پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | حوادث تشییع و تدفین حسن بن علی(ع)

امام مجتبی(علیه‌السلام) وقتی به شهادت رسید، در اوج غربت و مظلومیت بود، و شروع امامت سید الشهدا(علیه‌السلام) با اقبال عمومی‌مردم حضرت همراه شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ طبق وصیت حضرت، محل دفن ایشان در کنار مرقد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تعیین شد. بنابراین، باید طبق وصیت عمل کرد و معلوم است که هیچ مقاومتی از سوی مردم صورت نمی‌گیرد. اینجاست که عایشه به میدان می‌آید و می‌گوید من اجازه نمی‌دهم او در خانه من دفن شود.

بهانه‌ی او هم این است که شما اجازه ندادید عثمان در قبرستان مسلمین دفن شود و من هم اجازه نمی‌دهم حسن بن علی(علیه‌السلام) در کنار پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دفن شود.(۱) عایشه همان کسی است که هنگام محاصره منزل عثمان توسط مردم، آن تعابیر تند و زشت را درباره او به کار برد(۲) و حالا پیراهن عثمان را برای از بین بردن حق دیگری از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به اهتزاز درآورده است.

مردم مبهوت و متحیر شاهد این نزاع هستند. ابن عباس رو به عایشه_قریب به این مضامین_ می‌گوید:

تجملتِ تفرستِ و لو عشتِ تفیلت/ لکِ التُسع من الثُمن و بالکل تصرفتِ(۳)

کار به جایی رسید که افرادی چون سعد ابی وقاص، ابوهریره و انس بن مالک برای دفاع از پیکر حضرت اقدام کردند. ابوهریره می‌گویند: خودم از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدم که: «الحسن والحسین سیّد شباب اهل الجنة»؛(۴) حسن و حسین(علیه‌السلام) سروران جوانان بهشت هستند.»

اولین جایی که این حدیث_ آن هم ناخواسته_ نقل شد در همین واقعه است. بنی‌امیه به سوی جنازه تیراندازی می‌کنند.(۵) سیدالشهدا(علیه‌السلام) دستور می‌دهد که مردم جنازه را به سمت بقیع مشایعت کرده و در آنجا دفن کنند.(۶)

مردمی‌که روزها شاهد برخوردهای کریمانه و مهربان مردی بودند که در سختی‌های نامهربان روزگار، کمک‌های مادی و معنوی اش تلخی‌ها را برایشان شیرین می‌کرد، عزادار و نگران، پیکر مطهر حضرت را تا بقیع همراهی می‌کنند.

امام مجتبی(علیه‌السلام) از جنازه خود نیز برای بی آبرویی دستگاه بنی امیه کمک می‌گیرد. او که در دوران حیاتش از هر اقدام آشکار و پنهان برای زدودن نقاب نفاق از چهره یاران سقیفه بهره برده بود، از پیکر خویش نیز به نفع جریان اسلام اصیل استفاده کرد.

حضرت وصیت کرده بود در صورتی که مقاومت صورت گرفت، کسی دست به اسلحه نبرد. او نمی‌خواست با این برخوردها و کشمکش‌ها، امام حسین(علیه‌السلام) مبتلا به وضعیتی شود که نیازمند تحمل فشار و دغدغه‌های وارده از سوی معاویه باشد.

این مسئله نیاز به گفتن نداشت که یک هشتم از این خانه برای همسران رسول خداست و باقی مانده آن به فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) به ارث رسیده است. پس از شهادت صدیقه طاهره(سلام‌الله‌علیها) این خانه برای بچه‌های اوست.

به هر تقدیر، جنازه را تیر باران کردند و پایان تلخی را برای پیکر مطهر سبط اکبر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رقم زدند. از تشییع حضرت با آن جلال و شکوه، دو نکته را به وضوح می‌توان فهمید.

اول این‌که اضطراب معاویه بدون دلیل نبوده و حسن بن علی(علیه‌السلام) در صورتی که زنده می‌ماند، خواب خوش بر معاویه حرام می‌شد.

دوم این‌که در این ۹ سال، حضرت در میان مردم به خوبی اثرات شکست شخصیتی و تبلیغات سوء را از میان برده و راه را برای حرکت حسین بن علی(علیه‌السلام) به خوبی هموار کرده بود.

امام مجتبی(علیه‌السلام) وقتی به امامت رسید، در اوج غربت و مظلومیت بود، و شروع امامت سید الشهدا(علیه‌السلام) با اقبال عمومی‌مردم حضرت همراه شد.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص55-57 (ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 الطبقات الکبری، خامسه 1، صص355-356

2 الایضاح، صص516-517

3 الارشاد، ج2، ص17-190

4 انساب الاشراف، ج3، ص60

5 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص204-205

6 الفتوح، ج4، ص319-321

پرسش از استاد | اقدامات حسنین(ع) در زمان معاویه

پرسش شما: چرا معاویه همزمان اقدام به شهید کردن امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نکرد؟

 

پاسخ استاد: جریان سقیفه پس از به‌قدرت‌رسیدن، چهار هدف را دنبال می‌کرد که اولین آن، حذف امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود. بعد از شهادت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دوباره جریان سقیفه به قدرت رسیده است.

جریان سقیفه در این برهه هم برنامه حذف امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) را در دستور کار خود قرار داده است؛ منتهی لبه هجوم این جریان، به‌سوی امام حسن(علیه‌السلام) است؛ چون امام حسین(علیه‌السلام) با وجود و حضور امام حسن(علیه‌السلام) سکوت مطلق است.

در زمان حیات امام حسن(علیه‌السلام) هرکس به امام حسین(علیه‌السلام) رجوع می‌کرد، حضرت آنها را به برادر خود ارجاع می‌داد و بنابراین، جریان حاکم، توجیهی برای حمله به امام حسین(علیه‌السلام) نداشت. حتی بعضی اوقات، معاویه عده‌ای از مردم کوفه را تحریک می‌کرد که به نزد امام حسین(علیه‌السلام) رفته و به ایشان بگویند که برادر تو صلح‌نامه را امضا کرده و در مقابل معاویه کوتاه آمده است و ما می‌خواهیم با تو بیعت کنیم.

معاویه این کار را می‌کرد تا همزمان، هر دو امام را فعال کند تا بتواند آنها را با هم از جلوی راه خود بردارد. اما امام حسین(علیه‌السلام) در همه این موارد سکوت کرده و مردم را به برادر خود ارجاع می‌داد.

بنابراین تمام هدف نظام حاکم این بود که امام حسن(علیه‌السلام) را حذف کند. نظام حاکم در آن‌‍‌‌‌زمان یک سیطره خبری کاملی بر جهان اسلام داشت؛ چون تمام امامان جمعه، حقوق‌بگیر معاویه هستند و منویات او را در نماز جمعه بازتاب می‌دهند. این مطلب را بدانید که تنها رسانه دینی در آن‌زمان، نماز جمعه بود.

معاویه از این خطبه‌ها استفاده می‌کرد تا مطالبی را به مردم ارائه کند و زمینه برای حذف امام حسن(علیه‌السلام) ایجاد شود. امامان جمعه منصوب از طرف معاویه، مأمور شده بودند تا برای عثمان فضیلت‌تراشی کرده و از آن‌طرف، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را به عنوان قاتل عثمان معرفی کرده و مورد طعن و لعن قرار دهند.

هدف معاویه از تخریب چهره امیرالمومنین(علیه‌السلام) این بود که به این وسیله، جایگاه امام حسن(علیه‌السلام) را در میان مردم مخدوش کند تا اگر روزی دست به ترور حضرت زد، صدای اعتراض از کسی بلند نشود.

بنابراین وقتی امام حسن(علیه‌السلام) زنده بودند، هیچ حضوری از امام حسین(علیه‌السلام) در مسجدالنبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دیده نمی‌شود؛ یعنی امام حسین(علیه‌السلام) در آن‌زمان برای امام حسن(علیه‌السلام) یک نیروست و خودش هیچ ظهور و بروزی ندارد. پس دلیلی ندارد که معاویه به کشتن ایشان اقدام کند. اما به محض این‌که امام حسن(علیه‌السلام) به شهادت می‌رسد، جایگاه ایشان در مسجدالنبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امام حسین(علیه‌السلام) می‌رسد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و نهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/05)

گزارش | صلح امام حسن(ع) مذاکره بُرد بود یا باخت؟

با توجه به واقعیت‌های آن روز حاکم بر جهان اسلام، قراردادی که امام حسن(علیه‌السلام) با معاویه به امضا رسانید، یک قرارداد دوسربرد برای حضرت بود و در آن، چیزی به معاویه نمی‌رسد

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ طبق تعابیر سیاسی امروز، چند عنوان درباره قراردادها و صلح‌نامه‌ها و مذاکرات مطرح است:

1.حالت برد-برد؛

2.حالت برد-باخت؛

3.حالت دوسربرد؛

4.حالت دوسرباخت.

حالت برد-باخت، به حالتی اطلاق می‌شود که اگر به آن عمل شود، یک طرف مذاکره بازنده است و در واقع، همه منافع به طرف دیگر مذاکره می‌رسد. مثالی که برای این حالت می‌توان زد، قرارداد ترکمانچای است که همه منافع به طرف مقابل رسید.

حالت برد-برد هم آن است که هر دو طرف مذاکره به منافعی می‌رسند. در واقع، این حالت از مذاکره مانند یک دادوستد است.

در حالت دوسربرد هم اگر یک طرف قرارداد چه به آن عمل کند یا نه، در هر صورت، طرف مقابل برنده مذاکره است. در حالت برد-برد اگر دو طرف مذاکره به قرارداد عمل نکنند، نهایتا مسئله به صورت اول برمی‌گردد؛ ولی در حالت دوسربرد چه به قرارداد عمل بشود و چه عمل نشود، در هر دو صورت، یک طرف مذاکره پیروز است. در این حالت، مذاکره برای یک طرف دوسربرد و برای طرف مقابل، دوسرباخت می‌شود.

حال سؤال این است که کدام‌یک از این نوع قراردادها درباره مذاکره با کفار و مشرکین مورد تأیید اسلام است؟

آنچه که در اسلام جایز است، قرارداد دوسربرد است و مابقی قراردادها مورد قبول اسلام نیست. اگر قرار باشد که به سبب مذاکره شما با کفار و مشرکین، منافعی به آن‌ها برسد، مذاکره و قرارداد چه فایده‌ای دارد؟ در زمان مرحوم مدرس، شوروی مجلس را تهدید کرد که در صورتی که از فلان موضع عقب‌نشینی صورت نگیرد، مجلس را به توپ خواهد بست. مرحوم مدرس فرمود: اگر قرار است از بین برویم، چرا باید با دست خود به این کار تن بدهیم و از مواضع عقب‌نشینی کنیم؟

حال می‌گوییم: با توجه به واقعیت‌های آن روز حاکم بر جهان اسلام، قراردادی که امام حسن(علیه‌السلام) با معاویه به امضا رسانید، یک قرارداد دوسربرد برای حضرت بود و در آن، چیزی به معاویه نمی‌رسد؛ چراکه معاویه تا قبل از این قرارداد هم به همه چیز از جمله حکومت رسیده بود. از طرف دیگر، شرایط آن روز به نحوی بود که اگر معاویه با زور کوفه را به تصرف خود درمی‌آورد، امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تعداد اندک باقی‌مانده از شیعیان به شهادت می‌رسیدند و معاویه هم حاکم بلامنازع می‌شد.

توضیح بیشتر این‌که وقتی امام حسن(علیه‌السلام) این قرارداد را به معاویه تحمیل کردند، از چند جهت به ضرر معاویه انجامید: اول این‌که با این قرارداد همه مدعیان خلافت و حکومت کشته نشدند؛ چون با این‌که امام حسن(علیه‌السلام) حکومت را واگذار کردند، ولی از ادعای خود دست برنداشتند و در قرارداد هم به این مطلب که حق خلافت متعلق به من است، تأکید کردند. حضرت در قرارداد بیان کردند که من حق هستم، ولی چون تو برای جلوگیری از رسیدن من به حق خود، می‌خواهی خونریزی راه بیندازی، من از گرفتن حق خودم چشم‌پوشی می‌کنم. پس امام حسن(علیه‌السلام) با این قرارداد همچنان خود را حق دانسته و مدعی خلافت و حکومت باقی می‌ماند؛ هرچند فعلا اقدام عملیاتی انجام نمی‌دهد.

دوم این‌که اگر معاویه با زور کوفه را اشغال می‌کرد، کسی جلودار اقدامات بعدی او ازجمله کشتن یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در جنگ صفین نبود؛ در حالی که امام حسن(علیه‌السلام) در قرارداد، معاویه را متعهد کردند که یک‌سری از مسائل را بپذیرد؛ از جمله این‌که، معاویه متعهد شده بود یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را نکشد و حق آن‌ها را از بیت‌المال قطع نکند.

پس معاویه در این مسئله هم شکست خورد. اگر معاویه به این تعهدات عمل کند، بازنده است؛ اگر به این تعهدات عمل نکند، بازهم باخته است.

اگر کسی به صورت منطقی به این قرارداد نگاه کند، متوجه می‌شود که معاویه قبول کرد بر حق نیست؛ چراکه تعهد داد بعد از خودش کسی را به جانشینی تعیین نکند. ما برای پیامبر(ص) ولایت قائل هستیم و معتقدیم که ایشان با حق ولایی خود می‌تواند جانشین بعد از خودش را تعیین کند. طرفداران معاویه هم برای او ولایت قائل بودند. وقتی حضرت در قرارداد به معاویه گفت که تو نباید بعد از خودت جانشینی تعیین کنی، یعنی ولایت او را در امور حکومت نفی کرد. معاویه اگر به این بند از قرارداد عمل بکند یا نه، بازنده است. به همین جهت، زمانی که معاویه برای بعد از خودش، یزید را تعیین کرد، کسانی مانند سعد بن ابی‌وقاص هم که با امام حسن(علیه‌السلام) رابطه خوبی نداشتند، به معاویه اعتراض کردند.

اما این قرارداد برای امام حسن(علیه‌السلام) دوسربرد بود. اگر با دقت به این قرارداد نگاه کنید، متوجه می‌شوید که حضرت هیچ منافعی را در آن به معاویه نداده است. حضرت کوفه‌ای را به معاویه تسلیم کردند که اساسا دست ایشان نیست. کوفه زمانی دست امام حسن(علیه‌السلام) است که آن‌قدر نیرو داشته باشد تا بتواند به وسیله آن از شهر دفاع کند؛ در حالی که ایشان آن‌زمان نیرویی در کوفه نداشت. بنابراین اساسا در آن برهه کوفه ازدست‌رفته، و عملا متعلق به معاویه بود و حضرت یک شهری را که دستشان نبود، به معاویه واگذار کرد.

از طرفی، امام حسن(علیه‌السلام) منافع زیادی از این قرارداد بردند: نخست این‌که توانستند جان خود و برادرشان و همچنین شیعیانشان را از شمشیر معاویه در امان نگه دارند. دوم این‌که حضرت در این قرارداد معاویه را متعهد به تعهداتی کردند که چه به آن‌ها عمل کند و چه عمل نکند، بازنده اوست. سوم این‌که حضرت با این قراداد فرصتی پیدا کردند تا بتوانند بر روی افکار و عقاید مردم کار کنند. امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) از شهادت ترسی ندارند؛ ولی اگر در آن مقطع به شهادت می‌رسیدند، تداوم راه حق به بن‌بست می‌خورد. امام حسن(علیه‌السلام) در این ده سالی که بعد از امضای قراداد در قید حیات بودند، کارهای زیادی در همراهی مردم با جبهه حق انجام دادند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و هفتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/02/28)

پرسش از استاد | منافع یهود از پیشرفت اسلام

پرسش شما: اگر دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تحت نفوذ یهود بود، آن‌ها از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می‌بردند؟

 

پاسخ استاد: اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی‌آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد.

اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می‌خواهند و دینی را می‌پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد.

اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمی‌داند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می‌شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می‌رفت و گام به گام یهود واپس می‌نشست؛ اگر همان روش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ایران و روم و شامات و... پیش می‌رفت، سازمان یهود رو به زوال می‌نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا قیام قائم(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌والشریف) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(علیه‌السلام) و به روش معمول زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می‌شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می‌کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می‌آمد.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

برشی از یک کتاب | چرا یزید از صدمه زدن به امام سجاد(ع) منصرف شد؟

مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با تمام شدن وقایع کربلا و بازگشت کاروان اسرا به مدینه و تحولات به وقوع پیوسته ناشی از این حادثه عظیم، بررسی تأثیر این واقعه عظیم در دنیای اسلام نیز از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخت. لذا در این خصوص بحث را در سه محور دنبال خواهیم کرد؛

1 - سرنوشت یزید و حکومت وی

2 سوء استفاده کنندگان از واقعه عاشورا

3 درهم ریختگی حکومت اسلامی و چگونگی حفظ حاکمیت مرکزی اسلام

 

سرنوشت یزید و حکومت وی

بعد از عاشورا با آمدن کاروان اسرا به کوفه و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) کوفه دچار بحرانی شد که اثرات این بحران را می‌توان در قیام توابین و مختار و سایر قیام‌ها مشاهده کرد.

شام هم بلافاصله با ورود کاروان اسرا به آن دیار و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) به گونه‌ای دچار بحران گشت که یزید جایگاه خود را در افکار عمومی تا حد زیادی از دست داد و از قدرت لازم در اداره حکومت بی‌بهره شد.

به همین جهت هم دستور داد با اسرا با ترحم و محبت رفتار شود و تصمیم گرفت در کمترین زمان ممکن و با احترام آنان را به مدینه منتقل نماید که این خود گویای وجود بحران در شام است.

به دنبال آن دو شهر(کوفه و شام) و بعد از بازگشت اسرا به مدینه در ابتدای سال ۶۲ قمری و تحولات ناشی از افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) در آن شهر، مدینه هم دچار بحران شد.

با ایجاد بحران در مدینه عبدالله بن زبیر هم اعتراضات خود را در مکه بر ضد یزید آغاز کرد. عبدالله بن زبیر همراه با عبدالله بن عمر، فرزند ابوبکر و امام حسین(علیه‌السلام) جزو چهار نفری بودند که بعد از مرگ معاویه با یزید بیعت نکردند و او در همان زمان بعد از آنکه با یزید بیعت ننمود به مکه آمد.

ولی در آن زمان از آنجایی که آن سه نفر برای سازمان یهود و جریان نفاق تهدیدی محسوب نمی‌شدند به بیعت نکردن آن‌ها هم عکس العمل خاصی صورت نگرفت و حواس یزید و دشمنان واقعی اسلام یعنی سازمان یهود معطوف به امام حسین(علیه‌السلام) شد. چرا؟

زیرا تداوم خط اسلام پس از علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) با مدیریت امام حسین(علیه‌السلام) ادامه یافته بود و آنان باید ابتدا مشکل خودشان را با ایشان حل می‌نمودند تا موفق به رسیدن به اهداف خود در محو اسلام شوند و بتوانند برنامه براندازی اسلام را به دست یزید عملیاتی کنند.

آن‌ها به خوبی می‌دانستند که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: امامان بعد از من ۱۲ نفر هستند که اولین ایشان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و آخرین آن‌ها القائم(مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است و همگی را با نام معرفی کردند.(1)

علاوه بر آن یهود هم به حسب اطلاعات مندرج در تورات، از وجود ائمه(علیهم‌السلام) و جایگاه و نقش و جریان حرکت آنان آگاه بود، زیرا در تورات در سفر پیدایش در باب ۱۷ آیه ۲۰ آمده است: اما در مورد اسماعیل(علیه‌السلام) نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید. ۱۲ امیر از میان فرزندان او بر خواهند خواست.(2)

لذا مشکل اصلی آنان امام حسین(علیه‌السلام) بود نه سه نفر دیگر، گرچه ممکن است در مخالفت آنان با یزید این سه نفر هم ابزار دست آنان بوده باشند. هنگامی که امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا به شهادت رسیدند، اوضاع بلاد اسلامی در کوفه، مدینه، مکه و شام چنان بحرانی شد که یزید دیگر فرصت پرداختند به عبدالله بن زبیر را پیدا نکرد.

به عبارت دیگر تنها نگرانی سازمان یهود معطوف به حل بحران شام شد و برای برخورد با عبدالله بن زبیر توانا لازم را نداشت. به طور کلی می‌توان گفت با مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند و از تصمیم گیری صحیح در برنامه‌های خود عاجز ماندند.

زیرا آنان اگر می‌توانستند درست فکر کنند برای کنترل اوضاع باید امام سجاد(علیه‌السلام) را در شام به شهادت می‌رساندند، اما به جهت در هم ریختگی، امام(علیه‌السلام) از شام زنده برگشتند و چنانچه سؤال شود که چرا عمرو سعد و عبیدالله در کربلا و کوفه به حضرت(علیه‌السلام) صدمه‌ای نزدند، به این دلیل بود که در آن زمان اهداف واقعی یزید کماکان بر سایر بلاد آشکار نشده بود و آن‌ها توجیه نبودند و نمی‌دانستند که باید امام زین العابدین(علیه‌السلام) را همانجا به شهادت برسانند.

در حالی که سازمان یهود و یزید خوب می‌دانستند تا این نسل برچیده نشوند امکان براندازی وجود ندارد و برای تحقق براندازی باید امام سجاد(علیه‌السلام) را هم به قتل برسانند.

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 142-145

پی نوشت؛

1 شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج28، ص347

2 سفر پیدایش یا برشیت نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از اسفار پنجگانه یا تورات است.

پرسش از استاد | شیوه مبارزه امام سجاد(ع)

پرسش شما: شیوه مبارزاتی امام سجاد(ع) برای گسترش سازمان شیعه چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: یکی از اقدامات امام سجاد(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه، این بود که به دستور ایشان عده‌ای از درون همین سازمان، آرام و بدون سروصدا فعالیت خود را آغاز و ادامه بدهند که از جمله آن افراد می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود.

این افراد و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمارمی‌روند و در خانواده آن‌ها غیرثقه یافت نمی‌شود. ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه می‌باشند.

ابوحمزه‌ای که دعای ابوحمزه را از امام شنیده است، آن را حفظ و مکتوب کرده و ترویج می‌دهد و از طرف دیگر، عبدالملک که خودش در محیط مدینه تربیت شده است، نمی‌تواند دیگر با این معارف مبارزه کند.

لذا با این معارف و این‌گونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای را در مقابله با جریانی که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کردند، آغاز کرده و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن، این معارف همواره زیر سؤال می‌رفته و یا با آن‌ها مبارزه می‌شده است؛ آن هم معارفی در حد دعای ابوحمزه ثمالی که اگر در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد، آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص76-77

پرسش از استاد | اقدام یهودیان علیه پیروان عیسی(ع)

پرسش شما: چرا یهودیان حکومت‌ها را برای از بین بردن پیروان حضرت عیسی(ع) تحریک می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: علّت این‌که پیروان آن پیامبر الهی، به تحریک یهودیان، تحت تعقیب حکومت‌های مرکزی قرار گرفتند، این بود که سیستم یهود می‌خواست حرکت آن پیروان را سرکوب کند؛ زیرا مخالف خواسته‌ی آنان بود.

اگر این حرکت گسترش می‌یافت و بین مردم منتشر می‌شد، یهود دیگر نمی‌توانست به حاکمیّت مورد ادّعایش دست یابد.

تنها مانع یهود و صهیونیسم در راه دسترسی به حاکمیّت جهانی، مؤمنان و معتقدان به راه خدا بودند؛ چراکه تنها این گروه با برتری نژاد مخالف بودند و از انحرافات دوری می‌کردند؛ در حالی که غیرمؤمنان با دسیسه‌ی یهود، در خدمت آن‌ها قرار گرفتند.

اصولاً حرکت غیرمؤمنان، تابع مسائل و منابع مادّی است و سازمان یهود در طول دوران انحراف، بر این اصول سلطه یافته و با این ابزار، غیربنی‌اسرائیلِ مشرک را به بیگاری و کار برای خویش گمارده بود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(جریان‌شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود)، ص198.

تحلیل | چرا اسلام آمریکایی همان اسلام اموی است؟

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم درباره اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی تأکید می‌کنند؛

در دیدگاه امام خمینی(ره) دو نوع اسلام وجود دارد؛ اسلام ناب و اسلام آمریکایی در سطح ایران و بین الملل. حضرت امام(ره) آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ معرفی کردند و طبیعتاً اسلام آمریکایی یعنی اسلامی که آمریکا می‌پسندد. بنابراین آمریکا عدو و دشمن می‌شود، البته دشمن دین و دنیا.

چنانچه شیطان هم از نظر قرآن تنها دشمن دین انسان نیست بلکه دشمن دین و دنیا است که تابعین شیطان «یهلک الارض و النسل‌»اند؛ فساد فی الارض می‌کنند. پس آمریکا دشمن دین و دنیا است.

در اسلام آمریکایی ستیز با دشمن وجود ندارد چون محال است که آمریکا اسلام ستیزگر با خود را بپذیرد. بنابراین اسلام آمریکایی می‌شود اسلام بدون ستیز با دشمن؛ اسلامی که برای دشمن هیچ خطری ندارد. اسلام بدون ستیز، اسلام خمود، تو سری‌خور و پذیرنده حرف طرف مقابل است.

اسلامی که دست به تغییر هیچ چیز نمی‌زند، اسلام پس رفت. در این نوع از اسلام دشمن نمی‌خواهد که ما پیشرفت کنیم اوضاع را علیه او تغییر دهیم. منافع را از جلوی دست و پای او جمع کنیم و به نفع مردم و مستضعفین و مسلمانان کاری انجام دهیم.

 

امام خمینی(ره) مظهر اسلام انقلابی

در نهایت یک اسلام ایستا که در درون خود عقب‌نشینی پیاپی دارد تا تعبیر امیرمؤمنان(ع) بشود که «لا یبقا من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا رسمه؛ از اسلام نامی بماند از قرآن خطی» همان طور که مقام معظم رهبری در صحبت‌هایشان فرمودند «این‌ها با اصل این‌که نام اسلام اینجا باشد مخالفتی ندارند، این‌ها با آن اسلامی مخالفت دارند که اسلام تغییر و پیشرفت است.»

اسلام انقلابی که حضرت امام(ره) مظهر آن بود، یعنی آن اسلامی که دشمن ستیز است و در برابر دشمن کمر خم نمی‌کند. به عبارت دیگر اسلام انقلابی یعنی اسلام ستیز با شیطان. این صفت انقلابی قید توضیحی ذات اسلام است. اسلام آمریکایی اصلاً اسلام نیست بلکه اسم است.

بر اساس تعریف مقام معظم رهبری آن‌ها(استکبار) بدشان نمی‌آید که اسم اسلام باشد. پس اسلام انقلابی یعنی همان اسلام ناب. این صفت انقلابی همان صفت ناب بودنش است. اسلام خالص، اسلام بما هو اسلام که پیامبر اکرم(ص) آورده و ائمه اطهار(ع) آن را ترویج داده‌اند و باید جریان داشته باشد.

پس اسلام‌های اسمی و انحرافی را باید به وسیله ستیزگر بودنشان با شیطان تمییز داد. ستیز با دشمن و در نظر گرفتن مصلحت فردی با هم جمع نمی‌شود. اگر بخواهید استکبارستیز باشید نمی‌توانید رفیق‌گرا هم باشید چون ممکن است در مواردی رفیق برود در اردوگاه دشمن عمل کند.

اگر بخواهید رفیق‌گرا باشید باید دست از اسلام ناب خود بردارید. اگر بخواهید دشمن‌ستیز باشید نمی‌توانید در همه جا به فکر آبروی خود باشید چون در جایی ستیز با دشمن سبب می‌شود که دشمن علیه شما دست به انتشار دروغ، تهمت و شایعات بزند.

 

مشکلات استکبار ستیزی

حتی طبیعی است که به بزرگترین شخصیت تاریخ جهان که پیامبر اکرم(ص) است دیوانه و جنگجو بگویند؛ چون ایشان استکبارستیز هستند و در مقابل، مستکبرین سعی دارند که با آبروی پیامبر اکرم(ص) بازی کنند. پیامبر اکرم(ص) آبرو را در طَبَق اخلاص می‌گذارند و دشمن‌ستیزی و شیطان‌ستیزی را بر می‌گزینند.

گفتن حقیقت و مبارزه با استکبار ممکن است سبب شود شهید شوید، زندگیتان را از دست بدهید، تبعید شوید. همان‌طور که پیش از انقلاب شاخصه انقلابی بودن تبعید شدن، ممنوع المنبر شدن، زندانی شدن و دچار شایعات شدن بود. پس اگر کسی بخواهد حقایق اسلام ناب را بگوید طبیعتاً دچار این قضایا می‌شود.

اسلام آمریکایی در طول تاریخ شناور بوده است، ولی کلمه آمریکای در طول تاریخ جابجا می‌شود. اسلام آمریکایی در زمان پیامبر اکرم(ص) اسلام ابوجهلی خوانده می‌شد؛ «قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» در برابر پیشنهاد آن‌ها بود که گفتند: تو بیا بت ما را قبول کن ما هم می‌آییم خدای تو را قبول می‌کنیم، ستیز را کنار بگذار!

شما فکر می‌کنید ابوجهل حاضر نبود اسلام ابوسفیانی را بپذیرد؟ ابوجهل حاضر نبود اسلام معاویه را بپذیرد؟ از خدا می‌خواست به حکومت می‌رسید؛ شرابش را هم می‌خورد، پولش را هم می‌گرفت، ریاستش را هم می‌کرد، علی ابن ابی‌طالب(ص) را هم می‌کشت، امام حسن(ع) را هم می‌کشت، چرا این را نخواهد؟

 

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود. از این جهت هم می‌بینیم که هیچ یک از حضرات معصومین(ع) زندگی راحتی نداشتند. تمام این‌ها اول تا آخر زندگیشان در دردسر بوده است؛ به خاطر این‌که اسلام دشمن‌‌ستیز داشتند همیشه یا تبعید بودند یا در زندان بودند یا محاصره‌شان می‌کردند.

آن وقت این اسلام دشمن‌ستیز بود که این تحول را در جهان ایجاد کرد. آن چنگی که اسلام آمریکایی بر کل جهان اسلام انداخته بود، خدا رحمت کند حضرت امام(ره) با معرفی اسلام ناب اسلام انقلابی این جندآب را به هم زد آرام آرام این جزیره خوش عطر جمهوری اسلامی را به وجود آورد که حالا دشمن تمام تلاشش این است که آن صفت را از او بگیرد.

انتهای پیام/

پرسش از استاد | جریان نفاق در مقابل غدیر

پرسش شما: عکس‌العمل جریان نفاق در مقابل حادثه غدیر چه بود؟

 

پاسخ استاد: جریان نفاق در غدیر خم با اقدام جدیدی از سوی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه شد، و آن، اقدام ناگهانی برای معرفی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عنوان وصی و جانشین بود که برای آن‌ها قابل باور نبود.

دلیل بر این مطلب، سخن بعضی از اصحاب است که بعد از این جریان، خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بَخ بَخ یا علی؛ أصبحتَ مولایَ و مولی کلِ مؤمن و مؤمنة»(الإرشاد، ج1، ص177). عبارت "أصبحتَ مولایَ و..." یعنی روز کردی، در حالی که ناگهان به این مقام رسیدی؛ یعنی اصلاً چنین چیزی قرار نبود اتفاق بیفتد و ناگهان این طور شد.

در مقابل، جریان نفاق سعی کرد اولا معرفی علی(علیه‌السلام) توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را مقطعی نشان دهد؛ و ثانیا از نظر مقبولیت عامه، این معرفی را زیر سؤال ببرد.

البته اقدامات آن‌ها مخفیانه بود، و به همین جهت، نمی‌شود دلیل صریحی بر بسیاری از این اقدامات در تاریخ پیدا کرد؛ بلکه از حواشی می‌توان پی به آن‌ها برد.

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

تحلیل | تحریف تورات و انجیل؛ آری یا نه؟

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از پرسش‌های مطرح این است که آیا تورات و انجیلی که هم‌اکنون موجود است و در قرآن هم به آن استناد شده است، همان تورات و انجیل نازل شده بر حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) است و یا غیر از آن؟

در پاسخ باید بگوییم اگر تورات و انجیل موجود، به تورات و انجیلی که بر موسی(علیه‌السلام) و عیسی(علیه‌السلام) نازل شده است ربط نداشت، چگونه خدای متعال در قرآن به مطالب آن دو کتاب محاجه کرده است: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیل...»(اعراف/157)

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ...»(مائده/48). چه فایده‌ای داشت که خدای متعال این‌ها را بیان فرموده است؟ خداوند متعال در بعضی از این آیات، علمای بنی‌اسرائیل را به این دلیل که تورات و انجیل نص بر پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد، اما آن‌ها انکارش می‌کنند، مسؤول می‌داند.

اگر تورات و انجیلی که در هنگام ظهور پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، ارتباطی با تورات و انجیل حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) نداشت، چگونه خدای متعال آن‌ها را مسؤول دانسته است؟ پس معلوم می‌شود که این مطالب، در تورات و انجیل فعلی وجود دارد.

حال این سؤال مطرح می‌شود که این‌که می‌گویند تورات و انجیل تحریف شده است، به چه معناست؟ آیا این تحریف، لفظی است و الفاظ را جا به جا کرده‌اند، یا این‌که تحریف، تطبیقی می‌باشد؟

در پاسخ این سؤال هم باید گفت: البته تحریف تطبیقی در قرآن هم اتفاق افتاده است؛ مثلا ما در قرآن، نام علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را نداریم، ولی اهل فن می‌گویند: هر کجا کلمه «مؤمنون» با وصف کمال در این کتاب به کار رفته است، اولین مصداق آن، علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است.

و نیز در آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»(مائده/67) بنا بر گفته علما، مراد از کلمه «ما» در «ما أُنزِلَ إلیکَ مِن رَبِّکَ» ولایت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. حال اگر کسی گفت: مراد از «ما انزل الیک» حکم صید است، با این‌که لفظ را جا به جا نکرده‌ است،  ولی آیه را تحریف تطبیقی کرده‌ است.

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

ضمن این‌که تورات و انجیل فعلی، دالّ‌ بر پیامبر ما(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هست، ولی علمای آن‌ها با علم، این مطلب را کتمان می‌کنند و آیاتی که اوصاف و اخبار آن حضرت را بیان می‌کند، به صورت غلط ترجمه می‌کنند.

آیاتی هم که در تورات و انجیل فعلی درباره کُشتی با خدا و امثال آن وجود دارد، همگی ترجمه‌های غلط است و در اصل متن عِبری آن‌ها موجود نیست. تمام مطالبی که این گونه ترجمه شده‌اند، الفاظ چند پهلو هستند که می‌شود به شکل درست هم معنا کرد.

در بعضی از آیات قرآن هم این سخن صادق است؛ چنانچه اگر آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى»(انفال/17) را به دست یک مترجم بی‌‌اطلاع از معارف اسلامی بدهیم، از این آیه، مسأله جبر و خدای تیرانداز را برداشت می‌کند.

لازم به ذکر است این‌که در آیات قرآن، آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبّاؤه...»(المائده/18)، باید توجه داشت که خدای متعال نمی‌گوید: تورات و انجیل چنین گفتند، بلکه از قول یهود و نصارا نقل می‌کند که گفتند: ما بچه‌های خدا هستیم! همچنان‌که وهابیون وقتی می‌گویند: «شیعه مسلمان نیست»، سخن قرآن نیست، بلکه سخن کتب وهابیون است که شیعه را مسلمان نمی‌دانند.

البته باید این را بدانیم که دانستن زبان عِبری رسمی برای فهم زبان تورات کافی نیست و کسانی که عبری‌دان هستند، می‌گویند: ما چیزی از تورات نمی‌فهمیم. خاخام‌های یهودی هم که مسلط به زبان توراتند، حاضر نیستند این کتاب را به کسی مثل ما آموزش دهند، چون می‌دانند که بر علیه خودشان استفاده می‌شود.

انتهای پیام/

برگرفته از کتاب دشمن شدید، دفتر اول و دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.