پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | اروپا و آمریکا علیه ایران

اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی تلویزیونی به مناسبت عید قربان در تاریخ (۹۹/۵/۱۰) با اشاره به وعده‌های پوچ اروپایی‌ها بعد از خروج آمریکا از برجام فرمودند: «آخرین ابتکار اروپایی‌ها یک بازیچه‌ی چرندی به نام اینستکس بود که البتّه آن هم تحقّق پیدا نکرده؛ خلاصه‌ی اینستکس این است که ایران پولهایی را که از جاهای دیگر طلب دارد، بدهد به حضرات اروپایی‌ها که آنها هر جنسی که مصلحت میدانند، بخرند برای ایران بفرستند؛ این معنای اینستکس است؛ این یک چیز مضرّ غلطی است و البتّه همین را هم انجام نداده‌اند.»

SPV یا همان سازوکار ویژه، آخرین بسته‌ی پیشنهادی اروپا به ایران و آخرین قسمت سریال بدعهدی اروپا در سال ۲۰۱۸ بود. در نشست ۱+۴ برجام در حاشیه‌ی مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، موگرینی، مسئول سیاست‌خارجه‌ی اتحادیه‌ی اروپا مأموریت این سازوکار ویژه را تسهیل پرداخت‌های مربوط به صادرات (شامل نفت) و واردات ایران ذکر نمود.

جزییات فنی سازوکار اتحادیه‌ی اروپا مشخص نشد، امّا دولتمردان در اظهارات خود به زمان عملیاتی‌شدن آن اشاره کردند. آقای ظریف اعلام کرد که هر کار و تدبیر جدی در این خصوص باید قبل از چهارم نوامبر (۱۴آبان) انجام و اتخاذ شود. با نزدیک‌ترشدن به موعد اجرای SPV، خبر نه چندان خوشایندی از سوی رویترز اعلام شد.

رویترز در ۲ آبان‌ماه، به‌نقل از چهار دیپلمات اروپایی اعلام نمود که این سازوکار در ۴ نوامبر به‌طور نمادین شروع به‌کار خواهد کرد و تا اوّایل سال میلادی ۲۰۱۹ عملیاتی نخواهد شد. دیپلمات دیگری به رویترز گفت: «ما نیاز داریم به ایرانی‌ها نشان دهیم که برای حفظ برجام در حال کار هستیم تا آن‌ها را در برجام نگه داریم، امّا این را هم می‌گوییم که تا اینجا و با این سرعت می‌توانیم پیش برویم.»

جالب اینکه حتی قیچی‌کردن روبان SPV هم در ۱۳ آبان، رخ نداد. SPV برای ثبت‌شدن نیاز داشت یک کشور اروپایی میزبانی آن را بپذیرد و تا موعد بازگشت کامل تحریم‌های آمریکا هیچ کشوری حاضر به پذیرش میزبانی نشده بود. کشورهای اروپایی در پذیرش میزبانی، آن را به گردن یکدیگر می‌انداختند؛ ابتدا میزبانی را به گردن اتریش انداختند و اتریش آن را رد کرد؛ سپس به گردن لوزامبورگ انداختند و لوزامبورگ نیز زیر بار آن نرفت؛ در نهایت آلمان و فرانسه که از اعضای اروپایی برجام بودند، میزبانی آن را به‌طور مشترک پذیرفتند.

در نهایت سه کشور اروپایی در بیانیه‌ای به تاریخ ۱۱ بهمن‌ماه سال ۹۷، «ثبت» سازوکار پشتیبانی از تبادلات تجاری ایران یا «اینستکس» را اعلام کردند. اینستکس اتاق تسویه‌ای در قالب یک شرکت خصوصی است و تنها داده‌ها و اطلاعات مربوط به تبادلات تجاری را ثبت کرده و طی یک دوره‌ی زمانی بدهی‌ها را تسویه می‌نماید.

بدین‌صورت که ایران به کشورهای اروپایی کالایی صادر می‌کند و یا منابع مالی خود را از نقاط دیگر جهان به بانک‌های اروپایی ارسال می‌کند، سپس شرکت اروپایی کالایی به ایران صادر می‌کند. هر دو در دفتر اینستکس ثبت و با هم تهاتر می‌شود. به این ترتیب دیگر نیازی به تعامل بانک‌های ایرانی و اروپایی نیست و شرکت اروپایی نیز برای دریافت پول خود نیازمند تعامل مستقیم با طرف ایرانی نیست. به‌معنای روشن‌تر ایران قیمومیت مصرف درآمد ناشی از صادرات خود را به اروپا واگذار می‌کرد.

 

اینستکس و تحریم

علی‌رغم آنکه تصور می‌شد قرار است اینستکس مقابل تحریم‌های آمریکا عمل کند و منافع ایران از برجام را تأمین کند، امّا بیانیه‌ی سه‌ کشور اروپایی اثبات کرد که این تصور غلط بوده است. اوّلاً در بیانیه تأکید شده بود که شروع کار اینستکس با تجارت بشردوستانه است. یعنی تنها قرار است تجارت در حوزه‌ی غذا، دارو و تجهیزات پزشکی را پوشش دهد. این محدودیت به‌معنای عدم ورود به حوزه‌ی‌ تجارت اقلام تحریم شده از سوی آمریکا است. ثانیاً ثبت شرکت اینستکس در اروپا به‌عنوان یک شرکت خصوصی حکایت از آن داشت که دولت‌های اروپایی حاضر به حمایت سیاسی از این سازوکار نیستند. شرکت خصوصی هم تکلیفش روشن است، مانند تمام شرکت‌های خصوصی در کشورهای اروپایی که از تحریم‌های آمریکا تبعیت می‌کنند، اینستکس هم از آن‌ها تبعیت خواهد کرد.

مانع مهم دیگر در راه‌اندازی اینستکس، مسئله‌ی تامین مالی و منبع مالی برای تسویه‌ی خریدهای احتمالی ایران از اروپا بود. اروپایی‌ها در تحریم نفتی همراهی کامل با آمریکا کرده و دیگر از ایران نفت نمی‌خریدند، لذا دولت ایران منابع مالی در خاک اروپا برای شارژکردن حساب اینستکس نداشت. سه گزینه‌ی دیگر مطرح بود: یکی انتقال منابع مالی ایران که در کشورهای دیگر وجود داشت، مانند چین، هند، کره و ... دیگری استقراض از کشورهای اروپایی و در آخر انتقال منابع حاصل از صادرات غیرنفتی.

گزینه‌ی اوّل شدنی نبود و البته از نظر راهبردی صحیح هم نبود. گزینه‌ی دوم عملاً به‌معنای استقراض خارجی بوده و تبعات اقتصادی نامطلوبی برای ایران در برداشت. گزینه‌ی سوم نیز خطر راهبردی برای صادرات غیرنفتی ایران محسوب می‌شد. دولت آمریکا در تحریم ایران به‌دنبال محدودکردن درآمدهای ارزی بود و یکی از مشکلاتش در رسیدن به این هدف، صادرات غیرنفتی ایران است. چرا که به‌دلیل تنوع و تکثر نمی‌تواند آن‌ها را شناسایی و هدف‌گیری کند. برای همین است که از سال ۹۶، با تأسیس مرکز هدف‌گیری تراکنش‌های مالی حامی تروریسم (TFTC) در عربستان، عملاً به‌دنبال ره‌گیری و ضربه‌زدن به جریان‌های مالی مربوط به صادرات غیرنفتی ایران است. لذا در عمل گزینه‌ی سوم که از سوی اروپایی‌ها مطرح می‌شد، تکمیل‌کننده‌ی پازل فشار حداکثری آمریکا بود.

در صورت هدایت منابع حاصل از صادرات غیرنفتی به اینستکس، حساب‌های تراستی صادرکنندگان ایرانی شناسایی می‌شد و با ردیابی آن‌ها، شبکه‌ی تراستی شکل‌گرفته برای دورزدن تحریم از سوی آمریکایی‌ها شناسایی می‌شد و مورد تحریم قرار می‌گرفت. آن‌وقت فشار حداکثری بر روی ایران به هدف نهایی خودش می‌رسید و تمامی منابع ارزی ایران را هدف قرار می‌داد. برای درک اهمیت این مسئله، کافی است شادی غیرقابل وصف مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD) در زمان شیوع ویروس کرونا و بسته‌شدن مرزها و کاهش صادرات غیرنفتی ایران را دید. مارک دوبوویتز در توئیتی نوشت: «آن کاری که تحریم‌های آمریکا نتوانست انجام دهد (تعطیل‌کردن صادرات غیرنفتی) ویروس کرونا توانست.»

تلاش اروپایی‌ها به همین‌جا ختم نشد و آن‌ها تلاش کردند که در قبال اینستکسی که واقعاً هیچ بود، ایران را وادار به اجرای کامل برنامه‌ی اقدام FATF کنند. علی‌رغم آنکه از نظر فنی به‌دلیل آنکه روابط بانکی میان بانک‌های ایران و بانک‌های اروپا ذیل اینستکس برقرار نمی‌شد و برای همین بحث اجرای استانداردهای FATF بی‌معنا بود و نیز با توجه به تأکید اینستکس بر تجارت بشردوستانه که به‌طور کلی فاقد ریسک‌های مربوط به پول‌شویی است، امّا اروپایی‌ها بر اجرای کامل برنامه‌ی اقدام تأکید داشتند. دلیل آن مشخص بود، چرا که تکمیل برنامه‌ی اقدام، تکمیل‌کننده‌ی ساختار تحریم‌های آمریکا بود و می‌توانست سیاست فشار حداکثری خود را به‌طور کامل پیاده کند. این واقعیت در آبان ۹۸ و طی بیانیه‌ی‌ وزارت خزانه‌داری آمریکا نمایان شد.

 

جمع‌بندی

آن چیزی که به نام اینستکس در حافظه‌ی تاریخی ملت ایران قرار گرفته است، نمادی از ناتوانی و فریب‌کاری اروپایی‌ها است. اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند. این نقش تا به امروز هم دنبال شده و در موضوع استفاده‌ی آمریکا از مکانیسم ماشه نیز قابل مشاهده است.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از مطالب سایت KHAMENEI.IR

برشی از یک کتاب | خطابه آتشین علیه صهیونیست

آنان که برای تأسیس دولتی به نام اسرائیل، در فلسطین کوشش می‌کنند و می‌خواهند برای یهود، سلطنت و عزت کسب نمایند و با عرب و مسلمین، برای نیل به این هدف پیکار می‌کنند، باید بدانند با خدایی که برای یهود، ذلت و مسکنت، مقرر فرموده، در پیکارند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آیت‌الله شیخ عبدالکریم زنجانی از جمله علمای شیعه است که برای وحدت تلاش‌های فراوانی انجام داده است. ایشان به منظور ایجاد وحدت میان مسلمانان جهان و ایجاد جبهه واحد در برابر استعمارگران، راهی کشورهای اسلامی شد و در کشورهای مصر، اردن، سوریه، لبنان، فلسطین، هندوستان و مناطق قفقاز با شخصیت‌های برجسته علمی و سیاسی دیدار کرد.

نخستین سفر آیت‌الله زنجانی در سال ۱۳۵۴ ق به مصر بود که توقف او در آنجا بیش از کشورهای دیگر بود.

 

دفاع از فلسطین و مبارزه با صهیونیسم

زمانی که شیخ عبدالکریم زنجانی در مصر بود، از جانب مفتی قدس، سید امین الحسینی، از وی دعوت شد که به مسجد الاقصی مسافرت نماید.

در تلگرافی که از سوى الحسینی به مرحوم زنجانی رسیده بود، این گونه بیان شده بود که: «اعراب و مسلمانان فلسطین به شدت مشتاق زیارت امام بزرگ خود هستند».

مرحوم زنجانی این دعوت را پذیرفت و در ماه رمضان ۱۳۵۵ق وارد فلسطین شد و در آنجا استقبال بی نظیری از وی به عمل آمد؛ هزاران نفر از علما و بزرگان، سرکنسولگری‌های برخی کشورها و در راس آن‌ها مفتی بزرگ فلسطین به استقبال استاد آمدند و سپس با احترام خاصی او و هیئت همراه را در منزل بزرگی که از قبل آماده کرده بودند اسکان دادند.

در مدت اقامت شیخ عبدالکریم در شهر مقدس قدس، طبقات مختلفی از مردم به زیارت او می‌آمدند و خانه او مملو از زائرین بود تا این که روز جمعه فرا رسید و مفتی فلسطین از استاد دعوت کرد بعد از فریضه جمعه در مسجدالاقصی سخنرانی کند.

آیت‌الله زنجانی در میان جمعیت انبوه نمازگزار در مسجد الاقصی، به طور خلاصه چنین گفت: «ای مردم عرب و ای مسلمانان! فراموش نکنید که شیطان نهال‌های خود را در زمین مقدس شما کاشت و متعهد شد آن‌ها را پرورش دهد تا این که هرگاه میوه‌های مسمومش به حد خوردن رسید گلوگیر شود و راه تنفس را بندد.

آری! جنگ شما بر ضد چنین مصیبت بزرگی است. ای مردم عرب و ای مسلمانان! امروز دولت‌هایی که بر عالم سیطره دارند دندان هایشان را تیز کرده و مقاصد پلیدشان را آشکار نموده‌اند و هیچ امیدی از عدالت و انصاف آن‌ها باقی نمانده است. البته شما هیچ وسیله‌ای برای زندگی و بقای خود ندارید مگر اتفاق و همبستگی در راه دفاع از سرزمین مقدس تان، که در این صورت امید پیروزی زنده خواهد شد و خطر صهیونها به زودی رفع خواهد شد.»

 

خطابه آتشین علیه صهیونیست

این عدم اتفاق و همبستگی مردم فلسطین همان دردی است که مرحوم زنجانی قبل از تأسیس حکومت غاصب اسرائیل بدان اشاره داشته و متأسفانه تا به حال نیز همین عیب و ایراد در میان جامعه خواص فلسطینی وجود دارد. این خطبه مرحوم زنجانی را خطبه ناریه نامیده‌اند، یعنی خطابه آتشین.

وی در ادامه، خطاب به سران صهیونیسم نیز چنین گفت: ای یهودیان! بدانید که کرکس مرگ، بر گرد سرتان پرواز می‌کند. به شما اخطار می‌کنم که هرگاه فلسطین را رها نکنید، بدبختی‌ها و مرگ فلاکت بار در کمین شماست.

سپس در بخشی از سخنانش خطاب به حامیان دولت غاصب اسرائیل چنین گفت: آیا با خدا می‌جنگید؟ در حالی که پیروزی خدا حتمی است. آنان که برای تأسیس دولتی به نام اسرائیل، در فلسطین کوشش می‌کنند و می‌خواهند برای یهود، سلطنت و عزت کسب نمایند و با عرب و مسلمین، برای نیل به این هدف پیکار می‌کنند، باید بدانند با خدایی که برای یهود، ذلت و مسکنت، مقرر فرموده، در پیکارند؛ آنجا که حضرت باری می‌فرماید: «و ضربت علیهم الذله و المسکنه وباءوا بغضب من الله»(بقره/61) اما شکی نیست که در این پیکار، پیروزی با ایزد متعال است، در آن جا که می‌فرماید: « کتب الله الاغلبن انا و رسلی...»(مجادله/21)

علامه زنجانی سپس خطاب به همه کشورهای عربی گفت: بر همه حکومت‌های عربی و اسلامی واجب است قضیه فلسطین را در بالاترین مرتبه اهمیت قرار داده و در جهت استیصال رژیم صهیونیستی گام‌های موثری بردارند. امروز فریاد من باید به گوش همه جهانیان برسد و به عنوان یک حماسه در قلب‌های شان جا گیرد. لازم است فریاد گسترده مردم فلسطین در تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های جهانی پخش گردد، به طوری که حتی کرها نیز آن را بشنوند تا همگان بر افروخته گردند:«ان تنصروا الله ینصرگم و یثبت أقدامکم»(محمد/7)

پس از سخنرانی استاد زنجانی، مفتی بزرگ فلسطین خطاب به ایشان چنین گفت: «ای امام زنجانی! درسی که شما امروز در مسجدالاقصی به مردم فلسطین داده‌اید ثمره اش بیشتر از صدهزار سرباز مسلح با تجهیزات کامل است. شما بر گردن فلسطین منتی گذاشته‌اید که هیچ گاه روزگار آن را فراموش نخواهد کرد.»

منبع: برگرفته از جلد اول کتاب طلایه داران تبلیغ بین‌المللی تاریخ تشیع، صص160-168

یادداشت | یهودیان ایران در زمان پهلوی

فعالیت سیاسی یهودیان ایران در دوران پهلوی بیشتر در راستای تقویت دولت اسرائیل بود؛ زیر فعالیت‌های صهیونیستی در ایران قانونی اعلام شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ایران همواره مورد توجه یهودیان بوده است. در حکومت پهلوی(1979-1925) دولت ایران بر ارزش‌های ملی و دوران پیش از اسلام تأکید کرد و نام پارس، در مجامع بین‌المللی به ایران تبدیل شد. این جریانات سبب افزایش قدرت یهودیان ایران را به همراه داشت و اولین یهودی به مجلس راه یافت.

اقلیت یهود به ویژه پس از رضاخان تا زمان سقوط محمدرضا پهلوی از جایگاه بسیار ممتازی در کشور ایران برخوردار بودند و در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اطلاعاتی و اقتصادی سیطره و تسلط داشته‌اند که این امر با اسناد و مدارک به راحتی قابل اثبات است.

در دهه 1350 حدود 22 شهر ایران، یهودی نشین بوده‌اند و جمعیت آنان صدهزار نفر تخمین زده می‌شد. پس از روی کار آمدن حکومت پهلوی، مؤسسه آلیانس اسرائیل شعبه‌هایی در تهران و اصفهان ایجاد کرد و وضع یهودیان بهتر از قبل شد.

وضعیت اقتصادی یهودیان خوب بود و سرمایه داران عمده ایران، یهودیان بودند. در تهران دارای کنیسه‌هایی بودند و نشریاتی از مرداد سال 1320 به بعد انتشار می‌دادند که به زبان فارسی چاپ می‌شد.

فعالیت‌های مذهبی یهودیان ایران، در دهه پنجاه در مراسم مذهبی خودشان منحصر بود. یهودیان ایران نسبت به دین خود شناخت کمی داشتند؛ زیرا آنان از مراکز اصلی یهودیت جدا شده بودند.

در دهه 1960 معلمان دینی از اسرائیل برای تقویت آموزش دینی به ایران آمدند. فعالیت سیاسی یهودیان ایران در دوران پهلوی بیشتر در راستای تقویت دولت اسرائیل بود؛ زیر فعالیت‌های صهیونیستی در ایران قانونی اعلام شده بود. فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی یهودیان، شامل محافل و انجمن‌ها و مؤسسات فرهنگی می‌شد.

یهودیان در دوران سلطنت پهلوی در عرصه اقتصادی کشور ما بسیاری از شرکت‌ها، کارخانه‌ها، مراکز صنعتی، مراکز تولیدی و بازرگانی را در دست خود داشتند. شرکت‌هایی که اسامی آن‌ها در اسناد تاریخی وجود دارد.

بسیاری از شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ داخل کشور در اختیار یهودی‌ها با نام و اسامی مشخص بود و این‌ها همگی به جز شرکت‌های صهیونیستی و یهودی غیر ایرانی بود که در کشور ما نمایندگی داشتند.

همچنین در بسیاری از مراکز بانکی و پولی ایران، یهودی‌های ایرانی نقش و حضور بسیار فعال، تاثیرگذار و قدرتمندی داشتند. بسیاری از صرافی‌ها و مراکز تبدیل و تعویض پول خصوصا در چهارراه استانبول خیابان فردوسی تهران در دست آن‌ها بود.

یهودیان به دلیل موقعیت خاص و ویژه‌ای که در دوران پهلوی داشتند و حمایت و پشتیبانی سلطنتی، آن‌ها به طور آزاد بدون هیچ مانع و مشکلی در همه حوزه‌های سیاسی، سیاست‌گذاری تا دربار نفوذ، حضور و نقش داشتند.

آن‌ها در دربار نیز رفت و آمد آزاد و کاملی داشتند. ما اسنادی داریم که بر اساس آن از سال ۱۳۲۸ که دولت پهلوی اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد، اقتصاد ایران در دست یهودی‌ها بود و تمام این مباحث در قالب اسناد محرمانه دولتی آن زمان وجود دارد. به همین دلیل در دربار و حاکمیت می‌توانستند حضور آزادانه‌ای داشته باشند.

یهودی‌ها از این دوران طلایی به شکل‌های مختلف و در راستای اهداف فرهنگی، مطالبات سیاسی و اقتصادی خود استفاده می‌کردند و در این مسیر از طریق بورس‌بازی‌ها و دلال‌بازی‌ها بهره می‌بردند.

سازمان «آلیانس» از زمان قاجار در ایران فعالیت خود را آغاز کرد و در دوران پهلوی نیز به حیات خود ادامه داد و مدارس آلیانس که بعد‌ها به نام اتحاد مشهور شدند، در سراسر ایران شعبه داشتند که از طریق پرورش یهودی‌ها و غیریهودی‌ها نیرو تربیت می‌کردند.

آژانس یهود که بازوی اجرایی سازمان جهانی صهیونیزم بود، انجمن کلیمیان تهران، سازمان بانوان یهود ایران، سازمان دانشجویان یهود ایران، کانون کِرمِل، انجمن اتفاق، انجمن علمی پزشکان ایران و... نیز از دیگر این سازمان‌های یهودی است که این سازمان‌ها به بهانه‌ فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل جامعه یهود مجوز فعالیت داشتند اما بر اساس اسناد موجود این سازمان‌ها با اسرائیل در راستای آرمان صهیونیزم و اهداف رژیم صهیونیستی و ماشین جنگی در ارتباط بودند و همکاری داشتند و کمک‌های مالی به حساب اسرائیل واریز می‌کردند.

یهودیان در ایران کاملا فعال بودند به گونه‌ای که اسرائیل در ایران سه پایگاه جاسوسی و اطلاعاتی در شمال، غرب و جنوب کشور داشت که در این پایگاه‌ها صد‌ها جاسوس کارکشته را آزادانه در ایران آموزش می‌دادند، سپس این افراد را برای جاسوسی به کشورهای عربی می‌فرستادند. بسیاری از یهودی‌های ایرانی با عناصر اسرائیلی شامل اشخاص، کانون‌ها و پایگاه‌های اسرائیلی در درون‌مرزی و برون مرزی ارتباط و همکاری آزادانه‌ای داشتند.

انتهای پیام/

نویسنده: محمد راد

منابع:

1 - مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، سازمان‌های یهودی و صهیونیستی در ایران

2 محمدعلی تاج پور، تاریخ دو اقلیت مذهبی یهود و مسیحیت در ایران

یادداشت | نقش‌های روحانیت در دفاع مقدس

یکی از جلوه‌های بسیار زیبای نقش آفرینی روحانیون، نقشی بود که آنان در بین رزمندگان گرفتار در اردوگاه‌های دشمن و دوران اسارت داشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نقش‌های متعددی که روحانیت در دوران دفاع نورانی و مقدس ایفا کرده‌اند، دارای ابعاد و جنبه‌های متفاوتی است.

 

1 نقش مدیریتی: مدیریت جنگ و هدایت نیروهای مسلح و هماهنگ نمودن آن‌ها و به کارگیری نیروهای مردمی و بسیج یکی از ممتازترین نقش‌هایی است که روحانیت معظم در طول جنگ ایفا نمود. از خود امام رضوان گرفته تا نمایندگان آن حضرت در شورای عالی دفاع، فرماندهی جنگ، ریاست ستادهای پشتیبانی جنگ، نمایندگی امام در سپاه و قرارگاه‌ها و... به وسیله شخصیت‌های روحانی جلوه‌هایی از این نقش مهم و تعیین کننده است.

 

2 ترغیب و دعوت دیگران: مردم متدین و خدا محور همیشه وظایف و تکالیف شرعی خود را از زبان روحانیت دریافت کرده و با هدایت و راهنمایی آنان نسبت به آن اقدام کرده و می‌کنند و لذا یکی از رسالت‌ها و وظایف بزرگ روحانیت در دوران جنگ ترغیب و دعوت مردم برای حضور در میادین جنگ و امتثال امر امام بود، همان نقشی که خدا به آن امر کرده و آنان از پیامبر اکرم(ص) به ارث برده بودند.

 

3 تقویت ایمان و قدرت معنوی رزمندگان: در نبرد نابرابر و در مقابل دشمنی که به انواع سلاح‌ها و امکانات جنگی مجهز بود، اساسی‌ترین و برجسته‌ترین عامل استقامت، موفقیت و پیروزی‌های بزرگ و شگفت آور رزمندگان، نیروی ایمان، ارزش‌های معنوی و تکلیف محوری جبهه حق و مجاهدان در راه خدا بود. روحانیت به عنوان یکی از اساسی‌ترین تکالیف خود در افزایش این عامل موفقیت و تقویت بنیه ایمانی و ارزشی و استقامت در سنگر نشینی مردم از انقلاب و نظام اسلامی نقش محوری و چه بسا منحصر به فرد داشتند.

 

4 جبهه‌های جنگ و حضور روحانیت: حضور گسترده روحانیون در جبهه‌ها از علمای عظام و شخصیت‌هایی مانند مقام معظم رهبری، آیات بهاء الدینی، شاه آبادی، اشرفی اصفهانی، مدنی، آقاجواد تهرانی، صدرالدین حائری، مشکنی و... گرفته تا طلاب و روحانیون تبلیغی رزمی، حقانیت این عمل مقدس و مشروعیت و اولویت این تکلیف الهی را تقویت نموده و دیگر اقشار و رزمندگان را در راهی که انتخاب کرده‌اند، قوت قلب، اطمینان و استقامت بیشتری می‌بخشید.

 

5 ترویج ارزش‌های اخلاقی و آموزش دینی: یگان‌های رزمی دارای وضعیت واحد و یکسانی نبودند و اینطور نبود که همیشه مشغول عملیات و درگیری باشند. گاه ضرورت داشت رزمندگان برای مدتی در یگان‌های رزم منتظر فرصت و تدبیر فرماندهان بمانند تا در خطوط اول یا عملیات‌های حضور یابند. در چنین وضعیتی روحانیون مستقر در جبهه‌ها و روحانیون اعزامی بیشترین نقش و وظیفه را ایفا می‌کردند و با برگزاری کلاس‌های آموزشی و جلسات معنوی و یا ارتباطات صمیمی و فردی ضمن پرکردن اوقات فراغت نسبت به ارتقاء سطح علمی و معنوی رزمندگان اهتمام می‌کردند.

 

6 حفظ روحیه جهادی در جامعه: تأکید حضرت امام(ره) و دیگر رهبران و مدیران عالی رتبه کشور این بود که در دوران جنگ و دفاع مقدس، مهم‌ترین مسأله کشور و اساسی‌ترین دغدغه مسئولین و مردم حفظ روحیه انقلابی و جهادی و اولویت دادن به جنگ و دفع تجاوز دشمن باشد. بحق روحانیون عزیز در اجتماعات مذهبی و مراسم مختلف در حفظ و استمرار روحیه جهادی و سلحشوری و آمادگی همراه با بصیرت مردم بسیار مؤثر و نقش آفرین بودند.

 

7 پشتیبانی از دفاع مقدس: اداره و تأمین نیازهای دفاع و جنگی بزرگ بدون کمک و پشتیبانی معنوی و مادی و مالی مردم امکان نداشت و روحانیون عزیز در ترغیب و تشویق مردم برای کمک و ایثار مال و تهیه امکانات مورد نیاز رزمندگان دارای نقش تعیین کننده بود. چنان که در مدیریت این کار و نظارت بر جمع آوری کمک‌های مردمی و رساندن آن به جبهه‌ها آنان با احساس مسئولیت و وظیفه جهادی بزرگ را انجام می‌دادند.

 

8 پیشتازی در جهاد و شهادت: نقش روحانیون در دفاع مقدس به ترغیب و تشویق دیگران و آماده ساختن مردم برای جهاد و مبارزه محدود نمی‌گردد، بلکه آنان خود در میدان مجاهدت و شهادت طلبی و ایثار پیشتاز دیگران بوده و سلاح به دوش در خط مقدم و عملیات‌ها حضور یافته و با عشق و شوق به شهادت و جهاد صحنه‌های زیبا و عظمی را خلق کردند.

 

9 حفظ نیروها بعد از عملیات و کمک به فرماندهان: یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرماندهان جنگ و یگان‌های رزم این بود که بعد از عملیات چگونه انگیزه و شوق را رزمندگان حفظ و یگان‌های خود را برای عملیات بعدی بازسازی و آماده کنند و روحانیون در این زمان هم بهترین یاری و کمک را به آنان نموده و با توجه به راهنمایی رزمندگان فرماندهان را بدون مشکل و مانعی برای عملیات بعدی نصرت می‌کردند.

 

10 نقش روحانیون در دوران اسارت: یکی از جلوه‌های بسیار زیبای نقش آفرینی روحانیون، نقشی بود که آنان در بین رزمندگان گرفتار در اردوگاه‌های دشمن و دوران اسارت داشتند که از یک طرف با حفظ روحیه انقلابی و دینی مانع آسیب دیدن روحیه رزمندگان و خدشه دار شدن قدرت مقاومت آنان گردیدند و از طرفی از این فرصت برای ارتقاء سطح علمی و دینی این عزیزان بیشترین بهره را بردند.

 

نویسنده: محمد راد

منابع:

1 - عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس

2 - حوزه و روحانیت دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1376

3 - آیین انقلاب اسلامی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران 1373

4 - صحیفه نور

برشی از یک کتاب | نگاهی به زندگی آیت‌الله سید حسن مدرس

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ کتاب زندگانی آیت‌الله سید حسن مدرس‌ سرشار از برگ‌های زرینی است که نام او را در تاریخ ماندگار کرده است. او در یکی از نخستین فعالیت‌های مبارزاتی‌اش، با ظل‌السلطان‌ پسر ناصرالدین‌ شاه‌ و حاکم‌ اصفهان‌ درگیر شد که‌ این‌ درگیری‌ به‌ ترور نافرجام‌ مدرس‌ انجامید.

وی در دوره‌‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پنج مجتهد طراز اوّل‌ از طرف ‌مراجع‌ انتخاب‌ شد. در این‌ مجلس‌ در مقابل‌ اولتیماتوم‌ روسیه‌ ایستادگی‌ کرد که ‌شجاعت‌ او جرأت‌ سایر نمایندگان‌ و ردّ اولتیماتوم‌ را به‌ همراه‌ داشت‌. او در دوره‌ سوّم ‌به‌ عنوان‌ نماینده‌‌ مردم‌ تهران‌ انتخاب‌ شد. مجلس‌ سوّم‌ با جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ هم‌زمان‌ گردید و مدرس‌ همراه‌ بعضی‌ از رجال‌، دولت‌ در تبعید تشکیل‌ داد و بساط‌ حکومت‌ خود را دراستانبول‌ گستراند و پس‌ از جنگ‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌.

مدرس‌، با قرارداد 1919م‌ به‌ شدت‌ مخالفت‌ کرد تا جایی‌ که‌ سفیر انگلیس‌ او را مهم‌ترین‌ شخصیت‌ مخالف‌ قرارداد معرفی‌ نمود. او در مجلس‌ پنجم‌ از مخالفین‌ ریاست‌وزرایی‌ سردار سپه‌ بود. علت‌ اینکه‌ مدرس‌ اصرار به‌ بقای‌ سلطنت‌ قاجار داشت‌ نه‌ این‌ بود که‌ وی‌ خاندان ‌قاجار را لایق‌ حکومت‌ می‌دانست،‌ بلکه‌ به‌ صراحت‌ می‌گفت‌: اگر «مقصود دیگران‌ تنها عبارت‌ از این‌ بود که‌ اعلیحضرت‌ را از سلطنت‌ برکنار سازند و دیگری‌ را بر سر تخت‌ بنشانند، من‌ که‌ مدرس‌ هستم‌ صریحاً می‌گویم‌ که‌ به‌ مبارزه‌ نمی‌پرداختم.»

مدرس‌ پی‌ به‌ یک‌ توطئه‌‌ خارجی‌ برده‌ بود که‌ می‌خواهند با تغییر رژیم‌ و تغییر سلطنت‌ نظم‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ را به‌ هم‌ بزنند تا بتوانند به‌ راحتی‌ بر مردم‌ ایران‌ حکومت‌ کنند. از این‌ رو می‌گفت‌: روزگار و گردش‌ آن‌ چنین‌ پیش‌ آورده‌ است‌ که‌ بزرگ‌ترین‌ و مقدس‌ترین‌ مبادی‌ ایمانی‌ ما یعنی‌ آن‌ اصولی‌ که‌ موجب‌ مصونیت‌ اجتماعی‌ و سیاسی ‌قوم‌ ایرانی‌، استقلال‌ و تمامیت‌ ایران‌ است‌ با بقاء و دوام‌ سلطنت‌ اعلیحضرت‌ توأم‌ گردیده‌ است‌.... اما بر من‌ ثابت‌ است‌ که‌ مقصود دیگران‌ در حال‌ حاضر تغییر رژیم‌ حقیقی‌ است‌ با تمام‌ معنای‌ آن‌ و تغییر رژیم‌ در تمام‌ شعب‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌... همان‌چیزها که‌ باعث‌ انتظام‌ رشته‌های‌ مختلف‌ حیات‌ ملی‌ ما بوده‌ و همان‌ چیزها بوده‌ است‌ که ‌ایرانی‌ را از سخت‌ترین‌ مخاطرات‌ خلاصی‌ بخشیده‌ است.

مدرس‌ در مجلس‌ ششم‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد و همچنان‌ به‌ مخالفت‌ خود با رضاشاه‌ ادامه‌ داد. او با شم‌ سیاسی‌ خود درک‌ کرده‌ بود که‌ اصلاحات‌ رضاخانی‌، اصلاحات‌ عمیق‌ نیست‌، بلکه‌ یک‌ نوع‌ تجدّد سطحی‌ است‌ که ‌هم‌ اصالت‌ فرهنگی‌ ایران‌ را قربانی‌ می‌کند و هم‌ دستاوردی‌ به‌ دنبال‌ نخواهد داشت‌. وی‌ با صراحت‌ گفته‌ بود که‌ «رژیم‌ نویی‌ که‌ نقشه‌ ‌آن‌ را برای‌ ایران‌ بینوا طرح‌ کرده‌اند، نوعی‌ از تجدّد به‌ ما داده‌ می‌شود که‌ تمدن‌ مغربی‌ را با رسواترین‌ قیافه‌ تقدیم‌ نسل‌های‌ آینده‌ خواهد نمود.»

مدرس‌ به‌ طنز می‌گفت‌: قریباً چوپان‌های‌ قریه‌های‌ قراعینی‌ و کنگاور با فکل‌ سفید و کراوات‌ خودنمایی‌ می‌کنند، اما در زیباترین‌ شهرهای‌ ایران‌ هرگز آب‌ لوله‌ و آب‌ تمیز برای‌ نوشیدن‌ مردم‌ پیدا نخواهد شد. ممکن‌ است‌ کارخانه‌‌ نوشابه‌سازی‌ افزودن‌ گردد، اما کوره‌ آهن‌گدازی‌ و کارخانه‌‌ کاغذسازی‌ پا نخواهد گرفت‌. درهای‌ مساجد و تکایا به‌ عنوان‌ منع‌ خرافات‌ و اوهام‌ بسته‌ خواهد شد، اما سیلی‌ از رمان‌ها و افسانه‌های‌ خارجی‌ که‌ در واقع‌ جز حسین‌ کرد فرنگی ‌و رموز حمزه‌‌ فرنگی‌ چیزی‌ نیستند، به‌ وسیله‌‌ مطبوعات‌ و پرده‌های‌ سینما به‌ این‌ کشور جاری‌ خواهد گشت‌؛ به‌ طوری‌ که‌ پایه‌‌ افکار و عقاید و اندیشه‌های‌ نسل‌ جوان‌ ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان‌ افسانه‌های‌ پوچ‌ قرار خواهد گرفت‌ و مدنیت‌ مغرب‌ و معیشت‌ ملل‌ مغربی‌ را در رقص‌ و آواز و دزدی‌های‌ عجیب‌ آرسن‌ لوپن‌ و بی‌عفتی‌ها و مفاسد اخلاقی‌ دیگر خواهند شناخت‌.

در چنین فضایی، روزنامه‌های‌ طرفدار رضاخان‌ از هر فرصتی برای حمله به مدرس استفاده می‌کردند. روز 7 آبان‌ 1305، در آستانه‌‌ سالگرد حکومت‌ رضاشاه‌، آیت‌الله مدرس ترور و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد. در همین حال در بیمارستان‌ در پاسخ‌ به‌ نماینده‌‌ رضاشاه‌ که‌ برای‌ عیادت‌ آمده‌ بود، گفت‌: «به‌ کوری‌ چشم‌ دشمنان‌ نمرده‌ام‌ و زنده‌ هستم

مدرس‌ مردی‌ نبود که‌ با این‌ توطئه‌ها از میدان‌ مبارزه‌ بیرون‌ رود. او با همفکران‌ اقلیت‌ خود، رضاخان‌ را استیضاح‌ کرد. مدرس‌ علت‌ استیضاح‌ را سوء‌مدیریت‌ و اقدامات‌ ضد قانونی‌ و حیف‌ و میل‌ اموال‌ مقصرین‌ و عدم‌ تحویل‌ به‌ خزانه‌ اعلام‌ کرد. گرچه‌ استیضاح‌ عملی‌ نشد و استیضاح‌‌کنندگان‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ طرفداران‌ رضاخان‌ قرارگرفتند، اما جریان‌ استیضاح،‌ شوکی‌ به‌ مطبوعات‌ وارد کرد.

مدرس‌ در دوره‌‌ هفتم‌ مجلس‌ از تهران‌ کاندیدا شد ولی‌ حتی‌ یک‌ رأی‌ هم‌ به‌ نام‌ او خوانده‌ نشد. او می‌گفت‌: به‌ فرض‌ اینکه‌ قبول‌ کنیم‌ هیچ‌کس‌ به‌ من‌ رأی‌ نداده‌ است‌، ولی ‌یک‌ رأی‌ خودم‌ کجا رفت‌؟

سرانجام‌ آیت‌الله مدرس‌ در 16 مهر 1307 دو روز بعد از افتتاح‌ مجلس‌ هفتم‌ دستگیر و به ‌خواف تبعید شد و در آذر 1316 پس‌ از نه سال‌ زندان‌ و تبعید، در کاشمر به‌ شهادت‌ رسید.

رضاشاه‌ چون‌ قدرت‌ و شجاعت‌ مدرس‌ را می‌شناخت‌ در اوّلین‌ برخوردش‌ با روحانیت‌، نقشه‌ ترور وی‌ را کشید و چون‌ موفق‌ نشد، وی‌ را منزوی‌ کرد و پس‌ از دستگیری‌ و تبعید او را به‌ شهادت‌ رساند.

منبع: کتاب «چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه» نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 414-413

یادداشت | استعمار ایران توسط انگلیس

انگلیسی‌ها از سال ۱۹۱۷ ایران را تحت اشغال خود درآوردند و با توجه به نیاز این قوا به آذوقه، تمام غلات و مایحتاج ایرانیان حتی زیادتر از نیاز عمداً توسط قوای انگلیس جمع‌آوری می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اقدامات استعمار انگلیس در عصر قاجار.

 

امتیاز خط تلگراف ـ پستخانه اهواز به تهران

 

امتیاز خط تلگراف ـ پستخانه اهواز به تهران که ۱۰۹۰ کیلومتر طول داشت. در سال ۱۸۶۲ میلادی به مدت ۶۰ سال به انگلیسی‌ها داده شد. بر طبق این امتیاز، دولت ایران می‌پذیرفت خط تلگراف کشیده شود و اجازه می‌داد انگلیسی‌ها از آن استفاده کنند.

 

امتیاز رویتر (۱۸۷۲ میلادی)

 

طبق گزارش‌های تاریخی موجود «نخستین امتیاز عمده‌ای که در ایران برای بهره‌برداری از معادن کشور و از جمله معادن نفت به خارجیان اعطا شد، به دوره ناصرالدین شاه بازمی‌گردد.» جولیوس دو رویتر از یهودیان انگلستان در قبال اعطای وامی به ناصرالدین شاه امتیازی را کسب کرد که به موجب آن، امتیاز انحصاری راه‌سازی، ساختن راه آهن ایران و استخراج همه معادن (به جز طلا، نقره و سنگ‌های قیمتی) و ایجاد تاسیسات آبی، قنوات و کانال‌ها و استفاده و بهره‌برداری از جنگل‌هایی را به مدت هفتاد سال و استفاده و نظارت بر گمرک ایران را به مدت ۲۵ سال تصاحب می‌کرد.

گرچه این امتیاز به واسطه مخالفت‌های داخلی و فشار روس‌ها عملا به نتیجه نرسید، ولی پس از لغو این قرارداد، انگلیسی‌ها لقمه چرب‌تری به دست آوردند که امتیاز بانک بود. بانکی که تا زمان تاسیس بانک ملی، نقش بانک مرکزی را داشت و بعد از چندسال هم امتیاز استخراج معادن و هم احداث خط آهن به اسم بانک گرفته شد.

 

امتیاز کشتیرانی بر رود کارون. سال۱۳۰۶ (۱۸۸۸ میلادی)

 

بعد از مدت‌ها اصرار و فشار انگلیس برای گرفتن این حق و روابط انگلیس با صدراعظم (میرزا علی اصغرخان اتابک)، امتیاز کشتی رانی بر رود کارون به برادران لینچ داده شد. روس‌ها از این امتیاز برآشفته شدند و با تهدید توانستند حق کشتی رانی بر مرداب انزلی و رودخانه‌های منتهی به خزر را بگیرند. شرکت لینچ در ازای این امتیاز یک لنج به ناصرالدین شاه هدیه داد و در مقابل، نفوذ مالی، سیاسی و اطلاعاتی در منطقه به دست آورد.

 

امتیاز تاسیس بانک شاهنشاهی

 

رویتر به جبران خسارت لغو امتیاز قبلی، در سال ۱۸۸۹ امتیاز تاسیس بانکی با سرمایه ۴ میلیون لیره، اجازه نشر اسکناس تا۸۰۰ هزار لیره، ۶ درصد سهم از کل درآمدهای خالص ایران و بهره‌برداری از همه معادن ایران که قبلا واگذار نشده را دریافت کرد. حتی دولت ایران متعهد شد برای شعب بانک یا زمین رایگان بدهد یا به خرید زمین مناسب کمک کند. این امتیاز باعث سقوط ارزش پول ایران شد؛ زیرا تا قبل از آن معاملات در ایران بر طلا استوار بود اما با رواج اسکناس ارزش پول هم پایین آمد.

 

امتیاز لاتاری

 

در سفر ناصرالدین شاه به اروپا، یک فرانسوی به مدت ۷۵ سال هرگونه امتیاز لاتاری و وام‌های مربوطه، شرکت‌ها و بلیت‌ها و درآمد حاصل از آن را از شاه گرفت و سپس این امتیاز را به مبلغ ۱۲۰ هزار لیره به یک انگلیسی فروخت. شاه در بازگشت به ایران با مخالفت علما و البته روسها مواجه شد و امتیاز را لغو کرد اما این اقدام باعث اخراج سفیر ایران از لندن و شکایت خریدار شد.

 

امتیاز رژی (انحصار توتون و تنباکو)

 

در سال ۱۸۹۰ این امتیاز توسط ناصرالدین شاه به تالبوت داده شد و به موجب آن حق حمل و نقل و خرید فروش توتون و تنباکو در سراسر ایران به مدت پنجاه سال به تالبوت داده می‌شد. علما به زودی دریافتند که چنین وضعیتی ممکن است پس از توتون برای سایر اقلام ضروری هم پیش بیاید و اجنبی بر مملکت مسلط شود و مبالغی هم که دریافت می‌شود به جای آنکه صرف آبادی کشور شود، به سفرهای اروپا اختصاص می‌یابد. به همین دلیل میرزای شیرازی فتوای معروف حرمت استفاده از توتون و تنباکو را دادند و مردم پشت سر علما حرکت کردند و تعدادی هم کشته شدند.

در نهایت با بالاگرفتن شعله قیام، ناصرالدین شاه وادار شد امتیاز را لغو کند. اما بابت خسارت کمپانی یعنی برای معامله‌ای که اصلا رخ نداده، مجبور شد سالی ۳۰ هزار لیره نزول بپردازد و گمرکات جنوب را ودیعه این قرض بگذارد که ظرف ۴۰ سال اصل و فرع قرض پرداخت شود.

 

امتیاز دارسی (استخراج نفت)

مظفرالدین‌شاه در سال ۱۹۰۱ میلادی امتیاز اکتشاف و استخراج نفت را به دارسی داد. بر اساس این قرارداد، امتیاز استخراج و بهره‌برداری از نفت در سراسر ایران به استثنای ایالات شمالی شامل گیلان، مازندران، گرگان، خراسان و آذربایجان برای مدت ۶۰ سال به دارسی واگذار شد.

هم‌چنین بر اساس این قرارداد، دارسی متعهد شد ظرف دو سال، شرکت یا شرکت‌هایی برای بهره‌برداری از این امتیازات تأسیس کند و سالیانه مبلغ ۲۰ هزار لیره وجه نقد و معادل همین مبلغ از سهام شرکت و نیز ۱۶ درصد از منافع خالص خود را به دولت ایران بپردازد. جالب آنکه سال‌های بعد همین ثمن بخس هم به ایران پرداخت نمی‌شود و کار به لغو قرارداد توسط رضاخان و شکایت دارسی به دیوان لاهه و ... کشیده می‌شود و رضاخان قراردادی فاجعه بار‌تر از دارسی را به نام ۱۹۳۳ امضا می‌کند.

 

معاهده پاریس (جداکردن هرات از ایران)

 

دقیقا مانند دو معاهده ننگین گلستان و ترکمانچای که با فشار انگلیس و پس از دو جنگ بین ایران و روسیه تزاری بسته شد و باعث از دست رفتن قفقاز شد، در زمان ناصرالدین شاه هم پس از دو جنگ بین ایران و انگلیس، معاهده‌ای در پاریس (۱۸۵۷ میلادی) امضا شد که به موجب آن قاجار از ادعا درباره هرات دست برداشت.

 

قرارداد ۱۹۱۹

 

این قرارداد در ۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی میان وثوق‌الدوله نخست وزیر و کاکس وزیر مختار انگلیس امضاء و محرمانه نگه داشته شد. این قرارداد که در واقع دخالت آشکار انگلیس در ساختار سیاسی ایران بود و باعث زوال استقلال مالی و نظامی ایران می‌شد، با واکنش روحانیون و مردم و مطبوعات و شاعران رو به رو شد و طبق معمول، سایر کشورهای خارجی مخصوصا آمریکا نیز با سلطه همه جانبه انگلیس مخالفت کردند. «سرانجام تحت فشار افکار عمومی وثوق ­الدوله استعفا داد و مجلس شورای ملی ایران همه مفاد این قرار داد را تقبیح و غیر قابل تصویب اعلام کرد.»

 

مساله قحطی

 

جنگ جهانی اول (۱۸-۱۹۱۴) از مهم‌ترین اتفاقاتی است که در زمان حکومت قاجار در جهان رخ می‌دهد و تاثیر این جنگ و عملکرد انگلیس بر ایران هم از عوامل پیشین بیشتر است. در نتیجه این جنگ، بین سال‌های ۱۲۹۸ ـ ۱۲۹۶ هجری شمسی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی در ایران رخ داد که از بزرگترین قحطی‌های تاریخ بود، تلفات جانی فراوانی را سبب شد و به هولوکاست ایرانی معروف گشت.

در جنگ جهانی اول، با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس به دلیل دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، از نقاط مختلف وارد کشور شدند. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود. همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی، به بهانه محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه، آبادان را اشغال کرده بودند.

با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان‌ها و عثمانی آغاز کرد. اینگونه بود که انگلیسی‌ها از سال ۱۹۱۷ ایران را تحت اشغال خود درآوردند و با توجه به نیاز این قوا به آذوقه، تمام غلات و مایحتاج ایرانیان حتی زیادتر از نیاز عمداً توسط قوای انگلیس جمع‌آوری می‌شد.

به نظر برخی متخصصان، در این قحطی نزدیک به ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوء تغذیه و بیماری‌های ناشی از آن نابود شدند. در کنار بی کفایتی شاهان قاجار و احتکار آذوقه توسط شخص احمدشاه قاجار، دولت بریتانیا به دلیل خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بین‌النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌های مالی از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران مسبب اصلی این قحطی بود.

سربازان انگلیسی به دلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری‌هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که به دلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری‌ها، مبتلایان جان خود را از دست می‌دادند. به این ترتیب حدود ۹ میلیون ایرانی به شکلی دردناک از بین رفتند و پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت ۱۹۱۴ خود بازگردد.

انتهای پیام/

نویسنده: مریم انصاری

یادداشت | مغایرت سند 2030 با آموزه‌های دین

در مجموع از اسناد و میثاق‌های بین‌المللی به دست می‌آید که مفاد این اسناد مطابق با فرهنگ و مانی اندیشه‌ای سکولاری تدوین و به دنبال جهانی‌سازی فرهنگ سکولاری غربی هستند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برنامه آموزش 2030، برنامه‌ای فراملی و نسخه‌ای واحد جهانی برای تحقق آرمان چهارم از مجموعه آرمان‌های اهداف توسعه پایدار یونسکو می‌باشد. سند و یا برنامه آموزشی 2030، توسط کمیسیون ملی یونسکو تدوین و در کشورهای مختلف از جمله ایران بومی‌سازی شده است. سند بومی‌سازی شده در ایران، به‌عنوان «سند ملی آموزش» مطرح و مشتمل بر هفت بخش می‌باشد: 1. پیش‌گفتار؛ 2. مروری بر شاخص‌های اقتصادی- اجتماعی و جمعیت‌شناختی ایران و ارتباط آن با آموزش؛ 3. معرفی ساختار آموزشی ایران(از پایه تا عالی)؛ 4. ساختار و راهبردهای کلان ملی برنامة آموزش 203 در جمهوری اسلامی ایران؛ 5. اهداف هفت‌گانة آموزش؛ 6. عوامل مؤثر در تحقق اهداف آموزش 2030؛ 7. نظام نظارت و ارزیابی برنامه آموزش 2030.

بر اساس اهداف اعلام شده توسط سازمان ملل، از سال 2015 تا 2030، همه کشورهای عضو سازمان ملل باید تلاش کنند تا به اهداف و شاخص‌های توسعه پایدار با همکاری و تعامل با یکدیگر، در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی دست یابند.

 

تعهدات مغایر با آموزه‌های دین در سند

با نگاهی اجمالی، و بدون نیاز به تطبیق اسناد بین‌المللی با آموزه‌های دینی، اساس و روح و تک‌تک مواد معاهدات بین‌المللی، به ویژه سند 2030، اندک سازگاری با معارف دینی ندارد. در خصوص تعهدات موجود در این سند، باید گفت: بسیاری از تعهدات با روح و اساس معارف و آموزه‌های دین سازگاری ندارد. برخی ار این تعهدات ناسازگار عبارتند از:

 

1. موضوع حق شرط

برخی موافقان این سند و سایر توافق‌نامه‌های بین‌المللی، بر این باورند که پذیرش این‌گونه اسناد مشروط است. برای نمونه، در یکى از استدلال‌ها براى حمایت از الحاق ایران به «کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» آمده است که در صورت الحاق ایران به این کنوانسیون، الحاق با حق شرط(reservation) خواهد بود و جمهورى اسلامى ایران تنها در مواردى که مخالف شرع نباشد، خود را متعهد به این کنوانسیون مى‌سازد.

افزون بر این، در خصوص حق شرط باید گفت: موارد متعددی وجود دارد که حق شرط توسط کشورهایی که عضویت کنوانسیون‌ها و معاهدات حقوق بشری را پذیرفته‌اند، عملاً بی‌اثر و ملغی و پذیرفته شده نیست. برای نمونه، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.کمیته منع تبعیض علیه زنان در ملاحظات نهایی خود به کشور افغانستان در سال 2013، از اقدام دولت افغانستان مبنی بر عضویت بدون حق شرط در کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان استقبال نموده است(کمیته منع تبعیض و..، 2013: 4).

2. کمیته مزبور، در مورد کشور عراق در سال 2014، از تشکیل کمیته‌ای با حضور برخی وزاری این دولت و نمایندگانی از جامعه مدنی خبر می‌دهد که مأمور بررسی و بازنگری حق شرط این کشور به مواد 2 و 16 کنوانسیون هستند. کمیته دولت را ملزم نمود تا تلاش‌های خود را برای لغو حق شرط گسترش داده، اظهارت کمیته ناظر بر حق شرط را مورد توجه قرار دهد(همو، 2014: 15-16).

3. کمیته حقوق کودک در ملاحظات نهایی خود به کشور مصر، در سال 2011، قویاً به دولت توصیه نموده که بازنگری در قوانین داخلی برای تضمین اجرای کامل مفاد کنوانسیون را ادامه دهد و از جمله لغو حق شرط‌های اعمال شده به مواد 2 و 16 کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را مورد توجه قرار داده، تضمین دهد که مفاد کنوانسیون مستقیماً در محاکم داخلی مورد استناد قرار می‌گیرد(کمیته حقوق کودک،2011: 3-4).

4. همچنین، کمیته منع تبعیض علیه زنان، در ملاحظات نهایی خود، به کشور بحرین در سال 2014، از این دولت می‌خواهد که قوانین تبعیض‌آمیز داخلی از جمله مقررات تبعیض‌آمیز قانون مجازات و حقوق خانواده را بدون تأخیر و در زمان مشخص، مورد بازنگری قرار دهد و قوانین مزبور را اصلاح یا لغو نماید(کمیته منع تبعیض..، 2014: 9-10).

 

2. الزام کشورها به پذیرش کامل میثاق بین‌المللی

در خصوص الزام کشورها، به ویژه کشورهای اسلامی به بازنگری در قوانین جزایی و خانواده و پذیرش کامل میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز نمونه‌های فراوانی وجود دارد. نمونه زیر از این جمله است:

کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ملاحظات نهایی خود در مورد کشور عراق در سال 2015، از عدم گنجاندن و داخل نمودن مفاد میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در نظم حقوقی دولت عضو ابراز نگرانی نموده و اینکه مصادیق محدودی وجود دارد که مفاد میثاق در محاکم داخلی مورد استناد قرار گرفته است. کمیته از دولت می‌خواهد که مفاد میثاق به طور کامل در حقوق داخلی وارد و آگاهی در مورد آن در گروه‌های قضات، و کلاء و مقامات رسمی افزایش یابد(کمیته حقوق اقتصادی و..، 2015: 7-8).

 

3. الزام کشورها به بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات داخلی

در خصوص الزام کشورها به بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات داخلی نیز موارد مکرری وجود دارد. از جمله:

کمیته حقوق کودک به کشور بحرین، در سال 2011، بازنگری قوانین ملی و اجرای برنامه‌های آموزشی با رویکرد محو تبعیض دوژوره و دفاکتو علیه دختربچه‌ها را توصیه نموده است. از منظر کمیته منع تبعیض علیه زنان، از جمله تعهدات دولت عضو در راستای تحقق برابری جنسیتی آن است که دولت‌های عضو، در صدد تحقق برابری قانونی(دوژوره) و برابری عملی(دوفاکتو) یا برابری ماهوی میان زنان و مردان باشند؛ به این معنا که علاوه بر تصویب قوانین و سیاست‌های متضمن برابری جنسیتی، باید در عمل و واقع نیز اجرای کلیه قوانین و سیاست‌های مزبور و تحقق برابری عملی در جامعه را تضمین نمایند(کمیته حقوق کودک، 2015: 9-16).

 

4. الزام کشورها به شناسایی حقوق همجنس‌گراها

در این خصوص نیز موارد بسیاری وجو دارد. از جمله،

1.کمیته حقوق بشر به کشور عراق در سال 2015، از اقدامات تبعیض‌آمیز بر اساس گرایشات جنسی یا هویت جنسی و بدنام‌سازی اجتماعی و انزوای اجتماعی این افراد ابراز نگرانی نموده است. کمیته از فقدان شفافیت در مورد حقوق همجنس‌گرایان برای برگزاری اجتماعات صلح‌آمیز انتقاد نموده است. کمیته بر تنوع اخلاقی و فرهنگی در سطح بین‌المللی و اینکه این افراد باید موضوع اصول جهان‌شمولی حقوق بشر و منع تبعیض تصریح دارد(کمیته حقوق بشر، 2015: 11).

2. کمیته حقوق کودک در مورد گزارش دولت جمهوری اسلامی ایران، بر منع تبعیض بر مبنای گرایشات جنسی علیه کودکان همجنس‌گرا از طریق جرم‌انگاری جرایم جنسی خصوصاً همجنس‌گرایی تأکید دارد. همچنین، این کمیته درباره گزارشات دوره‌ای ایران در سال 2016، صراحتاً از دولت ایران درخواست کرده است که از طریق جرم‌زدایی روابط جنسی میان افراد همجنس و اتخاذ اقدامات مؤثر در جهت امحای هرگونه تبعیض علیه کودکان همجنس‌گرا، به تعهدات خود بر طبق کنوانسیون حقوق کودک(اصل منع تبعیض) عمل نماید(کمیته حقوق کودک، 2016: 32).

3. کمیته منع تبعیض علیه زنان، در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ترکیه، ضمن استناد به عضویت دولت ترکیه در کنوانسیون اروپایی منع خشونت خانگی، و ضمن استناد به رویه دادگاه‌های ملی این کشور، تأکید کرده است که در این کشور نباید هیچ‌گونه مجازاتی در خصوص افراد همجنس‌گرا، حتی افرادی که بدون هیج مبنای فیزیولوژیکی درصدد این اقدام برمی‌آیند، اِعمال شود(کمیته منع تبعیض...، 2016: 32).

4. کمیته مزبور، در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ترکیه، درخواست کرده است که این دولت با وضع قوانین کلی متضمن اصل منع تبعیض بر مبنای گرایشات جنسی و منع تبعیض بر مبنای هویت جنسی، رسماً حقوق و آزادی‌های کلیه افراد همجنس‌گرا را به رسمیت بشناسد و از هرگونه جرم‌انگاری اقدامات آنها خودداری ورزد(همان).

 

5. به رسمیت شناختن روابط نامشروع

در این زمینه، موارد زیر در اسناد بین‌المللی قابل ذکر است:

1. کمیته حقوق کودک، در مورد کشور اردن بر لزوم امحای کلیه تقسیم‌بندی‌های قانونی مبنی بر کودکان مشروع و نامشروع تأکید نموده، بر لزوم تصویب یک استراتژی جامع جهت امحای کلیه اشکال تبعیض اعم از دوفاکتو و دوژوره، علیه کلیه گروه‌های آسیب‌پذیر و به حاشیه رانده شده کودکان تاکید کرده است(کمیته حقوق کودک، 2016: 16).

2. کمیته منع تبعیض علیه زنان در کشور افغانستان در سال 2013، از بازداشت و تعقیبب زنان و دختران به دلیل جرایم اخلاقی و اتهام به زنا(رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواج)، مطابق قوانین افغانستان ابراز نارضایتی نموده است(کمیته منع تبعیض...،2013: 14).

3. کمیته منع تبعیض علیه زنان در کشور بحرین در سال 2014، در تلاش برای جرم‌زدایی از جرایم جنسی و نهادینه کردن تجاوز زناشویی در روابط زوجین، از قانون مجازات این کشور مبنی بر مستثنی نمودن تجاوز زناشوئی از مجازات و تعقیب، ابراز نگرانی نموده است(کمیته منع تبعیض..، 2014: 21).

4. کمیته حقوق کودک در تذکر به کشور افغانستان در سال 2013، از رویکردها و باورهای فرهنگی که مانع از درمان زنان توسط پزشکان مرد و دسترسی زنان به پیشگیری از بارداری بدون اجازه شوهر می‌باشد، ابراز نگرانی نموده است. همچنین، از جواز سقط جنین فقط در شرایط تهدید حیات مادر انتقاد نموده، این محدودیت‌ها را عاملی در تحقق سقط جنین غیرایمن دانسته است(همان، 2013: 36).

 

6. مخالفت با اجرای حقوق زنان در اسلام

همچنین نهادهای بین‌المللی در مواردی، به صراحت با اجرای آموزه‌های اسلامی در خصوص حقوق زنان در کشورهای اسلامی مخالفت کرده‌اند. برخی از این نمونه‌ها، عبارتند از:

1. کمیته منع تبعیض علیه زنان، به کشور افغانستان در سال2013، از قوانین داخلی از جمله اذن شوهر در خروج از منزل، عدم برابری زن و شوهر در طلاق و حضانت فرزند، نابرابری در ارث، حداقل 10 سال سن برای ازدواج دختران و جواز تعدد زوجات و... انتقاد نموده است(همان، ص 42).

2. همچنین، الزام کشورهای اسلامی به امحای کلیه قوانین متضمن رفتار متفاوت با زنان و مردان در زمینه‌های مختلف از جمله چندهمسری، ارث، تابعیت، حضانت و ولایت بر فرزندان، معافیت زنان شاغل در امر فحشاء از کلیه مسئولیت‌های قانونی، حمایت از افراد شاغل در فحشا(کمیته منع تبعیض علیه زنان، 2016: 32).

 

نتیجه‌گیری

سند آموزشی 2030، توسط کمیسیون ملی یونسکو تدوین و در کشورهای مختلف از جمله ایران بومی‌سازی شده است. سند بومی‌سازی شده در ایران، به‌عنوان «سند ملی آموزش» مطرح است. این سند با مشارکت سازمان یونسکو و توسط کارگروه ملی آموزش 2030، تهیه، و توسط دولت تصویب و جهت اجرا ابلاغ گردید. درحالی‌که در سال 1390، تدوین سیاست‌های کلان آموزشی در ایران تحت عنوان «مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران»، توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، تدوین و توسط رهبر فرزانه انقلاب به‌عنوان اسناد بالادستی نظام آموزشی، در نظام جمهوری اسلامی ایران ابلاغ گردید.

با مقایسه این دو سند و نیز مراجعه به آموزه‌های دینی و معارف ناب اهل‌بیت(ع)، پذیرش سند 2030 یونسکو، دارای پیامدهای زیر است: پذیرش سند 2030، به‌عنوان میثاق بین‌المللی و سند بالادستی، پذیرش عملی سلطه فرهنگی غرب، متعهد شدن به حقوق بین‌الملل بشر، پذیرش برابری جنسیتی و حذف موانع آموزش‏ جامع جنسیتی، حذف بسیاری از ارزش‌های دینی، فرهنگی و ملی از متون آموزشی، پذیرش رسمی نفوذ غرب در ارکان نظام اسلامی. در بررسی چالش‌های موجود نیز عمدتاً می‌توان به چالش این سند با مبانی اندیشه اسلامی، چالش‌های حقوقی و امنیتی و چالش با فلسفه ارسال رسل و تشکیل حکومت دینی و... اشاره کرد. در مجموع از اسناد و میثاق‌های بین‌المللی به دست می‌آید که مفاد این اسناد مطابق با فرهنگ و مانی اندیشه‌ای سکولاری تدوین و به دنبال جهانی‌سازی فرهنگ سکولاری غربی هستند. اصولاً، پذیرش این‌گونه استاد، با هیچ منطق دینی مقبول نیست. لازمة حداقلی پذیرش این‌گونه اسناد بین‌المللی، پذیرش مشروعیت نهادهای بین‌المللی در تدوین اصول و سیاست‌های کلان برای نظام اسلامی بر اساس مبانی سکولاری آنهاست.

نویسنده: محمد فولادی

منبع مقاله: مجله علمی-پژوهشی «معرفت فرهنگی اجتماعی»، ش 31

یادداشت | مجاهدین خلق

رابطه مسعود رجوی با عربستان همیشه بر دو پایه بوده است؛ یکی این‌که مسائل استراتژیک‌تر مالی بررسی شوند. کانال ارتباط مالی از سرویس‌های غربی با واسطه عربستان میسر بود و دیگری تشویق رجوی و دلگرم نگه‌داشتن او به‌منظور بهره‌گیری در موقعیت مناسب بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مجاهدین خلق در بزنگاه‌های مختلف به‌عنوان ابزار، از سوی دشمنان جمهوری اسلامی استفاده شده‌اند. هدف قراردادن هواپیمای ایران‌ایر بر فراز خلیج فارس، کشتار حجاج ایرانی در مکه و حتی راه‌اندازی عملیات فروغ‌جاویدان همه و همه با این هدف که ایران را در یک جنگ تمام‌عیار نگه دارند صورت گرفت، از مجاهدین خلق به عنوان اصلی‌ترین مهره استفاده شده است.

در تمام این سال‌ها صبر راهبردی جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با غرب نه تنها منجر به افزایش قدرت بازدارندگی شده بلکه حضور امریکا در منطقه غرب آسیا را هم با چالش جدی مواجه کرده است.

در سال 1366مسائل مختلفی رخ داد که یکی از مهم‌ترین وقایع کشتار حجاج در مراسم حج آن سال بود. از آن تاریخ یعنی 9 مرداد 66 - تا سال 1367 که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، سناریوهای مختلفی علیه جمهوری اسلامی اجرا شد که همگی در یک ‌راستا بود. دشمنان ایران به سردمداری آمریکا نتوانستند طی جنگ تحمیلی هشت‌ساله ایران را تجزیه کنند. با این‌حال سناریوی مورد علاقه غرب «عدم  قبول قطعنامه از طرف ایران» و یا «درگیری در نقاطی دیگر» بود که هم جنگ را ادامه می‌داد (که شکست را توجیه می‌کرد) و هم مشروعیت را از ایران می‌گرفت.

حالت دوم قبول قطعنامه بود که در این حالت دست غرب به‌شدت بسته شده و تنها راه‌حل‌هایی که باقی می‌ماند استفاده از سازمان مجاهدین خلق، قتل حجاج و یا حمله به هواپیمای مسافربری بود تا از این‌طریق ایران را درگیر نگه دارند. غافل از این‌که در این مقطع ایران دست غرب را خوانده بود و واکنش سریع از خود بروز نداد.

در سوی دیگر، رابطه مسعود رجوی با عربستان همیشه بر دو پایه بوده است؛ یکی این‌که مسائل استراتژیک‌تر مالی بررسی شوند. کانال ارتباط مالی از سرویس‌های غربی با واسطه عربستان میسر بود و دیگری تشویق رجوی و دلگرم نگه‌داشتن او به‌منظور بهره‌گیری در موقعیت مناسب بود.

در اواخر سال 66 صدام با استفاده از سلاح شیمیایی، فاجعه حلبچه را رقم زد. در تیرماه همان سال مسئله قطعنامه شورای امنیت مطرح شد که البته ایران آن را تیر 67 امضاء کرد.

درهرحال وضعیت منطقه به‌هم ریخته و آتش در زیر خاکستر همچنان شعله‌ور بود. طبیعتا اجازه حمله «فروغ جاویدان» از عراق به ایران نمی‌توانست بدون توافق سرویس‌های غربی - از طریق استخبارات عربستان-  باشد. این موضوع حتما نیاز به ملاقات حضوری داشت. مسئله ائتلاف غربی عربی در آن برهه این بود که اگر ایران قطعنامه را بپذیرد چه‌ باید کرد؟ و اگر ایران با این قطعنامه موافقت نکند گام بعدی چیست؟

مسلم بود که آن‌ها تمایل داشتند ایران با قطعنامه مخالفت کند. چرا‌که پذیرش قطعنامه از سوی ایران طبعا دست غرب و ایضا خود صدام را می‌بست. در این صورت یکی از برگ‌های برنده دشمنان جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق بود.  طراحی نقشه‌های مختلف در این راستا در آن برهه تاریخی نیاز به دیدار رودررو داشت. از این‌رو مسعود رجوی که محتاج پشتیبانی قوی‌تری نسبت به صدام بود، چشم به ریاض دوخت.

نکته دیگر که پیوند رجوی و عربستان را مستحکم‌تر کرد، مسئله «عدم اعتماد غرب به صدام» بود. در آن هنگامه، عربستان و کویت میزان پرداختی‌های خود به عراق برای جنگ با ایران را کاهش دادند و در عوض بخش اعظمی از آن پول‌ها را مستقیما به جیب رجوی واریز کردند.

مجاهدین خلق در بزنگاه‌های مختلف به‌عنوان ابزار، از سوی دشمنان جمهوری اسلامی استفاده شده‌اند. ماجرای جلسه مهم در عربستان قبل از عملیات فروغ جاویدان نیز در همین راستا بود. آن‌ها این نقش را امروز نیز در سناریوی «فشار حداکثری» علیه ایران، با تعلیمات و پشتیبانی شبکه‌های اجتماعی و با پول عربستان ایفا می‌کنند.

طرح‌های مختلف غرب علیه جمهوری اسلامی طی سال‌ها اجرا شده است که در برخی از این طرح‌ها، از سازمان مجاهدین خلق هم به‌عنوان ابزار استفاده شده است. هدف قراردادن هواپیمای ایران‌ایر بر فراز خلیج فارس، کشتار حجاج ایرانی در مکه و حتی راه‌اندازی عملیات فروغ‌جاویدان همه و همه با این هدف که ایران را در یک جنگ تمام‌عیار نگه دارند صورت گرفت. اما ایران آنقدر هشیار بود که نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان خود را خنثی کند. در تمام این سال‌ها صبر راهبردی جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با غرب نه تنها منجر به افزایش قدرت بازدارندگی شده بلکه حضور امریکا در منطقه غرب آسیا را هم با چالش جدی مواجه کرده، تا جایی که امروز خروج نیروهای امریکایی از منطقه را طرح‌ریزی و پیگیری می‌کند.

انتهای پیام/

نویسنده: مسعود خدابنده

یادداشت | حزب‌الله و لبنان

حزب الله لبنان پس از پیمان طائف درخصوص مشارکت در انتخابات پارلمانی تصمیم بسیار مهم و حیاتی گرفت که به نقطه عطفی در تاریخ حزب الله بدل گشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ماهیت مواضع حزب‌الله نسبت به نظام سیاسی لبنان پس از پیمان طائف در مقایسه با نظام سیاسی پیش از پیمان طائف، تحول و تغییرات چشمگیری یافته است. در دیدگاه حزب‌الله نظام سیاسی پیش از پیمان طائف و دولت آن (دولت امین جمیل)، نظامی وابسته به اسرائیل بوده که وجود حزب‌الله را در معرض خطر قرار می‌داد.

در کتاب «انقلاب اسلامی ایران و شیعیان لبنان» به چگونگی ورود حزب‌الله در عرصه‌های سیاسی لبنان اشاره شده و در بخشی از این کتاب آمده است: حزب‌الله لبنان پس از پیمان طائف در خصوص مشارکت در انتخابات پارلمانی تصمیم بسیار مهم و حیاتی گرفت که به نقطه عطفی در تاریخ حزب‌الله بدل گشت. حزب‌الله پس از کسب اجازه از ولی‌فقیه آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، جهت مشروعیت شرکت در انتخابات، در انتخابات پارلمانی ۱۹۹۲ که پس از بیست سال فترت برگزار شد، شرکت کرد.

در انتخابات فوق، «فراکسیون وفاداری به مقاومت» توانست ۱۲ کرسی از مجموع ۱۲۸ کرسی پارلمان را کسب کند. حزب‌الله در انتخابات پارلمانی دوره‌های بعدی در سال‌های ۱۹۹۹، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ حضوری فعال داشته و با تشکیل ائتلاف‌های انتخاباتی در رقابت‌های انتخاباتی شرکت جسته و همواره کرسی‌های متعددی را کسب کرده است. حزب‌الله علاوه بر انتخابات پارلمانی، در انتخابات شوراهای شهر و روستا و انتخابات شهرداری‌ها نیز حضوری فعال داشته است.

دیدگاه و موضع حزب‌الله لبنان نسبت به دولت‌ها و حضور در کابینه‌های آن‌ها پس از پیمان طائف، متفاوت از مشارکت در انتخابات بوده است. حزب‌الله پس از پیمان طائف نسبت به دولت‌های لبنان همواره رویکردی انتقادی و مخالفتی سازنده داشته است. حزب‌الله در پارلمان لبنان دو بار در سال‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۹ به دولت رفیق حریری رأی عدم اعتماد داد. حزب‌الله مخالفت خود را نسبت به دولت رفیق حریری به صورت انتقاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و بر موضوع‌هایی چون لغو طایفه‌گرایی سیاسی، برقراری عدالت اجتماعی به سود ستمدیدگان، استقرار آزادی عمومی، گسترش توسعه سیاسی و شفافیت در امور سیاسی روی موافق نشان می‌داد.

در سال ۱۹۹۳ اتفاقی هولناک رخ داد که رابطه دولت رفیق حریری با حزب‌الله را به شدت تیره نمود. در سال ۱۹۹۳ پس از علنی شدن قرارداد اسلو و تصمیم ساف به رهبری یاسر عرفات به امضای این قرارداد با اسرائیل، حزب‌الله لبنان با همکاری برخی از گروه‌های فلسطینی در روز امضای این قرارداد یعنی ۱۳ سپتامبر، تظاهراتی عظیم در بیروت برپا کرد. با وجود هماهنگی قبلی جهت برگزاری راهپیمایی محدود در بیروت با دولت لبنان، ارتش لبنان بر روی تظاهرکنندگان آتش گشود. در این حادثه فجیع هشت نفر به شهادت رسیدند که دو نفر از آنان زن بودند.

دولت علت این حادثه را به خطایی مرتبط دانست که در ابلاغ مسئله به ارتش رخ داده بود. بر اثر این حادثه، میان حزب‌الله و دولت رفیق حریری تشنج و تیرگی روابط به مدت یک سال و هشت ماه تداوم یافت ولی با دوراندیشی و شکیبایی حزب‌الله، درگیری نظامی میان حزب‌الله و دولت به وجود نیامد و فتنه‌ای که می‌خواست حزب‌الله را به جنگ داخلی بکشاند، شکست خورد. سرانجام پرونده این حادثه در سال ۱۹۹۵ بسته شد؛ بدین صورت که هیئت عالی امداد به ریاست رئیس دولت (رفیق حریری) در بیانیه‌ای اعلام کرد که هیئت، قربانیان حادثه اسفبار ۱۳ سپتامبر را در شمار کاروان شهیدان میهن و مقاومت تلقی می‌کند که به دفاع از سرزمین و خاک و میهن و مقدسات ایمان داشتند.

حزب‌الله نیز در بیانیه‌ای چنین پاسخ داد: «پس از تأمل در مفاهیم سیاسی این تصمیم، ما آن را اقدامی نیک و در راه بسته شدن این پرونده تلقی می‌کنیم و بی‌گمان این اقدام آرزوها و اهداف این شهیدان مطهر را برآورده می‌کند».

حزب‌الله نسبت به دولت سلیم‌الحص که در سال ۱۹۹۸/ ۱۳۷۷ روی کار آمد، نگاه مثبتی داشت. در سال ۱۹۹۸ امیل لحود به ریاست‌جمهوری و سلیم‌الحص به نخست‌وزیری رسیدند که هر دو موضع کاملا بی‌سابقه‌ای در برابر جبهه مقاومت اسلامی اتخاذ کردند. دولت حاکم در این دوره از دیدگاه حزب‌الله ویژگی‌های مثبت دیگری نظیر توجه به مناطق محروم، شایستگی، اهلیت و پاکی اخلاقی و مالی وزیران را دارا بود. ولی با وجود حمایت صریح حزب‌الله از دولت سلیم‌الحص، در هنگام رأی‌گیری به آن رأی ممتنع داد. دلیل حزب برای توجیه این اقدام آن بود که نمی‌تواند به نفع دولتی رأی دهد که هنوز کارآیی عملی خود را نشان نداده است، هر چند مورد خاتمه نخواهد یافت.

در این ماجرا نیز لبنان به دو جناح اصلی تبدیل شد: گروه ۱۶ مارس که از مخالفان مقاومت و حزب‌الله بود، از مصوبات دولت حمایت کرده و خواهان خلع سلاح حزب‌الله بودند. این گروه شامل حزب‌ المستقبل به رهبری سعد حریری، حزب مسیحی نیروهای لبنانی (فالانژها)، حزب سوسیالیست ترقی‌خواه به رهبری ولید جنبلاط، فؤاد سینیوره نخست‌وزیر و جریان سلفی فتح‌الاسلام بود که از سوی کشورهای آمریکا، اسرائیل، فرانسه، انگلیس، مصر، اردن و عربستان حمایت می‌شدند. از سوی دیگر گروه ۸ مارس خواهان لغو مصوبات دولت و حفظ سلاح مقاومت بود. این گروه شامل حزب‌الله لبنان، جنبش امل، جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون، امیل لحود رئیس‌جمهور لبنان و بعضی از گروه‌های کوچک سنی و مسیحی بودند.

در این ماجرا مجلس اعلای اسلامی شیعیان لبنان و شیخ عبدالامیر قبل نایب رئیس آن، تصمیمات دولت فؤاد سینیوره و بی‌احترامی گروه 14 مارس به نقش جمهوری اسلامی ایران در لبنان را محکوم کرد. سید حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان خطاب به گروه 14 مارس و مخالفان، اینگونه گفت: «پاسخ ما به این مصوبات این است که هرکس را که علیه ما اعلام جنگ کرده و آن را شروع کند، می‌خواهد برادر یا پدر باشد، برای ما فرقی نداشته و ما با دفاع از خود به مواجهه با آن برمی‌خیزیم. شبکه مخابرات مهم‌ترین بخش از سلاح مقاومت است. ما به دنبال دولت و حکومت نیستیم و همه دنیا هم از ما بخواهند که دولت را در اختیار بگیرید ما نمی‌خواهیم. این شما هستید که رؤیاهایتان متلاشی می‌شود، ما نمی‌خواهیم تجاوز یا کودتا کنیم و بر حکومت سیطره یابیم. اگر می‌خواستیم این کار را بکنیم شما صبح از خواب بیدار می‌شدید یا در اسارت ما و یا در دریا بودید. ما امروز می‌گوییم که درگیری سیاسی وجود دارد و راهی سیاسی نیز می‌خواهد و ما هیچ وقت از سلاح سخن نگفتیم.»

سرانجام با دخالت ارتش لبنان این دو مصوبه دولت لغو شد و اعتراض مدنی و سیاسی حزب‌الله به نتیجه رسید. پس از پیروزی حزب‌الله در این ماجرا و لغو تصمیمات دولت، حزب‌الله با صدور بیانیه‌ای تأکید کرد: «بزرگ و کوچک می‌دانند که حزب‌الله دشمن خود را اسرائیل معرفی کرده است و به ترور و درگیری نظامی در امور داخلی باور ندارد و لوله تفنگ ما به سوی دشمن صهیونیستی باقی خواهد ماند و آنچه انجام دادیم، تدابیری محدود برای دفاع از سلاح مقاومت بود.»

انتهای پیام/

منبع: کتاب انقلاب اسلامی ایران و شیعیان لبنان

یادداشت | مبارزات آیت‌الله بروجردی با بهائیت

با اوج گرفتن تحرکات بهائیان، مبارزه با این فرقه در دستور کار روحانیت قرار گرفته و حوزه‌های علمیه و روحانیون در صف اول مبارزه با بهائیان قرار گرفتند. از این بین مبارزات آیت‌الله بروجردی در قالب مرجعیت شیعه از اهمیت بالایی برخوردار بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ از اواخر دهه بیست با اوج گرفتن تحرکات بهائیان، مبارزه با این فرقه در دستور کار روحانیت قرار گرفته و رفته‌رفته جنبه سیاسی به خود گرفت. چرا که مبارزه با بهائیت از یک سو مبارزه با استکبار غربی به عنوان حامیان این فرقه بود و از طرف دیگر مبارزه با حکومت و اجزای آن تلقی می‌شد، زیرا بسیاری از چهره‌های مهم و متنفذ دربار پهلوی معروف به داشتن گرایش بهائیگری بودند. در چنین شرایطی حوزه‌های علمیه و روحانیون در صف مبارزه با بهائیان قرار گرفتند. از این بین مبارزات آیت‌الله بروجردی در قالب مرجعیت شیعه از اهمیت بالایی برخوردار بود.

 

ارسال نامه‌های شکایت‌آمیز مردم از بهائیان به آیت‌الله بروجردی

آیت‌الله بروجردی همواره نسبت به همدستی رژیم منحوس پهلوی با بهائیت اظهار تاسف کرده و هشدار می‌داد. علاوه بر این، پیوسته از ولایات نامه‌هایی مبنی بر تحرکات بهائیان به بیت ایشان می‌رسید. از جمله در سال 1329 عده‌ای از اهالی الیگودرز طی نامه‌ای از گسترش تبلیغات سوء بهائیان، اهانت به مقدسات اسلامی و همدستی رؤسا و مدیران دولتی با آنها شکایت کرده بودند. بر همین اساس آیت‌الله بروجردی، حجت‌الاسلام فلسفی را مامور ملاقات با مقامات رژیم پهلوی می‌کند تا شکایت مردم و علما را به گوش دربار برساند. متن نامه ارسالی آیت‌الله بروجردی به حجت‌الاسلام فلسفی از این قرار بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم؛ به عرض می‌رساند، امید آنکه وجود محترم از بلیات محفوظ بوده، موفق و مؤید باشید. چند روز است که از اطراف به وسیله مکاتیب و تلگراف به من شکایت از فرقه ضاله بهائیه می‌کنند. از جمله مکتوبی است که از اطراف کرمان رسیده و تلگرافاتی است که از الیگودرز مخابره و رونوشت به حقیر داده‌اند. مکتوبی هم امروز از جناب مستطاب ثقه‌الاسلام آقای شیخ محمد مصدرالاموری که در الیگودرز است رسیده، چنین معلوم می‌شود که بخشدار و سایر رؤسای ادارات از فرقه ضاله بهائیه حمایت می‌کنند و قاسم فولادوند به واسطه حماقتی که دارد، بخشدار و غیره را تقویت می‌نماید. لذا عده‌ای از مسلمین در تلگرافخانه متحصن شده‌اند. خواهشمند است جنابعالی جناب اشرف آقای نخست‌وزیر را ملاقات کنید و مطلب را به ایشان برسانید که هرچه زودتر قضیه را خاتمه دهند که منجر به نزاع و مقابله و خونریزی نشود. در خاتمه سلامت و سعادت جناب مستطاب را از خداوند تعالی مسئلت می‌نماید.»(1)

به نظر می‌رسد هشدار آیت‌الله بروجردی مبنی بر ختم شدن تحرکات بهائیان به خونریزی بسیار جدی بوده است چرا که در همان دوران در یکی از دهات یزد، بهائی‌ها چند تن از مسلمانان را که در مقابل فعالیت این فرقه واکنش نشان داده بودند به قتل رساندند. در آن باره نیز آیت‌الله بروجردی مجدانه خواستار محاکمه و مجازات عاملین این اتفاق بودند.

 

حمایت مصدق از بهائیان

چنانکه ذکر شد یکی از شیوه‌های مبارزاتی آیت‌الله بروجردی با بهائیت، آگاه‌سازی مقامات دولتی و صاحب‌منصبان کشوری از تحرکات و اقدامات مضره این فرقه بود. در همین راستا به دستور آیت‌الله بروجردی، حجت‌الاسلام فلسفی با مصدق، نخست‌وزیر وقت، دیدار کرد اما متوجه شد که او نیز حامی بهائیان است.

حجت‌الاسلام فلسفی جزئیات این ملاقات را این‌گونه روایت می‌کند: «بهائی‌ها در شهرستان‌ها مسئله‌ساز شده بودند و قدرتنمایی می‌کردند. به امر حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی، وقت ملاقات گرفتم و نزد مصدق رفتم و پیام آقای بروجردی را به وی رساندم و گفتم: شما رئیس دولت ایران هستید و الان بهائی‌ها در شهرستان‌ها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده‌اند؛ لذا مرتبا نامه‌هایی از آنان به عنوان شکایت به آیت‌الله بروجردی می‌رسد؛ ایشان لازم دانستند که شما در این‌باره اقدام بفرمائید. مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به‌گونه تمسخرآمیزی قاه‌قاه و با صدای بلند خندید و گفت: آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهائی فرق ندارند! همه از یک ملت و ایرانی هستند!

این پاسخ برای من بسیار شگفت‌آور بود زیرا اگر سوال می‌کرد فرق بین بهائی و مسلمان چیست برای او توضیح می‌دادم. اما با آن خنده تمسخرآمیز و موهن دیگر جایی برای صحبت کردن باقی نماند. لذا سکوت کردم و موقعی که به محضر آیت‌الله بروجردی رسیدم این جمله را گفتم ایشان نیز به حالت بهت و تحیر پیام مصدق را استماع کرد.»(2)

 

تلاش رژیم پهلوی برای فریب مردم و علما

با دامنه‌دار شدن اعتراضات مردم و روحانیون علیه بهائیت، دستگاه پهلوی به منظور اغفال علما و مردم دست به یک سری اقدامات ظاهری علیه بهائیت زد؛ به عنوان مثال برای حفاظت از "حظیره القدس" آنجا را به محاصره نظامی درآورد و در یک اقدام نمایشی چند حفره در گنبد آن ایجاد کرد. علاوه بر این، منازل، اماکن مقدسه و قبرستان بهائیان نیز به‌طور نمادین به تصرف دولت درآمد.(3)

آیت‌الله بروجردی در آغاز امیدوار بود که با تذکر درمورد خطری که از سوی بهائیان متوجه دین، دولت و ملت است، مقامات دولتی را وادار کند تا در مورد آن مسئله اقدام کرده و از نفوذ آنها در دستگاه‌های دولتی و خودسری‌ها و آشوب و بلوای آنان جلوگیری کنند؛ اما پس از یک سلسله مکاتبات و پیام‌های شخصی برای نخست‌وزیران وقت و دیگر مقامات، وقتی که بی‌تفاوتی آنها را به آن مسئله احساس کرد و حتی متوجه ارتباط بهائیان با مقامات دولتی شد، مذاکره با مقامات مملکتی را "لغو و بیهوده" دانست.

 

آیت‌الله بروجردی: ایجاد نفوذ و تقویت فرقه بهائیت از روی عمد است

در همین رابطه آیت‌الله بروجردی در نامه‌ای به حجت‌الاسلام فلسفی، ایجاد زمینه‌های فعالیت بهائیان از سوی رژیم را غیرسهوی و عمدی دانست و نوشت:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ به عرض می‌رساند مرقوم شریف واصل گردید؛ جوابی که داده‌اند دال بر این است که ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است نه خطا و سهو؛ تظاهراتی که نادرا [از سوی دولت] مشاهده می‌شود بر آنها، فقط و فقط تظاهر و اغفال است نه حقیقت؛ و این دستگاه یا آلت صرف و متحرک و بدون اراده و اختیار است یا به غلط مصلحت مملکت را در تقویت و موافقت منویات این‌ها تشخیص داده؛ یا بعض چرخ‌های آن مصلحت شخصیه خود را بر مصلحت مملکت ترجیح می‌دهد. به هر تقدیر مذاکرات در این موضوع را [با دولت] لغو و بیهوده می‌بینم.»(4)

 

نگرانی آیت‌الله بروجردی از ارتباط بهائیان با دستگاه‌های دولتی

بعد از ماه مبارک رمضان سال 1333 و با اوجگیری فعالیت بهائیان و افشای ارتباط آنها با دستگاه‌های دولتی، آیت‌الله بروجردی طی مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان خواستار اخراج بهائیان از ادارات دولتی و بنگاه‌های ملی شد(5)؛ ایشان در همین رابطه نامه‌ای به حجت‌الاسلام فلسفی نوشته و از او خواست تا ضمن دیدار با محمدرضا پهلوی، اعتراض و گله‌مندی معظم‌له از این وضعیت را به گوش او برساند. متن نامه چنین بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ به عرض عالی می‌رساند چندی قبل از آبادان مکتوبی از بعضی وکلا حقیر رسیده و اظهار داشته بودند که تقریبا اداره امور نفت آبادان با فرقه بهائیه شده. دیروز مکتوب دیگری از بعضی وکلا حقیر نیز رسید که موید مکتوب اول بود. نمی‌دانم اوضاع ایران به کجا منجر خواهد شد. مثل آنکه اولیاء امور ایران در خواب عمیقی فرو رفته‌اند که هیچ صدایی هر چند مهیب باشد آنها را بیدار نمی‌کند. عاقبت امور ایران را از این فرقه حقیر خیلی می‌بینم. به اندازه‌ای اینها در ادارات دولتی راه دارند و مسلط بر امور هستند که دادگستری جرئت اینکه یک نفر از اینها را که ثابت شده است قاتل بودن او در ابرقوه پنج مسلمان بی‌گناه را، مجازات نمایند ندارند. نمی‌دانم با که باید صحبت کرد و با کدام ناقوس خوابیده‌ها را بیدار کرد. گمان ندارم اندک فایده‌ای مترتب شود. به کلی حقیر از اصلاحات این مملکت مایوسم.»(6)

پس از کودتای 28 مرداد و با گسترش تسلط آمریکا و انگلیس، افزایش نفوذ بهائیان در دستگاه‌های دولتی نیز محتمل‌تر بود. از همین‌رو مبارزات آیت‌الله‌العظمی بروجردی شکل جدی‌تری به خود گرفت. در تیرماه 1334، ایشان با ارسال نامه‌ای به فضل‌الله زاهدی، خواست تا از تبلیغات مضره فرقه بهائیت جلوگیری شده و محافل و مراکز تبلیغاتی آنها در تمام نقاط کشور تعطیل شود.

 

فتوای آیت‌الله بروجردی درمورد بهائیان

با شدت یافتن مبارزات علیه بهائیت، عده‌ای از وعاظ و روحانیون از محضر آیت‌الله بروجردی تقاضای استفتاء کرده و راجع به معاشرت و معامله با بهائیان، مهمانی کردن و به مهمانی آنان رفتن، زن دادن و زن گرفتن از آنها، خرید و فروش با بهائیان و به طور کلی ارتباط با اعضای این فرقه از ایشان جواب خواستند. آیت‌الله بروجردی نیز در مقابل استفتاء مردم، فتوایی به این نحو صادر کردند: «لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنند. فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش را حفظ [کنند] و انتظام را از دست ندهند.»(7) متعاقب این فتوا اعلامیه‌های متعددی از سوی اقشار مختلف مردم در پذیرفتن اجرای آن صادر شد.

نویسنده: محمد جعفربگلو

پی نوشت ها؛

1 - میکائیل جواهری، بهائیت پادجنبش تجدید حیات ملت ایران، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص 494.

2 - علی دوانی، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 138.

3 - لیلا چمن‌خواه، بهائیت و رژیم پهلوی، تهران: نگاه معاصر، ص 147.

4 - علی دوانی، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 198.

5 - سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 250.

6 - علی دوانی، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 199.

7 - ثریا شهسواری، اسناد فعالیت بهائیان در دوره محمدرضا پهلوی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 225.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.