پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | تدوین صلح‌نامه

مردم، معاویه را مظهر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانستند و در صورت تخلف او از عهدنامه، تمام بافته‌هایش پنبه می‌شد. بنابراین، امام با قرار دادن نکات حساس و مهم، سرنوشت معاویه و به تبع او بنی امیه را دستخوش تغییر کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های حضرت در تدوین این چنینی صلح نامه، آن است که مردم شام را نسبت به باطن غیر دینی و غیر مذهبی معاویه آگاه کند. ایشان با قرار دادن این بند که معاویه نباید برای بعد از خود جانشین انتخاب نماید، ذهن‌ها را منتظر اقدامات بعدی معاویه می‌کند. معاویه اگر مسلمان بود، باید به عهدی که داده بود، وفادار می‌ماند.

در اینجا ذکر این نکته لازم است که نباید تصور شود همه ی اطرافیان معاویه فاسد بودند. برای نمونه، ضحاک بن قیس که یکی از فرماندهان عالی رتبه ی معاویه است، به قدری اهل روزه و نماز شب بود که امام صادق(علیه‌السلام) به یکی از اصحاب _قریب به این مضامین_ می‌فرماید: اگر نماز شب نشانه ی رستگاری بود، ضحاک بن قیس باید با آن زهدش رستگار می‌شد که نشد.(1)

مردم، معاویه را مظهر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانستند و در صورت تخلف او از عهدنامه، تمام بافته‌هایش پنبه می‌شد. بنابراین، امام با قرار دادن نکات حساس و مهم، سرنوشت معاویه و به تبع او بنی امیه را دستخوش تغییر کرد.

 

پس از صلح

از اینجا به بعد است که موقعیت تاکتیک اختفاء سازمان شیعه به وجود می‌آید. وقتی قرار است کار مخفیانه صورت بگیرد، طبیعتا سرعت آن کند می‌شود. حضرت پس از امضای صلح نامه به کوفه بازگشت. معاویه هم با سپاهش وارد کوفه شد. با ورود او، بسیاری از فرماندهان حضرت که در جنگ صفین در مقابل معاویه می‌جنگیدند، جزو علمداران سپاه اون شدند.

اکنون کوفه برای معاویه است و امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) باید مثل مردمان معمولی رفتار کنند. تمام سعی معاویه این است که امام مجتبی(علیه‌السلام) را تحقیر کند. او نمی‌تواند حضرت را علنی از بین ببرد، بنابراین سعی می‌کند شان اجتماعی او را پایین بیاورد.(2)

وضعیت علی(علیه‌السلام) در زمان خلفا در مدینه بسیار بهتر از وضعیت حسنین(علیه‌السلام) در کوفه است، زیرا حضرت امیر(علیه‌السلام) با این قید با خلفا بیعت کرد که موظف به شرکت در نماز جمعه و جماعات آن‌ها نباشد. به همین دلیل اگر آن حضرت در نماز جمعه یا جماعتی شرکت کرده، اختیاری بوده است. اما در این جا حسنین موظفند طبق دستور حکومتی عمل کنند. معاویه اولین زهرش را به خاندان اهل بیت علیهم السلام هنگام ورودش به شهر می‌ریزد.

او می‌خواهد در مسجد سخنرانی کند و همه ی مردم شهر جمع شده اند؛ حسنین علیها السلام هم آمده اند. بعد از این که سخنرانی اش تمام می‌شود، می‌گوید من از حسن می‌خواهم چند کلمه ای حرف بزند؛ یعنی بر امام منت می‌گذارد و اجازه حرف زدن به ایشان می‌دهد. هدف دیگری هم از این کار دارد. مشاوران او توصیه کرده اند که اجازه دهد امام مجتبی(علیه‌السلام) سخنرانی کند؛ تحلیلشان هم این بوده است که چون امام اهل سخنوری نیست، در مقابل این جمعیت انبوه تحقیر می‌شود. حضرت نمی‌پذیرد، اما معاویه با اصرار بالاخره ایشان را راضی می‌کند.

امام حسن(علیه‌السلام) رشته ی سخن را به سمت معاویه و نسل او می‌برد. معاویه هر چه سعی می‌کند بحث را عوض نماید، امام اجازه نمی‌دهد. برای مثال از حضرت می‌خواهد درباره ی رطب مطلبی بگوید. حضرت دو سه کلمه درباره ی رطب می‌گوید و دوباره مسیر حرف قبل را ادامه می‌دهد، تا جایی که معاویه مجبور می‌شود که از ادامه ی سخن ایشان جلوگیری کند.(3)

این صحنه به ضرر معاویه تمام می‌شود. بنابراین، به محض استقرار در کوفه و تعیین فرماندار، دستور به خروج حضرت از کوفه می‌دهد. از شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) تا خروج امام مجتبی(علیه‌السلام) از کوفه، فقط شش ماه طول کشید.(4)

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص42-44(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1_ المحاسن، ج1، ص168 ؛ بحارالانوار، ج27، ص185-

2_ الاحتجاج، ج1، صص401_415

3_ عیون الاخبار، ج2، ص188 ؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، صص178_179 ؛ بحارالانوار، ج43، صص355_356

4_ انساب الاشراف، ج3، ص54 ؛ اختیار معرفه الرجال، ج1، صص329_330 ؛ بحارالانوار، ج44، ص/

برشی از یک کتاب | سو استفاده عبدالله بن زبیر از عاشورا

از سوء استفاده کنندگان از نهضت عاشورا و شهادت سیدالشهدا(علیه‌السلام) عبدالله بن زبیر در مکه بود. او به شدت از حضور امام(علیه‌السلام) در مکه ناراحت و نگران بود و حضور امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، سنگین‌ترین مردم برای او(اَثقَلَ النَّاسِ عَلَی اِبنِ زُبَیر) محسوب می‌شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پس از اتمام واقعه عاشورا و حوادث متاثر از آن، که کل بلاد اسلامی را تحت‌الشعاع خود قرار داد، عده‌ای در صدد سوءاستفاده از عاشورا و تحولات بعد از آن برآمدند که اشاره به آن جریانات لازم و بخش پایانی مباحث این دوران را تشکیل می‌دهد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت:

بعد از واقعه عاشورا و تحقق اهداف امام حسین(علیه‌السلام) با افشاگری آن حضرت از آغاز نهضت امام(علیه‌السلام) تا شهادت ایشان و تداوم آن با فداکاری زینب سلام الله علیها و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) در کوفه، شام و مدینه، گرچه دشمن در رسیدن به اهداف خود ناکام گردید، اما عده ای با سوار شدن بر موج احساسات مردمی ناشی از مظلومیت سیدالشهدا(علیه‌السلام) در کربلا، تمام تلاش خود را در رسیدن به قدرت به کار بردند که یکی از آنان عبدالله بن زبیر در مکه و سپس قیام بن عباس از ایران بود که به شرح مختصر آن جریانات و سرانجام آنها در این قسمت می‌پردازیم:(۱)

 

عبدالله بن زبیر

از سوء استفاده کنندگان از نهضت عاشورا و شهادت سیدالشهدا(علیه‌السلام) عبدالله بن زبیر در مکه بود و چنانچه قبلا اشاره کردیم، او به شدت از حضور امام(علیه‌السلام) در مکه ناراحت و نگران بود و حضور امام حسین(علیه‌السلام) در مکه، سنگین‌ترین مردم برای او(اَثقَلَ النَّاسِ عَلَی اِبنِ زُبَیر) محسوب می‌شد و به همین جهت هم او، خوشحال ترین مردم در زمان خروج امام حسین(علیه‌السلام) از مکه بود، زیرا تا زمانی که امام(علیه‌السلام) در مکه حضور داشتند، کسی به ابن زبیر چندان اعتنایی نداشت، اما با شنیدن خبر شهادت امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا، نقاب نفاق به چهره زد و به یکی از مدعیان خونخواهی خون سیدالشهدا(علیه‌السلام) تبدیل شد و اعلام کرد که حسین بن علی(علیه‌السلام) مظلوم کشته شده است.

البته این اظهارات او به این معنا نیست که ادعا داشته باشد که به خونخواهی امام(علیه‌السلام)، قصد قیام یا شورش بر ضد یزید را دارد، بلکه با طرح مظلومیت امام(علیه‌السلام) مرتب در مکه القا می کرد امام حسین(علیه‌السلام) مظلوم کشته شده است و او هم به سبب یاری نرساندن به امام(علیه‌السلام)، به شدت پشیمان است و در ظاهر هم مرتب خود را سرزنش می کرد که چرا برای یاری حضرت(علیه‌السلام) اقدامی نکرد و چرا برای یاری ایشان به کربلا نرفت؟ او از همین مسئله برای اعتراض به یزید استفاده کرد و به گونه‌ای مدعیانه رفتار نمود که افراد با شنیدن اخبار کربلا و جنایتی که یزید مرتکب شده بود، فکر کنند که تنها مدعی اوست و به او بپیوندند تا بر ضد یزید قیام نمایند، زیرا در مکه، کسی جز عبدالله بن زبیر، فرزند زبیر و صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله، مدعی مظلومیت سیدالشهداء(علیه‌السلام) نبود که در بین مردم هم صاحب جایگاه بلندی داشت. این بهترین فرصت برای او بود که با سوء استفاده از موقعیت به دست آمده، با بیرون کردن حاکم مکه، بر آن شهر مسلط شود و بعد هم به همین بهانه، مدینه و سپس کوفه و بسته را هم به تصرف خود در می آورد و در نهایت هم بر کل منطقه عظیم عراق و حجاز و یمن حاکم شود.

از دیگر سو استفاده کنندگان از واقعه عاشورا، بنی عباس و قیام آنان از ایران بود که در آینده و در جای خود به آن خواهیم پرداخت.(۲)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 152-154

پی نوشت؛

1 به شرح مفصل جریانات و تحولات سیاسی اجتماعی دوران امام سجاد، امام باقر، و امام صادق(علیهم‌السلام) در کتاب ثاقب دو پرداخته شده است.

2 - شرح و تفصیل آن را می‌توان در کتاب ثاقب ۲ را مشاهده کرد.

برشی از یک کتاب | علت مرگ یزید

وقتی سیستم در درون(سازمان یهود) خود دچار بحران شد و مشاهده کرد که دیگر یزید قادر به رفع آن نیست، به احتمال بسیار زیاد او هم بنا به دستور، به دست عوامل سیستم کشته شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ گرچه در روایات اهل سنت در مورد چگونگی مرگ یزید نقل قول‌های متعددی وجود دارد مانند آن‌که: افراط در میگساری و بدمستی موجب هلاکت او شد یا در هنگام رقص و در حال مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد یا بوزینه‌ای که با آن بازی می‌کرد او را گاز گرفت و موجب هلاکت شد.(۱)

در مورد صحت این گونه نقل قول‌ها و علت مرگ یزید تردیدهای جدی وجود دارد، زیرا گمان این چنینی به یزیدی که مأموریت و برنامه براندازی اسلام را با طراحی و برنامه‌ریزی دشمنان واقعی اسلام دنبال می‌کرد، بسیار بعید به نظر می‌رسد، زیرا این اقدام او کمال دیوانگی است.

لذا به نظر می‌رسد که باید علت مرگ یزید را در سیستم و سازمان یهود و در واقع در جریان براندازانه جستجو کرد، نه آن‌که با ساده انگاری درباره شخصیت‌های منفی صدر اسلام درباره آن‌ها قضاوت نماییم.

به نظر بنده این احتمال قوی وجود دارد که علت مرگ یزید تصمیم درون سازمانی و آن هم به دلیل به هم ریختگی و ابتر ماندن برنامه و اهداف آنان توسط وی بود که به بررسی جدی نیاز دارد.

 

بررسی علت مرگ یزید

پس از حادثه عاشورا و تاثیر عمیق آن در ایجاد تحولات و بحران‌های جدی در حاکمیت اسلامی در شهرهای مهمی مانند کوفه، مکه، مدینه و شام در آن ایام عده زیادی به دنبال سوء استفاده از این بحران‌ها برای رسیدن به قدرت برآمدند که این جریانات برخی در سیستم و برخی هم خارج از آن اهداف خود را دنبال می‌کرد.

بعد از مرگ معاویه، یزید هم دقیقاً به خاطر آن‌که درون همان سازمان قرار داشت و توسط همان سازمان برای پیشبرد اهداف و ماموریت آن سازمان تربیت شده بود، به قدرت رسید.

اما وقتی هم این سیستم در درون خود دچار بحران شد و مشاهده کرد که دیگر یزید قادر به رفع آن نیست، به احتمال بسیار زیاد او هم بنا به دستور، به دست عوامل سیستم کشته شد.

به همین دلیل به نظر می‌رسد که سازمان یهود به واسطه عوامل نفوذی خود و به دنبال تصمیم درون سازمانی و با استفاده از کسانی که به دنبال قدرت بودند او را ترور کرده باشند.

از این‌رو می‌توان این احتمال قریب به واقع را مطرح نمود که پس از واقعه‌ی کربلا چون یزید هم به همین سرنوشت دچار شد به ناچار باید او را حذف کنند و سازمان بتواند یکی دیگر از عوامل خودش را جایگزین آن نماید و حکومتی که با تلاش همان سازمان به قدرت رسیده، ولی متزلزل شده بود بیشتر از این دچار شکنندگی و فروپاشی نگردد.

برای همین منظور هم از قبل افراد مورد نظر خود را زیر نظر داشت و برای آموزش و تربیت آن‌ها و ایجاد زمینه‌های لازم اجتماعی برای وی اقدام نمود. از این‌رو بعد از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان، مروان بن حکم را به شام منتقل کرد و حکومت را به او واگذار نمود‌.

دلیل به قدرت رسیدن مروان هم به جهت آن است که فرزند یزید حداکثر ۱۹ سال(۲) داشت و برای حفظ این حکومت فعلا خیلی جوان بود و طبیعتاً به درد حکومت در آن سازمان نمی‌خورد و اصولاً هم برای این کار تربیت نشده بود کما این‌که خود او هم پذیرش حکومت امتناع کرد ولی به اصرار فرمانده پلیس یزید حدود یک ماه او را بر مسند خلافت نگه داشتند تا مروان بن حکم بتواند خود را به شام برساند و در حاکمیت مستقر شود.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 146 150(تلخیص)

پی نوشت؛

۱ - تاریخ دمشق، ج۶۵، ص۳۹۴-۳۹۷؛ البدایه و النهایه، ج۸، صص۲۳۵

۲ - زیرا یزید هنگام مرگ ۳۶یا۳۸ ساله بود و به طور طبیعی فرزند او باید حدود ۱۹ساله باشد.

برشی از یک کتاب | مکه، دوران دشوار پیامبر(ص)

وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قریش را به اسلام فراخواند، جبهه کفر در برابر جبهه ایمان صف آرایی کرد و زنگ‌های خطر در تمام محافل شرک نواخته شد. پس از اندکی، اسلام به تمام طوایف قریش راه یافت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ رسالت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با دعوت پنهانی از اطرافیان آغاز شد و این دعوت سه سال طول کشید. در این مدت، گروهی به آیین پاک اسلام گرویدند و جامعه کوچکی از مسلمین در مکه شکل گرفت.(1) سران قریش در این سه سال، مشغول خوشگذرانی و سرمست و عیش و نوش بودند و در حالی که کم و بیش از دعوت سری محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خبر داشتند، واکنشی نشان نمی‌دادند.

دعوت مخفیانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) جهت زمینه چینی و فراهم کردن مقدمات دعوت علنی بود؛ زیرا حضرت در این مدت یارانی را دور خود جمع کرد که در هنگام علنی شدن دعوت او را یاری کردند.اگر از ابتدا دعوت علنی می‌شد، وجود مخالفان و نبود یاور، کار را بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دشوار می‌کرد. دومین دوره رسالت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  نیز به فرمان خداوند، با دعوت خویشاوندان، علنی شد: آیه 214 شعرا.(2)

وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قریش را به اسلام فراخواند، جبهه کفر در برابر جبهه ایمان صف آرایی کرد و زنگ‌های خطر در تمام محافل شرک نواخته شد. پس از اندکی، اسلام به تمام طوایف قریش راه یافت و از هر قبیله، گروهی به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ایمان آوردند که باعث هراس مشرکان گردید. آنان به این نتیجه رسیدند که از هر راه ممکن، اساس این دین نوپا را ویران کنند.

 

آزار و شکنجه

چون تطمیع پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هیچ سودی نبخشید، قریش برای مقابله با اسلام، تصمیم به شکنجه و آزار نومسلمانان گرفت.

در میان عرب‌ها، احساسات قومی‌و قبیله گرایی شدیدی وجود داشت. برای مثال، اگر فردی از قبیله ای در قبیله دیگر دزدی می‌کرد و پایش را می‌شکستند، افراد قبیله مقابل نیز تا پای یک نفر از آن‌ها را نمی‌شکستند، رهایشان نمی‌کردند. اگر کسی کشته می‌شد، حتما باید کسی از آن‌ها را می‌کشتند.در این میان، تنها عامل بازدارنده از خون ریزی مجدد، پیوند سببی ازدواج بین آن دو قبیله بود و قضیه بدین وسیله حل می‌شد.

بر این اساس بعد از علنی شدن دعوت، ابوطالب ایمانش به اسلام را کتمان کرد؛ زیرا با علنی کردن ایمان خود، ریاست بنی‌هاشم را از دست می‌داد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نمی‌توانست از حمایت بنی‌هاشم برخوردار شود. نکه فرهنگ قبیله گرایی داشت و رئیس و افراد قبیله باید از هم قبیله‌های خودشان حمایت می‌کردند. از این رو تا زمانی که ابوطالب زنده بود، مشرکان نمی‌توانستند علیه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اقدامی‌بکنند، ولی بعد از وفات ایشان، کار بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بسیار سخت شد.

مسلمانان نیز بر اساس این روحیه قبیله گرایی، با حمایت هم قبیله ای‌های خود، از آزار مشرکان در امان بودند، ولی برده‌ها مورد شکنجه قرار می‌گرفتند. مشرکان به این نتیجه رسیدند که این روند به گسترش مسلمانان کمک می‌کند. از این رو، سال پنجم بعثت، در جلسه ای تصمیم گرفتند که هر قبیله ای،سخت گیری و شکنجه بر نومسلمانانش را بر عهده گیرد تا درگیری بین طوایف ایجاد نشود.(3) در نتیجه، اوضاع به شدت بر مسلمانان دشوار شد.

در این شرایط تحمل ناپذیر، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به مسلمانان مکه دستور داد برای رهایی از آزار مشرکان، به سرزمین حبشه(4) هجرت کنند؛ چرا که حاکم آن سرزمین، نیرومند و دادگر بود.(5) به این ترتیب در سال پنجم بعثت، مسلمانان به فرماندهی جعفر بن ابی طالب، خاک مکه را ترک کردند. با هجرت مسلمانان به حبشه، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از محدوده مکه فراتر رفت و از سوی دیگر، مسلمانان دور از دسترس مشرکان، به بازسازی تشکیلات خود پرداختند و حتی امکان تبلیغ اسلام و تثبیت و تقویت آن نیز فراهم شد. هجرت این عده، بر مشرکان بسیار گران آمد؛ تا جایی که هیئتی برای بازگردادن آنان فرستادند.(6) این درحالی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) همراه مهاجران نبود و در این جریان، موفقیتی نصیب مشرکان نشد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص 247-249

پی نوشت؛

1_ ر.ک: السیره النبویه، ج1، ص262

2_ شعراء، آیه 214

3_ السیره النبویه، ج1، صص268_269؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص54

4_ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پس از ازدواج با خدیجه سلام الله علیها به تاجری بزرگ تبدیل شد که در مناطق مختلف بیرون شبه جزیره او را می‌شناختند. از این رو نجاشی، حاکم حبشه، با اولین نامه پیامبر، ایشان را شناخت و به مسلمانان پناه داد.

5_ السیره النبویه، ج1، ص321 ؛ تاریخ الطبری، ج2، ص70

6_ ر.ک: السیره النبویه، ج1، ص221

برشی از یک کتاب | پیمان شکنی؛ بارزترین ویژگی یهود

بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دیگر ویژگی که یهودیان به آن شهرت یافته‌اند شکستن پیمان‌هاست که در طول تاریخ بارها از این گروه سرزده و قرآن و منابع اسلامی درباره‌ی آن فراوان سخن گفته اند.

در آیه صدم سوره‌ی بقره می‌خوانیم: «أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ هر بار جهودان پیمانی بستند گروهی از آنان آن را نقض کردند.»

در آیه‌ی 83 همین سوره از پیمان بنی اسرائیل با خدا سخن گفته، می‌فرماید: « وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ از این پیمان روی گردان شدید، مگر عده‌ی کمی از شما.»

در آیه 56 سوره‌ی انفال نیز آمده است: «الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ؛ بدترین موجودات آنانند که هر بار با ایشان قرار دادی امضا کردی آن را نقض کردند و از پیمان شکنی پرهیزی ندارند.»

با آن که در آیه نامی از یهود نیامده و در ردیف آیات مربوط به یهود هم نیست بلکه به «الذین کفروا» تصریح شده است؛ مفسران می‌گویند مراد از آن یهود است که با رسول خدا پیمان می‌بستند و هر بار هم آن را به هم می‌زدند.(1)

در برخی منابع آمده است: «وقتی اوس و خزرج به یثرب آمدند، با یهودیان ساکن در آن پیمان بستند. اما پس از آن که این دو قبیله موقعیتی پیدا کردند یهودیان از ترس غلبه‌ی آن‌ها، پیمان خویش را زیر پا نهادند.»(2)

رواج این خصلت در میان آنان سبب شد یهودیان ضرب‌المثلی برای پیمان شکنی شوند. هنگامی که حسنین(علیهم‌السلام)، مروان بن حکم را در جنگ جمل شفاعت کرده، نزد امیرمومنان(علیه‌السلام) آوردند تا با آن حضرت بیعت کند، فرمود: «مگر او پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟» سپس ادامه داد:«نیازی به بیعت او ندارم، دست او همچون دست یهودی است که اگر از رو به رو بیعت کند از پشت سر خیانت خواهد کرد.»(3)

این سخن امام دلیلی است بر این که بارزترین ویژگی یهود، پیمان شکنی است. از این رو ابن ابی الحدید در شرح این جمله می‌گوید: «یهود، به خیانت و پیمان شکنی معروف است.»(4)

علامه جعفر مرتضی درباره‌ی «عدم التزام یهود به قراردادهای خود» می‌نویسد: «این مطلب درباره‌ی گروهی که همه‌ی امور را با معیارهای مادی و سود و زیان دنیوی می‌سنجد طبیعی است؛ چون این افراد التزامی به درستی و راستی _که یک ارزش انسانی و اخلاقی است_ ندارند، بلکه تا جایی که منفعت یا دفع ضرری را برای آنان در پی داشته باشد به آن پایبندند و در غیر این صورت دلیلی برای پایبندی به پیمان خود نمی‌بینند... .

البته چنین افرادی به خاطر آن که از مرگ در هراسند نباید با نقض پیمان، موجبات نابودی خویش را فراهم کنند، لیکن از آن جا که یهودیان خطر مسلمین را بیش از پی آمدهای پیمان شکنی می‌دانستند مکرر به این کار دست می‌زدند و پی آمدهای آن را تا این اندازه نمی‌دانستند، بلکه تصورشان بر این بود که مسلمانان عکس العمل جدی نخواهند داشت و چنانچه داشته باشند منافقان و مشرکان به یاری آنان خواهند شتافت.»(5)

منبع: کتاب پیامبر(ص) و یهود حجاز، نوشته مصطفی صادقی، انتشارات بوستان کتاب، سال 82، صص39-40

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 مجمع البیان، ج2، ص849 به نقل از مجاهد؛ المیزان، ج9، ص113

2 الاعلاق النفیسه، ص67؛ وفاء الوفا، ج1، 178-182

3 نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه73

4 شرح نهج البلاغه، ج6، ص147

5 الصحیح، ج8، ص70و72

برشی از یک کتاب | امیرمؤمنان(ع)؛ درس جاودانه بشریت

وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وجود امیرالمؤمنین -علیه‌ الصّلاة و السّلام- از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ی نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‌اش با نفس و شیطان و انگیزه‌های نفسانی و مادّی.

این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پُرطنین است: «یا دنیا ... غُرّی غیری»(نهج البلاغه، حکمت77)؛ ای جلوه‌های دنیا، ای زیبایی‌های پُرجاذبه، ای هوس‌هایی که قوی‌ترین انسان‌ها را به دام خود می‌کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ‌تر و بالاتر و قوی‌تر از این حرف‌هاست.

بنابراین، یکایک انسان‌های بیدار، در لحظه‌لحظه‌ی زندگی امیرالمؤمنین و در ارتباطش با خدا و معنویت، درس‌های فراموش‌نشدنی پیدا می‌کنند.

و باز در بُعد دیگر، جهادش برای برپا داشتن و به ‌پا شدنِ خیمه‌ی حق و عدالت بود. یعنی آن روزی که نبىّ‌اکرم -صلّی الله ‌علیه ‌و آله‌ و سلّم- بار رسالت را بر دوش گرفت، از اولین ساعات، یک مبارز و مجاهد مؤمن و فداکار -که هنوز در دوران نوجوانی بود- در کنار خود پیدا کرد، و او علی بود.

تا آخرین ساعات عمر بابرکت پیامبر، مجاهدت در راه برپا داشتن نظام اسلامی و بعد حفظ کردن آن، لحظه‌ای امیرالمؤمنین را فارغ نگذاشت. چقدر مبارزه کرد، چقدر خطرها را به جان خرید و چقدر در راه مبارزه برای اقامه‌ی حق و عدل محو بود.

آن وقتی که هیچ‌کس در میدان نمی‌ماند، او می‌ماند. آن وقتی که هیچ‌کس به میدان قدم نمی‌گذاشت، او می‌گذاشت. آن وقتی که سختی‌ها مثل کوه‌های گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی ‌سبیل ‌الله سنگینی می‌کرد، قامت استوار او بود که به دیگران دلگرمی می‌بخشید.

برای او، معنای زندگی همین بود که از امکانات خداداده، از قوّت جسمی و روحی و ارادی و کلاً از آنچه که در اختیار اوست، در راه اعلای کلمه‌ی حق استفاده کند و حق را زنده نماید. با قدرت اراده و بازو و جهاد علی، حق زنده شد.

بعد دیگر از زندگی امیرالمؤمنین در میدان حکومت است. آنوقتی که این انسان بزرگ اندیش و بزرگ، بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد، در آن دوران کوتاه، کاری کرد که اگر سال‌های سال، مورخان و نویسندگان و هنرمندان، بنویسند و تصویر کنند، کم گفته‌اند و کم تصویر کرده‌اند. وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت، قیامتی است. اًصلا علی معنای حکومت را عوض کرد.

با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کمتر از پنج سال حکومت کرد. قرن‌هاست که دربارة امیرالمؤمنین می‌نویسند و کم نوشته‌اند و نتوانسته‌اند درست تصویر کنند و بهترین‌ها، معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.

شما تاریخ زندگى امیرالمؤمنین را نگاه کنید، از کودکى، از آنوقتى‌که در نه سالگى یا سیزده سالگى، به نبوت رسول اکرم ایمان آورد و آگاهانه و هوشیارانه، حقیقت را شناخت و به آن تمسک جست، از آن لحظه تا آن لحظه‌اى که در محراب عبادت مثل سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضانى، جان خودش را در راه خدا داد و خشنود و خوشحال و سرشار از شوق به لقاء پروردگار رسید، در طول این پنجاه سال تقریبا، یا پنجاه ودوسه سال، از ده سالگى تا شصت وسه سالگى، شما ببینید یک خط مستمرى وجود دارد در شرح حال زندگى امیرالمؤمنین و آن خط ایثار و از خودگذشتگى است؛ در تمام قضایایى که در طول این تاریخ پنجاه ساله بر امیرالمؤمنین گذشته، شما نشانة ایثار را مشاهده مى‌کنید از اول تا آخر، حقیًقتا این درس است براى ما.

و ما ـ من و شما ـ که على گو و على جو و معروف در جهان به محبت على‌بن ابیطالب هستیم، باید درس بگیریم از امیرالمؤمنین، صرف محبت على کافى نیست، صرف شناختن فضیلت على کافى نیست، بودند کسانى‌که در دلشان به فضیلت على‌بن ابیطالب اعتراف داشتند شاید از ما هم که هزاروچهارصد سال فاصله داریم با آن روزگار بیشتر، همان‌ها یا بعضى‌شان در دل، على را به عنوان یک انسان معصوم و پاکیزه، دوست هم مى‌داشتند، اما رفتارشان، رفتار دیگرى بود.

چون همین خصوصیت را نداشتند، همین ایثار را، همین رها کردن منیت را، همین کار نکردن براى»خود» را، هنوز در حصار «خود» گرفتار بودند و على امتیازش این بود که در حصار «خود» گرفتار نبود. «من»، براى او هیچ مطرح نبود، آنچه براى او مطرح بود وظیفه بود و هدف بود و جهاد فى‌سبیل الله بود و خدا بود.

انتهای پیام/

منبع: کتاب انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین)، صص71- 74(تلخیص).

برشی از یک کتاب | حوادث تشییع و تدفین حسن بن علی(ع)

امام مجتبی(علیه‌السلام) وقتی به شهادت رسید، در اوج غربت و مظلومیت بود، و شروع امامت سید الشهدا(علیه‌السلام) با اقبال عمومی‌مردم حضرت همراه شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ طبق وصیت حضرت، محل دفن ایشان در کنار مرقد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تعیین شد. بنابراین، باید طبق وصیت عمل کرد و معلوم است که هیچ مقاومتی از سوی مردم صورت نمی‌گیرد. اینجاست که عایشه به میدان می‌آید و می‌گوید من اجازه نمی‌دهم او در خانه من دفن شود.

بهانه‌ی او هم این است که شما اجازه ندادید عثمان در قبرستان مسلمین دفن شود و من هم اجازه نمی‌دهم حسن بن علی(علیه‌السلام) در کنار پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دفن شود.(۱) عایشه همان کسی است که هنگام محاصره منزل عثمان توسط مردم، آن تعابیر تند و زشت را درباره او به کار برد(۲) و حالا پیراهن عثمان را برای از بین بردن حق دیگری از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به اهتزاز درآورده است.

مردم مبهوت و متحیر شاهد این نزاع هستند. ابن عباس رو به عایشه_قریب به این مضامین_ می‌گوید:

تجملتِ تفرستِ و لو عشتِ تفیلت/ لکِ التُسع من الثُمن و بالکل تصرفتِ(۳)

کار به جایی رسید که افرادی چون سعد ابی وقاص، ابوهریره و انس بن مالک برای دفاع از پیکر حضرت اقدام کردند. ابوهریره می‌گویند: خودم از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدم که: «الحسن والحسین سیّد شباب اهل الجنة»؛(۴) حسن و حسین(علیه‌السلام) سروران جوانان بهشت هستند.»

اولین جایی که این حدیث_ آن هم ناخواسته_ نقل شد در همین واقعه است. بنی‌امیه به سوی جنازه تیراندازی می‌کنند.(۵) سیدالشهدا(علیه‌السلام) دستور می‌دهد که مردم جنازه را به سمت بقیع مشایعت کرده و در آنجا دفن کنند.(۶)

مردمی‌که روزها شاهد برخوردهای کریمانه و مهربان مردی بودند که در سختی‌های نامهربان روزگار، کمک‌های مادی و معنوی اش تلخی‌ها را برایشان شیرین می‌کرد، عزادار و نگران، پیکر مطهر حضرت را تا بقیع همراهی می‌کنند.

امام مجتبی(علیه‌السلام) از جنازه خود نیز برای بی آبرویی دستگاه بنی امیه کمک می‌گیرد. او که در دوران حیاتش از هر اقدام آشکار و پنهان برای زدودن نقاب نفاق از چهره یاران سقیفه بهره برده بود، از پیکر خویش نیز به نفع جریان اسلام اصیل استفاده کرد.

حضرت وصیت کرده بود در صورتی که مقاومت صورت گرفت، کسی دست به اسلحه نبرد. او نمی‌خواست با این برخوردها و کشمکش‌ها، امام حسین(علیه‌السلام) مبتلا به وضعیتی شود که نیازمند تحمل فشار و دغدغه‌های وارده از سوی معاویه باشد.

این مسئله نیاز به گفتن نداشت که یک هشتم از این خانه برای همسران رسول خداست و باقی مانده آن به فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) به ارث رسیده است. پس از شهادت صدیقه طاهره(سلام‌الله‌علیها) این خانه برای بچه‌های اوست.

به هر تقدیر، جنازه را تیر باران کردند و پایان تلخی را برای پیکر مطهر سبط اکبر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رقم زدند. از تشییع حضرت با آن جلال و شکوه، دو نکته را به وضوح می‌توان فهمید.

اول این‌که اضطراب معاویه بدون دلیل نبوده و حسن بن علی(علیه‌السلام) در صورتی که زنده می‌ماند، خواب خوش بر معاویه حرام می‌شد.

دوم این‌که در این ۹ سال، حضرت در میان مردم به خوبی اثرات شکست شخصیتی و تبلیغات سوء را از میان برده و راه را برای حرکت حسین بن علی(علیه‌السلام) به خوبی هموار کرده بود.

امام مجتبی(علیه‌السلام) وقتی به امامت رسید، در اوج غربت و مظلومیت بود، و شروع امامت سید الشهدا(علیه‌السلام) با اقبال عمومی‌مردم حضرت همراه شد.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص55-57 (ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 الطبقات الکبری، خامسه 1، صص355-356

2 الایضاح، صص516-517

3 الارشاد، ج2، ص17-190

4 انساب الاشراف، ج3، ص60

5 مناقب آل ابی طالب، ج3، ص204-205

6 الفتوح، ج4، ص319-321

برشی از یک کتاب | وضعیت جامعه اسلامی در آغاز حکومت امام حسن(ع)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

 

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

 

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

برشی از یک کتاب | راهکار امویان و عباسیان برای تحریف اسلام

برای این‌که اسلام را از روح و حقیقت خود خالی کنند، عده‌ای مزدورِ قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول می‌دادند حدیث درست می‌کردند؛ پول می‌دادند منقبت برای آن‌ها درست می‌کردند؛ پول می‌دادند کتاب برای آن‌ها می‌نوشتند... .

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اصلاً ائمه(علیهم‌السلام) آیا یک زندگی سیاسی داشتند یا نه؟ آیا زندگی ائمه(علیهم‌السلام) فقط این بود که یک عده شاگرد، یک عده مرید، یک عده علاقه‌مند را دور خودشان جمع کنند، احکام نماز و احکام زکات و احکام حج و اخلاقیات اسلامی و معارف و اصول دین و عرفان و این چیزها را به آن‌ها بیان کنند و همین و بس؟ یا نه، غیر از این چیزهایی که گفته شد و روح آنچه که گفته شد، یک چهارچوب دیگری در زندگی ائمه است که آن، همان زندگی سیاسی ائمه(علیهم‌السلام) است؛ این یک مطلب بسیار مهمی است که باید روشن بشود.

البته در فرصت‌های کوتاه جای بحث استدلالی و مشروح نیست. من رؤوس مطالب را عرض می‌کنم برای این‌که آن کسانی که شوق دارند، دنبال این مسئله بروند، با این چهارچوب یک بار دیگر روایات را نگاه کنند و کتب تاریخ را ببینند. آن‌وقت معلوم می‌شود که زندگی موسی‌ بن جعفر یا ائمه دیگر ما(علیهم‌السلام) چه حقیقتی است که امروز هم همچنان مبهم و ناگفته و ناشناخته است.

ائمه(علیهم‌السلام) بعد از آن‌که احساس کردند در محیط امامت و محیط اهل بیت هدف پیغمبر برآورده نشد، یعنی «یُزَکّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکتابَ و الحِکمَةَ»(آل عمران/ 164) انجام نگرفت، بعد از آنی که دیدند تشکیل یک نظام اسلامی، تشکیل یک دنیای اسلامی آن طوری که پیغمبران خواسته بودند، بعد از دوران صدر اول به کلی فرمواش شد و جای نبوت و امامت را سلطنت گرفت، کسری‌ها و قیصرها و قُلدرها و اسکندرها و دیگر نامداران ظالم و طاغی تاریخ در لباس جانشینی و خلافت با نام سلسله‌ی بنی‌امیه و بنی‌عباس روی کار آمدند و قرآن به آن شکلی که ارباب مُلک و قدرت می‌خواستند، تفسیر شد و ذهن‌های مردم تحت تأثیر عملکرد خائنانه‌ی آن عالمانی که سر در آخور مطامع و محبت‌های مادىِ ارباب حکومت و مُلک داشتند قرار گرفت، یک نقشه‌ی کلی در زندگی ائمه به وجود آمد.

بنده بارها گفته‌ام زندگی ائمه(علیهم‌السلام) را که دویست و پنجاه سال طول کشیده، زندگی یک انسان به حساب بیاوریم؛ یک انسان دویست و پنجاه ساله؛ از هم جدا نیستند: «کلّهم نور واحد». هر کدام از این‌ها که یک حرفی زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست.

هر کدام از این‌ها که یک کاری انجام دادند، این در حقیقت کار آن دیگران هم هست. یک انسانی که دویست و پنجاه سال گویی عمر کرده است. تمام کارهای ائمه در طول این دویست و پنجاه سال، کار یک انسان با یک هدف، با یک نیت و با تاکتیک‌های مختلف است.

ائمه(علیهم‌السلام) وقتی که احساس کردند که اسلام رو به غربت افتاد و جامعه‌ی اسلامی تشکیل نشد، چند هدف را اهداف اصولی خود قرار دادند:  یکی تبیین اسلام به شکل درست. اسلام از نظر آن کسانی که در رأس قدرت در طول این سالیان طولانی و درازمدت قرار داشتند، یک چیز مزاحم بود.

اسلام پیغمبر، اسلام قرآن، اسلام جنگ بدر و حنین، اسلام ضد تجمل‌پرستی، اسلام ضد تبعیض، اسلام طرفدار مستضعفان، اسلام کوبنده‌ی مستکبران، به درد آن کسانی نمی‌خورد که می‌خواستند با ماهیت فرعونی، لباس موسوی بپوشند؛ با ماهیت نُمرودی، لباس ابراهیمی بپوشند؛ امکان نداشت. مجبور بودند اسلام را تحریف کنند.

امکان نداشت که اسلام را از دل مردم، از ذهن مردم یک‌باره دور کنند؛ چون مردم مؤمن بودند. مجبور بودند اسلام را از روح و محتوا و ماهیت خودش عوض کنند و خالی کنند. عین همان کاری که شما یادتان هست و شاهد بودید در دوران رژیم گذشته نسبت به مظاهر اسلامی انجام می‌گرفت. در رژیم گذشته با تظاهرات اسلامی مخالفت نمی‌شد، اما با معنای اسلام و با روح اسلام چرا؛ با جهاد اسلام چرا؛ با امر به معروف و نهی از منکر اسلام چرا؛ با بیان حقایق اسلامی چرا؛ اما با ظواهر اسلامی که به گاو و گوسفند آن‌ها صدمه‌ای نزند، مخالفت نمی‌شد.

این حالت در دوران خلافت‌های اموی و عباسی هم وجود داشت. لذا برای این‌که اسلام را از روح و حقیقت خود خالی کنند، عده‌ای مزدورِ قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول می‌دادند حدیث درست می‌کردند؛ پول می‌دادند منقبت برای آن‌ها درست می‌کردند؛ پول می‌دادند کتاب برای آن‌ها می‌نوشتند... این درد بزرگ جامعه‌ی ما، جامعه‌ی اسلامی در طول قرن‌های اول بود. ائمه(علیهم‌السلام) این را می‌دیدند، احساس می‌کردند که میراث ارزشمند پیغمبر -یعنی احکام اسلامی که باید برای طول تاریخ بماند و انسان‌ها را در تمام ادوار تاریخ هدایت بکند- دستخوش تحریف شده. یکی از هدف‌های ائمه که خیلی هم مهم بود، تبیین درست اسلام و تفسیر حقیقی قرآن و افشاگری تحریف‌ها و تحریف کننده‌ها بود.

انتهای پیام/

منبع: انسان 250 ساله(بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه معصومین) صص18-20

برشی از یک کتاب | چرا یزید از صدمه زدن به امام سجاد(ع) منصرف شد؟

مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با تمام شدن وقایع کربلا و بازگشت کاروان اسرا به مدینه و تحولات به وقوع پیوسته ناشی از این حادثه عظیم، بررسی تأثیر این واقعه عظیم در دنیای اسلام نیز از موضوعات مهمی است که باید به آن پرداخت. لذا در این خصوص بحث را در سه محور دنبال خواهیم کرد؛

1 - سرنوشت یزید و حکومت وی

2 سوء استفاده کنندگان از واقعه عاشورا

3 درهم ریختگی حکومت اسلامی و چگونگی حفظ حاکمیت مرکزی اسلام

 

سرنوشت یزید و حکومت وی

بعد از عاشورا با آمدن کاروان اسرا به کوفه و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) کوفه دچار بحرانی شد که اثرات این بحران را می‌توان در قیام توابین و مختار و سایر قیام‌ها مشاهده کرد.

شام هم بلافاصله با ورود کاروان اسرا به آن دیار و افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) به گونه‌ای دچار بحران گشت که یزید جایگاه خود را در افکار عمومی تا حد زیادی از دست داد و از قدرت لازم در اداره حکومت بی‌بهره شد.

به همین جهت هم دستور داد با اسرا با ترحم و محبت رفتار شود و تصمیم گرفت در کمترین زمان ممکن و با احترام آنان را به مدینه منتقل نماید که این خود گویای وجود بحران در شام است.

به دنبال آن دو شهر(کوفه و شام) و بعد از بازگشت اسرا به مدینه در ابتدای سال ۶۲ قمری و تحولات ناشی از افشاگری امام سجاد(علیه‌السلام) در آن شهر، مدینه هم دچار بحران شد.

با ایجاد بحران در مدینه عبدالله بن زبیر هم اعتراضات خود را در مکه بر ضد یزید آغاز کرد. عبدالله بن زبیر همراه با عبدالله بن عمر، فرزند ابوبکر و امام حسین(علیه‌السلام) جزو چهار نفری بودند که بعد از مرگ معاویه با یزید بیعت نکردند و او در همان زمان بعد از آنکه با یزید بیعت ننمود به مکه آمد.

ولی در آن زمان از آنجایی که آن سه نفر برای سازمان یهود و جریان نفاق تهدیدی محسوب نمی‌شدند به بیعت نکردن آن‌ها هم عکس العمل خاصی صورت نگرفت و حواس یزید و دشمنان واقعی اسلام یعنی سازمان یهود معطوف به امام حسین(علیه‌السلام) شد. چرا؟

زیرا تداوم خط اسلام پس از علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و امام حسن(علیه‌السلام) با مدیریت امام حسین(علیه‌السلام) ادامه یافته بود و آنان باید ابتدا مشکل خودشان را با ایشان حل می‌نمودند تا موفق به رسیدن به اهداف خود در محو اسلام شوند و بتوانند برنامه براندازی اسلام را به دست یزید عملیاتی کنند.

آن‌ها به خوبی می‌دانستند که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: امامان بعد از من ۱۲ نفر هستند که اولین ایشان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و آخرین آن‌ها القائم(مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است و همگی را با نام معرفی کردند.(1)

علاوه بر آن یهود هم به حسب اطلاعات مندرج در تورات، از وجود ائمه(علیهم‌السلام) و جایگاه و نقش و جریان حرکت آنان آگاه بود، زیرا در تورات در سفر پیدایش در باب ۱۷ آیه ۲۰ آمده است: اما در مورد اسماعیل(علیه‌السلام) نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید. ۱۲ امیر از میان فرزندان او بر خواهند خواست.(2)

لذا مشکل اصلی آنان امام حسین(علیه‌السلام) بود نه سه نفر دیگر، گرچه ممکن است در مخالفت آنان با یزید این سه نفر هم ابزار دست آنان بوده باشند. هنگامی که امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا به شهادت رسیدند، اوضاع بلاد اسلامی در کوفه، مدینه، مکه و شام چنان بحرانی شد که یزید دیگر فرصت پرداختند به عبدالله بن زبیر را پیدا نکرد.

به عبارت دیگر تنها نگرانی سازمان یهود معطوف به حل بحران شام شد و برای برخورد با عبدالله بن زبیر توانا لازم را نداشت. به طور کلی می‌توان گفت با مدیریت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و بعد از واقعه عاشورا، سازمان یهود و عقبه‌های داخلی آنان در شام دچار چنان بحرانی شدند که در تفکر و تصمیم گیری به شدت سردرگم و درمانده گشتند و از تصمیم گیری صحیح در برنامه‌های خود عاجز ماندند.

زیرا آنان اگر می‌توانستند درست فکر کنند برای کنترل اوضاع باید امام سجاد(علیه‌السلام) را در شام به شهادت می‌رساندند، اما به جهت در هم ریختگی، امام(علیه‌السلام) از شام زنده برگشتند و چنانچه سؤال شود که چرا عمرو سعد و عبیدالله در کربلا و کوفه به حضرت(علیه‌السلام) صدمه‌ای نزدند، به این دلیل بود که در آن زمان اهداف واقعی یزید کماکان بر سایر بلاد آشکار نشده بود و آن‌ها توجیه نبودند و نمی‌دانستند که باید امام زین العابدین(علیه‌السلام) را همانجا به شهادت برسانند.

در حالی که سازمان یهود و یزید خوب می‌دانستند تا این نسل برچیده نشوند امکان براندازی وجود ندارد و برای تحقق براندازی باید امام سجاد(علیه‌السلام) را هم به قتل برسانند.

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 142-145

پی نوشت؛

1 شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج28، ص347

2 سفر پیدایش یا برشیت نخستین بخش از کتاب مقدس و اولین کتاب از اسفار پنجگانه یا تورات است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.