تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

رضا قُلدُر و ثروث افسانه‌ای 25 میلیارد دلاری

رضاخان نخست دلاک حمام، سپس خیاط بوده است، ولی براساس اسناد پس از رسیدن به قدرت، نقدینگی او در بانک‌های خارج حدود ۵۰۰ میلیون دلار بوده که به مبلغ امروز چیزی در حدود ۲۰ میلیارد تا ۲۵ میلیارد دلار می‌شود.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ اگر نگاهی اجمالی به زندگی رضاخان داشته باشیم او برای کسب درآمد راه‌های گوناگونی را انتخاب کرد. مدتی در حمام دلاک بود و بعد در میدان سرچشمه حمالی کرد. مدتی هم وردست دایی‌اش ایستاد که خیاطی یاد بگیرد، اما استعدادی در خیاطی نداشت. تا اینکه به استخدام قزاق رسید. بعد از استخدام، مهتر اسب‌ها در اصطبل شد. مدتی نیز نگهبان سفارتخانه‌های خارجی در ایران شد و در آن زمان برای نگهبانی رجال مهم قاجار از جمله عبد‌الحسین خان فرمانفرما انتخاب شد. رضاخان پله‌های ترقی را با حمایت بعضی از جریانات از قبیل باند مشکوک میرزا کریم خان رشتی طی کرد.

انگلستان بعد از انقلاب کمونیستی اکتبر1907  در روسیه و خروج روس‌ها از ایران سعی کرد نفوذ خود را در سراسر ایران گسترش دهد. اولین اقدام انگلستان برای رسیدن به این مقصود، خارج کردن دست روس‌ها از مدیریت قزاق‌خانه‌ها بود. پس از آنکه اداره این نیروی نظامی به دست انگلیسی‌ها افتاد، رضاخان که از حمایت میرزا کریم خان رشتی برخوردار بود به سرعت در نیروی نظامی قزاق رشد کرد و از نگهبانی به هرم مدیریتی رسید، اما همای سعادت زمانی به شانه‌های رضا شصت تیر رسید که او توسط ژنرال آیروند ساید به عنوان بازوی نظامی کودتای سوم اسفند 1299 انتخاب شد و پس از چند سال توانست با کمک آشکار و پنهان انگلستان به نخستین فرد قدرتمند در ایران تبدیل شود.

رضاخان پس از 16 سال سلطنت به «ثروت افسانه‌ای» دست یافت. مطابق برخی اسناد به «ثروتمندترین فرد آسیا» و مطابق برخی دیگر از منابع اسنادی به «ثروتمندترین مرد جهان» تبدیل شد. براساس این اسناد، نقدینگی رضاشاه در بانک‌های خارج حدود 500 میلیون دلار بود که به مبلغ امروز چیزی در حدود 20 میلیارد تا 25 میلیارد دلار است.

نقدینگی 500 میلیون دلاری رضاشاه در بانک‌های خارج  از کشور تنها بخشی از ثروت افسانه‌ای مردی بود که تا قبل از سلطنت با فقر مالی شدید دست و پنجه می‌کرد. او پس از سلطنت، بالغ بر 44000 سند مالکیت املاک حاصلخیز گیلان، مازندران، گرگان، گنبد، آذربایجان شرقى و دیگر نقاط کشور (لرستان، شمال خوزستان، کرمانشاهان، کرمان، مناطق جنوبی تهران به ویژه  ورامین، تمام هتل‌های شمال ایران و نیز مناطق پهناوری در تهران و شمیران) که با ارعاب، تهدید و حبس و تبعید مالکان آنها، به نام خود ثبت کرده بود، ثروت داشت. به این ترتیب، رضا شاه نه تنها بزرگ‌ترین زمین‌دار قاره آسیا بلکه بزرگ‌ترین زمین‌دار در سراسر جهان بود.

رضاخان ثروت خود را در بانک‌های لندن سپرده‌گذاری کرد. دولت بریتانیا پس از اخراج رضاخان از ایران این ثروت عظیم را توقیف کرد و مشخص نشد بر سر آن چه آمد. گویا دولت بریتانیا نیز قصد ندارد درباره این راز روشنگری کند. ارزش ثروت 500 میلیون دلاری شاه، زمانی مشخص می‌شود که بدانیم بودجه کشور در زمان رضاخان 100 میلیون تومان بود!

منبع: کتاب  شهریور 1320، اسرار حمله متفقین به ایران،‌ ترجمه علی‌اکبر رنجبر کرمانی، تهران، انتشارات مطالعات تاریخ معاصر،‌ 1396، در ص 32، 33 و 507

بخش نخست/ علما و جنبش مشروطه

سیر برخورد علما با حکام را می‌توان در نوشته‌های تاریخی و فقهی دید. آنچه در این ارتباط اهمیت دارد برخورداری علما از امتیازات معنوی و دینی و برخورداری حکام از امتیازات مادی و اقتصادی است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ باید بدون ابراز هیچگونه تردیدی گفت نقش اول و اساسی را در جنبش آزادیخواهانه و عدالت خواهانه مردم در مشروطه، علما بر عهده داشتند آن‌ها با نفوذ روحانی خود در جامعه و سابقه‌ای که به دلیل همین نفوذ معنوی از آن برخوردار بودند، توانستند جنبشی را علیه حکومت ظالمانه قاجار بوجود آوردند. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که ببینیم علما به کدامین بخش از مشروطه تعلق دارند و آیا آن‌ها مدافع چه کسی بوده و مبارزه شان با چه کسانی بود؟

از زمان روی کارآمدن صفویه حکومت ایران تبدیل به یک حکومت شیعی گردید، بدنبال آن در بعد «مشروعیت حکومت» مشکلی پیش آمد، مشکل این بود که از یک طرف در فقه شیعه، حکومت شرعی ولو در اشکال محدود آن در اختیار مجتهدین باید قرار می‌گرفت و از طرف دیگر عملا پادشاهان صفوی و بعداً قاجار حاکمان سیاسی رسمی‌جامعه بودند.

این تناقض حتی اگر در منصب حکومت به هر دلیلی مطرح نبود، در بسیاری از مسائل مربوط به اداره جامعه در بخش قضا، مالیات‌ها و سایر قوانین و حتی امور حسبیه، موقوفات و... مطرح بود، زیرا هر دو قدرت، یعنی هم علما و هم دربار برای خود، حقی از نظر دخالت و تصمیم گیری قائل بودند و این خود موجود مشکلات متعددی در اجرا و حتی قانون می‌شد.

بسیاری از مجتهدین در شهرهای مختلف برای خود قدرت نزدیک به قدرت یک حاکم سیاسی داشته و حاکمانی که از طرف دولت تعیین می‌شدند، در برابر آنان از هیچ قدرتی برخوردار نبودند، بالعکس در مناطقی دیگر گاه حاکمان سیاسی مسلط بوده و کما بیش از روحانیون نیز به عنوان یک جزء اجزائی تابع خود بهره‌گیری می‌کردند.

بررسی سیر برخورد این دو قدرت از مسائل مهم تاریخی ایران از عصر صفویه به این طرف می‌باشد. متأسفانه کمتر در فقه شیعه به این مسائل پرداخته شده مگر در این اواخر که تئوری ولایت فقیه به صورت مشخصی به شکل یک نظام درآمد و مشکل روحانیت از لحاظ داشتن یک تئوری کامل برای حکومت حل شد.

این به معنای آن نیست که در گذشته این نظریه وجود نداشت زیر در گذشته، همیشه مجتهدین ولایت شرعی را از آن خود می‌دانستند. اما آن‌ها یا بناچار از منصب حکومت چشم پوشی کرده و یا محدوده این ولایت را خالی از منصب حکومت می‌دانستند، بعضاً نیز احتمالاً با تأیید حکام، در واقع آن‌ها را عامل اجرایی خود تلقی می‌کردند تا از نظر شرعی مشکلی وجود نداشته باشد.

سیر برخورد علما با حکام را می‌توان در نوشته‌های تاریخی و فقهی دید.(1) آنچه در این ارتباط اهمیت دارد برخورداری علما از امتیازات معنوی و دینی و برخورداری حکام از امتیازات مادی و اقتصادی است.

نتیجه طبیعی مسأله این بود که در جامعه، توده مسلمانان مردم آن‌هایی که قلب‌های سلیمی‌داشتند - نوعاً جانبدار علما بوده و در موقع اختلاف از آن‍ها حمایت می‌کردند. اما افراد فاسد و فریب خورده در این مواقع جانب حکام محلی را می‌گرفتند.

از یک طرفی مردم به دلیل اعتقاد اسلامی و نیز از لحاظ نیازی که در زندگی روزمره به علما داشتند - بخاطر مسائل ثبت و سند و قباله‌ها و... - قبلا به آنان تمایل داشته و برای حیات روزانه خود هم از لحاظ روحی و هم از اجتماعی وجود آن‌ها را بر خورد لازم و واجب‌تر از وجود حکام می‌دانستند.

منبع: بررسی و تحقیق در جنبش مشروطیت(رسول جعفریان) سال 69، صص 27-29

پی نوشت:

الگار در کتاب «دین و دولت ایران» نقش علما در دوره قاجار که به اسم نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت ترجمه و چاپ شده این سیر را بررسی کرده که البته همه دیدگاه‌ها لزوما درست نیست، دکتر حائری نیز در برخی از فصول کتاب «نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران» این کار را انجام داده که آن نیز جای تحقیق و تدقیق بیشتر دارد.

اختلاف نزدیکان آیت‎الله بروجردی با فدائیان اسلام

متأسفانه بین اصحاب آیت‌الله بروجردی و گروهی از جوانان فدائیان اسلام، اختلافاتی پیدا شد و امثال شیخ علی لر و شیخ اسماعیل ملایری در مدرسه فیضیه با چوب و چماق به جان شهید سیدعبدالحسین واحدی و بقیه فدائیان اسلام افتادند و آن‌ها را بیرون کردند!

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مرحوم حجتالاسلام والمسلمین خسروشاهی در گفت‌وگو با روزنامه جوان به بیان برخی مطالب تاریخی پرداخته بود که در ادامه بخشی از آن تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود؛

کلاً انگیزه‌تان برای رو آوردن به تحصیل علوم اسلامی چه بود؟

همان‌طور که اشاره کردم به دلیل فضای خانوادگی، به طور کاملاً خودجوش به این سلسله ملحق شدم! حدود ۱۴ سال داشتم که پدرم فوت کرد. من یک‌سالی خدمت والده مکرمه در تبریز و در منزل اخوی محترم آیت‌الله آقاسیداحمد خسروشاهی یا اخوی‌های دیگر بودم که امکانات مالی خوبی نداشتند و معاش خود من هم بعد از پدر، ابداً تعریف نداشت و وضعیت بسیار دشواری بود. در منزل آقا سیداحمد هم که بودم، در مدرسه طالبیه درس می‌خواندم و از لحاظ فکری، هیچ تناسبی با اخوی نداشتم، چون مثلاً ایشان خواندن روزنامه را حرام می‌دانست! دوره نهضت ملی هم بود و مگر می‌شد روزنامه نخواند؟ ایشان برادر بزرگ‌تر و مجتهد برجسته‌ای بودند و احترامشان واجب. من مخفیانه یکی دو ریال می‌دادم و روزنامه می‌خریدم و ایشان به شدت ناراحت می‌شد و می‌گفت غیر از وقت تلف کردن، چرا پولت را اسراف می‌کنی؟ این وضعیت باعث شد من کلاً از تبریز ببُرم و تصمیم بگیرم به قم بروم. در آن دوره طلبه جوانی که به قم می‌رفت، جز تحصیل و کسب علم فکر دیگری نداشت، به همین دلیل من از همان اوان ورود، با اینکه هنوز شرح لمعه یا رسائل می‌خواندم، گاهی به درس خارج مرحوم آیت‌الله بروجردی هم می‌رفتم که ببینم درس خارج یعنی چه؟ اوایل هدف این بود که فقیه و شاید هم مرجع بشوم. این آرزوی هر طلبه‌ای است که وارد قم می‌شود، ولی بعد‌ها فکر و هدفم تغییر کرد.

چگونه؟

راستش مرحوم آیت‌الله کاشانی در این تغییر نقش اصلی را داشتند. یک روز همراه با مرحوم علی حجتی کرمانی رفتیم نزد ایشان. من گفتم: «آقا! فقه و فقاهت شما مورد تأیید همه بزرگان و علمای نجف هست و اگر می‌ماندید، بی‌تردید یکی از مراجع بزرگ تشیع می‌شدید، چرا رساله عملیه ننوشتید و چرا نماندید؟» تکیه کلام مرحوم کاشانی «بی‌سواد» بود. ایشان فرمودند: «بی‌سواد! بدبختی مسلمانان کمبود رساله عملیه نیست، در قم و مشهد و نجف تا دلت بخواهد رساله عملیه هست. اگر قرار بود با عمل به رساله‌های عملیه امور مسلمین اصلاح شود، تا به حال شده بود.

من نجات اسلام را در بیرون راندن سگ‌های انگلیسی از ایران و کشور‌های اسلامی می‌دانم!» به همین دلیل هم ایشان در عراق علیه استعمارگران انگلیس جنگید و همراه با آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری، به اعدام محکوم شد و به ایران فرار کرد. البته مرحوم آقای خوانساری را دستگیر و به هند تبعید کردند. ایشان به ایران هم که آمد، دنبال همان مبارزه با انگلیسی‌ها را گرفت و آن نهضت عظیم را به راه انداخت، اما حکومت ملی‌گرای آقای دکتر مصدق، با ایشان کرد آنچه را که نباید. به هر حال استدلال مرحوم آیت‌الله کاشانی مرا تکان داد و دستگیرم شد که نباید حتماً یک فقیه معروف یا مرجع تقلید بشوم. البته دروس رسمی حوزه را تقریباً کامل خواندم و درس خارج فقه و اصول را هم در حدی که مورد نیازم بود رفتم، ولی انگیزه فقیه و صاحب رساله شدن و امثال اینها، با حرف‌های آیت‌الله کاشانی در من از بین رفت. بعضی از هم‌دوره‌ای‌ها و هم‌مباحثه‌ای‌ها همان مسیر را رفتند و رساله عملیه‌شان را هم نوشتند که ان‌شاءالله مبارک است.

شما در سال‌های اوج نهضت ملی نفت طلبه بودید. از فدائیان اسلام و تحرکات آن‌ها خاطره‌ای دارید؟

در سال‌های اوج نهضت ملی نفت فدائیان اسلام در حوزه قم فعال بودند. من به خاطر غیرت اسلامی و روحیه خاص مرحوم شهید نواب صفوی، خیلی به ایشان علاقه داشتم. به قول امروزی‌ها شخصیت کاریزماتیک داشت و بسیار جذاب بود.

متأسفانه بین اصحاب آیت‌الله بروجردی و گروهی از جوانان فدائیان اسلام، اختلافاتی پیدا شد و امثال شیخ علی لر و شیخ اسماعیل ملایری در مدرسه فیضیه با چوب و چماق به جان شهید سیدعبدالحسین واحدی و بقیه فدائیان اسلام افتادند و آن‌ها را بیرون کردند! فعالیت‌های سیاسی ضعیف شد تا آغاز نهضت امام.

منبع: بخشی از گفتگوی مرحوم خسروشاهی با روزنامه جوان، چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ - شماره ۵۸۸۳