پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | راهبرد رژیم صهیونیستی در آفریقا

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در قاره آفریقا همخوانی دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اسرائیل در طول دهه‌های گذشته در قاره آفریقا به عنوان هم‌پیمان راهبردی سیاست‌های اروپا و آمریکا عمل کرده است. غرب نیز در مقابل خدمات راهبردی صهیونیست‌ها بسترساز تحکیم مناسبات این رژیم با کشورهای آفریقایی بوده است.

صهیونیست‌ها در پیشرفت نفوذ و سلطه آمریکا در منطقه دریاچه‌های بزرگ، غرب آفریقا، منطقه شاخ آفریقا و آفریقای مرکزی و کاهش نفوذ استعمارگران سنتی همچون فرانسه و انگلیس به طور آشکار نقش اساسی و کلیدی ایفا نموده است.

ابعاد دیگر راهبرد صهیونیست‌ها در آفریقا مبتنی بر نفوذ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی است که با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک و ذخایر سرشار معادن خام و منابع آبی آفریقا برای تحقق این اهداف تبیین شده است. اسرائیل در آینده با مشکل عمده آب شیرین مواجه خواهد بود و بنابراین باید منابع مطمئنی از واردات آب شیرین برای خود فراهم کند. لذا یکی از عوامل اصلی حضور رژیم صهیونیستی در کشورهای آفریقایی دسترسی به منابع آب و کنترل و مدیریت آن می‌باشد.

رژیم صهیونیستی سود سیاسی زیادی از روابط دیپلماتیک با کشورهای آفریقایی کسب می‌کند. آفریقا خلأ روابط اسرائیل با جهان اسلام و عرب را در سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی پر می‌کند. این رویکرد دستاوردهای سیاسی مهمی برای رژیم داشته و تأثیر مثبتی بر منافع اقتصادی و امنیتی رژیم اشغالگر قدس دارد.

همچنین تئوریسین‌های صیهونیستی، این قاره را در موقع به خطر افتادن اسرائیل در آینده به عنوان سرزمین ذخیره و احتیاطی برای سکنی و اقامت یهودیان در نظر گرفته‌اند.

علت این موضوع تداوم بحران مشروعیت است که یکی از چالش‌های اساسی این رژیم در منطقه محسوب می‌شود. تل آویو برای خلاصی از این بحران و کسب مشروعیت سیاسی و به تبع آن عادی‌سازی روابط با کشورهای منطقه، با تقویت روابط خود با آفریقا تلاش می‌کند با فشار سیاسی و امنیتی بر کشورهای عربی و اسلامی، هزینه قطع رابطه را سنگین کند. از این منظر تقویت روابط سیاسی و امنیتی با کشورهای آفریقایی برای تل آویو بسیار مهم است.

بنابراین، عوامل تعیین کننده در اهداف راهبردی اسرائیل در آفریقا عبارتند از: موضوع امنیت آب که ستون اصلی استمرار حکومت و توسعه اشغالگری است، آزادی کشتیرانی در دریای سرخ که یکی از عوامل تأثیر‌گذار بر امنیت اسرائیل در حوزه‌های اقتصادی و نظامی است، و ژئوپلتیک تعدادی از کشورهای آفریقایی عرب که در موضوع درگیری اعراب و اسرائیل، تهدید کننده موجودیت رژیم اشغالگر قدس می‌باشند. کسب حمایت سیاسی 54 کشور آفریقایی در سازمان‌های بین‌المللی، اسلام سیاسی که از نظر ایدئولوژیک درگیری عرب‌ها و اسرائیل را تنها تنش بر سر مرزها نمی داند بلکه آن را درگیری برای بقا و وجود می‌داند، تجارت سلاح و همکاری‌های بین‌المللی، موضوع توسعه اقتصادی که از این منظر آفریقا سرشار از ثروت‌ها و منابع طبیعی است، از دیگر عوامل تعیین‌کننده راهبرد تل آویو در آفریقا به شمار می‌آیند.

تل‌آویو مبارزه با اسلام را یکی از اصول و سرفصل‌های راهبرد کلان خود در آفریقا می‌داند. آنها از دیرباز می‌کوشند تا به روند تقسیم آفریقا به دو بخش شمال مسلمان و جنوب مسیحی کمک کنند.

اسرائیل برای نفوذ خود در آفریقا از راهبردهای پوششی و ابزارهای متعدد و چند وجهی برای تحقق اهداف خود استفاده می‌کند که مهمترین آنها راهبرد کشاورزی است. 70 درصد جمعیت جنوب صحرا از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کنند و در عین حال با کمبود آب در بسیاری مناطق مواجه هستند. اسرائیل با اجرای برنامه‌های کشت و کار در مساحت‌های کوچک، استفاده از آبیاری قطره‌ای در آفریقا، مخصوصاً در غرب این قاره را، ترویج داده است که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. همچنین بین 3000 الی 4000 هزار دانشجوی آفریقایی در اسرائیل درس می‌خوانند.

این رژیم فن وروش خاص خود را در دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای در آفریقا اعمال نموده است. به عنوان مثال اسرائیل بعد از قتل‌عام توتسی‌ها توسط هوتوها در رواندا این حادثه را هلوکاست نامید و برای کمک به بازماندگان این حادثه وارد عمل شد. در این راستا اسرائیل اعلام کرد که قصد دارد دهکده‌ای با تمام امکانات برای کودکانی که والدین خود را در این حادثه از دست داده‌اند ایجاد کند و تمامی امکانات لازم اعم از مدرسه، درمانگاه و سالن ورزشی برای کودکان احداث نماید. تبلیغات فرهنگی نیز از جمله محورهایی است که در راهبرد اسرائیل کارآمد بوده است.

به هنگام بروز خشکسالی شدید در اتیوپی در سال 2010 دولت اسرائیل نیز مانند بسیاری از کشورهای غربی، عوام‌فریبانه اقدام به اعزام پزشک و ارسال دارو و تجهیزات مورد نیاز به مناطق خسارت دیده نمود. اما با تبلیغات گسترده رسانه‌های وابسته به رژیم چنین به نظر می‌رسید که حجم اقدامات اسرائیل در مقایسه با سایر کشورهای بسیار گسترده تر می‌باشد.

درباره میزان کامیابی برنامه‌های اسرائیل در آفریقا دو نظر وجود دارد. برخی عقیده دارند که رژیم صهیونیستی به تناسب سرمایه‌گذاری و تلاش خود در آفریقا نتیجه نگرفته است، اما برخی عقیده دارند اسرائیل موفقیت قابل قبولی به دست آورده است.

در راهبرد اسرائیل پیشرفت فرهنگ عربی- اسلامی در قاره آفریقا برای صهیونیستها خوشایند نیست و تلاش رهبران این کشور برای ممانعت از این وضعیت مشهود می‌باشد. هم‌اکنون صدها تن از دیپلمات‌های نخبه اسرائیلی در آفریقا سرگرم طراحی هستند و هدف آنها تقسیم قاره سیاه از لحاظ جغرافیایی می‌باشد. استفاده از واژه آفریقای سیاه برای کشورهای غیر عربی در جنوب این قاره و واژه آفریقای سفید برای کشورهای عربی واقع در شمال قاره حکایت از تلاش‌های نژادپرستانه دارد.

در این راستا اسرائیل از جریان‌ها و اقلیت‌های یهودی در کشورهای آفریقای حمایت می‌کند و سعی دارد تا آنها را به هرم قدرت نزدیک کند. این عمل موجب می‌شود تا نفوذ ائتلاف‌های وابسته به کشورهای عربی کاهش پیدا کند.

رهبران اسرائیلی همواره تحت پوشش این قبیل توجیهات و تبلیغات اهداف توسعه‌طلبی و خزنده جاسوسی و اطلاعاتی را به پیش برده و در عین حال خود را در حاشیه امن قرار داده‌اند. تلاش و اشتیاق فراوان برای برقراری ارتباط سیاسی و اطلاعاتی با ایران دوره پهلوی و نیز کشور ترکیه و بعضی کشورهای پیرامونی تا اتیوپی در شمال آفریقا، از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی در دستور برنامه‌های سران و رهبران اسرائیل و صهیونیسم قرار داشت.

سران و رهبران رژیم صهیونیستی از ابتدای تأسیس آن، تحت پوشش شعار تبلیغاتی دفاع از امنیت و موجودیت اسرائیل و پیشگیری از هر گونه خطری که عمق استراتژیک جامعه صهیونی در فلسطین را تهدید می‌کند، اهداف توسعه طلبانه خود را به ویژه با ابزارهای اطلاعاتی و سیاسی دنبال کردند. این اهداف که همان استراتژی پیرامونی اسرائیل است از همان آغاز از سوی دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی و سیاسی اسرائیل پی گرفته می‌شده و در دستور کار و فعالیت رهبران و سران اسرائیلی قرار داشته است. رهبران و دولت‌مردان اسرائیلی در جهت تحقق این استراتژی دسترسی آسان و بی‌مانع به آب‌ها و مناطق ساحلی مدیترانه را تا کانال سوئز، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب تا خلیج عدن و اقیانوس هند، شامل همه سواحل آبی کشور لیبی، مصر، سودان، اریتره، اتیوپی، کنیا، جیبوتی و سومالی در دستور و برنامه‌های خود قرار دادند و دنبال کردند. اجرا و تعقیب این برنامه ایجاب می‌کرد اسرائیلی‌ها پایگاه‌ها و ایستگاه‌های سیاسی و اطلاعاتی ویژه خود را در کشورهای همجوار و همسایه مناطق و سرزمین‌های پیرامونی ایجاد و آن را تحکیم و تقویت کنند.

گرچه انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی برای صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا انگیزه‌هایی طبیعی است، ولی لازم است دلایل و انگیزه‌های دیگری را نیز در نظر گرفت که پاره‌ای اوقات نتایج منفی برای سیاست آن کشور دارد. همچنین گرچه صادرات سلاح اسرائیل به آفریقا سرّی است، لیکن به حد کافی دلایل روشن در دست هست که بگوییم صدور اسلحه تابع یک خط مشی عمومی منظم در اسرائیل می‌باشد.

مضاف بر این راهبردی که اسرائیل در آفریقا به صورت زیر پوستی و به شکل آرام و تدریجی در حال عملی کردن آن می‌باشد، وابسته کردن آفریقا به خود است.

همچنین اسرائیل تلاش می‌کند تا ضمن مشارکت در نشست‌های اتحادیه آفریقا و انتخاب شدن به عنوان عضو ناظر، با مداخله مدیریت شده و پوششی، سیاست‌ها و راهبرد خود در این قاره را تثبیت و نهادینه کند.

این امر ضمن این که اهداف سیاسی و اقتصادی اسرائیل در آفریقا را تأمین و تضمین می‌کند بستری برای تأمین امنیت استراتژیکی این کشور نیز محسوب می‌گردد. اسرائیل از طریق این راهبرد، با محاصره کشورهای عربی و محروم ساختن آنها از هر گونه نفوذ به داخل قاره آفریقا، استفاده از برخی اختلافات عربی با کشورهای آفریقایی و دامن زدن به این اختلافات و همچنین تهدید امنیت غذایی و اجتماعی کشورهای عربی متکی به آبهای رود نیل از طریق گسترش نفوذ خود در کشورهای حاکم بر منابع این رود و تأمین امنیت گذرگاه‌های دریای سرخ منتهی به اسرائیل از طریق حضور نیروهای خود در اتیوپی و در برخی جزایر اجاره‌ای و استقرار نیروهایش در برخی از کشورهای مشرف بر دریای سرخ و بهره‌برداری از تسهیلات اعطایی به ایالات متحد آمریکا در منطقه و قرارداد همکاری استراتژیکی بین اسرائیل و آمریکا سیاست‌های خود را پیگیری می‌کند.

ایجاد جو ضد اسلامی در آفریقا یکی دیگر از راهبردهای اسرائیل به منظور محدود کردن نفوذ اسلام در این قاره و با هدف ایجاد درگیری بین مسلمانان و کشورهای آفریقایی مجاور برای دور نگه داشتن کشورهای اسلامی از خط مقابله با دشمن حقیقی یعنی رژیم صهیونیستی می‌باشد.

 

اهداف نظامی و امنیتی

عمده راهبرد اسرائیل در آفریقا ماهیت نظامی و استراتژیکی دارد و کارشناسان اسرائیلی که رژیم صهیونیستی تحت پوشش‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به کشورهای قاره اعزام می‌کند با اهداف جمع آوری اطلاعات نظامی و امنیتی و مأموریت‌هایی در این قالب گسیل می‌شوند.

برنامه‌های آموزشی که اسرائیل برای کارکنان و نظامیان آفریقایی نیز تنظیم می‌کند کوتاه و فشرده و دارای ماهیت ایدئولوژیکی می‌باشد. علاوه بر این اسرائیل با ایجاد و تأسیس انجمن‌ها و گروههای دانشجویی ارتباط خود را با این دسته از افراد حتی بعد از اتمام تحصیلات حفظ می‌کند.

رژیم صهیونیستی در طول دوران حضور و نفوذ در آفریقا از اکثر جنبش‌های نژادپرست و جدایی‌طلب حمایت نموده است و با این اقدام خود در جهت وابسته کردن دولت‌ها و جریان‌ها به خود سود برده است.

در این راستا رهبران رژیم صهیونیستی از عوامل و فرصت‌هایی که در منطقه ایجاد شده بهره‌برداری نموده است. کمپ دیوید، که منجر به برقراری روابط بین مصر و اسرائیل گردید، به مصالح و منافع این رژیم در منطقه و قاره سیاه خدمات شایانی نمود. تسلیم‌طلبی سادات و خیانتی که وی در حق جهان اسلام مرتکب گردید، باعث کاهش مبارزه مردم آفریقا شد و از ادامه پیکار آنان علیه استعمار اسرائیل در آفریقا جلوگیری نمود. یوشع تدمور، از تئوریسین‌های اسرائیلی، کمپ دیوید را موجب اوج شکوفایی نفوذ و توسعه روابط اسرائیل در آفریقا توصیف نموده است و گفته است که برخی رهبران آفریقایی از گرمای گفت و گوهای مصر و رژیم صهیونیستی نیرو گرفتند و فعالیت علیه مردم خود را مجدداً شروع نمودند و برخی نیز با از سرگیری روابط دیپلماتیک به رژیم صهیونیستی نزدیک شدند. رهبران آفریقا برای توجیه روابط خود با اسرائیل، علت قطع روابط در سابق را اشغال بخشی از سرزمین یک کشور آفریقایی یعنی مصر عنوان کرده بودند که با موافقتنامه کمپ دیوید و خروج تل آویو از سینا در واقع مانع برقراری روابط از نظر آنها برداشته شد. یکی از روزنامه‌نگاران صهیونیست در مقاله‌ای نوشته است: «اکنون و پس از قرارداد صلح با مصر که به معنای ویران ساختن حلقه بسیار با اهمیت یعنی دایره دشمنان است پیش‌بینی می‌شود که محور آفریقایی- آسیایی ترمیم یابد.»

منازعه اعراب و اسرائیل به عنوان دیرپاترین منازعه بشری در جهان امروز، سبب تأثیر‌گذاری و تأثیرپذیری از متغیرهای متعدد شده است. در این راستا نقش و سهم کشورهای آفریقایی در ایجاد یا عدم ایجاد رابطه با اسرائیل و یا نحوه تعامل این کشورها با اعراب مهم تلقی می‌شود.

به موازات متغیر منازعه اعراب و اسرائیل عامل جایگاه آفریقا در نظام بین‌المللی نیز برای توسعه روابط اسرائیل با این کشورها موجد اهمیت بوده است. این مشخصه عمدتاً از تعداد اعضای آفریقایی سازمان ملل نشأت می‌گیرد. نقش کشورهای آفریقایی در تصویب قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1975 مبنی بر برابری صهیونیسم با نژادپرستی و متعاقب آن نقش آنها در لغو قطعنامه مذکور در سال 1991 به عنوان یک اقدام بی‌سابقه این سازمان بیانگر اهمیت عامل فوق‌الذکر می‌باشد.

از عوامل پیشرفت راهبرد اسرائیل در آفریقا، عقب‌ماندگی یا به بیان بهتر عقب نگه داشتن کشورهای آفریقایی در عرصه‌های گوناگون ،در عین برخورداری از معادن و ذخایر عظیم طبیعی، به موازات بهره‌مندی اسرائیل از پیشرفتهای تکنولوژیک در صنایع گوناگون است. این وضعیت به اهرمهای نفوذ و عوامل تعیین‌کننده اهمیت جایگاه قاره آفریقا در استراتژی روابط خارجی اسرائیل کمک شایانی می‌کند.

در راهبرد اسرائیل در آفریقا از نقش و تأثیر آمریکا در حمایت و کمک به رژیم صهیونیستی نباید غافل گردید. رهبران یهودی آمریکا و لابی آیپک در این کشور با اعمال قدرت و تطمیع سران آفریقا آنها را به سمت تبعیت و همکاری با اسرائیل سوق داده‌اند.

بی‌توجهی نظام‌های عربی به قاره آفریقا و بی‌مبالاتی آن‌ها نیز موجب شده است تا اسرائیل قویاً در تمامی رخدادها در این قاره با پشتیبانی گسترده و همه‌جانبه آمریکا حضور داشته باشد. اسرائیل به عنوان شریک استراتژیک آمریکا با آزادی عمل بسیار با آفریقا تعامل نموده است و در ضمن چارچوبی از این روابط برای ایجاد پل ارتباطی با آمریکا فراهم نموده است. چنانچه با پایان سال 2014 اسرائیل از مجموع 54 کشور آفریقایی با 46 کشور این قاره روابط دیپلماتیک برقرار نموده است. اسرائیل در کشورهای آفریقایی 11 سفیر مقیم و در 33 کشور سفیر غیر مقیم (آکردیته) دارد. در اینجا باید توجه داشت که اسرائیل 72 سفارتخانه و 13 کنسولگری و چهار هیأت ویژه در سطح جهان دارد که این امر بدین معنی است که 48 درصد از دیپلمات‌های تل آویو در قاره سیاه هستند.

 

اسرائیل نماد استعمار نوین در آفریقا

اسرائیل در آفریقا پایگاه پیشرو استعمار نوین در منطقه بوده و نقش حمایت از منافع آمریکا که مبتنی بر نفت، حمایت اطلاعاتی، مبارزه با جنبش‌های انقلابی، حمایت از رژیم‌های مزدور و امضای قراردادهای مشکوک است ایفا می‌کند.

همچنین رژیم صهیونیستی اخیراً با ایجاد موج و بحران سد‌سازی در کشورهای حوزه آبی نیل درصدد ایجاد بحران آب در منطقه و فراهم کردن زمینه درگیری‌های منطقه‌ای در سایه حضور جریانات تکفیری و داعش و مضاف بر آن در آینده نزدیک می‌باشد.

علت این امر را باید در شروع بیداری اسلامی از کشورهای شمال آفریقا که علاوه بر ایجاد آثار مختلف در حوزه سیاست داخلی کشورها، تأثیرات عمیقی بر محیط امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی نیز به جا گذاشته است، جستجو نمود. صرف‌نظر از این تبعات، آنچه بیشتر رخ می‌نماید موضع‌گیری‌های متفاوت بازیگران جهانی در مورد این تحولات و کشورهای بستر آنهاست. بر این اساس هر یک از دولت‌ها بنا بر منافع ملی و اهداف سیاست خارجی خود جهت‌گیری متفاوت و بعضاً چندگانه و متناقض در مواجهه با این قیام‌ها اتخاذ کرده‌اند. شواهد موجود نشان می‌دهد که بیداری اسلامی تغییرات قابل توجهی را در روابط سیاسی بین کشورها به وجود آورده است. این وضعیت می‌تواند به عنوان سرآغازی برای افول راهبرد اسرائیل در آفریقا محسوب و نقطه عطفی در این رابطه مد نظر قرار گیرد.

همچنین تحولات موجود در منطقه می‌تواند بار دیگر موج جنبش‌های آزادی‌خواه دهه 1960 و 1970 در آفریقا را تداعی کند. این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که اسناد نشان می‌دهد اسرائیل در اواسط دهه 2000 و با افزایش حملات رژیم صهیونیستی به فلسطینی‌ها و حمایت حزب‌الله از مردم فلسطین، به موساد دستور داده با نفوذ در ساحل عاج و غرب آفریقا ترور تجار لبنانی ساکن غرب آفریقا را در دستور کار قرار دهد. در این رابطه رژیم صهیونیستی برای پیشبرد راهبرد استعماری و استثماری خود در آفریقا طی نزدیک به دو سال 30 بازرگان شیعه را در قاره سیاه ترور کردند.

مبارزه با فرهنگ اسلامی- عربی به عنوان یک راهبرد پیوسته و همیشگی توسط اسرائیل در آفریقا پیگیری شده است، امری که کاملاً با اهداف کشورهای غربی و آمریکا در این قاره همخوانی دارد.

در این راستا رژیم اشغالگر قدس با تأسیس کنگره یهودیان آفریقا در سال 1994 در آفریقای جنوبی، که ارتباط تنگاتنگی با کنگره جهانی یهودیان دارد و به عنوان یکی از فعال‌ترین سازمانهای یهودی در این قاره محسوب می‌شود، مقابله با اسلام در آفریقا و ممانعت از پیشرفت اسلام را نهادینه نموده است. همچنین رهبران صهیونیسم از ادغام و هضم اقلیت‌های یهودی در کشورهای فقیر آفریقا به شدت نگران می‌باشند. رهبران رژیم صهیونیستی با تأسیس این کنگره ضمن تجارت الماس در منطقه زیرصحرا که اقلیت‌های یهودی در آنجا هستند از اقلیت یهودیان به عنوان پوشش مناسبی برای حضور تاجران یهودی در این منطقه بهره‌برداری می‌کند.

همچنین اسرائیل از کنگره یهودیان برای تأثیر‌گذاری بر اتحادیه آفریقا استفاده می‌کند. پس از تبدیل سازمان وحدت آفریقا به اتحادیه آفریقا، مروین اسمیت، رئیس کنگره آفریقایی اظهار داشت که اتحادیه می‌تواند رویکرد منصفانه‌تری در مورد مواضع خاورمیانه و ارتقاء وضعیت اسرائیل ایفا نماید.

یکی از راهبردهای مهم اسرائیل در آفریقا که بویژه بعد از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت، تهدید منافع ایران در آفریقا و ممانعت از حضور و نقش‌آفرینی انقلاب اسلامی ایران در این قاره می‌باشد. اسرائیل در رابطه با حضور و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در آفریقا نیز به شدت حساس است و با هر حرکت و تلاش ایران مقابله می‌کند. این مواجهه را به خوبی می‌توان در کشورهای شمال آفریقا مشاهده نمود. تونس، مصر، سودان، مراکش، لیبی کشورهایی هستند که در خط مقدم این جبهه قرار دارند. حضور اسرائیل در سودان جنوبی و اقدام تل آویو برای کنترل نفت و آب سودان جنوبی دقیقاً اهرم سیاسی و اقتصادی است که اسرائیل علیه مصر و سودان و هر کشوری که در منطقه وابسته به نیل است به کار می‌برد. رئیس دانشکده علوم سیاسی آلابامای جنوبی در آمریکا می‌گوید اتحاد استراتژیک اسرائیل با سودان جنوبی به اسرائیل اجازه خواهد داد که منافع ایران در آفریقا را با تهدید مواجه سازد.

اسرائیل و سودان جنوبی نخستین توافقنامه همکاری خود را در زمینه آب به امضاء رسانده‌اند. اسرائیل جزو اولین کشورهایی بود که استقلال سودان جنوبی را به رسمیت شناخت. موقعیت جغرافیایی سودان جنوبی می‌تواند عمقی استراتژیک برای اسرائیل در آفریقا به دنبال داشته باشد. علاوه بر ذخایر نفتی در سودان جنوبی و کنترل مسیر عبوری آب نیل، اسرائیل می‌تواند از اتحاد خود با سودان جنوبی در جهت فشار به مصر بهره ببرد.

نویسنده: محمدحسین سلطانی‌فرد

منابع:

استراتژی پیرامونی اسرائیل: اسناد روابط ساواک با موساد، تقی‌پور، محمدتقی 1385

نفوذ رژیم صهیونیستی در شاخ آفریقا، امیر حسین سجادی

پایگاه جامع صهیون پژوهی

تأثیر روابط اسرائیل، آفریقا بر سودان و مصر: شبکه ندای قدس

نفوذ اسرائیل در آفریقا و بازتاب آن بر امنیت اعراب، حمدی عبدالرحمن، ترجمه نعمت‌الله قادری

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، امیرحسین سجادی

کنگره یهودیان آفریقا، دانشنامه صهیونیسم و اسرائیل، صفا تاج

المجمع العسکری- الصناعی فی اسرائیل، نوید صایغ، موسسه الدراسات الفلسطینیه

اندیشکده راهبردی تبیین

نگاه راهبردی رژیم صهیونیستی به کشورهای آفریقایی، پایگاه تحلیلی خبری الوقت

پایگاه تحلیلی طنین، اهمیت آفریقا در سیاست‌های راهبردی رژیم صهیونیستی

بحران دریاچه‌های بزرگ، فصلنامه آفریقا

رژیم صهیونیستی و شرق آفریقا، صبری انوشه، مجله مطالعات آفریقا

استراتژی اسرائیل در رابطه با آفریقا، موسسه مطالعاتی و تحقیقاتی آفران

خبرگزاری تسنیم: پیدا و پنهان اهداف صهیونیست‌ها در آفریقا

نفوذ اسرائیل در آفریقا، همشهری

راهبرد رژیم صهیونیستی در کشورهای مرکز آفریقا، پایگاه خبری- تحلیلی وحدت نیوز

اهداف رژیم صهیونیستی در آفریقا، شفاف خبر

دریاچه‌های بزرگ هدف راهبردی گسترش نفوذ اسرائیل در آفریقا، مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین

واکاوای نفوذ اسرائیل به قاره سیاه، خبرگزاری ایسنا

ردپای صهیونیسم در بهشت آفریقا، باشگاه خبرنگاران جوان

الفلاشا مره ثالثه من اثیوبیا، محمد ابوفضل

لتغلل الاسرائیلی فی شرق آفریقیا و انعکاساته علی الامن القومی العربی، نادیه سعدالدین، مجله المستقبل العربی

گزارش | بنی‌اسرائیل در زمان حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع)

پس از وفات حضرت داوود(ع)، حضرت سلیمان(ع) جانشین شد و خداوند همه چیز را در تسخیر او قرار داد. بنی اسرائیل در ملک عظیمی که حضرت سلیمان(ع) داشت، نقشی نداشتند، ولی ادعای آن را داشتند. دوباره خدای متعال آن‌ها را به ملک عظیم مبتلا کرد تا آزموده شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بنی‌اسرائیل مأموریت داشتند همراه حضرت موسی(ع) برای فتح قدس وارد این سرزمین شوند،‌ اما به دلیل تمرد از دستور ایشان، 40 سال دچار سرگردانی و جدایی از آن حضرت شدند و در طول این سال‌ها، افراد زیادی، از جمله حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) را از دست دادند.

آن‌ها بعد از 40 سال به خودشان ‌آمدند؛ ولی باید به این نکته توجه کرد که این قضیه، یکباره اتفاق نیفتاد، بلکه زمینه بیداری در درون تیه، با افراد بسیار کم شروع ‌شد، و به تدریج اکثریت پیدا کرد.

 

انحراف بنی‌اسرائیل پس از بیداری

بنی‌اسرائیل پس از حالت تنبه و بیداری، به یوشع رجوع ‌کرده و همراه او وارد سرزمین قدس ‌شدند. تفاوت زندگی در دوران سرگردانی و تیه با زندگی در منطقه مسکونی قدس، آن‌ها را شدیداً به زمین و مسکن و جاه و جلال و زیبایی‌ها وابسته کرد و در پی آن، انحرافشان هم به تدریج شروع ‌شده و به نقطه‌ای ‌رسید که به تحریف دین ‌پرداختند.

تحریف دین توسط بنی‌اسرائیل به این صورت انجام گرفت که دین را به نفع نسل مصادره کرده و ادعا کردند که نسل برتر و ویژه متعلق به ماست؛ در نتیجه باید به بهترین صورت از زمین بهره ببریم و دیگران هم خادم ما باشند(عکس آنچه که در ادیان الهی وجود دارد؛ ادیان الهی، پیامبران و اوصیا را خادمین مردم می‌دانند.)

بنی‌اسرائیلی که قرار بود انبیا همراه آن‌ها سایر ملل را به سمت دین فرا بخوانند، خودشان سوژه هدایت انبیا شدند؛ اما معلوم است که کشت و کار در زمین بکر، راحت‌تر از کار در زمینی است که قبلا کشت و کار در آن انجام گرفته و سپس دچار آفت شده است. روی این اساس، اصلاح‌ بنی‌اسرائیل هم توان زیادی از انبیا گرفت و مقاومت این قوم، برابر انبیا به جایی رسید که تمام امکانات را از دست داده و به بدبختی‌ها دچار شدند. آن‌ها تا زمان حضرت داوود(ع)، ذلیل و تو سری خور بودند تا این‌که آن پیامبر الهی ظهور کرده و تلاش نمود آن‌ها را به جایگاه خودشان برگرداند.

 

بنی‌اسرائیل در زمان حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع)

بنی‌اسرائیل پس از آمدن حضرت داوود(ع) ابتدا ادعا کردند که ما مؤمن هستیم، اما در اولین آزمایش، دوباره مردود شدند. قرآن در این باره نقل می‌کند: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَن لَّمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ(بقره/249)؛

... گفت: خدا شما را به جوی آبی می‌آزماید. هر کس از آن آب بخورد، از من نیست، و کسی که از آن نخورد، یا به مشتی آب بسنده کند، از من است. جز اندکی، همه لشکریان از آن نوشیدند. زمانی که او و مؤمنانی که همراهش بودند از نهر گذشتند، گفتند: امروز ما را توان جالوت و سپاهش نیست. کسانی که می دانستند با خدا دیدار خواهند کرد، گفتند: به خواست خدا چه بسا گروه اندکی که بر گروه بسیاری غلبه کند، و خداوند با کسانی است که پای می فشرند.»

موقعی که لشکریان به منطقه قدس آمدند، دوباره سنگ بنای حاکمیت اولیه، گذاشته شد. حضرت داوود(ع) به آبادانی هیکل شروع کرد.(هیکل یعنی مسجد و معبد). ایشان آماده سازی کرد، ولی موفق نشد بنای قدس را بگذارد.

پس از وفات حضرت داوود(ع)، حضرت سلیمان(ع) جانشین شد و خداوند همه چیز را در تسخیر او قرار داد. بنی اسرائیل در ملک عظیمی که حضرت سلیمان(ع) داشت، نقشی نداشتند، ولی ادعای آن را داشتند. دوباره خدای متعال آن‌ها را به ملک عظیم مبتلا کرد تا آزموده شوند.

در این آزمایش هم باز مردود شدند. شروع به مخالفت با حضرت سلیمان(ع) کردند که باید حاکمیت را به ما بدهی! آن‌ها انواع سحر را در اختیار گرفته و علیه ایشان عمل می‌کردند. بالأخره خداوند حضرت سلیمان(ع) را برد و بعد از او، اختلاف درونی بر سر قدرت، باعث فروپاشی همین قدرت شد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پانزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/18)

گزارش | مأموریت موسی(ع) به بنی‌اسرائیل برای فتح قدس

حضرت موسی(ع) هم ابتدا، افرادی را برای جمع‌آوری اطلاعات، به قدس فرستاد و به آن‌ها فرمود: زمانی که از مأموریت برگشتید، اطلاعات جمع‌آوری شده را ابتدا به من بدهید. این افراد در جمع‌آوری اطلاعات، دچار ترس شدند و قبل از این‌که اطلاعات را به حضرت موسی(ع) بدهند، به رؤسای رده‌های خود منتقل کردند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قوم بنی‌اسرائیل توسط حضرت موسی(ع) در اَریحا مستقر شد. آن موقع در قدس، بنی‌عناق که افراد درشت اندامی بودند، زندگی می‌کردند. قاعده و قانون جنگ این است که قبل از هر اقدامی باید به جمع‌آوری اطلاعات پرداخت؛ بر این اساس، حضرت موسی(ع) هم ابتدا، افرادی را برای جمع‌آوری اطلاعات، به قدس فرستاد و به آن‌ها فرمود: زمانی که از مأموریت برگشتید، اطلاعات جمع‌آوری شده را ابتدا به من بدهید.

این افراد در جمع‌آوری اطلاعات، دچار ترس شدند و قبل از این‌که اطلاعات را به حضرت موسی(ع) بدهند، به رؤسای رده‌های خود منتقل کردند. رؤسای رده‌ها هم به تدریج این اطلاعات را به کل اردوگاه منتقل کردند، و در نتیجه، باعث ترس و وحشت افراد اردوگاه برای مقابله با بنی‌عناق شد. حضرت موسی(ع) متوجه شد که همه اردوگاه درباره این جریان صحبت می‌کنند و می‌گویند که ما برای فتح قدس نخواهیم رفت. آن پیامبر الهی، افراد اردوگاه را جمع کرد و به آن‌ها گفت که ترس شما بی‌مورد است؛ ولی عموم اردوگاه این سخن را نپذیرفتند.

در طرف کفار، افراد مؤمنی وجود داشتند که حضرت موسی(ع) با آن‌ها ارتباط داشت(چنانچه پیامبر ما هم قبل از این‌که به مدینه هجرت کند، و در آن‌جا حکومت تشکیل دهد، با نجاشی مرتبط بود). زمانی که این‌ افراد ناآرامی را در اردوگاه دیدند، به یاری حضرت موسی(ع) آمدند. آن‌ها بنی‌اسرائیل را دلداری دادند و گفتند: کسانی که شما از آن‌ها می‌ترسید، افراد جنگی نیستند؛ شما باید فقط دروازه را باز کنید. در مقابل، بنی‌اسرائیل به حضرت موسی(ع) گفتند: اگر باز شدن دروازه کافی است، تو با خدای خودت برو و آن را باز کن. موقعی که رفتید، ما هم خواهیم آمد؛ ولی قبل از آن، پایمان را آن طرف نمی‌گذاریم. هرچه حضرت موسی(ع) برای رفتنشان اصرار کرد، قبول نکردند.

 

نتیجه تمرد بنی‌اسرائیل از فرمان حضرت موسی(ع)

اگر بپذیریم که حضرت موسی(ع) در 40 سالگی مبعوث شده است،‌ پس باید گفت: 40 سال آن پیامبر الهی علی‌الدوام ترغیب برای فتح قدس کرد. بعد از 40 سال تنها جوابی که شنید، «نه» بود.

بنی‌اسرائیل به دلیل این نافرمانی و برای تربیت، لازم بود یک دوره سخت دیگر را سپری کنند. حضرت موسی(ع) خطاب به خداوند متعال گفت: خدایا! این‌ قوم، ولایت‌پذیر نیستند و افرادی سرکش‌اند؛ مرا از آن‌ها بگیر تا معنای ولایت را فهمیده، و ولایت‌پذیر شوند.

پس از این قضایا، حضرت موسی(ع) در ظاهر با بنی‌اسرائیل زندگی می‌کرد، اما آن‌ها نمی‌توانستند از ایشان استفاده بکنند، به این نحو که بعد از تمردشان، از اوامر موسی(ع) جدا شدند و آن پیامبر، برای آن‌ها امر و دستوری نداشت.(چنانچه زمانی که بعد از پیامبر، امت اسلام تمرد کردند، نتوانستند به امر علی(علیه‌السلام) برگردند؛ و نتیجه تجربه‌‌شان این شد که بعد از 25 سال به سراغ آن حضرت آمدند. البته همان افرادی که به سراغ ایشان آمدند، آن حضرت را کشتند؛ چرا که تا تربیت جدید نباشد، نمی‌شود دوباره برگشت؛ بلکه باید تربیت تازه‌ای دید و به حدی پیش رفت که از عمق جان آماده تبعیت از ولی شد).

در نتیجه این نافرمانی بود که بنی‌اسرائیل، در دوره‌ای در تیه افتادند و نمی‌توانستند از آن‌جا بیرون بیایند. از دست دشمنانشان تمام شب را فرار می‌کردند، ولی صبح می‌دیدند که سر جای خود هستند و در نتیجه دوباره به آن‌ها حمله می‌شد. در این دوره بود که افراد زیادی از آن‌ها کشته شد.

حضرت موسی(ع) می‌دید که بنی‌اسرائیل در بدبختی هستند و به همین دلیل، راهکار برون‌رفت از این بدبختی را به آن‌ها نشان می‌داد، اما مورد قبول قرار نمی‌گرفت. چون آن‌ها ادب نشده بودند، هر چقدر که هم جلوتر رفته و سختی‌ها را می‌دیدند، مقصر را موسی(ع) و خداوند می‌دانستند، فلذا راهکارهای آن پیامبر خدا را نمی‌پذیرفتند.

 

جانشینی یوشع و فتح قدس توسط بنی‌اسرائیل

موسی(ع) قبل از وفاتش، یوشع را وصی خود قرار داد، اما بنی‌اسرائیل تمسخر می‌کردند که چگونه می‌شود فردی در این سن را به عنوان پیشوا بپذیرند. موقعی که آن حضرت از دنیا رفت، یوشعِ 32 ساله جانشین آن حضرت شد، و بنی‌اسرائیل چون دیدند که راه خروج ندارند، به سراغ او رفته و راه برون‌رفت از بدبختی را از وی جویا شدند. یوشع گفت: باید امر موسی(ع) را انجام دهید؛ یعنی بروید و دروازه قدس را باز کنید. بنی‌اسرائیل به دلیل این‌که قبلا دوره دیده و ادوات و نظم داشتند، رفتند و قدس را گرفتند. یک قوم سرگردان چادرنشین، شروع به خانه‌سازی و جاده‌سازی کرد.

ابتدا قرار بر این بود که وقتی قدس را گرفتند، به لبنان رفته و پس از آن هم به تدریج، همه مناطق روی زمین را به دین الهی دربیاورند، اما بعدها قبول نکردند و گفتند: ما تازه سروسامان پیدا کرده‌ایم. در نتیجه، رفته رفته تعارض شروع شد. البته تا مدتی با یوشع سر سازگاری داشتند، اما بعدها ادعاهای بیهوده‌ای کردند؛ به او گفتند: خداوند ما را برگزیده، و عالم را برای ما خلق کرده است! حتی مدعی شدند: ما فرزندان خداییم و دیگران باید برای ما بندگی کنند! بنی‌اسرائیلی که قرار بود سربازان دین خدا و در خدمت دین خدا باشند، دین خدا را به خدمت گرفته و گفتند که مردم باید به ما خدمت کنند.

 

کشتار انبیا توسط بنی‌اسرائیل

انبیای بنی‌اسرائیل شروع کردند به اصلاح مردمانی با اعتقاد مذکور. البته اصلاح انسان‌های دوره‌دیده مذهبی منحرف، مانند پاک‌سازی زمینی است که درختان چند ساله در آن ریشه درآورده و آفت‌زده شده‌اند. هر پیغمبری که می‌آمد و خلاف اعتقاد آن‌ها سخن می‌گفت، او را می‌کشتند. نتیجه عملکردشان این‌ شد که افرادی تمامیت‌خواه، بی‌منطق، و کشتارگر شدند.

سه صفتی که امروز در تکفیری‌ها می‌بینیم، اصالتاً برای یهودی‌هاست؛ تمامیت‌‌خواهند، چرا که می‌گویند: تمام زمین برای ماست! بی‌منطق هستند، زیرا می‌گویند: هر کس جزء اولاد یعقوب(ع) است، از فرزندان خدا، و انسان درجه یک است، اما کسی که از نژاد ما نیست، انسان درجه دو می‌باشد. و بالأخره کشتارگرند؛ یعنی هر کس خلاف منطقشان سخنی گفته باشد، باید کشته شود. بر اساس همین عقیده‌شان، پیامبرانی را هم که به آن‌ها می‌گفتند: «این زمین برای شما نیست»، می‌کشتند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهاردهم تاریخ تطبیقی(1393/09/11)

گزارش | عکس‌العمل موسی(ع) در برابر فتنه سامری

حضرت موسی(ع) وارد اردوگاه شده، دید که گوساله را در میدان مرکزی گذاشته‌ و آن را عبادت می‌کنند. با این‌که قبلا از طریق وحی، به ما وقع پی برده بود، اما چون بین شنیدن مصیبت و دیدن آن فرق است، لذا از شدت خشم، الواحی را که در دست داشت، به زمین کوبید.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در جلسات گذشته گفتیم که حضرت موسی(ع) زمانی که از کوه طور بر‌می‌گشتند، بر اساس خبری که خداوند به او داده بود، می‌دانست که در اردوگاه، انحراف و فتنه، آتش به پا کرده است. موسی(ع) زمینه‌های فتنه را می‌دانست و از قبل پیش‌بینی این بحران را می‌کرد، و به همین جهت بود که هارون(ع) را با خود به کوه طور نبرد.

حضرت موسی(ع) وارد اردوگاه شده، دید که گوساله را در میدان مرکزی گذاشته‌ و آن را عبادت می‌کنند. با این‌که قبلا از طریق وحی، به ما وقع پی برده بود، اما چون بین شنیدن مصیبت و دیدن آن فرق است، لذا از شدت خشم، الواحی را که در دست داشت، به زمین کوبید.

ابتدا به سراغ هارون(ع) رفت و در مقابل دیگران، موی سر برادرش را گرفت و او را به طرف خودش کشید. حضرت موسی(ع) به دو جهت این اقدام را نسبت به برادرش انجام داد: اول این‌که به دیگران بیاموزد: حق ندارید نسبت به از بین رفتن حق، بی‌تفاوت باشید؛ باید نسبت به از بین رفتن حق، تعصب داشته باشید. دوم این‌که، با این اقدام، هارون(ع) را تبرئه کرد.

در تورات تحریف شده فعلی، هارون(ع) متهم به همکاری با سامری است. در این کتاب آمده است «کسی که سامری را به وجود آورد، هارون بود»! حضرت موسی(ع) در مقابل چشم جماعت، او را گرفته و گفت: تو مقصر هستی. هارون(ع) هم پاسخ داد که نه؛ من مقاومت کردم، ولی آن‌ها می‌خواستند من را بکشند و اگر کشته می‌شدم، جامعه به هم می‌ریخت؛ در حالی که تو به من دستور داده بودی جامعه را اصلاح کنم.

به این ترتیب، حضرت موسی(ع) دامان برادرش، هارون(ع) را از اتهامی که آن‌ها می‌زدند پاک کرد. حضرت موسی(ع) سپس به سراغ سامری رفته و فرمود: خودت بگو که چه کار کردی؟ سامری گفت: یک بار که تو در حال دریافت وحی بودی، من آن را فهمیدم. سپس مقداری از خاک زیر پای رسول را برداشته(رسول یا مَلَک است و یا خود موسی) و آن را نگه داشتم و وقتی خواستم قالب گوساله‌ای را که ساخته بودم، از طلا پر کنم، مقداری از این خاک را هم در آن ریختم.

سپس گفتم: خدایا! به حق خاک زیر پای پیغمبرت، کاری کن که هر موقع من اراده کردم، صدای گاو از این مجسمه در آید. خداوند هم خواسته‌ام را قبول کرد.

با سخنان سامری، همه فهمیدند که فریب خورده‌اند. حضرت موسی(ع) رو به سامری کرده و گفت: برو؛ حق تو از زندگی این است که هیچ کس با تو ارتباط برقرار نکند. سپس به قوم خودش فرمود: بروید و از کرده خودتان توبه کنید.

 

دلیل برخورد تند موسی(ع) با هارون(ع)

حضرت موسی(ع) وقتی به چشم خود، انحراف بنی‌اسرائیل را مشاهده کرد، از همان ابتدا رفتار مقابله‌ای را برابر جریان انحرافی از خود نشان داد. اولین گام مقابله، آن برخوردی بود که با هارون(ع) داشت.

حضرت موسی(ع) به دو جهت برخورد تندی با هارون(ع) نشان می‌دهد: 1. همه بفهمند انسان برای حق و صدمه دیدن حق، باید از خود حساسیت و تعصب نشان دهد. 2. از طرف جریان منحرف، شایعه درست شده بود که هارون(ع) در این فتنه با فتنه‌گران همکاری کرده است.(هارون در برخورد با انحراف بنی‌اسرائیل، هر چند اعتراض کرد، ولی اقدام عملیاتی انجام نداد؛ بنابراین شایع کردند که عدم اقدام هارون، به معنای رضایت او از این فتنه است). موسی(ع) باید ثابت می‌کرد که این فتنه به هیچ وجه، مورد تأیید هارون(ع) نیست.

وقتی موسی(ع) با هارون(ع) برخورد کرد، ابتدا به نظر رسید که این برخورد، مؤید شایعات مطرح در مورد هارون(ع) است. هارون(ع) در دفاع از خود فرمود: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی‏ وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی‏ فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ(اعراف: 150)؛ این قوم، مرا مقابل این فتنه، مورد ناتوانی قرار دادند و من تا حدی در مقابله با این‌ها جلو رفتم که نزدیک بود من را بکشند. پس کاری نکن که دشمنان، مرا سرزنش کنند.»

بعد از این‌که موسی(ع) سخن برادرش را شنید، او را در آغوش کشید و مطالبی گفت که اثبات می‌کرد جناب هارون(ع) در این ماجرا کاملا بی‌تقصیر است. البته حضرت موسی(ع) از قبل آن را می‌دانست، ولی لازم بود مقابل مردم، از هارون(ع)، رفع اتهام شود.

شبیه این ماجرا در قضیه یوسف(ع) و عزیز مصر اتفاق افتاد. وقتی عزیز مصر دستور داد یوسف(ع) را از زندان بیاورند، یوسف(ع) گفت: «ابتدا بایستی از آن زنان بپرسید که در قضیه چند سال قبل، چه کسی مقصر بود»؟ عزیز مصر زن‌ها را احضار کرد و ماجرا را از آن‌ها جویا شد.

زن‌ها شهادت دادند که یوسف(ع) بیگناه است. وقتی حضرت یوسف(ع) از خودش رفع اتهام کرد، آن موقع به نزد عزیز مصر آمد. اگر با وجود آن اتهام بر‌می‌گشت، همیشه در دید مردم بر اساس همان، مورد قضاوت قرار می‌گرفت.

 

تجربه گوساله سامری و استفاده از آن

تجربه گوساله سامری یکی از این موارد بود که سبب شد این فکر بین آن‌ها باقی بماند که وقتی اقوامی منتظر یک حادثه‌ مؤثری باشند، می‌توان آن حادثه را به وسیله مشابه‌سازی، خراب کرد؛ چنانچه از زمان غیبت کبری تا عصر کنونی و حتی تا زمان ظهور امام زمان(عج) هر چه که بدل‌سازی در مورد ظهور و یا نیابت امام زمان(ع) انجام شده است، همگی توسط یهودیان صورت گرفته است و آن‌ها از تجربه مذکور، کمال استفاده را برده‌اند.

 

امتحانی جدید برای موحدان بنی‌اسرائیل

مدتی گذشت و محبت گوساله همچنان از دل آن‌ها بیرون نرفته بود. خداوند فرمود: توبه اصلی آن‌ها این است که شمشیر کشیده و به قدری همدیگر را بکشند تا این‌که من توبه‌شان را قبول کنم.

مقصود این بود کسانی که پیرو هارون(ع) مانده و گوساله‌پرستی نکرده بودند، شمشیر کشیده و کسانی را که گوساله‌پرستی کرده بودند، بکشند. این دستور، آزمایشی بود برای افرادی که گوساله‌پرست نشده بودند.

این افراد به موسی(ع) گفتند: می‌توانی به خداوند بگویی تا این مأموریت را از عهده ما بردارد؟ این‌که ما گوساله‌پرست نشدیم، راحت‌تر بود از این‌که حالا این‌ها را بکشیم؛ این‌ها اقوام ما هستند. حضرت موسی(ع) در پاسخ آن‌ها فرمود: گریزی نیست، و تنها راه حل همین است.(1)

 

روش توبه بنی‌اسرائیل، و تفاسیر متعدد در آن

بعد از فتنه سامری، کار به توبه کشید. توبه بنی‌اسرائیل این بود که «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ». در باب «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ»، تفاسیر متفاوت است:

بعضی می‌گویند: این، دستوری بود. تفسیر دیگر این است که این، پیامد تکوینی بود؛ توضیح این‌که حضرت موسی(ع) گوساله سامری را پودر کرد و خاکستر آن را به دریا ریخت، ولی با این حال، عده‌ای همچنان به آن دلبستگی داشتند.

البته این دلبستگی بی‌دلیل نبود، بلکه کسانی بودند که به خاطر منافع‌شان، محبت به گوساله را تبلیغ می‌کردند. اگر جریان باطل مبلغ داشته باشد، یک روزی این جریان، خونریزی به راه خواهد انداخت. بنابراین «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ»نیازی به دستور خداوند ندارد، بلکه می‌تواند به صورت تکوینی بوده باشد.

 

تطهیر نسبی بنی‌اسرائیل

به هر ترتیب، این کشتار اتفاق افتاد و بعد از آن، جامعه بنی‌اسرائیل به یک تطهیر نسبی رسید. قرار شد که بعد از این حادثه، برای آزاد کردن قدس، حرکت کنند. در آن موقع، بنی‌اسرائیل یک گروه منظم و سازماندهی شده بود و هیچ گروهی در آن روزگار به سطح آموزشی آن‌ها نمی‌رسید؛ مثلا بنی‌اسرائیل از ابزار بوق، برای ارتباط بین خود استفاده می‌کردند، به این صورت که هر نتی به یک حرف از الفبا، تعلق می‌گرفت. حضرت موسی(ع) توسط همین ابزار ارتباطی، پیام‌های خودش را به افراد می‌رسانید.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه سیزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/04)

2 - جلسه چهاردهم تاریخ تطبیقی(1393/09/11)

گزارش | آموزش بنی‌اسرائیل برای فتح قدس

با سازمان‌یافتن بنی‌اسرائیل، ارتباطات آن‌ها قوی‌تر، و آموزش دیدن‌شان هم آسان‌تر شد. حضرت موسی(ع) می‌توانست برای 12 نفری که مسؤولان سبط بودند، برنامه آموزشی قرار دهد و آن 12 نفر هم برای فرماندهان هزاره‌ها و به هم همین ترتیب تا زیرگروه‌های پایین.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مأموریت حضرت موسی(ع) این بود که بنی‌اسرائیل را به قدس برده و آن‌جا را آزاد کند؛ ولی این افراد نه بلد بودند بجنگند و نه ابزار آن را داشتند؛ بنابراین لازم بود آن پیامبر الهی، ساخت ابزار جنگی و همچنین چگونه جنگیدن را به آن‌ها بیاموزد.

در هیچ منبعی نیامده است که این آموزش‌ها چند سال طول کشید، اما از تقسیم‌بندی سن حضرت موسی(ع) می‌توان بعضی چیزها را حدس زد. آن حضرت در 19 سالگی از مصر فرار کرد و 10 سال هم در کنار شعیب(ع) بود. طول عمر آن پیامبر هم کلاً 120 سال بوده است. بعد از بازگشت به مصر، حدوداً 30 سال در آن کشور و40 سال هم در دوران سرگردانی بود که روی هم رفته 100 سال می‌شود.

حال اگر این 100 سال را از عمر 120 ساله ایشان کم کنیم،20 سال می‌ماند. در نتیجه آن‌ها باید حدود 20 سال در این اردوگاه مانده باشند.(البته بعضی‌ها گفته‌اند: زمانی‌که حضرت موسی از مصر فرار کرد، 30 ساله، و موقع مبعوث شدن 40 ساله بود. طبق گفته این‌ها، مدت اقامت بنی‌اسرائیل در اردوگاه، 10 سال می‌شود).

بنی‌اسرائیل در این مدت به طور کلی قلب ماهیت شدند؛ یعنی از یک قوم بیسواد و فاقد ابزار، تبدیل به یک قوم باسواد، باتجربه، و صاحب ابزار شدند.

 

سازماندهی بنی‌اسرائیل در اردوگاه

از دیگر اقداماتی که در این اردوگاه انجام گرفت، تشکیل سازمان جدید بنی‌اسرائیل بر مبنای هزاره‌ها بود؛ یعنی سرشماری صورت گرفت و هر سبط شمارش‌شده به چندین هزاره تبدیل ‌شد؛ مثلاً اگر سبطی 40 هزار نفر بودند، به 40 تا هزار نفر تبدیل می‌شدند.

حضرت موسی(ع) برای هر هزاره، یک فرمانده تعیین کرده و به او دستور داد تا آن را به ده گروه صد نفره تقسیم کند و برای هر صد نفر یک مسؤول معیّن کند. مسؤول هر گروه صد نفره هم موظف شد که آن را به دو زیر مجموعه 50 نفره تبدیل کرده و برای هر کدام مسؤولی تعیین نماید. مسؤول گروه 50 نفری باز موظف شد که گروه خودش را به 5 زیرگروه 10 نفره تقسیم کرده و برای هر یک مسؤولی بگمارد. خود حضرت موسی(ع) هم فرمانده تمامی اسباط بود.

با سازمان‌یافتن بنی‌اسرائیل، ارتباطات آن‌ها قوی‌تر، و آموزش دیدن‌شان هم آسان‌تر شد. حضرت موسی(ع) می‌توانست برای 12 نفری که مسؤولان سبط بودند، برنامه آموزشی قرار دهد و آن 12 نفر هم برای فرماندهان هزاره‌ها و به هم همین ترتیب تا زیرگروه‌های پایین.

در اردوگاهی که ابتدا کسی چیزی بلد نبود، آموزش‌ به قدری پیش رفت که فردی مثل سامری ظهور کرده، و گوساله‌ای طلایی ساخت که صدای گاو در می‌آورد. برای ساخت چنین چیزی لازم بود تا چند حرفه را بیاموزند: ریخته‌گری، ذوب فلزات، ذوب فلزات دقیق، قالب‌سازی، و طراحی قالب. همه این‌ها فن مستقلی بودند که بنی‌اسرائیل آموزش آن‌ها را فرا گرفته بودند.

طبق تورات، قوم بنی‌اسرائیل در این اردوگاه، یک خیمه اجتماع ساخته بودند که 40 هزار نفر در آن، جا می‌شدند. مسلماً برای ساخت این خیمه هم، صنعت نساجی و بافت چادر یاد گرفته بودند.

 

آغاز انحراف بنی‌اسرائیل

شاید اولین ضایعه‌ای که برای بنی‌اسرائیل پیش آمد، تقاضای تنوع در طعام بود. گفتند که از خوردن نان و گوشت به صورت مداوم خسته شدیم و از حضرت موسی(ع) تقاضا کردند که طعام‌های دیگری مانند عدس و خیار و پیاز هم از آسمان نازل شود.

البته غذای آن‌ها از نظر ویتامین و پروتئین کامل بود و نقص بدنی نداشتند، چون در نان و گوشتی که برایشان نازل می‌شد، مواد لازم و ضروری برای بدن موجود بود. تمام آن چیز‌هایی را هم که تقاضا کردند، در واقع، تنوع‌بخش به غذا بود، نه ارتقای کیفیت آن.

حضرت موسی(ع) در پاسخ خواسته آن‌ها فرمود: شما مشکلی در مورد آب و غذا ندارید، و آن چیز‌هایی را که خواستید، نازل‌شدنی نیست. علاوه بر این‌که، هر مقدار به این امور توجه داشته باشید، از آموزش فاصله خواهید گرفت و فاصله گرفتن از آموزش هم، موجب تأخیر در انجام مأموریت‌تان خواهد شد، چون دست شما فعلا به طرف کسی دراز نیست و خداوند، مایحتاج شما را تأمین می‌کند؛ اما اگر بخواهید غذاهای مطرح‌کرده‌تان را هم داشته باشید، باید برای به دست آوردنِ پول آن‌ها کار کنید.

در آینده هم که طمعتان زیاد شده و چیزهای دیگری هم درخواست نمودید، چه بسا مجبور به استقراض شوید و چون برای باز گرداندن قرض، پولی ندارید، صاحب پول شما را تحقیر خواهد نمود. حال اگر می‌خواهید وضعیت بهترتان را با وضعیت پست‌تر عوض کنید، به این شهر بروید که هر چه بخواهید، آن‌جا هست؛ البته در مقابل پول!

نتیجه‌ درخواست بنی‌اسرائیل این بود که به دو چیز مبتلا شدند: ذلت و مسکنت.(هرچه سفره رنگین‌تر شود، گرفتاری هم زیاد خواهد شد. معروف است که می‌گویند: اگر می‌خواهید قومی را به چالش کشیده و زمین‌گیرش کنید، دچار تنوع‌خواهیش کنید).

 

پرسش‌های بیجا، انحراف دیگر بنی‌اسرائیل

دومین مورد انحرافی بنی‌اسرائیل، این بود که آن‌ها قوم پر سؤالی بودند و خیلی سؤال می‌کردند. یک بار قتلی بین آن‌ها اتفاق افتاد که قاتل را پیدا نمی‌کردند. حضرت موسی(ع) هم در هر مشکلی که راه طبیعی به رویشان بسته بود، از خدا تقاضای حل آن را می‌کرد و خدا هم راه را برایشان باز می‌کرد.

در آن ماجرای قتل، خداوند دستور داد که گاوی را کشته، و گوشت آن را به مرده بزنند تا او زنده شده و قاتل خودش را معرفی کند. حضرت موسی(ع) دستور خداوند را به بنی‌اسرائیل ابلاغ کرد، اما بنی‌اسرائیل شروع به پرسش‌های بی‌مورد کردند. به قدری از کیفیت گاوی که باید کشته می‌شد، سؤال کردند تا این‌که خداوند مشخصات گاوی را به آن‌ها داد که پیدا نمی‌شد؛ در حالی که اگر همان اول، هر گاوی را می‌کشتند، مسأله حل بود.

بالأخره گاوی با اوصاف مورد نظر را پیدا کردند. صاحب گاو گفت که پوستش را بکنید و پر از طلا کرده، به من بدهید. آن‌ها هم به ناچار خواسته‌اش را پذیرفتند.

 

تردید بنی‌اسرائیل و مأموریت خداوند برای حضرت موسی(ع)

پس از مدت‌هایی که بنی‌اسرائیل در اردوگاه بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود که می‌خواهم آخرین دستورات را به شما بدهم تا از این‌جا حرکت کرده و بروید. آن حضرت، امر الهی را با قوم خود در میان گذاشت؛ اما موقعی که خواست برای اخذ دستورات خداوند از آن‌جا برود، به او گفتند: از کجا معلوم که تو این سخنان را از طرف خدا می‌آوری؟ ما باید ببینیم که خداوند این سخنان را به تو می‌گوید.

خدای متعال در پاسخ خواسته آن‌ها به حضرت موسی(ع) فرمود: 70 نفر از قومت را آورده و قرنطینه کن. آن حضرت سه ماه، 70 نفر از افرادی را که در علم و تقوا برتر، و مقبولیت عمومی داشتند، انتخاب و قرنطینه کرد.

خداوند فرمود که آماده‌ شدن این افراد طول می‌کشد و باید سی روز پیش ما بمانند. حضرت موسی(ع) هم گفت که ما سی شب در کوه طور با خدا قرار داریم. بعد به برادرش، هارون(ع) خطاب کرد که نباید تو با ما بیایی، زیرا نمی‌شود این قوم را سر خود رها کرد. تو باید به عنوان جانشین در میان آن‌ها مانده، و مراقب باشی که تو را از خط بیرون نکنند. جناب هارون(ع) امر برادرش را قبول کرد و حضرت موسی(ع) هم به طرف کوه طور رفت.

 

ازدیاد وعده الهی و به وجود آمدن فتنه سامری

پس از گذشت سی روز، خدای متعال به حضرت موسی(ع) گفت که باید ده شب دیگر بمانی. حضرت موسی(ع) هیچ ابزاری نداشت که به قومش اطلاع بدهد ده شب بر وعده‌شان اضافه شده است، چون هیچ کس حق نداشت از بالای کوه به پایین رفته، یا از پایین به بالای کوه بیاید. بنابراین، وقتی وعده‌شان از سی روز گذشت، هارون(ع) به مشکل افتاد. مردم می‌پرسیدند: چرا موسی(ع) نیامد؟ حتما نتوانسته ادعایش را اثبات کند! و به این ترتیب، تردیدشان زیادتر شد.

در این میان، ناگهان سامری آمد و گفت: ادعای موسی(ع) دروغ بوده است؛ خدای ما چیز دیگری است. مجسمه‌ طلاییِ گوساله‌ای را ساخت که صدای گاو می‌داد. گفت: این گوساله، نماینده خدا بر روی زمین است. بنی‌اسرائیل تا این مجسمه را دیدند، به سجده افتادند. حضرت هارون(ع) هرچه گفت که سامری دروغ می‌گوید، آن‌ها اهمیت ندادند. تا جایی پیش رفتند که به هارون(ع) گفتند: اگر باز هم سخنی در این باره بگویی، گردنت را می‌زنیم. اگر هارون(ع) در این اردوگاه کشته می‌شد، جایی برای بازگشت حضرت موسی(ع) نمی‌ماند.

 

پایان وعده الهی و درخواست جدید برگزیدگان بنی‌اسرائیل

بالأخره چهل شب تمام شد. وحی آمد و 70 نفر از قوم حضرت موسی(ع) صدای وحی را شنیدند. حضرت موسی(ع) از آن‌ها پرسید: آیا شکتان برطرف شد؟ جواب دادند: خیر؛ ممکن است که صدای جنی‌ها بوده باشد! این‌بار ‌گفتند: باید وقتی خدا با تو سخن می‌گوید، او را ببینیم. حضرت موسی(ع) پاسخ داد: امکان ندارد که خداوند را ببینید. گفتند: ما گزارش نمی‌دهیم که صدای وحی را شنیده‌ایم! حضرت موسی(ع) خطاب به خداوند فرمود: خدایا! این‌ها چنین خواسته‌ای دارند.

خداوند به موسی(ع) وحی کرد: به آن‌ها بگو: خداوند بر این کوه تجلی خواهد نمود؛ اگر کوه توانست تجلی را تحمل کند، شما هم می‌توانید خداوند را ببینید. آن‌ها هم قبول کردند. با تجلی خداوند در کوه، صاعقه‌ای آمد و ناگهان کوه پودر شد. افراد برگزیده بنی‌اسرائیل در اثر این صاعقه‌ سوخته و حضرت موسی(ع) هم به گوشه‌ای افتاد و بیهوش شد.

با عنایت خداوند، برگزیدگان بنی‌اسرائیل دوباره زنده شده و به ارتباط حضرت موسی(ع) با خداوند شهادت دادند. حضرت موسی(ع) از این اتفاق خوشحال شد و به سرعت، به سوی قوم خود دوید. در این حین، خداوند به او وحی کرد که چرا این‌ها را رها کردی و خودت به سرعت جلوتر رفتی؟‌ موسی(ع) گفت: خدایا! من مأمور تو هستم و می‌خواهم رضایت تو را جلب کنم. خداوند فرمود: کار تو تحسین دارد، اما قومت که تو در صدد نجات آن‌هایی، همه گوساله‌پرست شده‌اند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه سیزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/04)

گزارش | معضلات بنی‌اسرائیل بعد از عبور از دریا

ترس و التهاب، موقع فرار از دست فرعونیان، مانع از آن می‌شد که بنی اسرائیل بفهمند تشنه و گرسنه‌اند، اما وقتی به آن طرف دریا ‌رسیدند و اوضاع عادی ‌شد، اولین مشکلی که حضرت موسی(ع) دارد، مسأله آب و غذای آن‌ها است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در جلسه گذشته، قضیه عبور بنی‌اسرائیل از آب، و غرق شدن فرعون و همراهانش را بیان کردیم. حال سؤال این است که وقتی بنی‌اسرائیل به این طرف‌ آب آمدند، با چه معضلاتی رو به رو بودند؟ پاسخ به این سؤال، نیاز به نقل تاریخ ندارد؛ به چند نکته که توجه کنیم، می‌توان به معضلات پیش روی آن‌ها پی برد:

نکته اول، تعداد آن‌ها بود. طبیعتاً تعداد نفرات بنی‌اسرائیل کم نبود؛ زیرا در این صورت، فرعون نیاز به جمع کردن نیرو در شهرها نداشت. از این‌که او سپاه سنگینی را جمع‌آوری کرده بود، معلوم می‌شود که جمعیت بنی‌اسرائیل خیلی زیاد بود.

تورات موجود -هر چند که ما اعتمادی به آن نداریم- تعداد افراد بنی‌اسرائیل را 600 هزار نفر نوشته است؛ چنانچه از داستان قرآن هم اجمالا برمی‌آید که این‌ها جمعیت بالایی داشتند. علاوه بر این، از ورود حضرت یوسف(ع) به مصر تا آن زمان، 400 سال طی شده است و در این مدت، تلاش بنی‌اسرائیل این بوده است که جمعیتشان را بالا ببرند.

نکته دوم این‌که آن‌ها چیزی همراه خود نیاورده بودند و چون پیاده، و بدون اسب و گاو و امثال آن آمده بودند، در نتیجه غذایشان هم بسیار کم بود؛ مخصوصا که مدت مدیدی هم بود که در راه بودند.

نکته سوم این است که بنی‌اسرائیل در کنار دریای شور مستقر شده بودند؛ پس وقتی به این طرف دریا ‌آمدند، مشکل عطش هم پیدا کرده بودند.

آن‌ها 15 کیلومتر عرض دریا را دویده بودند و ترس و التهاب، موقع فرار از دست فرعونیان، مانع از آن می‌شد که بفهمند تشنه و گرسنه‌اند، اما وقتی به آن طرف دریا ‌رسیدند و اوضاع عادی ‌شد، اولین مشکلی که حضرت موسی(ع) دارد، مسأله آب و غذای آن‌ها است.

زمانی‌ که بنی‌اسرائیل در مصر بودند، حل این‌گونه امور بر عهده فرعون بود، چون حاکمیت آن منطقه را در دست داشت، اما الآن که به این طرف دریا آمده‌ بودند، همه چیز به عهده حضرت موسی(ع) است، زیرا دوران حکومت آن پیامبر الهی شروع شده است.

 

چگونگی حل معضلات بنی‌اسرائیل توسط حضرت موسی(ع)

آن حضرت چگونه توانستند معضلات را حل کنند؟ اگر خدای متعال مأموریتی را بر دوش کسی بگذارد و به او حتم کند که آن را انجام دهد و راه طبیعی هم برای حل آن مأموریت نباشد، حتماً از راه غیر طبیعی انجام می‌دهد.

زمانی به راه غیر طبیعی عمل نمی‌شود که راه طبیعی وجود داشته باشد؛ بنابراین می‌بینیم که بارها خانه خدا مورد تعرض قرار می‌گیرد و خراب هم می‌شود، اما به دلیل وجود ابزار طبیعی، خداوند دخالتی در آن نمی‌کند(مثل قضیه حمله حجاج بن یوسف ثقفی به آن‌جا)، ولی یک بار مورد تعرض قرار می‌گیرد و خدای متعال نمی‌گذارد خراب شود، و آن، زمانی است که سپاه ابرهه به آن‌جا حمله کرد. دلیل دخالت ذات احدیت، نبود ابزار طبیعی برای دفاع از خانه خدا بود.

در داستان حضرت موسی(ع) هم چون آن پیامبر الهی آب و غذایی نداشت که به بنی‌اسرائیل بدهد، از قرآن استفاده می‌شود که خدای متعال مشکلات را به شکل غیر طبیعی حل کرد. وقتی قوم حضرت موسی(ع) به او گفتند ما دچار عطش هستیم، آن حضرت فرمود: سنگی را وسط اردوگاه بگذارید. زمانی که سنگ را در جای مشخص شده گذاشتند، حضرت موسی(ع) طبق دستور الهی عصایش را بر آن سنگ زد و 12 چشمه از آن جاری شد.

خدای متعال این قوم را سازمانی رشد داد و همه چیز در مورد آن‎‌ها با عدد معین و روی نظم است: 12 سبط هستند؛ 12 آبراه در دریا برایشان باز می‌شود؛ 12 مسؤول دارند؛ 12 چشمه برایشان از زمین می‌جوشد و... .

در هیچ کجای تاریخ نیامده است که این‌جا کسی برای برداشتن آب، زیر دست و پا رفته یا کشته شده باشد؛ چون در طی آن 30 سالی که حضرت موسی(ع) درون مصر بود، آن‌ها را به رعایت نظم عادت داد. یکی از دلایل موفقیت یهود، حتی در عصر حاضر -با وجود رذالتی که دارند- این است که در کارهایشان نظم حاکم است.

مشکل بعدی آن‌ها، گرسنگی و پیدا نشدن غذا بود. اگر آمار 600 هزار نفر بودنشان صحیح باشد، طبیعتا وارد هر شهری که بشوند، قحطی به وجود می‌آید. حضرت موسی(ع) از خدا غذا برای آن‌ها درخواست نمود. خدای متعال خواسته آن‌ها را اجابت کرد و دانه‌های گیاهی بر آن‌ها فرستاد. بنی‌اسرائیل آن دانه‌ها را در آب می‌ریختند و خمیر می‌شد و موقع در‌آوردن هم، تبدیل به نان می‌شد و نیازی به آتش برای پخته شدن نداشت.

«سلوی»هم برای رفع گرسنگی‌ بنی‌اسرائیل از طرف خداوند فرستاده شد. «سلوی» مرغانی بودند که آرام بالای سر این‌ مردمان پرواز می‌کردند و آن‌ها هم آن پرنده را گرفته و پرهایش را می‌کندند؛ و طوری بود که این مرغ آسمانی به محض کنده شدن پرهایش، پخته می‌شد.

به این ترتیب، مشکل غذای قوم بنی‌اسرائیل هم حل شد.

مشکل دیگر، مسأله مسکن بود. موقع روز در صحرای سینا، آفتاب داغ و سوزان می‌تابید و شب‌هنگام، سرما مستولی می‌شد؛ بنابراین، به جهت حفاظت از گرما و سرما نیاز به مسکن و سرپناه داشتند. خداوند متعال این خواسته‌شان را هم اجابت کرد؛ ابر بالای سرشان می‌آمد و آفتاب به آن‌ها نمی‌خورد و هوا معتدل می‌شد. شب هم ابر پائین‌آمده، در نتیجه هوا دم می‌کرد و گرم می‌شد.

منبع: جلسه سیزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/04)

گزارش | محتوای مذاکره فرعون با حضرت موسی(ع)

فرعون وقتی اول کار با حضرت موسی(ع) وارد مذاکره می‌شود،‌ از آن حضرت زمان می‌گیرد که من الآن نباید بنی‌اسرائیل را آزاد کنم. تنها توجیهش این بود که بنی‌اسرائیل به زندگی مصری‌ها گره خورده‌اند و اگر آن‌ها را از مصر بیرون ببرد، مصریان با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عرض کردیم که حضرت موسی(ع) در آغاز مأمور بودند که فرعون و فرعونی‌ها را به سوی خداوند متعال دعوت کنند. این‌جا باید به یک سؤال پاسخ دهیم و آن این‌که اطلاعات محتوایی از دین در نزد فراعنه و مصری‌ها در چه حد بوده است؟ آیا بیگانه مطلق بوده و هیچ چیز نمی‌دانستند یا اطلاعاتی داشتند؟ اگر اطلاعاتی داشتند، آیا همگی صاحب اطلاع بودند یا خیر؟

باید گفت دستگاه حاکمه فرعون از محتوای دینی دارای اطلاعات بود؛ به دلیل این‌که وقتی حضرت موسی(ع) در کاخ فرعون با تصمیم بر مقابله مواجه شد، مؤمن کاخ فرعون و تمام کسانی که درون کاخ بود گفتند: «قبلاً یوسف بین شما آمد و شما درباره‌اش ایجاد تردید کردید». معلوم می‌شود که آن‌ها از دین الهی باخبر بودند، و الّا در پاسخ سخن مؤمن آل فرعون، جواب می‌دادند که کدام یوسف آمد؛ چه مطلبی آورد؛ و ما در چه چیزی تردید کردیم؟

پس فرعون می‌دانست که حضرت موسی(ع) چه می‌گوید. او معروف را ترک می‌کرد و می‌دانست که معروف است؛ منکر را انجام می‌داد و می‌دانست که منکر است؛ ادعای الوهیت می‌کرد و می‌دانست که دروغ می‌ گوید.

 

با توجه به این مطالب، حال سؤال این است که پس فرعون به چه چیز نیاز داشت؟‌

فرعون نیاز داشت که اولاً به او تذکر داده شده و او را از غفلت بیرون آورند؛ ثانیا حضرت موسی(ع) او را نسبت به خدای متعال، هم بترساند و هم ترغیب کند. فرعون تلاش کرده است که درون جامعه مصر، محتوای دینی انتشار پیدا نکند، و در حقیقت، سدی برای معارف شده است. اگر حضرت موسی(ع) موفق شود که فرعون را از غفلت بیرون آوَرَد، سد وصول معارف به مردم برداشته شده و کار خیلی آسان‌تر می‌شود. بنابراین آن حضرت باید از این سد عبور کرده و با مردم ارتباط برقرار کند. راه ارتباط این بود که آن‌ها را توسط فرعون و با مخارج او جمع کرده و به میدان مبارزه با سَحَره بیاورد که موفق هم شد.

مردم برای اعتقاد پیدا کردن به دینی لازم است از شخص مدعی، امر غیر طبیعی ببینند؛ حال این امر غیر طبیعی، سحر باشد یا معجزه؛ و الّا اگر امر غیر طبیعی نبینند، ایمان نمی‌آورند. مردم زمان فرعون هم چون می‌دیدند که دستگاه حکومتی او، استاد سِحر است، به او معتقد شده بودند. اما فرعون این ابزار را در میدان مبارزه با حضرت موسی(ع) از دست داد.

 

پاسخ به یک سؤال

در این‌جا سؤالی به ذهن خطور می‌کند و آن این‌که چرا حضرت موسی(ع) با عصایش کار فرعون را تمام نکرد؟

جواب این است که مأموریت حضرت موسی(ع) هدایت بود. هنوز حجت تمام نشده و زمینه برای اتمام حجت باقی بود. اگر فرعون دست به شمشیر می‌بُرد که حق را از بین ببرد، وظیفه حضرت موسی(ع) هم مقابله به مثل بود. منتهی همیشه طرف مقابل حق، در تدبیر اشتباه می‌کند؛ مهلتی که فرعون از حضرت موسی(ع) گرفت، نمی‌دانست که با آن، به پیامبر الهی فرصت می‌دهد. اقدام اساسی‌ای که حضرت موسی(ع) می‌خواست انجام دهد، آماده کردن بنی‌اسرائیل برای هجرت بزرگ بود که با این فرصت پیش‌آمده، به آن مبادرت کرد.

البته در این مدت، فرعون با حضرت موسی(ع) یک خط فرازونشیب‌داری را طی می‌کرد؛ به این معنا که از حضرت موسی(ع) فرصت می‌گرفت که تو الآن اقدام نکن و آن حضرت هم در مقابل، شروطی می‌گذاشت؛ می‌گفت که به بنی‌اسرائیل سخت نگیر و آن‌ها را در زندان نینداز. فرعون هم قبول می‌کرد و آن‌ها را آزاد می‌گذاشت. با استفاده از آزادی بنی‌اسرائیل، حضرت موسی(ع) شروع می‌کرد به آماده کردن آن‌ها.

 

اقدام اصلاحی انبیا و مصلحان در جوامع بشری

در دوره‌های قبل هم گفتیم که اقدام انبیا و مصلحان، یک اقدام اصلاحی است؛ یعنی‌ آن‌ها می‌خواهند بشر بماند تا در مسیر خدا حرکت کند. اگر از اول، هلاکت بشر مد نظر باشد، دیگر متحرک به سوی خدا باقی نمی‌ماند. اصل بر این است که بشر بماند و در مسیر خدا برود. اگر حضرت موسی(ع) در مقابل فرعون طوری رفتار کند که این مجتمع، به هم ریخته و هرج‌ومرج شود، چگونه می‌تواند به سوی خدا دعوت کند؟ فرعون حاکم مصر است و امنیت، تحت حاکمیت او برقرار است.

حضرت موسی(ع) هیچ‌گاه این امنیت و نظم را به هم نمی‌ریزد، مگر این‌که بتواند همان موقع جایگزینش را بیاورد. این قاعده کلی را در ذهن داشته باشیم که مصلحین الهی هرگز حاکمیتی را در جا به هم نمی‌ریزند، مگر این‌که بتوانند حاکمیتی بهتر از آن را جایگزین کنند و اگر نتوانند بهتر از آن را بیاورند، اقدام به براندازی نمی‌کنند.

این‌که حرکت اباعبدالله الحسین(ع) طوری بود که به سمت براندازی می‌رفت، بدین جهت بود که آن حضرت انتظار نداشت حکومت به دستش بیفتد و هر کس هم بعد از یزید می‌آمد، بهتر از یزید بود، چون یزید قسم خورده بود که در همان زمان، دین را از بین ببرد، ولی امثال مروان بن حکم این قسم را نخورده بودند.

 

محتوای مذاکره فرعون با حضرت موسی(ع)

فرعون وقتی اول کار با حضرت موسی(ع) وارد مذاکره می‌شود،‌ از آن حضرت زمان می‌گیرد که من الآن نباید بنی‌اسرائیل را آزاد کنم. تنها توجیهش این بود که بنی‌اسرائیل به زندگی مصری‌ها گره خورده‌اند و اگر آن‌ها را از مصر بیرون ببرد، مصریان با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

از حضرت موسی(ع) فرصت خواست تا جایگزینی برای آن‌ها قرار دهد و آن پیامبر الهی هم شرط او را پذیرفت، زیرا اگر شرطش را نمی‌پذیرفت و همان زمان بنی‌اسرائیل را از مصر می‌برد، چه بسا در جامعه هرج‌ومرج ‌شده، و همه را از حضرت موسی(ع) می‌دیدند.

 

نتیجه خلف وعده فرعون

هر بار که موعد عمل به محتوای مذاکره فرا می‌رسید، فرعون خلف وعده می‌کرد. نتیجه زیر پا گذاشتن وعده، حمله قورباغه‌ها شد، طوری که در غذای آن‌ها هم قورباغه پیدا می‌شد. در نتیجه زندگی برایشان سخت شد. فرعون به موسی(ع) گفت: به خدایت بگو این قورباغه‌ها را جمع کند، تا من هم بنی‌اسرائیل را آزاد کنم؛ در این مدت نتوانستیم کار کنیم، یک فرصت دیگر به ما بده تا بتوانیم کار کنیم.

دوباره سر موعد که شد، ‌گفت: آزاد نمی‌کنم. این بار هم نتیجه زیر پا گذاشتن وعده، خون شدن همه آب‌ها شد. البته آب نیل برای بنی‌اسرائیل، همان آب بود، ولی وقتی فرعونی‌ها می‌خواستند از آن بخورند،‌ تبدیل به خون می‌شد. از عطش به ستوه آمدند؛ در نتیجه فرعون به موسی(ع) گفت: از خدا بخواه مشکل ما را حل کند و به ما یک فرصت دیگر بده. موسی(ع) هم فرصت می‌داد و باز هم فرعون هر بار خلاف وعده‌اش عمل می‌نمود و برایشان یک عذاب می‌رسید.

 

آماده شدن بنی‌اسرائیل برای فرار از مصر

بالأخره کار به جایی ‌رسید که فرعون به سیم آخر می‌زند؛ یعنی مذاکره را کنار می‌گذارد و تنها گزینه‌ای که برایش می‌ماند، گزینه نظامی است. چون بنی‌اسرائیل، فاقد شمشیر و چوب بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمان می‌دهد که از دست فرعونیان فرار کنند. یک شب فرصت داشتند که فرار کنند.

بنی‌اسرائیل در این 30 سال آخری که فرصت داشتند، موفقیت بزرگشان این بود که حضرت موسی(ع) این قوم جدا از هم و بی‌ارتباط را به یک قوم صاحب خبر و مرتبط تبدیل کرده بود. در نتیجه همین ارتباط بود که حضرت موسی(ع) پس از فرمان خداوند مبنی بر فرار بنی‌اسرائیل، در عرض یک شب همه آن‌ها را جمع کرد تا فرار کنند.

حضرت موسی(ع) چگونه آن‌ها را در شب فراری داد؟ حدس ما این است که دومین جایی که ید بیضا به کار برده شد، این‌جا بود؛ به این صورت که آن حضرت فرمود: ستون نور را ببینید و بیایید؛ و به این ترتیب، بنی اسرائیل هر کجا بودند، ستون نور را می‌دیدند.

 

گذشتن بنی‌اسرائیل از نیل و غرق شدن فرعونیان در آن

حضرت موسی(ع) قومش را به کنار آب آورد. کوتاه‌ترین عرض دریای سرخ 15 کیلومتر است. خدای متعال فرمود: بنی‌اسرائیل را به کنار آب ببر و در آب، یک راه خشک برایشان بازکن. البته ظاهراً کیفیت راه بازکردن را به او نگفت.

بنی‌اسرائیل آن‌قدر کنار آب ماندند که نیروهای فرعون رسیدند. به حضرت موسی(ع) گفتند که همه ما را به کشتن دادی؛ ما را با بی‌تدبیریت به درد سر انداختی. آن حضرت فرمود: سخنتان هرگز درست نیست. از موسی(ع) پرسیدند: مگر راه حلی داری؟ پاسخ داد: آن کسی که عالم را می‌چرخاند، با من است و راهی را که هیچ کس نمی‌بیند، او می‌بیند. در این موقع، خداوند به موسی(ع) فرمود: عصایت را به آب بزن.

علت این‌که خدای متعال از همان اول نگفت که عصایت را به دریا بزن تا راه دریا باز شود، این‌ بود که بنی‌اسرائیل به این نکته پی ببرند: هنگامی که همه راه‌های طبیعی در نظرشان بسته است، خدا می‌تواند راه را باز کند.

بالأخره حضرت موسی(ع) عصا را به آب زده، 12 راه در دریا باز شد که هر سبطی از یک راه بروند. فرعون از پشت سر به آن‌ها رسید. او در کار خودش خیلی عاقل بود و طبیعتا نباید وارد آب می‌شد؛ اما دچار دو اشتباه تحلیلی شد:

1. خیال کرد تا زمانی که موسی(ع) در دریاست، آب پایین نخواهد آمد، و بالطبع او هم که پشت سر موسی(ع) بود، آسیبی نخواهد دید؛ در حالی که تحلیلش غلط بود، زیرا آن خدایی که آب را بالا برده بود، می‌توانست آن را پشت سر آخرین فرد از بنی‌اسرائیل پایین بیاورد. 2. خیال کرد می‌تواند به موسی(ع) برسد؛ در صورتی که موقع خروج آخرین نفر بنی‌اسرائیل از آب، آخرین نفر از فرعونی‌ها وارد آب ‌شد و فرعون ناگهان دید که اشتباه کرده است و بین او و موسی(ع) چند متر فاصله است، در حالی که موسی(ع) از آب بیرون می‌رفت، ولی او در آب غرق می‌شد.

خدای متعال دشمنان دین را این گونه از بین می‌برد؛ تا مرز پیروزی می‌رساند، سپس آن‌ها را نابود می‌کند. موسی(ع) پا را از دریا بیرون گذاشت و آب پایین آمد. در همین زمان فرعون فریاد زد: ایمان آوردم. این‌جا بود که از خدا شنید: الآن ایمان می‌آوری؟! توبه تو دیگر پذیرفته نیست. پس از آن هم، آب آمد و فرعون و لشگریانش در آن غرق شدند.

این‌که گفتنه‌اند فرعون از موسی(ع) تقاضای کمک کرد و آن حضرت جوابش را نداد، منبع درستی ندارد؛ فرعون قبل از رؤیت عذاب الهی، اصلاً تقاضایی نداشت و زمانی هم که عذاب رؤیت شد، دیگر کسی نمی‌تواند دخالت کند؛ چنانچه وقتی ملائکه آمده بودند تا قوم لوط(ع) را از بین ببرند، حضرت ابراهیم(ع) به ملائکه فرمود: آیا باز هم امکان مهلت دادن وجود دارد، که با پاسخ منفی آن‌ها مواجه شد.

منبع: جلسه دوازدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/08/27)

پرسش از استاد | بنیان‌گذار ترور

پرسش شما: ترور در اسلام تجویز نشده، ترور کعب‌بن‌اشرف توسط یاران پیامبر(ص) چه دلیلی دارد؟

 

پاسخ استاد: اگر ریشه تروریسم را در تاریخ بجوییم، در می‌یابیم که یهودیان بنیان‌گذار آن بوده‌اند. «ترور» که واژه‌ای فرانسوی است، معادل «فَتک» در عربی، و در فرهنگ سیاسی، به‌معنای کشتن غافلانه و هدفمند است؛ بنابراین، ترور کور معنا ندارد.(1) با نگاهی به سیره و روایات معصومین(ع) درمی‌یابیم که آن بزرگواران چنین امری را تجویز نکرده و خود نیز از آن پرهیز می‌کرده‌اند.

کشتن مجرمی که خود می‌‌داند تحت تعقیب و حکمش اعدام است، ترور و فتک به‌شمار نمی‌‌آید؛ بلکه آن را «اغتیال» گفته‌اند. بنابراین، ترور به مواردی اطلاق می‌شود که قاتل، هشداری به فردِ هدف و تحت تعقیب ندهد.

یکی از شخصیت‌های یهودی که یاران پیامبر(ص) او را کشتند، کعب‌بن‌اشرف بود. برخی کشته شدن کعب را نوعی ترور می‌دانند که رسول خدا(ص) مرتکب آن شده است؛ درحالی‌که با توجّه به تعریف و ویژگی‌های ترور، این قتل از این تعریف خارج است.

وقتی فتنه‌گری‌های کعب از حد گذشت و به رویارویی تبلیغاتی با پیامبر(ص) و مسلمانان رسید،(2) آن حضرت به‌طور علنی و رسمی در مسجدالنّبی(ص) دستور کشتن او را صادر کرد. کعب نیز به‌خوبی می‌دانست که اگر مسلمانان به او دست یابند، خونش را خواهند ریخت.(3) بنابراین، کشته شدن وی از مفهوم ترور خارج است.

منبع: دشمن شدید، دفتر اول، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، ص216

پی نوشت:

1 البدایه و النهایه، ج3، ص367

2 بعد از جنگ، کعب بن اشرف اشعاری را در تمسخر مسلمانان و پیامبر سرود و به مکه رفت تا مشرکان را برای جنگ با مسلمانان تشویق کند.(ر.ک: انساب الاشراف، ج1، ص185-187 و 451؛ السیره النبویه، ج2، ص565)

3 ر.ک: البدایه و النهایه، ج4، ص50؛ تاریخ الطبری، ج2، ص489؛ الطبقات الکبری، ج2، ص24.

گزارش | قضایای زمان حضرت یوسف(ع)

داستان حضرت یعقوب(ع) هم مانند حضرت آدم(ع) است. زمانی که حضرت یوسف(ع) آن خواب را دید، حضرت یعقوب(ع) به او گفت: این خواب را برای برادرانت تعریف نکن؛ و الّا دست به اقدام علیه تو می‌زنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی در تاریخ تأمل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که سخت‌ترین ابتلا و آزمایش‌ها برای جانشین‌ها بوده است؛ چنانچه پس از این‌که خدای متعال امامت و رهبری را برای فرزند کوچک حضرت آدم(ع) قرار داد، آن پیامبر الهی مبتلا به جانشینی فرزندش شد. داستان حضرت یعقوب(ع) هم مانند حضرت آدم(ع) است. زمانی که حضرت یوسف(ع) آن خواب را دید، حضرت یعقوب(ع) به او گفت: این خواب را برای برادرانت تعریف نکن؛ و الّا دست به اقدام علیه تو می‌زنند: «قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ»(یوسف/5).

سؤالی که این‌جا به ذهن می‌رسد، این است که چرا یوسف(ع) بر خلاف دستور پدرش، خواب را برای برادران خود تعریف کرد؛ مگر حضرت یعقوب(ع) به او نگفته بود: «لا تَقصُص»؟

این‌جا می‌تواند از مواردی باشد که هر دو، به وظیفه‌شان عمل کردند؛ یعنی جناب یعقوب(ع) بر اساس رسالت خودش لازم بود به فرزندش هشدار دهد: «لاتَقصُص ... فیکیدوا»(یوسف/5). وقتی «فیکیدوا» را فرمود، معنایش این بود که معلوم است علت نهی از تعریف خواب چیست. اما دیگر حضرت یعقوب(ع) نگفت این کِید، خوب است یا بد؛ شاید کِیدِ خوب باشد. حضرت یوسف(ع) هم باید به وظیفه‌اش عمل می‌کرد. خدای متعال به او می‌گوید: به این کِید وارد شو، چون دین آن را لازم دارد.

بالأخره برادران یوسف(ع) کید کردند. آنچه که به ذهن فرزند آدم(ع) خطور کرد، از ذهن آن‌ها هم گذشت. فرزند آدم(ع) می‌خواست برادرش را بکشد تا خودش به ریاست برسد؛ برادران یوسف(ع) هم صراحتا گفتند: «اقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ»(یوسف/9)؛ یوسف را بکشید یا دورش کنید. وقتی یوسف نیست، نظر از او گرفته شده و سراغ شما می‌آیند تا از بین شما انتخاب کنند.

کشتن یوسف(ع) در بین برادران رأی نیاورد؛ و این، پیشرفت بشر را نشان می‌دهد که تجربه‌اش بالا رفته بود. البته در جلساتشان پیشنهادهای متفاوت وجود داشته است؛ یکی از پیشنهادها، کشتن او بوده است و پیشنهاد دیگر، دور انداختن او. ظاهراً اکثریت به کشتن رأی می‌دهند و اقلیتی هم می‌گوید: نیازی نیست که او را بکشیم؛ اگر او را در یک بیابان رها کنیم، گرگ او را می‌کشد. یکی از برادران گفت: راهی وجود دارد که منجر به کشتن یوسف نمی‌شود. کاروان‌های تجاری در بیابان‌ها آب‌انبارهایی را درست کرده بودند، تا آب باران داخل زمین نرود و در آن‌ها جمع شود. برادران یوسف(ع) تصمیم گرفتند که او را در یکی از آن چاهها و آب‌انبارها قرار دهند.

کاروانی آمد و به قصد تهیه آب، سطلی را به درون چاه انداختند؛ اما وقتی آن را بالا کشیدند، به جای آب، پسربچه‌ای را درون سطل مشاهده کردند. برادران یوسف(ع) برای این‌که یقین کنند او از آن سرزمین می‌رود، در آن نزدیکی ایستاده بودند. به محض بیرون آوردن یوسف(ع) از چاه، نزدیک کاروان رفته و گفتند: او برده ماست که همیشه فرار می‌کند. الآن هم فرار کرده و درون چاه خودش را مخفی کرده بود. کاروانیان، یوسف(ع) را به مبلغ اندکی خریده و بردند. خریدار می‌دانست که چه گوهری را خریده است؛ بنابراین، باید او را به جایی می‌برد که صاحبانش پشیمان نشوند. این را بدانیم: اطلاعات ما نسبت به سرمایه‌ای که داریم، همیشه از دشمن کمتر است.

به هر حال، یوسف(ع) را برده و در معرض فروش گذاشتند. افراد بسیاری جمع شدند، اما بالأخره ظاهراً رئیس پلیس مصر او را خرید.

این داستان را می‌گوییم تا نتیجه بگیریم: ما نقشه‌ای داریم و خداوند نقشه‌ای دیگر. خداوند با نقل این داستان می‌خواهد بگوید: «مَکَرُوا و مَکَرَ الله» و این‌که انسان نباید به مکر خودش اعتماد کند؛ راه درست این است که در خط الهی قدم بردارد.

روز عید، رئیس پلیس، یوسف(ع) را به عزیز مصر هدیه برد. در آن زمان، تَبَنّی رسم بود؛ یعنی کسی که بچه‌دار نمی‌شد، از بیرون یک نفر را می‌آورد و به فرزندی قبول می‌کرد. بر این اساس، عزیز مصر هم که بچه‌دار نمی‌شد، جشنی برپا کرده و به همه اعلام کرد که یوسف فرزند ماست.

به این ترتیب، اگر عزیز مصر از دنیا می‌رفت، یوسف(ع) رئیس مصر می‌شد و همه تابع او می‌شدند. اما هنوز تا آن مرحله زمان زیادی مانده بود. ما یک تعبیری داریم که خدای متعال برای دوستان خودش که در این عالم می‌خواسته است باری روی دوششان بگذارد، جاده را راحت نکشیده است. حضرت یوسف(ع) هم از این قاعده مستثنا نبود؛ کلی سختی کشید تا این‌که رئیس مصر شد.

زن عزیز مصر با این‌که زن بدکاره‌ای نبود، عاشق پسر خوانده‌اش، یوسف(ع) شد. نه می‌توانست خواسته دلش را کتمان کند، و نه به کسی بگوید. به هر حال، در صدد برآمد خواسته‌اش را عملی کند؛ اما با پاسخ منفی و فرار یوسف(ع) مواجه شد، در نتیجه او را تعقیب نمود و لباسش را پاره کرد. وقتی عزیز مصر از ماجرا باخبر شد و نوبت به مرافعه رسید، شاهد گفت: اگر لباس یوسف از جلو پاره شده باشد، همو مقصر است و اگر از عقب پاره شده باشد، همسر عزیز مصر مقصر است. موقعی که دیدند لباس یوسف(ع) از عقب پاره شده است، به بیگناهی او پی بردند. اما برای این‌که آبروی عزیز مصر و همسرش از بین نرود، یوسف(ع) را مقصر جلوه داده و به زندان انداختند.

در یکی از روزهایی که یوسف(ع) در زندان بود، دو نفر از زندانیان خوابی دیدند و تعبیر آن را از آن پیامبر الهی که تعبیر خواب می‌دانست، پرسیدند. یوسف(ع) به یکی از آنها گفت: تو اعدام می‌شوی، و به دیگری هم گفت: تو به مسؤولیت خودت بر‌می‌گردی. وقتی زندانبان‌ها آمدند تا این دومی را ببرند، یوسف(ع) به او گفت: به عزیز مصر بگو ما در زندانیم و تو ما را فراموش کرده‌ای.

بعضی‌ها گفته‌اند که چرا حضرت یوسف(ع) به جای عرض نیاز به خداوند، به دیگری متوسل شد؟ جواب ما این است که آن پیامبر کار اشتباهی نکرد، بلکه شاید طبق وظیفه‌اش عمل کرده است؛ وظیفه‌اش این بوده است که به او یادآوری کند.

به هر حال بعد از چند سال، عزیز مصر خوابی دید و موقعی که از بزرگان خواست آن را تعبیر کنند، رفیق زندانی، به یاد سفارش یوسف(ع) افتاد و گفت: یک نفر در زندان تعبیر خواب می‌دانست. عزیز مصر گفت: او را احضار کنید. وقتی حضرت یوسف(ع) در دربار حاضر شد، گفت: ابتدا تهمتی را که به من زده شد، حل کنید و من را از آن مبرا کنید. عزیز مصر گفت: چه کار کنم؟ یوسف(ع) پاسخ داد: از آن‌ها بپرس: چه کسی مقصر بود؟(از این قسمت داستان درس می‌گیریم که اگر در جایی متهم شدیم و با وجود آن، قرار است مسؤولیتی داشته باشیم، تلاش اولمان رفع آن اتهام باشد، و الّا با چهره متهم نمی‌شود به مسؤولیت ادامه داد). عزیز مصر خواسته یوسف(ع) را قبول، و زن‌ها را جمع کرد. همه زن‌ها اقرار کردند که یوسف(ع) پاک بوده است.

پس از این قضایا، ابتدا یوسف(ع) مسؤول امور مالی شد و بعد از وفات عزیز مصر، رئیس مصر. به اعتقاد ما، قحطی در زمان حضرت یوسف(ع) اتفاق افتاد. آن پیامبر الهی، مقدمات را در زمان حاکمیت عزیز مصر، تنظیم کرد و همین‌که قحطی آمد، او مرد و جناب یوسف(ع) رئیس شد.

در زمان ریاست حضرت یوسف(ع) برادرهایش نیز آمده و پس از شناسایی، تحت حاکمیت او قرار گرفتند. در این برهه بود که برای اولین بار، جریان دینی دارای حکومت رسمی شده و یک پیامبر، حکومت را به دست گرفت. البته قبلا حضرت آدم(ع) حاکم بود، ولی ایشان حاکم بلا محکوم بود؛ تنها خودش بود و همسرش و دو فرزندش که یکی از آن‌ها هم بعدا به اردوگاه دیگر رفت و از حاکمیت آدم(ع) جدا شد. حضرت نوح(ع) هم بعد از حادثه طوفان حاکم بود؛ ولی تنها حاکم 18 نفر. اما در زمان حضرت یوسف(ع)، برای اولین بار یک حکومت دینی به شکل گسترده تشکیل شد. البته حکومت آن حضرت، صرفا بر مردم متدین نبود؛ چراکه مردم مصر، حاکمیت حضرت یوسف(ع) را قبول داشتند، اما نه به دلیل پیامبری، بلکه به این دلیل که اولاً زیبا بود؛ ثانیاً آن‌ها را از قحطی نجات داده بود؛ ثالثاً خوب حکومت‌داری می‌کرد؛ و الّا اکثر فرعونیان بر آیین بت‌پرستی بودند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه هشتم تاریخ تطبیقی(1393/07/15)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.