پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گفت‌وگو | جریان وکالت امام هادی(ع)

علی‌رغم همه هجمه‌های عباسیان، امام هادی(ع) موفق به تعمیق جریان وکالت شیعی و بسط مفهوم امامت به عنوان ستون خیمه تمدن شیعی شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پانزدهم ذی‌حجه مصادف با تولد امام هادی(ع) است. در مورد نقش علمی و تمدنی این امام بزرگوار شیعیان با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدامین نخعی، پژوهشگر علوم دینی و مشاور عالی مدیر کل سازمان مدارس صدرا به گفت‌وگوی پرداخته که مشروح آن تقدیم مخاطبان می‌شود؛

 

زمان حیات امام هادی(ع) مصادف با آخرین مرحله قرون وسطی در اروپا است

اگر به لحاظ تاریخی حیات امام هادی(ع) را مطالعه کنیم حیات ایشان در قرن دو هجری و قرن هشتم میلادی سپری شده است. قرن هشتم میلادی دوره اول قرون وسطی است و در این تاریخ غربی‌ها به تدریج تا سال هزار که آخرین مرحله از قرون وسطی است غرب مسیحی را در تقابلی با جهان اسلام قرار می‌دهند که در سال‌های بعدی منجر به جنگ‌های صلیبی می‌شود.

قبل از آن هم غربی‌ها در آندلس در تقابلی با اسلام بودند و تقریباً دو تمدن اسلامی و تمدن غربی در آندلس شمالی و جنوبی مماس بر هم بودند. نکته مهم آن است که اگر بخواهیم این دوره را به درستی تحلیل کنیم هم باید به روابط درونی جهان اسلام و تمدن اسلامی که بیشتر پایه سنّی دارد و مربوط به بنی‌عباس و بنی‌امیه است، بپردازیم هم به تمدن غرب. همچنین واکاوی کنیم که تکاپوی جریان شیعه و نهاد امامت برای ایجاد خط سومی در جهان اسلام چه بوده است.

همچنین لازم است به وقایع و زمینه‌سازی امامان قبل از امام هادی(ع) که فضای فعالیت ایشان را متأثر نموده و اتمسفر سیاسی فرهنگی اجتماعی دوره امام هادی(ع) و نه فقط زمان تولد ایشان بپردازیم تا بفهمیم در پس زمینه و عصری که قرار داشتند ایشان چه تدابیر و اقداماتی برای حفظ و پیشبرد اسلام اتخاذ کردند.

 

قدرت و نفوذ عباسیان در داخل و خارج از جهان اسلام

از دوران هارون‌الرشید خلیفه مقتدر عباسی تا اواخر دوره بنی‌عباس، عباسیان وسعت جغرافیایی تمدنی زیادی یافتند و بر سرزمین‌های زیادی سیطره داشتن،  از نظر فرهنگی هم بنی‌عباس مخصوصاً در دوران مامون که هم عصر امام رضا(ع) و امام جواد(ع) است به اقتدار علمی بالایی رسیدند. مورخین آن دوران را عصر شکوفایی علم می‌نامند و نظامیه‌ها و دانشگاه‌های بزرگی در جهان اسلام شکل می‌گیرند به طوری گوستاو لوبون مورخ، از این دوران به عنوان دورانی با پیشرفت‌ها و امتیازات بالای علمی و فرهنگی نام می‌برد و دوره بنی‌عباس را با تمجید فراوان دوران شکوفایی تمدن به اصطلاح اسلامی برخاسته از حکومت بنی‌عباس می‌داند.

عباسیان به لحاظ سیاسی هم در اقتدار بالایی قرار گرفتند و امنیت را در سراسر امپراطوری بزرگ خودشان ایجاد کردند و شهرهای بزرگی مثل بغداد، نیشابور، شام و سامرا در این دوران شکل گرفتند که از جهت معماری،  از جهت علم، اقتدار سیاسی و امنیتی شهرهای حائز اهمیتی هستند و داستان‌های هزار و یک شب بخشی از وقایع بغداد بزرگ در دوران بنی‌عباس است. در واقع با جریانی قوی و پیچیده به عنوان رقیب مقابل جریان امامت و حق در دوران امام هادی(ع) روبه‌رو هستیم در این زمان متوکل خلیفه عباسی است.

در عین حال تمدن غرب در دوره قرون وسطی بسر می‌برد و شهرهای مقتدر جدی در اروپا که بتواند در مقابل شهرهای بزرگ و مقتدر امپراطوری عباسیان قرار بگیرد، وجود ندارد تنها در مناطقی چون منطقه شارلمانی اقتدار مشاهده می‌شود. اما امپراطوری رم به لحاظ سیاسی، علمی، جغرافیایی و فرهنگی از اقتدار بالایی برخوردار نیست و همین موضوع وجهه تمدنی و سیاسی بالایی به عباسیان بخشیده بود. مطالبی که ذکر شد ناظر به اتمسفر زیستی زمان حیات امام هادی(ع) در داخل و خارج از جغرافیای اسلام است.

اما باید بدانیم در جهان اسلام عملکرد نیروهای فعال علمی و سیاسی چه آرایشی داشته و تقابل‌ها و رقابت‌های سیاسی علمی جهان اسلام بین عباسیان و جریان امامت چگونه بوده تا بتوانیم نقش اهل‌بیت(ع) را در ساخت جلوه‌ای از تمدن اسلامی که مطلوب جریان حق است نشان دهیم. لذا از تقابل جهان مسیحیت با جهان اسلام عبور می‌کنیم و به نحوه رقابت بین جریان‌های خیر و شر در درون حاکمیت جهان اسلام می‌پردازیم.

 

همه ائمه برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش و مبارزه جدی داشتند

همه اهل‌بیت(ع) به دنبال این هستند که به هسته مرکزی حاکمیت برسند نه تنها خودشان بلکه طرفداران‌شان هم تلاش دارند مدیریت کانون اصلی حکمرانی بر جامعه را در دوره هر یک از امامان معصوم کسب کنند چرا که معتقدند عنان حاکمیت در طول تاریخ باید به دست نیروهای حق بیفتد و در این تلاش هیچ تردیدی ندارند. لذا اگر می‌بینیم که امامان معصوم برخی از افراد را از حضورهای حاکمیتی منع کردند صرفاً آن افراد ظرفیت حضور در حاکمیت را نداشتند و چه بسا اگر در عرصه حاکمیت حضور پیدا می‌کردند دچار حیرت و ناتوانی می‌شدند یا دین خود را از دست می‌دادند و الا در دوران همه ائمه تلاش بر برگرداندن حکومت به جریان امامت وجود داشته است.

 

بدون حکومت اسلامی امکان ایجاد قسط و عدالت فراگیر وجود ندارد

همچنین خدای متعال از مؤمنین و در رأس آنها از اهل‌بیت(ع) خواستار اقامه قسط است که در آیات متعددی از قرآن مطالبه می‌شود. لازمه اقامه کردن قسط به حکومت رسیدن ائمه(ع) و اهل حق است وگرنه بدون تشکیل حکومت اسلامی امکان اقامه قسط، پیاده کردن شریعت و بندگی خدا در مقیاس تمدنی که هدف خلقت انسان است، وجود ندارد.

 

نفوذ و نظارت شدید عباسیان در بین شیعیان برای تصاحب خلافت

بعد از بنی‌امیه خلأ حاکمیتی به وجود آمد و این امکان برای مردم فراهم شد تا به راحتی به سوی اهل‌بیت(ع) اقبال یابند در این رقابت یک جریان مرموز امنیتی به نام بنی‌عباس سر برآورد که از قدرت نفوذ و تحلیل فوق العاده‌ای هم برخوردار بود. بنی‌عباس در بین جریان اهل‌بیت(ع) ابتدا یک جریان درونی بود و افرادی چون منصور دوانقی در بنی‌هاشم زندگی می‌کردند و روابط قدرت درون اهل‌بیت را می‌شناختند و از اهداف اهل‌بیت(ع) اطلاع داشتند.

لذا از درون با توطئه‌های مخفیانه‌ای وارد صحنه شدند و به علت عدم همراهی درست مردم شیعه با نهاد امامت به خصوص در دوران امام صادق(ع) توانستند حکومت را از آن خود کنند و اهل‌بیت(ع) را مورد شکنجه و اذیت قرار دادند بطوریکه امام صادق(ع) در دوره دوم حیات خویش مورد سخت‌ترین آزارها و شکنجه‌ها توسط منصور دوانقی قرار گرفتند. دورانی که عدم ذکاوت شیعیان در شناسایی درست جریان‌ها و افراد و نفوذ سنگینی که بنی‌عباس برای منحرف کردن شیعیان از فرامین امام صادق(ع) صورت داده بود، موجب موفقیت بنی‌عباس در غصب خلافت شد و تمام زمینه‌سازی‌هایی که ائمه قبلی صورت داده بودند را با شعارهای دروغین به نفع خود مصادره کردند.

لذا درگیری و رقابتی که بین اهل‌بیت(ع) و بنی‌امیه خیلی علنی و انگیزه طرفین مشخص بود در دوره بنی‌عباس با هاله‌ای از ابهام و بیشتر در فضاهای امنیتی و اطلاعاتی تبدیل شد. بنی‌عباس دقیقاً از داعیه امامت و حکومت ائمه(ع) اطلاع داشتند و برایشان معلوم بود خطی از شیعیان در نهاد امامت به دنبال تحقق هدف اهل‌بیت(ع) که رسیدن به حکومت و دست گرفتن مرکز اصلی حکمرانی بود هستند لذا به سرعت تلاش کردند به حلقه نهاد امامت نزدیک شوند و با تحلیل برنامه‌های ائمه فرصت هر گونه عملیاتی را از آنها بستانند. از این رو جریان بنی‌عباس همیشه انتظار داشت از جریان شیعه‌ای که خودش با ناجوانمردی از آن عبور کرده بود ضربه بخورد لذا مراقبت، نظارت و تحلیل جریان شیعه را به شکل دقیق در دستور کار خود داشت.

 

امام کاظم(ع) و ساخت سازمان مخفی وکالت شیعیان

منصور آن جور که می‌خواست نتوانست در برخورد با امام صادق(ع) موفق شود. امام صادق(ع) را محدود می‌کرد اما در ممانعت از نفوذ جریان امامت در جهان اسلام آن روز، توفیق کامل نداشت. بعد از او در زمان امام کاظم(ع) به علت تدابیر زیرکانه امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) در اوایل امامت خود در هاله‌ای از امنیت قرار گرفته بود و توانست یک جریان بسیار مخفی و فوق‌العاده مهم و مؤثر در جهان اسلام را بنیان‌گذاری کند که آن را به نام «سازمان مخفی وکالت» می‌شناسیم. این سازمان در تار و پود جهان اسلام نفوذ داشت، علت اصلی دستگیری امام کاظم(ع) و زندان انداختن مداوم ایشان هم کشف و شناسایی این جریان مخفی شیعیان در سراسر جهان اسلام بود.

به هارون‌الرشید خلیفه عباسی در زمان امام موسی کاظم(ع) خبر دادند که دو خلیفه در جهان اسلام حکمرانی می‌کنند و مردم به آنها خراج می‌دهند یکی تو و دیگری موسی بن جعفر هستید با این تفاوت که تو امام جسم‌های مردم هستی و موسی بن جعفر امام قلب‌های مردم است.

در دوره هارون و امام کاظم(ع) شاهد تمدن بنی‌عباس مبتنی بر نظام تصمیم‌گیری بنی‌عباس هستیم این نظام تصمیم‌گیری امام کاظم(ع) را خطر می‌دانست و دست به دستگیری و زندانی کردن ایشان می‌زد. اما امام در زندان هم خط ارتباطی خود با شیعیان و سازمان وکالت را حفظ و آنها را سازماندهی می‌کرد. به گفته یکی از نویسندگان عرب اهل سنت سازمان وکالت به سان رگ‌ها و مویرگ‌های درون بدن انسان در سراسر جهان اسلام آن روز پخش شده بودند.

 

کانون وکالت و بسط تفکر ائمه تا دورترین نقاط جهان اسلام

سازمان وکالت که همان شاگردان اهل‌بیت(ع) هستند و با ائمه ارتباط مخفیانه دارند و امورات شیعیان را در دنیا ثبت و ضبط و جریان تولی و سرپرستی شیعیان را دنبال می‌کنند دامنه فعالیت‌شان فقط احکام عبادی و فردی نبود بلکه شامل اقدامات فرهنگی و سیاسی تا بغداد و مدائن، سواد و کوفه، بصره و اهواز(سراسر خوزستان و ایلام و اصفهان)، قم و همدان، حجاز یمن و مصر هم بود. این جغرافیای فعالیت به ما می‌گوید تمام جهان اسلام در تیر رس جریان وکالت شیعیان بود و وقتی امام شیعه حکمی می‌راند این حکم از خانه او تا سراسر جهان اسلام نافذ بود.

 

کانون مخفی تصمیم‌ساز عباسیان طراح برخورد و مبارزه با ائمه

جریان اصلی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در زمان خلفا، بنی‌امیه و بنی‌عباس الزاماً خود خلیفه عباسی نیست و کانون‌های غیرعلنی تصمیم‌سازی در پشت صحنه فعالیت داشت که دستیابی به خصوصیات و فعالیت‌های آنها به علت مخفی بودن در تاریخ کار مشکلی است اما از وحدت تصمیم در سراسر خلافت دوره عباسیان در امور مهم به این نتیجه می‌رسیم که روش واحد برخورد خلفا با ائمه معصومین از وجود یک کانون واحد حکایت دارد که حتی با عوض شدن خلفا و کم و زیاد شدن اقتدار آنها که برخی بهره هوشی پایینی هم دارند خدشه‌ای در این اقدامات صورت نمی‌گیرد و در برخورد با ائمه همان شیوه‌ای را به کار می‌گیرد که خلفای قدرتمند عباسی بکار می‌بردند.

کانون تصمیم‌ساز عباسی بعد از هارون به این نتیجه می‌رسد که مامون بر سر کار بیاید که خلیفه هوشمندی است. مامون احساس می‌کرد که اتفاقاتی اعم از اتفاقات نظامی، علمی مثل نظریه امامت، فرهنگی و سبک زندگی در جهان اسلام در حال رخ دادن است که اقتدار تمدنی بنی‌عباس را کم می‌کند و همه از منشایی به نام بیت الامام و امام رضا(ع) سرچشمه می‌گیرد.

تحلیل او این بود که امام رضا(ع) با دو ویژگی علم زیاد و قداست همه را به خود جذب کرده و اقتدار عباسیان را بهم زده است، لذا اگر به وجه علمی و قداست امام رضا(ع) حمله کند اقتدار عباسیان را حفظ می‌کند. لذا با پروژه ولایت عهدی دنبال زدودن علم و قداست امام بود. تصورش این بود که اگر همه نخبگان علمی زمان را در مناظره با امام رضا(ع) قرار دهد اقتدار علمی امام را در هم می‌کوبد و مردم جذب کانون امامت نمی‌شوند. همچنین با کاخ‌نشین کردن امام، قداست امام در نگاه مردم شکسته می‌شود.

اما هر دو دسیسه شکست خورد و مناظره علمی امام رضا(ع) با نخبگان علمی زمان نشان داد علم امام رضا(ع) بر علم همه جریان‌ها برتری دارد و نه تنها این موضوع برای نخبگان علمی جهان اسلام بلکه برای یهودیان، مسیحیان، فیلسوفان و هندی‌ها هم آشکار شد که جریان علمی نهاد امامت یک جریان علمی ممتاز است. از طرفی امام با ولیعهدی خوی اشرافی پیدا نکرد لذا مامون هم نهایتاً مثل دیگر خلفا تصمیم به حذف امام گرفت.

همچنین در مسیر سفر امام رضا(ع) از مدینه به مرو مردم شهر به شهر فرصت یافتند با امام شیعیان مستقیم ارتباط بگیرند و با علم و معنویت امام از نزدیک برخورد کنند. هم ورود، هم اسکان و هم شهادت امام رضا(ع) فضا را به نفع جریان شیعه و امامت تغییر داد.

 

ناکامی عباسیان در مصادره امام جواد(ع) به نفع خود

تصور عباسیان در مورد امام جواد(ع) هم این بود که او را از دوران کودکی وارد کاخ نموده و هر گونه بخواهند تربیت و کنترل می‌کنند که در ادامه هم به اجبار دختر مامون را به عقد امام جواد(ع) درآوردند هدف‌شان هم ضربه زدن به تقدس امام جواد(ع) از طریق کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری بود. اما تقوای امام جواد(ع) که ایشان را با صفت تقی می‌شناسیم، پروژه قداست‌زدایی را با شکست مواجه ساخت و پرهیزکاری و ساده‌زیستی امام بر همه مردم آشکار ساخت که جنس ایشان با دیگران در کاخ مامون فرق می‌کند. لذا مامون خود را شکست خورده یافت و امام را به مدینه بازگرداند و قتی امام در سادگی کامل وارد مدینه شد مردم مطمئن شدند که خوی امام جواد(ع) در کاخ مامون تغییر نکرده است.

 

تکامل ولایت‌پذیری جریان وکالت در زمان امام هادی(ع)

شاید عجیب باشد که امام هادی(ع) در هفت سالگی و در سنی کمتر از پدر خود به امامت رسید. این نشان می‌دهد که جریان وکالت که در دوره امام جواد(ع) در ابتدا امامت یک فرد نه ساله برایش عجیب بود به چنان بلوغی در فهم مسئله امامت رسید که امامت امام هادی(ع) در سن هفت سالگی را به راحتی پذیرفت.

 

تلاش سیاسی ائمه برای تغییر ذائقه و فرهنگ مردم

در رقابت بنی‌عباس با جریان امامت، ائمه معصومین در صدد دو اقدام مهم برای حضور از حاشیه به متن تصمیم‌گیری تمدنی برای در اختیار درآوردن دارایی بنی‌عباس در خدمت اسلام و امامت بودند. یکی تغییر فرهنگ عمومی که از امام صادق(ع) به بعد به جدیت دنبال شد، به عبارتی برای رسیدن به کانون حکمرانی نیاز به نیروی انسانی هست که نسبت به عملکرد امام توجیه باشد لذا تغییر ذائقه عمومی از اقدامات اهل‌بیت(ع) است.

اهمیت این موضوع از جایی آشکارتر می‌شود که مصادف رسیدن به عصر رنسانس در دلخواه مردم تغییراتی رخ می‌دهد، مردم دیگر زهد و خانه‌های ساده نمی‌خواهند و طالب زندگی مجلل و بدون محدودیت‌های دینی می‌شوند این تغییر ذائقه توسط هنر، ادبیات، شعر، نقاشی، موسیقی و مجسمه‌سازی انجام شد.

در جهان اسلام هم اهل‌بیت(ع) در گام اول به دنبال این هستند که ذائقه مردم را عوض و مردم را متوجه فطرت انسانی خود کنند تا خواهش‌های مردم را از سطح پایین به سمت خواهش‌های والا سوق دهند. این کار فقط یک کار اخلاقی فرهنگی نیست بلکه یک اقدام سیاسی است چرا که تغییر دلخواه‌های مردم منتج به تحول تمدنی در مردم می‌شود لذا خلفابا آگاهی از نیت اهل‌بیت(ع) آنها را محدود، محصور و شهید می‌کردند.

 

عرصه فعالیت مخفی ائمه و بسط زیر زمینی معارف اسلام و اهل‌بیت(ع)

دومین اقدامی که اهل‌بیت در صدد انجام آن بودند این است که وقتی عرصه فعالیت علنی و حضوری بر ائمه توسط یک قوم نفوذی و منافق به نام بنی‌عباس تنگ شد دست به انجام فعالیت‌های مخفی زدند چرا که امکان فعالیت آشکاری وجود نداشت در دوران امام هادی(ع) این دو اقدام دنبال می‌شد.

میراث علمی اهل‌بیت(ع) که به وسیله اصحاب‌الرضا(ع)(بزنطی، سفان بن یحیی بجلی و ابن ابی عمیر) جمع شده بود و فوق‌العاده افراد مهمی در تاریخ شیعه هستند و مکتوبات فراوانی دارند و مخزن عظیمی از علوم ائمه توسط آنها شکل گرفت، در زمان امام جواد(ع) که به فخر ائمه مشهور هستند این میراث علمی گران سنگ توسط نهاد امامت منتشر شد و در دسترس دیگران قرار گرفت.

 

تلاش عباسیان برای نابودی جریان متنفذ وکالت در زمان امام هادی(ع)

متوکل خلیفه عباسی هم عصر امام هادی(ع) است و در مواجه با امام هادی(ع) دچار حیرت در تصمیم گیری بود. متوکل به علت نفوذ سنگین شیعیان در ارتش بنی‌عباس دست به تغییر ترکیب ارتش زده و ارتش جدیدی به نام ارتش شاکریه به وجود آورد.

اقدام دیگر استخدام دو نخبه خبیث ضد شیعی با نام جرجرایی و عبیدالله بن یحیی ابن خاقان به عنوان وزیر بود که دستگاه تصمیم‌ساز خلافت عباسیان در این تصمیم نقش مؤثری داشتند. عملیات نظامی جهت دستگیری و بازداشت نهاد وکالت شیعی در این دوران آغاز شد و سران وکلا دستگیر شدند و حاکم مدینه که فرد امنیتی اطلاعاتی بود با کشف ارتباطات وکلا با امام هادی(ع) در نامه‌ای به متوکل بهانه کافی را برای دستگیری امام هادی(ع) و انتقال ایشان به سامرا را به دست عباسیان داد.

دو سال بعد متوکل متوجه قوی‌ترین مرکز ارتباط مخفی علویان در کربلا و بقعه مبارک اباعبدالله شد و برای قطع این شاهرگ ارتباطی چند سال مزار امام حسین(ع) را شخم زده وبه آب بست و تلاش کرد با اقدامات وحشیانه چون قطع دست و پا افرادی را که می‌خواستند به زیارت امام حسین(ع) بروند منصرف کند.

همچنین سعی کرد علویان را در مدینه بایکوت کنند فدک را از شیعیان بستانند و آنها را تحریم اقتصادی کنند تا گردش مالی نهاد وکالت را قطع کند و تمام استانداران را موظف به اجرای تبعیض علنی و ظلم علیه شیعیان در دادگاه‌ها و نمود.

سامرا دومین پایتخت تمدن بنی‌عباس است که در قرائت رسمی ما شیعیان بدترین و سخت‌ترین مکان برای اهل‌بیت(ع) و یک شهر نظامی با فضای بسیار سنگین بود.

علت بردن امام هادی(ع) به سامرا دو موضوع است یکی قطع کردن خط ارتباطی میان امام و طرفداران او که این استراتژی علیه ائمه از زمان هارون اتخاذ شد و تا حد زیادی هم دست مردم و شیعیان را از امام کوتاه می‌کرد. از طرفی هم باعث پیچیده‌تر شدن ساختار گردش اطلاعات و تصمیم‌گیری در نهاد وکالت و امامت می‌شد و هر چه به زمان امام حسن عسکری(ع) نزدیکتر می‌شویم این پیچیدگی بیشتر می‌شود.

 

قداست امام هادی(ع) تهدیدی برای عباسیان بود

اما دلیل دوم انتقال امام به سامرا این بود که متوکل هم مثل دیگر خلفای عباسی حس کرد وجود تقدس معنوی امام هادی(ع) در میان مردم برای عباسیان خطر است و با تبعید امام به سامرا این تقدس شکسته می‌شود به خصوص اگر با کار رسانه‌ای سنگین به امام هادی(ع) حمله شود.

لذا در تاریخ داریم که متوکل مدام سعی داشت امام هادی ع را به جلسات لهوو لعب بکشاند اما موفق نشد و می‌گفت"کار ابن‌الرضا جانم را به لب رسانده، خیلی تلاش کردم که با من شراب بخورد و ندیم من باشد اما او استماع نکرد و امتناع کرد".

 

اقتدار نظامی امام هادی(ع) متوکل عباسی را مرعوب ساخت

اما در هر دو استراتژی یعنی نابودی سیستم وکالت و تقدس‌زدایی از امام هادی(ع) ناکام ماند. در نهایت سعی کرد اقتدار نظامی خود را به رخ امام هادی(ع) بکشاند تا امام را از هر اقدامی علیه خود باز دارد از همه توان نظامی خود را جمع آوری کرد تا جلوی امام تفاخر نظامی کند و امام را مرعوب خود سازد.

امام وقتی صحنه را مشاهده کرد فرمودند "می‌خواهی تو هم سپاهیان مرا ببینی؟ " دست خویش را به چشمان متوکل کشیدند و متوکل متوجه شد همه ملائکه نیزه به دست در خدمت امام هادی(ع) قرار دارند و چنان مرعوب شد که با صدای بلندی از هوش رفت و کم کم به این نتیجه رسیدکه چاره‌ای جز حذف امام ندارد چراکه در برخورد با نهاد امامت و سیستم وکالت قالب تهی کردند و نتوانستند به همه خط و ربط‌ها دست پیدا کنند و خط علمی شاگردان امام را حذف کنند.

 

بسط و شرح مفهوم امامت توسط امام هادی(ع) به عنوان ستون خیمه تمدن شیعی

از دیگر اقدامات مهم امام هادی(ع) برای زنده کردن جریان تمدنی اسلام و تشیع، توجه ویژه مفهوم امامت به عنوان مهمترین مفهوم تشکیل دهنده تمدن شیعی است. در تمدنی که بنا است در عصر ظهور محقق شود، امامت به مثابه ستون خیمه تمدن شیعی باید به شکل واضح برای شیعیان شرح داده می‌شد.

در دوران قبلی امکان آن وجود نداشت و به عنوان یک امر سیاسی تلقی و با آن برخورد جدی می‌شد اما در دوران امام هادی(ع) این امکان فراهم شد و امام در ساختار زیاراتی چون زیارت جامعه کبیره و ائمه‌المومنین توانستند شرح صدر عینی طرفداران و متولیان نهاد امامت را به عنوان کانونی‌ترین عنصر تشیع بالا ببرند و اگر این آموزه نبود درک و تصور ما از امامت یک درک سطحی می‌بود.

به واسطه این زیارات و متون دیگری چون خطبه غدیر که از امام هادی(ع) به ما رسیده اصلی‌ترین کانون علمی مربوط به تشیع یعنی امامت تشریح شد و مصونیتی برای نهاد امامت طرفدار امام هادی(ع) ایجاد شد که از جهت علمی هیچ شائبه‌ای نسبت به آن تا عصر ظهور نباشد.

انتهای پیام/

گفت‌وگو | تفاوت یهودیت نبوی با یهودیت متعصب سیاسی

مواجهه دنیای اسلام با یهودیت و صهیونیسم فقط سیاسی نیست بلکه تمدنی است و اگر مسلمانان به آن توجه نکنند ممکن است در چالش با صهیونیسم به مقابله‌های سیاسی یا نظامی اکتفا کنند و از ابعاد فرهنگی آن غافل شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امروزه برخی از محققان تاریخ اسلامی درباره یهود در صدر اسلام و تعامل آن با مسلمانان تحقیق می‌کنند. ممکن است به نظر آید که این موضوع مورد علاقه و پژوهش و مسئله تحقیقاتی اندیشمندان اسلامی است و یهودیان این موضوع را پیگیری نمی‌کنند ولی جالب است بدانیم این موضوع مورد علاقه و مسئله پژوهشی مشترک مسلمانان و یهود است. امروز برخی یهودیان نیز این موضوعات را با دقت و جزئیات پیگیری می‌کنند و مقالات و پایان‌نامه‌های دانشگاهی خود را به این موضوعات اختصاص میدهند.

درباره موضوع یادشده با حجت‌الاسلام محسن محمدی، معاون علمی موسسه تاریخ تطبیقی، مدرس دانشگاه فرهنگیان و پژوهشگر همکار پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) گفت‌وگو کردیم.

 

در ابتدا در مورد اهمیت و جایگاه مباحث یهود در تاریخ صدر اسلام مطالبی را بیان بفرمایید تا با جایگاه این مباحث در تاریخ اسلام آشنا شویم.

یکی از مهمترین مباحث تاریخ صدر اسلام در مورد جریان‌های فکری و عقیدتی است که اسلام رقیب آنها حساب می‌شد. گاهی این رقابت به مواجهه میدانی نیز کشیده می‌شد. این مواجهات و رقابت‌ها در کنار مجاهدت‌های پیامبر اسلام در تبیین و تبلیغ اسلام، تاریخ صدر اسلام را تشکیل داده‌اند.

به نظرم مهمترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی در مورد یهود، قرآن است. با اینکه قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است ولی بسیاری از مطالب آن در مورد یهود و قوم بنی‌اسرائیل است. البته این موضوع از این جهت نیز توجیه‌پذیر است که اسلام دین خاتم و قرآن، آخرین کتاب آسمانی است و از این جهت به نوعی نمی‌توان آن را به دینی خاص محدود کرد ولی به هر حال این کتاب هدیه‌ای الهی است که توسط پیامبر اسلام برای بشریت هدیه آورده شد. البته تعبیر رسول الله(ص) که نشانگر جهانی بودن رسالت اسلام است از تعبیر پیامبر اسلام که حیطه محدود دینی را ترسیم می‌کند، بلیغ‌تر است.

به هر حال قرآن بخش زیادی از آیات خود را به بررسی تاریخ یهود و یا مواجهات یهود و اسلام اختصاص داده است، به طوری که اگر این آیات را در غالب سورهای به نام سوره موسی قرار دهیم؛ آن سوره با هزار آیه بزرگترین سوره قرآن می‌شود. نام حضرت موسی علیه السلام در قرآن پرتکرارترین نام در میان انبیاء است. قرآن از این جهت که کلام خداست و تاریخ را فراتر از هر سندی بررسی میکند برای ما بسیار مهم است. قرآن منبعی است که هیچ کس در اعتبار آن شک ندارد و کسی در مورد راوی آن گمان دروغگویی نمی‌برد چراکه در قرآن راوی تاریخ خداوند متعال است که همه تاریخ بشریت در محضر اوست.

البته در تعالیم قرآن در مورد یهود، بین یهودیت نبوی که پیروان واقعی حضرت موسی علیه السلام هستند با زرسالاران یهود و صهیونیست‌های نژادپرست فرق گذاشته است. این منش مختص مسلمانان نیست و برخی اندیشمندان یهود نیز میان یهودیت نبوی و یهودیت سیاسی متعصب دنیوی، تفاوت قائل‌اند. مانند «خاخام موشه منوهین» از بزرگان یهود که متولد روسیه و از منتقدین صهیونیسم بود. «دکتر اسرائیل شاهاک» استاد شیمی دانشگاه اورشلیم و رئیس جمعیت حقوق مدنی و حقوق بشر اسرائیل نیز از این افراد است که ضمن تعصب شدید نسبت به یهودیت نبوی، منتقد سرسخت دنیاطلبان یهود و صهیونیست‌های غاصب بود.

از قرآن نیز که به عنوان مهمترین منبع اسلامی بگذریم، سنت نبوی مهمترین بخش تاریخ اسلام در تعالم با یهود را به ما نشان می‌دهد. بخش قابل توجهی از مراودات و مباحثات پیامبر نیز در مورد یهود است. این موضوع از پیش از رسالت آغاز می‌شود؛ در آنجا که یهود نژادپرست قصد نداشت بپذیرد پیامبر آخرالزمان از نسل اسماعیل است. آنها نژاد اسحاق را بر نژاد اسماعیل -که پیامبر کنیززاده بود- ترجیح می‌دادند و به دلیل همین روحیه نژادپرستی اکثر یهودیان نپذیرفتند اسماعیل ذبیح‌الله است و اسحاق را به این ویژگی متصف کردند. بر اساس چنین نگرش‌هایی یهود علی رغم اینکه به تصریح قرآن بیشترین شناخت را از پیامبر اخرالزمان داشتند به او ایمان نیاوردند بلکه نسبت به قتل آن اقدام کردند. پس از اسلام نیز ردپای یهود به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در همه جنگ‌های پیامبر با کفار مشاهده می‌شود. با پایان یافتن جنگ‌های اسلام و کفر در جنگ احزاب، جنگ‌های مستقیم پیامبر با یهود آغاز شد. جنگ خیبر، جنگ تبوک، جنگ موته و لشکرکشی پیامبر به سوی روم در این فضا انجام شد. به این ترتیب مشاهده میکنیم که مواجهات اسلام و یهود بخش مهمی از تاریخ صدر اسلام را به خود اختصاص میدهد.

در مورد مطالعاتی که در ایران در مورد رژیم یهود در صدر اسلام انجام می‌شود، چطور؟ اجازه بدهید سوال را کمی گسترش دهیم. برای ما جالب است بدانیم به طور کلی مطالعات انجام شده در ایران در زمان کنونی در مورد اسرائیل و رژیم اشغالگر قدس در چه حیطه‌هایی است؟ به نوعی به دنبال نوعی جریانشناسی این مطالعات هستیم.

در ایران مطالعات زیادی درباره اسرائیل انجام می‌شود. برخی از آنها رویکرد تاریخی دارد و تاریخ ملل و تمدن‌ها را بررسی می‌کند. بخشی نیز در حیطه روابط بین‌الملل است. برخی هم جنبه سیاسی دارد. این موضوعات، گسترده و آثار زیاد است. البته با توجه به مواجهات سیاسی و رویکرد انقلاب اسلامی ایران به روابط و نظم بین‌الملل این نوع مطالعات در ایران طبیعی است و بیشتر ناظر به مسائل جاری است که بحث فلسطین بر ابعاد آن افزوده است.

اما بحث ما در مورد تاریخ صدر اسلام با محوریت یهود است. این مورد نیز آثار زیادی را در ایران به خود اختصاص داده است. برخی رویکرد تاریخی دارند. سیدجعفر عارف‌کشفی در کتاب «رسول خدا (ص) و یهود» و آقای علی جدید‌بناب در کتاب «تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی» و همچنین آقای مصطفی صادقی در کتاب «پ‍ی‍ام‍ب‍ر(ص) و ی‍ه‍ود ح‍ج‍از»،  تلاش‌های قابل تقدیری در بررسی یهود در صدر اسلام انجام داده‌اند. این کتاب‌ها رویکردی تاریخی دارند یا بهتر است بگوییم رویکردی توصیفی که یهود را در ظرف همان زمان و بر اساس مؤیدات و گزاره‌های تاریخی بررسی می‌کنند.

اما برخی از پژوهشگران تاریخ اسلام در ایران بحث یهود در صدر اسلام را صرفاً تاریخی بررسی نمی‌کنند. آنها تاریخ را با نگاهی جریانشناسانه بررسی می‌کنند. پژوهشگرانی همچون حجت‌الاسلام مهدی طائب، با ترسیم جریان حق و باطل در تاریخ، جریانی از یهود را که با تفکرات صهیونیستی در تحریف یهود و سپس مسیح همت گماردند در مسیر باطل تحلیل می‌کنند. تداوم این مسیر در صدر اسلام در صدد جلوگیری از ایجاد، تقویت و گسترش اسلام بود. بنابراین در این سیستم فکری، یهود در صدر اسلام به عنوان یک بازیگر فعال با برنامه تحلیل می‌شود که بخش زیادی از توان رسول‌الله صرف مهار تخریب‌گری آنها شد. طبیعی است این جریان پس از رحلت شهادت‌گونه پیامبر(ص) دست از فعالیت بر نمی‌دارد و به تحریفگری خود ادامه می‌دهد، به خصوص که تجربه تحریف در دین مسیح را در کارنامه خود دارد. پژوهشگرانی مانند عبدالله شهبازی، علی‌اکبر رائفی‌پور، محمدحسین فرج‌نژاد و رضا مصطفوی نیز چنین نگرشی به تاریخ یهود دارند البته موضوع مطالعات این افراد محدود به تاریخ صدر اسلام نیست.

 

‏در مقابل این حجم و نوع مطالعات در جهان اسلام، در جهان غرب و اسرائیل چه مطالعاتی در مورد یهود در صدر اسلام انجام شده است؟

به طور کلی مطالعات و مراکز پژوهشی متعددی در دنیا در مورد یهود فعالیت می‌کنند. بسیاری از دانشگاه‌ها در غرب و آمریکا مطالعات دین‌پژوهانه در مورد یهود دارند. حتی برخی از این مراکز، یهود و اسلام را به صورت همزمان بررسی می‌کنند. آنها هدف از این کار را مقایسه تطبیقی و یافتن مشترکات ادیان اعلام می‌کنند در راستای برقراری تقریب بین ادیان!

اما افزون بر این مراکز متعدد در جهان، در فلسطین اشغالی نیز مراکز متعدد یهودپژوهی وجود دارد. هر ساله در بیت‌المقدس کنگره جهانی مطالعات یهود برگزار می‌شود. این کنگره که توسط اتحادیه جهانی مطالعات یهود برگزار می‌شود، بزرگترین مجمع بین‌المللی مطالعات یهود است. این کنگره مهمترین رخداد آکادمیک در مطالعات یهود در غرب و اسرائیل است که بیش از هزار شرکت‌کننده از سراسر جهان در آن شرکت می‌کنند.

بخشی از مطالعات یهودپژوهی در اسرائیل در مورد یهود در صدر اسلام است. چنانکه در ایران برخی مطالعات در مورد یهود در صدر اسلام با نگرش جریان‌شناسانه انجام می‌شود در اسرائیل نیز برخی افراد با چنین نگرشی تاریخ اسلام را بررسی کرده‌اند. «میخائیل لکر» یکی از این افراد است. وی استاد دانشگاه عبری اورشلیم (بیت‌المقدس) است که در سال 1951 میلادی در شهر حیفا اسرائیل به دنیا آمده و در همان جا تحصیلات عالیه خود را گذرانده و دارای درجه پرفسوری در رشته عربی است. رساله وی در مقطع کارشناسی ارشد با عنوان «سکونت یهودیان در بابل در دوران تشکیل تلمود» و در مقطع دکتری با عنوان «فعالیت‌های محمد پیامبر در مدینه» بوده است.

وی مقالات متعددی را در مورد یهود و اسلام نوشته است؛ مانند: حدیبیه، محمد در مدینه، بازارهای مدینه، ازدواج میان یهودیان و قریش، حکومت عمرو بن عاص در فلسطین، فریب محمد توسط یهودیان، حذیفه بن یمان و عمر بن یاسر، ابومالک عبدالله بن سام از کِنده، یهودیانی که به اسلام گرویدند، فتوح شام، کِنده در دوران اسلامی، گزارش واقدی راجع به یهودیان مدینه، یهود در کِنده، یهودیان بنی قریظه، مرگ پدر محمد، ابوعبید معمر بن مَثنی، گرایش حِمیَر به یهودیت، ابن شهاب زُهری، عتبۀ بن ابی وقاص، عمرو بن حزم انصاری، انجمن عقبه، رفتار پیامبر با یهودیان، زید بن ثابت، قریش، شهید، عمر بن خطاب. البته از او مقالات دیگری نیز در موضوع مطالعات تاریخ صدر اسلام منتشر شده که در مورد یهود نیست؛ مانند بت پرستی در مدینه قبل از اسلام، خراج و مالیات در دوران اولیه اسلام.

وی علاوه بر این مقالات، کتابهایی نیز نوشته است که رویکرد مطالعات او در بررسی تاریخ صدر اسلام را بهتر نشان می‌دهد. «مسلمانان، یهود و مشرکان»، «یهود و اعراب در دوران اسلام اولیه» و «مردم، قبیله و جامعه در زمان پیامبر» از این قبیل است.

لکر در دانشگاه عبری اورشلیم، در موضوعات محمد پیامبر اسلام، قرائت در اسلام، یهود عرب در اسلام اولیه و آموزش زبان عربی تدریس می‌کند.

یکی از مقالات وی، با عنوان «زید بن ثابت با دو زلف آویخته از کنار گوش‌هایش؛ یهود و کتابت در مدینه قبل از اسلام» در هفتمین هم‌اندیشی بین‌المللی «از جاهلیت تا اسلام» در بیست و هشتم جولای سال 1996میلادی در اورشلیم ارائه شد. او در این مقاله با طرح اختلاف نظرات و روابط تیره میان زید بن ثابت با دیگر صحابیان معروف و کاتبان وحی مانند ابن مسعود و ابی ابن کعب، بر نقش یهودیان مدینه در باسواد کردن مردم مدینه در قبل و حتی بعد اسلام تاکید دارد.

در حقیقت هدف لکر از نگارش این مقاله آن است که نشان دهد زید بن ثابت و دیگر افراد باسواد مدینه به چه میزان از یهودیان تأثیر پذیرفته و چه ارتباطی با آنان داشته‌اند. در واقع نویسنده در صدد است این مدعا را به کرسی بنشاند که مسلمانان از یهود بهره برده‌اند و یهود را به عنوان یک طبقه برتر علمی و فرهنگی معرفی کند که اسلام تربیت طبقه تحصیلکرده خود را مدیون آن است. از این جهت یهود نقشی تعیین‌کننده و اثرگذار در اسلام دارد.

اما این باور، غلط است و حاکی از شیطنت مستشرقان یهودی در تحلیل تاریخ اسلام است. چرا که مکه از طرفی شهر شعر و ادب و از طرفی شهر تجارت است. در این شرایط خط و کتابت جهت نوشتن اشعار و قرارداد تجاری لازم است. در جریان جنگ بدر پیامبر دستور دادند اسیرانی که باسوادند، پس از تعلیم خواندن و نوشتن به ده کودک مسلمان آزاد شوند. این مطالب حاکی از روحیه علمی در اسلام و مکه و مدینه و خلاف ادعای میخائیل لکر است.

 

از مطالب قبلی که بیان کردید مشخص شد در ایران مطالعات و تحقیقات زیادی در مورد یهود و صهیونیست انجام می‌شود که البته رویکردهای متفاوتی در مورد آن وجود دارد. آیا در غرب و اسرائیل هم تحقیقاتی در مورد اسلام، ایران و تشیع انجام می‌شود یا اینکه این مسائل فقط مسئله پژوهشی ماست و آنها در این مورد فعالیتی ندارند.

در مراکز مطالعاتی و دانشگاه‌های غربی مطالعات اسلام‏شناسی و ایران‌شناسی بسیاری انجام می‌شود. در دانشگاه‌های اسرائیل نیز این مطالعات از گسترده‌ترین این مطالعات در میان نمونه‌های مشابه در سایر دانشگاه‌های کشورهای غربی است به طوری که بسیاری از مقالات دانشنامه‌های اسلامیکا و ایرانیکا توسط محققان دانشگاه‌های اسرائیل نوشته شده و تحقیقات متعددی در مورد شیعه، روحانیت و مرجعیت در دانشگاه‌های اسرائیل انجام می‌شود.

موضوع تشیع و ایران از موضوعات اصلی پژوهش‌های این موسسات است که مسائل سیاسی در تعارض شدید میان ایران و اسرائیل، سبب شده است توجه بیشتری به این موضوعات شود و این پژوهش‌ها با اهمیت بیشتری پیش رود.

یکی از پرکارترین محققان در موضوع تاریخ تشیع نه در ایران و نه در جهان اسلام بلکه در اسرائیل قرار دارد. «ایتان کُلبرگ» خاورشناس معاصر و شیعه شناس، متولد 1943 در اسرائیل، در سال 1971 موفق به اخذ دکترا از دانشگاه آکسفورد شد. او استاد دانشگاه عبری اورشلیم در اورشلیم است. کلبرگ مقالات متعددی در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی دارد که عمدتاً پیرامون موضوعات شیعی است و در سال 2006 بازنشسته شد. او موضوعاتی درباره‏ تاریخ تشیع را مورد مطالعه قرار داده که بخش زیادی از آنها در اثری به نام «عقیده و فقه در تشیع امامی» منتشر شده است. از کلبرگ چند مقاله هم به فارسی‏ ترجمه شده که عمدتاً رویکردی کلامی و در حیطه تاریخ تشیع است.

کلبرگ، اثری کتاب‌شناسانه در مورد فقیه برجسته‌ شیعی، ابن‌طاووس دارد که با عنوان کتابخانه ابن‌طاووس توسط حجت‌الاسلام رسول جعفریان و علی‌قلی قرائی به فارسی ترجمه شده است. او در این کتاب همه کتاب‌هایی را که در کتابخانه سید بن طاووس بوده بررسی کرده است. او این کار را با مراجعه به آثار سید بن طاووس انجام داده است و فرض را بر این گذاشته است که هر کتابی را که سید بن طاووس در اثارش به آنها استناد کرده است در کتابخانه‌اش داشته است. پس از اینکه این کتابها را استخراج کرده در مورد آنها کتابشناسی انجام داده است.

«ژورف الیاش» نیز از دیگر محققان اسرائیلی است که در مورد شیعه و ایران تحقیق می‌کند. او دکترای مطالعات اسلامی خود را در سال 1966 از دانشگاه لندن گرفت. الیاش آثار متعددی در مورد اسلام دارد که ترجمه بخش‌هایی از الکافی و کتاب «شیعه امامیه با نگاه به سنت روایی آنان» از مهمترین آنهاست. از او مقالات متعددی در نشریات غربی چاپ شده است مانند «سوءتفاهماتی درباره جایگاه فقهی علمای ایرانی» و «درباره پیدایش و تکامل شهادت ثالثه در تشیع». این موارد به خوبی جهت‌دار بودن این تحقیقات در راستای اختلافات مذهبی اسلامی را نشان می‌دهد.

موضوعات دیگری نیز در مطالعات شیعی در مراکز اسرائیل به چشم می‌خورد مانند «شیعه در تاریخ اسلام، اثر برنارد لویس»، «مطالعات غرب در خصوص اسلام شیعی اثر ایتان کلبرگ» و «شیعیان دوازده امامی و اختلافات آن‏ها با اهل تسنن اثر دوین استوارت».

جالب است در این بین برخی موضوعات در مورد ایران است مانند «تشیع به روایت امام خمینی نوعی ایدئولوژی انقلابی اثر ماروین زونیس»، «رویدادهای تکراری در انقلاب ایران اثر  مایکل فیشر» و «انتفای نظام سیاسی ایران به سمت مدل جدید اثر بولنت آراس».

برای آگاهی بیشتر در مورد این موضوعات می‌توانید به سایت دانشگاه تل‌آویو و دانشگاه عبری اورشلیم سری بزنید. البته آقای حسینی‌زاده در مقاله «مطالعات اسلام شناسی و شیعه‌شناسی در دانشگاه‌های فلسطین اشغالی» که در شماره 2 مجله شیعه‌شناسی در تابستان 1382 چاپ شد و همچنین آقای رحمتی در مقاله «مطالعات اسلامی در فلسطین اشغالی: بررسی کتابشناختی» که در شماره 13 مجله پانزده خرداد در پاییز 1386 چاپ شد اطلاعات خوبی را در مورد این پژوهشها ارائه کردهاند که مطالعه آنها خالی از لطف نیست.

 

یهودیان در این موطالعات دنبال چه چیزی هستند و چه مطلبی را می‌خواهند اثبات کنند. یا بهتر است بگویم دال مرکزی آنها چیست؟

فکر می‌کنم هم در ایران و هم در غرب به ویژه در اسرائیل نوعی نگاه تمدن‌گرایانه نسبت به مطالعات اسلام و یهود وجود دارد که این مواجهات را از سطح فردی و تاریخی بالاتر می‌برد و در سطحی کلان با نوعی نگاه جریان‌شناسانه موضوع را بررسی می‌کند. برخی فکر می‌کنند فقط ما هستیم که با چنین نگرشی به یهود و صهیونیسم می‌نگریم و با تعریف نوعی جایگاه و کارکرد تمدنی در گفتمان دشمن‌شناسی خود برای یهود صهیونیستی جایگاه ویژهای قائل هستیم، در حالی که برخی یهودیان نیز با چنین دیدی تعاملاتشان را با ما تحلیل می‌کنند. کتاب «یهودیت به مثابه یک تمدن» نوشته «مرادخای کاپلان» است که در سال 2001 در آمریکا چاپ شده است.

این نوع مواجهه یهودیان با معضلات هویتی و زیست تمدنی‌شان، نشان می‌دهد مواجهه دنیای اسلام با یهودیت و صهیونیسم، صرفا یک مواجهه سیاسی نیست بلکه یک مواجهه تمدنی است که اگر مسلمانان به آن توجه نکنند، ممکن است در چالش با صهیونیسم به مقابله‌های سیاسی و یا نظامی اکتفا کنند و از ابعاد فرهنگی و هجمه‌های تمدنی آن غافل شوند. در حقیقت اسرائیل فقط نماینده یک جریان سیاسی در یهودیت نیست، بلکه از یک جریان تمدن‌گرای یهودی، نمایندگی می‌کند که تحقق آن نه برای ایران و لبنان و سوریه بلکه برای دیگر نقاط دنیای اسلام که به ظاهر مشکلی با اسرائیل ندارند نیز می‌تواند چالش‌برانگیز باشد و معضلات هویتی تازه‌ای را خلق کند. البته برخی از یهودیان با نگرش یهودیت به عنوان یک تمدن مخالفند و آن را نوعی تفکر سکولاریستی می‌دانند که به جای اینکه مشکلات یهودیت را از منظر الهیاتی مطالعه کند، آنها را از منظر اجتماعی و دنیوی پی می‌گیرد.

از این جهت مطالعات یهود و صهیونیست در ایران این قدر اهمیت یافته است. وقتی در سطح کلان جهانی می‌نگریم ظاهرا اسرائیل با اسلام مشکلی ندارد فقط با شیعه مشکل دارد. به خصوص که گاهی احساس می‌شود منازعه اسرائیل با جهان اسلام نوعی منازعه عربی است نه اسلامی. وقوع انقلاب اسلامی ایران با رویکردهای تمدنی که در مقام عمل و نظر به سلب تمدن رقیب یعنی تمدن غربی منجر شد، مواجهه ایران و صهیونیست را تشدید کرد و از مواجهات و تخاصمات سیاسی به تقابل‌های بنیادین تمدنی کشاند. ریشه‌های این مواجهه را باید در تفاوت جهان‌بینی و ایدئولوژی خدامحور اسلامی با جریان پیامبرکش دنیاطلب صهیونیسم جستجو کرد. همین تقابل در دین مسیح با علمای دنیاگرای یهود نیز مشاهده می‌شود؛ آنجا که حضرت مسیح قصد داشت دین یهود را از انحرافاتی که برخی علمای قدرتطلب دنیاگرای یهود ایجاد کرده بودند پاک کند اما با مخالفت آنها مواجه شد و سرانجام جریان مسیحیت پولسی، برنامه یهود برای انحراف و تحریف در مسیحیت شد.

انتهای پیام/

گفت‌وگو | جنایت‌های یهود علیه اسلام

یهودیت منحرف انواع و اقسام دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها را داشتند. ولی از وقتی که حکومت در مدینه تشکیل می‌شود و دین می‌خواهد مدیریت دنیا و زندگی و شئونات مردم آن منطقه را به عهده بگیرد، کارشکنی‌ها اوج می‌گیرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آقای محمدی‌نیا از پژوهشگران و محققان این مؤسسه است که از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب بهره برده و در این زمینه به تحقیق مشغول است. در گفت‌وگو با وی به بررسی چگونگی شناخت یهود از پیامبر اسلام پرداختیم که در ادامه متن آن را از نظر می‌گذارنید؛

 

پرسش: بعد از حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل تاریخ جدیدی را آغاز می‌کنند که به نظر می‌رسد جنایت‌گری تاریخ یهود از این مقطع آغاز می‌شود. این جنایت‌گری با غلبه بر دنیا و قدرت‌طلبانه به دست می‌آید. می‌خواستم نظر و تحلیل شما در رابطه با این موضوع را بدانم.

رحلت حضرت موسی(ع) یک نقطه عطف در تاریخ بنی اسرائیل به حساب می‌آید. تاریخ بنی‌اسرائیل را به دوره‌هایی تقسیم‌بندی می‌کنند. یکی از سرفصل‌های مهم تاریخ بنی‌اسرائیل، خروج حضرت موسی به همراه بنی‌اسرائیل از مصر به سمت فلسطین است و این از سرفصل‌های مهم تاریخ بنی‌اسرائیل به شمار می‌آید. سرفصل مهم بعدی در تاریخ بنی‌اسرائیل، رحلت حضرت موسی(ع) است. در واقع حضرت موسی(ع) در دوران سرگردانی بنی اسرائیل در بیرون از بیت‌المقدس و در دوران نافرمانی آنان از حضرت موسی(ع) رحلت می‌کند. در واقع این طور که بعضی از بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد، وقتی حضرت موسی از دنیا رفت، وضع به گونه‌ای بود که بنی‌اسرائیل حتی محل دفن حضرت موسی(ع) را هم پیدا نکرد. برخی از انبیاء بنی‌اسرائیل که شناخته شده‌تر هستند، مانند حضرت یوسف، حضرت یعقوب و حضرت اسحاق، دارای مقبره هستند، ولی هیچ مقبره‌ای برای حضرت موسی(ع) وجود ندارد.

کسی هم ادعا نمی‌کند که جایی مقبره حضرت موسی(ع) وجود دارد. پس رحلت حضرت موسی(ع) در دوران سرگردانی و در دوران تبعید چهل ساله‌ای که خدا آن‌ها را به خاطر نافرمانی مجازات کرده بود، رخ می‌دهد. در قرآن به چالش‌هایی که حضرت موسی(ع) با بنی‌اسرائیل داشت،‌ بیش از همه انبیاء نسبت به امت خودشان پرداخته شده است. به غیر از پیامبر ما به هیچ پیامبری به اندازه حضرت موسی در قرآن پرداخته نشده است. آن چالش‌های بیان شده در قرآن به روشنی نشان می‌دهد که رگه‌های دنیاپرستی، نافرمانی و شرک و گرایش به فرهنگ جاهلی و بت‌پرستی در بنی‌اسرائیل وجود داشته است. شاید قرآن به عمد این تقابل بین بنی اسرائیل و امت پیامبر خاتم را به نمایش می‌گذارد تا به آن مواضعی که در دوران پیامبر آخرالزمان پیش می‌آید و امتش همین سرنوشت را می‌تواند داشته باشند، اشاره کند.

یکی از آن مهم‌ترین کلید واژه‌ها در مورد بنی اسرائیل، قتل انبیاء است. قتل انبیاء آن عاملی است که خدا بسیاری از عذاب‌های بعدی چه عذا‌ب‌های آشکار و چه پنهان و به قول قرآن در یک مسیر استدراجی این‌ها را قرار داده است و ذلت و بی‌برکتی را برایشان مقرر کرده است. قتل انبیاء‌ از بعد از دوران رحلت حضرت موسی(ع) شروع شده است. چون ما تا قبل از آن، بنی اسرائیل را به حضرت یعقوب، فرزند اسحاق متصل می‌کنیم. در زمان حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب، قتل انبیاء وجود ندارد. اما زمانی که به حضرت یوسف می‌رسیم، اقدام به قتل کاملاً روشن است. اقدام به قتل هم می‌تواند مستقیم باشد، مانند سربریدن و ... و هم می‌تواند به این‌گونه باشد که کودک و نوجوانی را در یک بیابان در چاه بیاندازید.

قطعاً این فرد در این موقعیت از بین می‌رود. چون بدون آب و غذا نمی‌تواند زندگی کند. خدا هم آنجا می‌گوید که اگر رحمت ما نبود، یوسف از دنیا رفته بود، ولی رحمت خدا شاملش می‌شود و خدا این‌گونه مقرر کرده بود که همین یوسف حاکم و مسلط بر بقیه قبائل بنی اسرائیل شود. آن زمان هنوز بنی اسرائیل به معنای یک قبیله شکل نگرفته بود. هر کدام از پسران یعقوب، یکی سران قبائل می‌شوند. 12 قبیله بنی اسرائیل داریم که هر کدام از فرزندان یعقوب از جمله حضرت یوسف از سران قبیله می‌شوند و آن قبیله به اسم این 12فرزند است.

مشخصاً چند فرزند یعقوب اصرار بیشتری به قتل یوسف داشتند و برخی هم با این کار مخالفت کردند یا در دل راضی نبودند یا زورشان نرسیده است که ممانعت کنند. این طور که تاریخ‌نگاری اسلامی نشان می‌دهد بیش از همه یهودا یکی از فرزندان یعقوب عامل این قتل بوده و بقیه را تحریک و مجاب به این کار کرده است. یهودا رئیس پرتعدادترین قبیله در بین فرزندان یعقوب می‌شود و همین قبیله هستند که وقتی در زمان حضرت یوسف به مصر کوچ می‌کنند، در آنجا گسترش پیدا می‌کنند. آن‌ها به عنوان موحدین آن دوران، توسعه پیدا می‌کنند و جمعیتشان بیشتر می‌شود و امکانات و پول بیشتری پیدا می‌کنند.

از این فاصله زمانی گذر می‌کنیم تا به حضرت موسی(ع) برسیم. ایشان وقتی وارد قصر فرعون می‌شود تا بنی‌اسرائیل را از او بگیرد و به سمت فلسطین برگرداند، در آن دوره بنی اسرائیل تحولات بسیاری را گذراندند. اولاً این که از اوج عزت به ذلت بردگی و فرومایگی اجتماعی رسیدند. سطح اجتماعیشان از آن عزتی که در زمان یوسف داشته‌اند به سطح کارگری دستگاه فرعون رسیده بود و مثل برده‌ها در بیرون شهر زندگی می‌کردند. در واقع یهودیان شهروند درجه دوم آنجا به حساب می‌آمدند. این قبائل 12گانه در آنجا هستند. وقتی حضرت موسی(ع) این‌ها را به سمت بیت‌المقدس حرکت می‌دهد، همه این قبائل همراه ایشان هستند.

پس ما اولین نشانه‌ قتل پیامبران را در یوسف می‌توانیم جستجو کنیم. نسبت به خود موسی هم هیچ تعرضی نشده است که اقدام به قتل محسوب شود. اما بعد از حضرت موسی، قتل پیامبران در میان بنی‌اسرائیل به یک عمل رایجی تبدیل شد. قرآن در زمینه قتل پیامبران بنی‌اسرائیل به عدد خاصی اشاره نکرده است. ولی‌ منابع روایی-تاریخی در این زمینه عددهای شگفت‌آوری را گفته‌اند. مثلاً در یک روز صد نبی کشته شده است. برخی از این رقم‌ها آن قدر شگفت‌آور است که باورش سخت است. اگر بخواهیم مانند قرآن از عدد و رقم صرف نظر کنیم و کلیتش را بگوییم،‌ آن قدر قتل انبیاء شاخص بوده است که بیش از همه گناهان بنی اسرائیل (چون این‌ها گناهان بسیاری مرتکب می‌شدند زنا و ربا و فساد اقتصادی در بینشان رایج بود.) باعث عذاب برای آن‌ها شد.

خدای متعال فرمود که ذلت برای این‌ها تا آخر حیاتشان ثبت شده است  و این مجازات به خاطر قتل انبیاء است. این فاصله‌ای است که بسیاری از انبیاء به دست اشراف بنی اسرائیل کشته می‌شوند. واضح‌ترین مصداق برای اقدام به قتل یک نبی، خود حضرت عیسی(ع) است که عامل اصلی به صلیب کشیده شدن و اعدامش همین بنی اسرائیل هستند. آن‌ها فشار اصلی را به دستگاه روم آوردند و اگر خدا به یک اعجازی عیسی(ع) را نجات نمی‌داد، ایشان به طور طبیعی به صلیب کشیده می‌شد و این جنایت به کارنامه سیاه بنی‌اسرائیل اضافه می‌شد. در هر صورت اقدام به قتل حضرت عیسی(ع) کاملاً روشن است.

پس قتل انبیاء مهم‌ترین سرفصل گناهانی است که بنی‌اسرائیل مرتکب شدند. تا قرن‌ها بعد از حضرت عیسی(ع) و تا قرون وسطا، یهودیان به دلیل اقدامشان نسبت به حضرت عیسی(ع) منفور مسیحیان بودند.

 

پرسش: به نظر شما تفکیک مفهوم یهود و صهیونیست را از چه زمانی و با چه توجیهی می‌توانیم آغاز کنیم و این که آیا همین دوران پس از حضرت موسی را می‌توانیم آغازی برای ایجاد صهیونیست بدانیم یا خیر؟

یک تفکیک خوبی بین مفهوم یهودیت و مفهوم بنی اسرائیل وجود دارد و می‌شود برایش شواهد و قرائن قرآنی هم پیدا کرد. من ابتدا آن تفکیکی که در قرآن به آن اشاره شده و مهم هم هست را باز می‌کنم و بعد به تفکیک بین یهودیت و صهیونیست می‌رسیم. بنی اسرائیل فرزندان یعقوب و قبائل فرزندان یعقوب هستند. یک نقطه عطف تاریخی در حد فاصل حضرت موسی(ع) تا حضرت عیسی(ع) و بعد از حضرت سلیمان در میان بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده است. در این حد فاصل اتفاقی می‌افتد که ما بعد از آن بنی اسرائیل را به عنوان قبائل 12 گانه در طول تاریخ نمی‌بینیم و فقط قبیله یهودا است که به قدرت و ثروت برتر از طریق خیانت و حیله به برادران خودش می‌رسد. چون این قبائل 11گانه برادرانش حساب می‌شوند.

قوم بنی اسرائیل از طریق کشتار دسته‌جمعی و نسل کشی به قوم یهودا تبدیل می‌شود. این مسئله در همین فاصله بعد از حضرت سلیمان اتفاق می‌افتد. چون حضرت سلیمان نقطه وحدت این قبائل بود. یک حکومت و یک سرزمین و یک حاکمیت سیاسی داشتند. بعد از حضرت سلیمان حاکمیت دوپاره شد و به قسمت جنوبی و شمالی تقسیم شد. بخش جنوبی، سرزمین یهودیه یا یهودا شد و بخش شمالی افرائیم یا اسرائیل. آن قبائل 10 گانه‌ای که بیشتر به توحید گرایش داشتند و به انبیاء بعد از حضرت موسی گرایش داشتند در بخش شمالی زندگی می‌کردند و آن قبیله یهودا که پرتعداد هم بود و سرچشمه فرهنگ مشرکان بنی اسرائیل به حساب می‌رود، در یهودیه زندگی می‌کردند.

قبیله یهودا با خیانت بر قبائل ده‌گانه و کمک‌گیری از قدرت‌های همسایه، قبائل 10‌ گانه را قتل عام کردند. و اسباط 10 گانه از اینجای تاریخ گم می‌شوند. تقریباً همه مردان کشته می‌شوند و زن‌ها به کنیزی می‌روند. بچه‌ها هم به بردگی گرفته می‌شوند. اتفاقی که در بنی اسرائیل سابقه نداشته است. شاید بر اساس کتاب مقدس یهود بتوان کفار و مشرکین را به بردگی و کنیزی گرفت، ولی خود یهودی را نمی‌شود به بردگی و کنیزی گرفت. اما در اینجا یک بدعت عینی و عملی اتفاق می‌افتد. از اینجا بنی‌اسرائیل به یهودیت تبدیل می‌شود.

به این معنا که قبیله یهودا برتری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بر بقیه قبائل پیدا می‌کند و فرهنگ خودش را به خاطر این برتری سیاسی تا سال‌ها بر همه آن‌ها تحمیل می‌کند. وقتی شاه یهودی گرایش‌های مشرکانه دارد، این مسئله را به قبیله‌اش تحمیل می‌کند. شاید در بین آن‌ها موحدینی هم باشند. حتی انبیائی هم ظهور کردند و چالش اصلی آن‌ها با همین شاهان یهودی بوده است. اینجا مفهوم یهودیت از بنی اسرائیل جدا می‌شود. بنی اسرائیل همان قبائل فرزندان حضرت یعقوب هستند.

یهودیت‌ آن فرهنگ مادی، مشرکانه و ضد انبیاء است که انبیاء برای اصلاح آن‌ها قیام می‌کردند. در واقع اصلاح‌گران امت بنی‌ اسرائیل انبیائی بودند که علیه شاهان یهودی و اشرافیت یهودی و فرهنگ جاهلی یهودی قیام می‌کردند و غالباً هم کشته می‌شدند. در بعضی از حوزه‌ها موفق می‌شدند اما در بعضی از حوزه‌ها موفق نمی‌شدند. قرآن شواهد و قرائن زیادی دارد تا این تحلیل را تأیید کند. قرآن بعضاً نسبت به بنی اسرائیل تمجید‌هایی هم می‌کند. آن تمجیدها را می‌توان به کلیت بنی اسرائیل گرفت که فرزندان یعقوب هستند و پیروان قبیله یوسف بودند.

قرآن آن‌ها را تمجید می‌کند و می‌گوید: «فضلناهم علی العالمین». آن آیه‌ای که ما برای آخرالزمان می‌خوانیم که زمین بالاخره به کسانی ارث می‌رسد که بندگان ما هستند، در ادامه تفضیل بنی اسرائیل در همان آیه آمده است. در هر صورت مواردی داریم که خدا بنی اسرائیل را تمجید کرده است یا آن‌ها را بر دیگران تفضیل داده است. اما قرآن به یهودیت هیچ روی خوشی نشان نداده است. شاید بشود برای این تحلیل از قرآن هم تأییدی داشته باشیم.

اما مفهوم صهیونیست و یهودیت می‌تواند اشاره به آن آرمان‌های مرتبط با زمین مقدس و موعود منجی و آرمان صهیون‌گری و موعودگرایی باشد. چون همه یهودیان حتی در دوره‌های بعدی، این آرمان‌ها را نداشته‌اند. صهیونیست به عنوان یک جنبش، مربوط به قرن نوزدهم است. صهیونیسم به عنوان یک رژیم مربوط به قرن بیستم است. اما رگه‌های آرمان‌های صهیونیستی خیلی زودتر وجود داشته است. هر جا که یهودیت به یک ذلتی دچار می‌شد (مثلاً‌ تحت سیطره یک دولت دیگری قرار می‌گرفتند یا به بردگی گرفته می‌شدند و یا تبعید می‌شدند) این رگه‌های موعودگرایی تقویت می‌شد که این عرض و سرزمین مقدسی است و موعود و منجی می‌آید و یهود را نجات می‌شود و شاه عالمین می‌شود و بر همه دنیا سیطره پیدا می‌کند و یهود به خاطر آن شاه به اوج عزت می‌رسند.

بعد از حضرت عیسی در دوره جنگ‌های صلیبی این آرمان‌ها شدت گرفت. یکی از عوامل شکل‌گیری ادامه جنگ‌های صلیبی که 200 سال به طول انجامید، همین آرمان‌های موعودگرایانه و سرزمین مقدسی است که به آن جامعه تزریق می‌شد که آمادگی داشت به سمت غرب دنیای اسلام و شرق اروپا حمله کند. البته ما می‌توانیم بگوییم که این نوع آرمان‌ها در همه جوامع و فرقه‌های یهودی وجود نداشت. این گرایش‌ها در یک بخشی از یهود وجود داشت که آن بخش توانست در قرن نوزدهم خودش را به یک کانون‌های قدرت در اروپا نزدیک‌تر کند و از این نزدیک‌تر شدن توانست یک رژیمی را برای جنبش خودش در قلب دنیای اسلام یعنی فلسطین تأسیس کند و به رژیم صهیونیستی به عنوان نظام سیاسی برسد. حتی تا اواخر قرن نوزدهم ما جنبش سیاسی- اجتماعی صهیونیست به این معنا نداشته‌ایم. ما می‌توانیم که رگه‌هایی از صهیونیسم را در قبل هم پیدا کنیم، اما جنبش اصلی از اواخر قرن نوزدهم شروع شد.

 

پرسش: شما گفتید یکسری رگه‌های صهیونیست از قبل بوده است. از نظر تاریخ اسلام و پیش از تاریخ اسلام، صهیونیست به عنوان دشمن اسلام مطرح بوده‌ است. می‌خواستم بپرسم که دشمنی یهود علیه اسلام پیش از آغاز بعثت پیامبر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در اینجا یک معضل وجود دارد و آن هم بحث تاریخ‌نگاری است. این بخش در تاریخ خوب باز نشده است. درباره حدفاصل بعد از حضرت عیسی(ع) تا دوران اسلام، منابع تاریخی خوبی وجود ندارد. دوران قبل از بعثت و شدیدتر از آن قبل از تولد پیامبر، دوره‌ای است که فقر تاریخی داریم یا اگر هم تاریخ‌نگار داریم، فقر تحقیق در تاریخ داریم و این یک معضل است. همین مشکل باعث می‌شود که دست ما در تحلیل‌ها باز نباشد. گاهی وقت‌ها شواهد روایی ولو اخبار ضعیف، یک گمانه‌ زنی‌هایی را ایجاد می‌کند، اما این که بخواهم به طور صد در صد مطلبی را عرض کنم، کمی سخت است.

بعضی از محققین شواهدی را ارائه داده‌اند که پیامبر قبل از به دنیا آمدن مورد توجه گروهی از یهودیان و هدف ترور آن‌ها بوده‌ است. چگونه می‌شود کسی قبل از این که به دنیا بیاید، هدف ترور باشد؟  می‌توان از طریق ترور پدران یک شخص، او را قبل از تولد ترور کرد. این در صورتی اتفاق می‌افتد که تبار آن شخص را کاملاً ‌بشناسید. برخی از محققین ادعا می‌کنند که گروهی از یهودی‌های دنیاطلب به هدف ترور پیامبر(یعنی پدرانشان و بعد خودشان) به سمت حجاز کوچ کردند و در حجاز ساکن شدند. به خاطر اطلاعات و اخباری که از دوران آخرالزمان به این‌ها رسیده بود، به منطقه حجاز کوچ کردند. طبق آن اخبار می‌دانستند که کدام شجره است که پیامبر خاتم در آن ظهور می‌کند و آن شجره بنی‌اسماعیل است که در مقابل شجره بنی‌اسرائیل قرار می‌گیرد.

یعنی فرزندان اسماعیل که در زمان حیات حضرت ابراهیم و به دست حضرت ابراهیم کوچ کرده و به حجاز آمده و در مکه ساکن شده بودند. یهودیان می‌دانستند که از این تبار، پیامبر آخر به دنیا می‌آید. بعضی از محققین ادعا می‌کنند که حتی در مواردی هم این ترور صورت گرفته است. مثلاً در مورد حضرت عبدالله پدر پیامبر ادعا می‌کنند که علت وفات ایشان ترور بوده است و ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. شواهدی هم می‌آورند. شاید من زیاد روی این مسئله کار نکرده‌ام و شاید آن شواهد من را قانع نکرده است.

من زیاد روی این موضوع اصرار نمی‌کنم که حتماً ترور بوده است، ولی می‌توانیم این را از عملکرد بعدیشان کشف کنیم. بعد از این که پیامبر دعوت خود را علنی کرد و حکومتی تشکیل داد، از عملکرد بعدی یهودیان می‌توانیم کشف کنیم که حداقل گروهی در میان اشراف یهودی وجود داشتند که با اصل دعوت به توحید و اصل فرهنگ نبوی مشکل داشتند. می‌دانستند که آخرین پرچم انبیاء‌ به دست این نبی است و تعصبات قبیله‌ای، حسادت به بنی اسماعیل، همه این انگیزه‌ها می‌تواند جمع شود تا واقعاً یک ترور را رقم بزند.

بنابراین می‌توانیم یک تحلیل روانشناسانه‌ای از قوم یهود داشته باشیم که حسادتشان به بنی اسرائیل و تعصبات قومی و در عین حال چالش اصلی آن‌ها با فرهنگ الهی و توحیدی می‌تواند یک ترور را رقم بزند. این‌ها نمونه‌هایی است که قبل از بعثت یا حتی قبل از تولد پیامبر ایجاد مشکل کرده است.

 

پرسش: جنایت و توطئه یهود علیه اسلام در قبل از دوران بعثت را چگونه تحلیل می‌کنید و یهودیان از کجا این اطلاعات را کسب کردند و انگیزه آن‌ها چه بوده است؟

منبعشان عموماً کتبی بوده که به دست علمای یهود رسیده بود. بخشی از این اطلاعات از طریق انبیاء به دستشان رسیده و بخشی پیشگویی‌هایی است که با همین اسم در تاریخ گفته شده است. البته واژه پیشگویی واژه مشترک اخبار غیبی انبیاء و پیشگویی ساحران و کهنه یهود بوده است. ولی کهانت یهودی به اضافه اخباری که از انبیاء به دستشان رسیده بود، اخباری که نشان می‌داد پیامبر خاتم از کدام تبار است، در کدام قبیله و تیره است و پدرانش چه کسانی هستند و چه خصوصیات جسمانی و اخلاقی دارد، چه رویدادهایی قبل از تولدش به وقوع می‌پیوندد، باعث شده بود که یهودیان به اطلاعات مربوط به پیامبر(ص) دسترسی داشته باشند.

همان طور که در این پیش‌گویی‌ها از آمدن عیسی خبر داده شده بود. اساساً هر کدام از پیامبران بشارت‌دهنده بعدی بودند و همچنین بشارت‌دهنده پیامبر خاتم. موسی مبشر به عیسی و پیامبر خاتم بود. همین طور عیسی به پیامبر بعد از خودش بشارت داده بود. این ویژگی‌ها در دست احبار و علمای یهود بوده است و همه علمای یهود هم از این دانسته‌هایشان سوءاستفاده نکردند. به خاطر این که قرآن اشاره می‌کند بخشی از آن‌ها به پیامبری که آمد، کفر ورزیدند و بخشی هم ایمان آوردند.

یعنی این طور نبود که علما و مردم یهود همه به مبارزه و مخالفت با پیامبر اقدام کنند. همان طور که قرآن می‌گوید یهود به دو بخش تقسیم شدند؛ بخشی که ایمان آوردند و بخشی که ایمان نیاوردند و آنچه را که می‌دانستند کتمان کردند. به غیر از آنچه که در دست یهودیان بوده است در شاخه‌های دیگر هم این بشارت‌ها موجود بوده است. مثلاً در بین اهل کتاب از مسیحی‌ها، آن‌ها هم بشارت‌های بسیاری نسبت به پیامبر خاتم داشتند و به خاطر ایمانی که به مسیح داشتند، منتظر بودند که پیامبر آخرالزمانی که عیسی به آن بشارت داده بود، بیاید و به او ایمان آوردند.

به همین دلیل خدا وقتی می‌خواهد در مورد اهل کتاب به مؤمنین گزارش دهد، بدانید که مسیحی‌ها بیشتر دلشان با شما نرم است. اما آن‌هایی که سرسختی و دشمنی بیشتری با شما دارند، یهودی‌ها هستند. پس  یکی از منابع اطلاعاتی یهود می‌تواند آثاری باشد که در دست مسیحی‌ها بوده است.

 

پرسش: می‌بینیم که در تاریخ بعد از آغاز بعثت، دشمنی یهود وارد مرحله جدیدی می‌شود. می‌خواستم بدانم که جنایت صهیونیستی یهودیان در این دوران به چه شکلی بوده است؟

در واقع دشمن شناسی قرآنی به همین دوره معطوف شده است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن و در یک سوم قرآن، به دشمن شناسی قرآنی اختصاص پیدا کرده است. موضوع اصلی حکومت نبوی است. یعنی یک حکومت مبتنی بر دین و معنویت، حکومتی که در آن عدالت اجتماعی و اقتصادی و فکری اجرا می‌شود و توحید در آن اصل است و آنجا فرهنگ جاهلی چه فرهنگ جاهلی عربی و چه فرهنگ جاهلی اهل کتاب نفی می‌شود. یعنی جاهلیت در آنجا فقط به معنای فرهنگ بادیه نشینی نیست.

جاهلیت نقطه مقابل روشن‌بینی الهی و توحیدی است. اهل کتاب خود را باسواد می‌دانستند و بادیه نشین و اهل حجاز را بی‌سواد. فرهنگ الهی هم جاهلیت عرب بادیه نشین را نفی کرد و هم جاهلیت عرب اشرافی و اهل کتاب اشرافی را نفی کرد. این نفی جاهلیت و نفی طاغوت نتیجه‌اش یک مبارزه تمام عیار بین جریان حق و جریان باطل است. در آن دوران جریان باطل به چند دسته تقسیم می‌شود. یک دسته قابل توجه همین اشراف یهودی و علمای یهودی هستند. شاید حتی در بعضی از جنبه‌ها بتوانیم این دسته را در اولین ردیف قرار دهیم. یعنی بتوانیم بگوییم مهم‌ترین و تأثیرگذارترین دشمنی با اسلام و مهم‌ترین جریانی که با اسلام دشمنی می‌کرد، همین یهودیت منحرف است.

یهودیت منحرف انواع و اقسام دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها را داشتند. از وقتی که حکومت در مدینه تشکیل می‌شود و دین می‌خواهد مدیریت دنیا و زندگی و شئونات مردم آن منطقه را به عهده بگیرد، کارشکنی‌ها اوج می‌گیرد. این کارشکنی‌ها با جنگ‌هایی است که گاهی مستقیماً یهود‌ی‌ها عاملش بودند و گاهی اوقات با پشتیبانی و تجهیز و تحریک دیگران با پیامبر می‌جنگیدند. از طرف دیگر این کارشکنی‌ها فقط به موارد نظامی محدود نمی‌شد. بلکه یهودیان کارشکنی‌های اقتصادی هم برای مسلمین ایجاد کردند. تا قبل از این که پیامبر به مدینه هجرت کند، منابع تجاری و اقتصادی در شهر مدینه در دست یهودیان منطقه است.

وقتی مسلمین به آنجا مهاجرت کردند و وارد جامعه‌ای شدند که ارکان اقتصادی آن در دست یهودی‌ها بود، یهودی‌ها با انواع و اقسام امکاناتی که داشتند برای پیامبر کارشکنی کردند مهم‌ترین کارشکنی و مخالفتی که یهود به جهت تأثیرات روی مردم و جامعه اسلامی کرد، مقوله فرهنگی بود. یعنی از طریق تردید افکنی، ایجاد و تزلزل در دل مؤمنین و ایجاد شبهه در آنچه که پیامبر می‌گوید برای پیامبر چالش ایجاد می‌‌کردند. کارشکنی یهود شامل مسائل فرهنگی و اقتصادی و نظامی و امنیتی می‌شود. پیامبر در بیرون از شهر با مشرکان در حال جنگ است و از درون هم به ایشان خیانت  و عهدشکنی می‌شود.

چون پیامبر با یهود عهدی بسته بود تا از پشت به ساکنین داخل مدینه خنجر نزنند و این عهدشکنی رخ می‌دهد و پیامبر مجبور می‌شود این‌ها را از سرزمین‌هایشان اخراج کند. آن قدر این عهدشکنی‌ها ادامه پیدا می‌کند که پیامبر مجبور می‌شود در سه مرحله یهودیان را از سرزمین خود اخراج کند. خیبر آخرین جایی است که پیامبر آنجا را هم تسخیر می‌کند و افرادی که لازم است را می‌کشد و بقیه با شرط پرداخت جزیه عهد می‌کنند که در شمشیرشان را علیه اسلام زمین بگذارند در اینجا زندگی کنند و جزیه‌شان را هم پرداخت کنند. عامل جنگ با یهودیان همین عهدشکنی آن‌ها بوده است.

ادامه دارد...

گفت‌وگو | صهیونیزم جهانی علیه ادیان الهی

تفکر صهیونیزم به معنای معتقدان به تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. اگر یک مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. اگر یک یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر یک مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صهیونیزم جهانی جریانیست از گذشته دور وجود داشته و تنها یک هدف را دنبال می‌کند آن هم اجازه ندادن بر حکمرانی دین خدا بر روی زمین. هر چند در ادبیات رایج، صهیونیزم بیشتر به قوم یهود نسبت داده می‌شود، ولی این تفکر چیزیست که در میان ادیان مسیحی و اسلامی نیز یافت می‌شود.

به منظور بررسی بیشتر این تفکر با حجت‌الاسلام دکتر محمدحسین طاهری آکردی، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه متن آن تقدیم حضورتان می‌گردد؛

 

تاریخ تطبیقی: مقداری درباره تاریخچه و اهداف تأسیس رژیم صهیونیستی بفرمایید.

اصل تفکر تأسیس رژیم صهیونیستی به قرن 17 میلادی در زمان حکومت الیور کرامول در زمانی که پیوریتن­ها در انگلستان قدرت داشتند، باز می‌گردد. این‌ها مسیحیانی بودند که منتظر بازگشت مسیح بودند، به همین دلیل طرحی را آماده کردند تا براساس آن کاری کنند که مقدمات بازگشت مجدد مسیح فراهم شود.

پیورتین‌های مسیحی همانند شیعیان اثنی عشری و یهودیان سنتی، شدیداً موعود باور بوده و منتظر ظهور موعود خود هستند. موعود در مسیحیت بازگشت مجدد مسیح است. این‌ها می‌گویند حضرت مسیح در زمان امپراطوری روم که دولت یهودی نیز در فلسطین وجود داشت، بر معبد سلیمان ظاهر شد و به سبب آن گناهان ما بخشیده شد، در آخر الزمان نیز بار دیگر باز خواهد گشت تا ما را نجات دهد.

این گروه براساس بررسی متون دینی خود، تحلیل کردند که بنا بر آن‌چه در تورات، کتاب دانیال، مکاشفه یوحنا و... بیان شده، موعود بعد از هزار سال می‌آید. اگر در هزاره دوم نیاید در هزاره سوم خواهد آمد. باید قبل از آن جنگ جهانی شکل گرفته و دو سوم جهان نابود شود. این‌ها وقتی علایم ظهور را دیدند گفتند مسیح زمانی می‌آید که قبل از آن جنگ آرماگدون شکل گرفته باشد. جنگ آرماگدون چه زمانی شکل می‌گیرد؟ می‌گویند زمانی که معبد سلیمان ویران شده و این جنگ به سبب معبد سلیمان است. معبد کی ساخته می‌شود که ویرانی آن باعث این جنگ شود؟ می‌گویند زمانی که پیش از آن دولت یهودی در فلسطین شکل گرفته باشد و آن دولت این معبد را دوباره بسازد.

بنابراین از منظر این مسیحیان (پیورتین‌ها) همان گونه که مسیح در ابتدا که آمد، امپراطوری روم، دولت یهودی و معبد در فلسطین داشتیم، اکنون نیز باید یک امپراطوری روم، یک دولت یهودی تحت حمایت امپراطوری و یک معبد باشد. یعنی یک معبد به جای مسجد الاقصی ساخته شود.

زمانی که این حرف را می‌زدند دولت مقتدر عثمانی در فلسطین حکومت می‌کرد. این‌ها طراحی کردند - مبنای این طراحی کتاب مکاشفه یوحنا و دانیال و تفسیر مرجع اسکوفیلد است امپراطوری و دولت یهودی تشکیل دهند. بعدها در اواسط قرن نوزده این تفکر را مکتوب کردند، ولی برای نخستین بار لفظ صهیونیست مسیحی را شخصی به نام جان نلسون داربی، رهبر جریان مسیحی انگلستان متوفی 1882 بکار برد.

آنان بر این اساس، حرکت کردند و گفتند ما مسیحیان، باید کمک کنیم تا یهودیان، آن سرزمین را از مسلمانان بگیرند و معبد را به جای مسجدالاقصی بسازند و بعد به سبب این(ساخت معبد و ویران کردن مسجد) درگیری و جنگ جهانی شود، سپس مسیح بیاید. این مطالب را مرتب بیان کردند و هم اکنون نیز بیان می‌کنند.

بنابراین تاریخ این‌ها به قرن 17 باز می‌گردد. حتی مهاجرت پیوریتن‌ها به آمریکا برای ساخت ارض موعود بود. می‌خواستند اسم آمریکا را نیواینگلند (New England) و یا نیو ایزریل (New Israel) بگذارند یعنی انگلستان جدید یا اسراییل جدید، ولی چون حریف گروه دیگر از تجار و بازرگانان که به دنبال طلا و پول به آن جا آمده بودند، نشدند این گروه سپس جریان فراماسون و دموکرات آمریکا را شکل دادند - و نامش را ایالات متحده گذاشتند.

در حقیقت دو گروه عمده به آمریکا رفتند که اکنون جمهوری خواهان نماینده یک گروه و دموکرات‌ها نماینده گروه دیگر هستند. جمهوری خواهان همان دینداران مسیحی بودند، لذا بسیاری از افراد را کشتند تا زمینه را برای ظهور مسیح آماده کنند. میلیون‌ها سرخ پوست را قتل عام کردند. دموکرات‌ها نیز به دنبال طلا و پول رفتند. البته گروه بسیار قلیلی نیز بودند که برای فرار از تعقیب در انگلستان، اوباش گری و... به آمریکا رفتند که خارج از این دو گروه بودند.

این‌ها جنگ جهانی اول را به وجود آوردند تا عثمانی را تجزیه کنند. به همین دلیل عثمانی تجزیه شد، ترکیه، سوریه، کشورهای خلیج فارس، لبنان و .... تشکیل شد، ولی به فلسطین دست نزدند تا آن را برای دولت یهودی آماده کنند و این منطقه تحت الحمایه و مستعمره انگلستان شد. سپس انگلستان به یهودیان دستور مهاجرت داد. مسیحیان نیز در خرید زمین و بیانیه معروف 1917م لورد بالفور یهودیان را حمایت کردند. وقتی مسلمانان قصد انگلستان و یهودیان را فهمیدند، مانع کار شدند و از فروش زمین به یهودیان امتناع کردند. وقتی هم هیتلر به وجود آمد، همین‌ها یهود ستیزی در اروپا را بهانه کردند و دولت یهودی را در قلب مسلمانان ساختند.

بنابراین هدف اولیه ساخت اسرائیل، ایجاد مقدمه ظهور مسیح بود. به همین دلیل مسیحیان پشت قضیه بودند. لذا اگر ببینید مهم‌ترین حامیان اسرائیل، مسیحیان هستند، مثل آیپک، سیپک که مسیحیان صهیونیست هستند. در آمریکا شاید خود یهودیان بیش از 5 الی 6 میلیون نفر نباشند ولی مسیحیان صهیونیست که جمهوری خواهان نماینده‌شان هستند، حدود 100 میلیون طرفدار دارند. خیلی از اجتماعات برای این‌هاست.

بخشی از‌هالیوود که بخشی از خشونت در ‌هالیوود است و نمادهایی همانند بتمن، اسپایدرمن، راکی، رامبو، سه گانه ماتریکس و... و ساخت فیلم‌های آخرالزمانی و موعودگرا، همه به دست مسیحیان صهیونیست است که می‌گویند جهان باید به سمت ظهور برود. البته مسیحیان قائل بودند یهودیان باید معبد را بسازند تا مسیح بیاید. پیش از آمدن مسیح نیز جنگی رخ می‌دهد که در آن دو سوم یهودیان کشته می‌شوند. بنابراین یهودیان در اینجا بازیچه دست مسیحیان صهیونیست شده‌اند.

 

تاریخ تطبیقی: تفاوت میان یهود و صهیونیزم از نظر اعتقادی، سیاسی و... چیست؟

تفکر صهیونیزم به معنای تشکیل دولت یهودی در آخرالزمان قبل از ظهور موعود در فلسطین است. مکتبی که قائل است دولت یهودی باید پیش از ظهور موعود در فلسطین شکل بگیرد. کسی که چنین اعتقادی دارد را صهیونیست می‌گویند.

اگر مسیحی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم مسیحی می‌گویند. یهودی چنین اعتقادی داشته باشد، صهیونیزم یهودی است و اگر مسلمان چنین اعتقادی را داشته باشد، صهیونیزم اسلامی گفته می‌شود. حتی صهیونیزم بودایی و لامایی نیز بر همین اساس شکل گرفته که الان جای بحثش نیست.

باید گفت دو تفکر داریم یکی تفکر صهیونیزم دینی که در یهودیت سنتی و دینی است و یکی تفکر صهیونیزم سیاسی که در یهودیت لیبرال وجود دارد و ریشه در مسیحیت صهیونیستی است (ر.ک. مقاله اینجانب در مجله علمی پژوهشی معرفت سیاسی شماره 16 یه نام خاستگاه صهیونیزم دینی و سیاسی در یهودیت).

یک تفکر صهیونیزم در یهودیت وجود دارد که ما به آن صهیونیزم دینی می‌گوییم. هیچ ارتباطی به آن چه بنده تا کنون گفتم ندارد. این‌ها معتقدند اولین موعود عالم حضرت موسی(ع) است که قوم را نجات داد، دومین موعود کوروش بود که این‌ها را از بابل بازگرداند، تا این‌که در دهه 70 میلادی تیتوس رومی حمله کرده، معبد را ویران و شهر اورشلیم را سوزاند و این سبب شد یهودیان در عالم پراکنده شوند و یهودیان از سال 70 میلادی تاکنون دعا می‌کنند که خداوند سومین موعودشان را بفرستد، این صهیونیزم دینی در یهودیت است. ما با این‌ها مشکلی نداریم چون همه دنیا معتقد است که موعودشان خواهد آمد.

این گروه از یهودیان معتقدند که پیش از ظهور موعود خودشان که «ماشیح» نام دارد و از تبار داوود است، یهودیان حق تشکیل دولت یهودی در فلسطین را ندارند، بلکه باید ماشیح بیاید و یهودیان را همانند موسی(ع) و کوروش به فلسطین ببرد سپس آن‌ها دولت را بسازند. بنابراین می‌گویند ما پیش از ماشیح اجازه ساخت دولت یهودی در فلسطین نداریم.

 

تاریخ تطبیقی: ولی چرا اکنون یهودیان به فلسطین رفته‌اند؟

این‌ها تحت تأثیر مسیحیت صهیونیزم هستند، چون مسیحیت صهیونیزم می‌گفت پیش از ظهور منجی، یهودیان باید آن جا رفته و دولت و معبد را بسازند تا مسیح آن‌ها بازگردد. به همین دلیل برخی از یهودیان قانع شدند که پیش از ظهور ماشیح، دولت یهودی را در فلسطین بسازند. البته نگاه دینی نداشتند و بیشتر ملی گرایانی بودند که به دنبال تشکیل دولتی برای قوم یهود بودند تا از آوارگی نجات یابند. سر دسته این‌ها نیز شخصی به نام تئودر هرتزل است، روزنامه نگار لاییک و لیبرال اتریشی.

هرتزل پس از این‌که متوجه شد بلاکستون، رهبر مسیحیان پروتستان آمریکا در سال 1891 به بنجامین هاریسن، رییس جمهور وقت آمریکا نامه نوشته که تأسیس دولت یهودی وظیفه دینی توست و بیش از 400 سرمایه‌دار مسیحی نیز اعلام کرده‌اند که حاضرند پول تشکیل این دولت را بدهند(ریشه در همان آیپک امروزی در آمریکا دارد)، در سال 1896 کتاب «دولت یهودی» را نوشت. در آن­جا پیشنهاد تشکیل دولت یهودی در فلسطین را داد. سپس از 1897 تا 1905 میلادی، شش کنفرانس صیهونیزم سیاسی در بازل سوییس تشکیل داد تا یهودیان را قانع کند که پیش از موعود در فلسطین دولت بسازند. اساس تفکرات این کنفرانس‌ها تفکرات مسیحیان صهیونیزم بود تا یهودیان هاخامی سنتی.

این ایده در انتهای قرن 19 و ابتدای قرن 20 توسط هرتزل وارد یهودیت شد، هرتزل شخصیت علمی و دینی نبود، لائیک و ملی گرای یهودی بود. ارتباط او با شخصی به نام هربرت(هرتکل) ساموئل در سفارت انگلستان بود. هربرت قبول کرد که حمایت انگلیس و آمریکا را بیاورد و هرتزل هم گفت من حمایت یهود را می‌آورم تا میان این‌ها ارتباط برقرار کنیم.

بنابراین بین یهودیت و صهیونیزم تفاوت است. یهودیانی که قائلند ما منتظر ظهور ماشیح هستیم، می‌گویند پیش از ظهور نباید دولت بسازیم. ولی یهودیانی که با فکر مسیحیان در قالب یهودیان صهیونیزم همراه شده‌اند، می‌گویند ما برای مقدمه ظهور باید فلسطین را بگیریم. این برای ابتدای قرن 20 است.

1917 در اعلامیه بالفور، وزیر امور خارجه انگلستان از تشکیل دولت یهودی در انگلستان حمایت کرد و در 1920 عثمانی تجزیه شد و فلسطین را به انگلستان دادند تا یهودیان را مهاجرت بدهد، در حقیقت جریان صهیونیزم از مسیحیت آغاز و وارد یهودیت و حتی اسلام شد. حتی امروزه شیوخ مسلمان پیشنهاد می‌دهند ما از دولت یهودی در فلسطین حمایت می‌کنیم. این‌ها نیز صهیونیست‌های اسلامی هستند که بخشی از دنیا را اداره می‌کنند. بنابراین میان این‌ها تفاوت وجود دارد.

 

تاریخ تطبیقی: به عقیده حضرتعالی رژیم صهیونیستی به سبب مسائل سیاسی به دنبال تسلط بر بیت المقدس است یا مسائل مذهبی و عقیدتی؟

هر دو. در گذشته نگاه اعتقادی بوده و صهیونیست‌های مسیحی، یهودیان را تحریک کردند تا به کمک یک دیگر اینجا را بسازند، امروز نیز بزرگترین حامیان اسرائیل، مسیحیان در اروپا، انگلیس و آمریکا هستند، حتی لائیک‌ها و سکولارها. والا خود یهودیان در عالم در بهترین حالت حدود 20 میلیون نفر در جهان جمعیت دارند ولی تمام اتحادیه اروپا و آمریکا پشت سر آن‌ها است.

برای نمونه حداقل 100 میلیون جمهوری خواه در آمریکا طرفدار اسرائیل هستند. این اعترافی است که خود صهیونیست‌های مسیحی کرده‌اند. در آمریکا معمولاً رئیس جمهورها یکی در میان از میان فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها انتخاب می‌شود، یعنی یک بار فراماسون و دموکرات‌ها و یک بار صهیونیست و جمهوری خواهان رئیس جمهور می‌شوند. صهیونیست‌های مسیحی مخالف نوشتن صلح هستند. به همین دلیل افرادی همانند ترامپ و جورج بوش‌های پدر و پسر به دنبال جنگ هستند. از این‌رو وقتی اوباما و کلینتون به دنبال صلح میان فلسطینی ها و اسراییل رفتند، از نظر این‌ها منفور بودند.

البته امروز نگاه کاملاً سیاسی و اقتصادی است. چرا دموکرات‌ها وارد این بازی شدند؟ این‌ها که مسائل عقیدتی را قبول نداشتند؟ چون با فضای ایران هراسی سر کشورهای عربی کلاه گذاشته و به آن‌ها اسلحه می‌فروشند. یعنی نگاه اعتقادی، سیاسی و سپس اقتصادی شد. چرا؟ چون هدف تسلط بر منابع اقتصادی جهان است.

امروزه اسرائیل یک نماد شده است. لذا اگر ما نماد را بزنیم جریان استکبار را زده‌ایم. بنده معتقدم این‌ها ما را بازی می‌دهند. می‌خواهند یهودیان را در مقابل مسلمانان قرار دهند، کشورهای عربی را از ایران بترسانند و... ولی منافع اقتصادی خودشان را ببرند. لذا افرادی که در کشور ما، گاهی شعار می‌دهند باید مسائل مذهبی را از سیاسی جدا کنیم و موضوع فلسطین چه ارتباطی به سیاست خارجی ما دارد، اشتباه می‌کنند.

ما باید مسائل اعتقادی، سیاسی و حتی اقتصادی را با یک‌دیگر ترکیب کنیم. برای نمونه اگر می‌خواهیم ماسک صادر کنیم، به کشورهای فقیر صادر کنیم و مقابل جریان استکبار بایستیم. باید جریان مقاومت یک‌دیگر را از نظر اقتصادی و سیاسی حمایت کند، البته مبنای همه این‌ها مسائل اعتقادی و دینی است. چون مبارزه با ظلم واجب است، کاری که امام زمان(عج) خواهند کرد.

ما باید سیاست داخلی و خارجی خودمان را با نگاه اعتقادی، سیاسی و اقتصادی با یک‌دیگر ببینیم، همانگونه که آمریکا، انگلیس و اسرائیل انجام می‌دهند. امروزه در مسائل سیاسی ایران هراسی در حال پررنگ شدن است. ریشه آن به مسائل اعتقادی باز می‌گردد، چون آن‌ها معتقدند ایران مانع ظهور شده و اجازه نداده معبد به جای مسجد ساخته شود و حوادثی که باید پیش بیاید پیش نیامده است. همچنین در کنار ایران هراسی با فروش اسلحه و دیگر اقلام درآمدزایی می‌کنند. باید امروز جریان حزب الله در مقابل جریان حزب الشیطان در همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی متحد شود و این می‌تواند مقدمه ظهور باشد ان شالله.

انتهای پیام/

گفت‌وگو | نفوذ صهیونیست در جهان اسلام

یهودیان در طول تاریخ از مصادیق بزرگ نفوذگران بوده‌اند. اکنون جمعیت یهودیان در دنیا به سی میلیون نمی‌رسد. بنابراین تنها راه به قدرت رسیدن یهودیان در طول تاریخ، نفوذ در ساختارها و حکومت‌های دیگران بوده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رضا مصطفوی، نویسنده کتاب التیام است. در گفت‌وگو با وی روش‌های نفوذ صهیونیست در جهان اسلام مورد بررسی قرار گرفت که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛

پرسش: همواره نفوذ به عنوان یکی از روش‌های صهیونیست‌ها بر علیه جهان اسلام مطرح بوده است. اگر امکان دارد کمی درباره موضوع نفوذ و معنای آن صحبت کنید.

واژه نفوذ مانند واژه جنگ است. واژه جنگ دو مفهوم دارد که ما از جهت اسلامی خودمان به این واژه عباراتی مانند جهاد و یا دفاع نسبت می‌دهیم و از بعد طرف مقابل به جنگ واژگانی مانند تجاوز و شبیخون را نسبت می‌دهیم. پس واژه نفوذ دارای یک مفهوم عامی می‌باشد که ابتدا می‌بایست تعریفی از آن ارائه بشود. نفوذ یکی از ابزار‌های نظامی و هجومی است که برای مقابله با طرف مقابل استفاده می‌شود.

این ابزار هم می‌تواند توسط ما استفاده بشود و هم توسط دشمنان ما. ما هم در مقابل دشمن از ابزار نفوذ استفاده می‌کنیم و باید هم از این ابزار استفاده بکنیم. اساساً معنای صدور انقلاب به نوعی به مفهوم نفوذ می‌باشد. ما باید نفوذ را تعریف کنیم و کارکرد‌ها و خطرات آن را شناسایی بکنیم. ما باید از این زاویه وارد بحث بشویم. مسئله نفوذ مبدعی ندارد. نفوذ یک ابزاری انسانی بوده است که انسان‌ها برای مبارزه با طرف مقابل از آن استفاده می‌کرده‌اند.

مسئله نفوذ در طول تاریخ و در ابعاد مختلف سیاسی و فرهنگی و عقیدتی، مصداق‌هایی داشته است. بیشترین تقابل ما در مسئله نفوذ در شصت ساله اخیر با صهیونیست‌ها بوده است. صهیونیست‌ها یکی از سه ضلع سندیکای استکبار جهانی هستند. سندیکای استکبار جهانی از سه ضلع صهیونیست‌ها، آمریکا و کفار از اهل کتاب تشکیل شده است. این کفار اهل کتاب می‌تواند کفار یهودی و مسیحی و حتی مسلمان را هم شامل بشود. در حوزه اسلام، وهابیان، کفار اهل کتاب هستند. بنابراین این سؤال شما باید به نحو دیگری مطرح بشود.

پرسش: اگر ممکن است کمی درباره انواع و مراحل نفوذ صحبت کنید.

این سؤال بیشتر یک سؤال اطلاعاتی ـ سیاسی است تا یک سؤال فرهنگی. حوزه فرهنگ زاویه نگاه خاص خودش را می‌طلبد. ما برای اینکه در جایگاه‌هایی نفوذ کنیم برای خود برنامه‌ریزی‌هایی داریم. دیگران هم برای نفوذ در جایگاه ما، برنامه‌ریزی‌های خودشان را دارند. هر کدام از این برنامه‌ریزی‌ها، متناسب با هدف، تغییر می‌کند. به عنوان مثال ما یک آرمانی به نام انقلاب اسلامی داریم که به پاشنه آشیل استکبار جهانی و صهیونیسم تبدیل شده است.

این‌ها می‌خواهند در این جایگاه نفوذ کرده و این آرمان را کم‌رنگ کنند. بنابراین دشمن برای نفوذ در این بخش، برنامه‌ریزی‌های خاص خودش را انجام می‌دهد. از این طرف ما هم می‌خواهیم نفوذ کنیم و اندیشه انقلاب اسلامی را منتشر کنیم. ما در کشورهای آمریکای لاتین و کشورهایی همچون لبنان و سوریه و عراق نفوذ جدی داریم. بلکه در بعضی از این کشورها، نفوذ به حضور تبدیل شده است. بنابراین مراحل نفوذ با توجه به شرایط و هدف، تغییر می‌کند.

پرسش: در محافل علمی در رابطه با پروژه نفوذ صهیونیست چه تقسیم‌بندی وجود دارد؟

آن چیزی که امروز برای ما جدی است، این مسئله می‌باشد که دشمن اصلی ما صهیونیست‌ها هستند. صهیونیست‌ها به سه دسته صهیونیست مسیحی، صهیونیست یهودی و صهیونیست مسلمان تقسیم می‌شوند. ولی دشمن اصلی ما آمریکا یعنی صهیونیسم مسیحی است. نقطه مورد توجه صهیونیسم جهانی، آرمان انقلاب اسلامی و یا اسلام انقلابی است. اسلامی که می‌خواهد انقلاب کند و تشکیل حکومت اسلامی بر اساس قرآن و فقه اهل‌بیت بدهد.

بنابراین این نقطه نفوذ دشمن است. این نفوذ جبهه دشمن، غالباً به صورت فرهنگی و از طریق رسانه‌ها صورت می‌گیرد. این نفوذ فرهنگی به معنای یک نفوذ آشکار و روشن نیست. این نفوذ ممکن است که از طریق ساختن فیلم‌ها و سریال‌هایی باشد که پیام خاصی را به مخاطب القاء می‌کند. نفوذ از طریق فرهنگ به معنای تزریق هوایی به جامعه است که شما مجبور هستید که در همین هوا تنفس کنید. به عنوان مثال شما الان می‌بینید که لباس‌هایی در جامعه مطرح می‌شود که این نوع لباس‌ها و پوشش‌ها مقاومت شکن است.

یا به عنوان مثال دیگر این نفوذ می‌تواند به صورت انتشار اخباری باشد که قدرت دشمن را بیش از اندازه واقعی خود نشان می‌دهد. این مسئله یکی از چالش‌های مهم امروز ماست. یک جریانی از ابتدای انقلاب به وجود آمد و تا امروز هم این جریان ادامه پیدا کرده و آن جریان، دشمن را بیش از اندازه قدرتمند نشان می‌دهد و به صورتی دشمن را توصیف می‌کند که گویا دشمن در همه جا حضور دارد و دیگر کار از کار گذشته است. این جریان باعث ناامیدی جریان حق و قدرت گرفتن جریان باطل می‌شود. این جریان هم می‌تواند یکی از مصادیق مهم نفوذ فرهنگی به شمار بیاید.

پرسش: آیا شما بین یهودیان و جریان نفوذ رابطه‌ای می‌بینید؟

یهودیان در طول تاریخ از مصادیق بزرگ نفوذگران بوده‌اند. یهودیان یک اقلیت خودخواسته هستند. از طرف دیگر با اقلیت بودن نمی‌توان به حاکمیت رسید. همین الان هم جمعیت یهودیان در دنیا به سی میلیون نمی‌رسد. بنابراین تنها راه به قدرت رسیدن یهودیان در طول تاریخ، نفوذ در ساختارها و حکومت‌های دیگران بوده است. بنابراین یهودیان در طول تاریخ بیشتر در کنار حاکمان قرار می‌گرفتند و به این وسیله نفوذ خود را شکل داده‌‌اند.

یهودیان با قرار گرفتن در کنار حکام، توانستند که دین مسیحیت را منحرف کنند و همچنین یهودیان با این شیوه توانستند که اسلام را دچار انحراف کرده و جریان اهل سنت را به وجود بیاورند. بنابراین یهودیان به خاطر در اقلیت بودن، همیشه از نفوذ استفاده کرده‌اند.

پرسش: کمی درباره نفوذ یهود در صدر اسلام صحبت کنید.

خدای متعال در قرآن کریم یهودیان را شدیدترین دشمن مؤمنین معرفی می‌کند. یهودیان در صدر اسلام به دلیل اینکه در اقلیت بودند، به صورت مستقیم وارد جنگ با مسلمانان نشدند. بلکه این کار را با نفوذ در مشرکین انجام دادند. به عنوان مثال جنگ احزاب با تحریک یهودیان مدینه اتفاق می‌افتد و خیلی دیگر از جنگ‌های صدر اسلام در اثر تحریک و نفوذ یهود به وقوع پیوسته است.

امروز هم یهود دشمنی خود را با نفوذ و تحریک دیگران اعمال می‌کند. بزرگ‌ترین دشمن یهودیان در عصر حاضر، آرمان انقلاب اسلامی و مسئله صدور انقلاب است. یهودیان با توجه به پیش‌بینی‌هایی که دارند، می‌دانند که در آخرالزمان ضربه‌ای از همین آرمان انقلاب اسلامی خواهند خورد و به وسیله آن نابود خواهند شد و به همین خاطر یهودیان قصد دارند که با نابودی پیش‌دستانه انقلاب اسلامی، مانع تحقق این امر بشوند و این برنامه پیش‌دستانه هم یک برنامه نظامی نیست، بلکه این برنامه پیش‌دستانه در قالب برنامه‌های فرهنگی و اقتصادی انجام می‌شود.

من به یک نمونه در این رابطه اشاره می‌کنم. یکی از اساتید دانشگاه بیان می‌کرد که من چهار انقلابی که در دنیا به وقع پیوسته است را بررسی کرده‌ام و متوجه شده‌ام که این انقلاب‌ها تحت تأثیر دوازده عامل صورت می‌پذیرد. یک از این عوامل تورم است. عامل دیگر رکود است. یکی دیگر از عوامل، ایجاد بدبینی به نهادهای دینی است. آخرین عامل، امنیت است. این استاد دانشگاه بیان می‌کرد که یازده عامل قبلی در ایران اتفاق افتاده است، ولی عمل ناامنی در ایران به وقوع نپیوسته است. یعنی اگر امنیت در جامعه‌ای سلب بشود، مردم برای سقوط نظام حاکم اقدام می‌کنند. این برنامه‌ریزی امروزه برای ایجاد این عوامل در ایران و در قالب طرح نفوذ انجام می‌شود.

بنابراین ما مورد نفوذ جدی دشمن هستیم. مسئله دیگر عامل نفوذ‌پذیری خود ما می‌باشد. ما امروز در کشور در یک وضعیت نفوذ‌پذیری به سر می‌بریم. یعنی دولت فعلی در ایران یک دولت نفوذ پذیری است. بنابراین ایجاد نفوذ در این شرایط به موفقیت نزدیک‌تر است تا دوره‌های گذشته. زمانی که آقا بحث نفوذ را مطرح می‌کنند، به این معنا است که ما باید استقامت خود را در مقابل این نفوذ بیشتر کنیم. فرمایش آقا به این معنا نیست که آیا نفوذ واقع می‌شود یا نه؟ سؤالات شما بر این اساس بنا شده است که آیا نفوذ اتفاق افتاده و یا این نفوذ توسط چه کسی در حال انجام است؟ ما باید مظاهر نفوذ در جامعه را بررسی کنیم و با آن مقابله کنیم.

این مسئله که چه کسی در حال نفوذ است، مسئله مهمی نیست، بلکه راهکار مقابله با او مهم می‌باشد. ما امروز باید به سمتی حرکت کنیم که جامعه به قدری در مقابل نفوذ محکم بشود که نفوذ به داخل کشور به حداقل برسد. امروز ترکیه که یک کشور اسلامی است که با مدیریت لائیک اداره می‌شود، به خاطر رویای تشکیل امپراتوری عثمانی در حال نفوذ به ایران است و این کار را هم با ایجاد شبکه‌های تلویزیونی مانند جم تی وی انجام می‌دهد. یا مثلاً کشور قطر که یک کشور کوچک و با جمعیت اندک می‌باشد دارای شبکه‌های تلویزیونی متعددی است که مخاطبانش را از یک ساله تا نود ساله را در برمی‌گیرد.

من به کشورهای جنوب شرق آسیا مسافرت کرده‌ام و به دفاتر شبکه‌های آنجا سر زده‌ام و از آن‌ها سؤال کرده‌ام که منبع اخبار شما چه شبکه‌هایی هستند و آن‌ها پاسخ داده‌اند که منبع اخبار ما سی ان ان و الجزیره است. من از آن‌ها می‌پرسیدم که آیا شما شبکه‌های ایرانی را هم دنبال می‌کنید و آن‌ها پاسخ منفی می‌دادند. این در حالی است که مردم آنجا تشنه انقلاب اسلامی هستند. در اندونزی جوانانی بودند که عکس امام(ره) و آقا را بر روی تی‌شرت خود قرار داده بودند.

اندونزی پرجمعیت‌ترین کشور اسلامی و بالطبع آن یکی از مؤثرترین کشورهای اسلامی است، ولی متأسفانه مردم این کشور هیچ ارتباطی با رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران ندارند. ما اگر فقط بر روی اسرائیل تمرکز کنیم و فقط رژیم صهیونیستی را دشمن خود بدانیم، اشتباه کرده‌ایم و مورد نفوذ سایر کشورها قرار می‌گیریم. یکی دیگر از ابزارهای نفوذ شبکه‌های اجتماعی هستند.

من شخصاً معتقدم که این شبکه‌ها منافعی هم دارند، ولی متأسفانه ما اسیر این شبکه‌ها شده‌ایم. امروز ما به جای فکر کردن به نفوذ دیگران باید خود به ساختاردهی دیگران نفوذ کنیم. امام(ره) در دهه شصت مسئله صدور انقلاب را مطرح کرد، ولی ما در این مسئله نتوانستیم که به خوبی عمل کنیم. ما الان حضور نظامی خوبی در سایر کشوره داریم و در این زمینه، یعنی نفوذ نظامی به سایر کشورها موفق عمل کرده‌ایم.

به عنوان مثال ما در حال حاضر در عراق و سوریه، سپاه پاسداران تشکیل داده‌ایم و یا در حوزه اقتصادی ما در حال صادر کردن پراید به کشورهای منطقه هستیم، ولی نتوانسته‌ایم که به صورت مطلوبی انقلاب اسلامی خودمان را صادر کنیم. ما یک زمانی انقلاب خود را به کشورهای آمریکای لاتین صادر کردیم که آن را هم دشمن با نفوذ خود، زمین زد. بنابراین راهکار مقابله با نفوذ، مقابله به مثل است. در حال حاضر ما بیشتر دچار نفوذ فرهنگی و رسانه‌ای شده‌ایم و راهکار مقابله با این نفوذ هم باید فرهنگی و رسانه‌ای باشد.

پرسش: آیا صهیونیسم مسیحی و صهیونیسم اسلامی همان صهیونیسم یهودیت است؟

صهیونیسم، یک تفکر سرطانی است که منشأ آن در یهودیت بوده است و بعد وارد مسیحیت و اسلام شد. صهیونیسم بیشتر یک تفکر سیاسی است که ممکن است که یک نفر مسلمان و یا مسیحی به آن معتقد باشد، ولی مبدأ این تفکر، یهودیت است.

انتهای پیام/

گفت‌وگو | رفت‌وآمد رئیس دفتر آیت‌الله شریعتمداری با ساواک(بخش دوم و پایانی)

من آشیخ غلام‌رضا زنجانی را زیاد دیده بودم. ، احتمالاً گرفتاری ما در سال ۵۱ به وسیله ایشان بود. ما ملاقاتی با آقای شریعتمداری کردیم راجع به لغو حکم اعدام مجاهدین، با این‌که خیلی هم احتیاط می‌کردیم که موقعی برویم که او نباشد.

گفت‌وگو | تحلیل خواندنی از عملکرد انجمن حجتیه(بخش دوم و پایانی)

مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی اصلا انجمن حجتیه را قبول نداشت و به شدت به انقلاب پایبند بودند. من یک روز در رابطه با آقای خویی از ایشان سوال پرسیدم و گفتم: آقا جان! نظر شما در رابطه با آقای خویی چیست؟ آیت‌الله تبریزی از شاگردان آیت‌الله خویی بودند در پاسخ به من گفتند که آقای خویی اصلا با انقلاب مخالف نبودند و معتقد بودند که نمی‌شود و ما هم مثل ایشان فکر ‌می‌کردیم.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ انجمن حجتیه در دهه سی توسط مرحوم شیخ محمود حلبی با هدف مقابله با بهائیت تأسیس شد. افکار و عملکرد این انجمن طی نیم قرن اخیر مورد بحث و بررسی فراوانی از سوی منتقدین؛ محققین و پژوهشگران واقع شده است.

با آغاز نهضت اسلامی مواضع و عملکرد انجمنی‌ها با فراز و نشیب‌هایی همراه شد. امام خمینی ابتدا با تقاضای استفاده آن‌ها از سهم امام موافقت کرد و پس از مدتی با روشن شدن عمق تفکرات و مواضع آن‌ها، موافقت اولیه را ملغی کرد.

پس از پیروزی انقلاب نیز، انجمن حجتیه به یکی از گروه‌های چالشی در مقابل نظام اسلامی تبدیل شد و تا به امروز به عنوان یک جریان خزنده ادامه فعالیت داده است. به هر ترتیب بررسی سوابق دیروز و مواضع امروز این انجمن زوایای پیدا و پنهان متعددی دارد. در همین رابطه با حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب از محققین تاریخ و فعالین فرهنگی درباره انجمن حجتیه به گفتگو نشسته‌ایم.

او که خود در اوان طلبگی با شیخ محمود حلبی در ارتباط بود، حقایقی جالبی را از قول موسس انجمن حجتیه روایت می‌کند. همچنین اشاراتی هم به شکل‌گیری و اثرگذاری جریانات انحرافی در تاریخ شیعه دارد. وی که خود از جانبازان و رزمندگان دوران دفاع مقدس است، ناگفته‌های قابل تأملی درباره مواضع حجتیه‌ای‌ها در دوران جنگ هشت ساله دارد.

گفت‌وگو | رد پای یهود در جنگ مشرکان علیه پیامبر(ص)

در سه جنگ‌ با یهود که در مدینه و اطراف مدینه به وقع پیوست، استراتژی پیامبر(ص) محاصره قلعه‌های یهود بود. پیامبر(ص) بعد از تصرف قلعه‌ها، اموالشان را مصادره می‌کردند و خودشان را اخراج می‌کردند. ملاک و نیت اصلی پیامبر(ص) حفظ اسلام و دفاع از اسلام بوده است.

گفت‌وگو | دلایل اختلاف امام و شریعتمداری در تأسیس دارالتبلیغ(بخش نخست)

آقای شریعتمداری وقتی از تهران به قم برگشتند تاسیس دارالتبیلغ را شروع کردند. از همان اول هم مرحوم امام مخالف بود. مخالفت ایشان یک جهتش این بود که اگر بناست کاری بشود، باید در عموم حوزه باشد نه این‌که یک قسمتی رو جدا کنید.

گفت‌وگو | تحلیل خواندنی از عملکرد انجمن حجتیه(بخش نخست)

قبل از سال 49 حرکت انجمن یک حرکت بی سر و صدا بود. در درون انجمن این اصطلاح که ما حکومت اسلامی نداریم هنوز ظهور و بروز نکرده بود. تقریبا بعنوان یک سرّی بین افراد بود و خیلی از مؤمنینی که در انجمن حضور داشتند از این جریان خبر نداشتند.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.