پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | بیعت اهل‌بیت(ع)

پرسش شما: آیا اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با حاکمان زمان خود بیعت کردند؟

 

پاسخ استاد: به این نکته توجه داشته باشید که هیچ‌یک از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با حاکم زمان خود بیعت نکردند. خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أنْفُسَهُمْ وَ أمْوَالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»(توبه/111). خدای متعال در این آیه می‌فرماید: هرکس که حقیقتا به خدا ایمان بیاورد، در همان ابتدای کار، جان و مال خود را به خدا می‌فروشد. این، همان معنای بیعت است.

بیعت از ماده بیع و به معنای فروختن است. وقتی یک نفر ایمان می‌آورد، باید با خدای متعال بیعت کرده و جان و مال خود را به او بفروشد. خدای متعال در روی زمین، نماینده‌ای از سوی خودش دارد و مؤمنین باید با او بیعت کرده و جان و مال خود را به او که نماینده خدا در روی زمین است، بفروشند. زمانی که مؤمنین با نماینده خدا بیعت می کنند، باید به صورت کامل و مطلق از او پیروی کنند.

نماینده خدا در روی زمین، ابتدا خود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و بعد از وفات ایشان، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و دیگر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نمایندگان خدا بر روی زمین هستند و مؤمنین موظف هستند که جان و مال خود را به آن‌ها بدهند.

حال با این تعریفی که ما از بیعت ارائه کردیم، آیا امکان دارد که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با طاغوت بیعت کند؟ یعنی علی(علیه‌السلام) که خود نماینده خدا بر روی زمین است، دست بیعت به یک طاغوت بدهد؟ محال است که یک معصوم با طاغوت زمان خودش بیعت کند.

اینکه بعضی گفته‌اند علی(علیه‌السلام) و یا امام حسن(علیه‌السلام) با طاغوت‌های زمان خود بیعت کرده‌اند، حرف غلطی است. امام علی(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) هرگز با کسی بیعت نکردند؛ بلکه فقط در برهه‌ای، از توسل به شمشیر برای گرفتن حق خود اجتناب کردند. هیچ‌کدام از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) با طواغیت زمان خود بیعت نکردند.

آنچه که زمان امام حسین(علیه‌السلام) را با دیگران متفاوت کرد، این بود که یزید اصرار داشت که آن امام بزرگوار با او بیعت کند؛ کاری که معاویه انجام نداده بود. بعضی از منابع تاریخی ازجمله تاریخ طبری نقل کرده‌اند که معاویه قبل از مرگش به یزید گفت: من راه حکومت را برای تو هموار کردم؛ ولی چهار نفر با من بیعت نکردند که یکی از آن‌ها حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) است. از همین سخن معاویه معلوم می‌شود که امام حسین(علیه‌السلام) با او بیعت نکرد.

منبع: جلسه پنجاه و یکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/19)

 

برشی از یک کتاب | مسلم بن عقیل؛ سفیر سیدالشهدا(ع)

مسلم که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال نامه‌های مکرر شیعیان کوفه نماینده خودشان مسلم بن عقیل را به کوفه اعزام فرمودند و به وی دستور دادند که برای سازماندهی شیعیان به کوفه برود و تا زمانی هم که خودشان به کوفه نیامده‌اند، هیچ اقدام عملیاتی نداشته باشند. مسلم بن عقیل هم بدون لحظه‌ای تردید به طرف کوفه حرکت کرد.(1)

تلاش امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تاثیرگذاری این دو بزرگوار بعد از شهادت حضرت امیر(علیه‌السلام)، سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در وضعیتی قرار داده بود که ایشان افرادی همچون مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند؛ در حالی که زمانی که به خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) حمله شد آن حضرت مدافعی نداشتند یا بعد از شهادت حضرت علی(علیه‌السلام) مردم خطاب به امام حسن(علیه‌السلام) «یا مذل المومنین» می‌گفتند.

اما امام حسین(علیه‌السلام) امثال مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند که از نظر جسمی نیروی مقتدر و شجاع و از نظر فکری و سیاسی آنقدر روشن و والامقام بود که می‌توانستند وی را به کوفه اعزام کنند تا به سازماندهی شیعیان در کوفه مبادرت ورزد.

 

اعزام مسلم بن عقیل به کوفه و بررسی مسائل و تحولات کوفه

بدین سان جناب مسلم در نیمه رمضان سال 60 قمری عازم کوفه گردید و در روز ۵ شوال وارد کوفه شد.(2) او که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

از آن طرف هم شیعیان کوفه که مخفیانه و پنهانی به امام حسین(علیه‌السلام) نامه نوشته بودند، هنگامی که متوجه حضور مسلم در کوفه شدند فهمیدند که نماینده سیدالشهدا(علیه‌السلام) است، لذا آرام‌آرام گرد ا‌و جمع شدم.

باید توجه داشت که امام(علیه‌السلام)، مسلم بن عقیل را در ماه مبارک رمضان به کوفه اعزام کردند و او در ماه رمضان، ذی القعده و ذی الحجه تا شهادت ایشان به مدت 3 ماه و نیم فرصت داشت شیعه را در کوفه ساماندهی کند.

به همین جهت با شروع فعالیت مسلم‌بن‌عقیل آرام آرام خبر حضور وی و اقداماتش به گوش نعمان بن بشیر و عمال بنی امیه در کوفه رسید. عده‌ای از بنی امیه که عمال و سیستم جاسوسی دستگاه معاویه بودند از نعمان خواستند جلوی فعالیت مسلم را بگیرد.

طبری می‌نویسد «او که مردی بردبار، اهل عبادت و آرامش طلب بود، نزد مردم آمد و به منبر رفت و گفت من با کسی که با من نجنگند نمیجنگم و بر کسی که به من هجوم نیآورده هجوم نمی‌برم و به شما دشنام نمی‌دهم، معترض کسی نمی‌شوم و به صرف اتهام و گمان کسی را نمی‌گیرم و...»(3)

به دنبال این سخنان، عبدالله بن مسلم که از عمال بنی امیه و یزید بود نامه‌ای به یزید نوشت و برای او پیغام فرستاد که «اما بعد؛ به راستی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شده است و پیروان حسین بن علی(علیه‌السلام) با او بیعت کرده‌اند، اگر کوفه را می‌خواهی مردی نیرومند به کوفه بفرست که بتواند دستورات تو را اجرا کند و با دشمن مانند تو رفتار کند. به راستی که نعمان بن بشیر مردی ناتوان است یا خود را به ناتوانی می‌زند.»(4)

بعد از عبدالله بن مسلم، عمار بن عقبه، عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری، محمد بن اشعث کندی و دیگران هم به یزید نامه نوشتند و اوضاع کوفه را به اطلاع او رساندند.(5)

با رسیدن این گزارش‌ها یزید که متوجه اهمیت این مسئله شد با مشاوره پدرش یعنی سرجون یهودی(6) در مورد فرد مناسبی به جای نعمان مشورت کرد و او در پاسخ گفت «عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه قرار بده.» یزید گفت: در او خیری نیست، دیگری را معرفی کن. گفت: اگر معاویه زنده بود و رأی‌اش را می‌پذیرفتی و به آن عمل می‌کردی؟ گفت: بله. گفت: این حکم عمارت عبیدالله بر کوفه است. معاویه دستور داد بنویسم، من هم نوشتم و مهر وی بر آن است. ولی از دنیا رفت و این حکم در نزد من ماند. یزید گفت: وای بر تو آن را اجرا کن.(6) یزید هم بلافاصله طی حکمی ابن زیاد والی بصره را عازم کوفه کرد.(7)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص39-42

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ص842؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص534؛ دانش نامه امام خمینی، ج4، ص70

2 مسعودی، مروج الذهب، ج4، ص64

3 تاریخ طبری، ج5، ص355

4 همان، ص356

5 همان

6 سرجون یا سرژیوس، مشاور پدرش منصور و کارگزار اموال معاویه بود و خودش نیز کاتب معاویه و پسرش یزید و مسیحی بود که به او نزجه گفته می‌شد و همدم یزید در میگساری بود.

7 مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص198

برشی از یک کتاب | سیره امام حسین(ع) در زمان معاویه

در طول ۱۱ سال به قدری روایت‌های کمی از امام حسین(ع) نقل شده است که شاید از عدد انگشتان یک دست تجاوز نکند و هیچ سخنرانی علنی و یا گفتگوی آشکاری را نمی‌توان در این دوره خفقان از حضرت پیدا کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اما در این میان سیدالشهدا(علیه‌السلام) بسیار محتاطانه و با تدبیر رفتار می‌کنند. او به دنبال سیاست‌های برادرش، بهترین اقدام را در این ایام تقیه می‌داند. حضرت به درستی می‌داند که معاویه در مقابل هر نوع تهدید احتمالی به ترور متوسل می‌شود؛ بنابراین حفظ جان خود را در اولویت قرار می‌دهد، به همین دلیل در تاریخ این زمان هیچگونه هشداری از سوی معاویه به امام حسین(علیه‌السلام) دیده نمی‌شود.

در طول ۱۱ سال به قدری روایت‌های کمی از ایشان نقل شده است که شاید از عدد انگشتان یک دست تجاوز نکند و هیچ سخنرانی علنی و یا گفتگوی آشکاری را نمی‌توان در این دوره خفقان از حضرت پیدا کرد؛ حتی برخی از شیعیان که تصور می‌کردند صلح امام مجتبی(علیه‌السلام) یک نوع انتخاب شخصی و سلیقه بوده است دعوت نامه‌ها و درخواست‌هایی پنهانی برای حضرت ارسال و ایشان را به قیام در مقابل معاویه دعوت می‌کنند.

سیدالشهدا(علیه‌السلام) در پاسخ، مفاد صلح نامه را به آن‌ها متذکر می‌شود و می‌فرماید: شیوه من شیوه برادرم حسن(علیه‌السلام) است و تا زمانی که این طاغیه زنده است به صلح نامه وفادار خواهم بود.(۱)

حضرت به روشنی می‌داند که معاویه هر نغمه‌ای را که در آن طنینی از اسلام باشد در گلو خفه خواهد کرد. بنابراین باید روشی را برگزیند تا کمترین اصطکاک و درگیری را با معاویه به همراه داشته باشد.

در داستان دادخواهی حضرت در جریان مصادره‌ی زمین ایشان توسط فرماندار مدینه به روشنی می‌توان این سیاست حضرت را مشاهده نمود. فرماندار مدینه به حکم این‌که کارگزار حکومت اسلامی است، اقدام به تصرف یکی از زمین‌های امام حسین(علیه‌السلام) می‌کند.

حضرت وقتی می‌بیند که فرماندار در این تصرف خود ذی حق می‌دانند و حاضر به تغییر موضوع نیست او را تهدید می‌نماید که در صورت ممانعت از تسلیم زمین به پیمان حلف الفضول متوسل شود.(۲)

حلف الفضول به عنوان قراردادی در زمان جاهلیت است. در آن زمان به دلیل عدم وجود حکومت و قانون مناسب بسیار اتفاق می‌افتاد که اوباش و گردنکشان حق مظلومان را پایمال می‌کردند و هیچ کسی هم نمی‌توانست مقابل آن‌ها بایستد  و با آنان برخورد کند.

در این میان جوانمردانی از عرب وارد میدان شدند و پیمانی را با یکدیگر به امضا رساندند که اگر از ظلم و تعدی به کسی مطلع شدند، با یکدیگر همکاری کنند و حق مظلوم را به او بازگرداند.

جریانی را که منجر به عقد این قرارداد شد این چنین گفته‌اند: تاجری که تازه به مکه آمده بود با عاص بن وائل_ پدر عمروعاص_ وارد معامله شد و عاص بن وائل هم پس از دریافت اجناس از دادن پول آن امتناع کرد.

مرد که دست خود را از همه جا کوتاه دید بالای کوه ابو قبیس رفت و از مردم درخواست کمک کرد. خبر به عبدالمطلب رسید. او از جوانمردان عرب تقاضا کرد که این پیمان نامه را بنویسند امضا کنند.(۳)

جز بنی امیه همه به این قرارداد متعهد شدند. به هر حال سیدالشهدا به فرماندار مدینه هشدار داد در صورتی که از غصب زمین منصرف نشود مردم را علیه او به حلف الفضول دعوت کند. قابل تأمل و توجه است که حضرت او را به این مسئله هشدار نمی‌دهد که در صورت تعدی مردم را به قرآن دعوت کند.

این برخورد امام دو پیام دارد: یکی اینکه نشان دهد و فضای جامعه تحت سلطنت معاویه تا چه حد تنزل کرده است که او برای حق طلبی باید حاکم اسلامی را به قوانین جاهلیت_ نه به احکام قرآن_ ارجاع دهد؛ و دوم اینکه امام حسین(علیه‌السلام) می‌دانست در صورتی که از حکم قرآن علیه این تجاوز فرماندار معاویه استفاده کند به سرعت این سخن حضرت را بهانه خروج بر معاویه می‌دهد و با خارجی خواندن ایشان زمینه‌های ترور یا محاکمه سیدالشهدا(علیه‌السلام) را فراهم می‌کند.

در این صورت اگر تصمیم بر محاکمه علنی حضرت داشته باشند، ایشان مجبور است از سازمان شیعه کمک بگیرد و این همان اتفاقی است که حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) به تبعیت از امام مجتبی(علیه‌السلام) از آن به شدت دوری می‌کند. اگر حضرت ترور شود ضربه بسیار سنگین‌تر خواهد بود.

بنابراین حضرت بدون ایجاد حساسیت حق خواهی کرده و از زمین خود رفع حصر می‌کند. البته این پنهان کاری‌ها مانع از این نبود که حضرت در میان مردم و تبلیغ شأن و جایگاه اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) بپردازد و مردم را از مقام و منزلت امامت آگاه سازد.

ایشان در ادامه‌ی سیره‌ی امام مجتبی(علیه‌السلام) پیاده‌روی سفر‌های حج را در برنامه‌های خود داشت و در حفظ مهمان خانه‌ی مدینه همت گماشت؛ به همین دلیل داستان‌های بسیاری در باب بذل و بخشش‌های حضرت در تاریخ به چشم می‌خورد.(۴)

برخورد معاویه در این مدت با حضرت باید چگونه باشد؟ او از امام حسین(علیه‌السلام) دور شده از حضرت اطلاعات چندانی در دست ندارد؛ بنابراین به دنبال راهی است تا به سازمان شیعه نزدیک شده و از فعالیت‌های آنان مطلع شود.

منبع: تبار انحراف 3، زیر نظر حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ اول، سال 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص70-73

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج3، صص148-150؛ الارشاد، ج2، ص32؛ بحارالانوار، ج44، ص324

2 السیره النبویه، ج1، صص87-88

3 السیره النبویه، ج1، ص87؛ التنبیه والاشراف، ص179-180

4 تاریخ مدینه دمشق، ج13، ص243

برشی از یک کتاب | ذهنیت اشتباه از فعالیت‌های حسنین(ع)

نتیجه فعالیت حسنین(ع) را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: زمینه سازی حادثه کربلا و قبول آن از سوی جامعه. این فعالیت‌ها مقدمه و زمینه ساز حادثه عظیم عاشورا بود؛ حادثه‌ای که از سوی مردم پذیرفته شد و منشا و مبنای تحولات بعدی قرار گرفت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ این ذهنیت که حسنین(علیه‌السلام) در این دوران(دوران معاویه) فعالیت خاصی نداشتند کاملاً غلط است. اگر فعالیت را مجموعه اقدامات علنی و آشکار بدانیم تا حدودی این سخن صحیح است. امّا اگر فعالیت مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ برای رسیدن به هدف مشخص باشد، هم امام مجتبی(علیه‌السلام) و هم سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در این بازه زمانی فعال و پویا می‌بینیم.

متاسفانه یکی از نکته‌هایی که درباره سیره امام مجتبی(علیه‌السلام) و سیدالشهدا(علیه‌السلام) مغفول مانده، عدم توجه به پیچیدگی‌های رفتاری این دو بزرگوار در این مقطع از تاریخ است.

 

عوامل بی خبری

دو عامل مهم در بی خبری ما نسبت به این مقطع تاریخی نقش داشته است:

 

الف: سری بودن فعالیت‌ها

ضرورت تقیه در این دوران مانع شده است که گزارش‌های دقیق و مشخصی از مجموعه این فعالیت‌ها به ما برسد. این فعالیت‌ها زمانی فاش می‌شود که خود امام آن را نقل می‌کند و یا گاهی از تاثیرات به وجود آمده در جامعه می‌توان بخشی از این فعالیت‌ها را حدس زد. با این حال نیز نمی‌توان از تمام اتفاقات صورت گرفته مطلع بود بلکه فقط اطلاع از جهات ظاهری و قابل رویت آن امکان دارد.

 

ب: عدم نقل

نقل و نوشتار حدوداً از زمان امام سجاد(علیه‌السلام) آغاز شد و پیش از آن به دلیل ممانعت‌هایی که وجود داشت نمی‌توان به مطلب زیادی دسترسی پیدا کرد. عمر بن عبدالعزیز پیش از حکومتش حدود ۱۰ سال فرماندار مدینه بود(۱) و در این ایام مدینه تنها جایی بود که قضایا و اتفاقات در آن ثبت و ضبط می‌شد، به همین دلیل تاریخ ایام امامت حضرت زین العابدین(علیه‌السلام) بیشتر مضبوط است.

 

با توجه به این دو مقدمه باید توجه داشت که دو موضوع مهم در تاریخ به واسطه نبود مدارک و اطلاعات و یا مطرح نشدن آن مجهول و ناشناخته مانده است و باید مورد تأمل و بررسی قرار گیرد.

 

۱. تعامل علما با حکومت در زمان معاویه و مقایسه آن با حکومت‌های پیشین

مقایسه‌ی رابطه علما و حکومت در این دوره با دوره‌های پیشین - یعنی ایام خلافت عمر و ابوبکر و عثمان - نشان از این دارد که پذیرش کلی دوره‌های قبل کمی مورد استثنا قرار گرفته است.

عالمان این دوره حکومت خلفای سابق را بدون قید پذیرفته بودند و حتی این پذیرش در ابتدای خلافت معاویه نیز وجود داشت، اما با گذشت ایام و نوع برخورد معاویه و نزدیکانش و همچنین فعالیت حسنین(علیه‌السلام) نگاه علما دچار تغییر و دگرگونی می‌شود.

این تغییر و تحول برای سید الشهدا(علیه‌السلام) زمینه خوبی است تا با بهره گیری از آن بر جامعه زمان خود تاثیر بگذارد. این تاثیر مخفیانه و با محوریت حفظ دین و دینداری در اجتماع است.

البته علمای این زمان را باید در دو گروه قرار داد؛ افرادی چون ابوموسی اشعری، عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره و... که به دلیل فراز و نشیب‌ها و تغییر موضع گیری‌هایشان در دوران‌های مختلف نیازمند مطالعات موردی هستند و افراد دیگر که تقریباً اغلب علمای این دوره را شامل می‌شود و روی سخن ما در این بخش پیرامون این شخصیت‌هاست.

 

۲. تاثیرات امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) در تغییر موضع گیری این علما

نکته اول، آن که شناخت روحیات افراد و در نظر داشتن صفات و مشخصات اخلاقی آن‌ها در برخورد با افراد بسیار موثر است. اطلاع از این‌که طرف مقابل چگونه روحیه‌ای دارد و نسبت به چه چیزهایی علاقه یا تنفر دارد، چه چیزهایی در او طوفان برمی‌انگیزد و چه چیزهایی او را آرام می‌کند، برای شخص مبلغ بسیار حیاتی است.

نکته دوم، این‌که از افراد بشر کسی را نمی‌توان یافت که دارای این ویژگی باشد، یعنی نسبت به افراد مختلف این شناخت و اندازه‌گیری را در نظر داشته باشد. برخی اصلاً این توانایی را ندارند و برخی در بخش‌هایی می‌توانند حدس بزنند و امکان خطا هم در گمان‌هایشان وجود دارد، ولی امام به دلیل داشتن جایگاه ویژه دارای این توانایی است.

امام مجتبی(علیه‌السلام) از افراد مقابل نیروهای خودش و مردمی که بی طرف هستند و گروه‌های دیگر شناخت کامل دارند و نیز از پیچیدگی‌ها و روانشناسی همه آن‌ها مطلع است. بنابراین باید گفت بدون تردید امام مجتبی(علیه‌السلام) در شام، کوفه، بصره، یمن و مصر در حال فعالیت است، اما نوع اثرگذاری این فعالیت‌ها دقیق و مخفی است.

ممکن است حضرت با بیانی که برای یکی از علمای بلاد شام یا مصر دارد او را به مبلغی علیه اقدامات معاویه تبدیل کند، اما وقتی ما با آن فرمایش امام روبه رو می‌شویم این تلقی برایمان به وجود نیاید.

حضرت با شناخت روحیات آن عالم و افرادی که در درس و مجالس وعظ حاضر می‌شوند پیشنهادی برای موضوع سخنرانی- مثلاً درباره زهد و دنیا گریزی- به او می‌دهند که حرکت او و مستمعین با اسلام معاویه زاویه پیدا کند و هر روز این زاویه بیشتر شود. اما همین ظرافت موجود در فعالیت مانع می‌شود که ما امام مجتبی(علیه‌السلام) را فعال ببینیم.

نتیجه فعالیت این دو امام بزرگوار را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: زمینه سازی حادثه کربلا و قبول آن از سوی جامعه. این فعالیت‌ها مقدمه و زمینه ساز حادثه عظیم عاشورا بود؛ حادثه‌ای که از سوی مردم پذیرفته شد و منشا و مبنای تحولات بعدی قرار گرفت. اگر کربلا بدون این زمینه سازی‌ها رخ می‌داد، بعید بود بتواند این گونه ساختارها و معادلات را تغییر دهد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب تبار انحراف3(برگرفته از دروس استاد مهدی طائب)، چاپ اول، سال 94، انتشارات کتابستان معرفت، صص61-68

پی نوشت؛

1 المعارف، ص359

برشی از یک کتاب | عبرت از تاریخ

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از عبرت‌های که در تاریخ وجود دارد و باید محل تأمل فراوان باشد، فراز و فرود افراد و حکومت‌هاست. شکل این پستی و بلندی‌ها بسیار پیچیده است. اینگونه نیست که آدم‌ها از ابتدا تا پایان در یک حد باشند و در همان جا باقی بمانند. گاهی به سبب یک مانع و ناهنجاری که سد راه آن‌ها است، آرام آرام از قدرتشان کاسته می‌شود و روبه اضمحلال و نابودی می‌روند.

در اینجا به دو نمونه مهم از موانع راه سازمان کفر و نفاق اشاره می‌شود؛

 

1 - فرسایش و پوسیدگی

سیر به قدرت رسیدن معاویه و امتداد و فرجام او، نمونه روشن و واضحی برای شناخت این مانع است. حکومت معاویه مولد سقیفه است. روزی که او از سوی خلیفه دوم به عنوان فرماندار شام انتخاب می‌شود، حدود ۴۰ سال سن دارد.(1)

یعنی در اوج توان جسمی و ذهنی برای فعالیت سیاسی و اجتماعی است. اما در سال چهلم هجری وقتی در مقابل امام مجتبی علیه‌السلام قرار می‌گیرد، ۶۰ سال سن دارد. یعنی از آن شادابی و نشاط چیز زیادی برایش باقی نمانده است.

بیست سال بعد ۸۰ سال سن دارد و در مقابل او امام حسین علیه‌السلام قرار می‌گیرد که حدوداً ۵۸ ساله است. معاویه هر روز فرسوده‌تر می‌شود و در مقابل او افرادی روی کار می‌آیند که با چشم پوشی از مقام عصمت‌شان همواره در مرحله جوانی و شادابی قرار دارند.

سلسله‌ی ایمان در حال تجدید و نو شدن و سلسله کفر در حال تحلیل و فرسوده شدن است. معاویه در اواخر عمر به دلایل کهولت، ضعف انگیزه و محافظه کاری قدرت تصمیم‌گیری را از دست داده و همین عامل در کمرنگ شدن او موثر است.

 

2 - تفرقه و تشتت

سران جبهه نفاق تا پیش از رسیدن به قدرت، متحد و هماهنگ عمل می‌کردند، اما هنگامی که نوبت به تقسیم میراث ثروت و قدرت رسید، منازعات شروع شد. روشن است که این درگیری‌ها یک برنده داشت، رقبایی که حذف می‌شدند یارانی بودند که دیروز عوامل موفقیت محسوب می‌شدند و حالا با نبود آن‌ها از قدرت و عظمت گذشته نیز خبری نیست و مبارزات طور دیگری رقم می‌خورد.

معاویه در سال ۴۰ هجری عمروعاص، مغیره و دیگران را در کنار خود داشت، اما پس از به قدرت رسیدن به دلایل گوناگون شروع به حذف دوستان دیروز کرد. عمروعاص حکومت مصر را می‌خواست. اما این درخواست از دو جهت برای معاویه خطر محسوب می‌شد.

یکی از جهت درخواست کننده، چون عمرو عاص در مکر و حیله‌گری اگر از معاویه برتر نبود، حداقل به عنوان رقیبی جدی برای او مطرح بود. جهت دوم جایی است که او درخواست کرده بود، زیرا مصر حکومت پهناور و دارای توانایی‌های زیادی بود.

عمروعاص با این ویژگی‌ها حکومت مصر را میخواهد و ناگفته پیداست که معاویه احساس خطر می‌کند. او نمی‌تواند سیاست سلف خود را در حذف مخالفان به کار ببندد؛ چنان که خلیفه دوم، سعدبن ابی‌وقاص را تنها به این دلیل از حکومت کوفه عزل کرد(2) که سعد خود را مدعی و هم طراز عمر می‌دانست.

بنابراین معاویه تصمیم به حذف پنهانی رقبا می‌گیرد. معاویه با عمروعاص قرارداد دارد و در صورت تخطی و اهمال از تسلیم مصر به او باید هزینه سنگینی بپردازد. شاید دلیل مرگ زودهنگام عمروعاص نیز شاید ریشه در همین اختلاف داشته باشد.

معاویه همچنین پسر عمرو را که قرار است جانشین او شود از حکومت عزل کرده و اموال او را مصادره می‌کند.(3) مغیره، گزینه بعدی است که بی دین‌تر از معاویه است و به شدت طالب قدرت. او را فرماندار یکی از شهرهای کلیدی کرده‌اند.

کوفه در دست مغیره است و احتمال اینکه او با سازمان شیعه همدست شده و علیه معاویه وارد عمل شود، وجود دارد. ناگهان در سال ۴۹ هجری مغیره بن شعبه دچار بیماری طاعون می‌شود و از بین می‌رود.(4)

افراد دیگری هم دچار سرنوشتی مشابه این دو نفر می‌شوند. حذف این افراد تضعیف قدرت مرکزی شام را درپی دارد که نتیجه‌اش ایجاد فضایی باز برای تحرکات شیعیان است. این فضای باز همان چیزی است که معاویه را به شدت در تنگنا قرار می‌دهد و او را به قتل امام ترغیب می‌کند.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف 3(زیر نظر استاد مهدی طائب) چاپ اول سال 94، ناشر کتابستان معرفت صص49-52

پی نوشت؛

1 الطبقات الکبری، ج7، ص285

2 همان، ج3، ص110؛ شرح الاخبار، ج2، صص118-119

3 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص222

4 تاریخ طبری، ج4، صص173-174؛ مروج الذهب، ج3، ص24

 

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ اشعث بن قیس

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت. فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اشعث بن قیس کندی بزرگ قبیله کنده در یمن بود(1) که تا سال نهم هجری اسلام نیاورد. در این سال وی به همراه تنی چند از بزرگان قبیله کنده به مدینه آمد و مسلمان شد،(2) اما پس از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، قبیله‌اش مرتد شدند. در جنگی که میان فرستاده ابوبکر و ایشان رخ داد، شکست خورده به قلعه‌ای پناه بردند(3) در نهایت وی توانست برای خود و خانواده‌اش امان بگیرد، اما با نیرنگی، کندیان را استثنا کرد و به همین سبب مورد لعن و نفرین ایشان قرار گرفت و حتی به او لقب «عرف النار» به معنای پیمان شکن داده شد.(4)

اشعث به همراه دیگر اسیران به مدینه آورده شد، اما ابوبکر در اقدامی عجیب وی را آزاد کرد و خواهر خود «ام فروه» را به ازدواجش درآورد.(5) پس از ابوبکر و در زمان خلافت عمر بن خطاب، در فتح عراق و نبرد قادسیه و نبرد یرموک نیز شرکت کرد و یک چشم خود را از دست داد،(6) در نهایت وی پس از بنای کوفه در آنجا اقامت گزید.(7) در دوران عثمان به امارت آذربایجان رسید.(8)

زمانی که امیرالمومنین علی علیه‌السلام به خلافت رسید و پس از واقعه جمل به او امر کرد تا اموال آذربایجان را تسلیمش کند(9) و سپس او را از ولایت آنجا برکنار کرد. اشعث پس از اطلاع از عزل خود به خانه‌اش بازگشت و افراد مورد اعتمادش را فرا خواند و گفت: نامه علی علیه‌السلام به دستم رسیده و مرا وحشت زده کرده، او اموال آذربایجان را از من خواسته، حال که من می‌خواهم به معاویه بپیوندم. اطرافیان گفتند: مرگ برای تو بهتر از آن چیزی است که در صدد انجام آن هستی. آیا می‌خواهی قوم و شهر خود را رها کرده، پیرو شامیان شوی.(10)

لذا وی به کوفه بازگشت و در جنگ صفین نیز حضور یافت.(11) اما در شب لیله الهریر که نزدیک بود سپاهیان امام کار جنگ را یکسره کنند، اشعث در جمع کندیان به پا خواست و ضمن خطبه‌ای با لحنی مصلحت جویانه خواستار ترک خونریزی بیشتر شد. بنابر این روایات، تا خبر خطبه اشعث به معاویه رسید دستور داد تا قرآن‌ها را به نیزه کنند،(12) این نشان از هماهنگی کامل معاویه با وی دارد.

چنانچه یعقوبی صریحا از مکاتبه و ارتباط اشعث و معاویه در این باره یاد کرده است.(13) نیز یعقوبی به این نکته اشاره می کند که وقتی بر سر لقب امیرالمومنین برای امام علی علیه‌السلام هنگام نوشتن صلح نامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.(14)

اشعث خباثت را تا جایی پیش برد که حتی امام را تهدید به مرگ کرد(15) و در توطئه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم نیز دست داشت.(16)

با توجه به آنچه گذشت و با در نظر داشتن نقش خاص اشعث و خاندان وی در حوادث آینده و زمینگیر شدن کشتی نجات، به نظر می‌رسد که جریان باطل از همان ابتدا به فکر جذب و بهادادن به نیروهایی هست که امید می‌رود در آینده کارهای بزرگی از دست آن‌ها برآید و گرنه گذشتن از خون کسی که مرتد شده و خواهر به او دادن هیچ توجیه معقولی ندارد.

فرزندان اشعث نیز مانند خودش دشمن اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند. چنانچه محمد فرزند بزرگ اشعث در دستگیری حجربن عدی، صحابی امیرالمومنین علیه‌السلام شرکت فعال داشت. او از امیران مورد اعتماد زیاد بن ابی سفیان و ابن زیاد بود و در دستگیری و قتل هانی بن عروه و مسلم بن عقیل در آستانه واقعی کربلا شرکت جست.(17)

فرزند دیگرش قیس از کسانی بود که امام حسین علیه‌السلام را به کوفه دعوت کرد، ولی به آن حضرت خیانت نمود. به لشکر شام پیوست و مکاتبه با آن حضرت را انکار کرد(18) و در نهایت پس از شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام، جامه از پیکر آن حضرت ربود.(19) دخترش جعده نیز امام حسن علیه‌السلام را مسموم و به شهادت رساند.(20)

نکته قابل توجه در مورد قبیله کنده آن است که دین یهود میان برخی قبایل یمنی همچون کنده رایج بوده است.(21) برخی نیز معتقدند که اشعث قبل از گرویدن به دین اسلام در زمره پیروان یهود قرار داشت.(22)

موارد ذیل را می‌توان به عنوان شواهد دیگر بر مدعیان ذکر نمود؛

 

خاندان یهودی اشعث بن قیس

الف) خواهر یهودی

در چند سند از وجود خواهر یهودی یا مسیحی برای اشعث بن قیس سخن به میان آمده است که خود اشعث یا فرزندش محمد بن اشعث، پس از مرگ آن زن به دنبال تصاحب ترکه وی بودند که به فتوای خلیفه دوم ترکه به وارثان همکیش آن زن رسید.(23)

ب) عمه یهودی

در پاره‌ای دیگر از گزارش‌ها از عمه یهودی اشعث بن قیس و مرگ او و فتوای برخی از صحابه درباره ارث بردن وارث آن هم کیش از او، سخن به میان آمده است.(24)

ج) پسر عموی یهودی

بر اساس گزارشی معروف، اشعث با مردی یهودی بر سر تملک یک قواره زمین اختلاف داشت و چون شاهدی بر مدعای خود نداشت، رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله از یهودی خواست تا سوگند بخورد و از آنجا که سوگند وی به دروغ بود باعث نزول آیه‌ای از قرآن شد.(25)

هر چند در این گزارش از ماهیت آن مرد یهودی سخن به میان نیامده است ولی در گزارش دیگری از زبان اشعث، این شخص به عنوان پسر عموی او معرفی شده است.(26) جالب‌تر آنکه بر اساس گزارش سوم این اشعث بود که ادعای باطل بر علیه خویشاوندش داشت.(27)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص183-186

پی نوشت؛

1 ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص100

2 ابن هشام، عبدالملک، ج4، ص232

3 طبری، تاریخ طبری، ج3، ص335-336

4 همان، ص338

5 همان، ص339

6 ابن قتیبه، المعارف، ص586

7 طبری، تاریخ طبری، ج4، ص129

8 بلاذری، فتوح البلدان، ج1، ص273-274

9 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص200

10 ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج1، ص112

11 بلاذری انساب الاشراف، ج2، ص296

12 دینوری، الاخبار الطوال، ج1، ص188-189

13 یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص188-189

14 همان، ج2، ص189

15 ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج1، ص34

16 سلیمان بن داوود، الخوارج هم انصار الامام علی، ج1، ص193 به بعد.

17 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص263-264-367-369-380

18 طبری، تاریخ طبری، ج5، ص417-422-425

19 همان، ص453

20 بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص14

21 ابن رسته، الاعلاق النفسیه، ترجمه حسین قرهچانلو، ص281

22 محمد حمیدالله، مجموعه الوثاق السیاسه، ترجمه محمود مهدی دامغانی، ص264

23 الموطا، ج2، ص519

24 سنن دارمی، ج2، ص369

25 بخاری، ج3، ص159

26 همان، ج5، ص166 و ج7، ص228

27 المحرر الوجیزابن عطیه اندلسی، ج1، ص459

برشی از یک کتاب | سازمان جاسوسی یهود

معاویه در زمان عثمان، ساختار سازمان امنیتی - جاسوسی کوفه را ایجاد کرده بود. نیروهای او هر چند کم اما با قوت مشغول به فعالیت هستند؛ نیروهایی که در ظاهر هیچ ارتباطی با معاویه ندارند اما در باطن دستورات او را مو به مو عمل می‌کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ خبر فرار عبیدالله(عبیدالله بن عباس از سپاه امام حسن(ع)) به سرعت باد در میان سپاه پیچید. تأمل در اینکه چگونه این خبر و اخبار مأیوس کننده دیگر در زمانی کوتاه با چنین سرعتی در همه جا منتشر می‌شود، لایه‌های پنهان سازمانی قدیمی را روشن می‌کند؛ سازمانی مخفی و خزنده که بسیار کم مورد توجه مطالعه و شناسایی قرار گرفته است؛ سازمان امنیتی و جاسوسی معاویه.

پیشینه این سازمان را باید در قوت و قدرت تاریخی یهود جست‌وجو نمود. سازمان جاسوسی یهود در صدر اسلام بسیار با دقت و ظرافت عمل میکرد. این مسئله که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله دیگر سخنی از منافقین نیست، نشانه آشکاری است که این سازمان تصمیم به پنهان کردن نیروهایش دارد.

این همان سازمانی است که معاویه را بر سر کار می‌آورد و با کمک‌هایی که می‌رساند، او را تا این مرتبه ارتقا می‌دهد. اکنون هم این سازمان در اختیار معاویه است تا او را در رسیدن به اهدافش کمک کند. از ویژگیهای شبکه مخفی این است که نیازی به نیروهای انسانی فراوان ندارد. ۵۰ نفر نیروی مخفی برای از بین بردن یک لشکر کافی است.

معاویه در زمان عثمان، ساختار سازمان امنیتی - جاسوسی کوفه را ایجاد کرده بود. نیروهای او هر چند کم اما با قوت مشغول به فعالیت هستند؛ نیروهایی که در ظاهر هیچ ارتباطی با معاویه ندارند اما در باطن دستورات او را مو به مو عمل می‌کنند. ولید بن عقبه، اشعث بن قیس و دیگرانی که در کوفه دارای جایگاه اجتماعی‌اند از اعضای این سازمان محسوب می‌شوند.

اشعث در ظاهر نیروی امیرالمومنین علیه السلام در باطن زمینه ساز برنامه‌های معاویه است. اشعث فرمانده لشکر حضرت علی علیه السلام است() و اجازه عبور دارد، بنابراین می‌تواند ابن ملجم را در صف اول نماز جماعت پشت سر امیرالمومنین علیه السلام جای دهد(2) و هیچ کس نمی‌تواند به او اعتراض کند و یا حتی او را متهم نماید، زیرا به صورت علنی این کار را انجام نداده است.

این سازمان سرگروه‌های دارد که در دوره‌های مختلف و مدت‌های طولانی به خوبی توانسته‌اند نیروهای دیگر را سازماندهی، تقویت و رهبری کنند. وقتی کوفه در اختیار علی علیه السلام است اگرچه سازمان به دلیل پنهان بودن آسیبی نمی‌بیند، اما به دلیل قدرت و نفوذ اجتماعی حضرت، موفقیت چندانی هم به دست نمی‌آورد.

با شهادت حضرت امیر علیه السلام و شروع ناآرامی‌ها در کوفه این سازمان جان تازه‌ای می‌گیرد و فعالیتش را تشدید می‌کند. آن‌ها در سپاه حضرت مجتبی علیه السلام که از کوفه برای مقابله با معاویه حرکت کرده است، پراکنده شده‌اند و ناآرامی‌ها را رهبری می‌کنند.

این‌ها هستند که خبر فرار عبیدالله را به صورت گسترده منتشر و در سپاه ایجاد رعب و هراس می‌نمایند و نیز اینها هستند لشکریان امام را تبدیل به قاتلان امام می‌کنند.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف 3(پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی، زیر نظر استاد حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، چاپ اول 1394، انتشارات کتابستان معرفت، صص36-38

پی نوشت؛

1 تاریخ خلیفه، ص146

2 انساب الاشراف، ج2، ص493-494؛ الارشاد، ج1، صص17-20؛ بحارالانوار، ج42، صص228-230

برشی از یک کتاب | اقدامات امام حسن(ع) در مقابله با معاویه

اقدامات امام حسن(علیه‌السلام) در این مقطع از تاریخ به معنای واقعی، بروز مکر الهی است. اولین اقدام حضرت بازگرداندن آرامش روانی از دست رفته به کوفه است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت حسن(علیه‌السلام) در مبارزه با معاویه داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(1)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

 

اقدام امام حسن(ع) برای حفظ سازمان شیعه

راه‌حل حضرت در مقابل تهدیدات موجود بر سر راه، تصمیم به اختفاء سازمان شیعه است. همچنین ایشان از سوی دیگر، دست به اقداماتی می‌زنند تا از مهمترین آفت مخفی‌شدن سازمان یعنی فراموشی جلوگیری کنند.

اقدامات امام حسن(علیه‌السلام) در این مقطع از تاریخ به معنای واقعی، بروز مکر الهی است. اولین اقدام حضرت بازگرداندن آرامش روانی از دست رفته به کوفه است. ایشان با یک سخنرانی قاطع و کوبنده سعی می‌کند که چهره بیرونی حکومت را با استحکام و صداقت نشان دهد. با این کار تا حدودی امنیت روانی به شهر باز می‌گردد.

دومین اقدام حضرت، زمینه‌سازی برای اختفاء همراه با نبرد است و آماده سازی برای نبرد و مخفی شدن دو چیز متضادند. برای نبرد علنی باید خود را آشکار کرد و در صورت مخفی شدن، دیگر نبرد علنی معنا ندارد.

حضرت که می‌خواهد این دو ضد را با هم جمع کند، از نقطه ضعفی که در نیروهای معاویه وجود دارد، استفاده می‌نماید و نتیجه‌اش پیروزی پنهان ایشان در این نبرد است. شامی‌ها اگرچه برای نبرد حاضرند اما از جنگ دلزده و خسته شده‌اند بنابراین اگر جنگ تعطیل شود، خوشحال می‌شوند. می‌گویند باید با طرف مقابل جنگید اما اگر صلح شود، بهتر است.

این روحیه دشمن زمینه را برای مخفی کردن سازمان ایجاد می‌کند، اما این کار ساده نیست زیرا اگر معاویه از این نیت مطلع شود همه را قلع و قمع خواهد کرد، از این‌رو حضرت باید خود را آماده نبرد نشان دهد. بنابراین وضعیت آماده باشی را که حضرت علی(علیه‌السلام) داشتند، حفظ می‌کند.

 

چرا عبیدالله بن عباس فریب خورد؟

معاویه هم وقتی مطلع می‌شود که امام حسن(علیه‌السلام) در کوفه به حکومت رسیده است اعلام می‌کند که تمرد در کوفه هنوز ادامه دارد و باید آن را سرکوب کنیم. به سرعت نیروها برای او جمع می‌شوند.

معاویه بهتر از هر کس می‌داند اگر مسئله کوفه حل شود همه مشکلاتش حل خواهد شد، از این‌رو ۱۸ روز بعد از شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) خود را به موصل و یکی از روستاهای مسکن می‌رساند.(2) در مسیر کوفه که هیچ مقاومت و مشکلی وجود ندارد در کوفه هم کار راحت است.

معاویه تجربه‌های موفق حمله به خانه ولایت را فراموش نکرده است. در سقیفه قرار شد به خانه حضرت حمله کنند و در این میان علی(علیه‌السلام) و حسنین(علیهم‌السلام) کشته شوند و نسل امامت منقطع شود. به نظر او دوباره می‌توان مشابه آن چه را که در سقیفه تصویب شد، اجرا کرد.

حضرت مجتبی(علیه‌السلام) به سرعت دست به کار می‌شود و به مردم کوفه می‌فرماید: پدرم توصیه کرد که باید مرکز فتنه را از بین برد؛ اما شما توجهی نکردید. او که باید از بین می‌رفت در راه آمدن به کوفه است تا شما را از بین ببرد. اکنون وقت اقدام است(3) کوفیان توجیهی برای انصراف از جنگ نداشتند و در نتیجه نیروی مختصری برای حضرت جمع شد.(4)

حضرت می‌داند که این افراد مرد جنگ و رزم نیستند، زیرا زمانی هم که علی(علیه‌السلام) با آن موقعیت در میان آن‌ها بود، اهمال کردند. به هرحال حضرت سپاهی تشکیل می‌دهد. پیش قراولان حضرت به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سوی معاویه حرکت می‌کنند.(5)

 

قیس بن سعد بن عباده

معاویه و نیروهای حضرت با هم به مسکن می‌رسند. مسکن، مرز عراق و شام آن روز است. عبیدالله بن عباس، پسر عموی حضرت علی(علیه‌السلام) است و امام حسن(علیه‌السلام) نوه عموی عبیدالله می‌شود.

قائم مقام او قیس بن سعد بن عباده است. قیس، انسان شجاعی است؛ مدنی و از انصار است. عبیدالله با ۱۲ هزار نیرو به مسکن آمده بود. اما یک نامه هویت او را به کلی عوض کرد. مضمون نامه این بود که اگر به جانب ما بیایی، یک میلیون درهم به تو می‌دهیم؛ نصف آن نقد و نصف دیگرش در کوفه.

اگر به پول رایج امروز حساب کنیم، هر درهم حدود ۴ هزار تومان است. بنابراین حدود چهار میلیارد تومان گرفت و اردوگاه را ترک کرد.(6) این مقدار پول مبلغ کمی نیست، حتی اگر ثبات دینی او را انکار کنیم، نمی‌توانیم از عرب بودن و تعصبات قبیله‌ای او چشم بپوشیم. عرب تعصب عشیره‌ای دارد و عبیدالله به دلیل بنی هاشمی بودنش باید مقاومت می‌کرد. علاوه بر این، معاویه قاتل پسران او بود.

به نظر می رسد امام حسن(علیه‌السلام) از روی عمد عبیدالله را فرمانده قرار داد تا دیگران را متوجه وضعیت نیروهایش کند. در این صورت است که می‌توان درک درستی از وضعیت سپاه حضرت داشت؛ زیرا وقتی آشنایان کسی با او این‌گونه برخورد می‌کنند، نباید توقعی از غریبه‌ها داشت.

نیروها هم که سپاه را بدون فرمانده دیدند، دست و دلشان لرزید. علاوه بر این‌که نامه‌هایی به آن‌ها رسید که ما رفتیم، شما هم بروید. بنابراین آنان هم از اردوگاه دل بریدند و این امری طبیعی است. زیرا وقتی فرمانده که نخ تسبیح لشکر است خودش را می‌فروشد از نیروها چیزی باقی نمی‌ماند.

حالا قیس بن سعد بن عباده مانده بود و لشکری که از هر سو آماده از هم گسستن بود. میان او و عبیدالله بسیار تفاوت است، زیرا اگر قرار بود او هم مثل فرمانده‌اش دست به خود فروشی بزند. مبلغ کمتری هم می‌توانست او را راضی کند تا کوفه و امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) را دست بسته تسلیم معاویه کند.

قیس تمام تلاشش را برای حفظ آرامش سپاه به کار بست. اما به نظر می‌رسد که در کار او یک خللی وجود دارد. او توجه نداشت با دست خود در حال جمع کردن نیروهایی برای معاویه است. این افراد با شنیدن خبر فرار فرمانده و با زمینه‌های ذهنی قبلی که برایشان وجود داشت نمی‌توانستند نیروی جنگ در برابر معاویه باشند. این نکته‌ای بود که متاسفانه مورد غفلت قیس قرار گرفت.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص27-29 و 32-35 (ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

2 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص214

3 مقاتل الطالبین، صص69-70

4 همان.

5 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص214

6 تاریخ الیعقوبی، ج2، ص215؛ الارشاد، ج2، صص12-13؛ بحارالانوار، ج44، صص47-48

برشی از یک کتاب | مشکلات آغازین حکومت امام حسن(علیه‌السلام)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است. تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.