پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش | علت تمرد شیطان از امر پروردگار

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ چرا شیطان امر پروردگارش را عصیان کرد؟ سؤال دیگر این‌که خداوند درباره شیطان می‌فرماید: «کان من الکافرین»(بقره: 34)؛ شیطان از قبل در زمره کافران بود. تفسیر دقیق این جمله چیست؟

قبل از این‌که به جواب این سؤال بپردازیم، لازم است این نکته را بدانیم که ما درباره قرآن، مجهولات زیادی داریم و کسی غیر از امام زمان(عج) نمی‌تواند آن‌ مجهولات را حل کند. همه ما به آن حضرت نیاز داریم، چرا که سرتا پایمان را جهل به قرآن فرا گرفته است. آنچه را هم که از این کتاب آسمانی می‌دانیم، ناچیز است.

پس از آن‌که خداوند ملائکه و شیطان را به سجده در مقابل آدم امر نمود، شیطان گفت: سجده نمی‌کنم. دلیلش این بود که خدایا تو از حکمت خارج شدی، زیرا سجده باید از دانی بر عالی باشد، در حالی که تو امر کردی عالی بر دانی سجده کند!

در جای دیگر، خداوند از قول شیطان نقل می‌کند که گفت «خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَه مِن طِینٍ»(اعراف: 12)؛ یعنی من را از آتش خلق کردی و انسان را از خاک.(آتش بر خاک استعلا دارد، زیرا آتش به بالا می‌رود، اما خاک روی زمین ثابت می‌ماند). شیطان گفت: ماده من آتش است و بر ماده انسان که از خاک است، استعلا دارد؛ در نتیجه او باید برای من کرنش کند.

چند نکته قابل توجه در این‌جا وجود دارد:

شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین»(حجر: 29)؛ یعنی زمانی که انسان را خلق کرده و از روح خود در آن دمیدم، به سجده بیفتید. بنابراین دلیل و ملاک سجده برای انسان، روح الهی انسان است.

یکی از نتایجی که از این نکته استفاده می‌شود این است که هر کس در این عالم به خاطر ماده بر دیگران فخر بفروشد، شیطان است؛ مثلا شخصی که خانه بزرگی دارد و بر دیگران احساس برتری می‌کند، این همان شیطان است، زیرا همچنان‌ که شیطان به دلیل ماده‌اش خود را برتر از انسان دانست، این شخص نیز چون ملاک برتری را ماده قرار داده است، شیطان می‌باشد.

ملاک سجده اولا و بالذات مسجود نیست، بلکه آمر است؛ چنانچه خداوند فرمود: «ما مَنَعَکَ ألّا تَسجُدَ إذ أمَرتُکَ»(اعراف: 12)؛ یعنی زمانی که به تو دستور دادم، چه چیز تو را از سجده کردن منع کرد؟

تبعیت از خداوند، کمال است و  اگر کسی می‌خواهد به کمال برسد، باید از دستورات خداوند اطاعت کند. البته خیلی از مواقع، دستورات الهی سخت است. نمونه‌ای از تاریخ را در این زمینه نقل می‌کنیم:

پیامبر اسلام(ص) اسامه 19 ساله را فرمانده سپاه اسلام قرار داد و به همه بزرگان اصحاب فرمود که از او اطاعت کنند؛ اما آن‌ها گفتند: ما از یک بچه اطاعت نمی‌کنیم. سخنشان از این لحاظ که سن اسامه از بیشتر اصحاب کمتر بود، درست می‌نمود، ولی در این گونه موارد، باید توجه شود که اصل، آمر است، نه آنچه که به آن امر شده است. بنابراین وظیفه مسلمانان این بود که از رسول خدا(ص) اطاعت کنند و نسبت به امر آن حضرت، حتی در درون خودشان اعتراضی نداشته باشند، و الا آن‌ها هم مانند شیطان می‌شوند.

اعتراض شیطان ناشی از جهل او بود، زیرا او اصلا خلق را نمی‌شناخت. شیطان این نکته را ندانست که اتفاقاً خاک برتر از آتش است؛ چرا که عناصری همچون اورانیوم، مس، آهن، طلا و ... از خاک استخراج می‌شود، در حالی که با تجزیه آتش، چیزی استخراج نمی‌شود و تنها خاصیتش سوزاندن است. علاوه بر این‌که آتش در خدمت خاک، و ابزاری برای خروج توانمندی‌های آن است. شیطان هیچ کدام از این خواص را نمی‌شناخت و همین جهل و عدم شناخت باعث اعتراض او شد.

ادامه قصه سرکشی شیطان در برابر خداوند

پس از نافرمانی شیطان، خداوند به او دستور داد تا از بهشت خارج شود. شیطان به خداوند گفت: تکلیف عبادت‌هایی که تا به حال انجام داده‌ام چه می‌شود؟

در این‌جا لازم به یادآوری است: در روایات، درباره عبادت شیطان آمده است که در مدت 7000 سال دو رکعت نماز خواند. این روایات را به دو طریق می‌توان معنا کرد:

دو رکعت نماز او این مقدار طول کشید.

اگر ما بیست سال نماز شب بخوانیم، کل بهشت را متعلق به خودمان می‌دانیم؛ حتی خیال می‌کنیم پیامبر(ص) هم باید با اجازه ما وارد بهشت شود!

نمازهای دو رکعتیِ پی در پی او 7000 سال به طول انجامید.

آنچه قابل تأمل است، این‌که 7000 سال عبادت شیطان یک مرتبه از دست رفت! و این نبود مگر به دلیل روحیه استکباری‌اش: «... أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العالِین»(ص: 75). تمرد و استکبار در درگاه خداوند معنا ندارد.

بالأخره شیطان از خداوند خواست: تا زمانی که انسان را می‌خواهی به این عالم بیاوری، به من مهلت بده. از طرف خداوند متعال ندا آمد: تا وقت معلوم به تو مهلت دادیم.(علت این‌که خداوند فرمود: «تا وقت معلوم»، این بود که کسی خیال نکند خدای متعال، اول و آخر کار را نمی‌داند. «خلق» برای ما «خلق» است، اما برای خداوند «دفعه» است؛ همچنان‌که «ظهور و بروز» برای ما زمان دارد، اما برای خدای متعال زمان ندارد).

نکته‌ای هم که از این قسمت داستان استفاده می‌شود، این‌که نباید انسان خوشحال باشد که خداوند به او مادیات دنیوی را عطا کرده است، چرا که بهترین دنیا به شیطان داده شده است. در این دنیا، نباید عمر و امکانات برای انسان خوشحالی بیاورد، مگر این‌که رنگ خدایی داشته باشد.

دنیای بدون خدا، در همین دنیا عذاب است. خداوند در آیه 28 رعد می‌فرماید: «ألا بِذکر الله تَطمَئنُّ القلوب». مراد از آیه شریفه این است که در غیر ذکر خدا، اصلا آرامش یافت نمی‌شود. ناامن‌ترین موجود در این عالم شیطان است، چرا که به دلیل عدم ذکرش، آرامش ندارد و همیشه در فکر مکر و خدعه است.

معنای عبودیت

خداوند در قرآن فرمود: «ما خلقتُ الجنَ و الانسَ إلّا لِیَعبُدونِ »(ذاریات: 56)؛ من همه جن و انس را برای عبودیت خلق کرده‌ام. اگر معنای عبودیت را از ما سؤال کنند، می‌گوییم: «عبودیت یعنی نماز و روزه و ...»؛ در حالی که باید توجه داشت آن‌ها از مظاهر عبودیتند، نه معنای عبودیت. عبودیت یعنی زیر پا گذاشتن اراده شخصی و عمل به اراده مولا.

خدا ما را صاحب اراده خلق کرده است و فرق ما با موجودات دیگر این است که آن‌ها فعال ما یشاء نیستند، ولی ما فعال ما یشاء هستیم و می‌توانیم اراده کنیم. علاوه بر اراده، خداوند نقشه هم به ما داده است و می‌گوید: این نقشه هم اراده من است؛ از تو می‌خواهم که با این نقشه حرکت کنی. اگر انسان با نقشه‌ای که خدا به وی داده است حرکت کند، «عبد» می‌شود، و الا خیر.

خداوند فرمود: «ما خَلقتُ الجِن وَالإنس اِلّا لِیَعبُدونِ» (ذاریات: 56)؛ من انسان‌ها را خلق کردم تا در چارچوبی که مشخص کرده‌ام حرکت کنند .شیطان نیز گفت: کاری خواهم کرد که در چارچوب تو حرکت نکنند. البته عده‌ای را استثنا کرد و گفت همه را اغوا می‌کنم، مگر «مخلَصین.»

فرق «مخلِص» با «مخلَص» این است که مخلِص به کسی می‌گویند که اظهار اخلاص می‌کند، اما مخلَص کسی است که خالص شده باشد. زمانی که انسان عاشق مطلق کسی شود، در حقیقت برای او خالص شده است (البته نه برای عشق‌های بیهوده).

انبیا و ائمه از مخلَصین هستند و ما هم اگر بخواهیم در این عالم هدایت مطلق داشته باشیم، باید مخلَص را بیابیم و دنبال او برویم.

شیطان به عزت خداوند قسم یاد کرد که همه بندگان او به جز مخلَصین را گمراه خواهد نمود(ما در این عالم یک دشمن قسم خورده داریم که آن هم شیطان است). خداوند هم در جواب او فرمود: قسم به عزتم که جهنم را از تو و از هرکسی که بخواهد از تو تبعیت کند، پُر می‌کنم: «لَأَملَئَنَّ جَهَنّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعکَ منهم اَجمَعین» (ص: 85).

خدای متعال این قضایا را به این دلیل نقل کرده که داستان خود ماست. هم‌اکنون شیطان حی و زنده است و گفت‌وگویش هم با خدا بالفعل است؛ الآن قسم خورده است و همین لحظه هم در معرض او هستیم و خداوند هم همین الآن درباره تک تک ما قسم خورده است که اگر از شیطان تبعیت کنیم، جایگاهمان دوزخ است.

شیطان قبل از این‌که ما پا به کره زمین بگذاریم، به زمین آمد. قانونی است که می‌گوید: در میدان جنگ هر کس اول وارد بشود، برد با او خواهد بود. شیطان هم چون زودتر از ما در زمین بوده است، بنابراین هر جا که برویم، شیطان یک قدم جلوتر است؛ یعنی هرگز نمی‌توانیم جایی برویم که شیطان در آن‌جا حاضر نباشد. شیطان‌شناسی برای انسان، خیلی لازم است.

منبع: جلسه سوم درس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/02/28)

گزارش | آغاز انحراف بنی‌اسرائیل

پس از مدت‌هایی که بنی‌اسرائیل در اردوگاه بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود که می‌خواهم آخرین دستورات را به شما بدهم تا از این‌جا حرکت کرده و بروید. آن حضرت، امر الهی را با قوم خود در میان گذاشت؛ ولی به او گفتند: از کجا معلوم که تو این سخنان را از طرف خدا می‌آوری؟ ما باید ببینیم که خداوند این سخنان را به تو می‌گوید.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید اولین ضایعه‌ای که برای بنی‌اسرائیل پیش آمد، تقاضای تنوع در طعام بود. گفتند که از خوردن نان و گوشت به صورت مداوم خسته شدیم و از حضرت موسی(ع) تقاضا کردند که طعام‌های دیگری مانند عدس و خیار و پیاز هم از آسمان نازل شود.

البته غذای آن‌ها از نظر ویتامین و پروتئین کامل بود و نقص بدنی نداشتند، چون در نان و گوشتی که برایشان نازل می‌شد، مواد لازم و ضروری برای بدن موجود بود. تمام آن چیز‌هایی را هم که تقاضا کردند، در واقع، تنوع‌بخش به غذا بود، نه ارتقای کیفیت آن.

حضرت موسی(ع) در پاسخ خواسته آن‌ها فرمود: شما مشکلی در مورد آب و غذا ندارید و آن چیز‌هایی را که خواستید، نازل‌شدنی نیست. علاوه بر این‌که، هر مقدار به این امور توجه داشته باشید، از آموزش فاصله خواهید گرفت و فاصله گرفتن از آموزش هم موجب تأخیر در انجام مأموریت‌تان خواهد شد، چون دست شما فعلا به طرف کسی دراز نیست و خداوند، مایحتاج شما را تأمین می‌کند؛ اما اگر بخواهید غذاهای مطرح‌کرده‌تان را هم داشته باشید، باید برای به دست آوردنِ پول آن‌ها کار کنید.

در آینده هم که طمعتان زیاد شده و چیزهای دیگری هم درخواست نمودید، چه بسا مجبور به استقراض شوید و چون برای باز گرداندن قرض، پولی ندارید، صاحب پول شما را تحقیر خواهد نمود. حال اگر می‌خواهید وضعیت بهترتان را با وضعیت پست‌تر عوض کنید، به این شهر بروید که هر چه بخواهید، آن‌جا هست؛ البته در مقابل پول!

نتیجه‌ درخواست بنی‌اسرائیل این بود که به دو چیز مبتلا شدند: ذلت و مسکنت.(هرچه سفره رنگین‌تر شود، گرفتاری هم زیاد خواهد شد. معروف است که می‌گویند: اگر می‌خواهید قومی را به چالش کشیده و زمین‌گیرش کنید، دچار تنوع‌خواهیش کنید).

پرسش‌های بیجا، انحراف دیگر بنی‌اسرائیل

دومین مورد انحرافی بنی‌اسرائیل، این بود که آن‌ها قوم پر سؤالی بودند و خیلی سؤال می‌کردند. یک بار قتلی بین آن‌ها اتفاق افتاد که قاتل را پیدا نمی‌کردند. حضرت موسی(ع) هم در هر مشکلی که راه طبیعی به رویشان بسته بود، از خدا تقاضای حل آن را می‌کرد و خدا هم راه را برایشان باز می‌کرد.

در آن ماجرای قتل، خداوند دستور داد که گاوی را کشته و گوشت آن را به مرده بزنند تا او زنده شده و قاتل خودش را معرفی کند. حضرت موسی(ع) دستور خداوند را به بنی‌اسرائیل ابلاغ کرد، اما بنی‌اسرائیل شروع به پرسش‌های بی‌مورد کردند. به قدری از کیفیت گاوی که باید کشته می‌شد، سؤال کردند تا این‌که خداوند مشخصات گاوی را به آن‌ها داد که پیدا نمی‌شد؛ در حالی که اگر همان اول، هر گاوی را می‌کشتند، مسأله حل بود.

بالأخره گاوی با اوصاف مورد نظر را پیدا کردند. صاحب گاو گفت که پوستش را بکنید و پر از طلا کرده، به من بدهید. آن‌ها هم به ناچار خواسته‌اش را پذیرفتند.

تردید بنی‌اسرائیل و مأموریت خداوند برای حضرت موسی(ع)

پس از مدت‌هایی که بنی‌اسرائیل در اردوگاه بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود که می‌خواهم آخرین دستورات را به شما بدهم تا از این‌جا حرکت کرده و بروید. آن حضرت، امر الهی را با قوم خود در میان گذاشت؛ اما موقعی که خواست برای اخذ دستورات خداوند از آن‌جا برود، به او گفتند: از کجا معلوم که تو این سخنان را از طرف خدا می‌آوری؟ ما باید ببینیم که خداوند این سخنان را به تو می‌گوید.

خدای متعال در پاسخ خواسته آن‌ها به حضرت موسی (ع) فرمود: 70 نفر از قومت را آورده و قرنطینه کن. آن حضرت سه ماه، 70 نفر از افرادی را که در علم و تقوا برتر و مقبولیت عمومی داشتند، انتخاب و قرنطینه کرد.

خداوند فرمود که آماده‌ شدن این افراد طول می‌کشد و باید سی روز پیش ما بمانند. حضرت موسی(ع) هم گفت که ما سی شب در کوه طور با خدا قرار داریم. بعد به برادرش، هارون(ع) خطاب کرد که نباید تو با ما بیایی، زیرا نمی‌شود این قوم را سر خود رها کرد. تو باید به عنوان جانشین در میان آن‌ها مانده و مراقب باشی که تو را از خط بیرون نکنند. جناب هارون(ع) امر برادرش را قبول کرد و حضرت موسی(ع) هم به طرف کوه طور رفت.

پایان وعده الهی و درخواست جدید برگزیدگان بنی‌اسرائیل

بالأخره چهل شب تمام شد. وحی آمد و 70 نفر از قوم حضرت موسی(ع) صدای وحی را شنیدند. حضرت موسی(ع) از آن‌ها پرسید: آیا شکتان برطرف شد؟ جواب دادند: خیر؛ ممکن است که صدای جنی‌ها بوده باشد! این‌بار ‌گفتند: باید وقتی خدا با تو سخن می‌گوید، او را ببینیم. حضرت موسی(ع) پاسخ داد: امکان ندارد که خداوند را ببینید. گفتند: ما گزارش نمی‌دهیم که صدای وحی را شنیده‌ایم! حضرت موسی (ع) خطاب به خداوند فرمود: خدایا! این‌ها چنین خواسته‌ای دارند.

خداوند به موسی(ع) وحی کرد: به آن‌ها بگو: خداوند بر این کوه تجلی خواهد نمود؛ اگر کوه توانست تجلی را تحمل کند، شما هم می‌توانید خداوند را ببینید. آن‌ها هم قبول کردند. با تجلی خداوند در کوه، صاعقه‌ای آمد و ناگهان کوه پودر شد. افراد برگزیده بنی‌اسرائیل در اثر این صاعقه‌ سوخته و حضرت موسی (ع) هم به گوشه‌ای افتاد و بیهوش شد.

با عنایت خداوند، برگزیدگان بنی‌اسرائیل دوباره زنده شده و به ارتباط حضرت موسی(ع) با خداوند شهادت دادند. حضرت موسی(ع) از این اتفاق خوشحال شد و به سرعت، به سوی قوم خود دوید. در این حین، خداوند به او وحی کرد که چرا این‌ها را رها کردی و خودت به سرعت جلوتر رفتی؟‌ موسی(ع) گفت: خدایا! من مأمور تو هستم و می‌خواهم رضایت تو را جلب کنم. خداوند فرمود: کار تو تحسین دارد، اما قومت که تو در صدد نجات آن‌هایی، همه گوساله‌پرست شده‌اند.

منبع: جلسه سیزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/04)

گزارش | داستان حضرت آدم(ع)/ دلیل اعتراض ملائکه به خلقت انسان

در ابتدا که ملائک، خلقت انسان را دیدند، اعتراض کردند، اما موقعی که حقیقت را دریافت کردند، متوجه شدند که اگر انسان خلق نمی‌شد، آن‌ها در همان مرحله تسبیح و تقدیس گذشته باقی می‌ماندند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اولین داستانی که خداوند متعال در قرآن نقل کرده، داستان حضرت آدم(ع) است که در آیه 30 سوره بقره آمده است(1) «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون؛ ‏ و (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟! خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید.»بقره/30

پرسش نخست

این‌جا سؤالی مطرح می‌شود که چرا خداوند متعال اعتراض ملائکه را برای ما بیان می‌کند «... قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ...» (همان). فرشتگان بر چه اساسی گفتند که انسان در زمین فساد می‌کند و خون خواهد ریخت؟ مگر ملائک قبلا انسان را رؤیت کرده بودند؟ اگر قبلا انسان را رؤیت کرده بودند که خداوند به آن‌ها نمی‌فرمود «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»(همان). آیا انسانی که خداوند در این آیات از او نام می‌برد، انسان اولیه بوده و یا قبل از او هم انسانی بوده است؟

جواب این سؤال را با مقدمه‌ای کوتاه بیان می‌کنیم: از مجموعه آیات قرآن استفاده می‌شود که تمام اجزای این عالم بر اساس نظم و محاسبه دقیق جریان دارد و تنها موجود و مخلوقی که می‌تواند در این مجموعه منظم دخل و تصرف کند، انسان است. بقیه مخلوقات این عالم، همگی جزئی از اجزای این عالم هستند.

خداوند متعال به ملائک گفت «من می‌خواهم در روی زمین برای خود جانشین بگذارم» باید دانست که تفاوت جانشین با مخلوقات دیگر در مشیّت است. خداوند متعال فعال ما یشاء است(هر چه را که اراده کند، انجام می‌دهد) و انسان هم که جانشین خدا در روی زمین است، در حد خود فعال ما یشاء است؛ اما ملائک و حیوانات و سایر موجودات، فعال ما یشاء نبوده، بلکه همیشه ثابت هستند.

اعتراض ملائک هم ناظر به همین ویژگی انسان بود. گفتند: انسان که فعال ما یشاء است، با اراده‌ای که دارد نظم را در روی زمین بر هم خواهد ریخت. (لازم به ذکر است: کلمه «فساد» هم دقیقا به معنای به هم ریختن یک مجموعه منظم است؛ لذا وقتی ملائک به پروردگار گفتند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء، خدای متعال مفسد بودن انسان را انکار نکرد؛ اما سخن این بود که انسان، مفسدِ مشروط است؛ بدین معنا که اگر بداند و عالم شود که در روی زمین چه باید بکند، دیگر مفسد نخواهد بود. پس اعتراض ملائک در صورتی درست بود که خلیفه‌ خداوند در روی زمین جاهل باشد؛ ولی اگر عالم شد دیگر مفسد نخواهد بود).

پرسش دوم

سؤال دیگری که مطرح می‌شود، این‌که ملائک از کجا به خونریز بودن انسان پی بردند؟

جواب این است که انسان چون نماینده خدا در روی زمین است، باید در حد خود واجد صفات و اَسمای پروردگار باشد. یکی از اسمای خداوند متعال، «عزیز» و به این معناست که او کسی را همردیف خود نمی‌پذیرد. اسم دیگر خداوند، «مَلِک» و به معنای پادشاه است. وجود این اسما و صفات در وجود انسان باعث می‌شود که بر روی زمین، درگیری‌ها و نزاع‌هایی بین انسان‌‌ها برای برتری‌جویی ایجاد شود که نتیجه آن، خونریزی است.

فضیلت عبادت انسان بر ملائکه

ملائک پس از اعتراض به اِفساد و خونریزی انسان، به خداوند گفتند: ما تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم: « ... وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»(بقره/ 30). خداوند در جواب گفت: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» (همان)؛ یعنی: من چیزهایی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

فضیلت انسان بر ملائک این است که انسان با وجود خواسته‌ها و غرایز مادی، خدا را تسبیح و تقدیس می‌کند. تسبیح و تقدیس ملائک که فاقد غرایز و خواسته‌های مادی هستند، به اندازه ارزش تسبیح و تقدیس انسان نیست.

مراد از علم اَسما

در آیه بعدی خداوند می‌فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها...» (بقره/ 31). خداوند قبل از این‌که انسان را به زمین بفرستد، علم اسما را به او تعلیم کرد. حال ببینیم مراد از علم اسما چیست؟

ما همه امور را به اسم می‌شناسیم، اما باید توجه داشت که از طریق اسم به مُسَمّا می‌رسیم. اسم همان است که تمام ماهیت را در خود داشته باشد؛ بنابراین معنای اسما در این آیه شریفه، درک در آخرین مرتبه نسبت به آن است؛ یعنی اسمی که جهلی در آن نیست. به همین جهت زمانی که آدم(ع) از بهشت به زمین می‌آید، همه چیز را با همه روابطش می‌شناسد. لذا تصرفات چنین شخصی چون از روی علم است، دیگر مفسدانه نخواهد بود.

در جلسات گذشته بیان شد که خداوند متعال، تاریخ را از نقطه آغاز خلق بشر، یعنی از همان زمان گفت‌وگوی خود با ملائک بیان کرده است. همچنین گفتیم: هر نکته‌ای که در قرآن آمده، حتما درسی برای ما داشته است. در قرآن لهو و لعب و مطلب بی‌فایده وجود ندارد، بلکه هر چه که هست، بیانی برای هدایت انسان‌ها می‌باشد.

حکمت سجده ملائکه در برابر انسان

در جریان خلقت آدم(ع) ملائک امر به سجده شده و سجده کردند و حکمت سجده خود را هم فهمیدند. حکمتش این بود که اگر این موجود(انسان) خلق نمی‌شد، وصول به مراتبی از کمال برای ملائک حاصل نمی‌شد.

البته در این‌که ملائک هم قابلیت رسیدن به کمال را دارند یا این‌که همیشه ثابت هستند، بحث وجود دارد. ما قصد ورود به این بحث را نداریم، چون جزء ملائک نیستیم تا بخواهیم بفهمیم اقتضایمان چیست و چگونه باید عمل بکنیم. بنابراین این بحث برای ما بی‌فایده خواهد بود. اما یک بحث کلی وجود دارد که مفید است و آن این‌که ما سوی الله همگی محدودند و از توسعه وجودی آن‌ها به کمال تعبیر می‌‌شود.

این کمال فقط از سوی کسی اعطا می شود که خودش دارای کمال است. وجودی که در این عالم اولاً و بالذات دارای کمال، بلکه دارای تمامِ کمال است، خدای متعال می‌باشد. هر موجودی هم به میزان ارتباطش با خداوند، به کمال می‌رسد. بر این اساس، ملائکه الهی هم به هر مقدار که در این عالم ذکر می‌گویند، به همان میزان کمال پیدا می‌کنند.

البته ملائک قبل از خلق آدم هم تسبیح و تقدیس می‌کردند، اما با خلق آدم(ع) این تسبیح و تقدیس وارد مرحله جدیدی شد؛ چرا که آن ملائک هم در این عالم زندگی می‌کنند، بنابراین موقعی که این خلق جدید می‌آید، وضعیتی پیش می‌آید که آن‌ها هم در این وضعیت جدید می‌توانند به کمال بالاتری برسند؛ مثلا زمانی که پیامبر اکرم(ص) تسبیح و تقدیس خداوند را می‌گفت، همه ملائک با او همنوا شده و تسبیح می‌گفتند و به این ترتیب با او به کمال برتری می‌رسیدند.

در ابتدا که ملائک، خلقت انسان را دیدند، اعتراض کردند، اما موقعی که حقیقت را دریافت کردند، متوجه شدند که اگر انسان خلق نمی‌شد، آن‌ها در همان مرحله تسبیح و تقدیس گذشته باقی می‌ماندند.

منبع: جلسه دوم درس خارج تاریخ تطبیقی حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب(1393/02/21)

 پی نوشت؛

1 - در آینده بحثی خواهیم داشت درباره این‌که قرآنی که الآن موجود است، توسط چه کسی جمع‌آوری شده است؟ فعلا اجمالا می‌گوییم که ما معتقد هستیم: این قرآن، همان قرآنی است که امیرالمؤمنین (ع) جمع کرده است. یکی از ادله ما بر این ادعا، همین منظم بودن نقل تاریخ در قرآن است. یک شخص عادی نمی‌توانست قرآن را به این شکل جمع‌آوری کند.

 

برشی از یک کتاب| عوامل رویارویی کافران و پیامبران

کسانی که از پیش، آمادگی‌های فکری و فرهنگی یافته‌اند و دانش دین را صادقانه در جان‌های خود راه داده‌اند و زندگی را به غفلت نمی‌گذرانند، برای پذیرش دعوت پیامبران آماده‌ترند. مقصود پیامبران پیشین نیز همین آماده‌سازی و انذار امت‌ها برای دریافت پیام پیامبران پسین بوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.