پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش | تلاش مأمون برای تخریب چهره امام رضا(ع)

امام رضا(ع) برادری به نام زید داشتند که در تاریخ به زیدالنار معروف است. او آدم فاسد و منحرفی بود و از نام و جایگاه امام رضا(ع) سوءاستفاده و اموال مردم را تصاحب نموده و آشوب کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ (بحث جلسه قبل درباره مشروعیت یا عدم مشروعیت قیام زیدبن علی بود.) در مورد زید(زیدبن علی)، روایت دیگری وجود دارد که مرحوم صدوق آن را نقل کرده است.

در آن روایت آمده است که امام رضا(ع) برادری به نام زید داشتند که در تاریخ به زیدالنار معروف است. او آدم فاسد و منحرفی بود و از نام و جایگاه امام رضا(ع) سوءاستفاده و اموال مردم را تصاحب نموده و آشوب کرد.

مأمون او را دستگیر کرد و با اینکه طبق قاعده، حکمش اعدام بود، ولی برای تخریب چهره امام رضا(ع) گفت: به خاطر ولیعهد، تو را بخشیدم؛ درحالی‌که حضرت نه با او موافق بودند و نه درخواست بخشیدن او را داشتند.

تودههای مردم، انتظار کشته شدن انسان مفسد را دارند. از طرفی، زید هم واقعا مفسدفی‌الارض بود؛ حال اگر گفته شود که این مفسدفیالارض را به خاطر اینکه برادر فلانی است نکشتیم، یک اثر منفی و بدی در ذهن مردم درباره آن شخصیت مثبت میگذارد و این سؤال شکل میگیرد که چرا امام(ع) اصرار بر کشته شدن برادرش نداشت؟! از طرف دیگر، اگر حضرت اصرار بر کشته شدن زید داشته باشند، نتیجهاش تأیید مأمون خواهد بود.

امام رضا(ع) در جلسه‌ای نشسته بودند. مأمون به امام(ع) گفت: ما زید را به خاطر شما بخشیدیم و شروع کرد به نیش زدن که اگر زید این کار را کرد، قبلا هم زید دیگری در خاندان شما بود که او هم آشوب به‌پا کرد.

مأمون میخواست بگوید که در خانواده شما این کارها سابقه‌دار است. حضرت در جواب مأمون فرمودند: این زید را با آن زید قیاس نکن؛ آن زید برای اِفساد و تباهی قیام نکرد؛ بلکه او قیام کرد تا یک ظلم مسلطی را بشکند؛ ولی نتوانست و در این راه به درجات عالیهای رسید.

راوی سؤال کرد: مگر شما معتقد نیستید که هر کس بیرون از دایره آل‌رسولالله قیام کند بر باطل است؟ حضرت فرمودند: همین‌طور است. راوی پرسید: آیا زید در دایره قیام کرد؟ حضرت فرمودند: بله؛ دَعا إلی رضا آل‌النبی؛ زید مردم را به خودش دعوت نکرد؛ بلکه به مردم گفت قیام کنید و باید کسی که در آل‌البیت(ع) مَرضی است، در رأس قرار بگیرد.

به عبارتی، هدف زید این بود که کسی که مرضی الهی است، باید در رأس قرار بگیرد و لازم است زمینه را برای او فراهم کرد. البته در این داستان، حضرت مشخص نمیکنند که مرضی خداوند کیست.

اینکه امام رضا(ع) در این مورد میتوانند با صراحت و قدرت در مورد زید صحبت کنند، به این دلیل است که در زمان قیام زید، بنی‌امیه حکومت میکردند که آن‌ها هم مطرود بنی‌عباس بودند.

حضرت در ادامه از زید تعریف کرده و فرمودند: اینکه ما گفتیم هر کس غیر از ما قیام کند بر باطل است، در صورتی است که به خودش دعوت کند؛ یدعو الی نفسه.

اگر این روایت سند محکمی داشته باشد، مفسر روایتی است که میگوید هر پرچمی که قبل از ظهور برافراشته شود، باطل است. با این بیان، کسی که قیام و به خودش دعوت کند، باطل است؛ اما کسی که یدعو إلی آل‌الرسول، بر باطل نیست.

انتهای پیام/

منبع: جلسه شصت و پنجم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/02/13)

 

برشی از یک کتاب | نفوذ امویان یهودی در حکومت خلفا

از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاص ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هر حکومت و دولتی برای بقا نیازمند نیروها و بازوهای کمکی است. این نیروها اولاً، بار حکومت را به دوش می‌کشند. ثانیاً، سپر بلای رهبران خود هستند و ثالثاً، فضا را برای تغییر نرم جامعه در جهت اهداف حکومت آماده می‌سازند.

بنابراین اولویت نخست برخی افراد جریان حاکم و نفوذیان یهودی را، جا زدن و وارد کردن نیروهای خودی در بدنه حکومت تشکیل می‌دهد. برای این هدف می‌بایست افراد منتخب از سال‌ها پیش در درون جامعه شناسایی شده و به صورت نرم و به دور از حساسیت سازی رشد کرده و ریشه بدوانند تا بتوان از آن‌ها در زمان مناسب بهره کافی را برد.

از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاصی ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.(1) پس از مدتی یزید بن ابوسفیان به جای خالد بن سعید گمارده شد و او به همراه معاویه، عازم فتح شام شد.(2)

نویسندگان دربار خلافت، زید بن ثابت و یکی از سران خلافت بودند. همچنین در میان کارگزاران او نام عثمان بن ابوالعاص به چشم می‌خورد که فرماندار طائف بود.(3) این را باید آغاز ورود رسمی امویان به دربار و رسمیت یافتن حزب اموی به شمار آورد.

از این به بعد است که امویان در کمال آزادی و امنیت برنامه‌های کوتاه و دراز مدت خود را هم در دربار سران خلافت و هم در منطقه شام - که سرزمین موعود آنهاست - پی ریزی و پیگیری می‌کنند.

در هر حال با گذشت زمان روند نفوذ امویان در دربار همچنان پیگیری می‌شد تا آنجا که در میان کارگزاران حکومت تنها حدود یک دهه بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این نام‌ها به چشم می‌خورد؛ مغیرة بن شعبه استاندار کوفه، ابوموسی اشعری استاندار بصره، عمرو بن عاص فرماندار مصر، معاویه استاندار دمشق، عثمان بن ابی‌العاص فرماندار بحرین!(4) ولید بن عقبه نیز در این زمان مأمور گردآوری زکات قبیله بنی تغلب شد.

در این میان معاویه اما چیز دیگری بود! به گونه‌ای که سران خلافت هیچ گاه او را از استانداری شام عزل نکردند و حقوقی نجومی هم به صورت سالیانه برای او در نظر گرفته بودند(5) شاخه اموی در شام چنان آزادانه و با اختیارات کامل حرکت می‌کرد که توانسته بود مردم آن دیار را بر اساس تفکرات خود تربیت کند.

شامیان مردمانی مطیع بنی امیه بار آمده بودند که جز اطاعت آن‌ها چیز دیگری نمی‌فهمیدند. شواهد این ماجرا بسیار فراوان است. معاویه در سفری که به مدینه داشت از مهاجرین خواست هوای عثمان را داشته باشند، چرا که اگر کشته شود با شمشیر با آن‌ها سخن خواهد گفت. معاویه به عمار گفت «در شام لشگری هست که نه از عمار و سابقه‌اش و نه از علی و خویشاوندی‌اش خبر دارند! مبادا کاری کنید که جار بزنند فلانی عمار را کشت!»(۶)

از دیگر سو شاخه شامی حزب اموی، نیازمند پشتیبانی لازم از سوی مدینه به عنوان پایتخت جهان اسلام است. بنابراین دغدغه دیگر این حزب را، تلاش برای به دستگیری سکان هدایت مدینه تشکیل می‌دهد. این دغدغه نیز بالاخره با روی کار آمدن یکی از همین طایفه رنگ تحقیق به خود گرفت.

وی پس از رسیدن به مقصود خویش میدان عمل را در اختیار بنی‌امیه قرارداد. خاندانی که بالاترین مدال آن‌ها این بود که آزادشدگان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند! او با بی پروایی هر چه تمام‌تر و در توجیه واگذاری تمامی امور به بنی امیه، رفتار رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با قریش را پیش کشید و گفت «شما را به خدا مگر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قریش را بر دیگران و بنی‌هاشم را بر سایر قریش برتری نمی‌داد؟ اگر کلیدهای بهشت در دستان من بود، همه آن‌ها را به بنی امیه می‌دادم تا همگی وارد آن شوند! به خدا سوگند برای به خاک مالیدن بینی‌ها هم پول به بنی امیه می‌دهم و هم شغل حکومتی!» عمار یاسر زبان به اعتراض گشود، ولی وی پاسخ او را با لگدکوب کردنش داد!(7)

از جمله مواردی که باعث بالاگرفتن اعتراض‌ها علیه وی شد، این بود که حکم بن ابی العاص _ تبعیدی رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) _ را پناه داد و صد هزار درهم به او بخشید. همچنین منطقه مهروز را که رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان بازار مسلمانان وقف کرده بود، به مروان حکم بخشید. این غیر از خمس غنایم فتح آفریقا بود که آن را نیز به مروان بخشید!(۸)

عبدالله بن خالد بن اسید - یکی دیگر از امویان - از او هدیه‌ای درخواست کرد و او چهارصد هزار درهم به او بخشید.(۹) او دارایی‌های خود را میان امویان تقسیم کرد، به گونه‌ای که به فرزندانش به اندازه سایر امویان رسید!

خاندان ابوالعاص و بنی عصیص و بنی حرب، امویانی بودند که وی دارایی‌های خود را به آن‌ها سپرده بود.(10) از بنی امیه در زمان او، ولید بن عقبه استاندار کوفه، عبدالله بن ابی سرح فرماندار مصر، معاویه استاندار شام، عبدالله بن عامر استاندار بصره و سعید بن عاص استاندار کوفه پس از ولید بودند!(11)

او چنان هوای بنی امیه را داشت که وقتی عبدالرحمان بن حکم را برادرانش به خاطر مستی و برای اقامه حد پیش او آوردند، زبان به اعتراض گشود «حرمت خانواده را نگه نداشتید و کاری ناروا انجام دادید؛ شما مکلف به آوردن او نبودید!»(12)

براساس گزارشی دیگر شخصی از بنی‌امیه شتر مرد یمنی را غصب کرده بود. مرد یمنی شکایت به وی برد و او حاضر شد آن شتر و فرزندش را از مال خودش جبران کند! ولی یمنی معترض بود «تحویل دادن شتر و بچه شتر در مدینه معنایش این خواهد بود که بچه شتر در راه یمن از بین برود و شیر مادرش نیز خشک شود!»(13)

دفاع او حتی به نوکران خودش نیز رسیده بود! به گونه‌ای که وقتی یکی از نوکرانش سیلی به گوش شخصی زده و باعث نابینایی او شده بود، او با اطلاع از ماجرا از شاکی خواست در عوض گرفتن مبلغی پول از قصاص بگذرد! ولی آن مرد شکایت به امیرالمومنین(علیه‌السلام) برد و حضرت شخصاً اجرای حکم قصاص بر نوکر او را بر عهده گرفت.(14)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، نوبت چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 169-172

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ج1، ص128

2 همان، ص128 و 129؛ تاریخ طبری، ج2، ص586

3 تاریخ طبری، ج2، ص617

4 همان، ج3، ص303 و 304

5 الاستیعاب، ج3، ص1422

6 تاریخ المدینه، ج3، ص1093 و 1094

7 همان، ص1098 و 1099؛ مسند احمد، ج1، ص62؛ مجمع الزوائد، ج7، ص227؛ تاریخ مدینه دمشق، ج39، ص252؛ البدایه و النهایه، ج7، ص200

8 المعارف، ص194 و 195

9 همان، ص195

10 تاریخ طبری، ج3، ص385

11 مروج الذهب، ج2، ص334

12 تاریخ المدینه، ج3، ص976

13 همان، ص1052

14 همان، ص980

پرسش از استاد | قیام‌های زمان ائمه(ع)

پرسش شما: قیام‌های زمان ائمه(ع) فی‌سبیل‌الله بودند یا فی‌سبیل‌الطاغوت؟

 

پاسخ استاد: خدای متعال در قرآن، قتال را به دو قسم منحصر میکند «الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان...»(1). طبق این آیه در این عالم بیشتر از دو قسم برای قتال متصور نیست و شق سومی برای آن وجود ندارد: قتالی که به‌خاطر عقیده و دین و فی‌سبیل‌الله است و قتالی که فی‌سبیل‌الطاغوت است.

حرکت‌هایی که در زمان ائمه(ع) وجود داشت و شاخص و بزرگ‌ترین آن مربوط به زمان زید در دوران بنی امیه و هم‌زمان با امام صادق(ع) بود، در دوران بنی عباس این درگیری‌ها زیاد می‌شود.

این جریانات در چند شاخه ادامه پیدا می‌کند؛ یک شاخه در فرزندان زید و دیگری در بنی الحسن. طبق تقسیم مانعةالخُلُوّی که خداوند در قرآن در مورد قتال بیان می‌کند، درگیری‌هایی که در زمان ائمه(ع) رخ داده است، باید دید در کدام قسم قرار می‌گیرد.

نسبت به یک قسم از آن، مانند منصور دوانیقی، موسی عباسی، هارون و مأمون عباسی یقین به طاغوت بودن آن‌ها وجود دارد؛ اما کسانی که در مقابل این افراد قرار می‌گرفتند، در کدام قسم از اقسامی که خداوند آن را بیان می‌فرماید، قرار می‌گیرد؟ آیا فی‌ سبیل ‌الله قرار می‌گیرند و یا فی سبیل الطاغوت؟

تردیدی نیست که هر حرکتی که از جانب امام معصوم یا کسی که امام معصوم به او اذن داده است -چه اذن با کتابت و گفتار باشد و چه با تقریر باشد؛ یعنی احراز اذن حاصل شده باشد- انجام گیرد، فی‌سبیل‌الله خواهد بود؛ اما اگر حرکتی بدون اذن از طرف معصوم باشد، در کدام سبیل قرار می‌گیرد؟

اگر حرکتی فی‌سبیل‌الطاغوت باشد، باید تحت امر طاغوت باشد. نمی‌توان حرکتی را تصور کرد که بدون اذن امام معصوم باشد، اما فی سبیل الطاغوت قرار نگیرد. بنابراین هر حرکتی بدون اذن امام معصوم صورت بگیرد، درواقع به ‌نفع طاغوت خواهد بود؛ به ‌عبارتی نمی‌توان قتال و حرکتی را تصور کرد که علیه طاغوت باشد و به امر امام معصوم(ع) نباشد و فی‌سبیل‌الله باشد.

با فهم این مطلب، می‌توان قیام توابین و امثال آن را تحلیل کرد. برای تحلیل این‌گونه قیام‌ها باید دوئیت و انحصار قیام را در دو قسمی که قرآن به آن اشاره فرموده است، نقض کرد و گفت: این آیه درصدد بیان حصر نیست؛ بلکه قسم سومی نیز وجود دارد و این حصر، حصر اضافی است(2).

ولی باید دانست که ظاهر آیه ابا دارد از این‌که حصر، حصر اضافی باشد؛ بلکه حصر حقیقی است. هرچه جنگ در طول تاریخ رخ داده است، دارای امام و امام آن، یا الله بوده است و یا طاغوت و نبرد بدون امام اصلا متصور نیست و وجود ندارد؛ اگرچه تاریخ تلاش داشته است امام برخی قتال­ها و نبردها مخفی بماند.

اگر نبرد توابین بدون اذن امام معصوم رخ داده است، باید دست‌های پنهانی که آن‌ها را به چنین اقدامی وادار نموده، پیدا کرد؛ یعنی باید نفوذ یهود را در چنین مواردی پیدا کرد. اگر شاخصی در این زمینه، از تاریخ وجود ندارد، می‌توان از قرآن کمک گرفت و باید به حصری که قرآن به آن اشاره کرده است، توجه و دقت کافی نمود.

در زمان امام صادق(ع) باید الله و طاغوت را مشخص کرد. نماینده الله، امام صادق(ع)  و نماینده طاغوت، منصور دوانیقی است؛ لذا هر نبرد و قتالی رخ دهد، درواقع یا باید به فرماندهی امام صادق(ع) باشد و یا به فرماندهی منصور دوانیقی؛ ولو در ظاهر نتوان فرماندهی را پیدا کرد.

طبق آیه قرآن، اگر بتوان عدم نسبت فرماندهی به امام معصوم را احراز کرد، می‌توان گفت: فرماندهی به‌دست طرف مقابل و طاغوت بوده است؛ ولو اینکه دلیلی وجود نداشته باشد و آن نبرد در ظاهر علیه طرف مقابل باشد.

منبع: جلسه هفتادم تاریخ تطبیقی(1396/09/22)

پی نوشت؛

1 - نساء/76.

2 - حصر در یک تقسیم بر دو قسم است؛

حصر حقیقی. این حصر در مقابل حضر اضافی و به‌معنای اثبات حکم برای موضوعی و نفی حکم از غیر آن است؛ مانند«لا إله إلا الله.»

حضر اضافی؛ این حصر در مقابل حصر حقیقی و به‌معنای اثبات حکم برای موضوعی و نفی برخی چیزهای دیگر غیر از آن حکم از آن موضوع است؛ مانند آیه «و ما محمدٌ إلا رسولٌ قد خَلَت مِن قبله الرُسُل»(آل‌عمران/144). این آیه درصدد نفی همه صفات پیامبر(ص) غیر از رسالت نیست؛ بلکه نفی صفت خاصی را در نظر دارد. برخی از مؤمنان درباره پیامبر(ص) بر این باور بودند که ایشان جاودانه­اند و هرگز از دنیا نمیروند؛ آیه در مقام رفع این شبهه است.

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی‌امیه(بخش سوم و پایانی)

چرا منابع غیرشیعی حقیقت بنی امیه را مطرح نکرده‌اند؛ سهیلی می‌نویسد: خدا از کارهای دوران جاهلیت گذشته و از ایراد گرفتن به نسب دیگران نهی کرده است. حتی اگر این نهی الهی نبود، باز جا داشت به خاطر جایگاه برخی از صحابه، نسبت به نسب بنیامیه کنکاشی نشود.

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی‌امیه(بخش دوم)

آنچه در نسل امیه نمود بسیاری دارد، فراوانی روابط نامشروع در این نسل برخلاف بنی‌‌هاشم است. روشن است که فراوانی چنین امری در یک خاندان، حاکی از جایگاه نداشتن و دون‌‌پایه و بی‌اصل و ریشه بودن آنهاست؛ امری که با انتساب امیه به خاندان نبوت کاملاً در تناقض است.

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی امیه(بخش نخست)

انتساب بنی امیه به عبدشمس، با تردید جدّی روبه‌روست. قرائنی در دست است که دلالت آشکار یا ضمنی بر رومی و یهودی بودن این خاندان دارد. روشن است که با توجه به جایگاه بنیامیه در تاریخ مسلمانان نباید انتظار یافتن مستندات صریح و فراوان در این زمینه داشت.

یادداشت| تبارشناسی جعل روایات در ذم و مدح بلاد

بخش زیادی از تحریفگری احادیث در ذم و مدح بلاد، حاصل فعالیتهای مخرب عالمان یهودی مسلماننماست که در راستای تامین اهداف خود تلاش داشتند شام و بنیامیه را به عنوان وارثان نظام سیاسی رسول الله در بین جامعه اسلامی جا بیندازند و تمرکز توجه مسلمانان از مکه و مدینه و اهل بیت پیامبر علیهم السلام خارج کنند.

گزارش| رابطه بنی امیه با یهود

بنی‌امیه و یهود آن روز یکی بودند و در واقع دقیق‌تر بگویم بنی‌امیه، یهودی بودند و در آخرالزمان ‌همین نسل بنی‌امیه در واقع منقطع نشده است و همین جریان اموی استمرار پیدا می‌کند و در طول تاریخ جلو می‌آید و به آخرالزمان می‌رسد.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.