پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

اطلاعیه | دروس استاد طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود

با توجه به تشدید شیوع ویروس منحوس کرونا، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به اطلاع طلاب و فضلا می‌رساند، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به علت تشدید شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی برگزار می‌گردد.

گفتنی است؛ فایل صوتی درس فقه، در کانال فقه استاد در پیام رسان ایتا به نشانی@feqh_ostad_taeb  و فایل صوتی درس تاریخ در کانال تاریخ‌تطبیقی در پیام رسان ایتا به نشانی @Tarikh_org بارگزاری خواهد شد.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | پیمان شکنی؛ بارزترین ویژگی یهود

بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دیگر ویژگی که یهودیان به آن شهرت یافته‌اند شکستن پیمان‌هاست که در طول تاریخ بارها از این گروه سرزده و قرآن و منابع اسلامی درباره‌ی آن فراوان سخن گفته اند.

در آیه صدم سوره‌ی بقره می‌خوانیم: «أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ هر بار جهودان پیمانی بستند گروهی از آنان آن را نقض کردند.»

در آیه‌ی 83 همین سوره از پیمان بنی اسرائیل با خدا سخن گفته، می‌فرماید: « وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ از این پیمان روی گردان شدید، مگر عده‌ی کمی از شما.»

در آیه 56 سوره‌ی انفال نیز آمده است: «الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ؛ بدترین موجودات آنانند که هر بار با ایشان قرار دادی امضا کردی آن را نقض کردند و از پیمان شکنی پرهیزی ندارند.»

با آن که در آیه نامی از یهود نیامده و در ردیف آیات مربوط به یهود هم نیست بلکه به «الذین کفروا» تصریح شده است؛ مفسران می‌گویند مراد از آن یهود است که با رسول خدا پیمان می‌بستند و هر بار هم آن را به هم می‌زدند.(1)

در برخی منابع آمده است: «وقتی اوس و خزرج به یثرب آمدند، با یهودیان ساکن در آن پیمان بستند. اما پس از آن که این دو قبیله موقعیتی پیدا کردند یهودیان از ترس غلبه‌ی آن‌ها، پیمان خویش را زیر پا نهادند.»(2)

رواج این خصلت در میان آنان سبب شد یهودیان ضرب‌المثلی برای پیمان شکنی شوند. هنگامی که حسنین(علیهم‌السلام)، مروان بن حکم را در جنگ جمل شفاعت کرده، نزد امیرمومنان(علیه‌السلام) آوردند تا با آن حضرت بیعت کند، فرمود: «مگر او پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟» سپس ادامه داد:«نیازی به بیعت او ندارم، دست او همچون دست یهودی است که اگر از رو به رو بیعت کند از پشت سر خیانت خواهد کرد.»(3)

این سخن امام دلیلی است بر این که بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»(4)

علامه جعفر مرتضی درباره‌ی «عدم التزام یهود به قراردادهای خود» می‌نویسد: «این مطلب درباره‌ی گروهی که همه‌ی امور را با معیارهای مادی و سود و زیان دنیوی می‌سنجد طبیعی است؛ چون این افراد التزامی به درستی و راستی _که یک ارزش انسانی و اخلاقی است_ ندارند، بلکه تا جایی که منفعت یا دفع ضرری را برای آنان در پی داشته باشد به آن پایبندند و در غیر این صورت دلیلی برای پایبندی به پیمان خود نمی‌بینند... .

البته چنین افرادی به خاطر آن که از مرگ در هراسند نباید با نقض پیمان، موجبات نابودی خویش را فراهم کنند، لیکن از آن جا که یهودیان خطر مسلمین را بیش از پی آمدهای پیمان شکنی می‌دانستند مکرر به این کار دست می‌زدند و پی آمدهای آن را تا این اندازه نمی‌دانستند، بلکه تصورشان بر این بود که مسلمانان عکس العمل جدی نخواهند داشت و چنانچه داشته باشند منافقان و مشرکان به یاری آنان خواهند شتافت.»(5)

منبع: کتاب پیامبر(ص) و یهود حجاز، نوشته مصطفی صادقی، انتشارات بوستان کتاب، سال 82، صص39-40

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 مجمع البیان، ج2، ص849 به نقل از مجاهد؛ المیزان، ج9، ص113

2 الاعلاق النفیسه، ص67؛ وفاء الوفا، ج1، 178-182

3 نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه73

4 شرح نهج البلاغه، ج6، ص147

5 الصحیح، ج8، ص70و72

پرسش از استاد | منتقم خون سیدالشهدا(ع) کیست؟

پرسش شما: آیا مختار، منتقم خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) است؟

 

پاسخ استاد: عاشورا نقطه‌ی اوجی در تاریخ به حساب می‌آید؛ نقطه‌ای تاریخی که پس از آن، خطوط حق و باطل بسیاری از آن بهره برده و می‌برند. عاشورا، اصلی‌ترین و مشخص‌ترین نماد حق طلبی و حق خواهی بود.

حق طلبی، آرمانی فطری است که مردم آن را می‌پذیرند و برای آن هزینه می‌دهند؛ حتی حکومت‌های باطل نیز برای استفاده از قدرت جمعی از این میل طبیعی سوء استفاده می‌کنند.

عبدالله بن زبیر با شعار یا لثارات الحسین، مردم را برای تصرف مدینه تحریک کرد. بنی عباس با همین شعار به حکومت رسید.

به نظر می‌رسد محمد حنفیه هم به دنبال سوء استفاده از این شعار است. او می‌خواهد با ثبت عنوان خون خواهی سیدالشهدا(علیه‌السلام) برای خودش، زمینه‌های موقعیت اجتماعی را فراهم کند.

گذشته از مطالبی که بیان شد، باید به این اعتقاد نیز توجه داشت که شیعه منتقم خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) را، حضرت مهدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» می‌داند، نه مختار.

بنابراین، مختار نه منتقم خون اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بوده و نه مورد حمایت ایشان و نسبت دادن این قتل‌ها به حضرت سجاد(علیه‌السلام) به واسطه‌ی برخی از روایت‌های ضعیف، نادرست است.

همان طور که در جریان قتل خلیفه‌ی دوم نیز نارضایتی حضرت امیر(علیه‌السلام) از این کار مسلم است.

حضرت علی(علیه‌السلام) طوری فضا رو پیش برده بود که دشمن درجه یک او اعتراف کرد که: «لولا علی لهلک عمر»(1). اما ترور خلیفه‌ی دوم همه‌ی کارها را خراب کرد.

علاوه بر این، در اسلام از ترور نهی شده، زیرا در این موارد، ترور به معنای از بین بردن آبرومندانه‌ی یک بی آبرو است.

انتهای پیام/

منبع: منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص179-180(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1_ الکافی، ج7، صص423_424؛ الاستیعاب، ج3، صص1102_1103؛ بحارالانوار، ج10، ص231

گزارش | نخستین حوادث پس از رحلت پیامبر(ص)

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بعد از مدتی خبر آمد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفت و سپاه اسامه با شنیدن این خبر به مدینه برگشت. البته منافقان خبر مرگ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در مدینه متوقف نگه داشته بودند، و این، حاکی از توانمندی آن‌ها بود که به دروغ گفتند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رحلت نکرده است و همه هم قبول کردند.

وقتی سپاه اسامه وارد مدینه شد، این دو موج به همدیگر برخورد کرد؛ سپاه اسامه می‌گفت که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، اما اهالی مدینه می‌گفتند که از دنیا نرفته است. در این‌جا به سراغ یکی از سران منافقان آمده و گفتند: بیا و مشکل را قبل از این‌که جنگی واقع شود، حل کن.

علت این‌که به سراغ او رفتند، این بود که او سیستم داشت، و این سیستم به راحتی بر سر زبان‌ها می‌اندازد که فلانی می‌تواند مشکل را حل کند، چرا که او بزرگ ما، و مسن‌ترین مهاجرین است!

بالأخره این شخص آمده و به خانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نگاه کرد و سپس در اجتماع مسلمین گفت: «عاش سعیدا و مات سعیدا». با این سخن، خبر وفات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را امضا کرد.

در مقابل، یکی دیگر از سران منافقان، اعتراض داشت و می‌گفت: مگر پیامبر هم می‌میرد؟ موقعی که آیه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» (آْل عمران/144) بر او تلاوت شد، گفت: من این آیه را نشنیده بودم!(این آیه در جنگ احد نازل شد و مورد نزولش هم‌ فرار خود این افراد از جبهه جنگ بود. مگر می‌شود انسان آیه‌ای را که در مورد خودش نازل شده است، فراموش کند)؟!

سؤالی ممکن است به ذهن بیاید و آن این‌که چرا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قبل از آمدن سپاه اسامه به مدینه، خبر رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را تأیید نکرد و نگفت که سخن بعضی از منافقان مبنی بر زنده بودن آن حضرت، کذب است؟

جواب این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در آن لحظات، در خانه و بالای سر جنازه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود. اگر جنازه را رها می‌کرد تا وارد اجتماع شده و بگوید که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، مردم خطاب به ایشان می‌گفتند: تو چه قدر دوست داری که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زود از دنیا برود! مردم مشتاق بودند که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا نرفته باشد؛ در نتیجه وقتی که به آن‌ها گفته می‌شد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زنده است، خوشحال می‌شدند.

 

حَلّال بحران نشان دادن ابوبکر

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اولین چیزی که در مدینه اتفاق افتاد، این بود که در ظاهر، ابوبکر توانست بحران بزرگی را که دامنگیر مدینه شده بود و می‌رفت که مدینه را در کشتار داخلی قرار دهد، حل کرد. این قضیه باعث شد که ابوبکر در نزد عده‌ای توانمند جلوه کند.

در مقابل، سخن منافقان که می‌گفتند علی(علیه‌السلام) جوان است و نمی‌تواند بحران‌ها را مدیریت کند، در ذهن‌ها مانده بود و با این جریان، خیلی راحت مورد پذیرش واقع شد. البته منافقان در ظاهر نیازی نمی‌دیدند که با سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) درگیر شده و بگویند که آن حضرت، علی(علیه‌السلام) را معرفی نکرده است؛ بلکه می‌گفتند: سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) برای آن زمان بوده است!

 

سکوت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و عبرت از آن

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

ما وجه صلاح را می‌خواهیم بفهمیم و الا اصل این که صلاح نبوده است، از سیره امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) معلوم بوده است. می‌خواهیم ببینیم چرا جنگ به ضرر بوده است؟ اگر می‌خواهیم سیره علی(علیه‌السلام) را با زمان حال انطباق بدهیم، باید آن وجه را بفهمیم، چرا که سیره آن حضرت بر ما حجت است؛ یعنی هر گاه شرایطی که بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حاصل شد، در این برهه هم حاصل شود، واجب است همان تصمیم گرفته شود.

منبع: جلسه بیست و هشتم تاریخ تطبیقی استاد طائب(29/02/1394)

پرسش از استاد | امتیاز ویژه در پرداخت بیت‌المال

پرسش شما: هدف حاکمیتِ پس از پیامبر(ص) در قراردادن امتیازهای ویژه برای برخی از صحابه چه بود؟

 

پاسخ استاد: حرکت‌های تخریبی در طول تاریخ، همیشه با ظاهر فریبنده‌ای عرضه می‌شدند. بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم، تابلوی زیبایی را بالا آوردند و آن عبارت بود از این‌که باید از یاران اولیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قدردانی بشود.

تقدیر از اصحاب قدیمی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را هم در این قرار دادند که سهم بیشتری از بیت‌المال به آنان داده شود. گفتند: سهم بیت‌المال کسی که دیروز مسلمان شده و در راه خدا جهاد نکرده است، نباید با سهم بیت‌المال کسی که سال‌ها برای اسلام شمشیر زده است، برابر باشد.

انقلاب ما نیز با امام خمینی(ره) شناخته شده بود. اگر این انقلاب بخواهد خود را به نسل بعدی معرفی کند، این کار باید توسط نسلی انجام شود که امام(ره) و انقلاب را درک کرده‌ است و در حقیقت، این‌ نسل انقلاب، مربی جامعه بعدی می‌شود. اگر کسی بتواند نسل انقلاب را خراب کند، بدون شک این انقلاب به نسل بعدی انتقال پیدا نمی‌کند.

پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز، دقیقاً روی نسلی سرمایه‌گذاری شد که قرار بود فرهنگ نبوی را به نسل بعدی انتقال دهد. حاکمان بر روی کسانی مانند طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و غیره سرمایه‌گذاری کردند و برای راضی نگه داشتن این طبقه، پول اضافی به آن‌ها دادند. البته تعداد خواصی که به وسیله پول خراب شدند، زیاد نبود؛ ولی وقتی آن‌ها خراب شدند، دیگران هم به تبع آن‌ها خراب می‌شوند.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

برشی از یک کتاب | امیرمؤمنان(ع)؛ درس جاودانه بشریت

وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‌اش با نفس و شیطان و انگیزه‌های نفسانی و مادّی.

این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پُرطنین است: «یا دنیا ... غُرّی غیری»(نهج البلاغه، حکمت77)؛ ای جلوه‌های دنیا، ای زیبایی‌های پُرجاذبه، ای هوس‌هایی که قوی‌ترین انسان‌ها را به دام خود می‌کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ‌تر و بالاتر و قوی‌تر از این حرف‌هاست.

بنابراین، یکایک انسان‌های بیدار، در لحظه‌لحظه‌ی زندگی امیرالمؤمنین و در ارتباطش با خدا و معنویت، درس‌های فراموش‌نشدنی پیدا می‌کنند.

و باز در بُعد دیگر، جهادش برای برپا داشتن و به ‌پا شدنِ خیمه‌ی حق و عدالت بود. یعنی آن روزی که نبىّ‌اکرم -صلّی الله ‌علیه ‌و آله‌ و سلّم- بار رسالت را بر دوش گرفت، از اولین ساعات، یک مبارز و مجاهد مؤمن و فداکار -که هنوز در دوران نوجوانی بود- در کنار خود پیدا کرد، و او علی بود.

تا آخرین ساعات عمر بابرکت پیامبر، مجاهدت در راه برپا داشتن نظام اسلامی و بعد حفظ کردن آن، لحظه‌ای امیرالمؤمنین را فارغ نگذاشت. چقدر مبارزه کرد، چقدر خطرها را به جان خرید و چقدر در راه مبارزه برای اقامه‌ی حق و عدل محو بود.

آن وقتی که هیچ‌کس در میدان نمی‌ماند، او می‌ماند. آن وقتی که هیچ‌کس به میدان قدم نمی‌گذاشت، او می‌گذاشت. آن وقتی که سختی‌ها مثل کوه‌های گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی ‌سبیل ‌الله سنگینی می‌کرد، قامت استوار او بود که به دیگران دلگرمی می‌بخشید.

برای او، معنای زندگی همین بود که از امکانات خداداده، از قوّت جسمی و روحی و ارادی و کلاً از آنچه که در اختیار اوست، در راه اعلای کلمه‌ی حق استفاده کند و حق را زنده نماید. با قدرت اراده و بازو و جهاد علی، حق زنده شد.

بعد دیگر از زندگی امیرالمؤمنین در میدان حکومت است. آنوقتی که این انسان بزرگ اندیش و بزرگ، بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد، در آن دوران کوتاه، کاری کرد که اگر سال‌های سال، مورخان و نویسندگان و هنرمندان، بنویسند و تصویر کنند، کم گفته‌اند و کم تصویر کرده‌اند. وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت، قیامتی است. اًصلا علی معنای حکومت را عوض کرد.

با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کمتر از پنج سال حکومت کرد. قرن‌هاست که دربارة امیرالمؤمنین می‌نویسند و کم نوشته‌اند و نتوانسته‌اند درست تصویر کنند و بهترین‌ها، معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.

شما تاریخ زندگى امیرالمؤمنین را نگاه کنید، از کودکى، از آنوقتى‌که در نه سالگى یا سیزده سالگى، به نبوت رسول اکرم ایمان آورد و آگاهانه و هوشیارانه، حقیقت را شناخت و به آن تمسک جست، از آن لحظه تا آن لحظه‌اى که در محراب عبادت مثل سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضانى، جان خودش را در راه خدا داد و خشنود و خوشحال و سرشار از شوق به لقاء پروردگار رسید، در طول این پنجاه سال تقریبا، یا پنجاه ودوسه سال، از ده سالگى تا شصت وسه سالگى، شما ببینید یک خط مستمرى وجود دارد در شرح حال زندگى امیرالمؤمنین و آن خط ایثار و از خودگذشتگى است؛ در تمام قضایایى که در طول این تاریخ پنجاه ساله بر امیرالمؤمنین گذشته، شما نشانة ایثار را مشاهده مى‌کنید از اول تا آخر، حقیًقتا این درس است براى ما.

و ما ـ من و شما ـ که على گو و على جو و معروف در جهان به محبت على‌بن ابیطالب هستیم، باید درس بگیریم از امیرالمؤمنین، صرف محبت على کافى نیست، صرف شناختن فضیلت على کافى نیست، بودند کسانى‌که در دلشان به فضیلت على‌بن ابیطالب اعتراف داشتند شاید از ما هم که هزاروچهارصد سال فاصله داریم با آن روزگار بیشتر، همان‌ها یا بعضى‌شان در دل، على را به عنوان یک انسان معصوم و پاکیزه، دوست هم مى‌داشتند، اما رفتارشان، رفتار دیگرى بود.

چون همین خصوصیت را نداشتند، همین ایثار را، همین رها کردن منیت را، همین کار نکردن براى»خود» را، هنوز در حصار «خود» گرفتار بودند و على امتیازش این بود که در حصار «خود» گرفتار نبود. «من»، براى او هیچ مطرح نبود، آنچه براى او مطرح بود وظیفه بود و هدف بود و جهاد فى‌سبیل الله بود و خدا بود.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین)، صص71- 74(تلخیص).

پرسش از استاد | منافع یهود از پیشرفت اسلام

پرسش شما: اگر دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تحت نفوذ یهود بود، آن‌ها از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می‌بردند؟

 

پاسخ استاد: اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی‌آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد.

اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می‌خواهند و دینی را می‌پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد.

اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمی‌داند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می‌شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می‌رفت و گام به گام یهود واپس می‌نشست؛ اگر همان روش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ایران و روم و شامات و... پیش می‌رفت، سازمان یهود رو به زوال می‌نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا قیام قائم(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌والشریف) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(علیه‌السلام) و به روش معمول زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می‌شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می‌کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می‌آمد.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پرسش از استاد | اقدام یهودیان علیه پیروان عیسی(ع)

پرسش شما: چرا یهودیان حکومت‌ها را برای از بین بردن پیروان حضرت عیسی(ع) تحریک می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: علّت این‌که پیروان آن پیامبر الهی، به تحریک یهودیان، تحت تعقیب حکومت‌های مرکزی قرار گرفتند، این بود که سیستم یهود می‌خواست حرکت آن پیروان را سرکوب کند؛ زیرا مخالف خواسته‌ی آنان بود.

اگر این حرکت گسترش می‌یافت و بین مردم منتشر می‌شد، یهود دیگر نمی‌توانست به حاکمیّت مورد ادّعایش دست یابد.

تنها مانع یهود و صهیونیسم در راه دسترسی به حاکمیّت جهانی، مؤمنان و معتقدان به راه خدا بودند؛ چراکه تنها این گروه با برتری نژاد مخالف بودند و از انحرافات دوری می‌کردند؛ در حالی که غیرمؤمنان با دسیسه‌ی یهود، در خدمت آن‌ها قرار گرفتند.

اصولاً حرکت غیرمؤمنان، تابع مسائل و منابع مادّی است و سازمان یهود در طول دوران انحراف، بر این اصول سلطه یافته و با این ابزار، غیربنی‌اسرائیلِ مشرک را به بیگاری و کار برای خویش گمارده بود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(جریان‌شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود)، ص198.

تحلیل | چرا اسلام آمریکایی همان اسلام اموی است؟

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم درباره اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی تأکید می‌کنند؛

در دیدگاه امام خمینی(ره) دو نوع اسلام وجود دارد؛ اسلام ناب و اسلام آمریکایی در سطح ایران و بین الملل. حضرت امام(ره) آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ معرفی کردند و طبیعتاً اسلام آمریکایی یعنی اسلامی که آمریکا می‌پسندد. بنابراین آمریکا عدو و دشمن می‌شود، البته دشمن دین و دنیا.

چنانچه شیطان هم از نظر قرآن تنها دشمن دین انسان نیست بلکه دشمن دین و دنیا است که تابعین شیطان «یهلک الارض و النسل‌»اند؛ فساد فی الارض می‌کنند. پس آمریکا دشمن دین و دنیا است.

در اسلام آمریکایی ستیز با دشمن وجود ندارد چون محال است که آمریکا اسلام ستیزگر با خود را بپذیرد. بنابراین اسلام آمریکایی می‌شود اسلام بدون ستیز با دشمن؛ اسلامی که برای دشمن هیچ خطری ندارد. اسلام بدون ستیز، اسلام خمود، تو سری‌خور و پذیرنده حرف طرف مقابل است.

اسلامی که دست به تغییر هیچ چیز نمی‌زند، اسلام پس رفت. در این نوع از اسلام دشمن نمی‌خواهد که ما پیشرفت کنیم اوضاع را علیه او تغییر دهیم. منافع را از جلوی دست و پای او جمع کنیم و به نفع مردم و مستضعفین و مسلمانان کاری انجام دهیم.

 

امام خمینی(ره) مظهر اسلام انقلابی

در نهایت یک اسلام ایستا که در درون خود عقب‌نشینی پیاپی دارد تا تعبیر امیرمؤمنان(ع) بشود که «لا یبقا من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا رسمه؛ از اسلام نامی بماند از قرآن خطی» همان طور که مقام معظم رهبری در صحبت‌هایشان فرمودند «این‌ها با اصل این‌که نام اسلام اینجا باشد مخالفتی ندارند، این‌ها با آن اسلامی مخالفت دارند که اسلام تغییر و پیشرفت است.»

اسلام انقلابی که حضرت امام(ره) مظهر آن بود، یعنی آن اسلامی که دشمن ستیز است و در برابر دشمن کمر خم نمی‌کند. به عبارت دیگر اسلام انقلابی یعنی اسلام ستیز با شیطان. این صفت انقلابی قید توضیحی ذات اسلام است. اسلام آمریکایی اصلاً اسلام نیست بلکه اسم است.

بر اساس تعریف مقام معظم رهبری آن‌ها(استکبار) بدشان نمی‌آید که اسم اسلام باشد. پس اسلام انقلابی یعنی همان اسلام ناب. این صفت انقلابی همان صفت ناب بودنش است. اسلام خالص، اسلام بما هو اسلام که پیامبر اکرم(ص) آورده و ائمه اطهار(ع) آن را ترویج داده‌اند و باید جریان داشته باشد.

پس اسلام‌های اسمی و انحرافی را باید به وسیله ستیزگر بودنشان با شیطان تمییز داد. ستیز با دشمن و در نظر گرفتن مصلحت فردی با هم جمع نمی‌شود. اگر بخواهید استکبارستیز باشید نمی‌توانید رفیق‌گرا هم باشید چون ممکن است در مواردی رفیق برود در اردوگاه دشمن عمل کند.

اگر بخواهید رفیق‌گرا باشید باید دست از اسلام ناب خود بردارید. اگر بخواهید دشمن‌ستیز باشید نمی‌توانید در همه جا به فکر آبروی خود باشید چون در جایی ستیز با دشمن سبب می‌شود که دشمن علیه شما دست به انتشار دروغ، تهمت و شایعات بزند.

 

مشکلات استکبار ستیزی

حتی طبیعی است که به بزرگترین شخصیت تاریخ جهان که پیامبر اکرم(ص) است دیوانه و جنگجو بگویند؛ چون ایشان استکبارستیز هستند و در مقابل، مستکبرین سعی دارند که با آبروی پیامبر اکرم(ص) بازی کنند. پیامبر اکرم(ص) آبرو را در طَبَق اخلاص می‌گذارند و دشمن‌ستیزی و شیطان‌ستیزی را بر می‌گزینند.

گفتن حقیقت و مبارزه با استکبار ممکن است سبب شود شهید شوید، زندگیتان را از دست بدهید، تبعید شوید. همان‌طور که پیش از انقلاب شاخصه انقلابی بودن تبعید شدن، ممنوع المنبر شدن، زندانی شدن و دچار شایعات شدن بود. پس اگر کسی بخواهد حقایق اسلام ناب را بگوید طبیعتاً دچار این قضایا می‌شود.

اسلام آمریکایی در طول تاریخ شناور بوده است، ولی کلمه آمریکای در طول تاریخ جابجا می‌شود. اسلام آمریکایی در زمان پیامبر اکرم(ص) اسلام ابوجهلی خوانده می‌شد؛ «قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» در برابر پیشنهاد آن‌ها بود که گفتند: تو بیا بت ما را قبول کن ما هم می‌آییم خدای تو را قبول می‌کنیم، ستیز را کنار بگذار!

شما فکر می‌کنید ابوجهل حاضر نبود اسلام ابوسفیانی را بپذیرد؟ ابوجهل حاضر نبود اسلام معاویه را بپذیرد؟ از خدا می‌خواست به حکومت می‌رسید؛ شرابش را هم می‌خورد، پولش را هم می‌گرفت، ریاستش را هم می‌کرد، علی ابن ابی‌طالب(ص) را هم می‌کشت، امام حسن(ع) را هم می‌کشت، چرا این را نخواهد؟

 

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود. از این جهت هم می‌بینیم که هیچ یک از حضرات معصومین(ع) زندگی راحتی نداشتند. تمام این‌ها اول تا آخر زندگیشان در دردسر بوده است؛ به خاطر این‌که اسلام دشمن‌‌ستیز داشتند همیشه یا تبعید بودند یا در زندان بودند یا محاصره‌شان می‌کردند.

آن وقت این اسلام دشمن‌ستیز بود که این تحول را در جهان ایجاد کرد. آن چنگی که اسلام آمریکایی بر کل جهان اسلام انداخته بود، خدا رحمت کند حضرت امام(ره) با معرفی اسلام ناب اسلام انقلابی این جندآب را به هم زد آرام آرام این جزیره خوش عطر جمهوری اسلامی را به وجود آورد که حالا دشمن تمام تلاشش این است که آن صفت را از او بگیرد.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | مبارزه سیاسی ائمه اطهار(ع)

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ توجه به این‌که زندگی مستمر این عزیزان معصوم و بزرگوار -از اهل‌بیت رسول خدا -با یک جهت‌گیری سیاسی همراه است، قابل این است که به عنوان یک فصل جداگانه، مورد عنایت قرار بگیرد، و بنده به این مطلب خواهم پرداخت. ان شاء الله مایلم این جمله را قدری با شرح و تفصیل عرض کنم.

اولا مبارزه سیاسی یا مبارزه حاد سیاسی که ما به ائمه(علیهم‌السلام) نسبت می‌دهیم یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمه معصومین(علیهم‌السلام) فقط مبارزه علمی و اعتقادی و کلامی نبود؛ از قبیل مبارزات کلامی‌ای که در طول همین مدت، شما در تاریخ اسلام مشاهده می‌کنید؛ مثل معتزله، مثل اشاعره و دیگران. مقصود ائمه از این نشست‌ها و حلقات درس و بیان حدیث و نقل معارف و بیان احکام فقط این نبود که یک مکتب کلامی یا فقهی را که به آن‌ها وابسته بود، صد در صد ثابت کنند و خصوم خودشان را مُفهَم کنند؛ چیزی بیش از این بود. همچنین یک مبارزه مسلحانه هم از قبیل آن چیزی که انسان در زندگی جناب زید و بازماندگانش و همچنین بنی‌الحسن و بعضی از آل جعفر و دیگران در تاریخ زندگی ائمه(علیهم‌السلام) می‌بیند، نداشتند.

البته آن‌ها را به طور مطلق هم تخطئه نمی‌کردند؛ بعضی را تخطئه می‌کردند به دلایلی غیر از نفس مبارزه مسلحانه؛ بعضی را هم تأیید کامل می‌کردند؛ در بعضی هم به نحو پشت جبهه حرکت می‌کردند: «لَوَدِدتُ أن الخارجیَّ مِن آلِ محمدٍ خَرَجَ و عَلَیَّ نَفَقَةُ عِیالِه»(بحار الأنوار، ج46، ص172). [امام صادق(ع) فرمود: هر آینه دوست دارم که خروج کننده آل محمد قیام کند و مخارج خانواده‌اش بر عهده من]. کمک مالی و آبرویی؛ کمک به جا دادن و مخفی کردن و از این قبیل. لیکن خودشان به عنوان ائمه(علیهم‌السلام) آن سلسله‌ای که ما می‌شناسیم، وارد در مبارزه مسلحانه نبودند و نمی‌شدند.

مبارزه سیاسی، نه آن اولی است و نه این دومی؛ عبارت است از مبارزه‌ای با یک هدف سیاسی. آن هدف سیاسی چیست؟ عبارت است از تشکیل حکومت اسلامی و به تعبیر ما، حکومت علوی.

ائمه از لحظه وفات رسول‌الله تا سال دویست و شصت درصدد  بودند که حکومت الهی را در جامعه اسلامی به وجود بیاورند. این، اصل مدعا است. البته نمی‌توانیم بگوییم که می‌خواستند حکومت اسلامی را در زمان خودشان -یعنی هر امامی در زمان خودش- به وجود بیاورند؛ آینده‌های میان‌مدت و بلندمدت و در مواردی هم نزدیک‌مدت وجود داشت. مثلا در زمان امام مجتبی(علیه‌السلام) به نظر ما تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی در آینده کوتاه‌مدت بود.

امام مجتبی در جواب به آن کسانی -مُسَیَّب بن نَجَبه و دیگران- که می‌گفتند چرا شما سکوت کردید می‌فرمود: «و إن أدرِی لَعَلَّه فِتنَةٌ لَکُم و مَتاعٌ إلی حین»(سوره أنبیا، آیه 111). [ و نمی‌دانم؛ شاید آن برای شما آزمایشی و [مهلت] برخورداری تا زمانی [معین] باشد. و در زمان امام سجاد به نظر بنده، برای آینده میان‌مدت بود که حالا در این باره شواهد و مطالبی را که هست، عرض خواهم کرد. در زمان امام باقر -علیه الصلاة و السلام- احتمال زیاد این است که برای آینده کوتاه‌مدت بود. از بعد از شهادت امام هشتم، به گمان زیاد، برای آینده بلندمدت بود. برای چه موقع؟ مختلف بود، اما همیشه بود. این، معنای مبارزه سیاسی است.

همه کارهای ائمه(علیهم‌السلام) غیر از آن کارهای معنوی و روحی که مربوط به اِعلای نفس یک انسان و قرب او به خدا است -بینه و بین ربّه- یعنی درس، حدیث، علم، کلام، محاجّه با خصوم علمی، با خصوم سیاسی، تبعید، حمایت از یک گروه و رد یک گروه، در این خط است. برای این است که حکومت اسلامی را تشکیل بدهند. این، مدعا است.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله، صص16- 18.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.