پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | ماهیت سیاسی دولت پهلوی

با جنش مشروطه، برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورای ملی، گفتمان سیاسی مسلط در ایران قرن نوزده که از آن به پاتریمونیالیسم سنتی قاجاری تعبیر می‌‌شود، دگرگون شد و با جنش مشروطه بعنوان گفتمان مقاومت با گرایش‌‌های دموکراتیک دوران گذار به دموکراسی در ایران آغاز شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از موضوعات اساسی در جامعه شناسی سیاسی هر جامعه‌ای، ماهیت دولت در آن جامعه است. دولت‌‌ها ماهیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گوناگون دارند. در این نوشتار ماهیت سیاسی دولت در ایران دوره پهلوی از نظر میزان گذار به دموکراسی بررسی می‌‌شود. هدف از بررسی ماهیت سیاسی دولت آن است که چگونگی اعمال حاکمیت مردم و تعامل میان شهروندان و حاکمیت روشن شود.

با این رهیافت، پرسش اساسی این است که ماهیت دولت در ایران دوره پهلوی در چارچوب چه گفتمان یا خرده گفتمان شکل می‌‌گیرد؟ فرض نگارنده آن است که نوع رابطه میان مردم و حاکمیت نقشی تعیین‌کننده در ماهیت سیاسی نظام از نظر میزان گذار به دموکراسی دارد. بر این اساس، ماهیت دولت در ایران در دوره مورد مطالعه دستخوش دگرگونی بوده و فرایند دموکراتیزاسیون در چهارچوب گفتمان دولت استبدادی شبه مدرن، خرده گفتمان‌‌های دولت خودکامه، دولت اقتدارگرای بوروکراتیک و دولت اقتدارگری ران تیر را تجربه کرده است.

از جنبش مشروطیت تا آغاز فرمانروایی رضا شاه، شرایطی بر نظام سیاسی ایران چیره شد که می‌‌توان آن را دوره حاکمیت دوگانه یا دوآلیسم حقوقی-سیاسی نامگذاری کرد؛ دوره‌ای که پاره‌ای از نماد‌های دموکراتیک همچون قانون اساسی، نهاد پارلمان، احزاب و مطبوعات از مبانی مشروعیت بخش تازه نظام سیاسی به شمار می‌‌آیند. در همان حال، نهاد سلطنت همچون نمادی از مبانی مشروعیت سنتی، خودنمایی می‌‌کند که در تعارض با نهاد‌های تازه است.

این دوره از تاریخ پرفراز و نشیب ایران را دوره گذار از حاکمیت پاتریمونیالیستی قاجاری به دولت استبدادی شبه مدرن نامگذاری می‌‌کنیم، ناسیونالیسم ایرانی، تجدد آمرانه، اقتدارگرای، مدرنیسم و سکولاریسم عناصر اساسی گفتمان«دولت استبدادی شبه مدرن»را تشکیل می‌‌دهند. در چهارچوب این گفتمان مسلط، روند گذار به دموکراسی در ایران به‌ترتیب سه خرده گفتمان دولت خودکامه، دولت اقتدارگرای بوروکراتیک و دولت اقتدارگرای رانتیر را تجربه کرد. تلاش نگارنده بر آن است که با بیان ویژگی‌‌های گفتمان‌‌های مزبور ماهیت دولت و نوع تعامل نظام سیاسی و جامعه مدنی را مورد مطالعه قرار دهد.

 

1- دولت خودکامه

بنیانگذاری دولت پهلوی با کودتای سوم اسفند 1299 در همان خط پیدایش دولت‌‌های قدرتمند پس از هرج ومرج ناشی از خیزش‌‌های مردم ایران قرار می‌‌گیرد که در سراسر تاریخ این کشور کشیده شده است. در حکومت رضا شاه، اعمال قدرت، هرچه خودکامانه‌تر صورت گرفت و رگه‌‌های از ویژگی‌‌های نظام پاتریمونیالیستی قاجاریه در حکومت رضا شاه نیز استمرار یافت. «ساختار سیاسی سال‌‌های قبل از مشروطیت استبدادی بود و بعد از مشروطه که عملکرد و وظایف شاه را قانون محدود و معین می‌‌کرد، سیره شا‌هان، همچنان ادامه داشت.

بنابراین، می‌‌توان گفت«شاه بعد از مشروطه فقط در لفاف قانون مشروطه پیچیده شد و مشروعیت یافت و قید و بند‌های مشروطه فقط در قالب جملات زیبا بر کاغذ باقی ماند ولی سیاق شا‌هان همچون گذشته ادامه یافت. گویی استبداد,روح حکومت ایران را بین دو انقلاب شکل می‌‌داد»(کرزن، 1360: 567). ساختار سیاسی در دوره حاکمیت رضا شاه مبتنی بر «سه پایه اصلی ارتش، دیوانسالاری دولتی و دربار بود و از این نظر قدرت فاقد هرگونه نهاد مردم سالارانِ و مبانی مشروع کننده مردمی.»(Abrahamian 1982:149)

رضا خان پهلوی که با کودتای سوم اسفند 1299 با عنوان سردار سپه تجربه سیاسی خود را آغاز کرد، وزارت جنگ را در اردیبهشت 1300 به دست گرفت؛ در آبان 1303 به نخست وزیری رسید و با گرفتن«فرماندهی کل قوا»در بهمن 1303 از مجلس شورای ملی خود را برای برکناری دودمان قاجار و در دست گرفتن سلطنت آماده کرد. رسیدن به این مقاصد سیاسی مرهون همراهی و همکاری مجالس چهارم و پنجم بود.

او از همان آغاز با توجه به نقش و جایگاه مجلس، تلاش کرد با کمک نیرو‌های نظامی‌‌و با دخالت در انتخابات، افراد موردنظر خود را روانه مجلس کند؛ اما همان گونه که دست یابی به قدرت تام با گذشت زمان و در یک فرایند تکمیلی انجام پذیرفت، فرایند کنار گذاشتن شخصیت‌‌های مردمی‌، ملی و مستقل از نمایندگی مجلس و تشکیل مجالسی فرمانبردار و فرمایشی نیز نیازمند گذشت زمان بود. کسانی چون مدرس و مصدق حتی تا دوره ششم نیز در میان اقلیت مجلس حضور داشتند؛ اما انتخابات مجلس هفتم، به این روند پایان داد.

ازاینرو، دولتی را که به دنبال کودتای سوم اسفند 1299 در ایران روی کار آمد، می‌‌توان تحت عنوان«دولت خودکامه»تحلیل کرد. بدین معنا که از یک سو ریشه در استبداد گذشته داشت و رگه‌‌های از پاتریمونیالیسم قاجاری در آن استمرار پیدا می‌‌کند و از طرف دیگر از نهاد‌های مدرن، چون مجلس برای آراستن چهره خود به عنوان پوشش استفاده کرد. حال آنکه، استبداد و خشونت، ستیز با مذهب و نهاد‌های مذهبی، باستان‌گرایی ناسیونالیستی و سیاست یکپارچه سازی قومی‌‌و فرهنگی از اقدامات مهم سیاسی و فرهنگی دولت رضا شاه بود.

 

2-دولت اقتدارگرای بوروکراتیک

در سال 1320 با هجوم متفقین حکومت رضا شاه پایان یافت و دوره‌ای جدید در ایران آغاز شد. سال‌‌های 32-1320 بار دیگر دوره‌ای از فترت بود. دورانی که همان گرایش‌‌های قدیمی به سمت خیزش اجتماعی و سیاسی پس از سرنگونی یک رژیم خودکامه از نو هویدا شد. در این دوره، به دلیل کاهش قدرت دربار، گروه‌ها و دسته‌‌های مختلف اجتماعی وارد عرصه فعالیت‌‌های سیاسی شدند و در این زمان اگرچه قدرت سلطنت-به صورت مظهر حکومت مطلقه-همچنان یک عنصر اصلی بود، اما سیطره آن بر جامعه کاهش نسبی یافته بود و قدرت سیاسی بین قطب‌‌های مختلف، دربار، مجلس، کابینه، سفارتخانه‌‌های خارجی و عامه مردم تقسیم شده بود که بی ثباتی سیاسی یکی از پیامد‌های آن بود.(Abrahamian 1982: 110)

به هر‌ترتیب، انتخابات دوره پانزدهم برگزار شد و مجلس پانزدهم در 25 تیر 1326 آغاز به کار کرد و نمایندگان در سه فراکسیون بزرگ: حزب دموکرات، سلطنت طلبان(فراکسیون اتحاد ملی)و فراکسیون ملی(طرفداران انگلیس)آرایش یافتند. با کنار رفتن دولت قوام و سوء قصد ناصر فخرایی به محمد رضا پهلوی در 15 بهمن 1327 و ممنوعیت فعالیت حزب توده، دولت خیز جدید در راستای کنترل انتخابات در افزایش قدرت شاه برداشت.در چنین شرایطی انتخابات شانزدهمین دوره مجلس شورای ملی و انتخابات مجلس سنا آغاز شد. بیشتر اعضای مجلس شانزدهم از زمین‌داران، بازاریان، کارمندان بلندپایه دولت و بر سر هم از طبقات بالای اجتماع بودند(شجیعی، 1327: 255)نمایندگان مجلس شانزدهم در چهار فراکسیون آرایش یافتند. فراکسیون کوچکی از جبهه ملی، محافظه کاران هوادار انگلیس، نزدیک به چهل نماینده مستقل ولی کمابیش همه نمایندگان سلطنت طلب بودند.(آبراهامیان، 1383: 321)

چنانکه از‌ترکیب مجلس و گرایش‌‌های فراکسیونی پیداست، علی رغم تلاش‌‌های دولت برای تأثیرگذاری بر جریان انتخابات این مجلس با مجالس دیگر در دوره‌‌های قبل تفاوت داشت. آخرین انتخابات در دوره دولت اقتدارگرای بوروکراتیک، انتخابات هفدهمین دوره مجلس بود که در هنگام نخست وزیری مصدق در 26 آذر 1320 انجام گرفت. این انتخابات به علت جریان ملی شدن صنعت نفت و مبارزه دولت ایران با انگلستان و همچنین عزم نخست وزیر برای آزاد بودن انتخابات از دوره‌‌های پیشین متمایز است و با فراز و نشیب‌‌های گوناگون نیز همراه بود.

به هر‌ترتیب با غلبه یافتن قدرت مجلس بر سایر منابع قدرت در فاصله 1320 تا 1332 از دل مجلس نهضت ملی شدن صنعت نفت بیرون آمد. این نهضت با گرایش‌‌های مردم گرایانه ودموکراتیک در واقع به عنوان یک گفتمان مقاومت بود که در برابر گفتمان مسلط دولت اقتدارگرای بروکراتیک شکل گرفت. اما روند تحولات حاکی از آن است که نهضت ملی در یک گفتمان مقاومت باقی ماند و نتوانست به یک گفتمان مسلط تبدیل شود. به عبارت دیگر روند گذار به دموکراسی در این دوره نیز همانند دوره مشروطه موفقیت آمیز نبود، که علل آن را باید در علل شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت و سقوط دولت ملی دکتر مصدق جستجو کرد.

 

3-دولت اقتدارگرای رانتیر

در ادبیات مربوط به دولت رانتیر معمولا چنین دولتی را دارای شیوه خاصی از سیاست و حکومت می‌‌دانند. این شیوه خاص سیاست و حکومت که در اصطلاح«رانتیریسم»خوانده می‌‌شود دارای دو مشخصه عمده است: نخست اینکه رانت در کنترل نخبگان حاکم است و دوم اینکه نخبگان حاکم از این رانت برای جلب همکاری و کنترل جامعه استفاده می‌‌کنند، تا در نتیجه ثبات سیاسی دولت را حفظ کنند.

بطور کلی می‌‌توان گفت رانتیریسم سه تأثیر عمده بر ساخت دولت دربردارد که بدین شرح است: 1-افزایش استقلال دولت از جامعه؛ 2-ایجاد مانع در مسیر توسعه نظام سیاسی؛ 3-تضعیف توانایی استخراجی و بازتوزیعی دولت.

از سوی دیگر، تأثیر رانتیریسم بر روابط دولت و جامعه را می‌‌توان به دو صورت عمده مشاهده کرد: 1-دگرگونی در قشربندی اجتماعی؛ 2-تغییر شکل تقابل دولت و جامعه و به عبارت دیگر تضعیف ماهیت نمایندگی دولت.

همچنین رانتیریسم پیامد‌هایی گسترده بر اقتصاد جامعه دارد. با این حال در این جا دو مورد عمده از این پیامد‌ها اشاره می‌‌شود که عبارتند از: 1-تشدید روحیه رانت جویی و مصرف گرایی؛ 2-اختلال در برنامه‌‌های توسعه اقتصادی.

انتخابات دوره‌‌های بیست دوم تا بیست چهارم یکسره فرمایشی بود وزیر نفوذ و اقتدار شاه و کارگزاران حلقه اصلی هرم قدرت انجام گرفت. با تشکیل حزب رستاخیز، شاه اعلام کرد: آن‌هایی که به این حزب نمی‌‌پیوندند باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه همین فردا کشور را ترک کنند(آبراهامیان، 1383: 1372)

این نظر که شهروندان یا باید به حزب رستاخیز بپیوندند یا از کشور بروند پایه و اساس غیر دموکراتیک رژیم را نشان می‌‌دهد. انتخابات مجلس بیست و چهارم در پایان خرداد 1354 در چنین شرایطی برگزار شد. از آنچه که بیان شد چنین برمی‌‌اید که خاستگاه عملی رژیم، ارتش، کابینه، دیوانسالاری دولتی و نظام حزبی بود و سران این نهاد به عنوان بازیگران برجسته دولتی از قدرت بسیار برخوردار بودند و در رأس هرم سیاسی ساختار اجتماعی پیوندی استوار با شاه داشتند (جان فوران، 138: 468). ازاینرو ساختار قدرت سیاسی به صورت یکجانبه و عمودی بود و چنین ساختاری زمینه را بر دموکراتیک شدن و گذار به دموکراسی آماده نمی‌‌کند.

 

نتیجه

با جنش مشروطه، برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورای ملی، گفتمان سیاسی مسلط در ایران قرن نوزده که از آن به پاتریمونیالیسم سنتی قاجاری تعبیر می‌‌شود، دگرگون شد و با جنش مشروطه بعنوان گفتمان مقاومت با گرایش‌‌های دموکراتیک دوران گذار به دموکراسی در ایران آغاز شد.

با نافرجامی‌‌مشروطه زمینه‌های شکل گیری گفتمان مسلط «دولت استبدادی شبه مدرن» با ویژگی‌‌هایی از قبیل تجدد آمرانه، ایران گرایی باستان گرایی، اقتدارگرایی، مدرنیسم و سکولاریسم بوجود آمد و از آن هنگام تا پیروزی انقلاب اسلامی‌‌در سایه تعامل نظام سیاسی با نظام انتخاباتی خرده گفتمان‌‌های گوناگون از قبیل دولت خودکامه، دولت اقتدارگرایی بوروکراتیک و دولت اقتدارگرای رانتیر در پهنه سیاست و حکومت ایران ظاهر شد، به گونه ای که فرایند گذار به دموکراسی به جای فرایند تکاملی با فراز و نشیب‌‌های بسیار مواجه شد. از این‌رو ماهیت اقتدارگرایانه دولت در الگو‌های مذکور زمینه را برای گذار به دموکراسی آماده نکرد، بلکه ساختار قدرت سیاسی خود، مانع مهم در روند این گذار بود. این فرایند با انقلاب اسلامی‌‌به پایان رسید و گفتمان‌‌های سیاسی به شیوه دیگر تداوم یافت.

انتهای پیام/

نویسنده: سید محمد موسوی

 

یادداشت | رابطه ایران و اسراییل در زمان پهلوی دوم

روابط ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین‌المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از راه کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی آمریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ استراتژی خزنده و رازآلود صهیونیست‌ها در ایران عصر پهلوی، از جمله اسرار ناگفته و پنهان تاریخ معاصر است. حضور عوامل یهود در رأس دستگاه سلطنت و مراکز مهم تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری، ایران عصر پهلوی را به پایگاهی سیاسی و استراتژیک برای صهیونیست‌ها تبدیل کرده بود. عناصر یهود در نتیجه‌ی پیروی بی‌چون و چرای دولت مردان ایرانی از آن‌ها، بر سیاست و اقتصاد کشور پنجه انداخته بودند.

اما چه عاملی باعث شد تا رژیم صهیونیستی بتواند به چنین نفوذی در ایران برسد. برای یافتن دلیل این موضوع باید ریشه‌های شکل‌گیری اتحاد رژیم پهلوی و صهیونیست را مورد بررسی قرار دهیم. به نظر برخی از کارشناسان، مهم‌ترین عامل اتحاد ایران و رژیم اشغالگر قدس در زمان رژیم پهلوی، نفوذ گسترده‌ی آمریکا در ایران بوده است. نفوذی که باعث شده بود که ایران در دهه‌ی ۷۰م. در منطقه‌ی خلیج فارس تبدیل به اهرم آمریکا برای ایجاد ثبات در منطقه شود.

در واقع رابطه‌ی ایران و آمریکا که بعد از کودتای ۲۸ مرداد بر اساس رابطه‌ی دولت دست نشانده شکل گرفته بود، باعث گردید تا سیاست‌گذاری داخلی و خارجی ایران به شدت تحت تأثیر این رابطه قرار بگیرد به طوری که برای درک بهتر نحوه‌ی رفتار ایران در صحنه‌ی بین‌الملل باید ابتدا دست نشانده بودن دولت پهلوی را مورد بررسی قرار داد.

 

رژیم پهلوی و حکومت دست‌نشانده

سیاست‌گذاران ایالات متحده کودتای ۱۹۵۳م. را برای بازگرداندن ثبات سیاسی به کشوری که آن را برای استراتژی جهانی آمریکا در مقابله با اتحادیه شوروی حیاتی می‌انگاشتند ترتیب داده بودند. ایران در دهه‌ی بعد همچنان نقشی حیاتی در استراتژی جهانی آمریکا بازی کرد و از آن پس برای آمریکا بی‌اندازه مهم باقی ماند و پایگاه یک رابطه‌ی نیرومند دست‌نشاندگی بین دو کشور شد. رابطه‌ی دست‌نشاندگی بین ایران و آمریکا در آغاز بخشی از استراژی «نگاه نو» حکومت «آیزنهاور» بود.

در نتیجه حکومت آیزنهاور شروع به استقرار روابط دست‌نشاندگی در تمامی خط پیرامون چین و شوروی نمود. بر این اساس ایران باید نقش کلیدی‌تری را در تأمین امنیت منطقه ایفا می‌کرد در واقع جایگاه ایران در خط شمالی خاورمیانه آن را برای دفاع از منطقه‌ی خیلج فارس و مدیترانه به پایگاه مهمی تبدیل کرده بود. در مجموع ایران نقش مهمی برای تداوم بخشیدن به ثبات در منطقه ایفا می‌کرد.[1]

بر این اساس دولت آمریکا با گسترش رابطه‌ی دست‌نشاندگی با رژیم پهلوی درصدد برآمد تا از ایران به عنوان وسیله‌ای برای پیگیری اهداف خود در منطقه‌ی خلیج فارس استفاده کند. به عبارتی آمریکا به منظور کاهش هزینه‌های خود از این به بعد مایل بود تا تأمین امنیت منطقه‌ی خلیج فارس را به حکومت‌های دست‌نشانده‌ی خود واگذار کند، برای همین با فروش جنگ‌افزارهای پیشرفته و آموزش‌های نظامی و اطلاعاتی به ایران تلاش می‌کرد تا زمینه برای اجرای هر چه بهتر سیاست‌های خود از سوی کشورهای دست‌نشانده‌اش را فراهم کند.

در این سیاست کشور دست‌نشانده در منطقه‌ی خلیج فارس با نزدیکی و اتحاد با متحدین آمریکا باید ضریب موفقیت برنامه‌های این کشور را افزایش دهد. بر همین اساس آمریکا تقویت مناسبات بین ایران و رژیم اشغالگر قدس را آغاز نمود.

روابط جدّی امنیتی بین رژیم پهلوی و اسراییل در دهه‌ی ۱۹۶۰م. به طور رسمی هنگامی آغاز شد که تیمی از مأموران اطلاعاتی اسراییل جایگزین تیمی از سیا که پرسنل ساواک را آموزش می‌داد، گردید. تیم‌های آموزشی موساد به طور متوسط دارای ۲ تا ۸ عضو بودند و تا سال ۱۹۶۵م. در ایران باقی ماندند.

 

رابطه‌ی ایران و اسراییل

روابط ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین‌المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از راه کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی آمریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت. دینی که محمدرضا شاه در قبال آمریکا داشت، حمایت از منافع این کشور در منطقه‌ی خلیج فارس، خاورمیانه و به‌ویژه آسیای میانه و قفقاز بود که حوزه‌ی نفوذ رقیب بزرگ آمریکا یعنی اتحاد شوروی بود.

به عبارت دیگر، آمریکایی‌ها در یک موفقیت بزرگ توانسته بودند همسایه‌ی جنوبی اتحاد شوروی را که بزرگ‌ترین کشور خاورمیانه هم بود، تحت نفوذ درآورند. مسئله‌ای که باعث شد تا آمریکا درصد بربیاید تا رابطه‌ی بین ایران و اسراییل را در راستای تأمین منافع خود در منطقه، گسترش دهد.[2]

دولت ساعد در ۱۴اسفند ۱۳۲۸ به اتفاق آرا تصمیم به شناسایی اسراییل می‌گیرد و در ۲۳ اسفند همان سال به صورت دوفاکتو این کشور را به رسمیت می‌شناسد و در بیت‌المقدس سرکنسولگری دایر می‌کند. «ویلیام شوکراس» درکتاب «آخرین سفر شاه» درباره‌ی شناسایی اسراییل توسط ایران برای اولین بار فاش می‌سازد که اسراییل شناسایی خود را با پرداخت ۴۰۰هزار دلار به ساعد به دست آورد.

با این حال دولت مصدق در ۱۵ تیر ۱۳۳۰ با توجه به اعتراض‌های مردم و برخی از نمایندگان مجلس، شناسایی اسراییل را باز پس می‌گیرد اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره رابطه‌ی ایران با اسراییل آغاز شده و تا پیروزی انقلاب اسلامی تدوام می‌یابد.[3]

از این زمان به بعد رژیم پهلوی و اسراییل در زمینه‌های مختلفی با یک‌دیگر همکاری کردند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

 

1 - عملیات‌های مشترک ایران و اسراییل

روابط جدّی امنیتی بین رژیم پهلوی و اسراییل در دهه‌ی ۱۹۶۰م. به طور رسمی هنگامی آغاز شد که تیمی از مأموران اطلاعاتی اسراییل جایگزین تیمی از سیا که پرسنل ساواک را آموزش می‌داد، گردید. تیم‌های آموزشی موساد به طور متوسط دارای ۲ تا ۸ عضو بودند و تا سال ۱۹۶۵م. در ایران باقی ماندند.

از این زمان به بعد موساد در ساواک نفوذ گسترده‌ای می‌یابد. در همین دوره ایران و اسراییل اجرای عملیات پنهانی برضد کشورها و سازمان‌های تندرو عرب (تندرو به معنای مخالفت آن‌ها با سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکاست) را آغاز کردند. موساد و ساواک برای اجرای این طرح، شبکه‌ی گسترده‌ای از خبرچین‌ها را در داخل عراق که در آن زمان جزو متحدین شوروی محسوب می‌شد را سازمان دادند.[4]

 

2 - تحریک کردهای عراق

عملیات مشترک ایران و اسراییل در برانگیختن کردها به این علت بود که عراق با پشتیبانی شوروی به صورت پایگاه اصلی طرح‌ریزی نفوذ در خلیج فارس و نفوذ گروه‌های چپ‌گرا در منطقه درآمده بود. برای همین ایران و اسراییل همکاری‌های گسترده‌ای را برای تقویت و تحریک کردهای عراق علیه صدام آغاز می‌کنند.[5]

در واقع ایران و اسراییل به عنوان دو بازوی خاورمیانه‌ای آمریکا در هنگامی که شوروی از راه عراق به دنبال گسترش نفوذ خود در خاورمیانه بود به کمک کردهای عراقی می‌شتابند تا به‌وسیله‌ی آن‌ها با تضعیف عراق مانع از دستیابی شوروی به اهدافش از راه عراق بشوند.

 

3 - یمن

در مهر ۱۳۴۱/ ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲م. از سوی نظامیان طرفدار «ناصر» به رهبری سرهنگ «عبدالله سلال» برضد «امام محمد بدر» پادشاه یمن، کودتایی انجام شد و حکومت جمهوری اعلام گردید. امام البدر به عربستان گریخت و با حمایت عربستان و طرف‌داری قبایل شمال یمن، آتش جنگ داخلی در یمن برافروخته شد. در طی جنگ داخلی در یمن شمالی میان سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان (۱۹۷۰-۱۹۶۲م.)، شوروی و مصر از جمهوری‌خواهان حمایت کردند و با برقراری یک خط هوایی از قاهره به صنعا، محمولات نظامی و پشتیبانی خود را به انقلابیون رساندند.

اسراییل، اردن، ایران و عربستان سعودی نیز با ارسال امکانات جنگی و آموزش نیروها، از سلطنت‌طلبان حمایت می‌کردند. همکاری دستگاه امنیتی ایران و عربستان سعودی در موضوع یمن جنوبی، برجسته‌ترین نمود رابطه‌ی نیروهای امنیتی ایران(و اسراییل) با عربستان بود. در این مقطع به منظور کمک به نیروهای امام البدر، اسراییل سلاح‌های به غنیمت گرفته شده در جنگ با اعراب را به ایران می‌فرستاد تا پس از بازسازی و بسته‌بندی جدید به یمن ارسال شود.[6]

 

4 - دخالت نظامی در عمان

ایران و عربستان سعودی در دهه‌ی ۶۰، اقدام به سازمان‌دهی یک سازمان اطلاعاتی غیررسمی به نام «باشگاه سافار» نمودند. این سازمان که شامل فرانسه، مصر و مراکش هم می‌شد، در دهه‌ی ۱۹۷۰م. برای مقابله با نفوذ کمونیسم در آفریقا تأسیس شد تا برای کشورهای آفریقایی دوست که در خطر حمله‌ی نیروهای طرف‌دار شوروی بودند، اسلحه، اطلاعات و منابع مالی فراهم کند.

اگرچه ایالات متحده به طور رسمی عضو باشگاه نبود ولی به شدت فعالیت‌های این باشگاه را تأیید می‌کرد زیرا خود آمریکا هم عملیات‌هایی مشابه و هم راستای آن در آفریقا به عمل می‌آورد و به ظاهر باشگاه سافاری، آمریکا را در جریان کامل فعالیت‌های خود می‌گذارد. این باشگاه در زئیر، سومالی، اتیوپی و عمان فعالیت‌هایی انجام می‌دادند.

در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۷۰م. ایران کمک نظامی گسترده‌ای برای دولت عمان فراهم آورد تا شورش ظفار را درهم شکند. ایران با حمایت مشترک آمریکا و اسراییل، اسلحه در اختیار «سلطان قابوس» قرار داد. در ۲۹ آذر ۱۳۵۲ ارتش ایران مستقیماً وارد عمل شد و در طول ۲ سال بعد منطقه‌ی ظفار را از چریک‌های عمانی پاک‌سازی نمود.[7]

شاید تصور شود همکاری اطلاعاتی اسراییل با ایران صرفاً در مورد مسائل برون مرزی بوده است، در حالی که به ظاهر در تهران نیز کارشناسان صهیونیست برضد کشورهای اسلامی و عربی فعالیت‌هایی را صورت می‌دادند: «ژنرال امیت(رئیس رکن ۲ ارتش اسراییل) توانست موافقت شاه را در مورد تعلیم مأموران ساواک در عملیات ضدجاسوسی و مشترکاً به‌دست آوردن اطلاعات امنیتی از راه دخول به سفارتخانه‌ی کشورهای دشمن در تهران جلب کند.

در واقع بعد از ملاقات او با شاه، طبق اظهار مقام‌های عالی‌رتبه‌ی ساواک، مأموران عربی زبان موساد توانستند دیپلمات‌های ساده‌لوح عرب را در تهران با پول و زن تطمیع کرده و به داخل سفارتخانه‌های آن‌ها راه یابند و با گشودن کیسه‌های سیاسی از محتویات آن‌ها عکسبرداری کنند.» بنا بر این اظهار صریح، تمامی امکانات ساواک در اختیار موساد قرار می‌گرفت تا مأموران این سازمان اطلاعاتی، دیپلمات‌های عرب و مسلمان را کاملاً در کنترل خود درآورند.

به عبارت دیگر، همکاری امنیتی ایران با اسراییل موجب می‌شد اسراییل نقشی را که انگلیس و سپس آمریکا برای این پایگاه خود در خاورمیانه تعیین کرده بودند، یعنی تضعیف کشورهای اسلامی، به خوبی دنبال کند. باید دید در ازای این خدمات به صهیونیست‌ها، ملت ایران چه چیزی دریافت کرد. قضاوت در این زمینه چندان دشوار نیست؛ دستاورد همکاری مشترک صهیونیست‌ها با پهلوی دوم برای ملت ایران جز خفقان بیشتر نبوده است.[8]

 

همکاری‌های نظامی

همکاری‌های نظامی ایران و اسراییل گسترده بود و شامل همکاری درباره‌ی فروش اسلحه و نیز آموزش نیروهای ایرانی در حوزه‌ی جنگ زمینی، اطلاعات، ضداطلاعات و نیروهای هوایی بود. همکاری‌های نظامی دو طرف تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داشت. در دهه‌ی ۱۹۶۰م./۱۳۴۰ سفارش‌های تسلیحاتی ایران از اسراییل رشد پیدا کرد. از جمله معروف‌ترین خریدهای تسلیحاتی شاه از اسراییل، مسلسل‌های یوزی بود.

در ژانویه‌ی ۱۹۶۳م. رئیس ستاد ارتش اسراییل، «زوی تزور» از ایران دیدار کرد و این دیدار طلیعه‌ی گسترش همکاری‌های نظامی دو کشور بود. همچنین قراردادهای متعددی برای تعمیر هواپیماهای جنگنده مانند هواپیمای (۸۶-F) در اسراییل به امضای مقام‌های ارتش دو کشور رسید.

یکی از پروژه‌های مشترک ایران و اسراییل، توسعه‌ی موشک‌های دوربرد با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای بود. این موشک‌ها از تولیدات خود اسراییل بود و تحقیقات مربوط به آن از دهه‌ی ۱۹۵۰م. آغاز شده بود. در بهار ۱۹۷۷م. «شیمون پرز»، وزیر دفاع اسراییل در تهران موافقت‌نامه‌ی محرمانه‌ای برای تولید یک موشک پیشرفته، امضا کرد.

ایران باید هزینه‌ی این طرح را از طریق معادل یک بیلیون دلار نفت صادراتی به اسراییل می‌پرداخت. همچنین ایران موظف بود یک فرودگاه ویژه، یک کارخانه‌ی مونتاژ و سایتی برای آزمایشات گسترده‌تر فراهم کند. این پروژه با سقوط شاه به پایان رسید.[9]

روابط ایران و اسرائیل تابعی از خواست آمریکا بوده است و هر جا که آمریکا می‌خواست این رابطه تسریع می‌شد و یا برعکس هرجا تشخیص می‌داد این رابطه کندتر می‌گشت. برای نمونه درخواست اسراییل برای احداث یک پالایشگاه در اشدود با مشارکت ایران مورد پذیرش قرار نگرفت که در حقیقت مهم‌ترین دلیل عدم پذیرش ایران، مخالفت آمریکا بود.

 

همکاری اقتصادی

همکاری رژیم پهلوی و اسراییل در زمینه‌ی اقتصادی نیز حائز اهمیت زیادی در حوزه‌های مختلف و به خصوص تأمین امنیت نفتی این رژیم بود. ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد از راه معامله‌گران خصوصی اقدام به فروش نفت به اسراییل کرد اما از سال ۱۹۵۷م. فروش رسمی نفت به اسراییل آغاز شد. اسراییل برای واردات نفت از ایران نخست به احداث خط لوله‌ی ۸ اینچی ایلات-بئرشبع در۱۹۵۷م. و سپس خط لوله‌ی ۱۶ اینچی در سال۱۹۶۰م. نمود. اما علاوه بر نفت ایران و اسراییل تا زمان انقلاب اسلامی درصدد بودند در زمینه‌های دیگر اقتصادی نیز روابط خود را گسترش دهند.

اما باید یادآور شد که این روابط تابعی از خواست آمریکا بوده است و هر جا که آمریکا می‌خواست این رابطه تسریع می‌شد و یا برعکس هرجا تشخیص می‌داد این رابطه کندتر می‌گشت. برای نمونه درخواست اسراییل برای احداث یک پالایشگاه در اشدود با مشارکت ایران مورد پذیرش قرار نگرفت که در حقیقت مهم‌ترین دلیل عدم پذیرش ایران، مخالفت آمریکا بود. در یکی از اسناد سفارت آمریکا در ایران در اوت۱۹۷۰م. چنین آمده است:

«ما در این مقطع زمانی بحرانی بر این هستیم که هرگونه همراهی آمریکا که ممکن است مناسبات این کشور با کشورهای دوست عرب صادر کننده‌ی نفت را به خطر اندازد را اجتناب کنیم.» از این رو ایران نیز در راستای همین سیاست آمریکا حاضر به احداث پالایشگاه برای اسراییل نشد.[10]

 

حلقه‌ی ارتباط ایران و اسراییل

با مروری بر روابط رژیم اشغالگر قدس و رژیم پهلوی می‌توان به خوبی پی برد که روابط این دو کشور براساس تأمین منافع آمریکا در منطقه شکل گرفته بود با این حال باید به بررسی این مسئله پرداخت که توسعه و تعمیق روابط بین ایران و اسراییل در زمان پهلوی دوم توسط چه افرادی صورت می‌گرفته است و اصولاً در داخل ایران چه اشخاصی توسعه‌ی روابط این دو کشور را تسهیل می‌کردند.

براساس شواهد و مدارک به‌دست آمده، فرقه‌ی دورغین بهاییت یکی از عوامل نفوذ اسراییل در ایران در طول دوران پهلوی محسوب می‌شده است به طوری که آن‌ها با نفوذ در نهادها و بخش‌های مختلف تلاش می‌کردند تا منافع اسراییل در ایران هرچه بیشتر تحکیم شود.

در اینجا باید متذکر شد که بهاییان در جنگ اعراب و اسراییل همواره از اسراییل جانب‌داری می‌کردند به طوری که در یکی از اسنادی که پس از جنگ ۶ روزه‌ی اعراب و اسراییل منتشر شد، مشخص گردید که آن‌ها مبلغ ۱۲۰میلیون تومان از ایران جمع‌آوری کرده و به ارتش اسراییل داده‌اند. از طرفی این زمان مصادف با توسعه و گسترش روز افزون قدرت بهاییان به وسیله‌ی مقام‌های دولتی در ایران بود.

در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیون‌های فرقه‌ی مزبور، سخنگوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسراییل در جنگ‌های با اعراب گفت: «پیشرفت و ترقی ما بهاییان این است که در هر اداره‌ی ایران و تمام وزارتخانه‌ها یک جاسوس داریم و هفته‌ای یک بار، طرح‌های تهیه شده به وسیله‌ی دول به عرض شاهنشاه می‌رسید. گزارش‌هایی در زمینه‌ی آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد. مثلاً در پیمان کار، کادر بهاییان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه‌ی ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهاییان تسلیم می‌نمایند.

اسراییل پس از اطمینان از نفوذ گسترده‌ی بهاییت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آن‌ها در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهاییت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت. در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است: «اسراییل مذهب بهایی‌ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴م. به رسمیت شناخته است. دولت اسراییل با اجرای برنامه‌ی تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق‌الذکر در سایر کشورهای جهان به ویژه ایران بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»

بنابراین رژیم اشغالگر قدس، با حمایت همه جانبه از فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و نفوذ دادن آن‌ها در پست‌های کلیدی هیئت حاکمه‌ی رژیم شاه به ویژه در دربار، دولت و ارتش، در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین به ویژه به مردم ایران و فلسطین به عنوان یک ابزار نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد. در واقع می‌توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسراییل، بهاییان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.[11]

براین اساس نگارنده بر این باور است که شواهد نشان می‌دهد که گسترش روابط ایران و اسراییل که با هدف تضعیف دولت‌های اسلامی صورت گرفته بود بیشترین نفع را برای بهاییان داشت. دلیل این موضع نیز واقع شدن مرکز بهاییان در اسراییل است.

برای همین آن‌ها احساس می‌کردند که هرچه نفوذ اسراییل در ایران بیشتر شود، از این راه بهاییان بهتر می‌توانند قدرت خود را در ایران گسترش دهند از این رو آن‌ها در طول حکومت پهلوی دوم همواره نقش دلال را در رابطه با ایران و اسراییل بازی می‌کردند و البته در این بین سودهای کلانی نیز از توسعه‌ی روابط اقتصادی و نظامی ایران و اسراییل به جیب می‌زدند.

 

نتیجه

مروری بر روند تعیین سیاست خارجی پهلوی دوم نشان دهنده‌ی این است که محمدرضا شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ماه و نقش آمریکایی‌ها در بازگردان او به سلطنت، به شدت تدوام حکومت خود را وابسته به تأمین نظر آمریکا می‌دانست، برای همین همواره تلاش می‌کرد تا سیاست‌هایی را در پیش بگیرد که باعث تداوم کمک آمریکا به او شود؛ از این رو وی در سیاست‌گذاری خارجی ایران در طول حکومتش همواره سعی کرد تا به عنوان بازوی خاورمیانه‌ای آمریکا عمل کند.

در راستای چنین سیاستی وی سیاست نزدیکی با اسراییل را در پیش گرفت و سعی کرد تا سطح روابطش را با رژیم صهیونیستی گسترش دهد و البته در این بین خطوط کلی روابط این دو بر اساس سیاست‌های کلی آمریکا در منطقه شکل می‌گرفت. برای همین ایران در طول دهه‌ی ۷۰ با یاری اسراییل به مهار موج‌های ضدآمریکایی در منطقه اقدام کرد.

این نکته در این جا حائز اهمیت است که بر اساس سیاست آمریکا باید امنیت منطقه توسط خود کشورهای خلیج فارس تأمین شود و ایران برای ایفای چنین نقشی نیازمند تجهیز نظامی و توسعه‌ی سیستم‌های امنیتی بود. از همین رو برای رسیدن به چنین هدفی گسترش روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دستور کار آمریکا قرار گرفت و در این بین بهاییان نیز نقش دلال را در توسعه‌ی این روابط ایفا می‌کردند.

نویسنده: محسن موسوی‌زاده، پژوهشگر تاریخ معاصر

پی‌نوشت‌ها:

 [1]. مارک ج گازیوروسکی، همان، صص ۱۶۵-۱۶۴

[2]. مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Farsi

[3]. علیرضا ازغدی(۱۳۸۶)، روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰، تهران، نشر قومس، چاپ هفتم، صص۴۱۱-۴۱۰

[4]. علی فلاح نژاد(۱۳۸۱)، مناسبات ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۱۶۱-۱۶۰

[5]. حسین آجورلو و سیدروح‌الله حاج زرگر باشی(۱۳۸۸)، ایران و مسئله‌ی اسراییل، تهران، دفتر گسترش تولید علم، ص۱۱۲

[6]. حسین آجورلو و سیدروح‌الله حاج زرگر باشی، همان، صص۱۱۴-۱۱۳

[7]. www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Fars

[8]. عباس سلیمی نمین (۱۵مهر۱۳۸۴)، توافق مصلحت آمیز روابط ایران و اسراییل

www.irhistory.com/index.php?action=show_news&news_id

[9]. www.ir-psri.com/Show.phpPage=ViewArticle&ArticleID=۳۲۴&SP=Fars

[10]. امیرحاجی یوسفی(۱۳۸۲)، ایران و رژیم صهیونیستی از همکاری تا منازعه، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)، ص۱۲۴-۱۲۰

[11]. رضا زارع (۱۳۸۴)، ارتباط ناشناخته: بررسی روابط رژیم پهلوی و اسراییل (۱۳۵۷ - ۱۳۲۷)، تهران، مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص۳۷۲-۳۶۶

 

گزارش| آموزش زبان عبری به طلاب

خواهش می‌کنم واحدی برای آموزش زبان عبری برای طلبه‌هایی که تسلط بر تبلیغ دارند تأسیس شود. بیشترین قوت رژیم صهیونیستی در جنگ رسانه‌ای است؛ گفته می‌شود افرادی آموزش زبان فارسی می‌بینند و جلسات ما را رصد می‌کنند تا بدانند که باید چه کارهایی انجام شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی لیالی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی تقدیم می‌گردد:

عرض سلام و ادب و احترام دارم؛ از بیانات اساتید محترم استفاده کردیم. بیشتر صحبت‌های بنده را دوستان بیان کردند. تشکر می‌کنم از شورای عالی حوزه، حضرت آقای اعرافی و نهاد روحانیت و کارهایی که تا به حال انجام شده است. مقداری به آقای اعرافی امید داشتیم، فضای رسانه‌ای را شروع کردند، نامه به جناب آقای پاپ و رهبران مذهبی جهان و ارتباطات و تعاملات بین‌المللی بسیار مثبت است. ان‌شاءالله تداوم پیدا کند.

بنده از اقدامات انجام‌شده حوزه‌های علمیه نسبت به مسئله فلسطین اطلاع ندارم. متأسفانه این ضعف در حوزه وجود دارد. کارهای بسیار خوبی در انقلاب اسلامی انجام شده؛ پیشنهاد می‌دهم فراخوانی بزنید که چه کارهایی نسبت به مسئله فلسطین و آزادی و قدس عزیز و نابودی رژیم جعلی صهیونیستی انجام شده است تا معلوم شود که باید چه کارهایی انجام شود.

من بخشی از اقداماتی را که حوزه‌های علمیه می‌توانند در بخش آموزش، پژوهش و تبلیغ انجام دهند را ذکر می‌کنم.

شناسایی ظرفیت‌ها و رصد تحولات فلسطین و رژیم‌صهیونیستی: امروز در جریان‌های مقاومت و گروه‌های فلسطینی چه خبر است و چه پدیده‌هایی اتفاق می‌افتد؟ شناسایی رهبرانشان، مبانی فکری و ذهنی و مالیشان، پشتیبانی از وضعیت آن‌ها و قوت و ضعف آن‌ها مهم است. اطلاعاتی از رژیم صهیونیستی و جریان‌های حاکم بر رژیم صهیونیستی از پیدایش تا به حال نداریم، اما می‌دانیم که گروه‌های مهاجری جمع شدند و رژیم را تشکیل دادند؛ اما مبانی فکری و معرفتی و جریان‌هایشان، تعارض‌ها و قوت و ضعف جریان‌های درون رژیم صهیونیستی روشن نیست. در معاونت بین‌الملل نمی‌دانم کمیته فلسطین وجود دارد و آیا فعالیت دائمی دارد؟

الحمدلله هر سال‌ کنگره‌های بین‌المللی حمایت از فلسطین برگزار می‌شود، ان‌شاءالله گسترش پیدا کند. در بسیاری از موارد نیازی نیست که کنگره به اسم حوزه برگزار شود، مثلاً در کشورهای عربی تشکیل کنگره به گروه‌های مقاومت سپرده شود. تشکیل دبیرخانه دائمی حمایت از انتفاضه فلسطین و به‌روز رسانی از کارهای مهم است.

ارتباط مستمر و مداوم با علما و مراکز جهان اسلام، ارتباطی که با الازهر دارید خیلی کارها را انجام می‌دهد. گاهی نظام و دولت و حاکمیت در مسئله فلسطین با علما ارتباط دارند ولی گاهی علما و نهاد مرجعیت ما با برخی از علمای جهان اسلام در مسئله فلسطین ارتباط دارد. حمایت‌های مادی و موشکی مهم است، اما حمایت معنوی و فکری از جنبش‌های مقاومت و نهضت‌های اسلامی کار حوزه علمیه است.

خواهش می‌کنم واحدی برای آموزش زبان عبری برای طلبه‌هایی که تسلط بر تبلیغ دارند تأسیس شود. بیشترین قوت رژیم صهیونیستی در جنگ رسانه‌ای است؛ گفته می‌شود افرادی آموزش زبان فارسی می‌بینند و جلسات ما را رصد می‌کنند تا بدانند که باید چه کارهایی انجام شود. تشکیل واحد فلسطین و زبان عبری در حوزه علمیه قم برای استفاده از زبان عبری در فضای رسانه و سایبری لازم است.

باز هم تأکید می‌کنم که بنده اطلاعی ندارم برای طلاب سطح یک و دو درس دو واحدی شناخت فلسطین دارید یا ندارید. ظاهراً چنین درسی وجود ندارد. با این درس، آشنایی حداقلی با فضای پیدایش صهیونیسم و عملکرد و جهت‌دهی آن رخ می‌دهد.

جهت‌دهی پایان‌نامه‌های سطح ۳ و ۴ در موضوع فلسطین و صهیونیسم، ظاهراً به صورت تکی و فردی کارهایی انجام شده اما از اینکه در مدارک حوزوی این پایان‌نامه‌ها به عنوان موضوع مستقلی پذیرفته شود اطلاع نداریم.

در سال‌های اخیر کارهای خوبی انجام شده، و معاونت پژوهشی حوزه هم می‌تواند در این بخش‌ها حضور پیدا کند. بحث پیدایش اسرائیل از آغاز تاکنون؛ بحث ابزارهای تسلط و سلطه یهود بر جهان اسلام؛ بحث مبارزه روحانیت و امام با اسرائیل از آغاز نهضت تاکنون؛ قدس و محوریت جهان اسلام و وحدت اسلام و پیدایش تمدن اسلامی - قدس در نظام خلقت به عنوان قبله مطرح شده است - قدس در گفتمان امام و رهبری و قدس در گفتمان‌سازی و جریان‌سازی در مسئله فلسطین؛ تحلیل گُردان‌ها و ارتش سایبری رژیم صهیونیستی؛ تحلیل سینمای هالیوود و فیلم آخرالزمانی. نکته بسیار جالبی که در فیلم‌های هالیوود می‌بینید این است که آن‌ها با مهدویت آشنایی دارند و مهدویت را شناختند. شاید پایگاه‌های شیعه‌شناسی آن‌ها از پایگاه‌های ما بیشتر باشد.

جریانی تحت عنوان صهیونیسم‌مسیحی (اونجلیست)[1] که بر آمریکا تسلط دارند، مسیحیانی هستند که عملاً صهیونیست‌اند. جریان‌های مقاومت نیروهای خیلی خوبی دارند، اما باید جریان مقاومت تحلیل و قوت و ضعفشان شناخته شود. آنچه گفته شد، باید منجر به پایان عمر رژیم صهیونیستی شود. حضرت آقا هم گفتند که پایان عمر رژیم صهیونیستی 25 سال است. در این عبارت نکته‌ای وجود دارد. آیا رژیم صهیونیستی از بیرون فروخواهد پاشید یا از درون؟ ضعف لایه‌های درونی رژیم صهیونیستی کجاست و چگونه باید از آن استفاده کرد؟

متأسفانه بر روی بحث تحریم کالاهای اسرائیلی در جهان اسلام کار نشده است. چرا جهان اسلام تصمیم نگرفت که کالاهای اسرائیلی را تحریم کند؟

نکته پایانی بحث تروریسم دولتیِ رژیم صهیونیستی است. هر تروری که در جهان اتفاق می‌افتد بی‌شک دست یهود در آن هویداست. وزارت امور خارجه و نهادهای مرتبط خیلی روی این بحث کار نکردند. خوب است که حوزه کارهای پژوهشی درباره تروریسم انجام دهد.

[1]. مسیحیت انجیلی یا اونجلیسم (به انگلیسی: Evangelicalism)

برشی از یک کتاب | حکومت‌های اسلامی در قرن هجدهم

نادرشاه افشار در طول دوران پادشاهی خود سه جریان مهم را به سود انگلیسی‌ها رهبری کرد؛ با شکست دادن پرتغالی‌ها راه را برای حضور بی رقیب انگلستان در ایران و خلیج فارس هموار ساخت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در پهنه منطقه ما در این قرن سه حکومت اسلامی وجود داشت؛ عثمانی، صفوی و گورکانی. آغاز انحطاط و تضعیف امپراتوری عثمانی را سال 1699 و ابتدای همین قرن دانسته‌اند. در همین ایام بود که جنگ‌های بی‌حاصل مذهبی میان عثمانیان و صفویان سبب تضعیف حکومت صفوی شد تا سرانجام در سال ۱۷۲۲ این دولت نیز دچار فروپاشی و شکست شد.

در هند نیز بساط گورکانیان که از نوادگان تیمور بوده و از ابتدای قرن شانزدهم بر آن سرزمین حکومت می‌کردند در سال ۱۷۰۷ میلادی و با مرگ اورانگ زیب برچیده شد. گورکانیان که دارای روابط خوبی با صفویان و کاملاً تحت تاثیر فرهنگ ایرانی بودند، با صفویان بر آمده‌اند و با صفویان نیز فرونشستند.

نخستین آشنایی هندیان با اروپاییان در جریان سفر واسکوداگاما دریانورد پرتغالی در ۱۴۹۸ میلادی صورت گرفت، او همان دریانوردی بود که تمامی همراهانش را در سفر یهودیان تشکیل می‌دادند.

حضور پرتغالیان تا ابتدای قرن ۱۷ میلادی که با ورود انگلیستان به صحنه با کمک هلندیان در سال ۱۶۱۲ میلادی و با همراهی هندیان و انگلیسیان آن در سال ۱۶۲۲ میلادی از این کشور رانده شدند، در هند ادامه داشت. با پایان یافتن عمر گورکانیان، انگلیسی‌ها کاملاً جای پرتغالی‌ها را در اقیانوس هند گرفته بودند.

در ایران نیز پس از صفویان تا ۱۱۴۸ قمری، ۱۷۳۵ میلادی، افغان‌ها(محمود و اشرف افغان) بر این سرزمین حکومت می‌کردند. در این سال نادر از قبیله افشار - از قزلباشان مهاجرت کرده از غرب ایران به خراسان در پی سیاست جابجایی ایلات شاه عباس - پس از بروز اتفاقاتی از سوی شورای مرکب از سران قبائل، فرماندهان لشکری، روحانیان و سفیران بیگانه که در جلگه مغان گردهم آمده بودند - معروف به شورای مغان - به پادشاهی ایران انتخاب شد.

وی در طول دوران پادشاهی خود سه جریان مهم را به سود انگلیسی‌ها رهبری کرد؛ با شکست دادن پرتغالی‌ها راه را برای حضور بی رقیب انگلستان در ایران و خلیج فارس هموار ساخت. با حمله به هند و تاراج آن زمینه را برای سلطه انگلیس بر این کشور فراهم کرد و نهایتاً با تشیع مستقر شده در ایران از در مخالفت شدید درآمد. خوشبختانه با توجه به ریشه دار بودن تشیع در ایران این اقدام به جایی نرسید تا سرانجام افشاریان در ایران به پایان راه خود رسیدند.

پس از افشاریان، زندیه با کریم خان زند در سال 1163 قمری ۱۷۴۹ میلادی در ایران به حکومت رسیدند. مقاومت و هوشیاری کریمخان در تنظیم روابط با خارجیان به ویژه انگلستان جانشین او لطفعلی خان را با توطئه‌ای مواجه کرد که سبب کوری و قتل وی در سال ۱۲۰۹ قمری ۱۷۹۴ میلادی در تهران به دست آقا محمد خان قاجار و انقراض سلسله زندیه در ایران شد و با شروع قاجار در ایران جهان وارد قرن نوزدهم شد.

انتهای پیام/

کتاب تاریخ تمدن و ملک مهدوی، نوشته دکتر محمدهادی همایون، ناشر دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1391، صص 522-524

گزارش | سفر حضرت معصومه(س) به ایران

وظیفه‌‌ای که خواهر و برادران حضرت(ع) در این رابطه داشتند، این بود که مردم آن‌ها را به‌عنوان خواهر و برادران ولی‌عهد می‌شناسند و تحویل می‌گیرند و این یک فرصت خوبی برای تبلیغ تشیع در بین مردم بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ علت این‌که حضرت معصومه(س) و برادران امام رضا(ع) برای دیدار حضرت(ع) به ایران آمدند، این بود که امام(ع) آن‌ها را فراخوان کرده بودند تا در سراسر بلاد و میان شیعیان پخش شوند.

علت دیگری که امام(ع) هیچ‌کسی را همراه خود به طوس نیاوردند، این بود که شیعیان و یاران امام توسط مأمون شناسایی نشوند. مأمون، اهل‌‌بیت(ع) و برادران امام(ع) را می‌‌شناخت؛ اما هدف مأمون این بود که به سازمان شیعه دسترسی پیدا کند. کسانی که حضرت آن‌ها را فراخوان کردند، از برادران و بستگانش بودند.

البته کاری که امام رضا(ع) انجام دادند و مأمون متوجه اشتباه خود شد، این بود که حضرت(ع) خواهر و برادران خودشان را به این نکته توجه دادند که خود مأمون نسبت به ولایت‌عهدی ظاهری امام(ع) آگاه است و می‌‌داند امام(ع) به‌طور ظاهری ولی‌عهد است؛ اما مردم و اطرافیان نسبت به این واقعه آگاه نیستند و خیال می‌کنند اقدام مأمون نسبت به پذیرش ولایت‌عهدی امام(ع) جدی است.

وظیفه‌‌ای که خواهر و برادران حضرت(ع) در این رابطه داشتند، این بود که مردم آن‌ها را به‌عنوان خواهر و برادران ولی‌عهد می‌شناسند و تحویل می‌گیرند و این یک فرصت خوبی برای تبلیغ تشیع در بین مردم بود؛ لذا وقتی بستگان امام رضا(ع) به اقصی نقاط ایرانِ آن‌زمان می‌رفتند، مورد استقبال قرار می‌گرفتند.

حضرت معصومه(س) زمانی به قم رسیدند که مأمون متوجه اشتباه خود شد؛ لذا دستور مقابله را صادر کرد و بسیاری از بستگان امام(ع) را به شهادت رساند. این در حالی است که بستگان حضرت، در مسیر، مورد توجه و استقبال مردم آن دیار قرار می‌گرفتند؛ لذا یک مورد هم وجود ندارد که حضرت معصومه(س) در طول مسیر، مورد بی‌مهری و بی‌احترامی از ناحیه مردم قرار گیرند.

اما دیگر در شهر ساوه، دستور مقابله از ناحیه مأمون رسیده بود؛ هرچند در همین نقطه هم ظاهراً اقدام بدی علیه حضرت(س) انجام نشد و پوشش را رعایت کردند. لذا در تاریخ اکنون آرام آرام گفته می‌شود که ایشان شهید شدند، وگرنه در گذشته چنین مطلبی را نمی‌گفتند، بلکه می‌گفتند حضرت معصومه(س) وقتی به شهر ساوه رسید، بیمار شده و از دنیا رفت. چون مردم می‌گفتند یک دختر 18 و 19 ساله با طی یک مسیر طولانی بیمار شده و از دنیا رفته است، چون در آن زمان بیمار شدن به سبب طی مسیر طولانی یک موضوع عادی بوده است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه هشتاد و هشتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(تاریخ: 97/09/24)

یادداشت | علمای شیعه در عصر مشروطه و انگاره سلطه غرب

علمای شیعه در عصر مشروطه از نظام‌‌های غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس می‌کردند، پیشرفت‌‌های شگرفی که در کشور‌های غربی در زمینه‌های صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومت‌های آنان و وجود قانون در آنجاست.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ تصویر ذهنی(انگاره) علمای شیعه در عصر مشروطه از نظام‌‌های غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس می‌کردند، پیشرفت‌‌های شگرفی که در کشور‌های غربی در زمینه‌های صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومت‌های آنان و وجود قانون در آنجاست، لذا به دلیل عقب ماندگی و فاصله زیاد ایران با این کشور‌ها، دیر یا زود تغییراتی در نظام حکومتی استبدادی ایران در جهت ایجاد نظم و قانون مطابق کشور‌های غربی رخ خواهد داد.

آنان معتقد بودند اگر ایرانیان خود اقدام نکنند و در صدد تغییر و تحول در حکومت برای پیشرفت مملکت مطابق با مذهب و آیین خود نباشند، این کار توسط دشمنان بیگانه انجام خواهد شد که در آن صورت غیر از تغییر و تحول، سلطه استعماری و فرهنگی آن‌‌ها را نیز به دنبال خواهد داشت و این امر مطلوب هیچ احدی از ایرانیان نمی‌باشد.

برای نشان دادن این تصویر ذهنی علما از غرب، به منابع و مستندات تاریخی رجوع می‌کنیم تا موضوع را روشنتر سازیم و از خلال مکتوبات در دسترس، ذهنیت برخی از علمای مشهور را در غرب در دو مقطع قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مشروطه باز خوانی کنیم.

 

1. آیت‌الله میزاری شیرازی

بعد از وفات شیخ مرتضی انصاری در سال 1281 ق ‌مرجعیت شیعه را محمد حسن حسینی معروف به میرزای شیرازی عهده دار گشت. مسئله حفظ استقلال مملکت از سلطه کفار و حراست از کیان دین اسلام و مذهب شیعه به عنوان یک اصل مسلم برای این مرجع شیعی و سایر علمای شیعه نجف و ایران مطرح بود که در زبان شرعی از آن به اصطلاح «حفظ بیضه اسلام» یاد می‌شود که از اهم امور حسبیه است و از وظایف مجتهدان به شمار می‌رود.

جنگ‌های ایران و روس و از دست دادن بسیاری از شهر‌های ایران طی عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای و دخالت روز افزون کشور‌های بیگانه به خصوص روس و انگلیس در امور داخلی ایران و اعطای امتیازات استعماری بیشمار به این کشور‌ها باعث شده بود تا تصویری در ذهن علما از بی لیاقتی حکام و پادشا‌هان قاجار در حراست از مملکت اسلامی‌شکل گیرد که منشاء حرکات اجتماعی ضد استعماری در جنبش تنباکو و بعد از آن در مشروطیت شد.

این دغدغه ذهنی را پیش از نهضت مشروطه در نامه‌ای که منسوب به سید جمال الدین اسد آبادی است و برای میرزای شیرازی فرستاده شده و گفته می‌شود در تحریض میرزا برای تحریم تنباکو نیز اثر داشته مشاهده می‌کنیم:

«پیشوای بزرگ[میرزا شیرازی]، پادشاه ایران [ناصر الدین شاه] سست عنصر و بدسیرت گشته ... زمام کار را به دست مرد پلید بد کردار و پستی[امین السلطان] داده که در مجمع عمومی‌به پیغمبران بد می‌گوید... .(1)

واقعه تحریم تنباکو اگرچه آغازی مبتنی بر مطالبات اقتصادی تجار و واسطه‌‌ها و کسبه تنباکو داشت(2) اما کم کم تبدیل به مطالبات دینی شد و این نگرانی در بین مردم و علما شیوع پیدا کرد که بیگانگان برای تغییر دادن دین ما آمد‌ه‌اند.(3) رهبری این حرکت را میرزای شیرازی برای دفاع از کیان مملکت اسلامی‌در برابرسلطه اجانب به عهده گرفت.

انگاره سلطه اجانب و کفار بر مملکت اسلامی ایران در ذهن مرجع بزرگ شیعی از خلال نامه‌‌ها، عریضه‌‌ها، استفتا‌های مردم و علما از میزاری شیرازی که اکنون به حد تواتر رسیده بود به خوبی ساخته شده بود.

بنا به گفته شیخ حسن کربلایی شاگرد میرزا که مهمترین کتاب را در ثبت تاریخ وقایع دخانیه نگاشته و معتقد است این عریضه‌ها و نامه‌ها و استفتا‌های این معنی را در آن حضرت معین و مبین داشتند که این داهیه عمومی‌عظمی را جز از جانب سنی الجوانب آن حضرت حکم محکمی‌در خصوص تحریم استعمال دخانیات صادر گردد چاره و درمانی نتواند بود.(4)

میزرای شیرازی که با توجه به تقاضا‌های مختلف از وی به عنوان مرجع شیعه به استعماری بودن این قرارداد‌ها یقین پیدا کرده بود و به خوبی دریافته بود که اینگونه بذل و بخشش‌ها منابع مملکت را صحنه تاراج اجانب خواهد کرد چاره‌ای جز اقدام عملی در مقابل حکومت و سلطه بیگانه ندید، لذا در گام نخست طی نامه ای به ناصرالدین شاه نسبت به قرارداد‌های خارجی تذکر داد و سران مملکت را از سلطه اجانب برمملکت اسلامی‌بر حذر داشت.

اگر چه دعاگو تاکنون به محضر دعاگویی اکتفا نموده تصدی استدعایی از حضور انور نکرده، ولی نظر به تواصل اخبار به وقوع وقایعی چند از عرض مفاسد آن‌‌ها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است، عرضه می‌دارد که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور داخله مملکت و مخالطه و تودد آن‌‌ها با مسلمین و اجرای عمل بانک و تنباکو و توتون و راه آهن و غیر‌ها، از ج‌هاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است...(5)

بنابراین میرزای شیرازی از مداخله اجانب یا به تعبیر وی کفار در امور اقتصادی و سیاسی کشور به جهت از دست رفتن استقلال کشور بیم داشت و معتقد بود که این قرار داد و نظائر آن باعث می‌شود تا کفار بر معیشت و تجارت مملکت مسلط شوند و تجار و مردم کسب خود را از دست دهند ذلیل اجانب شوند وبه تبع آن منکرات شیوع پیدا کند و عقاید دینی خود را نیز از دست دهند. این تصویر ذهنی را در عبارات میرزا که طی تلگرافی برای ناصر الدین شاه می‌فرستد به وضوح مشاهده می‌کنیم.

با اندک فائده ... کفره را بر وجوه معایش و تجارت آن‌‌ها مسلط کرد تا بالاضطرار با آن‌‌ها مخالطه و مواده کنند و به خوف یا رغبت، ذلت نوکری آن‌‌ها اختیار نمایند و کم کم بیشتر منکرات، شایع و متظاهر شود و رفته رفته عقاید شان فاسد و شریعت اسلام مختل النظام گشته و خلق ایران به کفر قدیم خود برگردند..... رعیت که فی الحقیقه خزانه عامره[سرمایه آبادان] دولت‌اند، بالمره از وجود تجارت و مکاسب خود مسلوب الاختیار و مقهور کفار باشند.(6)

سرانجام میرزای شیرازی که از شیوه تذکر و نصیحت و طریقه دیپلماسی نتیجه ای نگرفت و با کارشکنی‌‌های شاه و امین السلطان مواجه گردید تن‌ها راه احقاق حقوق مردم و نجات کشور از سلطه بیگانه را صدور حکم تحریم تنباکو دانست لذا او در پاسخ به یک استفتاء نوشت «الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است»(اصفهانی‌کربلایی، ص 139) فتوایی که در مدت اندکی در بین تمامی‌طبقات مردم و یهودیان و مسیحیان و حتی در بار نفوذ کرد(7) و شاه مجبور به عقب نشینی در مقابل علما و مردم شد(8) همین انگاره سلطه غرب و تصویر ذهنی علما از سلطه اجانب بر مملکت اسلامی، در نهضت مشروطه نیز تداوم یافت که در قسمت‌های بعد دنبال می‌کنیم.

 

2. آیت‌الله محمد کاظم خراسانی

دومین سندی که تصویر ذهنی علما را از نگرانی آن‌‌ها از احتمال سلطه غرب بر ممالک اسلامی‌به خوبی نشان می‌دهد و درعین کوتاهی بسیار گویاست عباراتی است که منسوب به ملا محمد کاظم خراسانی یکی از مراجع بزرگ شیعه و حامی‌مشروطه در نجف است که آنرا از لابلای مباحث آیت اله محمد حسین نائینی در کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله استخراج کرده‌یم. در این سند آخوند خراسانی تمدن غربی را به سیل عظیم تشبیه می‌کند که از جانب کشور‌های غربی به سمت ممالک اسلامی‌در جریان است به همین دلیل علمای اسلام برای جلوگیری کامل از نابودی دین و کشور خود باید هر چه سریعتر تغییراتی را در نظام حکومتی و کشور ایجاد کنند تا بدینوسیله برموج آمده از غرب سوار شوند. متن مورد نظر به این قرار است.

این سیل عظیم بناء تمدن بشری که از بلاد غرب به سمت ممالک اسلامیه سرازیر است اگر ما‌ها روساء اسلام جلوگیری نکنیم و تمدن اسلام را کاملاً به موقع اجرا نگذاریم اساس مسلمانی تدریجاً از آثار آن سیل عظیم محو و نابود خواهد شد.(9)

سند فوق برای درک عنصر ذهنی حاکم برآخوند خراسانی ـ که تصویر ذهنی غالب علمای شیعه در آن روزگار بوده است ـ تصویری روشن از تحلیل او در باره تمدن غربی و اوضاع و احوال زمانه اش به ما ارائه می‌دهد که چند مطلب را در رابطه با بحث خویش از آن استفاده می‌کنیم.

اولاً در تصور آخوند تمدن غربی با سلاح علم و تکنولوژی و عقل که برای بنای تمدن بشری به کار گرفته شده چون سیل به سمت کشور‌های اسلامی‌از جمله ایران در حال جاری شدن است. پس این سیل آمده از غرب تحمیلی است و حتما می‌آید و راه گریزی از آن نیست. ثانیاً، این سیل آثار تخریبی به همراه دارد که یکی از مهم‌ترین آن‌‌ها از بین رفتن اساس مسلمانی و تمدن اسلام است. ثالثا، این سیل از این‌رو دامنگیر کشور‌های اسلامی‌‌شده است که قوانین اسلام را در جوامع خویش به نحو احسن اجرا نکرد‌ه‌اند و از این امر غفلت ورزیده اند ولی غربی‌ها اساس این قوانین را از اسلام گرفته و به آن‌‌ها عمل کرد‌هاند.(10)

از این رو ممالک آن‌‌ها پیشرفت کرده ولی کشور‌های اسلامی‌از قافله علم عقب ماند‌ه‌اند. رابعا برای جلوگیری از نابودی کامل تمدن و شریعت اسلامی، راه حل این است که علمای اسلام به فکر چاره افتند و بر اساس مقتضیات زمان مفاهیمی‌از نظریات غربی را که با دیانت مسلمانان منافاتی ندارد اخذ کنند و تغییراتی در نظام‌های حکومتی خود ایجاد کنند تا هم از هجوم مطلق تمدن غربی که مضر به حال کشور و آیین شیعه است جلوگیری کنند و هم جنبه‌های مثبت آنرا که به صلاح کشور و مذهب است برای رفاه جامعه به کار گیرند.مرحوم آخوند خراسانی در بند چهارم رساله اندرزنامه خود که برای محمد علی شاه جوان می‌فرستد.(11)

از او می‌خواهد در نشر توسعه علوم و صنایع به ملل پیشرفت دیگر تاسی جوید و باعث ترقی و توسعه مملکت و بی نیازی مردم از بیگانگان شود. او می‌نویسد:

در نشر و توسعه علوم و صنایع جدید همت گمارید و بدانید که آنچه باعث ترقی و سعادت سایر ملل شده و آنان را به اوج عظمت رسانیده است، همانا فراگرفتن علوم و صنایع تازه بود.... متاسفانه عقب ماندگی که اکنون [در ایران] ‌مشاهده می‌شود و مملکت را تا بدین حد فقیر و مبتلا ساخته است، نتیجه بی توجهی گذشتگان به این امور بود و میل بی منطق آن‌‌ها به کالا‌های خارجی، باعث سرایت این مرض مزمن به سایر افراد مملکت شد. و اینک، هستی و تجدید حیات و نوسازی ایران به اجرای این امر مهم بستگی دارد.(12)

 

3. سید محمد طباطبایی

تصور حتمی‌الوقوع بودن تغییرات و اصلاحات و انگاره سلطه غرب را به شکل واضح‌تری در نام‌های که سید محمد طباطبایی از رهبران روحانی نهضت مشروطیت در تهران قبل از مهاجرت کبری و صدور فرمان مشروطیت به عین‌الدوله نوشته است مشاهده می‌کنیم که حکایت از تصویر ذهنی او از اوضاع و احوال زمآن‌‌هاش دارد. او خطاب به عین‌الدوله می‌نویسد:

«... اصلاح تمام این‌ها منحصر است به تاسیس مجلس واتحاد دولت و ملت ورجال دولت با علما ... این اصلاحات عن قریب واقع خواهد شد لیکن ما می‌خواهیم به دست پادشاه و اتابک خودمان باشد نه به دست روس وانگلیس و عثمانی، ما نمی‌خواهیم درصفحات تاریخ بنویسند دولت به مظفرالدین شاه منقرض و ایران در عهدآن پادشاه بر باد رفته ....»(13)

این عبارات، ‌به مانند آیینه ای شفاف انگاره سلطه غرب را در ذهن این رهبر مشروطه خواه نشان می‌دهد که متوجه خطر نابودی حکومت ایران و انجام اصلاحات به دست دشمنان بیگانه مانند روس و انگلیس و عثمانی بوده است که برای ر‌هایی از آن تقاضای تشکیل مجلس خودی مطابق با آیین مذهب شیعی را کرده است.وی درنامه دیگری در همین زمان که به مظفر الدین شاه نوشته است باز همین خطر را گوشزد کرده و از خطر ذلت مسلمانان وضعیف شدن اسلام سخن به میان آورده است.

حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود عنقریب این مملکت جزءممالک خارجه خواهد شد البته اعلیحضرت راضی نمی‌شود در تواریخ نوشته شود در عهد همایونی، ایران به باد رفت، اسلام ضعیف و مسلمین ذلیل شدند.(14)

 

4. آیت‌الله میرزا حسین نائینی

آیت‌الله میرزا حسین نائینی از دیگر علمای نجف و شاگرد مبرز آخوند خراسانی در عصر مشروطیت که کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله خود را در جهت اصلاح حکومت و جامعه در ایران و تحدید سلطنت استبدادی قاجاریه و تبیین اصول مشروطیت اسلامی‌نگاشته است نظیر دیگر هم مسلکانش آخوند و سید‌محمد طباطبایی که به صورت عملی به دفاع و حمایت از مشروطه برخاستند او نیز که از احتمال سلطه اجانب برکشور رنج می‌برد و از سلطه غربی‌ها برمملکت اسلامی‌‌ـ که تصویر حاکم بر ذهن علما بود‌ ـ واهمه داشت از لحاظ نظری با نگارش این کتاب در تایید نظام مشروطه و تقبیح سلطنت گام برداشت او در بیان علت ترجیح نظام مشروطه بر نظام پادشاهی استبدادی که به خوبی نمایانگر تصویر ذهنی او از غرب است می‌نویسد:

پرداختن همسایگان جنوبی و شمالی به نقشه قسمت مملکت[ایران] فیما بین خودشان ـ وکثرت مشاهده نظائر و اشباه آن، فلااقل من لزوم التحذر : علی هذا بدیهی است که تحول سلطنت جائزه غاصبه از نحوه ظالمه اولی به نحوه عادله ثانیه [مشروطیت] علاوه برتمام مذکورات موجب حفظ بیضه اسلام وصیانت حوزه مسلمین است از استیلاء کفار، از این جهت از اهم فرائض خواهد بود.(15)

با دقت در این عبارات مشاهده می‌کنیم که نائینی از سلطه کفار برمملکت اسلامی‌و هدم اساس دین و دیانت توسط قدرت‌های بزرگ آن زمان یعنی روس و انگلیس که در متن مورد اشاره از آن‌‌ها به عنوان همسایگان شمالی و جنوبی یاد می‌کند واهمه داشته است. لذا تغییر سلطنت استبدادی قاجاریه را به نظام مشروطه به عنوان راه حلی برای نجات کشور از سلطه بیگانه و حفظ اسلام و مسلمین دنبال می‌کرده است و به همین خاطر آن را در زمره اهم واجبات برمی‌شمارد، چه از نظر او تحت سلطه استبداد بودن مساوی با از دست دادن استقلال و هویت اسلامی‌است که در ممالک دیگر اسلامی‌مانند افریقا و بعضی کشور‌های اسلامی‌اتفاق افتاده است. او معتقد است اگر ایرانیان به خود نیایند و از خواب غفلت برنخیزند و از رقیت وبندگی پادشا‌هان مستبد خود را نر‌هانند همان بلایی برسر آن‌‌ها می‌آید که بر این ممالک رفته است یعنی هم استقلال و هم دین خود را از دست خواهند داد او می‌نویسد:

چنانچه بازهم مسلمانان [ ایران ] از این سکرت و غفلت به خود نیایند،و کمافی السابق در ذلت عبودیت فراعنه امت و چپاول چیان مملکت باقی بمانند، چندی نخواهد گذشت که العیاذبالله تعالی_ مانند مسلمین معظم افریقا و اغلب ممالک آسیا و غیر ذالک ، نعمت شرف و استقلال قومیت و سلطنت اسلامیه را از دست داده و در تحت حکومت نصاری اسیر، و دوره ای نخواهد گذشت که مانند ا‌هالی اندلس و غیر‌ها، اسلامیتشان به تنصر و مساجدشان کنیسه و اذانشان به ناقوس وشعائر اسلامیه به زنار، بلکه اصل لسانشان هم مانند آنان مبدل و روضه منوره امام هشتمشان هم پایمال نصاری خواهد گشت.(16)

در عبارت فوق حاکمیت انگاره سلطه غرب بر ذهن نائینی به وضوح نمایان است او از اینکه کشور مسلمان شیعی به دست کفار و زنادقه بیفتد و اساس مسلمانی در خطر افتد هراس دارد و ریشه بروز این خطر برای جوامع اسلامی‌از جمله ایران را در وجود حکومت استبدادی این کشور‌ها و عمل نکردن به اصول اجتماعی اسلام می‌داند. نائینی معتقد است آنچه در صدر اسلام باعث ترقی و نفوذ آن در کمتر از نصف قرن شد اجرای اصول اسلامی‌آزادی و مساوات بود به طوری که احاد مسلمانان با خلفا و حکام خود برابر بودند اما مسلمانان به تدریج گرفتار پادشا‌هان مستبد و جائر شدند و این اصول اساسی اسلام یعنی برابری و آزادی را به فراموشی سپردند و از این‌رو تحت بندگی ورقیت پادشا‌هان جور قرار گرفتند. اما متاسفانه در حال حاضر کشور‌های مسیحی این اصول را از ما گرفتند و به آن‌‌ها عمل کردند و توانستند کشور‌های اسلامی‌را یکی پس از دیگری به تسخیر خود در آورند. او می‌نویسد:

تمام سیاسیین و مطلعین بر اوضاع عالم من الاسلامیین و غیر هم، بر این معنی معتقدند که همچنانکه مبدا طبیعی آن چنان ترقی و نفوذ اسلام در صدر اول ـ ‌که در کمتر از نصف قرن به چه سرعت و سیر به کجا منتهی شده همین عادله و شورویه بودن سلطنت اسلامیه و آزادی و مساوات آحاد مسلمین با اشخاص خلفاء و بطانه ایشان در حقوق و احکام بود، همین طور مبدا طبیعی این چنین تنزل مسلمین و تفوق ملل مسیحیه برآنان هم که معظم ممالک شان را بردند و هیچ نمانده که این اقل قلیل باقی مانده را هم ببرند، همین اسارت ورقیت مسلمین در تحت حکومت استعبادیه مورثه از معاویه، و فوز آنان است به حکومت مسئوله ماخوذه از شرع مسلمین.(17)

مشخص است که نائینی علت سلطه غربی‌ها بر جوامع مسلمین را عمل کردن آن‌‌ها به اصول دینی مسلمانان و غفلت مسلمانان از اصول دینی خود می‌داند و به همین دلیل است که در کتاب خود بار‌ها این مسئله را تکرار می‌کند که «‌هذه بضاعتنا ردت الینا»(18) و یا در تقریظ‌هایی که مراجع بزرگ حامی‌مشروطیت آخوند خراسانی و مازندرانی بر کتاب" تنبیه الامه" ‌او نوشتند هر دو برماخوذ بودن اصول و مبانی مشروطیت از اسلام تاکید داشتند.(19)

نکته ای که در نقد این برداشت نائینی و سایر مراجع نجف از مقایسه اصول نظام‌های مشروطه غربی با رفتار پیامبر اکرم و ائمه معصومین و خلفای صدر اسلام باید گفت این است که پیشرفت و ترقی و نفوذ مسلمانان در ممالک دیگر در صدر اسلام با پیشرفت و توسعه غربی‌ها و مسیحی‌ها در جوامع اسلامی‌در عصر حاضر مقایسه ای نادرست و قیاسی مع الفارغ است که ناشی از خوشبینی آنان به نظام‌های غربی است. اگر رفتار پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم و خلفای صدر اسلام بر پایه عدالت و برابری و آزادی به عنوان عاملی برای پیشرفت و نفوذ اسلام در ممالک دیگر نظیر ایران و روم تلقی می‌گردید، فتح کشور‌های اسلامی‌توسط مسیحی‌‌های غربی از کشورهی افریقایی و آسیایی گرفته تا اندلس و غیره به خاطره عمل کردن به اصول برابری و آزادی آن‌‌ها نبوده بلکه به خاطر خوی استعماری آن‌‌هاست که از ج‌هالت مسلمانان و اسیر بودن آن‌‌ها در دست ظالمین و مستبدین استفاده کرده و بر حکومت‌ها و منابع اقتصادی آن‌‌ها یعنی برسیاست و اقتصادشان مسلط شدند.

به عبارت دیگر اگر در صدر اسلام اخلاق و رفتار اسلامی‌حاکمان مسلمان باعث توسعه و پیشرفت اسلام در سرزمین‌های دیگر شد در عصر حاضر این عمل به برابری و آزادی در نظام‌های مشروطه غربی نبود که باعث فتح کشور‌ها و سرزمین‌های اسلامی‌توسط غربی‌‌ها شد بلکه آن خوی استعماری آن‌‌ها و ج‌هالت مسلمانان و پادشا‌هان مستبد حاکم بر آن‌‌ها بود که سلطه آن‌‌ها بر جوامع اسلامی‌را گسترش داد. در واقع سوغات غرب برای جوامع اسلامی، آزادی و ر‌هایی از دین بود نه آزادی از بندگی حکومت استبدادی که علما به غلط فکر می‌کردند اگر نظام مشروطه و قانون غرب را بیاورند به پیشرفت نائل می‌شوند و از قید استبداد ر‌هایی پیدا می‌کنند.

شاید این اشتباه در تطبیق را که علما مثلاً برابری در مفاهیم غربی را با مساوات در اسلام یا مجلس شورا را با مشورت در اسلام مقایسه می‌کردند و یا تعابیری از قبیل «هذه بضاعتنا ردت الینا» را به کار می‌برند، به خاطر ذهنیت تاریخی علما و مردم است که مفاهیم جدید غربی را در قالب فرهنگ سنتی، دینی وبومی‌خود درک می‌کردند نه مطابق با آن سرگذشتی که این مفاهیم در فرهنگ غربی داشته اند. ماشاالله آجودانی این ذهنیت تاریخی ایرانیان را اینگونه توضیح می‌دهد.

مردمی که گرداننده انجمن‌ها[مشروطه] بودند با ذهنیت تاریخی خود و مهم تر از آن با تجربه زبانی خود، آن مفاهیم را آن گونه می‌فهمیدند که با ساختار ذهن وزبان وبا فرهنگشان هماهنگی داشت.....ایرانی با چنین ذهن وزبان و تاریخی، آن گاه که با مفاهیم جدید آشنا می‌شد، چون تجربه زبانی و تاریخی آن مفاهیم را نداشت، آن‌‌ها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود، تفسیر،تعبیر و بازسازی می‌کرد، و سعی می‌کرد از بیگانگی آن مفاهیم جدید، با تقلیل دادن آن به مفاهیم آشنا و یا تطبیق دادن آن‌‌ها با دانسته‌‌های خود، بکاهد و صورتی مانوس و آشنا از آن‌‌ها ارائه دهد و در همین جریان آشناسازی‌‌ها بود که "آزادی قلم و بیان "‌به سادگی "به امر به معروف و نهی از منکر" معنی می‌شد واز آن مهم تر،؛ اساس مشروطیت و حتی دموکراسی به " امرهم شوری بینهم" تعبر می‌گردید.(20)

5. سید نصرالله تقوی

یکی دیگر از علمای مشروطه خواه که تصویر ذهنی او را از نظام‌های غربی مورد بررسی قرار می‌دهیم سید نصرالله تقوی است او با بیان اینکه در گذشته اسلام در خطر نبوده ولی اکنون به دلیل موقعیت خاص زمانه و خطر دشمنان اسلام که از آن‌‌ها به «دول متمدنه متیقظه (بیدار شده)» یاد می‌کند، اسلام را در خطر می‌بیند و معتقد است تأسیس نظام مشروطه و تشکیل مجلس شورا باعث حفظ اساس اسلام و نجات کشور از بی‌قانونی می‌شود و اگر اقدام به چنین کاری نشود باید منتظر تقسیم کشور ایران توسط قدرت‌های استعماری بود و بدین ترتیب غلبه انگاره سلطه غرب را بر ذهن این عالم مشاهده می‌کنیم. او در این رابطه می‌نویسد:

بسیار فرق است زمان حاضر را با سوابق ایام، ایام گذشته اصول مذهب محفوظ از سانحه تزلزل زوال و احتمال اضمحلال بود لذا موجبی قوی برای مطالبه حقوق عموم و مداخله این گونه امور در کار نبود ولی امروز در حقیقت مطالبه مجلس شورای ملی، هر چند مشتمل بر فوائد لاتحصی است ولی بزرگتر فاید‌های که باید جالب قلوب متدینین باشد، حفظ اساس مذهب است چنانچه اگر کسی اندک عطف طرف به خارج این مملکت کرده از اوضاع جدیده دنیا مطلع شده باشد، می‌داند با این اهتمام تام که دول متمدنه متیقظه [بیدار شده] در تغییر اوضاع هر کجا،؛ خاصه همسایگان دارند، محال است این قطعه مملکت را به این اختلاط تمام وارتباط ما لا کلام خراب و یباب[‌منهدم] به وضع بی قانونی واگذارند و از دائره حدود و حقوق عامه،‌معاف ومستثنی شناسند، واین مسئله معهود متسالم علیه [توافق شده] بین دول اساسیه است که مملکت بی قانون را به حال خود نباید ر‌ها ویله کرد، بلکه راه استیلای هر دولتی را که بر چنین مملکت باز ببینند، به امضای جملگی، آن مملکت را لقمه طیب و اکله حلال او دانند.(21)

انگاره سلطه غرب بر ممالک اسلامی‌واز جمله ایران در این سند نیز مانند اسناد دیگر به خوبی نمایان است و حکایت از یک ذهنیت دارد و آن هم ترس از سلطه غربی‌ها و اقدام عاجل جهت جلوگیری از نابودی کشور اسلامی، لذا تقوی برای ر‌هایی از سلطه اجانب چند پیشن‌هاد را ارائه می‌کند اول اینکه تسلیم کامل غربی‌ها شویم و از آن‌‌ها استقبال کنیم که در آن صورت به تعبیر وی «طوق رقیت و عبودیت برگردن مانهند که در این حال پیدا است علاوه بر عار و ننگی که از ما تا به قیامت یادگار ماند.. شرف امتیاز مذهبی را از دست داده.»(22)

بنابراین بر پایه این اعتقاد تقوی سعی دارد با ارائه طرح اصلاح حکومت مطابق با مقتضیات زمان و بر اساس قوانین مذهب شیعه، ایران را از زمره ملل عقب مانده خارج و در جرگه ملل متمدن در آورد و در عین حال اسلام و کشور را حفظ کند و از سلطه فرق باطله نیز در امان نگه دارد.

 

6. آقا نور الله نجفی اصفهانی

همین تصویر ذهنی علما را در رساله «مقیم و مسافر» آقا نور الله نجفی اصفهانی مشاهده می‌کنیم که از سلطه بیگانگان بر سرزمین اسلامی‌ایران بیم دارد و خوا‌هان تغییر و تحول و اصلاح درجامعه برای نجات کشور از یوغ استعمارگران است. او می‌نویسد:

آیا حکم اسلام این است که مسلمانان همه قسم ظلم بکشند همه نوع جور تحمل نمایند، آیا ساکت بنشینند اسلام از میان برود، آیا آسوده بنشینند که اجانب ممالک اسلامی‌را به تدبیر سیاسی متصرف شوند. آیا باید فریاد مظلوم شنید و گوش نداد یا باید مسلمین ذلیل و زبون شوند ملیت، قومیت و سلطنت شیعه از میان برود، احکام اسلامی‌منسوخ و قوانین اروپا کم کم جاری شود؟ هیچ عالمی‌چنین رای نمی‌دهد.(23)

آقا نجفی در این رساله به حکمی‌از علمای نجف اشاره می‌کند که در آن از مردم و علما ایران خواسته شده است از اساس مشروطیت حفاظت کنند و در مقابل مستبدین و اجانب پایداری کنند و تاکید کرده اند که ‌اگر غیرتمندان ایران به صبر و سکوت بگذرانند، عما قریب است که العیاذ بالله تعالی، مساجد اسلام و گنبد و روضه منوره حضرت ثامن الائمه صلوات الله علیه پایان کفار خواهد شد و لاارنا الله علیهذا.(24)

او همچنین مانند دیگر علما راه حل نجات کشور از دست اجانب و حفظ اسلام را تنها در مشروطه شدن حکومت می‌داند و می‌نویسد:

امروز حفظ اسلام موقوف به مشروطه شدن سلطنت است. اقتضاء زمان وقوت رقباء دولت وضعف ما‌ها و هزارن نگفته دیگر، که ارباب حل و عقد امر مملکت و رموز سیاست می‌دانند. امکان ندارد که این ملیت و قومیت یک مشت شیعه برقرار بماند مگر به مشروطه شدن... اگر دولتی هر قدر مختصر و محقر باشد قبول تمدن کرد یعنی یا مشروطه یا جمهوری شد، محفوظ است. هیچ دولت قوی نمی‌تواند دست اندازی به آن بکند.(25)

 

7. شیخ اسماعیل محلاتی

شیخ اسماعیل محلاتی از دیگر علمای مشروطه خواه که مورد حمایت علمای نجف بوده است در رساله خود تحت عنوان «اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» که در دفاع از مشروطه نگاشت همین تصویر ذهنی از نظام‌های غربی را به نمایش می‌گذارد و ایجاد نظام مشروطه و حمایت از آن‌را در دفاع از کیان مملکت اسلامی‌از سلطه اجانب می‌پندارد و می‌نویسد:

یک وقت از خواب بیدار می‌شوی که شعب و شئون مملکت همه به گرو رفت، همسایه‌های رئوف مهربان مثل مور و ملخ بر سر ما مسلمآن‌‌ها ریختند و بی صدا وندا، بدون زحمت جنگ، بیرق صلیب احمر را به جای بیرق شیرو خورشید، درکمال سطوت و صولت کوبیدند و صدای ناقوس در اطراف مملکت اسلام بلند شد... عقلای مملکت و سیاسیون ملت... پس از آنکه ملتفت این مفاسد دینیه و دنیویه که از لوازم خود سری ادارات دولت در لاحدی [بی اندازه بودن] شهوات سلطنت است شدند، عموم ملت را به هیجان آورده در مقام جلوگیری بر آمدند و می‌خواهند... تصرفات سلطنت و شهوات ادارات از مقام لاحدی به موقع تحدید تنزل دهند و حد یقفی[ن‌هایتی] برای آن مقرر دارند که موجب مفاسد مذکور نشود ومملکت اسلامیه به ثمن بخسی [ب‌های اندکی] از دست نرود.(26)

همین مقدار به شواهد و نمونه‌ها برای نشان دادن تصویر ذهنی علما از وضعیت جامعه ای که در آن به سر می‌بردند و دل نگرانی که از سلطه اجانب بر کشور ایران داشته اند بسنده می‌کنیم. بی‌گمان می‌توان شواهد بسیاری در اثبات این مدعا ارائه کرد اما ذکر همین مقدار نیز برای نشان دادن اینکه انگاره سلطه غرب یکی از دغدغه‌های اصلی علما در اواخر دوره قاجار و در طول انقلاب مشروطیت بوده کفایت می‌کند و این مسئله می‌تواند همراهی و حمایت آن‌‌ها از نهضت مشروطه را توجیه کند.

انتهای پیام/

نویسنده: ناصر جمالزاده

پی نوشت؛

1 - دوانی‌، بی‌تا، صص 84-83

2 - اشرف، 1359، ص 110

3 - شجیعی، 1372، صص 116-115

4 - اصفهانی‌کربلایی، 1382، ص135

5 - اصفهانی‌کربلایی، ص 102

6 - اصفهانی ‌کربلایی، ص 112

7 - تیموری، بی‌تا، ص 108

8 - شیخی، 13 79، ص 33

9 - نائینی، 1361، ص 83

10 - نائینی، ص 1

11 - نائینی، صص 193-192

12 - نامدار، 1376؛ صص 193-192

13 - کسروی، 1363، ص 81

14 - کسروی،ص86

15 - نائینی، 1361، ص 50

16 - نائینی، ص 50=49

17 - نائینی، ص 49

18 - نائینی، ص 60

19 - نائینی، ص 1

20 - آجودانی، 1382، صص 9-8

21 - تقوی، 1374، صص 364-263

22 - تقوی، ص 264

23 - نجفی‌اصفهانی، 1374، ص 445

24 - نجفی ‌اصفهانی، ص 453

25 - نجفی‌اصفهانی، صص 447-446

26 - محلاتی، 1374، صص 501-500

گزارش | عملکرد حوزه در تقابل با صهیونیسم

وقتی بنده به سوربن فرانسه رفته بودم دیدم که بسیاری از موضوعاتی که کار کردند راجع به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی، قم‌شناسی و حوزه‌شناسی بود. بر روی موضوعات متعددی کار کرده بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ بیست و نهم اردیبهشت ماه سال جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

در ادامه سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن زمانی، مسئول دفتر اجتماعی و سیاسی حوزه‌های علمیه تقدیم می‌گردد:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا»[1]

دکتر عباسی بیانات ارزشمندی فرمودند و حضرت استاد لطفی نیاسر پیشکسوت در این زمینه دو دغدغه را مطرح کردند. دغدغه فلسطین و دغدغه حفظ شعائر دینی که تا بدین‌جا انجام نشد. همه اساتید بزرگوار مستحضر هستند که جرقه اصلی این فتنه‌ای که به نام صهیونیسم و غده سرطانی به وجود آمد، از سال ۱۹۰۴ زده شد. تئودور هرتزل اولین کتاب را با عنوان دولت صهیونیسم و دولت یهود نوشت. در سال ۱۹۱۷ و در جریان جنگ جهانی اول، اقدامات دولت‌های روسیه و انگلیس آغاز شد و نهایتاً در سال ۱۹۴۸ با اشغال فلسطین و تحقق اسرائیل غاصب خودش را نشان داد و الان شاهدیم که بیش از ۷۲ سال است که چندین میلیون مسلمان فلسطینی تبعید شده‌اند و در مناطق مختلفی از جهان زندگی می‌کنند.

گاهی یاد حدیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌افتم که می‌فرمایند: «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ:[2] مسلمانی که فریاد شخصی را بشنود و به فریاد او نرسد مسلمان نیست.» این یک نفر نبود که ندا داده، چندین میلیون مسلمان هستند که فریاد می‌زنند. فریاد آن‌ها هم یک بار نبوده و هفتاد سال است که فریاد می‌زنند و ما ملت‌های مسلمان دین خودمان را نسبت به نجات فلسطینی‌ها انجام ندادیم و امت اسلامی این کار را انجام ندادند؛ واقعاً احساس می‌کنیم که تکلیف زمین مانده است.

در دو محور، صحبت‌هایم را خدمت اساتید بزرگوار عرض می‌کنم: محور اول از نگاه قرآن است، چون تمام معارفمان را از قرآن کریم می‌گیریم. بنده دیدم ده‌ها آیه شریفه قرآن می‌تواند الهام‌بخش تکلیف شرعی ما نسبت به فلسطین باشد. به ذهنم رسید فقط یک واژه را انتخاب کنم و دیدم که برای مسلمانانی که از دیارشان اخراج شدند «الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ»[3]، رهنمود‌های متعددی وجود دارد که فقط به چهار مورد آن اشاره می‌کنم:

اول: قتال، مقاومت، مبارزه، پیکار و سازش‌ناپذیری مردم فلسطین در برابر حاکمیت اسرائیل. در انتخاب سازش یا مقاومت، قرآن راه مقاومت را اعلام کرده است؛

دوم: وجوب حمایت و قتال و جهاد بر بقیه ملت‌ها برای دفاع از فلسطینیان مظلوم؛

سوم: حرمت و عدم اجازه برقراری روابط دوستانه دول اسلامی با اسرائیل غاصب و ظالم؛

چهارم: لزوم حمایت مالی همه دولت‌های اسلامی و پشتیبانی مالی از نهضت فلسطین.

این چهار موضوع را از چهار آیه شریفه الهام گرفتم؛ اما نسبت به مسئله وجوب مقاومت و قتال و عدم سازش در آیات 39 و 40 سورۀ حج آمده است: «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدیر* الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»؛ تنها جرمشان استقامت و پایداری بر دیانت اسلامی بود. البته در ادامه آیه می‌فرماید: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیز»؛ باید مبارزه کنید و گروهی از شما گروه ظالم را از بین ببرد وگرنه آن‌ها مساجد و سوابق و بقیه را نابود می‌کند.

خداوند به ملت‌های ساکت تشر می‌زند که چرا مبارزه نمی‌کنید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا»[4]. فریاد مسلمانان مظلوم فلسطینی بلند است که ما داریم در این زندان‌ها از بین می‌رویم و ما را از دست این‌ها نجات دهید.

سوم، عدم جواز برقراری روابط دوستانه کشورهای اسلامی با اسرائیل. متأسفانه الان تعدادی از دول اسلامی با اسرائیل رابطه دوستانه دارند. در آیه ۹ سوره ممتحنه آمده است: «إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏»؛ اجازه ندارید با آن‌ها رابطه دوستانه برقرار کنید، چون شما را از سرزمینتان اخراج کردند. منظور آیه محدود به اخراج‌کنندگان نیست بلکه رابطه با دولت‌هایی که از آن‌ها پشتیبانی کرده‌اند هم نهی شده است.

چهارم، حمایت مالی در آیات 7 و 8 سوره حشر[5] آمده است که فیء و اموال بیت‌المالی که در اختیار دولت اسلامی قرار می‌گیرد باید به «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ» داده شود. مسلمانانی که مهاجرند و از سرزمینشان اخراج شدند و سرمایه‌هایشان را از دست داده‌اند. گاهی شنیده می‌شود چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؛ این مفهوم غلط با دستور صریح قرآن ناسازگاری دارد. در مسئله بیت‌المال دو وظیفه داریم: رسیدگی به ملتی که صاحب بیت‌المال است و رسیدگی به نیازهای امت اسلامی و جامعه بشری.

ده‌ها آیه دیگر در قرآن کریم در این راستا وجود دارد. یکی از کارهایی که حوزه علمیه مقداری انجام داده، این است که مقداری از آیات و روایات مربوط به نجات فلسطین جمع‌آوری شده است، ولی این کار نیاز به تکمیل دارد. پیشنهاد می‌کنم که این کارها انجام شود تا این تلقی غلط از بین برود. بعضی فکر می‌کنند که حمایت از فلسطین کاری سیاسی است و‌ ماهیت قرآنی و شرعی ندارد، درحالی‌که فرقی بین وجوب نماز و دفاع از مسلمانان مظلوم اخراج شده از سرزمینشان نیست. چطور است که این واجب قرآنی تکلیف شرعی است ولی آن یکی سیاست نامیده می‌شود؟ جای تعجب است از کسانی که خودشان را عالمان و مجتهدان دینی می‌دانند، اما این کار را واجب شرعی و تکلیف شرعی نمی‌دانند.

سخن دوم راجع به خدمات حوزه است. اگر نگاهی به عالمان بزرگوار و پیشوایان دینی در دهه اول انقلاب داشته باشیم، می‌بینیم امام بزرگوار در رأس آن‌هاست. موردی را نقل می‌کنم: حدود ده سال قبل، از طرف معاونت بین‌الملل حوزه به جلسه‌ای در اردوگاه‌های فلسطینی رفتیم تا همکاری‌های بین حوزه و فلسطین را شروع کنیم. در آنجا کمیته مشترک علمای ایران و فلسطین تشکیل شده بود. رئیس جلسه دکتر عبدالله تتمت‌تو بود. در این جلسات از رهبران گروه‌های مجاهد فلسطینی دعوت کردیم. یکی از آن‌ها سخن جالبی گفت: «وقتی نوجوان بودم تازه جریان غصب فلسطین اتفاق افتاده بود. ما خیال می‌کردیم ناسیونالیسم راه نجات فلسطین است. برای ملی-عربی‌گرایی سال‌ها زحمت کشیدیم، به زندان افتادیم ولی نتیجه نداد، چون در ناسیونالیسم کسی حاضر نبود جانش را بدهد. سوسیالیسم را انتخاب کردیم آن هم نتیجه نداد. احساس کردیم باید دین راهنما باشد. مراکز دینی در الازهر و عربستان بود. به الازهر نامه‌نگاری کردیم، جواب آن‌ها متزلزل بود. آن‌ها حاضر نبودند کشته راه فلسطین را شهید شرعی اعلام کنند. هر چه تلاش کردیم دیدیم که نام شهید را به کار نمی‌برند. احساس کردیم که تزلزل دارند».

ایشان می‌گوید: «به عربستان رفتیم و با مفتیان عربستان صحبت کردیم، دیدیم که آن‌ها بدتر از الازهر هستند و در اصل مجاهده و قتال تردید دارند. احساس کردیم که احتمالاً دین نمی‌تواند جواب ما را بدهد. دوستانمان را به مرکز دیگری در نجف فرستادیم. خدمت امام بزرگوار رفتند و امام گفته بود که جهاد و قتال شما مصداق جهاد شرعی و کشته‌شدگان شما مصداق شهید شرعی است. این فتوا جان جدیدی به ما بخشید. این فتوا را در فلسطین ترویج کردیم و گروه‌ها راه افتادند». تعبیر ایشان این بود که: «اگر الهام‌بخشی امام نبود، قیام فلسطین به جایی راه نمی‌برد». بقیه اقدامات امام را نام نمی‌برم.

نکته بعدی درباره شهید مطهری است. ایشان تغییر رویکردی در نگاه مذهبی شیعه داد و آن در عزاداری امام حسین (علیه‌السلام) بود. او فرمود: «شمر آن زمان مرد، یزید مرد، اما باید پای عزاداری بایستیم و با شمر و یزید زمان مبارزه کنیم و شمر زمان اسرائیل غاصب است». این تغییر رویکردی در جریان عزاداری بود که به عنوان یکی از اصالت‌های تشیع معرفی می‌شود.

من در بعضی از درس‌های ایشان شرکت می‌کردم. بعد از پیروزی انقلاب، تصمیم گرفتم که وارد کار شوم. نذری کردم و فکر کردم که خداوند چه چیزی را دوست دارد که من درباره آن کار کنم. دیدم بهترین کاری که خداوند دوست دارد نذر فلسطین است، لذا اولین حقوقم را در ماه‌های اول، به صندوق حمایت از نهضت فلسطین واریز کردم. این مسئله برای همیشه در بین روحانیون و حوزه‌های علمیه نهادینه شده است.

در جریان‌های اخیر، جنگ 33‌روزه و جنگ 22روزه حوزویان کار کردند، اما اجازه نداریم خیلی از حرف‌ها را بزنیم، ولی به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم. پشتوانه فکری رزمندگان دلاور فلسطینی برگزاری کلاس‌هایی به دست علمای حوزه علمیه قم در قم یا تهران یا سوریه و... است. در بعضی از جلسات، شاهد همکاری این بزرگواران بودم.

یک مورد را عرض می‌کنم: ارتباط با انقلاب اسلامی ایران آن‌چنان در فلسطین اثر گذاشت که فلسطینیان به این جمع‌بندی رسیدند که تنها منجی و حامیان آن‌ها، انقلاب اسلامی ایران است. زمانی که در قاهره بودم، جنگ‌های چند روزه بین فلسطینیان در نوار غزه و اسرائیل اتفاق افتاد. تلویزیون‌های مصر به صورت زنده بمباران‌ها را نشان می‌دادند. دولت مصر برای نشان‌دادن حمایتش از فلسطین، در روزهای آخر جنگ تعدادی از مجروحان فلسطینی را برای درمان به مصر آورد. در رسانه‌ها خبر منتشر شد. بعد از انتشار خبر، سفرای کشورهای اسلامی که در قاهره حضور داشتند، برای عیادت مجروحان فلسطینی به بیمارستان رفتند تا کار را رسانه‌ای کنند و حمایت دولت‌هایشان را از آنان اعلام بدارند.

بنده هم رفته بودم. اولین سفیر وارد اتاقی شد که در آن جوانی خون‌آلود با چشم‌هایی بسته قرار داشت. به او سلام کرد ولی جوابی نشنید. سفرا آمدند و رفتند. آخرین نفر وارد شدم و سلام کردم و گفتم من از ایران آمدم. تا صحبت مرا شنید با دستانش خون‌های روی چشمش را پاک و آغوشش را باز کرد و مرا بغل گرفت. به او گفتم اگر بیدار بودی چرا جواب آن‌ها را ندادی؟ گفت: «رازی داشت! والله همه آن‌ها دروغ می‌گویند. یک کشور راست گفته و پای نهضت فلسطین ایستاده و آن ایران است». این صحنه‌ای بود که دیدم. شروع به صحبت کردم، و بعد به او گفتم اگر کمکی می‌خواهید بفرمایید. گفت: «بله، موشک‌هایی که دادید عالی بود، من چیزی نمی‌خواهم؛ به ما موشک‌ها را برسانید».

درباره اقداماتی که قرار است انجام شود توضیحاتی می‌دهم: حوزه علمیه سمیناری در فضای مجازی با حضور حدود ۱۸ کشور دنیا برگزار می‌کند. در این سمینار، شخصیت‌های بزرگ جهان اسلام شرکت دارند. آقای سید هاشم صفی‌الدین، آقای شیخ عیسی قاسم، آقای العاصی از آمریکا، آقای احمد بدرالدین حسون مفتی سوریه، و آیت‌الله اعرافی از ایران و ده‌ها شخصیت دیگر سخنرانی دارند.

یک نکته این بود که حوزه علمیه راجع به فلسطین چه کارهایی کرده است و بنده به برخی از این فعالیت‌ها اشاره کردم، به چند مورد دیگر هم اشاره می‌کنم:

- میز فلسطین را در معاونت بین‌الملل حوزه داریم که نهادهای مختلفی عضو آن هستند.

- شورای مشترکی بین نهادهای بین‌المللی وجود دارد که معاونت بین‌الملل حوزه عضو آنجاست و حدود ده سال است که کار می‌کند.

- تعدادی از سخنران‌هایی که درباره فسلطین صحبت می‌کردند را دعوت کردیم و در حوزه‌های علمیه برای آن‌ها مراسم سخنرانی برگزار کردیم. برخی از اعضای هیئت دولت فلسطینی را دعوت کردیم و در معصومیه و جاهای دیگر برای آن‌ها برنامه سخنرانی گذاشتیم.

- درباره نفوذ صحبت‌هایی بیان و گفته شد آیا حوزه در این باره کاری می‌کند؟ از وظایف مرکز صیانت حوزه، بررسی مسئله نفوذ نسبت به صهیونیسم و غیره است.

- مطرح شد که در خصوص بحث اعتیاد و تصادفات کشته‌هایی داده‌ایم، و حوزه چه می‌کند؟ بخش همکاری حوزه با ستاد مبارزه با اعتیاد کشور تشکیل شده است، در این زمینه همکاری‌های مشترکی با آن‌ها انجام می‌دهیم. کتابی به نام «نظر دین درباره تصادفات و شیوه رانندگی» نوشته شده و تعدادی از طلبه‌ها به صورت تخصصی در این زمینه کار می‌کنند.

- اشاره فرمودند که فیلسوفان حرکتی نیافریدند. امام بزرگوار فیلسوفی بود که حرکت آفرید. رهبر انقلاب در جلسه‌ای که اساتید فلسفه در آن حضور داشتند فرمودند که فلسفه نباید عقیم باشد، باید مولد باشد. باید همه چیز از درون فلسفه در بیاید. نظام ولایت فقیه از درون فلسفه در بیاید. باید مسئله جهاد و مبارزات مولود فلسفه باشد. بنابراین باید فلسفه به عنوان خشت اساسی و بنیادینِ معرفتیِ انسان به گونه‌ای باشد که جهاد و عدالت‌خواهی از آن به دست آید.

دشمنان ما چقدر کار می‌کنند؟ وقتی بنده به سوربن فرانسه رفته بودم دیدم که بسیاری از موضوعاتی که کار کردند راجع به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی، قم‌شناسی و حوزه‌شناسی بود. بر روی موضوعات متعددی کار کرده بودند. عنوان یکی از موضوعات پژوهشی «مقایسه‌ای بین متد استنباط فقهی فقه شیعه از منظر دو مرجع معاصر قم، آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله صافی گلپایگانی» بود که متد استنباطشان چه مشترکات و افتراقاتی دارد. کاری که شاگردان این دو بزرگوار در قم انجام نداده بودند، در سوربن فرانسه انجام شده بود. از این نمونه‌ها فراوان دیده‌ام.

[1] . سورۀ مائده، آیۀ 82.

[2]. کافی، ج 2، ص 164.

[3]. سورۀ حج، آیۀ 40.

[4]. سورۀ نساء، آیۀ 75.

[5]. «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ (7) لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (8)».

برشی از یک کتاب | عبرتی به نام مشروطه

میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت. وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با بازگشت به دوره قاجار، از اوایل دوره ناصرالدین شاه به تدریج ایده عقب‌ماندگی کشور نسبت به غرب در میان علما، دولتمردان و بازرگانان و دیگر گروه‌های اهل اندیشه شکل گرفت. یک نوع نگاه مربوط به شخصیت‌هایی همچون امیرکبیر بود و نماینده نوع دیگر شخصیتی چون سیدجمال الدین اسدآبادی بود که دیدگاه‌های او نیز یکی از نقاط عطف تاریخ رابطه اسلام و غرب به شمار می‌رود.

تأکید گروه اول بر آبادانی ایران و گروه دوم بر عزت جهان اسلام بود، اما هر دو گروه محور تحلیل و برنامه خود را بر دولت و دولت‌های مسلمان قرار داده بودند. تنها در این میان جریان اصلی علم و تمدن در میان علمای حوزه بود که همچنان با لحاظ مسائل حکومت، جایگاه خود را در میان مردم حفظ کرده بودند و جنبش تنباکو اصالت و قدرت این جایگاه را به رخ دشمنان کشید.

در این هنگامه بود که سرانجام برای مدیریت جریان غربی شدن ایران و آزاد سازی نیروی متراکم و ذخیره شده اسلام و تمدن اسلامی، فراماسون‌ها وارد صحنه شدند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی از جمله این افراد بود که دیدگاه‌ها و اقدامات او منشاء بسیاری از تحولات بعدی قرار گرفت.

وی مؤسس اولین لژ فراماسونری در ایران در سال ۱۲۶۸ شمسی به نام «فراموشخانه» بود. روزنامه‌ها نیز به عنوان نماینده رسانه‌های توده آن دوره و اشاعه دهندگان ارزش‌ها و آموزه‌های تمدن غرب به این گروه پیوستند. این روزنامه‌ها که ابتدا در خارج از کشور انتشار می‌یافت و به ایران وارد می‌شد، اندک اندک در آن دوره تلاش کرد تا جای منبر و رسانه‌های سنتی را در ایران بگیرد.

میرزا محمد صالح شیرازی که نخستین روزنامه را در ایران منتشر کرد(۱۲۵۳ شمسی) یک فراماسونر بود. بدین گونه یک جریان روشنفکری بیمار و وابسته به غرب و فراماسونری پیش از مشروطه در ایران متولد شد که همچنان افتان‌وخیزان به مأموریت خویش در حال حاضر در کشور ادامه می‌دهد.

شکست روسیه از ژاپن در سال ۱۲۸۳ شمسی (۱۹۰۵ میلادی) بهانه‌ای شد برای این گروه که منشاء قدرت ژاپن را استقلال نظام مشروطه در این کشور اعلام کنند و ذوق‌زده به تبلیغ این نوع نظام حکومتی روی آورند. انقلاب روسیه و تأسیس مجلس در این کشور نیز که متعاقب شکست از ژاپن صورت گرفت بر این اندیشه دامن زد.

از سوی دیگر در صحنه واقعی جامعه وضعیت مردم هر روز بدتر می‌شد، ورود بی‌رویه کالاهای خارجی اقتصاد داخلی را از بین برده و ظلم و ستم مأموران مالیاتی همه را به ستوه آورده بود. عدم تکافوی مالیات‌های اخذ شده نیز مشکل دیگری بود که دولت را به استقراض از روس و انگلیس کشانده و ایران را هر روز بیشتر از روز قبل به دامان استعمار می‌انداخت.

همه منتظر بودند تا اتفاقی بیفتد. در این اوضاع و احوال بود که ناصرالدین شاه در آستانه پنجاهمین سال سلطنت خود به وسیله میرزا رضا کرمانی ترور شد. ترور شاه با هر انگیزه‌ای که صورت گرفت زمینه را برای تحولی عمیق در جامعه ایرانی فراهم کرد.

در بررسی جایگاه مهم این ترور در حوادث بعدی نکته قابل تأمل این است که در طول تاریخ معمولاً حزب شیطان برون‌رفت از یک وضعیت پیچیده و ورود به شرایطی جدید را با یک ترور همراه می‌کند. در دوره ما ترور رفیق حریری در لبنان بنا بود چنین شرایطی را برای رژیم صهیونیستی به ارمغان آورد.

پیش از این دانستیم که ترور از ابزارهای شیطانی است که در ساختن تمدن اسلامی به هیچ وجه تعریف نشده است. امتناع مسلم بن عقیل از ترور ابن زیاد در خانه‌ هانی بن عروه از نمونه‌های بارز این باور است.

انجام این ترور به وسیله یکی از شاگردان سید جمال الدین اگرچه نمی‌تواند دست داشتن او را در این اقدام اثبات کند، اما همواره با نقش محوری وی در جریان تنباکو و وجود تحلیل‌هایی که وی را نیز به جریان فراماسونری وابسته یا متمایل می‌داند، بررسی شخصیت و شرایط زمانه سید را قابل تأمل و مطالعه می‌نماید.

اسناد موجود حکایت از آن دارد که وی درخواستی برای عضویت در فراماسونری را تنظیم کرده و حتی بعدها به ریاست نوعی لژ، برگزیده شده، اما در این خصوص اقدامی نکرده و سپس استعفا داده است.(1)

استعفای وی از فراماسونری و در امان ماندن از ترور، چنانچه اتفاق افتاده باشد از موارد نادر تاریخ این حزب شیطانی است. نکته جالب در ترور شاه این است که میرزا حسینعلی نوری رهبر بهائیان که در آن تاریخ از عراق به ایران بازگشته بود، پیش از ترور و برای مصون ماندن از اتهام به خانه ییلاقی میرزا آقاخان نوری رفته بود.(2) ظاهراً در آن زمان همه از ترور خبر داشتند جز ناصرالدین شاه!

به هر حال بر اساس این تحلیل، جریان از این قرار بوده که دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه سبب استقلال بیش از حد او بر اریکه قدرت شده بود و امکان مدیریت هرگونه تحولی را در جامعه از صحنه گردانان اصلی گرفته بود.

ترور وی با توجه به خالی بودن عرصه از افراد خوشنام و قدرتمند همانند آنچه در دوره شاه عباس اتفاق افتاد، می‌تواند زمینه را برای مدیریت جریان تقابل با علما فراهم کند. با قتل شاه ولیعهد و فرزندش مظفرالدین شاه میرزا با جسمی بیمار و روحی رفاه طلب و خوشگذران از تبریز به تهران آمد و بر تخت نشست.

ادامه دارد...

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی(دکتر محمد هادی همایون)، چاپ دوم، سال 91، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) صص 536-539

پی نوشت؛

1 زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص124

2 مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص33

پرونده ویژه | روایت رهبری

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی می گوید: « ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، در حالی که مردم و مسئولان آماده‌ی تشییع و تدفین پیکر پاک امام خمینی(ره) بودند در جلسه‌ای با حضور مسؤولان کشوری و لشکری، آیت‌الله‌ خامنه‌ای، رئیس جمهور، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی امام خمینی (ره) را قرائت کرد.

مجلس خبرگان رهبری عصر همان روز تشکیل جلسه داد تا رهبر یا شورای رهبری جدید برای نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کند. مطابق اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸، انتخاب رهبری بر عهده نمایندگان مجلس خبرگان قرار دارد. در بحث رهبری شورایی یا فردی، اکثریت اعضای مجلس خبرگان به رهبری شورایی رأی نداد و آنگاه که بحث از مصداق رهبری برای رأی‌گیری به میان آمد و نام آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شد.

 

بیانات در جلسه فوق‌العاده مجلس خبرگان برای انتخاب رهبری

در این زمان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدّ ظلّه العالی) با حضور در جایگاه مطالبی را بیان کردند. متن فوق، مشروح بیانات معظّمٌ‌له به همراه گزارشی از مطالب و مذاکرات انجام گرفته پس از مطرح شدن این نکات میباشد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اوّلاً واقعاً باید خون گریست بر جامعه‌‌ی اسلامی که حتّی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده در آن مطرح بشود که حالا نمیخواهم درباره‌ی این صحبت کنم. مسئله‌ اشکال فنّی دارد، اشکال اساسی دارد. من قبلاً هم خدمت آقای هاشمی گفته‌ام ‌- یکی دو هفته قبل از این که همین قضیّه مطرح بود و ایشان فرمودند ‌- من جدّاً به ایشان گفتم که من قاطعاً چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم ‌- و این را بنده میدانم، شاید آقایان هم میدانید ‌- اصلاً این قضیّه از لحاظ فنّی اشکال پیدا میکند؛ رهبری، رهبریِ صوری خواهد بود؛ نه رهبری واقعی. حرف من، نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان، حجّیّتِ حرف رهبر را ندارد؛ خب این چه رهبری خواهد بود؟ خب، قانون اساسی که میگوید مرجع ‌- حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی ‌- این که هیچ؛ از لحاظ شرعی هم حجّیّت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که میخواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحب‌نظرِ در امور دین بداند. خب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌نظر نیستم. این چطور [میشود]؟ همین آقای آذری که اسم بنده را اوّل‌بار در این جلسه آوردند، بنده اگر حکم بکنم، ایشان قبول خواهند کرد؟ قطعاً قبول نمیکنند. من به هر حال مخالفم.(1)

 

نقل سخنان امام درباره آیتالله خامنه‌ای

در فضای انتخاب و تعیین مصداق رهبری، برخی از اعضا از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی خواستند که روایت جلسه‌ی سران قوا در حضور حضرت امام خمینی(قدّس سرّه الشّریف) و پیشنهاد رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توسّط حضرت امام (قدّس سرّه) را بازگو کند.

آقای هاشمی به نقل چند مطلب که درباره‌ی رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از حضرت امام شنیده بود و به خواست آیت‌الله خامنه‌ای آن را تاکنون مطرح نکرده بود پرداخت. آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، رئیس شورای عالی قضائی که یکی از حاضران در جلسه در محضر حضرت امام (قدّس سرّه) بوده نیز به صحّت این روایت شهادت داد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقل می‌کند که زمانی که امام درصدد عزل آیت‌الله منتظری از رهبری آینده بودند در جلسه‌ای که با حضور سران سه‌قوه، نخست‌وزیر (میرحسین موسوی) و حاج سید احمد خمینی در محضر امام تشکیل شده بود در مورد جانشین رهبری بحث شد ایشان از  آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری آینده نظام نام بردند. وی همچنین بیان داشته که در جلسه خصوصی خود با امام راحل نسبت به وضع رهبری در آینده ابراز نگرانی کرده است و امام در پاسخ با اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای فرموده‌اند: «شما در بن بست نخواهید بود، چنین فردی در میان شما هست. چرا خودتان نمی‌دانید؟.»

حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی، نزدیکترین فرد به امام خمینی که مشاور و مورد وثوق کامل ایشان بود، نقل کرده که امام در پی سفر خارجی آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»

زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (ره) بیان کرده که آنگاه که از امام درباره‌ی رهبری آینده نظام پرسیده است ایشان از آیت‌الله خامنه‌ای نام بردند و آنگاه که از مقام علمی آیت‌الله خامنه‌ای سؤال کرده است ایشان اجتهاد آیت‌الله خامنه‌ای را تأیید کرده‌اند.(2)

 

شورای رهبری یا رهبری فردی؟

بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوّب ۵۸، رهبری میتوانست هم به‌صورت فردی باشد و هم به‌صورت شورایی مرکّب از سه یا پنج عضو. ورود خبرگان به بحث پیرامون شورایی یا فردی بودن رهبری، نشاندهندهی این بود که ملاک و مبنای تصمیمگیری دربارهی رهبری، قانون اساسی جاری کشور است و نه مصوّبات شورای بازنگری.

هشت نفر برای صحبت ثبت‌نام کردند و مشورت خبرگان درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری آغاز شد. اصلی‌ترین استدلال موافقان شورایی بودن رهبری این بود که فردی که حائز جمیع شرایط رهبری باشد وجود ندارد، امّا اگر ویژگی‌های یک جمع پنچ نفری تجمیع شود، این شرایط در مجموعه‌ی شورای رهبری وجود خواهد داشت. امّا مخالفان استدلال کردند که اوّلاً تجربه‌ی مدیریّت شورایی در قوّه مجریّه (که قدرت میان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر تقسیم شده بود) و قوّه‌ی قضائیّه (که مدیریّت قوّه به عهده‌ی شورایعالی قضایی بود)، یک تجربه‌ی ناموفّق است و احتمال شکست تجربه‌ی رهبری شورایی نیز وجود دارد؛ ثانیاً این شبه‌مغالطه است که اگر هر عضوی از شورا حائز یکی از شرایط رهبری باشد، شورای رهبری حائز کلّ شرایط خواهد بود؛ چگونه قاطعیّت یک عضو قرار است عدم قاطعیّت دیگر اعضا را جبران کند یا علمیّت یکی، جبران فقدان علمیّت در دیگری را نماید؟

آقای محیّ‌الدّین حائری شیرازی به‌عنوان اوّلین ناطق دستور جدید، در مخالفت با شورای رهبری سخن گفت. استدلال ایشان این بود که تجربه‌ی خوبی درباره‌ی شورایی بودن مدیریّت در قوّه‌ی مجریّه و قضائیّه وجود ندارد و اگر رهبری شورایی شود، مردم احساس عدم امنیّت خواهند کرد

آقای سیّدعلی‌محمّد دستغیب که به‌عنوان ناطق بعدی پشت تریبون رفت،‌ پیشنهاد داد برای این دوره‌ی موقّت تا اتمام فرایند بازنگری، شورایی مرکّب از آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی تعیین شوند تا اداره‌ی امور را به عهده بگیرند.

آقای سیّدمحمّدعلی موسوی جزایری در مخالفت با شورای رهبری،‌ به تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی قوای مجریّه و قضائیّه اشاره کرد و تمرکز مسئولیّت را برای رهبری لازم دانست..

آقای ابراهیم منهاج دشتی در نطق خود، سخن آقایان جزایری و حائری را پذیرفت که در مسائل اجرائی، شورا موفّق نبوده است،‌ امّا گفت رهبری یک مسئولیّت اجرائی نیست و ایده‌ی شورای رهبری را باید با تجربه‌ی نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت،‌ شورای نگهبان و هیئت دولت سنجید. استدلال دیگری که آقای دشتی در موافقت با رهبری شورایی ارائه کرد، ناظر به مقبولیّت بود. ایشان معتقد بود فردی وجود ندارد که به تنهایی بین همه‌ی اقشار مردم و دستگاه‌ها مقبول باشد، امّا یک جمع پنج نفره این مقبولیّت را خواهد داشت.

پنج نفر پیشنهادی ایشان عبارت بودند از آیات خامنه‌ای، هاشمی، مشکینی، موسوی اردبیلی و حاج احمد آقا خمینی.

ناطق بعدی، آقای سیّدمهدی روحانی بود که به‌عنوان مخالف رهبری شورایی صحبت کرد. ایشان استدلال کرد که اگر منظور از شورا،‌ مشورت ولیّ امر مسلمین با دیگران است، در اسلام این شورا را داریم، امّا اینکه چند نفر رهبری را به عهده بگیرند، سابقه‌ای در روایات اسلامی و تاریخ اسلام ندارد.

آقای محمّد عبایی خراسانی در موافقت با شورایی بودن رهبری صحبت کرد. نظر ایشان این بود که چون نمیتوان فردی شبیه امام(قدّس‌سرّه) پیدا کرد، رهبری شورایی باشد و کسانی در این شورا عضو باشند که سابقه‌ی خدمت در جمهوری اسلامی داشته و امتحان خود را پس داده باشند. بر این اساس،‌ ایشان پیشنهاد داد سران سه قوّه (آقایان خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی)، آقای مشکینی و همچنین حاج احمد آقا خمینی به‌عنوان شورای رهبری انتخاب شوند.

آقای حسن همّتی نیز موافق رهبری شورایی بود؛ با این استدلال که وقتی فرد جامع‌الشّرایط برای تصدّی رهبری وجود نداشت، باید یک مجموعه‌ای انتخاب کرد که بتواند جایگزین فرد شود.

آقای جنّتی به‌عنوان آخرین فردی که در این موضوع صحبت کرد، با رهبری شورایی مخالف بود. ایشان چند استدلال برای مخالفت با شورا ارائه کرد. نخست اینکه امام(قدّس‌سرّه) نیز نظرشان روی فرد بوده و هم در نامه‌ای که به آقای مشکینی پیرامون رهبری نوشته‌اند و هم در مذاکرات خصوصی با افراد مختلف، به رهبری فردی اشاره کرده‌اند. آقای جنّتی در دوّمین استدلال خود، ‌ضمن رد کردن شباهت کار رهبری به نهادهایی مانند مجمع تشخیص که مورد اشاره‌ی آقای دشتی بود، این نظر آقای همّتی را نیز که یک مجموعه میتواند ویژگی‌های یک فرد را داشته باشد، ممکن ندانست.

اینک نوبت رأی‌گیری درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری بود. آقای هاشمی از اعضا استمزاج کرد که برای فردی رأی گرفته شود یا برای شورایی؟ ‌آقای خلخالی در پاسخ گفت برای فردی.

سپس نایب‌رئیس مجلس از اعضا خواست «آقایانی که با فردی بودن رهبر در این مقطع، همین مقطع تا رفراندوم موافق هستند، قیام بفرمایند.».

چهار عضو از پنج عضو هیئت رئیسه (آقایان مشکینی، هاشمی، امینی و طاهری خرّم‌آبادی) و نیز آیت‌الله خامنه‌ای قیام نکردند؛ یعنی با رهبری فردی مخالفت کردند. با این وجود، اکثریّت خبرگان با قیام خود به رهبری فردی رأی دادند.(3)

 

در جلسه مجلس خبرگان رهبری سال ۶۸ چه گذشت؟

در جلسه‌ی صبح روز ۱۴ خرداد مجلس خبرگان، هم اعضای خبرگان هستند و هم سران مملکتی و امرای ارتشی و سپاهی و در واقع یک جمع عمومی از سران و مسئولان رده‌بالای کشور در این جلسه حضور دارند و وصیت‌نامه‌ی حضرت امام توسط آیت‌الله خامنه‌ای قرائت می‌شود که بیش از دو ساعت به طول می‌انجامد. این جلسه صبح است.

جلسه‌ی بعدازظهر مجلس خبرگان صرفاً با حضور اعضای این مجلس و برای تعیین رهبر جدید تشکیل می‌شود. در ابتدای این جلسه، آقای مشکینی با اعلام حضور ۶۱ نفر در مجلس، رسمیت جلسه را اعلام می‌کنند که البته ممکن است در خلال جلسه، چند نفری به این اعضا افزوده شده باشند. سپس آقای هاشمی رفسنجانی، نایب‌رئیس مجلس، دستور جلسه را این‌گونه مطرح می‌کنند: بررسی مسئله‌ی رهبری و تعیین جانشین رهبری. این عین عبارتی است که به‌عنوان دستور جلسه مطرح می‌شود.

اولین سخنران این جلسه خود آیت‌الله مشکینی هستند که ضمن تسلیت رحلت حضرت امام، درباره‌ی لزوم تعیین رهبر جدید و شرایط آن صحبت می‌کنند. بحث ایشان روی این نکته متمرکز است که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی سال ۵۸، «صلاحیت مرجعیت» به‌عنوان شرط لازم برای کاندیداهای رهبری اعلام شده است و نه «مرجعیت بالفعل» و لذا خبرگان می‌توانند از میان کسانی که از چنین صلاحیتی برخوردارند، یک نفر را به‌عنوان رهبر یا چند نفر را به‌عنوان شورای رهبری انتخاب نمایند.

در واقع اصل بحث ایشان این است که حتی اگر اصلاحات انجام‌شده در مورد اصول مربوط به رهبری در شورای بازنگری را هم نادیده بگیریم، طبق مفاد خود قانون اساسی سال ۵۸ نیز ضرورتی به مرجع بالفعل بودن فرد منتخب برای رهبری نیست.

پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری

پس از سخنان رئیس مجلس خبرگان، در مورد تصویب برکناری آیت‌الله منتظری یا به تعبیری که در آنجا به کار برده می‌شود، قبول استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده، رأی‌گیری به عمل می‌آید. این کار بسیار هوشمندانه و سنجیده‌ای بود که انجام شد، چون بالأخره آیت‌الله منتظری منتخب مجلس خبرگان در سال ۶۴ بود و درست است که نامه‌هایی بین حضرت امام و ایشان ردوبدل شده بود و خود ایشان هم در نامه‌ای که به تاریخ ۷ فروردین ۶۸ می‌نویسند، اعلام می‌کنند که من هم علاقه‌ای به این قضیه ندارم و کناره‌گیری می‌کنم، ولی ممکن بود بعدها کسانی این را مطرح کنند که حضرت امام مثلاً از جایگاه قانونی رسمی در قانون اساسی برای برکناری آقای منتظری برخوردار نبودند.

یا حتی مثلاً خود آقای منتظری اگر اعلام کرده‌اند من کنار می‌روم، این‌هم حتی نافذ نبوده است. بنابراین مجلس خبرگان در اولین اقدام خودش، اعلام می‌کند کسانی که نسبت‌به پذیرش استعفای آیت‌الله منتظری از رهبری آینده‌ی نظام موافق‌اند، قیام کنند. اکثریت قریب‌به‌اتفاق، به‌جز یکی دو نفر، قیام می‌کنند. با چنین اکثریتی مسئله تصویب می‌شود.

بعد مجلس وارد شور می‌شود. اولین سخنرانی که پشت تریبون می‌آید، آیت‌الله احمد آذری قمی است. اصل بحث ایشان آن است که با توجه به رحلت حضرت امام و با توجه به مفاد قانون اساسی سال ۵۸، بهترین کسی که می‌تواند جانشین ایشان شود، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی است.

من برای اینکه باز از روی سند خوانده باشم، بعضی از قسمت‌های صحبت ایشان در مجلس خبرگان را می‌خوانم. ایشان می‌فرمایند: «انصافش این است که مخصوصاً با همین وضعی که عرض کردم، ولو صلاحیت تارّه‌ی مرجعیت هم باشد، الآن ما غیر از حضرت آیت‌الله گلپایگانی کسی را نداریم که مرجعیت فعلی داشته باشند یا صلاحیت مرجعیت هم ولو مرجع فعلی هم نباشند.»

بعد ایشان می‌فرمایند: «الآن مشروعیت را به‌وسیله‌ی ایشان، مشروعیت نظام را مخصوصاً مسائل نمایندگی‌ها هست که خب این را توجه داریم. ما که ولایت‌فقیه را از راه حسبه نمی‌دانیم. آن‌هایی را که آن مرحوم و بزرگوار نصب نکردند، این‌ها به قوت خودش باقی است، اما نمایندگی‌ها، وکالت‌ها، آن‌ها از بین رفته. یعنی با رحلت حضرت امام، آن نمایندگی‌ها و وکالت‌هایی که ایشان داده بودند، این‌ها از بین رفته؛ یعنی به مجرد فوت، از بین می‌رود. بنابراین در این برهه از زمان و شرایط حساس، خب ایشان [منظور آیت‌الله گلپایگانی] مخصوصاً در این اعلامیه‌ای که امروز داده، مردم را دعوت کرده به همکاری با مسئولین و امضا کرده و روی این زمینه ما به ایشان پیشنهاد کردیم.»

بلافاصله بعد از ایشان، آیت‌الله یوسف صانعی می‌آیند پشت تریبون قرار می‌گیرند و فحوا و خلاصه‌ی کلام ایشان این است که آیت‌الله گلپایگانی از نظر مرجعیت و از لحاظ حوزوی، فردی بسیار بالا و بسیار قابل احترام و بسیار مقبول، ولی ایشان در امور رهبری نمی‌توانند این مسئولیت را بپذیرند و ما هم نمی‌توانیم این مسئولیت را برعهده‌ی ایشان قرار بدهیم، چون اصلاً جامعه و به‌خصوص قشر جوان پذیرای ایشان نیست.

بعد از آیت‌الله صانعی، تعدادی دیگر از خبرگان به ارائه‌ی نظرات موافق و مخالف خود در مورد لازم بودن یا نبودن شرط مرجعیت برای رهبری می‌پردازند تا نوبت می‌رسد به آیت‌الله ابراهیم امینی.

ایشان درباره نامه‌ای که امام نوشته شده می‌گوید: «نوشتیم اصل ولی‌فقیه عبارت از همان مجتهد مطلق آن که آماده‌ی استنباط باشد و بعد برای اولویت‌ها، یکی‌اش را ذکر کردیم مرجعیت. اما چون امام این نوشته را نوشته بود، ما شک کردیم که امام شاید منظورش این باشد که اصلاً این را نیاوریم در قانون، حتی به‌عنوان مُرجّح. خدمتشان رسیدیم. من در خدمت حضرت آیت‌الله اردبیلی در خدمت امام رسیدیم و به ایشان عرض کردیم که ما یک همچین تصمیمی گرفتیم که مرجعیت را شرط حتمی قرار ندادیم، اما به‌عنوان یک اولویت قرار دادیم. ایشان یک تأملی فرمودند. فرمودند نه، نمی‌خواهد. یک‌قدری ما اصرار کردیم که به‌هرحال یک مرجحی که هست. ایشان قدری تأمل کردند، فرمودند که اصلاً این را در قانون نیاورید، برای اینکه خب یک چیزی نیست که شرط شرعی باشد. در قانون این را نیاورید و ما هم از فرمایش ایشان این را استفاده کردیم که ایشان منظورش این است که لفظش در قانون نیاید.»

بعد از ایشان، آقای خلخالی صحبت می‌کنند که ایشان هم نسبت‌به کنار گذاشته شدن شرط مرجعیت نظر مثبتی دارند و ضمناً در مورد مطرح شدن نام آیت‌الله گلپایگانی هم نظرشان این است که ما نمی‌توانیم رهبری کشور را به آیت‌الله گلپایگانی بسپاریم که اگرچه از لحاظ فقهی شأن و مرتبت بالایی دارند، ولی به‌لحاظ سیاسی و اجرایی و مدیریتی، از عهده‌ی این کار برنمی‌آیند. بعد از ایشان، آقای جنتی صحبت می‌کنند.

اسامی مطرح برای شورای رهبری

به‌این‌ترتیب مباحث مربوط به مرجع بودن یا نبودن رهبر آینده تمام می‌شود و موضوع فردی یا شورایی بودن رهبری بعد از امام مورد بحث قرار می‌گیرد. در این زمینه هم تعدادی از خبرگان نظراتشان را مطرح می‌کنند. آن کسانی که موافق رهبری فردی صحبت می‌کنند، نام کسی را به‌عنوان مصداق نمی‌برند، ولی آن‌ها که معتقد به رهبری شورایی هستند، ترکیب‌هایی را پیشنهاد می‌کنند که نقطه‌ی مشترک تمام این ترکیب‌ها، آیت‌الله خامنه‌ای است.

مثلاً آقای خلخالی یک شورای سه‌نفره مرکب از آقایان مشکینی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی را پیشنهاد می‌کند. آقای مروارید، آقایان مشکینی، خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی و حاج احمدآقا را به‌عنوان اعضای شورای رهبری نام می‌برد. آقای محمد هاشمیان ترکیب شورای رهبری مورد نظر خود را چنین بیان می‌دارد: آقایان خامنه‌ای، حاج احمدآقا، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی.

آقای سید علی‌محمد دستغیب این ترکیب را برای شورای رهبری پیشنهاد می‌دهد: آقایان مشکینی، صانعی، هاشمی رفسنجانی، خامنه‌ای و موسوی اردبیلی. آقای دشتی، یکی دیگر از اعضای خبرگان، از آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، مشکینی و حاج احمدآقا به‌عنوان اعضای شورای رهبری پیشنهادی خود نام می‌برد و همچنین ترکیب‌های دیگری نیز پیشنهاد می‌شود که همان‌طور که عرض کردم، نام آیت‌الله خامنه‌ای در تمامی آن‌ها وجود دارد. به‌هرحال این صحبت‌ها ادامه دارد تاجایی‌که آقای طاهری خرم‌آبادی، منشی هیئت‌رئیسه، پیشنهاد کفایت مذاکرات در این مورد را ارائه می‌دهد.

مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با رهبری فردی

طرفداران رهبری شورایی و فردی که پشت تریبون صحبت می‌کنند، تقریباً برابر هستند و هریک از آن‌ها هم برای اثبات درستی دیدگاه خود، استدلال می‌کنند و بعضاً به نقد نظرات یکدیگر هم می‌پردازند. مثلاً یکی از آقایان شورایی بودن رهبری را موجب این می‌داند که اعضای شورا، نقص‌های یکدیگر را جبران می‌کنند و این موضوع را موجب برتری داشتن شورایی بر فردی قلمداد می‌کند. اما در مقابل، یکی دیگر از آقایان این دیدگاه را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید اصلاً این‌جور نیست که اگر یکی از اعضای شورا مثلاً به‌لحاظ فقهی در مرتبیت بالایی است، اما اشکال یا نقصی در تفکر سیاسی‌اش وجود دارد، شما فرد دیگری را بگذارید کنار او و آن نقصِ را جبران کند.

آقایان دیگری هم هستند که با توجه به تجربیات ناموفق ده‌ساله‌ی گذشته در مسائل شورایی مانند شورای‌عالی قضایی، تأکید می‌کنند که مدیریت شورایی نمی‌تواند از کارآمدی لازم برای رهبری و هدایت کشور برخوردار باشد. این بحث‌ها وجود دارد تا اینکه کفایت مذاکرات اعلام می‌شود و رأی‌گیری به عمل می‌آید و تصویب می‌شود.

در اینجا بحث می‌شود که اول راجع به فردی بودن رأی بگیریم یا شورایی بودن و قرار می‌شود ابتدا راجع به فردی بودن رهبری رأی‌گیری به عمل آید. اما قبل از رأی‌گیری، آیت‌الله مشکینی یک نکته‌ی خیلی مهم را تذکر می‌دهند. در واقع ایشان در طول این جلسه، دو بار این نکته را تذکر می‌دهند. یک بار در دقایق نخست جلسه که عرض کردم ایشان به‌عنوان رئیس مجلس صحبت می‌کنند و یک بار هم در اینجا.

آن نکته‌ی مهم چه بود؟ آیت‌الله مشکینی می‌گویند: «آقایانی که می‌خواهند رأی به فردی بدهند، این را هم در نظر بگیرند که اگر تصویب شد، آن فرد را پیدا می‌کنند یا نه.» این تذکر بسیار مهمی است. ببینید، اگر شورایی تصویب می‌شد، بالأخره حالا یا سه نفر یا پنج نفر، همین افرادی را که عموماً نام آورده بودند، مطرح می‌کردند و رأی می‌دادند. اما اگر فردی شد، چه‌کسی؟ چون یک نفر است. به‌هرحال فردی بودن رهبری به رأی گذاشته می‌شود و جالب اینجاست که رأی می‌آورد. آقای هاشمی رفسنجانی این‌طور می‌گویند: «چهل‌وچهارپنج نفر ایستادند. فردی تصویب شد. حالا باید روی فرد رأی بگیریم.»

زمانی که رأی‌گیری می‌شود آیت‌الله خامنه‌ای از جایشان بلند نمی‌شوند؛ یعنی به فردی بودن رهبری رأی نمی‌دهند. در هیئت‌رئیسه هم آقای مؤمن و آقای امینی از جایشان بلند می‌شوند و رأی مثبت می‌دهند به فردی بودن. آقای مشکینی، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای طاهری خرم‌آبادی هم که جزء هیئت‌رئیسه بودند، از جایشان بلند نمی‌شوند و رأی نمی‌دهند به فردی بودن رهبری. بنابراین اینجا نشان می‌دهد که آیت‌الله خامنه‌ای خودشان در این زمان به‌هرحال به‌نوعی موافق شورایی بودن رهبری هستند.

بلافاصله بعد از اینکه فردی بودن رأی می‌آورد، همهمه‌ای در مجلس درمی‌گیرد و اسم آیت‌الله خامنه‌ای به گوش می‌خورد؛ یعنی کسانی در صحن مجلس می‌گویند کاندیدای ما آقای خامنه‌ای است. آقای هاشمی هم می‌گوید که کاندیدای شما آقای خامنه‌ای است، کاندیدای ما هم آقای خامنه‌ای است. پس قبل از اینکه اصلاً آقای هاشمی خاطره‌ی خودشان را از امام در مورد آیت‌الله خامنه‌ای بگویند، در همان همهمه و پیشنهادهای اولی که در مجلس خبرگان به گوش می‌رسد، تنها اسمی که مطرح می‌شود، اسم آیت‌الله خامنه‌ای است.

انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای

بعد از این سخنان، نوبت به رأی‌گیری برای انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری می‌رسد. در اینجا بازهم آقای هاشمی به همان دلیلی که عرض کردم، تذکر می‌دهد که این رأی‌گیری و انتخاب به‌صورت موقت است تا اینکه بعد از تأیید نهایی قانون اساسی توسط مردم، اقدام به رأی‌گیری به‌صورت دائمی و برمبنای اصول قانون اساسی جدید کنیم. بنابراین به نظر من، تمام ریزه‌کاری‌های قانونی برای اینکه کسی نتواند هیچ مشکلی در این ماجرا به‌لحاظ قانونی عنوان کند، رعایت می‌شود و همه‌چیز طبق روال قانون پیش می‌رود.

 رأی‌گیری به‌صورت نشست‌وبرخاست بود؛ یعنی کسانی که موافق بودند، می‌بایست قیام می‌کردند. وقتی اعلام رأی‌گیری می‌شود، تعداد زیادی از نمایندگان از جای برمی‌خیزند که در همان نگاه اجمالی اول، کاملاً معلوم است که آیت‌الله خامنه‌ای رأی آورده‌اند. لذا بعضی‌ها به خیال اینکه موضوع کاملاً معلوم و مشخص است، می‌خواهند بلافاصله بنشینند که آقای هاشمی اعلام می‌کند لطفاً کسانی که رأی داده‌اند بایستند، برای اینکه ما باید بشمریم و تعداد دقیق مشخص شود. بعد از شمارش، آقای هاشمی نتیجه‌ی رأی‌گیری را به این صورت اعلام می‌کند: «۵۶ نفر هم ایستاده‌اند. با خودمان. رأی آوردند. یک مقداری هم بیشتر از دوسوم است.»

بعد از اینکه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی می‌آورد، صدای تکبیر نمایندگان در مجلس می‌پیچد و آیت‌الله مشکینی نیز با این جمله، جلسه را ختم می‌کند: «جلسه را ختم می‌کنیم. ان‌شاءالله این خبر خوش را به امت‌تان برسانید.»

جلسه فوق العاده خبرگان رهبری

اما ازآنجاکه همه‌چیز می‌بایست طبق قانون باشد، در روز پانزدهم مرداد ۱۳۶۸، جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی خبرگان تشکیل شد.  در این جلسه، پس از سخنان آیت‌الله مشکینی، رئیس مجلس خبرگان، انتخاب هیئت‌رئیسه صورت می‌گیرد. هیئت‌رئیسه‌ی قبلی ابقا می‌شود و بعد آقای هاشمی رفسنجانی توضیحاتی را پیرامون دستور جلسه می‌دهند که همان بررسی مسئله‌ی رهبری با توجه به بازنگری صورت‌گرفته در قانون اساسی بود و بعد آقای امینی توضیحاتی را راجع به اصلاحات انجام‌شده در اصول مربوط به رهبری به اعضای خبرگان ارائه می‌کنند. در اینجا بعضی از اعضای حاضر در صحن مجلس، این‌طور می‌گویند که با توجه به صائب بودن مصوبه‌ی مجلس خبرگان در روز چهارده خرداد ۶۸ در مورد انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری، دیگر نیازی به مصوبه‌ی جدید نیست، ولی هیئت‌رئیسه تأکید می‌کند بر اینکه ما باید رأی‌گیری مجدد کنیم تا در آینده هیچ‌گونه شک‌وشبهه‌ی قانونی در این زمینه وجود نداشته باشد.

بنابراین آقای هاشمی رفسنجانی متن پیشنهادی را به این شرح بیان می‌کنند: «مجلس خبرگان در اجلاسیه‌ی فوق‌العاده‌ی مورخ ۱۵ مرداد ۶۸ با توجه به اصول جدید قانون اساسی، شرایط و صفات لازم در رهبری را منطبق بر حضرت آیت‌الله حاج سید علی حسینی خامنه‌ای دانست و بر این اساس، رهبری معظم‌له را، که در اجلاس مورخ ۱۴ خرداد ۶۸ به تصویب خبرگان رسیده بود، مورد تأیید و تأکید قرار داد.» در این جلسه ۶۴ نفر حضور داشتند که این متن با رأی شصت نفر از آن‌ها به تصویب می‌رسد.(4)

انتهای پیام/

منابع:

1 - https://b2n.ir/910414

2 - https://b2n.ir/929138

3 - https://b2n.ir/333239

4 - https://b2n.ir/266763

 

یادداشت | تاریخ نگاری رهبر معظم انقلاب

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در آستانه‌ی سالروز ارتحال امام خمینی رحمه‌الله، یکی از روزنوشت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که به روایت عیادتشان از امام راحل در فروردین سال ۶۵ اختصاص دارد برای نخستین بار منتشر شده است.

انس با قلم، از خصائص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. جدای از آنکه قلم را و خاصیت جادویی انس‌پرور آن را با درس و مشق و کتاب و مدرسه شناخت، و در همه‌ی سالهای بعد، سرگرم تقریرنویسی و تألیف و ترجمه شد، قلم را در کسوت همنشین ایام و خاطرات روزهای پرماجرای عمر به کار گرفت. مثلا گاهی به شعری بر می‌خوردند که آن را با طبع سخت‌پسند خود موافق می‌یافتند و قلم کمک میکرد تا آن را بایگانی کنند و همینطور بود که «سفینه‌ی غزل»، به‌تدریج ساخته شد.(۱) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اهل فرهنگ، از همه قماشش معاشرت داشتند و این معاشرت‌ها خاطره می‌آفرید و قلم، باز هم یگانه یار مددکار ثبت این خاطرات و یادگاری‌ها بود. دفترچه شخصی ایشان، تا به الآن آکنده شده از دست‌نوشته‌های مفاخر فرهنگ و هنر که به رسم یادگار، جملاتی را برای ایشان قلمی کرده‌اند.(۲)

اما به عنوان یک سرفصل جدی‌تر و مستقل از نشانه‌های انس حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با قلم، بخشی از آثار ایشان، تحت عنوان «یادداشت‌های شخصی» است. شاید قدیمی‌ترین این دست‌نگاشته‌ها، به دوران مبارزات و خلوت‌های سیاسی ایشان در زندآن‌های نمور شاهنشاهی برگردد. خودشان روایت میکنند که سال ۴۶، و در زندان سوم، در بازداشتگاه نظامی، «نوشتن یادداشت‌های روزانه‌ی زندان را شروع کردم.»(۳) البته این یادداشت‌ها ادامه‌دار نبود، اما چراغی را برای بعدها در ذهن و فکر آیت‌الله خامنه‌ای برافروخت؛ اینکه ثبت وقایع، خیلی خیلی مهم است: «امّا تا پایان ادامه ندادم؛ چون به یک حالت خستگی و دل‌زدگی دچار شدم که در اثر آن، نوشتن را رها کردم. آخرین جمله‌ای که در این زندان نوشتم، این بود: «در اینجا نوشتن را متوقّف میکنم، چون چه فایده‌ای میتواند داشته باشد؟.» امروز که به آن یادداشت‌ها مراجعه میکنم، از ادامه ندادن آن‌ها تأسّف میخورم؛ زیرا برخلاف آنچه گمان میکردم، بی‌فایده نبوده است.»(۴) آن تمرینِ نویسندگی، در دوران جنگ تحمیلی هم تکرار شد. آیت‌الله خامنه‌ای که از نخستین روزهای حمله صدام راهی جبهه‌ها شدند و تا ششم تیر و واقعه‌ی ترور، از شخصیتهای پرتردد در جبهه بودند، تا جای امکان از نگارش و ثبت تجربه‌ها و رویدادهای جنگ خودداری نکردند.(۵)

 

 تاریخ روزانه جمهوری اسلامی به روایت آیت‌الله خامنه‌ای

جدای از این دل‌مشغولی‌های قلمیِ پراکنده، مهمترین و شاید تاریخی‌ترین دست‌نگاره‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «یادداشت‌های روزانه» ایشان باشد. بخش قابل توجه این یادداشت‌ها به ایام پس از پیروزی انقلاب تا همه‌ی سال‌های پس از آن اختصاص دارد که به این ترتیب، رویدادهای شخصی و نیز سیری از تحولات ایران و جهان را به روایت شخصیتی که همواره در این سال‌ها، در بالاترین سطوح مسئولیت و مدیریت جمهوری اسلامی قرار داشته ثبت و ضبط میکند.

رهبرانقلاب در برخی بیانات خود به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده‌اند. برای نمونه، در بیاناتی با اشاره به ماجرای تهدیدات نظامی آمریکا در دوران جورج بوش، بیان میکنند که «تهدیدهای نظامی گاهی به‌قدری شدید میشد و تکرار میشد از طرف دشمن که حسابی دست‌اندرکاران داخلی را دچار رعب میکرد. جلساتی وجود داشت که حالا فراوان خاطراتی از آن وقت ما داریم؛ من از آن وقت یادداشت‌هائی دارم.»(۶) یا در جایی دیگر، در یکی از بیانات خود پیرامون سیره‌ی مرحوم خزعلی می‌گویند: «مرحوم آقای خزعلی پای انقلاب ایستادند... حالا به بنده که مکرّر در مکرّر مطالبی گفتند که در سینه‌ی من و در نوشته‌جات من ثبت است.»(۷)

مشخصه‌ی این دست‌نوشته‌ها این است که اغلب حوادث مهم شخصی رهبر انقلاب، و نیز رخدادهای مهم ملی و بین‌المللی را در بر می‌گیرد. یادداشت‌هایی که حتی محل رجوع شخص نگارنده هم بوده و به تحلیل‌های سیاسی و خط‌مشی‌های تعیینی وی کمک می‌کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مثلا در جایی با ارجاع به این یادداشت‌ها، عیار تهدیدهای دشمنان را اندازه‌گیری می‌کنند: «هر وقت مى‌شنویم در جایى جلسه‌اى یا هیأتى از سران کشورها علیه جمهورى اسلامى بوده است، بنده به حافظه و به یادداشت‌هایم مراجعه مى‌کنم. مى‌بینم از این بیشتر و بدترش، زمان امام اتفاق افتاده است!»(۸)

 

برخی موارد منتشرشده از یادداشت‌های روزانه

تاکنون بیش از دو مورد از این یادداشت‌ها منتشر نشده است. نخستین بار در آذر ۱۳۸۸ بود که به مناسبت روز عرفه، یادداشت روزانه آیت‌الله خامنه‌ای از جلسه سران قوا با حضرت امام، به تاریخ ۲۲ مرداد ۶۵، در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار ایشان انتشار یافت:

«دیشب در جلسه (سران قوا) که منزل احمد آقا بود امام آمدند. حالشان بحمدالله خوب بود. علاوه بر صحبت درباره‌ی موشک اخیر ما و خبرهای حول و حوش آن، من به محرومیت ما چند نفر ار جلسه‌های معنوی و عرفانی امام علی‌رغم جلسات متعدد با ایشان اشاره کردم. گفتم لازم است ماها را نصیحت کنید و تعلیم بدهید.

[امام] همان شکسته نفسی‌های همیشگی را تکرار کردند و گفتند نصیحت اینست که مثل من عمرتان به خسران و بطالت نگذرد. روی اخلاص تکیه کردند و گفتند شماها در خدمت اسلامید فقط مراقب اخلاص باشید. گفتم همین نقطه‌ی اصلی اشکال است و برای پیدا کردن اخلاص باید نصیحت شویم. باز امام روی اینکه من هم چیزی ندارم و اینجا هم خبری نیست و امثال آن تکیه و شکسته نفسی می‌کردند. آشکارا نشانه‌های تواضع حقیقی را در چهره و حرکات امام مشاهده کردم.»(۹)

دومین مورد، به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام، در خردادماه ۹۹ در همان پایگاه منتشر شد. باز هم یادداشت روزآن‌های بود که خاطره‌ای درباره امام راحل را ثبت و ضبط کرده بود. آیت‌الله خامنه‌ای در برگه‌ی روز ۱۴ فروردین ۶۵ در سالنامه شخصی خود نوشته‌اند:

«امروز به زیارت امام رفتم؛ آقای هاشمی را خبر کردم و با هم رفتیم. امام عزیز هنوز اجازه‌ی فرودآمدن از تخت را ندارد. به دست‌های او -هر یک- چیزی از سرُم و باتری وصل است. دست چپ امام را که بخاطر تَرک برداشتن سرانگشتان، در دستکش سفیدی پوشیده بود مشتاقانه بوسه زدم. چهره‌ی خندان و مهربانش اندکی خسته و بیمارگونه است اما سعی میکند نشانه‌ئی از افسردگی در آن نباشد. بلافاصله خطاب به من میگوید: از شما تقلید میکنم (دست دادن با چپ)! من گفتم: بحمدالله حالتان خیلی خوب است. با لحنی که مینماید به این اهمیت نمیدهد میگوید: شما خوب باشید من هم خوبم. بعد رو به هاشمی که پرسیده است آیا چیز فوق‌العاده‌ئی هست؟ با لحن رضامند و محکم میگوید: هیچ چیز نیست غیر از پیری، و نسبت به همسن‌های خود خیلی خوبم؛ آن‌ها بعضی زیر خاک‌اند و بعضی در خانه‌ی خود خوابیده‌اند. از اوضاع جاری و جنگ مسئولانه میپرسد و به جوابها با دقت گوش میدهد. سمینار دیروز را گفتم. معلوم شد خبرهای آن را از رادیو شنیده و در جریان است. این روح بزرگ، این انسان فوق‌العاده، این دل مطمئن و متوکّل و این عقل قوی و راسخ در همه‌ی حالات خود حتی در هنگامیکه نیمی از قلب او از کار افتاده است، با همه‌ی شخصیّتش زندگی میکند: «رُهبانُ اللّیل و اسد النهار.»(۱۰)

 

امتیازات یادداشت‌های روزانه

با مطالعه‌ی همین موارد معدود، می‌توان بعضی ویژگی‌ها را در نحو نگارش و نوع موضوعات انتخاب‌شده در هر یادداشت را شناسایی و بررسی کرد. مثلا به عنوان یک امتیاز، این یادداشت‌ها نشان میدهند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تنها به ذکر و بیان خاطرات شخصی و امورات فردی خود بسنده نکرده‌اند و بخشی از رویدادهای سیاسی کشور و حتی جهان در آن‌ها منعکس است. این امتیاز، نه صرفاً به لحاظ ثبت رویداد، که از جهت نوع نگرش شخصیتی در طراز ایشان به آن رویداد ملی یا جهانی اهمیت ویژه می‌یابد. در یک نمونه‌ی مشخص‌تر، ایشان در دیداری با مسئولان کشور در ایام پس از فروپاشی شوروی، تصریح میکنند که روزانه، سیر تحولات این رخداد مهم سیاسی جهان را در سالنامه شخصی خود ثبت کرده‌اند.(۱۱)

خصیصه‌ی دیگر این یادداشت‌ها، تعهد نگارنده بر انعکاس تألمات و نگرش‌های شخصی خود است. یعنی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار ثبت رویدادها، نوع مواجهه یا برداشت و تحلیل خود را نیز به نگارش در آورده‌اند. با نگاه به دو مورد منتشرشده از متن اصلی این یادداشت‌ها، مثلا می‌توان به برداشت ذهنی و نوع نگرش ایشان به شخصیت و جایگاه حضرت امام خمینی رحمه‌الله اشراف قابل توجهی پیدا کرد.

این امتیازات و تفاوت‌های شکلی و محتوایی، با مقایسه یادداشت‌ها با مواردی مشابه در نوع خود واضح‌تر می‌شود. مثلاً میتوان در همین دو موردِ منتشرشده، بخشی از خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی را با یادداشت‌های روزانه رهبر انقلاب مقایسه کرد. آیت‌الله هاشمی در روزنوشت خاطرات مورخ ۱۴ فروردین ۶۵ می‌نویسد:

«امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم. درباره مسائل جنگ و مشکلات نیروی زمینی و سپاه مشاوره کردیم. نظر ایشان هم این بود که مسئولیت جبهه‌ها را به آقای محسن رضایی بدهیم و نیروی زمینی را به طور موقت در کنترل عملیاتی او قرار بدهیم.(۱۲)

همچنین ایشان در خاطرات روز چهارشنبه، ۲۲ مرداد  ۶۵، ماجرای عیادت از حضرت امام را اینگونه تشریح کرده است: «عصر شورای عالی دفاع جلسه داشت. بعد از جلسه مصاحبه کردم. شب مهمان احمدآقا بودیم. امام هم شرکت کردند. آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تاکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند و گفتند مطالب خاص ویژه‌ای ندارند.»(۱۳)

با مقایسه‌ی موردی این دو روزنوشت در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی رفسنجانی متوجه میشویم که یادداشت‌های رهبری، مفصل‌تر و با جزئیات بیشتر، و نیز دارای رویکردهای خاص و متمایزی است که در نوشته‌های آقای هاشمی دیده نمی‌شود. در جایی که آیت‌الله هاشمی به ذکر این جمله بسنده می‌کند که «آقای خامنه‌ای از امام خواستند که ارشادات خاص معنوی بفرمایند. امام تأکید بر خدمت به مردم و توجه به خدا و عبادت فرمودند»، آیت‌الله خامنه‌ای، هم با تفصیل بیشتر و هم با بیان برداشت‌های شخصی خود از سفارش‌های امام، تعبیر و تحلیلی لطیف از شخصیت معنوی حضرت امام به خواننده ارائه می‌کنند.

 

خاطره رهبر انقلاب از همان روز

همین خصلت روایی و سوبژکتیو در روزنوشت مرتبط با عیادت از حضرت امام هم قابل مشاهده است. آیت‌الله هاشمی فقط به ثبت رویداد در یک جمله بسنده کرده است که «امروز صبح با آیت‌الله خامنه‌ای به زیارت امام رفتیم. حالشان بهتر بود، ولی هنوز باید مدتی در بیمارستان بمانند. با هم به منزل ما آمدیم.» اما همین دو جمله در یادداشت‌های آیت‌الله خامنه‌ای، هم به یک متن مستقل و هم روایتی صاحب‌نظرانه از رویداد تبدیل شده است.

 

 اهمیت تاریخی یادداشت‌های روزانه

تاریخ انقلاب اسلامی و تحولات جمهوری اسلامی، در دهه‌های آینده از رهگذر اسناد، مستندات و خاطرات، برای نسل‌های آتی روایت خواهد شد. چگونگی و اعتبار این منابع و مدارک، در کیفیت نهایی این روایت تاریخی و بینانسلی از اهمیت ویژه برخوردار است. به‌ویژه روایت حوادث جاری در عرصه‌های غیرآشکارتر سیاست و مسائل ملی و بین‌المللی کشور، دارای حساسیت، اهمیت و دشواری بیشتر می‌باشد که تاریخ‌نگاران و تحلیل‌گران در جستجوی منابع قابل اعتماد برای آن‌ها به کوشش بیشتری نیاز دارند.

یادداشت‌های روزانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کنار دیگر خاطرات و آثار قلمی و شفاهی ایشان، قطعاً به یکی از منابع دست اول روایت تاریخ انقلاب تبدیل خواهد شد. به‌ویژه این یادداشت‌ها می‌تواند در نبرد روایت‌ها، سلطه بعضی منابع را که طی سالهای اخیر مرجع برخی تاریخ‌نگاران بوده بشکند و به دست‌یابی به روایت‌های دقیقتر، کمکی جدی و شایان توجه داشته باشد.

نویسنده: محسن سام، پژوهشگر تاریخ معاصر

منابع:

۱) خون دلی که لعل شد، ص۱۱۳

۲) انتشار دست‌نوشته اخوان ثالث در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای

۳) خون دلی که لعل شد، ص۱۵۱

۴) همان

۵) ایشان در گفتگویی به وجود این یادداشت‌ها اشاره کرده و می‌گویند: «یک چیزهاى مختصرى هم یادداشت کردم که گاهى توى یادداشت‌هایم نگاه مى‌کنم آن‌ها را پیدا مى‌کنم.» بیانات در مصاحبه با شبکه‌ى دوم صدا و سیما پیرامون خاطرات جبهه، ۱۳۶۴/۰۶/۲۸

۶) بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۳۸۹/۰۵/۲۷

۷) بیانات در دیدار رئیس و اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، ۱۳۹۴/۱۲/۲۰

۸) بیانات در دیدار استانداران سراسر کشور، ۱۳۷۱/۰۹/۳۰

۹) جلسه سران قوا با امام خمینی در آستانه «عرفه»

۱۰) روزنوشت آیت‌الله خامنه‌ای پس از ملاقات با امام خمینی در فروردین ۱۳۶۵

۱۱) ایشان در این دیدار به تبیین آنچه «طرح امریکاییِ فروپاشی شوروی» می‌خوانند می‌پردازند و منابع خود برای استدراک این بیانات را بخشی از یادداشت‌های روزانه خود ذکر می‌کنند: «این چیزی که الان از این تصویر در ذهن من هست، بخش عمده‌اش از یادداشت‌هایی است که خود من روزبه‌روز در سال ۱۳۷۰ از خبرهای ماجرای شوروی یادداشت کرده‌ام. البته بعداً با اطّلاعات فراوانی که دوستان ما از منابع مهم روسی و غیرروسی فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد.» بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۹/۰۴/۱۹

۱۲) اوج دفاع، ص۴۸

۱۳) اوج دفاع، صص۲۱۱ و ۲۱۲

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.