پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

صوت سخنرانی‌ها| برکات و ثمرات استقامت در راه خدا

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سخنرانی وبیناری حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم برای طلاب مدرسه علمیه خواهران الزهرا(س) بجنورد در تاریخ 14 بهمن ماه سال 1399 با موضوع برکات و ثمرات استقامت در راه خدا:

 

 

گفت‌وگو| آیا آمریکا توان حمله نظامی به ایران را دارد؟

استاد طائب تأکید کرد: تا ایران از آمادگی نظامی بالایی برخوردار باشد، آمریکایی‌ها با ما وارد جنگ نمی‌شوند. اگر آمریکا پنج درصد احتمال پیروزی در عملیات نظامی می‌داد به ایران حمله می‌کرد.

گفت‌وگو| ترور شهید فخری‌زاده و موعد انتقام سخت ایران

انتقام سخت از آمریکا یعنی مقابله با آمریکا به نوعی باشد که توان چنین اقداماتی از آن‌ها گرفته شود. ما هرگز نباید با کندی کندروها دست از اقدامات مناسب برداریم و با تحریک تندروها اصل غافلگیری را از دست بدهیم. اصل غافلگیری منطق کار است.

صوت سخنرانی‌ها| تحلیل استاد طائب از ترور شهید فخری‌زاده

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با تحلیل تی‌وی در تاریخ(1399/09/11) به تحلیل ترور شهید محسن فخری‌زاده، دانشمند هسته‌ای و دفاعی کشور و موعد انتقام سخت ایران پرداخت.

 

 

 

خبر| سخنرانی استاد طائب در همایش «شیطان بزرگ بدون روتوش»

همایش مجازی «شیطان بزرگ بدون روتوش» با هدف بزرگداشت 13 آبان و با سخنرانی استاد مهدی طائب برگزار می‌شود.

یادداشت | اروپا و آمریکا علیه ایران

اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی تلویزیونی به مناسبت عید قربان در تاریخ (۹۹/۵/۱۰) با اشاره به وعده‌های پوچ اروپایی‌ها بعد از خروج آمریکا از برجام فرمودند: «آخرین ابتکار اروپایی‌ها یک بازیچه‌ی چرندی به نام اینستکس بود که البتّه آن هم تحقّق پیدا نکرده؛ خلاصه‌ی اینستکس این است که ایران پولهایی را که از جاهای دیگر طلب دارد، بدهد به حضرات اروپایی‌ها که آنها هر جنسی که مصلحت میدانند، بخرند برای ایران بفرستند؛ این معنای اینستکس است؛ این یک چیز مضرّ غلطی است و البتّه همین را هم انجام نداده‌اند.»

SPV یا همان سازوکار ویژه، آخرین بسته‌ی پیشنهادی اروپا به ایران و آخرین قسمت سریال بدعهدی اروپا در سال ۲۰۱۸ بود. در نشست ۱+۴ برجام در حاشیه‌ی مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، موگرینی، مسئول سیاست‌خارجه‌ی اتحادیه‌ی اروپا مأموریت این سازوکار ویژه را تسهیل پرداخت‌های مربوط به صادرات (شامل نفت) و واردات ایران ذکر نمود.

جزییات فنی سازوکار اتحادیه‌ی اروپا مشخص نشد، امّا دولتمردان در اظهارات خود به زمان عملیاتی‌شدن آن اشاره کردند. آقای ظریف اعلام کرد که هر کار و تدبیر جدی در این خصوص باید قبل از چهارم نوامبر (۱۴آبان) انجام و اتخاذ شود. با نزدیک‌ترشدن به موعد اجرای SPV، خبر نه چندان خوشایندی از سوی رویترز اعلام شد.

رویترز در ۲ آبان‌ماه، به‌نقل از چهار دیپلمات اروپایی اعلام نمود که این سازوکار در ۴ نوامبر به‌طور نمادین شروع به‌کار خواهد کرد و تا اوّایل سال میلادی ۲۰۱۹ عملیاتی نخواهد شد. دیپلمات دیگری به رویترز گفت: «ما نیاز داریم به ایرانی‌ها نشان دهیم که برای حفظ برجام در حال کار هستیم تا آن‌ها را در برجام نگه داریم، امّا این را هم می‌گوییم که تا اینجا و با این سرعت می‌توانیم پیش برویم.»

جالب اینکه حتی قیچی‌کردن روبان SPV هم در ۱۳ آبان، رخ نداد. SPV برای ثبت‌شدن نیاز داشت یک کشور اروپایی میزبانی آن را بپذیرد و تا موعد بازگشت کامل تحریم‌های آمریکا هیچ کشوری حاضر به پذیرش میزبانی نشده بود. کشورهای اروپایی در پذیرش میزبانی، آن را به گردن یکدیگر می‌انداختند؛ ابتدا میزبانی را به گردن اتریش انداختند و اتریش آن را رد کرد؛ سپس به گردن لوزامبورگ انداختند و لوزامبورگ نیز زیر بار آن نرفت؛ در نهایت آلمان و فرانسه که از اعضای اروپایی برجام بودند، میزبانی آن را به‌طور مشترک پذیرفتند.

در نهایت سه کشور اروپایی در بیانیه‌ای به تاریخ ۱۱ بهمن‌ماه سال ۹۷، «ثبت» سازوکار پشتیبانی از تبادلات تجاری ایران یا «اینستکس» را اعلام کردند. اینستکس اتاق تسویه‌ای در قالب یک شرکت خصوصی است و تنها داده‌ها و اطلاعات مربوط به تبادلات تجاری را ثبت کرده و طی یک دوره‌ی زمانی بدهی‌ها را تسویه می‌نماید.

بدین‌صورت که ایران به کشورهای اروپایی کالایی صادر می‌کند و یا منابع مالی خود را از نقاط دیگر جهان به بانک‌های اروپایی ارسال می‌کند، سپس شرکت اروپایی کالایی به ایران صادر می‌کند. هر دو در دفتر اینستکس ثبت و با هم تهاتر می‌شود. به این ترتیب دیگر نیازی به تعامل بانک‌های ایرانی و اروپایی نیست و شرکت اروپایی نیز برای دریافت پول خود نیازمند تعامل مستقیم با طرف ایرانی نیست. به‌معنای روشن‌تر ایران قیمومیت مصرف درآمد ناشی از صادرات خود را به اروپا واگذار می‌کرد.

 

اینستکس و تحریم

علی‌رغم آنکه تصور می‌شد قرار است اینستکس مقابل تحریم‌های آمریکا عمل کند و منافع ایران از برجام را تأمین کند، امّا بیانیه‌ی سه‌ کشور اروپایی اثبات کرد که این تصور غلط بوده است. اوّلاً در بیانیه تأکید شده بود که شروع کار اینستکس با تجارت بشردوستانه است. یعنی تنها قرار است تجارت در حوزه‌ی غذا، دارو و تجهیزات پزشکی را پوشش دهد. این محدودیت به‌معنای عدم ورود به حوزه‌ی‌ تجارت اقلام تحریم شده از سوی آمریکا است. ثانیاً ثبت شرکت اینستکس در اروپا به‌عنوان یک شرکت خصوصی حکایت از آن داشت که دولت‌های اروپایی حاضر به حمایت سیاسی از این سازوکار نیستند. شرکت خصوصی هم تکلیفش روشن است، مانند تمام شرکت‌های خصوصی در کشورهای اروپایی که از تحریم‌های آمریکا تبعیت می‌کنند، اینستکس هم از آن‌ها تبعیت خواهد کرد.

مانع مهم دیگر در راه‌اندازی اینستکس، مسئله‌ی تامین مالی و منبع مالی برای تسویه‌ی خریدهای احتمالی ایران از اروپا بود. اروپایی‌ها در تحریم نفتی همراهی کامل با آمریکا کرده و دیگر از ایران نفت نمی‌خریدند، لذا دولت ایران منابع مالی در خاک اروپا برای شارژکردن حساب اینستکس نداشت. سه گزینه‌ی دیگر مطرح بود: یکی انتقال منابع مالی ایران که در کشورهای دیگر وجود داشت، مانند چین، هند، کره و ... دیگری استقراض از کشورهای اروپایی و در آخر انتقال منابع حاصل از صادرات غیرنفتی.

گزینه‌ی اوّل شدنی نبود و البته از نظر راهبردی صحیح هم نبود. گزینه‌ی دوم عملاً به‌معنای استقراض خارجی بوده و تبعات اقتصادی نامطلوبی برای ایران در برداشت. گزینه‌ی سوم نیز خطر راهبردی برای صادرات غیرنفتی ایران محسوب می‌شد. دولت آمریکا در تحریم ایران به‌دنبال محدودکردن درآمدهای ارزی بود و یکی از مشکلاتش در رسیدن به این هدف، صادرات غیرنفتی ایران است. چرا که به‌دلیل تنوع و تکثر نمی‌تواند آن‌ها را شناسایی و هدف‌گیری کند. برای همین است که از سال ۹۶، با تأسیس مرکز هدف‌گیری تراکنش‌های مالی حامی تروریسم (TFTC) در عربستان، عملاً به‌دنبال ره‌گیری و ضربه‌زدن به جریان‌های مالی مربوط به صادرات غیرنفتی ایران است. لذا در عمل گزینه‌ی سوم که از سوی اروپایی‌ها مطرح می‌شد، تکمیل‌کننده‌ی پازل فشار حداکثری آمریکا بود.

در صورت هدایت منابع حاصل از صادرات غیرنفتی به اینستکس، حساب‌های تراستی صادرکنندگان ایرانی شناسایی می‌شد و با ردیابی آن‌ها، شبکه‌ی تراستی شکل‌گرفته برای دورزدن تحریم از سوی آمریکایی‌ها شناسایی می‌شد و مورد تحریم قرار می‌گرفت. آن‌وقت فشار حداکثری بر روی ایران به هدف نهایی خودش می‌رسید و تمامی منابع ارزی ایران را هدف قرار می‌داد. برای درک اهمیت این مسئله، کافی است شادی غیرقابل وصف مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD) در زمان شیوع ویروس کرونا و بسته‌شدن مرزها و کاهش صادرات غیرنفتی ایران را دید. مارک دوبوویتز در توئیتی نوشت: «آن کاری که تحریم‌های آمریکا نتوانست انجام دهد (تعطیل‌کردن صادرات غیرنفتی) ویروس کرونا توانست.»

تلاش اروپایی‌ها به همین‌جا ختم نشد و آن‌ها تلاش کردند که در قبال اینستکسی که واقعاً هیچ بود، ایران را وادار به اجرای کامل برنامه‌ی اقدام FATF کنند. علی‌رغم آنکه از نظر فنی به‌دلیل آنکه روابط بانکی میان بانک‌های ایران و بانک‌های اروپا ذیل اینستکس برقرار نمی‌شد و برای همین بحث اجرای استانداردهای FATF بی‌معنا بود و نیز با توجه به تأکید اینستکس بر تجارت بشردوستانه که به‌طور کلی فاقد ریسک‌های مربوط به پول‌شویی است، امّا اروپایی‌ها بر اجرای کامل برنامه‌ی اقدام تأکید داشتند. دلیل آن مشخص بود، چرا که تکمیل برنامه‌ی اقدام، تکمیل‌کننده‌ی ساختار تحریم‌های آمریکا بود و می‌توانست سیاست فشار حداکثری خود را به‌طور کامل پیاده کند. این واقعیت در آبان ۹۸ و طی بیانیه‌ی‌ وزارت خزانه‌داری آمریکا نمایان شد.

 

جمع‌بندی

آن چیزی که به نام اینستکس در حافظه‌ی تاریخی ملت ایران قرار گرفته است، نمادی از ناتوانی و فریب‌کاری اروپایی‌ها است. اروپایی‌ها هیچ‌گاه مستقل از آمریکا نبوده‌اند و نباید به‌عنوان بازیگر مستقل به آن‌ها نگریست. نقش و کارکرد آن‌ها در توافق هسته‌ای، نگه‌داشتن ایران در برجام و تثبیت شرایط نامتوازن علیه ایران است و برای کامل‌کردن سیاست فشار حداکثری آمریکا تلاش می‌کنند. این نقش تا به امروز هم دنبال شده و در موضوع استفاده‌ی آمریکا از مکانیسم ماشه نیز قابل مشاهده است.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از مطالب سایت KHAMENEI.IR

تحلیل | لابی صهیونیسم در آمریکا

اختلافات یا تفاوت منافع بخشی از یهودیان آمریکا با اسراییل که اساسا نوع نگاه و عملکرد اسراییل را مناسب منافع آمریکا و اسراییل نمی‌دانستند و عملا تفکراتی لیبرال و مسالمت آمیز تر نسبت به تفکرات داخل اسراییل داشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با مطالعه و بررسی‌‌های انجام شده می‌توان گفت لابی صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا یکی از لابی‌‌های پر نفوذ و موثر در دستگاه هیئت حاکمه است و یهودیان در آمریکا دیگر اقلیت نیستند بلکه بخشی از اکثریت هستند و اکنون در جامعه آمریکا پذیرفته شده و توانایی دستیابی و پیشرفت دارند. این بررسی نشان داد که یهودیان ایالات متحده از دوران بعد از جنگ ج‌هانی دوم در آمریکا به شکل منظم و تشکیلاتی و با استفاده از پتانسیل‌‌های اکتسابی چون ویژگی انسجام، سازماندهی و سطح نخبگی که وام گرفته از عملکرد و فعالیت ایشان بوده، خاستگاه لابی یهودیان با اعمال نفوذ و تخصیص منابع مادی و معنوی لازم، خاستگاه رسانه ای که به عنوان بازوی قدرتمند اقناع افکار عمومی‌در آمریکا و خاستگاه قدرت یهودیان در حضور در قوای مقننه و مجریه به قدرت موثر در آمریکا دست یافتند.

خصوصیات جامعه یهودی که حاکی از اتحاد و همدلی و حمایت از همدیگر بود، استراتژیک بودن حمایت آمریکا از اسراییل که البته در دوران نیکسون مفهوم جدیدی به خود گرفت. دسترسی آن به منابع قدرت که در حوزه‌‌های سیاست، اقتصاد، رسانه و فرهنگ پراکنده بود، وجود افراد و بروکراسی لایق و کارآمد و مشارکت سیاسی 90 درصدی جامعه یهودی در انتخابات،از عوامل تقویت کننده و قدرت بخش لابی صهیونیسم در ایالات متحده است. هرچند که راهبردی بودن منافع اسراییل و ایالات متحده مهم‌ترین عامل در اثر بخشی توصیه‌‌های لابی در ایالات متحده به شمار می‌رود.

این تعلق استراتژیک با ظهور دولت‌‌های کندی و جانسون و تصدی پست‌‌های حساس توسط یهودیان کم کم زمینه پیدا کرد تا آنجا که در دوران نیکسون از این تعلق به عنوان سرمایه استراتژیک یاد شد. لذا لابی صهیونیست بعد از این دوره است که به سرعت رشد می‌کند و به عنوان عامل تاثیر گذار در صحنه سیاسی، اقتصادی و... ایالات متحده مطرح می‌شود.

شایان ذکر است؛ ایالات متحده آمریکا به صورت رسمی‌فعالیت گروه‌‌های ذی نفوذ (لابی ) را پذیرفته است در این کشور گروه‌‌های فشار متعددی وجود دارند که اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خارجی، هنری و... را دنبال می‌کنند. این گروه‌‌ها خواسته‌‌های خود را به سیاستمداران منتقل کرده و خواستار لحاظ شدن آن در تصمیم گیری‌‌های رسمی‌و سیاسی هستند. البته این گروه‌‌ها براساس قانون آمریکا باید به ثبت هم برسند و کاملا قانونی باشند. حتی کاندیدا‌های ریاست جمهوری آمریکا پیش از برگزاری انتخابات به دیدار چنین گروه‌‌هایی می‌روند و سعی می‌کنند با دادن وعده‌‌هایی مبنی بر تحقق خواسته‌‌هایشان نظر مساعد آنان را برای گرفتن رای جلب کنند. البته باید یادآور شد که این دسته با موجودیت رژیم صهیونیستی مخالف نیستند و به همین دلیل برخی‌‌ها تشکیل این سازمان‌ها را حربه ای از سوی صهیونیسم بین الملل برای حمایت از رژیم صهیونستی تفسیر می‌کنند.

به هر حال در موج جدیدی که طی سال‌های اخیر برای تشکیل سازمان‌های صهیونیستی منتقد رژیم صهیونیستی ایجاد شد، لابی جی استریت در آمریکا از دل لابی بزرگ آیپک به وجود آمده است. پیدایش این سازمان را می‌توان به نوعی در تحولات سال‌های اخیر آمریکا ریشه یابی کرد.

تحولاتی که درباره پیامد‌های منفی حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل برای منافع ملی امریکا به دنبال آورده است در موارد زیر خلاصه می‌شود:

1 - اختلافات یا تفاوت منافع بخشی از یهودیان آمریکا با اسراییل که اساسا نوع نگاه و عملکرد اسراییل را مناسب منافع آمریکا و اسراییل نمی‌دانستند و عملا تفکراتی لیبرال و مسالمت آمیز تر نسبت به تفکرات داخل اسراییل داشتند.

2 - فشار افکار عمومی‌ناشی از رفتار‌های ضد انسانی و ضد بشری دولت حاکم اسراییل در برخورد با فلسطینیان که هرچه بیشتر صدای سازمان‌‌های حقوق بشر و وجدان بیدار بشری را به درد آورده بود و بیش از پیش رژیم صهیونیستی را منزوی و منفور می‌ساخت.

3 - شکست اسراییل در جنگ 33 روزه، شکست اسراییل در جنگ 22 روزه، گزارش گلدستون، محاصره غزه، حمله به کشتی آزادی و منزوی شدن بیش از حد اسراییل در محافل بین المللی، بحران مشروعیت و هویت اسراییل.

4 - تغییر نگاه دولت مردان آمریکایی با روی کار آمدن اوباما با شعار تغییر و حل بحران خاورمیانه (اسراییل فلسطین ) و مطرح ساختن طرح دو دولت (اسراییلی فلسطینی ) برای پایان دادن به بحران خاورمیانه از جمله عواملی بودند که سبب ایجاد تحول درلابی‌‌های مخالف و لیبرال یهودی در آمریکا و اروپا گشت.

5 - ظهور لابی جی کال در اروپا با همان منطق جی استریت و پیوستن حدود چ‌هار هزار یهودی سرشناس به آن شاخص دیگری بر این تحول است.

6 - مواضع دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو مطابق با دیدگاه آیپک و سایر سازمان‌های صهیونیستی راستگرا در امریکاست. این درحالی است که دولت باراک اوباما با چنین دیدگاهی موافق نیست و علت عدم حضور نخست وزیر اسراییل در کنفراس سالانه آیپک که در آن مقامات ارشد امریکایی از تشکیل دو دولت صحبت می‌کردند، به همین موضوع بر می‌گردد. جرمی‌بن عامی‌درباره نتانیاهو می‌گوید: وی راهش را تغییر نمی‌دهد و ممکن است در ظاهر برای جلب نظر مقامات آمریکا از تشکیل دو دولت حمایت کند ولی راهی که او می‌رود نه به سود امریکا و نه اسراییل است، به هر حال تشکیل جی استریت متاثر از شرایط داخلی امریکا و نیز اقدامات رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر است و این سازمان با توجه به بستر نسبتا مساعد در امریکا در آینده نزدیک گام‌هایی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارد.

انتهای پیام/

یادداشت | شوروی و مصدق

تحلیل‌های انجام‌شده درباره سقوط دولت مصدق وکودتای 28 مرداد 1332 بیشتر بر فعالیت آمریکا و بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده و این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بیشتر ادبیات و مطالب مطرح‌شده در مورد کودتای 28 مرداد 1332ش بر فعالیت ایالات متحده، سازمان سیا، دولت بریتانیا و بازیگران داخلی آنها متمرکز بوده است. این در حالی است که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت نقش مهمی در سیاست بین‌الملل دوران جنگ سرد ایفا کرده است. حتی برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که نقش آمریکا و حمایت علنی واشنگتن از کودتا ناشی از ترس ایالات متحده از افزایش قدرت حزب توده بوده است.

در واقع برخی بر این باورند رهبران کاخ سفید سیاست‌های نخست‌وزیر وقت، یعنی محمد مصدق را در راستای افزایش قدرت و نفوذ حزب توده و در نهایت افزایش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی تحلیل می‌کردند و عامل اصلی حمایت آمریکا از کودتا را ترس دولت آیزنهاور و سازمان سیا از افتادن ایران به دام کمونیسم ارزیابی می‌کنند. بر این اساس تلاش می‌شود تا رویکرد دولت اتحاد جماهیر شوروی در قبال دولت مصدق و سکوت این کشور در قبال کودتای 28 مرداد 1332ش مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

موضوع نفت و بدبینی استالین به شکل‌گیری انقلاب در ایران

با پایان جنگ جهانی دوم و در حالی که ایران در اشغال نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی بود استالین، رهبر انقلابی مسکو، از موقعیت روس‌ها در مرزهای جنوبی این کشور راضی به نظر نمی‌رسید. همین امر روس‌ها را بر آن داشت تا به دنبال کسب امتیاز نفت روند. روس‌ها بر این باور بودند که علی‌رغم رقابت واشنگتن و لندن در دستیابی به منابع ایران، در صورت حضور نیروی سومی آنها با یکدیگر متحد می‌شوند. بعد از شکست در تلاش‌های اولیه برای دستیابی به امتیاز نفت در ایران روس‌ها برای تضمین امنیت خود در مرزهای شمالی ایران تلاش کردند از حزب توده و نیروهای کرد و آذری استفاده نمایند. آنها تلاش کردند تا با قدرت گرفتن این نیروهای سیاسی در مجلس و حضور نیروهای نظامی خود زمینه انعقاد امتیاز نفتی مورد نظر خود را فراهم آورند. سیاستی که در نهایت به شکست منتهی شد، نیروهای روس از ایران خارج شدند و مجلس ایران امتیاز نفت را تأیید نکرد.(1)

در همین حال استالین بر این باور بود که ایران ظرفیت و پتانسیل ایجاد یک انقلاب بلشویکی را ندارد. او می‌گفت که تعداد کارگران در ایران و سازماندهی آنها به گونه‌ای نیست که بتوان به انقلاب پرولتاریایی دل بست. بر همین اساس او رهبران حزب توده و جعفر پیشه‌وری، رهبر فرقه دموکرات آذربایجان، را تشویق کرد که با احمد قوام همکاری کنند. در واقع به روایتی می‌توان گفت که روس‌ها نقش چندانی در سپهر سیاسی آن روزگار ایران برای خود قائل نبودند و سیاست این کشور در فاصله سال‌های 1947م تا 1952م بر منافع اقتصادی محدود در ایران و رصد کردن فعالیت‌های دولت بریتانیا و آمریکا در ایران متمرکز بود. هم‌زمان مسکو در پی آن بود تا لندن و واشنگتن از ایران به عنوان پایگاهی برای ضربه زدن به اتحاد جماهیر شوروی استفاده نکند.(2)

 

روی کار آمدن مصدق

این سیاست و رویکرد مسکو در قبال ایران با روی کار آمدن مصدق نیز تغییر نکرد. میخاییل ماکسیموف، یکی از مدیران ارشد وزارت امور خارجه روسیه، در سال 1949م در مورد مصدق می‌گوید: مصدق سیاست‌مداری ملی‌گرا است که در میان جوانان و دانشجویان هواداران بسیاری دارد. وی همچنین اضافه می‌کند که محمد مصدق دشمن روابط مستحکم مسکو ـ تهران است و رهبران روس نمی‌توانند حساب ویژه‌ای روی او باز کنند. او دلیل این برداشت از مصدق را ناشی از مخالفت وی با واگذاری امتیاز نفت به روس‌ها و تهیه پیش‌نویس قانونی علیه روس‌ها در مجلس ایران بیان می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حضور افرادی همچون حسین صدر و کریم سنجابی در اطراف مصدق نشان می‌دهد که دولت مصدق نگاه مثبتی به روس‌ها و حضور آنها در ایران ندارد.(3)

آنها همچنین بر این باور بودند که نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران در نهایت به دست آمریکایی‌ها از میان خواهد رفت و بر همین اساس نمی‌خواستند با نزدیکی به مصدق و حمایت از دولت او سوءظن دولت‌های غربی و در رأس آنها آمریکا و انگلستان را موجب شوند؛ نگاهی که به‌شدت تحت تأثیر فضای جنگ سرد و نظام دو قطبی در عرصه سیاست بین‌الملل بود. شواهد تاریخی نیز به خوبی شاهدی بر این ادعاست؛ هنگامی که ایوان سادچیکف، سفیر روسیه در ایران، در سال 1951م به رهبران اتحاد جماهیر شوروی گفت مذاکرات با دولت مصدق بر سر طلا و نفت به جایی نمی‌رسد. ارزیابی که توسط وزارت امور خارجه و وزارت تجارت روس‌ها تأیید شد و آنها نیز بر این امر صحه گذاشتند که مذاکرات با دولت ایران به نتیجه‌ای منجر نخواهد شد. با این حال تأکید کردند که به مذاکره با دولت ایران ادامه می‌دهند.(4)

روس‌ها می‌گفتند که انگلستان و آمریکا دو قدرت امپریالیست هستند که هدف نهایی‌شان سلطه بر ایران است. روس‌ها گمان می‌کردند که حتی اگر انگلیسی‌ها در ایران شکست بخورند آمریکایی‌ها جای آنها را در سپهر سیاسی ایران خواهند گرفت. با این حال، به صورت بسیار محتاطانه و در ابعادی بسیار محدود از تابستان سال 1951م از ملی کردن صنعت نفت و دولت مصدق حمایت کردند. این حمایت بسیار محدود هنگامی رنگ واقعیت به خود گرفت که بر اساس رأی دادگاه بین‌المللی لاهه قرار شد درآمد و عواید حاصل از فروش نفت ایران به بانک طرف سومی واریز شود تا اینکه رأی نهایی دادگاه لاهه در مورد شکایت لندن از دولت ایران صادر شود. نزدیک شدن مصدق به دولت آمریکا در ماه ژولای 1952م این سوءظن مسکو را تقویت کرد که جنبش ملی شدن صنعت نفت و در کل سیاست دولت مصدق جایگزینی انگلستان با آمریکا در ایران است و در صورت موفقیت مصدق در ملی کردن نهضت نفت در بر همان پاشنه خواهد چرخید. در ماه می سال 1952م وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی به استالین گزارش داد که همکاری‌های نظامی ایران و آمریکا افزایش پیدا کرده است.(5)

 

رویکرد مسکو در ماه‌های منتهی به کودتا

با مرگ استالین علی‌رغم تغییراتی که در داخل روسیه ایجاد شد سیاست خارجی این کشور ابتدا به ساکن تغییرات چندانی پیدا نکرد. سفارت این کشور در ایران روابط مصدق و آیت‌الله کاشانی، که رهبران جنبش ملی شدن صنعت نفت بودند، را از نزدیک رصد می‌کردند و به این نتیجه رسیده بودند که میان این دو رهبر شکاف ایجاد شده و این دو از یکدیگر دور شده‌اند. تغییر رویکرد روس‌ها در سیاست خارجی‌شان به‌خصوص در مورد کشورهای جهان سوم به سال 1955م بر می‌گردد؛ هنگامی که خروشچف قدرت خود را در مسکو تثبیت کرد. در نتیجه سیاست این کشور در بهار و تابستان سال 1953م و در بحبوحه کودتا علیه مصدق تغییر چندانی پیدا نکرد.(6)

در واقع روس‌ها بر این باور بودند که در دورن خود نهضت ملی شدن صنعت نفت شکافی عمیق پدید آمده و میان مصدق و آیت‌الله کاشانی اختلافی عمیق بروز کرده است. در واقع هنگامی که در ماه ژانویه سال 1953م مصدق از مجلس خواست لایحه افزایش اختیاراتش را تمدید کند و این خواسته با مخالفت آیت‌الله کاشانی روبه‌رو شد مسکو یقین پیدا کرد که نهضت دچار انفکاک و انشقاقی عمیق شده است و امیدی به موفقیت آن نیست.

هم‌زمان مصدق سرسختی خاصی در مورد احیای مذاکرات میان تهران ـ مسکو بر سر استفاده از دریای خزر از خود نشان داد. توافقی که پیش از این میان دو کشور منعقد شده بود در ماه فوریه سال 1953م پایان می‌یافت و دو طرف می‌بایست به مذاکره برای توافقی جدید روی می‌آوردند. مصدق در مورد این موضوع در خاطراتش می‌گوید: سفیر روسیه، سادچیکف، یکی دو بار برای مذاکره بر سر گرفتن امتیاز موقت برای ماهیگیری از دریای خزر به دیدن من آمد. در واقع روس‌ها به دنبال یک امتیاز موقت بودند تا بعد سر فرصت بتوانند با تهران بر سر نحوه و چگونگی ماهیگیری در دریای خزر با تهران مذاکره کنند. مصدق در جواب سادچیکف می‌گوید: نخست‌وزیری که نفت جنوب را از دست انگلیسی‌ها خارج کرده و آن را ملی اعلام کرده چگونه می‌تواند به روس‌ها در دریای خزر امتیاز دهد.(7) در کل، مصدق از این مسئله شکایت داشت که روس‌ها روابطشان با تهران را به طور کلی به مسئله توافق بر سر استفاده از دریای خزر گره زده‌اند.

هم‌زمان با مرگ استالین، روس‌ها به دنبال توافقی برای پایان دادن به جنگ و بحران کره بودند؛ امری که در نهایت به ثمر نشست و در نتیجه روس‌ها نمی‌خواستند خود را با بریتانیا و آمریکا بر سر ایران درگیر کنند. در واقع مسکو بیم آن داشت که اگر از مصدق حمایت کند و در مقابل کودتا از خود مقاومتی نشان دهد ممکن است تلاش‌هایی که برای صلح کره انجام گرفته بود از بین رود. در نهایت روس‌ها در ماه‌های منتهی به کودتای 28 مرداد علیه مصدق، از درک درست تحولات ایران عاجز ماندند. آنها گمان می‌کردند که مسئله ملی شدن صنعت نفت درگیری میان انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بر سر ایران است و حتی اگر روس‌ها از جنبش ملی کردن نفت حمایت کنند در نهایت و در صورت پیروزی مصدق، آمریکاست که جای انگلستان را خواهد گرفت و در نتیجه برای مسکو جایی در ایران نخواهد بود.(8)

در پایان باید گفت که رویکرد روس‌ها به دولت مصدق و کودتایی که علیه او صورت پذیرفت ناشی از روندی بود که از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شده و به‌تدریج تثبیت یافته بود. در واقع درک روس‌ها از تحولات ایران یک‌شبه به‌وجود نیامده بود و وقایعی که در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی کشورهای مختلف شکل گرفت به برداشت مسکو از تهران منجر شد؛ برداشتی که این نتیجه را در پی داشت که با توجه به مسائل مختلفی که روس‌ها درگیر آن بودند و در عین حال جنبش ملی کردن صنعت نفت را نه یک حرکت ضدامپریالیستی بلکه نهضتی ملی و لیبرال در چهارچوب رقابت انگلستان و آمریکا تحلیل می‌کردند به این نتیجه رساند که در برابر کودتا علیه مصدق راه سکوت در پیش گیرند.

نویسنده: محمدرضا چیت‌سازیان

پی نوشت؛

1. الهه کولایی، اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات علم، 1390، ص 25.

2. The Letter Joseph Stalin to Ja’afar Peshevari, the Iran Crisis of 1945–46, 8 May 1946, p. 23–4.

3. Homa Katouzian, Mussadiq and the Struggle for Power in Iran, London, 1990, p.p 56–8

4. Artemy M. Kalinovsky, the Soviet Union and Mosaddeq: A Research Note, Iranian Studies, 2014, Vol. 47, No. 3, p 406.

5. Ibib, p 406.

6. Ibid, p 412.

7. محمد مصدق، خاطرات و تاملات دکتر محمد مصدق، تهران، انتشارات علمی، 1397، ص 45.

8- Mark Kramer, “The Early Post-Stalin Succession Struggle and Upheavals in East-Central Europe”, Journal of Cold War Studies, No. 1, 1999, p.p 3–55.

یادداشت | بختیار و ساواک

تیمور بختیار به عنوان یک نظامی جسور تا زمانی که قدرت چندانی نداشت، توانست با سرکوب بسیاری از مخالفان حکومت پهلوی، خوش‌خدمتی خود را به شاه و حکومت نشان دهد، اما بعد از آنکه بر قدرت و ثروت او در زمان خدمت به ساواک افزوده شد، تصور نمود می‌تواند با جلب نظر آمریکا، علیه محمدرضا پهلوی کودتا نماید.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بعد از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا پهلوی در جهت تقویت قدرت خود و کنترل تهدیدات داخلی، نهادها و سازمان‌های متعددی را ایجاد نمود که در میان آنها سازمان ساواک از نظر تشکیلات و قدرت سرکوب، از جایگاه خاصی برخوردار بود.

ایده تشکیل ساواک از سوی افراد و گروه‌های متعدد داخلی و خارجی مطرح شد. در میان افراد داخلی، تیمور بختیار از جمله  ایده‌پردازان اصلی تأسیس ساواک بود.

او در راستای اجرای این طرح چندین بار به آمریکا سفر کرد و در نهایت هم به عنوان اولین رئیس ساواک انتخاب شد. انتخاب بختیار از همان ابتدا تعجب و شگفتی بسیاری را به دنبال داشت، چرا که او رابطه چندان خوبی با شاه نداشت؛ ازاین‌رو یک سؤال مهم اذهان بسیاری را به خود مشغول داشت که چرا بختیار انتخاب شد؟

 

تیمور بختیار که بود؟

تیمور بختیار در سال ۱۲۹۳، در چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. او از خانواده‌های سرشناس و سیاستمدار بختیاری بود؛ چنان‌که پدرش دو دور به مجلس راه یافته بود و پدربزرگش نیز در دستگاه قاجاری در سمت وزیر جنگ خدمت کرده بود.

بختیار، در ۱۳۱۲ش به دانشکده نظامی سن‌سیر فرانسه رفت و در ۱۳۱۵ شمسی از آنجا فارغ‌التحصیل و در ۱۳۲۶ شمسی وارد دانشگاه جنگ شد. در نخستین سال‌های خدمتش، به ترتیب، فرمانده دسته، آجودان هنگ، رئیس رکن چهارم ستاد لشکر، فرمانده سواران و رئیس ستاد لشکر گارد شاهنشاهی بود.(1)

تیمور بختیار، از جمله کسانی بود که در جریان غائله آذربایجان، به ایفای نقش در برابر پیشه‌وری پرداخت و با او مقابله کرد. او توانست در برابر برخی از جنبش‌های تجزیه‌طلبانه در  برخی از شهرهای کشور نیز عملکرد مثبتی از خود نشان دهد و به پاس خدماتش در این عرصه به درجه سرهنگی ارتقا یابد. همچنین وی در هنگام شورش ابوالقاسم‌خان بختیار در منطقه بختیاری، در دوره نخست‌وزیری مصدق، مأمور مقابله با او شد و با دو گردان پیاده به اصفهان رفت. جالب آنکه ابوالقاسم‌خان بختیار از نزدیکان و اقوام تیمور بختیار بود؛ از این رو مصدق، او را پس از توفیق در این مأموریت، با درجه سرهنگی به فرماندهی تیپ کرمانشاه برگزید.(2)

در جریان کودتای ۲۸ مرداد، بختیار از جمله کسانی بود که اعلام نمود آمادگی مقابله با مصدق را دارد.  بعد از کودتای ۲۸ مرداد، حکومت نظامی که در زمان مصدق بود، به صورت جدی درآمد و توسعه زیادی یافت.

در این شرایط تیمور بختیار به علت خشونت و قساوت در رأس حکومت نظامی قرار گرفت.(3)

او در این مدت با قدرت تمام به سرکوب مخالفان  پرداخت و هر کس را که آمریکا و انگلیس و محمدرضا پهلوی می‌خواستند از دم تیغ می‌گذراند، توده‌ای‌ها را قلع قمع کرد، فدائیان اسلام را به طرز فجیعی به جوخه اعدام سپرد و پادگان مرکز ۲ زرهی را به یک شکنجه‌خانه تمام و کمال تبدیل کرد.(4) او تا زمان تشکیل ساواک این سمت را حفظ کرد و بعد از آنکه سازمان ساواک شکل گرفت، از این سمت برکنار شد  و به عنوان اولین رئیس ساواک، در رأس آن قرار گرفت.

 

چرا بختیار به عنوان رئیس ساواک انتخاب شد؟

در رابطه با علل انتخاب بختیار به عنوان رئیس ساواک به عوامل مختلفی اشاره شده است. برخی معتقدند محبوبیت فزاینده بختیار در میان افسران، باعث شد تا او انتخاب اول برای ریاست ساواک باشد. گفته شده است بختیار «به نحو چشمگیری مورد علاقه و احترام طبقه بالای سنتی، همچنین بسیاری از مقامات آمریکایی، انگلیسی، به‌خصوص رئیس پایگاه سی.آی.ای در تهران بود... البته ناگفته نماند که در این دوران، بختیار، کیا و علوی‌مقدم، مانند بیشتر افسران ارشد نیروهای امنیتی، به‌رغم جاه‌طلبی‌های شخصی، نسبت به شاه و فادار بودند».(5)

حسین فردوست نیز به موضوع محبوبیت عجیب بختیار در میان نظامیان اشاره کرده و در خاطرات خود آورده است: «زمانی که وارد ساواک شدم، تیمور بختیار در این سازمان  محبوبیت عجیبی داشت. مقامات عالی‌رتبه ساواک و مدیران کل همه دوران خوشی را در کنار بختیار بودند و در دزدی‌های کلان یکدیگر سهیم و شریک.

سرتیپ علوی کیا، دلال بختیار محبوب همه بود و به‌ویژه سرتیپ مصطفی امجدی و سرلشکر امجدی فریفته و خدمت‌گزار واقعی بختیار بودند. خود پاکروان نیز نسبت به بختیار علاقه خاصی داشت و او را یک افسر شجاع عشایری می‌دانست. در واقع همه ساواک یک باند بودند و من، غریبه‌ای که به میان آنها وارد شده بودم».(6)

فردوست محبوبیت بختیار را به عملکرد او در ساواک نسبت داده و معتقد است که اختلاس‌ها و دزدی‌هایی که در دوره ریاست او بر ساواک صورت گرفت، باعث محبوبیت بختیار شد.

از این رو به‌زعم فردوست آنچه باعث انتخاب بختیار به ریاست ساواک شد، جدا از محبوبیت او در میان برخی از عناصر داخلی، حسن‌نظر آمریکا نسبت به اقدامات و پیشینه سیاسی بختیار بود.

به گفته فردوست، از آنجا که ساواک سازمانی آمریکایی بود آمریکا ترجیح می‌داد یک مهره آمریکایی در رأس آن قرار گیرد؛ چرا که بختیار در جریان کودتای ۲۸ مرداد  توانسته بود اعتماد آمریکا را به خود جلب نماید.

با این حال برخی معتقدند انتخاب تیمور بختیار توسط خود محمدرضا پهلوی صورت گرفت تا از این طریق قدرت او را کنترل نماید؛ چرا که شاه ظن آن را داشت که بختیار درصدد قدرت‌گرفتن و کودتا علیه اوست و ریاست او بر ساواک می‌تواند ضمن راضی کردن او، مانع از هر گونه تهدیدی گردد.

البته از نظر قانونی انتخاب رئیس ساواک از اختیارات شاه بود، اما در پشت پرده این انتخاب، رأی و نظر افراد و گروه‌های دیگری نیز تأثیرگذار بود.

بختیار، در مدت چهار سال ریاست خود بر ساواک دست به اقدامات متعددی زد. او «هیچ امکانات قبلی برای اطلاعات امنیتی نداشت. با وصف این، او در عرض چهار سال سازمان اطلاعاتی که تمام ایران را زیر پوشش داشت ایجاد نمود».(7) او پیش از ریاست بر ساواک توانسته بوده بسیاری از اعضای حزب توده را دستگیر کرده و یا به رژیم برگرداند؛ از این رو با  مجذوب شدن به سهولت ایدئولوژیکی افسران توده‌ای و شیوه تصنعی‌شان در برخورد با مشکلات اجتماعی، تصمیم گرفت این مهارت و این خبرگی را در خدمت ساواک به کار گیرد. البته کسی نمی‌داند او از چه راه‌هایی موفق شد برخی از افسران توده‌ای را متقاعد کند که به دنبال او بروند.(8)

تیمور بختیار با توجه به اقداماتی که انجام داد خیلی زود توانست به ثروت و شهرت برسد و همین موضوع بر جاه‌طلبی‌های او افزود و حتی فکر نخست‌وزیری و پادشاهی را از سر گذراند؛ از همین رو چندین بار به آمریکا سفر کرد و با برخی از شخصیت‌ها و مقامات سیاسی آمریکا ملاقات نمود تا موضوع کودتا علیه شاه را با آنان در میان گذارد، اما مقامات آمریکا با این پیشنهاد مخالفت کردند و آن را به شاه گزارش دادند. علت مخالفت آمریکا با تیمور بختیار به این دلیل بود که در آن دوره محمدرضا پهلوی توانسته بود اعتماد آمریکاییان را به خود جلب نماید. با این حال موضوع کودتای بختیار ترس و هراس شاه را به همراه داشت و باعث شد تا شاه به بهانه رسمی ناتوانی بختیار در پیش‌بینی بی‌نظمی‌های سیاسی ابتدای دهه ۱۳۴۰، عذرش را بخواهد.(9)

این ناتوانی مربوط به رقابت بختیار با علی امینی برای نخست‌وزیری بود. بختیار در این جدال قدرت در چهره یک سیاستمدار ملی ظاهر شد. برخی از طرفدارانش به گردنش گل آویزان کردند و به حمایت از او پرداختند، اما محصول رقابت حمله‌ای بود که در 11 بهمن به دانشگاه تهران شد که در نتیجه آن جمع زیادی مجروح شدند. به دنبال آن دانشگاه تا پایان نخست‌وزیری امینی تعطیل شد و بختیار هم به خارج از کشور رفت و این بار در چهره یک مخالف سیاسی به فعالیت علیه شاه و حکومتش پرداخت.(10) او در نهایت توسط عوامل  ساواک در عراق به قتل رسید.

 

سخن نهایی

تیمور بختیار به عنوان یک نظامی جسور تا زمانی که قدرت چندانی نداشت، توانست با سرکوب بسیاری از مخالفان حکومت پهلوی، خوش‌خدمتی خود را به شاه و حکومت نشان دهد، اما بعد از آنکه بر قدرت و ثروت او در زمان خدمت به ساواک افزوده شد، تصور نمود می‌تواند با جلب نظر آمریکا، علیه محمدرضا پهلوی کودتا نماید. اما از آنجا که شاه گزینه مناسبی برای اجرای اصلاحات و طرح‌های موردنظر آمریکاییان بود، این طرح مورد قبول آنها واقع نشد.

محمدرضا پهلوی هم با اطلاع از این طرح و هراس از هر گونه تهدیدی، موجبات برکناری تیمور بختیار از ساواک را فراهم نمود و در نهایت با ترتیب دادن طرح قتل او توسط سازمانی که خود بختیار در دوره ریاست چهارساله بر آن به قلع و قمع مخالفان پرداخته بود، برای همیشه از صحنه سیاست و قدرت حذف شد.

انتهای پیام/

نویسنده: زهرا سعیدی

پی‌نوشت‌ها:

۱. دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایره‌المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تیمور»، ج ۱، ص ۶۵۱.

۲. همان‌جا.

۳. سیدجلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ هفدهم، ۱۳۹۱، ص ۵۲۸.

۴. حمید زیارانی و رویا خازنی، «کارنامه سیاسی سپهبد تیمور بختیار»، خردنامه، سال سوم، ش ۷ (زمستان ۱۳۹۰)، صص ۶۵- ۶۶.

۵. غلامرضا نجاتی، ماجرای کودتای سرلشگر قرنی، تهران، انتشارات رسا، ۱۳۷۳، صص ۳۷- ۳۸.

۶. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۲، ص ۵۴۲.

۷. کریستین دلانوا، ساواک، ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر، نشر طرح نو، صص ۷۳- ۷۴.

۸. همان‌جا.

۹. همان، ص ۷۳.

۱۰. سیدجلال‌الدین مدنی، همان، ص ۶۲۰.

یادداشت | کنسرسیوم یا چپاول ثروت ملی ایران؟

با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قرارداد کنسرسیوم نفت، در زمره پیامد‌های شاخص شکست نهضت ملی به شمار می‌رود.

 

معاهدات پهلویستی، قرارداد یا امتیازدهی؟

یکی از مهم‌ترین سؤالاتی که همواره پس از انعقاد قرارداد‌های مدت‌دار با کشور‌های دیگر پیش می‌آید، این است که اساساً آیا معاهده به معنای حقوقی آن منعقد شده است یا خیر؟ در یک قرارداد حقوقی، دو طرف با توجه به سود و زیان حاصل از قرارداد، تصمیماتی اتخاذ می‌کنند که از پس آن به‌طور معمول، هر کدام از طرفین به سودی مشابه و در خور آنچه هزینه کرده است، دست می‌یابد.

به‌عبارت روان‌تر آنچه می‌دهد معادل آن چیزی است که به‌دست می‌آورد. در روابط بین‌الملل معمول آن است که قرارداد‌های بلند‌مدت به ظرفیت کشور‌های توسعه نیافته، بیش از آنکه شکل قرارداد را به خود بگیرد، هیئت امتیازدهی را دارد! آنچه در طول تاریخ پهلوی در زمینه شکل‌گیری ارتباطات بین‌المللی با قدرت‌های اقتصادی جهان اتفاق می‌افتد نیز از این دست است.

کشور‌های توسعه یافته با اهداف استفاده از منابع ارزان کشور‌های توسعه نیافته، اقدام به سرمایه‌گذاری‌های بلند‌مدت در این قبیل کشور‌ها می‌نمایند و در تمام مدت حضور در کشور میزبان، متوجه این اصل مهم نیز هستند که مبادا تکنولوژی و آموزش نیروی کارشناس هر دو با هم انتقال یابند. چه اینکه اگر این خودکفایی در کشور‌های توسعه نیافته ایجاد شود، آن‌ها نیازی به سرمایه‌گذاری خارجی برای ایجاد توسعه ندارند و تولید داخلی در این کشور‌ها شکل می‌گیرد.

قرارداد‌های بلند‌مدت تاریخ پهلوی نیز از این دسته مستثنی نیست. مطالعه قرارداد‌های بلند‌مدت دوران پهلوی نشان می‌دهد آن دسته از قرارداد‌هایی که در مراحل مذاکرات آن، امتیازدهی گسترده به کشور‌های صنعتی انجام شده است، بیش از آنکه توسعه را انتقال دهد، به دریافت روپوش توسعه‌یافتگی بدون داشتن پیکر و بدنه پیشرفت منجر شده است. از جمله مصادیق بارز آن قرارداد موسوم به کنسرسیوم است که در ازای ساخت پالایشگاه به هزینه خود دولت پهلوی و ارسال گروه کارشناسی غول‌های نفتی جهان، ۳۴۰ میلیون تن نفت در طول ۹ سال از کشور خارج می‌شود و این در حالی است که این رقم بیشتر از میزان نفتی است که شرکت انگلیسی نفت ایران و انگلیس در طول قریب ۵۰ سال در ازای قرارداد از ایران خارج کرد. چرا کنسرسیوم قراردادی استعماری و اساساً امتیاز‌دهی است تا معاهده دوجانبه.

اینکه دولت امریکا در مقابل مقامات قضایی خود برای توجیه مذاکرات کنسرسیوم خطر چیره شدن کمونیسم را پیش می‌کشد و در نهایت به‌رغم نقض قوانین آنتی‌تراست در امریکا تأییدیه برای این مذاکرات گرفته می‌شود.(۱) دلیلی بر این نیست که همه ماجرا خلاصه در خطر کمونیسم باشد.

در پیش‌نویسی با عنوان طرح خط مشی امریکا، به تاریخ ۴ مارس ۱۹۵۱ آمده است: «منافع امنیتی ایالات متحده همچنان حکم می‌کند که ایران، چه در نتیجه تهاجم و چه بر اثر خرابکاری داخلی، زیر‌سلطه کمونیسم قرار نگیرد. ایران در موقعیت استراتژیکی بسیار مهمی قرار گرفته است و اشغال آن به دشمن امکان می‌دهد، مناطق نفت‌خیز مجاور، ترکیه، کشور‌های شرق مدیترانه، پاکستان و هند را تهدید کند.

منافع نفتی ایران برای اقتصاد انگلستان و کشور‌های اروپای غربی اهمیت فراوان دارد و از دست دادن این منابع بر اقتصاد کشور‌های مزبور در زمان صلح اثر منفی می‌گذارد. همچنین به علت تعهدات ایالات متحده در نقاط دیگر جهان، تفاهم با انگلیس که در ابتکار حمایت نظامی ایران مسئولیت دارد، باید ادامه یابد.»

 

شیوه نوین امریکایی‌ها در استعمار ملل ضعیف

لازم به ذکر است، آنچه همواره مد‌نظر سیاستمداران دموکرات امریکایی در طول تاریخ بوده است، از بین بردن حکومت‌ها و به دست گرفتن حاکمیت کشور‌ها نیست. برخلاف آنچه همواره بریتانیا در پرونده خود ثبت کرده و آن برانگیختن تحرکات خرابکارانه و شورش طلبانه در کشورهاست امریکا، اما در دوران حکومت دموکرات‌ها به دنبال «نوعی ملی کردن» است.(۲)

مردم ایران در نهضت ملی ایران، دربار را عقب می‌رانند. در این دوران دولت امریکا به حمایت از مصدق برمی‌خیزد و باعث امیدواری مصدق می‌شود. این تازه ابتدای راهی است که دولت امریکا قرار است به همه کشور‌های تحت‌سلطه اقتصادی‌اش نشان دهد و به نوعی باعث عبرت گرفتن‌شان شود. نفت ملی می‌شود و، اما بعد نفت ملی شده را هیچ کشوری از ایران خریداری نمی‌کند. تحریم‌ها آغاز شده است.

دولت مصدق که پشت‌گرمی‌اش دولت امریکاست، این قسمت از نقشه را نخوانده بود. کشتی‌های نفتکش ایرانی در آبادان در‌حالی‌که همچنان پر از نفت بودند، نفت خود را به مخزن‌های ذخیره پالایشگاه بازگرداندند و لنگرهایشان را یکی پس از دیگری بالا کشیدند و آبادان را ترک کردند. دولت امریکا حاضر به خرید نفت دولت مصدق نبود.(۳)

در شرایطی که همه غول‌های نفتی جهان بنای تحریم ایران را گذاشته‌اند و دولت مصدق با کمبود بودجه و منابع مالی رو‌به‌رو است، توجه طرف امریکایی، اما به قدرت نگرفتن شوروی در ایران معطوف است و تلاش می‌کند از سویی دولت مصدق توفیق نیابد و از سوی دیگر آشوب و به هم ریختگی سیاسی به‌وجود نیاید تا مبادا کشور برای تسلط شوروی آماده گردد.(۴)

بنای طرف امریکایی سرنگونی دولت مصدق نیست، اما این طرف انگلیسی است که در نهایت با مجاب کردن دولت امریکا می‌تواند همراهی همپیمانان خود را برای سرنگونی مصدق جلب کند.(۵) در این مرحله، هم ایدن، وزیرخارجه انگلستان و هم وود هاوس، فرمانده سازمان ام. آی. سیکس(Mi۶) توانسته بودند این نظریه را به امریکایی‌ها بقبولانند که حمایت نکردن از دولت مصدق، باعث روی کار آمدن کمونیسم نخواهد شد، بلکه می‌توان حکومتی را بر سر کار آورد که هم ناسیونالیسم و هم کمونیسم را سرکوب کند.

سر سام فال، یکی از اعضای وزارت‌خارجه انگلیس که برای طرح کودتا به واشنگتن عزیمت کرده بود، گفته است: «ما به آنجا رفتیم تا امریکایی‌ها را مجاب کنیم که هیچ‌گونه توافقی با مصدق ممکن نیست و باقی ماندن [او]در قدرت برای مصالح هر دوی ما خطرناک است؛ همچنین قصد ما این بود که درباره مسائلی که برای تغییر حکومت در اختیار داشتیم، توضیحاتی به آن‌ها بدهیم. بعد از مدتی بحث و گفتگو، احساس کردیم که آن‌ها پذیرفتند که باقی ماندن مصدق در قدرت سرانجام به تسلط کمونیست‌ها منجر خواهد شد.»(۶)

دولت مصدق سرنگون می‌شود و همزمان متن اعلامیه مشترک ایران و انگلیس که ایدن وزیر امور خارجه انگلیس آن را تنظیم کرده بود، به‌طور کامل تصویب و در تهران و لندن منتشر می‌گردد. روز بعد، کنفرانسی در جزیره برمودا میان آیزنهاور، رئیس‌جمهور امریکا و نخست‌وزیران انگلیس و فرانسه برگزار می‌شود و بالاخره توافق نهایی درباره تشکیل کنسرسیوم در همین کنفرانس حاصل می‌شود و ۱۰ روز بعد اجلاس مشترک اعضای کنسرسیوم در لندن برگزار می‌شود.(۷)

 

کنسرسیوم یا چپاول ثروت ملی ایران؟

در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۳۳ سفیر انگلیس در ایران در ضمن نامه‌ای آمادگی نمایندگان کنسرسیوم را برای آغاز مذاکرات با دولت ایران اعلام می‌کند. پنج شرکت امریکایی، شرکت نفت ایران و انگلیس، شرکت هلندی و شرکت فرانسوی اعضای از پیش تعیین شده و قطعی کنسرسیوم هستند که حدود ۹۰ درصد صنعت اکتشاف و تولید و خرید و فروش نفت جهان را در اختیار و انحصار خود دارند.

این قرارداد روز ۹ شهریور ۱۳۳۳ بین دکتر‌علی امینی و هوارد پیج نماینده کنسرسیوم امضا می‌شود و هر چند ملی شدن صنعت نفت ایران، در آن به رسمیت شناخته می‌شود، اما تفاوتی با قرارداد‌های مشابه در کشور‌هایی که نفت ملی شده نداشته‌اند، نمی‌کند. استدلال شرکت‌های نفتی در این خصوص این بود که نمی‌توانند امتیازی بیش از آنچه به سایر شرکت‌های تولید‌کننده نفت داده‌اند، به ایران بدهند. بنابراین اظهار، ایران در این قرارداد شریک کنسرسیوم محسوب نمی‌شود و نمایندگان کنسرسیوم در مذاکرات خود درصدی از نفت صادراتی را برای فروش مستقیم به ایران اختصاص نمی‌دهند.(۸)

همچنین در این مذاکرات، ایران پذیرفت که مبلغ ۲۱میلیون لیره به‌عنوان خسارت کلی برای استهلاک دیون تأسیسات متعلق به شرکت انگلیسی که پس از ملی شدن صنعت نفت به‌وسیله مصدق اخراج شده بود، بپردازد. بنابراین به‌رغم اینکه ملی شدن صنعت نفت ایران در مذاکرات پذیرفته شد، ایران بابت آن و امتیاز لغو شده شرکت انگلیسی غرامت ایام سه ساله دولت مصدق را نیز پرداخت نمود.(۹)

ایرج ذوقی می‌نویسد کنسرسیوم «کوششی بود در راه تلفیق اصولی که کمپانی‌ها از آن دفاع می‌کردند، با اصولی که ایران در نتیجه ملی شدن نفت، خود را ملزم به رعایت آن‌ها می‌دانست. منتها آن روز ایران در موقعیتی بسیار ضعیف قرار گرفته بود و برعکس، کمپانی‌ها در اوج قدرت خود بودند. این بود که در مقام سازش بین اصول مورد‌نظر دو طرف، کفه ترازو طبعاً به نفع طرف قوی‌تر چربید و شرکت ملی نفت ایران در برابر کنسرسیوم به صورت مالک و صاحبکاری درآمد که حقوق و اختیارات خود را به مباشر و کارگزار خود تفویض کرده و از مالکیت به اسمی قناعت نموده باشد.»(۱۰)

 

امینی و شیوه او در متقاعد کردن مجلس برای کنسرسیوم

مذاکرات میان ایران و کنسرسیوم به پایان رسید و حال نوبت متقاعد کردن مجلس شورای ملی در ایران بود که رأی به تصویب آن بدهد. در همین زمان محمدرضا شاه به نمایندگان دستور می‌دهد «بدون اتلاف حتی یک دقیقه وقت» این قرارداد تصویب شود. همزمان با این دستور امینی سعی در اثبات این قضیه دارد که قرارداد کنسرسیوم به نفع ایران است.(۱۱)

محمدعلی موحد در کتاب خواب آشفته نفت درباره توضیحات امینی برای مجلس شورای ملی می‌نویسد: «شگرد کار امینی از این شاخه به آن شاخه پریدن بود و یک مشت الفاظ و مطالب ناقص، ناتمام و لاطائل را قطار کردن. برای مجلسی که وکلایش دست‌چینی از چهره‌های قدیمی بدنام یا هواداران انگلیس بود، این شگرد مؤثر افتاد و به بیشتر از آن حاجت نبود.»

دکتر علی امینی برای ثابت کردن این موضوع که قرارداد کاملی را با کنسرسیوم منعقد کرده است، گفته بود: «اینکه صریحاً در قرارداد ۵۰ ۵۰ ننوشتیم برای این است که اگر تناسب ۵۰ ۵۰ از بین رفت آن وقت ما بلاتکلیف خواهیم ماند و حتی شرط کردیم که اگر مزایایی در نقاط دیگر برقرار شد، ما هم از آن استفاده بکنیم. آن‌ها حاضر نمی‌شدند سود تصفیه را ۵۰ -۵۰ حساب نمایند. به این جهت قرار شد بابت تصفیه مبلغ مقطوع بگیریم که در حقیقت همان ۵۰ ۵۰ درصد است، بدون آنکه اسم آن برده شده باشد.»(۱۲)

قرارداد کنسرسیوم در تاریخ ۲۹ مهرماه ۱۳۳۳ به تصویب مجلس شورای ملی رسید و در‌حالی‌که نام قرارداد در نسخه ترجمه شده «قانون اجازه مبادله قرارداد فروش نفت و گاز و طرز اداره عملیات آنها» بود، اما کنسرسیوم اجازه ذکر خرید و فروش را در نسخه ترجمه نشده نداد و به نام قرارداد نفت اکتفا کرد. این قرارداد ۶ آبان همان سال در مجلس سنا با ۴۱ رأی از ۴۹ رأی تصویب شد.

 

مالکیت بی‌محتوای ایران بر منابع نفتی!

ظاهر قرارداد، مالکیت ایران را بر دارایی‌های نفتی به رسمیت می‌شناخت، ولی این مالکیت بی‌محتوا بود و مالک، خود حق تصرف در آن دارایی‌ها را نداشت. حق انحصاری استفاده از تمام تأسیسات برای تمام دوره قرارداد به کنسرسیوم واگذار شده بود. نفت در زیر زمین، یعنی در عالم غیب مال ایران بود، ولی به سر چاه که می‌رسید و پا به عرصه ظهور می‌گذاشت، به مالکیت کنسرسیوم درمی‌آمد.

در‌حالی‌که برخی معتقدند ایران در آن برهه زمانی بر اثر تحریم‌ها دچار ضعف اقتصادی بود و این چاره‌ای جز قبول کنسرسیوم را باقی نمی‌گذاشت، کارشناسان، اما می‌گویند که این قرارداد در واقع نوعی امتیاز نامه است که به شدیدترین وجه منافع ملی و استقلال ایران را تحت‌الشعاع قرار داد و کشور‌های غربی را به مواضع سابق آن‌ها در ایران بازگرداند. با این تفاوت که این‌بار شرکت‌های امریکایی نیز توانستند از نفت جنوب ایران بهره‌برداری کنند.(۱۳)

حوزه فعالیت کنسرسیوم علاوه بر قسمتی از خاک بلوچستان، قسمت جنوبی استان کرمان، تمام استان فارس، قسمت جنوبی استان اصفهان و تمام استان‌های خوزستان، لرستان، بروجرد، ملایر و صفحات جنوبی کرمانشاه جزایر خارک، کیش، قشم، هرمز، شعیب، هنگام و چند جزیره کوچک‌تر در جنوب کشور را دربرمی‌گرفت.(۱۴)

مدت این قرارداد ۲۵ سال از تاریخ اجرا بود که البته اعضای کنسرسیوم می‌توانستند سه دوره پنج ساله آن را تمدید کنند. با این توصیف در حقیقت عمر این قرارداد ۴۰ ساله بود و بر‌اساس متن قرارداد ایران نمی‌توانست با تمدید سه دوره‌ای قرارداد مخالفت کند.

جزء «الف» ماده ۳ کنسرسیوم می‌گوید: «به منظور اجرای این قرارداد و برای آنکه عملیات اکتشاف و تولید و تصفیه و حمل‌و‌نقل و سایر عملیات مشروح در ماده ۴ این قرارداد انجام گردد، اعضای کنسرسیوم ترتیبی داده‌اند که شرکت‌های عامل بر طبق قوانین کشور هلند تأسیس شوند و تعهد می‌کنند که این قرارداد را به امضای شرکت‌های عامل برسانند. به محض امضای این قرارداد، هر یک از شرکت‌های عامل مزبور در حکم طرف این قرارداد شناخته شده و اعضای کنسرسیوم بدین‌وسیله مجتمعاً و منفرداً انجام تعهدات مربوطه را که طبق این قرارداد بر عهده شرکت‌های عامل می‌باشد، تضمین می‌نمایند.»(۱۵)

 

نمایندگان کنسرسیوم و عدم نرمش در برابر هیئت ایرانی

هیئت ایرانی، نخست بر آن بودند که اختیار این امور باید در دست شرکت ملی نفت ایران باشد. نمایندگان کنسرسیوم می‌گفتند، دستورالعملی که از رؤسای خود دارند، اجازه هیچ‌گونه نرمش و کوتاه آمدن در‌این‌باره را نمی‌دهد. هیئت ایرانی هم ملاحظه افکار عمومی و مجلس را پیش می‌کشیدند و حاضر نبودند در این زمینه کوتاه بیایند.

سرانجام قرار شد دو طرف، با حفظ مواضع اولیه خود، در مورد راه‌حل‌هایی در حد وسط نیز بحث کنند. راه‌حل میانه جز این نبود که مهار کار به دست کنسرسیوم باشد، منتها کنسرسیوم اختیارات خود را از شرکت ملی نفت ایران بداند و وظایف خود را با عنوان عامل و کارگزار شرکت ملی نفت ایران اجرا کند(در نظر نه در عمل). همچنین کنسرسیوم پیشنهاد کرد که مدیریت عملیات را از طریق دو شرکت فرعی خود که تابعیت انگلیسی داشتند، اعمال کند.(۱۶)

در مورد ترکیب هیئت مدیره اداره عملیات هم جزء «د» ماده ۳ می‌گوید: «هیئت مدیره هر شرکت از هفت مدیر تشکیل خواهد شد و طبق تعهدی که اعضای کنسرسیوم در مقابل ایران دارند، دو نفر از اعضای هیئت مدیره هر شرکت از طرف شرکت ملی نفت ایران تعیین خواهند شد.» بدین‌ترتیب با وجودی که در قانون ملی کردن صنعت نفت صریحاً ذکر شده است: دولت باید امور اکتشاف، تولید و پالایش را به عهده بگیرد، کنسرسیوم تشکیل شده از انحصار‌های نفتی بین‌المللی خود رأساً به تشکیل شرکت‌های لازم برای اجرای این امور بر طبق قوانین کشور هلند اقدام می‌کردند و در هیئت‌مدیره هفت نفری هر کدام از این شرکت‌ها که به نام شرکت‌های عامل نامیده می‌شدند، فقط دو نفر را شرکت ملی نفت ایران انتخاب می‌کرد. در نتیجه، با انعقاد قرارداد کنسرسیوم چیزی که باقی نمی‌ماند، همان حق مالکیت مردم ایران بود.(۱۷)

 

زاهدی: در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته!

سرلشکر زاهدی هنگام بحث درباره قرارداد کنسرسیوم در جلسه مشترک هیئت رئیسه دو مجلس گفت: «با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند، در این صورت پس از ۱۰ سال هرچه از کنسرسیوم بگیریم وجهی است، بازیافتنی.»(۱۸)

فارغ از اینکه سیاست لمپنیسم تکیه بر بیگانه و سپردن ریز و درشت کار به کشور‌های توسعه یافته در معاهدات بلند‌مدت، به امید فتح قله‌های توسعه‌یافتگی با پای آن کشورها، کشور را تا حدی از تولید و تلاش داخلی بازمی‌دارد که در صورت دستیابی به نوین‌ترین فناوری‌های جهان از جمله هسته‌ای نیز راه برای مذاکرات جدید و محدود کردن قدرت جدید ملی نیز بازخواهد ماند. چه نعمت نفت، چه قدرت هسته‌ای.

نویسنده: شجاعی

منابع:

۱- فؤاد روحانی، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، ۱۳۵۲، صص ۴۳۴ - ۴۳۳،

۲- لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم، محمد امیرشیخ نوری، زمانه، ۱۳۸۷، شماره ۶۹،

۳- شاهرخ وزیری، نفت و قدرت در ایران، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: عطایی، ۱۳۸۰، ص ۳۱۲،

۴- اسناد روابط خارجی امریکا درباره نهضت ملی شدن نفت ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و اصغر اندودی، ج ۱، تهران: علمی، ۱۳۷۷، ص ۵۱،

۵- لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم، محمد امیرشیخ نوری، همان

۶- اسماعیل اقبال، نقش انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۵، صص ۱۲۹-۱۳۰،

۷- محمود طلوعی، بازی قدرت، جنگ نفت در خاورمیانه، تهران: نشر علم، ۱۳۷۱، ص ۲۱۶،

۸- همان

۹- شاهرخ وزیری، نفت و قدرت در ایران، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: عطایی، ۱۳۸۰،

۱۰- ایرج ذوقی، مسائل سیاسی - اقتصادی ایران، تهران: پاژنگ، ۱۳۷۲، صص ۲۹۷-۲۹۸،

۱۱- سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوی ـ نشر البرز ـ ۱۳۷۳ ـ ص ۲۳۰.

۱۲- محمدعلی موحد، نفت ما و مسائل حقوقی آن، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۷، صص ۳۰۳-۳۰۴،

۱۳- م. س ایوانف، تاریخ نوین ایران، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائم‌پناه، تهران: انتشارات حزب توده ایران، ۱۳۵۶، ص ۱۸۲،

۱۴- محمدحسن طباطبایی، سقوط، جلد اول، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

۱۵- کتاب سفید(تاریخچه و متن قرارداد‌های مربوط به نفت ایران)، تهران: شرکت ملی نفت ایران، ۱۳۴۴، ص ۴۰،

۱۶- محمدعلی موحد، خواب آشفته نفت از کودتای ۲۸ مرداد تا سقوط زاهدی، همان، صص ۳۳۹- ۳۴۰،

۱۷- ابراهیم رزاقی، قرارداد‌های نفتی یا اسناد خیانت، تهران: روزبهان، ۱۳۵۸، ص ۴۱،

۱۸- غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران، همان، ص ۸۹

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.