پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | عبرت از تاریخ

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از عبرت‌های که در تاریخ وجود دارد و باید محل تأمل فراوان باشد، فراز و فرود افراد و حکومت‌هاست. شکل این پستی و بلندی‌ها بسیار پیچیده است. اینگونه نیست که آدم‌ها از ابتدا تا پایان در یک حد باشند و در همان جا باقی بمانند. گاهی به سبب یک مانع و ناهنجاری که سد راه آن‌ها است، آرام آرام از قدرتشان کاسته می‌شود و روبه اضمحلال و نابودی می‌روند.

در اینجا به دو نمونه مهم از موانع راه سازمان کفر و نفاق اشاره می‌شود؛

 

1 - فرسایش و پوسیدگی

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.(1)

یعنی در اوج توان جسمی و ذهنی برای فعالیت سیاسی و اجتماعی است. اما در سال چهلم هجری وقتی در مقابل امام مجتبی علیه‌السلام قرار می‌گیرد، ۶۰ سال سن دارد. یعنی از آن شادابی و نشاط چیز زیادی برایش باقی نمانده است.

بیست سال بعد ۸۰ سال سن دارد و در مقابل او امام حسین علیه‌السلام قرار می‌گیرد که حدوداً ۵۸ ساله است. معاویه هر روز فرسوده‌تر می‌شود و در مقابل او افرادی روی کار می‌آیند که با چشم پوشی از مقام عصمت‌شان همواره در مرحله جوانی و شادابی قرار دارند.

سلسله‌ی ایمان در حال تجدید و نو شدن و سلسله کفر در حال تحلیل و فرسوده شدن است. معاویه در اواخر عمر به دلایل کهولت، ضعف انگیزه و محافظه کاری قدرت تصمیم‌گیری را از دست داده و همین عامل در کمرنگ شدن او موثر است.

 

2 - تفرقه و تشتت

سران جبهه نفاق تا پیش از رسیدن به قدرت، متحد و هماهنگ عمل می‌کردند، اما هنگامی که نوبت به تقسیم میراث ثروت و قدرت رسید، منازعات شروع شد. روشن است که این درگیری‌ها یک برنده داشت، رقبایی که حذف می‌شدند یارانی بودند که دیروز عوامل موفقیت محسوب می‌شدند و حالا با نبود آن‌ها از قدرت و عظمت گذشته نیز خبری نیست و مبارزات طور دیگری رقم می‌خورد.

معاویه در سال ۴۰ هجری عمروعاص، مغیره و دیگران را در کنار خود داشت، اما پس از به قدرت رسیدن به دلایل گوناگون شروع به حذف دوستان دیروز کرد. عمروعاص حکومت مصر را می‌خواست. اما این درخواست از دو جهت برای معاویه خطر محسوب می‌شد.

یکی از جهت درخواست کننده، چون عمرو عاص در مکر و حیله‌گری اگر از معاویه برتر نبود، حداقل به عنوان رقیبی جدی برای او مطرح بود. جهت دوم جایی است که او درخواست کرده بود، زیرا مصر حکومت پهناور و دارای توانایی‌های زیادی بود.

عمروعاص با این ویژگی‌ها حکومت مصر را میخواهد و ناگفته پیداست که معاویه احساس خطر می‌کند. او نمی‌تواند سیاست سلف خود را در حذف مخالفان به کار ببندد؛ چنان که خلیفه دوم، سعدبن ابی‌وقاص را تنها به این دلیل از حکومت کوفه عزل کرد(2) که سعد خود را مدعی و هم طراز عمر می‌دانست.

بنابراین معاویه تصمیم به حذف پنهانی رقبا می‌گیرد. معاویه با عمروعاص قرارداد دارد و در صورت تخطی و اهمال از تسلیم مصر به او باید هزینه سنگینی بپردازد. شاید دلیل مرگ زودهنگام عمروعاص نیز شاید ریشه در همین اختلاف داشته باشد.

معاویه همچنین پسر عمرو را که قرار است جانشین او شود از حکومت عزل کرده و اموال او را مصادره می‌کند.(3) مغیره، گزینه بعدی است که بی دین‌تر از معاویه است و به شدت طالب قدرت. او را فرماندار یکی از شهرهای کلیدی کرده‌اند.

کوفه در دست مغیره است و احتمال اینکه او با سازمان شیعه همدست شده و علیه معاویه وارد عمل شود، وجود دارد. ناگهان در سال ۴۹ هجری مغیره بن شعبه دچار بیماری طاعون می‌شود و از بین می‌رود.(4)

افراد دیگری هم دچار سرنوشتی مشابه این دو نفر می‌شوند. حذف این افراد تضعیف قدرت مرکزی شام را درپی دارد که نتیجه‌اش ایجاد فضایی باز برای تحرکات شیعیان است. این فضای باز همان چیزی است که معاویه را به شدت در تنگنا قرار می‌دهد و او را به قتل امام ترغیب می‌کند.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف 3(زیر نظر استاد مهدی طائب) چاپ اول سال 94، ناشر کتابستان معرفت صص49-52

پی نوشت؛

1 الطبقات الکبری، ج7، ص285

2 همان، ج3، ص110؛ شرح الاخبار، ج2، صص118-119

3 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص222

4 تاریخ طبری، ج4، صص173-174؛ مروج الذهب، ج3، ص24

 

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ اشعث بن قیس

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت. فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اشعث بن قیس کندی بزرگ قبیله کنده در یمن بود(1) که تا سال نهم هجری اسلام نیاورد. در این سال وی به همراه تنی چند از بزرگان قبیله کنده به مدینه آمد و مسلمان شد،(2) اما پس از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، قبیله‌اش مرتد شدند. در جنگی که میان فرستاده ابوبکر و ایشان رخ داد، شکست خورده به قلعه‌ای پناه بردند(3) در نهایت وی توانست برای خود و خانواده‌اش امان بگیرد، اما با نیرنگی، کندیان را استثنا کرد و به همین سبب مورد لعن و نفرین ایشان قرار گرفت و حتی به او لقب «عرف النار» به معنای پیمان شکن داده شد.(4)

اشعث به همراه دیگر اسیران به مدینه آورده شد، اما ابوبکر در اقدامی عجیب وی را آزاد کرد و خواهر خود «ام فروه» را به ازدواجش درآورد.(5) پس از ابوبکر و در زمان خلافت عمر بن خطاب، در فتح عراق و نبرد قادسیه و نبرد یرموک نیز شرکت کرد و یک چشم خود را از دست داد،(6) در نهایت وی پس از بنای کوفه در آنجا اقامت گزید.(7) در دوران عثمان به امارت آذربایجان رسید.(8)

زمانی که امیرالمومنین علی علیه‌السلام به خلافت رسید و پس از واقعه جمل به او امر کرد تا اموال آذربایجان را تسلیمش کند(9) و سپس او را از ولایت آنجا برکنار کرد. اشعث پس از اطلاع از عزل خود به خانه‌اش بازگشت و افراد مورد اعتمادش را فرا خواند و گفت: نامه علی علیه‌السلام به دستم رسیده و مرا وحشت زده کرده، او اموال آذربایجان را از من خواسته، حال که من می‌خواهم به معاویه بپیوندم. اطرافیان گفتند: مرگ برای تو بهتر از آن چیزی است که در صدد انجام آن هستی. آیا می‌خواهی قوم و شهر خود را رها کرده، پیرو شامیان شوی.(10)

لذا وی به کوفه بازگشت و در جنگ صفین نیز حضور یافت.(11) اما در شب لیله الهریر که نزدیک بود سپاهیان امام کار جنگ را یکسره کنند، اشعث در جمع کندیان به پا خواست و ضمن خطبه‌ای با لحنی مصلحت جویانه خواستار ترک خونریزی بیشتر شد. بنابر این روایات، تا خبر خطبه اشعث به معاویه رسید دستور داد تا قرآن‌ها را به نیزه کنند،(12) این نشان از هماهنگی کامل معاویه با وی دارد.

چنانچه یعقوبی صریحا از مکاتبه و ارتباط اشعث و معاویه در این باره یاد کرده است.(13) نیز یعقوبی به این نکته اشاره می کند که وقتی بر سر لقب امیرالمومنین برای امام علی علیه‌السلام هنگام نوشتن صلح نامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.(14)

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد(15) و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت.(16)

با توجه به آنچه گذشت و با در نظر داشتن نقش خاص اشعث و خاندان وی در حوادث آینده و زمینگیر شدن کشتی نجات، به نظر می‌رسد که جریان باطل از همان ابتدا به فکر جذب و بهادادن به نیروهایی هست که امید می‌رود در آینده کارهای بزرگی از دست آن‌ها برآید و گرنه گذشتن از خون کسی که مرتد شده و خواهر به او دادن هیچ توجیه معقولی ندارد.

فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند. چنانچه محمد فرزند بزرگ اشعث در دستگیری حجربن عدی، صحابی امیرالمومنین علیه‌السلام شرکت فعال داشت. او از امیران مورد اعتماد زیاد بن ابی سفیان و ابن زیاد بود و در دستگیری و قتل هانی بن عروه و مسلم بن عقیل در آستانه واقعی کربلا شرکت جست.(17)

فرزند دیگرش قیس از کسانی بود که امام حسین علیه‌السلام را به کوفه دعوت کرد، ولی به آن حضرت خیانت نمود. به لشکر شام پیوست و مکاتبه با آن حضرت را انکار کرد(18) و در نهایت پس از شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام، جامه از پیکر آن حضرت ربود.(19) دخترش جعده نیز امام حسن علیه‌السلام را مسموم و به شهادت رساند.(20)

نکته قابل توجه در مورد قبیله کنده آن است که دین یهود میان برخی قبایل یمنی همچون کنده رایج بوده است.(21) برخی نیز معتقدند که اشعث قبل از گرویدن به دین اسلام در زمره پیروان یهود قرار داشت.(22)

موارد ذیل را می‌توان به عنوان شواهد دیگر بر مدعیان ذکر نمود؛

 

خاندان یهودی اشعث بن قیس

الف) خواهر یهودی

در چند سند از وجود خواهر یهودی یا مسیحی برای اشعث بن قیس سخن به میان آمده است که خود اشعث یا فرزندش محمد بن اشعث، پس از مرگ آن زن به دنبال تصاحب ترکه وی بودند که به فتوای خلیفه دوم ترکه به وارثان همکیش آن زن رسید.(23)

ب) عمه یهودی

در پاره‌ای دیگر از گزارش‌ها از عمه یهودی اشعث بن قیس و مرگ او و فتوای برخی از صحابه درباره ارث بردن وارث آن هم کیش از او، سخن به میان آمده است.(24)

ج) پسر عموی یهودی

بر اساس گزارشی معروف، اشعث با مردی یهودی بر سر تملک یک قواره زمین اختلاف داشت و چون شاهدی بر مدعای خود نداشت، رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله از یهودی خواست تا سوگند بخورد و از آنجا که سوگند وی به دروغ بود باعث نزول آیه‌ای از قرآن شد.(25)

هر چند در این گزارش از ماهیت آن مرد یهودی سخن به میان نیامده است ولی در گزارش دیگری از زبان اشعث، این شخص به عنوان پسر عموی او معرفی شده است.(26) جالب‌تر آنکه بر اساس گزارش سوم این اشعث بود که ادعای باطل بر علیه خویشاوندش داشت.(27)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص183-186

پی نوشت؛

1 ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص100

2 ابن هشام، عبدالملک، ج4، ص232

3 طبری، تاریخ طبری، ج3، ص335-336

4 همان، ص338

5 همان، ص339

6 ابن قتیبه، المعارف، ص586

7 طبری، تاریخ طبری، ج4، ص129

8 بلاذری، فتوح البلدان، ج1، ص273-274

9 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص200

10 ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج1، ص112

11 بلاذری انساب الاشراف، ج2، ص296

12 دینوری، الاخبار الطوال، ج1، ص188-189

13 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص188-189

14 همان، ج2، ص189

15 ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج1، ص34

16 سلیمان بن داوود، الخوارج هم انصار الامام علی، ج1، ص193 به بعد.

17 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص263-264-367-369-380

18 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص417-422-425

19 همان، ص453

20 بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص14

21 ابن رسته، الاعلاق النفسیه، ترجمه حسین قرهچانلو، ص281

22 محمد حمیدالله، مجموعه الوثاق السیاسه، ترجمه محمود مهدی دامغانی، ص264

23 الموطا، ج2، ص519

24 سنن دارمی، ج2، ص369

25 بخاری، ج3، ص159

26 همان، ج5، ص166 و ج7، ص228

27 المحرر الوجیزابن عطیه اندلسی، ج1، ص459

گزارش | ذبح عظیم؛ امام حسین یا حضرت اسماعیل؟

حرکتی که حضرت ابراهیم(ع) شروع کرده بود، باید جهانی ‌شده و گسترش پیدا می‌کرد؛ به همین جهت از خداوند برای خودش جانشین خواست که خدایا! به من ذریه‌ای بده که این حرکت را ادامه دهد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حرکتی که حضرت ابراهیم(ع) شروع کرده بود، باید جهانی ‌شده و گسترش پیدا می‌کرد؛ به همین جهت از خداوند برای خودش جانشین خواست که خدایا! به من ذریه‌ای بده که این حرکت را ادامه دهد. دعایش مستجاب شد و خدای متعال به او دو پسر داد: اسحاق و اسماعیل.

تقدیر بر این بود که اسحاق(ع) در همان منطقه بماند، اما اسماعیل(ع) در نقطه دیگری برای تداوم حرکت ساکن شود. از این رو، خداوند به ابراهیم(ع) دستور داد که اسماعیل(ع) را با مادرش به مکه برده و آن‌جا ساکن کن. ابراهیم(ع) دستور خداوند را اطاعت کرد و اسماعیل(ع) و مادرش را به منطقه بی‌آب و علف مکه برد.

قرآن حرف دل ابراهیم(ع) را برای ما نقل کرده تا در جریان قرار بگیریم: «رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ»؛(ابراهیم/37) ای پروردگار ما! من بعضی از فرزندانم را در دره‌ای بی‌کشت و زرع، نزد خانه حُرمت‌یافته تو ساکن کردم؛ پروردگارا! تا نماز را برپا دارند؛ پس دل‌هایی از مردم را هواخواه آنان گردان و از ثمرات نصیب آنان کن، شاید سپاسگزاری کنند.

حضرت ابراهیم(ع) از نسلش تنها یک نفر را آورده بود، ولی در دعایش ضمایر را جمع آورده است: «لِیُقیموا»، «الیهم»، و ... . مراد از این افراد که با ضمیر جمع به آن‌ها اشاره شده، پیامبر (ص) و آل اوست که از نسل اسماعیل(ع) هستند.

حال این‌که این افراد نماز را کجا اقامه کنند (لِیُقیموا الصلاةَ)، در آیه به آن اشاره‌ای نشده است؛ و وقتی به طور مطلق بیان شده است، پس مراد کل زمین است. اقامه نماز در روی کل زمین، نیروی عظیمی می‌طلبد که با نیروی اعتقاد از عمق جان میسر است، نه با نیروهای مادی و عادی.

 

بازسازی کعبه

به هر حال، حضرت ابراهیم(ع) فرزندش اسماعیل(ع) را در مکه باقی گذاشت و از این‌جا معلوم می‌شود که قرار است این منطقه، مرکز فراگیری دین روی زمین شود. بیت‌المَقدِسی هم که فرزند دیگر ابراهیم(ع)، یعنی اسحاق(ع) در آن‌جاست، مقدمه‌ای بر سرزمین مکه محسوب می‌شود و قبله یک روزی از آن منطقه به این‌جا خواهد آمد.

این نکته را اشاره کنیم که در آن زمان، کعبه نبود، چون در طوفان نوح(ع) همه جا خراب شده بود. در زمان حضرت نوح(ع) خانه خدا دست کفار بود و آن پیامبر از پروردگار عالم خواست که خدایا! صاحب‌خانه‌ای را روی زمین باقی نگذار: «وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً» (نوح/26).

خداوند نیز گفت: هم خانه و هم صاحب‌خانه را از بین می‌برم. در زمان ابراهیم(ع)، خداوند به این پیامبرش دستور داد که خانه کعبه را آباد کن. حضرت ابراهیم(ع) امر الهی را اجابت نموده و با کمک فرزندش اسماعیل(ع) خانه خداوند را بازسازی کرد.

 

آزمایش ابراهیم(ع) برای رسیدن به مقام امامت

شبی حضرت ابراهیم(ع) در خواب دید که در حال بریدن سر فرزندش، اسماعیل(ع) است. از خواب بیدار شد و با خودش گفت: من پیغمبرم و خواب شیطانی نمی‌بینم؛ بنابراین این خواب، الهی است و باید اجرا شود.

ابراهیم(ع) در مورد خوابی که دیده بود، از اسماعیل(ع) پرسید که نظر تو چیست: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى ... »(صافات/ 102). اسماعیل(ع) در جواب پدر گفت: « ... یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»(صافات/102).

روایتی در این‌جا هست که البته سندش خیلی محکم نیست، ولی ما داعیه بر جعل در آن ندیدیم. نقل می‌کنند: بعد از این‌که خداوند به ابراهیم(ع) گفت دیگر اسماعیل(ع) را ذبح نکن، آن پیامبر الهی به خداوند عرض کرد: خدایا چرا نگذاشتی تا آخر، مأموریتم را انجام دهم تا این دلم بسوزد؟ جبرئیل آمد و گفت: ابراهیم! چقدر اسماعیل(ع) را دوست داری؟ ابراهیم(ع) گفت: خیلی. جبرئیل پرسید: آیا می‌دانی که اگر او بماند، نسلی خواهد داشت؟ ابراهیم(ع) جواب داد: بله. فرشته الهی پرسید: می‌دانی نسلش کیست؟ حضرت ابراهیم(ع) پاسخ داد: بله؛ پیغمبر آخرالزمان و فرزندانش.

جبرئیل سؤال نمود: او را بیشتر دوست داری یا آن پیغمبر را؟ ابراهیم(ع) در جواب گفت: آن پیغمبر را. مَلَک الهی پرسید: بچه‌های آن پیغمبر را بیشتر دوست داری یا اسماعیل(ع) را؟‌ ابراهیم(ع) پاسخ داد: بچه‌های پیامبر آخر‌الزمان را. جبرئیل سؤال کرد: اگر سر اسماعیل(ع) را ببُری، بیشتر دلت می‌سوزد یا اگر بچه‌ او را سر ببرند؟ ابراهیم(ع) گفت: اگر بچه او را سر ببرند، بیشتر دلم می‌سوزد.

در این‌جا جبرئیل(ع) گفت: پس بدان امتی که گمان می‌کنند از امت او هستند، فرزند او به نام حسین(ع) را کنار آب با لب تشنه سر می‌بُرند. تا این را گفت، ابراهیم(ع) شروع به گریه کرد. جبرئیل(ع) گفت: ای ابراهیم! به آن کمالی که قرار بود با ذبح اسماعیل(ع) برسی، با این گریه رسیدی.

از این‌جا معلوم می‌شود که مراد از «ذبح عظیم» که در قرآن آمده و آن را به عنوان عوض اسماعیل(ع) معرفی کرده است، امام حسین(ع) می‌باشد.

قبل از این، ابراهیم(ع) مقام رسالت را داشت، اما با این امتحان، به مقام امامت رسید. امامت، رهبری برای اجرا و استقرار دین روی زمین است. این مقام، آزمایش ویژه خودش را دارد. پیامبران در وصول به مقام نبوت آزمایش می‌شوند، اما مقام امامت،‌ از آزمایش ویژه‌ای برخوردار است.(1)

انتهای پیام/

1 - جلسه هفتم تاریخ تطبیقی، استاد مهدی طائب(1393/07/08)

پرسش از استاد| حقیقت شمربن‌ذی‌الجوشن

پرسش شما: آیا شمر بن ذ‌ی‌الجوشن مسلمان، قاری قرآن و جانباز بوده است؟

برشی از یک کتاب| عاشورا؛ حرکت مجاهدت‌آمیز در جبهه خارجی و جبهه درونی

قیام سیدالشهدا (ع) علاوه بر این‌که حرکتی علیه جبهه خارجی و بیرونی، یعنی دستگاه خلافت فاسد بود، مبارزه با جبهه درونی، یعنی روحیه راحت‌طلبی فسادپذیر هم بود.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.