پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | بابیت و بهائیت در مقابل مرجعیت

خانواده‌های یهودی که تازه اسلام آورده بودند، گروه گروه به بهائیت گرویدند، به نحوی که این شبهه را ایجاد می‌کند که گویا دستوری واحد برای تغییر ظاهری کیش به عنوان پوششی برای گسترش بهائیت در ایران صادر شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با هدف تضعیف جایگاه مرجعیت و حذف آن از صحنه معادلات سیاسی در کنار رشد فراماسونری در ایران، جریان منحرف نیز در عرصه دین به نام «بابیت» در دوره قاجار رشد و گسترش یافت.

ورود ناموفق روحانیت به جریان جنگ دوم ایران و روس، مردم مسلمان را دچار نوعی سرخوردگی از دو نهاد قدرتمند دولت و روحانیت نموده و آن را متوجه وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرده بود.

مدیریت نشدن این وضعیت روانی از سوی مراجع به شکلی گسترده و منسجم زمینه را برای ورود دولت‌های خارجی به ویژه روسیه و سپس انگلیس در این عرصه فراهم نمود. آغاز عقیدتی این جریان را از زمان و بر اساس آراء شیخ احمد احسایی دانسته‌اند.

وی که در خانواده‌ای سنی مذهب در احساء منطقه قطیف پیرامون بحرین در سال 1116 قمری زاده شد، با اختیار تشیع در عراق ساکن شد و با اظهار تمایل به اخباریه به انتشار عقاید خاص خود پرداخت.

یکی از این عقاید خاص شیخ، اعتقاد به «رکن رابع» بود. وی معتقد بود که راه شناخت دین در چهار رکن منحصر است؛ خداوند، پیامبر، امام و رکن رابع که در زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واسطه میان وی و مردم است.

وی این رکن رابع را که با استفاده از قرآن کریم «قریه ظاهره»(1) می‌نامید، نایب خاص امام - در برابر نیابت عامه که از آن مراجع بود - می‌دانست و فرق آن را با نواب خاص اربعه انتساب آنان از سوی امام، در برابر احراز این مرتبت از سوی رکن رابع به دلیل بزرگی و لیاقت خود او اعلام می‌کرد.

پس از فوت شیخ در سال ۱۲۴۲ قمری شاگرد وی سید محمد کاظم رشتی(۱۲۵۹- ۱۲۰۳) قمری حلقه درس و اعتقادات او را ادامه داد. تولد وی را در سال 1212 نیز دانسته‌اند.(2) در زمان او بود که سید علی محمد باب به کربلا آمد و به حلقه درس او راه یافت. وی که در اول محرم ۱۲۳۵ قمری در شیراز به دنیا آمده بود، پس از مدتی به بوشهر و از آنجا پس از طی مراحلی از ریاضت و گوشه‌نشینی به کربلا سفر کرد.

با فوت سید محمد کاظم رشتی، علی محمد بر اساس اعتقاد به رکن رابع در سال ۱۲۶۰ ادعای بابیت کرد و خود را باب ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نامید. پس از سفر به مکه و تبلیغ عقاید خود به بوشهر بازگشت و در ایران به دعوت خود مشغول شد.

با مخالفت علما، حاکم فارس او را به شیراز آورد و طی مجلس مناظره‌ای در این شهر وی را وادار به توبه در سال ۱۲۶۴ نمود. با ادعای مجدد، وی ابتدا به اصفهان آورده شد و سپس در قلعه چهریق نزدیک ماکو زندانی شد.

سرانجام وی در زمان محمد شاه قاجار - که در ابتدا او را به سبب مخالفت با روحانیت و طرفداری از عقاید خرافی پر و بال داده بود - در تبریز و در حضور ناصرالدین شاه میرزا ولیعهد در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ به حکم ارتداد به دار آویخته شد.

پس از مرگ باب، جانشینی او به میرزا یحیی نوری(۱۲۴۸- ۱۳۳۰) قمری معروف به «صبح ازل» رسید. پس از اینکه صبح ازل سپر بلا شد، میرزا حسینعلی نوری(۱۲۳۳ ۱۳۰۹) قمری برادر بزرگتر وی وارد صحنه شد و جانشینی باب را با عنوان «بهاالله» در قبضه خود درآورد.

در زمان او بود که مکتب خرافی بابیت با برقراری روابط جدی با روسیه از طریق سفیر این کشور در ایران به نام کینیاز دالگورکی و سپس انگلستان و حتی فرانسه، تبدیل به توطئه‌های سیاسی شد که از حمایت کامل اروپاییان در برابر روحانیت برخوردار بود.

با هوشیاری امیرکبیر و ورود وی به صحنه هر دو برادر با حفاظت سواران روسی و ایرانی به بغداد تبعید شدند. در بغداد دوره عثمانی نیز پس از چندی حکم تبعید مجدد در مورد آن صادر شد و صبح ازل به قبرس و بهاءالله به عکا در فلسطین تبعید شد.

وی پس از اینکه در این سرزمین مهم و راهبردی اسکان داده و مورد حمایت جدی روسیه و سپس انگلستان واقع شود، در دوم ذیقعده ۱۳۰۹ قمری پس از ۲۰ شبانه‌روز تب از دنیا رفت. بدین ترتیب با اقدامات میرزا حسینعلی، بهاییت در ادامه و به جای بابیت در ایران مستقر شد.

در پی این استقرار، خانواده‌های یهودی که تازه اسلام آورده بودند، گروه گروه به بهائیت گرویدند، به نحوی که این شبهه را ایجاد می‌کند که گویا دستوری واحد برای تغییر ظاهری کیش به عنوان پوششی برای گسترش بهائیت در ایران صادر شده بود.

پس از بهاءالله، عباس افندی(۱۸۴۴ ۱۹۲۱) میلادی پسر ارشد وی به عنوان عبدالبها توانست جمع پراکنده بهائیان را گرد خود جمع کرده و با برقراری روابط جدی با انگلیس و آمریکا نقش مهمی در تاریخ وابستگی این گروه بازی کند.

وی با خدمتی که در مشروطه در کنار فراماسون‌ها به انگلیس نمود، از سوی آنان مفتخر به دریافت لقب «سر» شد. پس از وی، شوقی افندی نوه دختری حسینعلی در ابتدای حکومت رضاخان به رهبری بهائیان رسید.

در زمان او بود که رژیم صهیونیستی اسرائیل تاسیس شد و پیوند جدی میان صهیونیست‌ها و بهائیان آشکار شد. این گروه در اسرائیل به رسمیت شناخته شده و با قرار گرفتن تحت حمایت این دولت غاصب حتی از پرداخت مالیات نیز معاف شدند. در سال ۱۹۵۷ میلادی و با مرگ شوقی، گروهی ۹ نفره در «بیت العدل» در حیفا اداره امور بهائیان را به دست گرفتند که تا امروز ادامه دارد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب تاریخ تمدن و ملک مهدی(نوشته دکتر محمدهادی همایون)، چاپ دوم، سال 91، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ص534-536

پی نوشت؛

1 سوره سباء، آیه 18

2 زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص124

یادداشت | نفوذ بهائیت در ایران

از اسناد و گزارش‌های موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی چنین روشن می‌شود که هرچه دوران شروع انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود نفوذ روز افزون و همه جانبه این فرقه استعماری در تمامی ارکان حکومت افزون‌تر می‌گشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید هیچ تحلیلی گویاتر از اسناد موجود در بررسی ماهیت فرقه بهائیت و اقدامات مخرب انحرافی پیروان آن وجود نداشته باشد.

خوشبختانه بر اساس اسناد به جا مانده از دوران رژیم پهلوی و اطلاعات بسیار ارزشمندی از فعالیت‌های خیانت آمیز سران این فرقه در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گرفته است.(۱) ضمن این‌که خاطرات روشنگرانه عده‌ای از مطلعان نظیر مرحومان فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، عبدالحسین آیتی(آواره سابق)، حسن نیکو و دیگران که سال‌ها از نویسندگان و مبلغان زبده بهایت بوده و سپس تائب شده و به دامان اسلام برگشته‌اند، می‌تواند خلأهای پژوهشی اسناد را جبران نماید.

نفوذ و فعالیت گسترده بهائیان در سطوح بالای دستگاه اداری کشورمان در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی بر کسی پوشیده نیست.(۲) ضمن این‌که در عصر پهلوی پیوندهای مستحکم و آشکاری بین سران این فرقه و رژیم اشغالگر قدس وجود داشت.

همزمان با دوران نهضت ملی نفت به بعد به ویژه سال ۱۳۳۲ فعالیت گسترده و سازماندهی شده از طرف بهائیان در کشور آغاز شد. متقابلاً در همان سال‌ها واعظ شهیر مرحوم حجت‌الاسلام فلسفی در سال ۱۳۳۴ به اشاره و دستور آیت‌الله العظمی بروجردی سخنرانی‌های روشنگر و پرشوری علیه بهائیت انجام داد که (به رغم مخالفت شدید دسته‌ای از مسئولان عالی رتبه رژیم نظیر اسدالله علم) از رادیو پخش شد و در واقع یکی از عکس‌العمل‌های مهم نیروهای مذهبی در مقابل گسترش فعالیت فرقه ضاله بود.(3)

اسناد موجود نکات مهمی از برنامه‌های بلندمدت بهائیان در این مقطع را فاش می‌سازد. اولین برنامه بلندمدت فرقه از سال ۱۳۳۲ شروع شد و در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید. با رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی همزمان با اجرای سیاست‌های مورد نظر امریکایی‌ها توسط محمدرضا پهلوی در ایران بهائیان هم فعالیت‌های خود را شدت بخشیدند.

در قسمتی از گزارشی که در سال ۱۳۴۴ درباره برنامه ۱۰ ساله فرقه تهیه(و به نظر شاه هم رسانده) شده چنین آمده است «... به طوری که فوقاً به عرض رسید، از مفاد نامه‌ها و بخشنامه‌های صادره محفل مرکزی چنین استنباط می‌گردد که هدف نهایی، ازدیاد وابستگان به فرقه بهایی و تا حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمت‌ها و نقاط کشور به خصوص در میان مردم دهات و ایلات و عشایر است... .»

در دستوراتی که محفل بهائیان صادر کرده بود راهکارهای رسیدن به اهداف مورد اشاره ارائه شده بود که از جمله آن‌ها، راه‌اندازی محافل بهایی در نواحی فاقد محفل و دایر کردن کلاس‌های رفع اشکال و نیز گردآوری «هرگونه کتب خطی یا مطبوع که دارای مطالبی درباره افکار و عقاید روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات یا هر نوع اطلاعات دیگری راجع به عشایر و ایلات و ارسال آن به مرکز می‌باشد.»(4)

 

برنامه 10 ساله بهائیت

از موضوعات جالب توجه هم‌زمانی پایان برنامه 10 ساله اول بهائیان با اوج گیری نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری مراجع معظم تقلید و در راس آن‌ها امام خمینی(رحمة الله) است. امام و سایر علما و مراجع معتقد بودند که سران بهائیت در ایران عمال اسرائیل‌اند و لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی(مصوبه دولت علم) برای هموار ساختن راه نفوذ این فرقه در کشور طراحی شده است.

«حساسیت موضوع، زمانی روشن می‌شود که دانسته شود بهائیان ایران را بعد از اسرائیل دومین سرزمین بهائیان و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان می‌دانستند. آن‌ها با چاپ نقشه ۱۰ ساله خود اهمیت ایران را برای بهاییان نشان دادند.»(۵)

در بهار سال ۱۳۴۲ دو هزار نفر زن و مرد بهایی با مساعدت دولت ایران(یعنی همان کابینه اسدالله علم که به دستور آمریکا قیام ملت در ۱۵ خرداد همین سال را به خاک و خون کشید) از طریق فرودگاه مهرآباد به لندن رفتند تا در هشتم اردیبهشت در یک اجتماع ۱۵ هزار نفری برای معارفه گروه ۹ نفری رهبری این فرقه شرکت جویند.(۶)

اقدام نادرست و خلاف شرع و عرفی که خروش اعتراض آمیز امام خمینی(ره) را به دنبال داشت. «از چیزهایی که سوءنیت دولت حاضر را اثبات می‌کند، تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یک ۵۰۰ دلار ارز داده‌اند و قریب ۱۲۰۰ تومان تخفیف در بلیط هواپیما داده‌اند، به مقصد آنکه این عده در محفلی که در لندن از آن‌ها تشکیل می‌شود و صد درصد اسلامی است، شرکت کنند. در مقابل برای زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشکلاتی که ایجاد نمی‌کنند و چه آفات و خرج‌ تراشی‌هایی که نمی‌شود!؟»(7)

پنج روز پس از سرکوب خونین قیام ۱۵ خرداد نیز محفل ملی بهائیان تهران نامه تشویق آمیزی به تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی(فرمانده ژاندارمری ناحیه مرکز در زمان کشتار ۱۵ خرداد و بعدها آجودان فرح، معاون نخست وزیر و رئیس سازمان تربیت بدنی و نیز مدیرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگی) نوشت و طی آن قیام حق‌طلبانه ملت مسلمان به رهبری مراجع معظم تقلید و در راس آنان امام خمینی(ره) را تجاوز اراذل و اوباش و رجاله و سوء عمل جهلای معروف به علم نامید!

 

عمال اسرائیل

ضمن تقدیر از زحمات و خدمات و سرعت عمل از تیمسار نوشت «تاریخ امروز بهائی آن جناب را در ردیف همان چهره‌های درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود!»(۸)

در چنین شرایطی بود که امام خمینی(ره) در پیام‌ها و اعلامیه‌های کوبنده خویش بهائیان را عمال اسرائیل یاد کرد و با روشنگری‌های خود، خواب خوش آن‌ها و قدرت‌های مستبد و جهان خوار حامی‌شان در داخل و خارج کشور را برآشفت.

«اینجانب حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‌کنم، قرآن کریم و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد در معرض قبضه صهیونیست‌هاست که در ایران به شکل حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را به تایید عمال خود قبضه می‌کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ساقط می‌کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است.(9) و دولت‌ها ناظران آن هستند و از آن تایید می‌کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمی‌کند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قاهر مسئول است.»(۱۰)

به گواه اسناد موجود، محفل بهائیت برای رسیدن به اهداف مهمتر خویش برنامه دیگری تهیه کرد که اجرای آن از اواخر سال ۱۳۴۳ یعنی پس از تبعید امام(ره)(به جرم مخالفت با کاپیتولاسیون) آغاز گردید.

برنامه دوم بهائیت که ۹ سال بود تا سال ۱۳۵۴ ادامه داشت و می‌توان گفت که در طول این برنامه با حمایت شاه، آمریکا و اسرائیل تمامی ارکان رسمی کشور در اختیار بهائیان قرار گرفت. در سال 1351 طبق اسناد ساواک، 112 تن از امرای ارتش، شهربانی و ژاندارمری از بهائیان بودند.

«بهائیان در مدت کوتاه چنان رشد کردند و مشاغل حساس را به اشغال خود درآوردند که در کابینه هویدا ۹ وزیر بهایی حضور داشتند.»(۱۱)

 

نفوذ بهائیت در ارکان حکومت پهلوی

از اسناد و گزارش‌های موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی چنین روشن می‌شود که هرچه دوران شروع انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود نفوذ روز افزون و همه جانبه این فرقه استعماری در تمامی ارکان حکومت افزون‌تر می‌گشت.

به علاوه جسارت و جرات بهائیان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهی افزایش می‌یافت تا جایی که با وابستگی خود به بیگانگان افتخار می‌کردند و از بیان علنی این امر ابایی نداشتند. در گزارش زیر از سال ۱۳۵۶ آمده است «طبق اطلاع، اخیراً شخصی به نام شهرام عیسی خانی، دانشجوی سال اول ریاضی دانشکده علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس، سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهایی تشویق و چنین اظهار می‌دارد که دولت شوروی و انگلیس مخفیانه به آقایان پول می‌دهند که تا کمیته بهائیان را تقویت کنند. ما نیز افراد بهایی به ویژه اشخاصی را که به این مسلک بپیوندند، از نظر تامین مسکن و کمک هزینه زندگی حمایت و کمک می‌کنیم.»(۱۲)

در همین زمینه گزارش بسیار جالبی از جلسه بهائیان شیراز وجود دارد که مراحل پیشرفت و اهداف واقعی فعالیت بهائیان در ایران و خواسته اصلی شان را به خوبی نشان می‌دهد. قسمتی از گزارش ساواک سخنان فردی بهایی به نام ولی الله لقمانی چنین آمده است «اکنون از آمریکا و لندن سریعاً دستور داریم در این مملکت مدل لباس و یا ساختمان‌ها و بی‌حجابی را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند، به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهایی خوشحال شدند.»

راهکاری که فرد بهائی فوق ارائه داده جالب است «در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آن‌ها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و حضرت علی غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه به برای قرن اتم؛ اتمی که به دست بهاییان درست می‌شود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می‌شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می‌روند و دنیای حضرت بهاءالله رونق می‌گیرد.»(13)

نویسنده: رحیم نیک بخت

 

پی نوشت؛

1 رک: آرشیو مرکز انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت.

2 محمدحسن رجبی، زندگی‌نامه سیاسی امام خمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص231

3 برای شرح ماجرا رک: خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، ویرایش علی دوانی، محمدرجبی و محمدحسن رجبی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص190 به بعد.

4 آرشیو، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان.

5 روح الله حسینیان، سه سال مرجعیت شیعه در ایران 1341-1342، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1384، ص179.

6 محمدحسن رجبی، همان، صص278 و 277

7 امام خمینی(ره)، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ج1، ص44

8 رک: سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، تهران، عروج، چاپ15، 1381، ص1516، سند شماره 266

9 می‌دانیم که تلویزیون ایران، در عصر پهلوی، پیش از آن که در اختیار دولت قرار گیرد، در تملک حبیب ثابت، بهایی سرمایه دار و صهیونیست مأب مشهور قرار داشت.

10 امام خمینی، همان، ج1، ص34

11 روح الله حسینیان، همان، صص185 و 186

12 آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان، سند شماره 1030-21-55 به تاریخ 7/3/1356

13 روح الله حسینیان، همان، ص183، سند شماره 13

یادداشت | همگامی بهائیت ایران با وهابیت در تخریب بقیع

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بی شک، فرقه‌های وهابیت و بهائیت جریان‌هایی بسیار شبیه به هم بوده و نقش‌های مشابهی در ایجاد شکاف و اختلاف در میان مسلمانان داشته و دارند. بهائیت از جمله جریان‌های بسیار مهمی بود که در اواسط دوره قاجار در ایران شیعه به وجود آمد، ولی با هوشیاری علما و درایت سیاستمدار معروف، امیرکبیر، سرکوب و با سردمداران آن برخورد شد، از این رو در همان آغاز، این جریان مسئله دار به حاشیه رانده شد.

فتنه وهابیت نیز جریانی از جنس مسلک انحرافی بهائیت بود که در سرزمین حجاز(مهد اسلام) پدید آمد، اما متأسفانه در پی یک اتحاد نامقدس بین محمد بن عبدالوهاب(متوفای 1201ق) پیشوای فرقه و محمدبن سعود(متوفای 1179 ق) که جد آل سعود است، به جریانی قوی و اثرگذار در شبه جزیره عربستان تبدیل شد و پس از سال‌ها جنگ و درگیری و در پی تجزیه امپراتوری عثمانی و حمایت آشکار استعمار انگلیس موفق شد به تدریج قسمت بزرگی از شبه جزیره، از جمله منطقه حجاز را به کنترل خود درآورد.

جریان بهائیت به رغم این که هیچ گاه نتوانست همچون فرقه وهابیت عمل کند، اما به گونه‌ای دیگر و در لایه‌هایی پنهان، همواره نقش مهمی در تاریخ معاصر ایران و منطقه داشته و متأسفانه غالباً از دیده‌ها پنهان بوده است، از این‌رو پیروان این فرقه همواره توانسته‌اند با طرح شعارها و گرفتن ژست‌های مختلف، مظلوم نمایی کنند.

وقوع جنایت(تخریب)

وهابیون در پی به قدرت رسیدن و تسلط بر منطقه حجاز، دست به گسترش و ترویج عقاید انحرافی مسلک خویش زده و در این راستا مرتکب جنایات فاحشی شدند که ریشه در اعتقادات متحجرانه و انحرافیشان داشت.

یکی از دیدگاه‌های بی پایه وهابیون که مخالف با کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، روش سلف صالح و احادیث اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) است، بدعت دانستن تبرک و استشفا به آثار اولیای خدا و روا ندانستن سفر برای زیارت قبور پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) است که بنیان گذار این دیدگاه، ابن تیمیه(1)(728ق)(حلبی، 1390 ،ص76) بوده است، زیرا مسلمانان در طول تاریخ اسلام، نه تنها بر جواز، بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته‌اند.

اما وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری و شدیداً با آن مخالفت کرد(رضوانی، 1387،ج2 ،ص 293.) ابن تیمیه سفر برای زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) را بدعت می‌انگاشت و با استناد به ظاهر حدیثی نبوی، به حرمت مسافرت برای زیارت قبر پیامبر(ص) قائل بود و طی فتوایی اعلام کرد که اگر کسی چنین سفری انجام دهد، چون سفر معصیت است بایستی نماز خود را تمام بخواند!(فقیهی، بی تا، ص 25)

وهابیون نیز به پیروی از ابن تیمیه و در مخالفت با اجماع علمای اسلام، سفر برای زیارت روضه نبوی را بدعت نامشروع و بستری برای شرک و غلو می‌شمارند. ازاین رو در هر زمان که بر اماکن زیارتی مورد احترام مسلمانان، خصوصاً شیعیان دست یافته اند، متأسفانه صفحاتی سیاه از خود برجای گذاشته و فجایعی زشت و هولناک خلق کرده‌اند.(2)

آل سعود، با تکمیل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344ق کلیه این بناها و گنبدها و آثار را ویران و اموال و اشیای گران قیمت موجود در این اماکن را به تاراج برده و نه تنها در مدینه، بلکه در هر جا گنبد و بارگاه و زیارتگاهى بود، آن را ویران کردند.

پس از تسلط بر مدینه منوره، قاضى القضات وهابیان، شیخ عبداالله بن بلیهد، در رمضان 1344ق از مکه به جانب مدینه حرکت و اعلامیه‌اى صادر کرد و ضمن آن، جواز ویران کردن گنبدها و زیارتگاه‌ها را از مردم سؤال نمود که بسیارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نیز لزوم ویران کردن را خواستار شده بودند!

آنان پس از نشر این اعلامیه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زیارتگاه‌ها را در مدینه و اطراف آن ویران و حتى گنبد ائمه اهل‌بیت(ع) را در بقیع، که قبر عباس عموى پیامبر(ص) نیز در کنار آن‌ها بود، خراب کردند و دیوارها و صندوق‌ها و ضریح‌هایى را که روى قبرهاى شریف قرار داشت، از بین بردند، و در این زیارتگاه‌ها، جز تلّى سنگ و خاک، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.

این‌که وهایبان از تخریب بارگاه پیامبر اعظم(ص) با وجود تمایل شدید به این کار خودداری کردند، جای سؤال است. عده‌ای اعتقاد دارند که وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(ص) و کندن ضریح آن بزرگوار خوددارى کردند وگرنه آنان هیچ قبر و ضریحى را استثنا نکرده‌اند.

گزارش خبر تخریب

با انتشار خبر تخریب ابنیه بقیع، بخصوص آثار قبور پیشوایان معصوم(ع) مدفون در آن قبرستان، افکار عمومى در ایران به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و شیعیان واکنش‌هاى شدیدى نشان دادند، به گونه‌اى که رئیس الوزراى وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاى عمومى اعلام کند.(مکی، 1358 ،ج2 ،ص 682 .(

در پی این بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر[15شهریور]، تعطیل عمومى شد و از طرف دسته جات مختلف تهران، مراسم سوگوارى و عزادارى صورت گرفت و طبق دعوتى که شده بود، در همان روز، علما در مسجد شاه(امام فعلی) بازار تهران اجتماع و دسته جات عزادار با حال سوگوارى از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد عزیمت کرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر خود را اعلام نمودند.

سخنرانى مرحوم مدرس

مرحوم مدرس، به مناسبت این موضوعِ مهم، در روز هشتم شهریور 1304ش برابر با دهم صفرالمظفّر 1344ق در مجلس شوراى ملى، نطقى ایراد کرد. مرحوم مدرس، پس از ایراد سخنرانى در مجلس، مسئله تشکیل کمیسیون ویژه براى پیگیرى موضوع را به شکل جدى پیگیری کرد.(مکی، 1385 ،ج2 ،ص 684)

عکس العمل مراجع

این گونه شایع شده بود که امیر عبدالعزیز ابن سعود پس از تخریب اماکن زیارتی و مقدس حجاز، قصد دارد که نیروهای خود را به سوی عراق حرکت دهد تا شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و قبور بزرگان را غارت و ویران کند. این شایعه با توجه به این‌که در گذشته نیز این عمل از وهابیون سرزده بود(حمله وهابیان به کربلا و نجف طی سال‌های 1216 -1225ق (در زمان فتحعلیشاه قاجار) بسیار جدی تلقی شد و در این هنگام سید ابوالحسن اصفهانی که در نجف اقامت داشت، تلگرافی برای شیخ محمد خالصی در کاظمین مخابره نمود و او را برای مشورت دعوت کرد.

مرحوم خالصی نیز جریان امر را به مدرس تلگرافی اطلاع داد و خود با جمعیتی حدود سیصد هزار نفر از عشایر و قبایل حرکت کرده، آماده پیکار سخت با نیروهای وهابی شدند. مدرس در پاسخ آیت‌االله خالصى نوشت «اگر لازم باشد، اطلاع دهید من با گروهى از مردم ایران حرکت خواهیم کرد.»

پس از ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شایع شد که مدرس از تهران حرکت کرده و حدوداً هزار نفر نیرو آماده شده است. مدرس مجدداً در مجلس شورای اسلامی سخنرانی جالب و پرشور و تهدیدآمیزی کرد و حکومت وهابی را سخت به باد انتقاد گرفت و آمادگی خود و مردم را برای عزیمت به عراق اعلام نمود.

«باید قدم‌های مؤثر، قاطع و فوری که مقتضای دیانت و حفظ قومیت اسلامی است، برداشت و هیچ چیز را مقدم بر این کار قرار ندهیم و نگذاریم که این مسئله زیادتر از این اسباب خرابی جامعه شود. مبادا یک ضرر عظیم تری بر ما مترتب گردد. ما این تجاوزات را نمی‌توانیم ببینیم، نخواهیم گذاشت ادامه یابد و اماکن متبرکه و مراکز دینی و اسلامی ما دستخوش[تجاوز] متجاوزین شود؛ با قدرت و قاطعیت آن‌ها را حفظ می‌کنیم و متجاوزین را سرکوب می‌نماییم.»(باقی، 1370 ،ص 70)

مراجع، علما و حوزه‌هاى علمیه نیز پیوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، برخورد قاطع با عوامل تخریب قبور اماکن متبرکه را درخواست کردند. رضا خان سردار سپه نیز با توجه به موج اعتراضات و شدت نارضایتی‌های مردمی از این عمل و قیحانه وهابی‌ها، در مجلس قول داد تا شخصاً به این موضوع رسیدگى کند، لیکن اسناد و مدارک نشان مى دهد که وى به رغم قول قرارهای قبلی هیچگونه اقدام مثبتى در این خصوص انجام نداده است.(موجانی، 1375)

آغاز توطئه

در پی انتشار اخبار تخریب اماکن مقدس در دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره که موجب نگرانى‌هاى شدید مسلمانان، خصوصاً شیعیان در کشورهاى اسلامى، از جمله ایران شده بود، حاکم جدید حجاز عبدالعزیزبن عبدالرحمن آل سعود ضمن تکذیب اخبار فوق از دولت‌هاى اسلامى درخواست کرد تا سریعاً نمایندگانى را براى پیگیرى موضوع به حجاز اعزام کنند. ایران از جمله اولین کشورهایى بود که هیئتی را به حجاز اعزام کرد. اعضای ایرانی عبارت بودند از آقایان: غفارخان جلالالسلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب االله خان عین الملک(هویدا).(3)

هیئت ایرانی متشکل از آقایان: غفارخان جلال السلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب‌االله خان هویدا(عین الملک) در تاریخ 24/6/1304ق وارد جده شدند(محقق، 1379 ،ص 26.) عبدالعزیز به گرمى از این هیئت پذیرایی کرد و براساس گزارش هویدا، پادشاه سعودی اظهار تمایل زیادى به نزدیکى با ایران از خود نشان داد.

هویدا در این زمینه چنین مى‌نویسد «یک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلى اظهار میل به تقرب به دولت علیه مى‌کرد و مى‌گفت: ما با دولت ایران همجواریم و به قدر سى هزار شیعه در نجد و احساء نزد من هستند، مى‌توانید از آن‌ها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت مى‌دهند، اکثر تهمت و افتراست. انشاءاالله شما به مدینه رفته، خواهید دید که آنچه گفته‌اند دروغ است!»

عبدالعزیز در اینجا، موضوع تخریب قبور را به دیگران نسبت داده، لیکن در ملاقات دیگری که هویدا با وی داشته، تلویحاً به ارتکاب جنایات انجام شده، اعتراف کرده و چنین اظهار مى‌کند «بلى، وهابى‌ها اعتقاد به تعمیر قبور و قبه‌ها ندارند و بدعت مى دانند و «خیرالقبور الدوارس» را حدیث معتبر مى‌شناسند.»

عین‌الملک در گزارش مأموریتش، براى کسب اطلاع از میزان خرابى‌ها، همواره تلاش جدى می‌نموده تا این حادثه مهم را بسیار کمرنگ جلوه داده، وهابیان را به نوعى، تبرئه کند. در گزارش وى چنین آمده است «بالاى مناره، قبه مطهر صعود کردیم، یکصد و سى پله بالا رفتیم و از آنجا قبه مطهر را زیارت نمودیم، زیرا صعود بالاى قبه غیرممکن است. از آنجا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکى سوراخ کرده است و ابداً خرابى وارد نیامده است! اولًا: نمى شود حتم کرد که این گلوله‌ها از طرف وهابىها بوده است! ثانیاً: بر فرض این که از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تیراندازى به همدیگر خطاء به قبه مطهر اصابت کرده است!...»(همان، 50)

مغایرت اطلاعات ارائه شده درگزارش فوق با مطالبی که منابع دیگر گزارش نموده اند و در سطرهای قبلی ذکر شد، کاملاً مشهود است.

در مجموع از بررسی وقایع بعدی می‌توان استنباط کرد که گزارش تهیه شده توسط هیئت اعزامی، نقش مهمی در مواضع دیپلماتیک بعدی دولت ایران در خصوص دولت تازه تأسیس آل سعود داشته و برای آن حکومت بسیار مثبت و به تعبیری زمینه ساز موفقیت‌های بعدی بوده است.

تقابل کمیسیون دفاع از حرمین شریفین با کنفرانس خلافت اسلامی

در همین زمان آیت‌االله مدرس با طرح هوشمندانه تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین» در پی آن بود که با تشکیل اجماعی از نمایندگان دولت‌های اسلامی و تشکیل جبهه‌ای نیرومند از امت‌های مسلمان، ضمن مقابله با اقدامات وهابیان و به انزوا بردن ایشان آنان را مجبور کند که دست از اعمال وحشیانه خود برداشته و در جهت بازسازی و مرمت جنایات وهابیان اقدامات لازم انجام پذیرد.

دولت وهابی نجد که به لحاظ مشکلاتى که در آغاز راه با آن روبه رو بود، تلاش فراوانی داشت که ضمن پافشارى بر اعتقادات وهابیان در خصوص لزوم تخریب قبور، در عین حال بسیار زیرکانه آن را به نوعى به دیگران نسبت داده و با آوردن نمایندگان کشورهاى اسلامى به حجاز، قدم‌های مهمی برای تثبیت حکومت خویش برداشته و با وقتکشى، آرام آرام به سوى استقرار حکومت خود اقدام کند. برای این منظور سریعاً دست به کار شده و به منظور کاستن عواقب اعتراضات مسلمانان و خنثی کردن طرح مرحوم مدرس مبنی بر تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین » پیشنهاد تشکیل کمیسیونی را با عنوان «کنفرانس خلافت اسلامی» برای تعیین امور سیاسی  دینی حجاز داده و از تمامی علما و دولت‌های اسلامی، از جمله دولت و علمای ایران دعوت کرد که نماینده برای شرکت در تعیین امور حکومتی سیاسی و دینی حجاز گسیل دارند.(همان، ص 29 .(

تقابل ورویارویى مى‌رفت تا به نفع مجلسیان(جناح آیت االله مدرس) خاتمه یابد که متأسفانه با خاتمه دوره مجلس پنجم و پایان یافتن آن در روز پنجشنبه 22/11/1304ش موجب شد عملاً از امکان فعالیت‌های مدرس کاسته شود، ولی مدرس به رغم تعطیلی مجلس به اعتراضات خود ادامه داد و مخالفت‌های وی با حضور در کنفرانس خلافت اسلامی موجب شک و تردید شیعیان سایر کشورها برای حضورشان در این کنفرانس شد.

در ادامه با انتشار فتواى جمعى از علماى وهابى، دایر بر وجوب ویرانى قبور و عدم زیارت اماکن مقدسه و انعکاس آن به ایران، موج جدیدی از خشم و نفرت به وهابیان، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسیارى از کشورهاى مسلمان، به سبب دعوت مدرس، از حضور در کنفرانس چشم پوشی کنند.

ممنوعیت سفر به حجاز

ممنوعیت سفر به حجاز موضوعی بود که بعد از رسیدن اخبار و گزارش‌هاى واصله از عربستان و نگرانى‌هاى کشورهاى مختلف مطرح گردید و موجب شد تا مفتى مصر، مسلمانان را از رفتن به مکه منع کند و دولت انگلیس نیز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند ندهد و دولت ایران هم در پی فشار نیروهای مذهبی به رهبری مرحوم آیت‌االله مدرس طی مصوبه‌ای در جلسه یازدهم اسفند 1304ش خود رسمأ اعلام کند «مقتضى است به اطلاع عامه برسانید که دولت از امنیت و آسایش حجاج در حج نگران است و توصیه مىکند که امسال از حج خوددارى نمایند»(محقق، 1379 ،ص 66 .(

این مسئله که عبدالعزیز در همان آغاز(تصرف کامل حجاز در شوال 1344ق / دی 1304ش) با آن روبه رو شد، برای او بسیار مهم بود، زیرا علاوه بر اینکه حج یکی از منابع اصلی درآمد حجاز به شمار می‌آمد، ممنوعیت سفر حج به مشروعیت حکام جدید شبه جزیره در جهان اسلام خدشه وارد می‌کرد، به همین علت حکام جدید کوشیدند که نظر مثبت کشورهای اسلامی را برای رفع ممنوعیت سفر حج به دست آورند.

آغاز روابط دیپلماتیک(روند خروج آل سعود از انزوای سیاسی)

در این هنگام و به رغم برخوردهای وحشیانه وهابیان با شیعیان و خصوصأ حجاج ایرانی عناصر بهائی - ماسونی مسلط بر دستگاه سیاسی ایران برای ایجاد روابط دیپلماتیک و نزدیک با حکومت وهابی حجاز بسیار تلاش کردند.

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

تأسیس سفارت و همچنین تعیین هویدا به عنوان کاردار، موجبات خشنودی ملک عبدالعزیز را فراهم کرد. روز بعد از تسلیم استوارنامه، کفیل وزارت خارجه به سفارت می‌آید و اظهار می‌دارد «نماینده ایران عین الملک با ما بسیار محبت و دوستی دارد و در تأسیس روابط ودادیه بین ما و ایران و ازاله سوءتفاهم جدیت و خدمت کرده است.»(همان، ص84)

این‌که چه سوءتفاهمی بین حکومت جدیدالتأسیس آل سعود با ایران وجود داشته که هویدا در رفع آن جدیت وخدمت کرده است، جای سؤال دارد و پاسخ آن یقیناً بازمی‌گردد به اعزام هویدا به عنوان یکی از دو نماینده ایران برای بررسی وضعیت حجاز و خرابی‌های حاصل از حمله وهابی‌ها، از جمله تخریب اماکن متبرکه و مزار ائمه مظلوم بقیع و این که گزارش‌های وی اساس تصمیم گیری ایران در قبال مسئله بوده است. حال چنانچه سوءتفاهم یادشده به مسئله تخریب اماکن مقدسه مسلمانان و اهانت به قبور متبرکه ائمه(ع) اشاره داشته باشد، نشان دهنده نقش پنهانی و جدیت هویدا برای نادیده گرفتن این مسئله و توجه نکردن جدی به آن از سوی مقامات ایرانی می‌باشد.

موضوع به رسمیت شناختن رژیم آل سعود و ایجاد روابط دیپلماتیک بین حکومت‌های دولت ایران و آن رژیم، انعکاس وسیعی در سطح منطقه داشت. برای مثال، روزنامه الوطن چاپ بغداد، در تاریخ 20 ربیع الاول 1348ق در زمینه به رسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران و همچنین نماینده ایران، حبیب االله خان عین الملک مى‌نویسد «دولت ایران حکومت جدیدی را که عبدالعزیز آل سعود در حجاز و نجد تأسیس نموده به رسمیت شناخت و اعلی حضرت رضا شاه پهلوی در این باب تلگرافی به مکه مخابره فرموده است.»(همان، ص 7576)

حبیب االله هویدا در دوران خدمتش در حجاز نیز همچون شام و فلسطین با انگلیسى‌ها سر و سرّ داشت و به رغم اقامت در سرزمینى که قلب جهان اسلام شمرده می‌شد، طبق معمول و روال همیشگی‌اش به تبلیغات بهایی‌گری خود ادامه می‌داد. فعالیت‌هاى بهایى گرى قنسول ایران موجد بروز آثار سویى شد و در نتیجه، وزارت امور خارجه ایران ناگزیر وى را به تهران احضار کرد.

هویدا تا سال 1353ق به عنوان نماینده ایران در حجاز مشغول به کار بوده و ملک عبدالعزیز در پایان مأموریتش رسماً از او تشکر و قدردانی کرد. میرزا حبیب االله خان عین الملک در طول دوران خدمتش در جده موفق شد که فشارهای وارده از سوی نیروهای مذهبی را برای بازسازی اماکن تخریب شده توسط وهابیان را خنثی کرده و ارتباطات دیپلماتیک و دوستان‌های بین دربار پهلوی و ابن سعود به وجود آورد، به گونه‌ای که کلیه تلاش‌ها در جهت بازسازى و تعمیر قبور بقیع کاملاً بی اثر باقی ماند.

بدیهی است که اگر عملکرد جریان قوی و قدرتمند هوادار آل سعود در دستگاه اداری سیاسی پهلوی نبود، مساعی علما، نمایندگان مجلس و کلیه نیروهای مذهبی که در آن مقطع زمانی عزمی‌راسخ برای برخورد با این جریان انحرافی داشتند به بار می‌نشست و با بهره گیری از افکار عمومی‌مسلمانان جهان این رژیم انحرافی را در همان ابتدای تشکیل وضعیت ضعف و ناتوانی با چالشی بزرگ روبه رو می‌کردند و آن مقطع مهم زمانی متأسفانه به بزرگترین فرصت سوزی ممکن در برخورد با عناصر متحجر فرقه وهابیت تبدیل نمی‌شد.

نویسنده: علی اکبر زوار

پی نوشت‌ها؛

1 .ابن تیمیه(661 -728 ه.ق) تقی الدین احمد بن عبدالحریم حرانی متکلم و فقیه مشهور حنبلی که در حران متولد شد و در دمشق فوت کرد یکی از سلفی‌های بنیاد گران مشهور و شاید جنجالی ترین چهره آن جماعت است.

2 .بر اساس گزارشات تاریخی وهابیون در سال 1216 ه.ق به رهبری امیر سعود با لشگری بسیار، متشکّل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وى در ماه ذىقعده به شهر نزدیک شد و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب کرده، به زور وارد آن شدند و بیشتر مردم را، که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند، به قتل رساندند.(محمد صادق نجمی‌، تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره ،ص 39). کربلا پس از این حادثه به وضعى در آمد که شعرا براى آن مرثیه مى‌گفتند.

3. پدر میرزا حبیب‌االله عین الملک، میرزا رضا قنّاد، از بهائیان متعصب و از فدائیان عباس افندى شمرده مى‌شد. علاقه او به رهبر بهائیان به حدى بود که هنگام سفر او به فلسطین، همراهش به عکا رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندى شد. عباس افندى به واسطۀ خدمات میرزا رضا، مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیب االله را براى تحصیل با هزینۀ خود به اروپا فرستاد. حبیب االله نیز در همانجا با دخترى به نام افسرالملوک ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسین خان سردار از تروریست‌هاى معروف بهایى بود که در دوران قاجاریه در آشوب و بلوایى که بهائیان در چند شهر ایران بهراه انداختند، نقش داشت. در سال (1299ق/1920م) صاحب فرزندی پسر شد. وی از عباس افندی (عبدالبهاء) خواهش کرد که اجازه دهد نامش را روی این پسر نهند که بعداً امیر پیشوند آن شد(همان). میرزا حبیب االله در ادامۀ حضور در وزارت امورخارجه، مأمور خدمت در سوریه و لبنان شد. در این سمت به صورت پنهانی برای بهایی‌ها تبلیغ می‌کرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سری داشت و از خدمتگذاران واقعی آنان بود.

منابع:

ابراهامیان، یرواند(1389) ایران بین دو انقلاب، چ هفدهم، تهران، نی.

اعتماد السلطنه، محمد حسن (1389) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چ هفتم، تهران، امیرکبیر.

افراسیابی، بهرام (1374) تاریخ جامع بهائیت، چ پنجم، تهران، سخن.

باقی، عبدالعلی (1370)مدس مجاهدی شکست ناپذیر، تهران، تفکر.

حلبی، علی اصغر (1390)تاریخ نهضت‌های دینی _ سیاسی معاصر، چ چهارم، تهران، زوار.

خنجی، محمدعلی، بررسی انتقادی چند شعار بهائیت، تاریخ معاصر (بهار 1388)ش 49 .

رضوانی، علی اصغر (1387)شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، چ پنجم، تهران، مشعر.

فردوست، حسین (1371)ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، چ پنجم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.

فقیهی، علی اصغر، تاریخ و عقاید وهابیان، کتابفروشی سید عبدالحسین کتابچی، بی جا، بی نا.

قاضی عسکر، سید علی (1378) تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، چ چهارم، تهران، مشعر.

کسروی، احمد (1390)تاریخ مشروطه ایران، چ بیست و چهارم، تهران، امیر کبیر.

محقق، علی (1379)اسناد روابط ایران وعربستان سعودی، تهران، وزارت امور خارجه.

مطهری، مرتضی (1389)بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی‌در صد سال اخیر، چ چهلم، تهران، صدرا.

مکّی، حسین (1358)مدرس قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

موجانی، سیدعلی، مدرس و کمیسیون دفاع حرمین شریفین (1375) تاریخ روابط خارجى، ش 9 ،ص 25 -35.

نجمی، محمد صادق (1390) تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره، چ نهم، تهران، مشعر.

ولایتی، علی اکبر (1376) ایران و مسئله فلسطین بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی.

هاشمی، سید رضا، نبیل الدوله، تاریخ معاصر (1388) ش 49 ،ص 115 -161.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.