پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | استعمار ایران توسط انگلیس

انگلیسی‌ها از سال ۱۹۱۷ ایران را تحت اشغال خود درآوردند و با توجه به نیاز این قوا به آذوقه، تمام غلات و مایحتاج ایرانیان حتی زیادتر از نیاز عمداً توسط قوای انگلیس جمع‌آوری می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اقدامات استعمار انگلیس در عصر قاجار.

 

امتیاز خط تلگراف ـ پستخانه اهواز به تهران

 

امتیاز خط تلگراف ـ پستخانه اهواز به تهران که ۱۰۹۰ کیلومتر طول داشت. در سال ۱۸۶۲ میلادی به مدت ۶۰ سال به انگلیسی‌ها داده شد. بر طبق این امتیاز، دولت ایران می‌پذیرفت خط تلگراف کشیده شود و اجازه می‌داد انگلیسی‌ها از آن استفاده کنند.

 

امتیاز رویتر (۱۸۷۲ میلادی)

 

طبق گزارش‌های تاریخی موجود «نخستین امتیاز عمده‌ای که در ایران برای بهره‌برداری از معادن کشور و از جمله معادن نفت به خارجیان اعطا شد، به دوره ناصرالدین شاه بازمی‌گردد.» جولیوس دو رویتر از یهودیان انگلستان در قبال اعطای وامی به ناصرالدین شاه امتیازی را کسب کرد که به موجب آن، امتیاز انحصاری راه‌سازی، ساختن راه آهن ایران و استخراج همه معادن (به جز طلا، نقره و سنگ‌های قیمتی) و ایجاد تاسیسات آبی، قنوات و کانال‌ها و استفاده و بهره‌برداری از جنگل‌هایی را به مدت هفتاد سال و استفاده و نظارت بر گمرک ایران را به مدت ۲۵ سال تصاحب می‌کرد.

گرچه این امتیاز به واسطه مخالفت‌های داخلی و فشار روس‌ها عملا به نتیجه نرسید، ولی پس از لغو این قرارداد، انگلیسی‌ها لقمه چرب‌تری به دست آوردند که امتیاز بانک بود. بانکی که تا زمان تاسیس بانک ملی، نقش بانک مرکزی را داشت و بعد از چندسال هم امتیاز استخراج معادن و هم احداث خط آهن به اسم بانک گرفته شد.

 

امتیاز کشتیرانی بر رود کارون. سال۱۳۰۶ (۱۸۸۸ میلادی)

 

بعد از مدت‌ها اصرار و فشار انگلیس برای گرفتن این حق و روابط انگلیس با صدراعظم (میرزا علی اصغرخان اتابک)، امتیاز کشتی رانی بر رود کارون به برادران لینچ داده شد. روس‌ها از این امتیاز برآشفته شدند و با تهدید توانستند حق کشتی رانی بر مرداب انزلی و رودخانه‌های منتهی به خزر را بگیرند. شرکت لینچ در ازای این امتیاز یک لنج به ناصرالدین شاه هدیه داد و در مقابل، نفوذ مالی، سیاسی و اطلاعاتی در منطقه به دست آورد.

 

امتیاز تاسیس بانک شاهنشاهی

 

رویتر به جبران خسارت لغو امتیاز قبلی، در سال ۱۸۸۹ امتیاز تاسیس بانکی با سرمایه ۴ میلیون لیره، اجازه نشر اسکناس تا۸۰۰ هزار لیره، ۶ درصد سهم از کل درآمدهای خالص ایران و بهره‌برداری از همه معادن ایران که قبلا واگذار نشده را دریافت کرد. حتی دولت ایران متعهد شد برای شعب بانک یا زمین رایگان بدهد یا به خرید زمین مناسب کمک کند. این امتیاز باعث سقوط ارزش پول ایران شد؛ زیرا تا قبل از آن معاملات در ایران بر طلا استوار بود اما با رواج اسکناس ارزش پول هم پایین آمد.

 

امتیاز لاتاری

 

در سفر ناصرالدین شاه به اروپا، یک فرانسوی به مدت ۷۵ سال هرگونه امتیاز لاتاری و وام‌های مربوطه، شرکت‌ها و بلیت‌ها و درآمد حاصل از آن را از شاه گرفت و سپس این امتیاز را به مبلغ ۱۲۰ هزار لیره به یک انگلیسی فروخت. شاه در بازگشت به ایران با مخالفت علما و البته روسها مواجه شد و امتیاز را لغو کرد اما این اقدام باعث اخراج سفیر ایران از لندن و شکایت خریدار شد.

 

امتیاز رژی (انحصار توتون و تنباکو)

 

در سال ۱۸۹۰ این امتیاز توسط ناصرالدین شاه به تالبوت داده شد و به موجب آن حق حمل و نقل و خرید فروش توتون و تنباکو در سراسر ایران به مدت پنجاه سال به تالبوت داده می‌شد. علما به زودی دریافتند که چنین وضعیتی ممکن است پس از توتون برای سایر اقلام ضروری هم پیش بیاید و اجنبی بر مملکت مسلط شود و مبالغی هم که دریافت می‌شود به جای آنکه صرف آبادی کشور شود، به سفرهای اروپا اختصاص می‌یابد. به همین دلیل میرزای شیرازی فتوای معروف حرمت استفاده از توتون و تنباکو را دادند و مردم پشت سر علما حرکت کردند و تعدادی هم کشته شدند.

در نهایت با بالاگرفتن شعله قیام، ناصرالدین شاه وادار شد امتیاز را لغو کند. اما بابت خسارت کمپانی یعنی برای معامله‌ای که اصلا رخ نداده، مجبور شد سالی ۳۰ هزار لیره نزول بپردازد و گمرکات جنوب را ودیعه این قرض بگذارد که ظرف ۴۰ سال اصل و فرع قرض پرداخت شود.

 

امتیاز دارسی (استخراج نفت)

مظفرالدین‌شاه در سال ۱۹۰۱ میلادی امتیاز اکتشاف و استخراج نفت را به دارسی داد. بر اساس این قرارداد، امتیاز استخراج و بهره‌برداری از نفت در سراسر ایران به استثنای ایالات شمالی شامل گیلان، مازندران، گرگان، خراسان و آذربایجان برای مدت ۶۰ سال به دارسی واگذار شد.

هم‌چنین بر اساس این قرارداد، دارسی متعهد شد ظرف دو سال، شرکت یا شرکت‌هایی برای بهره‌برداری از این امتیازات تأسیس کند و سالیانه مبلغ ۲۰ هزار لیره وجه نقد و معادل همین مبلغ از سهام شرکت و نیز ۱۶ درصد از منافع خالص خود را به دولت ایران بپردازد. جالب آنکه سال‌های بعد همین ثمن بخس هم به ایران پرداخت نمی‌شود و کار به لغو قرارداد توسط رضاخان و شکایت دارسی به دیوان لاهه و ... کشیده می‌شود و رضاخان قراردادی فاجعه بار‌تر از دارسی را به نام ۱۹۳۳ امضا می‌کند.

 

معاهده پاریس (جداکردن هرات از ایران)

 

دقیقا مانند دو معاهده ننگین گلستان و ترکمانچای که با فشار انگلیس و پس از دو جنگ بین ایران و روسیه تزاری بسته شد و باعث از دست رفتن قفقاز شد، در زمان ناصرالدین شاه هم پس از دو جنگ بین ایران و انگلیس، معاهده‌ای در پاریس (۱۸۵۷ میلادی) امضا شد که به موجب آن قاجار از ادعا درباره هرات دست برداشت.

 

قرارداد ۱۹۱۹

 

این قرارداد در ۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی میان وثوق‌الدوله نخست وزیر و کاکس وزیر مختار انگلیس امضاء و محرمانه نگه داشته شد. این قرارداد که در واقع دخالت آشکار انگلیس در ساختار سیاسی ایران بود و باعث زوال استقلال مالی و نظامی ایران می‌شد، با واکنش روحانیون و مردم و مطبوعات و شاعران رو به رو شد و طبق معمول، سایر کشورهای خارجی مخصوصا آمریکا نیز با سلطه همه جانبه انگلیس مخالفت کردند. «سرانجام تحت فشار افکار عمومی وثوق ­الدوله استعفا داد و مجلس شورای ملی ایران همه مفاد این قرار داد را تقبیح و غیر قابل تصویب اعلام کرد.»

 

مساله قحطی

 

جنگ جهانی اول (۱۸-۱۹۱۴) از مهم‌ترین اتفاقاتی است که در زمان حکومت قاجار در جهان رخ می‌دهد و تاثیر این جنگ و عملکرد انگلیس بر ایران هم از عوامل پیشین بیشتر است. در نتیجه این جنگ، بین سال‌های ۱۲۹۸ ـ ۱۲۹۶ هجری شمسی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی در ایران رخ داد که از بزرگترین قحطی‌های تاریخ بود، تلفات جانی فراوانی را سبب شد و به هولوکاست ایرانی معروف گشت.

در جنگ جهانی اول، با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس به دلیل دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، از نقاط مختلف وارد کشور شدند. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود. همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی، به بهانه محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه، آبادان را اشغال کرده بودند.

با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان‌ها و عثمانی آغاز کرد. اینگونه بود که انگلیسی‌ها از سال ۱۹۱۷ ایران را تحت اشغال خود درآوردند و با توجه به نیاز این قوا به آذوقه، تمام غلات و مایحتاج ایرانیان حتی زیادتر از نیاز عمداً توسط قوای انگلیس جمع‌آوری می‌شد.

به نظر برخی متخصصان، در این قحطی نزدیک به ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوء تغذیه و بیماری‌های ناشی از آن نابود شدند. در کنار بی کفایتی شاهان قاجار و احتکار آذوقه توسط شخص احمدشاه قاجار، دولت بریتانیا به دلیل خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بین‌النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌های مالی از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران مسبب اصلی این قحطی بود.

سربازان انگلیسی به دلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری‌هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که به دلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری‌ها، مبتلایان جان خود را از دست می‌دادند. به این ترتیب حدود ۹ میلیون ایرانی به شکلی دردناک از بین رفتند و پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت ۱۹۱۴ خود بازگردد.

انتهای پیام/

نویسنده: مریم انصاری

یادداشت | فرقه‌سازی غرب

عمده جریان‌‌ها و جنبش‌‌های اسلامی در واکنش به اوضاع نابسامان جوامع اسلامی شکل گرفتند. اما استعمار و به خصوص انگلستان نیز در فرقه سازی و آیین‌‌های ساختگی علیه جریان‌‌های اصیل نقش ویژه‌ای داشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در مقطع جنگ سرد به دلیل منافع قدرت‌‌های بزرگ و در راستای حمایت تمام عیار از دیکتاتور‌ها جنبش‌‌های جوامع اسلامی بدون هیچگونه استثنایی سرکوب می‌شد. تن‌ها بعد از فروپاشی شوروی، اندکی فضا برای فعالیت گروه‌های اسلامی محیا شد و بعد از آن سیاست مدیریت جنبش‌‌های اسلامی در دستور کار غرب قرار گرفت.

 

جنبش‌‌های اسلامی ضد استعمار

شکی نیست که همه جنبش‌‌های معاصر جهان اسلام بلا استثناء در ابتدای شکل­ گیری دو ویژگی اسلامی و ضد استعماری بودن را به عنوان شاخص خود معرفی کرده اند. اما بسیاری از جنبش‌‌ها بعد از مدتی به دلایل مختلف و تحت فشار کشور‌‌های استعماری تغییر رویه داده و به عامل استعمار بدل شدند. لذا مروری بر جنبش‌‌هایی که در مقابل استعمار ایستادگی کاملی داشتند حائز اهمیت است.

آنچه جنبش مهدی سودانی، جنبش حزب الله و جنبش انصار الله یمن را به شاخصی در جنبش‌‌های اسلامی تبدیل کرده؛ اتکاء به مبانی اسلامی، عدم اتکاء به حکام مستبد منطق‌های و مبارزه تمام قد با استعمار و استکبار بوده است. در نتیجه این رویکرد است که جنبش‌‌های این گروه مورد خصم حکام وابسته و کشور‌‌های استعماری قرار می‌گیرند و این مسئله در همه این جنبش‌‌ها به عینه دیده می‌شود.

 

جنبش مهدی سودانی

محمد احمد بن عبدالله ملقب به مهدی سودانی از رهبران بزرگ ضد استعمار سودان در قرن سیزدهم هجری/ نوزدهم میلادی محسوب می‌شود. مهدی سودانی با مشاهده انحطاط اخلاقی، اجتماعی و فساد جامعه اسلامی سودان و بی عدالتی و ظلم حکام مصر و استعمار انگلستان به قیام مسلحانه روی آورد. وی توانست بر اساس دعوت اصلاحی و اسلامی خود قبایل و اقوام پراکنده سودان را متحد سازد و حکومتی ملی، اسلامی و مستقل و به دور از دخالت بیگانگان تأسیس کند. لذا عدم سازش این جنبش با انگلستان ، موجب دشمنی استعمار با این قیام و نابودی آن شد.

در اهمیت این جنبش بایستی اشاره شود که ضربه این جنبش برای بریتانیا به قدری سخت و ناگوار بود که به نوشتة روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف "ملکه ویکتوریا چند روز پس از این واقعه عزادار شد و حتی سال‌‌ها بعد که سودان مجدداً به تصرف انگلستان درآمد، باز هم تأثر حادثة نخستین به جای خویش باقی بود؛ زیرا پسر قایق ساز، اولین رهبری بود که یک ضربة توأم با پیروزی به امپراطوری بریتانیا وارد کرده بود.(1)

آنچه جنبش مهدی سودانی را به شاخصی در جنبش‌‌های اسلامی تبدیل کرده عدم اتکاء به حکام مستبد منطقه ای و مبارزه تمام قد با استعمار به خصوص انگلستان بوده است.

 

جنبش اخوان المسلمین

جنبش اخوان المسلمین بدون تردید از مهم ترین و نیرومندترین جنبش‌‌ها و حرکت‌‌های اسلامی سیاسی در تاریخ معاصر جهان است. این جنبش در سال ۱۹۲۸ م. در اسماعیلیه مصر به رهبری شیخ حسن البنا(2) تاسیس شد، اما به مرور گسترش پیدا کرد و به بسیاری از کشور‌‌های عربی تسری یافت.

بسیاری‌‌ها سید قطب اندیشمند اسلامی، محمد الغزالی مبلغ اسلامی، سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده را بنیانگذاران فکری این جنبش می‌دانند که در پاسخ به انحطاط داخلی مسلمانان و سلطه بیگانگان بر کشور‌های اسلامی پدید آمد. این جنبش با ویژگی اسلامی و ضد استکباری خود از جمله جنبش‌‌هایی است که تا به حال در مقابل آرمان‌‌های خود سر سازش فرود نیاورده است.

 اما استثنائاتی نیز وجود دارد که جنبش اخوان المسلمین به دلیل فراملیتی بودن و وسعت جغرافیایی گسترده خود در برخی کشور‌‌ها تحت تاثیر حکام و استعمار گران قرار گرفته و در مقطعی به ابزاری برای ضربه به اسلام تبدیل شده است. با این حال با توجه به رهبری شخصیت‌‌های بزرگی که این جنبش اسلامی را راه اندازی کردند و روح استکبار ستیزی این جنبش دارای اهمیت بسیار است. لذا مشاهده می‌شود که اکثر رهبران این گروه بخصوص افرادی که موضع گیری مستقلی از دولت‌های خود و قدرت‌‌های بزرگ دارند تحت فشار‌‌های سیاسی سنگینی قرار گرفته و بعضا به عنوان افراد تروریست در کشور‌‌های غربی معرفی می‌شوند. این مسئله به خصوص در رابطه با فلسطین و حمایت از آرمان این ملت به عینه دیده می‌شود.

 

جنبش حزب الله لبنان

جنبش حزب الله لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی، یعنی حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاسیس شد. شاید بتوان گفت که این جنبش اکنون مشهورترین و تاثیرگذارترین گروه اسلامی و ضد استکباری در جهان اسلام است که توانسته است با فعالیت‌ها و اقدامات خود به این مهم دست یابد. اما آنچه این جنبش و این گروه را به شاخص این نوشتار بدل کرده مبارزه بی امان با استکبار و استعمار و نماینده آن‌ها در منطقه(رژیم صهیونیستی) و عدم وابستگی به حکام وابسته و مستبد جهان عرب است.

در رابطه با استکبار ستیزی این جنبش سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان، رژیم صهیونیستی را خط مقدم قدرت‌های استکباری و استعماری جهان برای هدف قرار دادن منطقه ما به شمار می‌آید و در رابطه اسلام خود را ادامه دهنده راه بزرگان اسلام از جمله امام حسین(ع) می‌داند. با شاخص‌‌های فوق است که جنبش حزب الله لبنان مورد غصب کشور‌‌های غربی و استعماری قرار گرفته و به لیست تحریمی‌و ترویستی آن‌ها وارد شده است.

 

جنبش انصار الله یمن

خاستگاه جنبش انصارالله در یمن بوده و پایگاه عمده ای در میان مسلمانان زیدی دارد. اعضای جنبش انصارالله که به حوثی‌‌ها معروف هستند بخش قابل توجهی از ساکنان یمن، به ویژه استان صعده را تشکیل می‌دهند که طی دهه‌‌های اخیر با شعار مبارزه بااستکبار جهانی (آمریکا و اسرائیل)، مقاومت و صلابتی مثال زدنی در پافشاری بر تفکرات و مواضع خویش به تصویر کشیده اند.

رد حمایت حکام فاسد محلی و منطقه ای و مبارزه با متخاصمین محلی از جمله عربستان و... از دیگر ویژگی این گروه بر مبنای مفروض نوشتار است. لذا بلافاصله بعد از قدرت گیری و استقبال مردم از این گروه، توطئه حکام فاسد منطقه به رهبری عربستان بر علیه این گروه شروع شد و در حال حاضر یورش ده ماه‌های بر علیه این جنبش و مردم یمن در جریان است.

در جمع‌بندی مطالب فوق باید گفت جنبش انصارلله نشات گرفته شده از گفتمان انقلاب اسلامی است و در حقیقت قیامی‌است علیه فساد سیاسی و اقتصادی داخلی و توسعه‌طلبی خارجی که توانسته در قلب حوزه امنیتی تعریف شده عربستان سعودی فعالیت کند و حمایت اکثریت مردم یمن را به دست آورد. در حالی که دشمنان آن‌ها برای مبارزه با این گروه، آن‌ها را تروریسم، شورشی یا بنیادگرا خطاب می‌کنند.

 

جنبش‌‌های اسلامی تحت حمایت استعمار

همزمان با شروع استعمار و شروع مداخلات غرب در جهان اسلام تبلیغات مسیحی کاتولیک‌‌ها و پروتستان‌‌ها در این مناطق و در خود کشور‌‌های غربی شدت یافته است. لذا بسیاری از مورخین شکل گیری جنبش‌‌های افراطی فعلی و یا به عبارتی سلف داعش در منطقه را (همان سلفی‌‌ها و و‌هابی‌‌ها)، واکنشی به تحرکات افراطیون مسیحی در جهان اسلام می‌دانند که ضرورت بازگشت به ایمان و کتب مقدس را تبلیغ می‌کردند.

 

جنبش و‌هابیت (سلفی)

سلفی به گروه‌‌هایی اطلاق می‌شود که به دین اسلام تمسک جسته و خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در عمل و اعتقادات خود از پیامبر اسلام، صحابه و تابعین تبعیت می‌کنند. اما این ویژگی همه جنبش‌‌های اسلامی بوده و همه در تلاش به تبعیت از اسلام ناب هستند. از این نگاه بنیان‌گذاری سلفی‌گری تاریخی طولانی دارد و در تاریخ معاصر به سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده در اوایل قرن بیستم نسبت داده می‌شود.

جنبش و‌هابی نیز در تلاش است خود را جنبش سلفی نشان دهد. در حالی که آن‌ها خودشان را سلفی می‌دانند، اما و‌هابیت نامی‌است که شیعیان و اهل سنت بر این فرقه ن‌هاده اند.(3) لذا با وجود سابقه تاریخی این جنبش و نقشی که این جنبش در دوره معاصر و تحولات فعلی ایفا کرده در زمره جنبش‌‌های تحت حمایت استعمار طبقه بندی شده است.

قوت گیری این جنبش در تاریخ معاصر به محمدبن عبدالو‌هاب نجدی تمیمی‌در سال( 1115 ه ./ 1703 م.) در نجد عربستان نسبت داده می‌شود.

با وجود آنکه اندیشه‌‌های محمد عبد الو‌هاب در منطقه ای بسیار سخت از نظر زندگی یعنی در صحرای عربستان رشد و نمو کرد بسیاری از کشور‌های همجوار از جمله کویت و یمن در اوایل دهه بیستم از قرن بیستم حاضر نشدند زیر لوای این اندیشه‌‌ها قرار گیرند، اما اکنون به طبع حمایت مالی گسترش فوق العاده ای یافته و این مسئله نیز تحت تاثیر اقدامات عبد الله عزام یکی از معروفترین نیرو‌‌های شبه نظامی‌عرب در افغانستان علیه ارتش اشغالگر شوروی و ابداعات او بوده است.

با وجود این، اهمیت روانی تجاوز شوروی در افغانستان، اقدامات ناسیونالیستی جمال عبدالناصر در مخالفت با عربستانو به طبع آن رویارویی و رقابت الازهر مصر و مذهب شافعی در مقابل روحانیون عربستان از دلایل اصلی اوج گیری این جنبش بوده است.

همکاری کامل اعضای این جنبش با آمریکا در افغانستان برای مقابله با شوروی استکبار ستیزی این گروه اسلام گرا اما دولتی، را کاملا تبلیغاتی کرده است. چرا که اکثر شخصیت‌‌ها و گروه‌های و‌هابی تحت حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت‌های غربی قرار دارند.(4)

اما اهمیت جنبش در حمایت از جریان تروریسم فعلی خاورمیانه است؛ مسئله ای که به صورت نظام مندی در راستای حمایت از افراطی گری طراحی شده و با تخریب اسلام به عاملی برای ضربه اسلام بدل شده است. لذا داعش امروز را بایستی نسخه به روز و‌هابی در منطقه نامید.

در این راستا به اذعان یکی از نویسندگان عربستانی، و‌هابی بودن داعش، نیازی به تأیید مشایخ و علما ندارد، با گشودن هر کدام از کتاب‌‌های اعتقادی و‌هابیون برنامه کار داعش را به طور مفصل و مستدل مشاهده خواهید کرد.(5)

 

جنبش سنوسی در لیبی

نام سنوسی برای این جنبش از نام موسس آن سید محمد بن علی سنوسی گرفته شده است. محمد سنوسی روحانی مسلمانی بود که در قرن نوزدهم رسالت دینی خود را پالایش دین اسلام از باور‌های نادرست و زنده کردن اصول و بنیان ‌های دینی اسلام میدانست. اما تاکید بر بازگشت به اصول اولیه دینی و حذف عقاید غلط دینی مسلمانان در اندیشه محمد سنوسی شباهت بسیاری با محمدبن عبدالو‌هاب سعودی دارد.

محمد سنوسی در مکه به تحصیل دینی پرداخت و در آنجا با تشکیل گروه‌‌هایی از مسلمانان داوطلب به عنوان هسته مرکزی آموزش‌های دینی و با نام زاویه، تلاش کرد تا با فرستادن این گروه ‌ها در میان قبایل مسلمان، و فراخواندن آنان به برادری اسلامی، به آموزش دینی قبایل بدوی بپردازد.

شعار این جنبش در الجزایر و لیبی٬ مبارزه با استعمار فرانسه بود، اما به مرور به جای مبارزه با استعمار، منازعه فرق‌های و کشتار‌های درون اسلامی در دستور کار آن‌ها قرار گرفت. لذا در ن‌هایت جنبش سنوسی نیز راه جنبش و‌هابیت را در پیش گرفت و هر دو جنبش بر خلاف شعار‌‌های اولیه در ن‌هایت به تشکیل رژیم رسیدند و سرانجام در خدمت منافع غرب قرار گرفتند.(6)

 

جنبش شاه ولی الله در هند

شاه ولی اللّه ، از رهبران شبه قاره هند بود که جنبش اصلاحی خود را در قرن هجدهم و بین سال‌‌های 1703 ـ 1762 میلادی (1176 ـ 1115) شروع کرد. تشابه نظریات شاه ولی الله با محمد بن عبدالو‌هاب و نظریه پردازان و‌هابی از این لحاظ اهمیت دارد که هردو شخص همزمان در مدینه تحصیل کرده و اساتید یکسانی داشته اند. همین شباهت شعار‌‌ها و دیدگاه‌های شاه ولی الله و ابن عبدالو‌هاب سبب شده بسیاری جنبش شاه ولی الله و فرزندانش و سید احمد بارلی و حرکت‌های دیگر پیرو آن‌ها در هند را متاثر از جنبش و‌هابیون بدانند.

لازم به ذکر است که هم ابن عبدالو‌هاب و هم شاه ولی الله اقدامات خود را در واکنش به مسائل داخلی جوامع اسلامی شروع کردند و با تفکر و تمدن جدید غربی و سیاست و استعمار غربیان و مساله غرب برخورد مخالف سختی نداشتند. در حالی که موضع خصمانه شاه ولی الله نسبت به شیعیان با دیدگاه‌‌های بنیاد گرایانه کاملا شبیه و‌هابیون بود.

 

جنبش‌‌های ابداعی استعمار

همانطور که اشاره شد عمده جریان‌‌ها و جنبش‌‌های اسلامی در واکنش به اوضاع نابسامان جوامع اسلامی شکل گرفتند. اما استعمار و به خصوص انگلستان نیز در فرقه سازی و آیین‌‌های ساختگی علیه جریان‌‌های اصیل نقش ویژه ای داشتند. چراکه جریان‌‌هایی مانند بابیت و بهائیت مستقیما توسط استعمار غربی به خصوص روسیه و انگلیس ایجاد شد و به عاملی برای ضربه جنبش‌‌های اصلی و واقعی مورد بهره برداری قرار گرفتند.

حمایت دولت‌‌های استعماری از فرق ظاله ب‌هائیت و فرقه بابیه و بسیاری از فرقه‌‌های مقدم بر این فرق، از جمله بر کشور‌‌های انگلستان و روسیه امری بدیهی است و حتی برخی منتقدین تاسیس بابی گری و ب‌هایی گری را چه در عقاید و چه درعمل ساخته و پرداخته روسیه و انگلستان می‌دانند.

 این دیدگاه بر اساس کتابی موسوم به «خاطرات کینیاز دالگورگی جاسوس روس در ایران» استوار است که در سال‌های آغازین ۱۳۰۰ شمسی در تهران منتشر شد و برخی ب‌هائیان سابق نیز آنرا تایید کردند.

 اما گروهی نیز عقاید بابیه و ب‌هائیت را ادامه دیدگاه‌های شیخیه بر بستر اجتماعی ایران در دوران قاجار می‌دانند، اما هیچ گروهی حمایت دولت‌های استعماری از جمله روسیه و انگلستان در ادامه حیات بابیه و ب‌هائیه را رد نکرده اند.

دلیل این امر نیز وجود اسناد غیر قابل انکار روابط گرم ب‌هائیان با استعمار و حتی اعطای القاب متعدد از سوی استعمارگران به این جنبش‌‌ها می‌باشد. همه این‌ها در حالی است که گروه متاخر دو فرقه ظاله بابیه و ب‌هائیه، یعنی فرقه شیخیه نیز وابستگی غیر قابل انگاری به دولت‌‌های استعماری داشته است.(7) حال اینکه نسخه به روز این فرق امروز عرفان‌‌های نوظهور و مورد حمایت غرب است.

نویسنده: محمد راد

پی نوشت:

1 - http://daneshnameh.irdc.ir/?p=757

2 - شیخ حسن بن احمد بن عبدالرحمن البنا(۱۳۲۴-۱۳۶۸ ه.ق/۱۹۰۰-۱۹۴۸ م.)

3 - جریان سلفی گری را در قرن چ‌هارم هجری (323 ه . ق) گروهی از اهل حدیث به وجود آوردند. آنان، خود را «سلفیه» نامیدند، به این اعتبار که خودشان را پیرو سلف صالح می‌شمردند و در رفتار‌ها و باور‌هایشان، خود را تابع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اصحاب و تابعین می‌دانستند. اما ابن تیمیه از شخصیت‌‌های قرن هشتم هجری نقش ویژه ای در عقاید این گروه دارد.

4 - سید احمد موثقی، جنبش‌‌های اسلامی معاصر، سازمان سمت، تهران 1374، صفحه 112

5 -  http://fa.alalam.ir/news/1624932

6 -  http://revolution.pchi.ir/show.php?page=contents&id=7451

7 - آسف حسین، مترجم احمد موثقی ، جهان اسلام از منظر‌‌های سیاسی مختلف ، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، 1387

یادداشت | جدایی بحرین از ایران

حقانیت حاکمیت ایران و ملت ایران بر جزیره بحرین آنقدر مسلم و بدیهی بود که انگلستان بعد از حدود دو قرن اشغال این منطقه در نهایت امر از ایران و شاه ایران برای توجیه اقدام خود بهره برد و با یک بازی سیاسی در نهایت اشغال بحرین را با عقب نشینی و ضعف سیاسی ایران رقم زد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سالروز اعلام جدایی بحرین، پایان حاکمیت چند قرنی ایران بر بحرین، از جمله فجایع تاریخ معاصر ایران است که با بازیگری استعمار بریتانیا و صحنه گردانی آن‌ها رخ داد و رده خیانت‌ها و خباثت‌های آن‌ها در حق ملت ایران قرار گرفت. پیرامون نقش استعماری و استثماری انگلستان در جهان و علی الخصوص ایران، به هر میزان سخن گفته شود کم و ناچیز است، چرا که ماجرای خباثت انگلیسی‌ها در رابطه با ایران و منافع ایرانی قصه دیگری است. در رابطه با جدایی بحرین به عنوان موضوع این نوشتار، انگلستان نقشی ویژه داشت و برنامه‌ها و منافع استعماری این کشور بر این قسمت از خاک ایران با بهره کشی از نفت و سایر منابع بحرین و در نهایت امر، امروزه با تاسیس پایگاه نظامی‌این کشور در بحرین، نشان از عمق استراتژی و سیاست‌های استعماری آن‌ها دارد.

از لحاظ تاریخی نه تنها عمده جزایر خلیج فارس متعلق به ایران بوده، بلکه بسیاری از بخش­های جنوبی خلیج فارس نیز جزء خاک ایران بودند، طوری که در برخی از برهه‌ها، خلیج فارس به عنوان یک دریای داخلی برای ایران محسوب می‌شد. اما در سده‌های اخیر به دلیل حضور نیرو‌های استعمارگر اروپایی و ضعف داخلی ایران، خلیج فارس در تسخیر کشورهای استعمارگر قرار گرفت و به مرور بخش‌هایی از کشورمان عملاً از دسترس مستقیم دولت مرکزی و حکام وقت خارج شد. این امر به خصوص در نقاط دریایی و جزایر خلیج فارس مشهود بوده و امروزه ریشه بسیاری از اختلافات شده و بهانه لازم برای دخالت برخی کشور‌ها را فراهم آورده است. ضعف قدرت دریایی ایران در دوره قدرت نمایی نیروهای استعمارگر، عاملی اساسی برای دخالت این کشور‌ها در قلمرو ایران محسوب می‌شد و همین ضعف که عمدتاً به سبب حضور و دخالت‌های خود آن‌ها به وجود آمده بود، با عناوینی مانند مبارزه با دزدان دریایی و لزوم حمایت از شیخ نشین‌های تحت الحمایه توجیه می‌شد.

بحرین از هزاران سال قبل جزو خاک ایران بوده و تاریخ و منابع تاریخی گواه محکمی‌براین ادعا است. حقانیت حاکمیت ایران و ملت ایران بر جزیره بحرین آنقدر مسلم و بدیهی بود که انگلستان بعد از حدود دو قرن اشغال این منطقه در نهایت امر از ایران و شاه ایران برای توجیه اقدام خود بهره برد و با یک بازی سیاسی در نهایت اشغال بحرین را با عقب نشینی و ضعف سیاسی ایران رقم زد.

لذا بعد از موافقت ایران به عنوان کشور دارای حق حاکمیت بر بحرین و تحت فشار بازی‌های بریتانیا، ایران حاضر بر چشم پوشی از حق قانونی و تاریخی خود شد و در نهایت امر نیز، به طبع توافقات پشت پرده صورت گرفته، فاجعه جدایی بحرین از ایران رقم خورد. فرستاده سازمان ملل متحد نیز، پس از گفتگو با سران قبایل و افراد متنفذ بحرین، گزارش خود مبنی بر تمایل مردم بحرین به جدایی را به مجمع عمومی‌و شورای امنیت سازمان ملل عرضه کرد. شورای امنیت نیز با صدور قطعنامه‏ای در 22 اردیبهشت 1349 جدایی بحرین را خواستار شدند.

در این میان نمایندگان مجلس شورای ملی پس از استماع گزارش نمایندگان سازمان ملل، به جدا شدن بحرین از ایران رای دادند. بنابراین این جزیره نفت خیز و مهم از ایران جدا شد و در این روز حاکمیت چند صد ساله ایران بر این نقطه پایان پذیرفت. سرانجام در 23 مرداد 1350، شیخ نشین بحرین جدایی خود را اعلام کرد و ایران به سرعت این جدایی را به رسمیت شناخت(1) اما همین مسئله که برای جدایی بحرین به سراغ ایران آمدند و حمایت ضمنی ایران را گرفتند، خود گواه محکمی‌دیگری بر حقانیت حاکمیت تاریخی کشورمان محسوب می‌شود. حاکمیتی که ورود، حضور و نقشه‌های استعماری کشور‌های غربی با وجود چندین قرن نتوانسته بود در مقابل آن کاری از پیش ببرد.

مرور حضور استعمارگران در منطقه نیز حاوی نکات بسیار مهمی‌است. در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس(‌در سال 1506) ،‌ بسیاری از نقاط استراتژیک منطقه و از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین نیز(‌در سال 1521) به تصرف و اشغال آن‌ها در آمد. پس از گذشت حدود یک قرن از اشغال پرتغالیها،‌ شاه‌عباس کبیر در سال 1602 با لشکرکشی به بحرین آنجا را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد کرد و مجددا به ایران ملحق کرد.

پس از آن، ‌مجمع الجزایر بحرین مدت180 سال مانند گذشته در اختیار و تحت نظر کامل حکومت ایران بود.[2] تا اینکه انگلیسی‌ها به منطقه وارد شده و به قدرت برتر منطقه بدل شدند. در دوره قاجاریه، انگلستان با اهداف استعماری در منطقه خلیج‌فارس و به بهانة برقراری امنیت و با استفاده از ضعف حکومت مرکزی ایران قراردادهایی با شیوخ بحرین منعقد کرد و بعدها نیز مدعی شد با این قرار داد‌ها بحرین از حاکمیت ایران خارج و تحت‌الحمایة انگلیس شده است. اما مسئله اساسی که رخ داد، با حضور بریتانیا به مدت تقریبی یک و نیم قرن این بخش از سرزمین ایران از حیطه مستقیم حاکمیتی ایران خارج شد.

همانطور که اشاره شد اقدامات انگلیسی‌ها با شعار‌ها و تبلیغات ویژه ای توجیه می‌شد. در این رابطه سر آرنولد ویلسون می‌گوید: « مدت یک قرن است که ما انگلیسی‌ها خلیج فارس را به زور اسلحه و شمشیر مبدل به منطقه ای آرام کرده‌ایم و هیچ یک از عملیات ما در نقاط دیگر جهان، مثل اقداماتی که در خلیج فارس کرده‌ایم، رضایت بخش نبوده. نابودی دزدان دریایی، منع برده فروشی، نابودی قلاع دزدان، آشتی دادن شیوخ، تحت الحمایه کردن بحرین، ایجاد رابطه با کویت، مساحی و نقشه برداری خلیج فارس...»(3)

در صورتی که اهداف واقعی انگلیسی‌ها داستان دیگری است و در اسناد خود آن‌ها به خوبی روشن شده است. لرد پالمرستون می­گوید:« ما وظیفه داریم خلیج فارس را زیر سلطه نیروی دریای خود درآوریم، به طوری که هیچ قدرتی نتواند با ما به رقابت برخیزد، در این راه باید روشی اتخاذ کنیم که از لحاظ ملی گران نباشد...»

این مسئله در بحرین بسیار روشن دیده می‌شود. از 1197 ق/ 1783م احمد بن ‌محمد، از خاندان آل خلیفه و از تیرة عتوبی در نجد عربستان، با استفاده از درگیری‌های داخلی در ایران میان خاندان زند و آغامحمدخان قاجار، وارد بحرین شد. در این زمان انگلستان نیز با از میدان به در بردن رقبای اروپایی خود در منطقه خلیج‌فارس به موقعیت مطلوب‌تری دست یافته بود. از این دوره به بعد، تداوم گرفتاری حاکمان قاجار در برخورد با مدعیان تاج و تخت و جنگهای فرسایشی با روسیه از یک سو و فقدان نیروی دریایی از سوی دیگر باعث ‌شد انگلیسی‌ها از شیوخ قبایل عرب ساکن در سواحل جنوبی خلیج‌فارس برای تحکیم نفوذ و سلطه استعماری خود در خلیج‌فارس استفاده کنند.

از آنجا که حکومت قاجار ضعیف و ناکارآمد بود، انگلیسی‌ها با اغتنام فرصت در سال 1820 قراردادی با شیخ سلمان ‌بن احمد آل خلیفه بستند، به دنبال آن نیز قراردادهایی در 1829 م/ 12444ق و 1880 م/ 1297 ق با شیخ عیسی بسته شد که بدون اجازة آن‌ها بحرین با هیچ دولتی قرارداد نبندد و به هیچ کشوری حق تأسیس نمایندگی سیاسی ندهد. با این حال بحرین، رسماً از ایران جدا نشده بود و دولت ایران، بحرین را بخشی از خاک خود و شیوخ آل‌خلیفه را نیز کارگزاران خود می‌شناخت؛ و این امر مورد اذعان و اعتراف آل‌خلیفه و نیز دولت انگلستان بود.

 

قیمومیت انگلستان بر بحرین

در 31 مه 1861 قراردادی بین شیخ محمد بن خلیفه(شیخ بحرین) و فیلیکس جونز نماینده سیاسی انگلستان بسته شد که به موجب آن مجمع الجزایر بحرین رسماً تحت الحمایه انگلیس شد. دولت انگلیس در برابر اعتراض ایران به مفاد این قراداد حضور دزدان دریایی و برقراری امنیت در خلیج فارس را بهانه کرد و بر تسلط خود بر منطقه ادامه داد.

در سال 1906 . م انگلیس ضمن عقد پیمانی با حاکم بحرین ، این کشور را به قیمومیت خود در آورد . ایران پس از عضویت در جامعه ملل در سال 1927 . م / 1306 .ش ادعای مالکیت خود بر بحرین را مجدداً مطرح کرد . برخی از پژوهشگران « انعقاد قرارداد جده » بین انگلیس و امیر حجاز را دلیل این ادعای ایران دانسته اند، چرا که طبق این قرارداد ابن سعود پذیرفت که بحرین تحت الحمایه انگلیس باشد و اقدام ایران در واقع اعتراضی به این موضوع بود .

ایران قرارداد مذکور را مغایر با حق حاکمیت خود بر بحرین و تمامیّت ارضی خود ، می‌دانست . در اعتراض به این قرارداد و در همین سال دولت ایران یادداشت شدید الحنی را توسط وزیر امور خارجه برای رابرت کلایو(وزیر مختار انگلیس ) در تهران ارسال کرد و بر حاکمیّت مطلق ایران بر بحرین تأکید کرد و ضمن آن رونوشتی از این اعتراض برای جامعه ی ملل فرستاده شد . امّا وزیر امور خارجه انگلیس یکسال بعد در طی یادداشتی به جامعه ملل اعتراض ایران را بی اساس دانست و عنوان کرد بحرین کشور مستقلی است که مشترکات جغرافیایی و نژادی با ایران ندارد.

در دوران رضا شاه نیز ایران همچنان مدعی حاکمیت بحرین بود. در 1927دولت انگلستان قراردادی با عربستان سعودی درباره بحرین امضا کرد. دولت ایران بلافاصله نسبت به آن معاهده به طور رسمی‌اعتراض کرد و از آن به‌عنوان «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» به جامعه ملل شکایت کرد. این دادخواهی ایران، توسط مخبرالسلطنه به عنوان نخست‌وزیر، در صفحه 605 «روزنامه جامعه ملل» مورخ ماه مه 1928 به چاپ رسید، اما به علت ضعف جامعه ملل و سپس شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین در اوت 1941 این اعتراض ایران راه به جایی نبرد.[4]

در سال 1967 . م / 1346 . ش که انگلیس در نظر داشت به دولت‌های خلیج فارس استقلال بدهد، مسأله بحرین ، مجدداَ در صدر مسائل سیاسی قرار گرفت .علاوه براین در ژانویه 1968 ،‌پس از اینکه انگلستان اعلام کردکه نیروهایش را تا پایان سال 1971 از شرق سوئز خارج خواهد کرد،‌ دولت ایران از این تصمیم استقبال کرد و اعلام کرد که از حق حاکمیت خود بر بحرین منصرف نشده است. سپس،‌ با طراحی و هدایت انگلستان قرار شد فدراسیونی متشکل از نه شیخ نشین جنوب خلیج فارس و از جمله بحرین در قالب یک کشور واحد پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه تشکیل شود. با این بهانه، ایران با نقشه انگلستان وارد مصالحه ای شد که در نهایت امر به تجزیه بحرین منجر شد در حالی که حق حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه نیز با خدعه‌های بریتانیا همچنان مسئله ساز باقی ماند!!!

اما مسئله تجزیه بحرین از ایران بایستی در کنار پروسه تجزیه کشور‌های منطقه مورد تحلیل قرار گیرد. نقشه ای که بسیار قبل از حادث شدن مسئله بحرین و با ورود استعمارگران به منطقه در دستور کار آن‌ها قرار گرفته بود. لذا با همین سیاست بسیاری از نقاط ایران و سرزمین‌هایی که هزاران سال متوالی متعلق به ایران بود با دلایل متعدد و بازی سازی‌های مداوم از خاک کشور جدا شد.

 اما با اینکه تجزیه ایران و کشور‌های منطقه، فراز و نشیب فراوانی داشته ولی هر اندازه وابستگی و وادادگی به کشور‌های استعماری بیشتر می‌شد، پروسه تجزیه ایران توسط استعمارگران نیز سرعت می‌گرفت. در این رابطه تجزیه بحرین و بهانه تراشی برای جزایر سه گانه ایرانی درست زمانی رخ داد که ایران وابستگی بسیار شدیدی به کشور‌های استعماگر داشت. اما همین امر نیز تغییری در سیاست‌های آن‌ها ایجاد نکرد. در نهایت امر نیز دولت ایران تنها یک ساعت پس از جدایی بحرین آن را به رسمیت شناخت . یک روز بعد،‌ بحرین و انگلستان یک قرار داد دوستی با هدف "مشورت" در مواقع ضروری با یکدیگر امضا کردند. بدین ترتیب ،‌ مسأله بحرین پس از یک و نیم قرن منازعه و کشمکش با‌ سازش و توافق پنهانی انجام شده بین ایران و قدرت‌های غربی بر سر نقش آتی ایران در منطقه خلیج فارس و اعطای امتیاز به ایران درباره یک مسأله دیگر ارضی کشور یعنی جزایر سه گانه به پایان تلخ خود رسید.

نویسنده: حسین مولایی

پی نوشت:

1 - قائم مقامی، جهانگیر. 1341. بحرین و مسائل خلیج فارس، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران.

2 - اقبال آشتیانی، عباس، 1348. مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، انتشارات اساطیر، تهران.

3 - بازخوانی پرونده جدایی بحرین از ایران، زهرا ابراهیمی، همشهری

4 - جدا شدن بحرین از ایران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

یادداشت | سالروز استقلال افغانستان

28 مرداد ۱۲۹۸ شمسی روز ملی و استقلال افغانستان است؛ روز رهایی از استعمار انگلیس. این رهایی آسان به دست نیامد و حاصل ۸۰ سال مقاومت بود. استعمار انگلیس از نظر اقتصادی نیز تبعات بلندمدت داشت و افغانستان را به کشوری فقیر تبدیل کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ از سال ۱۶۰۰ میلادی که کمپانی هند شرقی تاسیس شد، افغانستان به دردسر افتاد. این کشور در مسیر تجارت کمپانی قرار داشت و بخشی از حوزه نفوذ انگلیسی‌ها در آسیای مرکزی هم بود. به همین دلیل کمپانی هند شرقی بنا به منافع تجاری و سیاسی‌اش افتاد به جان اقتصاد افغانستان و بعد از طریق تحریک قومیت‌ها در افغانستان، جنگ داخلی راه انداخت؛ طوری که تا سال ۱۸۲۰ دیگر افغانستان یک کشور ضعیف شده بود.

بعد بریتانیا به این فکر افتاد که افغانستان را هم مثل هند، مستعمره خود کند. به‌ این ‌ترتیب در سال ۱۸۳۹ به افغانستان لشکرکشی کرد و جنگ اول افغانستان و انگلستان آغاز شد؛ تا ۱۸۴۳. این اولین لشکرکشی بزرگ قرن ۱۹ بر سر تصاحب آسیای مرکزی محسوب می‌شد و بخشی از رقابت میان امپراتوری بریتانیا با امپراتوری روسیه بود که به «بازی بزرگ» معروف است. همان موقع انگلیسی‌ها فهمیدند با چه کسانی طرف شده‌اند؛ جنگجویان افغانستانی افتادند به جان متجاوزین و بیش از ۱۶ هزار انگلیسی و وابستگان آنان کشته شدند.

 

جنگ سوم؛ جنگ استقلال

پس از جنگ اول و حضور نظامی بریتانیایی‌ها، افغانستان کشوری ناآرام شد تا این‌که در سال ۱۸۷۹ انگلستان کابل را تصرف کرد و این موضوع به شورش و ناآرامی بیشتر منجر شد. این وقایع به جنگ دوم مشهور است و نتیجه‌اش این‌که به دلیل فشار سیاسی و نظامی انگلستان «معاهده گندمک» امضاء شد که عملاً افغانستان را مستعمره و تحت‌الحمایه انگلستان کرد. در سال‌های بعد، جنگ‌ها و درگیری‌هایی اتفاق می‌افتاد و در تمام این جنگ‌ها زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان آسیب می‌دید و این کشور از امکان پیشرفت اقتصادی در آینده، دور و دورتر می‌شد.

فقط این نبود؛ سیاست‌های استعماری انگلیس هم شیره جان اقتصاد ضعیف افغانستان را می‌مکید. سال ۱۹۱۹ بالاخره کاسه صبر افغانستانی‌ها لبریز شد و جنگی بزرگ و خونین با هدف کسب استقلال با انگلستان شروع شد که به جنگ سوم معروف است.

در افغانستان، پادشاهی مشروطه‌خواه و استقلال‌طلب به قدرت رسیده بود که از همان ابتدا اعلام کرد باید انگلیسی‌ها از کشورش بروند. او کسی نبود جز «امان‌الله خان». البته خودش هم خوب می‌دانست که این کار با زبان خوش نمی‌شود.

در نبرد سوم، افغانستانی‌ها پیروز شدند. مردان فقیر و ستم‌دیده ولی شجاع افغانستانی با آن لباس‌های ساده و تفنگ‌های ابتدایی جلوی ارتش منظم و مجهز ملکه پیروز شدند. انگلیس با ۱۶ میلیون پوند خسارت مالی و ۲ هزار کشته در این جنگ چند ماهه شکست سنگینی خورد و قراردادی مشهور به «قرارداد ۱۹۱۹ افغانستان ـ بریتانیا» امضا شد که یعنی انگلیسی‌ها باید دمشان را روی کول‌شان بگذارند و از این کشور مسلمان خارج شوند. کشورهای دیگر به سرعت استقلال افغانستان را به رسمیت شناختند و کار استعمار پیر در افغانستان به پایان رسید.

نویسنده: امین رحیمی

یادداشت | شوروی و مصدق

تحلیل‌های انجام‌شده درباره سقوط دولت مصدق وکودتای 28 مرداد 1332 بیشتر بر فعالیت آمریکا و بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده و این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بیشتر ادبیات و مطالب مطرح‌شده در مورد کودتای 28 مرداد 1332ش بر فعالیت ایالات متحده، سازمان سیا، دولت بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده است. این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است. حتی برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که نقش آمریکا و حمایت علنی واشنگتن از کودتا ناشی از ترس ایالات متحده از افزایش قدرت حزب توده بوده است.

در واقع برخی بر این باورند رهبران کاخ سفید سیاست‌های نخست‌وزیر وقت، یعنی محمد مصدق را در راستای افزایش قدرت و نفوذ حزب توده و در نهایت افزایش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی تحلیل می‌کردند و عامل اصلی حمایت آمریکا از کودتا را ترس دولت آیزنهاور و سازمان سیا از افتادن ایران به دام کمونیسم ارزیابی می‌کنند. بر این اساس تلاش می‌شود تا رویکرد دولت اتحاد جماهیر شوروی در قبال دولت مصدق و سکوت این کشور در قبال کودتای 28 مرداد 1332ش مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

موضوع نفت و بدبینی استالین به شکل‌گیری انقلاب در ایران

با پایان جنگ جهانی دوم و در حالی که ایران در اشغال نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی بود استالین، رهبر انقلابی مسکو، از موقعیت روس‌ها در مرزهای جنوبی این کشور راضی به نظر نمی‌رسید. همین امر روس‌ها را بر آن داشت تا به دنبال کسب امتیاز نفت روند. روس‌ها بر این باور بودند که علی‌رغم رقابت واشنگتن و لندن در دستیابی به منابع ایران، در صورت حضور نیروی سومی آنها با یکدیگر متحد می‌شوند. بعد از شکست در تلاش‌های اولیه برای دستیابی به امتیاز نفت در ایران روس‌ها برای تضمین امنیت خود در مرزهای شمالی ایران تلاش کردند از حزب توده و نیروهای کرد و آذری استفاده نمایند. آنها تلاش کردند تا با قدرت گرفتن این نیروهای سیاسی در مجلس و حضور نیروهای نظامی خود زمینه انعقاد امتیاز نفتی مورد نظر خود را فراهم آورند. سیاستی که در نهایت به شکست منتهی شد، نیروهای روس از ایران خارج شدند و مجلس ایران امتیاز نفت را تأیید نکرد.(1)

در همین حال استالین بر این باور بود که ایران ظرفیت و پتانسیل ایجاد یک انقلاب بلشویکی را ندارد. او می‌گفت که تعداد کارگران در ایران و سازماندهی آنها به گونه‌ای نیست که بتوان به انقلاب پرولتاریایی دل بست. بر همین اساس او رهبران حزب توده و جعفر پیشه‌وری، رهبر فرقه دموکرات آذربایجان، را تشویق کرد که با احمد قوام همکاری کنند. در واقع به روایتی می‌توان گفت که روس‌ها نقش چندانی در سپهر سیاسی آن روزگار ایران برای خود قائل نبودند و سیاست این کشور در فاصله سال‌های 1947م تا 1952م بر منافع اقتصادی محدود در ایران و رصد کردن فعالیت‌های دولت بریتانیا و آمریکا در ایران متمرکز بود. هم‌زمان مسکو در پی آن بود تا لندن و واشنگتن از ایران به عنوان پایگاهی برای ضربه زدن به اتحاد جماهیر شوروی استفاده نکند.(2)

 

روی کار آمدن مصدق

این سیاست و رویکرد مسکو در قبال ایران با روی کار آمدن مصدق نیز تغییر نکرد. میخاییل ماکسیموف، یکی از مدیران ارشد وزارت امور خارجه روسیه، در سال 1949م در مورد مصدق می‌گوید: مصدق سیاست‌مداری ملی‌گرا است که در میان جوانان و دانشجویان هواداران بسیاری دارد. وی همچنین اضافه می‌کند که محمد مصدق دشمن روابط مستحکم مسکو ـ تهران است و رهبران روس نمی‌توانند حساب ویژه‌ای روی او باز کنند. او دلیل این برداشت از مصدق را ناشی از مخالفت وی با واگذاری امتیاز نفت به روس‌ها و تهیه پیش‌نویس قانونی علیه روس‌ها در مجلس ایران بیان می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حضور افرادی همچون حسین صدر و کریم سنجابی در اطراف مصدق نشان می‌دهد که دولت مصدق نگاه مثبتی به روس‌ها و حضور آنها در ایران ندارد.(3)

آنها همچنین بر این باور بودند که نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران در نهایت به دست آمریکایی‌ها از میان خواهد رفت و بر همین اساس نمی‌خواستند با نزدیکی به مصدق و حمایت از دولت او سوءظن دولت‌های غربی و در رأس آنها آمریکا و انگلستان را موجب شوند؛ نگاهی که به‌شدت تحت تأثیر فضای جنگ سرد و نظام دو قطبی در عرصه سیاست بین‌الملل بود. شواهد تاریخی نیز به خوبی شاهدی بر این ادعاست؛ هنگامی که ایوان سادچیکف، سفیر روسیه در ایران، در سال 1951م به رهبران اتحاد جماهیر شوروی گفت مذاکرات با دولت مصدق بر سر طلا و نفت به جایی نمی‌رسد. ارزیابی که توسط وزارت امور خارجه و وزارت تجارت روس‌ها تأیید شد و آنها نیز بر این امر صحه گذاشتند که مذاکرات با دولت ایران به نتیجه‌ای منجر نخواهد شد. با این حال تأکید کردند که به مذاکره با دولت ایران ادامه می‌دهند.(4)

روس‌ها می‌گفتند که انگلستان و آمریکا دو قدرت امپریالیست هستند که هدف نهایی‌شان سلطه بر ایران است. روس‌ها گمان می‌کردند که حتی اگر انگلیسی‌ها در ایران شکست بخورند آمریکایی‌ها جای آنها را در سپهر سیاسی ایران خواهند گرفت. با این حال، به صورت بسیار محتاطانه و در ابعادی بسیار محدود از تابستان سال 1951م از ملی کردن صنعت نفت و دولت مصدق حمایت کردند. این حمایت بسیار محدود هنگامی رنگ واقعیت به خود گرفت که بر اساس رأی دادگاه بین‌المللی لاهه قرار شد درآمد و عواید حاصل از فروش نفت ایران به بانک طرف سومی واریز شود تا اینکه رأی نهایی دادگاه لاهه در مورد شکایت لندن از دولت ایران صادر شود. نزدیک شدن مصدق به دولت آمریکا در ماه ژولای 1952م این سوءظن مسکو را تقویت کرد که جنبش ملی شدن صنعت نفت و در کل سیاست دولت مصدق جایگزینی انگلستان با آمریکا در ایران است و در صورت موفقیت مصدق در ملی کردن نهضت نفت در بر همان پاشنه خواهد چرخید. در ماه می سال 1952م وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی به استالین گزارش داد که همکاری‌های نظامی ایران و آمریکا افزایش پیدا کرده است.(5)

 

رویکرد مسکو در ماه‌های منتهی به کودتا

با مرگ استالین علی‌رغم تغییراتی که در داخل روسیه ایجاد شد سیاست خارجی این کشور ابتدا به ساکن تغییرات چندانی پیدا نکرد. سفارت این کشور در ایران روابط مصدق و آیت‌الله کاشانی، که رهبران جنبش ملی شدن صنعت نفت بودند، را از نزدیک رصد می‌کردند و به این نتیجه رسیده بودند که میان این دو رهبر شکاف ایجاد شده و این دو از یکدیگر دور شده‌اند. تغییر رویکرد روس‌ها در سیاست خارجی‌شان به‌خصوص در مورد کشورهای جهان سوم به سال 1955م بر می‌گردد؛ هنگامی که خروشچف قدرت خود را در مسکو تثبیت کرد. در نتیجه سیاست این کشور در بهار و تابستان سال 1953م و در بحبوحه کودتا علیه مصدق تغییر چندانی پیدا نکرد.(6)

در واقع روس‌ها بر این باور بودند که در دورن خود نهضت ملی شدن صنعت نفت شکافی عمیق پدید آمده و میان مصدق و آیت‌الله کاشانی اختلافی عمیق بروز کرده است. در واقع هنگامی که در ماه ژانویه سال 1953م مصدق از مجلس خواست لایحه افزایش اختیاراتش را تمدید کند و این خواسته با مخالفت آیت‌الله کاشانی روبه‌رو شد مسکو یقین پیدا کرد که نهضت دچار انفکاک و انشقاقی عمیق شده است و امیدی به موفقیت آن نیست.

هم‌زمان مصدق سرسختی خاصی در مورد احیای مذاکرات میان تهران ـ مسکو بر سر استفاده از دریای خزر از خود نشان داد. توافقی که پیش از این میان دو کشور منعقد شده بود در ماه فوریه سال 1953م پایان می‌یافت و دو طرف می‌بایست به مذاکره برای توافقی جدید روی می‌آوردند. مصدق در مورد این موضوع در خاطراتش می‌گوید: سفیر روسیه، سادچیکف، یکی دو بار برای مذاکره بر سر گرفتن امتیاز موقت برای ماهیگیری از دریای خزر به دیدن من آمد. در واقع روس‌ها به دنبال یک امتیاز موقت بودند تا بعد سر فرصت بتوانند با تهران بر سر نحوه و چگونگی ماهیگیری در دریای خزر با تهران مذاکره کنند. مصدق در جواب سادچیکف می‌گوید: نخست‌وزیری که نفت جنوب را از دست انگلیسی‌ها خارج کرده و آن را ملی اعلام کرده چگونه می‌تواند به روس‌ها در دریای خزر امتیاز دهد.(7) در کل، مصدق از این مسئله شکایت داشت که روس‌ها روابطشان با تهران را به طور کلی به مسئله توافق بر سر استفاده از دریای خزر گره زده‌اند.

هم‌زمان با مرگ استالین، روس‌ها به دنبال توافقی برای پایان دادن به جنگ و بحران کره بودند؛ امری که در نهایت به ثمر نشست و در نتیجه روس‌ها نمی‌خواستند خود را با بریتانیا و آمریکا بر سر ایران درگیر کنند. در واقع مسکو بیم آن داشت که اگر از مصدق حمایت کند و در مقابل کودتا از خود مقاومتی نشان دهد ممکن است تلاش‌هایی که برای صلح کره انجام گرفته بود از بین رود. در نهایت روس‌ها در ماه‌های منتهی به کودتای 28 مرداد علیه مصدق، از درک درست تحولات ایران عاجز ماندند. آنها گمان می‌کردند که مسئله ملی شدن صنعت نفت درگیری میان انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بر سر ایران است و حتی اگر روس‌ها از جنبش ملی کردن نفت حمایت کنند در نهایت و در صورت پیروزی مصدق، آمریکاست که جای انگلستان را خواهد گرفت و در نتیجه برای مسکو جایی در ایران نخواهد بود.(8)

در پایان باید گفت که رویکرد روس‌ها به دولت مصدق و کودتایی که علیه او صورت پذیرفت ناشی از روندی بود که از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شده و به‌تدریج تثبیت یافته بود. در واقع درک روس‌ها از تحولات ایران یک‌شبه به‌وجود نیامده بود و وقایعی که در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی کشورهای مختلف شکل گرفت به برداشت مسکو از تهران منجر شد؛ برداشتی که این نتیجه را در پی داشت که با توجه به مسائل مختلفی که روس‌ها درگیر آن بودند و در عین حال جنبش ملی کردن صنعت نفت را نه یک حرکت ضدامپریالیستی بلکه نهضتی ملی و لیبرال در چهارچوب رقابت انگلستان و آمریکا تحلیل می‌کردند به این نتیجه رساند که در برابر کودتا علیه مصدق راه سکوت در پیش گیرند.

نویسنده: محمدرضا چیت‌سازیان

پی نوشت؛

1. الهه کولایی، اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات علم، 1390، ص 25.

2. The Letter Joseph Stalin to Ja’afar Peshevari, the Iran Crisis of 1945–46, 8 May 1946, p. 23–4.

3. Homa Katouzian, Mussadiq and the Struggle for Power in Iran, London, 1990, p.p 56–8

4. Artemy M. Kalinovsky, the Soviet Union and Mosaddeq: A Research Note, Iranian Studies, 2014, Vol. 47, No. 3, p 406.

5. Ibib, p 406.

6. Ibid, p 412.

7. محمد مصدق، خاطرات و تاملات دکتر محمد مصدق، تهران، انتشارات علمی، 1397، ص 45.

8- Mark Kramer, “The Early Post-Stalin Succession Struggle and Upheavals in East-Central Europe”, Journal of Cold War Studies, No. 1, 1999, p.p 3–55.

یادداشت | کشتار سرخ پوستان؛ استثمار سیاه پوستان

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ماهیت نظام آمریکا، ماهیتی است که بر غصب، کشتار، منفعت‌طلبی کاسبکارانه، زور گویی و بی عدالتی شکل گرفته و فرایند چنین نظامی غیر قابل اطمینان بودن، پیمان شکنی، و سلطه است. این امر ریشه در تاریخ این کشور داشته و در کشتار سرخ پوستان و اسارت و بردگی آفریقائیان نمود ویژه یافته است. اما امروز هم ماهیت تاریخی نظام آمریکا تغییری نکرده و خوی برتری طلبی آمریکایی ادامه دارد؛ چرا که هنوز هم سرخ پوستان در تبعیض هستند، سیاه پوستان شهروند درجه دو محسوب می‌شوند.

 

کشتار سرخ‌پوستان‌

مهاجران‌ اروپایی‌ از ابتدای‌ ورود به‌ قاره‌‌ آمریکا بنای‌ بدرفتاری‌ و کشتار را با ساکنان‌ بومی‌ سرخ‌پوست‌ گذاشتند. حال‌ آنکه‌ این‌ مردم‌ بومی ‌بسیار مهربان‌ و سرشار از عواطف‌ انسانی‌ بودند. اینان‌ حتی‌ «بیگانگان‌ را با مهر و محبت‌ پذیرا می‌شدند. بنابر عادت‌ هدایایی‌ به‌ کریستف‌ کلمب‌ و یاران‌ او تقدیم‌ کردند و با ایشان‌ به‌ عزت‌ و احترام‌ رفتار نمودند» تا جایی‌ که‌ وی‌ به‌ «پادشاه‌ و ملکه‌ اسپانیا نوشت: این‌ مردم‌ به‌ قدری‌ ملایم‌ و مهربان‌ و سلیم‌النفس‌اند که‌ من‌ می‌توانم‌ به‌ اعلیحضرتین‌ اطمینان‌ بدهم‌ که‌ در دنیا ملتی‌ بهتر از ایشان‌ پیدا نمی‌شود. هم‌نوعان‌ خود را مانند کسان‌ خود دوست‌ می‌دارند. گفتارشان‌ همواره‌ شیرین‌ و ملایم‌ و مهرآمیز و همراه‌ با لبخند است‌».  اما مردان‌ مهاجر و حریصی‌ که‌ به‌ دنبال‌ طلا، این‌ خاک‌ دست‌نخورده‌ را زیر و رو می‌کردند، با میزبانان‌ مهربان‌ خود هیچ‌ عادلانه‌ رفتار نکردند و احترامشان‌ را پاس‌ نداشتند. «آبادی‌های‌ سرخ‌پوستان‌ را تاراج‌ کردند و به‌ آتش‌ کشیدند و صدها مرد و زن‌ و بچه‌ را به‌ زور ربودند و به‌ مقصد اروپا بر کشتی‌ها سوار کردند تا در آنجا به‌ غلامی‌ بفروشند. مقاومت‌ افراد قبیله‌ «آراواک‌» بهانه‌ شد تا سلاح‌های‌ آتشین‌ و شمشیرها را آزمایش‌ کنند و در نتیجه‌ در دهه‌های‌ بعد از 12 اکتبر 1492 (یعنی‌ روزی‌ که‌ کریستف‌کلمب‌ نخستین‌ بار قدم‌ بر ساحل‌ سان‌ سالوادور گذاشت‌) قبایلی‌ تماماً قتل‌ عام‌ شدند و صدها هزار سرخ‌پوست‌ به‌ قتل‌ رسیدند».

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند. این‌ کشتار با همین‌ اتهام‌ در دوران‌ چهارمین‌ رئیس‌جمهوری‌ آمریکا، جیمز مدیسون‌، شدت‌ گرفت‌ و جنگ‌های‌ خونینی‌ بین‌ سرخ‌پوستان‌ و ارتش‌ آمریکا در گرفت‌ و قسمت‌های‌ وسیعی‌ از سرزمین‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ در دو طرف‌ رودخانه‌ می.‌سی.سی.پی‌ به ‌اشغال‌ نظامیان‌ درآمد و تار و مار شدند.

در زمان‌ آندرو جکسو هفتمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، به‌ علت‌ نابودی‌ شدید سرخ‌پوستان‌ به‌ عصر «ازاله‌» معروف‌ شد. وی‌ «با سربازان‌ خود به‌ جان ‌سرخ‌پوستان‌ افتاد و هزاران‌ تن‌ از قبایل‌ «چیروکی‌» و «چیکاساو» و «چکتا» و «کریک‌» و «سمینول‌» را قتل‌ عام‌ کرد». 

جنایات‌ حکومتگران‌ آمریکا علیه‌ سرخ‌پوستان‌ هیچ‌گاه‌ متوقف‌ نشد. در سال ‌1867م‌ کنگره‌‌ آمریکا در زمان‌ جانسون‌، هفدهمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، قانونی‌ را به ‌تصویب‌ رساند که‌ به‌ موجب‌ آن‌ سرخ‌پوستانی‌ که‌ به‌ خاطر ستم‌های‌ آمریکاییان‌ در سرتاسر کشور پراکنده‌ شده‌ بودند، باید جمع‌آوری‌ و در داکوتای‌ جنوبی‌ و اوکلاهما در کمپ‌های‌ مخصوصی‌ اسکان‌ داده‌ می‌شدند. سرخ‌پوستان‌ در مقابل‌ این‌ ستم‌ مضاعف‌ دست‌ به‌ مخالفت‌ زدند و در نتیجه‌ بین‌ ارتش‌ و آنان‌ جنگ‌های‌ سختی‌ درگرفت‌. سرانجام‌ «سرخ‌پوستان‌ آمریکا با از دست‌ دادن‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ و خانواده‌های‌ خود ناگزیر شدند اقامت‌ اجباری‌ در ایالات‌ تعیین‌ شده‌ را بپذیرند».

دولت‌مردان‌ آمریکایی‌ رفتار واحدی‌ با سرخ‌پوستان‌ نداشتند تا صاحبان‌ سرزمین‌ آمریکا تکلیف‌ خود را با میهمانان‌ تازه‌ وارد بدانند؛ اما آمریکاییان‌ اگر رفتاری‌ واحد نداشتند، هدفی‌ واحد داشتند و آن‌ نابودی‌ سرخ‌پوستان‌ بود. هنوز مرکب‌ قانون‌ اسکان‌ اجباری‌ کنگره‌ خشک‌ نشده‌ بود و جنگ‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ که‌ رئیس‌جمهور بعدی‌، اولیس‌ گرانت‌، تصمیم‌ گرفت‌ سرخ‌پوستان‌ را از ایالت‌ اوکلاهما و داکوتای‌ جنوبی‌ اخراج ‌کند. بهانه‌ او این‌ بود که‌ در داکوتای‌ جنوبی‌ معادن‌ طلا کشف‌ شده‌ و سرخ‌پوستان‌ مزاحم‌ استخراج‌ آن‌ هستند. ژنرال‌ گرانت‌ اگر در مورد جلای‌ وطن‌ اسکان ‌یافتگان‌ داکوتای‌ جنوبی‌ دلیل‌ داشت‌، برای‌ تبعید سرخ‌پوستان‌ اوکلاهما هیچ‌ عذری‌ نداشت‌؛ اما نبرد غافلگیرانه‌‌ ارتش‌ به‌ هر دو ایالت‌ کشیده‌ شد که‌ منجر به‌ قتل‌عام‌ بزرگ‌ سرخ‌پوستان‌ شد. این‌ جنگ‌ تا هفت‌ سال‌ دیگر به‌ طول‌ انجامید. «اوج‌ این‌ درگیری‌ها در سال‌ 1876 م‌ بود که‌ صدها تن‌ از زنان‌ و مردان‌ و کودکان‌ سرخ‌پوست‌ در داکوتا قتل‌ عام‌ شدند و اجساد آنان‌ در گورهای‌ دست‌جمعی‌ دفن‌ شد».

طبق‌ آمار موجود، ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا 2/400/000 بومی‌ داشت‌ که‌ از هنگام‌ ورود اروپاییان‌ به‌ آمریکای‌ شمالی‌ در آغاز قرن‌ هفدهم‌ تا اول‌ قرن‌ بیستم‌ در طول‌ سیصد سال‌ بومیان‌ آنجا را نابود کردند. «مهاجرنشینان‌ آمریکایی‌ همه‌ آن‌ها را از مرد و زن‌ و کودک‌ کشتند. جایزه‌ای‌ معادل‌ چهل‌ لیور استرلینگ‌ برای‌ آوردن‌ گیسوی‌ آویخته‌ به‌ سر یک‌ بومی‌ و یا یک‌ سرخ‌پوست‌ اسیر تعیین‌ کرده‌ بودند. این‌ جایزه‌ بعد از مدتی‌ به‌ صد لیور ارتقاء یافت‌».

هم‌اکنون‌ نیز باقی‌مانده‌ سرخ‌پوستان‌ از تبعیض‌نژادی‌ رنج‌ می‌برند. گرچه‌ ایالات‌ متحده‌ تاکنون‌ ده‌ها قانون‌ ضدتبعیض‌نژادی‌ را به‌ تصویب‌ رسانده‌ است‌، اما عملاً سرخ‌پوستان‌ جزء طبقه‌‌ فرودست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌شوند. «در حال‌ حاضر بیش‌ از یکصد محدوده‌ معین‌ سرخ‌پوست‌‌نشین‌ به‌‌طور پراکنده‌ در ایالات‌ متحده‌ ‌آمریکا وجود دارد. میزان‌ بیکاری‌ ده‌ برابر بیش‌ از میزان‌ متوسط‌ در سطح‌ کشور است‌ و درآمد یک‌ خانواده‌‌ متوسط‌ سرخ‌پوست‌ تنها یک‌ سوم‌ درآمد خانواده‌ متوسط ‌سفیدپوست‌ است‌. مرگ‌ومیر در محدوده‌ها بالاترین‌ رقم‌ موجود در ایالات‌ متحده‌ است‌... 50 درصد خانواده‌های‌ سرخ‌پوست‌ در کلبه‌های‌ محقر زندگی‌ می‌کنند و آب‌ آشامیدنی‌ خود را از منابع‌ بالقوه‌‌ خطرناک‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ سبب‌ گسترش‌ اسهال ‌خونی‌ و دیگر بیماری‌های‌ مسری‌ و عفونی‌ می‌شود... کودکان‌ سرخ‌پوستی‌ که‌ می‌توانند تحصیلات‌ متوسطه‌ داشته‌ باشند کم‌اند و برای‌ یکصد محدوده‌، تنها کمتر از پنجاه ‌مدرسه‌ وجود دارد».

جنایات‌ آمریکاییان‌ نسبت‌ به‌ سرخ‌پوستان‌، به‌ جنایات‌ مغولان‌ نسبت‌ به‌ ایرانیان ‌شباهت‌ دارد. با این‌ تفاوت‌ که‌ مغولان‌ مهاجم‌ پس‌ از کشتار اولیه‌، مردم‌ ایران‌ را به ‌رسمیت‌ شناختند و سپس‌ جذب‌  فرهنگ‌ اسلامی‌ ایرانیان‌ شدند؛ ولی‌ اروپاییان‌ مهاجر بومیان‌ را به‌ رسمیت‌ نشناخته‌ و دست‌ از کشتارشان‌ برنداشتند؛ فرهنگ‌ آنان‌ را محو کردند و از آنان‌ جز مردمان‌ بی‌هویت‌ که‌ تنها وراثتشان‌ در رنگشان‌ تجلی‌ کرده‌، چیزی‌ باقی‌ نگذاشتند.

 

استثمار سیاه‌پوستان‌

مهاجرین‌ اروپایی‌ برای‌ توسعه‌‌ کشاورزی‌ احتیاج‌ به‌ کارگر ارزان‌ قیمت‌ داشتند. سرخ‌پوستان‌ بومی‌ به‌ دلیل‌ سرکشی‌ و ستیزه‌جویی‌ با غاصبان ‌اروپایی‌ کمتر تن‌ به‌ بردگی‌ یا استثمار می‌دادند؛ لذا تجارت‌ بردگان‌ آفریقایی‌ از همان‌ اوایل ‌قرن‌ هفدهم‌ تا نیمه‌‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ صورت‌ رسمی‌ و قانونی‌ رونق‌ گرفت‌. تاجران‌ برده‌ با کشتی‌های‌ مخصوص‌ حمل‌ برده‌ به‌ سواحل‌ آفریقایی‌ می‌رفتند و با شکار سیاهان ‌یا خرید اسیران‌ جنگی‌ ـ که‌ به‌ حکم‌ قوانین‌ بومی‌ آفریقا برده‌ قبیله‌‌ غالب‌ بودند ـ از رؤسای‌ قبایل‌، آن‌ها را از اقیانوس‌ اطلس‌ به‌ آمریکا منتقل‌ می‌نمودند.

تاجران‌ برده‌، سیاهان‌ را در بدترین‌ شرایط‌ با کند و زنجیر داخل‌ قفسه‌هایی‌ مانند کتاب‌ جای‌ می‌دادند و از ترس‌ شورش‌، آن‌ها را جدا از یکدیگر نگه‌ می‌داشتند. وضعیت‌ بد هوا و غذا و بهداشت‌ موجب‌ می‌شد وقتی‌ کشتی‌ به‌ مقصد می‌رسید «از هر صد برده‌ای‌ که‌ اسیر می‌شدند در حدود بیست‌ و پنج‌ نفر آن‌ها در آفریقا یا در راه‌ سفر جان ‌می‌سپردند». ‌ خریداران‌ آن‌ها را با علامتی‌ آهنین‌ که‌ در آتش‌ گداخته‌ بودند به‌ نشانه‌ مالکیت‌ داغ‌ می‌نهادند. بردگان‌ سیاه‌ وقتی‌ به‌ مزارع‌ آمریکاییان‌ می‌رسیدند، فلاکتشان ‌شدت‌ می‌یافت‌؛ لذا «دو سال‌ بعد یک‌ سوم‌ بردگان‌ تازه‌ وارد می‌مردند».

انقلاب‌ صنعتی‌ موجب‌ پیشرفت‌ بزرگی‌ در منسوجات‌ و کشت‌ پنبه‌ خصوصاً در ایالات‌ جنوبی‌ آمریکا شد. کشتزارهای‌ پنبه‌ به‌ سرعت‌ احتیاج‌ بیشتری‌ به‌ کارگر پیدا کرد و به‌ همین‌ جهت‌ بردگان‌ بیشتری‌ از آفریقا به‌ آمریکا منتقل‌ می‌شدند. «در سال‌ 1790م‌ در ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا  697/000 برده‌ بود و در سال‌ 1861م‌ تعداد آن‌ها به 4/000/000  نفر افزایش‌ یافت‌».‌ تا پایان‌ قرن‌ نوزدهم‌ آمار نشان‌ می‌دهد که‌ «حداقل ‌چهارده‌ میلیون‌ آفریقایی‌ از این‌ طریق‌ به‌ عنوان‌ برده‌ فروخته‌ شدند».

آمریکاییان‌ برای‌ برده‌های‌ سیاه‌ هیچ‌ حقوق انسانی‌ قایل‌ نبودند؛ حتی‌ به‌ آن‌ها اجازه‌ ‌ازدواج‌ نمی‌دادند؛ «چون‌ خرج‌ نگهداری‌ اطفال‌ از هزینه‌ وارد کردن‌ برده‌ از آفریقا بیشتر بود!»

مجازات‌ شورش‌ در برابر ارباب‌ بسیار سخت‌ و خشونت‌آمیز بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌: «از پنج‌ برده‌ای‌ که‌ در سال‌ 1728م‌ متهم‌ به‌ توطئه‌ علیه‌ اربابان‌ خود شدند دو نفر را زنده‌ در آتش‌ افکندند، یکی‌ را به‌ دار آویختند و دیگری‌ را در رودخانه‌ انداختند و سپس‌ شقه ‌کردند و نفر پنجم‌ را به‌ سواحل‌ اسپانیا تبعید نمودند».

بردگان‌ سیاه‌ حاضر بودند تن‌ به‌ هر کاری‌ بدهند؛ ولی‌ فکر فرار را از سرشان‌ بیرون ‌کنند؛ زیرا اگر برده‌ای‌ فرار می‌کرد، «دست‌هایش‌ را می‌بریدند، سپس‌ باقی‌مانده‌‌ دست‌ مجروح‌ را در قیر جوشان‌ فرو می‌بردند و آن‌گاه‌ وی‌ را به‌ دار می‌آویختند».

لینچ کردن‌ یکی‌ از روش‌های‌ کشتار سیاه‌پوستان‌ در سده‌های‌ گذشته‌ آمریکا بود. در سده‌ گذشته‌ هزاران‌ سیاه‌پوست‌ طبق‌ این‌ قانون‌ و حشیانه‌ به‌ قتل‌ رسیدند.

با همه‌‌ این‌ سختگیری‌ها و خشونت‌های‌ غیرانسانی‌ جنبش‌های‌ ضدبرده‌داری‌ در آمریکا شروع‌ شد. در ایالات‌ شمالی‌ آمریکا به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و بی‌نیازی‌ از برده‌داری‌، تبلیغاتی‌ علیه‌ برده‌‌فروشی‌ و برده‌داری‌ آغاز شد. ابراهام‌ لینکلن‌ در فعالیت‌های‌ تبلیغاتی‌ نامزدی‌ ریاست‌ جمهوری‌، الغاء برده‌داری‌ را جزو شعارهای‌ انتخاباتی‌ خود قرار داد و سرانجام‌ در نوامبر 1860م‌ شانزدهمین‌ رئیس‌جمهور منتخب‌ شد. ایالات‌ جنوبی‌ از این‌ انتخاب‌، نارضایتی‌ خود را اعلام‌ کردند و سخن‌ از تجزیه‌ به ‌میان‌ آوردند. ابراهام‌ لینکلن‌ برای‌ رضایت‌ ایالات‌ جنوبی‌ اعلام‌ کرد منظورش‌ از الغاء برده‌داری‌ این‌ نیست‌ که‌ در هر جا برده‌داری‌ وجود دارد آن‌ را لغو کند، بلکه‌ می‌خواهد از توسعه‌‌ برده‌داری‌ به‌ استان‌های‌ دیگر جلوگیری‌ کند. عقب‌نشینی‌ لینکلن‌ سودی‌ نبخشید و از آوریل‌ سال‌ 1861م‌ جنگ‌های‌ تجزیه‌طلبانه‌‌ آمریکا آغاز شد و تا چهارسال‌ به‌ طول‌ انجامید.

با همه‌‌ تعریف‌ و تمجیدهایی‌ که‌ از لینکلن‌ شده‌ است‌، او هیچ‌گاه‌ مخالف‌ تبعیض‌ نژادی‌ نبود، او بر مبنای‌ مصالح‌ سیاسی‌ ـ حتی‌ اگر حمل‌ بر صحت‌ کنیم‌ ـ مدافع‌ الغاء برده‌داری‌ با حفظ‌ تبعیض‌ نژادی‌ بود.

لینکلن‌ با صراحت‌ تمام‌ در قبول‌ تبعیض ‌نژادی‌، گفت‌: «من‌ هرگز طرفدار برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نژادهای‌ سفید و سیاه‌، به‌ هر صورتی‌ که‌ باشد نبوده‌ام‌ و نیستم‌. من‌ هرگز طرفدار این‌ نبوده‌ام‌ و نیستم‌ که‌ به‌ سیاه‌‌پوستان‌ حق‌ انتخاب‌ کردن‌ یا انتخاب‌ شدن‌ داده‌ شود، یا بتوانند به‌ عضویت‌ هیئت‌ منصفه‌ درآیند، یا به‌ مشاغل‌ دولتی‌ منصوب‌ شوند، یا به آن‌ها اجازه‌ داده‌ شود که‌ با سفیدپوستان‌ ازدواج‌ کنند، و حتی‌ اضافه‌ می‌کنم‌ که ‌بین‌ نژاد سفید و سیاه‌ یک‌ اختلاف‌ طبیعی‌ اساسی‌ وجود دارد که‌ تصور می‌کنم‌ که‌ برای ‌همیشه‌ مانع‌ شود تا آن‌ها بتوانند بر پایه‌‌ برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ با هم‌ زندگی‌ کنند، و با هم‌ به‌ سر برند و از طرفی‌ هم‌ ناگزیرند که‌ در جوار هم‌ زندگی‌ کنند، ناچار یکی‌ از این‌ دو نژاد باید وضع‌ و موقعیتی‌ برتر و دیگری‌ وضع‌ و موقعیتی‌ پایین‌تر داشته‌ باشد. من‌ نیز مثل‌ همه‌، طرفدار دادن‌ این‌ برتری‌ به‌ نژاد سفید هستم‌».

با این‌ تفکر نژادپرستانه‌ بسیار بعید می‌نماید که‌ ابراهام‌ لینکلن‌ با انگیزه‌های ‌بشردوستانه‌ در تلاش‌ برای‌ آزادی‌ بردگان‌ بوده‌ است‌. او در سخنرانی‌ دیگری‌ می‌گوید: «اگر در بین‌ ما کسی‌ باشد که‌ به‌ مشکلاتی‌ که‌ نظام‌ برده‌داری‌ ایجاد کرده‌ است‌ توجه ‌نداشته‌ باشد و بی‌درنگ‌ و به‌ نحوی‌ مؤثر، خود را از شر برده‌داری‌ خلاص‌ نکند... او حق‌ ندارد که‌ با ما باشد».

از این‌ رو به‌ نظر می‌رسد که‌ مشکلات‌ یا مصالح‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نظام‌ برده‌داری‌ انگیزه‌،‌ اصلی‌ لینکلن‌ بوده‌ است‌.

جنگ‌ بین‌ شمال‌ و جنوب‌ امیدی‌ در دل‌ بردگان‌ سیاه‌ جنوبی‌ دمید و تعداد زیادی‌ از آن‌ها از جنوب‌ فرار کردند و خود را به‌ شمال‌ رساندند و به‌ ارتش‌ لینکلن‌ پیوستند. سرانجام‌ جنگ‌ شمال‌ و جنوب‌ به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و پرجمعیت‌ بودن‌ شمال با پیروزی‌ شمالی‌ها خاتمه‌ یافت‌ و اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌ صادر شد؛ اما این‌ آزادی‌ نیز به‌ نفع‌ بردگان‌ تمام‌ نشد؛ زیرا سیاهان‌ از این‌ پس‌ احتیاج‌ به‌ مسکن‌، نان‌ و ازدواج‌ داشتند. نه‌ کار صنعتی‌ می‌دانستند که‌ در شمال‌ مشغول‌ کار شوند و نه‌ جنوبی‌ها به‌ آنان‌ کار می‌دادند؛ زیرا سیاهان‌ را عامل‌ شکست‌ خود می‌دانستند. بعدها سیاه‌پوستی‌ در این‌ مورد گفت‌: «خیمه‌ها و چادرها برکنده‌ شدند، نه‌ جایی‌ برای‌ اقامت‌ و نه‌ چیزی‌ برای‌ خوردن‌ وجود دارد. این‌ است‌ آزادی‌ بزرگ‌».

جنبش‌های‌ ضد برده‌داری‌، اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، و قوانین‌ کنگره‌ هرگز نتوانست‌ نژادپرستی‌ را در آمریکا به‌ پایان‌ برد. سیاهان‌ هنوز به‌ عنوان‌ شهروند درجه2 و از طبقه‌ ‌زیردست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌گردند. تبعیض‌ در استخدام‌، بی‌کاری‌ مضاعف ‌نسبت‌ به‌ سفیدپوستان‌، درصد بالای‌ فقر و بی‌سوادی‌، کثرت‌ زندانیان‌ سیاه‌پوست‌، برخورد خشن‌ و تبعیض‌آمیز پلیس‌ و... همه‌ نشان‌ از تبعیض‌ نژادپرستانه‌‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا می‌دهد. رفتار نهادینه‌ شده‌‌ آمریکاییان‌ با نژاد سیاه‌ هنوز خبر از آن‌ می‌دهد که‌ تا یک‌ قرن‌ و نیم‌ بعد از اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، رفتار با سیاهان‌ تغییری‌ نکرده‌ است‌. هنوز جنبش‌های‌ سیاهان‌ آمریکا خبر از رفتار تبعیض‌آمیز می‌دهند.

منبع: سه سال ستیز مرجعیت شیعه در ایران(1343 - 1341)

یادداشت | همگامی بهائیت ایران با وهابیت در تخریب بقیع

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بی شک، فرقه‌های وهابیت و بهائیت جریان‌هایی بسیار شبیه به هم بوده و نقش‌های مشابهی در ایجاد شکاف و اختلاف در میان مسلمانان داشته و دارند. بهائیت از جمله جریان‌های بسیار مهمی بود که در اواسط دوره قاجار در ایران شیعه به وجود آمد، ولی با هوشیاری علما و درایت سیاستمدار معروف، امیرکبیر، سرکوب و با سردمداران آن برخورد شد، از این رو در همان آغاز، این جریان مسئله دار به حاشیه رانده شد.

فتنه وهابیت نیز جریانی از جنس مسلک انحرافی بهائیت بود که در سرزمین حجاز(مهد اسلام) پدید آمد، اما متأسفانه در پی یک اتحاد نامقدس بین محمد بن عبدالوهاب(متوفای 1201ق) پیشوای فرقه و محمدبن سعود(متوفای 1179 ق) که جد آل سعود است، به جریانی قوی و اثرگذار در شبه جزیره عربستان تبدیل شد و پس از سال‌ها جنگ و درگیری و در پی تجزیه امپراتوری عثمانی و حمایت آشکار استعمار انگلیس موفق شد به تدریج قسمت بزرگی از شبه جزیره، از جمله منطقه حجاز را به کنترل خود درآورد.

جریان بهائیت به رغم این که هیچ گاه نتوانست همچون فرقه وهابیت عمل کند، اما به گونه‌ای دیگر و در لایه‌هایی پنهان، همواره نقش مهمی در تاریخ معاصر ایران و منطقه داشته و متأسفانه غالباً از دیده‌ها پنهان بوده است، از این‌رو پیروان این فرقه همواره توانسته‌اند با طرح شعارها و گرفتن ژست‌های مختلف، مظلوم نمایی کنند.

وقوع جنایت(تخریب)

وهابیون در پی به قدرت رسیدن و تسلط بر منطقه حجاز، دست به گسترش و ترویج عقاید انحرافی مسلک خویش زده و در این راستا مرتکب جنایات فاحشی شدند که ریشه در اعتقادات متحجرانه و انحرافیشان داشت.

یکی از دیدگاه‌های بی پایه وهابیون که مخالف با کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، روش سلف صالح و احادیث اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) است، بدعت دانستن تبرک و استشفا به آثار اولیای خدا و روا ندانستن سفر برای زیارت قبور پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) است که بنیان گذار این دیدگاه، ابن تیمیه(1)(728ق)(حلبی، 1390 ،ص76) بوده است، زیرا مسلمانان در طول تاریخ اسلام، نه تنها بر جواز، بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته‌اند.

اما وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری و شدیداً با آن مخالفت کرد(رضوانی، 1387،ج2 ،ص 293.) ابن تیمیه سفر برای زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) را بدعت می‌انگاشت و با استناد به ظاهر حدیثی نبوی، به حرمت مسافرت برای زیارت قبر پیامبر(ص) قائل بود و طی فتوایی اعلام کرد که اگر کسی چنین سفری انجام دهد، چون سفر معصیت است بایستی نماز خود را تمام بخواند!(فقیهی، بی تا، ص 25)

وهابیون نیز به پیروی از ابن تیمیه و در مخالفت با اجماع علمای اسلام، سفر برای زیارت روضه نبوی را بدعت نامشروع و بستری برای شرک و غلو می‌شمارند. ازاین رو در هر زمان که بر اماکن زیارتی مورد احترام مسلمانان، خصوصاً شیعیان دست یافته اند، متأسفانه صفحاتی سیاه از خود برجای گذاشته و فجایعی زشت و هولناک خلق کرده‌اند.(2)

آل سعود، با تکمیل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344ق کلیه این بناها و گنبدها و آثار را ویران و اموال و اشیای گران قیمت موجود در این اماکن را به تاراج برده و نه تنها در مدینه، بلکه در هر جا گنبد و بارگاه و زیارتگاهى بود، آن را ویران کردند.

پس از تسلط بر مدینه منوره، قاضى القضات وهابیان، شیخ عبداالله بن بلیهد، در رمضان 1344ق از مکه به جانب مدینه حرکت و اعلامیه‌اى صادر کرد و ضمن آن، جواز ویران کردن گنبدها و زیارتگاه‌ها را از مردم سؤال نمود که بسیارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نیز لزوم ویران کردن را خواستار شده بودند!

آنان پس از نشر این اعلامیه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زیارتگاه‌ها را در مدینه و اطراف آن ویران و حتى گنبد ائمه اهل‌بیت(ع) را در بقیع، که قبر عباس عموى پیامبر(ص) نیز در کنار آن‌ها بود، خراب کردند و دیوارها و صندوق‌ها و ضریح‌هایى را که روى قبرهاى شریف قرار داشت، از بین بردند، و در این زیارتگاه‌ها، جز تلّى سنگ و خاک، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.

این‌که وهایبان از تخریب بارگاه پیامبر اعظم(ص) با وجود تمایل شدید به این کار خودداری کردند، جای سؤال است. عده‌ای اعتقاد دارند که وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(ص) و کندن ضریح آن بزرگوار خوددارى کردند وگرنه آنان هیچ قبر و ضریحى را استثنا نکرده‌اند.

گزارش خبر تخریب

با انتشار خبر تخریب ابنیه بقیع، بخصوص آثار قبور پیشوایان معصوم(ع) مدفون در آن قبرستان، افکار عمومى در ایران به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و شیعیان واکنش‌هاى شدیدى نشان دادند، به گونه‌اى که رئیس الوزراى وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاى عمومى اعلام کند.(مکی، 1358 ،ج2 ،ص 682 .(

در پی این بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر[15شهریور]، تعطیل عمومى شد و از طرف دسته جات مختلف تهران، مراسم سوگوارى و عزادارى صورت گرفت و طبق دعوتى که شده بود، در همان روز، علما در مسجد شاه(امام فعلی) بازار تهران اجتماع و دسته جات عزادار با حال سوگوارى از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد عزیمت کرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر خود را اعلام نمودند.

سخنرانى مرحوم مدرس

مرحوم مدرس، به مناسبت این موضوعِ مهم، در روز هشتم شهریور 1304ش برابر با دهم صفرالمظفّر 1344ق در مجلس شوراى ملى، نطقى ایراد کرد. مرحوم مدرس، پس از ایراد سخنرانى در مجلس، مسئله تشکیل کمیسیون ویژه براى پیگیرى موضوع را به شکل جدى پیگیری کرد.(مکی، 1385 ،ج2 ،ص 684)

عکس العمل مراجع

این گونه شایع شده بود که امیر عبدالعزیز ابن سعود پس از تخریب اماکن زیارتی و مقدس حجاز، قصد دارد که نیروهای خود را به سوی عراق حرکت دهد تا شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و قبور بزرگان را غارت و ویران کند. این شایعه با توجه به این‌که در گذشته نیز این عمل از وهابیون سرزده بود(حمله وهابیان به کربلا و نجف طی سال‌های 1216 -1225ق (در زمان فتحعلیشاه قاجار) بسیار جدی تلقی شد و در این هنگام سید ابوالحسن اصفهانی که در نجف اقامت داشت، تلگرافی برای شیخ محمد خالصی در کاظمین مخابره نمود و او را برای مشورت دعوت کرد.

مرحوم خالصی نیز جریان امر را به مدرس تلگرافی اطلاع داد و خود با جمعیتی حدود سیصد هزار نفر از عشایر و قبایل حرکت کرده، آماده پیکار سخت با نیروهای وهابی شدند. مدرس در پاسخ آیت‌االله خالصى نوشت «اگر لازم باشد، اطلاع دهید من با گروهى از مردم ایران حرکت خواهیم کرد.»

پس از ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شایع شد که مدرس از تهران حرکت کرده و حدوداً هزار نفر نیرو آماده شده است. مدرس مجدداً در مجلس شورای اسلامی سخنرانی جالب و پرشور و تهدیدآمیزی کرد و حکومت وهابی را سخت به باد انتقاد گرفت و آمادگی خود و مردم را برای عزیمت به عراق اعلام نمود.

«باید قدم‌های مؤثر، قاطع و فوری که مقتضای دیانت و حفظ قومیت اسلامی است، برداشت و هیچ چیز را مقدم بر این کار قرار ندهیم و نگذاریم که این مسئله زیادتر از این اسباب خرابی جامعه شود. مبادا یک ضرر عظیم تری بر ما مترتب گردد. ما این تجاوزات را نمی‌توانیم ببینیم، نخواهیم گذاشت ادامه یابد و اماکن متبرکه و مراکز دینی و اسلامی ما دستخوش[تجاوز] متجاوزین شود؛ با قدرت و قاطعیت آن‌ها را حفظ می‌کنیم و متجاوزین را سرکوب می‌نماییم.»(باقی، 1370 ،ص 70)

مراجع، علما و حوزه‌هاى علمیه نیز پیوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، برخورد قاطع با عوامل تخریب قبور اماکن متبرکه را درخواست کردند. رضا خان سردار سپه نیز با توجه به موج اعتراضات و شدت نارضایتی‌های مردمی از این عمل و قیحانه وهابی‌ها، در مجلس قول داد تا شخصاً به این موضوع رسیدگى کند، لیکن اسناد و مدارک نشان مى دهد که وى به رغم قول قرارهای قبلی هیچگونه اقدام مثبتى در این خصوص انجام نداده است.(موجانی، 1375)

آغاز توطئه

در پی انتشار اخبار تخریب اماکن مقدس در دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره که موجب نگرانى‌هاى شدید مسلمانان، خصوصاً شیعیان در کشورهاى اسلامى، از جمله ایران شده بود، حاکم جدید حجاز عبدالعزیزبن عبدالرحمن آل سعود ضمن تکذیب اخبار فوق از دولت‌هاى اسلامى درخواست کرد تا سریعاً نمایندگانى را براى پیگیرى موضوع به حجاز اعزام کنند. ایران از جمله اولین کشورهایى بود که هیئتی را به حجاز اعزام کرد. اعضای ایرانی عبارت بودند از آقایان: غفارخان جلالالسلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب االله خان عین الملک(هویدا).(3)

هیئت ایرانی متشکل از آقایان: غفارخان جلال السلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب‌االله خان هویدا(عین الملک) در تاریخ 24/6/1304ق وارد جده شدند(محقق، 1379 ،ص 26.) عبدالعزیز به گرمى از این هیئت پذیرایی کرد و براساس گزارش هویدا، پادشاه سعودی اظهار تمایل زیادى به نزدیکى با ایران از خود نشان داد.

هویدا در این زمینه چنین مى‌نویسد «یک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلى اظهار میل به تقرب به دولت علیه مى‌کرد و مى‌گفت: ما با دولت ایران همجواریم و به قدر سى هزار شیعه در نجد و احساء نزد من هستند، مى‌توانید از آن‌ها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت مى‌دهند، اکثر تهمت و افتراست. انشاءاالله شما به مدینه رفته، خواهید دید که آنچه گفته‌اند دروغ است!»

عبدالعزیز در اینجا، موضوع تخریب قبور را به دیگران نسبت داده، لیکن در ملاقات دیگری که هویدا با وی داشته، تلویحاً به ارتکاب جنایات انجام شده، اعتراف کرده و چنین اظهار مى‌کند «بلى، وهابى‌ها اعتقاد به تعمیر قبور و قبه‌ها ندارند و بدعت مى دانند و «خیرالقبور الدوارس» را حدیث معتبر مى‌شناسند.»

عین‌الملک در گزارش مأموریتش، براى کسب اطلاع از میزان خرابى‌ها، همواره تلاش جدى می‌نموده تا این حادثه مهم را بسیار کمرنگ جلوه داده، وهابیان را به نوعى، تبرئه کند. در گزارش وى چنین آمده است «بالاى مناره، قبه مطهر صعود کردیم، یکصد و سى پله بالا رفتیم و از آنجا قبه مطهر را زیارت نمودیم، زیرا صعود بالاى قبه غیرممکن است. از آنجا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکى سوراخ کرده است و ابداً خرابى وارد نیامده است! اولًا: نمى شود حتم کرد که این گلوله‌ها از طرف وهابىها بوده است! ثانیاً: بر فرض این که از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تیراندازى به همدیگر خطاء به قبه مطهر اصابت کرده است!...»(همان، 50)

مغایرت اطلاعات ارائه شده درگزارش فوق با مطالبی که منابع دیگر گزارش نموده اند و در سطرهای قبلی ذکر شد، کاملاً مشهود است.

در مجموع از بررسی وقایع بعدی می‌توان استنباط کرد که گزارش تهیه شده توسط هیئت اعزامی، نقش مهمی در مواضع دیپلماتیک بعدی دولت ایران در خصوص دولت تازه تأسیس آل سعود داشته و برای آن حکومت بسیار مثبت و به تعبیری زمینه ساز موفقیت‌های بعدی بوده است.

تقابل کمیسیون دفاع از حرمین شریفین با کنفرانس خلافت اسلامی

در همین زمان آیت‌االله مدرس با طرح هوشمندانه تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین» در پی آن بود که با تشکیل اجماعی از نمایندگان دولت‌های اسلامی و تشکیل جبهه‌ای نیرومند از امت‌های مسلمان، ضمن مقابله با اقدامات وهابیان و به انزوا بردن ایشان آنان را مجبور کند که دست از اعمال وحشیانه خود برداشته و در جهت بازسازی و مرمت جنایات وهابیان اقدامات لازم انجام پذیرد.

دولت وهابی نجد که به لحاظ مشکلاتى که در آغاز راه با آن روبه رو بود، تلاش فراوانی داشت که ضمن پافشارى بر اعتقادات وهابیان در خصوص لزوم تخریب قبور، در عین حال بسیار زیرکانه آن را به نوعى به دیگران نسبت داده و با آوردن نمایندگان کشورهاى اسلامى به حجاز، قدم‌های مهمی برای تثبیت حکومت خویش برداشته و با وقتکشى، آرام آرام به سوى استقرار حکومت خود اقدام کند. برای این منظور سریعاً دست به کار شده و به منظور کاستن عواقب اعتراضات مسلمانان و خنثی کردن طرح مرحوم مدرس مبنی بر تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین » پیشنهاد تشکیل کمیسیونی را با عنوان «کنفرانس خلافت اسلامی» برای تعیین امور سیاسی  دینی حجاز داده و از تمامی علما و دولت‌های اسلامی، از جمله دولت و علمای ایران دعوت کرد که نماینده برای شرکت در تعیین امور حکومتی سیاسی و دینی حجاز گسیل دارند.(همان، ص 29 .(

تقابل ورویارویى مى‌رفت تا به نفع مجلسیان(جناح آیت االله مدرس) خاتمه یابد که متأسفانه با خاتمه دوره مجلس پنجم و پایان یافتن آن در روز پنجشنبه 22/11/1304ش موجب شد عملاً از امکان فعالیت‌های مدرس کاسته شود، ولی مدرس به رغم تعطیلی مجلس به اعتراضات خود ادامه داد و مخالفت‌های وی با حضور در کنفرانس خلافت اسلامی موجب شک و تردید شیعیان سایر کشورها برای حضورشان در این کنفرانس شد.

در ادامه با انتشار فتواى جمعى از علماى وهابى، دایر بر وجوب ویرانى قبور و عدم زیارت اماکن مقدسه و انعکاس آن به ایران، موج جدیدی از خشم و نفرت به وهابیان، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسیارى از کشورهاى مسلمان، به سبب دعوت مدرس، از حضور در کنفرانس چشم پوشی کنند.

ممنوعیت سفر به حجاز

ممنوعیت سفر به حجاز موضوعی بود که بعد از رسیدن اخبار و گزارش‌هاى واصله از عربستان و نگرانى‌هاى کشورهاى مختلف مطرح گردید و موجب شد تا مفتى مصر، مسلمانان را از رفتن به مکه منع کند و دولت انگلیس نیز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند ندهد و دولت ایران هم در پی فشار نیروهای مذهبی به رهبری مرحوم آیت‌االله مدرس طی مصوبه‌ای در جلسه یازدهم اسفند 1304ش خود رسمأ اعلام کند «مقتضى است به اطلاع عامه برسانید که دولت از امنیت و آسایش حجاج در حج نگران است و توصیه مىکند که امسال از حج خوددارى نمایند»(محقق، 1379 ،ص 66 .(

این مسئله که عبدالعزیز در همان آغاز(تصرف کامل حجاز در شوال 1344ق / دی 1304ش) با آن روبه رو شد، برای او بسیار مهم بود، زیرا علاوه بر اینکه حج یکی از منابع اصلی درآمد حجاز به شمار می‌آمد، ممنوعیت سفر حج به مشروعیت حکام جدید شبه جزیره در جهان اسلام خدشه وارد می‌کرد، به همین علت حکام جدید کوشیدند که نظر مثبت کشورهای اسلامی را برای رفع ممنوعیت سفر حج به دست آورند.

آغاز روابط دیپلماتیک(روند خروج آل سعود از انزوای سیاسی)

در این هنگام و به رغم برخوردهای وحشیانه وهابیان با شیعیان و خصوصأ حجاج ایرانی عناصر بهائی - ماسونی مسلط بر دستگاه سیاسی ایران برای ایجاد روابط دیپلماتیک و نزدیک با حکومت وهابی حجاز بسیار تلاش کردند.

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

تأسیس سفارت و همچنین تعیین هویدا به عنوان کاردار، موجبات خشنودی ملک عبدالعزیز را فراهم کرد. روز بعد از تسلیم استوارنامه، کفیل وزارت خارجه به سفارت می‌آید و اظهار می‌دارد «نماینده ایران عین الملک با ما بسیار محبت و دوستی دارد و در تأسیس روابط ودادیه بین ما و ایران و ازاله سوءتفاهم جدیت و خدمت کرده است.»(همان، ص84)

این‌که چه سوءتفاهمی بین حکومت جدیدالتأسیس آل سعود با ایران وجود داشته که هویدا در رفع آن جدیت وخدمت کرده است، جای سؤال دارد و پاسخ آن یقیناً بازمی‌گردد به اعزام هویدا به عنوان یکی از دو نماینده ایران برای بررسی وضعیت حجاز و خرابی‌های حاصل از حمله وهابی‌ها، از جمله تخریب اماکن متبرکه و مزار ائمه مظلوم بقیع و این که گزارش‌های وی اساس تصمیم گیری ایران در قبال مسئله بوده است. حال چنانچه سوءتفاهم یادشده به مسئله تخریب اماکن مقدسه مسلمانان و اهانت به قبور متبرکه ائمه(ع) اشاره داشته باشد، نشان دهنده نقش پنهانی و جدیت هویدا برای نادیده گرفتن این مسئله و توجه نکردن جدی به آن از سوی مقامات ایرانی می‌باشد.

موضوع به رسمیت شناختن رژیم آل سعود و ایجاد روابط دیپلماتیک بین حکومت‌های دولت ایران و آن رژیم، انعکاس وسیعی در سطح منطقه داشت. برای مثال، روزنامه الوطن چاپ بغداد، در تاریخ 20 ربیع الاول 1348ق در زمینه به رسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران و همچنین نماینده ایران، حبیب االله خان عین الملک مى‌نویسد «دولت ایران حکومت جدیدی را که عبدالعزیز آل سعود در حجاز و نجد تأسیس نموده به رسمیت شناخت و اعلی حضرت رضا شاه پهلوی در این باب تلگرافی به مکه مخابره فرموده است.»(همان، ص 7576)

حبیب االله هویدا در دوران خدمتش در حجاز نیز همچون شام و فلسطین با انگلیسى‌ها سر و سرّ داشت و به رغم اقامت در سرزمینى که قلب جهان اسلام شمرده می‌شد، طبق معمول و روال همیشگی‌اش به تبلیغات بهایی‌گری خود ادامه می‌داد. فعالیت‌هاى بهایى گرى قنسول ایران موجد بروز آثار سویى شد و در نتیجه، وزارت امور خارجه ایران ناگزیر وى را به تهران احضار کرد.

هویدا تا سال 1353ق به عنوان نماینده ایران در حجاز مشغول به کار بوده و ملک عبدالعزیز در پایان مأموریتش رسماً از او تشکر و قدردانی کرد. میرزا حبیب االله خان عین الملک در طول دوران خدمتش در جده موفق شد که فشارهای وارده از سوی نیروهای مذهبی را برای بازسازی اماکن تخریب شده توسط وهابیان را خنثی کرده و ارتباطات دیپلماتیک و دوستان‌های بین دربار پهلوی و ابن سعود به وجود آورد، به گونه‌ای که کلیه تلاش‌ها در جهت بازسازى و تعمیر قبور بقیع کاملاً بی اثر باقی ماند.

بدیهی است که اگر عملکرد جریان قوی و قدرتمند هوادار آل سعود در دستگاه اداری سیاسی پهلوی نبود، مساعی علما، نمایندگان مجلس و کلیه نیروهای مذهبی که در آن مقطع زمانی عزمی‌راسخ برای برخورد با این جریان انحرافی داشتند به بار می‌نشست و با بهره گیری از افکار عمومی‌مسلمانان جهان این رژیم انحرافی را در همان ابتدای تشکیل وضعیت ضعف و ناتوانی با چالشی بزرگ روبه رو می‌کردند و آن مقطع مهم زمانی متأسفانه به بزرگترین فرصت سوزی ممکن در برخورد با عناصر متحجر فرقه وهابیت تبدیل نمی‌شد.

نویسنده: علی اکبر زوار

پی نوشت‌ها؛

1 .ابن تیمیه(661 -728 ه.ق) تقی الدین احمد بن عبدالحریم حرانی متکلم و فقیه مشهور حنبلی که در حران متولد شد و در دمشق فوت کرد یکی از سلفی‌های بنیاد گران مشهور و شاید جنجالی ترین چهره آن جماعت است.

2 .بر اساس گزارشات تاریخی وهابیون در سال 1216 ه.ق به رهبری امیر سعود با لشگری بسیار، متشکّل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وى در ماه ذىقعده به شهر نزدیک شد و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب کرده، به زور وارد آن شدند و بیشتر مردم را، که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند، به قتل رساندند.(محمد صادق نجمی‌، تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره ،ص 39). کربلا پس از این حادثه به وضعى در آمد که شعرا براى آن مرثیه مى‌گفتند.

3. پدر میرزا حبیب‌االله عین الملک، میرزا رضا قنّاد، از بهائیان متعصب و از فدائیان عباس افندى شمرده مى‌شد. علاقه او به رهبر بهائیان به حدى بود که هنگام سفر او به فلسطین، همراهش به عکا رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندى شد. عباس افندى به واسطۀ خدمات میرزا رضا، مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیب االله را براى تحصیل با هزینۀ خود به اروپا فرستاد. حبیب االله نیز در همانجا با دخترى به نام افسرالملوک ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسین خان سردار از تروریست‌هاى معروف بهایى بود که در دوران قاجاریه در آشوب و بلوایى که بهائیان در چند شهر ایران بهراه انداختند، نقش داشت. در سال (1299ق/1920م) صاحب فرزندی پسر شد. وی از عباس افندی (عبدالبهاء) خواهش کرد که اجازه دهد نامش را روی این پسر نهند که بعداً امیر پیشوند آن شد(همان). میرزا حبیب االله در ادامۀ حضور در وزارت امورخارجه، مأمور خدمت در سوریه و لبنان شد. در این سمت به صورت پنهانی برای بهایی‌ها تبلیغ می‌کرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سری داشت و از خدمتگذاران واقعی آنان بود.

منابع:

ابراهامیان، یرواند(1389) ایران بین دو انقلاب، چ هفدهم، تهران، نی.

اعتماد السلطنه، محمد حسن (1389) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چ هفتم، تهران، امیرکبیر.

افراسیابی، بهرام (1374) تاریخ جامع بهائیت، چ پنجم، تهران، سخن.

باقی، عبدالعلی (1370)مدس مجاهدی شکست ناپذیر، تهران، تفکر.

حلبی، علی اصغر (1390)تاریخ نهضت‌های دینی _ سیاسی معاصر، چ چهارم، تهران، زوار.

خنجی، محمدعلی، بررسی انتقادی چند شعار بهائیت، تاریخ معاصر (بهار 1388)ش 49 .

رضوانی، علی اصغر (1387)شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، چ پنجم، تهران، مشعر.

فردوست، حسین (1371)ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، چ پنجم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.

فقیهی، علی اصغر، تاریخ و عقاید وهابیان، کتابفروشی سید عبدالحسین کتابچی، بی جا، بی نا.

قاضی عسکر، سید علی (1378) تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، چ چهارم، تهران، مشعر.

کسروی، احمد (1390)تاریخ مشروطه ایران، چ بیست و چهارم، تهران، امیر کبیر.

محقق، علی (1379)اسناد روابط ایران وعربستان سعودی، تهران، وزارت امور خارجه.

مطهری، مرتضی (1389)بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی‌در صد سال اخیر، چ چهلم، تهران، صدرا.

مکّی، حسین (1358)مدرس قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

موجانی، سیدعلی، مدرس و کمیسیون دفاع حرمین شریفین (1375) تاریخ روابط خارجى، ش 9 ،ص 25 -35.

نجمی، محمد صادق (1390) تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره، چ نهم، تهران، مشعر.

ولایتی، علی اکبر (1376) ایران و مسئله فلسطین بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی.

هاشمی، سید رضا، نبیل الدوله، تاریخ معاصر (1388) ش 49 ،ص 115 -161.

یادداشت | تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان

بعد از انعقاد قرارداد رژی، مرجعیت شیعه با تلاش مجدانه به عرصه پیکار وارد شد و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکو نقطه اوج آن رویارویی بود. این فتوا چنان نافذ بود که مرزهای جامعه را درنوردید و امواج آن به دربار نیز رسید. طولی نکشید که قرارداد با فتوای مراجع و همراهی و پیروی همگانی مردم، لغو شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ برخی از مورخان، نهضت اصیل تنباکو و شورش علیه امتیاز رژی را از دسیسه‌های روس پنداشته‌ و بیهوده کوشیده‌اند با برجسته‌کردن نقش روسیه در مخالفت و لغو امتیاز رژی، نقشِ پیشگام نیروهای مذهبی و به‌ویژه مرجعیت شیعه را در تحولات عصر جدید ایران کمرنگ جلوه دهند. در این نوشتار ابتدا به علل و انگیزه‌های مخالفت روس‌ با امتیاز رژی می‌پردازیم و سپس تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان را بررسی می‌کنیم. فتوایی که موجب برچیده شدن بساط استثمار این کمپانی در ایران و عقب‌نشینی دربار قاجار از کرنش در مقابل سیاست انگلستان شد و به تعبیر ادوارد براون ادیب و مورخ انگلیسی «سال نحس»ی را برای سیاست انگلستان رقم زد.

تحریف حقیقتِ تاریخی نهضت تنباکو

ازجمله کسانی که می‌کوشید به انحای مختلف ماجرای فتوا علیه امتیازنامه را تحریف کند امین‌السلطان صدراعظم ناصرالدین‌شاه بود. او در نامه‌اش به شاه و در گزارش‌هایش به نماینده‌ی انگلیس، قیام و نهضت اسلامی تنباکو را در نتیجه تحریکات روس‌ها می‌دانست و از فتوا تعبیر به حکم می‌کرد و بدین‌سان به تحریف واقعیت و اغفال دربار می‌پرداخت.[1] ابراهیم صفایی مورخ نیز با استناد به نامه‌ها و گزارش‌های امین‌السلطان می‌نویسد: «از محتوای مندرجات بعضی از اسناد به خوبی دانسته می‌شود که در غوغای رژی سررشته تحریکات در دست روس‌ها بوده است.».[2]

علل و انگیزه‌های مخالفت روس‌ با امتیاز رژی

درست است که روسیه برمبنای سیاست رقابتی خود با انگلستان از نفوذ بیش از حد بریتانیا از دریچه این امتیاز به‌ویژه در منطقه شمال ایران ناراحت بود، ولی این ناراحتی هرگز او را بر آن نمی‌داشت که جانب احتیاط را از دست داده و در تحریک مردم علیه قرارداد رژی بکوشد؛ چرا که شورش مردم علیه دربار و کمپانی رژی آن هم با رهبری عالمان دینی با توجه به تجربه تاریخی روزگار فتحعلی‌شاه مسئله‌ای نبود که منافع دولت روسیه را تأمین کند. بر فرض که دولت روس خواستار لغو این امتیاز بود، هرگز راضی نبود این کار به دست مردم و با رهبری عالمان دینی صورت پذیرد. افزون بر این هیچ‌گونه سند معتبر تاریخی که حضور جدی و یا تحرک روس را در این نهضت اثبات کند وجود ندارد. ولی دولت تزاری روس بنا به علل دیگر با اعطای امتیاز مخالف بود و این جز از آن است که لغو امتیاز را به روس‌ها نسبت دهیم. این دلایل عبارتند از:

1ـ تجاوز به «پیمان مقدس» (عهدنامه ترکمانچای): در سال 1307 ق وزیر مختار جدید روسیه اوگنی کارلوویچ بوتزوف به تهران وارد شد و همچنان سیاست دور نگه‌داشتن نقاط شمالی ایران از نفوذ تجاری انگلیس را دنبال کرد. وجود کمپانی دخانیات رژی که قرار بود در هر شهر و دهکده دست‌به‌کار شود نه به مذاق بازرگانان روسی، بلکه در کام وزارت امور خارجه روسیه نیز تلخ بود.

بوتزوف نخستین اعتراض خود را علیه رژی مطرح کرد و مدعی شد که وضع انحصارجویانه آن قرارداد، ناقض ماده یک منضم به عهدنامه ترکمن‌چای است و خواستار الغای امتیازنامه شد.[3] پس از چند روز وزیرمختار روسیه اعتراض رسمیِ کتبی علیه رژی به وزیر امور خارجه تسلیم و تقاضای الغای امتیازنامه را کرد.

بوتزوف اصرار داشت که امتیازنامه رژی ناقض عهدنامه ترکمانچای است، زیرا در آن به یک کمپانی خارجی امتیاز انحصاری واگذار و رعایای روسیه را از تجارت آزاد در ایران مانع کرده است. و در این زمینه به مفاد عهدنامه ترکمن‌چای اشاره می‌کند و با اتکا به آن می‌نویسد: «البته دولت ایران حق دارد که برای استفاده در امر زراعت و علوم و غیره ترتیباتی بدهد، اما این ترتیبات به هیج‌وجه من‌الوجوه نباید مخالف با آزادی تجارت مصرح در عهدنامه مقدس [ترکمانچای] باشد. یکی از شرایط آزادی تجارت آن است که بدون دخالت یا مزاحمت کسی در جایی هرنوع متاع از هر قبیل را بتوان خرید و فروش و حمل و نقل کرد و اگر دولت ایران امتیاز مخصوصی به یک فرد یا شرکت برای داد و ستد یک کالای تجارتی اعطا کند و در آن واحد مشغول اجرای مواد امتیازنامه باشد بقیه مردم از داد و ستد آن کالا ممنوع خواهند بود.»

بوتزوف در طی مذاکرات خود با مصباح‌الملک یکی از مأموران عالی‌رتبه وزارت امورخارجه در این‌باره شفاهاً به‌ جر و بحث پرداخت. وقتی که مصباح‌الملک یادآور شد که تنباکو مانند دیگر کالاها نیست، زیرا تمام دولت‌ها در تهیه و فروش آن نظارت می‌کنند، بوتزوف بی‌درنگ پاسخ داد که من کاری به کار دیگر کشورها ندارم و تنها چیزی که مورد توجه من است آنکه به‌پیمان روس و ایران تجاوز نشود..[4]

2 - براندازی نرم صدراعظم انگلوفیل: انگلستان از سال‌ها پیش نفوذ قابل‌توجهی در میان رجال و سیاست‌گزاران قاجاری داشت و روس‌ها نیز در این عرصه به رقابت با آنان برخاسته بودند. کارگزاران سیاست روسیه می‌کوشیدند با امین‌السلطان ـ که دلال قرارداد رژی بود ـ دوستی ظاهری به‌هم رساند، زیرا بر این کار سه فایده مترتب بود: اولاً این دوستی صمیمانه سوءظن انگلیس‌ها را نسبت به امین‌السلطان تحریک می‌کرد و این هدف اصلی بود. ثانیاً این کار باعث می‌شد که امور جاری دوستانه و به آسانی حل و فصل گردد، و ثالثاً به‌علت همین دوستی صمیمانه، امین‌السلطان به هر پیشنهادی که در آینده ممکن بود روسیه به ایران بدهد زودتر حاضر به تسلیم می‌شد.

سفارت روسیه توانست عده‌ای از دشمنان نیرومند امین‌السلطان را به خدمت خود درآورد، از جمله فرزند محبوب شاه کامران میرزا نایب‌السلطنه، وزیر جنگ و حاکم تهران و همچنین حاجی‌میرزا علی خان امین‌الدوله، یحیی خان‌مشیرالدوله. در این زمینه کاردار سفارت انگلیس مستر ر. ح. کندی گزارش می‌کند روش محتاط و پرمعنی مشیرالدوله در طی دوبار گفتگویی که نزد من از امین‌السلطان به میان آورده است تا حدی اطلاعات امین‌السلطان را تأیید می‌کند.[5]

تبعات فتوای تحریم تنباکو بر سیاست انگلستان

با اعتراض علما و بازرگانان ایرانی بر خسارت‌های قرارداد رژی و دستگیری و زندانی‌شدن گروهی از آنها در پایتخت و ایالت‌های مختلف مملکت، مرجعیت شیعه با تلاش مجدانه به عرصه پیکار وارد شد و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکو نقطه اوج آن رویارویی بود. این فتوا چنان نافذ بود که مرزهای جامعه را درنوردید و امواج آن به دربار نیز رسید. طولی نکشید که قرارداد با فتوای مراجع و همراهی و پیروی همگانی مردم، لغو شد. اما لغو این قرارداد در عرصه بین‌المللی و داخلی تبعاتی برای انگلستان داشت که آنها را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

1ـ شکست هیمنه انگلستان: مهم‌ترین اثر این فتوا، شکست اقتدار انگلستان در دنیا بود. انگلیس که خود را در دربار قاجار و میان رجال سیاسی صاحب نفوذ می‌دانست، در برابر یک فتوای مذهبی ناچار به عقب‌نشینی شد. این موضوع یک شکست تاریخی برای استعمار بریتانیا محسوب می‌شود و هنوز بعد از گذشت سال‌های طولانی از آن واقعه همچنان تعبیر «سال نحس» برای سیاست انگلستان در ایران بیراهه نیست. علاوه بر این، انگلستان در مقابل رقیب سنتی خود روسیه نیز متحمل خفت و خواری شد.

2ـ ناکامی بلندپروازی کمپانی: شواهد تاریخی برآنند که رویای الحاق ایران به مستعمرات انگلستان دراین دوره به سرعت به دست کمپانی رژی در حال تعبیر بوده است. کمپانی رژی در ایران دقیقاً همان مسیری را در پیش داشت که انگلیسی‌ها در تصرف هند و ایجاد کمپانی هند شرقی و سپس حضور نظامی به بهانه حفظ امنیت این کمپانی طی کرده بود. با لغو این قرارداد به پایمردی مراجع، رویای کمپانی و به تبع آن دولت بریتانیا برباد رفت.

3ـ خسارت‌های مادی: انگلیس طبعاً با لغو قرارداد رژی زیان‌های مادی قابل‌ملاحظه‌ای متحمل شد و سود احتمالی را نیز از دست داد. عوامل کمپانی که به طمع سود کلان به محض انعقاد قرارداد به سرمایه‌گذاری در ایران پرداخته بودند، موفق نشدند کار را به سرانجام برسانند. به نقل از شیخ حسن کربلایی: «نخست نقطه‌ای خیلی عمده و خیلی مرغوبی را در حوالی ارک دولت معروف به باغ ایلخانی است به معادل چهل و پنج هزار تومان عین اشرفی خریده و به معادل یکصد و پنجاه هزار و ... تومان عمارت عالی خیلی ممتازی بنا کردند. دورادور عمارت را به سور خیلی مستحکم بسیار بلندی که مُشرف و مسلط بر ارگ دولت و سایر نقاط شهر است با گچ و آجر در قطر قریب چهار ذرع ساخته به طوری که این عمارت مانند کشتی ذره پوش توپ بر دورادور و آن تواند گردش نمود...».[6] به اذعان شیخ ذبیح‌الله محلاتی: «... عده زیادی از فرنگیان از لندن وارد تهران شدند و از آنجا به شهرهای مختلف ایران تقسیم گردیدند. وارد شوندگان به هر شهر، جهت پیشرفت کار خود، زمین‌ها خریدند، ساختمان‌های بسیار عالی بنا کردند...». اما با لغو امتیاز توتون و تنباکو، انگلیس که این همه سرمایه‌گذاری را نابودشده می‌دید از دولت ایران درخواست غرامت کرد. علاوه بر این، رشوه‌های پرداخت‌شده به درباریان، کارچاق‌کن‌ها و دلال‌های حاشیه‌ای برای گرفتن امتیاز نیز بی‌اثر شد و آنان قادر به عودت پول‌های کمپانی نبودند.

4 - شکست سیاست‌های فرهنگی: با لغو قرارداد رژی، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی انگلیس در حوزه اجتماعی و فرهنگی ایران نیز با شکست مواجه شد. آنها قصد داشتند با ایجاد تغییر در طبقات و قشرهای مختلف اجتماعی در ایران، زمینه مساعدی برای تغییر اجتماع ایران فراهم کنند.[7]

نهضت تنباکو به‌عنوان تجربه موفق در مبارزه با استعمار خارجی، نشان داد که صف‌آرایی مردم به رهبری روحانیت و مرجعیت قادر است استعمار خارجی و استبداد داخلی را به زانو درآورد. لذا ملت ایران با آگاهی از این ظرفیت و کسب اعتماد به نفس مضاعف، در سال‌های بعد انقلاب مشروطه را رقم زدند که نهضت تنباکو پیش‌درآمد آن تحول بزرگ و جریان‌ساز محسوب می‌شود. اگرچه آرمان‌های نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه در ستیز با استبداد و استعمار به طور کامل به ثمر ننشست ولی پیروزی انقلاب اسلامی به آرمان تمامی نهضت‌های ضداستعماری جامه عمل پوشاند.

انتهای پیام/

نویسنده: نادر خبازی

پی‌نوشت‌ها:

1 - برای اطلاعات کافی درباره تلاش‌های امین‌السلطان نک به فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، 1372، صص249ـ 250

2 - ابراهیم صفایی، اسناد سیاسی دوره قاجار، ص 87

3 - معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجار، به کوشش غلامرضا مجد طباطبایی، تهران، موقوفات افشار، 1373، ص 142 و 143

4 - فیروز کاظم‌زاده، پیشین، صص 233ـ 235

5 - ر ک به همان، صص 237ـ 237

6 - شیخ حسن اصفهانی کربلایی، تاریخ دخانیه یا تاریخ وقایع تحریم تنباکو، به کوشش رسول جعفریان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص89

7 - همان، صص44ـ46 و 82ـ 87

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.