پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

گزارش| نشست «جریان‌شناسی روند آموزش و پژوهش در رشته تاریخ»

نشست «جریان‌شناسی روند آموزش و پژوهش در رشته تاریخ» با ارائه بحث از سوی حجج‌اسلام والمسلمین محسن ادیب‌بهروز مدیر گروه تاریخ اسلام حوزه‌های علمیه خواهران و محمدرضا جباری قائم مقام مدیر گروه تاریخ مؤسسه امام خمینی(ره) برگزار شد.

گزارش| نخستین نشست «نقد روش‌های سکولار در تاریخ‌نگاری»

نشست تخصصی «نقد روش‌های سکولار در تاریخ‌نگاری» با سخنرانی حجج‌اسلام والمسلمین سیدرضا میرمعینی، غلامحسن محرمی، جواد سلیمانی و محمدجواد یاوری از سوی مؤسسه مطالعات و بررسی‌های راهبردی بعثت برگزار شد.

تحلیل| چرایی عدم شباهت برجام به صلح امام حسن(ع)

آیا امام حسن مجتبی(ع) وجود معاویه را پذیرفته بود؟ بُرد بُرد یعنی امام(ع) امتیازی به معاویه داد، در حالی که ایشان چیزی به معاویه نداد. برخی در مذاکرات مسیر غیر اسلامی را برگرفتند، اما نباید عملشان را به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نسبت می‌دانند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در درس خارج فقه به تبیین صلح امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) پرداخت و به برداشت‌های اشتباه برخی درباره این موضوع پاسخ داد.

وی با اشاره به تشبیه‌ای برجام به صلح امام حسن(علیه‌السلام) که از سوی برخی صورت می‌گیرد، بیان داشت: بین برجام و صلح امام حسن(علیه‌السلام) رابطه‌ای وجود ندارد. چون امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) فرمودند «وَ لَوْ لَا مَا أَتَیْتُ لَمَا تُرِکَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ؛  اگر من چنین نمی‌‌کردم، از شیعیان ما کسی نبود جز آن که کشته می‌شد.»

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب با اشاره به تفاوت دوران کنونی با دوران امام حسن(علیه‌السلام) تأکید کرد: آیا نسبت قدرت ما و آمریکا بدین شکل است که هرگاه آمریکایی‌ها اراده کرده‌اند نیروهای ما را در خلیج فارس گروگان می‌گیرند؟ آیا آمریکایی‌ها جرأت کرده‌اند در خاک جمهوری اسلامی ایران، نیرویی را بزنند؟

وی درباره شهادت شهید قاسم سلیمانی نیز گفت: نکته‌ای درباره شهادت حاج‌قاسم عرض می‌کنم. اولاً طرف مقابل آمریکایی‌ها در شهادت سردار سلیمانی، عراقی‌ها هستند. چون سردار بزرگوار در عراق مهمان بود و آن‌ها موظف بودند که او را حفظ کنند.

این استاد خارج حوزه یادآور شد: البته اعتماد برادران عراقی به قدرت و توانمندی ماست، اما رسماً آمریکایی‌های بزدل در خاک عراق حاج قاسم را شهید کردند. آن‌ها اولاً، نتوانستند در خاک ما حاج قاسم را به شهادت برسانند. ثانیاً، شبانه زدند و ثالثاً، پشیمان هستند. چون همیشه به فکر انتقام جمهوری اسلامی هستند و می‌دانند زدن عین الاسد انتقام جمهوری اسلامی نبوده است.

وی افزود: بنابراین زمان ما قابل قیاس با عصر امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نیست، چون آمریکایی‌ها ابتکار عمل را به دست ندارند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری درباره مذاکرات نیز تصریح کرد: مقام معظم رهبری اصل مذاکره را در شرایطی به نرمش قهرمانانه تشبیه کردند. آمریکایی‌ها در دنیا تبلیغات گسترده‌ای را سازمان‌دهی کرده بودند که ایران جنگ‌طلب است.

وی ادامه داد: آمریکا تحریم‌های سختی را علیه ایران به کار می‌برد، اما در رسانه‌ها بیان می‌داشتند که ایران زورگوست. آن‌ها نیروهایشان را در خلیج فارس تجهیز می‌کردند و در تبلیغاتشان، ایران را جنگ‌طلب می‌خواندند. آن‌ها داعش را به وجود آورده بودند و در ادعاهایشان ایران را تروریست می‌نامیدند. اسرائیل نیز لبنان را اشغال کرده بود و ایران، حزب الله را تجهیز کرد و آن‌ها می‌گفتند که حزب الله تروریست است و ایران به تروریست کمک می‌کند. آمریکایی‌ها همچنین حماس را تروریست می‌خواندند و ایران را حامی تروریست‌ها می‌دانستند. آن‌ها همه چیز را در دنیا وارانه نشان می‌دادند.

استاد درس خارج حوزه بیان داشت: هدف مذاکرات با توجه به نقشه مقام معظم رهبری، نشان دادن چهره واقعی آمریکا به دنیا بود، اما مذاکرات به درستی پیش نرفت و مذاکره‌کنندگان به خوبی نتوانستند مذاکره کنند و حربه از دست آمریکایی‌ها گرفته نشد.

وی اذعان کرد: مذاکرات غیر از برجام است. متأسفانه چیزی که در مذاکره دنبال می‌شد، به دست نیامد. آن‌ها برنامه هسته‌ای را به عنوان برجام معرفی کردند در حالی که هدف از مذاکره با توجه به نقشه‌ای که مقام معظم رهبری کشیده بود، می‌توانست آمریکا را در دنیا خاک کند، چون در مذاکره ما به دنبال نشان‌دادن صورت واقعی آمریکا بودیم؛ آمریکا جنگ طلب است؛ آمریکا جنگ راه می‌اندازد، اما متأسفانه در پایان مذاکرات کلمه بُرد بُرد را به کار بردند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا امام حسن مجتبی(ع) وجود معاویه را پذیرفته بود، بُرد بُرد یعنی امام حسن(علیه‌السلام) امتیازی به معاویه داد، در حالی که امام حسن(علیه‌السلام) چیزی به معاویه نداد. به هر تقدیر، مذاکره در مقطع معینی برای آگاهی بین المللی از صورت واقعی آمریکا با نام نرمش قهرمانانه نام‌گذاری شد.

وی افزود: الان همه دنیا فهمیده‌اند که آمریکا برجام را زیر پا نهاده است؛ آیا با بد عهدی آمریکا باز هم باید مذاکره کنیم؟

استاد طائب با توجه به درس‌های پیشینی که باید از بدعهدی آمریکایی‌ها گرفت، اظهار کرد: این مسئله خیلی عجیب است که دوباره بحث مذاکره و تعابیر برجام همچون صلح امام حسن(علیه‌السلام) را مطرح می‌کنند. در این روزگار، ما در موضع قدرت هستیم. آن‌ها می‌گویند مذاکره کنیم تا تحریم‌ها برداشته شود. مگر شما در زمانی که مذاکره می‌کردید و قرارداد نوشتید تحریم را برداشتند که الان می‌خواهید مذاکره کنید.

وی یادآور شد: در انتخابات 96 بیان شد که آیا نتیجه مذاکرات باعث آزاد شدن تبادلات بانکی و پول‌های بلوکه شده شد، کسی که نماینده آن‌ها بود این سؤال را جواب نداد چون پول‌ها بلوکه ماند. بعدها پذیرش اف.ای.تی.اف را بهانه قرار دادند. یعنی هر چه زمان گذشت و با بدعهدی دشمن روبه‌رو شدند، بیشتر به او امتیاز دادند. سپس آقای ترامپ هم پرده را کنار زد و چهره حقیقی را نشان داد: باید شما کدخدایی ما را قبول کنید.

استاد حوزه علمیه تأکید کرد: امام حسن مجتبی(ع) در قراردادشان نوشتند که من هیچ‌ شرطی از تو را نمی‌پذیرم و با این شرط جنگ را تعطیل می‌کنم. یعنی امیرالمؤمنین بودن معاویه را قبول نکردند.

وی اضافه کرد: مذاکره‌کنندگان در برجام نباید می‌پذیرفتند که تحت امر آمریکا باشند. آن‌ها نباید می‌پذیرفتند که هرگاه آمریکا دلش خواست امری بکند و ایران هم قبول کند. این مسئله در بحث هسته‌ای به خوبی مشهود بود. آن‌ها پذیرفتند و مسیر غیر اسلامی را برگرفتند، اما نباید عملشان را به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نسبت می‌دانند؛ امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) امیرالمؤمنینی و کدخدایی معاویه را قبول نکرد.

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 علل الشریع، ج1، ص211

تحلیل | تأسیس آل مروان توسط آل یهود

پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مروان بن حکم بعد از بازگردانده شدن به مدینه با ظاهرسازی در آنجا به گونه‌ای عمل کرد که در ظاهر از دوستان امام حسن(علیه‌السلام) به شمار می‌رفت و با آن حضرت رفت و آمد هم داشت، در عین حال او همان کسی بود که بعد از شهادت امام مجتبی(علیه‌السلام) در تیرباران کردن جنازه ایشان و ممانعت از دفن جنازه مبارک آن حضرت در مسجد النبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقش مستقیم داشت، اما بعد از این ماجرا با ظرافت و زیرکی خود را به امام حسین(علیه‌السلام) نزدیک کرد و خود را جزو دوستان ایشان هم قلمداد نمود و بالاخره هم وقتی امام حسین(علیه‌السلام) با یزید بیعت نکردند، نزد ایشان رفت و امام را نصیحت کرد که همانطور که با معاویه بیعت نمودند با یزید هم بیعت کنند.

این‌ها همگی بیانگر آن است که ظاهراً همان سازمان او را برای روز مبادا به عنوان فرماندار در مدینه منصوب و آماده نگه داشته بود و تربیت کرد. از این رو بعد از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان، مروان بن حکم را به شام منتقل کرد و حکومت را به او واگذار نمود‌.

وقتی شام به عنوان دولت مرکزی به هم ریخت، سایر حکومت‌های وابسته هم فرو ریخت و در این شرایط دیگر هیچ کس حتی حاکمان حکومت‌های وابسته هم به طور مطلق نمی‌توانستند شرایط لازم را برای اداره حکومت مرکزی داشته باشند و این خطری بود کل دنیای اسلام را تهدید می‌کرد، ولی نباید اتفاق می‌افتاد.

بنابراین در این اوضاع و احوال تنها کسی که به درد حکومت شام می‌خورد مروان بن حکم بود. به همین جهت پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

ولی به هر حال باز هم از آنجایی که حکومت بنی مروان به ناچار باید به عنوان اسلام و با نام اسلام و حکومت اسلامی و بهانه حفظ اسلام استمرار یابد از آن به بعد ناخواسته توسط خود آنان اسلام هم حفظ شد و استمرار یافت و این یعنی حفظ اسلام از نابودی کامل، آن هم توسط سازمان یهود و عقبه‌های داخلی خودشان که این خود مهمترین دستاورد قیام سیدالشهداء(علیه‌السلام) بود.

آن حضرت با شهادت مظلومانه خود و ۷۲ تن از وفادارترین و بهترین‌های روزگار به بعد از آن، با به اسارت گرفتن سراسر حزن، اندوه و آکنده از مظلومیت اهل بیت خودشان آن را رقم زدند و این همان معنای کلام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند «حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا.»(1)

یعنی اگر آیین من پایدار و ابدی می‌ماند و نام من تا ابدیت بر مأذنه‌ها جاری می‌ماند، هم از حسین(علیه‌السلام) است و شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه‌السلام) موجب می‌شود که اسلام تا ابد باقی بماند(گرچه به سرکردگی بنی امیه و بنی عباس باشد) تا آنکه سرانجام به دست مبارک حضرت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به سر منزل مقصود برسد و سراسر گیتی را فراگیرد.

منابع؛

1 - کتاب ثاقب جلد1

2 - دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پی نوشت؛

۱ - تاریخ الاسلام، ج ۵، ص۹۷

اطلاعیه | دروس استاد طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود

با توجه به تشدید شیوع ویروس منحوس کرونا، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به اطلاع طلاب و فضلا می‌رساند، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به علت تشدید شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی برگزار می‌گردد.

گفتنی است؛ فایل صوتی درس فقه، در کانال فقه استاد در پیام رسان ایتا به نشانی@feqh_ostad_taeb  و فایل صوتی درس تاریخ در کانال تاریخ‌تطبیقی در پیام رسان ایتا به نشانی @Tarikh_org بارگزاری خواهد شد.

انتهای پیام/

گزارش | نخستین حوادث پس از رحلت پیامبر(ص)

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بعد از مدتی خبر آمد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفت و سپاه اسامه با شنیدن این خبر به مدینه برگشت. البته منافقان خبر مرگ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در مدینه متوقف نگه داشته بودند، و این، حاکی از توانمندی آن‌ها بود که به دروغ گفتند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رحلت نکرده است و همه هم قبول کردند.

وقتی سپاه اسامه وارد مدینه شد، این دو موج به همدیگر برخورد کرد؛ سپاه اسامه می‌گفت که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، اما اهالی مدینه می‌گفتند که از دنیا نرفته است. در این‌جا به سراغ یکی از سران منافقان آمده و گفتند: بیا و مشکل را قبل از این‌که جنگی واقع شود، حل کن.

علت این‌که به سراغ او رفتند، این بود که او سیستم داشت، و این سیستم به راحتی بر سر زبان‌ها می‌اندازد که فلانی می‌تواند مشکل را حل کند، چرا که او بزرگ ما، و مسن‌ترین مهاجرین است!

بالأخره این شخص آمده و به خانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نگاه کرد و سپس در اجتماع مسلمین گفت: «عاش سعیدا و مات سعیدا». با این سخن، خبر وفات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را امضا کرد.

در مقابل، یکی دیگر از سران منافقان، اعتراض داشت و می‌گفت: مگر پیامبر هم می‌میرد؟ موقعی که آیه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» (آْل عمران/144) بر او تلاوت شد، گفت: من این آیه را نشنیده بودم!(این آیه در جنگ احد نازل شد و مورد نزولش هم‌ فرار خود این افراد از جبهه جنگ بود. مگر می‌شود انسان آیه‌ای را که در مورد خودش نازل شده است، فراموش کند)؟!

سؤالی ممکن است به ذهن بیاید و آن این‌که چرا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قبل از آمدن سپاه اسامه به مدینه، خبر رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را تأیید نکرد و نگفت که سخن بعضی از منافقان مبنی بر زنده بودن آن حضرت، کذب است؟

جواب این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در آن لحظات، در خانه و بالای سر جنازه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود. اگر جنازه را رها می‌کرد تا وارد اجتماع شده و بگوید که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، مردم خطاب به ایشان می‌گفتند: تو چه قدر دوست داری که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زود از دنیا برود! مردم مشتاق بودند که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا نرفته باشد؛ در نتیجه وقتی که به آن‌ها گفته می‌شد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زنده است، خوشحال می‌شدند.

 

حَلّال بحران نشان دادن ابوبکر

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اولین چیزی که در مدینه اتفاق افتاد، این بود که در ظاهر، ابوبکر توانست بحران بزرگی را که دامنگیر مدینه شده بود و می‌رفت که مدینه را در کشتار داخلی قرار دهد، حل کرد. این قضیه باعث شد که ابوبکر در نزد عده‌ای توانمند جلوه کند.

در مقابل، سخن منافقان که می‌گفتند علی(علیه‌السلام) جوان است و نمی‌تواند بحران‌ها را مدیریت کند، در ذهن‌ها مانده بود و با این جریان، خیلی راحت مورد پذیرش واقع شد. البته منافقان در ظاهر نیازی نمی‌دیدند که با سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) درگیر شده و بگویند که آن حضرت، علی(علیه‌السلام) را معرفی نکرده است؛ بلکه می‌گفتند: سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) برای آن زمان بوده است!

 

سکوت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و عبرت از آن

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

ما وجه صلاح را می‌خواهیم بفهمیم و الا اصل این که صلاح نبوده است، از سیره امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) معلوم بوده است. می‌خواهیم ببینیم چرا جنگ به ضرر بوده است؟ اگر می‌خواهیم سیره علی(علیه‌السلام) را با زمان حال انطباق بدهیم، باید آن وجه را بفهمیم، چرا که سیره آن حضرت بر ما حجت است؛ یعنی هر گاه شرایطی که بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حاصل شد، در این برهه هم حاصل شود، واجب است همان تصمیم گرفته شود.

منبع: جلسه بیست و هشتم تاریخ تطبیقی استاد طائب(29/02/1394)

تحلیل | تحریف قرآن، خوش خدمتی جدید آل سعود به آل یهود

این عربستان که اینقدر به ما تهمت می‌زند که شما قرآن را قبول ندارید، یک قرآن به زبان عبری چاپ کرده است، و هر آیه‌ای که علیه یهودی‌ها بوده را یا حذف کرده و یا توجیه کرده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ آیت‌الله احمد عابدی، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در درس خارج روز 29 شهریور ماه سال 1399 درباره توافق ننگین سازش برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و عملکرد علمای وهابی مطالبی را بیان کرد که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛

این روزها توافق اعراب با اسرائیل است که اولا این کار برای انتخابات ترامپ است و می‌خواهند برگ برنده‌ای به او بدهند که در انتخابات امریکا پیروز بشود.

شاهان عربستان و امارات و بحرین، خیلی خبیث هستند. کتاب سعید ایوب ثابت می‌کند که آل سعود اصالتاً یهودی هستند و از خانواده مردخای اهل ترکیه هستند. از این‌ها خبیث‌تر علمای وهابی‌اند که این‌ها مقاله می‌نویسند و مصاحبه می‌کنند که بگویند حق با اسرائیل است. آِیه قرآن می‌خوانند که بگویند صهیونیست‌ها باید در منطقه قدس باشند، آیه قرآن می‌خوانند که توجیه کنند.

این عربستان که اینقدر به ما تهمت می‌زند که شما قرآن را قبول ندارید، یک قرآن به زبان عبری چاپ کرده است، و هر آیه‌ای که علیه یهودی‌ها بوده را یا حذف کرده و یا توجیه کرده است. مثلا قرآن فرموده: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا»(المائدة، 82) معنای آیه را عوض کرده است. یا آیه می‌آورند که این سرزمین مال فلسطینی‌ها نیست بلکه مال اسرائیلی‌هاست: «یا قَوْمِ اُدْخُلُوا اَلْأَرْضَ اَلْمُقَدَّسَةَ اَلَّتِی کَتَبَ اَللّهُ لَکُمْ» (المائدة، 21) بعد می‌گویند: که اصلا خدا نوشته است که این سرزمین مال یهودی‌هاست و مسلمانان بیخود اینجا رفته‌اند.

در بین علمای سنی و غیرشیعه، آدم‌های خوب زیاد هست که متعهد و متدین و بزرگوار هستند. بعضی‌ها هم در برابر کارهای وهابی‌ها عکس العمل‌هایی نشان دادند؛ اما وهابی‌ها واقعا خیلی خبیث‌اند که عالم وهابی بیاید و کارهای اسرائیل را توجیه کند و بگوید که حق با صهیونیست‌هاست و فلسطینی‌ها ظالم‌اند.

می‌گویند در تاریخ یکی از افرادی که خیلی خوب خطبه می‌خواند حجاج بن یوسف ثقفی(لعنت الله علیه) بوده است. موقعی که صد هزار زن و مرد را در زندان غیر مسقف انداخته بود، می‌آمد جوری خطبه می‌خواند که همه می‌گفتند حق با حجاج بن یوسف است و این صد هزار نفر ظالم‌اند و حجاج بن یوسف مظلوم است. الآن بعضی از وهابی‌ها دارند این کار را می‌کنند که این خیلی خباثتش بدتر از آنهاست و اینها دارند دین را خراب می‌کنند.

ان شاء الله خدا فرجی حاصل کند و این سختی‌هایی که در دنیاست، چه این ویروس و چه مسائلی که در دنیا هست، زمینه‌ای باشد برای یک تحولی در دنیا و ان شاء الله این صهیونیست‌ها از بین بروند.

انتهای پیام/

تحلیل | چرا اسلام آمریکایی همان اسلام اموی است؟

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم درباره اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی تأکید می‌کنند؛

در دیدگاه امام خمینی(ره) دو نوع اسلام وجود دارد؛ اسلام ناب و اسلام آمریکایی در سطح ایران و بین الملل. حضرت امام(ره) آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ معرفی کردند و طبیعتاً اسلام آمریکایی یعنی اسلامی که آمریکا می‌پسندد. بنابراین آمریکا عدو و دشمن می‌شود، البته دشمن دین و دنیا.

چنانچه شیطان هم از نظر قرآن تنها دشمن دین انسان نیست بلکه دشمن دین و دنیا است که تابعین شیطان «یهلک الارض و النسل‌»اند؛ فساد فی الارض می‌کنند. پس آمریکا دشمن دین و دنیا است.

در اسلام آمریکایی ستیز با دشمن وجود ندارد چون محال است که آمریکا اسلام ستیزگر با خود را بپذیرد. بنابراین اسلام آمریکایی می‌شود اسلام بدون ستیز با دشمن؛ اسلامی که برای دشمن هیچ خطری ندارد. اسلام بدون ستیز، اسلام خمود، تو سری‌خور و پذیرنده حرف طرف مقابل است.

اسلامی که دست به تغییر هیچ چیز نمی‌زند، اسلام پس رفت. در این نوع از اسلام دشمن نمی‌خواهد که ما پیشرفت کنیم اوضاع را علیه او تغییر دهیم. منافع را از جلوی دست و پای او جمع کنیم و به نفع مردم و مستضعفین و مسلمانان کاری انجام دهیم.

 

امام خمینی(ره) مظهر اسلام انقلابی

در نهایت یک اسلام ایستا که در درون خود عقب‌نشینی پیاپی دارد تا تعبیر امیرمؤمنان(ع) بشود که «لا یبقا من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا رسمه؛ از اسلام نامی بماند از قرآن خطی» همان طور که مقام معظم رهبری در صحبت‌هایشان فرمودند «این‌ها با اصل این‌که نام اسلام اینجا باشد مخالفتی ندارند، این‌ها با آن اسلامی مخالفت دارند که اسلام تغییر و پیشرفت است.»

اسلام انقلابی که حضرت امام(ره) مظهر آن بود، یعنی آن اسلامی که دشمن ستیز است و در برابر دشمن کمر خم نمی‌کند. به عبارت دیگر اسلام انقلابی یعنی اسلام ستیز با شیطان. این صفت انقلابی قید توضیحی ذات اسلام است. اسلام آمریکایی اصلاً اسلام نیست بلکه اسم است.

بر اساس تعریف مقام معظم رهبری آن‌ها(استکبار) بدشان نمی‌آید که اسم اسلام باشد. پس اسلام انقلابی یعنی همان اسلام ناب. این صفت انقلابی همان صفت ناب بودنش است. اسلام خالص، اسلام بما هو اسلام که پیامبر اکرم(ص) آورده و ائمه اطهار(ع) آن را ترویج داده‌اند و باید جریان داشته باشد.

پس اسلام‌های اسمی و انحرافی را باید به وسیله ستیزگر بودنشان با شیطان تمییز داد. ستیز با دشمن و در نظر گرفتن مصلحت فردی با هم جمع نمی‌شود. اگر بخواهید استکبارستیز باشید نمی‌توانید رفیق‌گرا هم باشید چون ممکن است در مواردی رفیق برود در اردوگاه دشمن عمل کند.

اگر بخواهید رفیق‌گرا باشید باید دست از اسلام ناب خود بردارید. اگر بخواهید دشمن‌ستیز باشید نمی‌توانید در همه جا به فکر آبروی خود باشید چون در جایی ستیز با دشمن سبب می‌شود که دشمن علیه شما دست به انتشار دروغ، تهمت و شایعات بزند.

 

مشکلات استکبار ستیزی

حتی طبیعی است که به بزرگترین شخصیت تاریخ جهان که پیامبر اکرم(ص) است دیوانه و جنگجو بگویند؛ چون ایشان استکبارستیز هستند و در مقابل، مستکبرین سعی دارند که با آبروی پیامبر اکرم(ص) بازی کنند. پیامبر اکرم(ص) آبرو را در طَبَق اخلاص می‌گذارند و دشمن‌ستیزی و شیطان‌ستیزی را بر می‌گزینند.

گفتن حقیقت و مبارزه با استکبار ممکن است سبب شود شهید شوید، زندگیتان را از دست بدهید، تبعید شوید. همان‌طور که پیش از انقلاب شاخصه انقلابی بودن تبعید شدن، ممنوع المنبر شدن، زندانی شدن و دچار شایعات شدن بود. پس اگر کسی بخواهد حقایق اسلام ناب را بگوید طبیعتاً دچار این قضایا می‌شود.

اسلام آمریکایی در طول تاریخ شناور بوده است، ولی کلمه آمریکای در طول تاریخ جابجا می‌شود. اسلام آمریکایی در زمان پیامبر اکرم(ص) اسلام ابوجهلی خوانده می‌شد؛ «قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» در برابر پیشنهاد آن‌ها بود که گفتند: تو بیا بت ما را قبول کن ما هم می‌آییم خدای تو را قبول می‌کنیم، ستیز را کنار بگذار!

شما فکر می‌کنید ابوجهل حاضر نبود اسلام ابوسفیانی را بپذیرد؟ ابوجهل حاضر نبود اسلام معاویه را بپذیرد؟ از خدا می‌خواست به حکومت می‌رسید؛ شرابش را هم می‌خورد، پولش را هم می‌گرفت، ریاستش را هم می‌کرد، علی ابن ابی‌طالب(ص) را هم می‌کشت، امام حسن(ع) را هم می‌کشت، چرا این را نخواهد؟

 

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است

اسلام آمریکایی یک اسم و پوشش است. یزید و هارون الرشید هم اسلام آمریکایی دارند. آن وقت حضرات معصومان(ع) در طول تاریخ اسلامشان اسلام ناب بود. از این جهت هم می‌بینیم که هیچ یک از حضرات معصومین(ع) زندگی راحتی نداشتند. تمام این‌ها اول تا آخر زندگیشان در دردسر بوده است؛ به خاطر این‌که اسلام دشمن‌‌ستیز داشتند همیشه یا تبعید بودند یا در زندان بودند یا محاصره‌شان می‌کردند.

آن وقت این اسلام دشمن‌ستیز بود که این تحول را در جهان ایجاد کرد. آن چنگی که اسلام آمریکایی بر کل جهان اسلام انداخته بود، خدا رحمت کند حضرت امام(ره) با معرفی اسلام ناب اسلام انقلابی این جندآب را به هم زد آرام آرام این جزیره خوش عطر جمهوری اسلامی را به وجود آورد که حالا دشمن تمام تلاشش این است که آن صفت را از او بگیرد.

انتهای پیام/

تحلیل | تحریف تورات و انجیل؛ آری یا نه؟

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از پرسش‌های مطرح این است که آیا تورات و انجیلی که هم‌اکنون موجود است و در قرآن هم به آن استناد شده است، همان تورات و انجیل نازل شده بر حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) است و یا غیر از آن؟

در پاسخ باید بگوییم اگر تورات و انجیل موجود، به تورات و انجیلی که بر موسی(علیه‌السلام) و عیسی(علیه‌السلام) نازل شده است ربط نداشت، چگونه خدای متعال در قرآن به مطالب آن دو کتاب محاجه کرده است: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیل...»(اعراف/157)

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ...»(مائده/48). چه فایده‌ای داشت که خدای متعال این‌ها را بیان فرموده است؟ خداوند متعال در بعضی از این آیات، علمای بنی‌اسرائیل را به این دلیل که تورات و انجیل نص بر پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد، اما آن‌ها انکارش می‌کنند، مسؤول می‌داند.

اگر تورات و انجیلی که در هنگام ظهور پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، ارتباطی با تورات و انجیل حضرت موسی(علیه‌السلام) و حضرت عیسی(علیه‌السلام) نداشت، چگونه خدای متعال آن‌ها را مسؤول دانسته است؟ پس معلوم می‌شود که این مطالب، در تورات و انجیل فعلی وجود دارد.

حال این سؤال مطرح می‌شود که این‌که می‌گویند تورات و انجیل تحریف شده است، به چه معناست؟ آیا این تحریف، لفظی است و الفاظ را جا به جا کرده‌اند، یا این‌که تحریف، تطبیقی می‌باشد؟

در پاسخ این سؤال هم باید گفت: البته تحریف تطبیقی در قرآن هم اتفاق افتاده است؛ مثلا ما در قرآن، نام علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را نداریم، ولی اهل فن می‌گویند: هر کجا کلمه «مؤمنون» با وصف کمال در این کتاب به کار رفته است، اولین مصداق آن، علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است.

و نیز در آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»(مائده/67) بنا بر گفته علما، مراد از کلمه «ما» در «ما أُنزِلَ إلیکَ مِن رَبِّکَ» ولایت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. حال اگر کسی گفت: مراد از «ما انزل الیک» حکم صید است، با این‌که لفظ را جا به جا نکرده‌ است،  ولی آیه را تحریف تطبیقی کرده‌ است.

تورات و انجیل هم تحریف شده‌اند، اما تحریف تطبیقی؛ فلذا تورات و انجیل موجود به زبان عِبری، قابل محاجه علیه علمای یهود و نصارا است. البته این نوع تحریف، صرفا مربوط به زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست، بلکه همین الآن هم علمای آن‌ها مشغول به تحریف هستند.

ضمن این‌که تورات و انجیل فعلی، دالّ‌ بر پیامبر ما(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هست، ولی علمای آن‌ها با علم، این مطلب را کتمان می‌کنند و آیاتی که اوصاف و اخبار آن حضرت را بیان می‌کند، به صورت غلط ترجمه می‌کنند.

آیاتی هم که در تورات و انجیل فعلی درباره کُشتی با خدا و امثال آن وجود دارد، همگی ترجمه‌های غلط است و در اصل متن عِبری آن‌ها موجود نیست. تمام مطالبی که این گونه ترجمه شده‌اند، الفاظ چند پهلو هستند که می‌شود به شکل درست هم معنا کرد.

در بعضی از آیات قرآن هم این سخن صادق است؛ چنانچه اگر آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى»(انفال/17) را به دست یک مترجم بی‌‌اطلاع از معارف اسلامی بدهیم، از این آیه، مسأله جبر و خدای تیرانداز را برداشت می‌کند.

لازم به ذکر است این‌که در آیات قرآن، آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبّاؤه...»(المائده/18)، باید توجه داشت که خدای متعال نمی‌گوید: تورات و انجیل چنین گفتند، بلکه از قول یهود و نصارا نقل می‌کند که گفتند: ما بچه‌های خدا هستیم! همچنان‌که وهابیون وقتی می‌گویند: «شیعه مسلمان نیست»، سخن قرآن نیست، بلکه سخن کتب وهابیون است که شیعه را مسلمان نمی‌دانند.

البته باید این را بدانیم که دانستن زبان عِبری رسمی برای فهم زبان تورات کافی نیست و کسانی که عبری‌دان هستند، می‌گویند: ما چیزی از تورات نمی‌فهمیم. خاخام‌های یهودی هم که مسلط به زبان توراتند، حاضر نیستند این کتاب را به کسی مثل ما آموزش دهند، چون می‌دانند که بر علیه خودشان استفاده می‌شود.

انتهای پیام/

برگرفته از کتاب دشمن شدید، دفتر اول و دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب.

تحلیل | یهود خیبر شبیه صهیونیست‌های امروز

صهیونیست‌ها مثل اسرائیل امروز ذاتا دست به شمشیراند. یهود مستقر در فدک و خیبر چیزی شبیه صهیونیست‌های امروز بودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج قم در تحلیل وقایع خیبر بیان داشت؛

جنگ خیبر در پیوست سه جنگ قبلی بود که یهودی‌ها علیه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام داده بودند. اولین جنگ با قبیله بنی قینقاع بود که بعد از جنگ بدر انجام شد و آن‌ها شکست خوردند.

دومی جنگ با قبیله بنی نضیر بود که آن‌ها پس از جنگ احد با پیامبر اعلام جنگ کردند و سومین جنگ نیز با قبیله بنی قریظه بود که هم زمان با جنگ احزاب در همکاری با مشرکین علیه پیامبر اعلام جنگ دادند که در سال پنجم هجری آن‌ها هم شکست خوردند.

به دنبال این جنگ‌ها یهودی‌ها برای شکست پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در خیبر تجمع نیرو دادند تا در یک فرصت مناسب به مدینه حمله کنند. لذا پیامبر اکرم متوجه شدند و در یک اقدام پیش دستانه در اول ماه محرم خیبر را محاصره کردند و موجب شکست نیروی عظیم یهود در قلعه‌های پی در پی خیبر می‌شوند. یهودی‌ها گمان نمی‌کردند که پیامبر در ماه محرم اقدامی کند غافل از اینکه جنگ دفاعی در ماه‌های حرام نیز ممکن است.

 

رشادت‌های امیرمؤمنان(ع)

به طور کلی امیرالمومنین(علیه‌السلام) در تمام جنگ‌های پیامبر نقش تعیین کننده ای داشت. دلیل آن هم این بود که نوع مسلمانانی که با پیامبر اکرم بیعت می‌کردند و در کنار ایشان قرار می‌گرفتند از توانایی‌های نظامی‌بالایی برخوردار نبودند و بسیار از آن‌ها هم تازه مسلمان بودند و روحیه‌های بالایی نداشتند. علاوه بر این از اقشار مستضعف جامعه بودند، بنابراین اهل طراحی و تفکر در جنگ و... نبودند.

بر این اساس امیرالمومنین بخاطر بهره مندی از توانمندی بالای نظامی و علم امامت و ایمان، همواره در جنگ‌ها نقشی اساسی ایفا می‌کردند. مخصوصا در نبرد خیبر هم همین گونه بوده است.

این نبرد به دلیل پیچیدگی خیلی دشوار بود و قلعه‌های پی در پی و وجود کوهستان و ساختن استحکامات بسیار زیاد توسط یهود، دسترسی به این قلعه‌ها را سخت و دشوار شده بود. مخصوصا آخرین قلعه که فتح نمی‌شد.

در روزهای گذشته جنگ، امیرالمومنین به قدری تلاش کرده بودند که چشم‌های حضرت در اثر گرد و غبار و خاک شدیدی که در حین جنگ بر چشمان مبارک ایشان رفته بود، چشم حضرت دچار تورم شده بود. وقتی همه از فتح قلعه آخر مایوس شده بودند پیامبر فرمود فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که این قلعه را فتح خواهد کرد. پیامبر اوصافی را در مورد فتح کننده خیبر فرمودند که خدا و رسول او را دوست دارد و او هم خدا و رسول را دوست دارد، پیش روی می‌کند ولی اهل فرار نیست و خدا به دستان او این فتح را قرار می‌دهد.

می‌توان گفت وقتی خدا و رسول را دوست داشته باشی خودت را فدا می‌کنی. وقتی خدا و رسول هم تو را دست داشته باشند تو را نصرت می‌دهند. لذا امیرالمومنین کرار غیر فرار است. دشمن وقتی ببیند که اهل عقب نشینی نیستی و ممصم باشی، آنوقت او عقب نشینی می‌کند. لذا پیامبر فرمود «یفتح الله علی یدیه» که حاکی از این است که امیرالمومنین نقش اساسی در به ثمر رسیدن جنگ خیبر داشت.

مجموعه فدک یک مجموعه کشت و صنعت و پردرآمدی بود. یهودی‌ها از فدک به عنوان مانع و سدی در نظر گرفته بودند. یهودیانی که در آنجا مشغول کار بودند هنگامی‌که سپاه پیامبر می‌خواست از آنجا رد شود، می‌توانستند با مسلمانان وارد جنگ شوند. صهیونیست‌ها مثل اسرائیل امروز ذاتا دست به شمشیراند. یهود مستقر در فدک و خیبر چیزی شبیه صهیونیست‌های امروز بودند.

بنابراین وقتی پیامبر اکرم توانستند خیبر را با تمام معضلات آن فتح کنند در نتیجه فدکی‌ها دیدند که هیچ مقاومتی نمی‌توانند بکنند و برای اینکه جان خود را حفظ کنند و بتوانند در باطن برای عملیات بعدی به نقاط دیگری کوچ بکنند، آمدند و به پیامبر گفتند ما دیگر نمی‌جنگیم. لذا فدک بدون جنگ فتح شد و در نتیجه در اختیار پیامبر گرفت و جز انفال بود. تصمیم گیرنده در مورد انفال نیز پیامبر اکرم بود.

بعد از اینکه پیامبر از جنگ بازگشتند، حضرت زهرای مرضیه از پیامبر تقاضایی می‌کنند که اگر ممکن است از غنائم خیبر برای علی(علیه‌السلام) کنیزی را سهم بدهید که در کارهای خانه ما را کمک کند. پیامبر فرمودند که بجای کنیز بعد از نمازها این تسبیحات را بگو که به تسبیحات حضرت زهرا معروف شد.

بعد از اینکه حضرت زهرا این مسئله را پذیرفت و رفت، جبرئیل نازل شد که «آت ذی القربی حقه» یعنی حق او را بده. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از جبرئیل سوال کرد چه کنم؟ فرمود که فدک را به حضرت زهرا(س) بده. لذا فدک هدیه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به صدیقه طاهره(س) بر اساس دستور الهی بود.

انتهای پیام/

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.