پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | مسیحیت در آفریقا

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم»است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره»رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ روحانیان مسیحی همواره کوشیده‌اند، با بهره گیری از شیوه‌های مختلف و کارآمد تبلیغی، اقدام‌های گسترده ی خود را انسان دوستانه جلوه دهند و چنان وانمود کنند که فعالیت‌های خیل عظیم مروجان آیین مسیحیت در راستای سعادت دنیا و آخرت بشر است و این به اصطلاح منجیان بشریت افرادی فداکارند. آن‌ها برای نفوذ در میان ملت‌ها از دو روش مستقیم و غیر مستقیم بهره می‌برند.

 

الف) روش مستقیم(چهره به چهره)

در این شیوه، مبلغ آرای خود را بی واسطه به مخاطب ارائه می‌کند و طرفین به طور مستقیم به تفهیم و تفاهم می‌پردازند. بنابراین، حضور فیزیکی مبلغ ضروری است.

این روش به سبب عدم کارآیی لازم، به ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد و مبلغان معتقدند در برخی موارد نتیجه ی معکوس می‌دهد.(۱)

یکی از روحانیان مسیحی می‌گوید: مسلمانان [و مخاطبان] می‌توانند عملیات تبشیری را در فرهنگ و بهداری تحمل کند، ولی حاضر نیستند تبلیغات دینی را بشنوند.(۲)

 

ب) روش غیر مستقیم

در این شیوه،‌اندیشه‌های مورد نظر به یاری ابزارهای گوناگون به مخاطبان ارائه می‌شود و مبلغان با لباس‌ها، چهره‌ها و عنوان‌های مختلف به ترویج فرهنگ خود می‌پردازند. برخی از شیوه‌های پیام رسانی غیر مستقیم مبلغان مسیحی عبارت است از:

 

۱. تلاش و تبلیغ گسترده در پوشش هیئت‌های پزشکی، بهداشتی، علمی، پژوهشی، نظامی، جهانگردی، روزنامه نگاری، شرکت‌های بازرگانی، مؤسسه‌های خیریه و انجمن‌های حمایتی و خدماتی

پوشش به تناسب نیاز مخاطبان انتخاب می‌شود; برای مثال بهترین دلیل مبشران مسیحی برای بهره برداری از حرفه ی پزشکی این است که هر جا بشر باشد بیماری وجود دارد; بیمار نیازمند پزشک است و هر جا پزشک نیاز باشد، فرصت مناسبی برای تبشیر و تبلیغ پدید می‌آید.(۳)

یک نویسنده ی مسیحی می‌گوید: «اروپا در جنگ‌های صلیبی از راه شمشیر ضرر کرد. اکنون تصمیم گرفته تا از راه تبشیر به مقاصد خود برسد. اروپا می‌خواهد با این جنگ صلیبی جدید بدون خونریزی به هدف برسد. اروپا برای رسیدن به این هدف کلیسا، مدارس، بیمارستان و... را استخدام و مبشرین را منتشر کرده است.(۴)»

 

۲. نفوذ در محافل فرهنگی و تلاش در جهت سست ساختن بنیان فرهنگ‌های دیگر

روحانیان مسیحی از طریق مراکز فرهنگی، رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه‌ها در جهت تبلیغ آیین مسیحیت می‌کوشند.(۵)

رادیو واتیکان، روزانه به ۳۶ زبان برنامه پخش می‌کند. یک گروه مسیحی به نام «بایست‌ها»۱۱۲ ایستگاه رادیویی در ۳۸ سرزمین دارد. در سال ۱۹۸۰ میلادی تنها برای رادیوی جنوب شرقی آسیا، بودجه یی معادل ۲۰ میلیون دلار اختصاص یافت. این رادیو به ۲۸ زبان آسیایی برنامه پخش می‌کند.(۶)

واتیکان همچنین در سراسر دنیا پنج هزار مجله و روزنامه در دو میلیارد تیراژ منتشر می‌کند. در خود واتیکان افزون بر روزنامه ی ایتالیایی - که از ۱۲۰ سال پیش تاکنون منتشر می‌شود - همه هفته مجله‌های متنوعی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی و پرتقالی روانه ی بازار می‌سازد.(۷)

یک جمعیت مذهبی - که در ترویج آیین مسیحیت فعالیت می‌کند - روزنامه یی به نام «برج مراقبت »دارد که به هشتاد زبان و در تیراژ هشت میلیون منتشر می‌شود(۸). ریچارد استکینگ می‌نویسد: «مبلغین جدید، در نقطه ی مقابل نیاکان خود، بر این عقیده‌اند که تا حد امکان تعالیم انجیل باید از حیله گری‌های فرهنگ غرب عاری باشد و باید آن را با تمدن مردمی‌که تعالیم انجیل به آنان عرضه می‌شود تطبیق داد. طبق خط مشی جدید، در عوض مسیحی کردن منطقه یی مانند افریقا، می‌بایست در جهت افریقایی کردن مسیحیت تلاش نمایند و نظریه یی که اکنون کاتولیک‌ها در خصوص جریان تطبیق پیام مسیحیت با سنت‌های محلی مورد استفاده قرار می‌دهند، «ادغام فرهنگ »است.(۹)»

 

۳. انتخاب و تربیت مبلغان

روحانیان و به اصطلاح مبشران، بخشی از ابزارهای تبلیغاتی‌اند که مسیحیت برای دست یابی به اهداف خود از آن‌ها بهره می‌گیرد. از این رو، در جهت بهتر شدن کیفیت و کمیت این ابزار تبلیغاتی می‌کوشد و با ایجاد مراکز آموزشی و دانشکده‌های گوناگون به افزایش توان علمی، تخصصی و حرفه یی آنان اهتمام می‌ورزد. مبلغان پس از گذراندن دوره‌های آموزشی به مناطق مورد نیاز و حساس اعزام می‌شوند.

 

مراحل جذب، آموزش و اعزام

مرحله ی جذب؛ در این مرحله، فرد یا افراد مورد نظر به روش‌های مختلف جذب می‌شوند. دو گونه ی رایج این روش‌ها عبارت است از:

 

الف) جذب از طریق مراکز آموزش زیر نظر مسیحیت

یکی از اهداف آموزش کلیسا جذب افراد مستعد از میان شاگردان و دانشجویان آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌های مسیحی است. برخی از مبشران می‌گویند: «این گونه مؤسسه‌ها در درجه ی اول وسیله‌های تهیه ی کشیش برای کلیسا است.»

اقدام‌های میسیونرهای مسیحی در تاسیس مدرسه برای کودکان و نوجوانان در همین راستا است و هدف اصلی آن‌ها جذب کودکان و جوانان، به ویژه زنان جوان، است. این افراد بعدها به عنوان معلم و راهبه برای تدریس و تبلیغ به نواحی مختلف گسیل می‌شوند.

 

ب) جذب و گزینش از نقاط محروم و فقیر

گروه‌هایی از میسیونرهای مسیحی مسئول شناسایی نقاط محروم و فقیرند. این گروه از کشیش‌ها با برنامه ریزی دقیق و گرفتن مجوز قانونی از دولت به روستاهای دوردست و عقب افتاده سفر می‌کنند و با هم آهنگی پلیس، افراد یتیم و بی سرپرست را شناسایی کرده، به خانه‌های ایتام در مرکز شهرها می‌برند تا ضمن تعلیم و تربیت آنان از نیروی فکری آنان در برنامه ریزی‌های آینده استفاده کنند. این امر در کشور هند رایج است. مبشران مسیحی می‌کوشند با ساختن بیمارستان، کودکستان، پرورشگاه، مدرسه و دانشکده‌هایی که کیفیت آموزشی بالایی دارد مغزهای جوان هند را در راستای اهداف خود به خدمت گیرند(۱۰).

امروز بر خلاف گذشته مبلغان کاتولیک خود را به فقرا بسیار نزدیک کرده‌اند و آنان را تشویق می‌کنند به خاطر «عدالت اجتماعی »مبارزه کنند.

«پاپ ژان پل دوم »از سیاست نزدیکی به تهیدستان روحانیان مسیحی، تا زمانی که به طور مستقیم در سیاست دخالت نکنند، حمایت کرده است. مسیحیت گروهی از کشیشان را، به عنوان مبلغ محلی، تربیت می‌کند. این گروه از طریق عرضه ی مشاغل مختلف به محرومان به تبلیغ می‌پردازد و به آنان چنان القا می‌کند که به خود و «بابانوئل »متکی باشند.

ویلی سیلز، دبیر هیئت‌های مبلغ کلیسای اصلاحی سیاهپوستان، می‌گوید: «نقش واقعی مبلغ تنها این است که به تقلید از عیسی به فقرا رسیدگی نماید... ما یک پیام داریم که باید آن را اعلام کنیم. پیام این است که از دیدگاه مسیحیت ضعفا در جامعه دارای اولویت اول هستند. پیام مسیحیت در این خصوص رسیدگی به ضعفا است.»(۱۱)

 

آموزش و پرورش

پس از جذب افراد، اصول، تعالیم و آداب و رسوم مسیحیت به آنان آموزش داده می‌شود. این مرحله در دو مقطع مقدماتی و عالی تحقق می‌یابد.(۱۲)

کلیسا مبلغان را چنان آموزش می‌دهد که برخلاف مردم عادی وجود خود را ضروری ندانند. یکی از روحانیان کلیسا می‌گوید: «یک هیئت تبلیغی که از نظر شهید دادن مشکل داشته باشد، بی فایده است.»(۱۳)

یکی از مراکز آموزش دوره‌های تخصصی مسیحیت مؤسسه ی مطالعات عربی و اسلامی‌«رم »است. این مؤسسه ی وابسته ی به جامعه ی اسقفی در میدان «سنت آیولفیاره »رم فعالیت می‌کند و در کشورهای با اکثریت مسلمان به تبلیغ مسیحیت مشغول است. مدیر این مؤسسه می‌گوید: «هدف این مؤسسه آموزش مبلغین مذهبی جهت اعزام به مناطقی است که تراکم شدیدی از مسلمانان در آن وجود دارد»(۱۴)

 

اعزام مبلغ

پس از پایان دوره‌های آموزش، گروهی از مبلغان به طور رسمی‌با عنوان مبلغ اعزام می‌شوند و دسته ای با عنوان‌هایی چون پزشک، مهندس، جهانگرد، روزنامه نگار، بازرگان، مستشار نظامی‌و... به مناطق مورد نظر می‌شتابند(۱۵)

 

۴. توجه به روش و آداب زندگی، آموختن زبان‌های گوناگون و تعلیم هنرهای مختلف مانند موسیقی

میسیونرهایی که به قاره ی افریقا اعزام می‌شوند، می‌کوشند زبان محلی و شیوه ی زندگی آن جا را بیاموزند. تجربه به آنان آموخته است که بی واسطه با بومیان سخن گفتن مؤثرتر است(۱۶)

آن‌ها به قبایل کمک می‌کنند تا مسیحیت را با آداب و رسوم محلی خود ترکیب کنند و دین خود قرار دهند. حتی مبلغان در برخی از مناطق اجازه می‌دهند مردانی که بیش از یک همسر دارند، همسران خود را نگه دارند. آن‌ها چنان استدلال می‌کنند که اگر مردان همسران خود را رها کنند، قبیله دچار از هم گسیختگی خواهد شد و فحشا رواج می‌یابد.

مبشران می‌کوشند با رعایت نظافت ظاهری جلب توجه کنند و در فعالیت‌های تبشیری موفقیت به دست آورند(۱۷).

 

۵. ارتباط و گفت و گو

مبلغان، به یاری دیدار و گفت و گوهای مکرر، با افراد علاقه مند و مورد توجه ارتباط برقرار می‌کنند و کتاب‌ها و جزوه‌های گوناگون به آن‌ها ارائه می‌دهند.(۱۸)

 

۶. دخالت در امور اجتماعی

برخورد انسان دوستانه با مشکلات اجتماعی و اقتصادی نیز از اموری است که روحانیان مسیحی را در جلب توجه مردم و دوستی با آن‌ها یاری می‌دهد. مبلغان مسیحی معتقدند مبشران باید وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه ی تبلیغی خود را بدانند، برای اصلاح آن بکوشند و ثابت کنند که برای تبشیر نیامده‌اند. در این راستا، مبشران بیش تر به جوانان مجرد یا بی کار عنایت دارند.(۱۹)

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۲.

پی نوشت:

۱) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، مرتضی نظری(با‌اندکی تغییر)، ص ۱۰۵. سازمان تبلیغات اسلامی.

۲) همان.

۳) همان، ص ۱۰۷.

۴) همان.

۵) همان، ص ۲۳۶.

۶) همان، ص ۲۵۹.

۷) همان، ص ۲۳۷.

۸) همان، ص ۲۳۷.

۹) مبلغان جدید، ریچارد استکینگ، ص ۱۰، ترجمه ی اداره ی کل اعزام مبلغ به خارج از کشور.

۱۰) بررسی شیوه‌های تبلیغات مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.

۱۱) مبلغان جدید، ص ۳۵.

۱۲) همان، ص ۲۴۶.

۱۳) همان، ص ۱۰ و ۲۶.

۱۴) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، ص ۲۴۶.

۱۵) همان، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.

۱۶) همان، ص ۲۵۲.

۱۷) همان.

۱۸) همان، ۲۵۳.

۱۹) بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام، همان، ص ۲۵۳.

یادداشت | عقاید وهابیت

اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وهابیت براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزه فقه و احکام در مقابل مسلمانان اعم از شیعه و سنی بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند.

به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.

الف) وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.[1]

برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.[2] و می‌گویند خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.[3]

نیز معتقدند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.[4] و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر است برای دیدن از غیر او.[5] وهابی‌ها بعد از این‌که برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.[6]

این معتقدات وهابیت علاوه بر این‌که جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر برخی از این معتقدات وارد می‌باشد.

1 - این‌که می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد.

بنابراین علاوه بر این‌که خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

2 - اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.

ب) مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند.

ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[7]

آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه(علیهم السّلام) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آن‌ها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آن‌ها را باعث شرک و کفر می‌دانند.

وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.

در این‌که عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.[8]

اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند!

و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجده حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در برابر او[9] هیچ توجیهی ندارد جز این‌که گفته شود العیاذ بالله آن‌ها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرک شده‌اند.[10]

با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیره مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد.

پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کننده رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد.

بنابراین این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به این‌که او خدا، ‌معبود و پروردگار است تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان این‌که آن چیز خدا و پروردگار است انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی این‌که عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم این‌که این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته باشد.[11]

این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت(علیهم‌السلام) از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت(علیهم‌السلام) تشکیل می‌دهد.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت:

1 - ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنه، ج۱، ص ۳۶۳ اول،‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، ۱۳۲۱ ق.

2 - ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی،ج ۵، ص ۱۳۷، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر،‌توضیح المقاصد، ج ۱، ص ۲۳۴، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید،ج۱، ص ۶۵۹، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

3 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص ۵۱، بیروت،‌دارالکتب العلمیه و مجموع الفتاوی، ۵، ص ۵۵، بی جا، بی تا و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، ۱، ص ۳۶۹، بیروت، مؤسسه الرساله، چهاردهم، ۱۴۰۷ق.

4 - ابن تیمیه، منهاج السنه،ج ۳، ص ۳۴۱، مؤسسه قرطیه اول ۱۴۰۶ ق.

5 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج ۱، ص ۲۱۷، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه.

6 - ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج۱، ص ۲۶۲، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌اول ۱۳۲۱ ق.

7 - سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۵، مؤسسه امام صادق(علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

8 - بقره،‌آیه ۳۴٫

9 - یوسف، آیه ۱۰۰٫

10 - حج، ایه ۲۹٫

11 - سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۲، مؤسسه امام صادق(علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

یادداشت | کشتار سرخ پوستان؛ استثمار سیاه پوستان

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ماهیت نظام آمریکا، ماهیتی است که بر غصب، کشتار، منفعت‌طلبی کاسبکارانه، زور گویی و بی عدالتی شکل گرفته و فرایند چنین نظامی غیر قابل اطمینان بودن، پیمان شکنی، و سلطه است. این امر ریشه در تاریخ این کشور داشته و در کشتار سرخ پوستان و اسارت و بردگی آفریقائیان نمود ویژه یافته است. اما امروز هم ماهیت تاریخی نظام آمریکا تغییری نکرده و خوی برتری طلبی آمریکایی ادامه دارد؛ چرا که هنوز هم سرخ پوستان در تبعیض هستند، سیاه پوستان شهروند درجه دو محسوب می‌شوند.

 

کشتار سرخ‌پوستان‌

مهاجران‌ اروپایی‌ از ابتدای‌ ورود به‌ قاره‌‌ آمریکا بنای‌ بدرفتاری‌ و کشتار را با ساکنان‌ بومی‌ سرخ‌پوست‌ گذاشتند. حال‌ آنکه‌ این‌ مردم‌ بومی ‌بسیار مهربان‌ و سرشار از عواطف‌ انسانی‌ بودند. اینان‌ حتی‌ «بیگانگان‌ را با مهر و محبت‌ پذیرا می‌شدند. بنابر عادت‌ هدایایی‌ به‌ کریستف‌ کلمب‌ و یاران‌ او تقدیم‌ کردند و با ایشان‌ به‌ عزت‌ و احترام‌ رفتار نمودند» تا جایی‌ که‌ وی‌ به‌ «پادشاه‌ و ملکه‌ اسپانیا نوشت: این‌ مردم‌ به‌ قدری‌ ملایم‌ و مهربان‌ و سلیم‌النفس‌اند که‌ من‌ می‌توانم‌ به‌ اعلیحضرتین‌ اطمینان‌ بدهم‌ که‌ در دنیا ملتی‌ بهتر از ایشان‌ پیدا نمی‌شود. هم‌نوعان‌ خود را مانند کسان‌ خود دوست‌ می‌دارند. گفتارشان‌ همواره‌ شیرین‌ و ملایم‌ و مهرآمیز و همراه‌ با لبخند است‌».  اما مردان‌ مهاجر و حریصی‌ که‌ به‌ دنبال‌ طلا، این‌ خاک‌ دست‌نخورده‌ را زیر و رو می‌کردند، با میزبانان‌ مهربان‌ خود هیچ‌ عادلانه‌ رفتار نکردند و احترامشان‌ را پاس‌ نداشتند. «آبادی‌های‌ سرخ‌پوستان‌ را تاراج‌ کردند و به‌ آتش‌ کشیدند و صدها مرد و زن‌ و بچه‌ را به‌ زور ربودند و به‌ مقصد اروپا بر کشتی‌ها سوار کردند تا در آنجا به‌ غلامی‌ بفروشند. مقاومت‌ افراد قبیله‌ «آراواک‌» بهانه‌ شد تا سلاح‌های‌ آتشین‌ و شمشیرها را آزمایش‌ کنند و در نتیجه‌ در دهه‌های‌ بعد از 12 اکتبر 1492 (یعنی‌ روزی‌ که‌ کریستف‌کلمب‌ نخستین‌ بار قدم‌ بر ساحل‌ سان‌ سالوادور گذاشت‌) قبایلی‌ تماماً قتل‌ عام‌ شدند و صدها هزار سرخ‌پوست‌ به‌ قتل‌ رسیدند».

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند. این‌ کشتار با همین‌ اتهام‌ در دوران‌ چهارمین‌ رئیس‌جمهوری‌ آمریکا، جیمز مدیسون‌، شدت‌ گرفت‌ و جنگ‌های‌ خونینی‌ بین‌ سرخ‌پوستان‌ و ارتش‌ آمریکا در گرفت‌ و قسمت‌های‌ وسیعی‌ از سرزمین‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ در دو طرف‌ رودخانه‌ می.‌سی.سی.پی‌ به ‌اشغال‌ نظامیان‌ درآمد و تار و مار شدند.

در زمان‌ آندرو جکسو هفتمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، به‌ علت‌ نابودی‌ شدید سرخ‌پوستان‌ به‌ عصر «ازاله‌» معروف‌ شد. وی‌ «با سربازان‌ خود به‌ جان ‌سرخ‌پوستان‌ افتاد و هزاران‌ تن‌ از قبایل‌ «چیروکی‌» و «چیکاساو» و «چکتا» و «کریک‌» و «سمینول‌» را قتل‌ عام‌ کرد». 

جنایات‌ حکومتگران‌ آمریکا علیه‌ سرخ‌پوستان‌ هیچ‌گاه‌ متوقف‌ نشد. در سال ‌1867م‌ کنگره‌‌ آمریکا در زمان‌ جانسون‌، هفدهمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، قانونی‌ را به ‌تصویب‌ رساند که‌ به‌ موجب‌ آن‌ سرخ‌پوستانی‌ که‌ به‌ خاطر ستم‌های‌ آمریکاییان‌ در سرتاسر کشور پراکنده‌ شده‌ بودند، باید جمع‌آوری‌ و در داکوتای‌ جنوبی‌ و اوکلاهما در کمپ‌های‌ مخصوصی‌ اسکان‌ داده‌ می‌شدند. سرخ‌پوستان‌ در مقابل‌ این‌ ستم‌ مضاعف‌ دست‌ به‌ مخالفت‌ زدند و در نتیجه‌ بین‌ ارتش‌ و آنان‌ جنگ‌های‌ سختی‌ درگرفت‌. سرانجام‌ «سرخ‌پوستان‌ آمریکا با از دست‌ دادن‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ و خانواده‌های‌ خود ناگزیر شدند اقامت‌ اجباری‌ در ایالات‌ تعیین‌ شده‌ را بپذیرند».

دولت‌مردان‌ آمریکایی‌ رفتار واحدی‌ با سرخ‌پوستان‌ نداشتند تا صاحبان‌ سرزمین‌ آمریکا تکلیف‌ خود را با میهمانان‌ تازه‌ وارد بدانند؛ اما آمریکاییان‌ اگر رفتاری‌ واحد نداشتند، هدفی‌ واحد داشتند و آن‌ نابودی‌ سرخ‌پوستان‌ بود. هنوز مرکب‌ قانون‌ اسکان‌ اجباری‌ کنگره‌ خشک‌ نشده‌ بود و جنگ‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ که‌ رئیس‌جمهور بعدی‌، اولیس‌ گرانت‌، تصمیم‌ گرفت‌ سرخ‌پوستان‌ را از ایالت‌ اوکلاهما و داکوتای‌ جنوبی‌ اخراج ‌کند. بهانه‌ او این‌ بود که‌ در داکوتای‌ جنوبی‌ معادن‌ طلا کشف‌ شده‌ و سرخ‌پوستان‌ مزاحم‌ استخراج‌ آن‌ هستند. ژنرال‌ گرانت‌ اگر در مورد جلای‌ وطن‌ اسکان ‌یافتگان‌ داکوتای‌ جنوبی‌ دلیل‌ داشت‌، برای‌ تبعید سرخ‌پوستان‌ اوکلاهما هیچ‌ عذری‌ نداشت‌؛ اما نبرد غافلگیرانه‌‌ ارتش‌ به‌ هر دو ایالت‌ کشیده‌ شد که‌ منجر به‌ قتل‌عام‌ بزرگ‌ سرخ‌پوستان‌ شد. این‌ جنگ‌ تا هفت‌ سال‌ دیگر به‌ طول‌ انجامید. «اوج‌ این‌ درگیری‌ها در سال‌ 1876 م‌ بود که‌ صدها تن‌ از زنان‌ و مردان‌ و کودکان‌ سرخ‌پوست‌ در داکوتا قتل‌ عام‌ شدند و اجساد آنان‌ در گورهای‌ دست‌جمعی‌ دفن‌ شد».

طبق‌ آمار موجود، ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا 2/400/000 بومی‌ داشت‌ که‌ از هنگام‌ ورود اروپاییان‌ به‌ آمریکای‌ شمالی‌ در آغاز قرن‌ هفدهم‌ تا اول‌ قرن‌ بیستم‌ در طول‌ سیصد سال‌ بومیان‌ آنجا را نابود کردند. «مهاجرنشینان‌ آمریکایی‌ همه‌ آن‌ها را از مرد و زن‌ و کودک‌ کشتند. جایزه‌ای‌ معادل‌ چهل‌ لیور استرلینگ‌ برای‌ آوردن‌ گیسوی‌ آویخته‌ به‌ سر یک‌ بومی‌ و یا یک‌ سرخ‌پوست‌ اسیر تعیین‌ کرده‌ بودند. این‌ جایزه‌ بعد از مدتی‌ به‌ صد لیور ارتقاء یافت‌».

هم‌اکنون‌ نیز باقی‌مانده‌ سرخ‌پوستان‌ از تبعیض‌نژادی‌ رنج‌ می‌برند. گرچه‌ ایالات‌ متحده‌ تاکنون‌ ده‌ها قانون‌ ضدتبعیض‌نژادی‌ را به‌ تصویب‌ رسانده‌ است‌، اما عملاً سرخ‌پوستان‌ جزء طبقه‌‌ فرودست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌شوند. «در حال‌ حاضر بیش‌ از یکصد محدوده‌ معین‌ سرخ‌پوست‌‌نشین‌ به‌‌طور پراکنده‌ در ایالات‌ متحده‌ ‌آمریکا وجود دارد. میزان‌ بیکاری‌ ده‌ برابر بیش‌ از میزان‌ متوسط‌ در سطح‌ کشور است‌ و درآمد یک‌ خانواده‌‌ متوسط‌ سرخ‌پوست‌ تنها یک‌ سوم‌ درآمد خانواده‌ متوسط ‌سفیدپوست‌ است‌. مرگ‌ومیر در محدوده‌ها بالاترین‌ رقم‌ موجود در ایالات‌ متحده‌ است‌... 50 درصد خانواده‌های‌ سرخ‌پوست‌ در کلبه‌های‌ محقر زندگی‌ می‌کنند و آب‌ آشامیدنی‌ خود را از منابع‌ بالقوه‌‌ خطرناک‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ سبب‌ گسترش‌ اسهال ‌خونی‌ و دیگر بیماری‌های‌ مسری‌ و عفونی‌ می‌شود... کودکان‌ سرخ‌پوستی‌ که‌ می‌توانند تحصیلات‌ متوسطه‌ داشته‌ باشند کم‌اند و برای‌ یکصد محدوده‌، تنها کمتر از پنجاه ‌مدرسه‌ وجود دارد».

جنایات‌ آمریکاییان‌ نسبت‌ به‌ سرخ‌پوستان‌، به‌ جنایات‌ مغولان‌ نسبت‌ به‌ ایرانیان ‌شباهت‌ دارد. با این‌ تفاوت‌ که‌ مغولان‌ مهاجم‌ پس‌ از کشتار اولیه‌، مردم‌ ایران‌ را به ‌رسمیت‌ شناختند و سپس‌ جذب‌  فرهنگ‌ اسلامی‌ ایرانیان‌ شدند؛ ولی‌ اروپاییان‌ مهاجر بومیان‌ را به‌ رسمیت‌ نشناخته‌ و دست‌ از کشتارشان‌ برنداشتند؛ فرهنگ‌ آنان‌ را محو کردند و از آنان‌ جز مردمان‌ بی‌هویت‌ که‌ تنها وراثتشان‌ در رنگشان‌ تجلی‌ کرده‌، چیزی‌ باقی‌ نگذاشتند.

 

استثمار سیاه‌پوستان‌

مهاجرین‌ اروپایی‌ برای‌ توسعه‌‌ کشاورزی‌ احتیاج‌ به‌ کارگر ارزان‌ قیمت‌ داشتند. سرخ‌پوستان‌ بومی‌ به‌ دلیل‌ سرکشی‌ و ستیزه‌جویی‌ با غاصبان ‌اروپایی‌ کمتر تن‌ به‌ بردگی‌ یا استثمار می‌دادند؛ لذا تجارت‌ بردگان‌ آفریقایی‌ از همان‌ اوایل ‌قرن‌ هفدهم‌ تا نیمه‌‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ صورت‌ رسمی‌ و قانونی‌ رونق‌ گرفت‌. تاجران‌ برده‌ با کشتی‌های‌ مخصوص‌ حمل‌ برده‌ به‌ سواحل‌ آفریقایی‌ می‌رفتند و با شکار سیاهان ‌یا خرید اسیران‌ جنگی‌ ـ که‌ به‌ حکم‌ قوانین‌ بومی‌ آفریقا برده‌ قبیله‌‌ غالب‌ بودند ـ از رؤسای‌ قبایل‌، آن‌ها را از اقیانوس‌ اطلس‌ به‌ آمریکا منتقل‌ می‌نمودند.

تاجران‌ برده‌، سیاهان‌ را در بدترین‌ شرایط‌ با کند و زنجیر داخل‌ قفسه‌هایی‌ مانند کتاب‌ جای‌ می‌دادند و از ترس‌ شورش‌، آن‌ها را جدا از یکدیگر نگه‌ می‌داشتند. وضعیت‌ بد هوا و غذا و بهداشت‌ موجب‌ می‌شد وقتی‌ کشتی‌ به‌ مقصد می‌رسید «از هر صد برده‌ای‌ که‌ اسیر می‌شدند در حدود بیست‌ و پنج‌ نفر آن‌ها در آفریقا یا در راه‌ سفر جان ‌می‌سپردند». ‌ خریداران‌ آن‌ها را با علامتی‌ آهنین‌ که‌ در آتش‌ گداخته‌ بودند به‌ نشانه‌ مالکیت‌ داغ‌ می‌نهادند. بردگان‌ سیاه‌ وقتی‌ به‌ مزارع‌ آمریکاییان‌ می‌رسیدند، فلاکتشان ‌شدت‌ می‌یافت‌؛ لذا «دو سال‌ بعد یک‌ سوم‌ بردگان‌ تازه‌ وارد می‌مردند».

انقلاب‌ صنعتی‌ موجب‌ پیشرفت‌ بزرگی‌ در منسوجات‌ و کشت‌ پنبه‌ خصوصاً در ایالات‌ جنوبی‌ آمریکا شد. کشتزارهای‌ پنبه‌ به‌ سرعت‌ احتیاج‌ بیشتری‌ به‌ کارگر پیدا کرد و به‌ همین‌ جهت‌ بردگان‌ بیشتری‌ از آفریقا به‌ آمریکا منتقل‌ می‌شدند. «در سال‌ 1790م‌ در ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا  697/000 برده‌ بود و در سال‌ 1861م‌ تعداد آن‌ها به 4/000/000  نفر افزایش‌ یافت‌».‌ تا پایان‌ قرن‌ نوزدهم‌ آمار نشان‌ می‌دهد که‌ «حداقل ‌چهارده‌ میلیون‌ آفریقایی‌ از این‌ طریق‌ به‌ عنوان‌ برده‌ فروخته‌ شدند».

آمریکاییان‌ برای‌ برده‌های‌ سیاه‌ هیچ‌ حقوق انسانی‌ قایل‌ نبودند؛ حتی‌ به‌ آن‌ها اجازه‌ ‌ازدواج‌ نمی‌دادند؛ «چون‌ خرج‌ نگهداری‌ اطفال‌ از هزینه‌ وارد کردن‌ برده‌ از آفریقا بیشتر بود!»

مجازات‌ شورش‌ در برابر ارباب‌ بسیار سخت‌ و خشونت‌آمیز بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌: «از پنج‌ برده‌ای‌ که‌ در سال‌ 1728م‌ متهم‌ به‌ توطئه‌ علیه‌ اربابان‌ خود شدند دو نفر را زنده‌ در آتش‌ افکندند، یکی‌ را به‌ دار آویختند و دیگری‌ را در رودخانه‌ انداختند و سپس‌ شقه ‌کردند و نفر پنجم‌ را به‌ سواحل‌ اسپانیا تبعید نمودند».

بردگان‌ سیاه‌ حاضر بودند تن‌ به‌ هر کاری‌ بدهند؛ ولی‌ فکر فرار را از سرشان‌ بیرون ‌کنند؛ زیرا اگر برده‌ای‌ فرار می‌کرد، «دست‌هایش‌ را می‌بریدند، سپس‌ باقی‌مانده‌‌ دست‌ مجروح‌ را در قیر جوشان‌ فرو می‌بردند و آن‌گاه‌ وی‌ را به‌ دار می‌آویختند».

لینچ کردن‌ یکی‌ از روش‌های‌ کشتار سیاه‌پوستان‌ در سده‌های‌ گذشته‌ آمریکا بود. در سده‌ گذشته‌ هزاران‌ سیاه‌پوست‌ طبق‌ این‌ قانون‌ و حشیانه‌ به‌ قتل‌ رسیدند.

با همه‌‌ این‌ سختگیری‌ها و خشونت‌های‌ غیرانسانی‌ جنبش‌های‌ ضدبرده‌داری‌ در آمریکا شروع‌ شد. در ایالات‌ شمالی‌ آمریکا به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و بی‌نیازی‌ از برده‌داری‌، تبلیغاتی‌ علیه‌ برده‌‌فروشی‌ و برده‌داری‌ آغاز شد. ابراهام‌ لینکلن‌ در فعالیت‌های‌ تبلیغاتی‌ نامزدی‌ ریاست‌ جمهوری‌، الغاء برده‌داری‌ را جزو شعارهای‌ انتخاباتی‌ خود قرار داد و سرانجام‌ در نوامبر 1860م‌ شانزدهمین‌ رئیس‌جمهور منتخب‌ شد. ایالات‌ جنوبی‌ از این‌ انتخاب‌، نارضایتی‌ خود را اعلام‌ کردند و سخن‌ از تجزیه‌ به ‌میان‌ آوردند. ابراهام‌ لینکلن‌ برای‌ رضایت‌ ایالات‌ جنوبی‌ اعلام‌ کرد منظورش‌ از الغاء برده‌داری‌ این‌ نیست‌ که‌ در هر جا برده‌داری‌ وجود دارد آن‌ را لغو کند، بلکه‌ می‌خواهد از توسعه‌‌ برده‌داری‌ به‌ استان‌های‌ دیگر جلوگیری‌ کند. عقب‌نشینی‌ لینکلن‌ سودی‌ نبخشید و از آوریل‌ سال‌ 1861م‌ جنگ‌های‌ تجزیه‌طلبانه‌‌ آمریکا آغاز شد و تا چهارسال‌ به‌ طول‌ انجامید.

با همه‌‌ تعریف‌ و تمجیدهایی‌ که‌ از لینکلن‌ شده‌ است‌، او هیچ‌گاه‌ مخالف‌ تبعیض‌ نژادی‌ نبود، او بر مبنای‌ مصالح‌ سیاسی‌ ـ حتی‌ اگر حمل‌ بر صحت‌ کنیم‌ ـ مدافع‌ الغاء برده‌داری‌ با حفظ‌ تبعیض‌ نژادی‌ بود.

لینکلن‌ با صراحت‌ تمام‌ در قبول‌ تبعیض ‌نژادی‌، گفت‌: «من‌ هرگز طرفدار برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نژادهای‌ سفید و سیاه‌، به‌ هر صورتی‌ که‌ باشد نبوده‌ام‌ و نیستم‌. من‌ هرگز طرفدار این‌ نبوده‌ام‌ و نیستم‌ که‌ به‌ سیاه‌‌پوستان‌ حق‌ انتخاب‌ کردن‌ یا انتخاب‌ شدن‌ داده‌ شود، یا بتوانند به‌ عضویت‌ هیئت‌ منصفه‌ درآیند، یا به‌ مشاغل‌ دولتی‌ منصوب‌ شوند، یا به آن‌ها اجازه‌ داده‌ شود که‌ با سفیدپوستان‌ ازدواج‌ کنند، و حتی‌ اضافه‌ می‌کنم‌ که ‌بین‌ نژاد سفید و سیاه‌ یک‌ اختلاف‌ طبیعی‌ اساسی‌ وجود دارد که‌ تصور می‌کنم‌ که‌ برای ‌همیشه‌ مانع‌ شود تا آن‌ها بتوانند بر پایه‌‌ برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ با هم‌ زندگی‌ کنند، و با هم‌ به‌ سر برند و از طرفی‌ هم‌ ناگزیرند که‌ در جوار هم‌ زندگی‌ کنند، ناچار یکی‌ از این‌ دو نژاد باید وضع‌ و موقعیتی‌ برتر و دیگری‌ وضع‌ و موقعیتی‌ پایین‌تر داشته‌ باشد. من‌ نیز مثل‌ همه‌، طرفدار دادن‌ این‌ برتری‌ به‌ نژاد سفید هستم‌».

با این‌ تفکر نژادپرستانه‌ بسیار بعید می‌نماید که‌ ابراهام‌ لینکلن‌ با انگیزه‌های ‌بشردوستانه‌ در تلاش‌ برای‌ آزادی‌ بردگان‌ بوده‌ است‌. او در سخنرانی‌ دیگری‌ می‌گوید: «اگر در بین‌ ما کسی‌ باشد که‌ به‌ مشکلاتی‌ که‌ نظام‌ برده‌داری‌ ایجاد کرده‌ است‌ توجه ‌نداشته‌ باشد و بی‌درنگ‌ و به‌ نحوی‌ مؤثر، خود را از شر برده‌داری‌ خلاص‌ نکند... او حق‌ ندارد که‌ با ما باشد».

از این‌ رو به‌ نظر می‌رسد که‌ مشکلات‌ یا مصالح‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نظام‌ برده‌داری‌ انگیزه‌،‌ اصلی‌ لینکلن‌ بوده‌ است‌.

جنگ‌ بین‌ شمال‌ و جنوب‌ امیدی‌ در دل‌ بردگان‌ سیاه‌ جنوبی‌ دمید و تعداد زیادی‌ از آن‌ها از جنوب‌ فرار کردند و خود را به‌ شمال‌ رساندند و به‌ ارتش‌ لینکلن‌ پیوستند. سرانجام‌ جنگ‌ شمال‌ و جنوب‌ به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و پرجمعیت‌ بودن‌ شمال با پیروزی‌ شمالی‌ها خاتمه‌ یافت‌ و اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌ صادر شد؛ اما این‌ آزادی‌ نیز به‌ نفع‌ بردگان‌ تمام‌ نشد؛ زیرا سیاهان‌ از این‌ پس‌ احتیاج‌ به‌ مسکن‌، نان‌ و ازدواج‌ داشتند. نه‌ کار صنعتی‌ می‌دانستند که‌ در شمال‌ مشغول‌ کار شوند و نه‌ جنوبی‌ها به‌ آنان‌ کار می‌دادند؛ زیرا سیاهان‌ را عامل‌ شکست‌ خود می‌دانستند. بعدها سیاه‌پوستی‌ در این‌ مورد گفت‌: «خیمه‌ها و چادرها برکنده‌ شدند، نه‌ جایی‌ برای‌ اقامت‌ و نه‌ چیزی‌ برای‌ خوردن‌ وجود دارد. این‌ است‌ آزادی‌ بزرگ‌».

جنبش‌های‌ ضد برده‌داری‌، اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، و قوانین‌ کنگره‌ هرگز نتوانست‌ نژادپرستی‌ را در آمریکا به‌ پایان‌ برد. سیاهان‌ هنوز به‌ عنوان‌ شهروند درجه2 و از طبقه‌ ‌زیردست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌گردند. تبعیض‌ در استخدام‌، بی‌کاری‌ مضاعف ‌نسبت‌ به‌ سفیدپوستان‌، درصد بالای‌ فقر و بی‌سوادی‌، کثرت‌ زندانیان‌ سیاه‌پوست‌، برخورد خشن‌ و تبعیض‌آمیز پلیس‌ و... همه‌ نشان‌ از تبعیض‌ نژادپرستانه‌‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا می‌دهد. رفتار نهادینه‌ شده‌‌ آمریکاییان‌ با نژاد سیاه‌ هنوز خبر از آن‌ می‌دهد که‌ تا یک‌ قرن‌ و نیم‌ بعد از اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، رفتار با سیاهان‌ تغییری‌ نکرده‌ است‌. هنوز جنبش‌های‌ سیاهان‌ آمریکا خبر از رفتار تبعیض‌آمیز می‌دهند.

منبع: سه سال ستیز مرجعیت شیعه در ایران(1343 - 1341)

پرونده ویژه | «رباخواری» حرفه کاملاً اسرائیلی

در «عهد عتیق» رباخواری به‌عنوان حرفه‌ کنعانیها(فنیقی‌ها) ذکر شده است. این روش انباشت و تکاثر ثروت میراثی فنیقی بود که یهودیان جذب کردند. از آن پس ایشان به حاملان اصلی این شیوه مبادله پولی بدل گردیدند.

 

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ «ربا خواری» یکی از مصادیق مال حرام است که در قرآن کریم، این مسئله را جنگ با خدا مطرح کرده است و انسان به طور جد از گرفتن و دادن ربا نهی شده است، در ادامه آیات «ربا» خداوند متعال خطاب به افراد با ایمان، شرط رستگاری آن‌ها را دوری از ربا ذکر می‌کند.

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ الْرِّبَواْ أَضْعَفاً مُّضَعَفَةً وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‏؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! ربا (و بهره‏ پول) را با افزودن‏هاى مکرر نخورید، از خدا پروا کنید تا شاید رستگار شوید.(آیه 130 سوره آل عمران)

آیات تحریم ربا، در چند مرحله و به صورت تدریجى نازل شده است. گام اول، انتقاد از رباخوارى یهود بود: «و اخذهم الرّبا وقد نهوا عنه» گام دوم این آیه از رباى چندین برابر منع مى‏کند و در گام سوم، اسلام حتى یک درهم ربا را تحریم و به منزله جنگ با خدا معرفى کرده است.(1)

 

«برادر» در تورات کیست؟!

امروزه از تورات اصلی، اثری در دست نیست و نسخه فعلی آن، بعد از دوران اسارت و به‌دست علمای یهود نوشته شده است. با وجود این، وقتی به نصوص تورات فعلی مینگریم، به روشنی پیداست که ربا در شریعت یهود، همانند سایر شرایع آسمانی، حرام بوده است و رباخواران علاوه بر استحقاق کیفرهای اخروی، محکوم به مجازات‎‎های دنیوی، از قبیل روزه گرفتن، کفاره دادن و تازیانه خوردن میشدند. در بخشی از تورات آمده است: «زمانی که مالی را به یهودی فقیر قرض دادی، رفتار تو با او همانند رفتار طلبکار ربادهنده نباشد و از وی مطالبه ربا نکن.»

همه این نصوص نشانه این است که ربا در شریعت یهود حرام بود. بنی اسرائیل مدت زیادی به این احکام عمل میکردند، اما بهتدریج، در اثر حرص و مال دوستی به معاملات ربوی دست یازیدند و کار بهجایی رسید که هنگام فقر و بیچیزی بدهکاران، پسران یا خود آنان را بهجای طلب خویش، میگرفتند و به بندگی در میآوردند.

(همان، سفر نجمیا، باب ۵، آیه های ۱-۶)متون تاریخی یهود گواهی می دهد که آنان حتی به یکدیگر رحم نکردند و حرمت ربا در بین یهود را زیر پا نهادند و علاوه بر گرفتن ربا از یهودیان، بدهکاران را به اسارت می گرفتند و گاهی به عنوان برده به سایر ملتها می فروختند. نجمیای نبی بعد از مشاهده وضع ناهنجار مردم و شنیدن فریاد آنان، رباخواران را مورد توبیخ و ملامت قرار داده و گفت: «هنگامی که ناله های انان را شنیدم بسیار غضبناک شدم و بزرگان و والیان آنان را مورد سرزنش قرار داده و گفتم: شما چطور از برادران خود ربا می گیرید؟!

سپس جماعت بزرگی را علیه آنان برانگیختم و به ایشان گفتم: ما بر حسب توان خود یهودیانی را که به سایر امتها فروخته شده اند، می خریم و شما که برادرانتان را می فروشید، دوباره آنان به ما فروخته می شوند! پس آن‌ها ساکت شدند و جوابی برای گفتن نداشتند».(همان آیه ۶ به بعد)در قرن های بعد هم یهودیان دست از رباخواری برنداشتند و روز به روز بر دامنه فعالیتهای ربوی خود افزودند؛ به طوری که امروز غالب بازارها و موسسات پولی دنیا تحت تصرف آنان است.(2)

 

«رباخواری» یک حرفه کاملاً بنی اسرائیلی

در «عهد عتیق» رباخواری به‌عنوان حرفه‌ کنعانیها (فنیقیها) ذکر شده است. این روش انباشت و تکاثر ثروت میراثی فنیقی بود که یهودیان جذب کردند. از آن پس ایشان به حاملان اصلی این شیوه مبادله پولی بدل گردیدند تا بدانجا که رباخواری به‌عنوان یک حرفه کاملاً یهودی شناخته می‌شد. در «سِفر خروج» خواسته شده که در پرداخت «پول نقد» به «فقرای بنی‌اسرائیل» با ایشان بسان «رباخواران» سلوک نشود و بهره دریافت نگردد. در «سِفر تثنیه» به‌صراحت رباخواری در میان بنی‌اسرائیل ممنوع، ولی در رابطه با بیگانگان مجاز شمرده شده است: «غریب را می‌توانی به سود قرض بدهی، اما برادر خود را به سود قرض مده.» این بیانگر رواج رباخواری در میان بنی‌اسرائیل از ازمنه کهن است.

ظهور اسلام و احکام صریح قرآن در ممنوعیت ربا مانعی جدی در راه رباخواری یهودی پدید ساخت. به نوشته «جودائیکا» ربا در اسلام دارای مفهومی مشخص‌تر از ربیت یهودی و یوزورا‌ی مسیحی است. لذا، گریز از این ممنوعیت به‌سادگی امکان نداشت. در نتیجه در سده‌های نخستین اسلامی یهودیان رباخوار به‌طور عمده به تجارت جهانی روی آوردند. مع‌هذا، به‌تدریج و از سده سوم هجری (نهم میلادی) یهودیان مستقر در سرزمینهای اسلامی شکل جدیدی از رباخواری را وضع کردند و آن سرمایه‌گذاری مالی در عملیات تجاری بود. برخی از این مشارکتها ظاهری بود و تنها پوششی تلقی می‌شد برای گریز از قوانین اسلامیِ منع رباخواری. یهودی پولی به تاجر می‌داد و بدون توجه به ضرر یا سود آن، در پایان معامله، مبلغ توافق‌شده‌ای سود دریافت می‌کرد. این روش به‌تدریج شایع شد و در سده چهارم هجری (دهم میلادی) رباخواری پوشیده و غیررسمی را در میان مسلمانان به‌طور کامل رواج داد. در این زمان در بغداد، مرکز خلافت عباسی، رباخواران بزرگ یهودی پدید شدند چون «یوسف بن فیناس»، «هارون بن عمرام» و به‌ویژه «نتیرا». کار آنان چنان بالا گرفت که حتی در ازای بهره، وامهای کلان به خلفای عباسی می‌پرداختند.(3)

 

روحیه پول اندوزی یهودیان سرآمد اقتصادی

مسئله بانک و رباخواری به خاطر روحیه اقتصادی پول اندوزی جامعه یهودیان است که در این حرفه خبره شده‌اند و توانستند نبض اقتصاد جوامع را در دست گیرند. همچنین با استحکام پایه‌های نخستین جوامع یهودی در سده یازدهم میلادی، رباخواری به شکلی گسترده در اروپای مرکزی رواج یافت. حاملین این موج یهودیان بودند و پیوند این پدیده با یهودیان آن چنان است که در فرهنگ اروپایی واژه یهودی مترادف با رباخوار بود.

نفوذ اقتصاد یهود به ادیان مختلف و آلوده کردن آن‌ها به ربا زمانی معنا و شکل می‌یابد که در تحریف آن‌ها به این نکته برسیم که نفوذ هلنیزم نه تنها در فلسطین، بلکه نزد یهودیان در اسکندریه به منتهای قوت و کمال رسیده و این معنی در صحیفه‌ای به نام حکمت سلیمان از آن زمان باقی مانده و به خوبی می‌باشد و هم‌چنان در میان یهودیان آن شهر فیلسوفی ظهور کرد به نام فیلون که سعی کرد میان افکار حکیمانه یهود و مبادی کلامی ایشان با اسلوب اندیشه یونانیان در باب فلسفه تلفیقی ایجاد کند.(4)

پی نوشت؛

1 - https://b2n.ir/802471

2 - https://b2n.ir/393856

3 - https://b2n.ir/044118

4 - https://b2n.ir/344225

برشی از یک کتاب | هالیوود صهیونیستی

با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید بتوان گفت به دلیل اهمیت فراوان سینما و تلویزیون در دوره‌ی معاصر بود که صهیونیست‌ها، اصلی‌ترین شرکت‌های فیلم‌سازی را در «آمریکا» پدید آوردند؛ سپس هالیوود را به عنوان پایتخت سینمای جهان معرفی کردند و با سرمایه‌گذاری گسترده‌ای، یهودیان سینماگر فعال را از سراسر جهان به هالیوود آوردند و اسطوره‌ها را وارد دنیای سینما کردند. با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.(1)

نام برخی از مهم‌ترین کارگردانان و تولید کنندگان قدیم و جدید یهودی صهیونیستی هالیوود را می‌آوریم تا بیشتر با این افراد آشنا شوید:

استیون اسپیلبرگ، رومن پولانسکی، استنلی کوبریک، تیم برتون، وودی آلن(با نام یهودی: آلن کونیگسبرگ)(2) مل بروکس(با نام یهودی: ملوین کامینسکای)، بیلی وایلدر، سیدنی پولاک، ژوزف فون اشترنبرگ، جوئل سیلور، برانکو لاستینگ، آدولف زوکر، ساموئل زلتسر، رابرت مردوخ، میشل ایزنر، سام گلدوین، جفری کاتزنبرگ، کارل لامل، مارکوس لوی، لوئیس بی‌مایر، جک وارنر، لی وازِرمن، دارلی زانوک، سامنر رداستون(با نام یهودی: موری راث استاین)، میشل شلموف، چارلی چاپلین(با نام یهودی: چارلز اسپنسر چاپلین)، جری لوئیس، پل نیومن، سام ریمی، اُلیور استون، اریک فون اشتروهایم، دیوید زوکر، جری زوکر، جری بروکهایمر، لئونارد گلدبرگ، دیوید کوهن، برایان سینگر، هارون اسپلینگ و…(3)

با توجه به سیاست‌های حاکم بر هالیوود که توسط این کارگردانان و تهیه کنندگان و بازیگران اجرا می‌شوند، هیچ شکی نمی‌ماند که تقریباً هیچ خبری از مخالفان صهیونیسم در بین این عوامل سینمایی نیست. صهیونیست‌ها در سینمای «آمریکا» آن‌چنان نفوذ دارند که مصطفی عقاد کارگردان فیلم الرّساله / محمّد رسول‌الله(ص) از معدود سینماگران مسلمانی که توانست سال‌ها محیط هالیوود و آمریکا را تجربه کند و در آنجا چندین فیلم بسازد، این راز را این چنین برملا کرده است:

در هالیوود همه چیز کنترل می‌شود، حتی سوژه‌ی فیلم‌ها. در آنجا همه‌کاره، تولیدکنندگان و تأمین‌کنندگان مالی صهیونیست هستند که هرگز حتی اجازه‌ی مطرح کردن سوژه‌ی کاری خلاف نظرشان را به کارگردانان [مستقل] نمی‌دهند.(4)

برای تبیین مطلب فوق، لازم است نگاه مختصری به تسلط زیاد صهیونیست‌ها در ارکان حکومت و فرهنگ «آمریکا» که هالیوود در آنجا قرار دارد، داشته باشیم:

از سال 1898م. که اتحاد صهیونیست‌های آمریکا در «نیویورک» شکل گرفت، تا زمان روی کار آمدن فرانکلین روزولت(1945 1939م.) در ریاست جمهوری «آمریکا» و حمایت از تشکیل اسرائیل در «فلسطین»(در ژوئن 1939م. توسط نماینده‌ی دولت آمریکا) و اقدامات رئیس‌جمهور بعدی آمریکا، ترومن در فشار به دولت «انگلستان» در جهت مهاجرت یک صد هزار نفر یهودی به فلسطین در سال 1946م، قدرت صهیونیست‌های یهودی در آمریکا بیشتر می‌شد تا حدی که در سال 1948م. بعد از اعلان سازمان ملل مبنی بر اتحاد کشور اسرائیل در فلسطین، دولت آمریکا یازده دقیقه بعد، اسرائیل را به رسمیت شناخت!(5)

لابی بسیار قدرتمند رسمی صهیونیسم در آمریکا با نام بنیاد امور عمومی آمریکا و اسرائیل(American Israel public Affairs committee) که به اختصار ایپاک AIPAC نامیده می‌شود، امروزه آن‌چنان در سیاست و هالیوود تأثیرگذار است که برخی آن را سلطان واشنگتن(6) نامیده‌اند و پل فیندلی نویسنده‌ی جنجالی مغضوبِ صهیونیست‌ها در کتاب معروفش، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، می‌نویسد:

تمامی نمایندگان در مجلس آمریکا، بدون استثنا می‌کوشند از دستورهای این بنیاد فرمان برند؛ زیرا بیشترشان ایپاک را نماینده‌ی سیستم «کاپیستون هیل»(کاخ کنگره) و دارای چنان قدرت سیاسی می‌دانند که آنها را در مقابل موقعیت‌های پیروزی یا شکست در انتخابات قرار می‌دهد.(7)

نصیر صاحب خلق در کتاب «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا» فصلی به مغضوبان ایپاک اختصاص داده و عاقبت سیاست‌مدارانی چون چارلز پرسی(8)، آدلای استیونسن(9)، جورج بال(10)، جی. ویلیام فول برایت(11)، پاول مک کلوسکی و پل فیندلی را بررسی کرده است که پس از مخالفت با سیاست‌های رسانه‌‌ای سیاسی ایپاک، مورد هجوم گسترده‌ی رسانه‌های صهیونیستی، مؤسسات مالی، سیاسی و یهودی صهیونیست قرار گرفته‌اند.

از دیگر سازمان‌های قدرتمند صهیونیستی آمریکا فقط، به نام ADL شاخه‌ای از سازمان یهودی بنای بریث و JDL یا همان ائتلاف دفاع از یهود(12) و سازمان‌های مختلف فراماسونری اشاره می‌کنیم، گرچه سازمان‌های یهودی «آمریکا» که اکثریت قریب به اتفاق آنها صهیونیستی هستند، بیش از دویست سازمان مهم(همراه با شعبات مختلف) هستند.(13) یهودیان هالیوود، خصوصاً تهیه‌کنندگان و پشتیبانان مالی اصلی، کاملاً به لابی‌های مختلف صهیونیستی و اسرائیلی وابسته هستند.

نمونه‌ی کاملاً واضح آن رابرت مردوخ(روپرت مرداک) یهودی استرالیایی الاصل است که در «انگلیس» و «آمریکا» و «استرالیا» نفوذ بسیار گسترده‌ای دارد. وی صاحب چندین کمپانی معظم رسانه‌ای، انتشاراتی و فیلم‌سازی است. مهم‌ترین دارایی رسانه‌ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کرپوریشن(14) است. این اَبَر شرکت فقط در سال 1996م. حدود 10 میلیارد دلار سود کرد.(15) در حال حاضر، این شرکت بیش از 130 روزنامه را در جهان تحت سلطه دارد و با مراجعه به دایرةالمعارف‌های اینترنتی مانند «ویکی پدیا»، نام چندین شرکت و رسانه‌ی تابع آن خودنمایی می‌کند(16)

شرکت فیلم‌سازی فاکس قرن بیستم(17) که تسلط او بر هالیوود را هموار می‌کند، شبکه‌ی تلویزیونی ماهواره‌ای فاکس و فاکس نیوز(18) که نزدیک به سیاست‌های نومحافظه‌کاران صهیونیست آمریکایی است؛ همچنین نیوزکروپ در «انگلستان»، شبکه‌ی تلویزیونی «اسکای»(19) و سه روزنامه‌ی کثیرالانتشار «تایمز»، «ساندی تایمز» و «سان»(20) را در اختیار دارد و رقیب بسیار قدرتمند تلویزیون «B.B.C» محسوب می‌شود. به طور کلی، «نیوزکروپ» به تنهایی حدود یک چهارم کل رسانه‌های شنیداری و دیداری و چاپی جهان را تحت تملّک خود دارد.(21)

بسیاری از مجلات زرد و نشریات مبتذل را نیز او تحت سلطه‌ی خود دارد و اهداف صهیونیستی خود را با این حجم انبوه از رسانه‌ها به مخاطبانش در «آمریکا»، «استرالیا»، «چین»، «هند»، «هنگ‌کنگ»، «ژاپن»، «آمریکای لاتین» و منتقل می‌کند.

یکی دیگر از معروف‌ترین صهیونیست‌های پرنفوذ هالیوود، استیون اسپیلبرگ است که پس از ساخت فیلم‌هایی با حمایت دولت نژاد‌پرست صهیونیست مانند فهرست شیندلر و تصاحب جوایز فراوانی که صهیونیست‌ها به دلیل مظلوم‌نمایی فراوان اسپیلبرگ از یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم، در این فیلم سه ساعته، به او دادند،(22) توانست شرکت بزرگ «دریم ورکز»(23) را تأسیس کند.

این شرکت تا سال 2006م. حدود 80 فیلم و انیمیشن تولید کرده است. انیمیشن شاهزاده‌ی مصر(24) و فرار جوجه‌ای(25) دو نمونه از آنها هستند که با قرائت‌های صهیونیستی داستان زندگی حضرت موسی(ع)، داستان خروج بنی‌اسرائیل از ستم فرعونیان، مظلومیت یهود، جنگ جهانی دوم و زندان‌های مخوف آلمان‌ها را به تصویر کشیده‌اند. اسپیلبرگ روابط بسیار گرمی هم با سران اسرائیل دارد.(26) اینها تنها دو تن از قدرتمندان یهودی هالیوود هستند که در تفکرات صهیونیستی غوطه‌ور بوده و عوامل و افراد زیادی را به دنبال خود می‌کشند.

منبع: محمدحسین فرج‌نژاد ، اسطوره‌های صهیونیستی در سینما ، تهران: هلال، چاپ اول

پی‌نوشت‌ها:

1 - برای مطالعه‌ی بیشتر نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی، سیطره‌ی نامرئی صهیونیسم بر سیاست، فرهنگ و افکار ملّت‌ها»، تهران، نشرآرون، 1383، ج1، صص 108 و 125؛ زیاد ابوغنیمه. «یهود در فرهنگ تبلیغات و رسانه‌های غرب»، ترجمه: عبدالفتّاح احمدی، تهران، نشر مؤسسّه‌ی فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، 1380، ص108.

2 - تغییر نام به نام‌های مأنوس در جامعه‌های در حال استعمار و تغییر چهره با جراحی پلاستیک و حتی تغییر تاکتیکی و موقتی دین، از روش‌های قدیمی صهیونیست‌ها برای تأثیرگذاری بیشتر است.

3 - برای دست‌یابی به نام بازیگران، تهیه‌کنندگان، کارگردانان و دیگر عوامل یهودی سینما می‌توانید در دایرةالمعارف اینترنتی www.Thefreedictionary.com یا «Wikipedia» عبارت «list of noted jewish» را جست‌وجو کنید تا به فهرست کاملی(بیش از هزار نفر) از یهودیان دست یابید.

4 - مجله «سوره»، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ش3.

5 - محسن اسلامی، لابی صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا»، قم، نشر فقاهت، 1384، چ1، ص108 به بعد، فصل پیدایش و و نحوه ظهور لابی صهیونیسم در آمریکا.

6 - هارون یحیی(عدنان اکتار)؛ «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا»، ترجمه و تدوین: نصیر صاحب خلق، تهران، نشر هلال، 1385، چ2، ص104.

7 - پل فیندلی، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، ترجمه: حیدر سهیلی اصفهانی، تهران، نشر قدر 1372، ص33.

8 - Charles percy.

9 -. Adlai stevensen.

10 -. George ball.

11 -. William Full bright.

12 -. Leagve JDL. Jewish Defence.

13 - سالنامه یهودیان آمریکایی». نک: سازمان‌های یهودیان آمریکا(بنای بریث، لابی‌ها، کنگره‌ی یهودیان)، لی اویرین، ترجمه: ع. ناصری، نشر مؤسسه تحقیقاتی انتشاراتی نور، 1375، چ2.

14 -. News corporation یا newscrop.

15 - نک. ویلیام شاوکراس، امپراتوری رسانه‌ای روبرت مردوخ، ترجمه: امیرحسین بابایی، تهران، نشر ساقی.

16 - به این آدرس مراجعه کنید: www.wiki pedia.org/wiki/news corporation

17 -. Fox 20 contery

18. Fox news.

19. Sky.

20 -. Sun

21 نک: مقاله «مرزهای ناپیدای امپریالیسم رسانه‌ای(6 خواهران امپریالیستی)»، اثر مهدی علیخانی از سایت روزنامه جام‌جم: www.jamjamonline.ir و هم‌چنین علی‌رضا سلطان‌شاهی، مقاله «امپراتوری تباهی و فساد صهیون، از رابرت مورداک چه می‌دانید؟» روزنامه‌ی «کیهان»، 1385/5/8.

22 - از جمله بانک معروف صهیونیستی «چیس مانهاتان»، سه میلیارد دلار برای حمایت از اسپیلبرگ اختصاص داد و AIPAC(بزرگ‌ترین و قوی‌ترین لابی صهیونیسم در آمریکا) در اوایل سال 1995 م. طی بیانیه‌ای از تمام شرکت‌های عظیم یهودی خواست که اسپیلبرگ را مورد حمایت مادی و معنوی خود قرار دهند. نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی» ص143.

23 -. Dreamwoks S.K.J.

24 -. Prince of egyp.

25 -. Chicken Run.

26 - نک: سلطه‌ی پنهانی، ص133.

یادداشت | مسیحیت و خرافات

ما مسلمانان، خود را مسیحی واقعی دانسته و تمام دستورات عیسی(ع) را انجام داده‌ایم و به پیامبری ایمان آوردیم که عیسی(ع) به او بشارت داده بود. ما معتقدیم آنچه مسیحیان امروزی، دین مسیحی می‌نامند، انتسابی نادرست به عیسای مسیح بوده و او هرگز بر این راه و اعتقاد دستور نفرموده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پیش از اینکه به نقد دین مسیحیت امروزی بپردازیم، لازم است به نکاتی توجه نماییم:

1. در اسلام، عیسای مسیح(ع) به عنوان پیامبری الهی و اولوا العزم شناخته شده و قرآن در مورد او می‌فرماید: «مسیح عیسى بن مریم؛ فقط فرستادۀ خدا، و کلمه(و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود؛ و روحى (شایسته) از طرف او بود. بنابر این، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید!».[1] ما مسلمانان به پیامبری حضرت عیسی، عصمت عیسی و استاد اخلاق بودن او، ایمان داریم و تمام آنچه را او گفت می‌پذیریم؛ از جمله گفته‌های او، ایمان و اعتقاد به پیامبر اسلام(ص) است. بنابر این، ما مسلمانان، خود را مسیحی واقعی دانسته و تمام دستورات عیسی(ع) را انجام داده‌ایم و به پیامبری ایمان آوردیم که عیسی(ع) به او بشارت داده بود.[2]

2. آنچه ما بدان معتقد نیستیم، اعتقاداتی است که امروزه بدان، دین مسیحیت می‌گویند و در آن حق و باطل، خرافات و حقیقیات و ... وجود دارد. ما معتقدیم آنچه مسیحیان امروزی، دین مسیحی می‌نامند، انتسابی نادرست به عیسای مسیح بوده و او هرگز بر این راه و اعتقاد دستور نفرموده است. دلیل بر این اعتقاد؛ وجود دروغ‌ها، خرافات، اسطوره‌سازی‌ها و ... است که در این مختصر تعدادی از این اعتقادات مخالف صریح عقل، خرافات و باور نکردنی‌های دین مسیح را بیان داشته و  معتقدیم عیسایی که در قرآن از او نام برده شده، بسیار باورپذیرتر و اخلاقی‌تر از عیسایی است که در مسیحیت امروز از آن یاد می‌شود.

3. نقد بر مسیحیت، به معنای رد و انکار تمام اعتقادات و باور‌های آنها نیست؛ زیرا آنها نیز با پیامبری الهی مأنوس بوده و کتاب آسمانی داشته‌اند، انسان‌های بزرگی در پیروی از دین مسیح به کتابت و موعظه پرداخته‌اند، مجموع اینها و بسیاری از عوامل دیگر سبب وجود برخی دستورات اخلاقی و محبت‌آمیز شده و به همین جهت مسیحیت را دین محبت و اخلاقی می‌دانند، مسلکی که دین اسلام نیز آن‌را تأیید می‌کند. بنابر این، آنچه بر مسیحت مورد انتقاد است، اعتقاداتی است که نه اخلاقی و نه عقلانی است و مسلمانان نیز بر همان‌ها انتقاد دارند، مواردی که سبب شده مسیحت امروز از آموزه‌های عیسی(ع) دور گشته و به او نه به عنوان پیامبر الهی و استاد اخلاق، بلکه فرزند خدا که تنها با اعتقاد به او می‌توان به کامیابی رسید، نگاه شود.

اما در این مختصر تعدادی از خرافات و اعتقادات توجیه‌ناپذیر مسیحیت بیان می‌شود که در میان مردم کمتر به اصل آن پرداخته شده است:

 

اثر گناه نخستین در میان تمامی نسل‌های بشر

داستان نافرمانی حضرت آدم(ع) و خوردن میوه ممنوعه، داستانی است که در تمام ادیان آسمانی، وجود دارد. آنچه مورد نظر ما در این بحث است، نگرش اعتقادی به این داستان بوده که در نظام الهیاتی مسیحی، بسیار اثرگذار است و اعتقادات مختلفی چون تثلیث و فدا شدن عیسی(ع) برای پاک کردن گناه تمام انسان‌ها و ... از این اعتقاد سرچشمه گرفته است.

در اعتقاد مسیحیان، آدم به صورت پاک و تقدّس یافته آفریده شد،[3] ولی هنگامی که از درخت ممنوعه خورد این نافرمانی سبب شد، تقدس یافتگی اولیه­اش را از دست بدهد که در نتیجه این گناه، طبیعت آدمی، فاسد و گناه‌کار گردید. در الهیات مسیحی به نافرمانی آدم و حوا که منجر به سقوط انسان شد، گناه نخستین می‌گویند. اثر این گناه، تنها در شخص آدم نبود، بلکه در رابطه میان تمام نسل آدم و خداوند اثر داشت.

در نتیجه این گناه، تمام ابنای بشر گناه‌کار شدند و تمام نسل‌ها از رحمت الهی دور گشتند. بعد از این گناه، رابطه میان انسان و خداوند به حدی بد بوده که پولس قدیس در کتاب مقدس مسیحی، از آن به دشمنی تعبیر می‌کند.[4] این اعتقاد نقش بسیار کلیدی در زندگی مسیحی دارد؛ زیرا آنان بر اساس این اعتقاد، می‌گویند خداوند برای از بین بردن این رابطه فرزند خود را فرستاد تا قربانی شود و ما (مسیحیان) با ایمان آوردن به مسیح و این‌که او برای پاک شدن ما قربانی شده، نجات خواهیم یافت.[5] آگوستین، یکی از بزرگ‌ترین الهی دانان مسیحی در این‌باره می‌گوید:

«تمام ابنای بشر به علت سقوط آدم به گناه آلوده شدند. گناه، ذهن انسان را تیره و تار ساخت و سبب شد، فرد گناه‌کار نتواند به درستی بیندیشد و در واقع گناه‌کار بودن ما کاملاً از کنترل ما خارج است؛ وضعیتی که زندگی ما را از بدو تولد آلوده می‌سازد و پس از آن نیز بر ما مسلط می‌شود. گناه، جزء طبیعت بشر شده است و گناه اولیه آدم یک بیماری ارثی را برای بشر حاصل کرد که به صورت ارثی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و بشر را در اسارتی فرو برده که خود به خود قادر نیست از چنگال آن رهایی یابد و در حقیقت از نظر یک مفهوم حقوقی، تقصیری را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند و گناه پدری بر تمام فرزندانش بار می‌شود».[6]

این اعتقاد در کتاب مقدس نیز با صراحت بیان شده است و پولس در نامه‌های خود آغاز کننده این اعتقاد است.[7]

حال بر این اعتقاد که نقش کلیدی در ادبیات اعتقادی مسیحی است، می‌توان پرسید که چگونه گناه یک شخص بر تمام ابنای بشر و در تمام دوران‌ها باقی بوده است؟ چگونه می‌توان پذیرفت، شخصی را به جهت گناه یکی از اجداد او در هزاران سال پیش، مؤاخذه کنند و ذات او را گناه‌کار بدانند و رستگاری را از او بگیرند؟ این اعتقاد چگونه با رحمانیت خداوند سازگار است، که به جهت یک گناه با تمامی ابنای بشر قهر کرده و با آنها دشمن باشد و بعد برای جبران، پسر خود را بفرستد تا با قربانی شدن خود،‌ این گناه را از نسل بشر پاک گرداند. آیا این همان محبتی است که مبلغان مسیحی تلاش می‌کنند آن‌را به گوش همگان برسانند. شباهت این اعتقاد به اسطوره‌های ادیان ابتدایی بیشتر می‌ماند تا دینی که یک پیامبر آسمانی، مبلّغ آن بوده باشد.

 

نجات و رستگاری انسان

در ادامه گناه نخستین، این بحث پیش می‌آید که چگونه این بشرِ سقوط کرده، می‌تواند خداوند را از خود خشنود سازد. براساس اعتقاد مسیحی، برای جبران این گناه موجود در ذات ما، توبه کافی نیست بلکه برای جبران، نیاز اساسی به پرداخت کفاره و فدیه‌ای پاک و خالص بود. این قربانی باید سالم و بی‌عیب و نقص می‌بود تا بتواند غضب خدا را از بشر سقوط کرده، فرو نشاند. بشر، توانایی دادن قربانی را نداشت؛ زیرا تمام بشریت از نسل آدم بودند و میراث گناه بر تمام آنها حاکم بود، در نتیجه موجودی ناقص و معیوب بود. در مقابل، کسی که می‌بایست جایگزین انسان شود و جریمه و مجازات گناه بشر را متحمل گردد خود باید یک انسان باشد. در نهایت، به جهت نجات انسان از این وضعیت، ایثار کرده و پسرش را که هم ذات وی بود، به صورت یک انسان فرستاد و وی را در عوض گناهان بشر فدیه کرد و مرگ مسیح بر صلیب در حقیقت فدیه و تاوانی بود که پرداخت شد تا بشریت از وضعیت گناه نخستین رهایی یابد. در این نجات، قربانی شدن عیسی(ع) نیز نقش کلیدی دارد: «او برای گناهان ما قربانی داد. این قربانی را از کجا آورد، قربانی پاک و بی‌عیبی که بتواند تقدیم خدا کند؟ او خود را به عنوان قربانی تقدیم کرد؛ زیرا قربانی دیگری نیافت».[8]

حال هر شخصی که بخواهد به دین مسیحی وارد شود باید بپذیرد که عیسای مسیح در راستای بخشیده شدن گناه انسان فدا شده است و از طریق ایمان به چنین امری، ذات گناه‌کار انسان پاک می‌شود: «بعد از اجرای تمام روش‌های گذشته، بالأخره خود نجات دهنده ظاهر گردید. به وسیله مرگ خود، گناهان ایمان‌داران عهد عتیق و عهد جدید را کفاره کرد، اکنون خدا نجات توسط مسیح را به همه عرضه می‌کند ... تنها چیزی که از انسان خواسته می‌شود این است که آنچه را خدا در مسیح آماده کرده، استقبال نماید».[9]  این اعتقاد با صراحت در کتاب مقدس آمده و اصلی‌ترین اصول دین مسیحی است.[10]

 

تثلیث

آموزه «تثلیث» از جمله مهم‌ترین اعتقاد مسیحیان است. این اعتقاد با اناجیل چهارگانه هم‌خوانی چندانی ندارد، به گونه‌ای که تنها می‌توان برای تثلیث، شواهدی از کتاب مقدس استنباط کرد ولی ادله محکم و صریحی که دلالت بر این اعتقاد بزرگ نماید، وجود ندارد. امّا نظریه تثلیث همیشه مورد اتفاق کلیسا نبوده و بسیاری از مسیحیان، آن‌را مورد نقد و بررسی خود قرار داده‌اند و حتی اختلافات بسیاری در جامعه مسیحی پیرامون آن شکل گرفته است. گروهی از مسیحیان، با استناد به تعالیم تورات و سخنان مسیح، معتقد به یگانگی و توحید خداوند شده و عیسی(ع) را تنها پیامبر می‌دانستند. در مقابل، کسانی بودند که به پیروی از پولس، قائل به خداوندی عیسی(ع) شده و تثلیث را تأیید کردند. در نهایت این اختلاف، شورایی در کلیسای مسیحی برقرار شد که به آن شورای «نیقیه» می‌گویند. این شورا پس از بحث و گفت‌وگوهای بسیار، نظریه پیروان پولس را تأیید کرد و قول به تثلیث، قول ثابت کلیسای مسیحی گردید.[11] قولی که در درون خود تناقضاتی داشته و اعتقاد به خدای واحد را خدشه دار می‌کند و معتقد به تثلیثی می‌شود که هم خدای سه‌گانه را می‌پرستد و می‌گوید اینها سه خدا می‌باشند و در عین حال خدای واحدی هستند. بر این اعتقاد، ردیات بسیاری از مسیحیان و غیر مسیحیان وجود دارد.[12]

 

نقش صلیب

با توجه به مباحثی که در مورد گناه نخستین، تثلیث و نجات مطرح گردید، نقش صلیب نیز مشخص می‌شود؛ زیرا وقتی خداوند خود برای نجات بشر آمده و قربانی شد، انسان نجات پیدا می‌کند. در این اعتقاد، صلیب وسیله‌ای برای نجات بشر گردیده است. صلیب وسیله‌ای بود تا توسط آن انسان گناه‌کار با فدیه دادن خداوند، پاک و نجات یافته گردد. در نتیجه این عقائد، یک مسیحی به صلیب احترام می‌گذارد و با آن توسلی به عیسای مسیح کرده و خود را به یاد او و از جان‌گذشتگی او برای نسل انسان، می‌اندازد.

 

اناجیل مسیحیت

تمام عهد جدید که مجموعه‌ای از کتاب‌های مقدس مسیحیان است، بعد از عیسی(ع) نوشته شده و هیچ‌یک از گروه‌های مسیحی اعتقاد ندارد که این اناجیل توسط عیسی(ع) کتابت یافته باشد، برخی از این کتاب‌ها توسط بعضی از حواریون و برخی دیگر توسط رسولان و مبلغان مسیحی، نوشته شده است. آنها برخلاف ما مسلمانان معتقدند، حضرت عیسی هرگز کتابی نیاورده است و اصلاً لازم نبوده که کتابی بیاورد؛ زیرا عیسی(ع) خود خداست و عین وحی است و کتاب برای آنهایی است که بدان‌ها وحی می‌شود نه آن‌که خود خدا هستند. البته مسیحیان می‌گویند که نویسندگان اناجیل تحت سیطره روح القدس کتاب‌ها را نوشته‌اند و این گونه تقدس کتاب را برای خود درست می‌کنند. نویسندگان این اناجیل افرادی هستند که اسم آنها بر خود اناجیل نهاده شده است. بنابر این، در مسیحیت به کتاب مقدسی معتقد است که ادعایی در این‌که مسیح آورنده و نویسنده آن باشد، وجود ندارد.

 

فرار از شریعت

طبق آیات قرآن و برخی از اناجیل، عیسی(ع) مهر تأییدی بر شریعت یهود زده و همان شریعت را به مردم سفارش می‌کرده است و تنها در برخی از احکام تغییراتی داد:

«و آنچه را از تورات پیش از من بوده تصدیق می‌دارم و [آمده‏ام‏] تا برخى از چیزهایى را که [در گذشته به سزاى ستمکارى وگناهانتان‏] بر شما حرام شده حلال کنم، و براى شما نشانه‏اى [بر صدق رسالتم‏] از سوى پروردگارتان آورده‏ام پس [اى بنى‏اسرائیل!] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید»؛[13] «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات و انجیل با صُحف انبیاء را باطل سازم بلکه تا تمام کنم».[14] او حتی بر این امر تأیید نیز کرده و می‌گوید: «پس هر که یکی از این احکامِ کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود؛ اما هر که به آن ‌عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زیرا به شما می‌گویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان[15] افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد».[16] این نگاه در میان حواریون عیسی(ع) نیز وجود داشت و آنها نیز خود را یهودیانی مقید می‌دانستند، با این تفاوت که به مسیح بودن عیسی(ع) معتقد بودند.[17]

اما این نگاه خیلی زود در اقلیت قرار گرفت و حتی با گذر زمان از بین رفت، به گونه‌ای که امروزه شریعتی در دین مسیحی یافت نمی‌شود. پولس که ادبیات و بنیان‌های مسیحیت را شکل داده، نقش کلیدی در این تغییر دارد. مسیحی شدن پولس آغازی بر پایان زندگی کوتاه شریعت در میان مسیحیان بود. او بعد از این‌که اصل گناه نخستین را تقریر کرد و ذات انسان را گناه‌کار دانست، عیسی(ع) را منجی دانست و گفت با ایمان به مسیح و این‌که او برای پاک شدن گناه انسان قربانی شد، انسان نجات یافته و می‌تواند از اثر گناه نخستین رها گردد. حال وقتی ایمان به مسیح چنین اثری ایجاد می‌کند، دیگر چه نیازی به شریعت بوده است، بلکه شریعت برای دورانی بود که عیسی(ع) هنوز نیامده بود: «به خوبی می‌دانیم که انسان با اجرای احکام شریعت، هرگز در نظر خدا پاک و بی‌گناه به حساب نخواهد آمد، بلکه فقط با ایمان به عیسای مسیح، پاک و بی‌گناه محسوب خواهد شد. بنابراین، ما نیز به عیسای مسیح ایمان آوردیم تا از این راه مورد قبول خدا واقع شویم، نه از راه انجام شریعت یهود؛ زیرا هیچ‌کس هرگز با حفظ احکام شریعت، نجات و رستگاری نخواهد یافت».[18] این نظر پولس به علت‌های مختلف و با گذشت زمان، مورد قبول جامعه مسیحی می‌افتد و امروزه در جامعه مسیحی دستوری تحت عنوان عمل به شریعت وجود ندارد. البته اعمالی در قالب شعائر در کلیسای مسیحی وجود دارد که بیشتر آیین‌های کلیسایی دارند نه آنچه در تحت مفهوم شریعت قرار می گیرد.[19]

نظریه پولس مخالف نظر خود عیسی(ع) بوده است و حتی مناظره و گفت‌وگوهایی در این مورد میان او و حواریون عیسی(ع) شکل گرفت و حواریون نظریه او در رد شریعت را نمی‌پذیرفتند و برخی از آنها رساله‌ای در این موضوع نوشته‌اند.[20] با این حال جامعه مسیحی نظریه‌ای را پذیرفت که مخالف نظریه پیامبر و حواریون او بوده است. البته این انتقاد به غیر از نقدهایی است که بر اصل این نظریه وارد است.

 

عشای ربانی

در کتاب مقدس داستانی در مورد شب دستگیری عیسی(ع) نقل شده که اهمیت بسیاری دارد. عیسی(ع) در باغی که در همان‌جا دستگیر شد، به همراه شاگردانش بودند «و چون ایشان غذا می‌خوردند، عیسی(ع) نان را گرفته برکت داد و پاره کرد، به شاگردان داد و گفت بگیرید و بخورید، این است بدن من و پیاله را گرفته شُکر نمود و بدیشان داده گفت همه شما از این بنوشید، زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود ...».[21] با توجه به این متن سنتی در کلیسا و در میان مسیحیان شکل گرفت که بدان عشای ربانی می‌گویند. «آنها در این مراسم، نان و شراب را به عنوان اینکه تبدیل به گوشت و خون عیسی(ع) می‌شود، می‌پذیرند. مسیحیان باور دارند که نان حقیقتا به گوشت مسیح و شراب به خون مسیح تبدیل می‌شود و این نان و شراب در بدنشان دفع نمی‌شود».[22]

پیرامون این اعتقاد رسم‌ و آیین‌های متفاوتی در میان فرقه‌های مختلف مسیحی شکل گرفته است. اما توجه به این نکته، مهم است که آنها به خصوص در کلیسای کاتولیک،[23] اعتقاد راسخ دارند که این نان و شراب تبدیل به گوشت و خون عیسی(ع) می‌شود و بحث‌های علمی نیز پیرامون آن شکل گرفته و حتی تلاش می‌کنند از نظر علمی و نوعی معجزه انگارانه این تبدیل را تقریر کنند.

نویسنده: محمد رادمنش

انتهای پیام/

 پی نوشت؛

[1]. نساء، 171.

[2]. صف، 6: «هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى بنى اسرائیل! من که فرستاده خدا به سوى شما هستم توراتى را که نزد من است تصدیق می‌کنم و نیز بشارت دهنده رسولى هستم که بعد از من می‌آید، و نامش احمد است».

5330؛  نام احمد در انجیل

[3]. تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ترجمه: کشیش میکائلیان، ص 175،حیات ابدی، تهران، بی‌تا.

[4]. نامه پولس به رومیان؛ 5: 10.

[5]. ر.ک: همان.

[6]. مک کراث، آلیستر، در آمدی بر الاهیات مسیحی، ترجمه دیباج، عیسی، مشاور الهیاتی: فاتحی، مهرداد، ص 475، کتاب روشن، تهران، 1385ش.

[7]. ر. ک: رومیان 5: 12- 19 ؛ قرنتیان، 15: 21 22.

[8]. در آمدی بر الاهیات مسیحی، ص 433.

[9]. الهیات مسیحی، ص 196.

[10]. ر. ک: رومیان، 3: 21 26.

[11]. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، درسنامه ادیان ابراهیمی، ص 138 - 139، کتاب طه، قم، 1386ش.

[12]. برای اطلاع از تثیلیث و ردیات آن از نگاه مسلمانان ر.ک:

993؛  اعتقاد مسیحیت به فرزند داشتن خدا

13642؛  آیا کتاب مقدس تثلیث را اثبات می کند؟

[13]. آل عمران، 50.

[14]. متی؛ 5: 17.

[15]. و این دو گروه فرقه‌های اصلی یهود در آن زمان بوده‌اند و هر دو گروه از مخالفان اصلی حضرت عیسی(ع) به حساب می‌آمدند.

[16]. متی، 5: 19 20.

[17]. مری جو ویور، در آمدی به مسیحیت، ترجمه: قنبری، حسن، ص 101، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1381ش.

[18]. رساله به غلاطیان؛ 2: 16.

[19]. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: درسنامه ادیان ابراهیمی، ص 215 220.

[20]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: رساله یعقوب.

[21]. متی؛ 26: 26 28.

[22]. توفیقی حسین،‏ آشنایی با ادیان بزرگ‏، ج 2، ص 52، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 1381ش.

[23]. کاتولیک؛ یکی از فرقه‌های اصلی و بزرگ مسیحی است که بیشترین پیرو را در جامعه مسیحی دارد و قرن‌ها قدرت اول اروپا حساب می‌شدند. رهبری این کلیسا به دست پاپ بوده و مرکزیت آنها در واتیکان است.

یادداشت | عقاید مسیحیان صهیونیست

مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مسیحیان صهیونیست عنوان گروه‌های مسیحی بنیادگرائی است که به شدت علاقمند به تشکیل دولت یهودی در فلسطین بوده و حمایت از آن را یک وظیفه مقدس برای خود می‌دانند. آنان براساس تفاسیری که از کتاب مقدس نموده‌اند معتقدند که جنگ آخرالزمان که منجر به ظهور مجدد مسیح و پیروزی او و سپاهش خواهد شد، در صحرای «مجدّو» در فلسطین خواهد بود و نبرد «هر مجدون» (Armagedon) که رویاروئی نهایی ایمان و کفر است و به تشکیل دولت هزار ساله مسیح منجر خواهد شد، در آن سرزمین و تنها پس از گردهمایی بندگان برگزیده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان یک ملت، رخ خواهد داد.[1]

به اعتقاد مسیحیان صهیونیست این بندگان برگزیده خداوند، همان قوم یهود هستند که خداوند سعادت دنیا را به آنان عطا کرده همچنانکه سعادت اخروی را نصیب مسیحیان و پیروان مسیح نموده است.[2]

گروه‌های صهیونیست مسیحی که ظهور مجدد مسیح را نزدیک دانسته و برای تحقق علائم ظهور تلاش دارند، خود را «مسیحیان از نوزاده شده» نامیده و «غسل تعمید مجدّد» نموده‌اند. آنان معتقدند که نبرد خونین «آرماگدون» را نخواهند دید و آزار و تألمات حاصل از جنگ را نخواهند چشید، بلکه از سوی خداوند به آسمان‌ها ربوده خواهند شد و در آنجا مسرور و متنعم خواهند بود تا وقتی که با بازگشت مسیح به زمین همراه او به زمین بازگشته و دوران حکومت هزارسالة او را ببینند.[3]

مسیحیان صهیونیست به حصول هفت مرحله برای پایان جهان و ظهور مجدد مسیح، براساس نوشته‌های کتاب مقدس و تفاسیری که نموده‌اند، اعتقاد دارند، آن مراحل عبارتند از:

1. بازگشت یهودیان به فلسطین.

2. ایجاد دولت یهود در آن سرزمین.

3. موعظه شدن انجیل در بنی اسرائیل و دیگر مردم دنیا در تمام نقاط.

4. سرور و تنعم مؤمنان بر کلیسا و ربوده شدن آن‌ها به بهشت (Rapture).

5. دوران فلاکت و ظلم و مصیبت عظیم به مدت هفت سال و نبرد با پیروان دجال (Anti-Christ).

6. وقوع جنگ هرمجدون (آرماگدون) در صحرای مجدّد (ماگیرو) در اسرائیل.

7. شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح. پایتخت این پادشاهی اورشلیم خواهد بود. این حکومت توسط یهودیانی که به مسیح پیوسته و مسیحی شده‌اند، اداره خواهد شد.[4]

ناگفته نماند در میان گروه‌های مسیحی صهیونیست در مورد جزئیات مراحل یاد شده و خصوصیات آن، کمابیش اختلافاتی وجود دارد، برخی احداث مسجد سوم سلیمان را، و برخی دیگر ذبح گوساله سرخ مو را، همراه و همگام با عقاید صهیونیست‌های یهودی به آن مراحل افزوده‌اند.[5]

 

تاریخچه پیدایش صهیونیسم مسیحی

پیدایش این طرز تفکر به قبل از تشکیل دولت اسرائیل و حتی قبل از ظهور جریان فکری یهودیت صهیونیستی باز می‌گردد. با ترجمه کتاب مقدس به زبان‌های مختلف و در دسترس بودن آن برای تمامی آحاد جامعه، برخی با مطالعه و تحقیق و تفسیری که به عمل آوردند، روی مطالب مربوط به آخرالزمان و علائم آن متمرکز شده و در صدد تحقق آن علائم برای سرعت بخشیدن به ظهور مجدد مسیح برآمدند. این نظر که تشکیل دولت یهود در فلسطین نشانه بازگشت مسیح خواهد بود، اولین بار توسط «اُلیور کرمول» (Oliver Cromwoll) و «پاول فلگن‌هاور» (Paul Felgenhaver)، از رهبران پروتستان‌های قرن 17 م مطرح گردید.[6]

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، مسیحیان پروتستان جهت تشکیل دولت یهودی در فلسطین و تحقق پیش گوئی‌های کتاب مقدس، پیشنهادهایی را مطرح کردند. در سال 1848 م «واردر کرسون» (Warder Cerson)، کنسول امریکا در قدس، با حمایت و کمک صهیونیست‌های مسیحی، در «وادی رفائیم» یک اقامتگاه و محله یهودی نشین ایجاد کرد. و در سال 1818 م «ادوین شرمن والیس (Edwin Sharman Wallas) کنسول آمریکا در فلسطین گفت:

«مردمی که منتظر سرزمین موعودند به محض تأمین شرایط زندگی و تأمین امنیت به این سرزمین خواهند آمد، یا باید این امر را به جا آورند و یا بی ارزش بودن پیش گوئی‌های کتاب مقدس را بپذیرند.»[7]

دولت انگلیس نیز تحت نفوذ مسیحیان صهیونیست، توسط کنسولگری خویش در قدس، تمامی یهودیان فلسطینی را علی رغم اینکه شهروندان دولت عثمانی بودند، تحت زعامت خود قرار داد.[8]

اما آنچه باعث استحکام عقیده «مسیحیت صهیونیستی» و رواج آن شد حمایت یهودیان و صهیونیست‌های یهودی بود. آنان توانستند با حمایت از این جریان فکری به اهداف مهمی‌دست یابند. از جمله:

ـ به زیر کشیدن کلیسای کاتولیک، یعنی کانون بزرگ خصومت و دشمنی علیه یهود، از اریکه قدرت و بزرگ نمودن پروتستان‌ها در مقابل آن‌ها.

ـ فراهم ساختن روند یهودی سازی در سرزمین‌های اشغالی.

ـ ایجاد اشتیاق و علاقه در میان عموم مسیحیان نسبت به تشکیل دولت اسرائیل، و حمایت از آن.[9]

هم اکنون جریان مسیحیت صهیونیستی با اعتقاد به اینکه یهودیان و اسرائیل به بهترین صورت، قادر به اجرای

برنامه‌های خدا در سرزمین موعود و آماده ساختن شرائط بازگشت دوباره مسیح، هستند پایگاه‌ها و تشکیلات زیادی را برای حمایت از اسرائیل تأسیس نموده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. کیش ابراهیم (Abrahamic Faith)

2. جنبش مسیحی برای اسرائیل (Christian Action For Israeil)

3. تشکل مسیحیان دوستدار اسرائیل (Christian Friends For Israeil)

و بسیاری تشکل‌های دیگر همچون حمایت از انجمن‌های مذهبی اسرائیل، توجه به اورشلیم، تجربه‌های جلیل، مقاومت برای اسرائیل، صدای شیپور و... که برنامه‌هایی برای تعلیم دادن یهودیان و بازگشت آن‌ها به اسرائیل و مقابله با افکار ضد یهودی و... دارند.[10]

 

نقد تفکر مسیحیت صهیونیستی

تفکر مسیحیت صهیونیستی رسواتر از آن است که مورد نقد و بررسی قرار گیرد و بیشتر به جریانی سیاسی شباهت دارد که برای کسب سلطه بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان (از نیل تا فرات)، به آموزه‌ای توراتی و بنیادهای دینی متمسک شده. زمینه سازی برای ظهور مسیح ـ علیه‌السلام ـ را بهانه حضور در منطقه خاورمیانه، حمایت از اسرائیل و لشکرکشی به کشورهای اسلامی مانند عراق، قرار داده است.

با این وجود عقاید این فرقه با این نقد روبرو است:

اولاً : پیش گوئی‌های کتاب مقدس قابلیت تفسیر و تأویلاتی غیر از آنچه مسیحیان صهیونیست ادعا می‌کنند، نیز دارند.

ثانیاً: زمینه سازی برای تحقق پیش گوئی‌ها هرگز مجوّز جنایت و کشتار عده‌ای بی گناه و یا اخراج آن‌ها از سرزمین آبا و اجدادی شان نمی‌تواند باشد.

ثالثاً: باید توجه داشت که بر فرض که قوم برگزیده خدا همان قوم یهود باشد. برگزیدگی آن‌ها برای انجام تکالیف الهی و وظایف خاصی بوده است و این هرگز به آن معنا نیست که این قوم دارای حقوقی خاص و یا ویژگی‌های برتر باشند.[11]

آیات زیادی از کتاب مقدس بیانگر این مطلب است که برگزیدگی قوم یهود منوط به اطاعت از اوامر و دستورات الهی و نهی از تخلف از آن‌ها است.[12] نه اینکه ایشان دارای برتری ماهوی و ذاتی باشند. و در این زمان قوم برگزیده قومی دیگر هستند. قومی که مطیع دستورات خدا بوده سرتا پا عشق و محبت نسبت به ذات او باشند.

نتیجه سخن اینکه: مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

زیر بنای عقیده آنان تفاسیری از آیات کتاب مقدس است که به هیچ وجه نمی‌تواند وافی به مقصودشان باشد.

نوشته: محمد قاسم زاده

پی نوشت‌ها:

[1]. مکاشفه یوحنا، 16/16.

[2]. آیات زیادی از کتاب مقدس به برگزیدگی قوم یهود اشاره دارد: پیدایش 22/15، خروج 11/3-6، تثنیه 7/5-8.

[3]. صاحب خلق، نصیر، مقالة مسیحیت صهیونیستی، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[4]. همان، گریس‌هال سل، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، 1377 ش، ص 19.

[5]. عبدالوهاب المسیری، موسوعة الیهود و الیهودیه و الصهیونیة، قاهره، دارالشروق،1999 م، ج 6، ص 137 .

[6]. نصیر صاحب خلق، مقاله «مسیحیت صهیونیستی»، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[7]. همان، ص 15.

[8]. همان.

[9]. همان، ص 12.

[10]. شفیعی سروستانی، فاطمه، تشکیلات مسیحی حامی‌اسرائیل، مجله موعود، ص 24

[11]. نگا: مقاله «قوم یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی»، نوشته عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، مجله هفت آسمان، شماره 22، ص 113-133.

[12]. سفر خروج، 19/5؛ سفر تثنیه 7/5؛ سفر لایان 29/14 -17 .

عکس نوشته | صفات مشترک تکفیری‌ها و یهودیان

استاد مهدی طائب: سه صفتی که امروز در تکفیری‌ها می‌بینیم، اصالتاً برای یهودی‌هاست؛

1 - تمامیت خواهند، چرا که می‌گویند: تمام زمین برای ماست!

2 - بی‌منطق هستند، زیرا می‌گویند: هر کس جزء اولاد یعقوب(ع) است، از فرزندان خدا و انسان درجه یک است، اما کسی که از نژاد ما نیست، انسان درجه دو می‌باشد.

3 - کشتارگرند؛ یعنی هر کس خلاف منطقشان سخنی گفته باشد، باید کشته شود. بر اساس همین عقیده‌شان، پیامبرانی را هم که به آن‌ها می‌گفتند: «این زمین برای شما نیست»، می‌کشتند.

منبع: جلسه چهاردهم تاریخ تطبیقی(1393/09/11)

پرونده ویژه | دیدگاه مراجع تقلید درباره هولوکاست

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در اهمیت و ضرورت بحث از هولوکاست همین بس که حساسیت این موضوع در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا و تاکید فراوان و غیرمتعارف یهودیان و صهیونیست‌ها از این، به ظاهر واقعه تاریخی، یک اسطوره بزرگ و پرمنفعت برای یهودیان ساخته است. حساسیت این موضوع در نزد آنان به حدی است که در بسیاری از کشورها همچون استرالیا، فرانسه، سوئیس، کانادا، آلمان، رژیم صهیونیستی و اتریش علیه محققانی که به رد آن پرداخته‌اند قانون وضع شده است.

هدف از مطلبی که در پی می‌‌آید ابهام‌زدایی از ماجرای هولوکاست و طرح برخی از جوانب نکاویده این موضوع است که به اجمال مطرح خواهد شد.

جنگ جهانی دوم که از سال 1939 آغاز گردید و تا سال 46-1945 تداوم یافت، جنگی به مرکزیت اروپا بود که دیگر نقاط جهان را به مصائب خود مبتلا نمود. در این جنگ آلمان ناسیونال سوسیالیست (نازی) به همراه ایتالیای فاشیست و امپراطوری ژاپن مجموعه دول محور را تشکیل می‌‌دادند که در برابر آن‌ها فرانسه، انگلیس و چین (به همراه کشورهای شوروی و آمریکا که بعدا به آن‌ها ملحق شدند) مجموعه متفقین را تشکیل دادند.

در این جنگ خانمان‌سوز، تقریبا تمامی بخش‌های اروپا به همراه قسمت‌های مهمی‌‌از آسیا و آفریقا دستخوش جنگ و درگیری شد و آمار تلفات مستقیم و غیرمستقیم این جنگ از مرز میلیون‌ها نفر گذشت. در این جنگ بیشترین خسارت‌ها و تلفات متوجه آلمان، شوروی، ژاپن، چین و سپس دیگر کشورهای اروپایی گردید و در این میان کمترین میزان خسارات و تلفات را ایالات‌متحده آمریکا متحمل شد حال آنکه منفعت این جنگ بیش از همه به این کشور رسید.

ماجرای ادعایی هولوکاست به همی‌ن دوران از تاریخ اروپا باز می‌‌گردد و یهودیان مدعی‌اند که در طول سال‌های جنگ جهانی دوم دولت آلمان هیتلری براساس تفکرات ضدیهودی شخص هیتلر و نگاه نژادپرستانه حاکم بر شخصیتش، او ابتدا دستور جمع کردن یهودیان آلمان و دیگر کشور‌های تحت تصرف این کشور را به اردوگاه‌هایی خاص صادر نمود و پس از تجمع کردن یهودیان در این اردوگاه‌ها دستور کشتار جمعی آن‌ها را صادر نموده است.

در ادامه این متن به بررسی دیدگاه مراجع معظم تقلید درباره موضوع هولوکاست می‌‌پردازیم.

 

رهبر معظم انقلاب

غربی‌ها جور دیگری عمل می‌کنند. البته هم ما چهارچوبهائی داریم، هم آن‌ها؛ آن‌ها چهارچوبهاشان ظالمانه است. در یک کشوری کسی به افسانه‌ی هولوکاست اعتراض می‌کند، می‌گوید من قبول ندارم؛ او را زندان می‌‌اندازند، محکومش می‌کنند که چرا یک حادثه‌ی پنداریِ تاریخی را انکار می‌کنی! حالا گیرم پنداری هم نباشد - واقعی باشد - خیلی خوب، انکار یک حادثه‌ی واقعیِ تاریخی مگر جرم است؟ اگر برای کسی روشن نشد، ثابت نشد و او انکار کرد یا حتّی در آن تردید کرد، او را بیندازند زندان! الان در کشورهای مدعی تمدن در اروپا قضیه این است: اگر کسی اعتراض کند، تردید کند، قبول نداشته باشد، دادگاه‌ها محکومش می‌کنند؛ آن وقت به پیغمبر اعظم، به این انسان برجسته‌ی همه‌ی تاریخ، صریحاً اهانت می‌کنند، مقدسات یک میلیارد و نیم مسلمان را مورد توهین قرار می‌دهند، کسی حق ندارد به این اعتراض کند که چرا شما این کار را کردید!(1)

 

حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

همواره در کنار بت‌پرستی مسئله خرافی نیز وجود داشته است که هم در آن زمان و هم در حال حاضر شاهد آن هستیم. آمریکایی‌ها و غربی‌ها دچار خرافات نوظهوری شده‌اند که هولوکاست یکی از این موارد است. غربی‌ها معتقدند هیتلر 6 میلیون یهودی را در آتش سوزانده است. آن‌ها مردم دنیا را مجبور کرده‌اند که این موضوع را بپذیرند و اگر کسی با آن مخالفت کند او را به زندان می‌‌اندازند و محاکمه می‌‌کنند.

هولوکاست یک مسئله خرافی است. حقیقت هولوکاست مشخص نیست و وقتی محققان کشورهای مختلف در این باره تحقیق و بررسی می‌‌کنند که آیا واقعیت دارد و یا اینکه یهودیان برای مظلوم نمایی این مسئله را درست کرده‌اند آن‌ها را دستگیر و روانه زندان می‌‌کنند.(2)

 

حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی

هولوکاست دروغ بزرگ و بی دلیل صهیونیست‌ها است. اگر یک فیلسوف و محقق آن را بررسی و رد کند، محکوم می‌‌شود. آزادی را غرب برای بی دین نمودن جامعه و مردم ایجاد کرده است، همین هولوکاست و عدم اجازه تحقیق و محکومت فرد به خاطر دروغ دانستن آن، نمونه ای از دروغ بودن ادعای آزادی در غرب است.(3)

 

حضرت آیت‌الله نوری همدانی

جریان هولوکاست با ابعادی که صهیونیست‌ها مدعی هستند، یک دروغ تاریخی و افسآن‌های است. به گفته کارشناسان و اسناد معتبر، در هنگام جنگ جهانی دوم در تمام اروپا نصف جمعیت مورد ادعای آن‌ها هم یهودی وجود نداشت،‌ حال چگونه شش میلیون انسان را در کوره‌های آدم‌سوزی از بین برده‌اند؟

چرا این مدعیان حقوق بشر و آزادی بیان، هر محقق و نویسنده‌ای که بخواهد در این مورد تحقیق کند، دستگیر و زندانی می‌کنند؟ اگر راست می‌گویند چرا اجازه نمی‌دهند تاریخ‌دانان درباره این حادثه بررسی و تحقیق کنند؟

به فرض این واقعه، در صورتی هم که صحت داشته باشد این کار را چه کسی کرده است؟ این کار به دست اروپایی‌ها صورت گرفته است و اروپا باید تاوان آن را بپردازد. پس چرا یک کشور اسلامی را اشغال کرده‌اید و مسلمانان را از خانه‌هایشان آواره کرده‌اید؟ اگر راست می‌گویند باید در برابر کسانی که این ظلم را انجام داده‌اند، بایستد. بررسی ابعاد این دروغ تاریخی موجب رسوایی بیش از پیش این غده سرطانی در منطقه خاورمیانه می‌‌شود.(4)

 

مرحوم آیت‌الله‌هاشمی‌‌شاهرودی

آیا اهانت به انسان‌های بزرگ و مقدسات جمعیت فراوانی از مردم جهان، مصداق آزادی بیان و رأی است؟ «روژه گارودی» اندیشمند فرانسوی در آثار خود، بدون اهانت و توهین هولوکاست را مورد تشکیک و سؤال قرار داده بود که محکوم و مجازات شد. این موضوع را نشانه واضحی بر دوگانگی سیاست آمریکا و همپیمانان غربی‌اش در برخورد با شعار آزاد بیان است.(5)

منابع؛

1 - https://b2n.ir/074409

2 - https://b2n.ir/919207

3 - https://b2n.ir/819186

4 - https://b2n.ir/457800

5 - https://b2n.ir/739308

یادداشت | هزاره افشای دروغ بزرگ «حقوق بشر آمریکایی»

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، با مستثنی کردن خود از قوانین حقوق بشری، دست به جنایات جبران‌ناپذیری در کشورهای مختلف جهان زد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حقوق انسان در جامعه، از پیشینه‌ای به دیرینگی تاریخ زندگی بشری برخوردار است. از زمان‌های بسیار دور، انسان‌ها در حال پافشاری بر به دست آوردن برخی حقوق و کسب امتیاز در جامعه بوده و درعین‌حال در برابر نقض برخی دیگر از حقوق از خود واکنش نشان داده، اعتراض نموده و در این راه برای گرفتن حقوق اساسی خود مبارزه می‌کرده‌اند.

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، به دنبال تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 رفته و النور روزولت، بانوی اول آمریکا به‌عنوان یکی از اعضای کمیسیون حقوق بشر انتخاب شد. گرچه اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها توسط آمریکا تهیه نشد و پس‌ازآن نیز پیمان‌نامه‌های حقوقی دیگری در این زمینه تصویب شدند اما حضور خانم روزلوت در این مذاکرات و جلسات نوشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر این توهم را برای آمریکایی‌ها به وجود آورد که می‌توانند خود را به وجود آورنده قانون حقوق بشر از یک‌سو و در سوی دیگر تنها مستثنا از آن به‌حساب آورند.

جنگ‌های آمریکا در کشورهای مختلف دنیا و جنایاتی که در هرکدام ازاین جنگ‌ها صورت گرفت، اشغال کشورهای مختلف و درعین‌حال برخورد غیرانسانی با بازداشت‌شدگان در کشورهای تحت اشغال، همه نمونه‌هایی است که نشان می‌دهند ایالات‌متحده از همان ابتدا گمان می‌کرده است که خود استثنایی در این قانون به‌حساب می‌آید.

مسئولان آمریکایی در سال‌های بعد به این نتیجه رسیدند که سازمان ملل هم نمی‌تواند منافع آمریکا را از طریق اجبارها و فشارهای مرتبط با رعایت حقوق بشر در دنیا تأمین کند و به همین دلیل دست به انتشار گزارش سالانه حقوق بشر در کشورهای مختلف زدند تا از طریق آن‌ها دستشان برای تحریم، دخالت نظامی و سیاسی و همچنین جنگ با این کشورها باز باشد. این گزارش‌ها در شرایطی محور اصلی جلسات شورای امنیت، تحریم‌های اقتصادی و سیاسی و یا حتی مداخله نظامی در کشورهای مختلف می‌شد که آمریکایی‌ها نه‌تنها در کشورهای تحت اشغالشان، بلکه در داخل خاک خودشان هم هیچ نسبتی میان دولت و رعایت حقوق بشر ایجاد نمی‌کردند.

اعتراضات سیاه‌پوستان در سال‌های 2012، 2014، 2017 و اعتراضات اخیر در مینیاپولیس و سایر شهرهای آمریکا که منجر به ایجاد تظاهراتی سراسری در 50 ایالت آمریکا شد و دنیا را به واکنش واداشت، نمونه‌های کوچکی از بی‌خبری دولت آمریکا و بی‌توجهی آن به شرایط زندگی انسان‌ها در داخل مرزهایش دارد. دولت‌های ایالات‌متحده زمانی که با انتقادات در خصوص نوع برخوردشان با مسائل حقوق بشر می‌شوند، معمولاً راهشان را کج کرده و به سمت بیرون آمدن از سازمان‌های بین‌المللی ناظر بر حقوق بشر رفته و یا تهدید و تطمیع آن‌ها را در دستور کار خود قرار می‌دهند.

حالا بعد از گذشت 72 سال از زمان شکل‌گیری سازمان ملل و تصویب شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر، آمریکایی‌ها که همیشه تاریخ سعی داشته‌اند حرکات حقوق بشری را به‌حساب خود بگذارند و به مدعی در این زمینه تبدیل شوند، خود به متهم ردیف اول در بیشتر نمونه‌ها و پرونده‌های حقوق بشری تبدیل‌شده‌اند.

هر چه زمان می‌گذرد، دوری کردن از اهداف اولیه مطرح کردن مباحث حقوق بشری، آمریکا را به این سمت می‌برد که بیشتر و بیشتر در مقابل مردم جهان و افکار عمومی قرار بگیرد. حالا دیگر مردم دنیا سؤالات زیادی در مورد نحوه برخورد ایالات‌متحده با انسان‌ها در سراسر جهان دارد: چرا حقوق سیاه‌پوستان و اقلیت‌های نژادی مانند لاتین تبارها و یا سرخ‌پوستان هنوز در آمریکا رعایت نمی‌شود؟ چرا وقتی این افراد لب به اعتراض می‌گشایند با خشن‌ترین روش‌ها سرکوب می‌شوند؟ چرا دولت ایالات‌متحده با زیر پا گذاشتن قوانین مهاجرت و پناهندگی و اصول اولیه حقوق بشر، مانع از ورود مهاجران به این سرزمین می‌شود؟

چرا مهاجران را در شرایط سخت و زندان‌های بی‌امکانات رها می‌کند و فرزندان را از والدینشان جدا می‌کند؟ چرا در حملات هوایی توسط پهپادها بی‌گناهان را در کشورهایی مانند افغانستان و یمن و پاکستان هدف قرار می‌دهد و به هیچ مرجع قضایی‌ای هم پاسخگو نیست؟ چرا دادگاه کیفری بین‌المللی نمی‌تواند به جرائم آمریکا در کشورهایی مانند افغانستان رسیدگی کند و قضات و کارمندان این دادگاه بین‌المللی به تحریم شدن توسط امریکا تهدید می‌شوند؟ چرا اعمال بی‌رویه تحریم‌های اقتصادی به رویه ثابت دولتمردان آمریکایی در مقابل کشورهایی نظیر ایران تبدیل می‌شود و جان هزاران انسان را به خطر می‌اندازد؟ این‌ها سؤالاتی است که مدعیان آمریکایی حقوق بشر جوابی برای آن‌ها ندارند اما زمانی که کار به داخل آمریکا می‌کشد موضوع از این جالب‌تر هم می‌شود.

انتشار فیلمی از شکنجه و قتل یک شهروند سیاه‌پوست آمریکایی توسط پلیس این کشور در ایالت مینه‌سوتا، موجی از تظاهرات گسترده را در داخل و خارج از این کشور در اعتراض به نژادپرستی در ایالات‌متحده به راه انداخت. دامنه این اعتراضات اما تا اندازه‌ای بالا رفت که حتی مقامات سیاسی و مسئولین این کشور هم مجبور به اعتراف به «عادی بودنِ نقض حقوق شهروندان سیاه‌پوست» در آمریکا شده‌اند. حتی رئیس‌جمهور سابق این کشور هم که قرار بود نمادی از پایان دوران برده‌داری و تحقق رؤیای آمریکایی با حضور یک رئیس‌جمهور سیاه‌پوست در کاخ سفید باشد، در یک بیانیه اذعان کرد که چیزی تحت عنوان برابریِ انسان‌ها و سیاه‌پوستان در برابر سفیدپوستان در آمریکا وجود ندارد و نقض حقوق سیاه‌پوستان در این کشور، ساختاری و سیستماتیک است.

حوادث رخ داده اخیر در آمریکا خود گواهی بر این مدعا است که منافع ملی و اقتصادی نظام سرمایه‌داری در آمریکا اصولاً جایی برای رعایت حقوق بشر باقی نمی‌گذارد و مفهومی که روزی گفته می‌شد به سبب تلاش‌های آمریکا به مسئله‌ای مهم در روابط بین‌الملل تبدیل شد، حالا هر روز بیشتر از روز قبل رنگ خود را در مباحث و صحبت‌های مسئولان آمریکایی می‌بازد. نوع برخورد پلیس آمریکا با اقلیت‌های نژادی، اعتراض آن‌ها و بعدازآن نوع برخورد رئیس‌جمهور آمریکا با اعتراضات و سرکوب شدید آن‌ها نشان داده است که گزارش‌های حقوق بشری تهیه‌شده در وزارت خارجه آمریکا تا چه حد سیاسی، منفعت طلبانه و متعصبانه است.

اما سؤال اصلی هم‌اکنون در بحث‌های مرتبط با حقوق بین‌الملل این است که چگونه می‌توان یک کشور سرکش و استثنا گرا در عرصه بین‌الملل که خود را اولین قدرت نظامی جهان می‌داند را وادار کرد که به حقوق بشر احترام گذاشته و آن را برای مردم خودش و همچنین مردم جهان به رسمیت بشناسد؟ برخی از کشورهای جهان دست به انتشار برخی گزارش‌های حقوق بشری از داخل و خارج از آمریکا زده و هر سال در موعدی مقرر آن‌ها را منتشر می‌سازند و در مقابل آمریکا نیز از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری بیرون آمده و یا آن‌ها را تهدید می‌کند. بااین‌حال هنوز هم امیدی برای پاسخگو کردن آمریکا در مقابل اقداماتش وجود دارد و آن فضای مجازی است که امروزه در سراسر دنیا وجود داشته و باعث می‌شود که راهپیمایی اعتراضی در یک شهر کوچک آمریکا، به‌یک‌باره به اعتراضات سراسری در این کشور رسیده و بعدازآن راه خود را به سمت کشورهای اروپایی و سایر نقاط جهان باز کند.

مسئله اعتراضات اخیر به تبعیض نژادی در آمریکا را نمی‌توان به‌سادگی فراموش کرد چراکه اولین مرتبه‌ای بود که ادعای حامی حقوق بشر بودن دولت‌های ایالات‌متحده، به‌یک‌باره جلوی چشم مسئولان این کشور از بین رفت. گرچه مسئولان سیاسی کشورهای مختلف ازجمله اروپا و شورای حقوق بشر این اتحادیه هنوز هم نتوانسته واکنشی در خور به این مسئله داشته باشد اما افکار عمومی در سراسر دنیا حرف دیگری زدند. دادگاه رسیدگی به جرائم سازمان‌یافته پلیس آمریکا، دولت این کشور و شخص رئیس‌جمهور ایالات‌متحده به دلیل نقض حقوق بشر این روزها در فضای مجازی در حال برگزاری است و این برای افکار عمومی و حامیان اصیل حقوق بشر در سراسر دنیا فرصتی است که تاکنون به دست نیامده بود.

اهداف هفته حقوق بشر آمریکایی در ایران که بیان کردن نقض حقوق بشر توسط این کشور در طول تاریخ بوده است، این روزها با عناوین دیگری در سایر نقاط جهان در حال محقق شدن است و این را می‌توان معجزه‌ای برای قرن حاضر دانست.

انتهای پیام/

نویسنده: اکوان

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.