تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

جریان‌شناسی یهودیت در بنی‌امیه- بخش سوم

از ابن‌کلبی نقل شده است: امیه به شام رفت و ده سال آنجا ماند. روزی با کنیزی یهودی از اهالی صفوریه به‌نام تریا که همسری یهودی از همان شهر داشت، همبستر شد و ذکوان به دنیا آمد. امیه، مدعی این نوزاد شد و او را به فرزندخواندگی گرفت و ابوعمرو نامید و به مکه آورد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛شاید ادعای گزافی نباشد اگر بگوییم دومین خاندان تأثیرگذار در جریانات صدر اسلام، پس از بنی­ هاشم، امویان هستند. این خاندان، چنان نقش پیدا و پنهانی در عموم حوادث تاریخ اسلام دارند که کمتر ماجرای مهمی را می ­توان یافت که ردپایی از آنها در آن نباشد. در دو شماره قبلی، قرائنی در رابطه با دلالت آشکار یا ضمنی بر رومی و یهودی بودن خاندان بنی‌امیه مطرح شد. بخش سوم و پایانی یادداشت هم‌اکنون تقدیم می‌شود.
 

4/ اتهام فرزندخواندگی در نسل امیه

گذشته از امیه، درباره چند تن از افراد تیره وی نیز ادعای فرزندخواندگی یا زنازادگی و شامی بودن مطرح است. این تعدد یا در همه موارد، راست و درست است که دلیلی آشکار بر اتهام امیه به شمار می­آید؛ یا اینکه همه این موارد، اشاره به یک مورد اساسی دارند که در این صورت، اساسی­ترین مورد، اتهام امیه است. فرض سوم این است که تمامی این موارد به این نیت ساخته شده است که اذهان را از متهم اصلی پرونده، یعنی امیه، دور سازند. درهرحال موارد یادشده عبارتند از:

الف. ابوعمرو‌بن‌امیه

پس از آنکه امیه، ده سال به شام رفت، گفته می­شود همان‌جا ابوعمرو را به فرزندخواندگی گرفت؛ درحالی‌که نام اصلی او ذکوان و اهل صَفّوریّه بود. پس از مرگ امیه، زن وی به ابوعمرو رسید و در نتیجه آن، ابان که همان ابومُعَیط باشد، زاده شد![1]

از ابن‌کلبی نقل شده است: امیه به شام رفت و ده سال آنجا ماند. روزی با کنیزی یهودی از اهالی صفوریه به‌نام تریا که همسری یهودی از همان شهر داشت، همبستر شد و ذکوان به دنیا آمد. امیه، مدعی این نوزاد شد و او را به فرزندخواندگی گرفت و ابوعمرو نامید و به مکه آورد. به همین خاطر است که رسول­الله(ص) به عقبه، آن روز که دستور کشتنش را داد گفت: تو یهودی و اهل صفوریه هستی.[2]

وقتی معاویه از ثوربن‌تلده که عمری طولانی داشت پرسید «کدام‌یک از اجداد مرا دیده­ای؟» پاسخ شنید: امیه را دیدم که کور شده بود و برده­اش ذکوان او را راه می­برد. معاویه نهیب زد: ساکت شو! ذکوان، پسر او بود. ولی پاسخ شنید: این را شما می­گویید![3]

همچنین از صاحب کتاب «المثالب» نقل شده: ابوعمرو، برده امیه و نامش ذکوان بود که امیه او را به فرزندخواندگی گرفت.

دغفل نسّابه وقتی با پرسش معاویه روبه‌رو شد که «از بزرگان قریش چه کسانی را دیده­ای؟» گفت: عبدالمطلب و امیة‌بن‌عبدشمس را دیده­ام. معاویه از او خواست آن دو نفر را برایش توصیف کند. دغفل گفت: عبدالمطلب، سفید بود و قامتی کشیده و صورتی نیکو داشت و در پیشانیش نور نبوت و جلال و عزّت حکومت، دیده می­شد. ده پسر که هریک مانند شیر بیشه بودند گرد او را گرفته بودند. معاویه گفت: امیه چطور؟ دغفل گفت: پیری کوتاه‌قد و لاغراندام و کور بود که برده­اش ذکوان او را راه می­برد. معاویه گفت: ساکت! او پسرش ابوعمرو بود! دغفل پاسخ داد: این ادعای شماست؛ آنچه من می­دانم، همانی است که به تو گفتم.[4]

ابویقظان هم گفته: (مردم) گمان دارند که امیه برده­ای به‌نام ذکوان داشت که او را ابوعمرو نامید و جانشین خود کرد. آمنه، همسر امیه هم بعد از مرگش به ابوعمرو رسید![5]

امام حسن(ع) نیز در مجلس معاویه و در پاسخ ولید‌بن‌عقبه فرمود: تو را به قریش چه؟! تو زاده برده­ای اهل صفوریه به‌نام ذکوان هستی![6]

ب- ابومعیط‌بن‌ذکوان‌بن‌امیه

گفته شده: ذکوان نیز ابان را  که همان ابومعیط است- به فرزندخواندگی گرفت![7] فضل‌بن‌عباس در شعر خود، از ابومعیط با عنوان «ابن ذکوان الصفوری» یاد کرد.[8] زمخشری می­نویسد: ابومعیط برده­ای اهل صفوریه اردن بود که ابوعمرو او را به مکه آورد و به فرزندی گرفت![9] معاویه در دفاع از آبا و اجداد خود ابومعیط را نیز فرزند امیه معرفی کرد؛ ولی دوباره پاسخ شنید: این ادعای شماست![10] مسعودی هم می­نویسد: عقیل می­گفت: ابومعیط مردی یهودی از اهالی صفوریه بود.[11]

در نقل آبرومندانه­تر ماجرا: پس از مرگ امیه، همسرش آمنه، به پسر بزرگ امیه به نام ابوعمرو رسید و نتیجه این ازدواج، زاییده شدن ابومعیط بود. بنابراین فرزندان آمنه، هم برادران ابومعیط بودند و هم عموهایش![12]

ج. عُقبَة‌بن‌ابی­مُعَیط

رسول­الله(ص) به عقبه فرمود: تو قریشی هستی؟! تو برده­ای اهل صَفّورِیه هستی.[13] این مطلب، در ماجرایی میان عبدالملک و مردی سالخورده نیز بیان شده است.[14] عقیل هم به عقبه گفت: تو به‌گونه­ای سخن می­گویی، گویا اصل خود را نمی­دانی! تو برده­ای، اهل صفوریه هستی. عقیل به این نکته اشاره داشت که پدر او یکی از یهودیان آن ناحیه بوده است.[15] سهیلی نیز می­پذیرد که ماجرای فرزندخواندگی، مربوط به عقبه است.[16]

د. خاندان ابوالعاص

عبدالرحمان‌بن‌محمدبن‌اشعث می­گفت: نسل ابوالعاص، بردگانی اهل صفّوریه هستند.[17]

بنابراین فرزندخواندگی یا یک مسئله عادی در میان بنی­امیه بوده که در این صورت، ادعای آن درباره امیه هم نیازمند دلیل محکمی نیست؛ به‌ویژه که بعدها معاویه با بی­آبرویی و بی‌شرمی هرچه تمام‌تر، زیادبن‌ابیه را به این خاندان پرظرفیت! افزود و هیچ ابایی از این کار نداشت. احتمال دیگر، این است که تمامی این موارد به یک مورد اصلی بازمی­گردد که در این فرض، اصلی­ترین متهم و گزینه موجود، امیه است.

اما پاسخ اینکه چرا منابع غیرشیعی از این حقیقت، حتی در دوران بنی‌عباس طفره رفته­اند، باید در کلام سهیلی جست‌وجو کرد؛ آنجا که می­نویسد:

خدا از کارهای دوران جاهلیت گذشته و از ایراد گرفتن به نسب دیگران نهی کرده است. حتی اگر این نهی الهی نبود، باز جا داشت به خاطر جایگاه برخی از صحابه، نسبت به نسب بنی­امیه کنکاشی نشود![18]

 

[1]المعارف، ص318؛ المنمق، ص99و100 .

البته طبق گزارشی که پیش از این گذشت، ابوعمرو با مادر خود در زمان حیات پدرش ازدواج کرد!

[2]المعارف، ص319 .

[3]الاصابه، ج1، ص532؛ تاریخ مدینةدمشق، ج11، ص181 .

[4]الاغانی، ج1، ص45 .

[5]انساب الاشراف، ج9، ص339 .

[6]الاحتجاج، ج1، ص412 .

[7]المنمق، ص100 .

[8]فضل در شعری تند این‌گونه سرود: أتطلب ثارا لست منه و لا له * و أین ابن ذکوان الصفوری من عمرو؟ / کما اتصلت بنت الحمار بأمها * و تنسى أباها إذ تسامى أولى الفخر. (تاریخ طبری،ج 3، ص449)

[9]ربیع الابرار، ج1، ص150و151 .

[10]الاصابه، ج5، ص398 .

[11]مروج الذهب، ج2، ص336 .

[12]الاغانی، ج1، ص48 .

[13]المعارف، ص319؛ شرح نهج­البلاغه، ج6، ص293 .

[14]الفتوح ابن اعثم، ج2، ص563 .

[15]مروج الذهب، ج2، ص336 .

[16]الروض الانف، ج3، ص65 .

عقبة‌بن‌ابی­معیط از اسرای جنگ بدر بود که به دستور رسول­الله کشته شد. عقبه به رسول­الله اعتراض کرد: از میان قریش فقط مرا می­کشی؟ فرمود: آری. گفت: چه کسی متکفل فرزندانم می­شود؟ فرمود: آتش! (الاغانی، ج1، ص49؛ الکامل، ج2، ص74) عقبه نیز از کسانی بود که به شدت رسول­الله و مسلمانان را اذیت می­کردند. در یک نمونه، ظرفی پر از مدفوع را بر درب خانه رسول­الله گذاشت! (الکامل، ج2، ص74) عقبه کسی بود که به گفته عبدالله بن عمرو، بدترین رفتار مشرکان را با رسول­الله داشت. او بود که یکبار، لباسش را دور گردن رسول­الله پیچیده و تلاش می­کرد ایشان را خفه کند! (الاغانی، ج1، ص50)

[17]تاریخ طبری، ج5، ص157.

[18]الروض الانف، ج3، ص65 .

 

 

جریان‌شناسی یهودیت در بنی‌امیه- بخش دوم

امیرالمؤمنین(ع) در نامه ­ای به معاویه نوشت: امیه، همانند هاشم و حرب، همانند عبدالمطلب و ابوسفیان، همانند ابوطالب نیستند. مهاجران نیز همانند آزادشدگان و نسب­داران، همانند کسانی که خود را به دیگران منتسب کرده ­اند نیستند.

 

2/ خاندانی با روابط پیچیده!!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛آنچه در نسل امیه نمود بسیاری دارد، فراوانی روابط نامشروع در این نسل برخلاف بنی­ هاشم است. روشن است که فراوانی چنین امری در یک خاندان، حاکی از جایگاه نداشتن و دون­ پایه و بی‌اصل و ریشه بودن آنهاست؛ امری که با انتساب امیه به خاندان نبوت کاملاً در تناقض است. برخی از نمونه­ های این روابط پیچیده عبارتند از:

 

نفیل درباره حرب‌بن‌امیه و عبدالمطّلب چنین سرود: پدر تو زناکار بود؛ ولی پدر او مردی پاکدامن بود که لشکر فیل را از شهر مکه دور ساخت.[1]

 

گفته شده امیه دست به کاری زد که تا به آن روز در میان عرب سابقه نداشت. او پیش از مرگش، همسرش را به ازدواج پسرش ابوعمرو درآورد و ابوعمرو با او همبستر شد![2]

 

مادر ابوسفیان از پرچمداران روزگار جاهلی بود! پس از آنکه عقیل، در حضور معاویه، اطرافیانش را با نام مادرشان صدا زد و معاویه متوجه عصبانیت حاضرین شد، به عقیل گفت: درباره من چه می­ گویی؟ عقیل گفت: رهایش کن. معاویه گفت: باید بگویی. عقیل گفت: حمامه را می­ شناسی؟ وی گفت: حمامه دیگر کیست؟ عقیل گفت: من گفتم! و رفت. معاویه، نسب­ شناس دربار را طلبید و درباره حمامه از او جویا شد. نسب ­شناس پس از امان گرفتن از او گفت: حمامه، مادربزرگ تو و از پرچمداران زمان جاهلیت بود![3]

 

ابوسفیان با زنان بدکاره متعددی از قبیل مادر زیادبن‌ابیه، مادر عمروبن‌عاص،[4] و مادر طلحه در ارتباط بود! مصعب هم به عبیدالله‌بن‌ابی­ بکره گفت: پدر تو یکی از بردگان طائف بود؛ ولی شما بعدها ادعا کردید ابوسفیان با مادرتان زنا کرده (تا بتوانید خود را صاحب نسب نشان دهید) اگر زنده بمانم، شما را به همان ریشه اصلی‌تان بازخواهم گردانید.[5] از آن سو، وقتی هند جگرخوار برای بیعت، پیش رسول­ خدا(ص) آمد، آن حضرت پیمان­هایی از او گرفت؛ ازجمله اینکه زنا نکند. هند گفت: مگر زن آزاد، زنا می­کند؟ رسول­ خدا(ص) نگاهی به یکی از اصحاب انداخت و تبسم نمود![6]

 

معاویه، در اصل و نسب، مردد میان چهار مرد به نام‌های مسافربن‌ابی­ عمرو،[7] عمارة‌بن‌ولیدبن‌مغیره،[8] عباس‌بن‌عبدالمطلب و صباح آوازه­ خوان بود.[9] در ضمن ماجرایی، وقتی حاضران در جلسه معاویه، به دشنام دادن به شاعر یهودی پرداختند و او را «زاده زن یهودی» خطاب کردند، شاعر یهودی گفت: اگر دشنامتان را رها نکنید، من هم درباره معاویه به شما خواهم گفت. معاویه هم از حاضران خواست ساکت شوند تا زبان او بر وی بسته شود و سپس بحث را عوض کرد![10]

 

صباح، متهم به پدر عتبة‌بن‌ابی­ سفیان بودن هم هست![11] مادر سعدبن‌ابی­ وقاص، حمینه دختر ابوسفیان است. معاویه یک بار در گفت‌وگو با سعد، با به کار بردن عبارت «یأبی علیک بنوعذره» او را زنازاده معرفی کرد![12] ابن‌مسعود نیز در جریان نزاعی میان خودش و سعد، به او گفت: من پسر مسعودم و تو پسر حمینه![13]

 

3/ غیراصیل بودن بنی­ امیه

 

گزارش­های متعددی در دست است که اصل و نسب بنی­ امیه را زیر سؤال می­ برد:

 

الف. امیرالمؤمنین(ع) در نامه ­ای به معاویه نوشت: امیه، همانند هاشم و حرب، همانند عبدالمطلب و ابوسفیان، همانند ابوطالب نیستند. مهاجران نیز همانند آزادشدگان و نسب­داران، همانند کسانی که خود را به دیگران منتسب کرده ­اند نیستند. اهل حق نیز همانند اهل باطل نیستند.[14] هرچند عبارت «لا الصَریحُ کاللَصیق» در سایر منابع، به چشم نمی­ خورد،[15] ولی در این منابع، عبارت «لا المؤمنُ کالمُدغِل» نیز ذکر نشده است و همین، باعث تردید در ضبط کامل این منابع است. تنها سُلَیم‌بن‌قیس به‌جای عبارت یادشده از جمله «لا المنافقُ کالمؤمن» استفاده کرده و عبارت محل بحث را نیز نیاورده است؛[16] ولی این اندازه نیز نمی­ تواند دلیل نادرستی روایت سیدرضی و ابن‌شهرآشوب یا حتی تردید در آن باشد.

 

ب. امیرالمؤمنین(ع) در نامه دیگری به معاویه نوشت: آزادشدگان و فرزندان آنها را چه به جداسازی نخستین مهاجران و تعیین رتبه و طبقه آنها؟! از صدای مهره­ معلوم است که از جنس سایر مهره­ ها نیست.[17] طرفداران معاویه تصریح دارند عبارت «لقد حَنَّ قِدحٌ لیس منها» درباره کسی به کار می­ رود که خود را به گروهی که از آنها نیست نسبت می­ دهد و نخستین‌بار، برخی از صحابه این جمله را در ردّ ادعای عُقبة‌بن‌ابی­مُعَیط درباره قریشی بودن خودشان به کار بسته‌اند.[18]

 

ج. ابوطالب در ماجرای شعب، شعری سرود و در ضمن آن چنین گفت: به‌خصوص از عبدشمس و نوفل یاد می­ کنم که ما را همچون سرپوش زنان به کناری انداختند. پدر آنها از قدیم، برده پدربزرگ ما بود. آنها فرزندان همان کنیز فراخ‌چشمی هستند که از آن سوی دریا آورده شد.[19]

 

د. ابن‌عباس در پاسخ معاویه که گفته بود «مگر ما همه، شاخه­ های یک درخت به‌نام عبدمناف نیستیم؟» گفت: هرگز! از راه درست منحرف شدی و پاسخ را رها کردی. میان ما و شما برزخ و حجابی است که شما پوسته و ما مغز آن هستیم. چقدر فاصله است میان بندگان و سروران! امیه را همانند هاشم می­ دانی؟! هاشم، دارای اصالت و کرامت بود؛ نه پَست و حرامزاده!... .[20]

 

ه. عبدالله‌بن‌جعفر در ماجرای فخرفروشی خودش با یزید در حضور معاویه گفت: با کدام‌یک از پدرانت به من فخر می­ فروشی؟! با حرب که ما پناهش دادیم؟! یا با امیه که برده ما بود؟! یا با عبدشمس که ما سرپرستش بودیم؟![21]

 

و. تمامی مورخان درباره علت شروع دشمنی امیه با هاشم به این نکته اشاره دارند که: امیه نسبت به جود و بخشش و سفره­ های غذای هاشم، حسادت ورزید و تصمیم گرفت خودی نشان دهد و چون در این کار شکست خورد و مورد ریشخند مردم واقع شد، دست به دشمنی زد و هاشم را مجبور کرد پیش کاهنی بروند تا او به‌نفع هرکس حکم کرد، دیگری به او پنجاه شتر بدهد و ده سال هم از مکه بیرون برود. پیش کاهن خزاعی رفتند و وی به تعریف و تمجید از هاشم پرداخت و او را بر امیه ترجیح داد. درنتیجه، امیه ده سال به شام رفت!

 

به نظر می­ رسد این ماجرا سرپوشی برای حقیقتِ امر و برده رومی بودن امیه است؛ چراکه از یک سو می­ گویند هاشم بزرگ‌ترین فرزند عبدمناف بود[22] یا اینکه با عبدشمس، دوقلو بودند[23] یا اینکه عبدشمس و هاشم، بزرگ‌ترین فرزندان عبدمناف بودند[24] و از سوی دیگر می­ گویند هاشم بیشتر از بیست و گفته شده بیست‌وپنج سال، عمر نکرد![25] با این حساب، امیه، کی زاده شد؟! کی بزرگ شد؟! و کی توانست با عموی جوان خود در جود و کرم، رقابت کند؟! به‌ویژه که به تصریح برخی منابع، اوضاع مالی عبدشمس، خوب نبود و او نیز عیال هاشم به شمار می­ آمد!

 

ز. نکته دیگری که نباید در این زمینه دور از نظر بماند اینکه، به حکم رسول­ خدا(ص)، سیادت و «ذوی القربی» بودن به نسل هاشم رسید و نسل عبدشمس در این عنوان، هیچ سهمی ندارند.

 

براساس آیه قرآن، آن بخش از خیبر که بدون درگیری و با قرارداد صلح، آزاد شده بود، ملک شخصی رسول­ الله(ص) به شمار می ­آمد.[26] نحوه تقسیم خمس خیبر، باعث اعتراض برخی از افراد خاص! شد. براساس آیه قرآن، رسول­ الله(ص) باید بخشی از خمس را میان نزدیکان خود، تقسیم می­ نمود. این عده اعتراض داشتند که چرا رسول­ الله(ص) این بخش را به بنی ­هاشم و بنی­ مطلب اختصاص داده و آنها را از آن، محروم کرده است؟ و اینکه چه فرقی میان آنها و بنی­ مطلب است؟

 

پاسخ رسول ­الله(ص) اما جالب است. ایشان فرمود: بنی­ هاشم و بنی­ مطلب، هیچ‌گاه مرا رها نکردند. بنی ­هاشم و بنی­ مطلب، یکی هستند.[27]

 

ابن‌کثیر در تأیید فرمایش رسول­ الله(ص) از شافعی این‌گونه نقل می­ کند: بنی­ هاشم و بنی ­عبدالمطلب، در شعب ابوطالب (که سخت­ترین دوران زندگی رسول­ الله را تشکیل می­ داد) همراه رسول­ الله(ص) بودند و آن حضرت را رها نکردند. و می­ افزاید: ابوطالب نیز در اشعار خود، بنی­ عبدشمس و بنی­ نوفل را نکوهش کرده بود.[28]

 

به نظر می­ رسد رسول ­الله(ص) با توجه به شناخت دقیقی که از دون­ پایگی و بی­ ریشه بودن بنی­ امیه دارد، سیاستی را پیش کشید تا آنها هیچ‌گاه نتوانند از جایگاه خانوادگی ویژه داشتن سخن بگویند.

 

ح. سهیلی پس از نقل ماجرایی که پس از این خواهد آمد می­ نویسد: نسب امیه نیز خود، بحثی جدا دارد که تمامی نسل وی را درگیر می­ کند و آن اینکه وقتی به سفینه، غلام ام­ سلمه گفته شد «بنی­ امیه ادعا دارند که خلافت به آنها می‌رسد» پاسخ داد: ران او به خطا رفت! آنها فرزندان زرقا و پادشاه هستند؛ آن‌هم از بدترین پادشاهان.[29]

 

سهیلی در ادامه می افزاید: گفته می­ شود زرقا همان مادر امیة‌بن‌عبدشمس است که نام اصلی او ارنب بوده. اصفهانی در کتاب «الامثال» او را یکی از پرچمداران دوران جاهلیت به شمار آورده است.[30]

 

ادامه دارد...

 

[1]. النزاع والتخاصم، ص50؛ شرح نهج­ البلاغه، ج15، ص207.

 

[2]. شرح نهج­ البلاغه، ج15، ص207 .

 

[3]. الغارات، ج1، ص65؛ شرح نهج­ البلاغه، ج2، ص125 .

 

[4]. نابغه، مادر عمرو عاص، یکی از کنیزان معروف به زنا بود که ابوسفیان و ابولهب و عاص‌بن‌وائل و امیة‌بن‌خلف و هشام‌بن‌مغیره، در یک طهر با او همبستر شدند و عمرو که به دنیا آمد، همگی مدعی آن بودند و درحالی‌که شباهت وی به ابوسفیان بیشتر بود، آن را به عاص ملحق کردند! (ربیع الابرار، ج4، ص275؛ انساب الاشراف، ج6، ص261).

 

[5]. انساب الاشراف، ج5، ص470؛ تاریخ طبری، ج5، ص5؛ الکامل، ج4، ص307و308.

 

[6]. التذکرة الحمدونیة، ج8، ص311و312 در این منبع گزارش دیگری نیز اضافه شده که براساس آن، معاویه اذعان می ­کند مردم گمان می­ کنند پدر او عباس‌بن‌عبدالمطلب است!

 

[7]. مسافربن‌ابی­ عمرو‌بن‌امیة‌بن‌عبدشمس، پسرعموی ابوسفیان بود. وی پیش از ابوسفیان، عاشق هند شده بود؛ به‌گونه­ ای‌که ماجرای عشق آن دو بر سر زبان­ها افتاد و مسافر از شرم این شهرت، مکه را به حیره ترک کرد (تاریخ ­مدینة دمشق، ج70، ص173). البته ماجرا ظاهرا از عشق‌بازی گذشته و به اتهام رسیده بود (انساب الاشراف، ج9، ص339و340). کار از اتهام هم گذشته و به بارداری هند رسیده بود (الاغانی، ج9، ص37 [در ادامه می­ افزاید: پس از این ماجرا، هند از او خواست از مکه برود و او به حیره رفت.]) براساس تمامی منابع این ماجرا، در همین ایام فرار مسافر به حیره، ابوسفیان با هند ازدواج کرد.

 

[8]. عماره کسی بود که وقتی با عمروعاص برای بازگرداندن مسلمانان به حبشه رفتند، بر اساس نقل منابع غیر شیعی، توانسته بود با برخی زنان نجاشی، رابطه پنهانی برقرار کند! (الاغانی، ج9، ص41)

 

[9]. ربیع الابرار، ج4، ص275و276؛ شرح نهج البلاغه، ج1، ص336 (از ربیع الابرار)

 

[10]. انساب الاشراف، ج5، ص98و99 .

 

[11]. ربیع الابرار، ج4، ص276 .

 

[12]. مروج الذهب، ج3، ص15 .

 

[13]. تاریخ طبری، ج3، ص311. پس از این و در شخصیت ­شناسی سعد، خواهیم دید که سعد هرکه را در نسب او تردید کند، لعن کرده بود!

 

[14]. نهج البلاغه، نامه17؛ مناقب­ آل­ ابی­طالب، ج2، ص361؛ ربیع الابرار، ج4، ص216؛ التذکرةالحمدونیة، ج7، ص164.

 

[15]. مروج الذهب، ج3، ص14؛ وقعةصفین، ص472؛ الفتوح ابن اعثم، ج3، ص155؛ مناقب خوارزمی، ص256؛ و ... .

 

[16]. کتاب سلیم، ص337 .

 

[17]. نهج البلاغه، نامه28؛ التذکرةالحمدونیة، ج7، ص164؛ النهایة ابن اثیر، ج1، ص452؛ صبح الاعشی، ج1، ص275؛ نهایةالارب، ج7، ص234 .

 

[18]. جمهرةالامثال، ج1، ص370؛ مجمع الامثال، ج1، ص200و201؛ الفائق، ج1، ص281؛ غریب الحدیث ابن قتیبه، ج1، ص286؛ المحبر، ص158؛ و ... .

 

[19]. شرح نهج البلاغه، ج15، ص234 .

 

هرچند این ماجرا نیز به درگیری میان امیه و عبدالمطلب تفسیر شده، ولی ناگفته پیداست که عبدالمطلب، پدر ابوطالب است نه پدربزرگ ایشان!

 

[20]. اخبارالدولةالعباسیة، ص50 .

 

[21]. شرح نهج البلاغه، ج15، ص229 (از صاحب کتاب واقدی) البته در ادامه این ماجرا و برای توضیح مالکیت بنی­ هاشم بر امیه، داستانی میان وی و عبدالمطلب نقل شده که براساس آن، از آنجا که امیه، مسابقه خود با عبدالمطلب را باخت، مجبور شد به‌مدت ده سال، در ازای سیر شدن شکمش، برای عبدالمطلب، بندگی کند! ولی ما دلیلی بر پذیرش این داستان نمی­ بینیم. بنابراین امیه، برده واقعی بنی­ هاشم به شمار می­ آید.

 

[22]. الکامل، ج2، ص17؛ عمدةالقاری، ج16، ص301؛ البدایةوالنهایة، ج2، ص311

 

[23]. جمهرةانساب­ العرب، ص14؛ تاریخ طبری، ج2، ص13؛ المنتظم، ج2، ص211 ؛ الکامل، ج2، ص16.

 

[24]. المنتظم، همان .

 

[25]. الطبقات الکبری، ج1، ص79؛ انساب الاشراف، ج1، ص63؛ الکامل، ج2، ص17.

 

[26]. تاریخ الاسلام، ج2، ص427 .

 

[27]. تاریخ الاسلام، ج2، ص428؛ البدایةوالنهایة، ج4، ص228 [از بخاری]

 

[28]. البدایةوالنهایة، ج4، ص228 .

 

[29]. این گزارش را در منابع متعدد غیرشیعی می­ توان مشاهده نمود. در بسیاری از این متون، نامی از بنی­ زرقاء نیست. برای گزارش­هایی که شامل کنایه سفیه به بنی­ زرقاء است ر.ک: سنن ترمذی، ج3، ص341؛ المصنف ابن ابی­ شیبه، ج8، ص355؛ اسدالغابه، ج2، ص324.

 

[30]. الروض الانف، ج3، ص65 .

 

درباره ماهیت زرقا چند نظر وجود دارد. یکی اینکه مادر امیه باشد. این نظر را عبارتی که از سفینه نقل شد نیز تقویت و تثبیت می­ کند؛ چراکه او از بنی­ امیه با عبارت «بنی­ زرقاء» یاد کرد.

 

نظر دوم این است که زرقا مادربزرگ مروان و همسر ابوالعاص‌بن‌امیه باشد. ابن‌اثیر، چنین اعتقادی دارد. (الکامل ابن اثیر، ج4، ص194) ابن‌عساکر نیز گزارشی دارد که این نظر و نظر اول سازگار است. (تاریخ­ مدینة دمشق، ج21، ص10)

 

نظر سوم این است که زرقا مادر مروان و همسر حکم‌بن‌ابوالعاص باشد. ابن‌حزم و برخی دیگر، این عقیده را دارند. (جمهرةانساب­ العرب، ص87؛ و ...). آنچه این نظر را تأیید می­ کند اینکه در موارد متعددی، مروان‌بن‌حکم و عبدالملک مروان، با عبارت «ابن الزرقاء» نکوهش شده­ اند. به‌عنوان نمونه: میان امام حسین(ع) و مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج13، ص292) و احنف و عبدالملک مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج1، ص360) و حلحله و عبدالملک (تاریخ­ مدینة دمشق، ج15، ص139) و ابوسعد انصاری و مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج26، ص111) و ابن‌زبیر و مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج28، ص206) و عایشه و مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج35، ص36) و عمروبن‌سعید‌بن‌عاص و عبدالملک (تاریخ ­مدینة دمشق، ج46، ص43) و خواهر عبدالله‌بن‌عامر و مروان (تاریخ ­مدینة دمشق، ج70، ص278) و عمروعاص و مروان (انساب الاشراف، ج6، ص261) و معاویه و مروان (انساب الاشراف، ج5، ص358).

 

می­ توان نظر اول را قوی­ترین نظر به شمار آورد. در پاسخ فراوانی استعمال «ابن الزرقاء» درباره مروان و نسل او می ­توان گفت: اولاً این فراوانی می­ تواند مستند به کلامی باشد که منتسب به رسول­ الله(ص) است. گزارش شده مروان نوزاد را پیش رسول­ الله(ص) آوردند، آن حضرت از وی با همین وصف یاد کرد. (الفتن نعیم، ص72) ولی این گزارش هیچ دلالتی ندارد که زرقا نام مادر مروان بوده و می ­تواند نام مادر امیه باشد. ثانیاً از آنجا که بدنام کردن مادر امیه، باعث بدنامی معاویه نیز خواهد بود، نباید انتظار داشت که این عبارت، به‌صورت گسترده درباره بنی­ امیه به کار رفته باشد. بلکه بعید نیست برخی از کسانی که نمی‌خواستند حساسیت عمومی را برانگیزند، این عبارت را درباره مروانیان، که هیچ نام نیکی در جامعه نداشتند به کار می­ بردند؛ ولی نظرشان به‌تمامی بنی‌امیه بود.

جریان‌شناسی یهودیت در بنی امیه- بخش اول/ دکتر سیدمحمدمهدی حسین‌پور

از نکات قابل توجه و عجیب آنکه: این تغییر ماهوی (تبدیل به بوزینه شدن)، در طول تاریخ، تنها یک مورد مستند دیگر دارد و آن نیز مربوط به گروهی از یهودیان است که به بوزینه، مسخ شدند. این نکته می‌تواند کلید ارتباط کاملا معنادار آنان با یکدیگر باشد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛شاید ادعای گزافی نباشد اگر بگوییم دومین خاندان تأثیرگذار در جریانات صدر اسلام، پس از بنی­ هاشم، امویان هستند. این خاندان، چنان نقش پیدا و پنهانی در عموم حوادث تاریخ اسلام دارند که کمتر ماجرای مهمی را می ­توان یافت که ردپایی از آنها در آن نباشد؛ با این تفاوت که تعداد فراوانی از بنی­ هاشم، نقش انسان پاک و سفید، و تمامی بنی ­امیه به‌جز یکی دو نفر نقش انسان خبیث و سیاه را بر عهده دارند.

 

اصرار بر اجرای نقش مخالف و پافشاری بر به ذلت کشاندن و نابود کردن بنی­ هاشم، در هر ذهنی یک علامت سؤال بزرگ پدید می­ آورد و آن اینکه: علت این خشونت رفتاری و وحشی­گری تاریخی امویان در برابر بنی­ هاشم چیست؟

 

در کنار پاسخ ­های گوناگونی که می­ توان به این پرسش داد، پیشینه تاریخی و اصالت این طایفه را نیز باید در نظر داشت. نگاه رسول­ خدا(ص) به بنی ­امیه، نه‌تنها نگاه مثبتی نیست که نگاهی بسیار منفی و حاکی از انزجار درونی است. آن حضرت «درخت نفرین‌شده» در قرآن را بر بنی­ امیه تطبیق فرمود(1). همچنین رسول­ خدا(ص) شبی در خواب دید که بوزینگانی بر منبر او بالا می­ روند. این خواب چنان بر آن حضرت گران آمد که پس از آن، تا زمان شهادت رسول­ خدا(ص)، کسی ایشان را خندان ندید. آن حضرت بوزینگان را بر بنی­ امیه منطبق فرمود(2). در پله سوم، نقل شده که منفورترین خاندان­ ها نزد رسول­ خدا(ص)، بنی­ امیه و بنی­ حنیفه و ثقیف بودند(3).

 

از نکات قابل توجه و عجیب آنکه: این تغییر ماهوی (تبدیل به بوزینه شدن)، در طول تاریخ، تنها یک مورد مستند دیگر دارد و آن نیز مربوط به گروهی از یهودیان است که به بوزینه، مسخ شدند. این نکته می‌تواند کلید ارتباط کاملا معنادار آنان با یکدیگر باشد.

 

درمجموع، بنی­ امیه و یهود، یا هردو از یک ریشه­ اند و یا لااقل هردو در یک مسیر و سیاست، گام برمی‌دارند و با یکدیگر، مشارکت و همکاری دارند. تطبیق «شجره ملعونه» بر آنان و به‌شکل بوزینه درآمدن آنها، گذشته از برداشت نخست، با برداشت دوم نیز سازگار است.

 

انتساب بنی­ امیه به عبدشمس، با تردید جدّی روبه‌روست. قرائنی در دست است که دلالت آشکار یا ضمنی بر رومی و یهودی بودن این خاندان دارد. روشن است که با توجه به جایگاه بنی­ امیه در تاریخ مسلمانان نباید انتظار یافتن مستندات صریح و فراوان در این زمینه داشت. ازاین­ رو اندک گزارش­ هایی نیز که در این زمینه یافت می­ شود، صریح و بسیار به شمار می­ آیند. در ادامه به ذکر تعدادی از قرائن و مستندات مرتبط با این زمینه می­ پردازیم. برخی از این قرائن و مستندات، دلالت بر تردید در انتساب بنی­ امیه با بنی­ هاشم دارد. در مرحله بعد، رواج تأمل‌برانگیز روابط نامشروع در بنی­ امیه مورد توجه قرار می­ گیرد. و در مرحله سوم و چهارم، به ذکر شواهدی از اصالت غیرعرب داشتن امویان می­ پردازیم.

 

1/ رابطه خصمانه غیرعادی با بنی­ هاشم

 

یکی از مواردی که ما را نسبت به عدم ارتباط خانوادگی امیه با عبدمناف و هاشم مطمئن می­ سازد، رابطه خصمانه عجیب و غریب اوست. امیه، هم با هاشم درگیر شد و هم با عبدالمطّلب؛ و در هر دو مورد شکست خورد! کار به اینجا ختم نگردید و این خباثت، در نسل وی ماندگار گردید:

 

حرب‌بن‌امیه با عبدالمطلب درگیر شد؛

 

ابوسفیان با رسول­ خدا(ص) درافتاد(4)؛

 

معاویه با امیرالمؤمنین و امام حسن(علیهماالسلام) جنگید؛

 

یزید خون امام حسین(ع) را ریخت؛

 

عبدالملک مروان با امام سجاد(ع) به مخالفت برخاست؛

 

هشام‌بن‌عبدالملک، امام باقر(ع) را به شهادت رساند؛

 

و در آخرالزمان هم، سفیانی از همین تیره، به کشتار شیعیان امیرالمؤمنین(ع) می­ پردازد و با امام زمان(عج) به جنگ برمی­ خیزد.

 

در نمونه­ هایی جزئی­ تر:

 

پس از این نمونه­ ای از رفتار عُقبَةبن‌ابی­ مُعَیط با رسول ­الله(ص) ذکر خواهد شد(5). همسر ابولهب، ام­ جمیل دختر حرب‌بن‌امیه است که باید ریشه تمامی انحرافات و جبهه­ گیری­ های تند ابولهب را در او جست‌وجو نمود! عاص‌بن‌وائل پدر عمرو عاص، یکی از مسخره­ کنندگان رسول­ الله(ص) و کسی بود که پس از وفات قاسم، پسر رسول­ الله(ص)، آن حضرت را «ابتر» نامید(6). بعدها و پس از جنگ جمل، وقتی صحبت از بیعت مروان با امیرالمؤمنین(ع) به میان آمد، حضرت فرمود: او مگر پس از مرگ عثمان با من بیعت نکرد؟! مرا به بیعت او نیازی نیست. دست او، دستی یهودی است؛ اگر با دستش بیعت کند با شمشیرش خیانت خواهد کرد... (7). یحیی‌بن‌حکم‌بن‌ابی­ العاص به عبدالله‌بن‌جعفر گفت: به خدا سوگند در شام بمیرم و دفن شوم، بیشتر دوست دارم تا در خبیثه! و منظورش از خبیثه، مدینه بود!! عبدالله هم پاسخ داد: همسایگی یهودیان و مسیحیان را بر همسایگی رسول­ خدا(ص) ترجیح دادی(8).

 

دربرابر، معاویه رابطه صمیمانه ­ای با یهودیان داشت. یک بار که از شاعری یهودی خواست برایش شعری بخواند و... بار دیگر از شاعری یهودی خواست شعر پدرش را که در رثای خودش سروده بود برایش بخواند و با شنیدن آن به گریه افتاد(9). بار دیگر وقتی مردی یهودی در دربار وی مدعی شد رسول­ خدا(ص) با مکر و خدعه کعب‌بن‌اشرف یهودی را کشت، او هیچ عکس‌العملی نشان نداد. این رفتار سرد او به‌گونه‌ای زننده بود که محمد‌بن‌مسلمه را به اعتراض وادار کرد و وی تنها از یهودی خواست مجلس را ترک کند! محمدبن‌مسلمه که دنبال یهودی رفته ولی او را پیدا نکرده بود، به دربار او برگشت و گفت: هیچ‌گاه با تو هم‌سخن نخواهم شد؛ آن یهودی را هم هرکجا ببینم خواهم کشت(10).

 

در زمینه رابطه این دو خاندان، روایتی بسیار قابل توجه از امام صادق(ع) در دست است:

 

ما و خاندان سفیان، دو خاندان هستیم که در راه خدا باهم دشمن شدیم. ما گفتار خدا را تأیید می­ کردیم و آنها تکذیب. ابوسفیان با رسول­ الله(ص) و معاویه با علی‌بن‌ابی­طالب و یزید با امام حسین(ع) جنگیدند و (در آخرالزمان) سفیانی با قائم(عج) خواهد جنگید(11).

 

این روایت، از نگاه فلسفه تاریخ، روایتی کلیدی به شمار می­ آید و بیانگر رهبری دو جریان حق و باطل در طول تاریخ است.

 

ادامه دارد...

 

پی نوشت؛

 

(1). در نامه ­ای که مأمون به اطراف و اکناف برای لعن بنی ­امیه فرستاد، تصریح شده که هیچ اختلافی بر تطبیق این آیه بر بنی­ امیه نیست (تاریخ طبری، ج8، ص185). حتی در گزارشی که نام بنی­ امیه از آن حذف شده، محتوای آن کاملاً گویای تطبیق آیه بر آنان است (تاریخ بغداد، ج4، ص113). این تطبیق چنان بر برخی گران آمده که انواع تلاش‌ها برای خنثی­ سازی آن به کار گرفته شده! گذشته از اشکال به ضعف سند، تلاش شده متن آن نیز تحریف شود. از یکی از همسران رسول­ الله(ص) نقل شده که آن را بر خاندان ابوالعاص تفسیر فرمود (عمدةالقاری، ج19، ص30). در تلاشی دیگر، نام قبیله، به‌کنایه ذکر شده! (زادالمسیر، ج5، ص40).

 

(2). المستدرک، ج3، ص171؛ دلائل النبوه، ج6، ص510؛ شعب الایمان، ج3، ص323؛ تفسیر ثعلبی، ج7، ص257؛ سنن ترمذی، ج5، ص115؛ تاریخ ­مدینة دمشق، ج57، ص340؛ المحرر الوجیز، ج5، ص505؛ الکامل، ج3، ص407 .

 

ابن کثیر پس از دفاع از سند این حدیث، یکی از ایرادهایی را که از استاد خود برای اثبات ضعف متن این روایت نقل کرده، عدم امکان شمول آن نسبت به حکومت یکی از سران صحابه و عمربن‌عبدالعزیز است (البدایة و النهایة، ج6، ص233و274؛ تفسیر ابن‌ کثیر، ج4، ص566و567) غافل از آنکه این اشکال، حداکثر باعث نپذیرفتن تفسیر راوی است نه باطل بودن اصل روایت. برای نقل­ های دیگری از روایت، ر.ک: الدر المنثور، ج4، ص191.

 

این روایت نیز با تحریف­ هایی روبه‌رو شده؛ به‌گونه­ ای‌که گفته شده رسول­ الله(ص) این خواب را درباره خاندان حکم‌بن‌ابی­ العاص دید (المستدرک، ج4، ص480)؛ مسندابویعلی، ج11، ص348؛ مجمع الزوائد، ج5، ص244. و در پرده بعدی، نام این گروه، به‌کنایه ذکر شده! (جامع البیان، ج15، ص141؛ تفسیرثعلبی، ج6، ص111).

 

(3). المستدرک، ج4، ص480و481؛ مسند ابویعلی، ج13، ص417؛ مجمع الزوائد، ج10، ص71 ؛ البدایةوالنهایة، ج6، ص264؛ دلائل النبوة بیهقی، ج6، ص481 [پس از نقل عبارت «شر قبائل العرب بنو أمیة و بنو حنیفة و ثقیف» از رسول­ الله(ص)، نسبت به سند روایت می­ نویسد: قلت و لحدیثه هذا فی المختار بن أبی­عبید الثقفی شواهد صحیحة.] عجیب آنکه احمد حنبل این روایت را با حذف نام بنی­ امیه نقل کرده! (مسنداحمد، ج4، ص240) بخاری هم تنها به ذکر بنی­ حنیفه بسنده کرده! (التاریخ الکبیر، ج5، ص317).

 

(4).ابوسفیان در رفت و آمدهای تجاری خود به شام در زمان جاهلیت، زمینی در منطقه بلقاء به‌نام قبش خریداری کرده بود که بعد از وی به معاویه رسید (فتوح البلدان، ج1، ص153). از خود ابوسفیان گزارش شده که در ایامی که آتش جنگ میان قریش مکه و رسول­ الله(ص) که به مدینه هجرت کرده بود شعله­ ور بود، برای تجارت به غزه رفت و آنجا او را برای تحقیق از اوضاع حجاز به دربار هرقل بردند و پس از پرسش و پاسخ‌هایی که میان هرقل و او رد و بدل شد، هرقل به حقانیت رسول­ الله(ص) پی برد (الاغانی، ج6، ص523 به بعد). براساس گزارشی دیگر، ابوسفیان با یکی از احبار منطقه یمن، نشست و برخاست داشت. یک روز، حبر یهودی از ابوسفیان درباره خبر نبوت رسول­ الله(ص) جویا شد و ابوسفیان، اخبار غلط به او داد. فردای آن روز، عباس، در حضور ابوسفیان، اطلاعات غلط او را تصحیح کرد و حبر یهودی با شنیدن اخبار درست سراسیمه بیرون رفت و فریاد برداشت: سر یهود بریده شد! یهود کشته شد!... (الاغانی، ج6، ص526و527). ابوسفیان یکی از پناهگاه ­های منافقان در روزگار خود بود! (الاغانی، ج6، ص522) پس از به حکومت رسیدن خلیفه سوم، ابوسفیان به ملاقات او رفت و امویان را خطاب کرد: حالا که حکومت به شما رسیده، همچون گوی آن را میان خود رد و بدل کنید که به خدا سوگند بهشت و دوزخی در کار نیست! (الاغانی، ج6، ص529).

 

(5).اینها همه در حالی بود که عقبه در کنار نضربن‌حارث، دو پیک قریش به‌سوی یهودیان مدینه برای روشن شدن صحت ادعای نبوت رسول­ الله(ص) بودند (تاریخ الاسلام، ج1، ص212).

 

(6). الکامل ابن اثیر، ج2، ص72و73.

 

(7). ربیع الابرار، ج5، ص192 .

 

(8). انساب الاشراف، ج2، ص49 .

 

(9). انساب الاشراف، ج5، ص110 .

 

(10). انساب الاشراف، ج5، ص160؛ دلائل النبوه بیهقی، ج3، ص193.

 

(11). معانی الاخبار، ص346 .