پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | بابیت و بهائیت در مقابل مرجعیت

خانواده‌های یهودی که تازه اسلام آورده بودند، گروه گروه به بهائیت گرویدند، به نحوی که این شبهه را ایجاد می‌کند که گویا دستوری واحد برای تغییر ظاهری کیش به عنوان پوششی برای گسترش بهائیت در ایران صادر شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با هدف تضعیف جایگاه مرجعیت و حذف آن از صحنه معادلات سیاسی در کنار رشد فراماسونری در ایران، جریان منحرف نیز در عرصه دین به نام «بابیت» در دوره قاجار رشد و گسترش یافت.

ورود ناموفق روحانیت به جریان جنگ دوم ایران و روس، مردم مسلمان را دچار نوعی سرخوردگی از دو نهاد قدرتمند دولت و روحانیت نموده و آن را متوجه وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرده بود.

مدیریت نشدن این وضعیت روانی از سوی مراجع به شکلی گسترده و منسجم زمینه را برای ورود دولت‌های خارجی به ویژه روسیه و سپس انگلیس در این عرصه فراهم نمود. آغاز عقیدتی این جریان را از زمان و بر اساس آراء شیخ احمد احسایی دانسته‌اند.

وی که در خانواده‌ای سنی مذهب در احساء منطقه قطیف پیرامون بحرین در سال 1116 قمری زاده شد، با اختیار تشیع در عراق ساکن شد و با اظهار تمایل به اخباریه به انتشار عقاید خاص خود پرداخت.

یکی از این عقاید خاص شیخ، اعتقاد به «رکن رابع» بود. وی معتقد بود که راه شناخت دین در چهار رکن منحصر است؛ خداوند، پیامبر، امام و رکن رابع که در زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واسطه میان وی و مردم است.

وی این رکن رابع را که با استفاده از قرآن کریم «قریه ظاهره»(1) می‌نامید، نایب خاص امام - در برابر نیابت عامه که از آن مراجع بود - می‌دانست و فرق آن را با نواب خاص اربعه انتساب آنان از سوی امام، در برابر احراز این مرتبت از سوی رکن رابع به دلیل بزرگی و لیاقت خود او اعلام می‌کرد.

پس از فوت شیخ در سال ۱۲۴۲ قمری شاگرد وی سید محمد کاظم رشتی(۱۲۵۹- ۱۲۰۳) قمری حلقه درس و اعتقادات او را ادامه داد. تولد وی را در سال 1212 نیز دانسته‌اند.(2) در زمان او بود که سید علی محمد باب به کربلا آمد و به حلقه درس او راه یافت. وی که در اول محرم ۱۲۳۵ قمری در شیراز به دنیا آمده بود، پس از مدتی به بوشهر و از آنجا پس از طی مراحلی از ریاضت و گوشه‌نشینی به کربلا سفر کرد.

با فوت سید محمد کاظم رشتی، علی محمد بر اساس اعتقاد به رکن رابع در سال ۱۲۶۰ ادعای بابیت کرد و خود را باب ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نامید. پس از سفر به مکه و تبلیغ عقاید خود به بوشهر بازگشت و در ایران به دعوت خود مشغول شد.

با مخالفت علما، حاکم فارس او را به شیراز آورد و طی مجلس مناظره‌ای در این شهر وی را وادار به توبه در سال ۱۲۶۴ نمود. با ادعای مجدد، وی ابتدا به اصفهان آورده شد و سپس در قلعه چهریق نزدیک ماکو زندانی شد.

سرانجام وی در زمان محمد شاه قاجار - که در ابتدا او را به سبب مخالفت با روحانیت و طرفداری از عقاید خرافی پر و بال داده بود - در تبریز و در حضور ناصرالدین شاه میرزا ولیعهد در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ به حکم ارتداد به دار آویخته شد.

پس از مرگ باب، جانشینی او به میرزا یحیی نوری(۱۲۴۸- ۱۳۳۰) قمری معروف به «صبح ازل» رسید. پس از اینکه صبح ازل سپر بلا شد، میرزا حسینعلی نوری(۱۲۳۳ ۱۳۰۹) قمری برادر بزرگتر وی وارد صحنه شد و جانشینی باب را با عنوان «بهاالله» در قبضه خود درآورد.

در زمان او بود که مکتب خرافی بابیت با برقراری روابط جدی با روسیه از طریق سفیر این کشور در ایران به نام کینیاز دالگورکی و سپس انگلستان و حتی فرانسه، تبدیل به توطئه‌های سیاسی شد که از حمایت کامل اروپاییان در برابر روحانیت برخوردار بود.

با هوشیاری امیرکبیر و ورود وی به صحنه هر دو برادر با حفاظت سواران روسی و ایرانی به بغداد تبعید شدند. در بغداد دوره عثمانی نیز پس از چندی حکم تبعید مجدد در مورد آن صادر شد و صبح ازل به قبرس و بهاءالله به عکا در فلسطین تبعید شد.

وی پس از اینکه در این سرزمین مهم و راهبردی اسکان داده و مورد حمایت جدی روسیه و سپس انگلستان واقع شود، در دوم ذیقعده ۱۳۰۹ قمری پس از ۲۰ شبانه‌روز تب از دنیا رفت. بدین ترتیب با اقدامات میرزا حسینعلی، بهاییت در ادامه و به جای بابیت در ایران مستقر شد.

در پی این استقرار، خانواده‌های یهودی که تازه اسلام آورده بودند، گروه گروه به بهائیت گرویدند، به نحوی که این شبهه را ایجاد می‌کند که گویا دستوری واحد برای تغییر ظاهری کیش به عنوان پوششی برای گسترش بهائیت در ایران صادر شده بود.

پس از بهاءالله، عباس افندی(۱۸۴۴ ۱۹۲۱) میلادی پسر ارشد وی به عنوان عبدالبها توانست جمع پراکنده بهائیان را گرد خود جمع کرده و با برقراری روابط جدی با انگلیس و آمریکا نقش مهمی در تاریخ وابستگی این گروه بازی کند.

وی با خدمتی که در مشروطه در کنار فراماسون‌ها به انگلیس نمود، از سوی آنان مفتخر به دریافت لقب «سر» شد. پس از وی، شوقی افندی نوه دختری حسینعلی در ابتدای حکومت رضاخان به رهبری بهائیان رسید.

در زمان او بود که رژیم صهیونیستی اسرائیل تاسیس شد و پیوند جدی میان صهیونیست‌ها و بهائیان آشکار شد. این گروه در اسرائیل به رسمیت شناخته شده و با قرار گرفتن تحت حمایت این دولت غاصب حتی از پرداخت مالیات نیز معاف شدند. در سال ۱۹۵۷ میلادی و با مرگ شوقی، گروهی ۹ نفره در «بیت العدل» در حیفا اداره امور بهائیان را به دست گرفتند که تا امروز ادامه دارد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب تاریخ تمدن و ملک مهدی(نوشته دکتر محمدهادی همایون)، چاپ دوم، سال 91، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ص534-536

پی نوشت؛

1 سوره سباء، آیه 18

2 زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص124

یادداشت | نفوذ بهائیت در ایران

از اسناد و گزارش‌های موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی چنین روشن می‌شود که هرچه دوران شروع انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود نفوذ روز افزون و همه جانبه این فرقه استعماری در تمامی ارکان حکومت افزون‌تر می‌گشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید هیچ تحلیلی گویاتر از اسناد موجود در بررسی ماهیت فرقه بهائیت و اقدامات مخرب انحرافی پیروان آن وجود نداشته باشد.

خوشبختانه بر اساس اسناد به جا مانده از دوران رژیم پهلوی و اطلاعات بسیار ارزشمندی از فعالیت‌های خیانت آمیز سران این فرقه در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گرفته است.(۱) ضمن این‌که خاطرات روشنگرانه عده‌ای از مطلعان نظیر مرحومان فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، عبدالحسین آیتی(آواره سابق)، حسن نیکو و دیگران که سال‌ها از نویسندگان و مبلغان زبده بهایت بوده و سپس تائب شده و به دامان اسلام برگشته‌اند، می‌تواند خلأهای پژوهشی اسناد را جبران نماید.

نفوذ و فعالیت گسترده بهائیان در سطوح بالای دستگاه اداری کشورمان در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی بر کسی پوشیده نیست.(۲) ضمن این‌که در عصر پهلوی پیوندهای مستحکم و آشکاری بین سران این فرقه و رژیم اشغالگر قدس وجود داشت.

همزمان با دوران نهضت ملی نفت به بعد به ویژه سال ۱۳۳۲ فعالیت گسترده و سازماندهی شده از طرف بهائیان در کشور آغاز شد. متقابلاً در همان سال‌ها واعظ شهیر مرحوم حجت‌الاسلام فلسفی در سال ۱۳۳۴ به اشاره و دستور آیت‌الله العظمی بروجردی سخنرانی‌های روشنگر و پرشوری علیه بهائیت انجام داد که (به رغم مخالفت شدید دسته‌ای از مسئولان عالی رتبه رژیم نظیر اسدالله علم) از رادیو پخش شد و در واقع یکی از عکس‌العمل‌های مهم نیروهای مذهبی در مقابل گسترش فعالیت فرقه ضاله بود.(3)

اسناد موجود نکات مهمی از برنامه‌های بلندمدت بهائیان در این مقطع را فاش می‌سازد. اولین برنامه بلندمدت فرقه از سال ۱۳۳۲ شروع شد و در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید. با رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی همزمان با اجرای سیاست‌های مورد نظر امریکایی‌ها توسط محمدرضا پهلوی در ایران بهائیان هم فعالیت‌های خود را شدت بخشیدند.

در قسمتی از گزارشی که در سال ۱۳۴۴ درباره برنامه ۱۰ ساله فرقه تهیه(و به نظر شاه هم رسانده) شده چنین آمده است «... به طوری که فوقاً به عرض رسید، از مفاد نامه‌ها و بخشنامه‌های صادره محفل مرکزی چنین استنباط می‌گردد که هدف نهایی، ازدیاد وابستگان به فرقه بهایی و تا حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمت‌ها و نقاط کشور به خصوص در میان مردم دهات و ایلات و عشایر است... .»

در دستوراتی که محفل بهائیان صادر کرده بود راهکارهای رسیدن به اهداف مورد اشاره ارائه شده بود که از جمله آن‌ها، راه‌اندازی محافل بهایی در نواحی فاقد محفل و دایر کردن کلاس‌های رفع اشکال و نیز گردآوری «هرگونه کتب خطی یا مطبوع که دارای مطالبی درباره افکار و عقاید روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات یا هر نوع اطلاعات دیگری راجع به عشایر و ایلات و ارسال آن به مرکز می‌باشد.»(4)

 

برنامه 10 ساله بهائیت

از موضوعات جالب توجه هم‌زمانی پایان برنامه 10 ساله اول بهائیان با اوج گیری نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری مراجع معظم تقلید و در راس آن‌ها امام خمینی(رحمة الله) است. امام و سایر علما و مراجع معتقد بودند که سران بهائیت در ایران عمال اسرائیل‌اند و لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی(مصوبه دولت علم) برای هموار ساختن راه نفوذ این فرقه در کشور طراحی شده است.

«حساسیت موضوع، زمانی روشن می‌شود که دانسته شود بهائیان ایران را بعد از اسرائیل دومین سرزمین بهائیان و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان می‌دانستند. آن‌ها با چاپ نقشه ۱۰ ساله خود اهمیت ایران را برای بهاییان نشان دادند.»(۵)

در بهار سال ۱۳۴۲ دو هزار نفر زن و مرد بهایی با مساعدت دولت ایران(یعنی همان کابینه اسدالله علم که به دستور آمریکا قیام ملت در ۱۵ خرداد همین سال را به خاک و خون کشید) از طریق فرودگاه مهرآباد به لندن رفتند تا در هشتم اردیبهشت در یک اجتماع ۱۵ هزار نفری برای معارفه گروه ۹ نفری رهبری این فرقه شرکت جویند.(۶)

اقدام نادرست و خلاف شرع و عرفی که خروش اعتراض آمیز امام خمینی(ره) را به دنبال داشت. «از چیزهایی که سوءنیت دولت حاضر را اثبات می‌کند، تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یک ۵۰۰ دلار ارز داده‌اند و قریب ۱۲۰۰ تومان تخفیف در بلیط هواپیما داده‌اند، به مقصد آنکه این عده در محفلی که در لندن از آن‌ها تشکیل می‌شود و صد درصد اسلامی است، شرکت کنند. در مقابل برای زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشکلاتی که ایجاد نمی‌کنند و چه آفات و خرج‌ تراشی‌هایی که نمی‌شود!؟»(7)

پنج روز پس از سرکوب خونین قیام ۱۵ خرداد نیز محفل ملی بهائیان تهران نامه تشویق آمیزی به تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی(فرمانده ژاندارمری ناحیه مرکز در زمان کشتار ۱۵ خرداد و بعدها آجودان فرح، معاون نخست وزیر و رئیس سازمان تربیت بدنی و نیز مدیرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگی) نوشت و طی آن قیام حق‌طلبانه ملت مسلمان به رهبری مراجع معظم تقلید و در راس آنان امام خمینی(ره) را تجاوز اراذل و اوباش و رجاله و سوء عمل جهلای معروف به علم نامید!

 

عمال اسرائیل

ضمن تقدیر از زحمات و خدمات و سرعت عمل از تیمسار نوشت «تاریخ امروز بهائی آن جناب را در ردیف همان چهره‌های درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود!»(۸)

در چنین شرایطی بود که امام خمینی(ره) در پیام‌ها و اعلامیه‌های کوبنده خویش بهائیان را عمال اسرائیل یاد کرد و با روشنگری‌های خود، خواب خوش آن‌ها و قدرت‌های مستبد و جهان خوار حامی‌شان در داخل و خارج کشور را برآشفت.

«اینجانب حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‌کنم، قرآن کریم و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد در معرض قبضه صهیونیست‌هاست که در ایران به شکل حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را به تایید عمال خود قبضه می‌کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ساقط می‌کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است.(9) و دولت‌ها ناظران آن هستند و از آن تایید می‌کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمی‌کند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قاهر مسئول است.»(۱۰)

به گواه اسناد موجود، محفل بهائیت برای رسیدن به اهداف مهمتر خویش برنامه دیگری تهیه کرد که اجرای آن از اواخر سال ۱۳۴۳ یعنی پس از تبعید امام(ره)(به جرم مخالفت با کاپیتولاسیون) آغاز گردید.

برنامه دوم بهائیت که ۹ سال بود تا سال ۱۳۵۴ ادامه داشت و می‌توان گفت که در طول این برنامه با حمایت شاه، آمریکا و اسرائیل تمامی ارکان رسمی کشور در اختیار بهائیان قرار گرفت. در سال 1351 طبق اسناد ساواک، 112 تن از امرای ارتش، شهربانی و ژاندارمری از بهائیان بودند.

«بهائیان در مدت کوتاه چنان رشد کردند و مشاغل حساس را به اشغال خود درآوردند که در کابینه هویدا ۹ وزیر بهایی حضور داشتند.»(۱۱)

 

نفوذ بهائیت در ارکان حکومت پهلوی

از اسناد و گزارش‌های موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی چنین روشن می‌شود که هرچه دوران شروع انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود نفوذ روز افزون و همه جانبه این فرقه استعماری در تمامی ارکان حکومت افزون‌تر می‌گشت.

به علاوه جسارت و جرات بهائیان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهی افزایش می‌یافت تا جایی که با وابستگی خود به بیگانگان افتخار می‌کردند و از بیان علنی این امر ابایی نداشتند. در گزارش زیر از سال ۱۳۵۶ آمده است «طبق اطلاع، اخیراً شخصی به نام شهرام عیسی خانی، دانشجوی سال اول ریاضی دانشکده علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس، سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهایی تشویق و چنین اظهار می‌دارد که دولت شوروی و انگلیس مخفیانه به آقایان پول می‌دهند که تا کمیته بهائیان را تقویت کنند. ما نیز افراد بهایی به ویژه اشخاصی را که به این مسلک بپیوندند، از نظر تامین مسکن و کمک هزینه زندگی حمایت و کمک می‌کنیم.»(۱۲)

در همین زمینه گزارش بسیار جالبی از جلسه بهائیان شیراز وجود دارد که مراحل پیشرفت و اهداف واقعی فعالیت بهائیان در ایران و خواسته اصلی شان را به خوبی نشان می‌دهد. قسمتی از گزارش ساواک سخنان فردی بهایی به نام ولی الله لقمانی چنین آمده است «اکنون از آمریکا و لندن سریعاً دستور داریم در این مملکت مدل لباس و یا ساختمان‌ها و بی‌حجابی را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند، به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهایی خوشحال شدند.»

راهکاری که فرد بهائی فوق ارائه داده جالب است «در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آن‌ها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و حضرت علی غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه به برای قرن اتم؛ اتمی که به دست بهاییان درست می‌شود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می‌شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می‌روند و دنیای حضرت بهاءالله رونق می‌گیرد.»(13)

نویسنده: رحیم نیک بخت

 

پی نوشت؛

1 رک: آرشیو مرکز انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت.

2 محمدحسن رجبی، زندگی‌نامه سیاسی امام خمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص231

3 برای شرح ماجرا رک: خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، ویرایش علی دوانی، محمدرجبی و محمدحسن رجبی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص190 به بعد.

4 آرشیو، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان.

5 روح الله حسینیان، سه سال مرجعیت شیعه در ایران 1341-1342، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1384، ص179.

6 محمدحسن رجبی، همان، صص278 و 277

7 امام خمینی(ره)، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ج1، ص44

8 رک: سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، تهران، عروج، چاپ15، 1381، ص1516، سند شماره 266

9 می‌دانیم که تلویزیون ایران، در عصر پهلوی، پیش از آن که در اختیار دولت قرار گیرد، در تملک حبیب ثابت، بهایی سرمایه دار و صهیونیست مأب مشهور قرار داشت.

10 امام خمینی، همان، ج1، ص34

11 روح الله حسینیان، همان، صص185 و 186

12 آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان، سند شماره 1030-21-55 به تاریخ 7/3/1356

13 روح الله حسینیان، همان، ص183، سند شماره 13

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.