پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | مبارزه سیاسی ائمه اطهار(ع)

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ توجه به این‌که زندگی مستمر این عزیزان معصوم و بزرگوار -از اهل‌بیت رسول خدا -با یک جهت‌گیری سیاسی همراه است، قابل این است که به عنوان یک فصل جداگانه، مورد عنایت قرار بگیرد، و بنده به این مطلب خواهم پرداخت. ان شاء الله مایلم این جمله را قدری با شرح و تفصیل عرض کنم.

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود؛ از قبیل مبارزات کلامی‌ای که در طول همین مدت، شما در تاریخ اسلام مشاهده می‌کنید؛ مثل معتزله، مثل اشاعره و دیگران. مقصود ائمه از این نشست‌ها و حلقات درس و بیان حدیث و نقل معارف و بیان احکام فقط این نبود که یک مکتب کلامی یا فقهی را که به آن‌ها وابسته بود، صد در صد ثابت کنند و خصوم خودشان را مُفهَم کنند؛ چیزی بیش از این بود. همچنین یک مبارزه مسلحانه هم از قبیل آن چیزی که انسان در زندگی جناب زید و بازماندگانش و همچنین بنی‌الحسن و بعضی از آل جعفر و دیگران در تاریخ زندگی ائمه(علیهم‌السلام) می‌بیند، نداشتند.

البته آن‌ها را به طور مطلق هم تخطئه نمی‌کردند؛ بعضی را تخطئه می‌کردند به دلایلی غیر از نفس مبارزه مسلحانه؛ بعضی را هم تأیید کامل می‌کردند؛ در بعضی هم به نحو پشت جبهه حرکت می‌کردند: «لَوَدِدتُ أن الخارجیَّ مِن آلِ محمدٍ خَرَجَ و عَلَیَّ نَفَقَةُ عِیالِه»(بحار الأنوار، ج46، ص172). [امام صادق(ع) فرمود: هر آینه دوست دارم که خروج کننده آل محمد قیام کند و مخارج خانواده‌اش بر عهده من]. کمک مالی و آبرویی؛ کمک به جا دادن و مخفی کردن و از این قبیل. لیکن خودشان به عنوان ائمه(علیهم‌السلام) آن سلسله‌ای که ما می‌شناسیم، وارد در مبارزه مسلحانه نبودند و نمی‌شدند.

مبارزه سیاسی، نه آن اولی است و نه این دومی؛ عبارت است از مبارزه‌ای با یک هدف سیاسی. آن هدف سیاسی چیست؟ عبارت است از تشکیل حکومت اسلامی و به تعبیر ما، حکومت علوی.

ائمه از لحظه وفات رسول‌الله تا سال دویست و شصت درصدد  بودند که حکومت الهی را در جامعه اسلامی به وجود بیاورند. این، اصل مدعا است. البته نمی‌توانیم بگوییم که می‌خواستند حکومت اسلامی را در زمان خودشان -یعنی هر امامی در زمان خودش- به وجود بیاورند؛ آینده‌های میان‌مدت و بلندمدت و در مواردی هم نزدیک‌مدت وجود داشت. مثلا در زمان امام مجتبی(علیه‌السلام) به نظر ما تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی در آینده کوتاه‌مدت بود.

امام مجتبی در جواب به آن کسانی -مُسَیَّب بن نَجَبه و دیگران- که می‌گفتند چرا شما سکوت کردید می‌فرمود: «و إن أدرِی لَعَلَّه فِتنَةٌ لَکُم و مَتاعٌ إلی حین»(سوره أنبیا، آیه 111). [ و نمی‌دانم؛ شاید آن برای شما آزمایشی و [مهلت] برخورداری تا زمانی [معین] باشد. و در زمان امام سجاد به نظر بنده، برای آینده میان‌مدت بود که حالا در این باره شواهد و مطالبی را که هست، عرض خواهم کرد. در زمان امام باقر -علیه الصلاة و السلام- احتمال زیاد این است که برای آینده کوتاه‌مدت بود. از بعد از شهادت امام هشتم، به گمان زیاد، برای آینده بلندمدت بود. برای چه موقع؟ مختلف بود، اما همیشه بود. این، معنای مبارزه سیاسی است.

همه کارهای ائمه(علیهم‌السلام) غیر از آن کارهای معنوی و روحی که مربوط به اِعلای نفس یک انسان و قرب او به خدا است -بینه و بین ربّه- یعنی درس، حدیث، علم، کلام، محاجّه با خصوم علمی، با خصوم سیاسی، تبعید، حمایت از یک گروه و رد یک گروه، در این خط است. برای این است که حکومت اسلامی را تشکیل بدهند. این، مدعا است.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله، صص16- 18.

پرسش از استاد | جریان نفاق در مقابل غدیر

پرسش شما: عکس‌العمل جریان نفاق در مقابل حادثه غدیر چه بود؟

 

پاسخ استاد: جریان نفاق در غدیر خم با اقدام جدیدی از سوی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه شد، و آن، اقدام ناگهانی برای معرفی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عنوان وصی و جانشین بود که برای آن‌ها قابل باور نبود.

دلیل بر این مطلب، سخن بعضی از اصحاب است که بعد از این جریان، خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بَخ بَخ یا علی؛ أصبحتَ مولایَ و مولی کلِ مؤمن و مؤمنة»(الإرشاد، ج1، ص177). عبارت "أصبحتَ مولایَ و..." یعنی روز کردی، در حالی که ناگهان به این مقام رسیدی؛ یعنی اصلاً چنین چیزی قرار نبود اتفاق بیفتد و ناگهان این طور شد.

در مقابل، جریان نفاق سعی کرد اولا معرفی علی(علیه‌السلام) توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را مقطعی نشان دهد؛ و ثانیا از نظر مقبولیت عامه، این معرفی را زیر سؤال ببرد.

البته اقدامات آن‌ها مخفیانه بود، و به همین جهت، نمی‌شود دلیل صریحی بر بسیاری از این اقدامات در تاریخ پیدا کرد؛ بلکه از حواشی می‌توان پی به آن‌ها برد.

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

تحلیل | تحریف تورات و انجیل؛ آری یا نه؟

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از پرسش‌های مطرح این است که آیا تورات و انجیلی که هم‌اکنون موجود است و در قرآن هم به آن استناد شده است، همان تورات و انجیل نازل شده بر حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) است و یا غیر از آن؟

در پاسخ باید بگوییم اگر تورات و انجیل موجود، به تورات و انجیلی که بر موسی(علیه‌السلام) و عیسی(علیه‌السلام) نازل شده است ربط نداشت، چگونه خدای متعال در قرآن به مطالب آن دو کتاب محاجه کرده است: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیل...»(اعراف/157)

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ...»(مائده/48). چه فایده‌ای داشت که خدای متعال این‌ها را بیان فرموده است؟ خداوند متعال در بعضی از این آیات، علمای بنی‌اسرائیل را به این دلیل که تورات و انجیل نص بر پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد، اما آن‌ها انکارش می‌کنند، مسؤول می‌داند.

اگر تورات و انجیلی که در هنگام ظهور پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، ارتباطی با تورات و انجیل حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) نداشت، چگونه خدای متعال آن‌ها را مسؤول دانسته است؟ پس معلوم می‌شود که این مطالب، در تورات و انجیل فعلی وجود دارد.

حال این سؤال مطرح می‌شود که این‌که می‌گویند تورات و انجیل تحریف شده است، به چه معناست؟ آیا این تحریف، لفظی است و الفاظ را جا به جا کرده‌اند، یا این‌که تحریف، تطبیقی می‌باشد؟

در پاسخ این سؤال هم باید گفت: البته تحریف تطبیقی در قرآن هم اتفاق افتاده است؛ مثلا ما در قرآن، نام علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را نداریم، ولی اهل فن می‌گویند: هر کجا کلمه «مؤمنون» با وصف کمال در این کتاب به کار رفته است، اولین مصداق آن، علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است.

و نیز در آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»(مائده/67) بنا بر گفته علما، مراد از کلمه «ما» در «ما أُنزِلَ إلیکَ مِن رَبِّکَ» ولایت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. حال اگر کسی گفت: مراد از «ما انزل الیک» حکم صید است، با این‌که لفظ را جا به جا نکرده‌ است،  ولی آیه را تحریف تطبیقی کرده‌ است.

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

ضمن این‌که تورات و انجیل فعلی، دالّ‌ بر پیامبر ما(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هست، ولی علمای آن‌ها با علم، این مطلب را کتمان می‌کنند و آیاتی که اوصاف و اخبار آن حضرت را بیان می‌کند، به صورت غلط ترجمه می‌کنند.

آیاتی هم که در تورات و انجیل فعلی درباره کُشتی با خدا و امثال آن وجود دارد، همگی ترجمه‌های غلط است و در اصل متن عِبری آن‌ها موجود نیست. تمام مطالبی که این گونه ترجمه شده‌اند، الفاظ چند پهلو هستند که می‌شود به شکل درست هم معنا کرد.

در بعضی از آیات قرآن هم این سخن صادق است؛ چنانچه اگر آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى»(انفال/17) را به دست یک مترجم بی‌‌اطلاع از معارف اسلامی بدهیم، از این آیه، مسأله جبر و خدای تیرانداز را برداشت می‌کند.

لازم به ذکر است این‌که در آیات قرآن، آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبّاؤه...»(المائده/18)، باید توجه داشت که خدای متعال نمی‌گوید: تورات و انجیل چنین گفتند، بلکه از قول یهود و نصارا نقل می‌کند که گفتند: ما بچه‌های خدا هستیم! همچنان‌که وهابیون وقتی می‌گویند: «شیعه مسلمان نیست»، سخن قرآن نیست، بلکه سخن کتب وهابیون است که شیعه را مسلمان نمی‌دانند.

البته باید این را بدانیم که دانستن زبان عِبری رسمی برای فهم زبان تورات کافی نیست و کسانی که عبری‌دان هستند، می‌گویند: ما چیزی از تورات نمی‌فهمیم. خاخام‌های یهودی هم که مسلط به زبان توراتند، حاضر نیستند این کتاب را به کسی مثل ما آموزش دهند، چون می‌دانند که بر علیه خودشان استفاده می‌شود.

انتهای پیام/

برگرفته از کتاب دشمن شدید، دفتر اول و دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.

برشی از یک کتاب | انزوای اجتماعی یهود

گذری در میان منابع غیر شیعی ما را با سه سیاست نگهدارنده اجتماعی یهود در این زمینه آشنا می‌سازد که عبارتند: از «تلاش برای جامعه پذیری»، «نسب سازی» و «نجات یهودیان در بند.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تلاش فراوانی در انزوای اجتماعی یهود داشتند. شدت تلاش رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌توان از سفارش‌‌های آن حضرت درباره نوع برخورد با یهودیان به دست آورد.

برخی از سفارش‌‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این زمینه به روایت منابع غیر شیعی عبارتند از:(1)

۱. نهی از دست دادن و روبوسی کردن.(2)

۲. دستور به راندن آن‌ها به قسمت‌های تنگ‌تر کوچه.(3)

۳. دستور به کشتن بزرگان.(4)

۴. اکتفا به حداقل‌‌ها در برخورد کریمانه با آن‌ها.(5)

۵. لعن آن‌ها در مناسبت‌‌های مختلف.(6)

۶. معرفی آن‌ها به عنوان «المغضوب علیهم»(7) و همچنین مایه نجات مسلمانان از آتش.(8)

آیات فراوانی از قرآن کریم نیز به نکوهش و لعن یهودی اختصاص داشت و مسلمانان را از فتنه آن‌ها بر حذر می‌داشت.

یکی از پیامد‌های چنین موضع‌گیری شفاف و صریحی، انزوای اجتماعی یهود در جامعه اسلامی و دون‌پایه شدن آن‌ها پس از یک دوره طولانی ریاست و شیطنت در میان مردم و قبایل و گروه‌‌های مختلف است.

روشن است یهود که عملاً تبدیل به ذاتی کثیف و ناپاک شده بود چنین وضعیتی را تحمل نمی‌کرد و تمام نیرنگ‌‌های خود را به کار می‌بست تا خود را از این بن بست اجتماعی خارج نماید.

گذری در میان منابع غیر شیعی ما را با سه سیاست نگهدارنده اجتماعی یهود در این زمینه آشنا می‌سازد که عبارتند: از «تلاش برای جامعه پذیری»، «نسب سازی» و «نجات یهودیان در بند.»

از دیگر سو یهود به این رویکرد انفعالی بسنده نکرده و به دنبال ایفای نقش فعال اجتماعی میان مسلمانان بود.

مهم‌ترین فعالیت‌‌های یهود در این زمینه نیز تحت دو عنوان «کاهش جمعیت» و «تفرقه افکنی» قابل بررسی است.

با تمامی این اقدام‌‌ها و اصرار‌ها باز شاهد آن هستیم که برخی افراد جریان، به دنبال بهاء دادن به یهودیان و کوبیدن جبهه حق _ که دشمنان اصلی یهود هستند _ می‌باشد!

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص222-224

پی نوشت؛

1 - باید دقت داشت آنچه در ادامه می‌آید به معنای پذیرش محتوای روایت نیست بلکه منظور این است که با وجود فراوانی وجود چنین مطالبی در فضای فکری اهل تسنن همچنان شاهد رغبت برخی افراد جریان حاکم نسبت به آن‌ها هستیم.

2 المعجم الاوسط، ج7، ص212

3 مسلم، ج7، ص5

4 سن ابوداود، ج2، ص33

حتی فردای روزی که کعب اشرف کشته شد و رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مسلمانان دستور داد هرکس از یهود را یافتند بکشند.(المغازی واقدی، ج1، ص191) این گونه دستور‌‌ها می‌توانند ناظر به شرایط ویژه حاکم بر آن روزگار باشد.

5 الدعا طبرانی، ص347

6 به نمونه در ماجراهای:

نهی از مسجد گرفتن قبول انبیا(المغنی، ج1، ص720) فروش آن چه برای آن ها حرام شده بود(کتاب الام، ج6، ص194) دروغ بستن بر خدا(مسند ابوداوود، ص215)

حتی بر اساس روایتی که از سوی منابع غیر شیعی تضعیف شده است رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) لعن یهود را نوعی صدقه به شمار آورده بود.(کنزل العمال، ج15، ص414 از خطیب و دیلمی؛ تذکره الموضوعات ص16)

7 مجمع الزوائد، ج6، ص310-311

8 مسلم، ج8، ص105

ابوموسی اشعری هم از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کرده روز قیامت برخی از افراد امت من با گنا‌هان چند برابر کوه مهشور می‌شوند که خداوند گنا‌هانشان را بر گرده یهودیان و مسیحیان می‌گذارد.

برشی از یک کتاب | نقص‌های مختار

مسلم است که مختار از امام سجاد(علیه‌السلام) دستور نمی‌گرفته است، چون اگر دستور می‌گرفت این اقدامات خلاف شرع را مرتکب نمی‌شد. اما باید دید پشتوانه معنوی او برای این اقدامات چه کسی بوده است؟

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی شرع، میزان رفتار و عملکرد مختار قرار داده می‌شود انحراف قیام او به روشنی قابل مشاهده است. قرائنی وجود دارد که این انحراف را تایید می‌کند.

 

۱_ مختار متشرع نبود

پیش از این بیان شد که اگر اقدامات مختار و شکل قتل عام او را با ملاکات و مناطات شرعی بسنجیم، معلوم می‌شود که او پایبند به شریعت نبوده است. در شرع مثله و ترور کردن و هر نوع قتلی که به دلخواه شخص باشد، ممنوع است.

 

۲_ مختار فقیه نبود

رهبر یک قیام شیعی در جایگاه بسیار حساسی قرار دارد، جایگاهی که قرار گرفتن در آن نیازمند اطلاع کافی و دقیق از دستورات و قوانین اسلام درباره مسائل مختلف است. با بررسی مجموعه اقدامات مختار، معلوم می‌شود که او از احکام و قوانین اسلام به طور دقیق مطلع نبوده است.

 

۳_ مختار از امام معصوم زمان خود تبعیت نمی‌کرد

محال است علی بن الحسین(علیه‌السلام) به این نحو از انتقام گیری دستور داده یا آن را تایید کرده باشد. رفتار حضرت زین العابدین(علیه‌السلام) با مروان گویای این مطلب است. حضرت در جریان حره‌ی مشرقیه خانواده مروان را پناه داد، خانواده کسی که پیشنهاد قتل امام حسین(علیه‌السلام) را به فرماندار مدینه داده بود.

بنابراین مسلم است که مختار از امام سجاد(علیه‌السلام) دستور نمی‌گرفته است، چون اگر دستور می‌گرفت این اقدامات خلاف شرع را مرتکب نمی‌شد. اما باید دید پشتوانه معنوی او برای این اقدامات چه کسی بوده است؟ در اینجا نام کسی هست که در تاریخ تحلیل‌های بسیاری درباره او وجود دارد.

ادعای امامت محمد بن حنفیه بعد از شهادت سیدالشهدا(علیه‌السلام) تقریباً غیر قابل انکار است، اما این که او تا پایان عمر بر این ادعا باقی مانده یا خیر مورد اختلاف است. کیسانیه معتقدند که او تا پایان عمر بر ادعای امامت باقی‌ماند و ادعای او بر حق بود.

اما بر اساس روایات ما که دارای سند قابل قبولی نیز هست، او امامت حضرت زین العابدین(علیه‌السلام) را پذیرفت. جریانی نقل شده است مربوط به زمانی که حضرت زین العابدین(علیه‌السلام) در مکه با محمد حنفیه روبه‌رو می‌شود و او را از پا فشاری بر این ادعا نهی می‌نماید.

محمد قدری تردید می‌کند. حضرت برای رفع این تردید و اثبات صدق مدعای خود راهی را پیشنهاد می‌دهد؛ این‌که حجرالاسود به امامت هر کس شهادت داد، دیگری بپذیرد. محمد پیشنهاد را قبول می‌کند.

هر دو در مقابل حجرالاسود قرار می‌گیرند. حضرت رو به سنگ می‌کند و می‌فرماید: اگر محمد امام است، به او سلام کن! صدایی شنیده نمی‌شود و سپس حضرت می‌فرماید: ای سنگ اگر من امام هستم به من سلام کن. سنگ سیاه با عنوان امام، حضرت را خطاب قرار داده سلام می‌کند. نقل شده است که محمد در این لحظه عرض کرد: به امامت تو یقین پیدا کردم و از این ادعا دست بر می‌دارم.(۱)

به نظر می‌رسد که این جریان مربوط به زمانی باشد که عبدالله بن زبیر حاکمیت مکه را به دست گرفته است. در این زمان محمد حنفیه پشتیبان مختار است و مختار به نیابت از او در کوفه قیام کرده است.

بنابراین، ظاهراً پشتیبان مختار در این قتل‌ها شخص محمد حنفیه است، اما اینکه چرا محمد حنفیه به انجام این قتل‌ها رضایت دارد، سوالی است که برای پاسخگویی به آن نیازمند مقدمه‌ای هستیم.

منبع: تبار انحراف 3، پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی، زیر نظر استاد حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، محققان ابراهیم ارجینی و محمدحسین فروغی، انتشارات کتابستان معرفت، چاپ اول 1394، ص176-179

پی نوشت؛

1 روضه الواعظین، صص197-198؛ بحارالانوار، ج46، ص29-30

برشی از یک کتاب | انسان 250 ساله

این بزرگواران(ائمه) یک واحدند؛ یک شخصیتند. شک نمی‌شود کرد که هدف و جهت آن‌ها یکی است. به همین دلیل باید یک انسانی را فرض کنیم که 250 سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال دویست و شصت هجری این راه را طی کرده.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رهبر معظم و فرزانه انقلاب زندگی سیاسی ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را خط ممتدی می‌دانند که در طول 250 سال(از زمان رحلت پیامبر اسلام تا آغاز غیبت صغری) ادامه داشته است که البته این جنبه از زندگی آن بزرگواران در لابه‌لای جنبه‌های دیگر گم شده است. بخش اول از کلام ایشان را تقدیم خوانندگان محترم می‌کنیم:

غربت ائمه(علیهم‌السلام) به دوران زندگی این بزرگواران منتهی نشد؛ بلکه در طول قرن‌ها، عدم توجه به ابعاد مهم و شاید اصلی از زندگی این بزرگواران، غربت تاریخی آن‌ها را استمرار بخشید. یقینا کتاب‌ها و نوشته‌ها در طول این قرون، از ارزش بی‌نظیری برخوردارند؛ زیرا توانسته‌اند مجموعه‌ای از روایاتی را که در باب زندگی این بزرگواران هست، برای آیندگان یادگار بگذارند؛ لکن عنصر «مبارزه سیاسی حاد» که خط ممتد زندگی ائمه هدی(علیهم‌السلام) را در طول 250 سال تشکیل می‌دهد، در لابه‌لای روایات و احادیث و شرح حال‌های ناظر به جنبه‌های علمی و معنوی گم شده.

زندگی ائمه(علیهم‌السلام) را ما باید به عنوان درس و اسوه فرا بگیریم، نه فقط به عنوان خاطره‌های شکوه‌مند و ارزنده؛ و این، بدون توجه به روش و منش سیاسی این بزرگواران ممکن نیست. بنده شخصا علاقه‌ای به این بعد و جانب از زندگی ائمه(علیهم‌السلام) پیدا کردم، و بد نیست این را عرض کنم که اول‌بار این فکر برای بنده در سال 1350 و در دوران محنت‌بار یک امتحان و ابتلای دشوار پیدا شد. اگرچه قبل از آن، به ائمه به صورت مبارزان بزرگی که در راه اعلای کلمه توحید و استقرار حکومت الهی فداکاری می‌کردند توجه داشتم، اما نکته‌ای که در آن برهه ناگهان برای من روشن شد، این بود که زندگی این بزرگواران، علی‌رغم تفاوت ظاهری -که بعضی حتی میان برخی از بخش‌های این زندگی احساس تناقض کردند- در مجموع، یک حرکت مستمر و طولانی است که از سال دهم، یازدهم هجرت شروع می‌شود و 250 سال ادامه پیدا می‌کند و به سال دویست و شصت که سال شروع غیبت صغری است، در زندگی ائمه خاتمه پیدا می‌کند.

این بزرگواران یک واحدند؛ یک شخصیتند. شک نمی‌شود کرد که هدف و جهت آن‌ها یکی است. پس ما به جای این‌که بیاییم زندگی امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) را جدا و زندگی امام حسین(علیه‌السلام) را جدا و زندگی امام سجاد(علیه‌السلام) را جدا تحلیل کنیم -تا احیانا در دام این اشتباه خطرناک بیفتیم که سیره این سه امام به خاطر اختلاف ظاهری، باهم متعارض و مخالفند- باید یک انسانی را فرض کنیم که 250 سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال دویست و شصت هجری این راه را طی کرده.

تمام حرکات این انسان بزرگ و معصوم با این دید قابل فهم و قابل توجیه خواهد بود. هر انسانی که از عقل و حکمت برخوردار باشد -و لو نه از عصمت- در یک حرکت بلندمدت، تاکتیک‌ها و اختیارهای موضعی خواهد داشت. گاهی ممکن است لازم بداند تند حرکت کند و گاهی کند؛ گاهی حتی ممکن است به عقب‌نشینی حکیمانه دست بزند، اما همان عقب‌نشینی هم از نظر کسانی که علم و حکمت و هدف‌داری او را می‌دانند، یک حرکتِ به جلو محسوب می‌شود. با این دید، زندگی امیرالمؤمنین با زندگی امام مجتبی با زندگی حضرت ابی‌عبدالله با زندگی هشت امام دیگر -تا سال دویست و شصت- یک حرکت مستمر است. این را بنده در آن سال متوجه شدم و با این دید وارد زندگی آن‌ها شدم. یک بار دیگر نگاه کردم و هر چه پیش رفتم، این فکر تأیید شد.

انتهای پیام/

منبع: انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی - مبارزاتی ائمه معصومین(ع)، صص15- 16.

پرسش از استاد | استانداران امیرمؤمنان(ع)

پرسش شما: چرا امیرمؤمنان(ع) از افرادی همانند زیاد بن ابیه به عنوان استاندار استفاده می‌کنند؟

 

پاسخ استاد: یکی از برنامه‌های جریان سقیفه بعد از به قدرت رسیدن امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این بود که یاران حضرت را از ایشان بگیرد. در آن زمان، ارتباط سیاسی مردم با حاکم از طریق نماز جمعه‌ها بود. علی(علیه‌السلام) برای مناطق مختلف استاندارهایی را تعیین کرده بود که ضمنا خطیب جمعه هم بودند و در ارتباط مردم شهرها با حضرت، نقش اساسی را داشتند.

آنچه که مردم را برای حکومت نگه می‌داشت، همین نماز جمعه‌هایی بود که توسط استانداران اقامه می‌شد؛ چراکه در خطبه نماز جمعه با دلیل از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دفاع می‌کردند و مردم را به حمایت از ایشان فرا می‌خواندند. از طرفی نماز جمعه باید توسط کسانی اقامه بشود که عادل بوده و نسبت به احکام دین هم عالم باشند.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) چه تعداد از این نیروها را در اختیار دارد که هم عادل و عالم باشند و هم بتوانند از حضرت به درستی دفاع کنند؟ علی(علیه‌السلام) تعداد اندکی از این نیروها را تربیت کرده بود، ولی وقتی آن‌ها را از حضرت بگیرند، ایشان مجبور می‌شود که از تربیت‌شده‌‌های خلفای اول و دوم و سوم برای استانداری استفاده کند و آنان کسانی بودند که وقتی توسط امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برای استانداری انتخاب می‌شدند، به جای دفاع از آن حضرت، از مخالفین ایشان دفاع می‌کردند.

دست علی(علیه‌السلام) برای فرستادن استاندار بسته بود. آن حضرت مجبور شد که به دلیل نداشتن جایگزین مناسب، افرادی مانند زیاد بن ابیه را که استاندار فارس بود از سمت خود برکنار نکند. وقتی حضرت افرادی مانند مالک اشتر و محمد بن ابی‌بکر را از دست می‌دهد، جایگزین مناسبی ندارد که به جای آن‌ها به مصر بفرستد.

به هر حال، آن‌ها تصمیم گرفتند که با گرفتن یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ایشان را زمین بزنند. در جنگ جمل و بعد هم جنگ صفین، تمام یاران درجه‌یک آن حضرت به شهادت رسیدند و دست حضرت به کلی خالی شد.

زمانی که خبر شهادت مالک به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رسید، حضرت گریست و فرمود که ای روزگار! تو همه یاران علی را گرفتی. وضعیت به قدری برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) سخت می‌شود که موقع خطبه خواندن آن حضرت در مسجد، یکی از خوارج جسارت کرده و ایشان را متهم به شرک می‌کند، اما یک نفر به او اعتراض نمی‌کند.

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

تحلیل | یهود خیبر شبیه صهیونیست‌های امروز

صهیونیست‌ها مثل اسرائیل امروز ذاتا دست به شمشیراند. یهود مستقر در فدک و خیبر چیزی شبیه صهیونیست‌های امروز بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج قم در تحلیل وقایع خیبر بیان داشت؛

جنگ خیبر در پیوست سه جنگ قبلی بود که یهودی‌ها علیه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام داده بودند. اولین جنگ با قبیله بنی قینقاع بود که بعد از جنگ بدر انجام شد و آن‌ها شکست خوردند.

دومی جنگ با قبیله بنی نضیر بود که آن‌ها پس از جنگ احد با پیامبر اعلام جنگ کردند و سومین جنگ نیز با قبیله بنی قریظه بود که هم زمان با جنگ احزاب در همکاری با مشرکین علیه پیامبر اعلام جنگ دادند که در سال پنجم هجری آن‌ها هم شکست خوردند.

به دنبال این جنگ‌ها یهودی‌ها برای شکست پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در خیبر تجمع نیرو دادند تا در یک فرصت مناسب به مدینه حمله کنند. لذا پیامبر اکرم متوجه شدند و در یک اقدام پیش دستانه در اول ماه محرم خیبر را محاصره کردند و موجب شکست نیروی عظیم یهود در قلعه‌های پی در پی خیبر می‌شوند. یهودی‌ها گمان نمی‌کردند که پیامبر در ماه محرم اقدامی کند غافل از اینکه جنگ دفاعی در ماه‌های حرام نیز ممکن است.

 

رشادت‌های امیرمؤمنان(ع)

به طور کلی امیرالمومنین(علیه‌السلام) در تمام جنگ‌های پیامبر نقش تعیین کننده ای داشت. دلیل آن هم این بود که نوع مسلمانانی که با پیامبر اکرم بیعت می‌کردند و در کنار ایشان قرار می‌گرفتند از توانایی‌های نظامی‌بالایی برخوردار نبودند و بسیار از آن‌ها هم تازه مسلمان بودند و روحیه‌های بالایی نداشتند. علاوه بر این از اقشار مستضعف جامعه بودند، بنابراین اهل طراحی و تفکر در جنگ و... نبودند.

بر این اساس امیرالمومنین بخاطر بهره مندی از توانمندی بالای نظامی و علم امامت و ایمان، همواره در جنگ‌ها نقشی اساسی ایفا می‌کردند. مخصوصا در نبرد خیبر هم همین گونه بوده است.

این نبرد به دلیل پیچیدگی خیلی دشوار بود و قلعه‌های پی در پی و وجود کوهستان و ساختن استحکامات بسیار زیاد توسط یهود، دسترسی به این قلعه‌ها را سخت و دشوار شده بود. مخصوصا آخرین قلعه که فتح نمی‌شد.

در روزهای گذشته جنگ، امیرالمومنین به قدری تلاش کرده بودند که چشم‌های حضرت در اثر گرد و غبار و خاک شدیدی که در حین جنگ بر چشمان مبارک ایشان رفته بود، چشم حضرت دچار تورم شده بود. وقتی همه از فتح قلعه آخر مایوس شده بودند پیامبر فرمود فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که این قلعه را فتح خواهد کرد. پیامبر اوصافی را در مورد فتح کننده خیبر فرمودند که خدا و رسول او را دوست دارد و او هم خدا و رسول را دوست دارد، پیش روی می‌کند ولی اهل فرار نیست و خدا به دستان او این فتح را قرار می‌دهد.

می‌توان گفت وقتی خدا و رسول را دوست داشته باشی خودت را فدا می‌کنی. وقتی خدا و رسول هم تو را دست داشته باشند تو را نصرت می‌دهند. لذا امیرالمومنین کرار غیر فرار است. دشمن وقتی ببیند که اهل عقب نشینی نیستی و ممصم باشی، آنوقت او عقب نشینی می‌کند. لذا پیامبر فرمود «یفتح الله علی یدیه» که حاکی از این است که امیرالمومنین نقش اساسی در به ثمر رسیدن جنگ خیبر داشت.

مجموعه فدک یک مجموعه کشت و صنعت و پردرآمدی بود. یهودی‌ها از فدک به عنوان مانع و سدی در نظر گرفته بودند. یهودیانی که در آنجا مشغول کار بودند هنگامی‌که سپاه پیامبر می‌خواست از آنجا رد شود، می‌توانستند با مسلمانان وارد جنگ شوند. صهیونیست‌ها مثل اسرائیل امروز ذاتا دست به شمشیراند. یهود مستقر در فدک و خیبر چیزی شبیه صهیونیست‌های امروز بودند.

بنابراین وقتی پیامبر اکرم توانستند خیبر را با تمام معضلات آن فتح کنند در نتیجه فدکی‌ها دیدند که هیچ مقاومتی نمی‌توانند بکنند و برای اینکه جان خود را حفظ کنند و بتوانند در باطن برای عملیات بعدی به نقاط دیگری کوچ بکنند، آمدند و به پیامبر گفتند ما دیگر نمی‌جنگیم. لذا فدک بدون جنگ فتح شد و در نتیجه در اختیار پیامبر گرفت و جز انفال بود. تصمیم گیرنده در مورد انفال نیز پیامبر اکرم بود.

بعد از اینکه پیامبر از جنگ بازگشتند، حضرت زهرای مرضیه از پیامبر تقاضایی می‌کنند که اگر ممکن است از غنائم خیبر برای علی(علیه‌السلام) کنیزی را سهم بدهید که در کارهای خانه ما را کمک کند. پیامبر فرمودند که بجای کنیز بعد از نمازها این تسبیحات را بگو که به تسبیحات حضرت زهرا معروف شد.

بعد از اینکه حضرت زهرا این مسئله را پذیرفت و رفت، جبرئیل نازل شد که «آت ذی القربی حقه» یعنی حق او را بده. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از جبرئیل سوال کرد چه کنم؟ فرمود که فدک را به حضرت زهرا(س) بده. لذا فدک هدیه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به صدیقه طاهره(س) بر اساس دستور الهی بود.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

پرسش از استاد | نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیت

پرسش شما: نفوذ یهودیان در تشکیلات مسیحیّت حقیقت است یا توهم؟

 

پاسخ استاد: این سخن، نه توهّم، بلکه عین واقعیّت است. همان اوایلِ دوران مسیحیّت، یهود با نفوذ دادن پولَس در میان آن‌ها، جهان مسیحیّت را با کمال زیرکی در اختیار گرفت. پولس با ظرافت تمام، محتوای انجیل را تغییر داد؛ تا جایی که حتّی نام قدس در منابع مسیحی(عهد جدید)، گاه یهودیّه ذکر شده است.

در قرن شانزده میلادی، مارتین لوتر، کار پولس را تکمیل کرد و مسیحیّت کاملاً در اختیار یهود قرار گرفت. یهودیان چنان با ظرافت، افکار و عقاید مسیحیان را تغییر دادند که امروزه بر اثر ترویج آن‌ها، گروهی از مسیحیان معتقدند برای ظهور عیسی(ع) باید قدس تحت حاکمیّت یهود قرار گیرد.

این یک تناقض آشکار است که قدس باید در اختیار دشمنان عیسی(ع) بیفتد تا آن حضرت در آن‌جا ظهور کند. متأسّفانه امروزه در همه‌جا حاکمیّت به ظاهر در اختیار مسیحیان، ولی در باطن در دست یهودیان است.

کاندیداهای ریاست جمهوری در بسیاری از کشورهای غربی باید در حمایت از یهودیان سخن گویند تا رأی بیاورند. تفکّر یهودی چنان بر افکار جهان مسیحیّت حاکم است که اگر کاندیدای آنان از یهودیان تعریف و تمجید کند، مسیحیان به او رأی می‌دهند. در زمان روم باستان نیز وضعیّت چنین بود، ولی در آن‌زمان، تدبیر یهودیان، بر حرکت مخفیانه بود.

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.