پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | جنگ رده

پرسش شما: ماجرای جنگ رده چه بود و امیرمؤمنان(ع) درباره آن چه موضعی اتخاذ کردند؟

 

پاسخ استاد: پس از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عده‌ای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع ورزیدند و اظهار داشتند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین معرفی نمودند و باید خلافت به ایشان برسد و تکیه ابوبکر بر مسند خلافت، خلاف انتصاب پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

چون شما خلاف نظر آن حضرت، ابوبکر را به خلافت انتخاب کرده‌اید، ما هم حق داریم برای خود خلیفه انتخاب کنیم و از این به بعد از دادن زکات به حاکمیت در مدینه خودداری می‌نماییم. به همین دلیل هم ابوبکر به بهانه آن که آن‌ها به دلیل پرداخت نکردن زکات مرتد شده‌اند، سپاهی تدارک دید و به جنگ با آن‌ها پرداخت و با شکست آنان، به این مسئله خاتمه داد.

در این حادثه، علی رغم آن که آن‌ها منکر اسلام و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبودند و حتی بر مطلب حقی یعنی حق خلافت حضرت امیر مومنان(علیه‌السلام) پای می‌فشردند، باز مشاهده می‌کنید که آن حضرت نه تنها مانع وقوع این جنگ‌ها نمی‌شوند که با سکوتشان کمک هم می‌فرمایند.

در حالی که در باطن، چون این خلافت را بر خلاف سفارش رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانند، با آن در تقابل بودند و برای تحقق فرمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بازگرداندن جریان خلافت به مسیر الهی آن نیز با آن‌ها به نبرد و جنگ هم می‌پرداختند.

زیرا حضرت(علیه‌السلام) به این امر واقف بودند که اگر آن‌ها زکات پرداخت نمی‌کردند، نه تنها زمینه تضعیف حکومت مرکزی را فراهم می‌نمودند که این خود بدعتی می‌شد تا بلاد اسلامی‌دیگر مانند یمن، شام، مکه و مدینه هم از آن‌ها خط گرفته، احتمال ممانعت آن‌ها از پرداخت زکات و به دنبال آن شروع مخالفت آن‌ها با دولت مرکزی اسلام به وجود بیاید که در نهایت نیز زمینه‌ساز سقوط دولت مرکزی را فراهم می‌کرد.

در این صورت، دیگر فعالیت‌های حضرت علی(علیه‌السلام) برای مقابله با جریان برانداز دشمنان اسلام، امکان پذیر نبود و ایشان موفق نمی‌شدند از مدینه برای هدایت و پیشبرد اهدافشان استفاده کرده، بر آن‌ها اثر گذار باشند. در حالی که اگر حاکمیت مرکزی پا برجا بماند، آن حضرت با تاثیرگذاری بر حاکمیت مرکزی، می‌توانستند این خط را تا اقصی نقاط بلاد اسلامی‌پیش ببرند.

انتهای پیام/

منبع: ثاقب جلد 2(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول 95، انتشارات رشید، صص 12-13

پی نوشت؛

1 اهل رده: کسانی بودند که پس از رسول خدا مرتد و از دین خارج شدند. علامه امینی در الغدیر، جلد7، ص158 از تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر و... نقل کرده است.

پرسش از استاد | شورش عبدالله‌بن‌زبیر

پرسش شما: چرا شورش عبدالله بن زبیر مورد تمایل مردم قرار گرفت؟

 

پاسخ استاد: پس از واقعه عاشورا، عبدالله‌بن‌زبیر در مکه شورش کرد؛ چون شهر مکه متزلزل شده بود. این به‌خاطر این بود که کوفه بحران‌زده شده بود و تمام فکر عبیدالله این بود که کوفه را سرکوب کند؛ لذا نمی‌توانست به مکه کمک کند.

اصولاً مکه شهر سیاسی نیست و مردم به آن شهر می‌آیند و می‌روند. کافی است در مکه یک نفر گروهی را جمع و آن شهر را تسخیر کند و چون شهر امن است، کسی نمی‌تواند به دیگری چیزی بگوید.

عبدالله‌بن‌زبیر همان موقعی که می‌خواستند برای یزید از او بیعت بگیرند، همراه امام حسین(ع) به مکه رفت. وقتی یزید درگیر حادثه عاشورا شد، از عبدالله غافل شده بود و یا اگر هم غافل نشده بود، فعلا نمی‌توانست کاری انجام دهد.

بعد از واقعه عاشورا، یزید نمی‌توانست امور را سر و سامان بدهد؛ چون با شوک واردشده به شام از یک طرف و اوضاع بحرانی کوفه از طرف دیگر و گزارش‌هایی که از مدینه می‌رسید از طرف سوم، نتوانست بر اوضاع مکه مسلط شود؛ لذا عبدالله‌بن‌زبیر فرصت را غنیمت شمرد و در مکه اعلان مخالفت کرد و وقتی گفت یزید لیاقت ندارد، همه قبول کردند.

عبدالله‌بن‌زبیر ابتدا به مردم گفت: آیا ندیدید یزید چه آدم خبیثی است؟! آیا ندیدید که حسین‌بن‌علی(ع) را کشت؟! به‌واسطه آن جریانی که امام حسین(ع) ایجاد کرده بود، همه حرف او را قبول کردند. عبدالله هم آن‌ها را به بیعت‌شکنی دعوت کرد و سپس گفت: حالا که بیعت شکستید، از این به بعد، من حاکم شما هستم.

عبدالله فرزند زبیر یکی از اعضای شورای شش‌نفره‌ای بود که عمر تعیین کرده بود. به‌اعتبار همین جایگاهی که عمر به پدرش داده بود، برای خودش جایگاهی باز کرد. از طرف دیگر، عبدالله با عایشه فامیل بود و در جنگ جمل هم با او همکاری کرده بود.

بنابراین کسانی که به خلیفه اول و دوم متمایل بودند، به عبدالله هم خیلی تمایل داشتند؛ لذا به‌محض اینکه اعلام موجودیت کرد، دور او جمع شدند.

منبع: جلسه پنجاه و ششم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/10/15)

پرسش از استاد | پشت‌پرده رفتن پیامبر به غار

پرسش شما: چرا پیامبر(ص) در شبی که به خانه ایشان حمله شد مستقیم به مدینه نرفتند و غار را انتخاب کردند؟

 

پاسخ استاد: آیا رفتن ایشان به آن غار، برای رد گم کردن بود؟ آیا برای این بود که مشرکین دچار اشتباه شوند و نتوانند ایشان را تعقیب کنند؟ اگر علتش این بود، باید گفت: تیر آن حضرت به هدف نخورد، چون مشرکین جای ایشان را پیدا کردند و تا جلو غار هم آمدند؛ هر چند خدای متعال به این طریق که عنکبوتی بیاید و دهانه غار را ببندد و کبوتری هم آن‌جا لانه کند، ایشان را نجات داد.

پس معلوم می‌شود که رفتن پیامبر(ص) به غار، به دلیل مذکور نبوده است؛ یعنی در طرح اولیه، این مسأله مطرح نبوده است که ایشان به آن‌جا بروند. طرح اولیه این بود که آن حضرت، مستقیم به مدینه بروند؛ که در این صورت، مشرکین هم نمی‌توانستند ایشان را پیدا کنند.

پس معلوم می‌شود اتفاقی افتاده بود که آن حضرت، رفتن به این نقطه(غار) را انتخاب کردند. حال باید دید آن اتفاق، چه بوده است؟‌ اتفاقی که باعث شد پیامبر (ص) به غار بروند، دیدن یکی از اصحاب در بین راه بود. اگر آن حضرت این فرد را همراه خودشان نمی‌بردند، قضیه فاش می‌شد.

این حادثه، یک حادثه طبیعی نبود که پیامبر اسلام(ص) روز روشن بروند و در راه، کسی را ببینند؛ این حادثه، نیمه‌شب اتفاق افتاد. شهر مکه هم مانند شهرهای امروز نبوده است که چراغ و لامپ داشته باشد، بلکه همه جا تاریک بود و به غیر از نگهبانان، کسی در تاریکی شب نمی‌ماند.

کافی بود که پیامبر(ص) از مکه بیرون بیایند تا بتوانند مستقیماً به مدینه بروند، در حالی که ایشان سه روز در مکه بودند. چرا ایشان در مکه ماندند؟ چون این فرد را دیدند که در جلو راهشان ایستاده بود. اگر پیامبر(ص) به آن شخص می‌گفتند که به دنبال من نیا، او می‌رفت و همه را از رفتن آن حضرت خبردار می‌کرد.

جریان رفتن پیامبر اسلام(ص) به غار، با مسائل بعد از وفات ایشان، ارتباط محکمی دارد. فردی که همراه با پیامبر(ص) بود، قصد داشت که بعد از آن حضرت، حکومت را با انتخاب مردمی، تصاحب کند؛ بنابراین به او دستور داده شده است که بین مردم به نوعی اقدام کند که در نظر مسلمانان، نفر دوم اسلام باشد.

او هم به دنبال کسب این موقعیت بود و در مکه هم در این باره موفق بود، طوری که در آن شهر، همه او را قبول داشتند؛ اما در مدینه هیچ کس این فرد را نمی‌شناخت. اهالی مدینه فقط اسم پیامبر(ص) را شنیده‌ بودند که 5 سال هم منتظر او بودند.

جایی که قرار بود پیامبر(ص) آن‌جا به قدرت برسند، مدینه بود؛ بنابراین بایستی انصار، شخص همراه آن حضرت را نفر دوم اسلام می‌شناختند، تا او در آینده بتواند موفقیت کسب کند. طبق قرار قبلی، اهالی مدینه در منطقه قبا، منتظر آمدن پیامبر(ص) بودند و آن مکان، بهترین جایی بود که نفر دوم اسلام شناخته شود.

اگر پیامبر اکرم(ص) آن شخص را که در راه دیدند، با خود نمی‌بردند، او فرار آن حضرت را افشا می‌کرد؛ اگر هم به همراه ایشان به مدینه می‌رفت، به هدفش می‌رسید. همین امر سبب ‌شد که پیامبر اسلام(ص)، مسیر را عوض کرده و به غار بروند. ایشان سه روز در آن‌جا ‌ماندند. از آن طرف، افرادی که در قبا جمع شده بودند، موقعی که آمدن پیامبر(ص) به تأخیر افتاد، برنامه استقبال را منتفی کردند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه بیستم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1393/11/14)

پرسش از استاد | جوان‌گرایی نبی اکرم(ص)

پرسش شما: چرا پیامبر(ص) با وجود اصحاب مسن، جوان 17 ساله را به عنوان نماینده خود به مدینه فرستادند؟

 

پاسخ استاد: پیامبر اسلام(ص) با وجود اصحابی با سنین بالا مثل طلحه، زبیر، سعد بن ابی‌وَقّاص، و... «مُصعَب بن عُمَیر» را که یک جوان 17 ساله بود، به آن شهر فرستادند.

پیامبر بزرگوار ما شخص حکیمی بودند و اقداماتی را که انجام می‌دادند، حکیمانه بود. بنابراین، اگر به غیر از مصعب، فرد مناسب‌تری وجود داشت، مسلّما همان را می‌فرستادند.

یکی از اهداف پیامبر اسلام(ص) از انتخاب مذکور این بود که ایشان می‌خواستند مدینه را از همان ابتدا به این امر عادت دهند که جانشین ایشان، شخص جوانی است. بعدها در همین مدینه، بهانه‌ای که موجب شد امیرالمؤمنین(ع) را از خلافت کنار بگذارند، جوان بودن آن حضرت بود.

دومین دلیل برای این‌که پیامبر اسلام(ص) یک جوان را به عنوان نماینده می‌فرستند، این بود که مردم از تعصبات دور شوند و عالِم را در هر سنی بپذیرند. سران اوس و خزرج همگی مُسن، اما جاهل بودند، در حالی که مصعب، 17 ساله، ولی عالم بود.

باید در اسلام این مسأله عقلی جا می‌افتاد که فراتر بودن به جسم نیست، بلکه به روح و دانش است. از همان اول، پیامبر اکرم(ص) می‌خواست این نکته را به آن‌ها تعلیم دهد. البته بعدها با این تفکر مبارزه شد و در بعضی از موارد در این باره، دوباره به دوران جاهلیت بازگشتند.

هرچند شیعیان حقیقی همواره به این دستور اسلامی عمل می‌کردند؛ همچنان‌که علی بن جعفر، برادر امام هفتم(ع) و عموی امام هشتم(ع) زمانی که 70 ساله بود، در محضر امام جواد(ع) که در آن موقع، 9 ساله بود، دو زانو می‌نشست و سؤال می‌پرسید.

بعضی‌ها به او می‌گفتند: آیا با این سن و سال ناراحت نمی‌شوی که در برابر ایشان زانو زده و سؤال می‌پرسی؟ کسی که از علی بن جعفر این سؤال را می‌پرسد، مسلّماً جزء شیعیان نیست، چون شیعه سن وسال را در مورد امام دخیل نمی‌داند.

به هر حال مصعب از طرف پیامبر اسلام(ص) به مدینه رفت و موفق شد و اوسی‌ها هم اسلام را پذیرفتند. پس از این سفر تبلیغی، مصعب برای پیامبر اسلام(ص) گزارش آورد که ما در مدینه موفق بودیم.

انتهای پیام/

منبع: جلسه نوزدهم تاریخ تطبیقی(1393/11/07)

پرسش از استاد | ایمان ابوطالب(ع)

پرسش شما: چرا حضرت ابوطالب(ع) ایمان خود را به صورت علنی ابراز نکردند؟

 

پاسخ استاد: از موقعی که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) دعوت را علنی کرد، درگیری‌ها شروع شد. جناب ابوطالب در مکه نفوذ زیادی داشت. او به امر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) ایمان خودش را آشکار نمی‌کرد. این‌که می‌گویند ابوطالب مشرک از دنیا رفت، سخن باطلی است.

ابوطالب اصلا مشرک نبوده است که با شرک از دنیا برود. این‌که ابوطالب و پدرانش بت‌پرست نبوده‌اند، امر مسلّمی است. آن‌ها پیرو دین جدشان، اسماعیل(علیه‌السلام) بودند.

علت این‌که ابوطالب ایمانش به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) را علنی نکرد، این بود که در آن موقع، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) نیرویی غیر از قبیله خود، بنی‌هاشم نداشت و رئیس آن قبیله هم ابوطالب بود؛ حال اگر او ایمان خود را علنی می‌کرد، از ریاست برکنار می‌شد و این مسؤولیت به دست ابولهب می‌افتاد، و در این صورت، توسط خود بنی‌هاشم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) را می‌کشتند. ابوطالب با عدم ابراز ایمانش توانست مدافع سرسخت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) باشد.

نمونه‌ای از حمایت‌های او از ساحت پیامبر بزرگوار را نقل می‌کنیم: در آن زمان در خانه خدا، هم بت‌پرست‌ها قربانی می‌کردند و هم مسلمانان. گوشت‌های قربانی را می‌بردند، اما شکمبه‌های آن را باقی می‌گذاشتند. روزی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) در خانه خدا مشغول نماز بود و ابوجهل هم به همراه عده‌ای آن‌جا نشسته بود. ابوجهل به شکمبه گوسفندی اشاره کرد و گفت: هر کس آن را روی سر محمد خالی کند، من به او مالی خواهم بخشید. فردی قبول کرد که این اقدام را انجام دهد. در این موقع، جناب ابوطالب سر رسید و صحنه را دید. شمشیرش را درآورده و آن‌ها را تهدید کرد که کسی حق ندارد از این‌جا برود. سپس به شخصی که شکمبه به روی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) ریخته بود، گفت: آن شکمبه را بیاور و به سبیل تمام این‌ها بمال. کسی از جایش تکان نخورد و او هم این کار را انجام داد. سپس ابوطالب گفت: از این به بعد، اگر بخواهید عملی را علیه محمد انجام دهید، با شمشیر من و بنی‌هاشم روبه‌رو خواهد شد.

بنابراین تا موقعی که ابوطالب زنده بود، مشرکان نمی‌توانستند اقدامی علیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) انجام دهند. این‌که شنیدیم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) در مکه مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت، مربوط به بعد از وفات جناب ابوطالب است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه هجدهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1393/10/30)

پرسش از استاد | خاندان خدیجه(س)

پرسش شما: آیا خاندان حضرت خدیجه(س) مسیحی بودند؟

 

پاسخ استاد: حضرت خدیجه(س) در حقیقت دختر مکه است. خانواده‌ ایشان باید خیلی مورد مطالعه قرار بگیرد که با کمال تأسف، نگذاشته‌اند این امر صورت پذیرد. این‌ خانواده، به دین حنیف و پیرو آیین حضرت ابراهیم(ع) بودند.

اتفاق تاریخ بر این است که خاندان حضرت خدیجه(س)، مسیحی بودند. سؤال ما این است که مسیحی در مکه چه می‌کند؟! مکه که محل حضرت عیسی(ع) نبوده است. این‌ها از خاندان عادی مسیحی هم نبودند. تاریخ ثبت کرده است که وَرَقَة بن نَوفَل، عموی حضرت خدیجه(س)، عالم مسیحی است. در مکه مسیحی‌ها آکادمی نداشتند. ورقة بن نوفل در مکه چه کار می‌کند؟ در کجا درس خوانده بوده است؟ اصالت این‌ها چیست؟ این‌ها در تاریخ گم است. تاریخ‌سازی شده است.

حدس ما این است که این‌ها جزء مهاجرین بودند. اخبار مربوط به ظهور پیامبر(ص) ما، هم بین یهود بود و هم بین مسیحیت. قبلاً گفتیم که پیکره انجیل بشارت است. اساساً انجیل به معنای بشارت است؛ «مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین(صف/ 6)، من به پیامبری که بعد از من می‌آید بشارت دهنده هستم... .»

بنابراین، علائم در کتب این‌ها فراوان بود. هر کدام به میزان همتش سعی می‌کرد به این نقطه نزدیک شود؛ چون می‌دانستند که در این‌جا ظهور می‌کند. این خانواده‌، خانواده‌ای پر همت بود که به این‌جا آمده بود. از رفتار حضرت خدیجه(س) هم می‌شود حدس زد که ایشان متوجه شده بود که زمان، زمان ظهور آخرین پیامبر است. تلاش ایشان این بود که همسر آن پیغمبر شود، تا بتواند به او کمک کند.

یکی از چیزهایی که ما نتوانستیم از تاریخ در بیاوریم و دلیلش هم این است که تاریخ را خراب کرده‌اند، منشأ ثروت حضرت خدیجه(س) است، که این ثروت عظیم از کجا حاصل شده بود؟ یک زن 40 ساله که به این حد ثروت دارد، او باید از چه موقع به تجارت شروع کرده باشد؟ آیا در آن زمان و در آن محیط ناامن، چنین زنی اجازه تجارت پیدا می‌کرده است؟ ماجرا چیست؟ این‌ مباحث را نگذاشتند که در تاریخ بیاید و عمداً سرکوب شده است و شاید اگر حقایقش معلوم می‌شد، در حد بالایی، گرایش جهان مسیحیت به اسلام انجام می‌گرفت.

به هر تقدیر، این تاریخ نشان می‌دهد که این خانواده نسبت به پیامبر(ص) یک حالت انتظار داشتند. حضرت خدیجه(س) منتظر بوده و می‌گشته است تا پیامبر وعده داده شده را پیدا کند. حضرت خدیجه(س)، خانواده پیامبر(ص) را هم می‌شناخته است. دلیل ما بر این مطلب این است که وقتی حضرت ابوطالب برای تجارت پیامبر(ص) تقاضای مال‌التجاره می‌کند، حضرت خدیجه(س) میسره(مسؤول دفتر خود) را همراه آن حضرت می‌فرستد. وقتی میسره در بازگشت از سفر می‌گوید که محمد زیر آن درخت با چنین حالتی نشسته بود، معلوم می‌شود که او از علائم پیامبران مطلع بوده که آن علامت را فهمیده است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه شانزدهم تاریخ تطبیقی(1393/10/16)

پرسش از استاد | قیام زیدبن‌علی

پرسش شما: آیا می‌توان قیام زیدبن‌علی را توجیه و به آن مشروعیت داد؟

 

پاسخ استاد: آیا زید از افرادی است که امام معصوم به او دستور قیام دادند و امام در مواردی از باب تقیه علیه او صحبت میکرد یا این‌که از افرادی است که بدون اذن و اجازه امام دست به قیام زده است؟

چون احتمال دارد قیام زید به این صورت توجیه شود که اگر در یک برهه‌ای از زمان، قیام مسلحانه علیه طاغوت یعنی هشام‌بن‌عبدالملک انجام نشود، بعداً حکومت طاغوت در نقاط مختلفی علیه جبهه حق شمشیر میکشد و افرادی را به شهادت میرساند و چنین اتفاقی برای کل نظام اسلامی خسارت‌بار خواهد بود؛ لذا وظیفه امام معصوم است که فردی را به میدان بفرستد تا عملیات دشمن خنثی شود و درعین‌حال در ظاهر از اقدام او برائت میجوید.

این حرکت از ناحیه معصوم، نوعی دفاع است. شاید در این مورد این اصطلاح صحیح نباشد، ولی امروزه اصطلاحا به آن، سیاست چماق و هویج گویند. به عبارت دیگر اگر نتوان حکومت طاغوت را به‌طور مطلق از بین برد و حکومت طاغوت درصدد انجام اقداماتی است که اگر جبهه حق، سیر و روال طبیعی خود را در پیش بگیرد و حرکت کند، حکومت طاغوت موفق به انجام آن اقدامات خواهد شد و این اقدامات برای جبهه حق زیانبار خواهد بود، چه‌بسا جبهه حق در برهه‌ای از زمان در رفتار و حرکت خود تغییر تاکتیک داده و رفتاری غیر از رفتار سابق انجام دهد که این باعث میشود طرف مقابل، آن اقدامات را انجام ندهد.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیوهای را مقابل طاغوت در پیش گرفتند. هشام‌بن‌عبدالملک امام باقر(ع) را به شهادت رساند. حال اگر هشام در زمان امام صادق(ع) با حرکت مسلحانه مواجه نشود، خودش را قدرت مطلق میداند و برای به شهادت رساندن امام صادق(ع) نیز اقدام خواهد کرد؛ اما وقتی فردی مانند زید، حکومت طاغوت را به خودش مشغول و قیام مسلحانه را آغاز نماید، همه توجه طاغوت، صرف سرنگونی آن قیام خواهد شد و طاغوت از امام صادق(ع) غفلت میکند؛ درنتیجه حضرت میتوانند در چنین فضایی به اقدامات خود بپردازند.

آیا میتوان اقدام زید را اینگونه توجیه نمود یا نه؟ در طول تاریخ، چنین روشی وجود داشته است. در مورد زید نمیتوان به‌طور قاطعانه حکم کرد و سخن گفت. البته درباره او مطلبی محرز است و آن، روایتی از امام صادق(ع) است که میفرماید: «رحم الله عمی زیدا»(1)؛ خدا عمویم زید را رحمت کند؛ اگر موفق میشد، یَعرِف مقامَنا؛ یعنی ما را به‌عنوان امام قبول داشت.

در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمودند: رحم الله عمی زیدا خرج علی ما خرج آبائه و وددت أنی استطعتُ أن أصنع فأکون مثل عمی. مَن قُتِلَ مع زید بن علی کمَن قُتِلَ مع الحسین بن علی(ع)؛ خدا رحمت کند عمویم زید را؛ قیام او همان راه پدران او بود و من دوست داشتم میتوانستم کاری را که عمویم کرد، انجام میدادم(قیام میکردم). هرکس که همراه زیدبنعلی کشته شد، همانند کسی است که در کنار حسینبنعلی(ع) به شهادت رسیده است.

کلام امام صادق(ع) درباره او مطلب خیلی بزرگی است و معلوم میشود زید از شیعیان بوده است. از کلام امام صادق(ع) در مورد زید میتوان استفاده کرد که شاید حرکت زید به‌گونهای بوده است که حضرت با حرکت زید، از شدت و حدت هشام کم کردند؛ اما از طرف دیگر، امام باید خودش را از این حرکت دور نگه دارند تا شمشیری که هشام علیه زید به‌کار میبرد، علیه حضرت به‌کار نرود؛ چون حکومت طاغوت، به‌دلیل خروج زید علیه حاکمیت، علیه او اقدام کرد. در دلیل آمده: مَن خرَج علی الإمام فهو باغٍ. حضرت امیر(ع) خوارج را به‌عنوان بُغاة از صحنه حذف کردند.

خلاصه این‌که نمیتوان درباره زید به‌طور قاطع سخن گفت و قضاوت کرد؛ ولی میتوان حرکت زید را به این نحو توجیه کرد که شمشیری که قرار بود به‌سمت امام صادق(ع) برود، زید آن را به‌سمت خود کشید. حرکتهای آن زمان دارای پیچیدگیهای خاصی بود.

منبع: جلسه هفتادوششم تاریخ تطبیقی(1396/12/09)

پی نوشت؛

1 - عیون أخبار الرضا(ع)، ج1، ص249.

پرسش از استاد | بدل سازی اهل‌بیت(ع)

پرسش شما: یهود برای مقابله با اهداف ائمه(ع) چه تصمیماتی را اتخاذ کرد؟

 

پاسخ استاد: آنچه دانستن آن مهم است و از فعل ائمه(ع) می‌توان فهمید، این است که یک آرامش در حاکمیت نسبت به دین ایجاد کنند تا مرکزیتِ تربیت، بتواند نیرو تربیت کند و این تصمیم ائمه اطهار(ع) را یهودیان به‌خوبی فهمیده بودند، لذا دو کار را انجام دادند؛ 1. این آرامشی را که برقرار است و در طی آن، نیرو تربیت می‌شود را بر هم بزنند و 2. از گرایش حکومت به سمت اهل‌بیت(ع) جلوگیری کنند.

فقهای زمان امام سجاد(ع) به این نکته توجه داشتند که حضرت از اهل‌بیت(ع) هستند و حضرات معصومین(ع)، مشارالیه قرآن هستند؛ لذا به‌طورتدریجی، جامعه به‌سمت اهل‌بیت(ع) گرایش پیدا می‌کرد.

دشمن این خطر را به‌خوبی درک کرده بود؛ پس باید کاری می‌کرد تا یک اهل‌بیت بدلی درست کند تا زمانی که این حاکمیت بخواهد به سمت اهل‌بیت(ع) تمایل پیدا کند، به سمت آن اهل‌بیت بدلی گرایش یابد.

این یک کار عمیقی بود که یهودیان آن را انجام دادند، ولذا بعداز رسول خدا(ص) حکومت به‌سمت بدل گرایش پیدا کرد. یهودیان حدود بیست سال برای علی(ع) بدل ساخته بودند و کسی باور نمی‌کرد که این کسی که قرار است در رأس حکومت قرار بگیرد، هیچ ارتباطی با رسول خدا(ص) ندارد.

همین الآن حدود یک میلیارد و صد میلیون مسلمان راجع به خلیفه اول چه تفکر و دیدگاهی دارند؟ دشمن برای گول زدن مردم، بدل درست کرد.

یهود متوجه این خطر شد که دومرتبه، جریان اصل و حق، به‌سمت مردم بر می‌گردد و مردم با کلیدواژه‌هایی مثل اهل‌بیت، حُب و علم در حال مأنوس شدن هستند و به همین جهت، دشمن دوباره به‌سمت بدل‌سازی رفت.

دشمن متوجه شد که مردم در حال فاصله‌گیری از بنی‌امیه هستند. کسانی که روی فقها اثرگذاری می‌کردند، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) هستند. اگر این فقها به‌سمت امامت اصیل گرایش پیدا کنند، دست طرف مقابل خالی خواهد ماند. ایده اهل‌بیت(ع) در این زمان خیلی کارآمد بود، لذا دشمن سراغ بدل‌سازی برای اهل‌بیت(ع) رفت.

انتهای پیام/

منبع: جلسه شصت و دوم تاریخ تطبیقی(1395/12/04)

پرسش از استاد | امام سجاد(ع) و جریانات پیچیده

پرسش شما: نقش امام سجاد(ع) در جلوگیری از سقوط جامعه اسلامی چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: برای فهم آن برهه از تاریخ، باید آدم‌شناس و نیروشناس دقیقی شویم. اگر این آدم‌شناسی انجام شود، خط تاریخ به دست می‌آید که امام سجاد(ع) چه زحمتی کشید و توانست جامعه را از خطر نجات دهد.

یک شورش توسط توابین، یک شورش توسط عبدالله‌بن‌زبیر و در شام هم به‌هم ریختگی اوضاع؛ لذا خیلی راحت زمینه برای حمله روم فراهم بود.

اعتقادم بر این است که گاهی جریانات به‌قدری پیچیده می‌شود که جز با ولایت و سلطه الهی قابل جمع نیست و برای افراد عادی قابل فهم نیست که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. ولایت الهی در این مواقع به کمک می‌آید و هیچ ظهور و بروزی هم از آن دیده نمی‌شود.

از مردم سؤال می‌شود که امام سجاد(ع) در این مدت کجا بودند؟ می‌گویند در مدینه و منزلشان؛ اما انسان می‌بیند جامعه اسلامی آن روز، به دست غرب(روم) نیفتاد و یهود موفق نشد؛ در حالی که در آن اوضاع آشفته و هرج‌ومرج، سقوط جامعه اسلامی و شهادت امام سجاد(ع) حتمی بود.

بنابراین، امام سجاد(ع) جامعه را حفظ کرد. آیا حضرت سجاد(ع) افرادی داشتند؟ خیر، بلکه ولایت الهیه در این‌جاها کار کرده و این تضارب‌ها و تعارض‌ها توسط امام(ع) مدیریت می‌شود.

منبع: جلسه پنجاه وهشتم تاریخ تطبیقی(1395/10/29)

پرسش از استاد | امیرالمؤمنین و تشکیل سازمان شیعه

پرسش شما: اقدامات امیرالمؤمنین(ع) در مقابل جریان حاکم چه بود؟

 

پاسخ: امیرالمؤمنین(ع) در این برهه با همان چهار نفر اولیه که عبارت بودند از سلمان، عمار، ابوذر و مقداد، سازمان شیعه را تشکیل داد. آن حضرت در این برهه زمانی باید به دو اقدام اساسی مبادرت می‌کرد:

اول، این‌که نباید اجازه دهد که خواسته نهایی جریان حاکم که نابودی کل ساختمان اسلام است، محقق شود. دومین اقدامی که حضرت به آن مبادرت کردند، این بود که از ذهن‌های مردم پاک نشوند. حضرت باید در اجتماعات حاضر بشود تا به این وسیله در ذهن‌ها باقی بماند.

اگر حضرت در آن ایام به طور مطلق از مردم و جامعه کناره‌گیری می‌کرد، کسی برای امر حکومت به ایشان مراجعه نمی‌کرد. بنابراین حضرت در این بیست و پنج سالی که از قله حکومت به دور بود، با شرکت در اجتماعات، حضور خود را در اذهان مردم تثبیت می‌کرد.

در این مدت، نسل جدیدِ تصمیم‌گیرنده در جامعه مدینه شکل گرفته است. این نسل جدید باید به توانمندی امیرالمؤمنین(ع) واقف باشند. از طرف دیگر، کسانی که در حکومت قبلی‌‌ها خراب شده‌اند، برای آن حضرت تبلیغ نمی‌کنند. این افراد کسانی هستند که اگر بتوانند، مذمت ایشان را هم می‌گویند.

البته این‌که این‌ها بدی امیرالمؤمنین(ع) را بگویند، به نفع آن حضرت تمام می‌شود؛ چون همین کار باعث می‌شود که حضرت در اذهان مردم باقی بمانند.

خیلی وقت‌ها زمانی که دشمن از شخصی بدگویی می‌کند، باعث می‌شود که اذهان به سوی آن شخص حرکت کند و بعد از تحقیق، متوجه بشوند که او شخص مثبتی است. چنان‌چه امام(ره) را هم دشمنان به دنیا معرفی کردند؛ ما ابزاری برای معرفی امام(ره) و انقلاب نداشتیم.

بنابراین این‌که گفته می‌شود امیرالمؤمنین(ع) در این بیست و پنج سال خانه‌نشین بود، به این معنا نیست که ایشان در سطح جامعه حضور نداشت؛ بلکه به این معناست که حضرت در رأس قدرت حضور نداشت.

به عنوان مثال، اگر کسی در آن زمان قصد داشت در بین مردم شناخته شود، باید در نماز جمعه شرکت می‌کرد؛ چون ابزار دیگری برای معرفی اشخاص وجود نداشت. بنابراین امیرالمؤمنین(ع) هم در نماز جمعه‌های حاکمان بعد از پیامبر(ص) شرکت می‌کرد. البته در زمان خلیفه اول، حضور امیرالمؤمنین(ع) در کنار حاکمان وقت خیلی زیاد نبود؛ ولی این‌گونه هم نبود که اصلا حضور پیدا نکند.

پس علی(ع) در همه آن سال‌ها در سطح اجتماع حضور داشت و سازمان شیعه را که ویژگی اصلی آن، مخفی ماندن بود، به وجود آورد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و سوم تاریخ تطبیقی(1394/12/12)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.