پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | رفتارهای سیاسی جبهه باطل پس از رسول‌الله

یهود که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است، با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مهم‌ترین بُعد تاثیرگذاری در جوامع، به حکومت‌ها و دولت باز می‌گردد. حکومت و دولت با توجه به توانمندی‌ها و جایگاهی که در اختیار دارد به سادگی می‌تواند در جهت دهی به جامعه و حرکت‌های موجود در آن نقش سازنده ایفا کند؛ از همین‌رو است که تمامی جریان‌ها برای پیشبرد اهداف خویش به دنبال به دست گرفتن حکومت و زمامداری جامعه یا نفوذ در آن و سهم خواهی از عوامل سیاسی هستند.

بر این اساس است که رفتار سیاسی تعریف شده و شکل می‌گیرد. به همین خاطر بررسی رفتارهای سیاسی این جریان پرداخته و اساسی‌ترین نکاتی را که در این زمینه از دل گزارش‌های تاریخی به دست می‌آید، در ذیل بررسی و تحلیل خواهیم کرد.

همکاری با جریان در راه غصب خلافت

یهودیان از زمانی که رشد اسلام را به عنوان یک خطر تلقی کردند؛ از هیچ تدبیر و سیاستی برای به بن بست رساندن آن فروگذار نکردند. آن‌ها که آرزوی آمدن پیامبر موعود را داشتند و با این آرزو روزگاری را سپری می‌کردند و به این انتظار بر دشمنان خود فخر می‌فروختند(1)؛ با هجرت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به مدینه مواجه شدن با روند رو به رشد نهضت آن حضرت، دست دوستی به سمت کفار قریش دراز کردند؛ با آن‌ها بر علیه پیامبر موعود هم‌پیمان شدند و حتی پیمان خود با آن حضرت را شکستند.

بدترین پیمان شکنان تاریخ را باید در یهودیان جست‌وجو کرد که در سخت‌ترین و بدترین شرایط پشت جبهه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به آشوب و بحران کشاندند.(2) این تلاش‌ها پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) وارد مرحله جدید شد.

یکی از همسران پیامبر تصریح دارد این پدرش بود که آتش فتنه یهودیان را خاموش کرد! وی در خطبه خود پس از کشته شدن خلیفه سوم گفت «... رسول‌الله مسئولیت امامت را به پدرش سپرد و ریسمان دین به لرزه افتاد، ولی او دو طرف دین را گرفت و اطراف آن را برای شما گره زد و نفاق را شکست و ارتدادی را که آشکار شده بود از بین برد و آن چه یهودیان شعله ور کرده بودند، خاموش کرد... .»(3)

وی در کلام دیگری مدعی شد «پس از وفات رسول‌الله در تمامی جزیره العرب عده‌ای مرتد شدند و یهودیت و مسیحیت بالا گرفت و نفاق در مدینه و پیرامون آن فراگیر شد و با دین به نیرنگ برخورد کردند و مسلمانان همچون گله‌ای باران زده در شبی زمستانی و زمینی پر از درنده شدند...»(4)

مشابه این مطلب از عروه(5) و ابن اسحاق(6) نیز گزارش شده است. این که منظور وی از این کلام چیست؟ و به چه هدفی آن را گفته؟ برای ما مهم نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد، اعتراف او به نقش آفرینی یهود در حوادث سیاسی پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) است. این همان نکته‌ای است که ما در صدد اثبات آن هستیم و اعتراف او بهترین مؤید ما در این زمینه است.

به نظر می‌رسد یهود - که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است - حالا و با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

از سوی دیگر و با توجه به رفتار سیاسی جریان باطل این زمان طلایی‌ترین فرصت برای همکاری جبهه نفوذ با برخی افراد جریان حاکم در جهت تحقق اهداف مشترکشان است. هر چند تاریخی که را روای آن طرفداران حکومت هستند هیچ اشاره‌ای به چگونگی دخالت یهودیان در این پیچ خطرناک تاریخی ندارد. ولی با توجه به اعتراف این همسر پیامبر و دقت در پیشینه رفتاری یهود در زمان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) و نیز نکاتی که ذکر شد می‌توان در این باره حدس و گمان‌هایی نزدیک به واقعیت داشت.

وقتی زنان یهود در این موقعیت زبانشان باز شده و مشغول نیش و کنایه زدن به مسلمانان هستند(7) به یقین مردان آن‌ها در حال رایزنی با شورشیان بر سر به انجام رساندن اهداف مشترک و چرخش جریان سیاسی از مسیر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به سوی افراد مد نظر خویش هستند.

پیش از این به نقش زید بن ثالث(به عنوان یک یهودی اهل مدینه) در دور شدن خلافت از انصار و نزدیک شدن آن به مهاجران سخن گفتیم. نکته قابل تامل دیگر در این زمینه بر پاشدن جلسه تعیین خلیفه در محله یهودی‌نشین است.

به گفته ابوالفتح؛ ذوآروان نام محله بنی‌زریق(8) که مسجد بنی ساعده که مربوط به قبیله خزرج است نیز آنجاست. گفته شده است رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) در این مسجد نماز خواند و در سقیفه آن مدتی را نشست. بیعت بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) نیز در همین سقیفه انجام پذیرفت.(9)

همان‌گونه که در آغاز بحث از جبهه نفوذی یادآور شدیم، بسیاری از یهودیان اسرائیلی و غیر اسرائیلی، به اسلام نفاقی روی آورده بودند. پرسش اینجاست که آیا انتخاب این سقیفه برای برگزاری جلسه تعیین خلیفه با تدبیر مخفیانه یهودیان منافق انجام گرفته؟ یا انصار بدون هیچ پیش زمینه‌ای و کاملا اتفاقی چنین مکانی را انتخاب کردند؟!

ابوسفیان به امیرالمومنین(علیه‌السلام) گفت «چرا باید حکومت به کمترین قبیله قریش برسد؟ اگر بخواهی مدینه را پر از سواره و پیاده می‌کنم.» ولی امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: تو از دیرباز با اسلام و اهل اسلام دشمنی داشتی و هیچگاه هم ضرری به آن نرساندی.»

ابوسفیان صراحتاً اعلام می‌کرد وضعیت کنونی را تنها خون آرام می‌کند و فریاد می‌زد «آن دو مستضعف(یعنی علی و عباس) کجایند؟!» و از امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌خواست اجازه دهد با او بیعت کند. ولی حضرت او را پس زد. جالب آنکه ابوسفیان پس از اعتراض به کسی که بعد از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به خلافت رسید، وقتی فهمید که او پسرش را به فرماندهی رسانده است گفت «صله رحم به جا آورد!»(10)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 165 -168

1 - وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ.

2 - در برابر چنین شرایطی رسول‌الله صلی الله علیه و آله حق دارد سختگیرانه ترین برخوردها را بر علیه آنان داشته باشد و به هیچ وجه در برخورد با آنان کوتاه نیامده و سخن از رأفت و رحمت الهی به میان نیاورد؛ هر چند که رفتار آن حضرت در این شرایط نیز با نهایت رأفت و رحمت ممکن همراه است.

3  - الفائق زمخشری جلد ۲ صفحه ۱۲۶ و ۱۲۷؛ بلاغات النساء صفحه ۶؛ تاریخ مدینه دمشق جلد ۳۰ صفحه ۳۹۳ ۳۹۱ و صفحه ۳۱۴ و ۳۱۲.

4 - کنزالعمال جلد ۱۴ صفحه ۱۳۶؛ سیف ابن عمر؛ از سیره النبویه ابن هشام جلد ۴ صفحه ۱۰۷۹(البته در نقل از یکی از همسران پیامبر سخنی از نقش یهودیان و مسیح آن در میان نیست.) البدایه و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۶.

5 - البدایة و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۵؛ المنتظم جلد ۴ صفحه ۷۴.

6 - البدایة و النهایة جلد ۶ صفحه ۳۰۰(ثعلبی هم نقل کرده پس از وفات رسول‌الله صلی الله علیه و آله یهودیان و مسیحیان زبان به شماتت گشودند و کسانی که نفاقشان مخفی بود آن را آشکار کردند و مردم دچار تنش شدند و گفتگوها بالا گرفت) تفسیر ثعلبی جلد ۴ صفحه ۷۸.

7 - التذکره الحمدونیه، جلد ۷ صفحه ۲۲.

8 - پیش از این و لابه لای مباحث گذشته به این نکته اشاره شد که بنی زریق از قبایل یهودی مدینه بود و لبید ابن اعصم یکی از افراد این قبیله بود.

9 - تاریخ المکه المشرفه صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷ .

10 - تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۴۴۹.

پرونده ویژه | اسرائیل؛ سست‌تر از خانه عنکبوت

جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی طی سال‌های  1948، 1956، 1967 و 1973 میلادی جنگ های متعددی را با این رژیم تجربه کردند که نتیجه‌ای جز شکست برای آن‌ها به دنبال نداشت. ترس از تکرار تجربه تلخ شکست و غلبه ناامیدی بردولت های عربی، علی رغم هزینه کردن مبالغ هنگفت برای توانمند سازی ارتش های عربی، سازش با اسرائیل را به عنوان راهکار برای در امان ماندن از خطرات اسرائیل، مطرح کرد.

اما در میان رقابت کشورهای منطقه ای برای امضای توافق سازش با اسرائیل، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شرایط حاکم بر منطقه کاملا دگرگون ساخت. محور مقاومت منطقه ای با الهام گرفتن از این انقلاب پا گرفت و سرآغاز تحولاتی بزرگ و الگویی برای آزادی خواهان و ستم دیدگان جهان شد.

حزب الله لبنان توانست با بومی سازی انقلاب اسلامی به جریانی قوی و تاثیر گذار در صحنه‌ی رویارویی با دشمن صهیونیستی تبدیل شود. اساسا عقب نشینی اسرائیل از بیروت  به سال 1985 میلادی و بسنده کردن به منطقه حایل در جنوب لبنان به مدت 18 سال نیز نتیجه عملیات های مقاومت اسلامی لبنان بود.

اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیلی‌ها به عملیات لیتانی در ماه مارس 1978 میلادی باز می‌گشت. در آن زمان 25000 سرباز اسرائیلی تا دندان مسلح به خاک لبنان یورش برده و پایگاه های مبارزان فلسطینی در لبنان را تخریب کردند. سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه 425 از اسرائیل خواست هر چه زودتر خاک لبنان را تخلیه کند و یک نیروی پاسدار صلح را در خاک لبنان مستقر کرد.

در ششم ژوئن 1982 ارتش رژیم صهیونیستی تهاجم گسترده‌ای را از زمین، هوا و دریا به لبنان آغاز کرد و به سرعت و بدون برخورد با مقاومت چندانی تا دروازه‌های بیروت پیشروی کرد و دومین پایتخت یک کشور عربی را (پس از بیت‌المقدس) به محاصره خود درآورد.(1)

 

اولین شکست رژیم صهیونیستی از حزب‌الله لبنان

 25 می سال 2000 مقارن با 5 خرداد 1379 رژیم صهیونیستی شکست سختی از حزب‌الله لبنان متحمل شد، شکستی که علاوه بر از بین بردن حیثیت و اعتبار او باعث عقب‌نشینی خفت‌بار این رژیم از لبنان نیز شد. اولین گام برای عقب‌نشینی از جنوب لبنان توسط بنیامین نتانیاهو(نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی و از حزب افراطی لیکود) برداشته شد.

کابینه‌ رژیم صهیونیستی در تابستان 1998 (1377) اعلام نمود که قطعنامه‌ی 425 شورای امنیت سازمان ملل را، که در سال 1978 صادر شده بود، پذیرفته است. دولت لبنان متقابلاً خواهان خروج بی‌قیدوشرط ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب آن کشور گردید و اعلام نمود از هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی خودداری خواهد نمود.

مقاومت اسلامی لبنان نیز ضمن تأیید مواضع دولت آن کشور بر عزم خود برای ادامه‌ مبارزه با رژیم اشغالگر قدس تا آزادسازی کامل سرزمین لبنان تأکید نمود. در همین راستا رزمندگان مقاومت اسلامی در 28 فوریه‌ی 1999 اسکورت ژنرال «ایرایز گورشتاین» فرمانده ارتش رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان را منفجر نمودند که وی کشته شد. با ادامه‌ مقاومت از سوی حزب‌الله، رژیم صهیونیستی مجبور گردید که در تاریخ 3 ژوئن 1999 (13 خرداد 1378) از منطقه‌ جزین عقب‌نشینی نماید.

کمتر از یک ‌ماه پس از عقب‌نشینی از جزین، ارتش رژیم صهیونیستی که در نظر داشت قدرت خود را به دولت لبنان و مقاومت اسلامی نشان دهد، به برخی از تأسیسات زیربنایی لبنان(چند نیروگاه برق و پل) حمله نمود که در نتیجه ده نفر کشته و 64 نفر دیگر مجروح گردیدند. هدف اصلی رژیم صهیونیستی فشار آوردن به دولت لبنان برای حضور در پای میز مذاکره بود تا در نتیجه دولت رژیم صهیونیستی بتواند یک‌سری تضمین‌های امنیتی، در قبال خروج از جنوب لبنان، از دولت آن کشور دریافت نماید که با هوشیاری حزب‌الله و دولت لبنان به جایی نرسید.

در اوایل سال 2000م حسنی مبارک به لبنان سفر کرد و از مقاومت اسلامی تمجید نمود. چند روز بعد کنفرانس وزرای امور خارجه‌ اتحادیه‌ عرب در بیروت تشکیل جلسه داد و از جمله مواردی که در اجلاس طرح گردید، حمایت از مقاومت اسلامی لبنان بود. هم‌زمان امیر عبدالله(ولیعهد وقت عربستان سعودی) طی سفری به لبنان، با نمایندگان حزب‌الله در پارلمان دیدار نمود و حمایت خود را از مقاومت اسلامی لبنان اظهار داشت.

فشارهای نظامی که رژیم صهیونیستی در جبهه‌های جنگ متحمل گردید و همچنین نارضایتی افکار عمومی رژیم صهیونیستی از ادامه‌ جنگ در جنوب لبنان از یک‌طرف و افزایش مشروعیت بین‌المللی و منطقه‌ای حزب‌الله از سوی دیگر، کابینه‌ رژیم اشغالگر قدس را مجبور نمود که در 6 مارس2000 (15/12/1378) رسماً طرح عقب‌نشینی ارتش رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان تصویب نماید.

نیروهای مقاومت اسلامی نیز کار پاک‌سازی را از پایگاه‌های صلعه و محیسبات، که بر روستای قنطره مشرف بود، آغاز نمودند، سپس بدون برخورد نظامی توانستند روستای قنطره را آزاد نمایند. پس از آزادی روستاهای دیرسریان و قصیر به سمت روستای طیبه حرکت نمودند.

به‌تدریج کلیه‌ روستاها و مناطق اشغالی جنوب توسط نیروهای مقاومت اسلامی آزاد شدند. در بامداد روز چهارشنبه، 24 می‌2000 (4 خرداد 1379) ارتش رژیم غاصب صهیونیستی به‌صورت شبانه اقدام به تخلیه‌ کلیه‌ مواضع خود در جنوب لبنان نمود و خاک لبنان را به جز قسمتی از مزارع شبعا، که در جریان جنگ‌های اعراب و رژیم صهیونیستی در سال 1967 به تصرف رژیم صهیونیستی درآمده بود، ‌ترک نمود.

به دنبال این فرار شبانه، باقیمانده‌ نیروهای لحد در دسته‌های چندصد نفری خود را به رزمندگان مقاومت اسلامی و یا ارتش لبنان تسلیم کرده و عناصر کلیدی آن همراه خانواده‌هایشان به رژیم صهیونیستی پناهنده شدند. پس از عقب‌نشینی خفت‌بار رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، رژیم اشغالگر قدس در نظر داشت در مناطق آزاد شده جنگ طایفه‌ای و مذهبی ‌بین مسلمانان و مسیحیان راه بیندازد، اما حزب‌الله با اعزام روحانیون و شخصیت‌های پرنفوذ حزب به مناطق مسیحی‌نشین جنوب و ملاقات با روحانیون و کشیش‌های مسیحی از بروز هرگونه درگیری مذهبی ‌جلوگیری نمود. در واقع عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی پایانی خفت‌بار بر تهاجم سال‌های 1978 و 1982 به لبنان می‌باشد.(2)

 

عواقب شکست از حزب‌الله در فلسطین

آوی ایتام، از فرماندهان نیروهای ذخیره ارتش رژیم صهیونیستی و فرمانده نیروهای این رژیم در جنوب لبنان تا سال 1999 می‌گوید: مشخص بود که عواقب خروج بدون توافق و یک‌طرفه از این جنگ برای اسرائیل مصیبت‌بار خواهد بود و در نهایت آنچه درباره آن هشدار داده بودیم حقیقتاً اتفاق افتاد. قبل از هرچیز پیامدهای فرار از جنوب لبنان برای ما در مسئله فلسطین نمایان شد. «یاسر عرفات» (رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین) که مذاکرات فلسطینی‌ها با ایهود باراک را مدیریت می‌کرد به‌سرعت از توافقی که با آن کرده بود کنار کشید. او به اطرافیان خود گفته بود، "اگر «سید حسن نصرالله» (دبیرکل حزب‌الله) موفق شود ارتش اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون کند، دلیلی ندارد که ما این موضوع را تجربه نکنیم." و این اتفاق هم افتاد. مدتی بعد از فرار ارتش از جنوب لبنان، انتفاضه دوم که در آن ده‌ها نفر از نظامیان ما در هرماه کشته می‌شدند آغاز شد، همین مسئله سبب شد حماس از اقدامات حزب‌الله الگوبرداری و به اتوبوس‌ها و رستوران‌ها حمله کند و اسرائیل به وضعیتی رسید که تقریباً نتوانست از شهروندان خود حفاظت کند و ارتش هم اقدامی نکرد.

با آغاز انتفاضه دوم آتش‌زدن رستوران‌ها و انفجار اتومبیل‌ها توسط فلسطینیان آغاز شد و واقعیت بسیار دشوارتر از چیزی بود که پیش‌بینی می‌شد. ارتش ما شکست‌خورده و ذلیلانه بعد از عقب‌نشینی از جنوب لبنان به‌سختی می‌توانست خودش را پیدا کند. حزب‌الله در برابر چشمان ما بزرگ شد، سید نصرالله درباره جامعه صهیونیستی با حقارت صحبت و آن را به خانه عنکبوت توصیف کرد و البته حقانیت زیادی در کلامش بود. شمار مجروحان ما به‌شکل قابل‌توجهی افزایش یافته بود.

حزب‌الله در آن زمان یک سازمان کوچک بود که علاوه بر فراری دادن ارتش بزرگ اسرائیل توانست یک وحشت گسترده در فرماندهی سیاسی ما به وجود بیاورد. این جنگ قدرت لبنان را به ما نشان داد، جنگ به‌شکل کاملاً بی‌برنامه و نگران اداره می‌شد. ارتش متزلزل ما که از سالها قبل مشغول آموزش بود، از یک گروه کوچک با چند صد نیرو شکست خورد. در این جنگ فهمیدیم که حزب‌الله همان حزب سابق نیست بلکه یک ارتش مصمم است که می‌جنگد و تمامی اراضی اسرائیل را تهدید می‌کند.

 

شکست سنگین صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳روزه

رژیم اشغالگر صهیونیستی از زمان شکست تحقیرآمیز خود در جنوب لبنان که در 25 مه 2000 اتفاق افتاد به‌مدت 6 سال به‌طور مداوم به ارزیابی و بررسی ضعف‌هایی که منجر به شکست آن در برابر نیروهای حزب‌الله شده بود پرداخت و تلاش کرد آنها را رفع کند و سپس با شعار انتقام از حزب‌الله به لبنان بازگردد.

اما در مقابل «سید حسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله بعد از پیروزی بزرگ در جنوب لبنان طی یک سخنرانی اعلام کرد: جنگ در برابر دشمن به پایان نرسیده است و قطعاً تجاوزات بعدی آن گسترده‌تر خواهد بود که البته آمادگی ما برای یک رویارویی دیگر نیز به همین منوال گسترش می‌یابد. این موضع هوشیارانه سید حسن نصرالله نشان می‌داد که حزب‌الله طی این مدت دست روی دست نگذاشته و از روز اول پیروزی در اندیشه تقویت توانایی‌های خود بود.

دبیرکل حزب‌الله در جشن آزادسازی جنوب لبنان با بیان جمله تاریخی و ماندگار «اسرائیل از خانه عنکبوت سست‌تر است» یک جنگ روانی بزرگ علیه دشمن به‌راه انداخت. «ران شلیفر» یک تحلیلگر صهیونیست معتقد است که این جمله سید نصرالله در واقع نشان دادن اسرائیل به‌عنوان یک موجودیت ضعیف است که توانایی دفاع از ساکنان خود را هم ندارد.

نشانه‌های تأثیرات این جمله بر روحیه صهیونیست‌ها در جنگ جولای 2006 مشخص شد. دشمن صهیونیستی تلاش کرد به‌منظور زدودن غبار ننگ شکست در جنوب لبنان در 2000 از چهره خود و نیز پاسخ به جمله سید حسن نصرالله که ستون‌های رژیم اسرائیل را به تارهای عنکبوت تشبیه کرده بود٬ با یک حمله دیگر به لبنان از مقاومت در این کشور انتقام بگیرد.

رژیم صهیونیستی در تاریخ 12 جولای 2006 تجاوز جدید خود را با هدف شکست حزب‌الله و اشغال مناطق مورد نظر خود آغاز کرد؛ اما در نهایت بعد از 33 روز با یک شکست خفت‌بار دیگر از این کشور خارج شد.

 

تکثیر الگوی حزب الله در منطقه

شاید بتوان گفت که جرأتی که حزب الله لبنان به دیگر گروه‌های مقاومت برای رویارویی با ارتش رژیم صهیونیستی داد یکی دیگر از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی به شمار می‌رود. جنگ‌های صهیونیست‌ها علیه نوار غزه از چند هفته به چند روز کاهش یافته و به تازگی نیز بعد از گذشت ۲ روز از آغاز حملات، صهیونیست‌ها به دنبال دستیابی به آتش بس با گروه‌های مقاومت در غزه از طریق میانجی گری مصر هستند.

مهم‌ترین نمونه مقاومت گروه‌های فلسطینی در برابر ارتش رژیم صهیونیستی به عملیات خانیونس طی ۲ سال قبل بر می‌گردد؛ زمانیکه عناصر رژیم صهیونیستی با یورش به شرق خان یونس واقع در جنوب نوار غزه، ۷ فلسطینی را به شهادت رساندند. نیروهای گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی حماس نیز با واکنش به موقع خود، یک افسر صهیونیست را به هلاکت رساند. البته پاسخ گروه‌های مقاومت، در باران موشکی نمود پیدا کرد که شهرک‌های صهیونیست را در بر گرفت به طوریکه گروه‌های فلسطینی در مدت ۴۰ دقیقه، ۱۰۰ موشک به مواضع صهیونیست‌ها شلیک کردند و در نهایت این عدد به ۴۷۰ موشک رسید.

همین مسأله را در یمن و جنبش انصارالله می‌بینیم. در مارس سال ۲۰۱۵ زمانیکه سعودی‌ها با تشکیل یک ائتلاف عربی تصور می‌کردند ظرف چند هفته می‌توانند مناطق تحت نفوذ انصارالله را تصرف کرده و دولت دست نشانده خود را بار دیگر بر سر کار آورند هرگز فکر نمی‌کردند که بعد از گذشت ۵ سال هنوز در خانه اول بوده و هیچ دستاوردی جز کشتار یمنی‌ها و برجای گذاشتن وخیم‌ترین بحران انسانی عصر حاضر در سایه فشار افکار عمومی محقق نکرده باشند.

یمنی‌ها که مانند فلسطینی‌ها تحت محاصره هستند و به سلاح‌های مدرن و تجهیزات نظامی ویژه دسترسی ندارند ۵ سال در برابر متجاوزان سعودی ایستاده و بارها اعلام کرده اند که هرگز در برابر ظلم تسلیم نمی‌شوند. علاوه بر آن با اجرای عملیات موشکی و پهپادی غافلگیرانه علیه مواضع عربستان سعودی و عناصر متجاوز در یمن، باعث شده اند که سعودی‌ها از افزایش قدرت نظامی آنها در شرایط محاصره در شوک فرو بروند.

بنا به اذعان مقامات نظامی کنونی و سابق ارتش رژیم صهیونیستی، بعد از پیروزی سال ۲۰۰۰، حزب الله لبنان تبدیل به منبع الهامی برای کشورهای منطقه شده است.

منابع:

1 - https://b2n.ir/040299

2 - https://b2n.ir/684673

3 - https://b2n.ir/975247

4 - https://b2n.ir/392602

5 - https://b2n.ir/198878

اطلاعیه | آغاز درس خارج فقه القضاء استاد طائب

ادامه درس خارج فقه حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب با رعایت پروتکل‌های بهداشتی از شنبه 10 خرداد برقرار می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ادامه درس خارج فقه حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب با عنوان «فقه‌القضاء» با رعایت پروتکل‌های بهداشتی از شنبه ۱۰ خرداد ماه سال جاری برقرار می‌شود.

شایان ذکر است؛ این درس پس از نماز مغرب و عشاء در مدرس ساحلی مدرسه مبارکه فیضیه برگزار خواهد شد.

 

گفتنی است؛ درس‌های خارج و سطوح عالی حوزه‌های علمیه با استیذان از مراجع عظام و با هماهنگی شورای عالی حوزه و ستاد ملی مبارزه با کرونا پس از تعطیلات عید سعید فطر با تاکید بر رعایت همه دستور العمل‌ها و شیوه‌نامه‌های بهداشتی آغاز شده است.

یادداشت | آغاز سلطنت رضاشاه، پایانی بر مشروطه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ۴ اردیبهشت 1305 مراسم تاج‌گذاریِ رضاشاه است، ولی پرسش این است آیا بر تخت نشستن رضاشاه سبب پایان مشروطه شد. در این نوشتار تلاش شده به این پرسش پاسخ داده شود.

کودتا؛ تضعیفِ مشروطیت

چگونگی آغازِ رژیمِ کودتا در اسفند ۱۲۹۹ خود می‌تواند پاسخی درخور تأمل به نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با اصول مشروطیت باشد. کودتا از همان آغاز رنگِ خفقان را بر تمامِ چهره شهر ‌زد. صبح روز بعد از کودتا بیانیه معروف «حکم می‌کنم» شامل ۹ ماده و به‌طور ویژه ماده اول آن با این جمله که «تمامی اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند»(۱) نشان از آن داشت که افکار عمومی و در نتیجه دستاوردهای دموکراتیک مشروطیت نظیر مطبوعات از این پس باید تحت نظر سخت‌گیرانه رژیم کودتا قرار گیرند.

پرواضح بود که کودتا جریانی برخلاف قانون اساسی و نظام مشروطیت بود. از آنجا که از جمله حقوق حقه و قانونی مطبوعات بحث بر سر هر مطلبی بود که قانون به آن‌ها اجازه داده است، رضاخان  تابِ تحملِ انتقاد جراید و خشم توده مردم را نداشت و تمام مطبوعات را «توقیف» نمود تا مشروعیت نداشتنِ اقدام ضد ملی و ضد مشروطیت وی تشریح نشود و توده مردم به مخالفت با او برنخیزند.(2) رضاخان در رژیم کودتا هیچ فرصتی را برای مبدل شدن به‌نوعی ــ به قول سفارت بریتانیا ــ «دیکتاتوری نظامی واقعی» از دست نداد.(3)

رُکنِ رکین مشروطیت در چنگالِ قدرت‌طلبی

برای پرده برداشتن از نسبتِ تاج‌گذاری رضاشاه با انحراف از اصولِ مشروطیت باید به پوسته زیرینِ تلاش‌های او در مسیر ِ حفظ قدرت و دستیابی به سلطنت رجوع کرد. نطفه اولین قانون اساسی ایران در مجلسِ مشروطیت و با تلاش‌های جدی پدران قانون‌گذار ایرانی بسته شد.

از این‌رو رُکنِ رکین مشروطیت را باید مجلس دانست و به توپ بسته شدن آن نیز چنین مدعایی را تأیید می‌کند. این مقدمات نشان می‌دهد که وفاداری یا عدم وفاداری رضاخان به اصولِ مشروطیت را باید در رابطه او با مجلس جست.

در دو برهه حساس عرصه بر رضاخان تنگ شد. در هر دو برهه یک طرف مسئله، مجلس شورای ملی بود: استیضاح او در مقام سردار سپه و تغییر در قانون اساسی به قیمت دستیابی به سلطنت. در سال ۱۳۰۳ با کشته شدنِ کنسول آمریکا در تهران، سردار سپه حکومت نظامی در پایتخت برقرار کرد. مخالفان او چاره را در استیضاح دولتش دیدند و طرح آن را به مجلس تقدیم کردند.

روز موعود برای استیضاح فرا رسید اما به سرانجام نرسید؛ چرا که سردار سپه مزدورانی را به مجلس فرستاده بود تا هو کنان نظم مجلس را به هم زنند و با طرح شعار «مرده‌باد مدرس» عرصه را بر مخالفِ جدی او تنگ کنند.

این حوادث باعث شد رُکنِ اصلی مشروطیت برای انجامِ استیضاح در نوبت صبح تشکیل نشود، اما این پایانِ کار نبود. از میان استیضاح‌کنندگان عده‌ای بنا به احتیاط ناهار را در مجلس ماندند و عده‌ای از جمله خود مدرس و کازرونی و حائری‌زاده بدون واهمه به‌طرف منزل‌های خود رفتند که عصر بازگردند. در راه عده‌ای از همان  چماقداران روزمزد به آن سه نفر حمله کردند. مدرّس را در نزدیک مسجد سپه‌سالار کتک زدند و کازرونی را سخت مجروح کردند؛ به‌طوری که در خانه افتاد و نتوانست به مجلس بیاید. بعد از ظهر آن روز مجلس تشکیل شد، ولی مقدمه صبح، سرنوشت استیضاح را روشن کرده بود و واضح بود که رأی اعتماد به نفع دولت تمام خواهد شد.(4)

گُسست رضاشاه از مشروطیت و پُشت کردن به مجلس به‌عنوان اصلی‌ترین رُکنِ مشروطیت در گام دوم و تغییر در متنِ قانون اساسی به نفع دستیابی به سلطنت قابل پیگیری است. ماده ۳۶ متمم قانون اساسی مشروطه تأکید می‌کرد که سلطنت بعد از محمدعلی‌شاه به فرزندانش انتقال پیدا می‌کند و امکان اینکه رضاخان به‌صورت قانونی به‌جای احمدشاه بر سلطنت تکیه بزند وجود نداشت. بر همین اساس برخی از نمایندگان با این تغییر غیرقانونی و این انتقال مخالفت کردند که از مهم‌ترین آن‌ها باید به دکتر محمد مصدق و یحیی  دولت‌آبادی اشاره کرد.

مصدق در خصوص این تغییر باور داشت که حتی‌المقدور تا یک قضیه حیاتی و مماتی پیدا نشود نبایستی قانون اساسی تغییر کند مگر با بودن یک شرایطی که لازم برای تغییر آن است. به عقیده او «تغییر در قانون اساسی آن را متزلزل می‌کند. این‌طور تغییر دادن قانون اساسی یک سابقه‌ای می‌شود که قانون اساسی را به‌کلی سست و متزلزل می‌کند که هر ساعت یک نفر اراده کرده بیاید این اصولی را که بنده برای شما خواندم این اصولی را که همه‌چیز ما را تأمین می‌کند تغییر دهد.»(5)

رضاخان برای مقابله با روح مجلس اقدامات مخفیانه خود را قبل از برگزاری جلسه رسمی آغاز کرده بود. از بامداد روز ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ علی اکبر داور ستادِ کار خود را در منزل سردار سپه  تشکیل داد. وکلا پشت سر هم توسط مأمورین نظامی به خانه سردار سپه جلب می‌شدند و به آن‌ها تکلیف امضای ماده‌ واحده می‌شد.

سیدمحمد تدین، نایب‌رئیس اول آن روز مجلس، نیز بیان می‌کند که در روز جمعه ۸ آبان‌ماه ۱۳۰۴ پس از تماسی که با وی گرفته شده، به داور مراجعه کرده است. هنگامی‌که وی داور را در زیرزمین ملاقات می‌کند، داور پشت میز نشسته و وکلا مشغول امضای نامه‌ای هستند و در این هنگام داور به پیشخدمت دستور می‌دهد تا با دیگر وکلا نیز تماس گرفته شود و آن‌ها را به امضای این ماده‌واحده فراخوانند. سپس داور از تدین نیز درخواست امضای نامه‌ای را می‌کند که در آن نوشته شده بود: «مجلس شورای ملی، به نام سعادت ملت ایران انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می‌نماید.»(6) شمار اندکی از کسانی که به این طریق دعوت به امضای پیش‌هنگام طرح مذبور شده بودند از این کار خودداری کردند، اما بیشتر نمایندگان با تطمیع و تشویق یا تهدید و ارعاب امضای موافق خود را پای طرح نهادند.(7) بنابراین رضاخان در دو وهله که عرصه بر وی تنگ شده بود، از کارکردهای اساسی رُکنِ رکین مشروطیت به بهای حفظ قدرتِ خود جلوگیری کرد.

شکست در آرمآن‌های مشروطیت؛ پیروزی دولت مطلقه

به لحاظ ساختاری تاج‌گذاریِ رضاشاه پشت کردن به بخشِ مهمی از مشروطیت بود؛ چرا که رهبرِ نظامی کودتا مقام پادشاهی را در وهله اول با وعده استوار ساختنِ دولتِ متمرکز پس از چهار سال و نُه ماه قبضه کرد و دودمانِ سلطنت پهلوی را برپا داشت.

تمایل به برپایی دولت متمرکز برای محافظت از جامعه ایرانی که با هرج‌ومرج مشروطیت دیگر امنیت و قدرتِ آن از بین رفته بود ایجاد شد. این وضعیت بغرنج از هنگامی ظاهر شد که کودتای دولتیان و عناصر مخالفِ نظمِ نمادین مشروطیت ضربه نهایی را بر هستی مشروطه‌خواهان وارد کرد و آنان هویت نیم‌بند مشروطیت، امنیت و آسایش را به یکجا از کف دادند.

در چنین شرایطی نظم دولت مطلقه می‌توانست آنان را به ساحل امنِ آرامش هدایت کند. «مامونتف» وضعیت آشوبناک ایران را در دورانی که مشروطیت به هرج‌ومرج کشیده شده بود به‌خوبی بیان می‌کند: «این مملکت بیچاره‌ای که در مدتِ هزاران سال در معرض تاخت‌وتاز بوده و خون خود و بیگانه در آن ریخته شده و مخصوصا در این ده سال اخیر به فردای خود امیدوار نبوده است چه انتظاری می‌توان داشته باشد.»(8) بی‌جهت نبود که رضاخان به‌عنوان وزیر جنگ اعلآن‌های مختلف را بدون رعایتِ اصول مشروطیت و با صراحت اعلام می‌کرد. البته او تلاش می‌کرد تا خود را مردم‌گرا نیز نشان دهد. در نمونه‌ای او به ملاکین هشدار می‌دهد که به‌واسطه خرابی‌های ناشی از هرج‌ومرج نباید به رعایا برای جبرانِ خسارت فشار آورند.(9)

سرکوب همه‌جانبه داخلی نیز از جمله دیگر اقدامات او بود. این فرایند نشان می‌دهد که حمایت روشنفکران و بخش مهمی از نیروهای سیاسیِ در هرج‌ومرج فرورفته ایران برای ظهور دولتِ مطلقه نیز به رضاخان شجاعت می‌بخشید تا بتواند بسیاری از اصول مشروطیت را نادیده بگیرد.

فشرده سخن

مجموع کنش‌های متنوع رضاخان تا پیش از تاج‌گذاری و تبدیل‌شدن به رضاشاه یک موضع را دنبال می‌کند؛ تحکیم پایه‌های دولتِ مطلقه و تضعیف ارکان حیاتی مشروطیت. کودتای ۱۲۹۹ جنبه‌های دموکراتیک مشروطیت در سطح جامعه مانند افکار عمومی و مطبوعات را تضعیف کرد.

مرحله بعدی تضعیف رّکنِ رکین مشروطیت، یعنی مجلس شورای ملی و عصاره تمامِ تلاش‌های مشروطه‌خواهان بود. البته باید در نظر گرفت که بخش مهمی از جامعه و به‌ویژه روشنفکران نیز برای رهایی از هرج‌ومرج پیش‌آمده به تبدیل‌شدنِ رضاخان به رضاشاه حتی با نادیده گرفتنِ اصول مشروطیت کمک کردند. مجموع این کنش‌ها نتیجه نوشتار را به این سمت سوق می‌دهد که تاج‌گذاری رضاشاه را باید ضربه بسیار سنگینی بر اصول مشروطیت دانست.

محمد اکبری

پی‌نوشت‌ها:

۱. سیروس غنی، ایران؛ برآمدن رضاخان/ برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها، ترجمه حسن کامشاد، تهران، انتشارات نیلوفر، چ ششم، ۱۳۹۲، ص ۲۲۳.

۲. عبدالرحیم ذاکر حسین، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۷۰، ص ۸۲.

۳. یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، چ چهارم، ۱۳۸۹، ص ۱۲۷.

۴. ابراهیم خواجه‌نوری، بازیگران عصر طلایی (سیدحسن مدرس)، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷، صص ۱۱۱-۱۱۹.

۵. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج ۳، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۴، صص ۴۹۰- ۴۹۱.

۶. باقر عاقلی، داور و عدلیه، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۹، صص ۷۱-۷۲.

۷. داریوش رحمانیان، ایران بین دو کودتا (تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران)، تهران، انتشارات سمت، چ سوم، ۱۳۹۴، ص ۷۷.

۸. مامونتف، ن-پ، بمباران مجلس شورای ملی (حکومت تزار و محمدعلی‌شاه)، به اهتمام همایون شهیدی، ترجمه شرف‌الدین قهرمانی، تهران، سازمان انتشارات اشکان، ۱۳۶۳، ص ۴۰۸.

۹. قباله تاریخ، نمونه‌هایی از اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها، شب‌نامه‌ها، روزنامه‌ها و فوق‌العاده‌های دولتی، حزبی، سیاسی، بازرگانی، فرهنگی در دوره مشروطیت تا پایان سلطنت احمدشاه، به کوشش ایرج افشار، تهران، بی‌جا، ۱۳۶۸، ص ۵۹.

گزارش | علت تمرد شیطان از امر پروردگار

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ چرا شیطان امر پروردگارش را عصیان کرد؟ سؤال دیگر این‌که خداوند درباره شیطان می‌فرماید: «کان من الکافرین»(بقره: 34)؛ شیطان از قبل در زمره کافران بود. تفسیر دقیق این جمله چیست؟

قبل از این‌که به جواب این سؤال بپردازیم، لازم است این نکته را بدانیم که ما درباره قرآن، مجهولات زیادی داریم و کسی غیر از امام زمان(عج) نمی‌تواند آن‌ مجهولات را حل کند. همه ما به آن حضرت نیاز داریم، چرا که سرتا پایمان را جهل به قرآن فرا گرفته است. آنچه را هم که از این کتاب آسمانی می‌دانیم، ناچیز است.

پس از آن‌که خداوند ملائکه و شیطان را به سجده در مقابل آدم امر نمود، شیطان گفت: سجده نمی‌کنم. دلیلش این بود که خدایا تو از حکمت خارج شدی، زیرا سجده باید از دانی بر عالی باشد، در حالی که تو امر کردی عالی بر دانی سجده کند!

در جای دیگر، خداوند از قول شیطان نقل می‌کند که گفت «خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَه مِن طِینٍ»(اعراف: 12)؛ یعنی من را از آتش خلق کردی و انسان را از خاک.(آتش بر خاک استعلا دارد، زیرا آتش به بالا می‌رود، اما خاک روی زمین ثابت می‌ماند). شیطان گفت: ماده من آتش است و بر ماده انسان که از خاک است، استعلا دارد؛ در نتیجه او باید برای من کرنش کند.

چند نکته قابل توجه در این‌جا وجود دارد:

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین»(حجر: 29)؛ یعنی زمانی که انسان را خلق کرده و از روح خود در آن دمیدم، به سجده بیفتید. بنابراین دلیل و ملاک سجده برای انسان، روح الهی انسان است.

یکی از نتایجی که از این نکته استفاده می‌شود این است که هر کس در این عالم به خاطر ماده بر دیگران فخر بفروشد، شیطان است؛ مثلا شخصی که خانه بزرگی دارد و بر دیگران احساس برتری می‌کند، این همان شیطان است، زیرا همچنان‌ که شیطان به دلیل ماده‌اش خود را برتر از انسان دانست، این شخص نیز چون ملاک برتری را ماده قرار داده است، شیطان می‌باشد.

ملاک سجده اولا و بالذات مسجود نیست، بلکه آمر است؛ چنانچه خداوند فرمود: «ما مَنَعَکَ ألّا تَسجُدَ إذ أمَرتُکَ»(اعراف: 12)؛ یعنی زمانی که به تو دستور دادم، چه چیز تو را از سجده کردن منع کرد؟

تبعیت از خداوند، کمال است و  اگر کسی می‌خواهد به کمال برسد، باید از دستورات خداوند اطاعت کند. البته خیلی از مواقع، دستورات الهی سخت است. نمونه‌ای از تاریخ را در این زمینه نقل می‌کنیم:

پیامبر اسلام(ص) اسامه 19 ساله را فرمانده سپاه اسلام قرار داد و به همه بزرگان اصحاب فرمود که از او اطاعت کنند؛ اما آن‌ها گفتند: ما از یک بچه اطاعت نمی‌کنیم. سخنشان از این لحاظ که سن اسامه از بیشتر اصحاب کمتر بود، درست می‌نمود، ولی در این گونه موارد، باید توجه شود که اصل، آمر است، نه آنچه که به آن امر شده است. بنابراین وظیفه مسلمانان این بود که از رسول خدا(ص) اطاعت کنند و نسبت به امر آن حضرت، حتی در درون خودشان اعتراضی نداشته باشند، و الا آن‌ها هم مانند شیطان می‌شوند.

اعتراض شیطان ناشی از جهل او بود، زیرا او اصلا خلق را نمی‌شناخت. شیطان این نکته را ندانست که اتفاقاً خاک برتر از آتش است؛ چرا که عناصری همچون اورانیوم، مس، آهن، طلا و ... از خاک استخراج می‌شود، در حالی که با تجزیه آتش، چیزی استخراج نمی‌شود و تنها خاصیتش سوزاندن است. علاوه بر این‌که آتش در خدمت خاک، و ابزاری برای خروج توانمندی‌های آن است. شیطان هیچ کدام از این خواص را نمی‌شناخت و همین جهل و عدم شناخت باعث اعتراض او شد.

ادامه قصه سرکشی شیطان در برابر خداوند

پس از نافرمانی شیطان، خداوند به او دستور داد تا از بهشت خارج شود. شیطان به خداوند گفت: تکلیف عبادت‌هایی که تا به حال انجام داده‌ام چه می‌شود؟

در این‌جا لازم به یادآوری است: در روایات، درباره عبادت شیطان آمده است که در مدت 7000 سال دو رکعت نماز خواند. این روایات را به دو طریق می‌توان معنا کرد:

دو رکعت نماز او این مقدار طول کشید.

اگر ما بیست سال نماز شب بخوانیم، کل بهشت را متعلق به خودمان می‌دانیم؛ حتی خیال می‌کنیم پیامبر(ص) هم باید با اجازه ما وارد بهشت شود!

نمازهای دو رکعتیِ پی در پی او 7000 سال به طول انجامید.

آنچه قابل تأمل است، این‌که 7000 سال عبادت شیطان یک مرتبه از دست رفت! و این نبود مگر به دلیل روحیه استکباری‌اش: «... أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العالِین»(ص: 75). تمرد و استکبار در درگاه خداوند معنا ندارد.

بالأخره شیطان از خداوند خواست: تا زمانی که انسان را می‌خواهی به این عالم بیاوری، به من مهلت بده. از طرف خداوند متعال ندا آمد: تا وقت معلوم به تو مهلت دادیم.(علت این‌که خداوند فرمود: «تا وقت معلوم»، این بود که کسی خیال نکند خدای متعال، اول و آخر کار را نمی‌داند. «خلق» برای ما «خلق» است، اما برای خداوند «دفعه» است؛ همچنان‌که «ظهور و بروز» برای ما زمان دارد، اما برای خدای متعال زمان ندارد).

نکته‌ای هم که از این قسمت داستان استفاده می‌شود، این‌که نباید انسان خوشحال باشد که خداوند به او مادیات دنیوی را عطا کرده است، چرا که بهترین دنیا به شیطان داده شده است. در این دنیا، نباید عمر و امکانات برای انسان خوشحالی بیاورد، مگر این‌که رنگ خدایی داشته باشد.

دنیای بدون خدا، در همین دنیا عذاب است. خداوند در آیه 28 رعد می‌فرماید: «ألا بِذکر الله تَطمَئنُّ القلوب». مراد از آیه شریفه این است که در غیر ذکر خدا، اصلا آرامش یافت نمی‌شود. ناامن‌ترین موجود در این عالم شیطان است، چرا که به دلیل عدم ذکرش، آرامش ندارد و همیشه در فکر مکر و خدعه است.

معنای عبودیت

خداوند در قرآن فرمود: «ما خلقتُ الجنَ و الانسَ إلّا لِیَعبُدونِ »(ذاریات: 56)؛ من همه جن و انس را برای عبودیت خلق کرده‌ام. اگر معنای عبودیت را از ما سؤال کنند، می‌گوییم: «عبودیت یعنی نماز و روزه و ...»؛ در حالی که باید توجه داشت آن‌ها از مظاهر عبودیتند، نه معنای عبودیت. عبودیت یعنی زیر پا گذاشتن اراده شخصی و عمل به اراده مولا.

خدا ما را صاحب اراده خلق کرده است و فرق ما با موجودات دیگر این است که آن‌ها فعال ما یشاء نیستند، ولی ما فعال ما یشاء هستیم و می‌توانیم اراده کنیم. علاوه بر اراده، خداوند نقشه هم به ما داده است و می‌گوید: این نقشه هم اراده من است؛ از تو می‌خواهم که با این نقشه حرکت کنی. اگر انسان با نقشه‌ای که خدا به وی داده است حرکت کند، «عبد» می‌شود، و الا خیر.

خداوند فرمود: «ما خَلقتُ الجِن وَالإنس اِلّا لِیَعبُدونِ» (ذاریات: 56)؛ من انسان‌ها را خلق کردم تا در چارچوبی که مشخص کرده‌ام حرکت کنند .شیطان نیز گفت: کاری خواهم کرد که در چارچوب تو حرکت نکنند. البته عده‌ای را استثنا کرد و گفت همه را اغوا می‌کنم، مگر «مخلَصین.»

فرق «مخلِص» با «مخلَص» این است که مخلِص به کسی می‌گویند که اظهار اخلاص می‌کند، اما مخلَص کسی است که خالص شده باشد. زمانی که انسان عاشق مطلق کسی شود، در حقیقت برای او خالص شده است (البته نه برای عشق‌های بیهوده).

انبیا و ائمه از مخلَصین هستند و ما هم اگر بخواهیم در این عالم هدایت مطلق داشته باشیم، باید مخلَص را بیابیم و دنبال او برویم.

شیطان به عزت خداوند قسم یاد کرد که همه بندگان او به جز مخلَصین را گمراه خواهد نمود(ما در این عالم یک دشمن قسم خورده داریم که آن هم شیطان است). خداوند هم در جواب او فرمود: قسم به عزتم که جهنم را از تو و از هرکسی که بخواهد از تو تبعیت کند، پُر می‌کنم: «لَأَملَئَنَّ جَهَنّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعکَ منهم اَجمَعین» (ص: 85).

خدای متعال این قضایا را به این دلیل نقل کرده که داستان خود ماست. هم‌اکنون شیطان حی و زنده است و گفت‌وگویش هم با خدا بالفعل است؛ الآن قسم خورده است و همین لحظه هم در معرض او هستیم و خداوند هم همین الآن درباره تک تک ما قسم خورده است که اگر از شیطان تبعیت کنیم، جایگاهمان دوزخ است.

شیطان قبل از این‌که ما پا به کره زمین بگذاریم، به زمین آمد. قانونی است که می‌گوید: در میدان جنگ هر کس اول وارد بشود، برد با او خواهد بود. شیطان هم چون زودتر از ما در زمین بوده است، بنابراین هر جا که برویم، شیطان یک قدم جلوتر است؛ یعنی هرگز نمی‌توانیم جایی برویم که شیطان در آن‌جا حاضر نباشد. شیطان‌شناسی برای انسان، خیلی لازم است.

منبع: جلسه سوم درس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/02/28)

گفت‌وگو | صهیونیزم جهانی علیه ادیان الهی

تفکر صهیونیزم به معنای معتقدان به تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. اگر یک مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. اگر یک یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر یک مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صهیونیزم جهانی جریانیست از گذشته دور وجود داشته و تنها یک هدف را دنبال می‌کند آن هم اجازه ندادن بر حکمرانی دین خدا بر روی زمین. هر چند در ادبیات رایج، صهیونیزم بیشتر به قوم یهود نسبت داده می‌شود، ولی این تفکر چیزیست که در میان ادیان مسیحی و اسلامی نیز یافت می‌شود.

به منظور بررسی بیشتر این تفکر با حجت‌الاسلام دکتر محمدحسین طاهری آکردی، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه متن آن تقدیم حضورتان می‌گردد؛

 

تاریخ تطبیقی: مقداری درباره تاریخچه و اهداف تأسیس رژیم صهیونیستی بفرمایید.

اصل تفکر تأسیس رژیم صهیونیستی به قرن 17 میلادی در زمان حکومت الیور کرامول در زمانی که پیوریتن­ها در انگلستان قدرت داشتند، باز می‌گردد. این‌ها مسیحیانی بودند که منتظر بازگشت مسیح بودند، به همین دلیل طرحی را آماده کردند تا براساس آن کاری کنند که مقدمات بازگشت مجدد مسیح فراهم شود.

پیورتین‌های مسیحی همانند شیعیان اثنی عشری و یهودیان سنتی، شدیداً موعود باور بوده و منتظر ظهور موعود خود هستند. موعود در مسیحیت بازگشت مجدد مسیح است. این‌ها می‌گویند حضرت مسیح در زمان امپراطوری روم که دولت یهودی نیز در فلسطین وجود داشت، بر معبد سلیمان ظاهر شد و به سبب آن گناهان ما بخشیده شد، در آخر الزمان نیز بار دیگر باز خواهد گشت تا ما را نجات دهد.

این گروه براساس بررسی متون دینی خود، تحلیل کردند که بنا بر آن‌چه در تورات، کتاب دانیال، مکاشفه یوحنا و... بیان شده، موعود بعد از هزار سال می‌آید. اگر در هزاره دوم نیاید در هزاره سوم خواهد آمد. باید قبل از آن جنگ جهانی شکل گرفته و دو سوم جهان نابود شود. این‌ها وقتی علایم ظهور را دیدند گفتند مسیح زمانی می‌آید که قبل از آن جنگ آرماگدون شکل گرفته باشد. جنگ آرماگدون چه زمانی شکل می‌گیرد؟ می‌گویند زمانی که معبد سلیمان ویران شده و این جنگ به سبب معبد سلیمان است. معبد کی ساخته می‌شود که ویرانی آن باعث این جنگ شود؟ می‌گویند زمانی که پیش از آن دولت یهودی در فلسطین شکل گرفته باشد و آن دولت این معبد را دوباره بسازد.

بنابراین از منظر این مسیحیان (پیورتین‌ها) همان گونه که مسیح در ابتدا که آمد، امپراطوری روم، دولت یهودی و معبد در فلسطین داشتیم، اکنون نیز باید یک امپراطوری روم، یک دولت یهودی تحت حمایت امپراطوری و یک معبد باشد. یعنی یک معبد به جای مسجد الاقصی ساخته شود.

زمانی که این حرف را می‌زدند دولت مقتدر عثمانی در فلسطین حکومت می‌کرد. این‌ها طراحی کردند - مبنای این طراحی کتاب مکاشفه یوحنا و دانیال و تفسیر مرجع اسکوفیلد است امپراطوری و دولت یهودی تشکیل دهند. بعدها در اواسط قرن نوزده این تفکر را مکتوب کردند، ولی برای نخستین بار لفظ صهیونیست مسیحی را شخصی به نام جان نلسون داربی، رهبر جریان مسیحی انگلستان متوفی 1882 بکار برد.

آنان بر این اساس، حرکت کردند و گفتند ما مسیحیان، باید کمک کنیم تا یهودیان، آن سرزمین را از مسلمانان بگیرند و معبد را به جای مسجدالاقصی بسازند و بعد به سبب این(ساخت معبد و ویران کردن مسجد) درگیری و جنگ جهانی شود، سپس مسیح بیاید. این مطالب را مرتب بیان کردند و هم اکنون نیز بیان می‌کنند.

بنابراین تاریخ این‌ها به قرن 17 باز می‌گردد. حتی مهاجرت پیوریتن‌ها به آمریکا برای ساخت ارض موعود بود. می‌خواستند اسم آمریکا را نیواینگلند (New England) و یا نیو ایزریل (New Israel) بگذارند یعنی انگلستان جدید یا اسراییل جدید، ولی چون حریف گروه دیگر از تجار و بازرگانان که به دنبال طلا و پول به آن جا آمده بودند، نشدند این گروه سپس جریان فراماسون و دموکرات آمریکا را شکل دادند - و نامش را ایالات متحده گذاشتند.

در حقیقت دو گروه عمده به آمریکا رفتند که اکنون جمهوری خواهان نماینده یک گروه و دموکرات‌ها نماینده گروه دیگر هستند. جمهوری خواهان همان دینداران مسیحی بودند، لذا بسیاری از افراد را کشتند تا زمینه را برای ظهور مسیح آماده کنند. میلیون‌ها سرخ پوست را قتل عام کردند. دموکرات‌ها نیز به دنبال طلا و پول رفتند. البته گروه بسیار قلیلی نیز بودند که برای فرار از تعقیب در انگلستان، اوباش گری و... به آمریکا رفتند که خارج از این دو گروه بودند.

این‌ها جنگ جهانی اول را به وجود آوردند تا عثمانی را تجزیه کنند. به همین دلیل عثمانی تجزیه شد، ترکیه، سوریه، کشورهای خلیج فارس، لبنان و .... تشکیل شد، ولی به فلسطین دست نزدند تا آن را برای دولت یهودی آماده کنند و این منطقه تحت الحمایه و مستعمره انگلستان شد. سپس انگلستان به یهودیان دستور مهاجرت داد. مسیحیان نیز در خرید زمین و بیانیه معروف 1917م لورد بالفور یهودیان را حمایت کردند. وقتی مسلمانان قصد انگلستان و یهودیان را فهمیدند، مانع کار شدند و از فروش زمین به یهودیان امتناع کردند. وقتی هم هیتلر به وجود آمد، همین‌ها یهود ستیزی در اروپا را بهانه کردند و دولت یهودی را در قلب مسلمانان ساختند.

بنابراین هدف اولیه ساخت اسرائیل، ایجاد مقدمه ظهور مسیح بود. به همین دلیل مسیحیان پشت قضیه بودند. لذا اگر ببینید مهم‌ترین حامیان اسرائیل، مسیحیان هستند، مثل آیپک، سیپک که مسیحیان صهیونیست هستند. در آمریکا شاید خود یهودیان بیش از 5 الی 6 میلیون نفر نباشند ولی مسیحیان صهیونیست که جمهوری خواهان نماینده‌شان هستند، حدود 100 میلیون طرفدار دارند. خیلی از اجتماعات برای این‌هاست.

بخشی از‌هالیوود که بخشی از خشونت در ‌هالیوود است و نمادهایی همانند بتمن، اسپایدرمن، راکی، رامبو، سه گانه ماتریکس و... و ساخت فیلم‌های آخرالزمانی و موعودگرا، همه به دست مسیحیان صهیونیست است که می‌گویند جهان باید به سمت ظهور برود. البته مسیحیان قائل بودند یهودیان باید معبد را بسازند تا مسیح بیاید. پیش از آمدن مسیح نیز جنگی رخ می‌دهد که در آن دو سوم یهودیان کشته می‌شوند. بنابراین یهودیان در اینجا بازیچه دست مسیحیان صهیونیست شده‌اند.

 

تاریخ تطبیقی: تفاوت میان یهود و صهیونیزم از نظر اعتقادی، سیاسی و... چیست؟

تفکر صهیونیزم به معنای تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. مکتبی که قائل است دولت یهودی باید پیش از ظهور موعود در فلسطین شکل بگیرد. کسی که چنین اعتقادی دارد را صهیونیست می‌گویند.

اگر مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود. حتی صهیونیزم بودایی و لامایی نیز بر همین اساس شکل گرفته که الان جای بحثش نیست.

باید گفت دو تفکر داریم یکی تفکر صهیونیزم دینی که در یهودیت سنتی و دینی است و یکی تفکر صهیونیزم سیاسی که در یهودیت لیبرال وجود دارد و ریشه در مسیحیت صهیونیستی است (ر.ک. مقاله اینجانب در مجله علمی پژوهشی معرفت سیاسی شماره 16 یه نام خاستگاه صهیونیزم دینی و سیاسی در یهودیت).

یک تفکر صهیونیزم در یهودیت وجود دارد که ما به آن صهیونیزم دینی می‌گوییم. هیچ ارتباطی به آن چه بنده تا کنون گفتم ندارد. این‌ها معتقدند اولین موعود عالم حضرت موسی(ع) است که قوم را نجات داد، دومین موعود کوروش بود که این‌ها را از بابل بازگرداند، تا این‌که در دهه 70 میلادی تیتوس رومی حمله کرده، معبد را ویران و شهر اورشلیم را سوزاند و این سبب شد یهودیان در عالم پراکنده شوند و یهودیان از سال 70 میلادی تاکنون دعا می‌کنند که خداوند سومین موعودشان را بفرستد، این صهیونیزم دینی در یهودیت است. ما با این‌ها مشکلی نداریم چون همه دنیا معتقد است که موعودشان خواهد آمد.

این گروه از یهودیان معتقدند که پیش از ظهور موعود خودشان که «ماشیح» نام دارد و از تبار داوود است، یهودیان حق تشکیل دولت یهودی در فلسطین را ندارند، بلکه باید ماشیح بیاید و یهودیان را همانند موسی(ع) و کوروش به فلسطین ببرد سپس آن‌ها دولت را بسازند. بنابراین می‌گویند ما پیش از ماشیح اجازه ساخت دولت یهودی در فلسطین نداریم.

 

تاریخ تطبیقی: ولی چرا اکنون یهودیان به فلسطین رفته‌اند؟

این‌ها تحت تأثیر مسیحیت صهیونیزم هستند، چون مسیحیت صهیونیزم می‌گفت پیش از ظهور منجی، یهودیان باید آن جا رفته و دولت و معبد را بسازند تا مسیح آن‌ها بازگردد. به همین دلیل برخی از یهودیان قانع شدند که پیش از ظهور ماشیح، دولت یهودی را در فلسطین بسازند. البته نگاه دینی نداشتند و بیشتر ملی گرایانی بودند که به دنبال تشکیل دولتی برای قوم یهود بودند تا از آوارگی نجات یابند. سر دسته این‌ها نیز شخصی به نام تئودر هرتزل است، روزنامه نگار لاییک و لیبرال اتریشی.

هرتزل پس از این‌که متوجه شد بلاکستون، رهبر مسیحیان پروتستان آمریکا در سال 1891 به بنجامین هاریسن، رییس جمهور وقت آمریکا نامه نوشته که تأسیس دولت یهودی وظیفه دینی توست و بیش از 400 سرمایه‌دار مسیحی نیز اعلام کرده‌اند که حاضرند پول تشکیل این دولت را بدهند(ریشه در همان آیپک امروزی در آمریکا دارد)، در سال 1896 کتاب «دولت یهودی» را نوشت. در آن­جا پیشنهاد تشکیل دولت یهودی در فلسطین را داد. سپس از 1897 تا 1905 میلادی، شش کنفرانس صیهونیزم سیاسی در بازل سوییس تشکیل داد تا یهودیان را قانع کند که پیش از موعود در فلسطین دولت بسازند. اساس تفکرات این کنفرانس‌ها تفکرات مسیحیان صهیونیزم بود تا یهودیان هاخامی سنتی.

این ایده در انتهای قرن 19 و ابتدای قرن 20 توسط هرتزل وارد یهودیت شد، هرتزل شخصیت علمی و دینی نبود، لائیک و ملی گرای یهودی بود. ارتباط او با شخصی به نام هربرت(هرتکل) ساموئل در سفارت انگلستان بود. هربرت قبول کرد که حمایت انگلیس و آمریکا را بیاورد و هرتزل هم گفت من حمایت یهود را می‌آورم تا میان این‌ها ارتباط برقرار کنیم.

بنابراین بین یهودیت و صهیونیزم تفاوت است. یهودیانی که قائلند ما منتظر ظهور ماشیح هستیم، می‌گویند پیش از ظهور نباید دولت بسازیم. ولی یهودیانی که با فکر مسیحیان در قالب یهودیان صهیونیزم همراه شده‌اند، می‌گویند ما برای مقدمه ظهور باید فلسطین را بگیریم. این برای ابتدای قرن 20 است.

1917 در اعلامیه بالفور، وزیر امور خارجه انگلستان از تشکیل دولت یهودی در انگلستان حمایت کرد و در 1920 عثمانی تجزیه شد و فلسطین را به انگلستان دادند تا یهودیان را مهاجرت بدهد، در حقیقت جریان صهیونیزم از مسیحیت آغاز و وارد یهودیت و حتی اسلام شد. حتی امروزه شیوخ مسلمان پیشنهاد می‌دهند ما از دولت یهودی در فلسطین حمایت می‌کنیم. این‌ها نیز صهیونیست‌های اسلامی هستند که بخشی از دنیا را اداره می‌کنند. بنابراین میان این‌ها تفاوت وجود دارد.

 

تاریخ تطبیقی: به عقیده حضرتعالی رژیم صهیونیستی به سبب مسائل سیاسی به دنبال تسلط بر بیت المقدس است یا مسائل مذهبی و عقیدتی؟

هر دو. در گذشته نگاه اعتقادی بوده و صهیونیست‌های مسیحی، یهودیان را تحریک کردند تا به کمک یک دیگر اینجا را بسازند، امروز نیز بزرگترین حامیان اسرائیل، مسیحیان در اروپا، انگلیس و آمریکا هستند، حتی لائیک‌ها و سکولارها. والا خود یهودیان در عالم در بهترین حالت حدود 20 میلیون نفر در جهان جمعیت دارند ولی تمام اتحادیه اروپا و آمریکا پشت سر آن‌ها است.

برای نمونه حداقل 100 میلیون جمهوری خواه در آمریکا طرفدار اسرائیل هستند. این اعترافی است که خود صهیونیست‌های مسیحی کرده‌اند. در آمریکا معمولاً رئیس جمهورها یکی در میان از میان فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها انتخاب می‌شود، یعنی یک بار فراماسون و دموکرات‌ها و یک بار صهیونیست و جمهوری خواهان رئیس جمهور می‌شوند. صهیونیست‌های مسیحی مخالف نوشتن صلح هستند. به همین دلیل افرادی همانند ترامپ و جورج بوش‌های پدر و پسر به دنبال جنگ هستند. از این‌رو وقتی اوباما و کلینتون به دنبال صلح میان فلسطینی ها و اسراییل رفتند، از نظر این‌ها منفور بودند.

البته امروز نگاه کاملاً سیاسی و اقتصادی است. چرا دموکرات‌ها وارد این بازی شدند؟ این‌ها که مسائل عقیدتی را قبول نداشتند؟ چون با فضای ایران هراسی سر کشورهای عربی کلاه گذاشته و به آن‌ها اسلحه می‌فروشند. یعنی نگاه اعتقادی، سیاسی و سپس اقتصادی شد. چرا؟ چون هدف تسلط بر منابع اقتصادی جهان است.

امروزه اسرائیل یک نماد شده است. لذا اگر ما نماد را بزنیم جریان استکبار را زده‌ایم. بنده معتقدم این‌ها ما را بازی می‌دهند. می‌خواهند یهودیان را در مقابل مسلمانان قرار دهند، کشورهای عربی را از ایران بترسانند و... ولی منافع اقتصادی خودشان را ببرند. لذا افرادی که در کشور ما، گاهی شعار می‌دهند باید مسائل مذهبی را از سیاسی جدا کنیم و موضوع فلسطین چه ارتباطی به سیاست خارجی ما دارد، اشتباه می‌کنند.

ما باید مسائل اعتقادی، سیاسی و حتی اقتصادی را با یک‌دیگر ترکیب کنیم. برای نمونه اگر می‌خواهیم ماسک صادر کنیم، به کشورهای فقیر صادر کنیم و مقابل جریان استکبار بایستیم. باید جریان مقاومت یک‌دیگر را از نظر اقتصادی و سیاسی حمایت کند، البته مبنای همه این‌ها مسائل اعتقادی و دینی است. چون مبارزه با ظلم واجب است، کاری که امام زمان(عج) خواهند کرد.

ما باید سیاست داخلی و خارجی خودمان را با نگاه اعتقادی، سیاسی و اقتصادی با یک‌دیگر ببینیم، همانگونه که آمریکا، انگلیس و اسرائیل انجام می‌دهند. امروزه در مسائل سیاسی ایران هراسی در حال پررنگ شدن است. ریشه آن به مسائل اعتقادی باز می‌گردد، چون آن‌ها معتقدند ایران مانع ظهور شده و اجازه نداده معبد به جای مسجد ساخته شود و حوادثی که باید پیش بیاید پیش نیامده است. همچنین در کنار ایران هراسی با فروش اسلحه و دیگر اقلام درآمدزایی می‌کنند. باید امروز جریان حزب الله در مقابل جریان حزب الشیطان در همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی متحد شود و این می‌تواند مقدمه ظهور باشد ان شالله.

انتهای پیام/

پرسش از استاد | وجوب جهاد با صهیونیست

پرسش شما: چرا مبارزه با رژیم صهیونیستی واجب است؟

 

پاسخ استاد: در بحث دفاع در برابر هجوم دشمن هیچگونه اختلافی(میان علما) نیست و وجوب آن را حتی بعضا فطری دانسته‌اند. دفاع در برابر کافر مهاجم براساس هر چهار دلیل قرآن، سنت، اجماع و عقل ثابت شده است.

البته در زمینه دفاع شناخت موضوع بسیار مهم است. یعنی منظور ما از کافر مهاجم چه کسی است، نوع هجوم به چه صورتی است؟ راه مقابله به چه صورتی است، توانی که در دفاع تعیین شده در چه‌اندازه است؟ آنچه که مهم است همین چهار بخش است؛ یعنی شناخت هجوم هر مقدار دقیق، به هنگام و جامع باشد، تکلیف دفاع به خوبی معلوم می‌شود.

امروز بحث رژیم اشغالگر به طور اجمالی و نقطه‌ای در یک سرزمین خاص بوده و هجوم او بر همه معلوم شده است. یعنی کفار به عنوان یهودیت صهیونیست آمده‌اند قسمتی از سرزمین‌های مسلمانان را اشغال کرده‌اند و به قبله اول مسلمانان دست‌اندازی کرده‌اند، به دلیل قبله بودن و از این جهت که مسجد است اعتبار افزون دارد؛ پس وجوب دفاع بر همه لازم است.

اما آنچه که این قضیه را بیشتر می‌کند این است که تنها دست‌اندازی بر یک قسمت از جهان اسلام نیست، بلکه اینجا نقطه آغاز عملیات برای دست‌اندازی بر تمام نقاط اسلامی‌است، یعنی یک هجوم بالفعل در یک نقطه‌ای آغاز شده و آن نقطه را بالفعل گرفته و به دنبال بالفعل سازی تصرف سایر نقاط است.

بنابراین هجوم در یک نقطه خاص نیست، بلکه هجوم در تمام نقاط است و ظهور پیدا کرده، اگرچه به شکل مشخص انجام نشود؛ همان گونه که رهبر معظم انقلاب هشدار دادند، رژیم صهیونیستی قصد دارد سایر نقاط را هم بگیرد، یعنی بحث نیل تا فرات مطرح نیست.

اینجا تنها کانون فتح سرزمینی کشورهای اسلامی نیست، بلکه یک کانونی است برای هجوم بر همه حیثیت عقیدتی جهان اسلام و به تعبیر قرآن «وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ.»

هجوم یهود صهیونیستی در فلسطین اشغالی بروز و ظهور عملیاتی پیدا کرده و در آنجا کانونی است، برای پشتیبانی تمام رسانه‌هایی که امروز متصل به اسلام هستند؛ حتی رسانه‌هایی که هجوم فرقه‌ای دارند مانند وهابیت؛ زمانی که ارزیابی می‌شود منشا آنجاست و تمام افکار جهان اسلام مورد هجوم قرار گرفته است.

منبع: گفت‌وگو با رسا(1399/03/02)

برشی از یک کتاب | افول اخلاقی بنی‌اسرائیل پس از موسی(ع)

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هدف از ارسال رسل سعادت بشر و رسیدن او به کمال در سایه قرب است. خداوند جهت نجات بنی‌اسرائیل از سلطه و بردگی فرعون و همچنین ارتقای معنوی آن‌‌ها موسی(علیه‌السلام) را به سویشان فرستاد تا حکومت دینی و الهی را در قدس برپا کند.(1)

خداوند در این مسیر همواره آنان را به امداد‌های غیبی یاری کرد، ولی آن‌ها کارشکنی و شیطنت کردند تا جایی که پیامبر الهی از دست آن‌ها رنجید و به خداوند شکایت کرد.(2) حاصل تمرد بنی‌اسرائیل در این مسیر انحطاط آن‌ها بود که خداوند در قرآن موارد متعددی از آن را بیان کرده است.

1 - نفس‌پرستی و آزمندی

پس از استقرار بنی اسرائیل در منطقه قدس دانش‌‌هایی که آنان در صحرای سینا از موسی(علیه‌السلام) آموخته بودند با تجربه عملی همراه شد و مجموعه‌ای از توانمندی‌‌ها را در ایشان پدید آورد. اگر این توانایی‌‌ها در راستای تحقق اهداف انبیا بکار می‌رفت این وعده خداوند تحقق می‌یافت که فرمود «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل شده در آن سرزمین منّت گذارده و آن‌ها را پیشوایان(خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم.»(3)

بنی‌اسرائیل هم توان علمی داشتند و هم تجربه، تنها نیاز آنان قرین ساختن معنویت با قدرت بود. قدرت گاهی به سمت خواهش‌‌های نفسانی می‌رود و این با هدف الهی جمع شدنی نیست. قوم یهود گرفتار حسد و آزمندی زندگی دنیا شده بودند. «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ بلکه حسد می‌ورزند با مردم(یعنی پیامبر و مسلمین) چون آن‌ها را خدا به فضل خود برخوردار نمود.»(4)

اگر انسان چنان در پی دنیا برود که از خدا دور شود، حرص(سیرناپذیری)، حسد و ترس او را فرا می‌گیرد. بنی‌اسرائیل تا هنگامی که در مسیر حق و خداوند بودند به آسانی به حاکمیت دست می‌یافتند، چرا که توان اجرا و گسترش آن را داشتند.(5) اما با پیدایش انحراف در بین آن‌ها هرم خواسته‌‌ها و مفاهیم معکوس شد.

2- نژادپرستی

یهودیان خود را(قوم برگزیده) می‌دانند و این اعتقاد مقوله اساسی در آیین یهود است. در تلمود آمده است که اسرائیل به دانه زیتون شبیه است چراکه زیتون امکان آمیختن با مواد دیگر را ندارد!(6) از سوی دیگر خداوند متعال نیز در قرآن به برتری دادن آنان اشاره کرده است؛ «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ؛ ای بنی اسرائیل، یاد کنید از نعمت‌هایی که به شما عطا کردم و(به نعمت کتاب و رسول) شما را بر عالمیان برتری دادم.(7)

خداوند بنی‌اسرائیل را بر جهانیان برتری داده بود و عنایت خویش را همواره بر ایشان نازل می‌کرد. خدای متعال نعمت‌‌ها و الطاف زیادی به آنان عنایت فرمود که از بردگی به قدرت و عزت رسیدند. می‌توان گفت خداوند این نوع و سطح از مواهب را برای سایر اقوام فراهم ننمود و از این جهت بنی‌اسرائیل را بر سایر اقوام برتری داد.

بنابراین برتری بنی‌اسرائیل از جهت نعمت‌‌ها و الطاف ویژه‌ای است که خداوند برای آن‌ها قرار داده نه برتری نژاد. البته بنی‌اسرائیل در مقابل این همه نشانه آشکار از محبت و قدرت الهی، کفران، لجاجت و بهانه جویی را جایگزین شکر و عبادت خدا کردند.

«سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ (ای پیغمبر) از بنی‌اسرائیل سؤال کن که ما چقدر آیات و ادلّه روشن بر آن‌ها آوردیم! و هر کس پس از آنکه نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدّل کند(بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.»(8)

آنان برتری نژاد خود را تا جایی پیش بردند که خود را فرزندان خدا نامیدند. قرآن از این موضوع به شدت انتقاد می‌کند. «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو(ای پیغمبر): اگر چنین است پس او چرا شما را به گنا‌هانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از آن‌ها که خدا خلق کرده، هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن‌ها است از آنِ خداست و بازگشت همه به سوی اوست.»(9)

در واقع بنی‌اسرائیل خطای بزرگ مرتکب شدند و گمان کردند خداوند نژاد آن‌ها را ارج می‌دهد؛ در حالی که خداوند بنی‌اسرائیل را ارج می‌نهاد که به آموزه‌‌های موسی(علیه‌السلام) ایمان بیاورند، یعنی برتری آن‌ها در صورت حفظ ایمانشان(10) و تصدیق پیامبران بعدی و پیامبر موعود بود.

ملاک برتری نزد خداوند تنها ایمان است «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.»(11) از همین روست که خداوند آنان را بیمه داده است «وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْ‌ها شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْ‌ها عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ؛ و حذر کنید از آن روزی که هیچ کس به کار دیگری نیاید، و شفاعت هیچ کس پذیرفته نشود، و فدا و عوض از کسی قبول نکنند، و هیچ یاری کننده و فریادرسی نخواهند داشت.»(12)

هدف خداوند از اینکه فلسطین را مقدر آنان کرده بود، این بود که دین بر زمین حاکمیت یابد. «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ؛ ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت(به حکم خدا) مکنید، که زیانکار می‌شوید.»(13)

اما بنی‌اسرائیل گمان کرده‌اند که خدا این سرزمین را برای نژاد آن برگزیده است. نتیجه این نژادپرستی این بود که همواره پشتوانه و نیروی از دست دادند، زیرا آنان با این تفکر اجازه نمی‌دهند جز خودشان کسی در سیستم حکومتی رشد کند. آنان می‌پندارند که بنی‌اسرائیل در تقسیم مباحث قدرت مقدم‌اند.

3 - دوری از خط انبیا الهی

با بروز تفکر نژادپرستی، نگهداری حکومت به قضایای انحرافی نیاز داشت. از آنجایی که دینداران در این حکومت‌‌ها دیگر با حاکمان همکاری نخواهند کرد.(14) قدرت دور از خدا مروج انصراف می‌شود. عده‌ای را باید با بت و مشغولیت‌‌های کاذب و عده‌ای دیگر را با شراب شهوت و پول ساکت کرد. از این‌رو مدتی که از حکومت یوشع(علیه‌السلام) گذشت و حاکمیت به مذاق بنی‌اسرائیل خوش آمد، انحراف‌‌ها آغاز و فاصله حاکمان از پیامبران بیشتر شد.

تفکر حاکمیت بنی‌اسرائیل بر جهان در بین آنان لانه کرد و تفکر یهودی یا به تعبیر دیگر صهیونیستی را پدید آورد. تلاش انبیا این بود که اینان را از این تفکر انحرافی خارج سازند و به نیرو‌های مؤمن و مخلص تبدیل کنند.

4 - کشتن پیامبران

خداوند برای اصلاح این گروه پی‌درپی پیامبر می‌فرستاد و آنان نیز پیامبران خدا را می‌کشتند! «لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ؛ ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آن‌ها فرستادیم؛ (ولی) هر زمان پیامبری حکمی‌بر خلاف هوس‌ها و دلخواه آن‌ها می‌آورد، عده‌ای را تکذیب می‌کردند؛ و عده‌ای را می‌کشتند.»(15)

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم. سازمان دور دیده و تجربه اندوخته و منحرف. آنان همانند دزدان بودند که با چراغ روشن آمده بودند و انبیا درصدد بودن این چراغ به دستان را از دزدی باز دارند.

منبع: دشمن شدید، دفتراول(حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب) چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص175-180

پی نوشت؛

1 - مائده/ 21

2 - همان/25

3 - قصص/5

4 - نساء/54

5 - ر.ک: تاریخ الیعقوبی، ج1، صص46-50

6 - ر.ک: موسوعه الیهود الهیودیه، عبدالو‌هاب المسیری، ج5، ص72

7 - بقره/47

8 - همان/211

9 - مائده/18

10 - عهد عتیق، تثنیه، باب 26، شماره 16 و 18 و باب13؛ در این فراز‌ها از تورات به خوبی آشکار است که خداوند بنی اسرائیل را تنها در صورت حفظ ایمان برتری خواهد داد.

11 - حجرات/13

12 - بقره/48

13 - مائده/21

14 - تفکر نژاد پرستانه، انسان‌‌ها را براساس قومیت و ملیت برتری می‌دهد ولی تفکر دینی همه نژاد‌‌ها و ملیت‌‌ها را یکسان و ملاک برتری را در تقوا و ایمان می‌داند.

15 - مائده/70

گزارش | ریشه غده سرطانی اسرائیل در کاخ سفید است

امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است» ولی درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید و کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ(1399/02/29) در شهر مقدس قم برگزار شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در این مراسم در سخنانی با بیان این‌که جهانی شدن مسأله قدس امری مسلم است، اظهار کرد: امام خمینی(ره) علمدار دینی شدن مبارزه با اسرائیل است، اما امروزه این عَلَم به دست کیست؟ به عبارت دیگر امام خمینی(ره) مبارزه را دینی کردند، اما به چه دلیل امروزه مبارزه سیاسی اعلام شده است؟

وی افزود: اگر چه این مبارزه از حوزه نشر و گسترش پیدا کرد، ولی عنوان دینی‌اش در آن ذاتی نشد، برای نمونه مباحث صلات، روزه و خمس در حوزه ذاتی هستند، ولی مبارزه با صهیونیست به عنوان یک بحث روز فقهی، ذاتی حوزه نشده و درباره آن بحث نمی‌شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در این جلسه دو نفر از اساتید آیات مربوط به مبارزه با اسرائیل را بیان کردند که اگر از آن‌ها سؤال شود ابتکار شخصی است یا دوره تخصصی در حوزه دیده‌اند؟ خواهند گفت ابتکار شخصی است؛ به چه دلیل در پایان نامه‌های حوزوی قدس به عنوان بحثی دینی ترویج نمی‌شود؟

وی با تأکید بر این‌که حوزه علمیه در زمینه کرونا انفعالی عمل کرده است، بیان داشت: ابتدا که موضوع کرونا مطرح شد، حوزه علمیه اطلاعی از عمق ماجرای آن نداشت. البته نهادهای شخصی در این زمینه کار کردند ولی حوزه به صورت عمیق موضوع را متوجه نشد تا به حوزویان نیز اطلاعات کافی را بدهد.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا در زمینه باز شدن مساجد در حوزه علمیه وحدت نظر وجود دارد؟ برخی می‌گویند باز شود و برخی می‌گویند مطلقاً بسته باشد، چرا؟ چون جامعه اطلاعاتی نداریم. ما انفعالی برخورد می‌کنیم، هجومی نیستیم. چرا که خمیرمایه مطالب دستمان هست ولی شکل دهی و دسته بندی آن صورت نمی‌گیرد.

وی ادامه داد: برای بحث صهیونیسم که جهانی شده و کل عالم سیاست روی آن می‌چرخد تازه در حوزه علمیه دو واحد درس آن هم در رشته تخصصی اختصاص داده شده است، این نشان دهنده عدم روشن شدن ذات قضیه است. در حالی که باید بدانیم پای موضوع مبارزه با صهیونیست و دفاع از فلسطین خون‌ها ریخته شده است.

کارشناس مسائل سیاسی با تصریح بر این‌که حوزه باید در زمینه فلسطین از حالت انفعالی خارج شده و هجومی عمل کند، گفت: حوزه باید در این زمینه علمدار شود. البته محتوای علمی در زمینه فلسطین در حوزه علمیه فراوان است و در هیچ جای عالم چنین اطلاعاتی را نمی‌توان یافت، ولی تبدیل به اعلان نشده است.

وی افزود: امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است»، درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید، کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب در پایان تأکید کرد: البته حوزه کار کرده و بسیار هم پیش رفته است ولی امیدواریم گام‌های بعدی را جدی‌تر و قوی‌تر بردارد. حوزه اگر بخواهد و تلاش کند چه بسا 25(برای نابودی رژیم صهیونیستی) سال را می‌تواند به یک یا دو سال کاهش دهد.

انتهای پیام/

گزارش اختصاصی | جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم

امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است»، درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید، کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ(1399/02/29) در شهر مقدس قم برگزار شد.

در این مراسم حجج‌اسلام مهدی طائب، لطفی نیاسر، زمانی، سلیمانی، عباسی، لیالی و... به ایراد سخن پرداختند.

حجت‌الاسلام محسن محمدی، دبیر علمی نشست با تأکید بر جریان شناسی دفاع از فلسطین در برابر رژیم صهیونیستی خاطرنشان کرد: در داخل و خارج جهان اسلام افراد و گروه‌هایی در دفاع از فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کنند.

وی ادامه داد: یکی از گروه‌ها علما و حوزه‌های علمیه هستند که از پایگاه دین از فلسطین دفاع و با رژیم صهیونیستی مبارزه کرده و می‌کنند.

دبیر علمی نشست با بیان این‌که علما از همان ابتدای تهاجم اسرائیل غاصب به فلسطین در برابر این موضوع موضع گرفته و اقدامات خوبی داشته‌اند، یادآور شد: از علمایی همانند کاشف الغطا، علامه شرف الدین گرفته تا آیت‌الله کاشانی این مبارزات ادامه داشته، ولی بدون شکل نقطه عطف این موضوع حضرت امام راحل هستند.

وی افزود: حضرت امام مبارزات ضد صهیونیستی را به یک گفتمان تبدیل کردند و این موضوع را به فضای علمی، نخبگانی و اجتماعی کشاندند. شاهکار ایشان روز قدس بود که سبب شد تمام جهان اسلام با موضوع فلسطین مرتبط شوند.

حجت‌الاسلام محمدی بیان کرد: امام از سال 42 مبارزه با رژیم صهیونیستی را به عنوان یکی از مؤلفه‌های انقلاب اسلامی مطرح کردند. انقلاب اسلامی تنها ضد شاه و آمریکا نبود، بلکه ضد صهیونیست نیز بود. پس از امام، رهبر معظم انقلاب این مبارزات را به صورت واضح‌تر و آشکارتر مطرح کردند.

وی اضافه کرد: رهبر معظم انقلاب بر انقلابی بودن حوزه تأکید دارند که بخشی از انقلابی بودن حوزه به دشمن شناسی است. ایشان به صورت ویژه بر دشمن شناسی رژیم صهیونیستی تأکید دارند.

دبیر علمی نشست تأکید کرد: حوزه علمیه که پرچم مبارزه با صهیونیست را برافراشته اکنون نیز باید با قوت این پرچم را در دست بگیرد، چون کسانی دیگری که داعیه دار آن هستند، از جهاتی توان این کار را ندارند.

وی ادامه داد: البته شاید تشکیل انقلاب اسلامی و حاکمیتی شدن مبارزه با رژیم صهیونیستی سبب شده علما و حوزه‌های علمیه نسبت به مبارزه با رژیم صهیونیستی کمتر بپردازند در حالی که هر جا حوزه ورود کرده، پیروز شده‌ایم.

 

علل استمرار رژیم صهیونیستی

حجت‌الاسلام والمسلمین علی عباسی، رئیس جامعه المصطفی العالمیه به عنوان سخنران نخست، روز قدس را یک مسأله بین‌الملل اسلامی و جهانی دانست و گفت: طی چهار دهه، روز قدس در میان مردم به خوبی جا افتاده است، هر چند رسانه‌های دشمن به دنبال کم رنگ کردن آن هستند ولی تاکنون توفیق چندانی نداشته‌اند.

وی افزود: مسأله فلسطین شاید مهمترین مسأله دنیا اسلام است و آن را باید بر همین کیفیت مطرح کرد. نخبگان، اساتید، اندیشمندان، روحانیون و... نباید اجازه دهند این مسأله مشمول مرور زمان شود. تلاش اصلی مراکز علمی و پژوهشی باید زنده نگه داشتن این مسأله و تبدیل شدن آن به آرمان باشد.

رییس جامعه المصطفی العالمیه با اشاره به این‌که نباید مسأله فلسطین تبدیل به یک موضوع قومیتی و طایفه‌ای شود، خاطرنشان کرد: به یک معنا مسأله فلسطین نه تنها مسأله جهان اسلام که یک مسأله جهانی و بشری است. کسانی که مسأله فلسطین را مسأله عربی مطرح کرده‌اند، اشتباه راهبردی کرده‌اند.

وی درباره علل استمرار رژیم صهیونیستی تصریح کرد: یک دلیل آن نفوذ گسترده جریان صهیونیست در عالم است. این جریان سلطه جو و ثروت طلب خطری برای تمام بشر است. در بسیاری از کشورهای غربی کاندیداها برای موفقیت باید توجه این جریان را جلب کنند. معرفی کردن چهره این جریان باید از سوی مراکز علمی و پژوهشی جدی گرفته شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین عباسی، حمایت قدرت‌های مختلف همانند انگلستان و آمریکا را عامل دوم استمرار رژیم صهیونیستی دانست و اذعان کرد: عامل سوم کوتاهی و بی عملی نهادهای به اصطلاح بین‌المللی است. افشای این حقایق باید توسط علما و نخبگان صورت گیرد.

وی سستی و خیانت برخی دولت‌های به ظاهر اسلامی را عامل چهارم استمرار رژیم صهیونیستی برشمرد و گفت: تمام این‌ها دست به دست هم داده‌اند تا این رژیم غیر قانونی و غیر انسانی استمرار داشته باشد.

رییس جامعه المصطفی العالمیه با بیان این‌که انقلاب اسلامی ورق را عوض کرد، تصریح کرد: جریان مقاومت که برآمده از اندیشه انقلاب اسلامی است، طی چند دهه معادلات را تغییر داده است. این تفکر باید از سوی حوزه‌های علمیه و علمای دین مطرح شود.

وی بیان داشت: نسخه شفا بخش دنیای اسلام برای عبور از پدیده جعلی رژیم صهیونیستی اندیشه مقاومت و انقلاب اسلامی است. به همین دلیل تمام تلاش دشمن ضربه زدن و حذف این تفکر است.

حجت‌الاسلام والمسلمین عباسی در پایان سخنان خود با اشاره به پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تصمیم گیری ساکنان(بومیان) فلسطین درباره سرنوشت این کشور گفت: این یک پیشنهاد منطقی و عقلایی است ولی چون تمام تلاش دشمن حفظ رژیم جعلی اسرائیل است، در برابر این پیشنهاد موضع می‌گیرند.

 

یک فریاد شهید مطهری را در راه مبارزه با اسرائیل نزدیم

حجت‌الاسلام والمسلمین لطفی نیاسر، استاد حوزه علمیه قم به عنوان دومین سخنران با اشاره به این‌که حوزه باید برای خودش فکری بکند، بیان داشت: دشمن حسابی در حال کار کردن است، حوزه چه می‌کند؟ کرونا آمد تمام نماز جمعه‌ها و جماعت‌ها را تعطیل کردند، روز قدس را تعطیل کردند، در حالی که در روستاها و شهرهای کوچک خبر خاصی نبود.

وی اضافه کرد: متأسفانه هر کسی به سلیقه خودش برای دین نسخه می‌پیچد. روز قدس و عید فطر را تعطیل کردند. کرونا به فریاد خیلی‌ها رسید. همه دهان‌ها بسته شد. کسی نمی‌تواند انتقاد سازنده کند.

این استاد حوزه عنوان کرد: خیلی از آقایان دوست نداشتند روز قدسی باشد و اکنون راحت هستند. گویی دین تعطیل شده است. دین به نماز، روزه و... است. فکری باید کرد. حوزه اکنون خواب است. باید کاری بکند. ما در حوزه برای قدس چه کرده‌ایم؟ هیچ! یک فریاد شهید مطهری را ما نزده‌ایم. کجای حوزه فریاد زد؟

حجت‌الاسلام والمسلمین لطفی نیاسر با اشاره به این‌که وقتی در فضای مجازی نوشته می‌شود، شهید لطفی نیاسر شهید راه مبارزه با اسرائیل است، این پیام‌ها از تمامی فضای مجازی پاک می‌شود، یادآور شد: شهید مهدی لطفی نیاسر: می‌گفت داعش، عربستان و منافقان بازیچه هستند. ما فقط دو دشمن اصلی یعنی اسرائیل و آمریکا داریم.

 

تکلیف شرعی جهان اسلام درباره فلسطین

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن زمانی، مسئول دفتر اجتماعی و سیاسی حوزه‌های علمیه به عنوان سخنران سوم، با بیان این‌که جرقه فتنه صهیونیست از سال 1904 زده شده است، اذعان کرد: بیش از 70 سال است که مردم مظلوم فلسطین فریاد کمک خواهی در برابر غاصبین دارند ولی امت اسلامی چه کرده است؟ امت اسلامی دیِن خود را نسبت به نجات فلسطینیان انجام نداده است، تکلیف زمین مانده‌ای است.

وی ادامه داد: ما می‌توانیم تکلیف شرعی خود درباره فلسطین را از قرآن دریافت کنیم. از آیات قرآن می‌توان چهار تکلیف شرعی درباره فلسطین استخراج کرد؛ 1- مبارزه و سازش ناپذیری مردم فلسطین درباره حاکمیت اسرائیل غاصب. 2 وجوب حمایت نظامی و جهاد بر بقیه ملت‌ها از فلسطینیان مظلوم. 3- حرمت و عدم اجازه ارتباط دول اسلامی با اسرائیل غاصب و 4 پشتیبانی مالی از نهضت فلسطین.

مسئول دفتر اجتماعی و سیاسی حوزه‌های علمیه با اشاره به این‌که حوزه‌های علمیه و مراکز پژوهشی باید وظایف شرعی امت اسلامی در برابر فلسطین را استخراج و تبیین کنند، گفت: برخی به غلط خیال می‌کنند که حمایت از فلسطین یک کار سیاسی بوده و ماهیت قرآنی و شرعی ندارد.

وی افزود: همان گونه که قرآن بر وجوب نماز تأکید می‌کند، بر وجوب دفاع از مظلوم نیز تأکید کرده است، ولی چرا آن کار دینی ولی این کار سیاسی خوانده می‌شود؟ از عالمان دین و مجتهدین دین تعجب می‌کنیم که این موضوع را تکلیف و واجب شرعی نمی‌دانند.

حجت‌الاسلام والمسلمین زمانی در ادامه سخنان خود تأسیس کمیته مشترک علمای ایران و فلسطین را از جمله اقدامات مرکز بین‌الملل حوزه دانست و یادآور شد: به تعبیر علمای فلسطین، امام خمینی(ره) اولین عالم جهان اسلام هستند که نبرد با صهیونیسم را جهاد شرعی عنوان کردند و کشته شدگان این راه را شهید راه اسلام دانستند، در حالی که در آن زمان، بسیاری از علمای جهان اسلام حاضر نبودند این موضوع را علناً بیان نمایند.

وی همچنین به بیان سخنی از آیت‌الله شهید مطهری در این باره و تاکید ایشان بر لزوم شناخت درست شمر و یزید زمان پرداخت و گفت: به لطف الهی، اندیشه مقابله با صهیونیسم در میان طلاب و حوزویان نهادینه شده که آثار تلاش‌های علمی این اندیشمندان در جای جای جهان قابل مشاهده است.

مسئول دفتر اجتماعی و سیاسی حوزه‌های علمیه تأکید کرد: فلسطینیان می‌دانند که جمهوری اسلامی ایران تنها راه نجات آن‌هاست، وگرنه بقیه کشورهای اسلامی هیچ کمکی نمی‌کنند.

 

برنامه‌های پیدا و پنهان اسرائیل برای ارتباط گیری با دول اسلامی

حجت‌الاسلام والمسمین مهدی سلیمانی، امام جمعه مشهد اردهال کاشان، به عنوان چهارمین سخنران با اشاره به این‌که مبارزه با رژیم صهیونیستی منشأ قرآنی دارد، گفت: این رژیم بی اصل، بی ریشه، نامشروع، سارق و متجاوز است به همین دلیل وظیفه قرآنی ما مبارزه با آن است.

وی ادامه داد: یکی از دلایل مبارزه با این رژیم منحوس که نحسیت آن بیشتر از کروناست، این است که ماهیت و وجودش ایجاد فتنه در عالم و بشریت است. با این رژیم فتنه گر و مایه فتنه باید مبارزه کرد. قرآن می‌فرماید این گروه به دنبال تعطیلی مساجد هستند. چه بسا این‌ها بخواهد از وضعیت کنونی نیز برای تعطیل کردن مساجد دنیا استفاده کنند.

امام جمعه مشهد اردهال کاشان با بیان این‌که بخش علمی حوزه باید تفاسیر مناسبی درباره آیات مرتبط با دشمنان به ویژه یهود ارائه دهد، اذعان کرد: بهترین و معتبرترین نهادی که می‌تواند بحث‌های قرآنی خوبی درباره ابطال رژیم نامشروع صهیونیست داشته باشد، علمای دین و حوزه‌های علمیه هستند.

وی افزود: تمام هم و غم دنیا تلاش برای بقای رژیم صهیونیستی است. چرا که می‌خواهند دشمن خدا حاکم زمین باشد. در حالی که خدا می‌گوید دین من باید بر زمین حاکم باشد. به همین دلیل همه باید بدانند که صراحت آیات قرآن نفی چنین رژیم و مبارزه با آن است.

حجت‌الاسلام والمسلمین سلیمانی تأکید کرد: رژیم صهیونیستی برای خود برنامه داشته و در سیاست خارجی به دنبال رفع تنش و اعتبار بخشی به خود است. رژیم صهیونیستی همواره تلاش می‌کند که کشورهای به ظاهر مخالفش را نیز متقاعد کرده و خود را به عنوان یک حکومت معتبر معرفی کند.

وی تصریح کرد: کشورها در رفتار با رژیم صهیونیستی چهار دسته هستند؛ 1- ارتباطات علنی دارند، همانند کشورهای آسیانه میانه و برخی کشورهای اسلامی. 2 دارای روابط محرمانه هستند، همانند عربستان سعودی، امارات. 3- ورودی در این قضیه نمی‌کنند، همانند عراق، کویت 4- کشورهایی همانند ایران و سوریه با تأسی بر منویات امام راحل و رهبر معظم انقلاب سر ستیز با اسرائیل غاصب دارند.

امام جمعه مشهد اردهال کاشان با اشاره به این‌که رژیم صهیونیستی به دنبال ایجاد ارتباط محرمانه با کردهای عراق است، گفت: همچنین این رژیم به دنبال نفوذ بیشتر در کشورهای حاشیه خلیج فارس است.

وی ادامه داد: به کارگیری عربستان برای ایجاد دشمنی بیشتر با ایران و ایجاد اختلاف میان مصر و سودان از دیگر برنامه‌های رژیم صهیونیستی است. ولی بحمدلله جبهه مقاومت شکل گرفته و ما باید در بعد نظامی و علمی به مبارزه با این رژیم غاصب بپردازیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین سلیمانی با بیان این‌که خوشبختانه در بعد نظامی پیشرفته‌های خوبی داشته‌ایم، یادآور شد: البته حوزه علمیه در بُعد علمی خدمات شایانی داشته ولی در زمینه مبارزه علمی با رژیم صهیونیستی و ترویج افکار امام ضعیف بوده‌ایم.

وی اضافه کرد: متأسفانه در درون حوزه افرادی نسبت به رژیم صهیونیستی بی اعتنا هستند. ما طالب جنگ نیستیم ولی باید قوی باشیم. امام راحل وظیفه خود را انجام دادند، رهبر معظم انقلاب نیز وظیفه خود را انجام می‌دهند، ولی ما باید از خودمان بپرسیم که چه کار می‌کنیم.

 

حمایت علمی و معرفتی حوزه از فلسطین

حجت‌الاسلام والمسلمین اسکندری، استاد حوزه به عنوان سخنران پنجم با بیان این‌که می‌توان به فلسطین سه نوع کمک مالی، نظامی و علمی داشت، تأکید کرد: اصل کمک نظامی است و کمک مالی و علمی مقدمه‌ای برای کمک نظامی است.

وی افزود: کمک علمی و معرفتی وظیفه‌ای مستقیم برای حوزه است. البته پیش از انقلاب فعالیت‌های روحانیت در مبارزه با اسرائیل بیشتر از اکنون بود. دلیلش نیز این است که روحانیت پس از انقلاب مبارزه با رژیم صهیونیستی را بر عهده نظام گذاشته است.

استاد حوزه با اشاره به این‌که مؤسسات مختلفی در زمینه مبارزه با رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند، تأکید کرد: حوزه باید یک مؤسسه رسمی در این زمینه داشته باشد. حوزه در گام نخست باید در میان حوزویان، سپس در میان مردم فلسطین و در درجه سوم میان جامعه اسلامی بینش سیاسی ایجاد کند.

وی عنوان کرد: متأسفانه برخی از حوزویان به دلیل تحلیل‌های اشتباه مذهبی نسبت به فلسطین بی اعتنا هستند.

 

تنظیم درسی درباره شناخت فلسطین و صهیونیست برای طلاب

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی لیالی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی سخنران ششم مراسم بود که به تشریح وظیفه حوزه در زمینه فرهنگی، پژوهشی و تبلیغی در قبال فلسطین اشغالی پرداخت و یادآور شد: نخستین کار ایجاد کمیته فلسطین در حوزه است.

وی ادامه داد: تشکیل دبیرخانه دائمی برای انتفاضه و ارتباط مستمر علمای کشور با علمای سایر کشورها درباره فلسطین از دیگر کارهایی است که باید صورت گیرد.

این استاد حوزه با یادآوری این موضوع که حوزه می‌تواند آموزش زبان عبری برای طلاب مبلغ داشته باشد، خاطرنشان کرد: بیشترین قوت رژیم صهیونیستی در جنگ رسانه‌ای است. تهیه کتب و جزوات آموزشی برای طلاب می‌تواند کار دیگر حوزه در زمینه مبارزه با رژیم صهیونیستی باشد.

وی افزود: حداقل برای طلاب چند واحد درسی درباره شناخت فلسطین و رژیم صهیونیستی تنظیم شود. کار دیگری که حوزه باید انجام دهد جهت دهی پایان نامه‌های حوزوی درباره موضوع فلسطین و صهیونیست است.

حجت‌الاسلام والمسلمین لیالی همچنین بر شناخت سینمای هالیوود، صهیونیست مسیحی، اشتراکات یهودیت و مسیحیت و... نیز تأکید کرد، اذعان داشت: رهبر معظم انقلاب فرمودند رژیم صهیونیستی از بین خواهد رفت، ولی باید ببینیم از درون می‌پاشد یا از بیرون. در مرحله بعد ببینیم لایه‌های درونی که سبب فروپاشی این رژیم می‌شود، چیست.

وی اضافه کرد: باید موضوع تروریست دولتی رژیم صهیونیستی و همچنین تحریم کالاهای این رژیم در امور پژوهش حوزه مورد بررسی قرار گیرد.

 

وظیفه حوزه در برابر صهیونیزم بین‌المللی

حجت‌الاسلام والمسلمین صحرایی اردکانی، استاد حوزه و دانشگاه نیز به عنوان سخنران هفتم با بیان این‌که ۴۱ سال است که انقلاب مسیر خود را در مبارزه با صهیونیست طی می‌کند، ولی جایگاه حوزه کجای این مسیر است، بیان داشت: اگر عملکرد حضرت امام راحل و رهنمودهای حضرت آقا را بگیریم حوزه به‌خودیِ‌خود چیکار کرده است؟ آیا واقعاً عملکرد خاصی داریم که قابل دفاع باشد؟

وی ادامه داد: اسرائیلی کار می‌کنند، تحقیق می‌کنند، برنامه‌ریزی می‌کنند و عمل می‌کنند، ولی ما تحقیق می‌کنیم برای تحقیق، تحقیق می‌کنیم برای نوشتن، سمینار می‌گیریم ولی باید عمل کنیم. خروجی این جلسه‌ چه می‌شود؟ اگر خروجی سمینارها کتاب باشد که کتاب فایده‌ای ندارد باید به عمل برسیم.

این استاد حوزه تأکید کرد: در حوزه علمیه گفته می‌شود که واجب است به نظرات آقا عمل کنیم. حضرت آقا فرمودند «صهیونیسم بین‌الملل» صهیونیسم بین‌الملل شامل مسیحیت، یهودیت و اسلام می‌شود، یعنی در شیعیان افرادی هستند که از آن‌ها دفاع می‌کنند. یعنی در همین حوزه کسانی هستند که مروج نظرات آن‌ها هستند. آیا در این زمینه کار شده است؟

وی افزود: در اسرائیل، دانشکده‌ها و پژوهشکده‌هایی وجود دارد که شیعه را بهتر از ما می‌شناسند. افرادی را به ایران می‌فرستند و خوب کار می‌کنند. دوستان ما در موضوع نفوذ چیکار کردند؟ چگونه دشمن در زیرزمین خانه‌ای واقع در نیروگاه می‌نشیند و اطلاعاتی از حوزه به دست می‌آورد که خیلی از مراجع و بزرگان و مدیران حوزه اطلاعی از آنها ندارند. او ضعف‌ها و قوت‌ها و آسیب‌ها و تهدیدات را احساس می‌کند ولی مدیر حوزه چنین تسلطی ندارد ولی او نفوذِ خوبی دارد. چقدر روی این مباحث کار کردیم؟

حجت‌الاسلام والمسلمین اردکانی عنوان کرد: آقا فرمودند «این اسناد لانه جاسوسی» آیا اسناد لانه جاسوسی در حوزه تدریس می‌شود؟ دانشگاهیان اقداماتی کردند و نتایج آن به صورت کتاب منتشر شد ولی نمی‌توانید آن کتاب‌ها را پیدا کنید. بحث نفوذ مهم است و ما باید کار کنیم. چطور قائم مقام رهبری را به جایی رساندند که همه ما می‌دانیم؛ آیا این تیم از بین رفته است؟

وی اضافه کرد: در جایی خواندم که وقتی کری می‌خواست با ایران مذاکرات کند، اول با یکی از مهره‌های سید مهدی هاشمی در خارج صحبت می‌کند تا راهکارهای تعامل با ایران را یاد بگیرد. آیا تیم نفوذی که می‌بینیم تمام شده یا هنوز هم وجود دارند؟ کدیور را داشتیم ببینید الان کجاست؛ سروش را داشتیم الان ببینید کجاست. همه صداوسیما را به دست سروش داده بودیم، الان کجاست. نکند الان همان اتفاقات بیفتد. نکند صداوسیما به دست کسانی باشد که صحبت‌های خلافی را خورد مردم دهند. خلاصه باید کار کنیم.

کارشناس مسائل سیاسی اذعان کرد: دشمن کاری می‌کند که معادلات به هم می‌ریزد. همه جهان درگیر کرونا شدند. بعداً کشف خواهد شد که همه این‌ها سرکاری بوده است. در رابطه با سیگار، سالانه ۱۱ هزار کشته یعنی روزی سی نفر کشته می‌دهیم هیچ کسی حساسیت نشان نمی‌دهد. به خاطر پول و درامد آن هیچ‌کسی حرفی نمی‌زند. آمار پارسال تصادفات بین ۴۵ تا ۵۵ نفر در روز بود، اگر میانگین 50 نفر را در نظر بگیریم سالانه هجده‌هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. روزانه 700 جنین در ایران سقط می‌شود که سالانه 255 هزار نفر می‌شود. آیا کاری می‌کنیم.

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: نباید دشمن سوار بر فکر و اندیشه ما شود. به‌جز بعضی، همه دولتی‌های ما تحصیلکرده خارج و دوستان مذاکره با کری و نشستن با آن‌ها و فالوده خوردن هستند. بیایید در حوزه کاری کنیم و واقعاً وظیفه را تشخیص بدهیم. اگر وظیفه ما پیروی از مقام معظم رهبری است در این نشست‌ها بگوییم که حضرت آقا در رابطه با صهیونیسم چه سیری را برای ما مشخص کرده است و در این ۴۱ سال کجا بودیم. نشستن در جلسات و سمینارها، بررسی آیات و روایاتی که مفسرین توضیح دادند و گفتند که لات قوم یهود است، جزو مسلمات ماست. باید ما به‌روز شویم و حوزه را به‌روز کنیم.

 

تشیع انگلیسی و صهیونیزم جهانی

دکتر ابراهیم زاده، کارشناس مسائل سیاسی نیز به عنوان سخنران هشتم گفت: من سه وظیفه عرض می‌کنم. یک، جایگاه قدس و فلسطین در نظام آموزشی، نظام پژوهشی و تبلیغ حوزه کجاست. بارها حضرت آقا فرمودند که از کارهای ویترینی پرهیز کنید. بیشتر کارهای ویترینی را در نظام پژوهشی، نظام آموزشی و نظام تبلیغی می‌بینیم.

وی ادامه داد: دو نکته به بدنه انقلابی برمی‌گردد. مسئله فلسطین با شاخص‌های انقلاب، با مسئله وحدت، با مسئله تقریب، با مسئله فرایند تمدن اسلامی و خیلی چیزهای دیگر گره خورده است. در حوزه شاهد هستیم که شیعه انگلیسی کاری انجام می‌دهد که راهبرد اصلی آن نجات اسرائیل و رژیم صهیونیستی است.

دکتر ابراهیم زاده تصریح کرد: در روز قدس سال ۸۸ با شعارهای روبه‌رو شدیم که امروز در حوزه لیبرال‌ها و خصوصاً معممین لیبرال به دنبال تئوریزه کردن نظام جمهوری اسلامی هستند. کوتاه سخن، واقعیت امر این است که هم شیعه انگلیسی و هم لیبرال‌های حوزوی در اردوگاه‌ صهیونیسم قرار دارند و کسی که با آن‌ها مبارزه کند در حقیقت با صهیونیسم مبارزه کرده است.

وی یادآور شد: کسانی هم که به هر نحوی به شیعه انگلیسی و لیبرال‌ها مشروعیت و مقبولیت می‌دهند و در نشست‌هایشان شرکت می‌کنند، بدانند که بدنه انقلابی حوزه هیچ‌گاه برنمی‌تابد که نامِ مقدس قدس بر زبان این‌ها جاری شود.

 

اسرائیل بر دوش استعمار جهانی

دکتر محمود مهتدی، دیپلمات سابق ایران در کشورهای اروپایی به عنوان سخنران نهم این نشست علمی، با بیان این‌که گفته می‌شود علما ورثه انبیا هستند، تأکید کرد: تمام انبیا دارای حرکت و نهضت بوده‌اند ولی چرا علما چنین حرکتی ندارند؟ چگونه علمی از انبیا به علما ارث می‌رسد که حرکتی ایجاد نمی‌کند!

وی ادامه داد: حوزه علمیه باید از داخل متون دینی همانند قرآن چگونگی ایجاد حرکت را مطرح کند. حوزه باید جامعه شناسی حرکت را در درون خود داشته باشد و آن را به دانشگاه منتقل کند. در حوزه باید جامعه شناسی امنیتی وجود داشته و از آنجا به دانشگاه منتقل شود.

کارشناس مسائل سیاسی یادآور شد: از حوزه برای تدریس به دانشگاه می‌روند، ولی چرا حوزه از اساتید دانشگاه دعوت نمی‌کند تا مسائلی همانند جامعه شناسی را برای آن‌ها بیان کند. ما دوست داریم حوزه در تمامی مسائل سرآمد باشد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این‌که برخی خیال می‌کنند صهیونیست‌ها پس از وعده بالفور در سال 1917به وجود آمدند، یادآور شد: چه می‌شود در سال 1945 اسرائیل و سازمان ملل به وجود می‌آید؟ ارکان حقوقی سازمان ملل مربوط به یهود است. چه اتفاقی افتاده؟ این‌ها از رمزهای پیچیده جنگ جهانی دوم است.

دکتر مهتدی در جمع بندی سخنان خود گفت: خیال نکنیم اسرائیل یک کشور و گروه است، بلکه اسرائیل یک هویت یهودی است که سوار بر دوش استعمار است. در گذشته فقط استعمار بود ولی اکنون استعماری وجود دارد که اسرائیل بر دوش آن سوار شده است.

 

ریشه غده سرطانی اسرائیل در کاخ سفید است

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم به عنوان سخنران پایانی مراسم با بیان این‌که جهانی شدن مسأله قدس امری مسلم است، اظهار کرد: امام خمینی(ره) علمدار دینی شدن مبارزه با اسرائیل است، اما امروزه این عَلَم به دست کیست؟ به عبارت دیگر امام خمینی(ره) مبارزه را دینی کردند، اما به چه دلیل امروزه مبارزه سیاسی اعلام شده است؟

وی افزود: اگر چه این مبارزه از حوزه نشر و گسترش پیدا کرد، ولی عنوان دینی‌اش در آن ذاتی نشد، برای نمونه مباحث صلات، روزه و خمس در حوزه ذاتی هستند، ولی مبارزه با صهیونیست به عنوان یک بحث روز فقهی، ذاتی حوزه نشده و درباره آن بحث نمی‌شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در این جلسه دو نفر از اساتید آیات مربوط به مبارزه با اسرائیل را بیان کردند که اگر از آن‌ها سؤال شود ابتکار شخصی است یا دوره تخصصی در حوزه دیده‌اند؟ خواهند گفت ابتکار شخصی است؛ به چه دلیل در پایان نامه‌های حوزوی قدس به عنوان بحثی دینی ترویج نمی‌شود؟

وی با تأکید بر این‌که حوزه علمیه در زمینه کرونا انفعالی عمل کرده است، بیان داشت: ابتدا که موضوع کرونا مطرح شد، حوزه علمیه اطلاعی از عمق ماجرای آن نداشت. البته نهادهای شخصی در این زمینه کار کردند ولی حوزه به صورت عمیق موضوع را متوجه نشد تا به حوزویان نیز اطلاعات کافی را بدهد.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا در زمینه باز شدن مساجد در حوزه علمیه وحدت نظر وجود دارد؟ برخی می‌گویند باز شود و برخی می‌گویند مطلقاً بسته باشد، چرا؟ چون جامعه اطلاعاتی نداریم. ما انفعالی برخورد می‌کنیم، هجومی نیستیم. چرا که خمیرمایه مطالب دستمان هست ولی شکل دهی و دسته بندی آن صورت نمی‌گیرد.

وی ادامه داد: برای بحث صهیونیسم که جهانی شده و کل عالم سیاست روی آن می‌چرخد تازه در حوزه علمیه دو واحد درس آن هم در رشته تخصصی اختصاص داده شده است، این نشان دهنده عدم روشن شدن ذات قضیه است. در حالی که باید بدانیم پای موضوع مبارزه با صهیونیست و دفاع از فلسطین خون‌ها ریخته شده است.

کارشناس مسائل سیاسی با تصریح بر این‌که حوزه باید در زمینه فلسطین از حالت انفعالی خارج شده و هجومی عمل کند، گفت: حوزه باید در این زمینه علمدار شود. البته محتوای علمی در زمینه فلسطین در حوزه علمیه فراوان است و در هیچ جای عالم چنین اطلاعاتی را نمی‌توان یافت، ولی تبدیل به اعلان نشده است.

وی افزود: امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است»، درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید، کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب در پایان تأکید کرد: البته حوزه کار کرده و بسیار هم پیش رفته است ولی امیدواریم گام‌های بعدی را جدی‌تر و قوی‌تر بردارد. حوزه اگر بخواهد و تلاش کند چه بسا 25(برای نابودی رژیم صهیونیستی) سال را می‌تواند به یک یا دو سال کاهش دهد.

گفتنی است؛ در پایان مراسم از سه جلد کتاب «اقتصاد صهیونیسم»، «منبع‌شناسی توصیفی اسرائیل و صهیونیسم در زبان انگلیسی» و «قلم‌های قدسی» رونمایی شد.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.