پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | دلیل عدم حمایت امام سجاد(ع) از قیام‌ها

از آنجایی که آن حرکت‌‌ها باعث هرج و مرج در جامعه بود و با توسعه آن‌ها قطعاً تأثیرگذاری امام سجاد(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) بعد از ایشان هم با مشکل جدی مواجه می‌گردید ایشان از قیام‌ها حمایت نکردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در تبیین نقش امام سجاد(علیه‌السلام) به دنبال حوادث ناشی از حادثه عاشورا و آغاز شورش‌‌های منطقه‌ای و پس از فتح مکه و عراق توسط عبدالله بن زبیر و به دنبال تصرف و تسلط بر مدینه وی ۱۰ سال حاکمیت این مناطق را در اختیار خود گرفت و از آنجایی که در تمام این مدت امام سجاد(علیه‌السلام) در مدینه به سر می‌بردند، تحت فشار و مراقبت شدید او قرار داشتند.

در همین ایام عبدالملک مروان موفق شد بر شام تسلط پیدا کند و از آنجایی که در تمام این مدت به ویژه بعد از حادثه کربلا آن منطقه کمتر از سایر بلاد اسلامی دچار تغییر و تحول شده  بود، بهترین منطقه و جریان به شمار می‌رفت که برای سامان بخشیدن به این تعدد و این پراکندگی‌‌ها و جلوگیری از فروپاشی دولت اسلامی از قابلیت‌‌های لازم برخوردار بود که همچنان هم در اختیار بنی‌امیه باقی مانده بود و مردم آن دیار هم کماکان در خدمت آنان بودند و تنها حادثه قابل توجه در این مدت جریان انتقال حاکمیت از نسل ابوسفیان به نسل مروان بوده است.

بالطبع در چنین شرایطی امام سجاد(علیه‌السلام) بین دو معذور واقع شدند؛ 1 - حفظ وحدت جامعه اسلامی و جلوگیری از هرج و مرج در حاکمیت و 2 - استمرار این هرج و مرج در جامعه اسلامی که نتیجه‌ای جز نابودی اسلام به دنبال نداشت.

دومی قطعاً خوشایند دشمنان اسلام به سرکردگی سازمان یهود و جریان نفاق داخلی بود و از آنجایی که ارجح نزد امام سجاد(علیه‌السلام) حفظ وحدت جامعه اسلامی بود، هدف ایشان نیز به ناچار حفظ شام و پذیرش حاکمیت بنی مروان بود و در این شرایط چار‌ه‌ای جز حفظ آن وجود نداشت که البته آن هم متاسفانه نزدیکترین جریان به اهداف دشمنان اسلام و یهود در رسیدن به خواسته‌‌های آنان به شمار می‌رفت.

در این شرایط مشاهده می‌کنیم که امام سجاد(علیه‌السلام) نه تنها هیچ اقدامی بر ضد بنی مروان انجام نمی‌دادند که با حرکت‌‌هایی هم که بعد از عاشورا و با شعار یا لثارات الحسین(علیه‌السلام) و با هدف مقابله با بنی‌امیه صورت می‌گرفت، مخالفت می‌نمودند تا آنجا که حتی با جریاناتی که توسط شیعیان مانند قیام توابین در کوفه نیز صورت گرفت نیز هیچ همراهی نداشتند و حتی در پنهان هم برای بقای حاکمیت مرکزی با این گونه جریان‌ها و قیام‌ها مقابل نموده، برای تضعیف آن‌ها عمل کردند.

از این‌رو باید در پاسخ به طرح این سوال که چرا هیچ کدام از این حرکت‌‌ها و جنبش‌‌ها متعلق به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نبود و چرا امام سجاد(علیه‌السلام) هیچگونه حمایتی از آن‌ها نداشتند اینگونه پاسخ گفت که: از آنجایی که آن حرکت‌‌ها باعث هرج و مرج در جامعه بود و با توسعه آن‌ها قطعاً تأثیرگذاری امام سجاد(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) بعد از ایشان هم با مشکل جدی مواجه می‌گردید امام سجاد(علیه‌السلام) بعد از عاشورا با هیچ کدام از جنبش‌‌ها و قیام‌‌هایی که بر ضد بنی‌امیه و به منظور ساقط کردن آنان از خلافت صورت می‌گرفت نه تنها هم کاری نداشتند که حمایت هم ننمودند و سعی داشتند زمینه تحکیم حکومت مرکزی را فراهم آورند.

به نمونه‌های زیر در این خصوص هم می‌توان اشاره نمود؛

 

بازسازی خانه خدا

در تاریخ آمده است که پس از آنکه عبدالملک مروان، حجاج بن یوسف را برای فتح مکه فرستاد وی برای ورود به مکه از منجنیق حق استفاده کرد و در نتیجه با این اقدام خانه خدا را با خاک یکسان نمود و پس از ا‌هانت سنگین به خانه خدا موفق به فتح مکه شد.(1)

ما در بررسی روایات خودمان و اهل‌سنت به موردی برخورد نمی‌کنیم که امام سجاد(علیه‌السلام) علیرغم آنکه می‌دانستند حجاج در کشتار شیعیان بیداد می‌کند نسبت به این کار وی منعی داشته باشند(بله تایید نمی‌فرمودند ولی منعی هم نداشتند) زیرا واضح بود که منع امام(علیه‌السلام) به ادامه هرج و مرج کمک می‌کرد.

ضمن آنکه باید به این نکته هم توجه داشت که سوء استفاده عبدالله بن زبیر در تجزیه دولت اسلامی بدتر از کار حجاج بود و در اینجا دفع افسد به فاسد توسط وی صورت گرفت. مهم‌تر آن که نه تنها امام سجاد(علیه‌السلام) در این حادثه دخالت نمی‌کردند که در مقابل درخواست حجاج برای بازسازی دوباره کعبه و خانه خدا به وی کمک هم نمودند.

در نتیجه ما شاهد تاثیرگذاری آن حضرت بر کل بلاد اسلامی از طریق حاکمیت مرکزی هستیم و همه چیز در این مسئله به نام اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نوشته شد در حالی که اگر این حاکمیت حفظ نمی‌شد و جامعه وضعیت ملوک الطوایفی به خود می‌گرفت تاثیرگذاری امکان‌پذیر نبود.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص60-62

پی نوشت؛

1 تخریب خانه خدا در روز شنبه سوم ربیع الاول سال 64 قمری، یازده روز قبل از مرگ یزید توسط سپاه شام به سرکردگی حجاج بن یوسف ثقفی صورت گرفت.(ناسخ التواریخ، ج3، ص6)

پرونده ویژه | اقدامات امام سجاد(ع) پس از عاشورا

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام سجاد(علیه‌السلام) را به نماز جمعه آوردند. قانون این است که اسیر را باید به نماز جمعه بیاورند. یزید حضرت را بین خودش و پسرش خالد نشاند. اگر ورق برنگشته بود، حضرت را کنار خودش و فرزندش نمی‌نشاند؛ می‌گفت: عقب بنشیند؛ در حالی که با اکرام آوردند.

هنوز عوام‌الناس نفهمیده بودند که این اسرا چه کسانی‌اند؛ فقط یک‌تعدادی که سر راه و تعدادی که در کاخ بودند فهمیدند. نگذاشتند خبر بین توده مردم که حدود چهارصد تا پانصدهزار نفر می‌شدند، منتشر شود. در نماز جمعه، خطیب که فردی غیر از یزید بود، اصلا اشاره ندارد که اینهایی که کشته شدند، چه کسانی هستند. شروع کرد راجع به امام حسین(علیه‌السلام) به‌عنوان خوارج، بدی گفتن؛ اما نمی‌گوید که این اسیر کیست.

وقتی سخنرانی خطیب جمعه تمام شد، امام سجاد(علیه‌السلام) بلند شد و به یزید فرمود: اجازه می‌دهی من بروم بالای این چوب‌ها تا کمی صحبت کنم؟ اسیر در نماز جمعه حق حرف زدن با یزید را ندارد؛ به همین جهت، امام سجاد(علیه‌السلام) اجازه گرفت.

دلیل دیگری که حضرت اجازه گرفت، این بود که در آن زمان، صدا به عقب نمی‌رسید؛ جارچی داشتند که پشت به سخنران و رو به جمعیت، سخنان خطیب را تکرار می‌کرد و نفر بعدی هم سخنان این جارچی را تکرار می‌کرد تا این‌که همگی می‌شنیدند. اگر امام سجاد(علیه‌السلام) بدون اجازه بالای منبر برود، چند نفر می‌شنوند؟! ولی اگر یزید بگوید برو، جارچی‌ها همگی سخنان امام(علیه‌السلام) را تکرار می‌کنند.

یزید به حضرت اجازه نداد. مردم تا حالا ندیده بودند اسیر تقاضای سخنرانی کند و نمی‌دانند که این اسیر هم کیست؛ لذا گفتند: یزید! چرا نمی‌گذاری؟ بگذار برود حرف بزند؛ ببینیم چه می‌خواهد بگوید. یزید نتوانست مقاومت کند؛ لذا به امام(علیه‌السلام) اجازه داد و حضرت هم به بالای منبر رفتند.

مخاطبین حضرت کافر نیستند. ایشان با جماعتی روبه‌روست که کافی بود یک اطلاعات به آن‌ها بدهد تا تبلیغات امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، در همین‌جا اثر کند. اقامت امام حسین(علیه‌السلام) در مکه تا ایام حج طول کشیده و در آن ایام هم، حضرت امیرالحاج بودند. همین شام تعداد زیادی حاجی داشته و فهمیده‌اند که حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) حج را رها کرده و رفته است. اگر الآن بفهمند چه اتفاقی افتاده است، کار تمام می‌شود.

حضرت سجاد(علیه‌السلام) از مکه و منا شروع کردند: «أنا بن مکة و مِنی». چرا حضرت از این‌جا شروع کردند؟ رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سمت کربلا خیلی سروصدا کرد و همگی در ذهن دارند که آن حضرت فرموده بود یزید می‌خواهد حرم امن الهی را با کشتن من در این‌جا هتک حرمت کند؛ اما آن‌ها گفتند یزید آدم خوبی است. به‌محض این‌که امام سجاد(علیه‌السلام) گفت: «أنا بن مکة و منی»، همه کسانی که به مکه رفته بودند، برایشان سؤال شد که این اسیر چه ربطی به مکه و منا دارد؟

زمانی که حضرت معرفی خودشان را ادامه داده و به علی(علیه‌السلام) و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) رسیدند، ضجه‌ها بلند شد و همه گریه کردند. یزید دید با این وضع، ممکن است شورش بشود؛ به مؤذن دستور داد اذان بگوید. مؤذن شروع کرد به اذان گقتن و حضرت سکوت کرد. وقتی مؤذن به نام رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رسید، حضرت فرمود: ساکت شو. مؤذن هم ساکت شد؛ چون او بیشتر طالب بود بداند چه اتفاقی افتاده است.

نوع سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در آن جلسه، به‌گونه‌ای بود که قلوب این جماعت از این به بعد، به دست حضرت است. مکه و منا؛ زمزم و صفا؛ خدیجه کبری(سلام‌الله‌علیها) و فاطمه زهرا(علیه‌السلام) و علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام). این مردم که با حضرت خدیجه(سلام‌الله‌علیها) مشکلی نداشتند؛ با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مسئله‌ای ندارند.

اگر مردم شام با علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) مسئله دارند، اما به هر حال، خلیفه چهارم هستند؛ بالأخره داماد رسول خداست. اگرچه در صفین مقابل حضرت آمدند، اما امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) هرکدام حدود 10 سال کار کردند و خیلی از ذهن‌ها برگشته است. اگرچه لعنت می‌کنند، اما علی(علیه‌السلام) را به‌عنوان خلیفه چهارم قبول دارند. با فاطمه زهرا(علیه‌السلام) هم که مشکلی ندارند.

وقتی مؤذن ساکت شد، امام(علیه‌السلام) به یزید فرمود: این پیامبری که نامش برده شد، جد تو بود یا جد ما؟ اگر بگویی جد تو بود، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی. حضرت فرمود: چرا فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کشتی؟ چرا ما را به اسارت آوردی؟

مردم همگی منتظرند تا یزید توضیح بدهد. این‌جا دومین موضعی بود که یزید گفت: خدا ابن‌مرجانه را لعنت کند؛ من نمی‌خواستم این‌گونه شود!

خیلی مهم است که بعد از حدود 40 روز از یک عملیات، دشمن به غلط کردن بیافتد. امام حسین(علیه‌السلام) خیلی کار کرد و سقوط دشمن از همان‌جا شروع شد.(1)

گفتیم که عاشورا حرکتی بود برای شکستن سد جهالتی که روی چشم مردم کشیده شده بود و حق را مطلقا نمی‌توانستند ببینند و باطل مطلق را حق می‌دیدند. و نیز گفتیم که قیام عاشورا از آغاز تا انجام، تمام حرکاتش طبق برنامه الهی، و به‌صورت فعالانه بود نه انفعالانه؛ فلذا امام سجاد(علیه‌السلام) دقیقآ می‌دانند که در کجا صحبت کنند.

آن حضرت، شرایط را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کنند که این اتفاق بیافتد؛ گرچه دشمن، خودش به‌دلیل جهالتش نمی‌فهمد که این حرکتی که الآن در این‌جا انجام می‌دهد، به سود جبهه حق است.

 

تأثیر روشنگری‌های امام سجاد(علیه‌السلام) در شام

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ آیا کاروان را شبانه از دمشق بیرون بردند یا روز؟ آیا از بیراهه بردند یا از وسط شهر؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

ورود کاروان به شام، مثل خروجش نبود؛ ورود به شام، ورودی بود که مردم نسبت به این کاروان جهل مطلق داشتند؛ اما هنگام خروج، کاروان را شناخته بودند.

 

مردم مدینه چگونه از حادثه عاشورا باخبر شدند؟

وقتی کاروان به ابتدای مدینه رسید، امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود: داخل شهر نشوید؛ همین‌جا بایستید. حضرت به‌‌سراغ شاعر فرستاد و به او فرمود: برو و ورود ما را به مردم اطلاع بده.

یک علامت سؤالی در این‌جا هست که آیا مردم مدینه، با آمدن کاروان از داستان عاشورا باخبر شدند یا قبل از آن، مطلع شده بودند؟ زمان، زمانی نیست که اهالی شهر قبل از کاروان باخبر شده باشند؛ به‌دلیل این‌که حادثه در بیابان رخ داده و کسانی که از آن بیابان برمی‌گردند، از اهالی مدینه نیستند؛ بلکه همگی سپاه عمرسعدند که به کوفه برمی‌گردند.

برای مطلع شدن مردم مدینه، باید مسافری از کوفه به مدینه رفته و خبر بدهد. تبادل تجاری زیادی هم بین کوفه و مدینه دیده نمی‌شود تا این‌که مسافر تجاری به مدینه رفت‌وآمد کند. مسافرانی که از کوفه به سمت مدینه می‌روند، نوعا باید برای عمره باشند؛ درحالی‌که معمولا در محرّم کسی از کوفه به مدینه برای عمره نمی‌رود؛ چون تازه از حج برگشته‌اند.

معمولا مسافرت برای عمره از ماه صفر شروع می‌شود. پس می‌ماند این‌که خود دستگاه حکومتی خبر را ببرد؛ اما دستگاه حکومتی هم هیچ انگیزه‌ای برای انتشار خبر بعد از آن جوی که در کوفه با ورود اسرا به راه افتاده بود، ندارد؛ بلکه برعکس، دستگاه حکومتی می‌خواهد کاری کند که خبر پنهان بماند.

اگر گفته شود که ام‌سلمه، همسر پیامبر(ص) از طریق معجزه از جریان باخبر شده بود، می‌گوییم این قضیه مخصوص ایشان است؛ اما از مردم مدینه، کسی باخبر نشد. برای مطلع شدن مردم، بایستی ام‌سلمه می‌رفت در کوچه و خیابان داد می‌زد، درحالی‌که طبق دستور آیه شریفه «و قَرنَ فی بیوتِکُنَّ و لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهلیة الاُولی»(احزاب/33) نباید در جامعه حضور پیدا می‌کرد که البته وی به این دستور قرآن هم عامل بود. نهایتا برای اطرافیانی که محرم ایشان بوده یا درون خانه برای دیدار می‌آمدند، می‌توانست اطلاع بدهد.

بنی‌هاشم هم مردی ندارد؛ هرکس که بود، همراه امام حسین(علیه‌السلام) به کربلا رفت. فقط محمد حنفیه مانده بود. عبدالله‌بن‌جعفر را هم نمی‌دانیم که مدینه بود یا مکه.

امام سجاد(علیه‌السلام) می‌خواهند طوری حرکت کنند که مردم ماجرا را بفهمند. حضرت به شاعری که احضار کرده بودند فرمود: برو به مردم مدینه خبر بده. نوع خبر دادن این شاعر خیلی زیبا بود: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها... »(لهوف، ص98). درعرب وقتی می‌گویند: یا أهل المدینة لا مُقامَ لکم بها، یعنی یک حادثه‌ای اتفاق افتاده که نابودکننده است؛ مثلا وقتی سیل می‌آید، می‌گویند: لا مُقامَ لا مُقامَ؛ یعنی فرار کنید. این شاعر هم محله‌به‌محله داد می‌زد: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها».

همه از خانه‌ها بیرون ریختند که چه اتفاقی افتاده؟ گفت: بیایید مسجد تا خبر دهم. وقتی همه به مسجد آمدند و مسجد پر از جمعیت شد، بالای منبر رفت و تتمه شعرش را خواند:

«یا أهل یثربَ لا مُقامَ لکم بها/ قُتِلَ الحسینُ فَأدمُعی مِدرارُ»

... حسین کشته شد... و سرش را در شهرها چرخاندند.

مردم تعجب کردند و پرسیدند: حالا کجاست؟ گفت: کاروان امام حسین(علیه‌السلام) الآن بیرون شهر است.

یک بار مدینه برای جنازه امام حسن(علیه‌السلام) از مسجد به طرف قبرستان بقیع حرکت کرد و یک بار هم در این مورد که می‌گویند: خرجتِ المدینة. همه آمدند و دیدند کاروان با مردان بنی‌هاشم از مدینه رفته و الآن با یک مرد برگشته است.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه پنجاه و چهارم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/01)

2 - جلسه پنجاه و پنجم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/08)

برشی از یک کتاب | اقدامات امام سجاد(ع) در مورد سازمان شیعه

برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در دوران امام سجاد(علیه‌السلام) ایشان درمورد سازمان شیعه چند گونه عمل فرمودند؛

1 - به دستور ایشان عده‌ای از شیعیان مانند سعید بن جبیر علنی و مخفیانه و بدون هیچ گونه نشانه‌ای که دال بر ارتباط با امام سجاد(علیه‌السلام) از آن بروز کند شروع به فعالیت نمودند، لذا سعید بن جبیر که از اعضای عالی سازمان شیعه و از شیعیان ناب امام سجاد(علیه‌السلام) محسوب می‌شد به صورت علنی فعالیت خود را دنبال کرد، ولی ارتباط خود را با امام سجاد(علیه‌السلام) مخفی نگه داشت، به همین دلیل او از فقها و علمای عامه هم محسوب می‌شد که حافظه‌ای عجیب داشت و با نقل فضائل و روایات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حجاج را در مدت خلافت در مدینه فلج کرد.

اما در عین حال کسی از ارتباط وی با امام سجاد(علیه‌السلام) کوچکترین اطلاعی نداشت و هیچ کس هم او را از نیروهای آن حضرت قلمداد نمی‌کرد، زیرا وی تنها تا امام حسین(علیه‌السلام) سخن می‌گفت و در مورد علی‌بن‌الحسین(علیه‌السلام) هیچ چیزی نمی‌گفت و به شدت در مورد امام سجاد(علیه‌السلام) تقیه را رعایت می‌کرد؛ از این‌رو اهل‌سنت او را از علمای خود محسوب کرده، از روات بزرگ اهل سنت به شمار می‌رود و آنان روایات منقول از او را قبول دارند و به دلیل حافظه بسیار قوی در مکه، مدینه و کوفه به نقل روایات مشغول بود.

2 - دومین اقدام آن حضرت(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه آن بود که به دستور ایشان عده‌ای نیز از درون سازمان شیعه آرام و بدون سر و صدا فعالیت خود را آغاز کنند و ادامه بدهند که می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود. آن‌ها و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمار می‌رفتند که در خانواده آن‌ها غیر ثقه یافت نمی‌شد و ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه بودند. ابوحمزه‌ای هم که دعای ابوحمزه را از امام(علیه‌السلام) شنید و حفظ کرده و آن را مکتوب کرده بود و ترویج می‌داد(به ویژه در دوران معاویه و یزید) آن هم معارفی در دعای ابوحمزه ثمالی که اگر همین دعا در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

از آنجایی که عبدالملک خودش در محیط مدینه تربیت شده بود بالطبع نمی‌توانست با این معارف مبارزه کند. لذا با این معارف و اینگونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای در مقابله با جریانی آغاز نمودند که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کرد و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن همواره زیر سوال می‌رفت و یا با آن‌ها مبارزه می‌شد.

3 - اقدام سوم امام(علیه‌السلام) هم تاثیرگذاری بر علمای مدینه و سامان بخشیدن به فضای بود که در دوران عبدالله بن زبیر و به دلیل لشکرکشی‌های متعدد وی در فتح مکه، مدینه، کوفه و بصره به وجود آمد و او با ایجاد حاکمیت مستقل برای خود منجر به نوعی به‌هم ریختگی در حاکمیت مرکزی آن روز در دنیای اسلام شده بود و این مشکلی بود که با به قدرت رسیدن عبدالملک مروان وی تلاش داشت برای سامان دادن به این اوضاع و احوالی که به دست عبدالله بن زبیر به وجود آمده بود گام بردارد که حضرت(علیه‌السلام) نیز در همین مسیر کمک نمودند و در ضمن از فرصت به دست آمده برای تاثیرگذاری بر اوضاع استفاده فرمودند.

در این دوران که مصادف با اوایل حکومت عبدالملک مروان و استقرار قدرت بود وی سعی کرد با امام سجاد(علیه‌السلام) درگیر نشود، از این جهت فرصتی برای امام(علیه‌السلام) به دست آمد تا با تدبیر ایشان سازمان شیعه صورت قوی و مستحکم به خود بگیرد تا در ادامه حیات خود بتواند در دوران امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) و در اوج درگیری بنی‌امیه و بنی عباس ظهور و بروز پیدا کند.(1)

به همین دلیل در همین دوران شیعیان توانمندی مانند ابوحمزه ثمالی و ابوخالد کابلی پرورش یافتند.

البته در پایان این فصل لازم است به جریان چهارمی هم اشاره نماییم که در این ایام و در اوج تلاش‌های امام سجاد(علیه‌السلام) و در حاکمیت اسلامی ظهور و بروز پیدا کرد و آن جریان حرکتی بنی عباس است که علی رغم اطلاع بنی امیه از آن با آن از طرف ایشان مبارزه هم صورت نمی‌گرفت که تنها دلیل آن را هم می‌توان در این امر دانست که مبدأ بنی امیه و بنی عباس یکی بوده و ظاهراً هم به بنی‌امیه دستور داده شده بود که به آن‌ها کاری نداشته باشند، زیرا در صورت هر مقابله‌ای از طرف بنی امیه عمال نفوذی دشمنان اسلام(سازمان یهود) در همان جریان متقابلاً در پیکره حکومت اموی آن‌ها را نیز به هم می‌ریخت.(2)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص71-72 و 74-76

پی نوشت؛

1 برخلاف این تصور که سازمان شیعه که در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) قوت گرفت، زمان پایه گذاری این سازمان قدرتمند مربوط به دوران امام سجاد(ع) است.

2 اصولاً توطئه‌ها در حاکمیت‌ها توسط سازمان یهود یا عوامل داخلی آنان پی ریزی و دنبال می‌شد.

برشی از یک کتاب | گروه‌های حاضر در کربلا

اگر آمار کوفیان شرکت کننده در کربلا صحیح باشد و ۳۰ هزار نفر برای مقابله با سید‌الشهدا(علیه‌السلام) آماده باشند، معلوم می‌شود که بسیاری از مردم کوفه برای جنگ نهایی نیامده‌اند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در کوفه ابن زیاد توانست بر سازمان شیعه تسلط پیدا کند و با خشونت‌هایی که به خرج داد کنترل کوفه را به دست گرفت. یزید از حرکت امام(علیه‌السلام) به سوی کوفه مطلع می‌شود و ابن زیاد را مأمور کنترل حضرت می‌کند.

با خروج امام حسین(علیه‌السلام) قصد ترور ایشان در مکه ناکام ماند. از مکه برای تغییر حضرت نمی‌توانند اقدامی صورت گیرد، زیرا سعید درگیر مراسم حج است. ابن زیاد در اولین اقدام خود باید مانع ورود ایشان به کوفه شود؛ زیرا اگرچه او سران شیعه را به زندان انداخته اما ممکن است همان آدم‌های خاکستری که جذب او شدن دوباره تغییر رنگ دهند و اطراف امام را بگیرند.

نیروهای مقابل سیدالشهدا(علیه‌السلام) را که توسط ابن‌زیاد تدارک دیده شده‌اند، می‌توان در چهار گروه دسته بندی کرد؛

1 - امویان: کسانی که با دستگاه بنی‌امیه پیوند دارند و ۱۰۰درصد به معاویه و یزید معتقدند.

2 خوارج: کسانی که از بازماندگان شرکت‌کنندگان در جنگ نهروان هستند و اکنون بزرگ شده‌اند و تحت تبلیغات مغیره و زیاد و دیگران، علی(علیه‌السلام) را به عنوان قاتل پدرشان می‌شناسند.

3 اوباش: کسانی که اهل فساد هستند و امرار معاش‌شان از راه جنایت کردن است.

4 جاهلان: کسانی که قدرت تشخیص حق را از باطل ندارند و از اوضاع و اتفاقات زمان خود بی خبرند. این افراد را می‌توان عثمانیان هم نامید که به دنبال خونخواهی خلیفه سوم هستند.

در اینجا توجه به دو نکته لازم است؛

الف. در دو سوی حادثه‌ی کربلا به خصوص در لشکر سیدالشهدا(علیه‌السلام) نیروها جوان هستند.

ب. اگر آمار کوفیان شرکت کننده در کربلا صحیح باشد و ۳۰ هزار نفر برای مقابله با سید‌الشهدا(علیه‌السلام) آماده باشند، معلوم می‌شود که بسیاری از مردم کوفه برای جنگ نهایی نیامده‌اند.

از همین‌رو به نظر می‌رسد تنها نیروی موجود و آماده به خدمت برای ابن‌زیاد، اوباش و جاهلان هستند.

منبع: کتاب تبار انحراف 3(پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی) زیر نظر حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، محققان ابراهیم ارجینی و محمدحسین فروغی، چاپ اول، سال 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص128-130

برشی از یک کتاب | یهود و انتقال قدرت به بنی‌امیه

ابوسفیان ارتباط تنگاتنگی با یهود داشت و در بسیاری از اقدامات خود علیه رسول الله(ص)، از کمک و همفکری یهود بهره می‌برد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود در انتقال قدرت از خلفا به بنی امیه نقش مهمی داشت. آن‌ها در حقیقت با نفوذ در دستگاه خلافت، زمام آن را طوری جهت دهی کردند که قدرت به بنی امیه که با یهود متعاهد بودند منتقل شد و این از مهم‌ترین کارهای اهل کتاب در سیاست بود.

بنی‌امیه اصالت رومی داشتند. در چنین شرایطی، خلافت به امویان رسانده شد. از نمونه‌های تلاش برای نفوذ دادن بنی امیه به خلافت، به این موارد می توان اشاره داشت؛

 

ابوسفیان

ابوسفیان صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس(1) از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام و پیامبر اکرم(ص) تا سال‌های پایانی عمر پیامبر(ص)بود. او ده سال پیش از عام الفیل در مکه به دنیا آمد.(2) اهل تجارت و بازرگانی بود(3) و از ثروتمندترین افراد قریش و مکه به شمار می‌رفت.(4) پس از بعثت رسول الله(ص)، ابوسفیان با دیگر سران مکه، از سر حسادت و رقابت دیرینه قومی قبیله‌ای، به دشمنی با آن حضرت برخاست.(5)

او از کسانی است که پیش از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفت(6) و پس از هجرت نیز از هیچ کوششی برای نابودی اسلام دریغ نکرد. در اکثر جنگ‌های مشرکان علیه پیامبر(ص) و مسلمانان همچون جنگ بدر، احد و خندق، رهبری جنگ را بر عهده داشت.

سرانجام ابوسفیان پس از سال‌ها دشمنی و به عنوان سردسته مخالفان قریش علیه پیامبر(ص)،(7) در سال هشتم، هنگام فتح مکه با وساطت(عباس بن عبدالمطلب) نزد پیامبر(ص) آمد و اسلام آورد.(8)

پس از شهادت رسول الله(ص) وی ابتدا از انتخاب خلیفه اول تظاهر به ناخشنودی کرد(9) اما این ناخشنودی سرانجام با انتخاب پسرش یزید به حکمرانی شام(10) به دوستی مبدل شد. در دوران خلافت خلیفه بعدی، ابوسفیان با او ارتباط صمیمانه داشت و او را احترام می‌کرد(11) تا جایی که او را بر فرشی که اختصاصی خودش و عباس بود می‌نشاند.(12)

او نیز یکی از فرزندان ابوسفیان، یعنی عتبه را به حکومت طائف گمارد(13) و دیگر فرزندش، معاویه را به حکمرانی کل منطقه شامات قرار داد. ابوسفیان بعد از این به نزد او آمد و از این توجه وی به معاویه اظهار امتنان کرد و گفت: ای امیرالمومنین از این خدمت که به پسرم کردی تو را سپاس گزارم.(14)

رابطه ابوسفیان با خلیفه سوم صمیمانه‌تر بود.(15) او از این‌که فردی از بنی امیه قدرت را به دست گرفته است بسیار خشنود بود، لذا در جمع امویان گفت: اکنون که گوی خلافت به دست شما افتاده است، آن را در میان خود بگردانید و نگذارید که از دستتان بیرون افتد.(16) در مقابل، وی نیز او را در شمار نزدیک‌ترین افراد خود قرار داد.(17)

برخی از آیات قرآن در نکوهش کردار ابوسفیان و پیروانش نازل شده است.(18) نیز روایات فراوانی در مذمت و لعن او و خاندانش وجود دارد؛ چنانچه نقل شده است: پیامبر(ص) نشسته بودند؛ ابوسفیان رد شد و سوار بر چهارپایی بود و معاویه و برادرش همراه او بودند که یکی حیوان را می‌راند و دیگری از پشت پی می‌کرد. پس پیامبر(ص) فرمود: خداوند لعنت کند حمل کننده و حمل شونده و راه برنده و دنبال کننده را.(19)

ابوسفیان در رفت و آمدهای تجاری خود به شام در زمان جاهلیت، زمینی در منطقه بلقاء به نام(قبش) خریداری کرده بود که بعد از وی به معاویه رسید.(20) براساس گزارش‌های موجود، ابوسفیان خبر حقانیت رسول الله(ص) را از بزرگان یهود و مسیحیان نیز شنیده بود.

به عنوان نمونه، خودش ادعا دارد در ایامی که آتش جنگ میان قریش مکه و رسول الله(ص) پس از هجرت به مدینه شعله ور بود، برای تجارت به غزه رفت. آنجا او را برای تحقیق از اوضاع حجاز به دربار هرقل بردند و پس از پرسش و پاسخ‌هایی که میان هرقل و او رد و بدل شد، هرقل به حقانیت رسول الله(ص) پی برد.(21)

بر اساس گزارشی دیگر، ابوسفیان با یکی از احبار منطقه یمن، نشست و برخاست داشت. یک روز، حبر یهودی از ابوسفیان درباره خبر نبوت رسول الله(ص) جویا شد و ابوسفیان، اخبار غلط به او داد. فردای آن روز، عباس در حضور ابوسفیان، اطلاعات غلط او را تصحیح کرد و حبر یهودی با شنیدن اخبار درست سراسیمه بیرون رفت و فریاد برداشت: سر یهود، بریده شد! یهود کشته شد...!(22)

ابوسفیان ارتباط تنگاتنگی با یهود داشت و در بسیاری از اقدامات خود علیه رسول الله(ص)، از کمک و همفکری یهود بهره می‌برد. مثلا پس از جنگ بدر، او در ذی قعده سال دوم هجرت پس از عبور از بیابان نجد، به سر قنات کوه نبیت رسیده و مهمان سلام بن مشکم، خزانه دار یهودیان بی نضیر شد و با دریافت اخبار مدینه از وی(23) مردانی را به این شهر فرستاد.

آنان نخلستانی کوچک در ناحیه عریض آتش زدند(24) و با کشتن معبد بن عمرو انصاری(25) و هم پیمانش، در مردم مدینه هراس افکندند. رسول خدا(ص) آنان را تا قرقره الدر دنبال کرد، اما ابوسفیان و همراهانش از معرکه گریختند.(26)

ادامه دارد...

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص200-203

پی نوشت؛

1 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص714

2 الاصابه، ج3، ص333

3 بلاذری، فتوح البلدان، ص129

4 ابن حزم اندلسی، جمهره انساب العرب، ص80

5 ابن اسحاق، السیره و المغازی، ص144

6 ابن هشام، السیره النبویه، ج1، ص480

7 بلاذری، فتوح البلدان، ج4، ص12

8 ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص102

9 الاستیعاب، ج3، ص974

10 تاریخ طبری، ج2، ص237

11 سره العلام النبلاء، ج2، ص107

12 ابن عبدویه، العقد الفرید، ج2، ص272

13 التحفه اللطیفه، ج2، ص238

14- فتوح البلدان، ص114

15 سیره اعلام النبلاء، ج2، ص107

16 بلاذری، انساب، ج4، ص12

17 شرح نهج البلاغه، ج17، ص227

18 ر.ک: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص129

19 انساب الاشراف، ج2، ص121

20 فتوح البلدان، ج1، ص153

21 الاغانی، ج6، ص523 به بعد

22 همان، ص526-527

23 تاریخ طبری، ج2، ص50

24 معجم البلدان، ج4، ص114

25 تاریخ طبری، ج2، ص51

26 همان، ص20

پرسش از استاد | مبارزه امام حسین(ع)

پرسش شما: امام حسین(ع) پیش از عاشورا چه اقداماتی را برای نشان دادن چهره ظالم حکومت انجام دادند؟

 

پاسخ استاد: امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود از مدینه، بر روی سه موضوع خیلی تأکید می‌کند:

اولین مسئله‌، موضوع گرایش به اهل‌بیت(علیه‌السلام) بود که این گرایش از زمان امام حسن(علیه‌السلام) با اقدامات ایشان شروع شده بود. دومین مسئله‌ای که حضرت روی آن تأکید می‌کرد، مظلومیت بود. این موضوع باعث شد که طرف مقابل نتواند از حضرت، چهره‌ای ظالم و خروج‌کرده و خشن ارائه کند. حضرت به صورت خیلی مظلومانه‌ای از مدینه حرکت می‌کند.

این را بدانید که امام حسین(علیه‌السلام) در مدینه و جای دیگر، حتی یک‌ بار هم نگفت که من باید به‌جای یزید بر شما حکومت کنم. شاید اگر حضرت در مدینه از مردم می‌خواست که ایشان را رئیس مدینه کنند، مردم می‌پذیرفتند؛ ولی اگر ایشان این کار را می‌کرد، یقینا شکست می‌خورد؛ چون شام، نیروی عظیمی به آن‌جا ارسال می‌کرد و بالأخره ایشان را شکست می‌داد؛ علاوه بر اینکه، در این شرایط، امام حسین(علیه‌السلام) دیگر مظلوما کشته نمی‌شد. بنابراین، امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود به‌صورتی عمل کردند که این عنوان مظلومیت برای ایشان باقی بماند.

ورود امام حسین(علیه‌السلام) با زن و بچه‌ به مکه هم تأثربرانگیز بود. این مسئله خیلی مهم است که حضرت علی‌اصغر حدود بیست‌وهشت روز قبل از رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سوی مدینه، به دنیا آمده بود و این مادری که تازه این فرزند را به دنیا آورده، به‌همراه کودک شیرخوار خود باید سوار شتر شده و مسافت طولانی مدینه به مکه و مسافت مکه به کربلا را برود. هرکس این صحنه‌ها را ببیند، متأثر خواهد شد که یک مادر با فرزند تازه‌متولدشده‌اش باید این مسافت طولانی را سفر کند.

در بعضی روایات آمده است که در کاروان امام حسین(علیه‌السلام) صد کودک حضور داشتند که سی نفر از این تعداد، در راه رسیدن به شام از دنیا می‌روند. هرکس این کاروان را می‌دید، به صورت ناخودآگاه متأثر می‌شد.

از طرف دیگر، نحوه خروج امام حسین(علیه‌السلام) از مکه هم ناگهانی و تأثربرانگیز است؛ چون ایشان در آن سال به دلیل سخنرانی‌ها و نصیحت‌هایی که به مردم کرده بود، از طرف آن‌ها به عنوان امیرالحاج معرفی شد؛ ولی مردم دیدند که امام حسین(علیه‌السلام) محرم نشد. وقتی علت را از ایشان سؤال کردند، ایشان فرمود که یزید قصد کشتن من را دارد.

موضوع سومی که امام حسین(علیه‌السلام) بر روی آن تأکید کرد، مسئله افشاگری حکومت یزید بود. امام حسین(علیه‌السلام) با تأکید بر روی این سه نکته، توانست ضربه مهلکی به پیکره حکومت یزید وارد سازد؛ چون مردم تا قبل از حادثه عاشورا یزید را به‌درستی نمی‌شناختند؛ ولی بعد از آن، ماهیت یزید و حکومتش برای مردم فاش شد.

منبع: جلسه پنجاه و یکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/19)

برشی از یک کتاب | قشر خاکستری در تحولات عاشورا

در مورد این گروه از مردم کوفه که مردم کوچه و بازار هم هستند و «قشر خاکستری جامعه» نامیده می‌شوند، باید توجه داشت که معمولاً انسان‌های فهیم و با بصیرتی نبودند و همواره با قدرت تصمیم می‌گرفتند و بر مدار قدرت می‌چرخیدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مردم کوفه را می‌توان در تحولات منتهی به حادثه عاشورا و حرکت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به سه دسته تقسیم کرد:(1)

۱. قشر خاکستری جامعه: کسانی که مردد مانده و منتظر بودند ببینند قدرت به سمت کدام یک از طرفین ماجرا می‌چرخد تا به همان سمت متمایل شوند.(امام حسین(علیه‌السلام) یا یزید)

۲. سازمان شیعه

۳. بنی امیه و عمال آنان که تلاش داشتند به هر قیمتی یزید در قدرت بماند و به اهداف خود برسد.

 

گروه اول یا قشر خاکستری

در مورد این گروه از مردم کوفه که مردم کوچه و بازار هم هستند و «قشر خاکستری جامعه» نامیده می‌شوند، باید توجه داشت که معمولاً انسان‌های فهیم و با بصیرتی نبودند و همواره با قدرت تصمیم می‌گرفتند و بر مدار قدرت می‌چرخیدند. لذا در این زمان هم که مسلم بن عقیل به کوفه آمده و سازمان شیعه را سازماندهی کرد، تصور آنان این است که اگر امام حسین(علیه‌السلام) به کوفه بیایند، حتماً به قدرت خواهند رسید؛ بنابراین، در حال حاضر، به آن حضرت تمایل دارند، اما نمی‌توان به آن‌ها اعتماد داشت، زیرا آنان با چرخش قدرت به سمت یزید به سرعت تغییر موضع داده، به سمت یزید متمایل خواهند شد، کما این‌که این اتفاق هم افتاد.

لذا فعلا تصور این گروه آن است که اگر امام(علیه‌السلام) به کوفه بیایند، به قدرت خواهند رسید و الا از نظر فکری و اعتقادی به آن حضرت ایمان و تمایل قلبی ندارند. این دسته از مردم کسانی هستند که آن هنگام که ابن زیاد تنها و بدون سپاه و فقط با چند نفر آن هم با صورت پوشانده شده و بی خبر وارد کوفه شد، گروه گروه به استقبال او رفتند و فریاد زدند «السلام علیک یابن رسول الله» و ابن زیاد هم در حالتی که جوابی به آنان نمی‌داد و حتی به نقل برخی از تواریخ، پاسخ سلام آن‌ها را هم نمی‌داد، راهی دارالخلافه شد.(2) و آن‌ها حتی به این اندازه هم فکر نکردند که جواب سلام که واجب است، پس چرا امام جواب سلام آن‌ها را نداد؟ یا آن که چرا امام حسین(علیه‌السلام) صورت خود را پوشانده بودند؟

بنابراین، کسانی که عبیدالله را در مسیر تا کاخ بدرقه کرده بودند و به او سلام کردند، قطعاً از شیعیان یا از کسانی نبودند که به امام(علیه‌السلام) نامه نوشتند، بلکه همگی از قشر خاکستری جامعه بودند که تحت تاثیر سازماندهی مسلم بن عقیل قرار گرفتند و این خود گویای این مطلب است که قدرت سازماندهی مسلم بن عقیل بر این جریان به حدی بود که حتی نعمان بن بشیر هم تصور می‌کرد که با آمدن حسین بن علی(علیه‌السلام) به کوفه، ایشان به قدرت خواهند رسید.

 

چرا این مطلب را عرض می‌کنم؟

هنگامی که ابن زیاد با آن وضعیت و هیبت به درب دارالخلافه رسید، نعمان که انتظار نداشت سیدالشهدا(علیه‌السلام) با آن وضعیت و به این شکل وارد دارالخلافه شوند و آن جا را بگیرند، درب قصر را بست و به ابن زیاد اجازه ورود نداد و خودش هم به بالای بلندی دارالخلافه رفت و از بالای بلندی خطاب به او گفت:

ای پسر پیغمبر خدا، تو را به خدا، از این جا دور شو. من امانتی را که در اختیار دارم، به تو تسلیم نمی‌کنم و نیازی هم به کشتن تو ندارم.(3) در این هنگام، ابن زیاد خطاب به او گفت: ای نعیم، خوابت طولانی شده. آن گاه پرده از چهره برداشت. نعمان او را شناخت و در را برای او گشود‌.

مردم هم فریاد زدند «پسر مرجانه است» و او را با سنگ زدند، ولی او از دستشان گریخت و وارد قصر شد.(4)

از این‌رو و با ورود ابن زیاد به کوفه و استقرار در دارالخلافه و انتصاب وی به جای نعمان بن بشیر به عنوان والی کوفه و پخش این خبر در کوفه، یکباره این قشر خاکستری هم فرو ریختند و از جناب مسلم جدا شده، او را با سازمان شیعه تنها گذاشتند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص46-48

پی نوشت؛

1 به منظور بررسی شعیان کوفه از نگاه اهل‌بیت(علیه‌السلام) و نیز روانشناسی کوفیان در حوادث منتهی به عاشورا، ر.ک به: محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(علیه‌السلام)، ج5، ص328-340

2 الفتوح، ص847؛ تاریخ طبری، ج7، ص2918

3 مروج الذهب، ج3، ص66؛ تاریخ طبری، ج5، ص359

4 الفتوح، ج5، ص38؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص199

برشی از یک کتاب | ابن زیاد در کوفه

یزید تصمیم داشت مسئله امام حسین(علیه‌السلام) را در مکه و با کشتن ایشان در موسم حج تمام کند و برنامه ریزی او برای مقابله با آن حضرت در مکه انجام گرفته بود و دیگر نیازی به جابجایی نعمان و فرستادن عبیدالله به کوفه نبوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ذکر یک نکته: البته در همین جا لازم است به این مطلب اشاره کنم که به نظر بنده، آنچه مطابق بعضی از نقل‌ها  آمده است(چنانچه اشاره شد) که:

زمانی معاویه زیاد بن ابی پدر عبیدالله را ملحق به ابوسفیان کرده و این مسئله باعث ناراحتی یزید شده بود و او از همان زمان با او و پسرش مسئله پیدا کرده و حتی تصمیم داشته است که ابن زیاد را از فرمانداری بصره هم عزل کند، زیرا او فردی بی باک، متهور و بی رحم است و امکان دارد برای او مشکل ساز شود، ضمن آنکه در این هنگام ابن زیاد جوانی ۱۹ یا ۲۰ ساله است.(۱)

در این مورد باید گفت از آن جایی که این گونه اخبار و اطلاعات توسط خود آنان بیان شده است، اصلاً قابل اطمینان نیست و اصل در گفتار دشمن، حمل آن به کذب و دروغ است؛ مخصوصا آن که دستگاه خلافت معاویه و یزید، سیاسی است که دین ندارد و می‌خواهند با این اخبار، اذهان را به مطالب اصلی دیگری منحرف کنند.

بنابراین، در خصوص انتخاب عبیدالله توسط یزید به نظر می‌رسد که وقتی اطلاعات و اخبار حرکت و افشاگری امام حسین(علیه‌السلام) در مکه و حضور مسلم ابن عقیل در کوفه به او رسید، وی نسبت به امام حسین(علیه‌السلام) در موضع انفعال قرار گرفت و در حالی که مصمم بود که قدم آخر را برداشته، اسلام را به طور کل نابود سازند و تا این زمان هم باور نداشته است که امام حسین(علیه‌السلام) می‌توانند با این سرعت عملیاتشان را بر ضد او و اقدامات وی شروع کرده، ابتکار عمل را به دست بگیرند، مجبور شد ابن زیاد را به کوفه بفرستد.

می‌توان این گونه هم بیان شود که یزید تصمیم داشت مسئله امام حسین(علیه‌السلام) را در مکه و با کشتن ایشان در موسم حج تمام کند و برنامه ریزی او برای مقابله با آن حضرت در مکه انجام گرفته بود و دیگر نیازی به جابجایی نعمان و فرستادن عبیدالله به کوفه نبوده است.

در پاسخ باید گفت: این در شرایطی است که:

اولاً: فرماندار مکه این ماموریت را بپذیرد و حاضر به کشتن حضرت(علیه‌السلام) در مکه آن هم در ایام حج و در خانه خدا باشد.

ثانیاً: یزید با گزارش‌های رسیده از مکه متوجه شده بود که حسین بن علی(علیه‌السلام) در مکه، معروف و محبوب شده است؛ بنابراین، باید به گونه‌ای آن حضرت را به قتل می‌رساند که جمعیت و حجاج متوجه نشوند که ایشان به دستور یزید و به دست عمال او کشته شده‌اند.(۲)

لذا به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بود که هنگامی که حج آغاز شود، در ازدحام جمعیت در هنگام طواف در مطاف به حضرت(علیه‌السلام) حمله کرده، ایشان را به شهادت برسانند. اکنون، او، که فردی زیرک و آموزش دیده برای این ماموریت مهم یعنی نابودی کامل اسلام بود، با توجه به گزارش‌های رسیده از کوفه متوجه شده بود که امام حسین(علیه‌السلام) جریان حرکت و عملیاتشان را از مکه به کوفه کشاندند؛ بنابراین، باید اول کوفه را ساکت می‌کرد و بعد به سراغ امام(علیه‌السلام) در مکه برود.

بنابراین، در حقیقت باید گفت که امام حسین(علیه‌السلام) با به دست گرفتن ابتکار عمل، یزید را وادار به مبارزه در دو جبهه مکه و کوفه نمودند، در حالی که قرار بود یزید در مکه قضیه را تمام کند، ولی سید الشهدا(علیه‌السلام) با اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، نیمی از فکر و دغدغه‌ی یزید را متوجه کوفه کردند.

لذا این مطلب کاملاً صحیح است که «یزید در ابتدا در استفاده نکردن از ابن زیاد و اعزام نکردن وی به کوفه تردید نداشت و در واقع هم او نباید از عبیدالله برای کنترل کوفه استفاده می‌کرد و او را به آنجا می‌فرستاد.»

منتهی تدبیر امام(علیه‌السلام) و نوع رفتار و عملکرد ایشان به گونه ای بود که یزید را در لبه پرتگاهی قرار داد که از هر طرف که پرتاب شود، نتیجه آن مرگ و ابتر ماندن عملیات نابودی و حذف اسلام به دست او بود، یعنی دشمنان اسلام به هر طرف که بچرخند، بازی را باخته‌اند.

به همین دلیل، اگر یزید، ابن زیاد را جایگزین نعمان بن بشیر نمی‌کرد، قطعاً نمی‌توانست کوفه را کنترل کند که البته اگر این کار را نمی‌کرد و عبیدالله را به کوفه نمی‌فرستاد، حرکت امام حسین(علیه‌السلام) دیرتر به نتیجه می‌رسید.

او در موضع انفعال قرار گرفت و مجبور به این کار شد. لذا او باید شخصاً تصمیم گرفته باشد که از ابن زیاد استفاده کند و به او دستور داد که برای کنترل کوفه به سرعت به آنجا برود. بنابراین، گرچه تاریخ می‌گوید که: یزید بعد از آن که مشاور او به وی گفت که از ابن زیاد استفاده کند و او پس از قبول مشورت دست به این اقدام زد.(3)

اما به نظر بنده هنگامی که یزید خود را بین مرگ و زندگی دید، در موضع انفعال قرار گرفت و تصمیم به اعزام عبیدالله به کوفه گرفت.

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص42-45

پی نوشت؛

1 یزید هنگام مرگ معاویه 33 ساله بود و با توجه به اختلاف سنی با ابن زیاد، او باید نوزده یا بیست ساله باشد.

2 اگر حضرت(ع) در ازدحام جمعیت به شهادت می‌رسیدند، نمی‌شد این اقدام را به یزید نسبت داد.

3 ارشاد شیخ مفید، ج2، ص42

گفت‌وگو | جریان وکالت امام هادی(ع)

علی‌رغم همه هجمه‌های عباسیان، امام هادی(ع) موفق به تعمیق جریان وکالت شیعی و بسط مفهوم امامت به عنوان ستون خیمه تمدن شیعی شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پانزدهم ذی‌حجه مصادف با تولد امام هادی(ع) است. در مورد نقش علمی و تمدنی این امام بزرگوار شیعیان با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدامین نخعی، پژوهشگر علوم دینی و مشاور عالی مدیر کل سازمان مدارس صدرا به گفت‌وگوی پرداخته که مشروح آن تقدیم مخاطبان می‌شود؛

 

زمان حیات امام هادی(ع) مصادف با آخرین مرحله قرون وسطی در اروپا است

اگر به لحاظ تاریخی حیات امام هادی(ع) را مطالعه کنیم حیات ایشان در قرن دو هجری و قرن هشتم میلادی سپری شده است. قرن هشتم میلادی دوره اول قرون وسطی است و در این تاریخ غربی‌ها به تدریج تا سال هزار که آخرین مرحله از قرون وسطی است غرب مسیحی را در تقابلی با جهان اسلام قرار می‌دهند که در سال‌های بعدی منجر به جنگ‌های صلیبی می‌شود.

قبل از آن هم غربی‌ها در آندلس در تقابلی با اسلام بودند و تقریباً دو تمدن اسلامی و تمدن غربی در آندلس شمالی و جنوبی مماس بر هم بودند. نکته مهم آن است که اگر بخواهیم این دوره را به درستی تحلیل کنیم هم باید به روابط درونی جهان اسلام و تمدن اسلامی که بیشتر پایه سنّی دارد و مربوط به بنی‌عباس و بنی‌امیه است، بپردازیم هم به تمدن غرب. همچنین واکاوی کنیم که تکاپوی جریان شیعه و نهاد امامت برای ایجاد خط سومی در جهان اسلام چه بوده است.

همچنین لازم است به وقایع و زمینه‌سازی امامان قبل از امام هادی(ع) که فضای فعالیت ایشان را متأثر نموده و اتمسفر سیاسی فرهنگی اجتماعی دوره امام هادی(ع) و نه فقط زمان تولد ایشان بپردازیم تا بفهمیم در پس زمینه و عصری که قرار داشتند ایشان چه تدابیر و اقداماتی برای حفظ و پیشبرد اسلام اتخاذ کردند.

 

قدرت و نفوذ عباسیان در داخل و خارج از جهان اسلام

از دوران هارون‌الرشید خلیفه مقتدر عباسی تا اواخر دوره بنی‌عباس، عباسیان وسعت جغرافیایی تمدنی زیادی یافتند و بر سرزمین‌های زیادی سیطره داشتن،  از نظر فرهنگی هم بنی‌عباس مخصوصاً در دوران مامون که هم عصر امام رضا(ع) و امام جواد(ع) است به اقتدار علمی بالایی رسیدند. مورخین آن دوران را عصر شکوفایی علم می‌نامند و نظامیه‌ها و دانشگاه‌های بزرگی در جهان اسلام شکل می‌گیرند به طوری گوستاو لوبون مورخ، از این دوران به عنوان دورانی با پیشرفت‌ها و امتیازات بالای علمی و فرهنگی نام می‌برد و دوره بنی‌عباس را با تمجید فراوان دوران شکوفایی تمدن به اصطلاح اسلامی برخاسته از حکومت بنی‌عباس می‌داند.

عباسیان به لحاظ سیاسی هم در اقتدار بالایی قرار گرفتند و امنیت را در سراسر امپراطوری بزرگ خودشان ایجاد کردند و شهرهای بزرگی مثل بغداد، نیشابور، شام و سامرا در این دوران شکل گرفتند که از جهت معماری،  از جهت علم، اقتدار سیاسی و امنیتی شهرهای حائز اهمیتی هستند و داستان‌های هزار و یک شب بخشی از وقایع بغداد بزرگ در دوران بنی‌عباس است. در واقع با جریانی قوی و پیچیده به عنوان رقیب مقابل جریان امامت و حق در دوران امام هادی(ع) روبه‌رو هستیم در این زمان متوکل خلیفه عباسی است.

در عین حال تمدن غرب در دوره قرون وسطی بسر می‌برد و شهرهای مقتدر جدی در اروپا که بتواند در مقابل شهرهای بزرگ و مقتدر امپراطوری عباسیان قرار بگیرد، وجود ندارد تنها در مناطقی چون منطقه شارلمانی اقتدار مشاهده می‌شود. اما امپراطوری رم به لحاظ سیاسی، علمی، جغرافیایی و فرهنگی از اقتدار بالایی برخوردار نیست و همین موضوع وجهه تمدنی و سیاسی بالایی به عباسیان بخشیده بود. مطالبی که ذکر شد ناظر به اتمسفر زیستی زمان حیات امام هادی(ع) در داخل و خارج از جغرافیای اسلام است.

اما باید بدانیم در جهان اسلام عملکرد نیروهای فعال علمی و سیاسی چه آرایشی داشته و تقابل‌ها و رقابت‌های سیاسی علمی جهان اسلام بین عباسیان و جریان امامت چگونه بوده تا بتوانیم نقش اهل‌بیت(ع) را در ساخت جلوه‌ای از تمدن اسلامی که مطلوب جریان حق است نشان دهیم. لذا از تقابل جهان مسیحیت با جهان اسلام عبور می‌کنیم و به نحوه رقابت بین جریان‌های خیر و شر در درون حاکمیت جهان اسلام می‌پردازیم.

 

همه ائمه برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش و مبارزه جدی داشتند

همه اهل‌بیت(ع) به دنبال این هستند که به هسته مرکزی حاکمیت برسند نه تنها خودشان بلکه طرفداران‌شان هم تلاش دارند مدیریت کانون اصلی حکمرانی بر جامعه را در دوره هر یک از امامان معصوم کسب کنند چرا که معتقدند عنان حاکمیت در طول تاریخ باید به دست نیروهای حق بیفتد و در این تلاش هیچ تردیدی ندارند. لذا اگر می‌بینیم که امامان معصوم برخی از افراد را از حضورهای حاکمیتی منع کردند صرفاً آن افراد ظرفیت حضور در حاکمیت را نداشتند و چه بسا اگر در عرصه حاکمیت حضور پیدا می‌کردند دچار حیرت و ناتوانی می‌شدند یا دین خود را از دست می‌دادند و الا در دوران همه ائمه تلاش بر برگرداندن حکومت به جریان امامت وجود داشته است.

 

بدون حکومت اسلامی امکان ایجاد قسط و عدالت فراگیر وجود ندارد

همچنین خدای متعال از مؤمنین و در رأس آنها از اهل‌بیت(ع) خواستار اقامه قسط است که در آیات متعددی از قرآن مطالبه می‌شود. لازمه اقامه کردن قسط به حکومت رسیدن ائمه(ع) و اهل حق است وگرنه بدون تشکیل حکومت اسلامی امکان اقامه قسط، پیاده کردن شریعت و بندگی خدا در مقیاس تمدنی که هدف خلقت انسان است، وجود ندارد.

 

نفوذ و نظارت شدید عباسیان در بین شیعیان برای تصاحب خلافت

بعد از بنی‌امیه خلأ حاکمیتی به وجود آمد و این امکان برای مردم فراهم شد تا به راحتی به سوی اهل‌بیت(ع) اقبال یابند در این رقابت یک جریان مرموز امنیتی به نام بنی‌عباس سر برآورد که از قدرت نفوذ و تحلیل فوق العاده‌ای هم برخوردار بود. بنی‌عباس در بین جریان اهل‌بیت(ع) ابتدا یک جریان درونی بود و افرادی چون منصور دوانقی در بنی‌هاشم زندگی می‌کردند و روابط قدرت درون اهل‌بیت را می‌شناختند و از اهداف اهل‌بیت(ع) اطلاع داشتند.

لذا از درون با توطئه‌های مخفیانه‌ای وارد صحنه شدند و به علت عدم همراهی درست مردم شیعه با نهاد امامت به خصوص در دوران امام صادق(ع) توانستند حکومت را از آن خود کنند و اهل‌بیت(ع) را مورد شکنجه و اذیت قرار دادند بطوریکه امام صادق(ع) در دوره دوم حیات خویش مورد سخت‌ترین آزارها و شکنجه‌ها توسط منصور دوانقی قرار گرفتند. دورانی که عدم ذکاوت شیعیان در شناسایی درست جریان‌ها و افراد و نفوذ سنگینی که بنی‌عباس برای منحرف کردن شیعیان از فرامین امام صادق(ع) صورت داده بود، موجب موفقیت بنی‌عباس در غصب خلافت شد و تمام زمینه‌سازی‌هایی که ائمه قبلی صورت داده بودند را با شعارهای دروغین به نفع خود مصادره کردند.

لذا درگیری و رقابتی که بین اهل‌بیت(ع) و بنی‌امیه خیلی علنی و انگیزه طرفین مشخص بود در دوره بنی‌عباس با هاله‌ای از ابهام و بیشتر در فضاهای امنیتی و اطلاعاتی تبدیل شد. بنی‌عباس دقیقاً از داعیه امامت و حکومت ائمه(ع) اطلاع داشتند و برایشان معلوم بود خطی از شیعیان در نهاد امامت به دنبال تحقق هدف اهل‌بیت(ع) که رسیدن به حکومت و دست گرفتن مرکز اصلی حکمرانی بود هستند لذا به سرعت تلاش کردند به حلقه نهاد امامت نزدیک شوند و با تحلیل برنامه‌های ائمه فرصت هر گونه عملیاتی را از آنها بستانند. از این رو جریان بنی‌عباس همیشه انتظار داشت از جریان شیعه‌ای که خودش با ناجوانمردی از آن عبور کرده بود ضربه بخورد لذا مراقبت، نظارت و تحلیل جریان شیعه را به شکل دقیق در دستور کار خود داشت.

 

امام کاظم(ع) و ساخت سازمان مخفی وکالت شیعیان

منصور آن جور که می‌خواست نتوانست در برخورد با امام صادق(ع) موفق شود. امام صادق(ع) را محدود می‌کرد اما در ممانعت از نفوذ جریان امامت در جهان اسلام آن روز، توفیق کامل نداشت. بعد از او در زمان امام کاظم(ع) به علت تدابیر زیرکانه امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) در اوایل امامت خود در هاله‌ای از امنیت قرار گرفته بود و توانست یک جریان بسیار مخفی و فوق‌العاده مهم و مؤثر در جهان اسلام را بنیان‌گذاری کند که آن را به نام «سازمان مخفی وکالت» می‌شناسیم. این سازمان در تار و پود جهان اسلام نفوذ داشت، علت اصلی دستگیری امام کاظم(ع) و زندان انداختن مداوم ایشان هم کشف و شناسایی این جریان مخفی شیعیان در سراسر جهان اسلام بود.

به هارون‌الرشید خلیفه عباسی در زمان امام موسی کاظم(ع) خبر دادند که دو خلیفه در جهان اسلام حکمرانی می‌کنند و مردم به آنها خراج می‌دهند یکی تو و دیگری موسی بن جعفر هستید با این تفاوت که تو امام جسم‌های مردم هستی و موسی بن جعفر امام قلب‌های مردم است.

در دوره هارون و امام کاظم(ع) شاهد تمدن بنی‌عباس مبتنی بر نظام تصمیم‌گیری بنی‌عباس هستیم این نظام تصمیم‌گیری امام کاظم(ع) را خطر می‌دانست و دست به دستگیری و زندانی کردن ایشان می‌زد. اما امام در زندان هم خط ارتباطی خود با شیعیان و سازمان وکالت را حفظ و آنها را سازماندهی می‌کرد. به گفته یکی از نویسندگان عرب اهل سنت سازمان وکالت به سان رگ‌ها و مویرگ‌های درون بدن انسان در سراسر جهان اسلام آن روز پخش شده بودند.

 

کانون وکالت و بسط تفکر ائمه تا دورترین نقاط جهان اسلام

سازمان وکالت که همان شاگردان اهل‌بیت(ع) هستند و با ائمه ارتباط مخفیانه دارند و امورات شیعیان را در دنیا ثبت و ضبط و جریان تولی و سرپرستی شیعیان را دنبال می‌کنند دامنه فعالیت‌شان فقط احکام عبادی و فردی نبود بلکه شامل اقدامات فرهنگی و سیاسی تا بغداد و مدائن، سواد و کوفه، بصره و اهواز(سراسر خوزستان و ایلام و اصفهان)، قم و همدان، حجاز یمن و مصر هم بود. این جغرافیای فعالیت به ما می‌گوید تمام جهان اسلام در تیر رس جریان وکالت شیعیان بود و وقتی امام شیعه حکمی می‌راند این حکم از خانه او تا سراسر جهان اسلام نافذ بود.

 

کانون مخفی تصمیم‌ساز عباسیان طراح برخورد و مبارزه با ائمه

جریان اصلی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در زمان خلفا، بنی‌امیه و بنی‌عباس الزاماً خود خلیفه عباسی نیست و کانون‌های غیرعلنی تصمیم‌سازی در پشت صحنه فعالیت داشت که دستیابی به خصوصیات و فعالیت‌های آنها به علت مخفی بودن در تاریخ کار مشکلی است اما از وحدت تصمیم در سراسر خلافت دوره عباسیان در امور مهم به این نتیجه می‌رسیم که روش واحد برخورد خلفا با ائمه معصومین از وجود یک کانون واحد حکایت دارد که حتی با عوض شدن خلفا و کم و زیاد شدن اقتدار آنها که برخی بهره هوشی پایینی هم دارند خدشه‌ای در این اقدامات صورت نمی‌گیرد و در برخورد با ائمه همان شیوه‌ای را به کار می‌گیرد که خلفای قدرتمند عباسی بکار می‌بردند.

کانون تصمیم‌ساز عباسی بعد از هارون به این نتیجه می‌رسد که مامون بر سر کار بیاید که خلیفه هوشمندی است. مامون احساس می‌کرد که اتفاقاتی اعم از اتفاقات نظامی، علمی مثل نظریه امامت، فرهنگی و سبک زندگی در جهان اسلام در حال رخ دادن است که اقتدار تمدنی بنی‌عباس را کم می‌کند و همه از منشایی به نام بیت الامام و امام رضا(ع) سرچشمه می‌گیرد.

تحلیل او این بود که امام رضا(ع) با دو ویژگی علم زیاد و قداست همه را به خود جذب کرده و اقتدار عباسیان را بهم زده است، لذا اگر به وجه علمی و قداست امام رضا(ع) حمله کند اقتدار عباسیان را حفظ می‌کند. لذا با پروژه ولایت عهدی دنبال زدودن علم و قداست امام بود. تصورش این بود که اگر همه نخبگان علمی زمان را در مناظره با امام رضا(ع) قرار دهد اقتدار علمی امام را در هم می‌کوبد و مردم جذب کانون امامت نمی‌شوند. همچنین با کاخ‌نشین کردن امام، قداست امام در نگاه مردم شکسته می‌شود.

اما هر دو دسیسه شکست خورد و مناظره علمی امام رضا(ع) با نخبگان علمی زمان نشان داد علم امام رضا(ع) بر علم همه جریان‌ها برتری دارد و نه تنها این موضوع برای نخبگان علمی جهان اسلام بلکه برای یهودیان، مسیحیان، فیلسوفان و هندی‌ها هم آشکار شد که جریان علمی نهاد امامت یک جریان علمی ممتاز است. از طرفی امام با ولیعهدی خوی اشرافی پیدا نکرد لذا مامون هم نهایتاً مثل دیگر خلفا تصمیم به حذف امام گرفت.

همچنین در مسیر سفر امام رضا(ع) از مدینه به مرو مردم شهر به شهر فرصت یافتند با امام شیعیان مستقیم ارتباط بگیرند و با علم و معنویت امام از نزدیک برخورد کنند. هم ورود، هم اسکان و هم شهادت امام رضا(ع) فضا را به نفع جریان شیعه و امامت تغییر داد.

 

ناکامی عباسیان در مصادره امام جواد(ع) به نفع خود

تصور عباسیان در مورد امام جواد(ع) هم این بود که او را از دوران کودکی وارد کاخ نموده و هر گونه بخواهند تربیت و کنترل می‌کنند که در ادامه هم به اجبار دختر مامون را به عقد امام جواد(ع) درآوردند هدف‌شان هم ضربه زدن به تقدس امام جواد(ع) از طریق کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری بود. اما تقوای امام جواد(ع) که ایشان را با صفت تقی می‌شناسیم، پروژه قداست‌زدایی را با شکست مواجه ساخت و پرهیزکاری و ساده‌زیستی امام بر همه مردم آشکار ساخت که جنس ایشان با دیگران در کاخ مامون فرق می‌کند. لذا مامون خود را شکست خورده یافت و امام را به مدینه بازگرداند و قتی امام در سادگی کامل وارد مدینه شد مردم مطمئن شدند که خوی امام جواد(ع) در کاخ مامون تغییر نکرده است.

 

تکامل ولایت‌پذیری جریان وکالت در زمان امام هادی(ع)

شاید عجیب باشد که امام هادی(ع) در هفت سالگی و در سنی کمتر از پدر خود به امامت رسید. این نشان می‌دهد که جریان وکالت که در دوره امام جواد(ع) در ابتدا امامت یک فرد نه ساله برایش عجیب بود به چنان بلوغی در فهم مسئله امامت رسید که امامت امام هادی(ع) در سن هفت سالگی را به راحتی پذیرفت.

 

تلاش سیاسی ائمه برای تغییر ذائقه و فرهنگ مردم

در رقابت بنی‌عباس با جریان امامت، ائمه معصومین در صدد دو اقدام مهم برای حضور از حاشیه به متن تصمیم‌گیری تمدنی برای در اختیار درآوردن دارایی بنی‌عباس در خدمت اسلام و امامت بودند. یکی تغییر فرهنگ عمومی که از امام صادق(ع) به بعد به جدیت دنبال شد، به عبارتی برای رسیدن به کانون حکمرانی نیاز به نیروی انسانی هست که نسبت به عملکرد امام توجیه باشد لذا تغییر ذائقه عمومی از اقدامات اهل‌بیت(ع) است.

اهمیت این موضوع از جایی آشکارتر می‌شود که مصادف رسیدن به عصر رنسانس در دلخواه مردم تغییراتی رخ می‌دهد، مردم دیگر زهد و خانه‌های ساده نمی‌خواهند و طالب زندگی مجلل و بدون محدودیت‌های دینی می‌شوند این تغییر ذائقه توسط هنر، ادبیات، شعر، نقاشی، موسیقی و مجسمه‌سازی انجام شد.

در جهان اسلام هم اهل‌بیت(ع) در گام اول به دنبال این هستند که ذائقه مردم را عوض و مردم را متوجه فطرت انسانی خود کنند تا خواهش‌های مردم را از سطح پایین به سمت خواهش‌های والا سوق دهند. این کار فقط یک کار اخلاقی فرهنگی نیست بلکه یک اقدام سیاسی است چرا که تغییر دلخواه‌های مردم منتج به تحول تمدنی در مردم می‌شود لذا خلفابا آگاهی از نیت اهل‌بیت(ع) آنها را محدود، محصور و شهید می‌کردند.

 

عرصه فعالیت مخفی ائمه و بسط زیر زمینی معارف اسلام و اهل‌بیت(ع)

دومین اقدامی که اهل‌بیت در صدد انجام آن بودند این است که وقتی عرصه فعالیت علنی و حضوری بر ائمه توسط یک قوم نفوذی و منافق به نام بنی‌عباس تنگ شد دست به انجام فعالیت‌های مخفی زدند چرا که امکان فعالیت آشکاری وجود نداشت در دوران امام هادی(ع) این دو اقدام دنبال می‌شد.

میراث علمی اهل‌بیت(ع) که به وسیله اصحاب‌الرضا(ع)(بزنطی، سفان بن یحیی بجلی و ابن ابی عمیر) جمع شده بود و فوق‌العاده افراد مهمی در تاریخ شیعه هستند و مکتوبات فراوانی دارند و مخزن عظیمی از علوم ائمه توسط آنها شکل گرفت، در زمان امام جواد(ع) که به فخر ائمه مشهور هستند این میراث علمی گران سنگ توسط نهاد امامت منتشر شد و در دسترس دیگران قرار گرفت.

 

تلاش عباسیان برای نابودی جریان متنفذ وکالت در زمان امام هادی(ع)

متوکل خلیفه عباسی هم عصر امام هادی(ع) است و در مواجه با امام هادی(ع) دچار حیرت در تصمیم گیری بود. متوکل به علت نفوذ سنگین شیعیان در ارتش بنی‌عباس دست به تغییر ترکیب ارتش زده و ارتش جدیدی به نام ارتش شاکریه به وجود آورد.

اقدام دیگر استخدام دو نخبه خبیث ضد شیعی با نام جرجرایی و عبیدالله بن یحیی ابن خاقان به عنوان وزیر بود که دستگاه تصمیم‌ساز خلافت عباسیان در این تصمیم نقش مؤثری داشتند. عملیات نظامی جهت دستگیری و بازداشت نهاد وکالت شیعی در این دوران آغاز شد و سران وکلا دستگیر شدند و حاکم مدینه که فرد امنیتی اطلاعاتی بود با کشف ارتباطات وکلا با امام هادی(ع) در نامه‌ای به متوکل بهانه کافی را برای دستگیری امام هادی(ع) و انتقال ایشان به سامرا را به دست عباسیان داد.

دو سال بعد متوکل متوجه قوی‌ترین مرکز ارتباط مخفی علویان در کربلا و بقعه مبارک اباعبدالله شد و برای قطع این شاهرگ ارتباطی چند سال مزار امام حسین(ع) را شخم زده وبه آب بست و تلاش کرد با اقدامات وحشیانه چون قطع دست و پا افرادی را که می‌خواستند به زیارت امام حسین(ع) بروند منصرف کند.

همچنین سعی کرد علویان را در مدینه بایکوت کنند فدک را از شیعیان بستانند و آنها را تحریم اقتصادی کنند تا گردش مالی نهاد وکالت را قطع کند و تمام استانداران را موظف به اجرای تبعیض علنی و ظلم علیه شیعیان در دادگاه‌ها و نمود.

سامرا دومین پایتخت تمدن بنی‌عباس است که در قرائت رسمی ما شیعیان بدترین و سخت‌ترین مکان برای اهل‌بیت(ع) و یک شهر نظامی با فضای بسیار سنگین بود.

علت بردن امام هادی(ع) به سامرا دو موضوع است یکی قطع کردن خط ارتباطی میان امام و طرفداران او که این استراتژی علیه ائمه از زمان هارون اتخاذ شد و تا حد زیادی هم دست مردم و شیعیان را از امام کوتاه می‌کرد. از طرفی هم باعث پیچیده‌تر شدن ساختار گردش اطلاعات و تصمیم‌گیری در نهاد وکالت و امامت می‌شد و هر چه به زمان امام حسن عسکری(ع) نزدیکتر می‌شویم این پیچیدگی بیشتر می‌شود.

 

قداست امام هادی(ع) تهدیدی برای عباسیان بود

اما دلیل دوم انتقال امام به سامرا این بود که متوکل هم مثل دیگر خلفای عباسی حس کرد وجود تقدس معنوی امام هادی(ع) در میان مردم برای عباسیان خطر است و با تبعید امام به سامرا این تقدس شکسته می‌شود به خصوص اگر با کار رسانه‌ای سنگین به امام هادی(ع) حمله شود.

لذا در تاریخ داریم که متوکل مدام سعی داشت امام هادی ع را به جلسات لهوو لعب بکشاند اما موفق نشد و می‌گفت"کار ابن‌الرضا جانم را به لب رسانده، خیلی تلاش کردم که با من شراب بخورد و ندیم من باشد اما او استماع نکرد و امتناع کرد".

 

اقتدار نظامی امام هادی(ع) متوکل عباسی را مرعوب ساخت

اما در هر دو استراتژی یعنی نابودی سیستم وکالت و تقدس‌زدایی از امام هادی(ع) ناکام ماند. در نهایت سعی کرد اقتدار نظامی خود را به رخ امام هادی(ع) بکشاند تا امام را از هر اقدامی علیه خود باز دارد از همه توان نظامی خود را جمع آوری کرد تا جلوی امام تفاخر نظامی کند و امام را مرعوب خود سازد.

امام وقتی صحنه را مشاهده کرد فرمودند "می‌خواهی تو هم سپاهیان مرا ببینی؟ " دست خویش را به چشمان متوکل کشیدند و متوکل متوجه شد همه ملائکه نیزه به دست در خدمت امام هادی(ع) قرار دارند و چنان مرعوب شد که با صدای بلندی از هوش رفت و کم کم به این نتیجه رسیدکه چاره‌ای جز حذف امام ندارد چراکه در برخورد با نهاد امامت و سیستم وکالت قالب تهی کردند و نتوانستند به همه خط و ربط‌ها دست پیدا کنند و خط علمی شاگردان امام را حذف کنند.

 

بسط و شرح مفهوم امامت توسط امام هادی(ع) به عنوان ستون خیمه تمدن شیعی

از دیگر اقدامات مهم امام هادی(ع) برای زنده کردن جریان تمدنی اسلام و تشیع، توجه ویژه مفهوم امامت به عنوان مهمترین مفهوم تشکیل دهنده تمدن شیعی است. در تمدنی که بنا است در عصر ظهور محقق شود، امامت به مثابه ستون خیمه تمدن شیعی باید به شکل واضح برای شیعیان شرح داده می‌شد.

در دوران قبلی امکان آن وجود نداشت و به عنوان یک امر سیاسی تلقی و با آن برخورد جدی می‌شد اما در دوران امام هادی(ع) این امکان فراهم شد و امام در ساختار زیاراتی چون زیارت جامعه کبیره و ائمه‌المومنین توانستند شرح صدر عینی طرفداران و متولیان نهاد امامت را به عنوان کانونی‌ترین عنصر تشیع بالا ببرند و اگر این آموزه نبود درک و تصور ما از امامت یک درک سطحی می‌بود.

به واسطه این زیارات و متون دیگری چون خطبه غدیر که از امام هادی(ع) به ما رسیده اصلی‌ترین کانون علمی مربوط به تشیع یعنی امامت تشریح شد و مصونیتی برای نهاد امامت طرفدار امام هادی(ع) ایجاد شد که از جهت علمی هیچ شائبه‌ای نسبت به آن تا عصر ظهور نباشد.

انتهای پیام/

برشی از یک کتاب | اواخر حکومت معاویه و وضعیت علما

معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبل از پرداختن به جزئیات و جوانب مختلف حرکت امام حسین(علیه‌السلام) در شش ماهه مانده به عاشورا و نیز حوادث روز عاشورا، لازم است ابتدا اشاره کوتاهی به وضعیت علما در اواخر دوران حکومت معاویه و موضع‌گیری علما حاکمیت وی داشته باشیم.

با توجه به اطلاعات و مطالبی که در دسترس است و آنچه در خصوص نحوه نگرش علما به معاویه در این دوران می‌توانیم مشاهده کنیم، آن است که دیگر علما در آن زمان به معاویه نگاه مطلق گرایانه نداشتند و برخلاف اوایل شکل گیری گفتمان خلفا و دوران خلافت ایشان، که به آنان نگاه مطلق گرایانه وجود داشت، معاویه دیگر از آنچنان مقبولیتی که برای خلفا وجود داشت برخوردار نبود و کاملا مقیدتر شده بود.(۱)

برای نمونه با بررسی شخصیت عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره، ابوموسی اشعری و فراز و نشیب‌هایی که در موضع گیری آنان نسبت به معاویه وجود داشت، کاملاً تغییر این نگاه مشهود است.

این فرصت مناسبی بود تا سیدالشهدا(علیه‌السلام) بتواند اثرگذاری خوب اما نامحسوس در جامعه داشته باشند و بدون آن که جریان مخالف بتواند بر روند اجتماع تاثیر گذار باشد، روند دین گرایی مردم را با نصایح خویش در جامعه حفظ نمایند و تا آنجا پیش ببرد که علی رغم دستور یزید به فرماندار مدینه و مکه، آنان در برخورد با امام(علیه‌السلام)، حاضر نشدند در مقابل امام(علیه‌السلام) بایستند یا مانع حرکت آن حضرت از مدینه یا افشاگری‌های ایشان در مکه شوند و در نتیجه همین اثرگذاری‌ها بالطبع سرعت انحرافات را در جامعه آن روز کم می‌کرد.

بنابراین، معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود و بسیاری از فرماندار‌ها و استاندارهای منصوب از جانب او دیگر بر این باور نبودند که یزید می‌تواند آن حاکمیت را ادامه دهد یا آن را اداره کند.

به همین جهت هم جامعه و حتی فرمانداران منصوب معاویه در این ایام با نگاه به احتمال پیروزی امام حسین(علیه‌السلام) به ناچار با آن حضرت و حرکت ایشان اقدام معامله گرانه داشتند. از همین جاست که وقتی شما نحوه برخورد فرماندار مدینه و به دنبال آن فرماندار مکه را با آن حضرت در مکه مشاهده می‌کنید، با خواست و برنامه‌های یزید همراه نیست، علی‌رغم آنکه آنان هم از نظر ذاتی افرادی شقی و از بنی امیه هستند.

به همین دلیل در چنین وضعیتی در خلال ماه رجب تا ذی الحجه، که ماه حج است و قبل از آن، که موسم عمره و مقدمه حج است، به ویژه در عمره رمضان، که از اهمیت خاصی بین مردم برخوردار است و جمع کثیری از آنان در این ماه در مسجد معتکف می‌شوند، فرصتی برای امام(علیه‌السلام) فراهم آمد تا با افشاگری، مردم را از یزید و اهداف وی آگاه نمایند.

نکته دیگر که در افشاگری امام(علیه‌السلام) حائز اهمیت است، این است که آن حضرت لبه تیز سخنانشان را متوجه یزید کردند و کاری به معاویه نداشتند، زیرا می‌دانستند که مردم مدت زیادی تحت حاکمیت معاویه قرار داشتند و به راحتی نمی‌توان ذهن آن‌ها را عوض نمود، اما طبیعی است که روند افشاگری نه تنها معاویه، که قبل از او جریان نفاق داخلی را هم افشا می‌کرد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص35-36

پی نوشت؛

1 بدین معنا که دیگر وی از آن قداستی که مردم برای خلفای ثلاث قائل بودند، برخوردار نبود.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.