکه سعودی‌ها با تشکیل یک ائتلاف عربی تصور می‌کردند ظرف چند هفته می‌توانند مناطق تحت نفوذ انصارالله را تصرف کرده و دولت دست نشانده خود را بار دیگر بر سر کار آورند هرگز فکر نمی‌کردند که بعد از گذشت ۵ سال هنوز در خانه اول بوده و هیچ دستاوردی جز کشتار یمنی‌ها و برجای گذاشتن وخیم‌ترین بحران انسانی عصر حاضر در سایه فشار افکار عمومی محقق نکرده باشند.

یمنی‌ها که مانند فلسطینی‌ها تحت محاصره هستند و به سلاح‌های مدرن و تجهیزات نظامی ویژه دسترسی ندارند ۵ سال در برابر متجاوزان سعودی ایستاده و بارها اعلام کرده اند که هرگز در برابر ظلم تسلیم نمی‌شوند. علاوه بر آن با اجرای عملیات موشکی و پهپادی غافلگیرانه علیه مواضع عربستان سعودی و عناصر متجاوز در یمن، باعث شده اند که سعودی‌ها از افزایش قدرت نظامی آنها در شرایط محاصره در شوک فرو بروند.

بنا به اذعان مقامات نظامی کنونی و سابق ارتش رژیم صهیونیستی، بعد از پیروزی سال ۲۰۰۰، حزب الله لبنان تبدیل به منبع الهامی برای کشورهای منطقه شده است.

منابع:

1 - https://b2n.ir/040299

2 - https://b2n.ir/684673

3 - https://b2n.ir/975247

4 - https://b2n.ir/392602

5 - https://b2n.ir/198878

برشی از یک کتاب | سو استفاده یهودیت از مسیحیت در تصرف آمریکا

آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ جنگ‌های صلیبی اطلاعات جغرافیایی مسلمانان را که گنجینه‌ای بزرگ بود در اختیار اروپاییان قرار داد، در زمان اوج گیری قدرت امپراتوری عثمانی که امکان تجارت بین الملل را از طریق خشکی محدود می‌کرد و در راستای تهیه مقدمات رنسانس و ایجاد تمدن جدید، سفرهای دریایی اروپاییان آغاز شد.

کانون این سفرها ایتالیا، اسپانیا و پرتغال بود، درست همان سرزمین‌هایی که بیشترین ارتباط را با مسلمانان داشتند و در عین حال مرکز قدرت یهودیان به شمار می‌آمدند. در ایتالیا مارکوپولو از ونیز نیز به غرب آسیا آمد و با عبور از ایران به چین رفت. وی پس از ۲۰ سال اقامت در چین از طریق اقیانوس هند دوباره به ونیز بازگشت.

پنج قرن پیش از وی، یک سیاح مسلمان به نام سلیمان تاجر از چین دیدن کرده و مشاهدات خود را به نگارش درآورده بود.(1) در پرتغال بارتولومو دیاز در سال ۱۴۸۷ میلادی دماغه امیدنیک را در جنوبی‌ترین نقطه‌ی آفریقا دور زد و وارد اقیانوس هند شد. این در حالی بود که در حدود سال ۴۰۰ هجری قمری یک دریانورد مسلمان به سواحل آفریقای جنوبی رسیده بود.

پس از دیاز، واسکوداگاما دریانورد مشهور پرتغالی در سال ۱۴۹۷ سراسر اقیانوس هند را گشت و راه‌های هند، اندونزی و خلیج فارس را یافت. در سفر او کلیه راهنماها، نقشه‌هاخوان‌ها و مترجمان یهودی بودند.(2) اما دریانوردان اسپانیایی به جای دور زدن آفریقا و حرکت به سمت شرق متوجه غرق شدند. توجیه ظاهری این اقدام دور زدن زمین و رسیدن به هندوستان بود.

این در حالی بود که حائل بودن سواحل چین و ژاپن میان سرزمین آنان به هندوستان برای ایشان امری ناآشنا نبود. نخستین دریانوردی که وارد قاره آمریکا شد و به اصطلاح اروپاییان آنجا را کشف کرد کریستوف کلمب بود. وی ظاهراً یک میسیونر مسیحی و ایتالیای متولد ژنو بود که توانست شاه اسپانیا و ملکه ایزابلا را تشویق کند تا هزینه سفر اکتشافی او را برای رسیدن به هند از سمت غرب تامین کنند.

اما واقعیت در مورد این شخصیت چیز دیگری است، صاحب خلق(3) و هلال(4) موارد بسیاری را بر می‌شمارند که اثبات می‌کند و یک یهودی به ظاهر کنورسو(تغییر کیش داده) و از نسل یهودیان کاتالان بود. وی که نام اصلیش جان کولن بود، در نزدیکی شهر «پانته‌ودرا» در اسپانیا به دنیا آمده و پس از اخراج از این کشور به عنوان پناهنده در ژنو اقامت گزیده بود.

او که عهد عتیق را حفظ بود با حمایت یهودیان مارانو که یهودیان مسیحی اسپانیا بودند عازم این سفر شد. این یهودیان نخستین ساکنان آمریکا پس از اشغال بودند. وی علیرغم پنهان نمودن جنبه‌های مهم از اهداف این سفر، به دست آوردن طلای کافی برای برپایی مجدد معبد سلیمان را به عنوان هدف خود از این اقدام بیان کرده است.

در واقع کلمب سرزمین جدیدی را کشف نکرد. وایکینگ‌ها و مسلمانان پیش از او با این سرزمین در دو ناحیه شمالی و جنوبی آن آشنایی داشتند و او را از روی اطلاعات آنان بود که راهی این سفر شد. حتی پرتغالی‌ها ادعا می‌کنند که این سرزمین را پیشتر می‌شناختند، اما با توجه به علاقه آنان به ثروت و تجارت شرق، به درخواست کلمب برای تامین هزینه سفر به غرب پاسخ منفی داده‌اند.

وجود واژگان اسلامی و نام‌هایی چون مکه و مدینه - به معنای مدینه فاضله و سرزمین موعود - در زبان سرخ پوستان نشاندهنده ارتباط مسلمان با آن‌ها و احتمالا مسلمان بودن گروهی از آنان در زمان اشغال است. نام امروزی کشور برزیل احتمالاً از قبیله عرب و مسلمان در شمال آفریقا به نام «بنی‌برازیل» گرفته شده است.

هدف مهم کلمب از این سفر ایجاد پایگاهی مرکزی برای طراحی و تاسیس یک کشور بر پایه اعتقادات شیطانی و یهودی بود. از همین رو بود که با توجه به ناتوانی حزب شیطان در تمدن سازی در مواجهه با ساکنان بومی این سرزمین دست به کشتار وسیع و بی رحمانه سرخپوستان، ضمن غارت منابع طلای آنان و محو دو تمدن «ازتک» و «اینکا» زد تا عرصه را برای هم حزبی‌های خود آماده کند.

شعار «یک بومی خوب، یک بومی مرده است» نخستین بار توسط کلمب مطرح شد. این شعار بعدها توسط اسلاف او تبدیل به شعار «یک فلسطینی خوب، یک فلسطینی مرده است» شد. تعداد سرخپوستان کشته شده در جریان تهاجم و اشغال اروپاییان را در مدتی کمتر از یک قرن از ۶۰ تا ۹۵ میلیون نفر برآورد کرده‌اند.(5)

در پی این کشتار و کاهش شدید نیروی انسانی برای ساخت تمدن غرب، ۱۳ میلیون برده از آفریقا به آمریکا کشانده شدند که این نیز به نوبه خود تجارتی پرسود برای برده‌داران یهودی محسوب می‌شود. در اندک زمانی یهودیان، مسیحیان یهودی، پیوریتن‌ها و فراماسون‌های سراسر آمریکا را به اشغال خود در آورده و این کشور را بر مبنای نقشه‌های خود طراحی و ایجاد نمودند.

این چنین بود که آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد و از سوی دیگر جریان استعمار و اشغال سرزمین‌های ثروتمند جهان به ویژه در آسیا را در پی داشت.

به دنبال این اشغال، یهودیان به ظاهر مسیحی در قالب ماموریت‌های تبشیری و به عنوان میسیونر، فوج فوج راهی سرزمین‌های مستعمره شدند. این جریان نیز یکی دیگر از سوء استفاده‌های حزب شیطان از مسیحیت بود.

انتهای پیام/

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، نوشته دکتر محمدهادی همایون، چاپ دوم، 1391، صص502 و 505

پی نوشت؛

1 زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، ص79

2 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص30

3 همان، ص19 الی 31

4 هلال، رضا، مسیح یهودی، ص41

5 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص33

 

یادداشت| معامله قرن؛ حربه صهیونیست برای تسلط بر جهان

طرح معامله قرن، پیشنهادی مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در ابتدا در حدود نیمی از کرانه باختری، تمامی نوار غزه و برخی محله‌های قدس از جمله «بیت حنینا»، «شعفاط» و اردوگاه آن، «راس خمیس» و «کفر عقب» مطرح می‌کند.

گزارش| نفوذ صهیونیسم در سازمان‌های بین‌المللی

ورود آمریکا به جنگ جهانی اول توسط سرمایه داران یهودی و صهیونیستی صورت گرفت و بدینوسیله نتیجه جنگ تغییر کرد. در ازای این اتفاق، توافق نامه «سایکس پیکو» امضا شد و طی آن جهان عرب و جهان اسلام بین فرانسه و انگلیس تقسیم شد.

یادداشت| بررسی لابی آیپک و سیاست آن در قبال ایران

آیپک به عنوان مهم‌ترین لابی یهودیان آمریکا، تعیین کننده‌ترین نقش را به عنوان یک نهاد یهودی در مطرح شدن ایده تحریم و تبدیل آن به استراتژی تحریم علیه ایران داشت.

برشی از یک کتاب| هویت و تاریخ فلسطین

فلسطینی‌ها هم چون یهودیان از نژاد سامی بوده و زبان هر دو نیز شبیه به هم است. زبان اصلی فلسطینی‌ها عربی و یهودیان عبری است، که از زبان انجیل مشتق گردیده‌اند. برخی واژگان مورد استفاده در هر دو این زبان‌ها به یکدیگر شباهت داشته و برای کسانی که به این دو زبان آشنایی ندارند شبیه به هم به نظر می‌رسند.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.