پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | قیام زیدبن‌علی

پرسش شما: آیا می‌توان قیام زیدبن‌علی را توجیه و به آن مشروعیت داد؟

 

پاسخ استاد: آیا زید از افرادی است که امام معصوم به او دستور قیام دادند و امام در مواردی از باب تقیه علیه او صحبت میکرد یا این‌که از افرادی است که بدون اذن و اجازه امام دست به قیام زده است؟

چون احتمال دارد قیام زید به این صورت توجیه شود که اگر در یک برهه‌ای از زمان، قیام مسلحانه علیه طاغوت یعنی هشام‌بن‌عبدالملک انجام نشود، بعداً حکومت طاغوت در نقاط مختلفی علیه جبهه حق شمشیر میکشد و افرادی را به شهادت میرساند و چنین اتفاقی برای کل نظام اسلامی خسارت‌بار خواهد بود؛ لذا وظیفه امام معصوم است که فردی را به میدان بفرستد تا عملیات دشمن خنثی شود و درعین‌حال در ظاهر از اقدام او برائت میجوید.

این حرکت از ناحیه معصوم، نوعی دفاع است. شاید در این مورد این اصطلاح صحیح نباشد، ولی امروزه اصطلاحا به آن، سیاست چماق و هویج گویند. به عبارت دیگر اگر نتوان حکومت طاغوت را به‌طور مطلق از بین برد و حکومت طاغوت درصدد انجام اقداماتی است که اگر جبهه حق، سیر و روال طبیعی خود را در پیش بگیرد و حرکت کند، حکومت طاغوت موفق به انجام آن اقدامات خواهد شد و این اقدامات برای جبهه حق زیانبار خواهد بود، چه‌بسا جبهه حق در برهه‌ای از زمان در رفتار و حرکت خود تغییر تاکتیک داده و رفتاری غیر از رفتار سابق انجام دهد که این باعث میشود طرف مقابل، آن اقدامات را انجام ندهد.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیوهای را مقابل طاغوت در پیش گرفتند. هشام‌بن‌عبدالملک امام باقر(ع) را به شهادت رساند. حال اگر هشام در زمان امام صادق(ع) با حرکت مسلحانه مواجه نشود، خودش را قدرت مطلق میداند و برای به شهادت رساندن امام صادق(ع) نیز اقدام خواهد کرد؛ اما وقتی فردی مانند زید، حکومت طاغوت را به خودش مشغول و قیام مسلحانه را آغاز نماید، همه توجه طاغوت، صرف سرنگونی آن قیام خواهد شد و طاغوت از امام صادق(ع) غفلت میکند؛ درنتیجه حضرت میتوانند در چنین فضایی به اقدامات خود بپردازند.

آیا میتوان اقدام زید را اینگونه توجیه نمود یا نه؟ در طول تاریخ، چنین روشی وجود داشته است. در مورد زید نمیتوان به‌طور قاطعانه حکم کرد و سخن گفت. البته درباره او مطلبی محرز است و آن، روایتی از امام صادق(ع) است که میفرماید: «رحم الله عمی زیدا»(1)؛ خدا عمویم زید را رحمت کند؛ اگر موفق میشد، یَعرِف مقامَنا؛ یعنی ما را به‌عنوان امام قبول داشت.

در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمودند: رحم الله عمی زیدا خرج علی ما خرج آبائه و وددت أنی استطعتُ أن أصنع فأکون مثل عمی. مَن قُتِلَ مع زید بن علی کمَن قُتِلَ مع الحسین بن علی(ع)؛ خدا رحمت کند عمویم زید را؛ قیام او همان راه پدران او بود و من دوست داشتم میتوانستم کاری را که عمویم کرد، انجام میدادم(قیام میکردم). هرکس که همراه زیدبنعلی کشته شد، همانند کسی است که در کنار حسینبنعلی(ع) به شهادت رسیده است.

کلام امام صادق(ع) درباره او مطلب خیلی بزرگی است و معلوم میشود زید از شیعیان بوده است. از کلام امام صادق(ع) در مورد زید میتوان استفاده کرد که شاید حرکت زید به‌گونهای بوده است که حضرت با حرکت زید، از شدت و حدت هشام کم کردند؛ اما از طرف دیگر، امام باید خودش را از این حرکت دور نگه دارند تا شمشیری که هشام علیه زید به‌کار میبرد، علیه حضرت به‌کار نرود؛ چون حکومت طاغوت، به‌دلیل خروج زید علیه حاکمیت، علیه او اقدام کرد. در دلیل آمده: مَن خرَج علی الإمام فهو باغٍ. حضرت امیر(ع) خوارج را به‌عنوان بُغاة از صحنه حذف کردند.

خلاصه این‌که نمیتوان درباره زید به‌طور قاطع سخن گفت و قضاوت کرد؛ ولی میتوان حرکت زید را به این نحو توجیه کرد که شمشیری که قرار بود به‌سمت امام صادق(ع) برود، زید آن را به‌سمت خود کشید. حرکتهای آن زمان دارای پیچیدگیهای خاصی بود.

منبع: جلسه هفتادوششم تاریخ تطبیقی(1396/12/09)

پی نوشت؛

1 - عیون أخبار الرضا(ع)، ج1، ص249.

پرسش از استاد | امیر مؤمنان طواغیت

پرسش شما: چرا برخی از ائمه(ع) خلفای زمان خود را امیرالمؤمنین خطاب می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: ممکن است سؤال شود که چرا امام کاظم(ع)، هارون را با عنوان «امیرالمؤمنین» مورد خطاب قرار می‌دهند؟! همچنان‌که امام صادق(ع) نیز منصور را با همین عنوان مورد خطاب قرار می‌دادند. در پاسخ می‌گوییم: هارون، امیرالمؤمنین است؛ اما امیرِ مؤمنین به طاغوت و شیطان. خطاب قرار دادن چنین افرادی با چنین عنوانی، به توریه نیاز ندارد؛ بلکه عین واقعیت است.

اشکال نشود که چنین عنوانی به حضرت علی(ع) انصراف دارد؛ چون انصراف عنوان «امیرالمؤمنین» نسبت به جایگاه فردی است که مورد خطاب قرار گرفته است. به‌عبارتی، خطاب قرار دادن حضرت علی(ع) با عنوان امیرالمؤمنین، معنایش امیر مؤمنان به خداست و اگر مخاطب این عنوان، امثال معاویه و منصور و هارون باشند، معنایش امیر مؤمنان به شیطان و طاغوت خواهد بود. تمام انسان‌های فاجر و فاسق، اطراف امثال معاویه و منصور را گرفتند؛ لذا معاویه امیر مؤمنان به فسق و فجور است.

در عبارات و اصطلاحات نیز عبارت «یؤمن بالطاغوت» وجود دارد. همین‌طور در روایاتی عبارت «یؤمن بالطاغوت» وجود دارد. مخاطب خداوند در قرآن از عبارت «یا أیها الذین آمنوا» کسانی‌اند که به خداوند ایمان دارند؛ اما خداوند نسبت به کسانی که به او ایمان ندارند، عبارت «یا أیها الناس» به‌ کار برده است.

هارون الرشید خودش را امیرالمؤمنین می‌داند. کسانی که اطراف او هستند، به خداوند ایمان ندارند؛ به‌دلیل این‌که هارون نماینده خداوند نیست. اطرافیان هارون به خود هارون ایمان دارند؛ لذا اگرچه هارون، امیر مؤمنان است، اما امیر مؤمنان به خودش که مصداق طاغوت است.

منبع: جلسه هفتادونهم تاریخ تطبیقی(1397/02/05)

پرونده ویژه | شرایط سخت برای ائمه(ع) در زمان بنی‌عباس

بنی‌امیه با این‌که اطلاعات داشتند بنی‌عباس بعد از آن‌ها  به قدرت می‌رسند، با آن‌ها برخوردی نداشتند. وقتی بنی‌امیه می‌دانند بنی‌عباس به قدرت می‌رسند و خبر و اطلاعات موثق هم دارند، در جهت کشتن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس اقدامی انجام نمی‌دهند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بنی‌امیه یک تداوم بود. اگر ادعا شود در حوادثی که بعد از رسول خدا(ص) به وجود آمد، یهود نقش دارد، اوج این نقش را باید در ظهور و بروز بنی‌امیه و حادثه عاشورا پیدا کرد. اگر جریانی قصد براندازی بنی‌امیه را داشته باشد، بنی‌امیه باید به‌شدت با آن جریان برخورد کند.

بنی‌امیه با جریان اهل‌بیت(ع) چگونه برخوردی داشتند؟ برخورد آن‌ها خیلی شدید بود و اهل‌بیت(ع) را تحت فشار شدید قرار داده بودند. حال سؤال می‌شود بنی‌امیه از جریان بنی‌عباس چه اندازه اطلاعات داشتند و چه کسی به بنی‌امیه در مورد جریان بنی‌عباس خبر داده بود و بنی‌امیه به چه میزان علیه بنی‌عباس اقدام کرده بودند؟ بنابراین همچنان‌که قبلا گفته شد، باید زمینه پیدایش بنی‌عباس را به‌دقت مورد بررسی قرار داد.

تاریخ مصرف بنی‌امیه در حال اتمام بود؛ منتهی دلیل آن خیلی دشوار بود. بعد از حادثه عاشورا عنوان اهل‌بیت رشد کرد و مردم به اهل‌بیت(ع) تمایل پیدا کرده بودند. یهودیان از قبل برای اتخاذ این قضیه، برنامه‌ریزی کرده بودند و اهل‌بیت دروغین ساخته بودند و بنی‌امیه توجیه بودند که نباید با اهل‌بیت بدلی کاری داشته باشند.

بنی‌امیه با این‌که اطلاعات داشتند بنی‌عباس بعد از آن‌ها  به قدرت می‌رسند، با آن‌ها برخوردی نداشتند. وقتی یهود از تولد حضرت رسول(ص) اطلاعات دارند، تمام سعی خود را جهت ترور ایشان گذاشتند؛ اما در زمان مورد بحث، وقتی بنی‌امیه می‌دانند بنی‌عباس به قدرت می‌رسند و خبر و اطلاعات موثق هم دارند، در جهت کشتن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس اقدامی انجام نمی‌دهند. لذا با توجه به این‌که از همان زمان بنی‌امیه، اتصال بنی‌امیه به یهود کشف شد، معلوم می‌شود این حرکت چقدر دقیق توسط یهود برنامه‌ریزی شده است.(1)

 

تلاش بنی‌عباس برای منحرف کردن عنوان اهل‌بیت

عنوان اهل‌بیت برای ائمه(ع) ثابت بود و بنی‌عباس هم با عنوان اهل‌بیت در رأس قدرت قرار گرفتند. بنی‌عباس تلاش داشتند عنوان اهل‌بیت را از امام صادق(ع) به‌سمت دیگری منحرف کرده و بر افراد دیگری منطبق سازند.

روایتی وجود دارد که عمرو بن ابی المِقدام آن را نقل می‌کند. بحثی پیرامون این راوی وجود دارد که این فرد از بُتریّه بود. بتریه کسانی هستند که بین خلیفه اول و دوم و بین علی بن ابی طالب(ع) و اهل‌بیت(ع) جمع کرده و می‌گویند: هم خلیفه اول و دوم بر حق هستند و هم علی بن ابی طالب(ع) و اهل‌بیت(ع).

عمروبن ابی المقدام می‌گوید: من در حال طواف بودم و همین‌طور منصور دوانیقی هم مشغول طواف بود. یک‌مرتبه فردی فریاد زد و خطاب به منصور می‌گفت: به داد من برس. منصور جریان را از او پرسید و او گفت: برادرم شبانگاه وارد خانه این دو نفر شده و از منزل آن‌ها بیرون نیامده بود تا این‌که جنازه اش در فلان منطقه پیدا شده است.

منصور آن دو نفر را بازداشت کرد و به آن‌ها گفت: آیا ادعای این مرد در مورد ورود برادرش به خانه شما صحیح است؟ آن دو نفر گفتند: بله. منصور پرسید: پس چه شد؟ گفتند: با ما کار داشت و لذا وارد خانه ما شد. ما او را تحویل گرفتیم و از خانه بیرون آمدیم و او را به فلان منطقه رساندیم؛ اما دیگر از او خبری نداریم.

منصور گفت: فردا بیایید تا جواب بدهم. فردای آن روز منصور، امام صادق(ع) را هم احضار کرد و به حضرت گفت: یا جعفر إقضِ بینهم؛ حکم کن. حضرت ماجرا را از آن دو مظنون پرسید و آن‌ها همان جواب را مطرح کردند. حضرت فرمودند: پیامبر(ص) فرموده است: هرکس شبانگاه وارد خانه دیگران شود(یعنی مهمان آن‌ها شود)، دیگران ضامن خون او هستند تا این‌که سالم به خانه خودش برگردانند و اگر کشته شد، آن دیگران ضامن هستند.

حضرت در ادامه فرمودند: شمشیر را بیاورید و این دو را گردن بزنید. در مدت زمانی که قرار بود شمشیر آورده شود، یکی از آن دو نفر گفت: یابن رسول الله! من او را نکشتم؛ بلکه دوستم او را کشت. حضرت پرسیدند: تو چه کردی؟ آن فرد گفت: من فقط او را نگه داشتم تا مقاومت نکند؛ ولی دوستم او را کشت. آن دیگری نیز به قتل اقرار کرد و گفت: دوستم او را نگه داشت و من او را به قتل رساندم.

حضرت فرمودند: گردن مباشر در قتل باید زده شود و دیگری باید تا ابد، محبوس و زندانی شود؛ به‌علاوه اینکه، سالیانه پنجاه ضربه شلاق نیز بر او زده شود.(کافی، ج7، صص287-288)

از این روایت معلوم می‌شود بنی‌عباس در ابتدای امر برای اینکه بر امور مسلط شوند و وجهه خوبی بین مردم پیدا کنند، حضرات معصومین(ع) را در کنار خودشان قرار می‌دادند تا عنوان اهل‌بیت به بنی‌عباس هم منتقل شود.(2)

 

شرایط سخت برای ائمه(ع) در زمان بنی‌عباس

امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) در مدینه آزاد بودند و کسی برای ارتباط داشتن با حضرات مشکلی نداشت؛ اما در زمان بنی‌عباس ابتدا امام صادق(ع) را محدود کردند. وضع به‌گونه‌ای شد که افراد در قالب مشاغل مختلف مثل خیارفروشی به امام خود نزدیک می‌شدند تا مسائل خود را مطرح کنند.

کم کم در مناطقی مثل کوفه، بصره، مکه و خراسان هم محدودیت‌هایی شروع شد. البته حضرات معصومین(ع) شبکه مخفی شیعیان را به‌روز کردند. مسئله فقهی «تقیه»، از دوران بنی‌عباس شدت پیدا کرد؛ درحالی‌که تقیه در دوران بنی‌امیه به شدتِ دوران بنی‌عباس نبود. اهل‌بیت(ع) در زمان بنی‌عباس، به اصطلاح امروز، حفاظت را بالا بردند.

عنوان رافضی در زمان بنی‌امیه کمتر استعمال می‌شد؛ ولی بنی‌عباس آن را زیاد مطرح کرده و گفتند: کسانی که خلفای سه‌گانه را لعن کنند، رافضی‌اند. به‌همین‌جهت، فشارها و محدودیت‌ها شدت پیدا کرد و در نتیجه، شبکه اهل‌بیت(ع) بایستی پنهانی‌تر عمل می‌کرد.

حفاظت خیلی سخت شده بود؛ تا جایی که امام صادق(ع) حتی به زراره نفرمودند که بعد از ایشان، چه کسی امام جامعه است؟ زراره 6 ماه بعد از امام صادق(ع) از دنیا رفت. بعد از شهادت امام صادق(ع) اوضاع به‌هم ریخت و اصحاب مردد بودند.

این داستان نیز نقل شده است که منصور برای فرماندار مدینه نوشت تا بررسی کند که امام صادق(ع) به چه کسی وصیت کرده است؟ وقتی حضرت به شهادت رسیدند، فرماندار مدینه آمد و گفت: آیا جعفر بن محمد وصیت هم کرده و کسی را وصی خود قرار داده است؟

گفته شد: بله. فرماندار گفت: به چه کسی وصیت کرده است؟ وصیت‌نامه را باز کردند و دیدند 5 نفر را وصی خود قرار داده است: یکی خلیفه مسلمین، دوم فرماندار مدینه، سوم قاضی القضات، چهارم همسر و پنجم فرزندشان و فرمودند: هرکدام توانستند. فرماندار مدینه به منصور نامه نوشت که یا باید گردن تو را بزنم و یا گردن خودم را و یا گردن قاضی القضات یا گردن بقیه را!

از این جریان فهمیده میشود که این زمان با زمان بنی‌امیه فرق کرده بود. همه میدانستند جانشین امام سجاد(ع) امام باقر(ع) است - حتی هشام بن عبدالملک هم میدانست - اما در زمان امام صادق(ع) حتی زراره هم نمیدانست. در احوالات زراره نوشته‌اند که هنگام مرگ، قرآن را روی سینه خود گذاشت و گفت: خدایا من در حال احتضارم و کسی را بعد از امام صادق(ع) امام میدانم که در این قرآن معرفی کردی و من او را نمیشناسم. سپس از دنیا رفت.

روایت میگوید: «من مات و لم یَعرِف امامَ زمانِه مات مِیتةَ الجاهلیة»؛ لذا زراره گفت: خدایا من امام بعد از امام صادق(ع) را به اسم نمیشناسم؛ ولی هرکس که تو در قرآن او را به‌عنوان امام معرفی کردی، من هم قبول دارم. وضع به‌گونه‌ای بود که امام صادق(ع) حتی برای زراره هم نفرمودند که امام بعد از ایشان کیست؛ چون زراره از طرف امام(ع) در دستگاه حاکمه است و ممکن بود ناخودآگاه نام امام بعدی از دهانش بیرون بیاید. این‌قدر خطر به امامت نزدیک شده بود؛ ولی امام، مظهر مکر الهی است و بهتر میداند که چگونه باید کار کند.(3)

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 - جلسه هفتادویکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/09/29)

2 - جلسه شصت‌ونهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/08/10)

3 جلسه شصت و هفتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1396/07/26)

پرسش از استاد | حضور امام صادق(ع) در جلسات حکومت

پرسش شما: چرا امام صادق(ع) در بعضی از جلسات حکومت شرکت می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: هنگام مرگ خلیفه دوم، عبدالله بن عباس به علی(ع) گفت: در شورای شش‌نفره عمر شرکت نکن. حضرت فرمودند: برای چه؟ عبدالله بن عباس گفت: از این جلسه کسی جز عثمان بیرون نمی‌آید و شما در این شورا رأی نمی‌آورید. ولی حضرت شرکت کردند و رأی هم نیاوردند.

عبدالله بن عباس به حضرت گفت: مگر نگفتم شما شرکت نکنید؛ چون رأی ندارید. حضرت فرمودند: من می‌دانستم رأی نمی‌آورم. عبدالله بن عباس گفت: پس برای چه شرکت کردید؟ حضرت برای او یک مطلبی بیان فرمودند: أردتُ أن یُکذِّب نفسَه؛ خواستم تا خودش را تکذیب کند.

عبدالله بن عباس گفت: چگونه؟ حضرت فرمودند: این افراد در سقیفه در توجیه غصب خلافت توسط خودشان گفتند: سمِعنا عن رسول­ الله أن النبوة و الخلافة لا یجتمعان فی بیت واحد؛ پیامبر(ص) فرمودند: نبوت و خلافت در یک خانه جمع نمی‌شود. حال من از همان خانه نبوت هستم و الآن خلیفه دوم مرا برای خلافت کاندیدا کرد. اگر آن حرفی که از رسول خدا(ص) شنیدند درست است، چرا من را وارد شورا کردند و اگر آن کلام دروغ بود، چرا در آن زمان آن را مطرح کردند؟!(بحار الأنوار، ج31، صص355-356)

علت حضور امام صادق(ع) هم این بود. حالا که بنی عباس قدرت را غصب کردند، می‌توان در حال حاضر، از چنین مجالسی که درواقع یک تریبونِ رساندن پیام است، استفاده کرد. وقتی حضرت در این جلسات شرکت می‌کنند، مردم متوجه می‌شوند که منصور در قضاوت کم آورده است و وقتی حضرت قضاوت می‌کنند، ایشان در اذهان مردم جا پیدا می‌کنند و مردم متوجه می‌شوند که او از اهل‌بیت(ع) است. از همین جا حضرات برای تبلیغ خودشان استفاده میکنند.

خلاصه این‌که در ابتدای حکومت بنی‌عباس، آن‌ها تلاش داشتند خودشان را به‌عنوان اهل‌بیت در بین مردم معرفی کنند؛ چون اهل‌بیت بودن ائمه(ع) در اذهان مردم رسوخ کرده بود؛ ولی بنی عباس تلاش داشتند ائمه(ع) را از صحنه خارج کنند و تلاش ائمه(ع) هم این بود که عنوان اهل‌بیت را که در اذهان مردم بر آن بزرگواران منطبق شده بود، حفظ کنند.

منبع: جلسه شصت‌ونهم تاریخ تطبیقی(1396/08/10)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.