پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

پرسش از استاد | خیانت فرمانده لشگر

پرسش شما: چرا امام حسن(ع) عبیدالله بن عباس را به فرماندهی لشگر انتخاب کردند و دلیل خیانت عبیدالله چه بود؟

 

پاسخ استاد: زمانی که حکومت به امام حسن(علیه‌السلام) تحویل داده شد، ایشان امام جمعه و استاندار و فرماندار ندارد؛ یعنی دست امام حسن(علیه‌السلام) به معنای واقعی کلمه از یاور خالی بود. علت این مسئله هم این بود که حکومت زمانی به امام حسن(علیه‌السلام) رسید که تمام یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به شهادت رسیده بودند و ایشان فرصتی برای تربیت نیروهای جدید نداشت.

فرمانده لشگر، عبیدالله بن عباس بود. عبیدالله بن عباس برادر عبدالله بن عباس است. عبدالله بن عباس که آبرویی در تاریخ دارد، یک روز بیت‌المال بصره را برداشت و به مکه رفت. عبیدالله بن عباس به اندازه برادرش هم در تاریخ آبرو ندارد. انتخاب عبیدالله بن عباس به عنوان فرمانده این لشگر نشان می‌دهد که دست امام حسن(علیه‌السلام) به کلی از نیرو خالی بوده است.

عبیدالله بن عباس نیروها را به صفین برد. زمانی که نیروها در صفین مستقر شدند، معاویه نامه‌ای به عبیدالله نوشت و به او پیشنهاد کرد که اگر به ما ملحق بشوی، پانصد هزار درهم همین الان به تو می‌دهم و پانصد هزار درهم هم زمانی به تو خواهم داد که وارد کوفه شوم. عبیدالله بن عباس هم پیشنهاد معاویه را قبول کرد و به لشگر دشمن ملحق شد.

صبح نیروهای حضرت متوجه شدند که رئیس لشگر به طرف دشمن رفته است؛ چون معاویه برای جنگ روانی، زمانی که افرادی را از سپاه مخالف جذب می‌کرد، نامه‌هایی را به وسیله تیر به اردوگاه سپاه امام حسن(علیه‌السلام) ارسال می‌کرد تا روحیه سپاهیان را تضعیف کند.

بعد از اینکه عبیدالله بن عباس با وعده پول، سپاه حضرت را ترک کرد، خبری برای عموم سپاه امام حسن(علیه‌السلام) آمد که اگر کسی به لشگر معاویه بپیوندد، صد درهم به او تعلق می‌گیرد. این خبر که در اردوگاه حضرت پیچید، خیلی‌ها نبرد را رها کردند و رفتند.

این مقدمه سپاه امام حسن(علیه‌السلام) بود که به این صورت درآمد. خود امام حسن(علیه‌السلام) همراه با نیرویی دیگر از عقبه به سمت صفین می‌آمدند و در ساباط مستقر شده بودند که خبر اتفاقاتی که در سپاه آن حضرت افتاده بود، به ایشان رسید. خبر که به ساباط رسید، عده‌ای شورش کردند و امام حسن(علیه‌السلام) را با چاقوی سمی، زخمی کردند.

اینجا همه فهمیدند که امام حسن(علیه‌السلام) می‌خواست بجنگد، ولی سپاهیان او خیانت کردند و حضرت مجبور شد که به معاویه نامه بنویسد. حضرت در نامه به معاویه نوشت که نباید خون مسلمین بیشتر از این ریخته شود. و به این ترتیب بود که حضرت حکومت را به معاویه واگذار کرد.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و پنجم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(08/02/1395)

پرسش از استاد | منتقم خون سیدالشهدا(ع) کیست؟

پرسش شما: آیا مختار، منتقم خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) است؟

 

پاسخ استاد: عاشورا نقطه‌ی اوجی در تاریخ به حساب می‌آید؛ نقطه‌ای تاریخی که پس از آن، خطوط حق و باطل بسیاری از آن بهره برده و می‌برند. عاشورا، اصلی‌ترین و مشخص‌ترین نماد حق طلبی و حق خواهی بود.

حق طلبی، آرمانی فطری است که مردم آن را می‌پذیرند و برای آن هزینه می‌دهند؛ حتی حکومت‌های باطل نیز برای استفاده از قدرت جمعی از این میل طبیعی سوء استفاده می‌کنند.

عبدالله بن زبیر با شعار یا لثارات الحسین، مردم را برای تصرف مدینه تحریک کرد. بنی عباس با همین شعار به حکومت رسید.

به نظر می‌رسد محمد حنفیه هم به دنبال سوء استفاده از این شعار است. او می‌خواهد با ثبت عنوان خون خواهی سیدالشهدا(علیه‌السلام) برای خودش، زمینه‌های موقعیت اجتماعی را فراهم کند.

گذشته از مطالبی که بیان شد، باید به این اعتقاد نیز توجه داشت که شیعه منتقم خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) را، حضرت مهدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» می‌داند، نه مختار.

بنابراین، مختار نه منتقم خون اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بوده و نه مورد حمایت ایشان و نسبت دادن این قتل‌ها به حضرت سجاد(علیه‌السلام) به واسطه‌ی برخی از روایت‌های ضعیف، نادرست است.

همان طور که در جریان قتل خلیفه‌ی دوم نیز نارضایتی حضرت امیر(علیه‌السلام) از این کار مسلم است.

حضرت علی(علیه‌السلام) طوری فضا رو پیش برده بود که دشمن درجه یک او اعتراف کرد که: «لولا علی لهلک عمر»(1). اما ترور خلیفه‌ی دوم همه‌ی کارها را خراب کرد.

علاوه بر این، در اسلام از ترور نهی شده، زیرا در این موارد، ترور به معنای از بین بردن آبرومندانه‌ی یک بی آبرو است.

انتهای پیام/

منبع: منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص179-180(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1_ الکافی، ج7، صص423_424؛ الاستیعاب، ج3، صص1102_1103؛ بحارالانوار، ج10، ص231

پرسش از استاد | امتیاز ویژه در پرداخت بیت‌المال

پرسش شما: هدف حاکمیتِ پس از پیامبر(ص) در قراردادن امتیازهای ویژه برای برخی از صحابه چه بود؟

 

پاسخ استاد: حرکت‌های تخریبی در طول تاریخ، همیشه با ظاهر فریبنده‌ای عرضه می‌شدند. بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم، تابلوی زیبایی را بالا آوردند و آن عبارت بود از این‌که باید از یاران اولیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قدردانی بشود.

تقدیر از اصحاب قدیمی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را هم در این قرار دادند که سهم بیشتری از بیت‌المال به آنان داده شود. گفتند: سهم بیت‌المال کسی که دیروز مسلمان شده و در راه خدا جهاد نکرده است، نباید با سهم بیت‌المال کسی که سال‌ها برای اسلام شمشیر زده است، برابر باشد.

انقلاب ما نیز با امام خمینی(ره) شناخته شده بود. اگر این انقلاب بخواهد خود را به نسل بعدی معرفی کند، این کار باید توسط نسلی انجام شود که امام(ره) و انقلاب را درک کرده‌ است و در حقیقت، این‌ نسل انقلاب، مربی جامعه بعدی می‌شود. اگر کسی بتواند نسل انقلاب را خراب کند، بدون شک این انقلاب به نسل بعدی انتقال پیدا نمی‌کند.

پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز، دقیقاً روی نسلی سرمایه‌گذاری شد که قرار بود فرهنگ نبوی را به نسل بعدی انتقال دهد. حاکمان بر روی کسانی مانند طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و غیره سرمایه‌گذاری کردند و برای راضی نگه داشتن این طبقه، پول اضافی به آن‌ها دادند. البته تعداد خواصی که به وسیله پول خراب شدند، زیاد نبود؛ ولی وقتی آن‌ها خراب شدند، دیگران هم به تبع آن‌ها خراب می‌شوند.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

پرسش از استاد | منافع یهود از پیشرفت اسلام

پرسش شما: اگر دستگاه حاکمیت پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تحت نفوذ یهود بود، آن‌ها از پیشرفت اسلام در سایر مناطق چه سودی می‌بردند؟

 

پاسخ استاد: اسلامِ ویروسی مشکلی برای یهود به بار نمی‌آورد؛ چنانچه مسیحیتی که به دست پولَس منتشر شد، خطری برای یهود نداشته و ندارد.

اگر تمام عالم، مسیحیت پولسی را بپذیرند و بیت المَقدِس را از آنِ یهود بدانند، ضرری به یهود نخواهد رسید. یهودیان حاکمیت دنیا را می‌خواهند و دینی را می‌پسندند که با آن مخالفت نداشته باشد.

اسلام با تفکر انحرافی همانند مسیحیت منحرف پولسی، مبارزه با حاکم فاسد را جایز نمی‌داند و معتقد است اگر حاکمی تنها شهادتین بگوید، حتی اگر نماز و روزه را ترک کند و مرتکب محرمات و شرب خمر شود، باید سر به اطاعت او سپرد! بنابراین اسلام با این نگرش، هیچ خطری برای یهود در بر ندارد.

همانگونه که در عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مدینه در حاکمیت آن حضرت بود، برای یهود مشکل ساز شد؛ موانع شکسته می‌شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مدینه به خیبر، از خیبر به تبوک و از تبوک به مُوته می‌رفت و گام به گام یهود واپس می‌نشست؛ اگر همان روش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ایران و روم و شامات و... پیش می‌رفت، سازمان یهود رو به زوال می‌نهاد.

یهود در طراحی اندیشه فتوحات، توانست با اسلام مجعول به جنگ اسلام راستین رود و حاکمیت را از دست امامان معصوم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا قیام قائم(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌والشریف) خارج کند. اگر اسلام در همان عصر به دست علی(علیه‌السلام) و به روش معمول زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یعنی ارسال مبلغان و ایجاد بیداری و اطلاع رسانی انجام می‌شد و از ابتدا مردم بر مبنای معارف علوی رشد می‌کردند، از همان هنگام این مشکل برای دشمنان به وجود می‌آمد.

انتهای پیام/

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پرسش از استاد | شیوه مبارزه امام سجاد(ع)

پرسش شما: شیوه مبارزاتی امام سجاد(ع) برای گسترش سازمان شیعه چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: یکی از اقدامات امام سجاد(علیه‌السلام) در توسعه سازمان شیعه، این بود که به دستور ایشان عده‌ای از درون همین سازمان، آرام و بدون سروصدا فعالیت خود را آغاز و ادامه بدهند که از جمله آن افراد می‌توان به ثابت بن دینار و ابوحمزه ثمالی اشاره نمود.

این افراد و خاندانشان همگی از شاگردان ویژه امام سجاد(علیه‌السلام) و امام باقر(علیه‌السلام) به شمارمی‌روند و در خانواده آن‌ها غیرثقه یافت نمی‌شود. ثابت و فرزند او محمد و فرزند محمد همگی ثقه می‌باشند.

ابوحمزه‌ای که دعای ابوحمزه را از امام شنیده است، آن را حفظ و مکتوب کرده و ترویج می‌دهد و از طرف دیگر، عبدالملک که خودش در محیط مدینه تربیت شده است، نمی‌تواند دیگر با این معارف مبارزه کند.

لذا با این معارف و این‌گونه شاگردان، امام سجاد(علیه‌السلام) مبارزه‌ای را در مقابله با جریانی که از بیان و نوشتن معارف دینی جلوگیری می‌کردند، آغاز کرده و به ترویج معارف الهی و حقایقی پرداختند که تاکنون و در دوران قبل از آن، این معارف همواره زیر سؤال می‌رفته و یا با آن‌ها مبارزه می‌شده است؛ آن هم معارفی در حد دعای ابوحمزه ثمالی که اگر در زمان امام حسن(علیه‌السلام) نقل می‌شد، آن‌ها را کفرآمیز می‌خواندند.

منبع: کتاب ثاقب جلد 2، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص76-77

پرسش از استاد | اقدام یهودیان علیه پیروان عیسی(ع)

پرسش شما: چرا یهودیان حکومت‌ها را برای از بین بردن پیروان حضرت عیسی(ع) تحریک می‌کردند؟

 

پاسخ استاد: علّت این‌که پیروان آن پیامبر الهی، به تحریک یهودیان، تحت تعقیب حکومت‌های مرکزی قرار گرفتند، این بود که سیستم یهود می‌خواست حرکت آن پیروان را سرکوب کند؛ زیرا مخالف خواسته‌ی آنان بود.

اگر این حرکت گسترش می‌یافت و بین مردم منتشر می‌شد، یهود دیگر نمی‌توانست به حاکمیّت مورد ادّعایش دست یابد.

تنها مانع یهود و صهیونیسم در راه دسترسی به حاکمیّت جهانی، مؤمنان و معتقدان به راه خدا بودند؛ چراکه تنها این گروه با برتری نژاد مخالف بودند و از انحرافات دوری می‌کردند؛ در حالی که غیرمؤمنان با دسیسه‌ی یهود، در خدمت آن‌ها قرار گرفتند.

اصولاً حرکت غیرمؤمنان، تابع مسائل و منابع مادّی است و سازمان یهود در طول دوران انحراف، بر این اصول سلطه یافته و با این ابزار، غیربنی‌اسرائیلِ مشرک را به بیگاری و کار برای خویش گمارده بود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر اول(جریان‌شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود)، ص198.

پرسش از استاد | جریان نفاق در مقابل غدیر

پرسش شما: عکس‌العمل جریان نفاق در مقابل حادثه غدیر چه بود؟

 

پاسخ استاد: جریان نفاق در غدیر خم با اقدام جدیدی از سوی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه شد، و آن، اقدام ناگهانی برای معرفی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عنوان وصی و جانشین بود که برای آن‌ها قابل باور نبود.

دلیل بر این مطلب، سخن بعضی از اصحاب است که بعد از این جریان، خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بَخ بَخ یا علی؛ أصبحتَ مولایَ و مولی کلِ مؤمن و مؤمنة»(الإرشاد، ج1، ص177). عبارت "أصبحتَ مولایَ و..." یعنی روز کردی، در حالی که ناگهان به این مقام رسیدی؛ یعنی اصلاً چنین چیزی قرار نبود اتفاق بیفتد و ناگهان این طور شد.

در مقابل، جریان نفاق سعی کرد اولا معرفی علی(علیه‌السلام) توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را مقطعی نشان دهد؛ و ثانیا از نظر مقبولیت عامه، این معرفی را زیر سؤال ببرد.

البته اقدامات آن‌ها مخفیانه بود، و به همین جهت، نمی‌شود دلیل صریحی بر بسیاری از این اقدامات در تاریخ پیدا کرد؛ بلکه از حواشی می‌توان پی به آن‌ها برد.

منبع: برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب

پرسش از استاد | استانداران امیرمؤمنان(ع)

پرسش شما: چرا امیرمؤمنان(ع) از افرادی همانند زیاد بن ابیه به عنوان استاندار استفاده می‌کنند؟

 

پاسخ استاد: یکی از برنامه‌های جریان سقیفه بعد از به قدرت رسیدن امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این بود که یاران حضرت را از ایشان بگیرد. در آن زمان، ارتباط سیاسی مردم با حاکم از طریق نماز جمعه‌ها بود. علی(علیه‌السلام) برای مناطق مختلف استاندارهایی را تعیین کرده بود که ضمنا خطیب جمعه هم بودند و در ارتباط مردم شهرها با حضرت، نقش اساسی را داشتند.

آنچه که مردم را برای حکومت نگه می‌داشت، همین نماز جمعه‌هایی بود که توسط استانداران اقامه می‌شد؛ چراکه در خطبه نماز جمعه با دلیل از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دفاع می‌کردند و مردم را به حمایت از ایشان فرا می‌خواندند. از طرفی نماز جمعه باید توسط کسانی اقامه بشود که عادل بوده و نسبت به احکام دین هم عالم باشند.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) چه تعداد از این نیروها را در اختیار دارد که هم عادل و عالم باشند و هم بتوانند از حضرت به درستی دفاع کنند؟ علی(علیه‌السلام) تعداد اندکی از این نیروها را تربیت کرده بود، ولی وقتی آن‌ها را از حضرت بگیرند، ایشان مجبور می‌شود که از تربیت‌شده‌‌های خلفای اول و دوم و سوم برای استانداری استفاده کند و آنان کسانی بودند که وقتی توسط امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برای استانداری انتخاب می‌شدند، به جای دفاع از آن حضرت، از مخالفین ایشان دفاع می‌کردند.

دست علی(علیه‌السلام) برای فرستادن استاندار بسته بود. آن حضرت مجبور شد که به دلیل نداشتن جایگزین مناسب، افرادی مانند زیاد بن ابیه را که استاندار فارس بود از سمت خود برکنار نکند. وقتی حضرت افرادی مانند مالک اشتر و محمد بن ابی‌بکر را از دست می‌دهد، جایگزین مناسبی ندارد که به جای آن‌ها به مصر بفرستد.

به هر حال، آن‌ها تصمیم گرفتند که با گرفتن یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ایشان را زمین بزنند. در جنگ جمل و بعد هم جنگ صفین، تمام یاران درجه‌یک آن حضرت به شهادت رسیدند و دست حضرت به کلی خالی شد.

زمانی که خبر شهادت مالک