پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | حضور امام صادق(ع) در جلسات حکومت

پرسش شما: چرا امام صادق(ع) در بعضی از جلسات حکومت شرکت می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: هنگام مرگ خلیفه دوم، عبدالله بن عباس به علی(ع) گفت: در شورای شش‌نفره عمر شرکت نکن. حضرت فرمودند: برای چه؟ عبدالله بن عباس گفت: از این جلسه کسی جز عثمان بیرون نمی‌آید و شما در این شورا رأی نمی‌آورید. ولی حضرت شرکت کردند و رأی هم نیاوردند.

عبدالله بن عباس به حضرت گفت: مگر نگفتم شما شرکت نکنید؛ چون رأی ندارید. حضرت فرمودند: من می‌دانستم رأی نمی‌آورم. عبدالله بن عباس گفت: پس برای چه شرکت کردید؟ حضرت برای او یک مطلبی بیان فرمودند: أردتُ أن یُکذِّب نفسَه؛ خواستم تا خودش را تکذیب کند.

عبدالله بن عباس گفت: چگونه؟ حضرت فرمودند: این افراد در سقیفه در توجیه غصب خلافت توسط خودشان گفتند: سمِعنا عن رسول­ الله أن النبوة و الخلافة لا یجتمعان فی بیت واحد؛ پیامبر(ص) فرمودند: نبوت و خلافت در یک خانه جمع نمی‌شود. حال من از همان خانه نبوت هستم و الآن خلیفه دوم مرا برای خلافت کاندیدا کرد. اگر آن حرفی که از رسول خدا(ص) شنیدند درست است، چرا من را وارد شورا کردند و اگر آن کلام دروغ بود، چرا در آن زمان آن را مطرح کردند؟!(بحار الأنوار، ج31، صص355-356)

علت حضور امام صادق(ع) هم این بود. حالا که بنی عباس قدرت را غصب کردند، می‌توان در حال حاضر، از چنین مجالسی که درواقع یک تریبونِ رساندن پیام است، استفاده کرد. وقتی حضرت در این جلسات شرکت می‌کنند، مردم متوجه می‌شوند که منصور در قضاوت کم آورده است و وقتی حضرت قضاوت می‌کنند، ایشان در اذهان مردم جا پیدا می‌کنند و مردم متوجه می‌شوند که او از اهل‌بیت(ع) است. از همین جا حضرات برای تبلیغ خودشان استفاده میکنند.

خلاصه این‌که در ابتدای حکومت بنی‌عباس، آن‌ها تلاش داشتند خودشان را به‌عنوان اهل‌بیت در بین مردم معرفی کنند؛ چون اهل‌بیت بودن ائمه(ع) در اذهان مردم رسوخ کرده بود؛ ولی بنی عباس تلاش داشتند ائمه(ع) را از صحنه خارج کنند و تلاش ائمه(ع) هم این بود که عنوان اهل‌بیت را که در اذهان مردم بر آن بزرگواران منطبق شده بود، حفظ کنند.

منبع: جلسه شصت‌ونهم تاریخ تطبیقی(1396/08/10)

برشی از یک کتاب | رفتارهای سیاسی جبهه باطل پس از رسول‌الله

یهود که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است، با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مهم‌ترین بُعد تاثیرگذاری در جوامع، به حکومت‌ها و دولت باز می‌گردد. حکومت و دولت با توجه به توانمندی‌ها و جایگاهی که در اختیار دارد به سادگی می‌تواند در جهت دهی به جامعه و حرکت‌های موجود در آن نقش سازنده ایفا کند؛ از همین‌رو است که تمامی جریان‌ها برای پیشبرد اهداف خویش به دنبال به دست گرفتن حکومت و زمامداری جامعه یا نفوذ در آن و سهم خواهی از عوامل سیاسی هستند.

بر این اساس است که رفتار سیاسی تعریف شده و شکل می‌گیرد. به همین خاطر بررسی رفتارهای سیاسی این جریان پرداخته و اساسی‌ترین نکاتی را که در این زمینه از دل گزارش‌های تاریخی به دست می‌آید، در ذیل بررسی و تحلیل خواهیم کرد.

همکاری با جریان در راه غصب خلافت

یهودیان از زمانی که رشد اسلام را به عنوان یک خطر تلقی کردند؛ از هیچ تدبیر و سیاستی برای به بن بست رساندن آن فروگذار نکردند. آن‌ها که آرزوی آمدن پیامبر موعود را داشتند و با این آرزو روزگاری را سپری می‌کردند و به این انتظار بر دشمنان خود فخر می‌فروختند(1)؛ با هجرت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به مدینه مواجه شدن با روند رو به رشد نهضت آن حضرت، دست دوستی به سمت کفار قریش دراز کردند؛ با آن‌ها بر علیه پیامبر موعود هم‌پیمان شدند و حتی پیمان خود با آن حضرت را شکستند.

بدترین پیمان شکنان تاریخ را باید در یهودیان جست‌وجو کرد که در سخت‌ترین و بدترین شرایط پشت جبهه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به آشوب و بحران کشاندند.(2) این تلاش‌ها پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) وارد مرحله جدید شد.

یکی از همسران پیامبر تصریح دارد این پدرش بود که آتش فتنه یهودیان را خاموش کرد! وی در خطبه خود پس از کشته شدن خلیفه سوم گفت «... رسول‌الله مسئولیت امامت را به پدرش سپرد و ریسمان دین به لرزه افتاد، ولی او دو طرف دین را گرفت و اطراف آن را برای شما گره زد و نفاق را شکست و ارتدادی را که آشکار شده بود از بین برد و آن چه یهودیان شعله ور کرده بودند، خاموش کرد... .»(3)

وی در کلام دیگری مدعی شد «پس از وفات رسول‌الله در تمامی جزیره العرب عده‌ای مرتد شدند و یهودیت و مسیحیت بالا گرفت و نفاق در مدینه و پیرامون آن فراگیر شد و با دین به نیرنگ برخورد کردند و مسلمانان همچون گله‌ای باران زده در شبی زمستانی و زمینی پر از درنده شدند...»(4)

مشابه این مطلب از عروه(5) و ابن اسحاق(6) نیز گزارش شده است. این که منظور وی از این کلام چیست؟ و به چه هدفی آن را گفته؟ برای ما مهم نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد، اعتراف او به نقش آفرینی یهود در حوادث سیاسی پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) است. این همان نکته‌ای است که ما در صدد اثبات آن هستیم و اعتراف او بهترین مؤید ما در این زمینه است.

به نظر می‌رسد یهود - که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است - حالا و با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

از سوی دیگر و با توجه به رفتار سیاسی جریان باطل این زمان طلایی‌ترین فرصت برای همکاری جبهه نفوذ با برخی افراد جریان حاکم در جهت تحقق اهداف مشترکشان است. هر چند تاریخی که را روای آن طرفداران حکومت هستند هیچ اشاره‌ای به چگونگی دخالت یهودیان در این پیچ خطرناک تاریخی ندارد. ولی با توجه به اعتراف این همسر پیامبر و دقت در پیشینه رفتاری یهود در زمان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) و نیز نکاتی که ذکر شد می‌توان در این باره حدس و گمان‌هایی نزدیک به واقعیت داشت.

وقتی زنان یهود در این موقعیت زبانشان باز شده و مشغول نیش و کنایه زدن به مسلمانان هستند(7) به یقین مردان آن‌ها در حال رایزنی با شورشیان بر سر به انجام رساندن اهداف مشترک و چرخش جریان سیاسی از مسیر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به سوی افراد مد نظر خویش هستند.

پیش از این به نقش زید بن ثالث(به عنوان یک یهودی اهل مدینه) در دور شدن خلافت از انصار و نزدیک شدن آن به مهاجران سخن گفتیم. نکته قابل تامل دیگر در این زمینه بر پاشدن جلسه تعیین خلیفه در محله یهودی‌نشین است.

به گفته ابوالفتح؛ ذوآروان نام محله بنی‌زریق(8) که مسجد بنی ساعده که مربوط به قبیله خزرج است نیز آنجاست. گفته شده است رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) در این مسجد نماز خواند و در سقیفه آن مدتی را نشست. بیعت بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) نیز در همین سقیفه انجام پذیرفت.(9)

همان‌گونه که در آغاز بحث از جبهه نفوذی یادآور شدیم، بسیاری از یهودیان اسرائیلی و غیر اسرائیلی، به اسلام نفاقی روی آورده بودند. پرسش اینجاست که آیا انتخاب این سقیفه برای برگزاری جلسه تعیین خلیفه با تدبیر مخفیانه یهودیان منافق انجام گرفته؟ یا انصار بدون هیچ پیش زمینه‌ای و کاملا اتفاقی چنین مکانی را انتخاب کردند؟!

ابوسفیان به امیرالمومنین(علیه‌السلام) گفت «چرا باید حکومت به کمترین قبیله قریش برسد؟ اگر بخواهی مدینه را پر از سواره و پیاده می‌کنم.» ولی امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: تو از دیرباز با اسلام و اهل اسلام دشمنی داشتی و هیچگاه هم ضرری به آن نرساندی.»

ابوسفیان صراحتاً اعلام می‌کرد وضعیت کنونی را تنها خون آرام می‌کند و فریاد می‌زد «آن دو مستضعف(یعنی علی و عباس) کجایند؟!» و از امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌خواست اجازه دهد با او بیعت کند. ولی حضرت او را پس زد. جالب آنکه ابوسفیان پس از اعتراض به کسی که بعد از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به خلافت رسید، وقتی فهمید که او پسرش را به فرماندهی رسانده است گفت «صله رحم به جا آورد!»(10)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 165 -168

1 - وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ.

2 - در برابر چنین شرایطی رسول‌الله صلی الله علیه و آله حق دارد سختگیرانه ترین برخوردها را بر علیه آنان داشته باشد و به هیچ وجه در برخورد با آنان کوتاه نیامده و سخن از رأفت و رحمت الهی به میان نیاورد؛ هر چند که رفتار آن حضرت در این شرایط نیز با نهایت رأفت و رحمت ممکن همراه است.

3  - الفائق زمخشری جلد ۲ صفحه ۱۲۶ و ۱۲۷؛ بلاغات النساء صفحه ۶؛ تاریخ مدینه دمشق جلد ۳۰ صفحه ۳۹۳ ۳۹۱ و صفحه ۳۱۴ و ۳۱۲.

4 - کنزالعمال جلد ۱۴ صفحه ۱۳۶؛ سیف ابن عمر؛ از سیره النبویه ابن هشام جلد ۴ صفحه ۱۰۷۹(البته در نقل از یکی از همسران پیامبر سخنی از نقش یهودیان و مسیح آن در میان نیست.) البدایه و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۶.

5 - البدایة و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۵؛ المنتظم جلد ۴ صفحه ۷۴.

6 - البدایة و النهایة جلد ۶ صفحه ۳۰۰(ثعلبی هم نقل کرده پس از وفات رسول‌الله صلی الله علیه و آله یهودیان و مسیحیان زبان به شماتت گشودند و کسانی که نفاقشان مخفی بود آن را آشکار کردند و مردم دچار تنش شدند و گفتگوها بالا گرفت) تفسیر ثعلبی جلد ۴ صفحه ۷۸.

7 - التذکره الحمدونیه، جلد ۷ صفحه ۲۲.

8 - پیش از این و لابه لای مباحث گذشته به این نکته اشاره شد که بنی زریق از قبایل یهودی مدینه بود و لبید ابن اعصم یکی از افراد این قبیله بود.

9 - تاریخ المکه المشرفه صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷ .

10 - تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۴۴۹.

برشی از یک کتاب | مشکلات آغازین حکومت امام حسن(علیه‌السلام)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است. تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.