پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | تلاش امیرمؤمنان(ع) برای حفظ حاکمیت

پس از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عده‌ای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع ورزیدند و اظهار داشتند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین معرفی نمودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دشمنان اسلام به سرکردگی سازمان یهود، با نفوذ در اسلام و ایجاد اختلاف و تفرقه بین امت اسلام بعد از رحلت رسول مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، خطی انحرافی برای از بین بردن کامل اسلام، ایجاد کرده بودند.

آن‌ها همواره سعی داشتند هدف خود را با برنامه ریزی و زمینه سازی بنی امیه، در زمان یزید به پایان برسانند، ولی در این میان برای مقابله با این جریان، پس از رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و با آغاز امامت امیرمومنان علی(علیه‌السلام)، آن حضرت هم خط مبارزه‌ای با این جریان آغاز نمودند.

ایشان همواره سعی داشتند با حفظ حاکمیت مرکزی اسلام، از تشتت و نابسامانی در مرکزیت دنیای اسلام جلوگیری نمایند تا بتوانند با مدیریت و تاثیرگذاری بر حاکمیت، مانع هرگونه قیام و جدا شدن سایر بلاد تحت حاکمیت اسلام و ایجاد تفرقه در آن شوند.

بدین ترتیب بتوانند خط حفظ اسلام را تا رسیدن به آن سرمنزل مقصود، یعنی تحقق حاکمیت جهانی اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، استمرار ببخشند و اجازه ندهند دشمنان اسلام به مقاصد شوم خود برسند، زیرا مسلم بود چنانچه حاکمیت مرکزی متزلزل و تبدیل به حکومت ملوک الطوایفی و چندگانگی در حاکمیت و تفرقه در امت اسلام گردد، بالطبع دیگر تأثیرگذاری علی(علیه‌السلام) و اهل بیت علیهم السلام نیز در سراسر بلاد اسلامی‌امکان پذیر نبود.

در نهایت فروپاشی اسلام و محو آن هم که مقصود نهایی دشمنان اسلام به شمار می‌رفت، رقم میخورد و ائمه علیهم ‌السلام از هیچ تلاشی حتی تا بذل جان برای ممانعت از آن فروگذار نبودند.

برای روشن شدن بیشتر این مطلب، در ادامه، به مواردی از تلاش ائمه علیهم السلام در این باره اشاره می‌کنیم:

 

۱_ جنگ رده(۱)

پس از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عده‌ای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع ورزیدند و اظهار داشتند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین معرفی نمودند و باید خلافت به ایشان برسد و تکیه ابوبکر بر مسند خلافت، خلاف انتصاب پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

چون شما خلاف نظر آن حضرت، ابوبکر را به خلافت انتخاب کرده‌اید، ما هم حق داریم برای خود خلیفه انتخاب کنیم و از این به بعد از دادن زکات به حاکمیت در مدینه خودداری می‌نماییم. به همین دلیل هم ابوبکر به بهانه آن که آن‌ها به دلیل پرداخت نکردن زکات مرتد شده‌اند، سپاهی تدارک دید و به جنگ با آن‌ها پرداخت و با شکست آنان، به این مسئله خاتمه داد.

در این حادثه، علی رغم آن که آن‌ها منکر اسلام و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبودند و حتی بر مطلب حقی یعنی حق خلافت حضرت امیر مومنان(علیه‌السلام) پای می‌فشردند، باز مشاهده می‌کنید که آن حضرت نه تنها مانع وقوع این جنگ‌ها نمی‌شوند که با سکوتشان کمک هم می‌فرمایند.

در حالی که در باطن، چون این خلافت را بر خلاف سفارش رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانند، با آن در تقابل بودند و برای تحقق فرمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بازگرداندن جریان خلافت به مسیر الهی آن نیز با آن‌ها به نبرد و جنگ هم می‌پرداختند.

 

چرا حمایت حضرت امیر(علیه‌السلام) از این اقدامات صورت می‌گیرد؟

زیرا حضرت(علیه‌السلام) به این امر واقف بودند که اگر آن‌ها زکات پرداخت نمی‌کردند، نه تنها زمینه تضعیف حکومت مرکزی را فراهم می‌نمودند که این خود بدعتی می‌شد تا بلاد اسلامی‌دیگر مانند یمن، شام، مکه و مدینه هم از آن‌ها خط گرفته، احتمال ممانعت آن‌ها از پرداخت زکات و به دنبال آن شروع مخالفت آن‌ها با دولت مرکزی اسلام به وجود بیاید که در نهایت نیز زمینه‌ساز سقوط دولت مرکزی را فراهم می‌کرد.

در این صورت، دیگر فعالیت‌های حضرت علی(علیه‌السلام) برای مقابله با جریان برانداز دشمنان اسلام، امکان پذیر نبود و ایشان موفق نمی‌شدند از مدینه برای هدایت و پیشبرد اهدافشان استفاده کرده، بر آن‌ها اثر گذار باشند. در حالی که اگر حاکمیت مرکزی پا برجا بماند، آن حضرت با تاثیرگذاری بر حاکمیت مرکزی، می‌توانستند این خط را تا اقصی نقاط بلاد اسلامی‌پیش ببرند.

انتهای پیام/

منبع: ثاقب جلد 2(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول 95، انتشارات رشید، صص 11-13

پی نوشت؛

1 اهل رده: کسانی بودند که پس از رسول خدا مرتد و از دین خارج شدند. علامه امینی در الغدیر، جلد7، ص158 از تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر و... نقل کرده است.

برشی از یک کتاب | دوران امام باقر(ع)

با شروع و توسعه فعالیت‌های علمی امام باقر(علیه‌السلام)، بنی‌عباس هم در این فضا تحرکات خود را علنی‌تر کرد و علنی شدن فعالیت‌های آنان باعث شد که توجه بنی امیه به آن‌ها جلب شده و سعی کنند که با ایشان ارتباط برقرار نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با شهادت امام سجاد(علیه‌السلام) و انتقال امامت به فرزندشان محمد بن علی ملقب به باقرالعلوم(علیه‌السلام) آرام آرام شاهد رشد و گرایش به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و محبت مردم به ایشان هستیم.

همین امر هم باعث گردید فعالیت‌هایی که در دفاع از مظلومیت سیدالشهداء(علیه‌السلام) در کربلا و با شعار یالثارات الحسین تا آن زمان به صورت مخفی و زیرزمینی ادامه یافته بود، مجدداً به لایه‌های رویین جامعه بازگردد و بنی‌عباس نیز مرتب به این شعار دامن زده، زیرکانه و حساب شده از آن در جهت اهداف خود استفاده می‌کردند.

به گونه‌ای زیرکانه این امر را ادامه می‌دادند که حتی شماری از شیعیانی که در فرهنگ امام سجاد(علیه‌السلام) تربیت شده بودند و پس از شهادت ایشان در زمره شاگردان امام باقر(علیه‌السلام) به شمار می‌رفتند، در دامان این حرکات و شعارها گرفتار و دچار این توهم شدند که آن‌ها هم می‌توانند از تقیه خارج شده با علنی کردن این شعار از آن بهره ببرند.

در این دوران با آغاز امامت آن حضرت، ایشان نیز همانند پدر بزرگوارشان سعی کردند با تأثیرگذاری فرهنگی بر اجتماع و حاکمیت، راه ایشان را در تربیت و تقویت سازمان شیعه ادامه دهند، لذا از این رو آن حضرت نیز به راه‌اندازی کرسی‌های رسمی درس اقدام نمودند.

با شروع و توسعه فعالیت‌های علمی امام باقر(علیه‌السلام)، بنی‌عباس هم در این فضا تحرکات خود را علنی‌تر کرد و علنی شدن فعالیت‌های آنان باعث شد که توجه بنی امیه به آن‌ها جلب شده و سعی کنند که با ایشان(بنی‌عباس) ارتباط برقرار نمایند، لذا عبدالله بن عباس و پسرش محمد را به ورود در حاکمیت دعوت کردند.(1)

در چنین وضعیتی و به دلیل ایجاد ارتباط و معطوف شدن توجه بنی‌امیه به بنی‌عباس و کنترل آن‌ها، زمینه برای امام باقر(علیه‌السلام) فراهم شد تا بتوانند بخشی از فعالیت‌های فرهنگی شان را علنی‌تر ساخته، اشخاصی مانند جابربن عبدالله انصاری که مقبول علمای اهل‌سنت آن زمان بود، از طرف امام(علیه‌السلام) مأموریت یافت که بکوشد با نقل روایات رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد امام باقر(علیه‌السلام) مبنی بر اینکه «پنجمین فرزند از فرزندان من علم را می‌شکافد.» توجه علمای اهل‌سنت را به سمت ایشان جلب کنند.

به همین جهت این امر موجب گردید علمای صاحب نام اهل‌سنت سراغ آن حضرت را بگیرند تا از علوم ایشان بهره ببرند و این فرصت مناسبی بود که امام باقر(علیه‌السلام) در آن فرهنگ به هم ریخته روایی که به دلیل ممنوعیت کتابت حدیث ایجاد شده بود، تأثیرگذاری خودشان را بر آن فرهنگ دوچندان نمایند و این تأثیرگذاری به حدی که حتی مشاهده می‌کنیم آرام‌آرام روایات اهل‌سنت نیز شکل گرفت. به همین دلیل امروزه نیز در مجامع روایی اهل‌سنت شما به روایات متعددی بر می‌خورید که آنان نیز از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده‌اند.

 

تحولات سیاسی اجتماعی دوران امام باقر(علیه‌السلام)

در این خصوص چند مسئله قابل بررسی است؛

1 - احساس نیازی که حاکمیت مرکزی(بنی امیه) به دلیل احساس خطر از بنی عباس درباره امام محمد باقر(علیه‌السلام) داشتند. زیرا آنها(بنی‌مروان) مشاهده می‌کردند که بنی‌عباس با شعار اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به مقابله با آن‌ها برخواسته‌اند و در عین حالی که با فعالیت‌های زیرزمینی خویش شیعیان را به خود جلب می‌کنند، نزد اهل‌سنت هم آبرو دارند و این برای بقای بنی‌مروان خطرناک بود. بنابراین آن‌ها سعی کردند با توجه بیشتر به امام باقر(علیه‌السلام) ایشان را در مقابل بنی‌عباس علم نمایند.

2 - کمبودهای شدیدی که بنی‌مروان در مقابله با دولت روم با آن مواجه بود و آن‌ها را مجبور می‌کرد که به سراغ امام باقر(علیه‌السلام) بروند.

3 وقوع جریان خزنده و اشتباهی که در بین برخی از شیعیان آغاز گردیده بود و زمینه را برای قیام زید بن علی(2) فراهم می‌کرد و بنی عباس با بهره‌گیری از این قیام حرکت خود را آغاز کردند و کوشیدند خود را به اوج رسانده، به حاکمیت و قدرت هم روز‌به‌روز نزدیکتر شوند که همگی مربوط به این دوران بود.

مصادف شدن این برهه‌ای از زندگانی امام باقر(علیه‌السلام) با حوادث فوق - همگی - مقارن با خلافت بنی‌امیه بود که دوران روشن و شفاف به شمار می‌رفت و آن حضرت از ابتدا تا انتهای آن صرفاً به توسعه نهضت علمی در سایه استمرار حاکمیت مرکزی اسلام در شام، تحت خلافت بنی‌مروان ادامه دادند و سعی کردند با تأثیرگذاری و زمینه‌سازی برای مقابله با تحولات بعدی با تربیت نیروهای عالم و تأثیرگذار فعالیتشان را در این عرصه دنبال کنند.

در آستانه پیدایش بنی‌عباس مجدداً جامعه دچار تحولاتی شد که دوباره موجب تضعیف حاکمیت مرکزی و ایجاد تفرقه و تعدد در جامعه اسلامی گردید که به ناچار امام باقر(علیه‌السلام) باید برای حفظ وحدت اقدام و این جریانات را مدیریت نمایند.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص96-98

پی نوشت؛

1 تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، ص185؛ سیری در سیره ائمه(علیهم‌السلام)، ص131-137

2 محرمی، غلامحسین، تاریخ تشیع، از آغاز تا پایان غیبت صغری، فصل چهارم، ص146 نشر مؤسسه امام خمینی(ره)، مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص228-230

برشی از یک کتاب | اواخر حکومت معاویه و وضعیت علما

معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبل از پرداختن به جزئیات و جوانب مختلف حرکت امام حسین(علیه‌السلام) در شش ماهه مانده به عاشورا و نیز حوادث روز عاشورا، لازم است ابتدا اشاره کوتاهی به وضعیت علما در اواخر دوران حکومت معاویه و موضع‌گیری علما حاکمیت وی داشته باشیم.

با توجه به اطلاعات و مطالبی که در دسترس است و آنچه در خصوص نحوه نگرش علما به معاویه در این دوران می‌توانیم مشاهده کنیم، آن است که دیگر علما در آن زمان به معاویه نگاه مطلق گرایانه نداشتند و برخلاف اوایل شکل گیری گفتمان خلفا و دوران خلافت ایشان، که به آنان نگاه مطلق گرایانه وجود داشت، معاویه دیگر از آنچنان مقبولیتی که برای خلفا وجود داشت برخوردار نبود و کاملا مقیدتر شده بود.(۱)

برای نمونه با بررسی شخصیت عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره، ابوموسی اشعری و فراز و نشیب‌هایی که در موضع گیری آنان نسبت به معاویه وجود داشت، کاملاً تغییر این نگاه مشهود است.

این فرصت مناسبی بود تا سیدالشهدا(علیه‌السلام) بتواند اثرگذاری خوب اما نامحسوس در جامعه داشته باشند و بدون آن که جریان مخالف بتواند بر روند اجتماع تاثیر گذار باشد، روند دین گرایی مردم را با نصایح خویش در جامعه حفظ نمایند و تا آنجا پیش ببرد که علی رغم دستور یزید به فرماندار مدینه و مکه، آنان در برخورد با امام(علیه‌السلام)، حاضر نشدند در مقابل امام(علیه‌السلام) بایستند یا مانع حرکت آن حضرت از مدینه یا افشاگری‌های ایشان در مکه شوند و در نتیجه همین اثرگذاری‌ها بالطبع سرعت انحرافات را در جامعه آن روز کم می‌کرد.

بنابراین، معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود و بسیاری از فرماندار‌ها و استاندارهای منصوب از جانب او دیگر بر این باور نبودند که یزید می‌تواند آن حاکمیت را ادامه دهد یا آن را اداره کند.

به همین جهت هم جامعه و حتی فرمانداران منصوب معاویه در این ایام با نگاه به احتمال پیروزی امام حسین(علیه‌السلام) به ناچار با آن حضرت و حرکت ایشان اقدام معامله گرانه داشتند. از همین جاست که وقتی شما نحوه برخورد فرماندار مدینه و به دنبال آن فرماندار مکه را با آن حضرت در مکه مشاهده می‌کنید، با خواست و برنامه‌های یزید همراه نیست، علی‌رغم آنکه آنان هم از نظر ذاتی افرادی شقی و از بنی امیه هستند.

به همین دلیل در چنین وضعیتی در خلال ماه رجب تا ذی الحجه، که ماه حج است و قبل از آن، که موسم عمره و مقدمه حج است، به ویژه در عمره رمضان، که از اهمیت خاصی بین مردم برخوردار است و جمع کثیری از آنان در این ماه در مسجد معتکف می‌شوند، فرصتی برای امام(علیه‌السلام) فراهم آمد تا با افشاگری، مردم را از یزید و اهداف وی آگاه نمایند.

نکته دیگر که در افشاگری امام(علیه‌السلام) حائز اهمیت است، این است که آن حضرت لبه تیز سخنانشان را متوجه یزید کردند و کاری به معاویه نداشتند، زیرا می‌دانستند که مردم مدت زیادی تحت حاکمیت معاویه قرار داشتند و به راحتی نمی‌توان ذهن آن‌ها را عوض نمود، اما طبیعی است که روند افشاگری نه تنها معاویه، که قبل از او جریان نفاق داخلی را هم افشا می‌کرد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص35-36

پی نوشت؛

1 بدین معنا که دیگر وی از آن قداستی که مردم برای خلفای ثلاث قائل بودند، برخوردار نبود.

پرسش از استاد | قیام زیدبن‌علی

پرسش شما: آیا می‌توان قیام زیدبن‌علی را توجیه و به آن مشروعیت داد؟

 

پاسخ استاد: آیا زید از افرادی است که امام معصوم به او دستور قیام دادند و امام در مواردی از باب تقیه علیه او صحبت میکرد یا این‌که از افرادی است که بدون اذن و اجازه امام دست به قیام زده است؟

چون احتمال دارد قیام زید به این صورت توجیه شود که اگر در یک برهه‌ای از زمان، قیام مسلحانه علیه طاغوت یعنی هشام‌بن‌عبدالملک انجام نشود، بعداً حکومت طاغوت در نقاط مختلفی علیه جبهه حق شمشیر میکشد و افرادی را به شهادت میرساند و چنین اتفاقی برای کل نظام اسلامی خسارت‌بار خواهد بود؛ لذا وظیفه امام معصوم است که فردی را به میدان بفرستد تا عملیات دشمن خنثی شود و درعین‌حال در ظاهر از اقدام او برائت میجوید.

این حرکت از ناحیه معصوم، نوعی دفاع است. شاید در این مورد این اصطلاح صحیح نباشد، ولی امروزه اصطلاحا به آن، سیاست چماق و هویج گویند. به عبارت دیگر اگر نتوان حکومت طاغوت را به‌طور مطلق از بین برد و حکومت طاغوت درصدد انجام اقداماتی است که اگر جبهه حق، سیر و روال طبیعی خود را در پیش بگیرد و حرکت کند، حکومت طاغوت موفق به انجام آن اقدامات خواهد شد و این اقدامات برای جبهه حق زیانبار خواهد بود، چه‌بسا جبهه حق در برهه‌ای از زمان در رفتار و حرکت خود تغییر تاکتیک داده و رفتاری غیر از رفتار سابق انجام دهد که این باعث میشود طرف مقابل، آن اقدامات را انجام ندهد.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیوهای را مقابل طاغوت در پیش گرفتند. هشام‌بن‌عبدالملک امام باقر(ع) را به شهادت رساند. حال اگر هشام در زمان امام صادق(ع) با حرکت مسلحانه مواجه نشود، خودش را قدرت مطلق میداند و برای به شهادت رساندن امام صادق(ع) نیز اقدام خواهد کرد؛ اما وقتی فردی مانند زید، حکومت طاغوت را به خودش مشغول و قیام مسلحانه را آغاز نماید، همه توجه طاغوت، صرف سرنگونی آن قیام خواهد شد و طاغوت از امام صادق(ع) غفلت میکند؛ درنتیجه حضرت میتوانند در چنین فضایی به اقدامات خود بپردازند.

آیا میتوان اقدام زید را اینگونه توجیه نمود یا نه؟ در طول تاریخ، چنین روشی وجود داشته است. در مورد زید نمیتوان به‌طور قاطعانه حکم کرد و سخن گفت. البته درباره او مطلبی محرز است و آن، روایتی از امام صادق(ع) است که میفرماید: «رحم الله عمی زیدا»(1)؛ خدا عمویم زید را رحمت کند؛ اگر موفق میشد، یَعرِف مقامَنا؛ یعنی ما را به‌عنوان امام قبول داشت.

در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمودند: رحم الله عمی زیدا خرج علی ما خرج آبائه و وددت أنی استطعتُ أن أصنع فأکون مثل عمی. مَن قُتِلَ مع زید بن علی کمَن قُتِلَ مع الحسین بن علی(ع)؛ خدا رحمت کند عمویم زید را؛ قیام او همان راه پدران او بود و من دوست داشتم میتوانستم کاری را که عمویم کرد، انجام میدادم(قیام میکردم). هرکس که همراه زیدبنعلی کشته شد، همانند کسی است که در کنار حسینبنعلی(ع) به شهادت رسیده است.

کلام امام صادق(ع) درباره او مطلب خیلی بزرگی است و معلوم میشود زید از شیعیان بوده است. از کلام امام صادق(ع) در مورد زید میتوان استفاده کرد که شاید حرکت زید به‌گونهای بوده است که حضرت با حرکت زید، از شدت و حدت هشام کم کردند؛ اما از طرف دیگر، امام باید خودش را از این حرکت دور نگه دارند تا شمشیری که هشام علیه زید به‌کار میبرد، علیه حضرت به‌کار نرود؛ چون حکومت طاغوت، به‌دلیل خروج زید علیه حاکمیت، علیه او اقدام کرد. در دلیل آمده: مَن خرَج علی الإمام فهو باغٍ. حضرت امیر(ع) خوارج را به‌عنوان بُغاة از صحنه حذف کردند.

خلاصه این‌که نمیتوان درباره زید به‌طور قاطع سخن گفت و قضاوت کرد؛ ولی میتوان حرکت زید را به این نحو توجیه کرد که شمشیری که قرار بود به‌سمت امام صادق(ع) برود، زید آن را به‌سمت خود کشید. حرکتهای آن زمان دارای پیچیدگیهای خاصی بود.

منبع: جلسه هفتادوششم تاریخ تطبیقی(1396/12/09)

پی نوشت؛

1 - عیون أخبار الرضا(ع)، ج1، ص249.

پرونده ویژه | تغییر تاکتیک دشمن برای مقابله با امام جواد(ع)

تا زمان شهادت امام رضا(ع) تلاش دشمن این بود که سازمان مخفی شیعه را کشف و نابود کند ولی پس از شهادت ایشان تاکتیک دشمن عوض شد. تصمیم گرفت به جای کشف سازمان مخفی شیعه، خود ائمه(ع) را تحت نظر بگیرد و وقتی دوازدهمین امام(ع) به دنیا آمد ایشان را نابود کند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی مأمون، امام رضا(علیه‌السلام) را شهید کرد، امامت به امام جواد(علیه‌السلام) رسید که 9 سال داشتند. با این وجود امام رضا(علیه‌السلام) جامعه را برای پذیرش امامت فرزندشان آماده کرده بودند.

امام رضا(علیه‌السلام) جامعه‌ای را به امام جواد(علیه‌السلام) تحویل دادند که از نظر یاران، یاران قوی داشت. محدثین بسیار قوی داشت. حضرت(علیه‌السلام) آن‌ها را تربیت کرده بود و اجازه نداده بود دست مأمون به آن‌ها برسد.

این‌ها روات بسیار مهم و قوی بودند که حضرت(علیه‌السلام) آن‌ها را از دست مأمون دور نگه داشته بود. مأمون می‌خواست این سازمان را پیدا کرد. ولی امام(علیه‌السلام) آن‌ها را از دست او دور نگه داشته بود.

 

خواب خرگوشی دشمن

مأمون، امام جواد(علیه‌السلام) را به خوبی می‌شناخت و درباره این‌که ایشان همانند اجدادشان هستند، هیچ شکی نداشت ولی آیا کسانی که پیش مأمون بودند چنین دیدگاهی داشتند؟ آن‌ها پس از شهادت امام رضا(علیه‌السلام) معتقد بودند که ایشان جامعه را به دست یک کودک 9 ساله سپرده و این کودک کاری از دستش بر نمی‌آید، به همین دلیل از امام(علیه‌السلام) غافل شده و به یک خواب خرگوشی رفتند که این برایشان بسیار خطرناک بود.

اطرافیان نمی‌دانستند که امام جواد(علیه‌السلام) 9 ساله با امام رضا(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) دیگر هیچ تفاوتی ندارد. امام جواد(علیه‌السلام) ارتباط خود را با سازمانی که امام رضا(علیه‌السلام) ایجاد کرده بودند، داشتند و چون دشمنان در خواب بودند، امام(علیه‌السلام) با آن‌ها ارتباط راحتی برقرار کرد.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) از مدینه به طوس آمدند، امام جواد(علیه‌السلام) تنها 6 سال داشتند و وقتی علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) به شهادت رسیدند، ایشان تنها 9 سال داشت. سن حضرت به قدری کم بود که حتی برخی از شیعیان نیز نسبت به امامت ایشان شک داشتند چون خیال می‌کردند حضرت(علیه‌السلام) نمی‌تواند از عهده کارها برآید.

در این زمان اطرافیان مأمون نیز خیال می‌کردند امام رضا(علیه‌السلام) پس از خود یک کودک را برای اداره جامعه گذاشته و این کودک خطری ندارد، در حالی که مأمون 100 درصد می‌دانست که امام جواد(علیه‌السلام) همانند امام رضا(علیه‌السلام) است ولی اطرافیان چنین نگاهی نداشتند. به همین دلیل نظارت را از ایشان برداشتند و حضرت(علیه‌السلام) راحت‌تر از قبل با سازمان شیعه ارتباط برقرار کرد.

 

چرا مأمون دختر خود را به عقد امام جواد(علیه‌السلام) درآورد

وقتی مأمون دید اطرافیان نمی‌پذیرند که امام جواد(علیه‌السلام) تفاوتی با دیگر ائمه(علیهم‌السلام) ندارد و تنها در ظاهر کودک است، تصمیم دیگری گرفت. او تصمیم گرفت دختر خود را به عقد امام جواد(علیه‌السلام) درآورد.

می‌توان گفت مأمون برای دو هدف دختر خود را به عقد امام(علیه‌السلام) درآورد؛ 1 می‌دید اطرافیان نسبت به امام جواد(علیه‌السلام) جهل و غافل هستند به همین دلیل دختر خود را به عنوان جاسوس در کنار امام(علیه‌السلام) قرار داد و 2 خیال می‌کرد شاید نسل امامت به خاندان او منتقل شود.

حالا چرا مأمون خیال می‌کرد شاید نسل امامت به خاندان او منتقل شود؟ چون هر چند پدر ائمه(علیهم‌السلام) معرفی شده بودند ولی مادرانشان مشخص نشده بودند؟ از سوی دیگر مأمون می‌دانست که امام جواد(علیه‌السلام) بر سر دختر او هوو نمی‌آورد به همین دلیل خیال کرد شاید نسل به خاندان او منتقل شود. البته به این نکته توجه نکرد که در آن زمان ازدواج با کنیز ایرادی ندارد و اگر دقت کنیم رفته رفته مادر ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیز کنیزان بودند.

 

تردید بستگان امام رضا(علیه‌السلام) در امامت امام جواد(علیه‌السلام)

امام جواد(علیه‌السلام) از 8 الی 9 سالگی تحت کنترل بود ولی کنترل ضعیف بود چون اطرافیان مأمون خیال می کردند امام(علیه‌السلام) کودک است و کاری از دستش بر نمی آید. امام جواد(علیه‌السلام) نیز از این فرصت استفاده کرده و شروع به تربیت نیرو و گسترش سازمان کردند. با این وجود ایشان مشکلات مختلفی را بر سر راه داشتند.

فقط مأمون نبود که امام جواد(علیه‌السلام) را اذیت می کرد، بلکه برادران امام رضا(علیه‌السلام) نیز نسبت به امامت امام جواد(علیه‌السلام) تردید داشتند و ایشان را اذیت می‌کردند.

البته باید به این نکته نیز توجه داشت وقتی در 9 سالگی امام جواد(علیه‌السلام) جامعه به ایشان تحویل داده می‌شود، نقطه مثبتی برای امام(علیه‌السلام) است، چون اطرافیان مأمون خیال می‌کردند ایشان تنها یک کودک است که کاری از عهده‌اش بر نمی‌آید.

اگر شیعیان نیز می‌خواستند نسبت به امامت امام جواد(علیه‌السلام) تردید کنند، امام رضا(علیه‌السلام) قبلا زمینه سازی کرده بودند. امام رضا(علیه‌السلام) روی امام جواد(علیه‌السلام) تبلیغ می‌کردند، ولی ائمه(علیهم‌السلام) پس از ایشان چنین موضوعی نداشتند. یعنی نیازی به معرفی نداشتند. چون پس از امام جواد(علیه‌السلام) سن کم نقطه قوت نبود بلکه خودش نظارت دشمن بر امام(علیه‌السلام) را بیشتر می‌کرد چون دشمنان تجربه امام جواد(علیه‌السلام) را داشتند و این بار به خواب خرگوشی نرفتند. به همین دلیل وقتی امام هادی(علیه‌السلام) در 7 سالگی به امامت رسید دشمن به خواب خرگوشی نرفت.(1)

 

تغییر تاکتیک دشمن

تا زمان شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تلاش دشمن این بود که سازمان مخفی شیعه را کشف و نابود کند ولی پس از شهادت ایشان تاکتیک و استراتژیک دشمن عوض شد. دشمن تصمیم گرفت به جای کشف سازمان مخفی شیعه، خود ائمه(علیهم‌السلام) را تحت نظر بگیرد و وقتی دوازدهمین امام(علیه‌السلام) به دنیا آمد ایشان را نابود کند.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) در طوس بود امام جواد(علیه‌السلام) در مدینه حضور داشت، ولی پس از شهادت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام)، امام جواد(علیه‌السلام) به بغداد(مأمون پس از شهادت امام رضا(علیه‌السلام) به بغداد رفت و دیگر به طوس بازنگشت) آورده شد و پس از ازدواج با دختر مأمون به مدینه بازگشت.

بعد از مرگ مأمون، وقتی معتصم به حکومت رسید امام جواد(علیه‌السلام) را به بغداد برد و این بار امام هادی(علیه‌السلام) که کودکی خردسال بود در کنار پدرشان به بغداد برده شدند. این نشان می‌دهد که دشمن به دنبال کنترل امام(علیه‌السلام) بود.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) شهید می‌شوند امام جواد(علیه‌السلام) در مدینه و به دور از حکومت بودند ولی وقتی امام جواد(علیه‌السلام) شهید می‌شوند، امام هادی(علیه‌السلام) در چنگ حکومت بودند.

منابع؛

1 جلسه 93 تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1397/11/06)

2 جلسه 96 تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1397/12/04)

پرسش از استاد | بدل سازی اهل‌بیت(ع)

پرسش شما: یهود برای مقابله با اهداف ائمه(ع) چه تصمیماتی را اتخاذ کرد؟

 

پاسخ استاد: آنچه دانستن آن مهم است و از فعل ائمه(ع) می‌توان فهمید، این است که یک آرامش در حاکمیت نسبت به دین ایجاد کنند تا مرکزیتِ تربیت، بتواند نیرو تربیت کند و این تصمیم ائمه اطهار(ع) را یهودیان به‌خوبی فهمیده بودند، لذا دو کار را انجام دادند؛ 1. این آرامشی را که برقرار است و در طی آن، نیرو تربیت می‌شود را بر هم بزنند و 2. از گرایش حکومت به سمت اهل‌بیت(ع) جلوگیری کنند.

فقهای زمان امام سجاد(ع) به این نکته توجه داشتند که حضرت از اهل‌بیت(ع) هستند و حضرات معصومین(ع)، مشارالیه قرآن هستند؛ لذا به‌طورتدریجی، جامعه به‌سمت اهل‌بیت(ع) گرایش پیدا می‌کرد.

دشمن این خطر را به‌خوبی درک کرده بود؛ پس باید کاری می‌کرد تا یک اهل‌بیت بدلی درست کند تا زمانی که این حاکمیت بخواهد به سمت اهل‌بیت(ع) تمایل پیدا کند، به سمت آن اهل‌بیت بدلی گرایش یابد.

این یک کار عمیقی بود که یهودیان آن را انجام دادند، ولذا بعداز رسول خدا(ص) حکومت به‌سمت بدل گرایش پیدا کرد. یهودیان حدود بیست سال برای علی(ع) بدل ساخته بودند و کسی باور نمی‌کرد که این کسی که قرار است در رأس حکومت قرار بگیرد، هیچ ارتباطی با رسول خدا(ص) ندارد.

همین الآن حدود یک میلیارد و صد میلیون مسلمان راجع به خلیفه اول چه تفکر و دیدگاهی دارند؟ دشمن برای گول زدن مردم، بدل درست کرد.

یهود متوجه این خطر شد که دومرتبه، جریان اصل و حق، به‌سمت مردم بر می‌گردد و مردم با کلیدواژه‌هایی مثل اهل‌بیت، حُب و علم در حال مأنوس شدن هستند و به همین جهت، دشمن دوباره به‌سمت بدل‌سازی رفت.

دشمن متوجه شد که مردم در حال فاصله‌گیری از بنی‌امیه هستند. کسانی که روی فقها اثرگذاری می‌کردند، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) هستند. اگر این فقها به‌سمت امامت اصیل گرایش پیدا کنند، دست طرف مقابل خالی خواهد ماند. ایده اهل‌بیت(ع) در این زمان خیلی کارآمد بود، لذا دشمن سراغ بدل‌سازی برای اهل‌بیت(ع) رفت.

انتهای پیام/

منبع: جلسه شصت و دوم تاریخ تطبیقی(1395/12/04)

پرسش از استاد | امیرالمؤمنین و تشکیل سازمان شیعه

پرسش شما: اقدامات امیرالمؤمنین(ع) در مقابل جریان حاکم چه بود؟

 

پاسخ: امیرالمؤمنین(ع) در این برهه با همان چهار نفر اولیه که عبارت بودند از سلمان، عمار، ابوذر و مقداد، سازمان شیعه را تشکیل داد. آن حضرت در این برهه زمانی باید به دو اقدام اساسی مبادرت می‌کرد:

اول، این‌که نباید اجازه دهد که خواسته نهایی جریان حاکم که نابودی کل ساختمان اسلام است، محقق شود. دومین اقدامی که حضرت به آن مبادرت کردند، این بود که از ذهن‌های مردم پاک نشوند. حضرت باید در اجتماعات حاضر بشود تا به این وسیله در ذهن‌ها باقی بماند.

اگر حضرت در آن ایام به طور مطلق از مردم و جامعه کناره‌گیری می‌کرد، کسی برای امر حکومت به ایشان مراجعه نمی‌کرد. بنابراین حضرت در این بیست و پنج سالی که از قله حکومت به دور بود، با شرکت در اجتماعات، حضور خود را در اذهان مردم تثبیت می‌کرد.

در این مدت، نسل جدیدِ تصمیم‌گیرنده در جامعه مدینه شکل گرفته است. این نسل جدید باید به توانمندی امیرالمؤمنین(ع) واقف باشند. از طرف دیگر، کسانی که در حکومت قبلی‌‌ها خراب شده‌اند، برای آن حضرت تبلیغ نمی‌کنند. این افراد کسانی هستند که اگر بتوانند، مذمت ایشان را هم می‌گویند.

البته این‌که این‌ها بدی امیرالمؤمنین(ع) را بگویند، به نفع آن حضرت تمام می‌شود؛ چون همین کار باعث می‌شود که حضرت در اذهان مردم باقی بمانند.

خیلی وقت‌ها زمانی که دشمن از شخصی بدگویی می‌کند، باعث می‌شود که اذهان به سوی آن شخص حرکت کند و بعد از تحقیق، متوجه بشوند که او شخص مثبتی است. چنان‌چه امام(ره) را هم دشمنان به دنیا معرفی کردند؛ ما ابزاری برای معرفی امام(ره) و انقلاب نداشتیم.

بنابراین این‌که گفته می‌شود امیرالمؤمنین(ع) در این بیست و پنج سال خانه‌نشین بود، به این معنا نیست که ایشان در سطح جامعه حضور نداشت؛ بلکه به این معناست که حضرت در رأس قدرت حضور نداشت.

به عنوان مثال، اگر کسی در آن زمان قصد داشت در بین مردم شناخته شود، باید در نماز جمعه شرکت می‌کرد؛ چون ابزار دیگری برای معرفی اشخاص وجود نداشت. بنابراین امیرالمؤمنین(ع) هم در نماز جمعه‌های حاکمان بعد از پیامبر(ص) شرکت می‌کرد. البته در زمان خلیفه اول، حضور امیرالمؤمنین(ع) در کنار حاکمان وقت خیلی زیاد نبود؛ ولی این‌گونه هم نبود که اصلا حضور پیدا نکند.

پس علی(ع) در همه آن سال‌ها در سطح اجتماع حضور داشت و سازمان شیعه را که ویژگی اصلی آن، مخفی ماندن بود، به وجود آورد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و سوم تاریخ تطبیقی(1394/12/12)

پرسش از استاد | دسیسه ابوسفیان علیه امیرمؤمنان(ع)

پرسش شما: چرا ابوسفیان به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد بیعت داد؟

 

پاسخ استاد: ابوسفیان دقیقاً برای این‌که امیرمؤمنان(ع) کشته شود، ایشان را به بیعت کردن دعوت کرد. ابوسفیان فرد زیرکی بود و بی‌حساب سخن نمی‌گفت و شکی هم بر این وجود ندارد که هرگز اسلام نیاورد.

علت این‌که ابوسفیان آن حضرت را به بیعت دعوت کرد، این بود که می‌دانست پِله به قدرت رسیدن بنی‌امیه، کسانی هستند که آن زمان می‌خواستند حکومت را به دست گیرند. اگر آن‌ها نبودند، بنی‌امیه به قدرت نمی‌رسید. آن‌ها بودند که بنی‌امیه منفور و مطرود را پله پله به قدرت رساندند.

پس چرا به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد یاری می‌کند؟ علتش این بود که می‌خواست امیرمؤمنان(ع) بیرون آمده و شمشیر بکشد و در نتیجه کشته شود.

کاری که شبیه آن در مورد سعد بن عباده اتفاق افتاد و با این‌که شمشیر هم نکشیده بود، اما دنده‌های او را شکستند؛ با این‌که به شدت بیمار بود و به صورت خوابیده در سقیفه سخنانش را زده و اعتراض نمود. اگر هم به او کمک نکرده و از زیر دست و پا بیرون نمی‌کشیدند، قطعا همان‌جا کشته می‌شد.

اصلا قرار بود امیرمؤمنان(ع) شمشیرش را به مدد چه کسی از غلاف بیرون بکشد؟ چه کسانی با ابوسفیان بودند که بخواهند پشت سر امیرمؤمنان(ع) قرار بگیرند؟ معاویه، ولید بن عُقبه و امثال آن‌ها همراه ابوسفیان بودند.

اگر علی بن ابی‌طالب(ع) به هوای این‌ افراد شمشیر می‌کشید و ناگهان آن‌ها در معرکه اعلام می‌کردند که ما الآن متوجه شدیم حق با این طرف است و در نتیجه همگی یک طرف می‌ایستادند و امیرمؤمنان(ع) هم یک طرف، در این صورت امیرمؤمنان(ع) چه کار می‌کرد؟

این را بدانیم که امیرمؤمنان(ع) در این برهه از تاریخ، دست به شمشیر نبرد و احدی را نکشت؛ با این حال پیکرش بیش از 100 سال پنهان بود. چرا؟ چون اگر می‌فهمیدند کجاست، جنازه را در می‌آوردند و آتش می‌زدند. چرا آتش می‌زدند؟ به خاطر کشته‌های صفین و غیره.

در میان کشته‌های صفین فرد آبروداری نبود. حال اگر امیرمؤمنان(ع) در همان روزهای اول بعد از وفات پیامبر(ص) مدعیان حکومت را که ادعای جانشینی داشتند و کسی هم آن را انکار نمی‌کرد، می‌کشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلماً در این صورت امیرمؤمنان(ع) را قطعه قطعه می‌کردند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه سی‌ام تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1394/06/31)

برشی از یک کتاب | ذهنیت اشتباه از فعالیت‌های حسنین(ع)

نتیجه فعالیت حسنین(ع) را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: زمینه سازی حادثه کربلا و قبول آن از سوی جامعه. این فعالیت‌ها مقدمه و زمینه ساز حادثه عظیم عاشورا بود؛ حادثه‌ای که از سوی مردم پذیرفته شد و منشا و مبنای تحولات بعدی قرار گرفت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ این ذهنیت که حسنین(علیه‌السلام) در این دوران(دوران معاویه) فعالیت خاصی نداشتند کاملاً غلط است. اگر فعالیت را مجموعه اقدامات علنی و آشکار بدانیم تا حدودی این سخن صحیح است. امّا اگر فعالیت مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ برای رسیدن به هدف مشخص باشد، هم امام مجتبی(علیه‌السلام) و هم سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در این بازه زمانی فعال و پویا می‌بینیم.

متاسفانه یکی از نکته‌هایی که درباره سیره امام مجتبی(علیه‌السلام) و سیدالشهدا(علیه‌السلام) مغفول مانده، عدم توجه به پیچیدگی‌های رفتاری این دو بزرگوار در این مقطع از تاریخ است.

 

عوامل بی خبری

دو عامل مهم در بی خبری ما نسبت به این مقطع تاریخی نقش داشته است:

 

الف: سری بودن فعالیت‌ها

ضرورت تقیه در این دوران مانع شده است که گزارش‌های دقیق و مشخصی از مجموعه این فعالیت‌ها به ما برسد. این فعالیت‌ها زمانی فاش می‌شود که خود امام آن را نقل می‌کند و یا گاهی از تاثیرات به وجود آمده در جامعه می‌توان بخشی از این فعالیت‌ها را حدس زد. با این حال نیز نمی‌توان از تمام اتفاقات صورت گرفته مطلع بود بلکه فقط اطلاع از جهات ظاهری و قابل رویت آن امکان دارد.

 

ب: عدم نقل

نقل و نوشتار حدوداً از زمان امام سجاد(علیه‌السلام) آغاز شد و پیش از آن به دلیل ممانعت‌هایی که وجود داشت نمی‌توان به مطلب زیادی دسترسی پیدا کرد. عمر بن عبدالعزیز پیش از حکومتش حدود ۱۰ سال فرماندار مدینه بود(۱) و در این ایام مدینه تنها جایی بود که قضایا و اتفاقات در آن ثبت و ضبط می‌شد، به همین دلیل تاریخ ایام امامت حضرت زین العابدین(علیه‌السلام) بیشتر مضبوط است.

 

با توجه به این دو مقدمه باید توجه داشت که دو موضوع مهم در تاریخ به واسطه نبود مدارک و اطلاعات و یا مطرح نشدن آن مجهول و ناشناخته مانده است و باید مورد تأمل و بررسی قرار گیرد.

 

۱. تعامل علما با حکومت در زمان معاویه و مقایسه آن با حکومت‌های پیشین

مقایسه‌ی رابطه علما و حکومت در این دوره با دوره‌های پیشین - یعنی ایام خلافت عمر و ابوبکر و عثمان - نشان از این دارد که پذیرش کلی دوره‌های قبل کمی مورد استثنا قرار گرفته است.

عالمان این دوره حکومت خلفای سابق را بدون قید پذیرفته بودند و حتی این پذیرش در ابتدای خلافت معاویه نیز وجود داشت، اما با گذشت ایام و نوع برخورد معاویه و نزدیکانش و همچنین فعالیت حسنین(علیه‌السلام) نگاه علما دچار تغییر و دگرگونی می‌شود.

این تغییر و تحول برای سید الشهدا(علیه‌السلام) زمینه خوبی است تا با بهره گیری از آن بر جامعه زمان خود تاثیر بگذارد. این تاثیر مخفیانه و با محوریت حفظ دین و دینداری در اجتماع است.

البته علمای این زمان را باید در دو گروه قرار داد؛ افرادی چون ابوموسی اشعری، عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره و... که به دلیل فراز و نشیب‌ها و تغییر موضع گیری‌هایشان در دوران‌های مختلف نیازمند مطالعات موردی هستند و افراد دیگر که تقریباً اغلب علمای این دوره را شامل می‌شود و روی سخن ما در این بخش پیرامون این شخصیت‌هاست.

 

۲. تاثیرات امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) در تغییر موضع گیری این علما

نکته اول، آن که شناخت روحیات افراد و در نظر داشتن صفات و مشخصات اخلاقی آن‌ها در برخورد با افراد بسیار موثر است. اطلاع از این‌که طرف مقابل چگونه روحیه‌ای دارد و نسبت به چه چیزهایی علاقه یا تنفر دارد، چه چیزهایی در او طوفان برمی‌انگیزد و چه چیزهایی او را آرام می‌کند، برای شخص مبلغ بسیار حیاتی است.

نکته دوم، این‌که از افراد بشر کسی را نمی‌توان یافت که دارای این ویژگی باشد، یعنی نسبت به افراد مختلف این شناخت و اندازه‌گیری را در نظر داشته باشد. برخی اصلاً این توانایی را ندارند و برخی در بخش‌هایی می‌توانند حدس بزنند و امکان خطا هم در گمان‌هایشان وجود دارد، ولی امام به دلیل داشتن جایگاه ویژه دارای این توانایی است.

امام مجتبی(علیه‌السلام) از افراد مقابل نیروهای خودش و مردمی که بی طرف هستند و گروه‌های دیگر شناخت کامل دارند و نیز از پیچیدگی‌ها و روانشناسی همه آن‌ها مطلع است. بنابراین باید گفت بدون تردید امام مجتبی(علیه‌السلام) در شام، کوفه، بصره، یمن و مصر در حال فعالیت است، اما نوع اثرگذاری این فعالیت‌ها دقیق و مخفی است.

ممکن است حضرت با بیانی که برای یکی از علمای بلاد شام یا مصر دارد او را به مبلغی علیه اقدامات معاویه تبدیل کند، اما وقتی ما با آن فرمایش امام روبه رو می‌شویم این تلقی برایمان به وجود نیاید.

حضرت با شناخت روحیات آن عالم و افرادی که در درس و مجالس وعظ حاضر می‌شوند پیشنهادی برای موضوع سخنرانی- مثلاً درباره زهد و دنیا گریزی- به او می‌دهند که حرکت او و مستمعین با اسلام معاویه زاویه پیدا کند و هر روز این زاویه بیشتر شود. اما همین ظرافت موجود در فعالیت مانع می‌شود که ما امام مجتبی(علیه‌السلام) را فعال ببینیم.

نتیجه فعالیت این دو امام بزرگوار را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: زمینه سازی حادثه کربلا و قبول آن از سوی جامعه. این فعالیت‌ها مقدمه و زمینه ساز حادثه عظیم عاشورا بود؛ حادثه‌ای که از سوی مردم پذیرفته شد و منشا و مبنای تحولات بعدی قرار گرفت. اگر کربلا بدون این زمینه سازی‌ها رخ می‌داد، بعید بود بتواند این گونه ساختارها و معادلات را تغییر دهد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب تبار انحراف3(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول، سال 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص61-68

پی نوشت؛

1 المعارف، ص359

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ انس بن مالک

در زندگی انس شواهدی دال بر یهودی زدگی به چشم می‌خورد. وی از سوی خلیفه اول والی بحرین شد و در فتح ایلیاء(بیت‌المقدس) در کنار خلیفه دوم بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مادر انس او را در حالی که هشت ساله بود به خانه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آورد و او از آن زمان خادم رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود.(۱)

وی یکی از شخصیت‌های کلیدی در نقل احادیث نبوی در میان علمای غیر شیعی است. در زندگی وی نیز شواهدی دال بر یهودی زدگی به چشم می‌خورد.

یکی از این شواهد ذؤابه داشتن وی در کودکی است. مادر انس حاضر به کوتاه کردن ذؤابه‌های او نبود و آن را مستند به رفتار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌کرد!(۲)

همان‌گونه که قبلاً هم ذکر شد ذؤابه داشتن نشانه‌ای یهودی به شمار می‌آمد. خود انس بن مالک وقتی کودکی را که ذؤابه داشت پیشش آوردند، دستور به کوتاه کردن آن داد؛ چرا که این گونه مو گذاشتن را نشان یهودیان می‌دانست!(۳)

مشابه این رفتار از یکی از همسران پیامبر نیز نقل شده است.(۴) پیش از این نیز کلام ابیّ بن کعب و عبدالله بن مسعود در نکوهش زید بن ثابت به خاطر ذؤابه داشتن او در کودکی نقل شد.

انس از سوی خلیفه اول والی بحرین شد(۵) و در فتح ایلیاء(بیت‌المقدس) در کنار خلیفه دوم بود.(۶)

همچنین بر اساس برخی گزارش‌ها انس در کنار افرادی چون ابودرداء که او نیز با اتهام‌هایی روبه روست در مجلسی که گروهی از یهودیان شرکت داشتند، بر سر بحث قضا و قدر سخن می‌گفتند.

نوع رفتار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گویای نادرستی عقیده انس و یاران او در این مجلس است.(۷)

همانگونه که اشاره شد وی از کودکی در خانه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بزرگ شد. از دیگر سو در منابع غیر شیعی از غلامی اسم آورده شده است که یهودیان به وسیله او سحر خود درباره رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را عملی کردند.

بعید نیست آن غلام همین انس باشد. از همین‌رو است که تلاش شده آن غلام بر شخص دیگری تطبیق شود! نیز محمد بن سیرین نوکر انس بن مالک بود.(۸)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص147-148

پی نوشت؛

۱ _ المعارف،ص ۳۰۸

۲ _ شعب الإیمان بیهقی،ج ۵، ص ۲۳۲

۳ _ همان، ص ۲۳۱

۴ _ همان، ص ۲۳۲

۵ _ تاریخ الاسلام، ج ۳، ص ۱۲۱

۶ _ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۰۷

۷ _ السنة ابن أبی عاصم، ص۱۵۳-۱۵۴

۸ _ المعارف، ص ۳۰۹

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.