پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

پرسش از استاد | مأموریت ام‌البنین(س)

پرسش شما: عزاداری‌های مداوم حضرت ام‌البنین(س) پس از واقعه عاشورا چه تأثیری داشت؟

 

پاسخ استاد: مردم مدینه شروع به ضجه و گریه کردند. امام سجاد(علیه‌السلام) نگذاشت گریه تعطیل شود؛ ازجمله، مأموریت گریه برای(شهدای کربلا) توسط زن‌ها بود.

شاید یکی از عللی که جناب ام‌البنین را به‌همراه خود به کربلا نبردند، این بود که مأموریت بعدی روی دوش او باشد.

در تاریخ نقل شده است که ام‌البنین در دو جا اقامه عزا می‌کرد: یکی در بقیع و یکی در خروجی راه مدینه به سمت عراق که خیمه ‌زده و گریه و عزاداری می‌کرد.

کاروآن‌هایی که از آن‌جا عبور می‌کردند، با صدای گریه او توقف می‌کردند‌. حتی گفته شده گاهی که مروان حَکَم برای بررسی اوضاع می‌آمد، پشت خیمه ام‌البنین می‌ایستاد و گریه‌اش می‌گرفت.

البته این را بدانید که ام‌البنین برای فرزندانش روضه‌خوانی نمی‌کرد؛ بلکه برای امام حسین(علیه‌السلام) روضه می‌خواند.

به او می‌گفتند: خودت 4 پسر از دست دادی! پاسخ می‌داد: همگی آن‌ها به‌فدای حسین(علیه‌السلام). مرتب حسین حسین می‌کرد؛ یعنی حسین(علیه‌السلام) باید زنده بماند.

حضرت زینب(س) و ام‌کلثوم(س) و بقیه زنان بنی‌هاشم هم اگرچه گریه می‌کردند، اما آن گریه‌ای که خیلی مشهور شد، گریه ام‌البنین بود.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و پنجم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/08)

پرسش از استاد | عزت جهانی سیدالشهدا(ع)

پرسش شما: دلیل عزت و محبوبیت جهانی سیدالشهدا(ع) چیست؟

 

پاسخ استاد: این را بدانید که اگر حرکت، به‌هنگام بود، کمترین تلفات را می‌دهد و اثر صددرصدی می‌گذارد، ولی اگر نابه‌هنگام بود، تلفات صددرصدی می‌دهد و هیچ اثری هم ندارد. امام حسین(علیه‌السلام) به آن‌ها گفت بیعت نکنید، ولی آن‌ها به حضرت گفتند که اگر بیعت نکنی، ذلیل و خوار می‌شوی؛ مگر چقدر نیرو داری؟! آیا با این یزیدی که کناره‌های حکومت او تا نیمی از ایران رفته، می‌خواهی مقابله کنی؟!

حضرت از مدینه رفتند. ایشان چند شهید داد؟ هفتادوسه‌ نفر. اما امام حسین(علیه‌السلام) کجا و ذلت کجا؟! این مدینه برای امام حسین(علیه‌السلام) گریه می‌کرد. عبدالله‌بن‌زبیر در فضای تبلیغات امام حسین(علیه‌السلام) قیام کرد.

حتی یزید در شام که مرکز حکومتش بود، رسما گفت: خدا لعنت کند عبیدالله را؛ من نگفته بودم که این کار را بکند. کاروان اسرا هم از شام به بعد، با عزت برگشت. حتی تا الآن، امام حسین(علیه‌السلام) عزیزترین انسان روی کره زمین است.

چقدر مسیحی و بودایی و اهل سنت، امام حسین(علیه‌السلام) را دوست دارند و عاشق ایشان هستند! مسیحی‌ها شاید خیلی برای پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ارادت نداشته باشند، ولی نسبت به امام حسین(علیه‌السلام) ارادت ویژه‌ای دارند.

به هر حال، حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به‌جا بود؛ اما مدینه‌ای‌ها ولو حرکت کرده و ده‌هزار نفر هم کشته دادند، ولی ذلت‌شان تا به‌آن‌جا پیش رفت که روی پیشانی آن‌ها حک شد: «هذا عبد لیزید»؛ چون قیامشان به‌هنگام نبود.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و ششم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/15)

گزارش | وضعیت شهرها پس از عاشورا

پس از اتمام حادثه عاشورا و بازگشت اسرا به مدینه، بایستی 3 نقطه تحول در جامعه آن روز را مورد مطالعه قرار داد؛ 1. مدینه که محل استقرار بازماندگان است؛ 2. شام که در بهت اقدام یزید به سر می‌برد؛ 3. کوفه که برخی از شیعیان ناب، در آن‌جا با مسلم‌بن‌عقیل همکاری کرده و دستگیر شده و در زندان عبیدالله بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از اتمام حادثه عاشورا و بازگشت اسرا به مدینه، بایستی 3 نقطه تحول در جامعه آن روز را مورد مطالعه قرار داد؛ 1. مدینه که محل استقرار بازماندگان است؛ 2. شام که در بهت اقدام یزید به سر می‌برد؛ 3. کوفه که برخی از شیعیان ناب، در آن‌جا با مسلم‌بن‌عقیل همکاری کرده و دستگیر شده و در زندان عبیدالله بودند.

 

وضعیت شهر مدینه پس از حادثه عاشورا

مدینه با ورود اسرا و استقرار آنها در شهر، از همان لحظه ورود حالت عزا به خودش گرفت. بنی‌هاشم، محله‌ای شناخته‌شده در جنب مسجدالنبی داشتند و هم اهالی مدینه و هم مسافران، آن محله را می‌شناختند.

شاید بتوان گفت شناختی که مردم در آن برهه از محله بنی‌هاشم داشتند، قبلا راجع به خانه علی(علیه‌السلام) و فاطمه(سلام‌الله‌علیها) این شناخت و حساسیت را نداشتند؛ چون علی(علیه‌السلام) و فاطمه(سلام‌الله‌علیها) دو نفر بودند و اگر در مسجد یک صحبتی انجام می‌گرفت، تمام می‌شد و به محله‌های دیگر سرایت نمی‌کرد.

اما الآن یک محله است و با محله‌های دیگر، روابط تجاری و فامیلی دارند. در زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ارتباطی بین علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) و کاسب‌های مدینه نمی‌بینیم؛ ولی در زمان امام حسین(علیه‌السلام) وقتی آن تاجر ورشکست شد، به درب خانه حضرت آمده و تقاضای کمک می‌کند و این نشان می‌دهد که روابط درون شهر و مردم با این محله، خیلی عمیق‌تر شده است.

 

وضعیت شهر شام پس از حادثه عاشورا

مسافرانی که برای حج و عمره می‌آمدند، با ورود به مدینه متوجه می‌شوند که این شهر عزادار است و بنابراین، از شام هم هرکس که برای زیارت یا عمره می‌آید، وقتی برمی‌گردد، آن چیزی که از مدینه برای شام سوغاتی می‌برد، عزاداری اهل مدینه است.

شوک و بهتی که امام سجاد(علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) به شام وارد کرده بودند - طوری‌که یزید دو بار مجبور شد بگوید خدا ابن‌مرجانه را لعنت کند؛ من به او نگفته بودم که این کار را انجام دهد - و از طرفی دیگر اخبار ارسالی از مدینه، یک حالت التهابی در شام ایجاد کرد و این شهر از آن استقراری که در زمان معاویه به خود گرفته بود، افول کرد.

 

وضعیت شهر کوفه پس از حادثه عاشورا

در کوفه عبیدالله‌بن‌زیاد چنگال­ خونریزی را قوی می‌کند و به‌دلیل اینکه هم جوان است و هم دارای خبث باطن بود و هم طهارت در ولادت ندارد(1) و از طرفی، از نسلی هست که مورد لعن قرار گرفته(2)، لذا اختناق را در آن شهر زیاد کرد.

این را بدانید که به هر میزان اختناق بالا رود، حرکت‌های زیرزمینی هم اضافه خواهد شد؛ چون خود اختناق(صرف‌نظر از هر چیزی) مخالف‌آفرین است؛ یعنی همین‌که نگذارند کسی حرف بزند، خود همین باعث نارضایتی می‌شود.

یقینا تعداد شیعیانی که در کوفه حضرت را به‌عنوان امام قبول داشتند، بیشتر از کسانی بودند که در مدینه آن حضرت را قبول می‌کردند. کسانی که حضرت را به‌عنوان امام قبول داشتند، در کوفه مانده و جایی نرفته بودند؛ اشخاصی مثل هانی‌بن‌عروة، میثم تمار و... .

در مورد میثم سؤال می‌شود که چه زمانی ایشان را شهید کردند؟ جواب این است که ایشان قطعا در دورانی که عبیدالله در کوفه حکومت می‌کرد، به شهادت رسید؛ اما اینکه قبل از ورود امام حسین(ع) به کربلا بود یا بعد از واقعه عاشورا، اختلاف وجود دارد. البته تقریبا نظرها بر این است که ایشان بعد از واقعه عاشورا به شهادت رسید.

میثم ایرانی است و عرب نیست و قبلا برده بوده و بعد از آزاد شدن، خرمافروش شد و صاحب‌السّر بود. چند نفر صاحب‌السّر بودند و مأموریت داشتند که بعداً آن سِر را اظهار کنند؛ من‌جمله میثم تمار، رُشید هَجَری، هانی و... . شهادت این بزرگان، التهاب کوفه را بالا می‌بَرَد و عبیدالله هم مرتب سرکوب می‌کند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و ششم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/15)

پی نوشت؛

(1). امام حسین(ع) درباره این شخص فرمود که «وَ إنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ‏ قَدْ تَرَکَنِی بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّة»(احتجاج، ج2، ص300). «دعی» یعنی کسی که با نام غیر پدرش خوانده شده است؛ بنابراین، وقتی می‌گویند عبیدالله‌بن‌زیاد، این عبیدالله فرزند زیاد نیست.

(2). سه خاندان هست که بر مورد لعن قرار گرفتن آنها خیلی تأکید شده است: آل ابی‌سفیان، آل زیاد و آل مروان. در قرآن، نسل ملعون، بنی‌اسرائیل است: «لُعِنَ الذین کفروا مِن بنی‌اسرائیل علی لسان داودَ و عیسی بنِ مریمَ»(مائده/78). این سه خاندان هم در کنار بنی‌اسرائیل قرار گرفته‌اند که معلوم می‌شود مانند کفار بنی‌اسرائیل می‌خواهند به‌صورت ریشه‌ای اسلام را بزنند.

برشی از یک کتاب | تحلیلی درباره مختار

باید دید رفتار مختار چه میزان با این موازین و ملاک‌ها تطابق دارد؟ یا باید آنچه درباره قتل عام مختار نقل شده و مورد مدح قرار گرفته است، رد کنیم که در این صورت مثل گذشته شخصیت مختار برای ما مجهول باقی خواهد ماند و یا این‌که عملکرد مختار را رد کنیم و این رفتار او را غیر مطابق با ملاکات و مبانی شرع بدانیم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ جریانات زیادی از نام عاشورا برای مقاصد خود استفاده و یا به تعبیر بهتر سوء استفاده کردند، عبدالله بن زبیر با نام خون خواهی سیدالشهدا(علیه‌السلام) تا ۱۰ سال حکومت کرد، شخص دیگری که با شعار یا لثارات الحسین قیام کرد مختار بود.

برای تحلیل دقیق حرکت مختار ابتدا باید شخصیت او را بررسی کرد. مجموعه روایت‌هایی که درباره شخصیت مختار وجود دارد از نظر سندی دارای اشکال است. در این میان روایتی وجود دارد که آیت الله خویی از آن به عنوان صحیحه یاد کرده است.

این روایت از حضرت باقر(علیه‌السلام) نقل شده است و در آن شیعیان از لعن و دشنام به مختار نهی شده‌اند. برخی با استفاده از این روایت شخصیت مختار را مثبت تلقی کرده‌اند؛ در حالی که به تعلیلی که در روایت ذکر شده است، توجهی نداشته اند.

حضرت در این روایت می‌فرمایند مختار را لعن نکنید(لاتسبوا المختار) چرا که او قاتل قاتلان ما و طالب خون ماست.(1) حضرت در این روایت شیعیان آن زمان را از لعن و سب مختار نهی فرموده‌اند نه این‌که به آن‌ها امر بفرمایند که ایشان را دعا کرده یا برای او طلب مغفرت کنید.

اولاً، باید دید چرا شیعه مختار را سب می‌کرده است؟ این‌که شیعیان مختار را لعن می‌کرده و دشنام می‌داده‌اند، باید دلیلی داشته باشد، زیرا سابقه نداشته است که شیعیان شیعه‌ی دیگری را سب کنند و کار به جایی برسد که ائمه(علیهم‌السلام) از این کار نهی کنند.

ثانیاً، آیا می‌توان این نهی از لعن را دلیل بر صالح بودن مختار دانست؟ به نظر می‌رسد جواب منفی است. زیرا در خود روایت دلیل این نهی آمده است و حضرت می‌فرماید: او را لعن نکنید زیرا او قاتل قاتلان ماست.

نهی از لعن و سب مختار برای این است که او قاتل دژخیمان صحنه کربلا بوده است و اگر شیعیان او را لعن کنند این طور به نظر می‌رسد که این اقدام نادرست بوده است و به نحوی قاتلان سیدالشهدا(علیه‌السلام) مورد تایید قرار می‌گیرند؛ بنابراین روایت به دنبال مدح مختار نیست بلکه صرفاً ذم کردن او را نهی کرده است، زیرا منتهی به ذم شهیدان کربلا خواهد شد.

 

مشروعیت قیام مختار

مطلب دیگری که باید درباره مختار بررسی شود این است که آیا شکل حرکت او مورد تایید ائمه(علیهم‌السلام) بوده است یا خیر؟ اصولاً مدل کار مختار می‌توانست مورد تایید ائمه(علیهم‌السلام) باشد؟ این تایید به معنای تایید دین اسلام است، زیرا اسلام بدون پیامبر و امام اسلام نیست و خارج از روش و الگوی معصومین، دین به حساب نمی‌آید، بلکه کفر است.

حال باید دید رفتار مختار مورد تایید اسلام و اهل بیت(علیهم‌السلام) بوده یا خیر؟ آیا ائمه(علیهم‌السلام) رضایت داشتند که قاتلان سیدالشهدا(علیه‌السلام) در دیگ آب جوش انداخته شوند؟ آیا ایشان راضی بودند که دشمنانشان پس از قتل، مثله شوند؟ آیا این از نظر شرعی جایز است؟

وقتی به اسلام رجوع می‌کنیم می‌بینیم که از این کارها نهی شده است. حضرت امیر(علیه‌السلام) در جریان جنگ خندق پس از این‌که عمرو بن عبدود به حضرت جسارت کرد، از روی سینه او برخاست، کمی‌قدم زد و بعد بازگشت و کار را تمام کرد.(2)

محال است کسی که در هرچه می‌نگرد قبل و حین و بعد از آن خدا را می‌بیند از رفتار سبک سرانه‌ی عمرو برای غیر خدا عصبانی شود. او می‌خواهد به ما بفهماند که در این مکتب انتقام شخصی وجود ندارد و هر چه هست برای خداست.

در جریان وصیت به امام مجتبی(علیه‌السلام) درباره ابن ملجم نیز حضرت به دنبال القای این نکته است. حضرت مجتبی(علیه‌السلام) امام است و می‌داند که حد ابن ملجم چه مقدار است، اما باز حضرت برای توجه ما امام حسن(علیه‌السلام) را مورد خطاب قرار می‌دهد که در مقابل یک ضربه، باید ابن ملجم را یک ضربه حد بزند.

اکنون باید دید رفتار مختار چه میزان با این موازین و ملاک‌ها تطابق دارد؟ یا باید آنچه درباره قتل عام مختار نقل شده و مورد مدح قرار گرفته است، رد کنیم که در این صورت مثل گذشته شخصیت مختار برای ما مجهول باقی خواهد ماند و یا این‌که عملکرد مختار را رد کنیم و این رفتار او را غیر مطابق با ملاکات و مبانی شرع بدانیم.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف 3، پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی، زیر نظر استاد حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، محققان ابراهیم ارجینی و محمدحسین فروغی، انتشارات کتابستان معرفت، چاپ اول 1394، ص173-176

پی نوشت؛

1 اختیار معرفت الرجال، ج1، ص340؛ بحارالانوار، ج45، ص343

2 مناقب آل ابی طالب، ج1، ص381؛ الفخری، ص49؛ بحارالانوار، ج41، ص50-51

گزارش | حرکت حساب‌شده امام حسین(ع)

در حرکت امام حسین(علیه‌السلام) نقطه شکست وجود ندارد و همه حرکت پیروز است؛ چون آنچه که حضرت می‌خواست، تحقق پیدا کرد و آن، جلوگیری از هدم اسلام بود. و به همین جهت هم، تمام حرکت‌های حضرت معنا دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام حسین(علیه‌السلام) برای حکومت خروج کردند، اما نه برای حکومت در آن زمان؛ چون تحقق حکومت در آن زمان مُحال بود. امام حسین(علیه‌السلام) نسبت به امام حسن(علیه‌السلام) از حکومت دورتر بودند؛ چون حکومت موجود تحویل امام حسن(علیه‌السلام) شد.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در کوفه حاکم بودند و آن حکومت تحویل امام حسن(علیه‌السلام) شد، ولی حکومت موجود، قابل نگهداری نبود و وقتی معاویه حکومت را به‌طور مطلق گرفت، بلایی بر جامعه اسلامی وارد و ویروسی به آن تزریق کرد که در حال مرگ افتاده بود؛ عاد الاسلام کیوم أوله.

یوم اول، مکه بود؛ یعنی پیامبر(ص) بود و حضرت علی(علیه‌السلام) و خدیجه(س). امام حسین(علیه‌السلام) می‌خواهد این بدن در حال مرگ را احیا و زنده کند که وقتی احیا شد، این ریلِ جامعه را به حکومت جهانی برساند؛ آن چیزی که در زمان خود حضرت رسول(ص) هم اتفاق نیفتاده بود.

«هو الذی أرسل رسولَه بالهُدی و دینِ الحق لِیُظهِرَه علی الدینِ کلِّه»(توبه/33) و این در زمان پیامبر(ص) تحقق پیدا نکرد و قرآن هم دروغ نمی‌گوید و این، کلام حق است. پیامبر اکرم(ص) هم دنبال این حکومت بودند، اما نه در زمان خودشان.

 

امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال شیعه‌سازی بود

حکومت حقه جعفریه زمانی تشکیل می‌شود که امام‌المسلمین به اندازه ایجاد، ماندن و ادامه، شیعه داشته باشد. حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال این شیعه‌سازی بود و این شیعه‌سازی در فضای شکست یزید حاصل می‌شود والا اگر یزید در کار خودش موفق بشود، آن فضا از بین می‌رود.

این شیعه‌سازی ناب در فضایی شکل می‌گیرد که اسلام اهل سنت(یعنی حداقلی) باقی بماند. و لذا از امام حسین(علیه‌السلام) در حرکتِ بعد از معاویه چند نوشتار بیشتر نیست. قوی‌ترین آنها که مانده، آن چیزی است که به‌عنوان وصیت به محمدبن‌حنفیه یا عبدالله‌بن‌عباس گفتند: من برای ایجاد شرارت خروج نکردم؛ بلکه برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت جدم قیام کردم. «... و أسیرَ بسیرة جدی»(بحار الأنوار، ج44، ص329)؛

سیره رسول خدا(ص) این بود که در مکه فردا وحیدا قیام کرد: «إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مَثنَی و فُرادی»(سبأ/46). این جملات را امام حسین(علیه‌السلام) به کسانی گفت که حضرت را نصیحت کرده و می‌گفتند: نیرو نداری؛ تنهایی این کار را نکن. حضرت فرمودند: «... و أسیرَ بسیرة جدی و أبی»؛ پدرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیرو نداشت، ولی مقاومت کرد.

 

حرکت حساب‌شده امام حسین(علیه‌السلام)

در حرکت امام حسین(علیه‌السلام) نقطه شکست وجود ندارد و همه حرکت پیروز است؛ چون آنچه که حضرت می‌خواست، تحقق پیدا کرد و آن، جلوگیری از هدم اسلام بود. و به همین جهت هم، تمام حرکت‌های حضرت معنا دارد.

قبلا بیان شد که حضرت، اسیر تحرکات پیرامونی خودشان نبودند؛ بلکه حرکت‌های پیرامونی خودشان را مدیریت کرده و همراه خودشان می‌کشاندند. حرکت حضرت از مدینه، چه از لحاظ زمانی و چه از نظر خصوصیات دیگر، حساب‌شده است. رسانه و بلندگو و تریبون در اختیار حضرت نبود.

آن زمان رسانه‌ها ائمه جمعه بودند(1)، در حالی که هیچ تریبون نماز جمعه‌ای در دست امام حسین(علیه‌السلام) نبود؛ همگی در دست یزید بود. پس گسترش حرکت امام حسین(علیه‌السلام) در این بین چگونه صورت می‌گرفت؟ چه اتفاقی افتاد که همه مردم فهمیدند حضرت چه می‌خواهند؟

مدل حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود که به مردم فهماند. اکثرا زمان حرکت امام حسین(علیه‌السلام) از مدینه به مکه را 28 رجب اعلام کرده‌اند. ماه‌های رجب، شعبان و رمضان موسم عمره است. افضل العمره این سه ماه است و این فضیلت فقط از نظر شیعه نیست؛ بلکه بیش از شیعه، اهل سنت روی آن تأکید دارند.

در ماه مبارک رمضان، شهر مکه در مراسم عمره از مراسم تمتع شلوغ‌تر است؛ به این دلیل که در زمان حج تمتع، حجاج می‌آیند، اما همین‌که آمدند، سریع می‌روند؛ یعنی وقتی شخصی طواف عمره را انجام داد، نمی‌ماند و به منا می‌رود؛ اما در عمره رمضانیه جایی ندارند که بروند. وقتی به مکه میآیند، قصد 10 روز می‌کنند و همه می‌مانند. لذا جماعت شهر مکه در ایام عمره رمضانیه، به دو میلیون و نیم تا سه میلیون می‌رسد؛ در حالی که در زمان تمتع، مکه جمعیت دو میلیونی هم ندارد.

امام حسین(علیه‌السلام) حرکت خودشان را در ماه رجب شروع کردند و مسیر را خیلی آرام‌آرام طی می‌کنند و عجله ندارند. این قافله‌ها و کاروان‌ها یک نوع رسانه است. حضرت در شلوغ‌ترین فصل عمره به مکه آمده و از منبر مسجدالحرام استفاده می‌کنند. به‌محض اینکه به مردم گفته شد نوه رسول خدا(ص) آمده است، همه چشم‌ها خیره و همه گوش‌ها باز می‌شود و حضرت شروع به صحبت کردن می‌کنند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و چهارم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/01)

پی نوشت؛

1 - رسانه پیامبر(ص) هم نماز جمعه بود. یوم الجمعه همه جمع می‌شدند و کلام حضرت را می‌شنیدند. اگر احیانا حضرت می‌خواستند مطلبی را در غیر زمان خود بیان کنند، بالای مناره اذان می‌گفتند و همه می‌فهمیدند یک امر اضطراری رخ داده و باید جمع شوند.

پرسش از استاد | ملامت کوفیان

پرسش شما: اگر مردم کوفه نمی‌دانستند در کربلا با امام حسین(ع) در جنگ هستند، چرا مورد ملامت قرار گرفته‌اند؟

 

پاسخ استاد: چون قاتلین، در کوفه و اهل کوفه‌اند. علاوه بر این‌که، حاکمیتی که در رأس است، برای همین مردم است و این مردم مورد ملامت‌اند که چرا عبیدالله را بر سر کار آوردند.

مردم کوفه شیعه نیستند؛ بلکه اهل سنت‌اند. قرآن می‌فرماید «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القُربی؛ بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید(و دوستدار آل محمّد باشید، که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آن‌هاست)»(شوری/23). از آن‌ها سؤال می‌شود که با ذی‌القربی چه کردید؟

مگر افرادی از کوفه نیامدند تا با سلیمان‌بن‌صُرَد خُزاعی همکاری کنند که زیاد هم کشته دادند؟ چون فهمیده بودند و می‌خواستند آن عار را از خودشان برطرف کنند که البته دچار یک اشتباه دیگری شدند.

کاروان اسرا افشاگر بود و خیلی عالی عمل کرد. مگر زیدبن‌اَرقَم به عبیدالله اعتراض نکرد و نگفت که این چوب را از لب و دندان امام حسین(علیه‌السلام) بردار؛ من خودم دیدم که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر این لب و دندان بوسه می‌زد؟ حال سؤال این است که اگر زیدبن‌ارقم می‌دانست امام حسین(علیه‌السلام) شهید شده، در مجلس عبیدالله می‌آمد؟ وقتی زید دید این سری که در مجلس گذاشته‌اند، برای حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) است، یک‌مرتبه شروع کرد به داد زدن.

این قضیه نشان می‌دهد زیدبن‌ارقم نمی‌دانست؛ چون پیرمرد بود و در کوچه و بازار حضور نداشت تا خطبه زینب(سلام‌الله‌علیها) را بشنود و دلیل آمدنش به مجلس عبیدالله هم این بود که بیاید به او تهنیت بگوید که موفق شده است خوارج را سرکوب کند! حالا که می‌‌آید، می‌بیند خوارجی در کار نیست؛ سر حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) است.

این کاروان در کوفه خیلی موجب بیداری شدند؛ لذا عبیدالله از شورش مردم ترسیده و می‌گوید کاروان را سریع از این‌جا ببرید. کاروان در مسیر هم بیدارگری کرد و به همین دلیل در بعضی از شهرها چون خیال می‌کردند خوارج‌اند، راه می‌دادند، اما بعدا که متوجه می‌شدند، به شهر بعدی خبر می‌دادند که این‌ها اهل‌بیت پیامبرند؛ لذا آن‌ها هم برای جلوگیری از افشاگری، دروازه را باز نمی‌کردند. ازاین‌رو، کاروان مجبور می‌شد دو منزل را در یک منزل طی کند و به همین جهت بود که زودتر از زمان متعارف به شام رسیدند.

منبع: جلسه پنجاه و چهارم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/01)

برشی از یک کتاب | کاروان اسرا در کوفه

با مسئله دار شدن کوفه بلافاصله عبیدالله با تمام کسانی که مخالفت خود را بر ضد او و خلافت یزید ابراز کردند، به مقابله برخاست و آن‌ها را دستگیر کرد و به زندان فرستاد و سعی کرد اوضاع را در کوفه آرام نگه دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آتشی که ابتدا در عاشورا با خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) و مظلومیت به جا مانده از آن خون‌های پاک روشن گردید و سپس با حرکت کاروان اسرا و نقش‌آفرینی سید الساجدین(علیه‌السلام) و زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) در کوفه شام و مدینه استمرار یافت ابدیت شعله ور ماند.

 

کاروان اسرا در کوفه

با ورود کاروان اسرا به کوفه و سخنرانی حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) در بدو ورود و در میدان شهر بلافاصله اوضاع در آنجا ملتهب شد، به گونه‌ای که نزدیک بود این سخنرانی مردم را بر ضد ابن‌زیاد به شورش وادار کند.

ولی اگر شورش از کوفه آغاز می‌شد بلافاصله در سایر نقاط و شهرها به داستان حکومت و کوفه تبدیل می‌گردید، در حالی که عاشورا مقابله با جریان یزید و اهداف او برای نابودی اسلام بود.

مسئله، یزید و اسلام بود و همه مردم در سراسر دنیای اسلام باید متوجه اهداف شوم یزید در براندازی اسلام می‌شدند.

بنابراین نباید این شورش فعلاً و از کوفه آغاز شود. لذا امام سجاد(علیه‌السلام) بلافاصله خطاب به عمه خودشان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) فرمودند: ای عمه جان سکوت فرمایید که گذشته راه آینده است.(1)

گرچه بلافاصله با اشاره امام(علیه‌السلام)، حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) هم سکوت فرمودند ولی در آن هنگام مردم کوفه با حالتی به خانه‌های خود برگشتند که به خاطر جنایات واقع شده در عاشورا از یزید و عبیدالله متنفر شده بودند و بدین ترتیب با این واقعه کوفه مسئله‌دار شد.

با مسئله دار شدن کوفه بلافاصله عبیدالله با تمام کسانی که مخالفت خود را بر ضد او و خلافت یزید ابراز کردند، به مقابله برخاست و آن‌ها را دستگیر کرد و به زندان فرستاد و سعی کرد اوضاع را در کوفه آرام نگه دارد.

اما دیگر نگهداشتن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در کوفه برای او امکان نداشت لذا بلافاصله پیکی از طرف وی به شام فرستاده شد تا تکلیف خود را درباره اسرا روشن کند.

از آنجایی که تا زمان رفت و برگشت پیک به شام حدود یک هفته طول می‌کشید و اسرا در این مدت به جز روز اول که به کوفه منتقل شدند و روز آخر که آن‌ها را از کوفه بیرون کردند، ۴ تا ۵ روز در کوفه حضور داشتند، با افشاگری برای مردم کوفه(2) کار را در آن شهر به جایی رساندند که دیگر از این به بعد هرگز مردم کوفه با یزید و برنامه‌های او همراهی نکنند.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 114-116

پی نوشت؛

1 الاحتجاج، ج2، ص109

2 که می‌توان به سخنرانی امام سجاد(ع) و فاطمه صغری(س) و خطبه جناب ام کلثوم در میان کوفیان اشاره نمود.

پرونده ویژه | اقدامات امام سجاد(ع) پس از عاشورا

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام سجاد(علیه‌السلام) را به نماز جمعه آوردند. قانون این است که اسیر را باید به نماز جمعه بیاورند. یزید حضرت را بین خودش و پسرش خالد نشاند. اگر ورق برنگشته بود، حضرت را کنار خودش و فرزندش نمی‌نشاند؛ می‌گفت: عقب بنشیند؛ در حالی که با اکرام آوردند.

هنوز عوام‌الناس نفهمیده بودند که این اسرا چه کسانی‌اند؛ فقط یک‌تعدادی که سر راه و تعدادی که در کاخ بودند فهمیدند. نگذاشتند خبر بین توده مردم که حدود چهارصد تا پانصدهزار نفر می‌شدند، منتشر شود. در نماز جمعه، خطیب که فردی غیر از یزید بود، اصلا اشاره ندارد که اینهایی که کشته شدند، چه کسانی هستند. شروع کرد راجع به امام حسین(علیه‌السلام) به‌عنوان خوارج، بدی گفتن؛ اما نمی‌گوید که این اسیر کیست.

وقتی سخنرانی خطیب جمعه تمام شد، امام سجاد(علیه‌السلام) بلند شد و به یزید فرمود: اجازه می‌دهی من بروم بالای این چوب‌ها تا کمی صحبت کنم؟ اسیر در نماز جمعه حق حرف زدن با یزید را ندارد؛ به همین جهت، امام سجاد(علیه‌السلام) اجازه گرفت.

دلیل دیگری که حضرت اجازه گرفت، این بود که در آن زمان، صدا به عقب نمی‌رسید؛ جارچی داشتند که پشت به سخنران و رو به جمعیت، سخنان خطیب را تکرار می‌کرد و نفر بعدی هم سخنان این جارچی را تکرار می‌کرد تا این‌که همگی می‌شنیدند. اگر امام سجاد(علیه‌السلام) بدون اجازه بالای منبر برود، چند نفر می‌شنوند؟! ولی اگر یزید بگوید برو، جارچی‌ها همگی سخنان امام(علیه‌السلام) را تکرار می‌کنند.

یزید به حضرت اجازه نداد. مردم تا حالا ندیده بودند اسیر تقاضای سخنرانی کند و نمی‌دانند که این اسیر هم کیست؛ لذا گفتند: یزید! چرا نمی‌گذاری؟ بگذار برود حرف بزند؛ ببینیم چه می‌خواهد بگوید. یزید نتوانست مقاومت کند؛ لذا به امام(علیه‌السلام) اجازه داد و حضرت هم به بالای منبر رفتند.

مخاطبین حضرت کافر نیستند. ایشان با جماعتی روبه‌روست که کافی بود یک اطلاعات به آن‌ها بدهد تا تبلیغات امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، در همین‌جا اثر کند. اقامت امام حسین(علیه‌السلام) در مکه تا ایام حج طول کشیده و در آن ایام هم، حضرت امیرالحاج بودند. همین شام تعداد زیادی حاجی داشته و فهمیده‌اند که حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) حج را رها کرده و رفته است. اگر الآن بفهمند چه اتفاقی افتاده است، کار تمام می‌شود.

حضرت سجاد(علیه‌السلام) از مکه و منا شروع کردند: «أنا بن مکة و مِنی». چرا حضرت از این‌جا شروع کردند؟ رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سمت کربلا خیلی سروصدا کرد و همگی در ذهن دارند که آن حضرت فرموده بود یزید می‌خواهد حرم امن الهی را با کشتن من در این‌جا هتک حرمت کند؛ اما آن‌ها گفتند یزید آدم خوبی است. به‌محض این‌که امام سجاد(علیه‌السلام) گفت: «أنا بن مکة و منی»، همه کسانی که به مکه رفته بودند، برایشان سؤال شد که این اسیر چه ربطی به مکه و منا دارد؟

زمانی که حضرت معرفی خودشان را ادامه داده و به علی(علیه‌السلام) و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) رسیدند، ضجه‌ها بلند شد و همه گریه کردند. یزید دید با این وضع، ممکن است شورش بشود؛ به مؤذن دستور داد اذان بگوید. مؤذن شروع کرد به اذان گقتن و حضرت سکوت کرد. وقتی مؤذن به نام رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رسید، حضرت فرمود: ساکت شو. مؤذن هم ساکت شد؛ چون او بیشتر طالب بود بداند چه اتفاقی افتاده است.

نوع سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در آن جلسه، به‌گونه‌ای بود که قلوب این جماعت از این به بعد، به دست حضرت است. مکه و منا؛ زمزم و صفا؛ خدیجه کبری(سلام‌الله‌علیها) و فاطمه زهرا(علیه‌السلام) و علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام). این مردم که با حضرت خدیجه(سلام‌الله‌علیها) مشکلی نداشتند؛ با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مسئله‌ای ندارند.

اگر مردم شام با علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) مسئله دارند، اما به هر حال، خلیفه چهارم هستند؛ بالأخره داماد رسول خداست. اگرچه در صفین مقابل حضرت آمدند، اما امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) هرکدام حدود 10 سال کار کردند و خیلی از ذهن‌ها برگشته است. اگرچه لعنت می‌کنند، اما علی(علیه‌السلام) را به‌عنوان خلیفه چهارم قبول دارند. با فاطمه زهرا(علیه‌السلام) هم که مشکلی ندارند.

وقتی مؤذن ساکت شد، امام(علیه‌السلام) به یزید فرمود: این پیامبری که نامش برده شد، جد تو بود یا جد ما؟ اگر بگویی جد تو بود، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی. حضرت فرمود: چرا فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کشتی؟ چرا ما را به اسارت آوردی؟

مردم همگی منتظرند تا یزید توضیح بدهد. این‌جا دومین موضعی بود که یزید گفت: خدا ابن‌مرجانه را لعنت کند؛ من نمی‌خواستم این‌گونه شود!

خیلی مهم است که بعد از حدود 40 روز از یک عملیات، دشمن به غلط کردن بیافتد. امام حسین(علیه‌السلام) خیلی کار کرد و سقوط دشمن از همان‌جا شروع شد.(1)

گفتیم که عاشورا حرکتی بود برای شکستن سد جهالتی که روی چشم مردم کشیده شده بود و حق را مطلقا نمی‌توانستند ببینند و باطل مطلق را حق می‌دیدند. و نیز گفتیم که قیام عاشورا از آغاز تا انجام، تمام حرکاتش طبق برنامه الهی، و به‌صورت فعالانه بود نه انفعالانه؛ فلذا امام سجاد(علیه‌السلام) دقیقآ می‌دانند که در کجا صحبت کنند.

آن حضرت، شرایط را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کنند که این اتفاق بیافتد؛ گرچه دشمن، خودش به‌دلیل جهالتش نمی‌فهمد که این حرکتی که الآن در این‌جا انجام می‌دهد، به سود جبهه حق است.

 

تأثیر روشنگری‌های امام سجاد(علیه‌السلام) در شام

با سخنرانی امام سجاد(علیه‌السلام) در شام، ورق برگشت؛ لذا یزید گفت: اینها را با احترام برگردانید. در بازگشت اسرا از شام، ملاحظه کنید که این کاروان از کجا عبور کرد تا از شام خارج شود؟ آیا کاروان را شبانه از دمشق بیرون بردند یا روز؟ آیا از بیراهه بردند یا از وسط شهر؟ اگر کاروان را در روز و از وسط شهر بیرون بردند، معلوم می‌شود که چه تغییری حاصل شده بود!

ورود کاروان به شام، مثل خروجش نبود؛ ورود به شام، ورودی بود که مردم نسبت به این کاروان جهل مطلق داشتند؛ اما هنگام خروج، کاروان را شناخته بودند.

 

مردم مدینه چگونه از حادثه عاشورا باخبر شدند؟

وقتی کاروان به ابتدای مدینه رسید، امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود: داخل شهر نشوید؛ همین‌جا بایستید. حضرت به‌‌سراغ شاعر فرستاد و به او فرمود: برو و ورود ما را به مردم اطلاع بده.

یک علامت سؤالی در این‌جا هست که آیا مردم مدینه، با آمدن کاروان از داستان عاشورا باخبر شدند یا قبل از آن، مطلع شده بودند؟ زمان، زمانی نیست که اهالی شهر قبل از کاروان باخبر شده باشند؛ به‌دلیل این‌که حادثه در بیابان رخ داده و کسانی که از آن بیابان برمی‌گردند، از اهالی مدینه نیستند؛ بلکه همگی سپاه عمرسعدند که به کوفه برمی‌گردند.

برای مطلع شدن مردم مدینه، باید مسافری از کوفه به مدینه رفته و خبر بدهد. تبادل تجاری زیادی هم بین کوفه و مدینه دیده نمی‌شود تا این‌که مسافر تجاری به مدینه رفت‌وآمد کند. مسافرانی که از کوفه به سمت مدینه می‌روند، نوعا باید برای عمره باشند؛ درحالی‌که معمولا در محرّم کسی از کوفه به مدینه برای عمره نمی‌رود؛ چون تازه از حج برگشته‌اند.

معمولا مسافرت برای عمره از ماه صفر شروع می‌شود. پس می‌ماند این‌که خود دستگاه حکومتی خبر را ببرد؛ اما دستگاه حکومتی هم هیچ انگیزه‌ای برای انتشار خبر بعد از آن جوی که در کوفه با ورود اسرا به راه افتاده بود، ندارد؛ بلکه برعکس، دستگاه حکومتی می‌خواهد کاری کند که خبر پنهان بماند.

اگر گفته شود که ام‌سلمه، همسر پیامبر(ص) از طریق معجزه از جریان باخبر شده بود، می‌گوییم این قضیه مخصوص ایشان است؛ اما از مردم مدینه، کسی باخبر نشد. برای مطلع شدن مردم، بایستی ام‌سلمه می‌رفت در کوچه و خیابان داد می‌زد، درحالی‌که طبق دستور آیه شریفه «و قَرنَ فی بیوتِکُنَّ و لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهلیة الاُولی»(احزاب/33) نباید در جامعه حضور پیدا می‌کرد که البته وی به این دستور قرآن هم عامل بود. نهایتا برای اطرافیانی که محرم ایشان بوده یا درون خانه برای دیدار می‌آمدند، می‌توانست اطلاع بدهد.

بنی‌هاشم هم مردی ندارد؛ هرکس که بود، همراه امام حسین(علیه‌السلام) به کربلا رفت. فقط محمد حنفیه مانده بود. عبدالله‌بن‌جعفر را هم نمی‌دانیم که مدینه بود یا مکه.

امام سجاد(علیه‌السلام) می‌خواهند طوری حرکت کنند که مردم ماجرا را بفهمند. حضرت به شاعری که احضار کرده بودند فرمود: برو به مردم مدینه خبر بده. نوع خبر دادن این شاعر خیلی زیبا بود: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها... »(لهوف، ص98). درعرب وقتی می‌گویند: یا أهل المدینة لا مُقامَ لکم بها، یعنی یک حادثه‌ای اتفاق افتاده که نابودکننده است؛ مثلا وقتی سیل می‌آید، می‌گویند: لا مُقامَ لا مُقامَ؛ یعنی فرار کنید. این شاعر هم محله‌به‌محله داد می‌زد: «یا أهلَ یثربَ لا مُقامَ لکم بها».

همه از خانه‌ها بیرون ریختند که چه اتفاقی افتاده؟ گفت: بیایید مسجد تا خبر دهم. وقتی همه به مسجد آمدند و مسجد پر از جمعیت شد، بالای منبر رفت و تتمه شعرش را خواند:

«یا أهل یثربَ لا مُقامَ لکم بها/ قُتِلَ الحسینُ فَأدمُعی مِدرارُ»

... حسین کشته شد... و سرش را در شهرها چرخاندند.

مردم تعجب کردند و پرسیدند: حالا کجاست؟ گفت: کاروان امام حسین(علیه‌السلام) الآن بیرون شهر است.

یک بار مدینه برای جنازه امام حسن(علیه‌السلام) از مسجد به طرف قبرستان بقیع حرکت کرد و یک بار هم در این مورد که می‌گویند: خرجتِ المدینة. همه آمدند و دیدند کاروان با مردان بنی‌هاشم از مدینه رفته و الآن با یک مرد برگشته است.(2)

انتهای پیام/

منابع؛

1 - جلسه پنجاه و چهارم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/01)

2 - جلسه پنجاه و پنجم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/08)

گزارش | عملیات روانی میدان عاشورا

مدیریت حضرت مِن الله است. اگر این مدیریت الهی نبود، کربلا ماندگار نمی‌شد. در جریان حضرت علی‌اصغر(ع)، امام حسین(ع) به دنبال این نیست که همین الآن این مدیریت ایشان اثر کند

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اباعبدالله(ع) میدان را مدیریت می‌کنند و به‌طور قطع، از نظر عملیات روانی، این میدان به نفع حضرت به روز عاشورا رسید؛ به این دلیل که فهم عمرسعد از شمر بیشتر بود؛ عمرسعد فهمیده بود فرآیند این عملیات به سود اینها نیست، لذا نمی‌خواست عملیاتی صورت بگیرد. ابن‌سعد می‌دید حضرت میدان را مدیریت می‌کنند؛ اما شمر نمی‌فهمید. شمر مرتب نامه‌نگاری می‌کرد؛ لذا عمرسعد گفت: فسَد علینا؛ یعنی کار را خراب کرد.

باز دیده می‌شود که عمرسعد در روز عاشورا خیلی از جاها مغلوب مدیریت امام حسین(ع) واقع می‌شود؛ یعنی چاره‌ای ندارد برای اینکه میدان را به هم بزند، دست به عملی می‌زند که این عمل او را در موقعیت انفعال قرار می‌دهد. یک مورد از آن، صحبت‌هایی بود که حضرت در روز عاشورا داشتند تا جنگ طول بکشد. چون جنگ 73 نفر از سپاه حق درمقابل سی یا چهل هزار نفر، از صبح تا غروب طول کشید؛ در حالی که دشمن می‌توانست این 73 نفر را در یک تیرباران، همان اول صبح از بین ببرد؛ اما می‌بینیم این نبرد صبح آغاز می‌شود و حضرت نزدیک غروب به شهادت می‌رسند. این دقیقا مدیریت امام حسین(ع) بود.

حضرت تا ظهر مدیریت می‌کنند؛ ظهر موقع نماز می‌شود. سپاه عمرسعد می‌خواهند کاری کنند چهره اسلامی امام حسین(ع) آشکار نشود. از طرف دیگر، سپاه دشمن نمی‌خواهد ظرف اسلام بشکند. این قطعی است که در ظهر روز عاشورا، گروه‌گروه به نماز ایستادند؛ یعنی سپاه عمرسعد نماز جماعت می‌خواندند. در سوره نساء دارد که وقتی در برابر دشمن هستید، مراقب دشمن باشید. «فَلتَقُم طائفةٌ... »(نساء/102)؛ عده‌ای نماز بخوانید و عده‌ای شمشیربه‌دست آماده باشید. این عده که نمازشان تمام شد، بجنگند تا عده دیگر نماز بخوانند. سپاه عمرسعد چنین وضعیتی داشت و بنابراین، در مقابل امام حسین(ع) علی‌الدوام نیروی دشمن وجود دارد. اما حضرت عده و عُده‌ای ندارند که بخواهند اقامه نماز جماعت کنند؛ با وجود این، سپاه دشمن می‌بیند یک نفر جلوی امام(ع) ایستاد و امام(ع) گفتند «الله اکبر» و نماز خواندند. افرادی که در سپاه دشمن بودند این منظره را دیدند. کسی که نماز می‌خواند، نباید با تیر زده شود؛ ولی زدند، چون دیدند این نماز حضرت، صحنه را عوض می‌کند.

در آن‌جا اگرچه مدافع حضرت را تیرباران کردند و شهید شد، ولی از اذهان کسانی که این تیرباران را دیدند، هرگز پاک نشد و گفتند ما حسین را در حالی که نماز می‌خواند، تیرباران کردیم که جواب شنیدند: شما غلط کردید که چنین کاری انجا دادید؛ حق نداشتید در حال نماز بزنید.

یا مثلا در داستان علی‌اصغر(ع) که گفته شده امام حسین(ع) به طرف خیمه آمدند بچه را ببوسند، قابل هضم نیست؛ چون آنچه به ذهن می‌زند و با مدیریت حضرت قابل انطباق است، این است که ایشان برای علی‌اصغر(ع) طلب آب کردند. این، قوی‌ترین مدیریت صحنه است؛ چون حضرت می‌خواهد دو مطلب را برای طرف مقابل و به همه بفهماند: یکی مظلومیت و دوم شکستن طرف مقابل. حضرت بچه را آورد و فرمود با چه کسی جنگ دارید و چرا؟ ایشان روی فکر این جماعت کار می‌کند. گفتند: با تو جنگ داریم و به علت اینکه تو عثمان را تشنه نگه داشتی. سؤال می‌شود: آیا این بچه آن‌موقع بوده؟ آیا این بچه در جنگ شرکت داشته؟ آیا این بچه آب به کسی بسته؟ هل یؤخَذ الطفلُ بذنب أبیه؟ در کدام فقه است که بچه شیرخواره را به گناه پدر مؤاخذه کنند؟ همه گفتند حسین راست می‌گوید. گفتند: بهانه کرده‌ای تا آب بگیری. حضرت فرمودند: خُذُوه؛ بگیرید و سیرابش کنید و برگردانید. این کلام حضرت کاملا منطقی بود.

این قضیه برای صحنه عملیات، یک شکست بالا برای عمرسعد بود. عمرسعد گفت: صحنه را به هم بزن، چون سپاه عمرسعد در حال مسئله‌دار شدن است؛ چراکه اگر بچه را بگیرند، به فکر می‌روند که ما چرا اینها را می‌کشیم؟!

حرمله از طرف خودش تیراندازی نمی‌کند. او از تیراندازهای ویژه عمرسعد و تحت امر اوست. وظیفه شرعی حضرت است که که بچه را ببرد تا برای او طلب آب کند. «من سمِع رجلا یُنادی یا لَلمسلمین فلم یُجِبه فلیس بمُسلم»(کافی، ج2، ص164). حضرت علی‌اصغر(ع) طلب آب می‌کرد و امام حسین(ع) می‌بیند این بچه با زبان بی‌زبانی می‌گوید العطش.(1) حتی خود امام حسین(ع) هم لحظات آخر طلب آب کردند تا حجت تمام شود و بعدا نگویند حضرت یک کلمه به ما نگفت من تشنه‌ام و اینکه تشنه جان داد، تقصیر خودش بود.

حضرت درواقع صحنه را مدیریت می‌کنند؛ ایشان آب را برای رفع عطش نمی‌خواهند. این مطلب قابل قبول است که اگر سپاه اسلام در نبرد با دشمن(کافر) دچار عطش شود، اما طلب کردن آب باعث شود عزت مسلمانان زیر سؤال برود، هرگز حق تقاضا وجود ندارد؛ اما در روز عاشورا داستان از این قرار است که طرف مقابل می‌خواهد حسین‌بن‌علی(ع) را به نام اسلام بکشد؛ یعنی طرف مقابل می‌گوید: أنا مسلم. مسلمان حق ندارد کسی را تشنه‌لب بکشد حتی کاقر را. قتل صبر حرام است. وقتی شخصی عطش دارد و تشنه‌لب سر بریده شود، این، قتل صبر خواهد بود که ممنوع است. پس حضرت طلب آب کردند تا بعدا نگویند که حضرت چیزی نگفت.

حضرات معصومین(ع) در مورد امام حسین(ع) فرمودند: قتلوه صبرا. حتی خود دشمن هم نوشت که امام(ع) فرمود: اِسقُونی شربةَ من الماء؛ ولی دشمنان امتناع کردند.

مدیریت حضرت مِن الله است. اگر این مدیریت الهی نبود، کربلا ماندگار نمی‌شد. در جریان حضرت علی‌اصغر(ع)، امام حسین(ع) به دنبال این نیست که همین الآن این مدیریت ایشان اثر کند و از طرف مقابل، عده‌ای برگردند؛ این ماجرای عاشورا اصلا برای آن زمان نیست. کربلا منطقه ای است که 5 کیلومتر در 5 کیلومتر وسعت دارد و در بیرون از این محدوده، این تفکر وجود دارد که حسین‌بن‌علی خارجی است و یزید و پدرش بر حق‌اند. حضرت می‌خواهند این حصار شکسته شود و یک پیام لا ریب فیه از این منطقه توسط خود شاهدین به بیرون برود. یک قسمت از کربلا را خود طرف مقابل بیرون برد. راوی می‌گوید: دیدم شخصی دم دارالاماره مدام پشت دستش می‌زند و می‌گوید: مَن أخسَرُ منی؛ چه کسی از من زیانکارتر است؟! راوی می‌گوید از او پرسیدم چه شده؟ گفت: به‌خاطر پول رفتم نوه رسول خدا(ص) را کشتم و الآن پولی هم به دست نیاوردم! خلاصه اینکه حرکت عاشورا مغیّر حرکت طرف مقابل بود.                                   

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و سوم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/09/24)

پی نوشت؛

1 - در داستان حضرت زهرا(س) قبلا بیان شد که ایشان فریاد نزدند و اینکه گفته شده است حضرت فرمودند «یا فضةُ خُذِینی»، یقینی نیست. حضرت زهرا(س) با سکوت قضیه را طی کردند؛ چون اگر داد می‌زد، بر امیرالمؤمنین(ع) واجب می‌شد جلو بیایند. برای اینکه تکلیف بر گردن حضرت امیر(ع) نیاید، حضرت زهرا(س) همه درد را تحمل کرده و چیزی نگفتند.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.